بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره غافر (مؤمن)، جلسه‌ی ۱، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۳۹۰

امروز قرارمان این بود که در مورد سورۀ غافر بحث کنیم. ببخشید که جلسات کمی بی‌نظم تشکیل شد در این یکی دو ماه اخیر، امیدوارم از این جلسه به بعد دوباره نظم برقرار شود. در مورد خود غافر هم قرار بود خیلی زودتر از اینها صحبت کنیم، اما وارد بحث‌های واژه‌شناسی که ‌شدیم من هیچ جایی را پیدا نمی‌کردم که کات کنم و الان دیگر با این چند جلسه تعطیلی فکر کردم بد نیست که این جلسه را برگزار کنیم. فکر می‌کنم دو جلسه شود. من امروز کلیاتی را می‌گویم شاید یک سری جزئیات بماند برای جلسۀ آینده.

۱مداومت در خواندن سوره‌ها

کلی‌ترین حرف‌هایی که در مورد سورۀ غافر یا سورۀ مؤمن می‌شود زد این است که این سوره یکی از هفت سوره‌ای است که در قرآن با حا میم شروع می‌شوند و به آن‌ها می‌گویند حوامیم سبع که یک جوری محتواهای شبیه به هم دارند. سورۀ غافر مثل خیلی از سوره‌های مکی دیگر خیلی روی مسائل اعتقادی و مثلاً توحید و معاد و اینها متمرکز است. من شخصاً یک موقعی مثلاً دانش‌آموز بودم یا اوایل دانشجویی، سوره‌های این شکلی را خیلی بیشتر دوست داشتم تا سوره‌هایی مثل فرض کنید سورۀ نساء و اینها که پر از احکام است. الان اینجوری نیست، ولی آن موقع واقعاً اینجوری بود تعارف هم نداشتم. مثلاً سوره نساء را سریع می‌خواندم تمام می‌شد و به این جاها که می‌رسیدم خیلی دوست داشتم با مکث بیشتر بخوانم و خوشم می‌آمد. فکر نمی‌کنم اشکالی داشته باشد آدم از یک جای قرآن خیلی خوشش بیاید و صراحتاً هم این را بگوید. به هر حال برای من مثلاً سورۀ زمر، سورۀ غافر و اینها یک موقعی سوره‌های خیلی دلچسب و جالبی بودند، به خاطر اینکه مستقیماً به مسائل اعتقادی می‌پرداختند.

در سورۀ غافر یک بخش داستانی خیلی خیلی جالب هم بود در مورد مؤمن آل فرعون که آن هم به نظر من خیلی جالب می‌آمد و هنوز هم به نظرم جالب هست. من خیلی وقت پیش در مثلاً جلسة ۲۰ به اضافه منهای ۳ جلسه احتمالاً، یک بار اشاره کردم به اینکه یک کاری که آدم می‌تواند با قرآن بکند این است که یک بخشی از قرآن مثلاً یک صفحه، دو صفحه را بردارد و خیلی با دقت سعی کند بخواند یا مثلاً یک سورۀ کوچک را بردارد با آن این کار را بکند. فکر کنم آن موقع که این حرف را زدم اشاره به این بود که جاهایی که در قرآن از آیات الهی صحبت می‌شود مثل همین سوره که یک مجموعه آیات هست که مثلاً اینجوری شروع می‌شود که «الله الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا» یا مشابه آن در سورۀ روم آیاتی هست که می‌گوید «وَمِنْ آيَاتِهِ» و پشت سر هم یک سری آیات آفاقی را به اصطلاح ذکر می‌کند، در آن جلسۀ خیلی قدیمی من در مورد این صحبت کردم که اگر آدم این آیاتی که دارند در مورد آیات الهی صحبت می‌کنند را به طور مداوم بخواند به هر حال تأثیری روی او می‌‌گذارد، یعنی مثل اینکه این آیات به ما یاد می‌دهند که آیات الهی را در آفاق ببینیم. اگر آدم با دقت مداومت کند و بخواند یک چنین تأثیری می‌گذارد. علت اینکه الان دارم یادآوری می‌کنم خلاصه یک بار بحث این آیه‌ها به یک مناسبتی در جلسات بوده و آن موقع اشاره کردم که من خودم این کار را را با آیاتی که انتهای سورۀ غافر هست انجام دادم و الان دقیقاً می‌توانم به شما بگویم که از آیۀ ۵۶ که می‌گوید «إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ» تا پایان سوره، مخصوصاً تا پایان آیۀ ۶۸ را، سال اول دانشگاه که بودم خیلی خیلی زیاد می‌خواندم، با دقت هم می‌خواندم و هیچ محدودیت زمانی هم نداشتم که شروع می‌کنم مثلاً چقدر طول بکشد و واقعاً برای من یک تجربة فوق‌العاده‌ای بود.

آن موقع در آن جلسه گفتم، دلم می‌خواست حالا که رسیده‌ایم به مناسبتی دیگری در مورد سورۀ غافر حرف بزنیم یک بار دیگر به این اشاره کنم که به هر حال من یک تجربۀ جالبی با خواندن این آیات داشتم. در این نوع نگاهی که قرآن سعی می‌کند یاد بدهد که به دنیا به گونه‌ای نگاه کنیم که همه چیز را در طبیعت آیات الهی ببینیم، برای من خیلی مؤثر بود. چون یک جور احساس دِین نسبت به این آیات دارم فکر می‌کنم باید بگویم. شاید حالا شما هم یک جایی مثل این یا یکی جای دیگری از قرآن را برداشتید همین کار را کردید و به یک نتیجۀ خوبی رسیدید. برای ادای دین، هم زمان با این کاری که این آیات را می‌خواندم یا یک مقدار قبل یا بعدش، سورة انسان را هم همین‌طور یک مدت نسبتاً طولانی به طور مداوم خوانده‌ام.

حداقل اتفاقی که برای من افتاده است این است که جفت این مجموعه آیات، سورۀ انسان و این آیات اینجا را که خیلی با دقت به یک مدت نسبتاً طولانی خواندم حداقل این تأثیر را روی من گذاشت. حالا به غیر از تأثیرهای ویژه‌ای که معنی خود این آیات داشت، این است که هر جای قرآن را آدم بردارد با دقت بخواند خیلی چیزها را می‌فهمد که در نگاه اول ممکن است اصلاً دیده نشود. یعنی تا جایی‌که آدم سعی کند به طور مدام این سوره‌های را بخواند، می‌شود چیزهای عمیق‌تر از آن فهمید. من اولین بارهایی که سوره‌ی هل أتی را می‌خواندم اصلاً متوجه این نبودم که اینجا دارد از سه تا صنف صحبت می‌کند یا آن تمثیل‌هایی که برای هر کدام از ابرار و عبادالله و اینها می‌آورد چه مناسبتی با ویژگی‌های خودشان دارد. فکر کنم برای اولین بار آن سوره را که می‌خواندم یاد گرفتم که یک مقدار این حالت‌های تمثیلی که در قرآن هست را با دقت جدی بگیرم. همین‌جوری نیست که مثلاً «عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ»، آن‌ها از كَأْس دارند می‌خورند و اینها از چشمه دارند می‌خورند، نه فقط یک توصیف شاعرانه است یعنی اینها بیشتر دارند می‌خورند، اینکه یک چیز عمیقی اینجا هست که با تمثیل دارد بیان می‌شود که زندگی ابرار طوری است که مناسبت دارد با اینکه انگار جرعه‌جرعه می‌نوشند و اختیارش هم دست خودشان نیست، ولی عبادالله به سرچشمه رسیده‌اند، به طوری که می‌گوید «عَيْنًا يُفَجِّرُو» خودشان اصلاً آن چشمه را می‌جوشانند، یعنی انگار اختیار آن شُرب مدامی که دارند دست خودشان افتاده است. این به شدت تفاوت ماهوی این است که انگار شما بفهمید که عبادالله چه کسانی هستند، چه حالت درونی دارند، چه فرقی با ابرار دارند. فکر کنم اولین بار که این سوره را می‌خواندم این حس به من دست داد که این تمثیل‌ها خیلی جای فکر کردن دارند و یک چیزی را بیان می‌کنند که شاید اگر شما بخواهید با کلمات مثلاً با یک متن غیر فلسفی بیان کنید، صفحه‌های زیادی هم بنویسید شاید به این خوبی حس آن درنیاید که مثلاً فرض کنید با بیان اینکه به ابرار دارند جام‌هایی می‌دهند ولی عبادالله از چشمه‌هایی می‌نوشند که خودشان در واقع اینها را از زمین می‌جوشانند. اینکه حالت درونی عبادالله با ابرار در این حد فرق دارد. اینها به نوعی به یک حالت آزادی مطلق از لحاظ اراده رسیده‌اند.

بعد یک جایی مثلاً در همان سوره اولین بارهایی که من می‌خواندم همین‌جور یک چیزی بود مثل توصیف‌های بهشت و جهنم که خیلی جاها ممکن است آدم‌ها احساس بکنند و فقط احساس کنند که دارد از یک چیز خوشمزه‌ای یا از یک چیز بدمزه‌ای صحبت می‌کند برای اینکه آدم‌ها علاقه‌مند شوند بروند بهشت و بترسند از اینکه بروند جهنم، ولی واقعیت این است که جزئیات آن حرف‌هایی که زده می‌شود در مورد بهشت و جهنم به شدت معنی‌دار هستند و یک جوری در مورد احوال درونی این آدم‌ها که در درونشان چیست که مناسبت دارد که به چنین چیزی در آخرت کارشان منتهی می‌شود. مثلاً یادم هست که در یک جلسة ۱۰۰ به اضافه منهای ۱۰۰ که تقریباً می‌خواهم همۀ جلسات در آن باشد چون یادم نیست که کجا گفته‌ام، فکر می‌کنم به این اشاره کردم که در همین سوره هل أتی در مورد ابرار می‌گوید این چیزی که آنها می‌نوشند، مزاجش، چیزی که با آن مخلوط است کافور است، در حالی که مزاج چیزی که عبادالله می‌نوشند، چیزی که با آن مخلوط است زنجبیل است. کافور یک چیزی است که اشتها را کم می‌کند و محدود می‌کند، مثل اینکه آن‌ها هنوز ظرفیت زیادی پیدا نکرده‌اند که نعمت‌ها روی سرشان ببارد. همانطور که از كَأْس دارند می‌خورند یک جوری انگار کنترل دارند می‌شوند، در حالی‌ که عبادالله هیچ محدودیتی ندارد یعنی هر چقدر که دلشان می‌خواهد می‌توانند از نعمت‌های بهشتی استفاده کنند و هیچ مشکلی هم برایشان پیش نمی‌آید و این دقیقاً به آن حالت روحی که در این دنیا به آن‌ها دست داده و به آن رسیده‌اند ارتباط دارد. مثل اینکه به یک توحید خالصی رسیده‌اند که محدودیت‌هایشان یک جوری برداشته شده است. آدمی که به توحید خالص نرسیده اگر زیاد به او نعمت برسد؛ شما اصلاً آن دنیا را فعلاً بگذارید کنار، یک چیز واضح در این دنیا این است که آدم‌هایی که موحد هستند و مؤمن هستند ولی هنوز به آن درجات مهم توحید نرسیده‌اند، اگر نعمت زیادی به آن‌ها برسد مشکل برایشان ایجاد می‌شود. ممکن است دچار این توهم شوند که این نعمت‌ها از شایستگی‌های خودشان است و متوجه خودشان شوند، در حالی ‌که عبادالله آدم‌هایی هستند که از این چیزها گذشته‌اند، هر چقدر هم خداوند به آن‌ها نعمت بدهد یا نِقمَت بدهد، چیزی به غیر از اینکه خداوند داد و خداوند گرفت نمی‌بینند، برای همین است که محدودیتی برایشان نیست که چگونه از نعمت‌ها استفاده کنند.

نمونۀ واضح عبادالله حضرت سلیمان است که صراحتاً از خدا می‌خواست که یک ملکی به من بده که «لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ منَ العالمین»، یک پادشاهی به من بده که هیچ‌کس از جهانیان تا به حال چنین پادشاهی نداشته و نخواهد داشت. فکر نمی‌کنم ذره‌ای برای سلیمان غرور ایجاد کند که مثلاً یک چنین پادشاهی دارد. به خاطر خدا می‌خواهد و فکر می‌کند مثلاً شایستگی آن را هم دارد که چنین ملکی داشته باشد و در واقع این دعا هم که در قرآن ذکر می‌شود معنی‌اش این است که خداوند دعایش را اجابت کرده و به او چنین ملکی داده است و از جهاتی ملک سلیمان یک ملک بی‌نظیری است که قبل و بعد آن چیز مشابهی وجود نداشته است.

من خواستم یک ادای دینی بکنم و نسبت به حداقل بخشی از این سوره که خوشبختانه بدون اینکه آن موقع خیلی ایدۀ خاصی داشته باشم، الان هم که نگاه می‌کنم امروز بخواهم صحبت کنم، دقیقاً این چیزی که من می‌خواندم از بخش‌های این سوره است، یعنی از سر آن آیه‌ای که گفتم تا انتهای اینجایی که گفتم به طور مشخصی یکی از قسمت‌های مجزایی است که در این سوره وجود دارد.

۲کلیات سورۀ غافر

بگذارید من طبق همان روال عادی اول یک کلیاتی بگویم که موضوع سوره چیست، قطعه‌های مختلفی که در سوره آمده کدام‌ها هستند و بعد در مورد یک جاهایی شروع کنیم به بحث کردن، حالا ببینیم تا کجا می‌توانیم پیش برویم. من فعلاً نمی‌خواهم روی مقدمۀ سوره خیلی تأکید کنم، سوره با یک مقدمه‌ای شروع می‌شود ولی اگر بخواهید به بخش‌های مشخص سوره نگاه کنید به وضوح یک بخش کاملاً مجزایی که در این سوره وجود دارد داستان مؤمن آل فرعون است که اسم سوره را اگر به اسم مؤمن شناخته می‌شود از همین بخش داستانی آمده است. این یک بخش خیلی روشنی است که وسط سوره وجود دارد. بنابراین شما مثلاً فرض کنید می‌توانید بگویید از آیۀ ۲۱ که می‌گوید «أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ» که شروع می‌شود و بعد ذکر می‌کند «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا» و بعد آن داستان می‌آید که موسی وقتی آمد عکس‌العمل‌های که فرعون نشان داد و بحثی که بین مؤمن آل فرعون و فرعون درگرفته که او یک چیزهایی را مطرح می‌کند و فرعون هم چیزهای دیگر. شاید بشود گفت که اگر از همین‌جایی که من گفتم شروع کنیم، مثلاً آیۀ ۲۱، انتهای این بخش همان آیۀ «الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ» می‌تواند باشد. حالا اینکه چرا من این آیه را ابتدای بخش بعدی می‌گیرم، شاید یک مقدار بیشتر در مورد آن توضیح دهم، به خاطر اینکه باز شما در آیات ۵۳، ۵۴ می‌بینید که هنوز دارد در مورد حضرت موسی صحبت می‌کند. یعنی همان داستان حضرت موسی که شروع شد، بعد مجادلۀ بین مؤمن آل فرعون و فرعون ذکر شده تا به اینجا می‌رسد که می‌گوید «وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْهُدَى وَأَوْرَثْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ هُدًى وَذِكْرَى لِأُولِي الْأَلْبَابِ فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ»، خیلی خوب اینجا جایی است که می‌توانیم بگوییم انگار همه چیز تمام شده است و بعد دوباره شروع می‌کند که «إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ» که این یک بخش جدید است. این بخش جدید که با آیۀ ۵۶ شروع می‌شود بخشی است که در آن واقعاً آیات الهی ذکر می‌شوند.

[۰۰:۱۵]

یعنی حداقل ۴ تا آیۀ مشخص اینجا وجود دارد که دوتای آنها با الله الذی شروع می‌شوند و دوتای آنها با هُوَ شروع می‌شوند؛ «هُوَ الْحَيُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» و «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ» و «هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ»، اینها آیاتی هستند که دارند در واقع اشاره می‌کنند به آیات الهی تا دوباره آیۀ ۶۹ که «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ أَنَّى يُصْرَفُونَ» را می‌توانید بخش انتهایی سوره را از اینجا به بعد بگیرید. بنابراین طوری که من دارم می‌گویم دوتا بخش کاملاً مشخص سوره را جدا کرده‌ام و می‌گویم از اول تا سر آن بخش داستان موسی را بگیرید مقدمه، از این آیات الهی که تمام می‌شود تا آخر هم بگیرید مؤخره. بنابراین حداقل ۴تا بخش اینجا می‌توانید تشخیص دهید که همیشه این بخش‌بندی‌ها یک مقدار قابل مجادله هست. مثلاً مجادله‌اش این است که یک نفر می‌تواند بگوید دوباره در بخش مؤخره چون یک بار دیگر آیۀ «اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعَامَ لِتَرْكَبُوا مِنْهَا» مثلاً آمده است، یک جوری آن آیه مناسبت دارد که این بخش را هم با بخش سوم یک بخش حساب کنیم و نگوییم که مؤخره است، شاید مثلاً چند تا آیۀ آخر را بگوییم مؤخره است. من احساسم این است که می‌شود به نوعی توجیه کرد که این را از یک جایی به بعد مؤخره بگیریم بهتر است. چون فکر کنم باید عادت کرده باشید به اینکه گاهی مثلاً یک مجموعه احکام می‌آید و یکی از آن می‌ماند مثلاً فرض کنید ته سوره گفته می‌شود.

اینکه یک بخشی وجود دارد مثلاً در سورة مؤمنین که مجموعه صفاتی برای مؤمنین ذکر می‌شود که «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ» و چندتا الذین می‌آید و ظاهراً این بخش تمام می‌شود، بعد یک دفعه در صفحۀ چهارم و پنجم، وسط بحث‌هایی که یک بخشی که تمام می‌شود دوباره یکی از این آیات هست که می‌گوید الّذین هُم، که این سبک بیانی که مثلاً در سورۀ نساء آیات احکام ارث می‌آید و همه‌شان خیلی منسجم هستند، از یک جایی شروع می‌شود و از یک جایی تمام می‌شود، ولی دقیقاً یکی از این آیات پریده ته سوره و می‌گوید از کلاله از شما سؤال می‌کنند، بگو که کلاله حکمش این است. دقیقاً با همان ریتم و آهنگی که آیات ارث دارد یک آیه‌ای در انتهای سورۀ نساء وجود دارد و الی آخر.

من نمی‌خواستم الان این بحث را بکنم، ولی اگر سوره را بادقت خوانده باشید، این آیات الهی که در بخش سوم از نظر من دارد ذکر می‌شود که یا به صورت اللهُ الَّذی شروع می‌شوند یا به صورت هُوَ الّذی، یک اللهُ الّذی در آیۀ ۷۹ داریم ولی از آن طرف یک هُوَ الّذی هم آیۀ ۱۳ داشتیم. بنابراین اگر کسی آن اللهُ الّذی را بگوید باید بچسبانیم به بخش سوم، پس آیۀ ۱۳ را هم باید بچسبانیم به هُوَ الّذی و این اصلاً با ساختار سوره سازگار نیست. یعنی انگار یک تأملی وجود دارد که چون به شدت در این سوره بحث در مورد آیات الهی است، یک بخش منسجم آیات الهی داریم، ولی در بخش‌های دیگر هم دو بار هم در مقدمه و هم در مؤخره حرف از آیات الهی زده شده است. در بخش مجادلة مؤمن آل فرعون و فرعون هم در واقع مجادله سر همین است که مؤمن آل فرعون دارد آیات الهی را می‌گوید. بنابراین همۀ بخش‌ها حداقل شامل یک آیه‌ای هستند که مستقیماً دارد آیات الهی را بیان می‌کند. من فکر می‌کنم به این دلیل خیلی مناسبتی ندارد که آن اللهُ الّذی را مثلاً بگوییم ادامۀ بخش سوم است. آن یک آیه‌ای متعلق به بخش سوم است که اینجا ذکر شده است.

حضار: مثل ماجرای سورۀ نور که گفتید احکام یک جاهایی پرشی دارند شبیه موسیقی‌های کلاسیک که مدام تکرا می‌شوند

استاد: ببینید کلاً در ساختار سوره‌های قرآنی یک پیچیدگی‌هایی همیشه هست. یعنی مثل اینکه شما گهگاهی قرار است که یک داستانی را بشنوید. داستان از کجا شروع می‌شود؟ از آیۀ چهلم مثلاً شروع می‌شود، ولی در ابتدای سوره اسم پیامبر مثلاً یک بار برده شده و یک چیزی در مورد او گفته شده مثل اینکه یک زمینه ذهنی برایتان آماده کرده است. خیلی وقت‌ها اینگونه است که شما قبل از اینکه به یک بخش عمده‌ای از سوره برسید، قبل از آن یک آمادگی ذهنی انگار به شما داده می‌شود که یک چنین چیزی انگار بعداً قرار است گفته شود. فقط یک تک آیه است، اول هم که خوانده می‌شود به نظر می‌رسد که شاید خیلی مناسبتی ندارد لابه‌لای آیات دیگر، ولی دقیقاً مثل راهنمایی است که ذهن شما را آماده می‌کند به دیدن بخش بزرگی از سوره که بعداً دارد می‌آید. همین طور مؤخره‌ها هم وجود دارند. یک بحثی که باز می‌شود مثل همان آیات ارث، اینجوری نیست که برخلاف متن‌هایی که ما دوست داریم و می‌نویسیم که همۀ چیزهای مربوط به یک فصل را انگار خودمان را موظف می‌دانیم که در یک فصل بیاوریم و تمام کنیم و بعد برویم سروقت فصل سوم، بعد برویم سر فصل چهارم و همین‌ جور جلو برویم، این شکلی است که

حضار: هنری‌ها اینطوری نیستند، قلم‌مو را کامل با آب نمی‌شویند، برای اینکه سعی می‌کنند از این کار با رنگ بعدی هم استفاده کنند.

استاد: اصلاً شما هر نوع کار هنری را نگاه کنید همیشه این جور پیچیدگی‌های ساختاری در آن هست. موسیقی که به شدت اینطوری است. مثلاً یک ملودی یک بار می‌آید زمینۀ ذهنی برایتان آماده می‌کند ولی تکرار نمی‌شود که مثلاً فرض کنید در موومان اول یک سمفونی آمده، ولی بعداً ممکن است کل محتوای موومان دیگر یک ملودی ساده باشد که اینجا یک بار شنیده‌اید و اینطوری به شدت هم لذت می‌برید، به خاطر اینکه یک جور آشنایی است که شاید اتفاقاً یادتان می‌رود که این را قبلاً دو دقیقه پیش شنیده‌اید، وقتی می‌رسید مثلاً آشناست و اینکه یک موسیقیدان خوب معمولاً یک ملودی را یک سری واریاسیون می‌سازد و آن‌هایی که قشنگ‌تر هستند را می‌گذارد بعداً به شما نشان می‌دهد و بنابراین یک چیز کوچک که فقط زمینۀ ذهنی را آماده کرده به شما داده و شما کلی خوش به حالتان می‌شود که مثلاً انگار یک چیز آشنا است و حتی زیباتر از آن چیزی که در ذهنتان بوده دارید می‌شنوید. کلاً کار هنری اینطوری است؛ ساختار منطقی که یک فصل بگوییم تمام شود و برویم سراغ فصل بعد، این به درد همین می‌خورد که مثلاً یک کتاب ریاضی بنویسید یا یک کتابی بنویسید که مثلآً حالا اسمش را بگذاریم فلسفی. به نظرم می‌آید الان متن‌های فلسفه در دوران جدید هم یک مقدار حالت هنری پیدا کرده است، یعنی آنها هم انگار به این نتیجه رسیده‌اند که خیلی خشک فصل‌بندی کردن به نتیجۀ خوبی نمی‌رسد و گهگاهی ممکن است یک حالت‌های شبیه ساختار پیچیدۀ هنری را در آن ببینیم. این مثلاً در سینما به شدت وجود دارد، در داستان وجود دارد، گهگاهی یک شخصیتی یک جایی مثلاً اول داستان می‌آید و رد می‌شود. الان یک داستان روزی که حالا اثر هنری است، خواندن هری‌پاتر فکر کنم همۀ لذتش برای دوستان محترم به این است یک جملۀ کوچک در کتاب اول گفته شده، بعد تازه در کتاب سوم معلوم می‌شود که این که یک اشارۀ کوچکی شده دنیایی زیر آن هست. یعنی کل کتاب سوم در شرح آن شخصیتی است که یک جایی آمد و رد شد. این کتاب صد سال تنهایی مارکز، یک جایی یک مادربزرگ با نوه‌اش می‌آید در این روستایی که داستان در آن می گذرد رد می‌شوند و حالا یک ماجرای کوچکی دارند، بعداً مارکز یک داستانی نوشته در مورد همین دختر و مادربزرگش که ماجرای اینها چیست و چه شده بود که اینگونه شد و بعداً اینها آمدند از این روستا رد شدند. به هر حال کسی که آن صد سال تنهایی را خوانده، کلی از اینکه اینها را یک جوری می‌شناسد و بعداً دارد جزئیاتش را می‌بیند لذت می‌برد. هزارتا دلیل وجود دارد که ساختارهای هنری پیچیده‌اند و قرآن به شدت اینگونه است. یعنی شما هیچ نمی‌توانید‌ یک سورۀ قرآن را پیدا ‌کنید که بتوانید با یک متن ریاضی یا فلسفه‌ای که جنبۀ منطقی دارد مقایسه کنید. همیشه این پیچیدگی‌ها در آن هست، مقدمه و مؤخره و همۀ اینها با همدیگر رابطه‌های پیچیده‌ای دارند.

حضار: می‌شود این را هم گفت که قرآن به خاطر اینکه بحث هدایت برایش مهم است، به نوعی می‌خواهد تشنگی طرف را بسنجد. یعنی ما وقتی می‌آییم مثلاً همۀ حقایق یک بخش را در یک قسمت می‌گوییم، این یعنی اینکه یک طوری به طرف می‌گوییم تمام شد کارت و حقایق همین‌ها بود دیگر، اگر می‌خواهید بپذیرید یا نپذیرید، ولی اینکه یک تکه را پخش کنیم و ببریم جاهایی دیگر، به نظرم می‌تواند این را برساند که واقعاً طرف تشنه شده راجع به آن حقیقت که حالا برود بقیه‌اش را بخواند

استاد: بله، یک چیز خیلی ساده‌تر این است که من اگر دارم یک کتاب ریاضی می‌نویسم کاملاً می‌دانم که می‌خواهم چه بگویم و دوست دارم همین چیزی که می‌بینیم را، یک حقیقت ساده‌ای انگار فهمیده‌ام و تا ته آن هم می‌دانم چیست و این را می‌خواهم به یک ترتیبی منتقل کنم. هنرمند این را نمی‌د‌اند. احساس هنرمند را که نمی‌توانید بگویید مثل یک ریاضیدان که قضیه‌های خودش را می‌داند و بلد هست که دارد چه می‌گوید، یا اصلاً مثل یک آدم خواب‌دیده‌ای است یک حقیقتی را دیده و دارد سعی می‌کند که یک جوری به شما منتقل کند، ته آن هم نمی‌داند کجاست. قرآن دارد از حقایقی صحبت می‌کند که بی‌انتها هستند. اینجوری نیست که مثلاً بتواند توحید را در یک فصل بگوید که چرا مثلاً این کتاب یک سوره ندارد به اسم التّوحید که کل توحید را بیان کرده باشد و اینقدر هم در طول قرآن مثلاً در مورد توحید دیگر حرف نزند، کلّ‌اش را همان جا تا آخر بگوید. توحید ته ندارد، یعنی هر کس توحید را بفهمد یعنی همه چیز را فهمیده است. بنابراین شما احتیاج به یک پیچیدگی‌هایی دارید.

من یک بار در یک جلسۀ کاملاً مجهولی این را گفته‌ام که گُدار فیلمساز معروف فرانسوی یک فیلمی دارد به اسم آلفاویل که اولش یک نوشته می‌آید، به نظر من صادقانه این را گفته که بعضی چیزها هست که نمی‌شود اینها را ساده بیان کرد، یعنی می‌خواهد به کسی که دارد فیلم را می‌بیند این زمینه را بدهد که با یک فیلم عادی مثلاً ساده‌ای روبه‌رو نیستید. می‌گوید بعضی چیزها خودشان پیچیده‌اند و نمی‌توان اینها را ساده بیان کرد، بنابراین لازم است آدم از فرم‌های پیچیده‌تری استفاده کند. مثل یک نوشته‌ای که اول یک فیلم می‌آید و فیلم شروع می‌شود. واقعاً فکر می‌کنم هنرمندها در همین مخمصه هستند. اصلاً یک چیزی می‌خواهند بگویند که ذاتاً پیچیدگی دارد، اینجوری نیست که بشود فصل‌بندی کرد و همه چیز را گفت. معنی ندارد، شما احساس‌های خیلی عمیقی که به یک نفر دست می‌دهد را چگونه می‌خواهید فصل‌بندی کنید که آن احساس به دیگری منتقل شود و اینجا در قرآن هم ما با متنی سر و کار داریم که می‌خواهد یک بینشی را به شما منتقل کند که دنیا را چگونه نگاه کنید و احساساتی را می‌خواهد در شما ایجاد کند. بنابراین دقیقاً شباهت دارد، حداقل نمی‌توانید بگویید دقیقاً، ولی شبیه به موقعیتی هست که هنرمندان با آن روبه‌رو هستند نه موقعیتی که یک ریاضیدان با آن روبه‌رو است.

حضار: در واقع اثرگذاری بیشتری دارد.

استاد: بله، اثرگذاری بیشتر به اضافۀ اینکه مطلبی هم که می‌خواهد بگوید پیچیده است. مثلاً در مورد ریاضیدان هم شما می‌توانید بگویید به حداکثر تأثیرگذاری خودش با آن روش دارد می‌رسد، ولی ذات این چیزی که اینجا دارد گفته می‌شود برای اینکه بهتر منتقل شود باید در فرم‌های پیچیده‌تر بیان شود. به هر حال سورۀ غافر هم این جور پیچیدگی‌های فرمی را دارد. حداقل به نظرم می‌رسد خیلی ساده که نگاه کنیم چهارتا فصل مجزا دارد؛ بخش دوم آن داستان است، بخش سوم آن به طور منسجم آیات الهی را دارد بیان می‌کند و یک مقدمه و مؤخره هم اول و آخر سوره است که حالا من سعی می‌کنم یک مقدار در مورد اینها بیشتر صحبت کنم.

من چون فرضم بر این است که این جلسه‌هایی که برای سوره‌ها اعلام می‌شود کسانی هستند که گوش می‌دهند و قبلاً یک نگاهی می‌کنند، حالا به هر حال کسانی که حاضر هستند اگر در بعضی از موارد یک نکته‌ای دارند اظهارنظر بکنند خیلی مسئلۀ خاصی نیست، لااقل در این جلسه، من یک جلسه هست که می‌گویم اجازه بدهید من خودم تنهایی صحبت کنم ولی الان اگر مثلاً کسی در مورد فصل‌بندی حرف بزند من مشکلی نمی‌بینم.

۳محتوای اصلی سوره: جدال با آیات الهی

من مستقیم بروم یک مقدار در مورد محتوای اصلی سوره صحبت کنم که کمی روشن شود که این فصل‌ها هم در کنار همدیگر دارند چکار می‌کنند. احساس من باز شخصاً این است که خیلی به صراحت محتوایی که این سوره دارد بیان شده است، هر جوری که شما یاد گرفته باشید که محتوای یک سوره را درک کنید و از هر روشی که استفاده کنید فکر می‌کنم به یک نتیجۀ مشابهی می‌رسید. اگر مثلاً از فرکانس واژه‌هایی که دارد در سوره‌ تکرار می‌شود استفاده کنید و ببینید چه واژه‌هایی بیشتر در این سوره‌ آمده‌اند که به محتوای اصلی سوره نزدیک هستند، به همان نتیجه‌ای می‌رسید که اگر فرض کنید مثلاً به فصل‌بندی‌ها دقت کنید به شروع و انتهای فصل‌ها دقت کنید یا به شروع و انتهای سوره دقت کنید، همۀ اینها به شدت یک محتوای ساده و روشنی را دارند بیان می‌کنند. سوره که شروع می‌شود «حم تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ»،

[۰۰:۳۰]

از این دو سه آیۀ اول که بگذرید آیۀ چهارم می‌گوید «مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ»، بحث از مجادله در آیات الهی است. کل این سوره به طور منسجم دربارۀ همین است، دربارۀ اینکه آیات الهی به انسان‌ها عرضه می‌شوند و کسانی هستند که با آیات الهی مجادله کرده‌اند و می‌کنند. به این دلیل الان بحث در مورد این سوره جالب است که این محتوا اتفاقاً در سورۀ حج هم هست، ولی سورۀ حج شباهتی به سورۀ غافر از نظر ساختار و محتوا و فصل‌بندی و اینها ندارد. در واقع برای اینکه یک مقدار دقیق‌تر در مورد سورۀ غافر بخواهیم صحبت کنیم، همین آیه بعدی را بخوانید که می‌گوید و «كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِنْ بَعْدِهِمْ»، سورۀ غافر برخلاف سورۀ حج به شدت جنبۀ تاریخی دارد. انگار در مورد مجادلۀ انسان در مقابل آیات الهی دارد تاریخچه می‌گوید. اگر یادتان باشد سورۀ حج خیلی سورۀ جغرافیایی است، به زمین به عنوان یک جغرافیای بزرگ دارد نگاه می‌کند، در یک زمان حاضر مثلاً یک آدم‌هایی هستند که دارند مجادله می‌کنند، در حالی‌ که به شدت سورۀ غافر تأکیدش روی این است که آیات الهی در طول تاریخ عرضه شده و به طور مداوم مورد مجادله قرار گرفته و این بیشترین چیزی است که سوره روی آن متمرکز است. اساس سوره این است که در واقع خداوند آیات خودش را در آفاق گذاشته و توسط پیامبران و کتاب‌هایی که فرستاده این آیات الهی را به بشر عرضه کرده، آنهایی که با چشم نمی‌دیدند از راه گوش هم از طریق پیامی که پیامبران آوردند این آیات به آنها تذکر داده شده و همیشه انسان‌هایی بوده‌اند که در مقابل این آیات الهی مجادله کرده‌اند و خود این سوره در فصل سوم خودش دقیقاً همین کار را دارد می‌کند، همین کاری که ادعا می‌شود پیامبران می‌کردند، یعنی آیات الهی را متذکر می‌شدند به انسان‌‌ها، خود این سوره آیات الهی را در فصل سوم خودش می‌گوید. یک نمونۀ تاریخی روشن از مجادله بین کسانی که مجادله‌گر بودند با آیات الهی آورده است و بعد یک مقدمه و مؤخره هم دارد که بیشتر در مورد این است که سرنوشت اینها چه می‌شود. کلاً شما همۀ سوره‌ را که نگاه کنید این فصل‌ها حول‌ و حوش همین محتوای اصلی است؛ اینکه آیات الهی به همۀ انسان‌ها عرضه می‌شوند، برای تأکید پیامبرانی فرستاده می‌شوند که کتاب‌هایی دارند و آیات الهی را برای مردم می‌خوانند و همیشه آدم‌هایی در طول تاریخ بوده‌اند و هستند که مجادله می‌کنند و اینکه این آدم‌ها چرا این کار را می‌کنند و سرنوشتشان چه می‌شود، این محتوایی هست که شما در این سوره می‌بینید.

۱۳ شخصیت مؤمن آل فرعون

الان واقعاً این سوره و حرفهایی که من زدم را بگذارید کنار، اگر یک نفر همین جوری به شما بگوید که بارزترین چیزی که در سورۀ غافر وجود دارد چیست که مشابه آن در هیچ سورۀ دیگری نیامده است، شاید به راحتی بتوان گفت شخصیت مؤمن آل فرعون. شما معمولاً پیامبران را می‌بینید که دارند در مورد آیات الهی صحبت می‌کنند نه یک آدمی که پیامبر نیست. اینجا یک شخصیتی در این سوره وجود دارد یک جور در قرآن یگانه است. شما آدمی این شکلی در قرآن ندارید، کسی که به کمک پیامبران می‌آید در بیان آیات الهی. در سورۀ یاسین یک آدمی دارید که مثلاً در أقصی مدینه دارد زندگی می‌کند و یک جایی می‌‌آید و پیامبران را تأیید می‌کند، یک شباهتی به این دارد. من به این اشاره می‌کردم که تفاوت این آدم با آدم سورۀ یاسین این است که آنجا ذکر می‌شود که این آدم آمد و یک چیزی گفت، در حالی ‌که اینجا مفصلاً می‌بینید که این آدم وارد جدل می‌شود با فرعون. در سورۀ یاسین آن شخصیت شخصیتی است که بیرون شهر دارد زندگی می‌کند، اما یک ویژگی عجیبی که این مؤمن آل فرعون دارد این است که ایمان خودش را کتمان کرده در حالی‌ که در قلب دربار فرعون زندگی می‌کند و کلاً این شخصیت، شخصیت یگانه‌ای است در قرآن. هم اینکه یک سوره به اسمش هست، حالا در این متنی که الان عثمان طه نوشته اسم سوره غافر است ولی فکر می‌کنم خیلی قرآن‌هایی که قبلاً دستمان بود اسم سوره مؤمن بود. این از این سوره‌هایی هست که خیلی ۵۰، ۵۰ اسمش مؤمن و غافر است، یعنی بعضی سوره‌ها اسم‌های فرعی دارند ولی خیلی‌ها این سوره را به اسم مؤمن یعنی به اسم مؤمن آل فرعون می‌شناسند. این آدم یک سوره به اسمش هست در قرآن و متن بخش طولانی از این سوره کلام این آدم است، کلام کسی که پیامبر نیست ولی حرف‌‌های پیامبرانه در تأیید موسی دارد می‌زند.

الان می‌خواهم این محتوایی که گفتم توجیه بکنم که چرا این فصل دوم در مورد فرعون و موسی است و یک شخصیت دیگری غیر از حضرت موسی دارد حرف می‌زند؟ به خاطر اینکه اولاً حضرت موسی نمونۀ بارز مهم‌ترین پیامبری است که بیّنات آورده است. تعداد معجزاتی که حضرت موسی آورده مثلاً فرض کنید در مقابل فرعون و فرعونیان، هیچ پیامبری یک چنین ویژگی نداشته که در قرآن دقیقاً ذکر می‌شود که تسعه آیات و بیّنات داشته است. تازه یک عالم کار می‌کرد ۹ تا آیه و بیّنۀ دیگر هم که مثلاً ذکر شده در قرآن که طوفان بوده و ملخ و خون بوده، به اضافۀ آن دوتا آیۀ بیّنه که عصا مار می‌شد و نمی‌دانم ید بیضا داشت و عصایی که مار شده بود طناب‌های آن بیچارگان را گرفت خورد، اصلاً حجم معجزاتی که حضرت موسی به‌ عنوان بیّنات عرضه کرده با هیچ پیامبر دیگری قابل مقایسه نیست.

بگذارید من اشاره کنم به آن بحث‌هایی که در مورد یهودیت می‌کردم که اصلاً در زمان حضرت موسی لحظۀ‌ خاصی است که خداوند یک جوری بر بشر، بر انسان‌هایی که پیامبر نیستند تجلی کرده است، یعنی بعداً این آیات بیّناتی که موسی در دربار فرعون برای اینکه اجازه بدهند بنی‌اسرائیل را ببرد عرض می‌کند به عنوان اینکه شاهد پیامبر بودن خودش باشند، بعد از اینکه اینها تمام می‌شود یک مجموعۀ عظیمی از معجزات تازه در راه است. شکافته شدن نیل و اینکه کوه طور فوق بنی‌اسرائیل بلند می‌شود و هزارتا چیزی که در قرآن بعداً در داستان بنی اسرائیل ذکر می‌شود مثل منّ و السّلوی و غیره. شما پیامبری که اینجوری معجزه کند و آیات و بیّنات الهی را ارائه کند، یک چنین انسانی را نمی‌بینید، بنابراین خیلی طبیعی است که اگر مجادله‌ای قرار است صورت بگیرد در مقابل پیامبری که آیات آورده؛ شما مثلاً فرض کنید یک شتر صالح است که آیۀ بیّنه صالح است یا پیامبران دیگر را نگاه کنید در مجادلاتی که با قوم خودشان داشتند اینها هر کدامشان یک آیه و بیّنه‌ای داشتند، ولی واقعاً در زمان حضرت موسی تعداد این آیات و بیّنات زیاد است بنابراین از این نظر مناسبت دارد که اگر قرار است نمایشی ترتیب بدهید، یک بخشی از تاریخ را ذکر کنید که نمونۀ بارز مجادله در مقابل آیات و بیّنات است، زمان حضرت موسی و شخص فرعون مناسب هستند.

۲۳ کبر

نکتۀ دیگری که به نظر من خیلی خیلی مهم است و مناسبت دارد این است که در این سوره تأکید می‌شود که عواملی که وجود دارد که این مجادلۀ در مقابل آیات پیش می‌آید چه هستند، بیش از هر چیزی روی کبر تأکید می‌شود. مثلاً فرض کنید به صراحت در «إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِيهِ» نیست غیر از اینکه اینها در سینه‌هایشان کبری هست که به آن نمی‌رسند. مثلاً دارد می‌گوید مشخصاً علت این نوع ایستادن مقابل آیات و مجادله کردن کبر است. چه کسی در قرآن مجسمۀ کبر و احساس تکبر و غرور است؟ فرعون. بنابراین مجادلۀ فرعون در مقابل موسی به وضوح آن چیزی است که در این سوره دارد بیان می‌شود که انسان‌ها به دلیل کبر و به دلیل اینکه به آن چیزهایی که دارند شادند، «فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ» که این را از یک جای دیگری خواندم، ولی یکی دو بار در این سوره مثلاً «فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ» یا «بِمَا كُنْتُمْ تَفْرَحُونَ»، یک چیز دیگری که به غیر از کبر در این سوره ذکر می‌شود در مورد کسانی که مجادله می‌کنند این است که اینها به چیزهایی که دارند شاد هستند و یک مقدار علمی که دارند یا یک مقدار قدرتی که پیدا کرده‌اند یا مالی که دارند، اینها را به شدت به یک هیجانی آورده که به هر حال به همان احساس کبر می‌رسند و جلوی آیات الهی می‌ایستند و حالت استهزا به خودشان می‌گیرند و الی آخر.

بنابراین اگر محتوای سوره را بپذیرید، اگر بپذیرید که محتوای سوره همان طور که از اول شروع می‌شود مسئلۀ جدال با آیات الهی است و اینکه جدال در واقع برای چه پیش می‌آید و این حرف‌ها، فصل دوم داستانی است که دقیقاً این جدال را نشان می‌دهد. حالا چرا موسی در مقابل فرعون نیست؟ مؤمن آل فرعون هست، یعنی این بخش از داستان موسی ذکر شده که مؤمن آل فرعون حرف می‌زند؟ به خاطر اینکه موسی مقابل فرعون خیلی مجادله نکرده است. موسی خیلی تبحّری در مجادله نداشته و از اول هم این را به خدا گفت که «وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي»، و خیلی آدم بلیغی نبوده مثل فرعون که جلوی فرعون بایستد و با فرعون مجادله کند. کاری که موسی در مقابل فرعون می‌کند بیشتر آن طوری که داستانش در قرآن می‌آید ارائۀ همان بیّنات است. یعنی ادعا می‌کند که من را خداوند فرستاده به این منظور، این هم نشانۀ اینکه من از طرف خدا آمده‌ام، آن هم می‌گوید برویم ساحران‌ را بیاوریم که این را شکست دهند و نمی‌توانند. اینطوری نیست که فرعون بایستد و از بلاغتش جلوی موسی خیلی استفاده کند. موسی خود را درگیر مجادله با فرعون نکرده است، مؤمن آل فرعون است که بلاغتش در حد فرعون است و شما اینجا می‌بینید که با همدیگر انگار به نوعی دارند یک مناظرۀ خیلی پایاپای انجام می‌دهند؛ پایاپای نه از نظر منطقی چون حرف‌های فرعون غیرمنطقی است، ولی از نظر بلاغت کمی از مؤمن آل فرعون ندارد. اتفاقاً یک چیز بامزه‌اش این است که فرعون می‌گوید؛ من واقعاً نمی‌توانم بی‌طرفی خودم را حفظ نکنم در این مناظره از ستایش لحن صحبت کردن فرعون چون همیشه خودم خیلی هیجان‌زده می‌شوم، می‌گوید «قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَىٰ وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ»، این حرفی است که فرعون می‌زند و اینطوری که اینجا دارد ذکر می‌شود اول فرعون این جمله‌ها را گفته، بعد یک مقدار جلوتر مؤمن آل فرعون می‌گوید «وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ»، این اصطلاح سَبِيلَ الرَّشَادِ را اول فرعون به کار می‌برد و بعد مؤمن آل فرعون به کار می‌برد. من می‌خواهم این حالت توازنی که وجود دارد در بلاغتی که هر جمله‌ای که مؤمن آل فرعون می‌گوید هم در حد عبارت‌‌هایی که در خود قرآن می‌بینید بلاغت دارد، در حالی ‌که موسی به این بلاغت هیچ‌وقت حرف نمی‌زند.

بنابراین آوردن این بخش خاص از داستان موسی و فرعون در این سوره و در این فصل دقیقاً به خاطر این است که این نمونۀ بارز مجادله در آیات الهی است که فرعون در مقابل یک کسی که هماورد خودش است انجام می‌دهد و شما این مجادله را مثل یک نمایش‌نامه دارید می‌بیند. آن چیزی که انگار تئوری‌اش را اول خوانده‌اید که اینها می‌آیند مجادله می‌کند و دلیلش چیست، کبر دارند و این حرف‌ها، این چیزهایی که در مقدمه دیدید در فصل دوم این سوره به طور مشخص یک مجادله‌ای که شاید نقطۀ اوج همۀ مجادلاتی است که در تاریخ در مقابل پیامبران انجام شده برای اینکه من فکر نمی‌کنم هیچ آدمی به بلاغت فرعون وارد چنین مجادله‌ای شده باشد به اضافۀ اینکه امکاناتش هم زیاد است، آن حالت تمسخری که در کلام فرعون هست هم یک جایی برمی‌گردد که می‌گوید «وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ، أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ»، شعر دارد می‌گوید اصلاً. شما می‌خوانید «وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ، أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا »، مسخره دارد می‌کند، می‌گوید یک برجی برای من بساز که بروم آن بالا که اینکه مثلاً می‌گویی پروردگار من پروردگار آسمان‌هاست ببینم خدایی آنجا هست یا نه. چیزی که حالت عوام‌فریبی دارد، جلوی جمعی یک حرف‌هایی دارد می‌زند و این هم جوابش را دارد می‌زند و این حالت‌ استهزا و غروری که در این هست که مثلاً اگر خدا در آسمان هست هامان می‌تواند یک برجی بسازد که فرعون برود آنجا و مطلع شود اگر خدایی آن بالا هست.

[۰۰:۴۵]

به هر حال این فصل دوم دقیقاً شد یک لحظۀ خاصی از تاریخ است که این مجادله در اوج خودش اتفاق افتاده و مؤمن آل فرعون در حد یک پیامبر آیات را به خوبی و بلاغت دارد بیان می‌کند، از آن طرف هم فرعون با قدرت هرچه تمام‌تر از تمام آن شیوه‌های عوام‌فریبانه و شیطانی که ممکن است یک آدمی که اهل کذب و تکذیب آیات هست از آن‌ها استفاده کند، فرعون را هم آن طرف می‌بینید. بنابراین مجادلۀ اینجا به عنوان نمونه‌ای از مجادلاتی که در مقابل پیامبران بودند شاید بهترین قطعۀ تاریخ بوده که انتخاب شده و محتوای اصلی سوره به یک معنایی در فصل سوم این است که مگر حرف این نیست که خداوند پیامبران را می‌فرستد کتاب را می‌فرستد که آیات را بیان کند، حالا یا اول آن یا آخر آن یک جایی در این سوره مناسبت دارد که بیان آیات را ببینید. یعنی خود قرآن دقیقاً کتابی است که خداوند فرستاده و در آن آیات الهی دارند بیان می‌شوند.

همۀ آیات قرآن، آیات الهی هستند به یک معنا، حالا آیات تشریعی یا تکوینی و در آیات قرآن این آیاتی که به آیات تکوینی مستقیماً اشاره می‌دهد و شرح و بسط داده می‌شود، مشخصاً جلوة آیات الهی هستند، یعنی به وضوح آیه‌ای از قرآن که در بیان مثلاً فرض کنید آیات الهی در طبیعت است، بیش از هر چیزی آن بیان آیات را در خودش دارد. بنابراین یک فصل کامل که کوتاه هم نیست، اختصاص دارد به اینکه شما در واقع این آیات الهی را ببینید و بعد دوباره یک مؤخره‌ای می‌آید که مثل مقدمه به دلایل این مجادله و مخصوصاً به اینکه انکار این آیات در آخرت اینها را به چه سرنوشتی مبتلا می‌کند، در اول و آخر به این چیزها در واقع پرداخته شده است.

حضار: فصل سوم از یک آیه‌ای بعدتر شروع شده

استاد: به خاطر اینکه دقیقاً این آیه‌هایی که در خود این سوره، یک مقدار وقتی که به محتوای سوره آشنا شدید که اساس این سوره بیان همین مجادلۀ تاریخی کسانی که تکذیب می‌کنند آیات را در مقابل پیامبران، مجادله در برابر آیات الهی است، باید نسبت به آن آیه‌هایی که صراحتاً این را می‌گوید و واژۀ جدل در آن هست یک حساسیتی پیدا کنید، بنابراین ته فصل هستند یا شروع فصل هستند. شما می‌توانید این آیه را بگویید انتهای فصل قبل است یا بگویید ابتدای فصل بعد است. من به نظرم مناسبت دارد آن آیه را ابتدای فصل سوم بگیریم برای اینکه در مورد کبر دارد صحبت می‌کند و می‌گوید «إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِيهِ»، بعد دقیقاً آیۀ بعد می‌گوید «لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ»، چگونه این آدم‌ها کبر دارند در حالی ‌که خلقت آسمان‌ها و زمین «أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ». خیلی مهم نیست، مهم این است که این آیه‌هایی که در این سوره مستقیماً در مورد جدال دارند صحبت می‌کنند باید نظر ما را جلب کند، برای اینکه مثلاً اگر از اینجا می‌توانیم قطع کنیم می‌بینیم مناسبت دارد بگوییم از اینجا یک فصل جدید شروع شده است. باز دوباره فصل سوم که تمام می‌شود ابتدای فصل چهارم را من از اینجا می‌گیرم؛ «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ أَنَّى يُصْرَفُونَ» که باز دوباره شروع یک فصل دیگر است. بالاخره یک جایی است که برمی‌گردید به محتوای اصلی سوره که همان آیه چهارم، یعنی از آن آیات ابتدایی سوره‌ها که مثلاً فرض کنید «تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ» که مشترک بین خیلی از سوره‌ها هست که

حضار: فقط شروع فصل دو این

استاد: بله، شروع فصل دو که به وضوح دارد تاریخ

حضار: فقط داستان می‌گوید.

استاد: بله، حالا من نمی‌خواهم بگویم که هر جایی که کلمۀ جدال آمده را می‌توان شروع فصل گرفت، ولی از روی محتوا شما فصل‌ها را تشخیص می‌دهید، بعد به نظرم می‌آید که مناسبت دارد از یک جایی که به محتوای اصلی سوره برمی‌گشتیم اصلاً شروع فصل سه و چهار را بگیریم. شروع فصل دوم چون بیان یک بخش تاریخی است، یعنی آن نمایش واقعی که در تاریخ اتفاق افتاده از مجادله را دارد ذکر می‌کند، به نظر من این آیه است که می‌گوید «أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ» که این ابتدای فصل دوم است که شروع می‌کند بعداً داستان موسی را می‌گوید و مؤمن آل فرعون ظاهر می‌شود تا انتهای آن که نسبتاً این مجادله طولانی است تا ابتدای فصل سوم که «إِنَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ» است. در واقع بزرگترین فصل این سوره بخش تاریخی آن است.

بنابراین تأکید من روی این است که محتوای اصلی سوره بیان این مجادله با آیات الهی است در طول تاریخ. مثلاً سورۀ حج اگر حرف از این می‌زد که آدم‌هایی هستند که مجادله می‌کنند در آیات الهی به غیر علم، محتوای سوره این نبود که نگاه کنید در طول تاریخ چگونه مجادله می‌کردند. خیلی جغرافیای زمین را نشان می‌داد، اصنافی که در کنار همدیگر هستند که یک عده مجادله دارند می‌کنند و یک عده مؤمن هستند، بعد می‌آمد بیشتر وصف اینکه مؤمنین که بودند، احکام حج برای چه داده شده، مؤمنین باید سعی کنند در جغرافیای زمین سهمی داشته باشند و بعد هم اگر حرفی از مجادلات بود در زمان حالا پیغمبر، چند بار به مجادله‌هایی که وجود داشت آخر سوره اشاره شده است. بنابراین اصلاً بُعد تاریخی نداشت، بیشتر آن سوره را داشتم می‌گفتم روی این خیلی تأکید کردم که در سورۀ حج خیلی روی جغرافیا و زمین دارد تأکید می‌شود. اینجا شما اصلاً جغرافیایی نمی‌بینید، اینجا فقط دارید تاریخ یک چیزی را، یک چیزی به شما گفته می‌شود اینکه آیات الهی هستند و عرضه می‌شوند و پیامبران روی اینها تأکید می‌کنند و در همین سوره می‌بینید که این محتوا را دارد و آیات الهی را در فصل سوم خودش بیان می‌کند، بعد هم از ابتدا بنا بر این گذاشته می‌شود که شما تاریخی نگاه کنید. یعنی اولین آیه که می‌آید بلافاصله بعدش این آیه است که «كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِنْ بَعْدِهِمْ»، یعنی مثل اینکه حالا اسم نمی‌برد، خیلی‌ها بوده‌اند بعد از این، روندی داشته در طول تاریخ «وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ».

یک بار دیگر اشاره کنم در یک جلسۀ خیلی قبل ۲۰ به اضافه منهای ۵ که حدوداً می‌دانم کجاست، من این آیه را خواندم در کلاس به عنوان اینکه چطور قرآن از ریتم استفاده می‌کند. می‌گوید «كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ»، اینکه این همه اینها این کار را کردند و یک مقدار اینها کش پیدا می‌کند بعد مثلاً خداوند «َأَخَذْتُهُمْ» تمام شد. خیلی بالا و پایین پریدند و خیلی کارها را کردند ولی در یک لحظه خداوند مثلاً اراده کرد و کارشان تمام شد. اینکه آنها فکر می‌کردند دارند چکار می‌کنند، اینکه این ریتم و این در واقع تطویل کلام در بخش اول و بعد ناگهان یک فعل خیلی ساده یعنی فعلی که خداوند در یک لحظۀ خاصی انگار همه چیز را پایان داده است، این یک جور بیان هنری جالبی است که مثال‌های دیگری هم در قرآن دارد.

مثلاً یک جایی در سورۀ قصص در مورد اینکه خداوند فرعون را در آب غرق کرد می‌گوید که آمدند و چکار کردند و گفتند دنبالشان برویم و یک مقدار طول می‌کشد و اینها، بعد می‌گوید «فَأَخَذْناهُ فِي الْيَمِّ»، اینها را گرفتیم انداختیم در دریا، بعد هم دیگر نمی‌گوید که چه شد. تمام شد دیگر، اینها شلوغ کردند و این کارها را کردند و ما هملفظ هم حالت تحقیرآمیز را دارد، اینها را گرفتیم و پرت کردیم در دریا و تمام شد. به آن گروه موسی می‌گفتند اینها موجودات حقیری هستند و ما لشکری هستیم و خودشان را خیلی بزرگ می‌دیدند، ولی واقعیت این است که در یک ثانیه با اراده الهی همه‌شان پرت شدند در دریا.

حضار: چیزی که خیلی از یاران حضرت موسی مطرح می‌شود ماجرا آزاردهنده است، اینجا هم خیلی آزاردهنده است که واقعاً حضرت موسی مثل یک آدم ضعیف به نظر می‌رسد. حال شاید فقط در همان بیان و

استاد: می‌توانید در رابطه با این سوره بگویید مثلاً یک چنین احساسی که به شما دست داده کجاست؟

حضار: همان جا که یک دفعه مؤمن آل فرعون می‌آید صحبت می‌کند

استاد: حضرت موسی در بلاغت که ادعایی نداشته است و از اول هم که به او وحی شد این را از خداوند خواست که

حضار: تجهیزات زیادی هم به او داده شده، مثل یک جنگجویی که چون خودش ضعیف است کلی به او تجهیزات بدهند که

استاد: علت این همه آیات و بیّنات و تجهیزات این نیست که سراغ بزرگترین تمدن تاریخ بشری رفته و احتیاج به یال و کوپال بیشتری دارد. مثلاً فرض کنید بقیه در یک قریه‌هایی هستند، این رفته در دربار فرعون می‌گوید فلان برده‌های خودتان را بدهید من ببرم. اصلاً کاری که دارد انجام می‌دهد کار تاریخی بزرگ است و لحظۀ حساسی است. این موقعیت، موقعیت بقیۀ پیامبران نیست که آمده‌اند یک قومی را دعوت کنند و آیات و بیّناتی نشان دهند که آنها ایمان بیاورند و اگر ایمان نیاورند خداوند این قریه را از بین ببرد، اصلاً این بحث‌ها نیست. یک کار یک مقدار شگفت‌انگیزی قرار است انجام شود. موسی قرار است بنی‌اسرائیل را ببرد به میقات خداوند، بنابراین مسئله این نیست که رعد و برقی بیاید مثلاً کل مصر از بین برود یا یک زلزله‌ای بیاید، مسئله این است که بنی‌اسرائیل از آنجا یک جوری در واقع بیرون آورده شوند و تا جای ممکن مسالمت‌آمیز. شما کم‌کم می‌بینید که موسی نمی‌آید اصلاً فرعون و اینها را خیلی دعوت کند به اینکه ایمان بیاورند، از اول که می‌آید در دربار فرعون می‌گوید این بنی‌اسرائیل را بدهید من ببرم. یک مقدار نوع رسالتی که موسی دارد و پیچیدگی کاری که می‌خواهد انجام دهد در یک حدی است که با بقیۀ پیامبران شباهت ندارد واقعاً، بعد در دربار فرعون رفته و با چهارتا آدم کوچولویی که در قریه یک قدرت محلی هستند سر و کار ندارد. تازه آن‌ها هم حرف گوش نمی‌کردند فرعون که دیگر جای خودش دارد. به هر حال من از اینکه شما دارید از این حرف می‌زنید که مثلاً موسی با بقیۀ پیامبران فرق دارد کلاً ابراز رضایت می‌کنم، برای اینکه یک شایعاتی وجود دارد که همۀ پیامبران مثل هم بودند و هیچ فرقی با همدیگر نداشتند، اما شما قرآن را که می‌خوانید می‌بینید که خیلی هم با همدیگر فرق داشتند. حضرت موسی عصبانی می‌شود، حضرت عیسی عصبانی می‌شود؟ شما می‌توانید تصور کنید که حضرت عیسی عصبانی شود؟ حضرت موسی عصبانی می‌شود یقۀ برادرش را می‌گیرد، الواح می‌اندازد می‌شکند، بالاخره یک نفر را در یک حالتی مشتی می‌زند که می‌میرد، یک شخصیتی است، بالاخره این هم یک نوع پیامبر است.

ببخشید خیلی مناسبت ندارد ولی من یک مکالمۀ تلفنی همین هفتۀ گذشته با برادرم داشتم و یک چیزی گفت که من خیلی خوشم آمد، بگذارید اینجا ذکر کنم. گفت من اخیراً خیلی به حضرت موسی علاقه‌مند شده‌ام به خاطر همین که این آدم به نظر می‌آید یک نقطه ضعفی دارد، یک مقدار اعصابش خراب است؛ حالا اینجوری نمی‌گفت من دارم یک مقدار کمدی‌اش می‌کنم، همین را می‌گفت که عصبانی می‌شد و پیامبران دیگر اصلاً اینجوری نیستند، بعد مثل اینکه آزمایش حضرت موسی این است که پیامبر یک قومی شده که اعصاب خوردکن‌ترین آدم‌های تاریخ هستند و حالا مثلاً اگر حضرت عیسی بود که اینقدر بنی‌اسرائیل اذیتش می‌کردند حالا شاید خیلی هم مشکل خاصی پیش نمی‌آمد، واقعاً حضرت موسی را اذیت می‌کردند. یعنی بنده خدا یک موجودی بود که انگار یک نقطه ضعفی داشت. یک نقطه ضعفی دارد که یک مقدار عصبانی می‌شود اگر حرفش را گوش ندهند و یک جایی الواح را می‌شکند، یقه برادرش را می‌گیرد، این با پیامبر بودنش هم هیچ منافاتی ندارد، به هر حال هر پیغمبری شخصیت خاص خودش را دارد. حالا این به دلیل دوران کودکی و نوجوانی‌اش که در دربارفرعون بوده و هر اتفاقی که افتاده، یک ویژگی دارد و دقیقاً انگار خداوند برای اینکه این نفس، حالا اگر بشود اسم آن را نفس گذاشت، از نظر شخصیتی در موسی وجود دارد، این رسالتی که به او داده شده است فکر کنم حضرت موسی اینقدر اذیت می‌شود که به آرامش مطلق می‌رسد. یعنی این خودش جزو مراحل تربیتی حضرت موسی است. یک جایی من قبلاً هم به آیه‌ای اشاره کرده‌ام که خیلی جالب است نه به دلیل موقعیت حضرت موسی، به دلیل توصیفی که از بنی‌اسرائیل وجود دارد که در سورۀ صف حضرت موسی به بنی‌اسرائیل می‌گوید «لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ»، برای چه من را اذیت می‌کنید در حالی‌که می‌دانید من پیغمبر خدا هستم. یعنی واقعاً اینها به علم و یقین رسیده‌اند که این واقعاً فرستاده خداست ولی اذیتش می‌کنند، حرفش را گوش نمی‌دهند، یک دقیقه می‌رود بالای کوه می‌بیند دوباره گوساله‌پرست شده‌اند. هر آدمی هر چقدر هم اعصابش راحت بود بنی‌اسرائیل اعصابش را خورد می‌کردند، حالا حضرت موسی انگار یک ذره‌ای چیزی در وجودش هست که مدام مرتب اینجوری دارد ترمیم می‌شود، یعنی شاید یک جور حالت تربیتی دارد سر و کار پیدا کردن با این قوم آزاردهنده‌ای که در قرآن توصیف می‌شوند.

[۰۱:۰۰]

حضار: در بحث بیّنه معنی‌اش این است که به هیچ تفسیر دیگری نمی‌شود غیر از این تفسیر رسید، یعنی دقیقاً تعریفش چیست، فقط یک جور می‌شود آن را توضیح داد؟ وقتی آیه می‌گویید احساس می‌کنم کمی ضعیف‌تر از بیّنه است.

استاد: بیّنه صفت آیه است، مثلاً آیات بیّنات داریم که روشن هستند. به نوعی مثلاً فرض کنید من ممکن است الان آیات الهی را به شما بگویم، مثلاً فرض کنید اینکه حتی فکر کنید عصای موسی مار می‌شود ممکن است این بیّنه نباشد. ممکن است یک نفر فکر کند من که بلد نیستم شاید این هم یک جور سحر جدید ورژن پیشرفته‌تر همان سحری است که آن‌ها طناب می‌انداختند مار می‌شد، ولی اینکه این مار طناب‌ها را بخورد و ساحرها سجده کنند، این بیّنه است، یعنی انگار این دیگر راه شک و شبهه را می‌بندد، خود ساحرها قبول کردند که این سحر نیست. یک چیزهایی پیش می‌آید که جای شک و شبهه نیست. من یک ادعایی می‌کنم شما می‌پذیرید که اگر من این کار را بکنم پیامبرم و من می‌کنم، راه هم یک جوری برای شما بسته می‌شود که منکر شوید. مثلاً می‌شود اینجوری تعبیر کرد که راه در رفتن ندارد مگر اینکه شما رسماً نخواهید بپذیرید، یعنی اراده کنید که نپذیرید. منطقاً نمی‌توانید بگویید این راه دیگری دارد، کما اینکه در مقابل صحنه‌ای که پیش می‌آید و عصای حضرت موسی آن طناب‌ها را می‌خورد، در مورد فرعون می‌گوید «وَاسْتَيْقَنَتْهَا» به یقین رسید که این فرستادۀ خداست ولی نپذیرفت. در این که برایش بیّنه بود شک نداشت، حتی در مورد فرعون هم این مثل بیّنه کار کرد و همه مطمئن شدند که این فرستادۀ خداست و ادعایش درست است ولی می‌توانید بپذیرید یا نپذیرید، به دلیل اینکه نمی‌خواهید چیزی را بپذیرید در حالی‌ که می‌دانید درست است.

حضار: اینکه جدال می‌کردند کلی است یا در مورد این داستان می‌گوید؟

استاد: کلی است، «وَ ما يُجادِلُ فِي آياتِ اللَّهِ». به هر حال مجادله در آیات الهی که همیشه در واقع از روی علم صورت نمی‌گیرد و نتیجۀ جهل و عناد است، در طول تاریخ وجود داشته، الان هم وجود دارد، ولی در این سوره به یک داستانی دارد اشاره می‌شود که آنجا آیات بیّنات آمده است. حالا که این حرف را زدید در این سوره شش بار واژۀ بینات آمده است و این یک جور رکود است نسبت به حجم سوره و اصولاً در مورد خود بخشی که مربوط به آمدن در واقع حضرت موسی است، مثلاً می‌گوید «وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ»، یا مثلاً «جاءَكُمْ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ»، در داخل این فصل دوم مدام تأکید می‌شود که خود موسی بیّنات دارد، پیامبران خودشان بیّناتی داشتند که با همین‌ها هم به نوعی مجادله شده است. من سعی کردم بگویم که از ابتدای سوره که می‌خوانید، هنوز آیۀ چهارم هستید در واقع بنای این گذاشته می‌شود که محتوای سوره چیست، فصل‌بندی‌ها را هم حدوداً بدون اینکه تأکیدی داشته باشم چهار فصل را گفتم و مناسبت اینکه این فصل‌ها مخصوصاً فصل دوم و سوم چکار دارند می‌کنند را در موردش صحبت کردم.

۳۳ فرعون، هامان و قارون

باز یک چیز به نظر من جالب در مورد این سوره که حالا اگر می‌توانستم اول بگویم و به صورت سؤال مطرح کنم این است که غیر از اینکه در این سوره شخصیت خاصی وجود دارد که جایی دیگر هم شما این را نمی‌بینید و خیلی در این سوره مفصل دارد در مورد او صحبت می‌شود، خیلی جاها هست ممکن است یک پیامبری یک بار در یک سوره مطرح شده باشد و دیگر جای دیگر به او اشاره نشده باشد، ولی اینکه یک آدمی که پیامبر نیست ولی حالت پیامبرگونه دارد خود این شخصیت یک شخصیت خاص است. بعد در این داستان سه تا شخصیت کنار همدیگر اسم برده می‌شوند که این را هم در هیچ جای دیگر قرآن نمی‌بینید؛ فرعون و هامان و قارون در کنار همدیگر به عنوان سه‌تا آدمی که، شما همیشه طرف مقابل حضرت موسی را در تمام سوره‌ها فرعون می‌بینید، حرفی از هامان نیست و یک جایی هم اگر حرف از قارون است یک شخصیتی است که در زمان موسی بوده و ثروتمند بوده و دعوت حضرت موسی را هم نپذیرفته، ولی اینجا از اولش که بحث حضرت موسی شروع می‌شود می‌گوید «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ»، انگار سه‌تا شخصیت در مقابل حضرت موسی ظاهر می‌شوند که بعداً در این سوره یک اشاره‌ای به هامان هست به ‌عنوان وردست فرعون که فرعون وقتی دارد مجادله می‌کند خطاب به هامان می‌کند که «يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى». اشاره کردن به این سه شخصیت در کنار همدیگر هم به نوعی در این سوره یک چیز خاصی است. یعنی شما جایی دیگر در قرآن اینجوری نمی‌بینید که دعوت موسی در مقابل سه‌تا شخصیت صورت گرفته باشد و اینقدر به قارون مثلاً وزن داده شود. من برای اینکه مناسبت‌هایی را نشان بدهم داستان قارون را اگر در قرآن بخوانید، قارون یک شخصیتی است که دقیقاً به مال زیادی رسیده و مشکلش این است که غرور پیدا کرده نسبت به مال خودش و اینکه این مال را از علم خودش دارد. جوابی که او می‌دهد وقتی می‌گویند ایمان بیاور می‌گوید من این‌ها را به دست آورده‌ام از طریق علم خودم. در این سوره یکی از چیزهایی که عامل مجادله در مقابل خداوند ذکر می‌شود این است که انتهای سوره آیۀ ۸۳ می‌گوید «فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ»، شاید مناسبت اینکه مثلاً اینجا قارون ذکر شده است، قارون یکی از آدم‌هایی است که در زمان حضرت موسی مجادله‌ای کرده و نوع مجادله‌اش هم از نوع همین «فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ» بوده است و شاید به این دلیل شخصیتی است که اگر داستانش را آنجا خوانده باشید مناسبت دارد که اینجا در این سوره ذکر شود، به خاطر اینکه از مجادله‌گران است و آن عامل کبر که در مورد فرعون خیلی روشن است در مورد قارون «فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ» شاید خیلی روشن باشد و جوابی که در مجادله‌اش می‌دهد این است که می‌گوید این چیزهایی که من به دست آورده‌ام از طریق علم خودم به دست آورده‌ام. به هر حال این نکتۀ خیلی قابل تأملی است که این آیۀ ابتدای این داستان می‌گوید موسی را به سوی فرعون و هامان و قارون فرستاده است.

حضار: هامان شخصیتش چگونه است؟

استاد: هامان فقط در این سوره است و به نظر می‌آید که معمولاً در داستان‌ها اینجوری ذکر می‌شود که هامان وزیر فرعون بوده است، مثلاً نخست ‌وزیرش بوده، کسی بوده که کنار دستش کار می‌کرده است. یک مثلثی هست می‌گویند مثلث زر و زور و تزویر، به اصطلاح زور که فرعون است، زر هم که قارون است، هامان شاید نمایندۀ تزویر است، یعنی آدمی که مشاور فرعون است و این کلک‌هایی که فرعون دارد می‌زند به مشاورت هامان دارد انجام می‌شود، نمی‌دانم ادعای خاصی ندارم. به هر حال هامان همین جا ذکر شده است و یک بار هم در طول مجادله فرعون به او اشاره می‌کند.

۴جزئیات فصل سه

من یک آزادی عملی دارم که از کدام فصل شروع کنم به حرف زدن و می‌توانم از فصل یک یا سه شروع کنم که یک مقدار وارد جزئیات شوم. بگذارید از همان فصل سه که علاقۀ خاصی به آن دارم شروع کنم و یک مقدار در مورد آیات الهی که اینجا ذکر شده بحث کنیم، بعداً جلسه آینده شاید مناسبت داشته باشد یک بار از اول تا آخر سوره را با جزئیات بیشتر مرور کنم. من می‌خواهم از ابتدای این آیۀ ۵۶ بخوانم تا مثلاً فرض کنید آخر جلسه برسیم به ۶۸. این مجموعه آیاتی که خیلی هم نمی‌خواهم وارد جزئیات‌شان شوم یک چیزهایی در موردشان بگویم اگر وقت بود برمی‌گردیم از اول سوره و کار کلی که می‌خواهیم انجام دهیم از ابتدای سوره را شروع می‌کنیم.

با این تقسیم‌بندی که من کردم فصل سوم که فصل بیان آیات تکوینی خداوند است که جاهای دیگر هم در قرآن می‌بینیم که سابقه زیاد دارد که این جور چیزها گفته می‌شود، با ذکر این آیه دوباره شروع می‌شود «إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» که مهمترین نکته‌ای که در این آیه دارد گفته می‌شود به غیر از اینکه دوباره دارد حرف از این می‌شود که آدم‌هایی هستند که مجادله می‌کنند، این است که یک جور انحصاری دارد می‌گوید که نتیجۀ کبر است. در واقع آدم‌هایی که آیات الهی را نمی‌بینند و آیات الهی را تکذیب می‌کنند، من ممکن است آیات الهی را نبینم ولی تکذیب نکنم، ممکن است تکذیب کنم ولی وارد مجادله با پیامبران نشوم، اوج‌اش این است که من نمی‌بینم، منکر هستم تکذیب می‌کنم و حتی سعی می‌کنم برای دیگران هم یک مانعی ایجاد کنم. مجادله کردن در مقابل خداوند این آیه دارد می‌گوید که حتماً انحصاراً از اینجا می‌آید که «إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِيهِ»، یک کبری در سینه‌های اینها هست که خودشان در چنین موقعیتی می‌بینند که در مقابل حق بایستند حرف بزنند و سعی کنند دیگران را تابع خودشان بکنند و از تبعیت پیامبران در واقع جلوگیری کنند. مشخصاً فرعون در این سوره نماد همین است، نماد آدمی که دارد مجادله می‌کند و به شدت از موضع کبر، همین موضع کبر است که لحن استهزاء به آدم‌ها می‌دهد و همین موضع کبر است که باعث می‌شود نبینند و خودشان را در مقامی ببینند که در مقابل خدا بایستند مثلاً حرف اینجوری بزنند که خدای موسی کجاست، یک برجی بسازید من بروم بالای آسمان، طرف فکر می‌کند مثلاً فرض کنید اگر خدا در آسمان هم باشد قدرت این را دارد که به آنجا برسد. این حس در واقع کبر و تکبری که در کلام فرعون هست اینجا بعد از اینکه آن داستان تمام شده انگار مثل یک چیز مشخصی که دارد صراحتاً به آن اشاره می‌شود اینجا گفته می‌شود.

باز فقط اینجا نیست که به این مسئلۀ کبر اشاره می‌شود، در کلام مؤمن آل فرعون گفته می‌شود که یک جایی هست در آیۀ ۲۷ که می‌گوید «وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ»، باز این مسئلۀ متکبر، یعنی جلوی فرعون که ایستاده انگار بیشترین چیزی که در واقع موسی دارد «إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ»، بیشتر موسی دارد از چه کسی به خدا پناه می‌برد، از فرعون و فرعونیان که ویژگی‌شان این است که «مُتَكَبِّرٍ لَا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ» هستند، اینها متکبرهایی هستند که به روز قیامت ایمان نمی‌آورند. هر وقت آیات به طور کلی در قرآن ذکر می‌شود اساساً منظور آیات توحید است، ولی شامل آیات مربوط به معاد هم می‌شود. یعنی چیزی که پیامبران آورده‌اند و چیزی که در طبیعت است که ما باید بتوانیم ببینیم یا در خودمان بتوانیم ببینیم، آیات توحید و آیات معاد است، اینکه ما یک روزی مورد سؤال قرار می‌گیریم، جهان دیگری وجود دارد و الی آخر. اولین آیه در این قسمت تأکید روی همان محتوای اصلی سوره است و آیۀ دوم که من قبلاً باز در مورد آن بحثی در کلاس کرده‌ام که می‌گوید «لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ»، این آیه، آیۀ جالبی است از نظر اینکه شما محتوا را چه بفهمید که در مقابل اینکه این انسان‌ها به ‌عنوان موجودات ضعیفی که در یک کره‌ای دارند زندگی می‌کنند در این عالم؛ شما اگر کل این دنیا را در نظر بیاورید یک کرۀکوچولویی به اسم زمین یک گوشه‌ای از یک منظومه‌ای در یک کهکشانی هست و موجوداتی که از دور نگاه کنید از مورچه ریزتر مثل فرعون دارد در آن زندگی می‌کند و این احساس تکبر دارد. دقیقاً چیزی که این آیه می‌خواهد بگوید این است که این «لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»، این همه خلقتی که خداوند انجام داده در مقابل یک چنین موجودات ریزی که اینجا دارند زندگی می‌کنند «أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ» از خلق مردم بزرگ‌تر است.

[۰۱:۱۵]

حالا اینکه این اکبر را به چه معنایی می‌گیرید دقیقاً به همان معنایی که مانع کبر شود. شما می‌توانید بگویید که معنوی هست، نمی‌دانم مادی است، هر چه که می‌خواهد باشد، به این دلیل دارد ذکر می‌شود که انسان به عنوان یک موجودی که اینجا دارد زندگی می‌کند احمقانه است اگر احساس تکبر به او دست بدهد و خودش را بزرگ بداند، در حالی که یک موجود ضعیفی است که هر لحظه ممکن با کوچکترین چیزی از بین برود. چگونه ممکن است چنین موجودی به این حالت فرعونی برسد که احساس استقلال بکند، احساس بکند می‌تواند برود در آسمان‌ها، حرف‌های گنده گنده بزند.

اتفاقاً من یک خاطره‌ای برایتان بگویم که برای خودم خیلی جالب است. این تصادفی است و هیچ ربطی ندارد، همان موقع‌هایی که این سوره را زیاد می‌خواندم یک بار در مسجد نشسته بودم بغل دست من یک مردی نشسته بود یک پسر دو سه ساله داشت، از اینهایی که تازه حرف زدن یاد گرفته بودند، پسر به پدرش می‌گفت من بروم اذان بگویم، حرف نمی‌توانست بزند، پدرش یک جوری که خیلی به ذوقش هم نخورد گفت نه حالا تو باش بگذار آن آقا بگوید. دقیقاً این حرف‌های گند گنده زدن که من یک برج درست کنم بروم آسمان را ببینم به شدت کودکانه است. فقط یک بچۀ تازه به دوران رسیده است که یک دفعه مثلاً ادعاهای احمقانه بکند، نمی‌تواند حرف بزند بگوید من بروم اذان بگویم. حالا ممکن است شما ظاهر فرعون را ببینید خیلی موجود به نظر قدرتمندی است، ولی این حرف به شدت کودکانه است که به مسخره به هامان می‌گوید برای من یک برجی بساز که من بروم بالا مثلاً خدا را ببینیم. کل این جمله از اول تا آخر، احساسی که در آن هست به شدت احمقانه و کودکانه است و اگر یک نفر در عمرش یک بار چنین جملۀ احمقانه‌ای بگوید تا آخر عمر باید دیگر متکبر نباشد، به خاطر همین کار احمقانه‌ای که کرده است، ولی کلاً این شکلی است که آدم متکبر هیچ مبنای منطقی ندارد که تکبر داشته باشد و خودش را موجودی بزرگ بداند در حالی که به اندازۀ یک ذره‌ای خاک در کل این جهان هستی حساب نمی‌شود و هیچ قدرتی ندارد.

الان مثلاً فرض کنید بشر که احساس می‌کند به قدرت‌های عظیمی دست پیدا کرده و اتم را می‌شکافد و بمب اتمی درست می‌کند؛ یک بار برنامه‌ای در مورد طوفان و اینها داشت تلویزیون مستند پخش می‌کرد می‌گفت مثلا ً یک هاریکن به طور متوسط، حالا نه هاریکن خیلی خیلی بزرگ، قدرتش به اندازۀ ۱۰ هزارتا بمب اتم است. انرژی که در یک طوفان هاریکن هست به اندازۀ ۱۰ هزار بمب اتمی انرژی آنجا هست. مثلاً فرض کنید کلاً همۀ انرژی که بشر تولید می‌کند در مقابل انرژی که در همین کرۀ زمین روزانه دارد تولید می‌شود یک چیز خیلی خیلی جزئی است. بشر الان برای خودش یک ادعاهای عظیمی ممکن است بکند. همین الان یک دلیل کبر کلی که بشر پیدا کرده این است که فکر می‌کند از طریق علم به همه چیز رسیده است دقیقاً مثل فرعون، الان موشک می‌فرستیم هوا مثلاً فرض کنید اگر خدا در آسمان‌ها باشد با موشک می‌رویم ببینیم، رفتیم نگاه کردیم نبود و از این حرف‌ها. اتفاقاً انرژی یک مفهوم خوبی در فیزیک هست. یک برآوردی کنید که کل انرژی، همۀ ماده‌ای که بشر می‌تواند در طول تاریخ به آن دست پیدا کند همه را هم منفجر کند، انرژی زیادی نتوانسته تولید کند. با مفهوم انرژی سعی کنید بگویید حداکثر انرژی که بشر به آن دست پیدا کرده و می‌تواند پیدا کند یک چیزی خیلی خارق‌العاده‌ای نیست در کل نظام هستی. به هر حال آیۀ دوم این بخش دقیقاً انگار در ادامۀ اینکه اینها آدم‌هایی هستند که در سینه‌شان «كِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِيهِ»، کبری هست که به آن نمی‌رسند و مثل یک توهم می‌ماند که خودشان را بزرگ می‌دانند، این آیه در انتهایش برای خاموش کردن آتش کبر می‌گوید «لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ».

همین الان هم اکثر مردم فکر می‌کنند بشر چه هست و به کجا رسیده است. این نوع آیاتی که می‌گوید «وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» «وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَشکُرون» از اینجا مرتب در این سوره چندین بار این تکرار می‌شود. آیاتی می‌آید گفته می‌شود ولی اکثر مردم شکرگزار نیستند، «وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» «وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَشکُرون»، چند بار چنین قطعه‌هایی را در انتهای آیات در این سوره می‌بینید. «وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلَا الْمُسِيءُ قَلِيلًا مَا تَتَذَكَّرُونَ» باز این هم از همان نوع است، یک چیزی گفته می‌شود و اینها چیزهایی هست که انگار مردم نمی‌خواهند بپذیرند و اکثریت یک جوری مقاومت می‌کنند در مقابل آن. جلسۀ آینده یک مقدار در مورد این بیشتر صحبت می‌کنم.

شما از ابتدای سوره، حالا اگر از اول سوره می‌گفتم هم فکر می‌کنم گاهی لازم می‌شد برگردم آخر سوره، بالاخره این خیلی اتفاق بدی نیست که شما اولین آیاتی که در سوره می‌بینید که می‌گوید «تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ»، اینکه بخشندۀ گناهان است و پذیرندۀ توبه‌هاست دوتا صفت است و شدید العقاب ذِي الطَّوْلِ هم دوتا صفت مقابل آن که هم خداوند انسان‌ها را می‌بخشد و توبه‌شان را می‌پذیرد و اگر استغفار نکنند و توبه نکنند شدید العقاب و ذِي الطَّوْلِ هم هست. یعنی هم آیات صفات رحمت در خداوند هست، هم صفات عقاب. از ابتدای سوره این دوگانگی که در صفات خداوند است یک جوری ادامه پیدا می‌کند به مؤمنین در مقابل مثلاً کفار، اینکه ملائکه را می‌بینید که دارند برای مؤمنین استغفار می‌کنند. انگار ادامۀ همین صفات است که شما در آیۀ هفتم می‌بینید که «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا» اینها استغفار می‌کنند برای کسانی که ایمان آورده‌اند، «رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ» انگار ملائکه تجلی همان دوتا صفت هستند، چون خداوند غافر الذّنب و قابل التّوب است انگار مأمورینی دارد که این را از خودش بخواهند، برای مؤمنین و برای کسانی که استغفار می‌کنند، برای کسانی که توبه می‌کنند طلب بخشش کنند، طلب این کنند که اینها را به جنت بفرست. اینها که تمام می‌شود، شما آن آیات اول را که می‌بینید دوتا صفت در مقابل دوتا صفت آمده است، این آیات می‌آید که ملائکه این دعاها را دارند می‌کنند و بعدش وصف بهشت می‌آید و از آن طرف «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ» توصیف کفار می‌آید که در جهنم هستند. یعنی تحقق آن دوتا صفت اولیه را می‌بینید، تحقق دوتا صفت بعدی را می‌بینید. این دوباره دوگانه شدن انسان‌ها، مؤمن در مقابل کافر، آن‌هایی که توبه می‌کنند و آن‌ها که توبه نمی‌کنند در مقابل همدیگر، و پیامبران در مقابل کسانی که مجادله می‌کنند، همین‌جور این حالت دو قطبی در طول سوره از آیۀ اول انگار یک جوری گذاشته می‌شود، به اینجا هم که می‌رسید مجدداً «وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلَا الْمُسِيءُ قَلِيلًا مَا تَتَذَكَّرُونَ»، باز مجدداً این دوتا اردوی کسانی که در مقابل آیات الهی، آن‌هایی که می‌بینند و آن‌هایی که نمی‌بینند، آن‌هایی که ایمان می‌آورند و آن‌هایی که کار بد انجام می‌دهند مجدداً دارد ذکر می‌شود و یک توصیفی از قیامت «إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ لَا رَيْبَ فِيهَا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ»، اینکه قیامت، ساعت، حالا با همان توصیفی که من در سورۀ حج یک مقدار در مورد آن صحبت کردم، شکی در آمدن آن نیست ولی اکثر مردم ایمان نمی‌آورند. این چهارتا آیه مثل یک مقدمه می‌ماند، یک آیۀ دیگر هم هست که شاید معروف‌ترین آیه‌ای هست که در سوره مؤمن است که همه این را می‌شناسند، «وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ» که این قسمت «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» جزو یکی از معروفترین آیاتی است که خداوند با یک لحنی که دیگر صریح‌تر از این نمی‌شود، به مردم دارد می‌گوید که دعا کنید من را استجابت می‌کنم. یک آیه‌ای در قرآن هست که می‌گوید آدم‌ها بعد از اینکه از دنیا می‌روند

جلسه ۱ – سوره غافر
0 0 votes
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو