بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره بقره، جلسه‌ی ۱، دکتر روزبه توسرکانی، دانشگاه تربیت مدرس، انجمن اسلامی دانشجویان پیشرو، رمضان ۱۴۴۰، ۱۳۹۸/۲/۲۲

مروری بر نحوه برگزاری جلسات

بعد از بیشتر از یک سال باید یک مقدمه‌ای در مورد اینکه جلسات تعطیل شد بگویم. اول عذرخواهی می‌کنم که جلسات به صورت بدی تعطیل شدند، اگر بخواهیم جلسات را تعطیل کنیم وایمیل بزنم بگویم این جلسات دیگر تشکیل نمی‌شود از نظر من احتیاجی به عذرخواهی ندارد. ولی اعلام نشد که این جلسات تعطیل شده است، هر کسی خصوصی به من مراجعه کردند گفتم جلسات تعطیل نشده است انشاءالله به زودی تشکیل می‌شود ولی تعطیلی تمدید شد. این احتیاج به عذرخواهی دارد که یک عده علاقه‌مند را منتظر بگذاریم یک ماه دو ماه شود. از اول معلوم بود بیشتر از یک ماه است ولی تصور اولیه من این بود که از اول مهر شروع کنیم ولی بعد تصورات دیگری برای من پیش آمد تا اینکه جلسات کلاً تعطیل شدند. به این شکل احیاء شده است هرچند که من میل دارم جلساتی که در این ماه برگزار می‌شود ادامه آن جلسات حساب نشود. فکر نمی‌کنم آن جلسات به شکل سابق دوباره تشکیل شود. الان نه ولی بعداً در مورد این موضوع صحبت می‌کنیم.

در مورد جلساتی که الان تشکیل می‌دهیم تعداد جلسات، مکان و زمان برگزاری آن در همان ایمیل اول گفتم اگر کسی پیشنهادی دارد بگوید. پیشنهادات جنبه عملی نداشت، یک نفر بگوید من میل ندارم در شریف تشکیل شود برای من خیلی مکان مناسبی نیست از نظر مسافت برای من نامناسب است، اگر جای بهتری باشد من منتظر بودم و هنوز هم هستم اگر کسی بگوید اینجا تشکیل بدهید امکانش است. من نمی‌دانم الان در شریف کلاسی است یا خیر، کسی رفته است اقدامی کند یا اگر اقدام بکنند موفق می‌شوند، آیا می‌شود هر روز یک کلاس گرفت. یک مقدار وضع دانشگاه‌ها از نظر من مشخص نیست. مثلاً اگر کسی در دانشکده فنی دانشگاه تهران یا آن حوالی یا جاهای مختلف امیرآباد یکی بگوید من تضمین می‌کنم چنین کلاسی است من مشکلی ندارم آنجا هم برای من خوب است و خیلی دور نیست. حالا که این جلسات ادامه آن جلسات نیست اینکه دوباره به شریف برود ممکن است این شبهه پیش بیاید ادامه آن جلسات است خیلی مطلوب نیست.

این دو نکته بود که می‌خواستم در مورد جلسات بگویم، اگر هنوز هم کسی راه حلی برای مکان مناسب دارد بگوید، چون من می‌دانم اینجا هم برای خیلی‌ها دور است از نظر من مشکلی نیست جای دیگری تشکیل شود یا بعضی‌ها گفتند دیر است به افطار نمی‌رسیم. به عنوان مثال جلسه فردا را هماهنگ کردم ۴ تشکیل شود برای من هم اگر زودتر باشد بهتر است. اگر کسی در مورد مکان و زمان اقدام عملی کند یعنی یک جایی که می‌داند می‌تواند بگیرد را پیشنهاد بدهد این چیزی است که استقبال می‌کنم. فعلاً چند جلسه اول را همینجا تشکیل می‌دهیم. اینجا از نظر من مطلوب نیست نه برای اینکه برای همه دور است حس من این نیست که در آی پی ام این جلسات را تشکیل بدهم. فکر می‌کنم محل کار روزانه من است دوست دارم این نوع فعالیت‌های من با کار روزمره من قاطی نشود. اینجا چون یک پژوهشکده فلسفه تحقیقی است گاهی بحث‌های خارج از ریاضیات و فیزیک نظری و ساینتفیک رسم شده است که جلساتی تشکیل شود. حتی گاهی بعضی‌ها ابراز علاقه کردند که جلسات مذهبی هم اینجا داشته باشیم. چیزی تحت عنوان معاونت فرهنگی تشکیل شود و چنین برنامه‌هایی راه بیفتد ولی فعلاً اینگونه نیست. از نظر من خیلی مکان مطلوبی نیست، بنابراین تا وقتی که یک جایی عملاً پیشنهاد نشده بود فعلاً همینجا را ترجیح می‌دهم. به مدت حداقل ۲-۳ جلسه تشکیل می‌شود اگر ادامه هم پیدا کرد و جایی پیدا نشد همینجا تشکیل می‌دهیم.

قبل از اینکه بحث این جلسه را شروع کنم گاهی این علاقه را داشتم که شروع یک جلسه‌ای اگر در وضعیت و مناسبت خاصی هستیم به آن اشاره کنم. معمولاً این جلسات آپلود می‌شوند تاریخ نمی‌خورند و اگر تاریخ بخورند چند سال بعد اگر یک نفر دانلود کند ممکن است متوجه نباشد در آن تاریخ چه اتفاق‌هایی افتاده است. می‌خواهم اشاره‌ای کنم به اینکه الان در حال و هوای بعد از انتخابات ریاست جمهوری هستیم که آقای روحانی انتخاب شدند. بعد از آن هم پیروزی‌های ورزشی پیش آمده است و مردم حس این را دارند که به انتخابات ربط بدهند. یک مقدار نسبت به شرایط عادی حال و هوا سیاسی‌تر است. وقتی داشتم این یادداشت‌ها را آماده می‌کردم احساس کردم به مسائل سیاسی و اجتماعی ربط پیدا می‌کند بعد به نظر من رسید اول این مقدمه را بگویم اگر ربط پیدا کرد ربط دارد به اینکه در حال و هوای غیرعادی هستیم.

[۰۰:۱۵]

در مورد خود جلسات که قرار است در اینجا تشکیل شود در حد یک جمله نوشتم که ایده من این است چون عموماً در ماه رمضان این عادت وجود دارد هر روز یک جزء خوانده می‌شود. احساس من این بود که هم برای من راحت است و هم مناسبت دارد و برای بقیه هم خوب باشد همینطور که قرآن را می‌خوانیم دقیقاً در مورد یک یا چند آیه نکاتی باشد که دوست دارم در مورد آنها صحبت کنم یا یک آیه یا سوره‌ای را می‌خوانم ذهن من به سمت مسئله‌ای برود که تا الان در جلسات خیلی مطرح نشده است و فکر می‌کنم مناسبت دارد در مورد آنها صحبت کنم. جلسات در حال و هوای قرآن است وقتی قرآن می‌خوانیم یک بحث‌هایی مطرح می‌شود. امروز جلسه اول یک نکته جالبی که پیش آمد ایمیل اولی که زدم گفتم شنبه سوم ماه رمضان است در حالیکه که چهارم بود. صبح زود هم ایمیل زدم گفتم فردا منظور امروز بود دو تاریخ سوم و پنجم ماه رمضان گفتم در حالیکه جلسه در چهارم ماه رمضان تشکیل می‌شود. گزاره شرطی بود که اگر ۲۰ جلسه تشکیل بدهیم می‌توانیم بگوییم جلسات تشکیل نشده است. ایده‌آل ۲۰ جلسه است اگر خیلی همه چیز مرتب و منظم پیش برود ممکن است برای من مشکلی پیش بیاید و دو روز نتوانم بیایم یا به هر طریقی ممکن است کمتر از ۲۰ جلسه شود.

۱- جلسه اول سوره بقره

۱-۱ شرحی بر دعای پایان سوره بقره

چون روز ۴ هستیم فرض بر این است ۳ جزء اول را خواندید بنابراین سوره بقره را خواندید. موضوع‌هایی که انتخاب کردم یک جوری مربوط به سوره بقره است یا بحث‌هایی که موقع خواندن این سوره از ذهن من گذشته است در مورد اینها صحبت می‌کنم. مخصوصاً دوست دارم در مورد پایان سوره که دعای جالبی در انتهای سوره است صحبت کنم. کلاً دعاهایی که در متن قرآن آمدند خیلی زیبا هستند. بعضی‌ها از قول انبیاء نقل شدند مثلاً دعاهایی که از قول حضرت ابراهیم یا حضرت زکریا در قرآن است. گاهی هم دعاها از قول مؤمنین نقل می‌شود مثل سوره بقره و آل عمران است. گفته می‌شود مؤمنین این چنین دعا می‌کنند، اینجا هم این دعا است. دو آیه پایانی سوره بقره است از جایی که می‌گوید «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ» دعای معروفی است و در بعضی از کتاب‌های ادعیه سفارش می‌شود که بعد از نمازهای یومیه خوانده شود دعای متداولی است که خیلی‌ها حفظ هستند. این دعا قشنگ و تأثیرگذار است. یک موقعی زمانی که دانشجو بودم در مسجدی نماز می‌خواندم آقایی که دعای بعد از نماز را می‌خواند خیلی به این دعا علاقه داشت. بعد از یک نمازی همیشه می‌خواند نماز مغرب یا عشاء یادم نیست، برای همین این دعا در ذهن من حک شده است. در آن مسجد به دلیل تکرار خیلی‌ها حفظ بودند و همراه او می‌خواندند، در جای دیگر ندیدم به این دعا خیلی توجه خاصی کنند. دعای خیلی قشنگی است و خیلی با پایان سوره بقره مناسبت دارد، من یک مقدار در مورد همین مناسبت صحبت می‌کنم و یک مقدار زیادی بحث‌هایی که مستقیماً مربوط به این دعا نیست. دعا را می‌خوانم و مختصری تکرار می‌کنم در جلسه‌ای که به سوره بقره اختصاص داشت و خیلی مختصر و مفید و ظالمانه ظرف یک جلسه در مورد سوره بقره صحبت شد واقعاً یکی از جلساتی که روی دل من مانده است. چون اولین جلسه بود تعهد کرده بودم، یک جلسه‌ای تمام شود. یک چیزهایی گفتم همیشه فکر می‌کنم لازم بود یک یا دو جلسه دیگر در مورد این سوره که نزدیک ۵۰ صفحه است و دو جزء و نیم است، صحبت کنم. ظلم اینجا آشکار می‌شود که در مورد سوره‌های کوچک‌تر دو جلسه صحبت شد و حتی در مورد سوره آل عمران دو جلسه صحبت شد.

دعا را می‌خوانم اگر در ذهن شما نیست آشنایی پیدا کنید بعد اشاره مختصری به محتوای کلی سوره بقره می‌کنم که در آن جلسه یک مقدار مفصل‌تر در مورد آن بحث شده است. بعد نکات خاصی می‌گویم و در مورد این دعا صحبت می‌کنیم بعد وارد بحث‌هایی می‌شویم که به محتوای سوره بقره و کل قرآن مربوط است.

 دعا این است «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلا وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلا تُحَمِّلْنَا مَا لا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ» دعا شروع جالبی دارد، جاهایی که یک مقدار شگفت‌انگیز است خوب است آدم مکث کند. شروع این است پیامبر بر آن چیزی که بر ایشان نازل شده است ایمان دارد و مؤمنین به خداوند و ملائکه و کتاب‌های آسمانی و فرستادگان خداوند ایمان دارند و هیچ فرقی بین پیامبران و فرستادگان خدا نمی‌گذارند. ما چون بین پیامبران فرق می‌گذاریم به این عبارت باید دقت کنیم. نفرق آیا معنی فرق گذاشتن دارد یا خیر بحث اینجا ایمان به همه انبیاء است و انگار تفاوت قائل نشدن بین انبیاء حداقل از نظر ایمان است. شنیدیم اطاعت کردیم و آمرزش ما ای پروردگار به سوی تو است، به سوی تو می‌آییم. خداوند بر هیچ کسی بیش از امکانات و توانایی‌هایی که دارد چیزی را تکلیف نمی‌کند، برای هر کسی آن چیزی که کسب کرده است و بر اوست آن چیزی که کسب کرده است. اگر پاداشی می‌بیند یا مجازاتی می‌شود از آن چیزی است که خودش به دست آورده است.

بعد این دعا است که ادامه آیه بالاتر بود «رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا» خدایا ما را مجازات نکن اگر فراموش کردیم یا خطا کردیم. «رَبَّنَا وَلا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنَا» پروردگارا بر ما باری را تحمیل نکن آنچنان که بر گذشتگان ما تحمیل کردی. بر ما چیزی را بار نکن، بار سنگینی قرار نده آنطوری که بر قبل از ما قرار دادی. این هم باز کنجکاوبرانگیز است که چه معنی دارد. «رَبَّنَا وَلا تُحَمِّلْنَا مَا لا طَاقَةَ لَنَا بِهِ» چیزی را بر ما تحمیل نکن که طاقت آن را نداریم. «وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا» ما را ببخش و بر ما رحمت کن. «أَنْتَ مَوْلانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ» تو مولای ما هستی پس ما را بر قوم کافرین پیروز کن.

نکته‌ای که اول می‌آید «لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ» ایمان به خدا، ملائکه کتب و رسول و فرق نگذاشتن بین آنها ما را به آیات اول سوره برمی‌گرداند. این یکی از زیبایی‌های پایان است که به ابتدای سوره برمی‌گردد، کلاً محتوای سوره اگر درست فهمیده شود در این آیات از دید مؤمنین جمع‌بندی می‌شود. انگار یک مؤمنی سوره بقره را خوانده است اگر محتوای آن را خوب فهمیده باشد این دعای پایانی خوبی است که چنین درخواست‌هایی از خداوند داشته باشد. در ابتدای سوره در وصف مؤمنین گفته می‌شود که «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ» در اینجا هم عبارت ایمان به اینکه قبل از پیامبر نازل شده است مؤمنین به پیامبر به انبیاء گذشته و چیزهایی که از قبل نازل شده است ایمان دارند. ایمان فرع بر معرفت است بنابراین اگر نخواهیم توجیه کنیم یک ایمان کلی و ایمان به اینکه رسلی قبلاً بودند و یک چیزهایی بر آنها نازل شده است در همین حد ایمان داریم. ایمان واقعی اگر به مسیح یا به حضرت موسی و ابراهیم دارید باید نتیجه شناخت باشد، باید اینها را بدانید که چه کسی بودند و شناختی از آنها داشته باشید و چیزی که بر آنها نازل شده است در حدی بشناسید که بتوانید ادعای ایمان به وَمَا أُنْزِلَ علیهم بکنید.

این یک مقدار عجیب است که از مؤمنین توقع می‌رود نسبت به چیزهایی که قبل از پیامبر ما بودند کنجکاو باشند یک معرفت نسبی داشته باشند و ممکن است به معرفت کامل نرسیم. از این نظر عجیب است چون تحقیق و تفحصی که قبل از اسلام وجود داشت را خیلی بین مؤمنین نمی‌بینیم، علاقه‌ای نمی‌بینیم که به تورات و انجیل مراجعه کنیم و چیزهایی که بر حضرت ابراهیم نازل شده است چه چیزی بود. اگر بقایایی از آن باقی مانده است ما خودمان را در شناخت و تصحیح آن پیش قدم بدانیم، اگر انحراف‌هایی در آن اتفاق افتاده است. این نکته‌ای است که بارها گفتم مستند به همین آیات در جاهای دیگر گفتم به نظر می‌آید قرآن به کتب قبل از قرآن مرتباً اشاره می‌کند و می‌گوید در آن هدایت و نور بود، کنجکاوی ایجاد می‌کند. اینجا به نظر می‌رسد انگار شرط ایمان قرار می‌دهد نسبت به چیزهایی که قبل از پیامبر نازل شده است علم و ایمان داشته باشیم. این مانند سنت فراموش شده است، اعتقاد من این نیست اگر کسی تورات و انجیل نخوانده باشد خلل اساسی در ایمان او وارد می‌شود ولی وقتی قرآن را می‌خوانید این حس به وجود می‌آید که شناخت ادیان قبلی هم جزء وظایف است. برای اکثریت مردم شاید خیلی مقدور نیست بنابراین به آنها خارج از وسع یا خارج از توانایی‌های آنها چیزی تحمیل نمی‌شود ولی اینکه چنین شوقی در بین مؤمنین کلاً وجود نداشته باشد علماء مؤمنین هم چنین شوقی نداشتند.

[۰۰:۳۰]

چون در این مورد صحبت کردم خیلی صحبت نمی‌کنم، موردهایی مثال زدم کسانی بودند این کارها را کردند و به نظر می‌آید خیلی شور عمومی وجود ندارد و خیلی شناخت ادیان گذشته انگار جزء وظایف ما نیست. اگر یک نفر سعی کرد این کار را انجام بدهد خوب است. من انتظار دارم مسلمان‌ها بخش‌هایی از تورات را که به هر طریقی تحقیق می‌کنند و مطمئن هستند تحریف شده نیست و به آن اعتقاد دارند که کلام خدا یا انبیاء است بین مؤمنین هم منتشر شود و چنین چیزهایی هم در بین مسلمان‌ها باشد. قبلاً استدلال کردم قطعاً از قرآن برمی‌آید همین توراتی که در دست ما است در آن هدایت و نور است چه برسد به اینکه اصل آن چه بود. اینگونه نیست که به کل تحریف شده است و چیزی باقی نمانده است. یک مقدار که جلو برویم در مورد سوره بقره یک یادآوری می‌کنم که از قبل چه چیزهایی گفتم. شباهت‌های سوره بقره به تورات از نظر داستان‌ها و محتوایی که نقل می‌شود نشانه بر این است همین چیزی که دست ما است اصالت دارد ولو اینکه خوب حفظ نشده باشد. بنابراین کنار گذاشتن آن و توجه نکردن به تورات موجود هم خیلی موجه نیست.

۲-۱ نگاهی به محتوای کلی سوره و مرور تک جلسه قدیم سوره بقره

فقط یک خلاصه در مورد سوره بقره می‌گویم. سعی کردم در آن جلسه با تقسیم کردن آیات به قطعه‌هایی نشان بدهم به نظر می‌آید روند کلی سوره و محتوای اصلی سوره به عنوان اولین سوره با ترتیبی که در قرآن داریم، اعلام دین و شریعت جدید است. از ابتدای رسالت پیغمبر حرفی از اینکه یهودیت و مسیحیت دو دین هستند که شریعت خاص خودشان را دارند و در مورد شریعت عقاید خاص خودشان را دارند و جوامع دینی مختص خودشان را تشکیل دادند این در آیات قرآن با صراحت بیان نمی‌شود. در سوره بقره شما با مقدمات و مؤخراتی می‌بینید که رسماً اعلام می‌شود جامعه‌ای که در آن زمان در مدینه حول و حوش پیغمبر تشکیل شده است، یک جامعه دینی جدید با مختصات دینی خودش است، شریعت خاص خودش را دارد و اینها تابع شریعت موسی نیستند. در عین حال این به عنوان ادامه ادیان ابراهیمی تثبیت می‌شود. در عین حالیکه دین جدید اعلام می‌شود گفته می‌شود این همان دینی است که از ابراهیم شروع شده است بعد موسی آمده است بعد حضرت عیسی آمده است. تاریخ انبیاء مرور می‌شود و در انتهای تاریخ انبیاء گفته می‌شود که این دین جدید است. نقطه عطفی که این اتفاق می‌افتد ماجرای تغییر قبله است، هم در سوره و هم در واقعیت اینگونه است. لحظه‌ای از زمان، دستور تغییر قبله آمده است تا آن لحظه به نظر می‌آید یک دعوت جدیدی بود ولی به سمت قبله‌ای که حضرت موسی و پیروان او می‌ایستادند و مردم نماز می‌خواندند و قبله جدیدی معرفی نشده بود آداب و شریعت خاصی داشتند چیزی که بعداً در مدینه در آیات نازل می‌شود برای اداره جامعه، برای عبادت‌های فردی خیلی در قرآن آداب گفته نشده است، در این لحظه در قرآن در سوره بقره این اتفاق می‌افتد. اعلام می‌شود دین مستقلی است، در کنار مسیحیت و یهودیت و ادیان سابق قرار می‌گیرد، اینکه چه خصوصیت‌هایی دارد و چه احکامی دارند بعد از اینکه احکام تغییر قبله می‌آید به تدریج بخش عمده‌ای از سوره اختصاص پیدا می‌کند به اینکه احکام جدیدی گفته شود. احکامی که مشابه احکام تورات نیست و در یک جاهایی اختلاف وجود دارد. احکام جدیدی هستند، احکام مربوط به حج با نظم و ترتیب خاصی آمده است، احکام مربوط به روزه گرفتن طوری است که یهودی‌ها به این شکل روزه نمی‌گرفتند.

کاملاً شریعت نویی عرضه می‌شود و جامعه جدید تثبیت می‌شود، این محتوای اصلی سوره است. مقدماتی که برای آن فراهم می‌شود این است در ابتدای سوره بقره انگار شروع تاریخ انسان را می‌بینید، همان داستان آدم و حوایی که در ابتدای تورات است اینجا هم نقل می‌شود. بعد مروری بر تاریخ بنی‌اسرائیل می‌کنید، همانطوری که در تورات می‌بینید. خیلی از وقایعی که در سوره بقره گفته شده است در ابتدای تورات در ادامه داستان آفرینش است. تورات در ادامه داستان آفرینش انبیاء دیگری را ذکر می‌کند بعد به داستان بنی‌اسرائیل می‌رسد، داستان حضرت موسی و سفر حضرت موسی همراه با بنی‌اسرائیل را ذکر می‌کند خیلی از وقایع در سوره بقره می‌آید. تا به جایی می‌رسد در خود تورات بارها این را می‌بینید اعتراف به اینکه بنی‌اسرائیل تخلف می‌کردند و مجازات می‌شدند. سوره بقره تا یک آیاتی می‌آید که به نظر می‌آید توجیه کننده این است که واقعه تاریخی که اتفاق افتاده است این است این سلسله انبیاء بنی‌اسرائیل آمدند تا حضرت مسیح است بعد این سلسله انبیاء به مدت چند صد سال غرق شد تا اینکه پیامبر اسلام ظهور کرده است.

مقدماتی که گفته می‌شود تا حدودی توجیه‌گر این است که چرا برای بنی‌اسرائیل پیامبری فرستاده نشده است. نمی‌خواهم بحث را طولانی کنم ولی این یادتان باشد خداوند با بنی‌اسرائیل عهدی مبنی بر اینکه آنها به شریعت عمل کنند بعد خداوند به آنها رستگاری در دنیا عطا کند این عهد بسته شده است. اگر خودتان را جای بنی‌اسرائیل بگذارید یک دفعه عهدی با کسان دیگری بسته می‌شود این خودش شگفت‌آور است. ولی اینجا هم حرف از این نیست اگر آنها هم میثاقی داشتند اینجا میثاق جدیدی بعد از حضرت موسی دوباره از مؤمنینی که به پیامبر جدید ایمان پیدا کردند گرفته می‌شود. روند مشابهی که وجود دارد اینکه از داستان آفرینش شروع می‌شود و داستان بنی‌اسرائیل مرور می‌شود تا اینکه به جایی برسد می‌گوید اینها دشمن جبرئیل هستند و چیزی که از طرف خداوند بیاید را نمی‌پذیرند. اوج آن این است که حضرت مسیح بزرگترین پیامبر خدا آمده است و اینها نه تنها نپذیرفتند بلکه قصد کشتن او را داشتند. راه‌ها را بستند تا دعوت انبیاء حق نتواند در آنجا تجدید شود و اتفاق خاصی بیفتد.

۲- نگاهی بر اختلاف های سوره بقره و تورات

از یک جایی اختلاف‌هایی وجود دارد که شاید در جلسات گذشته، در مورد شباهت‌های سوره بقره و تورات حرف‌هایی زدم و یادم نمی‌آید در مورد اختلاف‌ها خیلی بحث کرده باشم. اختلاف‌ها خیلی معنی‌دار و جالب هستند تورات و سوره بقره را جلوی خودتان بگذارید، منظور من از تورات ۵ فصل اول کتاب مقدس است که منسوب به دوران حضرت موسی است. بعد از اینکه مانند این سوره تاریخچه‌ها می‌آید مانند این سوره، آنجا هم بخش احکام شروع می‌شود. بخش‌هایی دارند که به جزئیات احکام می‌پردازند، ساختار سوره بقره هم همینطور است، یک مروری بر تاریخ کلی انسان و انبیاء است بعد می‌رسد به جایی که شریعت جدید تا پایان سوره ادامه دارد. این شریعت جدید به تدریج گفته می‌شود و لابه‌لای آن چیزهای دیگری هم ممکن است بیاید ولی حجم بیشتر سوره این است که چگونه روزه بگیرید یا به حج بروید یا انفاق کنید، مسائل زناشویی را چگونه حل و فصل کنید و الی آخر. بزرگترین آیه شریعت موجود در قرآن هم در مورد آقایان می گویند احکام چک است ولی چک نیست مسئله قرض دادن و قرض گرفتن است. یک بار گفتم مسئله اسناد رسمی است نمی‌دانم از کجا چک را در می‌آورید. آن احکام می‌گویند همه چیز را ثبت کنید و بنویسید، تأکید روی نوشتن است. طولانی بودن آن تأکید زیاد روی کتابت کردن است، اگر نمی‌توانید بنویسید یکی را بیاورید تا بنویسید تا یک سندی باقی بماند که این آدم به آن آدم قرض داده است.

وقتی شما این داستان را می‌خوانید قبل از اینکه داستان تغییر قبله بیاید داستان حضرت ابراهیم می‌آید که به کلی متفاوت است داستانی می‌آید که در تورات به این شکل نیست. جزء نقاط کور تورات است، تورات هیچ وقت به ماجرای سفر ابراهیم و اسماعیل بعد از اینکه ابراهیم، اسماعیل را می‌برد اشاره نمی‌کند. اسماعیل از نظر یهودی‌ها انکار از مدار خارج می‌شود با آن توضیحاتی که در تورات داده است علت چیست هر کسی که تورات می‌خواند ببیند آنجا چه علت‌هایی ذکر کردند چرا حضرت ابراهیم حضرت اسماعیل را برد در تورات بیشتر مانند تبعید است. قرآن یک روایت دیگری از ماجرای مسافرت حضرت ابراهیم با اسماعیل و سکونت آنها در منطقه عربستان و ساختن کعبه در این بخش از سوره بقره می‌آورد. نکته اصلی این است وقتی می‌خواهیم از شریعت یهود فراتر برویم، از میثاقی که با یهود بسته شد و می‌خواهیم از بنی‌اسرائیل بگذریم و انگار یک دین یا قوم جدیدی با میثاق جدید تولید می‌شود مناسبت دارد که به منشأ بنی‌اسرائیل برمی‌گردیم. مانند یک فلش بک است که شماها از کجا آمدید، شما فرزندان ابراهیم هستید و اشاره می‌شود به اینکه فرزند دیگری وجود داشت. این دین در تاریخچه انبیاء به این ترتیب جا می‌گیرد به عنوان یک شاخه دیگری از ادیان ابراهیمی که از اسماعیل نشأت گرفته است در سوره بقره اشاره می‌شود.

فقط مسئله اشاره به حضرت اسماعیل و سکونت حضرت اسماعیل در شبه جزیره عربستان نیست تأکید روی ساختن کعبه است. قبله‌ای که به زودی حکم‌اش می‌آید و ما شما را به آن ارجاع می‌دهیم بازگشت به ابراهیم است و چیز جدیدی نیست. اینجا برای همین ساخته شده بود تا دین جدیدی ایجاد شود و احتمالاً شریعت جدیدی داشته باشد. این یک تفاوت اساسی که کلاً داستان‌های پیامبران در قران با تورات دارد، داستان ابراهیم و شأن اسماعیل است که در قرآن چیز دیگری است. اینکه اسماعیل و ابراهیم باهم به دستور خدا کعبه را بنا کردند چیزی نیست که در تورات آمده باشد. نکته دیگری که می‌خواهم به آن اشاره کنم این است می‌گویم سوره بقره و تورات هر دو با داستان حضرت آدم و آفرینش شروع می‌شوند در حالیکه به نوعی تورات مستقیماً با داستان پیدایش خلقت آدم شروع می‌شود ولی سوره بقره قبل از اینکه به این برسد یک مقدمه ۲-۳ صفحه‌ای دارد. فکر می‌کنم این هم خیلی معنی‌دار است چون توجیه خوبی وجود دارد که چرا تورات این مقدمه را ندارد. در سوره بقره انتقاد از بنی‌اسرائیل را می‌بینیم انگار یک دینی آمده است و یک جامعه دینی اولیه‌ای تشکیل شده است و به یک مشکلات اساسی برخورد کرده است و به اهدافی که می‌توانست برسد نرسیده است مردم تمرد کردند. آدم‌هایی که معجزه دیده بودند و ظاهراً ایمان داشتند ولی مانند آدم‌هایی که ایمان ندارند عمل می‌کنند، انگار در واقع ایمان نیاورده‌اند.

[۰۰:۴۵]

۱-۲ پدیده‌ای به نام منافقین در جوامع دینی

پدیده‌ای در جامعه‌های دینی به وجود آمد آن هم پدیده وجود افرادی است که می‌خواهید اسم آن را منافق بگذارید یا به قول قرآن در این سوره الذین فی قلوبهم مرض است. اولین مثال‌های آنها در جامعه دینی بنی‌اسرائیل است که شکل می‌گیرد. در تورات که ابتدای شکل‌گیری این جامعه است مقدمه لازم نیست، مقدمه‌ای که در ابتدای سوره بقره است یک توجیه اساسی است که بیشتر متمرکز روی همین پدیده است. چون حرف از جامعه دینی قبلی و حرف از جامعه دینی جدیدی است که تشکیل می‌شود آن مقدمه، مقدمه خیلی خوبی برای این سوره است که بیان می‌کند در این جوامع تیپ جدیدی از آدم ها ایجاد می‌شوند. این پدیده است که مسئول شکست جوامع دینی است، الذین فی قلوبهم مرض هستند کسانی که در مقابل موسی تمرد می‌کنند. از یک طرف ایمان دارند واقعاً می‌دانند و ایمان دارند که حضرت موسی پیغمبر خدا است، جلوی چشم آنها معجزاتی آورده است که اینها به یک ایمانی رسیدند. ولی به دلیل اون بیماری که دارند متمرد هستند و اطاعت نمی کنند، مدام راه‌های دیگری را می‌خواهند بروند.

مقدمه سوره بقره این را بیان می‌کند، پدیده‌ای است که شما به عنوان مثال در بنی‌اسرائیل می‌بینید، مقدمه ای است و اینکه اینها اصالت داشت تا اینجا بیایند. در تورات شاید به عنوان اولین جامعه دینی که تشکیل می‌شود خیلی مناسبت نداشت که در ابتدا در مورد پدیده‌ای که بعداً می‌خواهد پیش بیاید صحبت شود. ولی در سوره بقره انگار به همراه تشکیل جامعه جدید وقایع جامعه قبلی مرور می‌شود، فسادهایی که به وجود آمده است گفته می‌شود و توجیه می‌شود و دلیل آن هم از نظر روانشناسی گفته می‌شود چیست. بنابراین این یک روالی است که تفاوت معنی‌داری است که بین این دو متن وجود دارد قابل توجیه است چون شما نمی‌توانید بگویید در تورات به خاطر این موضوع نقصی وجود دارد. تورات به عنوان کتاب اولین جامعه دینی، خیلی انگار معنی‌دار نیست که همیشه دنبال این مسئله باشیم این فسادهایی که در بعد آن پیش آمده است را بخواهیم توجیه کنیم یا در مورد آن نظریه‌پردازی کنیم. ولی مقدمه سوره بقره مانند نظریه‌پردازی و آمادگی ذهنی ایجاد کردن برای دیدن و فهمیدن اتفاق‌هایی که برای بنی‌اسرائیل افتاده است و قطعاً فهمیدن این است برای این جامعه دینی که تشکیل می‌شود به احتمال خیلی زیاد و اگر حدیث معروف پیغمبر را بپذیریم قطعاً برای این جامعه دینی به همان دلیل پیش می‌آید. بعداً در سوره آل عمران شرح داخل همین جامعه دینی جدید را می‌بینید که چندان اوضاع تفاوتی با داستان بنی‌اسرائیل ندارد. دلیل آن پدیده‌ای که در شروع قرآن به آن اشاره می‌شود پدیده الذین فی قلوبهم مرض است. اینکه آدم‌ها حالتی بین ایمان آوردن و ایمان نداشتن دارند و اینها هستند که مرتب فساد ایجاد می‌کنند. اگر به آنها بگویید فساد ایجاد می‌کنید می‌گویند خیر اگر بگوییم ایمان ندارید می‌گویند ایمان داریم. خودشان اینگونه فکر می‌کنند و اینگونه نیست که عامدانه فساد ایجاد می‌کنند به دلیل مشکلی که دارند این اتفاق می‌افتد.

۳- نگاهی بر تناسب کلی سوره با آیات انتهایی آن

مروری که کردم یک مقدار در مورد آیاتی که انتها می‌آید و مناسبت آن با کل سوره بقره چیست صحبت کنم. دو آیه است که یکی با همین عبارت شروع می‌شود « آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ» توصیفی از مؤمنین است، ایمان به توحید و رسالت انبیاء در اینجا مورد تأکید قرار گرفته است. قرآن به صورت مداوم با مرور تاریخ انبیاء سعی می‌کند نشان بدهد انبیاء به یک معنایی یک دعوت بیشتر نداشتند ولو اینکه ممکن است کتاب‌های متعددی یا شریعت‌های متفاوتی ببینید. دعوت انبیاء فقط و فقط دعوت به توحید است و آگاهی دادن به مردم در مورد معاد است. اگر توحید به عنوان مسئله اصلی دعوت انبیاء در ذهن شما خیلی خیلی پررنگ شود واقعاً حس اینکه پیامبران باهم هیچ فرقی ندارند می‌توانید داشته باشید. نکته کلیدی می‌گویم اگر شما مانند خیلی از گرایش‌هایی که بین مؤمنین و آدم‌های مذهبی وجود دارد به احکام شریعت خیلی وزن بدهید یک عده انگار می‌گویند دین اسلام چیزی که از آن می‌فهمند احکام اسلام است. اگر وزن این قسمت در ذهن شما زیاد باشد نمی‌توانید بگویید این پیغمبر با آن پیغمبر برای من فرقی نمی‌کند. شریعت آنها باهم فرق دارد بنابراین باید بگوییم دو دین متفاوت هستند.

بحث این پیش می‌آید این از آن بهتر و کامل‌تر است، برای ما اینگونه است ولی برای آنها طور دیگری است بحث‌های اینگونه پیش می‌آید. اما اگر ۹۹/۹۹٪ مسئله دین توحید باشد یعنی فقط و فقط انبیاء آمدند تا مردم را با خدا و یگانگی خدا آشنا کنند و بین آسمان و زمین ارتباط برقرار کنند، اگر این است هیچ فرقی ندارد همه این کار را انجام دادند. اگر یک نفر بگوید حضرت موسی به زیان عبری دعوت می‌کرد، پیغمبر به زبان عربی دعوت می‌کرد، حضرت مسیح معلوم نیست عبری یا آرامی حرف می‌زد و اینها به سه زبان مختلف دعوت می‌کردند پس باهم فرق دارند چقدر مسخره به نظر می‌رسد. چون الفاظ متفاوت بود بگویید دعوت‌ها متفاوت است در حالیکه بیان آنها از توحید مانند هم بود کلیات دعوت و حتی کلیات شریعت آنها مانند هم است تفاوتی باهم ندارند. وقتی ارزش را به محتوای توحید بدهید واقعاً احساس شما این است که انبیاء مختلف آمدند و به زبان‌های مختلف یک چیزی را گفتند و رفتند. شریعت‌ها هم بیان‌های مختلفی از یک چیزی بود قرار است عبادتی انجام شود، قرار است ریاضت‌هایی وجود داشته باشد در همه ادیان به زبان‌های مختلف وجود دارد، شکل‌های متفاوت دارد ولی محتوای آنها یکسان است.

چیزی که قرآن به شدت به آن تأکید دارد و به آن دعوت می‌کند همین نگاه وحدت بخش به ادیان و رسالت پیامبران است. باز تأکید می‌کنم که شروع و پایان این نکته در اولین آیات و آخرین آیات سوره بقره است، سوره‌ای که معرفی دین جدید است یک دین جدید آمد حس ما این نباید که روی این تأکید کنیم آن دین بود بعد دین دیگری آمد کنار هم بگذاریم و باهم مقایسه کنیم بگوییم این دین کامل‌تر است. در عین حالیکه ضروت تأکید ابتدا و انتهای سوره روی این نکته از اینجا می‌آید چون شریعت جدید بیان می‌شود، حس اینکه دین جدید به وجود آمده است سعی کنیم مرزها را کمرنگ کنیم. در عین حالیکه شریعت جدید است و حس اینکه اتفاق خاصی افتاده است کسی نداشته باشد، این همان دعوتی است که از ابتدای بشریت وجود داشت و الان هم به شکل دیگری ظاهر شده است.

۴- پرسش و پاسخ پیرامون محتوای جلسه تاکنون

یک نفر یک ایمیل جالبی زده بود گفته بود در جلسات یا سؤال نمی‌کنند و اگر سؤال کنند شما جواب نمی‌دهید. خیلی هم اینگونه نیست برای اینکه این ایمیل را جواب بدهم شما سؤال بپرسید.

حضار: ؟؟ اینکه همه پیامبران مانند هم هستند.

همه پیامبران مانند هم هستند یعنی چه؟

حضار: نمی‌خواهم حرفی بزنم روزه من باطل شود

پس همیشه در ماه رمضان کلاس تشکیل بدهیم اینها همیشه حرف‌هایی می‌زنند که روزه را باطل می‌کند.

حضار: اینکه ظاهر آن این باشد یک فرقی وجود دارد

شخصیت انبیاء باهم فرق دارد هیچ مشکلی ندارد، نمی‌گوییم انبیاء کپی هم هستند مسئله رسالت آنها است. نکته‌ای که گفتم سعی کردم واضح بگویم، چون اصل مطلب توحید است بیشتر رسالت انبیاء دعوت به توحید و ارتباط بین انسان و خدا است و این است خیلی مهم است هدف اصلی و دعوت اصلی این است، تذکر دادن به معاد هم به عنوان یک اصل خیلی مهم است ولی ممکن است در بعضی از جاها جزئیات معاد بیشتر آمده باشد و در بعضی از جاها کمتر آمده باشد. اصل اگر توحید است و ارتباط با شناخت خدا است، تفاوت‌هایی که انبیاء از نظر زبان و ظاهر و نکات شخصیتی شما احساس کنید در رسالت آنها تأثیری ندارد همه به یک چیز دعوت می‌کنند. وحدت انبیاء از نظر رسالت آنها است از نظر شخصیت آنها نیست، من طرفدار این هستم که شخصیت‌های پیامبران مانند هم نیست، حضرت موسی مانند حضرت عیسی نیست دو آدم با یک تفاوت‌هایی هستند ولی رسالت آنها یکی است و به یک چیز دعوت می‌کنند.

حضار: ؟؟ به نظرم داره میگه که ما به عنوان یه مسلمان یا موحد نباید خیلی برایمان فرقی بکند حضرت محمد با ابراهیم با موسی ولی اینها از نظر مقامشان پیش خدا میتوانند جایگاه متفاوتی داشته باشند و بحثی است که در شیعیان زیاد می شود؟

من چیزی که از حرف شما می‌فهمم این است که انگار مؤمنین حق ندارند فرق قائل بشوند و بحث کنند چه کسی بیشتر فضیلت داشته. من شک دارم، حرف خوبی است اهل سنت خیلی این حرف را می‌پسندند چون در مورد اصحاب پیغمبر هم می‌گویند ما در حدی نیستیم که در مورد آنها حرف بزنیم.

حضار: ؟؟ ایمان آنها باید یکسان باشد همه به خدا دعوت می‌کنند

رسالت آنها مشترک است باید به این دقت کنیم، یک حرف زده شده است موسی به پیروان خودش تعالیمی ‌داده و یک شریعتی داده است و گفته است اینگونه عمل کنید. پیامبر ما به همان اصول کلی و ایمان کلی را القاء کرده است و شریعت دیگری آورده است. ما فرق نمی‌گذاریم به این معنا که همه از طرف خدا آمدند، همه حرف خدا را زدند و همه یک چیز گفتند ولو اینکه ظواهر متفاوتی داشته باشند. نکته‌ای که شما می‌گویید ممکن است اینها نسبت بهم فضیلت داشته باشند ولی ما نباید به این فضیلت‌ها خیلی کاری داشته باشیم از نظر خدا اینها باهم فرق دارند ولی از پایین که ما نگاه می‌کنیم نباید بین آنها فرق بگذاریم.

آیه رد نمی‌کند فضیلت داشتن آنها را رد نمی‌کند تأکید روی اشتراک رسالت است قرآن تأکید می‌کند اینها برهم برتری‌هایی داشتند، پیامبران افضلی وجود دارند. اگر مشابه آن نکته که اهل سنت می‌گویند که خودشان را در حدی نمی‌دانند که حتی بین اصحاب حضرت رسول است، جنگ شده است اینها همدیگر را کشتند بالاخره یکی حق و یکی باطل بود یا جفت آنها باطل بود ولی می‌گویند وقتی از این پایین که نگاه می‌کنیم نباید بین اصحاب هم قضاوت کنیم که این کار خوبی کرد ما در این حد نیستیم. من در حدی نیستم که بگویم حضرت علی حق داشت یا طلحه و ذبیر حق داشتند، یا حضرت علی این طرف بوده و عایشه ام‌البنین آن طرف بوده بنابراین ببخشید از نظر یک مؤمن اهل سنت، غلط می‌کند بگوید این برحق بود یا او برحق بود جفت آنها مقدس هستند. به دلیل قداستی که اصحاب پیامبر دارند ما حق نداریم بین آنها فرق بگذاریم و بگوییم این درست یا باطل گفته است.

[۰۱:۰۰]

ماجرا را باید یه جوری سمبل کنیم. فکر نمی‌کنیم یک چیزهایی شده است که ما نمی‌دانیم پیش خودمان فکر کنیم خداوند این را مأمور کرد که با او بجنگد همه چیز الهی بود. اول فکر کردم شما چنین چیزی می‌خواهید بگویید ما به این معنا حق نداریم به پیامبران فکر کنیم جواب در ذهن من این بود در قرآن به صراحت می‌گوید اینها نسبت بهم فضیلت داشتند. بنابراین انگار این را در ذهن ما تثبیت می‌کند که انبیاء باهم در یک رده نیستند، حضرت مسیح و ابراهیم و انبیاء اولوالعزم یک شأنی دارند انبیاء رده دوم و سوم هستند اگر واقعاً ۱۲۴ هزار پیغمبر شمارش شده باشد هر کدام ممکن است در رده‌های خیلی پایین‌تر در حدی که کار خیلی کوچکی انجام دادند بودند. وقتی می‌گوییم فضیلت قدرت‌های تکوینی آنها هم است در حضرت مسیح به وضوح می‌بینید فضایلی وجود دارد که هیچ کدام از انبیاء ندارند.

حضار: ؟؟ پس چرا ما ادیان مختلف داریم و میتونست کلا یه دین باشد؟

این از آن سؤال‌هایی است که به راحتی می‌توانم جواب ندهم چون قبلاً در مورد آن بحث کردیم. بحث‌هایی که در مورد سوره اسراء داشتم خیلی در این مورد صحبت کردم. توالی و تکامل ادیان چگونه قابل توجیه است.

حضار: ؟؟ اینکه می گویید اصل توحیده ولی حتما یه شریعتی باید باشد؟

واقعاً در مورد اینها خیلی بحث شده است، اصل توحید است، شریعت کم و بیش از اولی که پیامبران آمدند بوده و مخصوصاً وقتی که از زمان حضرت موسی جامعه دینی تشکیل می‌شود شریعت اجباری است، نه فقط عبادت‌های دسته جمعی می‌خواهند بکنند بلکه می‌خواهند مسائل جامعه را حل و فصل کنند، اینجا احکامی لازم است. قبل از حضرت موسی در حضرت نوح هم شریعت می‌بینید، به هر حال شریعت به این معنا که قرار است عبادت کنند، همان جامعه کوچکی که تشکیل می‌شود از مؤمنین خوب است که در آن عبادت یکنواخت باشد. خیلی تأکید ندارم حتماً باید یکنواخت باشد، در جوامع دینی بزرگ از حضرت موسی به بعد باید عبادت‌های یکنواخت وجود داشته باشد، مانند حج رفتن، نماز به جماعت خواندن است. جامعه باید یک صدا عبادت‌هایی انجام بدهد ولو اینکه می‌تواند عبادت‌های خصوصی هم انجام بدهد. بنابراین از عبادت تا تنظیم روابط بین مردم، شریعت و احکام لازم دارد. از زمان حضرت موسی به دلیل اینکه جامعه دینی بزرگ تشکیل شد شما می‌بینید که شریعت بزرگی آمد، شریعتی که صفحه‌های زیادی از تورات است و می‌دانیم که احکام زیادی بود ولو اینکه عیناً به همین احکام کسی اعتقاد نداشته باشد که الان در تورات ثبت شده است می‌دانیم که در دین یهود احکام خیلی زیاد و پیچیده‌ای وجود داشته که مردم به آن عمل می‌کردند. ضرورت شریعت بحث خوبی است ولی فکر می‌کنم قبلاً در مورد آن صحبت کردم شاید بعدا به مناسبت هایی مجددا در مورد اون بحث بکنم.

۵- اسلام دین سهل یا سخت

یه دعایی با این دو آیه پایانی از مسئله ایمان به توحید و رسالت مشترک انبیاء شروع می‌شود و بعد یک آیه مقدماتی می‌آید «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلا وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ» می‌تواند پایان این آیه قرار بگیرد. از این پیشنهادها می‌کنم به این منظور که اگر آنجا باشد چه اتفاقی می‌افتد؟ الان که اینجا است چگونه است؟ یک دعایی شروع می‌شود «وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا» آن جمله را بردارید و دعا را ادامه بدهید طبیعی است. «رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا» دقیقاً در دعای قسمت دوم چیزی از خدا خواسته می‌شود که جواب آن «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلا وُسْعَهَا» است. انگار اول خداوند جواب را می‌گوید بعداً آن دعا را ذکر می‌کند. یک لحظه هم نباید به ذهن شما بیاید خدا از شما چیزی می‌خواهد که فراتر از توانایی‌های شما است. آن آیه طوری این را القاء می‌کند که این امکان وجود دارد. من دعا می‌کنم خدایا «رَبَّنَا وَلا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنَا » جواب آن قبلاً داده شده است چیزی فراتر از توانایی‌های شما از شما خواسته نشده است و از قبل تحمیل نشده است و به شما هم تحمیل نخواهد شد. اول این را می‌گوید بعد دعا ادامه پیدا می‌کند این نکته که چرا آن جمله وسط این دعا آمده است تأکید روی این است که خداوند هیچ چیزی نخواسته و نخواهد خواست از یک آدمی که فراتر از توانایی او باشد. آن دعا هم چیز بدی نیست تأکید می‌کند که از ما چیزهای سخت نخواهید.

تأکیدی که می‌خواهم روی قسمت پایانی کنم این است این دعا وقتی می‌گوید «کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنَا» منظور بنی‌اسرائیل است. اینگونه فهمیده می‌شود وقتی این سوره را می‌خوانید کدام شریعت است که شهرت دارد و واقعا هم سخته نسبت به شریعت اسلام. شما شریعت اسلام را در مقابل شریعت قوم یهود در نظر بگیرید، از آنها چیزهای سخت‌تری خواسته شده بود، روزه و عبادت‌ها و اعمالی که انجام می‌دهند سخت‌تر و پیچیدگی بیشتری دارد. اسلام دین ساده‌تر و سهل‌تر است چیزی که مدام روی آن تأکید می‌شود که اسلام دین سهل است همه چیز در آن راحت است. در آنجا در مقابل بعضی از جرائم مجازات‌های سنگین و طاقت‌فرسایی دارد، خیلی وقت‌ها مجازات مرگ در مقابل یک رفتار ناشایست که کسی انجام داده مقرر شده در حالیکه در اسلام همه مجازات‌ها به نظر می‌آید که تخفیف داده شدند یا برداشته شدند یا اگر برداشته نشده اند حداقل تخفیف داده شده اند. بنابراین به نظر می‌رسد این اشاره به مسئله دشواری‌هایی است که بر مؤمنین قبلی خداوند بار کرده است و می‌خواهیم این بار سنگین را بر ما تحمیل نکند«وَلا تُحَمِّلْنَا مَا لا طَاقَةَ لَنَا بِهِ» چیزی که ما طاقت آن را نداریم ممکن است وسع آن را داشته باشیم ولی طاقت آن را نداشته باشیم. طاقت یعنی اینکه توانایی آن را داریم ولی خارج از اراده ما است.

۶- بقره بهترین نام برای این سوره

در آخر جلسه گفتم چقدر با مسما است که اسم این سوره بقره است چون بقره به آن بخشی از سوره اشاره می‌کند که همین ماجرا در آن توضیح داده می‌شود که چرا احکامی که به بنی‌اسرائیل اختصاص داده شد، سخت بودند. ماجرایی را نقل می‌کند که یک چیز ساده‌ای از بنی‌اسرائیل خواسته شد و چون نمی‌خواستند انجام بدهند و گاو قربانی کنند، هی سؤال می پرسیدند و در مقابل اجرای حکم مقاومت کردند و هر بار که این مقاومت را کردند و حکم برگشت چیز سخت‌تری از آنها خواسته شد. اینکه اشاره می‌کنیم که شریعت یک بخش منفی دارد، تحمیل می‌شود به خاطر اینکه انگار یک شیطنت‌هایی که در وجود این پیروان است مهار بشود. اگر این آدم‌ها همه خوب بودند یک بخش‌هایی از شریعت اصلاً لازم نبود.

۷- شریعت

۱-۷ ماهیت و کارایی شریعت برای بشر

در انجیلی که انجیل پنجم می گویند فعلا اگر تصویب بشود، در انجیل توماس اگر اشتباه نکنم، یک جمله‌ای از حضرت مسیح نقل می‌شود که به پیروان خود می‌گفت آن چیزی که دلتان می‌خواهد و دوست دارید انجام بدهید، از چیزی که بدتان می‌آید انجام ندهید، این فرمان حضرت مسیح است. اگر مانند حضرت مسیح معصوم باشید از همه کارهای خوب خوشتان می‌آید و از همه کارهای بد بدتان می‌آید. آدم نرمال و آدمی که مریض نیست از عبادت خدا خوشش می‌آید از تمام چیزهایی که به آن محرمات می‌گوییم قطعاً بدشان می‌آید. از دروغ متنفر هستند و از راستگویی لذت می‌برد ولو اینکه بر علیه خودشان باشد و الی اخر. بنابراین اگر یک آدمی سالم باشد یک حکم بیشتر وجود ندارد هر کاری دوست دارید انجام بدهید، هر کاری که بدتان می‌آید انجام ندهید. ولی آیا می‌شود به بنی‌اسرائیل این حرف را زد؟ عیسی به حواریون خاص خودش این حرف را می‌زد حالا پیغمبری مانند حضرت موسی به بنی‌اسرائیل بگوید هر کاری دوست دارید بکنید و هر از کاری که بدتان می‌آید انجام ندهید. اینها تقریباً هر کاری را که نباید انجام بدهند انجام می‌دهند و هر کاری را که باید انجام بدهند، انجام نمی‌دهند. عبادت دوست ندارند، شهوت‌رانی دوست دارند، از بت‌پرستی خوششان می‌آید از توحید خوششان نمی‌آید، به نظر می‌آید اگر آنها را ول کنید به سمت چیزهای دیگر می‌روند.

اینکه شما می‌خواهید یک موجودی را تربیت کنید که میل به کار خلاف دارد هی باید چیزهایی به او تحمیل بشود. باید بگویید این کار را نباید بکنید این کار را در این زمان باید انجام بدهید، روزی ۵ بار باید نماز بخوانید. اگر همه مردم عاشق نماز خواندن باشند چه احتیاجی است که به پیروان خود بگویید روزی ۵ بار نماز بخوانید، احتمالاً ۱۰۰ بار بخوانند شاید مجبور شوید بگویید کارهای دیگری هم باید انجام بدهید. چون نمی‌خواهند انجام بدهند شما باید بگویید از این ساعت تا این ساعت وقت دارید نماز بخوانید اگر نخوانید بعد مثلا کتک می‌خورید. روزی ۵ بار باید این کار را بکنید، تعداد رکعت‌های آن را هم باید مشخص کنید، این غیر اون یونیفرم کردن است که اگر جماعت خوانده شود فایده دارد اگر یونیفرم نشود اینکه در زمان‌های مشخص و دفعات مشخص اجبار می‌شود که اگر پیرو این شریعت هستید این کارها را باید انجام بدهید. فلان زمان ها را باید روزه بگیرید و این چیزها را نباید انجام بدهید و الی آخر. یک بخش منفی که حالت تحمیل دارد به دلیل جنبه تربیتی است، چون مردمی که پیرو این شریعت‌ها هستند اکثریت قاطع آنها بیماری‌هایی دارند، تمایلات انحرافی دارند، لازم است شریعت به آنها یک چیزهایی را تحمیل کند. وگرنه شریعت همان یک جمله‌ای است که حضرت مسیح گفت، اگر آدم‌ها آدم‌های خوبی باشند و صالح باشند و تمایل به چیز منفی نداشته باشند کار خوب می‌کنند. آدم‌ها اگر مثل حضرت مسیح باشند احکام ارث هم لازم نیست، احکام زناشوئی هم لازم نیست همه کارها را درست انجام می‌دهند، خود به خود اگر به تمایلات مثبت خود عمل کنند همه چیز به خوبی پیش می‌رود.

حضار:؟؟ یک سری آدم‌ها همزمان با پیامبرها زندگی می‌کردند یک سری تمایلات اشتباهی داشتند و شریعت برای آنها سخت می‌شد. کسانی که بعداً به دنیا آمدند و در این فاصله نبودند چطوری میشه اینو گفت؟

سؤال خوبی است جدایی نسل‌ها آنطوری که الان متداول است آدم‌ها فکر کنند کاری که پدر من کرده است ربطی به من ندارد واقعاً در قرآن اینگونه نگاه نمی‌شود. به بنی‌اسرائیل یکپارچه خطاب می‌کند که شما اینگونه کردید، یک نفر می‌گوید من نکردم زمان حضرت موسی این اتفاق افتاده است. این قوم و طائفه شکل می‌گیرد کارهای بد و خوبی که صورت می‌گیرد یک اثری می‌گذارد. آن قوم نشان می‌دهد که خیلی قوم تابعی نیست احتیاج به شریعت سخت‌تری دارد. ما می‌دانیم وقتی جامعه اینگونه است و در زمان حضرت موسی اینگونه شروع کرده است می‌شود گفت تا ابد احتیاج به یک قانون سنگین دارد. مانند مجازاتی است که برای دیگران به ارث رسیده است. به نظر من نکته مهمتر این است اگر آدم‌ها، آدم‌های خوبی شوند و مشکلی نداشته باشند اینها برای آنها ارث نیست.

[۰۱:۱۵]

اینکه عبادت‌های آنها سنگین است… همین الان بین مسلمان‌ها مؤمنینی هستند خیلی بیشتر از آن چیزی که از آنها خواسته شده است نماز می‌خوانند. اگر واجبات و محرمات خیلی سنگین‌تر از این چیزی که بود می‌شد برای آدم‌های خوب فرقی نمی‌کند اینها مشکلی ندارند. فرض کنید برای شما مشکلات خانوادگی و زندگی برای شما پیش آمده است مجبور هستید خیلی زیاد کار کنید، تشخیص شما این است عبادت‌های خودتان را به حداقل واجبات می‌رسانید. خیلی کار می‌کنید، روزه مستحبی نمی‌گیرید به دلیل شرایط کاری یا نمازها را در حد واجب بخوانید ولی میل دارید بیشتر عبادت کنید. اگر واجبات بیشتر بود در شرایط حاد، باز هم مؤمنی هست که آرزو داشته باشد ای کاش واجباتی که الان در اسلام است بیشتر بود ای کاش نماز شب هم واجب بود و تحت هر شرایطی می‌گفتم چون واجب است انجام بدهم. وقتی حلقه‌ای می‌گذارید و می‌گویید از این خارج نشوید برای آدم‌هایی که می‌خواهند خارج شوند به آنها فشار می‌آورد. اگر واقعاً نسل اصلاح می‌شد و بنی‌اسرائیل آدم‌های خوبی شده باشند، حس فشار را احساس نمی‌کنند چون عبادت‌های آنها زیاد شده است و یک کارهایی که نمی‌کنند مجازات دارد اینها که مجازات نمی‌شوند کارهای بد را انجام نمی‌دهند و کفاره‌ها را نمی‌پردازند بنابراین خیلی نکته خاصی نیست.

۲-۷ بررسی روند تغییرات شریعت در گذر زمان

نکته تکمیلی می‌گویم که احتیاج به بحث دارد، فقط اشاره می‌کنم به عنوان چیزی که روش فکر بکنید که شریعت در هیچ دینی در ابتدا تثبیت نمی‌شود، آنطوری که در پیش‌فرض‌های شما است. انگار شریعت یهود توسط حضرت موسی به وجود آمده است در حالیکه اینگونه نیست شریعت یهود اگر سخت و سخت‌تر شده است در طول قرن‌های این اتفاق افتاده است. فقهای یهود و دینی که از ابتدا یک مقدار سخت بود را ده برابر سخت‌تر کردند، در اسلام هم این اتفاق افتاده است. اتفاقاً در اسلام هم اگر فقه پیچیده‌ای به وجود آمده در اثر سؤال‌های اضافه‌ای مانند نکشتن بقره است. فرض کنید می‌خواهید به دلایلی تقصیر و قصوری را متوجه فقهای اسلام نکنید همه را بگوییم تقصیر مردم بود، مردم سؤال کردند اگر اینگونه باشد چگونه نماز بخوانم یک حکمی اضافه شده است. اینها جمع شده است و تبدیل به رساله مختصر شده است. چیزهایی که شما در بازار می‌بینید رساله مختصر است شما رساله‌های مفصل را نمی‌بینید، حجم آنها زیاد است و در کتابخانه‌ها جا نمی‌شوند. یک حجم عظیمی از احکام به وجود آمده است که خیلی از آنها به دلیل خلاف کاری‌ها و مقاومت‌هایی است که در مقابل همان احکام ساده وجود دارد است. گفتند وضو بگیرید چیزی که در قرآن گفته شده است برای فهمیدن اینکه چگونه وضو بگیریم کافی است. وضو بگیرید نماز بخوانید روزه بگیرید. یارو سؤال می‌کند من اگر فجر کاذب را دیدم و فکر کردم صادق است نخوردم می‌توانم بخورم؟ می‌گویند نه از اولین لحظه ای که یک نوری دیدید نخورید. یک آدمی که دوست دارد روزه بگیرد یک مقدار زودتر خوردن اشکالی ندارد، یک آدم گرسنه‌ای است که نمی‌خواهد از سفره بلند شود می‌گوید می‌تواند از سفره بلند شوم بعد حکم صادر می‌شود. از اونطرف می‌گویند مغرب باید ستاره در آسمان در بیاید تا بخوریم یارو می‌گوید یک ستاره باشد می‌گوید نه ۵ ستاره باشد این‌هایی که می‌گویم مثال می‌زنم و حالت فانتزی و تخیلی دارد. ولی خیلی از احکام را که می‌بینید یک آدم‌هایی نمی‌خواهند یک کارهایی انجام بدهند.

من خودم شاهد یک مکالمه‌ای بودم یک نفر برای من نقل کرد که نزد یک روحانی رفته بود اگر اسم او را بگویم می‌شناسید ولی نمی‌گویم. گفت از پشت تلفن یک نفر مربوط به مسئله شرعی که مربوط به ارث بود از این آدم چیزی می‌پرسید و معلوم بود یک چیز خلافی می‌خواهد. هی می‌گفت شما بفرمایید یارو اینقدر چیز بدی می‌خواست روش نمی‌شد بگوید چند بار شنیدم که این روحانی از پشت تلفن به یارو می‌گوید بفرمایید. خلاصه این اینقدر اصرار کرد و او نگفت گفت من شنیدم روحانی این جمله را گفت شما بفرمایید دایره شرح انور وسیع است ما تطبیق می‌کنیم. یک ارثی رسیده است و می‌خواهد آن را بردارد خاطره شخصی من بود روحانی که مرد خیلی خوبی هم است من شخصاً به ایشان ارادت دارم یک نفر سؤال می‌کرد و سؤال را نشنیدم دقیقاً به همین دلیل که خیلی ضایع بود پچ پچ می‌کرد. انگار او هم خواسته خودش را پایین آورد حاج آقا مکث کرد گفت ما که باید به جهنم برویم شما این کار را انجام بدهید. یک مقدار پایین‌تر آن را قبول کرد که ما باید به جهنم برویم از این حرف‌ها زیاد زدیم.

شریعت توسط پیامبران تثبیت نمی‌شود توسط پیروان‌شان شاخ و برگ پیدا می‌کند. همه شریعت‌ها اینگونه بودند و هستند در اسلام هم این پدیده را به وضوح می‌بینیم که کلی شاخ و برگ‌های اضافی که به نظر می‌رسد در ابتدا به آن فکر نمی‌شد به وجود آمد. بنابراین می‌توانید بگویید نسل‌هایی که بعداً گناه می‌کنند برای آنها احکام صادر می‌شود و به ارث می‌رسد و همه آنها از روز اول نیست. ولی پدیده به ارث رسیدن به یک معنایی وجود دارد منتها به یک معنایی که نسل‌های بعد برای این چیزهایی که بعداً به وجود آمده است می‌توانند شانه خالی کنند. من می‌توانم از خیلی احکام فقهی که حس می‌کنم منشأ آن ابتدای اسلام نیست بگویم من اینها را انجام نمی‌دهم یک حکم برای اولین بار در قرن نهم هجری قمری توسط یکی از فقها صادر شده است ممکن است حس من این باشد این لازم‌الاجرا نیست اگر مطمئن نباشم. فکر می‌کنم گرایش طبیعی این است چیزی که مطمئن هستید بگذریم بحث فقهی می‌شود. سؤالی که می‌پرسید سؤال خوبی است برخلاف افرادی که می‌گویند من جواب نمی‌دهم حداقل سؤال ‌های خوب را مفصل جواب می‌دهم.

۳-۷ رویکرد مومنین در مواجهه با شریعت

یک خاطره دیگر هم تعریف می‌کنم، جنبه مثبت شریعت، همه آدم‌ها اینگونه نیستند که پیامبری بیاید تا ایمان بیاورند خیلی‌ها قبل از اینکه پیامبری در منطقه آنها ظهور پیدا کند ایمان داشتند. یک آدمی را تصور کنید که توحید را درک می‌کند و بی‌نهایت علاقه‌مند به عبادت کردن است و در حوالی او پیغمبری ظهور می‌کند که زیباترین عبادت‌ها را آموزش می‌دهد. شوق به عبادت و اعمال نیک در آدم‌ها وجود دارد، پیامبران برای اینها فرم‌های زیبایی تهیه کرده اند و می‌گویند. دعاهای زیبایی از پیامبران نقل می‌شود، همین قرآن هم همین کار را می کند، به ما دعا کردن را هم یاد می دهد. ممکن است شوق مناجات کردن داشته باشیم ولی خوب بلد نباشیم از پیامبران یاد می‌گیریم این کارهای خوب را به بهترین وجه ممکن انجام بدهیم، نماز خواندن یاد می‌گیریم. خاطره‌ای که می‌خواهم نقل کنم، اوایل دانشجویی‌ام در جایی که زندگی می‌کردم مسجد جلیلی در خیابان ایرانشهر نزدیک میدان فردوسی بود تقریباً همیشه آنجا نماز می‌خواندم. یک روحانی نابینایی به اسم آقای مستقیم زاده بود واقعاً نمونه آدم‌هایی بود که از این جنبه‌های شریعت لذت می‌برد. بارها وقتی خصوصی بعد از نماز صحبت می‌کردیم یا سخنرانی بعد از نماز می‌کرد هی یک دعا را می‌خواند و می‌گفت به به، چه شریعتی داریم کیفی می‌کرد. یک آدمی خیلی دوست دارد دعا کند وقتی این دعاها را می‌خواند دعاهای خوبی در این کتاب‌ها است اگر نبود به ذهنش نمی‌رسید این را بگوید. از شریعت لذت می‌برد هیچ احساس منفی نسبت به شریعت نداشت. از صبح که بیدار می‌شویم نماز به این قشنگی به ما یاد دادند آدم می‌خواند یک لحظه فکر کنید این شریعت‌ها نباشند آدم‌ها خودشان عبادت اختراع کنند و دعا کنند. اکثریت آدم‌ها و آدم‌های سطح بالا از نظر عرفانی هم نمی‌توانند عبادت‌های به این زیبایی که در شریعت پیامبرانی مانند پیغمبر ما یا حضرت موسی است اختراع کنند. بنابراین شریعت جنبه خیلی مثبتی دارد، اگر در جهت رفتن به سمت خدا باشید و بخواهید شوق عبادت داشته باشید و بخواهید دعا کنید خیلی چیزهای خوبی در شریعت است و هیچ باری هم به ما تحمیل نشده است.

۴-۷ رویکرد مسلمانان در مواجهه با شریعت اسلام

جاهایی که نمی‌خواهیم عبادتی کنیم یا کارهای خلافی کنیم بار است چون یک بازدارندگی در شریعت وجود دارد. این را گفتم برای نکته مهمی که در این سوره است که مدام هم تکرار می‌شود و اسم سوره هم از آنجا آمده است، به این جنبه شریعت در این سوره با استفاده از همان ماجرای بقره دارد تأکید می‌شود. اینکه وقتی گناه می‌کنید و همین جامعه یک چیزهایی را نمی‌پذیرد آنوقت هی دایره کارهایی که می‌تواند بکند محدودتر می‌شود. در سوره تأکید می‌شود آیا سؤال‌هایی که از حضرت موسی کردند از پیغمبر بکنید. وقتی جلوتر می‌روید می‌بینید می‌پرسند که چه چیزی انفاق کنیم، یک حکم ساده آمده است که انفاق کنید می‌گویند چه چیزی انفاق کنیم. الان جا دارد جواب بیاید بهترین چیزی که دارید را انفاق کنید چیزی که به آن دست نزده باشید. ولی قرآن این کار را نمی‌کند این دعا در آخر سوره مانند همین درخواست است. دو بار این سؤال در سوره تکرار می‌شود که می‌پرسند چه چیزی انفاق کنیم. خداوند شاید به دلیل شأن پیغمبر ما که پیغمبر رحمت است گذشت می‌کند دفعه اول که می‌پرسند چه چیزی انفاق کنیم می‌گوید بگو هر چیزی که از خیر انفاق کنید به چه کسی بدهید، جواب می‌دهد که به ذی القربی بدهید، دفعه دوم که دوباره سؤال تکرار می‌شود می‌گوید قل العفو، خیلی‌ها اینگونه متوجه می‌شوند که گذشت انفاق کنید ولی احساس من این است که گذشتیم چون جای آن بود که یک چیز اساسی گفته شود گذشت کردیم بعد آیات ادامه پیدا می‌کند. در سؤال دوم جای آن بود گفته شود چیزی انفاق کنید که اگر بکنید اشک شما در ‌آید. در ادامه آیات گفته می‌شود چیزی انفاق نکنید که وقتی انفاق می‌کنید، مثلا لباس پاره‌ای که خودتان نمی‌پوشید، اگر به شما بدهند هم قبول نمی‌کنید. چنین چیزی را هم انفاق نکنید. من نمی‌دانم بگوییم در سومین بار یک چیزی گفته شده است و محدودیتی گذاشته شده است مانند بقره که گاو باید حتماً سالم باشد، این رنگی باشد، سخت می‌شود یا خیر. در چند مرحله می‌بینید که می‌تواند سخت باشد ولی سخت نمی‌شود بعداً خیلی محدودیتی در انفاق گذاشته نشده است.

[۰۱:۳۰]

۸- ادامه پرسش و پاسخ پیرامون محتوای جلسه

حضار: این بدیهی نیست کسی که جزئیات احکام را می‌پرسد واقعاً ؟

گاهی ممکن است اینگونه نباشد می‌خواهید همانطوری که از حضرت موسی سؤال کردند سؤال کنید؟ ممکن است یک جایی پیغمبر سخنرانی می‌کرد احکام می گفتند نشنیده ممکن است سؤال بپرسد که من نشنیدم سؤال می‌کند که دوباره بگویند.

حضار: شما فکر می‌کنید در ماجرای کشتن گاو کسانی که ایمان به خدا داشتند فکر می‌کردند هر کاری بکنند خدا از آنها قبول می‌کند.

من فکر می‌کنم خیلی ساده از آنها خواسته شد که بقره‌ای را بکشید ولی نکشتند. به نظر می‌آید نمی‌خواهند این کار را بکنند در آخر می‌گوید نزدیک بود نکنند. یک مقاومتی در درون آنها است که نمی‌خواهند بکنند چون به گاو علاقه‌مند هستند، قوم بنی‌اسرائیل گاوپرست هستند، گاو و گوساله برای آنها حساسیت دارد یک ماجرایی که پیش آمده است حکم کشتن گاو داده شده است. ولی به نظر می‌آید اینجا مسئله مقاومت است هر سؤالی از روی مقاومت نیست. ممکن است واقعاً یک ابهامی در فهم وجود داشته باشد طرف می‌پرسد ولی غالب سؤال‌ها بی‌خود است. همین الان اکثریت قاطع سؤال‌هایی که در زمینه فقهی انجام می‌شود بی‌خود است. جزئیاتی که می‌پرسند خیلی مهم نیست، قرار است وضو بگیریم مشخص است چقدر است. اینکه حالت وسواس داشته باشم، بعضی‌ها وسواس دارند و بی‌میل هم نیست دوست دارد وقتی یک سوراخی را می‌بیند انگشت داخل آن کند تا ببیند چه می‌شود. اینکه گردی صورت را از کجا تا کجا بشوریم، گفته شده است صورت خود را بشورید به نظر می‌آید پرسش بیشتر می‌شود و مدام پیچیدگی‌ها زیاد می‌شود.

حضار: بخش جدیدی از سؤال‌ها این است که با شیوه جدیدی روبرو می‌شوند مثلاً برای آنها پیش می‌آید اگر یک خانه را رهن کامل بدهیم حرام است یا نیست. ؟ مثلاً مهم است مالی که استفاده می‌کند حلال یا حرام است.

اینکه موضوع‌های جدید پیش می‌آید و ممکن است بفهمم چه کاری بکنم اینکه چنین چیزی است و چیزهای جدیدی پیش آمده است و لازم است بدانیم. اینها جاهایی نیست که سختگیری‌های خاصی در مورد آنها انجام شود. جاهایی که جزئیات پیدا می‌کند و سخت‌تر می‌شود، مثلاً یک عمل ساده عبادی ممکن است هی پیچیدگی پیدا کند منظور من اینجاها است جاهایی که یک حکم ساده شاخ و برگ پیدا می‌کند. وگرنه حرفی که شما می‌زنید در یک مواردی موضوع جدید پیش آمده است و مردم دوست دارند بدانند چه کاری باید انجام بدهند هرچند آنجا‌ها هم بحث دارم خیلی از موضوع‌های جدیدی که سؤال می‌شود تقریباً حکم آن روشن است. به همان ترتیب می‌شود به احتیاط عمل کرد لازم نیست نزد یک مرجع بروید و فتوا بگیرید. یک مفهومی به اسم ربا وجود دارد و خیلی مفهوم ساده‌ای است، باید سعی کنید چیزی شبیه آن هم انجام ندهید. مثلاً یک معامله‌ای پیش آمده است که شبیه ربا است و من هم می‌فهمم شبیه ربا است ولی نمی‌توانم از آن بگذرم اینجاست که میرم سؤال می‌کنم. من اگر حس کنم شبیه ربا است انجام نمی‌دهم سؤال هم نمی‌کنم واجب نیست انجام بدهم مشکل زندگی من شده باشد. انگار به کسی پولی دادم دو برابر آن را پس می‌گیرم این کار را نمی‌کنم.

الان من پولی به ريال می‌دهم مانند دولت قبلی یک ماه می‌گذرد ارزش ريال نصف می‌شود، من اگر جای آدمی باشم که قرض گرفتم روم نمی‌شود اصل پول را پس بدهم. به طلا یا دلار حساب کنم، عدالت این است پولی که گرفتم را پس بدهم، برگه‌های اسکناسی که پس می‌دهم این آن پول نیست اینجاها کمتر سؤال می‌کنند احکام اینگونه وجود ندارد. سؤال‌های جدید هم خیلی هایش میشود پرسیده نشود. مفهوم ربا خیلی ساده است همه می‌دانند چیست کارهای مشابه آن را هم انجام ندهید، مجبور نیستید انجام بدهید. چرا باید سؤال کنم بعد کتاب نوشته شود در شرح اینکه اینجا اینگونه می‌شود آنجا اونجوری می شود.

حضار: قسمت دوم که از جزئی شدن گفتید که آدم‌ها دچار وسواس می‌شوند و جزئی سؤال می‌کنند. مانند قسم اول نتیجه وسواس نیست وسواس داشتن به خاطر شریعت نیست؟

تأثیر متقابل و دیالیکتیکی برهم دارند، آدم‌هایی که زمینه وسواس دارند باید با بخش‌های تولید شده توسط وسواس شریعت هی وسواس آنها تشدید می‌شود. یک مثالی از آدمی که می‌شناسم می‌گویم، یک خانمی می‌گفت همسر فلانی لباس نمی‌شورد اینقدر وسواس دارد فکر می‌کند اگر یک لباس را بشورد تمیز نمی‌شود. اگر نجس شد آن را دور می‌اندازد، کلاً لباش شستن را کنار گذاشته است. این حالت‌ها از شریعت نیامده است ولی ممکن است بگویید این آدم به خاطر وسواس شدیدی که دارد توسط شریعت وسواس او که حالت روانی است، تشدید شده است. همین آدم در اروپا هم به خاطر دست شستن یا ظرف شستن وسواس دارد.

حضار: شاید قضیه یه مقدار به خاطر بد فهمیدن عذاب و عقوبت و انتظارات خدا از آدم است؟

یک مقدار سنگین شدن وزن شریعت در ذهن آدم‌هاست، واقعاً فکر می‌کند اگر این لباس را خوب نشوید بعد تا آخر عمر با این لباس نماز بخواند کل نمازهای او باطل است و حتما به جهنم می‌رود. یک فضای اینگونه وجود دارد که جزئیات اساس بهشت و جهنم رفتن است. بعضی‌ها اینگونه بار می‌آیند فکر می‌کنند اینها خیلی مهم است، تمام ذهن آنها سمت جزئیات احکام می‌رود.

حضار: این نتیجه کار فقها نیست؟

خیر. واقعاً می‌گویم هیچ کدام از این چیزها تقصیر فقهای تنها نیست زمینه‌هایی وجود دارد. یک دینی وقتی که به سمت شرک منحرف می‌شود زمینه شرک در پیروان وجود دارد. بیشتر فقها تابع هستند تا اینکه هدایت کننده باشند، زمینه‌ها در مردم هست. تقصیر فقها این است که چرا به اندازه کافی مقاومت نمی‌کنند که این انحراف‌ها ایجاد نشود. تقریباً هیچ چیزی تقصیر فقها نیست من می‌توانم از یک چیزی مثالی بزنم که تقصیر فقها است.

حضار: ممکن است با رساله خواندن به این نتیجه رسیده باشد که به جهنم برود.

رساله‌ها این چیزها را نمی‌نویسند، در خود رساله احکام می‌نویسند ولی فضای ذهنی به وجود آمده در خیلی از مردم این است که جزئیات احکام اگر رعایت نشوند همه چیز بر باد می‌رود و بهشت و جهنم اینگونه به وجود می‌آید فکر می‌کنم در فضا وجود دارد. در تربیت دینی ما یک مقداری وجود دارد. بارها سخنرانی‌ها در منابر انجام می‌شود که خلاف این را می‌گویند تلوزیون هم بیشتر خلاف این را می‌گوید. من کمتر شنیدم در تلوزیون کسی این حرف را بزند بیشتر برعکس آن را می‌گویند ولی در دل مردم اون می‌نشیند.

حضار: اینکه نماز باطل می‌شود یا صحیح است

شما جای یک فقیه باشید و می‌خواهید احکام را آموزش بدهید اگر این واجب است باید بگویید این کار را اگر نکنید نماز شما باطل است با چه لفظی بگویند. بگویند مستحب است؟

حضار: نتیجه آن این می‌شود آن آدم هم اینگونه رفتار می‌کند

خیر

حضار: راجع به وسواسی که دوستان می‌پرسند اتفاقاً مراجع یک سری حکم دارند خیلی ساده می‌گیرند. مثلاً اینگونه است شما اگر وسواس دارید اگر سؤالی دارید بپرسید اینقدر از یک سری چیزها می‌گذرند مثلاً کسی که وسواس دارد وضوی او می‌ماند یا نمی‌ماند باید بگوید نماز خودش را بخواند حتی اگر وضوی او باطل شده باشد.

در رساله یک باب کثیرالشک است، اگر زیاد شک می‌کنید هر کاری بخواهید بکنید اشکالی ندارد. واقعاً بیشتر از روحانیون چه حضوراً و چه در تلوزیون ساده گرفتن را شنیدم ولی در فضای ذهنی خیلی از خانواده‌های سنتی فضایی که شما می‌گویید وجود دارد. اینکه تقصیر فقها بگذاریم که اینگونه گفتند واقعاً هر چیزی که یادم می‌آید اینگونه است سعی کنند کسی وسواس نداشته باشد و احکام را ساده کنند. در عین حال می‌گویند اینها واجبات نماز است اگر می‌خواهید نماز شما صحیح باشد باید اینگونه باشد سر وقت بخوانید. می‌شود یک تبصره گذاشت، بارها شنیدم خدا اگر بخواهد قبول می‌کند حتی این چیزها را رعایت نکنید، او وظیفه خودش می‌داند چارچوبی که یاد گرفته است را بگوید. خوب است که زیر هر حکم رساله بنویسند البته اگر خداوند بخواهد همه چیز را می‌پذیرد. ما می‌دانیم اینگونه است، نکته‌ای که شما می‌گویید در ذهن مردم است این است. شما اگر نماز را از روی ندانستن یا حتی سهل انگاری یک جاهایی را نقص داشته باشید باز خدا می‌پذیرد. مهم نیت و حضور قلب است جزئیات خیلی مهم نیست. واقعاً از این حرف‌ها زیاد شنیدم شما بگویید حرفی در تلویزیون بوده که خیلی وسواس برانگیز بوده من کمتر دیدم. ولی زمینه آن وجود دارد یک نفر یک چیزی بگوید هزار سال ممکن است اثر آن بماند.

حضار: وقتی پرسش و پاسخ می‌گذارند خودش این فضا را ایجاد می‌کند، تا موقعی که من فکر نکرده باشم این کار می‌تواند ۵ استثناء می‌تواند داشته باشد فکر نکردم ولی وقتی اولین استدلال را بگویید فکر می‌کنم اینگونه هم می‌شد.

من این حرف شما را می‌پذیرم که جلسات پرسش و پاسخ زیاد است، اگر من بودم نمی‌گذاشتم پرسشی وجود ندارد همه چیز روشن است. من مشتری این برنامه‌ها نیستم ولی گاهی قبل از اذان تلویزیون را می‌بینم یک چیزهایی می‌پرسند آدم دلش به حال کسی که آنجا نشسته است می‌سوزد که جوابی باید بدهد. یک ایمیلی آمده بود مسخره کرده بود از تصویر صفحه یکی از علمای قم عکس گرفته بود نوشته بود آیات عزام است و مرجع فتوا است. طرف نوشته بود من با برادر خود و برادر خانمم در یک خانه زندگی می‌کنم بعد گفته بود ایشان معذب است من باید ایشان را با حجاب ببینم من هم معذب هستم چه کاری می‌توانم بکنم که با زن برادر خودم محرم شوم. این فقط تو دهنی می‌خواهد! از تلویزیون نمی‌توان جواب داد غلط کردی که بخواهی با زن برادر خودت محرم شوید. در کوچه بخوابید اگر راحت نیستید نباید در آن خانه باشید. آن آقا یک پاسخ طولانی و پیچیده‌ای داده بود که چگونه می‌توانند بهم محرم شوند اینقدر پیچیده بود در آخر نوشته بود مواظب باشید اشتباه نشود. این برای او صیغه بخواند یک چیز پیچیده‌ای بود که کاملاً احتمال خطا داشت.

حضار: سؤال کردن کلا می تواند دو تا ریشه داشته باشد، یه ریشه اش همین مرض باشه و اینکه نمی خواد اون حکم رو انجام بده و یه ریشه اش هم ممکنه واقعا مثبت باشد مبنی بر اینکه می خواد بداند که چطور باید انجام بدهد و می گوید که من می‌خواهم همه چیز زندگی ام مطابق نظر خدا باشد و می خواهم تفسیر زندگی ام هم مطابق با نظر خدا باشد. به همین خاطر دانستن تفسیر احکام لزوماً بد نیست. هر چه آدم بیشتر احکام بداند اگر یک کسی بیشتر دوست داشته باشد طبق نظر خدا نماز بخواند بپرسد چگونه سر خود را به سجده بگذارم تا مطابق نظر خدا باشد؟

[۰۱:۴۵]

تصور شما این است که دقیقاً خدا نظر خاصی در مورد دست و پا دارد.

حضار: خیلی از جاها مسلم است نظری وجود دارد مثلاً باب معاملات را در نظر بگیرید در بازار هزار مشکل پیش می‌آید، هزار مسئله پیش می‌آید که یک طرف حق و یک طرف باطل است. نمی‌شود گفت نظر وجود ندارد.

این همان سؤالی است که ایشان کردند ممکن است مسئله‌ای پیش آمده است و من هم تأیید می‌کنم به غیر از اینکه ممکن است همان مسائل هم حالت مرضی داشته باشد ولی خیلی از مسائل وجود دارد که طرف حکم آن را نمی‌داند می‌پرسد. مسئله جزئیات و تفصیل دادن نیست مسئله این است یک چیزی به وجود آمده است و باید حل شود. بعضی‌ها در مورد مسائل ارث مانند مسائل ریاضی برخورد می‌کنند یک آدم معمولی نمی‌داند با این ساختار خانوادگی که داریم ارث چگونه تقسیم می‌شود. یک نفر این مسئله را حل می‌کند، یک آدم عادی ممکن است خیلی توانایی حل آن را نداشته باشد می‌پرسد. ولی کلاً گفتم مشکلی ندارم همه سؤال‌ها قطعاً منشأ مرضی ندارند. می‌گوید می‌خواهید همانطوری بپرسید که آنها پرسیدند.

حضار: سئوال های دیگه ای هم هستند و لزوما منفی نیستند.

در مورد سوره بقره خیلی نمی‌گویم سؤال‌ها مثبت یا منفی بودند. می‌خواهید بگویید سؤال‌های مثبتی وجود داشته و وجود دارد من هم قبول دارم.

حضار: تفصیل داشتن ؟

چیز خیلی بدیهی است، مثلاً احکام نماز در رساله‌های مفصل چند جلد می‌شود این بسیار چیز بدی است. اینکه در رساله حکمی وجود دارد اگر دزد به مسافرت رفت نماز او شکسته نیست تمام است وجود این حکم بد است نباید باشد. شما می‌خواهید بگویید دزد بیچاره هم می‌خواهد نماز را مطابق خواست خدا بخواند نباید فقه چنین شاخ و برگ‌هایی پیدا کند.

حضار: انتقاد می‌شود

اینکه فقه متورم می‌شود و هی بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود خود به خود وقتی پیچیده شد وزن آن در ذهن آدم‌ها زیاد می‌شود فقه ارزش زیادی ندارد. شکل انجام نماز و اینکه دست خود را چگونه بگذارید اصلاً مهم نیست مهم حضور قلب است. هزار بار این را شنیدید که اصل نماز حضور قلب و توجه به خدا است، چیزهای ظاهری خیلی خیلی پیش پا افتاده است و یک درصد هم ارزش ندارد. این را قبول دارید یا خیر؟ اصل نماز این است که قبولی نماز به میزان توجه شما است، به میزان شور پرستش شما است اینهاست که مهم است. اینکه این الفاظ از دل شما باشد وقتی در مقابل خدا می‌ایستید.

حضار: مثل این است که بگوییم اصل آدم‌ها روح است جسم اهمیتی ندارد، جسم هم اهمیت دارد ولی اصل روح است، جسم به واسطه روح معنی پیدا می‌کند.

من یک کتابی در مورد انسان سازی بنویسم که ۱۸۰ جلد آن در مورد جسم باشد دو کلمه در مورد روح باشد این ایراد دارد.‌ اگر فقها و علمای اسلام هزار جلد اخلاق و عرفان در مورد آداب معنوی نماز بنویسند ولی یک جلد در مورد ظواهر بنویسند نسبت روح به جسم را رعایت کردند اشکالی ندارد. الان هزار جلد در مورد چرندیاتی که اصلاً مهم نیست می‌نویسند و یک جلد هم در مورد اصل موضوع نمی‌نویسند. الان را نگاه نکنید در زمان قبل از پیروزی آقای خمینی سر صلاتی که ایشان می‌نوشتند یه جور جرم محسوب می‌شد که این چه مزخرفی است شما نوشتید که آداب معنوی نماز چیست. ما فقیه هستیم همین‌ها را می‌گوییم این ایراد دارد، اینکه هزار جلد رساله مفصل در مورد اینکه دزد نماز خودش را چگونه بخواند ایراد دارد. حجم و وزن یک چیزی را که ارزش ندارد زیاد کنم و یک چیزی را که خیلی مهم است مغفول شود. اگر آدم‌ها متوجه این باشند اصل نماز حضور قلب است اینقدر به جزئیات توجه نمی‌کنند.

حضار: واقعاً فرق می‌کند در حضور قلب هم جزئیات فرق می‌کند، یک مدل نماز بخوانید حضور قلب شما پایین‌تر می‌آید و یک مدل دیگر نماز بخوانید حضور قلب شما بالاتر می‌رود

اصلاً اینگونه نیست، یک آدمی که حضور قلب دارد مثلا حالت خشوع پیدا می‌کند خود به خود ایستادنش و به زبان آوردن کلمات در نمازش فرق می‌کند. در قرآن می‌گوید انهم فی صلاتهم خاشعون این مهم است دقت می کنید حالا یه مقداری دستش رو اینطرف تر بگذارد. توجه زیاد به جزئیات آدم‌هایی که خیلی وسواس دارند مخارج حروف را درست تلفظ کنند فکر می‌کنند اگر اینگونه تلفظ نکنند باطل می‌شود، به نظر من اینها مانع حضور قلب است. مانند بیتی که مثنوی می‌گوید قافیه اندیش دل دار من – گوید مندیش جزء دیدار من. اگر واقعاً هدف شما حضور قلب است خیلی نباید درگیر جزئیات باشید. یک بار تلفظات را یاد بگیرید بعد تمام کنید و آن را به خدا بسپارید ممکن است تلفظ شما هم خیلی خوب نباشد. من دوست دارم یک آدمی سعی کند مستحبات نماز را رعایت کند و نماز خودش را زینت بدهد اشکالی ندارد. یک کتابی فیض کاشانی نوشته است که در مورد جزئات بحث کرده است، اینکه بعضی از آدم ها می‌گردند دعاهای زیبا پیدا می‌کنند که به نماز خودشان اضافه کنند قشنگ است. اینها اشکالی ندارد ولی تیپ برخورد فقهی که جزئیات اضافه می‌شود اینها به حضور قلب مردم کمک نمی‌کند. می‌توانید مردم را رصد کنید ببینید آدم‌هایی که درگیر این حرف‌ها هستند از آن جنس آدم‌هایی هستند که خیلی حضور قلب دارند یا خیر به نظر من خیر. همبستگی مثبت وجود ندارد بلکه همبستگی منفی وجود دارد.

حضار: لزوما توجه نداشتن باعث حضور قلب نمی‌شود.

اتفاقاً آقای بهجت خیلی به ظواهر توجه نمی‌کرد، توجه زیاد داشتن به جزئیات بیشتر مانع حضور قلب است تا مؤید حضور قلب باشد. مهم این است که به اساس و محتوای نماز توجه کنید علمای اسلام و کسانی که ادعای علم و روحانیت می‌کنند هزار برابر اون ظواهر باید در مورد روح نماز صحبت کنند و در مورد جسم هم به اندازه خودش صحبت کنند. موضوع این است که آن صحبت‌ها نیست محصول علمای اسلام در طول تاریخ چند کتاب مانند آداب صلاه می‌بینید و چند کتاب فقهی می‌بینید، حجم آنها را باهم بسنجید ببینید روی کدام بیشتر کار می‌شود. این انحراف ایجاد می‌کند و مردم را خود به خود به این می‌رساند که مشغول ظواهر شوند و فکر کنند دارن به دین عمل می‌کنند و مشغول بشوند. انگار دین همین است که وضوی خودم را درست گرفتم، نماز خودم را اینگونه بخوانم در حالیکه اگر هزار بار آداب را رعایت کنید فقهایی که این احکام را در جلدهای متعدد می‌نویسند اگر حضور قلب نداشته باشند همه آنها را هم رعایت کنند نماز آنها بی‌ارزش است خودشان هم می‌دانند. خودشان این را هم می‌گویند و کسی منکر حرفی که من می‌زنم نیست که اصل نماز جنبه پرستش و عبادت آن است و ظواهر آن هم خوب باشد. شما حضور قلبتان را درست کنید و آن را در درجه اول اهمیت قرار بدهید بعد ظواهر هم اگر ایرادی دارد یا دوست دارید درست کنید. مثلاً از کسی شنیدید در موقع رکوع روایت موثقی وجود دارد که گفتند مابین قدمین خودتان نگاه کنید، به پایین نگاه کنید، شنیدید که موقع تشهد دست نباید روی زانو باشد روی ران باشد بهتر است روایتی وجود دارد، اشکالی ندارد آدم می‌شنود رعایت می‌کند. من مطمئن هستم آدمی که به نماز خودش اهمیت می‌دهد فوراً اینها را اقتباس می‌کند، اگر فکر می‌کنید پیغمبر اینگونه ایستاده است او هم دوست دارد اینگونه بایستد. ولی نه اینکه من هی دنبال این بروم یک گوشه‌ای یک روایتی است در مورد زاویه دست وقتی تکبیرالحرام می‌گویم یک جایی گفته است اینگونه باشد این را هم درست کنم. اینها به درد نمی‌خورد ممکن است آدم را منحرف هم بکند که به راه نمی آورد.

حضار: اینکه بین چیزهایی که کاملاً مشخص است، درون‌یابی و برون‌یابی و تعمیم جزء وظیفه شخص است به جای اینکه هی از جزئیات بپرسد که چه کاری باید بکنیم.

با این نکته‌ای که شما می‌گویید خیلی موافق هستم. نمی‌دانم چه مثالی بزنم مناسب جلسه باشد، شما زیادی یک بچه را تربیت کنید هم خوب نیست، مثلاً همه چیز را مو به مو به او بگویید اگر جایی برود آخرش یک اتفاقی می‌افتد سرش به زمین می‌خورد. اینکه توانایی پیدا کند که خودش بفهمد چه کاری باید انجام بدهد یا نکند، کله‌اش کار کند این از همه چیزها مهمتر است. نکته‌ای که شما می‌گویید من به این معنا خیلی می‌پسندم که زیادی آموزش دادن چه در مورد فقه و چه در مورد هر چیز دیگری نتیجه مثبتی نمی‌آورد. باید آدم‌ها را طوری بار بیاوریم که خودشان بتوانند تشخیص بدهند، طرف باید خودش تشخیص بدهد این الان شبیه رباست. تشخیص هم می‌دهند خیلی‌ها مشکل تعمیم دادن ندارند تشخیص می‌دهند ولی بعداً سؤال می‌کنند. حجیم شدن احکام، سعی کنیم همه چیز را به وضوح اعلام کنیم اینها نتیجه مثبتی ندارد، اینها بار قسمت شریعت را که ۱/۰۰۰۰۰ این را در ذهن مردم زیاد می‌کند. مردم به محتوا کمتر اهمیت می‌دهند و این اتفاقی است که افتاده است. اینگونه نیست که توطئه از بالاست فضای جامعه دینی است که این اتفاق می‌افتد. چون حضور قلب برای مردم مقدور نیست به سراغ جزئیات می‌روند، علما نشسته بودند چرا نپرسیدند حضور قلب من در فلان رکعت افت می‌کند چه کار کنم. چنین سؤال‌هایی نمی‌پرسیدند و مشکل آنها هم نبود، ذهن آنها مشغول چیزهای دیگر بود همان‌ها را پرسیدند و همان قسمت‌ها هم رشد کرده است. چون قسمت جسم مردم کار می‌کند عوام و توده مردم همین سؤال‌ها را می‌پرسند. درست نیست همه این چیزها ثبت شود و تبدیل به فقه متورمی شود که یک احکام خیلی خیلی زیادی دارد که به نظر می‌آید آموزش دادن آن ممکن نیست مگر اینکه یک نفر همه زندگی خودش را بگذارد تا اینها را یاد بگیرد. فقه در اصل یک چیز ساده‌ای است.

من دوست داشتم به این دعا توجه بدهم مناسبت آن را با بقیه سوره بگویم. بحث‌هایی که شد را دوست داشتم بحث‌های خوبی بود ولی نمی خواستم بحث کنم.

حضار: در مشغول شدن آدم‌ها قبل از اعیاد مذهبی یا عزاداری‌ها به اعمال انجام دادنی من شباهتی می بینم مثلاً کمتر پرداختن به قسمت‌های فکری یا معنوی که می خوام مقایسه کنم که ممکن است اون شخص جزئیات انجام دادن نماز برایش مهم بشود.  جزئیات انجام دادن در موازی قسمت‌های معنوی و چیزهایی که اراده در آن مستقیم تأثیر نمی‌گذارد و از کارهای روزمره دور است غلبه پیدا می‌کند. از اون طرف هم اینکه چراغانی کنیم و غذا بپزیم انگار کارهای انجام دادنی روتین زندگی را یک قسمتیش را صرف آن می‌کنیم. مثلاً دوچرخه را چگونه آچارکشی می‌کنم شبیه همان کار را می‌توانم در مورد نماز انجام بدهم. من حس می کنم شباهتی بین این دوتا وجود دارد.

خوب است آخرین چیز سؤال نبود یک چیزی گفتند که نکته خوبی بود.

جلسه ۱ – سوره بقره
0 0 رای ها
امتیازدهی
guest

0 نظرها
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی