میخواهم به چند سوال که در جلسهی قبل پرسیده شد پاسخ دهم، بعد بحث را شروع کنم. اما قبل از آن میخواهم یک نکتهی کاپیتالیسمی بگویم. جلسهی قبل وقتی از اینجا رفتم شب که داشتم اخبار را گوش میکردم یک خبر افتضاح دیدم. آن خبر این بود که در فرانسه سالانه ۱۱ هزار نفر خودکشی میکنند و مخصوصا در پاریس متداول شده کسانی که میخواهند خودکشی کنند خود را زیر مترو میاندازند. این باعث شده مسئولین به فکر چاره باشند چون هربار که این اتفاق میافتد قطارهای مترو دچار تاخیر میشوند و هزاران نفر با تاخیر به سرکار خود میرسند. مسئولین دو پیشنهاد داشتند
میخواهم خیلی مختصر خلاصهی جلسهی قبل را بگویم و بعد از آن وارد بحث امروز شوم. در جلسهی قبل سعی کردم درمورد دو گزاره صحبت کنم و آنها را معنی کنم آن هم اینکه «چرا نظام سرمایهداری نظامی است که به طور ذاتی مانع از رشد بشر میشود» من از نمودار رشد مازلو استفاده کردم و تاکید داشتم که بحثها خیلی به این نمودار ارتباط ندارد. شما هر هرمی را برای رشد بشر در نظر بگیرید، نظام سرمایهسالار مزاحم رشد بشر است و نکتهی دوم این بود که «مکانیسمهایی در نظام سرمایهسالار وجود دارد که به طور منظم و کاملاً سیستماتیک مفاهیم فرهنگی را تحریف میکند» درواقع ما دچار نوعی فرهنگ مجازی، غیر واقعی و دور از واقعیت میشویم.
به عنوان پیش مقدمه خاطرهای از دوران دبیرستانم که در سالهای اول بعد از انقلاب بود تعریف میکنم. کسانی که در آن زمان حضور داشتند شاید بتوانند درک کنند که آن دوره چه خبر بود، جو دبیرستانها چطور بود، مردم چطور شده بودند. یک قطب بندی خیلی اساسی وجود داشت بین آدمهای مذهبی و آدمهایی که چپ بودند (به یک گروه یا یک تفکر چپ ارتباط داشتند) و چپبودن هم به معنای مارکسیستبودن بود. همین دوتا قطب بزرگ وجود داشت و در همهی کلاسها، یا حتی در خیابانها این تضاد وجود داشت. فیلمها و عکسهایش هست، آدمهایی که جلوی دانشگاه تهران گروه گروه ایستادهاند و در حال بحث کردن هستند، از بحث فلسفی گرفته تا بحث سیاسی، بحث اجتماعی و بحث همه چیز میکردند. یک نفر آدم آن زمان باید معلوم میکرد که مذهبی است یا مارکسیست.
اگر عنوان سخنرانی جدایی علم از دین نبود، مثلاً عنوان سخنرانی را میگذاشتیم جدایی علم از فلسفه، آن وقت در قرن بیستم خیلی اتفاقات جالبی افتاده بود و قرن بیستم در جدایی علم از فلسفه خیلی قرن حساس و مهمی بود، ولی در عین حال باز هم در جدایی علم از فلسفه اگر از من بپرسید میگویم قرن هجدهم جایی است که جدایی اتفاق افتاده. دو تا خطی که از هم دور میشوند، به یک جایی میرسند که همه جداییشان را میبینند.
حالا من به بعضی از نکاتی که اوایل قرن بیستم اتفاق افتاده است در همین جلسه شاید اشاره کنم؛ ولی واقعیت این است که به نظر میرسد که در همان قرن نوزدهم کار دیگر تمام شده است. من بدون اینکه بخواهم وارد جزئیات بشوم یک یادآوری میکنم که عنوان جلسه ی دهم را گذاشته بودم «وارونگی داروینی» برای اینکه تاکید کنم که در مورد داروینیسم و موارد دیگری در علم، یک اتفاقی افتاد که به نوعی مثل یک بدعت محسوب میشود.
بسم الله الرحمن الرحیمدرسگفتارهای جدایی علم از دین، جلسهی ۱۰، دکتر روزبه توسرکانی، جلسه مجازی، اندیشکده راهبردی مهاجر، ۱۴۰۰/۹/۲۳پاورپونت جلسه ۱- مقدمه و مرور جلسات پیشین در جلسۀ گذشته دربارۀ…
این جلسهٔ نهم است. عنوانش را گذاشتم انقلاب داروینی! با علامت تعجب. حالا یک مقدار دربارهٔ اتفاقهای علمیقرن نوزدهم صحبت میکنیم. جلسه ی گذشته پایان جلسه را تعمداً به یک جایی رساندم که یک حرف خلاف عرف دربارهٔ تحولات علمی قرن نوزدهم بزنم. برای این خاطر ابتدا مقداری از نکاتی را که جلسهٔ گذشته گفتم را تکرار میکنم.
بسم الله الرحمن الرحیمدرسگفتارهای جدایی علم از دین، جلسهی ۸، دکتر روزبه توسرکانی، جلسه مجازی، اندیشکده راهبردی مهاجر، ۱۴۰۰/۷/۲۷امروز میخواهم مطالبی دربارهٔ وضعیت علم در قرن نوزدهم بگویم. میگویند قرن…
ر پاورپوینت من کاریکاتوری بود که حالا این گونه در واقع بحث را شروع کردم که دیدن آن کاریکاتور خیلی برای من الهامبخش بود که یک اتفاق بامزهای افتاده و آن هم این است که مثلاً حتی اگر واکسنی برای یک بیماری دارد توسط دانشمندها ابداع میشود این یک جور حرکت غیر دینی و ضد دینی است، اینکه اصلاً یک آدم حتی در این فرآیند که یک بیماری آمده است و پزشکها دارند یک کاری میکنند احساس میکند اینها غیر دین هستند و دین کجا است، حالا ببینید دانشمندان که دارند ما را نجات میدهند و از این افکار که متأسفانه در حال حاضر در خیلی از محافل شیوع هم دارد و در این بیست سال اخیر خیلی این فضا در دنیا تشدید شده است. من فکر میکنم بد نیست در شروع این دوره هم باز دوباره برگردیم به همان کاریکاتور.
این سخنرانی با موضوع تعارض علم و دین در دانشگاه تهران انجام شده است. در این سخنرانی به مسئله تعارض علم و دین پرداخته میشود و چگونگی بروز تعارض و راهحلها عنوان میشود و این مسئله بیان میشود که این تعارض چگونه منشأهای اجتماعی، تاریخی، روانی دارد و صرفاً بحث تضاد گزارههای دینی و علمی نیست و ...