بسم الله الرحمن الرحیم

درسگفتارهای قرآن و ادبیات مدرن، جلسه ۴، دکتر توسرکانی، گروه فرهنگی دانشجویی کاروان – کانادا، ۱۳۹۷/۱۰/۱

در سه جلسه اول، متن قرآن از سه منظر ریتم و موسیقی واژگان، تک‌واژه‌ها و گرامر موردبررسی قرار گرفت. شواهد نشان می‌دهد قرآن در هر سه زمینه خلاف قواعد موجود در آن زمان عمل کرده است.

ریتم: قواعد کلاسیک شکسته شده و فرم تابعی از محتواست. در قرآن موسیقی کلام در خدمت محتواست.

واژگان: به‌جای استفاده از واژگان متعارف، بیشتر واژه تأسیس شده است.

گرامر: خلاف قاعده رفتار کردن وجود دارد.

فرض کنید با دیدن این شواهد قانع شدیم که با کتابی سروکار داریم که از هیچ‌کدام از قواعد زمان خودش تبعیت نمی‌کند. چه نتایج عملی می‌توان از این بحث‌ها گرفت؟ برخی از نتایج عملی در ادامه آورده شده است.

۱- برخی نتایج بررسی‌های زبان‌شناختی پیشین در باب قرآن

۱-۱ دقت در حفظ قرآن

وجود خطاهای گرامری و واژه‌های نامأنوس نشانه‌ای از این است که قرآن باصداقت و دقت نظر بالایی جمع‌آوری شده است. نسخه‌های قدیمی که از قرآن موجود است با این قرآن‌هایی که در دست ماست بیشترین تطبیق را دارد. ممکن است اختلاف قرائت وجود داشته باشد اما قرآن ازنظر آکادمیک به این شهرت دارد که یک کتاب بسیار قدیمی است که خیلی خوب حفظ شده است. مثلاً در مقابل اختلافاتی که در نسخ متعدد حافظ باهم وجود دارد قرآن این‌گونه نیست.

تئوری‌های مختلفی وجود دارد که قرآن خارج از عربستان نوشته‌شده یا بعضی از واژه‌ها آرامی است یا اینکه در قرن دوم نوشته‌شده است. این تئوری‌ها می‌گویند که این کتاب را عده‌ای تدوین کرده‌اند؛ اما این تئوری‌ها باوجود خطاهای گرامری مردود است. از طرفی کاتبانی که در زمان عثمان، قرآن را گردآوری کرده‌اند هر آنچه حافظان گفته‌اند را تدوین کرده‌اند و نسبت به حفظ قرآن وسواس داشته‌اند. پس این نشان می‌دهد تئوری‌هایی که می‌گویند قرآن بعداً تدوین‌شده زیاد درست نیست چون با نهایت دقت جمع‌آوری‌شده است و خطاهای گرامری و لغات جدید کاملاً در آن وجود دارد. پس نتیجه می‌گیریم که حداقل در جمع‌آوری قرآن خیلی دقت شده است.

۲-۱ اثبات انتساب قرآن موجود به خداوند

قرآن استایل بسیار عجیبی دارد و ازنظر ادبی خیلی پیشرفته است. پس می‌توان گفت به نظر می‌آید کسی که این قرآن را آورده بسیار ادیب و پیشرفته بوده است. از طرفی سخنان مکتوب پیامبر هم موجود است مانند نهج‌الفصاحه که فصیح هستند اما با قرآن خیلی متفاوت است. پس کسانی که قرآن را به پیامبر نسبت می‌دهند استدلالشان می‌تواند این باشد که حتماً پیامبر دو نوع استایل فصیح بلد بوده است؛ اما در همین سال‌های اخیر علمی به نام استایلومتری به وجود آمده که دیگر تشخیص این‌ها خیلی سخت نیست مثلاً می‌شود استایل یک نویسنده را با تقریب بالایی تشخیص داد.

پس الآن می‌توانند تحقیقی انجام بدهند و استایلومتری کنند که آیا قرآن و سایر کتاب‌های پیامبر از یک استایل هستند یا نه. استایلومتری این‌گونه نیست که بتوان از زیرش فرار کرد. به نکاتی در استایل توجه می‌شود که خیلی از خودآگاهی نمی‌آیند. مثلاً شیوه استفاده یک آدم از فعل مجهول و معلوم یا طول جملات و … این‌ها خیلی فکر شده نیست بلکه از ناخودآگاه می‌آید.

از طرفی همه آدم‌هایی که ذوق ادبی دارند از نوجوانی شعر می‌گفته‌اند. آیا این‌گونه است که پیامبر تا ۴۰ سالگی این دو استایل متفاوت را آماده می‌کرده‌اند و از بچگی نیت کرده بودند که در چهل‌سالگی ادعای پیامبری کنند؟! جالب است که چگونه می‌شود که ایشان در بچگی و نوجوانی شعر نمی‌گفته‌اند و در چهل‌سالگی استایلشان را نشان داده‌اند و شعرهای جان‌داری هم گفته‌اند.

معمولاً یک سری تئوری‌ها را به پیامبر نسبت می‌دهند اما نمی‌توانند همه‌چیز را با آن توجیه کنند. مثلاً اگر یک تئوری برای مسائل ادبی بسازند بقیه کارها را نمی‌توانند با آن توجیه کنند ولی ما یک تئوری وحی را قبول داریم و با آن به تناقض هم نمی‌رسیم. مشکل این است که مخالف‌ها خودشان را ملزم نمی‌بینند که یک تئوری برای توجیه پیامبر بدهند بلکه هر جا و در هر زمینه‌ای یک‌چیزی به ایشان نسبت می‌دهند. یکی از نتایج عملی این مسئله ادبی قرآن این است.

۳-۱ پیچیدگی متن قرآن

نکته دیگر این است که این تفکر را کنار بگذاریم که قرآن یک متن ساده‌ای است و چون قرآن مردم را هدایت می‌کند پس باید خیلی ساده باشد. درحالی‌که هدایت قرآن این‌گونه نیست که یک نفر باید کل قرآن را از اول تا آخر بخواند و خوب بفهمد تا هدایت شود بلکه گاهی تنها یک آیه یا یک داستان یا مانند آن می‌تواند یک نفر را هدایت کند. روایت‌های زیادی برای این ماجرا وجود دارد که خیلی از افراد با شنیدن یک آیه منقلب شده‌اند.

بنابراین مسئله پیچیده بودن قرآن با هدایت انسان‌ها منافاتی ندارد. چون هدایت به شکل دیگری انجام می‌شود. قرآن یک متن ساده نیست فنون ادبی پیچیده‌ای دارد اگر واژه را نفهمیم یا انحراف گرامری را نفهمیم نمی‌توانیم معنا را کشف کنیم؛ اما از طرفی مسئله این است که به‌تدریج واژه‌های بدون معنی با یک معنی‌ای وارد دیکشنری می‌شوند و دیگر همان معنی را برای واژه‌ها می‌گیرند و این‌طوری نمی‌توان به‌خوبی معنای اصیل را کشف کرد (اشاره به جلسه دوم).

در تمام ترجمه‌های قرآن به زبان فارسی هم تمام تلاش این بوده که به‌صورت سلیس و راحت بیان شود. این در صورتی است که اصلاً زبان قرآن ساده نیست. بلکه باید اول استایل قرآن در ترجمه حفظ شود. اگر واژه‌ی غریبی در قرآن به‌کاررفته در ترجمه فارسی هم باید واژه غریبی به کار رود نه این‌که یک معنای راحت بگذاریم. در ترجمه باید متن مشابه ایجاد کرد که یک استایل مشخصی وجود داشته باشد. به نظر می‌رسد در قرآن یک فنون ادبی وجود دارد که می‌توانند قابل اقتباس در ادبیات یا موسیقی باشند. قرآن یک شیوه واژه‌سازی دارد که تقریباً همه‌جا استفاده می‌شود به این صورت که در مورد واژه‌های انتزاعی اول در یک روایت و داستان یا موارد روزمره آن واژه آورده می‌شود و بعد در کانسپت‌های انتزاعی آورده می‌شوند. به‌این‌ترتیب می‌شود معنای واژه را فهمید.

۴-۱ تناظر قرآن و ادبیات مدرن و نتایج آن

ویژگی مهم ادبیات مدرن این است که به‌جای پیروی از قواعد، قاعده شکنی می‌کند. ویژگی دیگر آن مسئله سهم دادن به مخاطب برای ساخت معناست. در هنر کلاسیک اصولاً نه‌تنها باید از الگوهای زیبایی‌شناسی تثبیت‌شده استفاده کرد بلکه ازلحاظ محتوا قرار است موضوعات تکراری یا محتوای اخلاقی تکراری را بیاوریم یا یک صفت اخلاقی در یک شعر ستایش شود. پس موضوع روشن است و هنرمند می‌داند که چه می‌خواهد بگوید و دوست دارد مخاطب هم همان را برداشت کند؛ اما در هنر مدرن فهمیدند که این کار نمی‌شود، چون هرکسی هنر را با احساس و تجربیات خودش درک می‌کند.

بنابراین در هنر مدرن به‌جای بیان یک قاعده اخلاقی، احساس درونی را بیان می‌کنند، اما لزوماً همان حسی که هنرمند می‌خواهد به مخاطب منتقل نمی‌شود. پس هنگامی‌که در یک مدیوم هنری یک اثری خلق می‌شود به این معناست که در یک کانالی پیامی فرستاده می‌شود و هرکس در طرف دیگر کانال به فراخور تجربیات و احساساتش تأثیری را می‌پذیرد. در هنر پست‌مدرن این مسئله تبدیل به یکی از مؤلفه‌های آن شده است. پس هنر پست‌مدرن به دنبال این نیست که اثری خلق کند که حتی خود هنرمند هم بفهمد و بیشتر دنبال همین تکثر معناهاست. هدف این است که آثاری خلق شود که تأثیرهای متفاوتی بگذارد و هرکسی با ذهنیت خودش چیزی بفهمد.

آیا در قرآن چنین چیزی می‌تواند وجود داشته باشد؟ تصور کلاسیک ما از قرآن این است که چون کلام خداست هر معنا و مفهومی در آن کاملاً شفاف و واضح آمده است. حتی با وجود ابهامی که ابزار زبان دارد، اگر آن را کنار بگذاریم می‌توان فرض کرد خداوند چیزی را که می‌خواهد بگوید تا حد ممکن به گونه‌ای می‌گوید که معنا را بفهمیم. مثلاً به‌طور کلاسیک انتظار نداریم که خداوند جوری مفاهیم را مطرح کند که مردم برداشت‌های متفاوتی داشته باشند؛ بنابراین اگر ما برداشت‌های متفاوتی داریم مشکل از ماست و جز مقاصد خداوند نمی‌تواند باشد؛ اما این اشتباه است و قطعاً قرآن این گونه است و این را از همان ابتدا با صراحت زیاد مطرح می‌کند.

در ابتدای سوره بقره (آیات ۱ تا ۹) یک تقسیم‌بندی سه‌گانه می‌بینیم که عده‌ای متقین، عده‌ای کفار و عده‌ای فی قُلوبِهِم مَرَضٌ هستند. در چند آیه بعد (آیه ۱۰) می‌گوید ویژگی قرآن این است که یک عده‌ای را هدایت می‌کند و عده‌ای را گمراه می‌کند؛ یعنی متن تعمداً طوری نوشته‌شده که آدم مریض وقتی متن را می‌خواند، چیزی از آن درک می‌کند که گمراه می‌شود و آدم سالم با خواندن متن هدایت می‌شود.

هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیک الْکتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُّحْکمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ،  فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ ؛ وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّـهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یذَّکرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ (آیه ۷ / آل‌عمران)

دو گونه آیه در قرآن وجود دارد: متشابهات و محکمات. آیه تک‌معنایی و آیه چندمعنایی و کسانی که مریض هستند از آیه‌های چندمعنایی، معنایی را برداشت می‌کنند که باعث گمراهی‌شان می‌شود و کسانی که تقوا دارند هدایت می‌شوند. قرآن قرار نیست متن ساده‌ای باشد، در ذات و اراده‌اش این است که عده‌ای گمراه می‌شوند و عده‌ای هدایت، پس چیزی که از آن ادراک می‌شود به مخاطب ربط دارد، مانند آن چیزی که در هنر پست‌مدرن وجود دارد. برای این مسئله می‌توان آیه ۱۹ سوره آل‌عمران را مثال زد.

إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللَّـهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَینَهُمْ وَمَن یکفُرْ بِآیاتِ اللَّـهِ فَإِنَّ اللَّـهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ (۱۹ / آل‌عمران)

در تمام قرآن بسیار روشن مطرح شده که اسلام واژه‌ای مانند ایمان است و معنای آن تسلیم حق بودن است؛ و به مسلمان‌ها به این دلیل مسلم گفته می‌شود که این چیزی هست که اسلام آن را تبلیغ می‌کند. این آیه حالت متشابه دارد به خاطر این‌که اسم دین پیامبر هم اسلام است و اینجا هم اسلام به‌کاررفته است. اصلاً قرار است یک عده با این آیه گمراه شوند. کسی که قرآن را خوانده و هنوز متوجه نشده مهم نوع دین نیست و اصل همان تسلیم در برابر حق است با خواندن این آیه گمراه می‌شود.

جلسه ۴ – قرآن و ادبیات مدرن
avatar
بستن منو