بسم الله الرحمن الرحیم

روان‌کاوی و فرهنگ، دکتر روزبه توسرکانی، جلسه‌ی ۱۳، دانشگاه تهران، سال ۱۳۸۶

این جلسه به دو موضوع می‌پردازیم. یکی تحلیل روانکاوانه‌ی گذار به دوران پست‌مدرن و دیگری بحث نقد هنری و نظریه روانکاوی.

۱- تنوع نظریات در باب دوران پست‌مدرن

می‌توان گفت مدرنیته به‌نوعی قیام علیه سنت به‌صورت کلی آن است که پشتوانه‌ی آن‌هم این ادعا بود که باید تمام پیشینه‌ی معرفتی بشر از فیلتر عقل و نقادی گذشته باشد تا مقبول واقع گردد. درواقع دوران روشنگری، دوران بلوغ عقلی بشر است. گویا تصور روشنی از عقل و نقادی وجود دارد و بحث‌های منطقی نیز راه گشایی دارد.

در مورد گذار انسان از مدرنیته و پست‌مدرن چندین نظریه وجود دارد. روانکاوی فرویدی که به همه‌ی پدیده‌ها نگاه منفی و روان‌نژندی دارد، ولی برخی این دوران را انتقادی نسبت به خود مدرنیته می‌دانند.

در اینجا یک عده مثل هابرماس بسیار خوش‌بینانه اصلاً معتقد به‌عنوان متمایزی برای پست‌مدرن نیستند و آن را صرفاً ادامه‌ای برای دوران روشنگری می‌دانند. به‌بیان‌دیگر در دوره‌ی پست‌مدرن حتی در یک سطح عمیق‌تر، همان معیارهای پذیرش عقلانی پذیرفته‌شده نیز موردنقد قرار گرفتند.

نگاه دیگر این است که دوره‌ی پست‌مدرن اصلاً در حکم نقض دوره‌ی مدرن و تصویر موجود در آن از عقل و حقیقت است. در دوره‌ی پست‌مدرن این تصور که ما در پی کشف حقیقتی موجود هستیم ازمیان‌رفته است. اشتراک این دو دیدگاه در نوع نگاه مثبت به گذار آدمی به دوره‌های مختلف فکری ازجمله پست‌مدرن است. چون حتی در نگاه دوم هم که انکار معیار مدرن برای کشف حقیقت است، به‌نوعی نزدیکی به حقیقت حاصل‌شده است.

۲- تبیین پست‌مدرنیسم و مؤلفه‌های تمدنی آن بر مبنای روانکاوی فرویدی

حال به این موضوع از دیدگاه روانکاوی که البته بدبینانه است و می‌تواند برای بدبینی‌اش، پشتوانه‌هایی نیز ذکر کند، نظر می‌کنیم. البته سعی من ارائه‌ی تحلیل فرویدی است ولی حتماً در بررسی، عناصر غیر فرویدی در آن قابل‌مشاهده است.

۱-۲ سیطره‌ی نابخردی و ابتذال در قرن بیستم

پشتوانه‌ی اصلی‌اش هم این است که بشریت به خلاف آنچه پیش‌بینی می‌شد، سراسر قرن بیستم را نسبت به پیشینه‌ی آن در یک نابخردی گذرانده است؛ و چه‌بسا بتوان آن را سیاه‌ترین دوره‌ی بشر دانست؛ و همین مبنای نگاه بدبینانه‌ی مکتب فرانکفورت و خصوصاً کتاب معروف «دیالکتیک روشنگری» از هورکهایمر و آدورنو نسبت به تمدن مدرن است. گویی در سایه‌ی عقلانیتی که ادعا می‌شد، کلاً عقلانیت از بین رفت. تمام این‌ها برخلاف پیش‌بینی و انتظار رهبران دنیای جدید مانند روسو است و البته این سخن تمام روشنفکری قرن بیستم است، نه‌تنها مکتب فرانکفورت. دوره‌ی فعلی فرهنگ بشر وصول به سطح مبتذلی در تمام زمینه‌های مختلف فکری، فرهنگی و هنری است که البته چنین روندی عجیب نیز نیست.

۲-۲ تحدید و کنترل سوپرایگو توسط ایگو

در ادامه‌ی سخنان جلسه‌ی پیشین، فروید می‌تواند بگوید تمام آنچه در روشنگری تحت عنوان سنت، مذهب و طرد شد، سوپرایگویی بود که درصدد کنترل اید برآمده بود و فشار بی‌اندازه بر اید، عامل طغیان اید در برابر سوپرایگو شده که مقارن دوران روشنگری است. ولی این طغیان به خاطر مسبوق بودن به گذار از دوره‌ی ادیپی و ناسازگاری بنای تمدن با آزادی مطلق اید، در قالب انقلاب بروز نمی‌یابد، بلکه ایگو درصدد کنترل سوپرایگو برمی‌آید و این کنترل در تمام فرهنگ تولیدشده‌ی دوران روشنگری نمود دارد. این نمود با کمک از سنت گذشته مثل یونان باستان، برای مقابله با سنت مثلاً مذهبی مسیحیت است و یا با پناه بردن به ایده‌های جدید برای طرح سنتی همگون.

در روانکاوی فرویدی زمینه‌ی فعالیت ایگو، با توازن میان خواسته‌های اید و سوپرایگو است. مثلاً افرادی که در خانواده‌ی سنتی بزرگ شده‌اند و بسیار متأثر از خانواده‌اند، ایگوی ضعیفی دارند. هدف روانشناسی فرویدی تقویت اید است، ولی جریانی پس از فروید در روان درمانگری درصدد تقویت ایگو برآمده است. اید در لحظه زندگی می‌کند و فانکشن آن ماکزیمم کردن لذت است. در مقابل این ایگو است که می‌تواند لحاظ زمان را کند و حتی لذت بردن اید را هم به آینده موکول کند. در حالت تضعیف ایگو و گسست ایگو از سوپرایگو، گرایش بعدی او به سوپرایگویی است که با اید او موافق‌تر است. البته این گسست و پیوست در یک روند طولانی‌مدت و با کارسازی ایگو و سوپرایگوست.

۳-۲ خیز برای گریز از دعاوی روشنگری

از نظر فروید در پس آموزه‌های خردورزانه‌ی دوران روشنگری، نوعی خیز برای گریز از آن است. می‌توان طول سه قرن گذشته از زمان روشنگری تاکنون را، خطّ سیر اید به سمت آزادی فزون‌تر دانست و البته در طیّ این مسیر، صرفاً از پنهانی بودن به سمت آشکارگی پیش رفته است. مثلاً کانت به‌عنوان یکی از پدران روشنگری، اخلاقی را جایگزین اخلاق سنتی مسیحی در غرب می‌کند و البته اید در اخلاق کانتی هم چندان آزاد نیست، ولی این طبیعی است که ادامه‌ی کانت به‌جایی منتهی شود که اصلاً خود اخلاق زیر سؤال برود.

همان‌طور که در جلسه پیشین بیان شد، فرهنگ پست‌مدرن، فرهنگی است که در آن والد و کودک، سوپرایگو و اید به اتحاد رسیده‌اند. به‌بیان‌دیگر به کودک آموزش داده می‌شود که کودکی خود را حفظ کند و درعین‌حال آزادی عمل نیز داشته باشد. از نظر فروید وجوه مختلف فرهنگ در حوزه‌های مختلف، نتیجه‌ی سرکوب اید و والایش ایگو است. به همین خاطر فروید باوجود توضیحاتی که بیان کرد، توصیه‌ها و دستورالعمل‌های اخلاقی‌ای مبنی بر آزادی بیشتر اید ندارد، چون تمام وجوه متعالی فرهنگ بشری، حاصل سرکوب اید و والایش ایگو است.

۴-۲ خواستاری دوران کودکی

در حالت اتحاد اید و سوپرایگو و به تبع تضعیف ایگو، چون عرصه‌ی فعالیت ایگو که تقابل اید با سوپرایگو و اصل واقعیت بوده ازمیان‌رفته است، تضعیف‌شده است و در این حالت درصدد هماهنگی با دوتای دیگر برمی‌آید. یکی از جلوه‌های چنین روندی در تلاش‌هایی که افراد برای آزادی هر چه بیشتر و طرد محدودیت‌ها و قوانین اجتماعی صورت می‌دهند، مثل فعالیت‌های طرفداران برهنگی در ملأعام، فعالیت هوموسکشوآل‌ها یا هم‌جنس‌گرایان و … نمود می‌یابد. در تمام این نوع فعالیت‌ها می‌توان نوعی خواستاری کودکی را دید که مربوط به اید است، از جمله برهنگی که بیان شد. در چنین فضایی که سوپرایگو حامی اید شده، دیگر برای ایگو مجالی نیست، چون موضع فعالیت ایگو، تقابل اید و سوپرایگو است؛ و البته سوپرایگو مجال فعالیت دارد، اما فعالیتش در راستای اید است.

و این‌گونه نیست که سوپرایگو انسان را از تعلق به سنت رها کرده باشد، بلکه از برخی سنت‌ها مثل سنت کلیسا به برخی دیگر مثل تمدن منشعب از سنت یونانی ماقبل سقراط سوق داده است. سنتی که نیچه پیامبر پست‌مدرن تحت عنوان دیونوزیسی از آن یاد می‌کند. علت ترویج فرهنگ آفریقایی و سیاه‌پوستان در آمریکا و ازآنجا به نقاط دیگر جهان در قرن بیستم، تناسب حالت بدوی آن با فرهنگ پست‌مدرن است. نوعی حالت وحشی بودن و رجوع به ماقبل تاریخ را می‌توان در هنر مدرن و شاخه‌های مختلف آن نشان داد. مثل شباهت سبک کوبیسم به تندیس‌های بدوی آفریقایی.

کشور آمریکا نمونه‌ی خوبی برای بررسی این موضوع است. دوره‌ی اخیر آمریکا از دهه‌ی ۶۰ و ۷۰ به بعد، در زمینه‌های گوناگون، نشانگر غلبه‌ی اید است. فرهنگ دم غنیمت شمری، نیندیشیدن به مرگ و ناملایمات زندگی، لذت‌گرایی محض ودر تمام ساحات آمریکا وجود دارد و چه‌بسا بتوان فرهنگ آمریکا را کودکانه‌ترین فرهنگ ۲۰۰ سال اخیر در دنیا دانست.

۵-۲ پلورالیسم معرفتی و عملی

در این دوره‌ی تضعیف اید است که فرهنگ پست‌مدرن به پلورالیسم و عدم وجود حقیقت می‌رسد. چون نه اید و نه سوپرایگو، هیچ‌کدام متولی حقیقت‌جویی و کنکاش نمی‌توانند باشند. وجه دیگر این ماجرا هم مربوط به گستردگی ارتباطات در دوره‌ی اخیر است. در دوره‌ی گذشته، فرد متناسب با زمانه و زمینه‌ی خود، تحت تأثیر سوپرایگویی بود و البته ایگو و اید او نیز تحت این تأثیر تضعیف می‌شد، ولی درهرصورت ایگو تحت این مقابله می‌توانست مجال فعالیتی داشته باشد؛ اما در دوره‌ی اخیر و فصل گستردگی ارتباطات و البته بازهم تضعیف ایگو، این ایگو که برخلاف قبل می‌تواند مطلع از زمینه‌های فرهنگی مختلف باشد. در چنین فضایی که ایگو تضعیف‌شده و امکان انتخاب ندارند، طبیعی است که نسبت به اصل حقیقت انکار داشته باشد.

به‌بیان‌دیگر از یک‌سو در دوره‌ی مدرن با چندصدایی روبه‌روییم و از سوی دیگر ایگویی نیست که بخواهد دست به انتخاب بزند؛ و گرایش فرهنگی‌اش نیز صرفاً راغب به سوپرایگویی است که همراهی بیشتری با اید دارد. دلیل هژمونی فرهنگی غرب و آمریکا نیز همین است. این نوع نگاه از این نظر که پست‌مدرنیسم را در ادامه‌ی مدرنیسم می‌داند، نظیر نگاه هابرماس است.

خود من البته این تحلیل‌های صرفاً فرویدی را کاملاً درست نمی‌دانم. به نظر من روشنگری همان‌گونه که فروید و یونگ معتقدند، در جهت خط متعادل رو به رشد کمال و نه صرفاً اید بوده است و تحلیل پیشین بیان‌شده فاقد وجوه جامعه‌شناختی بود. در این میان مقوله‌ی کاپیتالیسم است که مسیر روشنگری را منحرف می‌کند که در آینده به آن می‌پردازیم.

۳- نقد روانکاوانه‌ی آثار هنری

به بحث کاربرد نظریه‌ی روانکاوی در نقد هنری می‌پردازیم که موضوع تمام کتاب‌های نقد هنری است. از بهترین این کتاب‌ها راهنمای نظریه‌ی ادبی از رامان سلدن (با ترجمه‌ی عباس مخبر از نشر بان) است.

۱-۳ تفسیر اثر هنری به‌مثابه‌ی تعبیر رؤیا

استفاده از ایده‌های روانکاوانه در نقد اثر هنری امری طبیعی و معمول است، زیرا اثر هنری زاییده‌ی درون آدمی است و فهم مکانیزم پدیدآیی آن در فهم آن مؤثر است. به‌بیان‌دیگر برای درک آثار هنری باید نظریه‌ای وجود داشته باشد و این نظریه توضیح می‌دهد که اصلاً اثر هنری چگونه پدید آمده است. البته نظریات گوناگون در این باب، وجوه مختلفی از اثر هنری را نشان می‌دهد. به‌بیان‌دیگر مثلاً نمی‌توان در تحلیل اندیشه‌های فیلسوفان از نظریه‌ی روانکاوی چندان استفاده کرد، زیرا رابطه‌ی بین افکار فلسفی و علمی با مشکلات درونی زندگی اندیشمندان چندان جدی نیست، ولی این ارتباط در آثار هنری نسبت به هنرمندان کاملاً جدی و دقیق است؛ و همان‌قدر که خلق آثار فلسفی و علمی به خودآگاه مربوط است، خلق آثار هنری به ناخودآگاه مربوط است؛ و به همین خاطر است که لزوماً خود هنرمندان آگاهی بهتری نسبت به تفسیر اثر هنری خود ندارند.

برون‌ریزی ناخودآگاه در خودآگاه در تجربه‌ی هنری به‌واسطه‌ی زبان مشخصی از حیطه‌های مختلف هنر مثل شعر، سینما موسیقی و است. اگر رؤیا را نتیجه تامّ فعالیت ناخودآگاه بدانیم، اثر هنری نتیجه‌ی فعالیت بارزی از ناخودآگاه است، چون حدی از خودآگاهی که منجر به خلق اثر می‌شود، هم وجود دارد؛ و در نقد اثر هنری از ظواهر که ابراز خودآگاهانه داشته‌اند، به بطن اثر هنری که بیشتر از آن ناخودآگاه است و حاصل خیال‌پردازی است، پی می‌بریم. از این نظر تفسیر اثر هنری نظیر تفسیر رؤیاست. خود واژه‌ی خیال‌پردازی در انگلیسی هم واژه‌ی خوبی است daydream و معنای آن رهنمون به همین مطلب است.

به‌صورت کلی می‌توان گفت در میان آثار بشری، هرقدر ناخودآگاه فعالیت جدی‌تری داشته باشد، بیشتر مجال استفاده از روانکاوی در تحلیل آن است. اصل ارتباط میان ناخودآگاه و خلق اثر هنری مقبول نظریه‌ی روانکاوی است و نگاه فرویدی می‌خواهد آثار هنری را به عقده‌های کودکی و گرایش‌های جنسی ربط دهد و طبیعتاً این کار با سمبولیسم و نگاه متأثر از آن به اثر هنری میسر است؛ و همان‌طور که پیش‌تر بیان شد تمام آنچه فروید و مکانیزم تفسیر رؤیا بیان کرده، در تفسیر اثر هنری قابل‌استفاده است. در این نگاه باید در اثر هنری به دنبال مواضع سانسور خودآگاه توسط ناخودآگاه و یا جابجایی‌های صورت گرفته بود.

۲-۳ گذار از تحلیل اثر هنری به روانکاوی هنرمند و عکس آن

خود فروید سعی داشت از تحلیل اثر هنری به روانشناسی هنرمند راه ببرد و مثلاً این کار را با تحلیل نقاشی‌های داوینچی به‌صورت مشخص انجام داد و حاصل آن به صورت کتاب منتشر و به فارسی هم تحت عنوان «روانکاوی لئوناردو داوینچی» ترجمه شده است. روند عکس این حالت هم ممکن است که من از مطالعه‌ی زندگی شخص بخواهم به تفسیر اثر هنری او برسم؛ مانند آن‌که با تفسیر رؤیای کسی بخواهیم به ویژگی‌های درونی او برسیم و باز به‌عکس با بررسی ویژگی‌های درونی او بخواهیم به تفسیر رؤیای او پی ببریم.

به نظر فروید داوینچی دارای تمایلات و حالات هم‌جنس‌گرایانه‌ای است که او درصدد است بر اساس تحلیل نقاشی‌های او این تمایل را توضیح دهد. یکی از نقاشی‌هایی که فروید از داوینچی بررسی می‌کند، اصلاً نقاشی‌ای مذهبی و به‌ظاهر بیگانه با زندگی شخصی اوست. نقاشی دیگر هم کودکی است که میان دو مادر نشسته است و شامل جزئیات بسیار زیاد دیگری هم هست. فروید سعی می‌کند از جزئیات این نقاشی به جزئیات زندگی داوینچی پل بزند، ازجمله این‌که ظاهراً داوینچی علاوه بر مادر تحت سرپرستی دایه هم بوده است. درواقع ایده‌ی کلی فروید در این تحلیل، بیان ویژگی‌های روان‌نژندی داوینچی از طریق بررسی آثار اوست.

همان‌طور که در حال صحبت کردن ممکن است انسان دچار اشتباه لپی شود و روند طبیعی زبان مختل گردد، همین روند در مورد آثار نقاشی نیز می‌تواند رخ دهد و مثلاً تغییر در روند طبیعی آثار نقاشی مذهبی توسط داوینچی می‌تواند نشان‌گر مسئله‌ای در زندگی شخصی او باشد. همین‌طور در داستان نیز تغییر در منطق داستان، این اثر را خواهد داشت. طبق تحلیل فرویدی واقعیت نظیر رؤیاست و اخلال در منطق واقعیت یا داستان، نشانه‌ای برای نقب به تحلیل شخصیت فرد و احساسات پنهان و ضمیر ناخوداگاه اوست.

در نقد روانکاوانه هرچه آثار بیشتری از یک نویسنده را مطالعه کنید، در تحلیل وجوه روانکاوانه‌ی او توفیق بیشتری دارید. به‌بیان‌دیگر مجموعه‌ی شخصیت‌هایی که در داستان هست، اقسام خودهای نویسنده است، در حالت‌های مختلف اعمّ از دوره‌های زمانی یا امکان‌ها و فعالیت‌های او و غیره؛ و البته داستان و پروجکت آن ولو نویسنده اذعان به‌صراحت بیان و نمایش خود داشته باشد، همراه با سانسور، جابه‌جایی و تحریف است که نقد روانکاوانه آن‌ها را کشف می‌کند.

یک نمونه‌ی خوب، داستان هملت و سنت نقد روانکاوانه‌ی این اثر است که از ارنست جونز آغاز شد و ادامه یافته است. در سابقه سنت روانکاوانه، نقد هنری در یک مقام به شخصیت‌ها فارغ از ارتباط آن‌ها با نویسنده و خواننده نظر می‌شود. در این داستان هملت برخلاف اطلاع پدرش و انتظار او و روند آشکار ماجرای خیانت مادر و عموی خود به آن‌ها تعرضی نمی‌کند. دراثنای ماجرا، بسیار حالات روان‌نژندی از خود بروز می‌دهد. ازنظر فروید با فرض واقعی بودن داستان، در توجیه رفتار غیرمعمول هملت باید گفت که عموی هملت درواقع همان کاری را انجام داده که هملت می‌خواسته است و اگر عمو را بکشد، خودش را کشته است و این سرّ بی‌عملی اوست. البته این نحوه‌ی نگاه امروزه طرفداری ندارد، ولی از آن نظر که به متن نگاه به‌مثابه‌ی واقعیت دارد، نگاه قابل‌توجهی است.

یک نمونه خوب در مطالعات روانکاوانه، بررسی مری بناپارت از شاگردان خود فروید درباره‌ی آثار آلن‌پو است. یکی از ایده‌های بناپارت این است که آلن‌پو به‌شدت دچار فیکسیشن بوده و رابطه‌ی غریبی با مادر خودش داشته که برای او رهایی از آن حاصل نشده است. نقاط منفی‌ای که در آثار آلن‌پو وجود دارد به‌صورت سمبلیک نموداری از این مرحله است. آلن‌پو دقیقاً آثارش به خاطر حالت سمبولیک و توهمی‌ای که دارد، نظیر بوف کور هدایت، پذیرای نقدهای روانکاوانه است.

بناپارت در مورد داستان معروف گربه‌ی سیاه نقد معروفی دارد و معتقد است گربه در داستان نمادی از مادر آلن‌پو است و نفرت شدید و میل به نابودی گربه سیاه، نمادی از نفرت او نسبت به مادرش است. هم میان گربه و زن و هم سیاه بودن و نفرت‌انگیزی ارتباط نمادین است؛ و درنهایت وقتی آلن‌پو گربه سیاه را مثله می‌کند بلافاصله با گربه دیگری مواجه می‌شود که نشان‌گر عدم خلاصی ذهن او از ایده‌ی مادر است. نه مادر به معنای فیزیکی و خارجی بلکه ایده‌ی مادر و تأثیر او. باز تمام گربه‌های داستان دارای ناحیه‌ی سفیدی در قسمت پستان‌هایشان هستند که اشاره به شیر دادن است.

۳-۳  توضیح اقبال به آثار هنری به‌واسطه‌ی روانکاوی

ایده‌ی دیگر در باب استفاده از روانکاوی در نقد هنری از آن نورمن هالند منتقد ادبی و روانکاو است. به نظر هالند روانکاوی در این زمینه که چرا اثر هنری دیده می‌شود و فهمیده می‌شود نیز مؤثر است. اثر هنری بیش از آنکه مقوله‌ی ثابتی باشد، تعین آن وابسته به رابطه‌ی مخاطب با آن است. این‌که یک اثر هنری‌ای پرفروش می‌شود و یا افراد را جذب می‌کند، می‌تواند مربوط به درون انسان‌هایی باشد که مخاطب آن هستند و روانکاوی می‌تواند این را توضیح دهد. به‌بیان‌دیگر در کنار نقدهای معطوف به متن، معطوف به خواننده و معطوف به نویسنده، هالند بر قواعد اثرگذاری اثر هنری بر مخاطب تأکید دارد.

در هر داستانی تعدادی شخصیت وجود دارد. فروید شخصیت‌های درون رؤیا را وجوه مختلف رؤیابین می‌دانست که به بیرون پروجکت شده‌اند. در داستان هم یک شخصیت نماینده‌ی اصلی نویسنده است و باقی اشخاص نماینده‌ی وجوه دیگر اویند. در کتاب ناخودآگاه ایستوپ (ترجمه‌ی شیوا رویگریان از نشر مرکز) در طی یک‌فصل به بررسی داستان‌های جیمز باند می‌پردازد و به اقتفای هالند معتقد است ویژگی‌های جیمز باند، ویژگی‌های ایده‌آل انسان‌هاست و این باعث همذات‌پنداری مخاطبان با داستان می‌شود.

البته برون‌ریزی نویسنده لزوماً مربوط به وضع فعلی او نیست و می‌تواند دوره‌های زندگی او را شامل شود. در فیلم این پروجکت هم می‌تواند مربوط به نویسنده‌ی فیلم‌نامه و هم کارگردان باشد. عموم نویسندگان، شخصیت‌های داستانی خود را برگرفته از محیط اطراف خود می‌دانند و ربط آن‌ها به خود را منکر می‌شوند که اگر هم این‌گونه باشد، منافاتی با بیان گذشته ندارد. چون این شخصیت‌های پیرامونی نویسنده، به‌حسب تأثیری که بر درون او گذاشته‌اند و به‌واسطه‌ی او پروجکت شده‌اند، علاوه بر اینکه اصل توجه، ارتباط و تأثر نویسنده از این شخصیت‌های پیرامونی هم بسته به حالات درونی اوست.

۴- نقد و بررسی فیلم انجمن شاعران مرده

در تحلیل روانکاوانه‌ی فیلم به چند نکته مهم باید پرداخت. یکی نقب زدن از روند داستان و شخصیت‌ها به حالت ذهنی مؤلف و سازنده‌ی اثر. دیگری پرداختن به ابهام‌ها و غرائب روند داستان و فیلم؛ و نکته‌ی سوم هم این‌که بیان شد که شخصیت‌های داستانی به‌نوعی نموداری از دوره‌های شخصیتی خود مؤلف و سازنده‌اند.

۱-۴ ظهورات سه‌گانه‌ی اید، ایگو و سوپرایگو

اگر در این فیلم بخواهیم با توجه به فضای تقابل سنت و مدرنیته، سه‌گانه‌ی اید، ایگو و سوپرایگو را پیگیری کنیم به نظر می‌آید معلم نماد ایگو و نه اید است. ایگویی که درصدد است دانش‌آموزان را از بار سنت برهاند، نظیر آنچه در دوران روشنگری رخ داد و به این خاطر آن‌ها را به سمت مقولاتی مانند شعر، انجام کارهای غریب، دیگرگونه دیدن و غیره برای رسیدن به استقلال تهییج می‌کند. یکی از مهم‌ترین قسمت‌های فیلم جایی است که تاد زبانش باز می‌شود و در حضور جمع شعری که گفته را می‌خواند. طبیعتاً نویسنده و کارگردان اثر به شعر علاقه‌مندند و احتمالاً شاعر. هرجایی که معلم هست شعر هم هست و اصلاً با شعر سخن می‌گوید؛ و این شعر است که نماد استقلال تفکر است. در شعر آن‌چه به تجربه درک شده بیان می‌شود. حتی متن نمایشنامه‌ای که اجرا می‌شود شاعرانه و از شکسپیر است.

شخصیت اصلی داستان به لحاظ تأثیرگذاری معلم است، اما به لحاظ روند داستان تاد است که قرار است متأثر و متحول شود همچنین نیل که دست به خودکشی هم می‌زند. معلم نماد شخصیتی است که خود آرمانی است، شخصیتی که ما فیلم را با او تجربه می‌کنیم. مثلاً این فیلم از نمونه‌هایی است که در آن افراد به لحاظ‌های علی‌حده‌ای، محوریت دارند و به نظر سه شخصیت اصلی در داستان می‌توان یافت.

نکته‌ای که شاید نویسنده خودآگاهانه به آن نپرداخته و ما در توضیح روند دوران روشنگری به آن پرداختیم این است که به‌محض آنکه افراد را علیه سنت و سوپرایگو تحریک می‌کنید، انگار زمینه‌ی فعالیت اید شروع می‌شود. در جلسات انجمن شاعران بیش از آنکه شعر محوریت داشته باشد، مسائل حاشیه‌ای دیگر مثل شیطنت‌ها و انجام کارهای غیرمجاز است و نهایتاً هم عامل فاش شدن تشکیلات مخفی آن‌ها دعوت از دختران برای پیوستن به آن‌هاست. البته این اشاره‌ی نویسنده چه‌بسا کاملاً خودآگاهانه نیست و تا حدودی ملهم از واقعیت و ایده‌ی خلق واقعیت ممکن است.

۲-۴ نقاط ابهام داستان

نقاط ابهام داستان، نموداری از نقطه‌ضعف‌های نویسنده است و البته باید در پی کشف آن‌ها بود. در فیلم انجمن شاعران مرده خودکشی نیل کاملاً برخلاف پیش‌بینی است، چون او مستقل‌ترین و بافکرترین بچه‌هاست. کاندیدای خودکشی در نظر شهودی مخاطب آن داستان، هم‌اتاقی اوست یا دانش‌آموزی که عاشق شده است.

به نظر من این نقطه‌ی ضعف منطق فیلم‌نامه است. همچنین معلم هم از میانه‌ی داستان که دچار مشکلات متعددی می‌شود، بدل به شخصیت بسیار ضعیفی می‌شود، برخلاف شخصیت ابتدایی پویا و مثبت او. درصحنه‌ای از فیلم بعد از ماجراهای تلفن، چاپ مقاله و تنبیه بچه‌ها، انجمن شاعران مرده گرد هم آمده‌اند و معلم بر آن‌ها وارد می‌شود و هیچ سخنی نمی‌گوید. در انتها اصلاً بچه‌ها هستند که دارند او را نجات می‌دهند.

شعر در این داستان به‌مثابه‌ی فعالیت هنری و نماد بلوغ است ولی درنهایت کمتر درروند داستان محوریت دارد و آنچه به سرانجام می‌رسد نه فعالیت بیشتر شاعرانه، بلکه یک رابطه عاشقانه است. پسری هم که اینجا نماد بلوغ است، درنهایت خودکشی می‌کند.

۳-۴ القای محافظه‌کاری در برابر سنت

نکته‌ی قابل‌توجه در این فیلم پایان آن است، کسی که به بلوغ می‌رسد، خودکشی می‌کند. تاد وضعیت بدتری پیدا می‌کند، معلم بدل به فرد منفعل و ضعیفی می‌شود. تنها اتفاق مثبت، به انجام رسیدن ماجرای عاشقانه‌ی یکی از اعضاء است و این پایانی است که تا نیمه‌های فیلم برای آن متصور نمی‌شویم. در نقد روانکاوانه باید از چنین پایانی به تجربه‌های شخصی مؤلف نقب زد.

القای این فیلم درنهایت بیش از آنکه رهایی از سنت باشد محافظه‌کاری است. به‌وضوح مدرسه و خصوصاً مدیر نماینده سنت است، سنتی که خشونت هم به خرج می‌دهد. دو صحنه از این فیلم در تقابل باهم معنادار است. صحنه‌ای که معلم از بچه‌ها می‌خواهد هرکدام به‌گونه‌ای که می‌پسندند راه بروند و در مقابل اصرار مدرسه برای اینکه ساعت تفریح بچه‌ها به قایق‌رانی دسته‌جمعی که عنصر محوری آن هماهنگی است بگذرد.

پیام محوری فیلم عدم لزوم یونیفرم شدن برای رسیدن به فردیت و بلوغ در برابر در برابر اصرار مدرسه به‌عنوان نماد سنت برای طی چنین روندی است. بچه‌ها در چنین فضایی در تقابل میان سوپرایگو و ایگوی فردند. درنهایت گویی سنت برنده می‌شود و بچه‌ها به سر کلاس بازمی‌گردند، ولی بازهم نابودی مطلق ایگو در راستای ضدیت او با سنت نیست. اگر صحنه‌ی پایانی فیلم نبود، اصلاً می‌توانستیم آن را در راستای هم‌خوانی با سنت بدانیم. محتوای اصلی فیلم در راستای این است که مبارزه با سنت به‌سادگی هم نیست و چه‌بسا منجر به شکست و ناکامی شود؛ و البته ممکن است همراه با کامیابی و آثار مثبت فراوان نیز باشد و تمام موارد غیرمنتظره‌ی فیلم، این‌گونه قابل‌فهم است؛ و البته لزوماً تمام این ترتیب‌ها و چینش‌ها هم آگاهانه نیست. فیلم شاهکار دونده‌ی امیر نادری که مطمئناً از بهترین آثار تاریخ سینمایی و از آثار خوب سینمای جهان است به لحاظ پایان‌بندی در نقطه‌ی مقابل این اثر است. در این فیلم قهرمان اثر درروند فعالیت خود به پیروزی می‌رسد.

جلسه ۱۳ – روان‌کاوی و فرهنگ
avatar
بستن منو