بسم الله الرحمن الرحیم

درس گفتارهای قرآن و ادبیات مدرن، جلسه 5، دکتر توسرکانی، گروه فرهنگی دانشجویی کاروان – کانادا، ۱۳۹۷/۱۰/۲۲

۱- وجوه متفاوت معنایی زبان قرآن

همان‌طور که در جلسات گذشته اشاره شد ویژگی دوم هنر مدرن، مسئله افزایش سهم مخاطب در ساختن معنا و اثر هنری است. قرآن به صورت صریح بیان می‌کند که به گونه‌ای تنظیم شده است که چندمعنایی باشد. به این ترتیب که متقین با خواندن قرآن هدایت و مفسدین گمراه می‌شوند. در متن قرآن صراحتاً به این موضوع اشاره شده و در مورد تکنیک‌هایش هم، صحبت شده و بالاتر این که انگار به صورت کاملاً تنظیم شده این اتفاق افتاده است.

وقتی با دنیایی مواجه هستیم که به صورت تکوینی موجودی وجود دارد که انسان‌ها را گمراه کند (شیطان)، اگر موحد باشید بنابراین باید اعتراف کنید خداوند است که موجودی را به وجود آورده تا انسان‌ها را گمراه کند؛ بنابراین انتظار از متنی که خداوند فرستاده هم همین است یعنی در جهان تشریع هم امکاناتی برای گمراهی گذاشته شده است. اگر مسئله شر در جهان تکوین را بفهمیم در دنیای تشریع هم آن را می‌فهمیم. ممکن است این سؤال پیش بیاید که چرا خداوند می‌خواهد عده‌ای که ویژگی‌های بدی دارند با خواندن قرآن منحرف شوند.

۱-۱ فهم رنج یوسف و برادرش

همان‌طور که در جلسه گذشته گفته شد در مورد این داستان نکته‌ای که وجود دارد این است که بخشی از محتوای اصلی داستان به صورت کمرنگ آورده شده است. باید پذیرفت که همه این‌ها تنظیم شده است. مثلاً از محتوا این‌چنین برمی‌آید که عذاب یوسف و برادرش از عذابی که یعقوب کشیده خیلی بیشتر است اما در متن داستان، عذاب یعقوب به صورت پررنگ‌تری آورده شده است. یکی از تکنیک‌های قرآن همین است؛ بنابراین می‌توان گفت مسئله مشارکت مخاطب فقط در مورد هدایت و گمراهی نیست بلکه گاهی اوقات مسئله این است که مخاطب باید دقت و کنکاش بیشتری کند تا متن را بهتر و دقیق‌تر متوجه شود.

۲-۱ فهم هویت یوسف توسط برادران او

سؤال: برادران یوسف از کجا متوجه می‌شوند که این فرد یوسف است؟

قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِیوسُفَ وَأَخِیهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ ﴿۸۹﴾ 

اگر این آیه را در نظر بگیریم احتمالاً یوسف این جمله را به زبان کنعانی می‌گوید. برادرها مصری بلد نیستند و یوسف هم باید وانمود کند که کنعانی بلد نیست. در داستان به این دوزبانه بودن اشاره‌ای نمی‌شود اما برای درک داستان این مطلب خیلی مهم است. چون به‌محض گفتن این جمله برادرهای یوسف متوجه می‌شوند که این عزیز مصر همان برادرشان یوسف است. چون احتمال کمی وجود دارد که یوسف ماجرای خودش و برادرهایش را به عزیز مصر گفته باشد و حال، عزیز مصر این جمله را بگوید. از طرف دیگر همه دیالوگ‌ها در قرآن حالت روحی دارند اما هیچ‌وقت این حالت شبیه نمایشنامه بیان نمی‌شود. مثلاً آیه قرآن این نیست که فرعون با عصبانیت گفت بلکه خود دیالوگ‌ها حالت روحی دارند. در اینجا هم توضیحی راجع به دوزبانه بودن داده نمی‌شود حتی اشاره هم نمی‌کند اما این چیزی است که مخاطب باید خودش متوجه شود.

۳-۱ توصیه‌ی یعقوب به ورود فرزندانش از دروازه‌های متفاوت

سؤال دیگر این است که یعقوب چرا به برادران می‌گوید که از دروازه‌های مختلف شهر وارد شوند؟

احتمالاً یعقوب نشانه‌هایی یافته و به همین دلیل برادرها را می‌فرستد، درواقع برادران مدام بین یعقوب و یوسف در رفت‌وآمد هستند و این‌گونه نیست که یعقوب نمی‌داند که چه اتفاقی در حال افتادن است. قطعاً یعقوب می‌داند که یوسف زنده است و با توجه به تعبیر رؤیایی که یوسف در بچگی دیده، به مقام بالایی رسیده است. از داستان می‌فهمیم که یعقوب علم بالایی دارد نه فقط تعبیر رؤیا می‌داند بلکه علم بالایی دارد.

فَبَدَأَ بِأَوْعِیتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِیهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَاءِ أَخِیهِ ۚ کذَٰلِک کدْنَا لِیوسُفَ ۖ مَا کانَ لِیأْخُذَ أَخَاهُ فِی دِینِ الْمَلِک إِلَّا أَن یشَاءَ اللَّـهُ ۚ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاءُ ۗ وَفَوْقَ کلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ ﴿۷۶

این آیه در ستایش علم یعقوب است. اگر این توصیف در مورد علم یعقوب نباشد فهم آن خیلی سخت می‌شود. یعقوب می‌داند که یوسف آنجاست و بنابراین انگیزه‌اش از اینکه به برادران می‌گوید تا از دروازه‌های مختلف وارد شهر شوید این است که بالاخره یوسف بتواند یکی از آن‌ها را ببیند، اما علاوه بر این با توجه به این آیه حتماً چیزهای دیگری هم هست این که منظور یعقوب از این کارش واقعاً چه بوده؟ فهمیدن این مطلب خیلی سخت است.

۳-۱ لحاظ رتبه و شأن افراد در بازگویی وقایع

پس علاوه بر چندمعنایی بودن آیات، قرآن از مخاطبش انتظار دارد که با عمق بیشتری متن را بخواند چون لایه‌های مختلفی دارد. حال این سؤال پیش می‌آید که دلیل این امر چیست؟ اولین پاسخی که می‌توان به این سؤال داد این است که شأن بعضی از اشخاص یا اتفاق‌ها این است که نمی‌توان به وضوح در موردشان صحبت کرد. مثلاً در قرآن هیچ‌وقت به خطاهایی که ممکن است پیامبران انجام داده باشند و بعد توبه کرده باشند اشاره نمی‌شود، انگار خطایی که بخشیده شده اصلاً وجود نداشته است. پس یک توضیح این است که گاهی اوقات بعضی چیزها شأنی دارند که بهتر است در موردشان به صورت واضح گفته نشود.

۴-۱ احتراز از بدفهمی در مخاطب

از طرفی گاهی اوقات به دلیل این که نمی‌توان چیزی را تصور کرد به صورت واضح بیان نمی‌شود، مثلاً حزن یعقوب که به صورت پررنگ آورده شده چیزی است که متوجه می‌شویم اما حزن یوسف و برادرش به قدری سنگین است که اگر به وضوح آورده می‌شد ممکن بود موجب کج‌فهمی‌شودِ، بنابراین از آوردن آن به صورت صریح خودداری شده است.

۵-۱ رشد مخاطب در یک روند فعال

پاسخ دیگر این است که تلاش مخاطب برای درک معنا باعث رشدش می‌شود، چون رشد روانی انسان با زحمت و تلاش به دست می‌آید. همان‌طور که مفهوم ابتلا در قرآن یکی از مفاهیم کلیدی است. به این معنا که موقعیت‌های زیادی به وجود می‌آید که باید راه‌حل بدهیم و تصمیم بگیریم و این آزمون‌ها هستند که باعث رشد انسان می‌شوند. آزمایش‌ها این‌گونه است که اگر راه درست را انتخاب کنیم از نظر روانی رشد می‌کنیم.

یکی از دلایلی که هنر مدرن هم به همین سمت رفته است این است که مخاطبین هنر مدرن معمولاً از نوع فعال هستند و دوست ندارند به صورت منفعل باشند. ۵۰۰ سال پیش مردم در مقابل هنر منفعل بودند و ذهن نقادی هم نداشتند اما بشر امروزی به دلیل آموزشی که می‌بیند ذهن نقادانه‌تری دارد مخصوصاً اگر مخاطب هنر مدرن باشد.

البته در عصر حاضر هم دو نوع هنر وجود دارد. یک هنر عامه و یک نوع هنر مدرن و پست‌مدرن که ذهن مخاطب را به تکاپو می‌اندازد و مخاطبانش هم دوست دارند فعالانه با اثر برخورد کنند. در قرآن هم با دقت کردن و رفتن به لایه‌های پنهان داستان رشد اتفاق می‌افتد؛ بنابراین این حالت ابهام در قرآن فعالیت مخاطب را می‌طلبد و به صورت صریح توصیه به تدبر در قرآن شده است؛ زیرا که تنها از راه فکر کردن رشد اتفاق می‌افتد.

۶-۱ داستان یوسف و زلیخا

یکی دیگر از مواردی که در داستان یوسف ابهام دارد و کاملاً بد فهمیده شده داستان یوسف و زلیخا است. در مورد این داستان باید به این نکته توجه کرد که زلیخا یوسف را بزرگ کرده پس به‌نوعی انگار مادری است که چنین درخواستی را از فرزندش می‌کند. بنابراین این اصلاً عشق نیست؛ اما دلیل این مسئله این است که معمولاً عامه مردم معتقد هستند یک رکن مهم و اساسی به نام عشق در عالم وجود دارد که باعث رشد می‌شود و در قرآن هم به دنبال این عشق می‌گردند. از آنجایی که در هیچ جایی از قرآن عشق بین یک زن و مرد به صورت واضح آورده نشده این عشق بین یوسف و زلیخا را برجسته کرده‌اند به طوری که اکثراً داستان یوسف را داستان یوسف و زلیخا می‌دانند در صورتی که داستان اصلی داستان یوسف و برادران است. البته آن عشق‌های آسمانی هم در قرآن وجود دارد؛ اما به صورت کمرنگ آورده شده است. عشق به آن معنا در داستان موسی و دختر شعیب است؛ اما شأن موسی این است که این عشق به صورت کمرنگ آورده شود. اگر دقت کنیم این‌ها را می‌بینیم در صورتی که اگر این موارد کمرنگ را به درستی درک نکنیم ممکن است وارد فاز گمراهی شویم و چیزهای مهمی را از دست بدهیم.

۷-۱ داستان موسی و دختر شعیب

در آیاتی ازسوره قصص که در زیر آورده شده است، می‌توانیم عشق میان یک زن و مرد را ببینیم:

وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْینَ وَجَدَ عَلَیهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ یسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأَتَینِ تَذُودَانِ ۖ قَالَ مَا خَطْبُکمَا ۖ قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّیٰ یصْدِرَ الرِّعَاءُ ۖ وَأَبُونَا شَیخٌ کبِیرٌ ﴿۲۳﴾ فَسَقَیٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّیٰ إِلَی الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَی مِنْ خَیرٍ فَقِیرٌ ﴿۲۴﴾فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِی یدْعُوک لِیجْزِیک أَجْرَ مَا سَقَیتَ لَنَا ۚ فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَیهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ ۖ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿۲۵﴾ قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ ۖ إِنَّ خَیرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِی الْأَمِینُ ﴿۲۶﴾ قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکحَک إِحْدَی ابْنَتَی هَاتَینِ عَلَیٰ أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِی حِجَجٍ ۖ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِک ۖ وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیک ۚسَتَجِدُنِی إِن شَاءَ اللَّـهُ مِنَ الصَّالِحِینَ ﴿۲۷

در این داستان عشق موسی و دختر شعیب با لطافت خاصی نشان داده شده است. در ادامه داستان را به طور مختصر مرور می‌کنیم. وقتی موسی وارد شهر مدین می‌شود چشمه آب شهر را می‌بیند که همه مشغول برداشتن آب هستند و دو دختر کمی دورتر ایستاده‌اند. موسی به سمت دخترها رفت و از آن‌ها پرسید چرا اینجا ایستاده‌اید؟ آن‌ها پاسخ دادند که منتظر هستیم که مردها از کنار آب بروند و پدر ما پیر است. پس موسی برایشان آب برداشت و در زیر سایه‌ای رفت و گفت خدایا من به هر خیری که برای من بفرستی سخت نیازمندم. به آن عبارتی که دخترها گفتند پدر ما پیر است باید دقت کنیم که چرا چنین حرفی زدند. انگار حرف اضافه زدن یک نشانه است. یکی از دخترها درحالی که باحیا راه می‌رفت به موسی گفت که پدرم می‌خواهد تو رو ببیند. وقتی موسی نزد شعیب آمد و داستان را تعریف کرد شعیب گفت نترس نجات پیدا کردی. یکی از دخترها گفت پدر این فرد را استخدام کن چون امین و قوی هست. این نشانه عشق است که دختر شعیب به موسی علاقه‌مند شده و موسی هم همین را می‌خواهد اما نه در شأن موسی و نه در شأن دختر شعیب است که بیشتر از این، عشق بینشان توضیح داده شود.

در ادامه شعیب می‌گوید من یکی از دخترانم را به تو می‌دهم و تو هم هشت سال برای من کار کن و اگر ده سال هم کار کردی بر عهده خودت است و من نمی‌خواهم به تو سخت بگذرد و ان‌شالله که من را از صالحین خواهی یافت. چرا شعیب این حرف را زد؟ به این دلیل که شعیب از حرف‌هایی که موسی و دخترش زدند متوجه علاقه‌شان شد و به همین خاطر این پیشنهاد را داد. اگر این نکات ریز را متوجه نشویم ممکن است دچار این بدفهمی شویم که شعیب دخترش را به عنوان دستمزد به موسی داد. شعیب هم باید شأن دخترش را رعایت کند و بنابراین خیلی با صراحت نمی‌گوید. موسی چگونه پیامبر شد؟ ده سال به شعیب خدمت می‌کند و بعد پیامبر می‌شود. پس می‌توان فهمید که عشق خوب می‌تواند از نظر معنا انسان را رشد دهد. این عشقی که در اینجا وجود دارد خیلی ظریف و بالطافت بیان شده است. اگر واقعاً یک نفر این نکات کمرنگ را متوجه نشود احتمال اینکه داستان را اشتباه بفهمد یا حتی برداشت‌های اشتباه فقهی پیش بیاید زیاد است.

۲- لحاظ غالب مخاطبان

از طرفی یک علت دیگر برای کمرنگ مطرح کردن یک سری مسائل در قرآن این است که چون با عموم مردم سروکار دارد، ملاحظاتی به وجود می‌آید که هر آنچه فهمش برای عامه مردم راحت‌تر است صریح‌تر و روشن‌تر گفته شود و آن چیزهایی که ثقیل است در لفافه و به صورت کمرنگ اشاره شود. به عنوان مثال یک سخنرانی در تلویزیون باید عمومی‌تر باشد و نمی‌توان یک سخنرانی حوزوی را در تلویزیون پخش کرد. استراتژی قرآن این است که آیات انذار و بشارت پررنگ هستند و همه هم می‌فهمند ولی رابطه با خدا یا رابطه پیامبران با خدا را خیلی کمرنگ آورده است. یک بار در قرآن آورده شده که وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ (بقره/۱۶۵) به این معنا که انسان مؤمن بیشترین چیزی که دارد حب خداست؛ اما این آیه فقط یک بار آمده است در حالی که آیات بهشت و جهنم بارها آورده شده است، چون عموم مردم این‌ها را متوجه می‌شوند. مثل این است که به یک جنین در شکم مادر توضیح دهیم که در دنیایی که می‌خواهی پا بگذاری این طوری می‌شنوی یا می‌بینی درحالی‌که جنین اصلاً درکی از دیدن یا شنیدن ندارد.

از ویژگی‌های پست‌مدرن قرآن این است که تعمداً چندمعنا ایجاد می‌کند و ویژگی مدرن قرآن این است که یک سری چیزهایی را با صراحت نمی‌گوید و پررنگ و کمرنگ می‌کند و باید مدام کشف کنیم که منظور اصلی چه بوده است. یک صورتی هست که چندمعنا دارد. آیا برعکسش هم هست، این که یک معنا چند صورت داشته باشد؟ بله این ویژگی در قرآن وجود دارد و چندین سال است که در ادبیات هم به وجود آمده است. یکی از معروف‌ترین‌هایش داستان راشامون است که کوروسوا ساخته است. داستان از این قرار است که واقعه‌ای اتفاق می‌افتد و از چند منظر به آن پرداخته می‌شود. ماجرای فیلم این است که یک قتلی اتفاق می‌افتد و در دادگاه هرکسی یک‌جوری ماجرا را تعریف می‌کند و همه این تفاسیر از واقعه با هم متفاوت هستند. مثل این می‌ماند که واقعیت از چند منظر تعریف می‌شود. قرآن اولین کتابی است که داستان‌ها را چند بار تکرار می‌کند، مثلاً داستان موسی بارها و بارها تکرار می‌شود و هر دفعه از یک زاویه به آن پرداخته می‌شود. این ویژگی کاملاً پست‌مدرن است.

داستان موسی و بنی اسراییل داستانی است که ابعاد زیادی دارد. در مورد کودکی موسی یا مواجهه موسی و فرعون، باید دقت کرد که از فرکانس تکرار یک داستان نمی‌توان نتیجه گرفت که این داستان مهم است. بلکه داستان موسی به این دلیل مهم است که یک امت دینی تشکیل داده است که هیچ جای دیگری این اتفاق نمی‌افتد تا زمان پیامبر اسلام که امت دارد.

جلسه ۶ - قرآن و ادبیات مدرن
avatar
بستن منو