درس گفتارهایی در مورد واژگان قرآن
جلسه گذشته بحثهایی کردم و گفتم میتوانست در اولین جلسه واژگان این بحثها مطرح شود که یک مقدار جنبه کلی و نگاه کلی به مفهوم زبان و واژه داشت. به نظر من از نظر منطقی برای جلسه اول مناسب بود ولی شاید قبل از اینکه بحث را شروع کنیم از کلیات شروع کردن جذاب نبود و من این بحث را به تأخر انداختم. چند نکته میخواهم در مورد بعضی از حرفهایی که آنجا زدم بگویم و در مورد اهمیت دیدگاه فلسفی یک بحثهایی بکنم بعد در مورد چند واژه صحبت کنم.
موضوع کلاً در مورد شأن زبان و واژگان است یعنی دیدگاههای جدیدی که در مورد زبان وجود دارد اینکه زبان یک چیز قراردادی است و اینکه زبان تفکر را شکل میدهد بارها فکر میکنم در مقدمات وقتی در مورد ایزوتسو بحث میکردم یک یا دو جلسه از این صحبتها کردم و بعداً به یک مناسبهایی فکر میکنم در بحثهای مربوط به آفرینش هم این حرفها را زدم. الآن که در مورد خود واژگان بحث میکنیم بیمناسبت نیست که یک مقدار منسجمتر و مفصلتر یک بخشی از این حرفها را مطرح کنیم.
من هر وقت بحثهایی شبیه بحثهای دو جلسه گذشته در کلاس مطرح کردم که آدم باید برای عقاید خود یک بررسیهایی بکند و تصمیم بگیرد باید یک توجیهی داشته باشد راهی که انتخاب کرده بین راههای موجود راه بهتری است. کلی سوال ایجاد میشود یک اصطلاحی در روانشناسی است که میگویند کامپلکس؛ تعریف آن این است انگار یک محدوده و یک جایی در فضای روانی آدم که عواطف خیلی شدیدی آنجا وجود دارد. میل دارم اول یک مقدار در مورد این مسئله صحبت کنم بر حسب بعضی از سوالهایی که شده، یک موضوع نسبتاً مستقل مطرح کنم فکر کنم بد نیست.
میخواهم بحث جلسه قبل را ادامه بدهم که در مورد مفهوم ایمان صحبت کردم ولی خیلی بحثهایی که جلسه قبل کردم مستقیماً مربوط به معنی ایمان در قرآن نبود. میخواهم یک یادآوری کنم که در جلسه قبل چه گفته شد، یک چیزهایی را تکمیل کنم بعد سراغ مفهوم واژه ایمان در قرآن برویم. شروع کردم در مورد واژه ایمان در قرآن صحبت کردن و امروز آن را تکمیل میکنم.
جلسه قبل قرار شد در این جلسه در مورد بعضی واژههای مثبت قرآن مانند ایمان، اسلام و عمل صالح صحبت کنیم. فعلاً در مورد واژههایی که ایزوتسو در این کتاب انتخاب کرده است صحبت میکنم، شاید به همین مناسبت که ایزوتسو از ایمان شروع کرده است و خود من هم این تمایل را دارم، این جلسه از ایمان شروع کنم تا هر کجا که رسیدیم.
تا الان در مورد واژگان منفی صحبت کردیم، واژگان منفی که به انسان مربوط میشود. در این جلسه هم واژگان منفی را ادامه میدهیم، همه واژههایی که در مورد آن صحبت کردم همانهایی بودند که در کتاب ایزوتسو هست. اگر یادتان باشد جلسه اول گفتم کاری که میخواهم بکنم با کاری که ایزوتسو میکند تفاوتهایی دارد که در مورد آن صحبت کردم، امیدارم در بحثها هم مشخص شده باشد که اشتراک زیادی با بحثهای ایزوتسو ندارد، مثلاً میخواهیم از واژگان انسانشناسی دربیاوریم.
جلسه قبل مطابق روندی که در کتاب ایزوتسو هست که واژههای منفی و واژههایی که نزدیک به کفر هستند را در یک فصل بررسی کرده است از ضلالت شروع کردیم و بعد در مورد فسق صحبت کردیم. واژه بعدی که باید در مورد آن صحبت کنیم واژه فاجر است.
انتهای جلسه چهارم وارد واژههای اطراف کفر شدیم که واژه مرکزی در صفات بدی که به انسان در قرآن نسبت داده میشود است، به نظر میآید از همه صفات بدی که در قرآن هست کلیتر است. از نکات مهم این بود که شرک از نوع اعتقاد است، اعتقادی که غیرتوحیدی باشد. وقتی آدم به جایی برسد که حقیقت را نبیند صفت او صفت کفر است. وارد اینکه مقدمات آن چیست و چگونه انسان به این حالت میرسد که از حقیقت دور میشود نشدیم. ولی وقتی به یک نفر حالت کفر دست میدهد و توحید و حقیقت را درک نمیکند نتیجه این است که افکار و عقاید جایگزینی پیدا میکند و هر عقیده غیرتوحیدی شرک است.
ابتدا میخواهم درباره چند موضوع که در آیههایی که درباره شرک هستند دیده میشود صحبت کنم و بعد به سراغ مفهوم کفر میرویم. نکتهای در مورد شرک در قرآن هست که چند بار روی آن تأکید میشود، کسی که شرک میورزد اعمالش به یک اصطلاح خاصی حبط میشود. مثل اینکه حبط شدن دلیت شدن اعمال فرد است و اثر مثبتی که باید بگذارد را نمیگذارد. ممکن است کارهای خوبی کرده باشد ولی به آن نتیجهای که باید برسد نمیرسد. چند بار از اینکه اعمال مشرکان حبط میشود صحبت شده است.
مقدمهای در مورد بحثهای جلسات قبل بگویم. جلسه اول گفتم هدف من این است درکنار بحث واژهها سعی کنیم (نه با جزئیات زیاد ولی) در مورد یک مدل انسانشناسی که این مفاهیم در آن بهخوبی بگنجد و معنیدار شود صحبت کنیم. از سوالاتی که جلسه قبل پرسیدید و بحثهایی که شد من احساس میکنم بد نیست همینگونه که به تدریج جلو میرویم یک مقدار از این بحثها کنیم.