به اندازه کافی توضیح دادم که پارادایمها چه هستند، چگونه کار میکنند، چرا مهم است آدمها بدانند که در چه پارادایمی کار میکنند، پیش¬فرضهای خود را بدانند، بدانند که چرا به پرسشهای مختلفی که در آن زمینه است وزنهای متفاوتی میدهند و پرسشهایی را مهم¬تر میداند. چطور یک چیزی را فکت حساب میکنند یا فکت قوی¬تر حساب میکنند؟ اینها برمی¬گردد به اینکه در چه فضایی کار را انجام میدهیم. مانند توافقها و قراردادهایی است بین افرادی که آن مطالعات را انجام میدهند که در یک رشته دانشگاهی به وجود آمده است. شما نمیتوانید بدون پارادایم کارهای پژوهشی را پیش ببرید چون نهایتاً به پایههای مشترکی احتیاج دارید برای اینکه باهم بتوانید تشریک مساعی کنید، همدیگر را قانع کنید. همه انواع پژوهشها در رشتههای مختلف در پارادایمهایی صورت میگیرند. نکته مهم در مورد پارادایمها این است که غالباً افرادی که در یک زمینه کار میکنند خیلی خودآگاه نیستند نسبت به اینکه چه پیش¬فرضهایی دارند.
جلسه قبل تا آیات حدود 60 وسطهای صفحه 339 را خواندم. اگر بخواهم مرور کلی کنم، در ابتدا یک دید کلی از وقایع عظیمی که در آینده و بعد از اینکه زندگی دوم بشر تمام میشود به وجود میآید و وارد سوم حیات خودمان میشویم میآید. مردم به دستههای مختلف در این دنیا و بعداً به دو دسته در آن دنیا تقسیم میشوند. فضای هولناکی در 2-3 صفحه اول است که آدم را آماده این میکند که برای رها شدن عقوبت احتمالی که وجود دارد و رسیدن به پاداشهایی که وجود دارد هر کاری از دستش برمیآید انجام بدهد. انگار در آخرین آیات سوره به مؤمنین گفته میشود «وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ» واقعاً مواجه شدن با تصاویر قیامت و فکر کردن به مرگ و آخرت زمینه خوبی است برای اینکه انسانها به حالت مجاهدت برسند و در دوره حیات خودشان سعی کنند تلاش و کوشش کنند تا به نجات برسند و مطابق با حق عمل کنند.
بحث جلسه قبل را میخواهم ادامه بدهم، طبق معمول مرور کوتاهی به چیزهایی که گفتم میکنم. به بحث آیاتی که اجازه جنگ صادر شده است رسیده بودیم. یک نکته کلی، در مورد ارتباط دو سه بخش ابتداعی سوره بگویم و هم در مورد جهاد یک مقدار مفصلتر بحث کنم روی حساب اینکه جلسه قبل گفتم اصولاً وقتی قرآن حکمی را مطرح میکند خیلی مهم است که شما به جای اینکه دنبال این باشید مانند رساله توضیحالمسائل جزئیات حکم را بفهمید مثلاً جزئیات وضو گرفتن و نماز خواندن چیست دنبال این باشید که معنای حکم را بفهمید و ریشه و حکمت را یاد بگیرید. اینجا همانطوری که میبینید در مورد جهاد در قرآن جزئیات فقهی ندارید. ولی فضای کلی که در ذهن ما باید باشد که به چه دلیلی اجازه جنگ صادر شده است به خوبی از این آیات در میآید.
من هم در یکی دو جلسه اخیر و هم قبلاً یادم نیست به چه مناسبتی گاهی به این نکته اشاره کردم اولاً یک رشته DNA وجود دارد و علم ژنتیکی در طی 50 سال اخیر به وجود آمده است که اساس آن و فرض مرکزی که لزوماً ممکن است درست نباشد کسانی که ژنتیک کار میکنند به این دگما ایمان دارند. دگما اصولاً در لغتی است که بار مذهبی داشت، دگماها یعنی عقیدههایی که لزوماً شاید دلیلی برای آن نداریم ولی همه باید به آن معتقد باشیم. سنترال دگمای علم ژنتیک و بیوانفورماتیک این است که شما فرض میکنید رشته DNA حاوی اطلاعاتی است که کد شده است و این اطلاعات مربوط به ساختمان موجودی است که حتی احتمالاً طرز کار به یک معنایی چون پیچیدهتر از ساختمان بدن است ساختمان و طرز کار بدن در بخشی از اینفورمیشن آن در DNA است.
این کاری که الان میکنم در جلسه اول حج انجام دادم که کلیات را گفتم. سوره با یک نمای خیلی دور به کره زمین نگاه میکند یک چیزی که تأکید کردم کل سوره از اول تا بعد از اینکه مراسم حج را میگوید انگار از دور به مردم نگاه میکند. در مورد انسان حرف نمیزند در مورد ناس حرف میزند، انسانهایی که روی این کره خاکی زندگی میکنند. نماهایی که میبینید از فاصله خیلی دور است چیزهایی که گفته میشود و چیزهایی که از فاصله دور دیده میشود سرنوشت نهایی مردم و عبادتی که در آن بحث میشود عبادتی است که شاید از کره ماه هم تلسکوپ خوبی داشته باشید تنها عبادتی است که از فاصله دور دیده میشود.
بسم الله الرحمن الرحیمدرسگفتارهای سوره حج، جلسهی ۲۴، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹۱- فرمالیسمبا توجه به بحثهایی که در جلسه قبل شد میخواهم اول این جلسه در مورد یک موضوعی…
یک نکته خیلی کلی از نظر اخلاقی و روانشناسانه میخواهم بگویم، نه فقط ملت ایران در مورد همه ملتها و آدمها به نوعی توجیه میکند چه اتفاقی میافتد که چنین وضعیتهایی پیش میآید. نکته این است ما یک پدیدهای در علم اخلاق یا متون عرفانی داریم که انانیت به عنوان بزرگترین سدی که در راه رشد بشر است مطرح است. منیت نمیدانم ترجمه انانیت است، خودخواهی و خودبینی نیست توجه بیش از اندازه به خود و خودبرتربینی است. حالتی که در فرعون بود میگفت «أناَ رَبُّکُمْ الأعْلی» اینکه انسانی بخواهد خودش را از دیگران بالاتر بداند و چنین تفکری در مورد خودش داشته باشید.
احتمالاً شنیدید کسانی که مخالف تشیع هستند بعضیها میگویند پا گرفتن یک دینی مانند تشیع در ایران اصولاً نتیجه گرایش ملیگرایانه در ایران بود. ایرانیهایی که وارث تاریخ امپراطوریهای بزرگی بودند بعد از اینکه به صورت تحقیرکنندهای در مقابل اعراب شکست خوردند یک جوری با ایجاد کردن فرقه مستقل از گرایش قالب مسلمانها سعی کردند هویت فرهنگی و ملی خودشان را حفظ کنند. نمیخواهم مستقیماً در مورد این اعتقاد صحبت کنم که چقدر از نظر تاریخی این درست است. مثلاً شما تاریخی که مطالعه میکنید تا قبل از دوره صفویه در ایران شیعه نیست و یک نواحی فقط در طول تاریخ گرایش به تشیع داشتند. گفتن اینکه بعد از نه قرن ایرانیها برای احراز هویت خودشان در دوران صفویه چنین گرایشی پیدا کردند یک مقدار عجیب است. بیشتر به نظر میرسد به وجود آمدن یک حکومتی مانند صفویه و قدرت پیدا کردن آن با تأکید روی فرقهگرایی و تأکید آن روی تشیع نتیجه شکست خفتبار خلفا در مقابل مغولها بود. یعنی خلأ ایدئولوژیکی که در جهان اسلام به وجود آمده بود اینگونه پر شد فقط در ایران نیست در خیلی از جاهای دیگر هم چنین گرایشهایی وجود دارد.
معمولاً جلساتی که در این سالها داشتم اینگونه بود هیچ وقت با توجه به شرایط روز هیچ حرفی زده نشده است. اینکه از این نظر این جلسه استثنائی است میخواهم حرفهایی بزنم با توجه به بعضی از مسائل روزی که در کشور میگذرد. طبق معمول بحث سیاسی نیست. نکته این است یک سری مسائل سیاسی در ایران بازتابهای خیلی واضح فرهنگی پیدا کردند. ممکن است علاقه نداشته باشم در مورد مسائل سیاسی حرف بزنم ولی وقتی جنبه فرهنگی پیدا کنند میتوان در مورد جنبه فرهنگی صحبت کرد. به نظر میآید آسیبهای فرهنگی در کشور میبینیم که به یک معنایی میشود گفت شاید بازتاب مسائل سیاسی باشد، شاید مستقلاً بتوان در مورد آنها صحبت کرد. در دو جلسه تعطیلی جو عجیب و غریبی از نظر سیاسی در ایران پیش آمد که تیتر درشت روزنامههای سیاسی پر تیراژ کشور در مورد جن¬گیری و رمالی باشد.
جلسه قبل در مورد ابتدای سوره حج صحبت کردم، یک نکتهای گفتم خیلی آن را شرح بسط ندادم. نمیخواهم خیلی شرح و بسط بدهم ولی در این جلسه یک مقدار بیشتر در مورد آن بحث میکنم. شباهتهای بین احوال قیامت با احوال مرگ است. مخصوصاً تأکید کردم واژه ساعت در قرآن به نظر میرسد در هر دو مورد استفاده میشود. گاهی به وضوح در مورد قیامت به معنای تحول کلی در جهان استفاده میشود و گاهی در مورد مرگ انسانها است. از نظر لغوی شاید بهترین ترجمه برای واژه ساعت با توجه به کاربردی که در قرآن دارد نه اینکه همه را دقت کرده باشم ولی کلاً آیههایی که واژه ساعت در آن آمده است شاید واژهای به معنای وقت که اینگونه به کار میبریم میگوییم وقت یک چیزی نشده است، هنگامی که وقت آن شود دنیا اینگونه میشود.