بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره حج، جلسه‌ی ۶، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹

امروز بحث در مورد آداب و مناسک حج را تمام می‏کنم، قرار است بحث بعدی در مورد آیات قرآن در مورد حج باشد، شاید یک یا دو جلسه وقت بگیرد.

۱- اقامت در منا

اول در مورد بحثی که جلسه گذشته مطرح شد صحبت کنم، فکر می‏کنم شاید سوء تفاهم به وجود آمده است و آن باید رفع شود. من یک موضوعی را مطرح کردم حالت اقامت در منا و اینکه مردم با سنگ‌ریزه به سمت یک ستون‏هایی که نماد شیطان هستند می‏روند. انگار بر علیه شیطان لشکرکشی می‏کنند و با شیطان می‏جنگند سعی کردم بگویم این نکته مهمی است. چون ما فراموش نکنیم که جنگ انسان و موجودی که در مقابل انسان است شیطان است و انسان‏های دیگر نیست. دشمنی انسان‏های دیگر با انسان‏های خوب درجه دوم دارد، زیر علم شیطان می‏روند و به نیابت از شیطان ممکن است در جنگ بر علیه ما شرکت کنند. چندین بار تأکید کردم درک مناسک حج چون اصولاً ولادت مجدد و توبه است تا حدود زیادی از نظر فرهنگ قرآنی به درک ما از ماجرای خلقت، گناه اولیه آدم، برگشت و توبه کردن و هبوط برمی­گردد.

اشاره کردم در داستان‏ها و احادیثی که در مورد مکه است می‏گویند مکه جایی است که آدم هبوط کرده است، چهل روز یا چهل سال گریه کرده است. صحرای عرفات شاید جایی است که کلمات القاء شده است، نمی‏دانم داستان‏ها تا چه حد جزئیات دارد ولی یک احادیثی است در مورد اینکه این مکان را به مسئله هبوط وصل می‏کنند. خیلی با توجه به تصوری که از هبوط دارم شاید به صورت واقعی برای من معنی­دار نیست که حضرت آدم از آسمان به یک نقطه­ای از کره زمین افتاده باشد ولی فکر می‏کنم این حرف‏ها به این دلیل حرف‏های مربوطی است که کلاً این مکان و مناسک حج به آن داستان مربوط است. انگار شبیه­سازی آن داستان و توبه حضرت آدم است. حداقل این است که درک این مناسک به درک عمیق آن داستان به نوعی مربوط می‏شود. قرار است آدم‏ها عین همان کاری که حضرت آدم کرد را انجام بدهند. انگار حضرت آدم یک گناه کرده بود بنابراین وقتی توبه کرد انگار به همان چیزی که باید می‏رسید، رسید. یعنی به حالت بازگشت کامل رسید. انسان‏ها قرار است از همه گناهان خود توبه کنند و به ولادت مجدد برسند که شبیه برگشت حضرت آدم و حوا است.

روی این تأکید کردم شما وقتی در کانتکس دینی نگاه می‏کنید در مورد داستان آفرینش، انسان و شیطان است. دشمن شیطان است و هر انسانی که مرتکب گناه می‏شود تحت نفوذ شیطان گناه می‏کند بنابراین وقتی به گناهان فکر می‏کنید و می‏خواهید توبه کنید. طرف مقابل شما شیطان و ابلیس است. انسان‏ها هم ممکن است همدیگر را به گناه بکشانند ولی باز به عنوان جلوه شیطانی این کار را انجام می‏دهند.

این یک قسمت بحث من بود، بعداً چیزهای دیگری گفتم که روی آنها بحث شد نگرانی من این بود و هست که اصل مطلب من زیر سؤال برود. در این قسمت هیچ مشکلی نیست به وضوح در منا سعی می‏کنیم انگار دشمن خودمان و دشمن واقعی انسان را بشناسیم. اینکه به ما در قرآن دستور داده شده است شیطان را دشمن خودتان بگیرید به این مرحله برسیم که حضور یک دشمن را حس کنیم. راه‏هایی که در زندگی ما نفوذ کرده است و باعث شده است گناه بکنیم را در دوره­ای که در عرفات و مشعرالحرام و منا هستیم درک کنیم تا اینکه آماده شویم وقتی به زندگی عادی برگشتیم دوباره به گناهان برنگردیم.

خودآگاهی نسبت به دشمن داشتن و اینکه دشمن خارج از محیط انسانی قرار دارد در متون دینی ما به صراحت وجود دارد که باید متوجه وجود دشمنی خارجی از محیط انسانی باشیم، انگار راه‏های نفوذ آن را شناسایی کنیم. هرچند نباید مشغول به شیطان شویم. نکته­ای است که بارها گفتم، یکی از چیزهایی که شیطان وعده می‏دهد تا بلایی سر انسان بیاورد این است که ما را به خودش مشغول کند. کلاً قرار است شما مشغول به خدا باشید اگر بیش از اندازه یک نفر مشغول به این باشد و همیشه فکر او این باشد که دشمنی وجود دارد و الان می‏خواهد من را به سمت گناه بکشاند یا بلایی سر من بیاورد این خودش چیزی است که شیطان می‏خواهد تا شما به او توجه کنید. می‏گوید من توجه اینها را جلب می‏کنم، یک راه همین است. به نظر من مسیحیت مخصوصاً مسیحیتی که در آمریکا پا گرفته است از این نظر خیلی آسیب دیده است و خیلی شیطان در فرهنگ آنها پررنگ است. در بعضی از بخش‏های کتاب مقدس آنها واقعاً فضای بزرگ دیدن شیطان وجود دارد، انگار خدا مدال طلا گرفته است و شیطان مدال نقره گرفته است. قدرت دوم در جهان است در حالیکه در قرآن شیطان تحقیر می‏شود و عیناً آیه داریم که کید شیطان ضعیف است. چیزی در حد مقایسه با خدا نیست در عرض ما قرار دارد و در عرض خدا قرار ندارد.

در بعضی از بخش‏های کتاب مقدس مسیحی‏ها اسم انجیل را به کار نمی‏برم در عهد جدید مخصوصاً در قسمت مکاشفه یوحنا یک شخصیتی به شیطان داده شده است که خیلی قدرتمندتر از انسان است و چیزی در حد مقابله کردن با خدا است. بحث که به اینجا رسید خدا ما را از دست مکاشفه یوحنا نجات بدهد این فصل کتاب مقدس مبدأ خیلی از انحراف‏هایی است که شما الان در مسیحیت می‏بینید. یک مشت تخیلات عجیب و غریب آدمی است که تقریباً مجهول­الهویه است و معلوم نیست کیست. قرار گرفتن آن در عهد جدید فکر می‏کنم بزرگترین فاجعه شاید فرهنگ و تاریخ مسیحیت است که این کتاب هم در کتاب انجیل‏های چهارگانه و نامه‏های پلوس در عهد جدید رفته است. الان می‏بینید در فضای مسیحیت امروز به مکاشفه یوحنا خیلی توجه می‏شود تصورات آخرالزمانی بین آنها بیشتر رواج پیدا کرده است. هی در مورد اینکه در آخر دنیا چه اتفاق‏هایی قرار است بیفتد فیلم می‏سازند و کتاب می‏نویسند که مبدأ آن مکاشفات یوحنا است که به نظر من بی سر و ته است. معمولاً در مورد کتب مقدس یهودی‏ها و مسیحی‏ها الفاظ اینگونه به کار نمی‏برم ولی واقعاً این فصل آخر عهد جدید باعث مشکلاتی شده است.

حضار: ؟؟

همیشه بود

حضار: الان زیادتر نشده است؟

به نظر من زیادتر شده است، همیشه بین آمریکایی‏ها این افکار خیلی زیاد بود و برای پروتستان‏ها خیلی معیار است و تبعاً اگر مشکلاتی در کتاب مقدس باشد خیلی تحت تأثیر هستند. آمریکایی‏ها بیشتر از همه تحت تأثیر هستند چون خیلی داکیومنت ندارم، فضای کلی که در ذهن من است را توصیف می‏کنم. ممکن است خیلی دقیق نباشد ولی به نظر من اینگونه است. این مقدار وسوسه‏های شیطان­پرستی و ارتباط با شیطان چه با موافقت و چه با مخالفت در اروپا کمتر می‏بینید. در قرون وسطی، دوره ویچکرافت (Witchcraft) داریم خیلی وحشتناک درگیر مسئله شیطان هستند. قبل از دوره رونسانس دوره­ای است که ویچکرافت است دنبال ساحره‏ها و جادوگرها می‏گردند و یک یا دو قرن به شدت رواج داشت. همیشه در آن حس مقابله با شیطان است. به این شکل در ذهن­شان است که پایگاه شیطان‏ها، جادوگرها هستند و باید شناسایی شوند. هزاران نفر در اروپا در برنامه‏های ویچکرافت کشته شدند، کافی بود در خانه یکی گربه سیاه ببینند می‏گفتند جادوگرها هستند. به نظر می‏رسد وسوسه جادوگری و ارتباط با شیطان در فرهنگ­شان بود. مسئله داستان فاوست و مشابه‏های زیادی که در ادبیات اروپا است اینکه یکی روح خودش را به شیطان بفروشد، زیاد در فضای اسلامی این وسوسه‏ها را نمی‏بینید. از هر دو طرف این وسوسه وجود دارد یعنی هم حس همکاری با شیطان و هم حس اینکه الان شیطان می‏آید و می‏خواهد بلایی سر من بیاورد و نفوذ کند.

حضار: ؟؟

بله خیلی پررنگ است قرار نیست خودمان را مشغول به شیاطین بکنیم، فرض کنید دو سوره کوچک آخر قرآن است که به ما یاد می‏دهد از شیطان به خدا پناه ببریم مطمئن باشیم، اگر به خدا پناه ببریم آسیب نمی‏بینیم. مشغول خدا هستیم و مشغول شیطان نیستیم، شیطان انگار نیرویی دارد می‏تواند توجه ما را به سمت خودش جلب کند. چیزی که شیطان می‏خواهد این است که به خدا توجه نکنیم از جمله توجه خودش هم جزء آن است. اگر ما هیچ گناهی نکنیم به غیر از اینکه همیشه حواس ما پرت این باشد که الان شیطان می‏آید یا می‏رود یا می‏خواهد بلایی سر ما بیاورد، دور خودمان را فوت کنیم از چیزهایی که می‏بینیم، در سنت ما است. این چیزها نتیجه خوبی است که شیطان به آن رسیده است. آدم‏ها زیاده از حد توجه به مکر شیطان داشته باشند. این جلسه در مورد این صحبت می‏کنم عیناً مشغول شدن به گناهان هم همین حالت را دارد. آدم‏هایی که زیاد به این فکر می‏کنند که چه گناهانی دارند و گذشته خودشان را وارسی می‏کنند. اگر شما زیاد مشغول به خودتان هم باشید اشتباهاتی که کردید ترس از اینکه در آینده اشتباه کنید اینها هم خودش انگار شبیه به توجه کردن به شیطان است.

نکته­ای که می‏خواهم روی آن تأکید کنم هیچ شکی در حرفی که من زدم نیست مثلاً تظاهراتی که در منا می‏کنیم و مستقیماً با شیطان مبارزه می‏کنیم انگار برای این است متوجه این نکته شویم و برای ما روی این مسئله تأکید شود که دشمنی داریم و دشمن ما خارج از محیط انسانی قرار دارد.

[۰۰:۱۵]

۲- شیطان: دشمن واقعی انسان

می­خواهم این را جمع و جور کنم اعتراض‏ها و بحث‏هایی که شد یک نفر گفت هیئت منصفه قانع نشده این قسمت‏ها مانند کانتکس دینی است. بعداً گفتم بنا به بحثی که در مورد سوره یوسف کرده بودم اینکه اصولاً ما نسبت به انسان‏ها حتی اگر گناهکار هستند موضع ما نباید این باشد که آدم‏ها به معنای واقعی کلمه ذاتاً دشمن ما هستند و نسبت به آنها احساس نفرت داشته باشیم. این قسمت بحث‏های من مورد اعتراض قرار گرفت که موضع ما در مورد انسان‏هایی که پیرو شیطان هستند چه باید باشد. باید از آنها نفرت داشته باشیم یا خیر؟ این جدای از این است که باید درک کنیم دشمن ما خارج از این است بحثی در مورد این نیست و کسی هم در کلاس بحث نکرد. اعتراض‏هایی که شد به چیزهایی بود که بعد از حرف‏های منا و اهمیت اینکه درک کنیم با یک دشمنی می‏جنگیم و خودمان را برای زندگی خارج از حیطه وسوسه و راه‏های شیطانی آماده کنیم پیش آمد. خیلی نمی‏خواهم وارد این بحث شوم مختصراً می‏خواهم بگویم و تا حدودی از حرفی که زدم دفاع کنم و به نکات جواب بدهم.

یک بحث‏هایی شد که پیامبران اقوام را لعنت کردند من خودم گفتم حضرت نوح رسماً برای قوم خودش آرزوی عذاب کرد. یکی از حضار گفتند حضرت موسی دعا کرد که فرعون و فرعونیان عذاب شوند، حضرت عیسی و داوود بنی­اسرائیل را لعنت کردند. روی یک نکته­ای که می‏خواهم اصرار کنم این است اگر الان آدمی را ببینم و احساس کنم غرق در گناه است و جزء رئوس شیاطین است رسماً روح خودش را به شیطان فروخته است و به نیابت شیطان، انسانی است که در کره زمین فساد می‏کند، طبیعی است وظیفه دارم با چنین آدمی مقابله کنم. بحثی نداریم که باید با جنود شیطان هم مبارزه و مقابله کرد. اما مسئله اینکه چه موضعی در مقابل چنین آدمی داشته باشم من این آدم را به عنوان انسانی می‏بینم که فریب خورده است و خودش نمی‏داند چه کاری می‏کند و اگر ذهنیت او را بفهمید می‏بینید در آن فضای ذهنی خودش فکر می‏کند کارهای خوبی می‏کند. من این آدم را به عنوان یک آدم فریب خورده نگاه می‏کنم به ما توصیه شده است وقتی چنین آدمی را می‏بینید نگویید اهل عذاب است و نگویید از او بالاتر هستم. شاید فردای قیامت ببینم روز آخر زندگی همه این کارها را کنار گذاشته است و توبه کرده است و به بهشت رفته است و من آدمی هستم به دلیل اینکه مغرور شدم به جهنم رفتم.

خیلی از این روایات و احادیث داریم. وقتی آدمی را می‏بینید که هرچقدر هم غرق در گناه است و کارهای زشت می‏کند اولاً من نمی‏دانم در آینده چه می‏شود، شاید در درون او نوری است و بعداً تجلی کرد و آدم خوبی شد. وقتی حضرت نوح برای قوم خود درخواست عذاب می‏کند می‏گوید «لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً» حضرت نوح علم دارد به اینکه اینها کارشان به جایی رسیده است اگر بمانند بندگان خدا را گمراه می‏کنند و در این قوم آدم خوبی متولد نمی‏شوند، همه فاجر و کفار هستند. من چنین علومی ندارم که بخواهم با یک آدم چنین برخوردی کنم، حضرت نوح دانشی دارد که این را از خدا می‏خواهد. اگر من با دانشی که الان دارم دعا کنم که خدایا همه آمریکایی‏ها را نابود کن، من نمی‏دانم، کلی آمریکایی خوب داریم. فرض کنیم الان هم اگر نباشند شاید در نسل‏های بعد آدم خوبی باشند. اگر من الان دعا کنم ریشه ملت ایران را بکن شاید در آینده یک آدم خوبی در ملت ایران به وجود آمد.

اتفاقاً جمله­ای که حضرت نوح می‏گوید خیلی کلیدی است. می‏داند و اعلام می‏کند و دانش دارد در این قوم آدم خوبی متولد نمی‏شود بنابراین فقط بنده‏های خدا را گمراه می‏کنند. پس حضرت نوح می‏داند وقت آن شده است که نسل اینها از بین برود. نکته­ای که می‏خواهم روی آن اصرار کنم این است وقتی آدم زنده­ای را می‏بینیم نمی‏دانیم چه آینده­ای دارند در حالیکه پیامبران می‏دانند آینده آدم‏ها چیست. می‏دانند این آدم‏ها به جایی رسیدند و از مرزهایی گذشتند و نسل آنها هم خراب شده است. اینها دانش‏هایی است که ما نداریم بنابراین در حد علم خودمان خیلی حق نداریم حتی اگر در اوج حالات معنوی و عبادات هستیم خودمان را بالاتر از آدمی بدانیم که غرق در گناه است. این چیزی است که بارها به ما سفارش شده است با آدمی که در راه شیطان قدم برمی­دارد اینگونه برخورد نکنیم خیلی احساس ما این باشد که یک موجود پست و رذلی است.

جلسه گذشته یک نفر گفت بعضی از انسان‏ها کارشان به جایی می‏رسد که «وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيـئَتُهُ» می‏شوند و لایق عذاب می‏شوند و ماهیت آنها شیطانی شده است. در مورد یک انسان از کجا چنین چیزی را تشخیص بدهیم؟ اگر واقعاً به علمی رسیدیم وقتی چنین آدم‏هایی را دیدیم فهمیدیم بله این آدمی است که راهی به پاکی ندارد بنابراین همانطوری که از شیطان نفرت دارم از این آدم هم به عنوان آدمی که تبدیل به شیطان شده است انگار ماهیت انسانی او غلو شده است و موجود دیگری شده است و جزء شیاطین شده است. اگر این را در مورد انسانی فهمیدم می‏توانم از او ابراز نفرت کنم به همان معنایی که از شیطان ابراز نفرت می‏کنم. ولی تا وقتی که این چیزها را نمی‏دانم هر لحظه­ای که یک آدم ممکن است بدترین آدم روی کره زمین باشد هر لحظه ممکن است عوض شود بنابراین باید احتیاط کنیم. کلاً خیلی موافق این نیستم که با انسان‏ها مانند شیطان برخورد کنیم. با همان شدتی که از ما خواسته شده است شیطان را دشمن خودمان بدانیم انسان‏ها را هم در همان مرتبه قرار بدهیم. دقیقاً نکته آن به این دلیل است که ما نسبت به انسان‏ها جهل داریم و باید اصولاً به انسان‏ها اینگونه نگاه کنیم اولاً دستور داده شده است به ما که با خوش­بینی نگاه کنیم، ثانیاً اصولاً ذات انسان‏ها ذات پاکی است و فریب می‏خورند و ممکن است فریب‏ها یک لحظه از بین بروند و آدم‏ها به ماهیت اصلی خودشان برگردند. هرچند که من قبول دارم بنا به چیزی که در قرآن است بعضی از آدم‏ها از این مراحل می‏گذرند راهی برای برگشتن آنها انگار باقی نمی‏ماند. چنان در محفظه‏هایی اسیر می‏شوند که امیدی به نجات آنها نیست حتی به آن دنیا می‏روند و عذاب می‏شوند از چیزی که ماهیت آنها را غلو کرده است به ذات اصلی خودشان نمی‏رسند.

کاری که قرار است آتش به انسان‏ها در جهنم کند این است که دور و بر چیزهایی که است آنها را بسوزاند و در وسط چیزی که سالم مانده است آشکار شود. در حالیکه برای بعضی‏ها تا ته نابود شده است و از دسترس خارج شده است. خیلی نمی‏خواهم آن بحث را ادامه بدهم هدف من این بود فراموش نشود این بحث‏ها در مورد حرفی که برای منا زدم نبود، جزو بدیهیات تعلیمات دینی ما است که باید متوجه این باشیم که دشمن اصلی انسان همانطوری که در داستان آفرینش می‏بینیم شیطان و شیاطین هستند انسان‏های دیگر نیستند.

حضار: ؟؟

فکر نمی‏کنم بشود به این سؤال جواب کلی دارد چون ؟؟ است. یک آدمی که شمشیر دارد و به سمت شما آمده است به فکر اصلاح کردن او نیستید باید با او بجنگید. یک آدمی در یک موقعیتی است که حرف شما را گوش می‏دهد وظیفه دارید با او صحبت کنید. کلاً فکر می‏کنم باید حالت دلسوزانه نسبت به آدم‏هایی که گمراه هستند را داشته باشیم. اشاره به حدیثی کردم که می‏گویند پیغمبر بعد از جنگ بدر بالای چایی که کشته‏های مشرکین را در آن انداخته بودند رفت و با حالت نوحه خواندن با آنها زمزمه کرد و با آنها دل سوزاند که دیدید من راست می‏گفتم شما قبول نکردید و کارتان به اینجا رسید. بارها در قرآن می‏بینید به پیغمبر ما شاید بیشترین موردی که مورد عتاب خدا قرار می‏گیرد دلسوزی بیش از اندازه نسبت به کسانی که گمراه هستند است. ما هم به عنوان پیروان پیغمبر اسلام باید چنین حس و حالی داشته باشیم اگر پیرو پیغمبر هستیم.

حضرت موسی نماد رحمت به این معنایی که حضرت رسول است نیست، حضرت عیسی است که خیلی نشانه رحمانیت خداوند است. حضرت موسی عصبانی می‏شد، حرفی که از حضرت موسی در قرآن نقل شده است برای من عجیب نیست. باید بدانیم موضع ما در مورد کفار چه باشد الگوی ما باید پیغمبر باشد، حالت رحمت للعالمین، باید در ما تجلی کند اگر مقلد و پیرو پیغمبر اسلام هستیم. به بحث‏های مناسک حج برمی­گردیم.

۳- معنای سمبلیک حلق و تقصیر در مراسم حج

نکته دیگر مسئله حلق و تقصیر است که جزء احکام مناسکی هستند که هم در حج تمتع و هم در حج عمره اجرا می‏شوند. در حج تمتع بعد از قربانی مردها حلق می‏کنند یعنی سر را می‏تراشند بعد از احرام خارج می‏شوند. در حج عمره بعد از سعی صفا و مروه حلق با تقصیر می‏کنند یا سر را می‏تراشند یا بخشی از و یا ناخن را می‏گیرند. خیلی‏ها واجب نداستند که بعد از طواف و سعی بین صفا و مروه حلق انجام شود بعضی از اهل سنت حلق می‏کنند. حتی برای حج عمره می‏آیند بعد از مراسم سعی بین صفا و مروه از ته موها را می‏تراشند.

نکته کلی می‏خواهم بگویم، شما در مناسک و آداب دینی مانند خیلی از آیین‏های باستانی که حتی در کانتکس غیردینی هم وجود داشت یک جور نمادگرایی می‏بینید. قربانی که می‏کنیم خود کشتن گوسفند مهم نیست انگار به جای یک چیز دیگری می‏نشیند. اولاً قبلاً این بحث را کردم هم در احکام دینی ما و حتی احکامی که مربوط به امور اجتماعی است نمادگرایی وجود دارد. نمادگرایی به معنایی که به عمق روان و روح انسان وابسته است.

[۰۰:۳۰]

همانطوری که رویاهای سمبلیک می‏بینیم در وجود ما سمبلیسم وجود دارد. یکی از مهمترین کشفیاتی است که در روانکاوی مدرن مجدداً مطرح شده است با شیوه‏های تجربی سعی می‏کنند نمادگرایی را درک کنند. زبان انسان نمادساز و نمادگرا است، این را در تمام طول زندگی هر شب که می‏خوابید، می‌بینید. زبان شما یک رویای سمبلیک برای شما می‏سازد و انگار یک چیزی را به صورت سمبلیک برای شما بیان می‏کند. در دورانی که انسان هنوز خیلی دانش و خودآگاهی نداشت اسطوره‏ها به شدت حالت نمادین دارند. همه آیین‏های باستانی حالت نمادین دارند اینها با اعماق وجود انسان پیوند دارد. آن چیزی که دنیای مدرن از آن رنج می‏برد اتفاقاً حذف آیین‏های نمادین است. این نکته­ای است که آدم‏هایی مانند یونگ و خیلی افراد دیگر الان روی آن انگشت می‏گذارند. ما در دنیای مدرن مخصوصاً در جهان غرب با کنار رفتن مذهب و آیین‏های مذهبی مثلاً پروتستانتیسم که آمد بعد از اصطلاحات یک مقدار بار آداب و آیین‏های دینی که در کلیسا رواج داشت کم شد. کمتر شما آیین نمادین می‏بینید هرچند مسیحیت از این نظر ضعیف بود یک مقداری که داشت باز سبک­تر شد.

اینها مشکل ایجاد می‏کنند آدم‏ها بعداً به سراغ چیزهای غیردینی می‏روند نمونه آن یونگ مقاله­ای در مورد نمادگرایی‏های سیاسی در تظاهرات کمونیسمی دارد. طرف مارکسیست است و به دین معتقد نیست حتی حس دشمنی نسبت به دین و کلیسا دارد ولی وقتی دور هم جمع می‏شوند و می‏خواهند تظاهرات کنند یک عالمه فضای نمادین وجود دارد. برای آنها میدان سرخ مقدس است با خودشان یک چیزهایی حمل می‏کنند، پرچم سرخ می‏آورند در انقلابات مدرن و در تظاهرات مدرن هم می‏بینید که اشیای نمادین وجود دارد، مکان‏هایی که حس تقدس نسبت به آنها وجود دارد. مثلاً در انقلاب فرانسه فلان جا که فلان اتفاق افتاده است یک حسی است. احساساتی عمیقی که در انسان‏ها است مثلاً مذهب باعث می‏شود به خودش جذب می‏شود اگر این را کنار بگذارید اینها راه خودشان را به سمت دیگری باز می‏کنند. یونگ مقاله­ای در مورد تظاهرات گروه‏های فاشیستی و کمونیستی دارد که چقدر در آن بار سمبلیک وجود دارد. اینها نکاتی است که جنبه‏های مثبت آیین‏های دینی است که همچنان بار سمبلیک داشتند و آدم‏هایی که بار دینی داشتند از این سمبولیسمی که در دین وجود دارد برخوردار می‏شوند. این برای حفظ تعادل روانی آنها نه تنها مفید است بلکه ضروری است.

اگر قبول کنیم درون نمادساز و و درون­گرایی داریم و این نمادسازها به اعماق وجود انسان ربط دارند کلاً توجه کردن و شرکت کردن در آیین‏هایی که این نمادها در آن تجلی می‏کنند مفید است. در مورد تأثیر آیین‏های نمادین می‏خواهم صحبت کنم. فرض کنید یک جور رفتاری و یک چیزی برای انسان بار نمادین داشته باشد. یعنی معنایی فراتر از چیز ظاهری که می‏بینید داشته باشد. می‏توانید به دلیل اینکه خودتان را به آن معنای نزدیک کنید این اعمال ظاهری را انجام بدهید. فضای روانی شما را برای رسیدن به یک معناهایی انگار آماده می‏کند.

به عنوان نمونه می‏خواهم بگویم در سمبولیسم روانی انسان معمولاً مو به بخش‏های انرژیک حیاتی ربط دارد. آدم منابع انرژی دارد وقتی غذا می‏خورید به انرژی روانی تبدیل می‏شود بعضی از آدم‏ها این مشکل را دارند که انرژی روانی تولید نمی‏کنند. آدم‏هایی که دچار افسردگی هستند و انگیزه­ای ندارند اینگونه هستند. انگار کانال‏هایی باید وجود داشته باشد وقتی غذا می‏خورم ممکن است انرژی جسمانی من را به صورت طبیعی تأمین کند ولی برای اینکه این انرژی‏ها به انرژی‏های روانی تبدیل شوند، انرژی‏هایی که برای اینکه کار کردن لازم است و انگیزه‏هایی داشته باشم، تبدیل شود به نیروهایی که من را به سمت رفتارهایی می‏کشاند انگار این انرژی‏ها باید از یک کانال‏هایی بگذرند. همانطوری که انرژی شیمیایی غذا به ماهیچه­ای تبدیل می‏شود، تبدیلات باید صورت بگیرد تا شما انرژی روانی داشته باشید، آدم سرزنده­ای باشید و انرژیک باشید و توانایی کار کردن به معنای واقعی کلمه را داشته باشید.

اینکه شرکت کردن در آیین‏های نمادین می‏تواند این انرژی‏ها را جهت­دهی کند یک چیزی است که از دوران باستان شناخته شده است. آیین‏هایی که قبل از شکار رفتن انجام می‏شد اینها انگار در جهت این است که انرژی‏ها را به سمت شکار سوق بدهد. یک جور رفتارهایی می‏کنند، رقص‏ها و پایکوبی‏هایی که تظاهر به شکار کردن دارد، بعد روز بعد به شکار می‏روند و معتقد هستند کاری که به صورت مقدماتی انجام دادند کمک می‏کند به اینکه روز بعد موفق شوند. در مورد مو و سمبولیسم مو یک جور انرژی‏های حیاتی یا حیوانی اشاره می‏کند. به صورت خاص در بخش عمده­ای از روانکاوی مدرن که اهمیت زیادی به انرژی‏های جنسی می‏دهند انگار جزء کانال‏هایی هستند که انرژی روانی را تولید می‏کنند. خیلی وقت‏ها مو نماد شهوت در رویا است و نمادگرایی جنسی در آن است. این چیزی که می‏گویم خیلی استاندارد است اگر کسی در رویا ببیند موهای او می‏ریزد یا ریخته است به معنای از دست دادن انرژی‏های حیاتی یا به معنای نازل­تری کم شدن انرژی جنسی او است. تقریباً مورد توافق همه کسانی است که در سمبولیسم رویا کار می‏کنند. مو معمولاً چنین نمادی دارد.

حضار: از دست رفتن دین نیست؟

خیر شاید در کتب تعبیر خواب قدیم چنین چیزهایی باشد. جدید چنین چیزی ندیدم که مو را به دین ربط بدهند. در شرایط خیلی عجیب و غریب شاید چنین معنی‏هایی بدهد مثلاً ریختن دندان و مو تقریباً همین معنایی که گفتم را دارد. همه جا روی آن توافق وجود دارد که این است هیچ وقت هیچ نمادی را نمی‏توانید خارج از کانتکس رویا معنی کنید شاید در یک رویای خاصی نمادی که به صورت معمول، معنای دیگری دارد آنجا یک معنی دیگری پیدا کند. مثلاً اگر شما ببینید موهای شما ریخته است یا می‏ریزد ولی هیچ حس بدی نداشته باشید شاید تعبیر آن متفاوت باشد. رویاهایی که مربوط به ریختن مو و دندان است معمولاً همین معنایی که گفتم دارند و علت اینکه زیاد هم دیده می‏شوند برای این است که پله به پله سن شما بالا می‏رود از دوره نوجوانی که می‏گذرید پله به پله این انرژی‏ها را از دست می‏دهید، انگار نیروی جوانی خودتان را از دست می‏دهید.

در هر مقطعی که یک دفعه به صورت ناگهانی انرژی از دست بدهید چنین رویاهایی ظاهر می‏شود این یک چیز متداول است. نور و مو به یک دلیل و دندان‏ها به دلیل دیگر اینها نشانه‏های نیروی جوانی است. نیروی جوانی تصادفاً به ذهن من رسید برای اینکه همه چیزهایی که می‏گویم این حس در آن است. آدم وقتی می‏گوید نیروی جوانی، یک جور سرزندگی و شادابی همراه با میل جنسی ممکن است به ذهن یک آدم بیاید. آدم‏ها وقتی پیر می‏شوند همانطوری که به صورت واقعی مردم موهای خودشان را از دست می‏دهند روان آنها هم کچل می‏شود. موی سمبلیک خودشان را از دست می‏دهند و گاه‌گداری این اتفاق می‏افتد که یک رویاهایی می‏بینند که به این نکته اشاره می‏کند؛ معمولاً نگران کننده است.

شما می‏توانید این تعبیر را قبول داشته باشید یا نداشته باشید. فرض کنید این تعبیر را پذیرفتید و مو را به صورت سمبلیک به این معنا در نظر گرفتید. وقتی یک نفر موهای خود را در عالم واقع می‏تراشد انگار عملی که انجام می‏دهد به او کمک می‏کند تا به یک حسی برسد تا از شهوات دور شود. چرا راهبه‏های بودایی و خیلی از راهبه‏های دنیا همیشه اینگونه بود که موهای خود را می‏تراشیدند؟ انگار حس آنها این است که مو تراشیدن کمک می‏کند از بعضی از میل‏های شهوانی که دارند دور شوند. اگر نمادها برای ما ارزش‏های معنایی به صورت ذاتی دارند در اعماق وجود ما دست و مو و پا یک معنایی دارد. شما وقتی براساس نمادگرایی یک عملی انجام می‏دهید زمینه فراهم می‏شود برای اینکه به آن معناها برسید. هرچند که به هیچ وجه متوجه این نباشید که سمبولیسم چه معنایی دارد. لازم نیست بدانید مو چه معنایی دارد وقتی آن را می‏تراشید حس دوری از شهوت به شما دست بدهد. خود به خود این اتفاق می‏افتد انگار استارتی زده می‏شود که در حیطه روانی شما هم این احساسات کم کم در شما به وجود بیاید.

همانطوری که یادم است یک بار در مورد مجازات‏های قصاص این حرف را زدم، آیین‏های دینی معناهای سمبولیک هم دارند و سمبولیک بودن آنها به معنای واقعی کلمه محرک این است به نتایجی که می‏خواهید برسید. احساس من این است تراشیدن مو که انگار با توبه کردن دارد. انگار حالت از نو شروع کردن دارد. اولاً تراشیدن مو یک حس از اول شروع کردن در آن است به اضافه اینکه حالت اینکه به راهب‏ها دست می‏دهد یعنی دوری از شهوات را به صورت موقت در آدم ایجاد می‏کند.

حضار: ؟؟

در اسلام به دوری از شهوات مطلق، رهبانیت در دین ما نیست به غیر از حج که یک دوره مشخصی است و انگار از نو زندگی خودتان را شروع می‏کنید توصیه­ای به کوتاه کردن مو نشده است.

[۰۰:۴۵]

دقیقاً متناسب به این است که در اسلام توصیه­ای برای مقابله با شهوات نشده است بلکه برخورد ریلکس و راحتی با این مسائل در اسلام است. راهبه‏های بودایی به معنای واقعی کلمه می‏خواهند شهوت را به صورت مطلق از خود دور کنند برای همین همیشه خودشان را به صورت مداوم کچل نگه می‏دارند. این مناسبت دارد به هدفی که دارند، در اسلام اینگونه نیست و من نشنیدم بین ائمه و پیامبر حرف از این شده باشد که موهای خود را کوتاه می‏کردند. اینها را می‏خواستم یادآوری کنم، خیلی جاها می‏توان حرف‏هایی زد کوتاه کردن مو، ناخن هر کدام بار سمبولیک دارند و نمی‏خواهم یکی یکی وارد آنها شوم. لازم نیست این چیزها را بدانید. چه بدانید یا ندانید تأثیرهای خودشان را می‏گذارند. اتفاقاً خوبی آیین سمبولیک این است که در ناخودآگاه شما اثری می‏گذارد در خودآگاه تأثیر ندارد بنابراین خیلی علم به اینکه جزئیات هر کدام چیست خیلی لازم نیست.

حضار: ؟؟

بله ولی موقع احرام پوشیدن کچل نمی‏کنند، وقتی می‏خواهند دربیاورند کچل می‏کنند. اتفاقاً نهی وجود دارد که قبل از مراسم این کار را انجام ندهند. بعضی‏ها برای اینکه وقتی در منا هستند راحت کچل کنند از قبل کچل می‏کنند می‏آیند تا آنجا موی چندانی نباشد و راحت بزنند. نهی شده است از اینکه این کار را کنند، شما عادی به آنجا می‏روید آنجا اگر موهای شما یک متر هم طول دارد کوتاه می‏کنید. اگر از خیلی وقت قبل زده باشید اشکالی ندارد ولی آدمی که به صورت معمول می‏زند، زده است ولی کلاً اینکه قبل از محرم شدن و رفتن به آنجا کوتاه کنید به چنین نیتی که راحت باشید مکروه است و کار خوبی نیست.

۴- پایان مراسم منا

این پایان مراسم منا است، آدم‏ها لباس عادی خودشان را می‏پوشند و در لشکرکشی‏ها شرکت می‏کنند تا اینکه دو روز که گذشت در یک لحظه خاصی سر اذان ظهر اجازه خروج از منا دارند. این هم خیلی صحنه جالبی است آدم‏ها سر مرزی مانند مشعرالحرام می‏ایستند، منتظر هستند لحظه خاص برسد تا بتوانند از منا خارج شوند که طواف نهایی حج را انجام بدهند. این بخش مراسم فکر می‏کنم یکی از آشوب­ناک­ترین مراسم حج است. معمولاً آدم‏ها خیلی منظم و مرتب سوار اتوبوس‏ها می‏شوند، من یک بار رفتم ولی همانجا هم شنیدم که آخر قر و قاطی می‏شود. شخصاً خودم با کاروانی که رفته بودیم منتظر ماندیم و توصیه کردند بمانید با اتوبوس برویم متأسفانه من هم گوش کردم و به هر کسی که به حج می‏رود توصیه می‏کنم منتظر اتوبوس نباشید تا مکه پیاده بروید خیلی بهتر و منظم­تر است و راحت­تر هستید. چون جمعیت عظیمی در منا هست و برگشتن آنها خیلی خیلی مکافات دارد. با رفتن به عرفات خیلی فرق می‏کند یک تجربه خیلی خیلی بدی از برگشتن منا دارم.

حضار: ؟؟

لازم نیست آن لحظه بروید، توصیه­ای که من می‏کنم این است تا حد ممکن سریع­تر منا را ترک کنید. فکر می‏کنم این توصیه هم وجود دارد که زیاد در منا نمانید و خودتان را معطل نکنید. پیاده رفتن آن هیچ مشکلی ندارد آدم‏ها برای خودشان راه می‏روند و چند کیلومتر پیاده­روی دارد تا به مکه برسید. ماندن زیاد در منا کار درستی نیست، دلایل معنوی هم دارد.

خاطره جالبی که دارم سالی که ما رفته بودیم باران خیلی خیلی خیلی شدیدی آمد، اتوبوس نیامد. از ظهر ماندیم تا نزدیک غروب شد، ما را سوار اتوبوس کردند. بعد نتوانستند اتوبوس‏هایی پیدا کنند که سقف داشته باشد یک سری اتوبوس‏های بدون سقف بود. خیلی دیدنی بود که سوار اتوبوس بدون سقف بودیم بارانی می‏آمد که در عمرتان چنین بارانی ندیده بودید. بعد ترافیک در حدی بود که ۲-۳ نصف شب به خوابگاه خودمان رسیدیم. ساعت‏ها کاملاً خیس بودیم فکر کنم کسی نماند که سرمای حسابی نخورده باشد.

مستحب است زود منا را ترک کنید، اگر ماشین هست با ماشین اگر نه پیاده بروید فکر می‏کنم عاقلانه همان است آدم‏هایی که می‏روند ماشین نیست پیاده بروند. کسانی که با ما بودند و پیاده رفته بودند ۳ بعدازظهر رسیده بودند ولی ما که با ماشین رفته بودیم، ۲ نصف شب رسیدیم.

۵- قسمت انتهایی مراسم

قسمت انتهایی مراسم را می‏گویم، شما وقتی برمی­گردید لازم نیست بلافاصله این کار را انجام بدهید ولی یک چیزی شبیه مراسم عمره است هفت بار طواف کردن، نماز خواندن، سعی بین صفا و مروه و طواف نسا و نماز طواف نسا را باید انجام بدهید. با این کار کلاً مراسم حج تمتع تمام می‏شود. قسمت آخر قسمتی است که در حج عمره انجام می‏شود و از احرام خارج می‏شوند. فقط در حج تمتع نکته این است که موقعی که این اعمال را انجام می‏دهید، در لباس احرام نیستید، با لباس عادی این کار را انجام می‏دهید.

۱-۵ طواف

در مورد طواف خیلی می‏شود بحث کرد. فکر کنم به اندازه کافی در مورد حس چرخیدن دور خانه خدا مطالب شنیدید. طواف کردن دور یک چیزی حالت ابراز عشق کردن و عبودیت نشان دادن را دارد، دور یک نفر گردیدن اینگونه است. در زبان عادی خودمان هم اصطلاح دور یک نفر گردیدن را داریم. فقط در حد نکته کوچک اشاره می‏کنم. در بحث‏های روانکاوی هم، فروید خیلی جزئی، بعد لکان خیلی خیلی مفصل از این تمثیل طواف استفاده می‏کنند. کلاً کار انسان چرخیدن دور چیزی است که به آن علاقه دارد، چرخیدن و نرسیدن است. نکته­ای که لکان خیلی روی آن تأکید می‏کند این است که اصولاً انگار همیشه دور مطلوب می‏چرخید و حتی مطلوب‏های جزئی این حالت را دارند که نمی‏توانید به آن برسید. همیشه حس چرخیدن دور یک چیزی وجود دارد. فقط به این اشاره کردم که اگر یک نفر به اینجور بحث‏ها آشنا است یا دوست دارد بخواند مفهوم طواف به یک معنایی به عنوان یک توصیف کلی وضعیت انسانی که آرزومند است در کانتکس روانکاوی وجود دارد.

فقط می‏خواهم دو نکته بگویم، تعهد من این است که در این جلسه این بحث‏ها تمام شود. در مورد طواف حکم این است طوری طواف کنید بین کعبه و مقام ابراهیم قرار بگیرید. ساختمان کعبه که هست با یک فاصله­ای شی­ای در آنجا وجود دارد که به آنجا مقام ابراهیم می‏گویند بعد نیمه دایره­ای ضلع دیگر کعبه است که حجر اسماعیل است. شما باید بین مقام ابراهیم و کعبه و خارج از حجر اسماعیل طواف کنید، بنابراین مسیر طواف شما حالت بیضوی پیدا می‏کند و بدون اینکه بخواهم تأکید کنم برای من جالب است انگار حرکت سیارات دور خورشید است. کلاً شما حرکت‏های آسمانی را نگاه می‏کنید حالت بیضوی دارند چرا؟ ما نمی‏دانیم، تئوری‏هایی نیوتون گفته بود که درست نیست تئوری‏های دیگری است که توجیه می‏کنند. خیلی معلوم نیست و چرایی آن را نمی‏دانیم علم به ما نمی‏گوید. به ما یاد می‏دهد با چه فرمول‏هایی محاسبه کنیم.

یک پدیده­ای در جهان وجود دارد شما وقتی به آسمان‏ها نگاه می‏کنید همه چیز دور هم می‏چرخند. در ماده وقتی به اتم نگاه می‏کنید باز همینگونه است، همه چیز در حال چرخیدن دور یک چیزی است. ما انگار موقع طواف کردن با حرکت آسمانی که همه جهان می‏کند، خودمان را هماهنگ می‏کنیم. انگار آدم‏ها دور یک چیزی می‏چرخند، از آسمان هم نگاه کنید انگار چیزی شبیه آن چیزی است که ما آسمان را می‏بینیم یا هر جایی را نگاه می‏کنیم انگار حسی از مرکزیت و یک چیزهایی که دور یک چیزی می‏چرخند، وجود دارد. آدم‏ها هم در حالت طواف همین حالات را پیدا می‏کنند. این قانون بین مقام ابراهیم و خارج حجر اسماعیل بودن باعث می‏شود مدارهای ما را درست کند و شباهت ما را به چیزهای طبیعی که وجود دارد زیاد می‏کند. چیزی که در مورد طواف است نه ذکر خاصی دارد اینکه توجه کامل انسان به خدا باشد. واقعاً طواف به معنای اینکه دور خانه خدا و دور خداوند طواف کردن است. این بخش عمده­ای است که شاید بخش بارز اصلی مناسک حج است که باید انجام شود. ۷ دور در ابتدا این کار را انجام می‏دهند بعد نماز می‏خوانند و به سعی صفا و مروه می‏روند.

حضار: ؟؟

لبیک گفتن موقع محرم شدن واجب است که لااقل یک بار صیغه لبیک را بگویید ولی موقع طواف نمی‏گویند. لبیک گفتن برای موقعی است که لباس احرام می‏پوشند.

حضار: ؟؟

اصلاً متداول نیست که با صدای بلند و دسته­جمعی چیزی گفته شود. گاهی یک نفر از کاروان اذکار مستحب را می‏گوید و کسانی هم دنبال او هستند تکرار می‏کنند. ولی اصولاً چیزی ندارد، ذکر واجبی وجود ندارد فقط چیزی که هست این است که به یاد خدا باشید، توحید خالص باشد. در مسجدالحرام مخصوصاً موقع طواف چیزی که انتظار می‏رود این است که در حال توحید خالص باشید. من یک ایرانی را دیدم که یک نفر را طواف می‏داد و هی می‏گفت یا امام زمان و از این حرف‏ها… در حال طواف هم ول نمی‏کنند، کلاً امام زمان راحت­تر است. سروکار داشتن با یک آدم راحت­تر از سروکار داشتن با خدایی است که خیلی نمی‏دانیم چیست. رئیس کاروان ما می‏گفت یک عده ایرانی نشسته بودند هی می‏گفتند یا مولا یا مولا، یکی از عرب‏ها آمد به عربی گفت چرا مولا می‏گویید. کلاً در مسجدالحرام و طواف و نماز اینها را می‏گویند، اینها به وضوح حالت غلو و زیاده­روی دارد.

من واقعاً این را از آدم‏هایی که خیلی خودشان را متدین می‏دانند شنیدم که خداوند ما را به امام زمان واگذار کرده است. فکر کنم توحید یعنی اینکه شما این را بدانید خداوند هیچ کاری را به کسی واگذار نمی‏کند، بخشیدن گناهان ما را به کسی واگذار نمی‏کند. توحید یعنی اینکه سروکار شما مستقیم با خدا است. چیزی به کسی واگذار نمی‏شود. همه قرآن همین را می‏گوید وگرنه ادعای مشرکین قریش هم این بود که ما الله را قبول داریم، بت‏ها را می‏پرستیم «لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى» برای اینکه ما را به خدا نزدیک کنند. آنها هم همین حرف را می‏زدند، واسطه­ای وجود دارد. می‏گفتند خداوند باد و باران را در اختیار این بت گذاشته است وقتی باران می‏خواهیم از این می‏خواهیم. شرک همین است. اگر کسی معتقد باشد خداوند بخشش گناهان را حتی در ایران به امام زمان واگذار کرده است این آدم مشرک است به همان معنایی که قرآن با شرک مبارزه می‏کند، شرک خفی هم نداریم. این همان چیزی است که قرآن به آن شرک می‏گوید. قطعاً کسی که به چنین عقایدی برسد به جهنم می‏رود. خداوند می‏گوید همه گناهان به جزء شرک را می‏بخشم. این شرک است، واگذار شدن یک سری امور به کسی غیر از خدا شرک است. خداوند در قرآن می‏گوید «لا یغفرو ذنوب لله» به غیر از خدا کسی گناهان را نمی‏بخشد. اگر کسی بگوید کس دیگری می‏بخشد خلاف قرآن گفته است.

[۰۱:۰۰]

اینها از نوع گناهان سنگینی هستند که همه دین آمده است که شما اینگونه فکر نکنید. آدم‏ها عادت کنند که سروکار آنها فقط با خدا است. از خدا بخواهند و از خدا استغفار کنند، تمام طول روزشان ذکر خدا بگویند. سعدی شعری دارد که می گوید غیر از خدا به هر چیزی رو کنید شرک خالص است، شرک خالص این است وقتی صبح بیدار می‏شوید به یاد غیر خدا باشید، در طول روز یاد غیر خدا باشید. قرار است اینگونه نباشی، قرار است همیشه به یاد خدا باشیم. اینکه یک نفر در حال طواف هم به یاد امام زمان و غریبی ایرانی‏ها و اینکه به شیعیان ظلم می‌شود و امام زمان بیاید آنها را نجات بدهد… یعنی به دنیای خودش فکر می‏کند و اینها با اصل فلسفه حج رفتن و توحید و اسلام مخالف است. تمام فرقه‏ها اینگونه هستند این برای ما است آنها هم برای خودشان بساط دیگری دارند. کلاً موحد بودن سخت است، آدم‏ها دنبال واسطه می‏گردند، خدا زیاد دور است و ما هم حوصله نداریم زیاد بالا برویم یک چیز بینابین می‏گیریم که بشود تعاملی به وجود بیاید و راحت شویم.

حضار: ؟؟

منظور شما را نمی‏فهمم

حضار: ؟؟ اشاره می‏کند به قرآن که خداوند به پیامبر می‏گوید برای مشرکان دعا کن

حرف من این نبود که شما نمی‏توانید توسل کنید، من می‏توانم یک چیزی را از یک آدمی بخواهم، می‏توانم از یک آدم مقدسی بخواهم که برای من استغفار کند. ولی حق ندارم وقتی نماز می‏خوانم یا طواف می‏کنم، این کار را انجام دهد. من می‏گویم این افراط غلط است. چیزی که شما می‏گویید یک ایپسیلون اشکال ندارد. آدم‏ها می‏توانند از پیغمبر بخواهند طبق آیه قرآن چه اشکالی دارد از پیغمبر بخواهم برای من استغفار کند. هیچ اشکالی ندارد کجای آن شرک است از یک آدمی کمک می‏خواهم.

حضار: ؟؟

مستقیم نمی‏تواند استغفار کند یا دعا کند این شرک است راه بسته شده است. من می‏گویم می‏توانم از امام‏ها کمک بخواهم، می‏توانم از انسان‏هایی که می‏توانند کمک کنند، کمک بخواهم اینها مشکلی ندارد. یک اصطلاحی است که خیلی کلیدی است اینکه چه چیزی شرک است و چه چیزی شرک نیست. اینکه شما به جایی مراجعه کنید که در آنجا خداوند سلطان قرار نداده است. بارها در قرآن می‏آید می‏گوید یک چیزی می‏خواهند یک جایی می‏روند که خداوند آنجا سلطان قرار نداده است. مفهوم سلطان مفهوم خیلی کلیدی است برای اینکه شما بفهمید مستقیم با خدا در ارتباط بودن اینگونه نیست که از آدم‏ها چیزی نخواهید. الان من تشخیص می‏دهم خداوند یک نیرویی اینجا گذاشته است، سلطان قرار داده است و می‏توانم بدون اینکه مرتکب شرک شوم از آن استفاده کنم. اصلاً نکته این نیست که نمی‏توانم توسل کنم یا نمی‏توانم دعا کنم ولی اعتقاد به اینکه راه بسته است، اشتباه است.

اینکه فقط پیغمبر باید برای آدم‏ها استغفار کند، نه طرف استغفار خودش را می‏کند و از پیغمبر هم می‏خواهد برای او استغفار کند. من دعا می‏کنم، ممکن است توسل هم بکنم، راهی بسته نیست واگذار کردن این است. خدا بگوید من گناهان را می‏دهم کس دیگری بررسی کند پیش من نیایید، چیزی نیست که نتوانید پیش خدا بروید، هیچ راهی بسته نیست ولی سلطان قرار داده شده است. یک جاهایی انرژی‏هایی قرار داده شده است، در آدم‏ها، در انسان‏های مقدس که می‏توانم از این وسایل استفاده کنم. نکته این است که اولاً اگر به جایی مراجعه کنم برای چیزی که آنجا نیست این مشکل دارد بعد کلاً بدانید هیچ چیزی در هیچ وقت راه به سوی خداوند در هیچ موردی بسته نیست، واگذاری نداریم.

حضار: ؟؟

کجای این ریز است خیلی درشت است

حضار: جمله­ای که می‏فرمایید واگذار کنید فکر کنم از آقای جوادی آملی خواندم که صفاتی که در دعای جوشن کبیر است ؟؟ صفات خدا است ؟؟ صفات معصومین است.

انسان کامل همین است متخلق به همه اسماء الهی است خداگونه شدن همین است یعنی صفات الهی در پیامبر تجلی می‏کند. مثلاً بین عرفا در مکاتب عرفانی یک بحثی است که آیا صفت صمدیت هم در انسان تجلی می‏کند یا خیر؟ بعضی‏ها قبول دارند که می‏کند و بعضی‏ها قبول نداشتند که صمدیت هم جزء اسماء است. معنی این بی­نیازی است و به نظر می‏آید شرک­آمیز است اگر یک انسانی صمدیت در او تجلی کند، بعضی از اسماء، اسماء خاص الهی هستند و کسی با آن شریک نیست. آیا در صمد بودن می‏تواند شریک باشد یا خیر؟ معروف است عبدالرحمان جامی جزء کسانی بود که می‏گفت صمدیت هم تجلی می‏کند و می‏گفت آدمی که صمدیت در او تجلی کرده است معنی آن این است به غذا و هیچ چیز دیگری احتیاج ندارد. از عالم مادی به چیزی محتاج نیست نه اینکه به خدا محتاج نیست. نیاز او به غیر خدا کلاً مرتفع می‏شود و می‏تواند غذا نخورد. داستان‏های کرامات را نقل می‏کنند که فلانی یک سال غذا نخورده است.

این بحثی که شما می‏کنید هیچ شکی در آن نیست صفات و اسماء الهی به معنای نازل­تری در انسان کامل حتماً وجود دارد و انسان کامل همین است. این ربطی به واگذاری کارها به غیر ندارد. اینکه من فکر کنم در موقع طواف هم کاری به خدا ندارم مانند سلسله مراتب است، خدا، امام زمان، انسان، انسان به امام زمان می‏گوید و امام زمان به خدا می‏گوید. حتی موقعی که طواف می‏کنید باید تمام توجه شما به امام زمان باشد، لابد نماز هم می‏خوانیم باید توجه ما به امام زمان باشد. اینها شرک­آلود است این فرق می‏کند با اینکه شما پذیرفته باشید خداوند در ائمه، در زمان حیات حتی بعد از مرگ سلطان قرار داده است. می‏شود به آنها توسل کرد و این بحث جدایی است. اهل سنتی که این چیزها را شرک می‏دانند مشکل آنها این است که مفهوم سلطان را نمی‏فهمند فقط به راحتی از پادشاه خودش چیزی می‏خواهد به نظرش نمی‏رسد این شرک است ولی جای دیگر توسل به قدیس و معصومین از نظر او شرک خالص است. بحث در این است که کجا سلطان هست و کجا نیست، اگر جایی سلطان هست یعنی خداوند یک جایی انگار دکمه­ای قرار داده است باید آن را فشار بدهید تا اتفاق بیفتد.

من این خاطره تلخ از یک ایرانی را دارم که در هنگام طواف داشت همین حرف‏ها را می‏زد. اینکه یک آدم انگار هیچ چیزی را خالص نمی‏تواند برای خدا داشته باشد، حتماً باید نمک شیعه بودن داشته باشد. واقعاً مسجدالحرام جایی است که از ما خواستند توجه خالص به خدا داشته باشیم مخصوصاً موقع طواف، این وحشتناک و افراطی است… طبیعی است سایرین که این چیزها را نمی‏دانند و اعتقاد ندارند را عصبانی کند که بینند در مسجدالحرام روضه­خوانی است، در مسجدالحرام از این حرف‏ها است.

یک بار غیرمستقیم این را شنیدم خانمی می‏نالید که مشکل من این است که اکثراً در خانه تنها هستم بعد یکی اقوام آنها که خیلی امام زمانی است یا اینجور آدم‏ها به او گفته است چرا تنها هستی؟ امام زمان با تو هست. این جمله باید اینگونه باشد خدا با تو است یعنی چه که امام زمان با تو است. کلاً جمله‏هایی که باید بگویند در آن کلمه خدا بیاید هر چیزی باشد جای آن امام زمان می‏گویند این مشکل دارد. افراط همین است این آدم به جای اینکه از صبح به فکر این باشد همانطوری که خداوند در قرآن گفته است «هوَ مَعَکُمْ أَيْنَ ما کُنْتُمْ» حس او این باشد هر جایی که هست خدا با او است حس او این است هرجایی که هست امام زمان با او است.

به نظر من مفهوم خدا با امام زمان در یک جاهایی به هم ختم می‏شود. کسی که همه جا هست امام زمان نیست، کسی که همه جا هست خدا است. انگار آدم به بچه ابتدایی یک چیزی می‏گوید و آدم خودش از این حرفی که می‏زند خجالت می‏کشد. طواف جای توحید خالص است.

۲-۵ نماز خواندن در مقام ابراهیم

بعد، نماز خواندن در مقام ابراهیم است. من نسبت به حضرت ابراهیم احساسات خاصی دارم. اتفاقاً جایی است که حس شما این است که ابراهیم در اینجا نماز خوانده است و آنجا نماز بخوانید حس خیلی جالبی همراه با خجالت خیلی زیاد دارد.

حضار: ؟؟

مهم نیست. نقطه آن مهم نیست. ما در آنجا به عنوان اینکه در مقام ابراهیم هستیم، ممکن است ده متر آن طرف­تر نماز خوانده باشد. ما در مقام ابراهیم می‏ایستیم و نماز می‏خوانیم این مقام حالت معنوی دارد ولی حس آن در این لحظه این است جایی که نماز می‏خوانید جایی است که ابراهیم نماز خوانده است و شما جا پای ابراهیم گذاشتید. در آن بقعه مانند یک چیزی است که اثر پای ابراهیم در آنجا است چیزی که درست کردند به این معنا مقام ابراهیم است که انگار جا پای ابراهیم گذاشتند. این نماز طواف است.

۳-۵ سعی بین صفا و مروه

بعد، سعی بین صفا و مروه است. یک داستان تعریف می‏کنند که اسماعیل تشنه بود و هاجر این مسیر را دویده است و ما هم همان را تکرار می‏کنیم. یک نکته از قرآن به شما یادآوری می‏کنم کلاً مراسم حج بین اعراب بود چون از زمان ابراهیم این مراسم به وجود آمد و اسماعیل به صورت دقیق این مراسم را انجام می‏داد. در طول تاریخ، اقوام عربی که جانشین اسماعیل شدند به تدریج بت­کده شد، خانه­ای که قرار بود مظهر توحید باشد تبدیل به بت­خانه شد و مراسم حج هم باقی ماند ولی کلی تغییر شکل پیدا کرده بود. در قرآن به بعضی از مراسم انحرافی که به وجود آمده بود اشاره می‏شود. مثلاً دست می‏زدند یا لخت طواف می‏کردند، اینکه لباس مختصر باشد، کم کم به برهنه طواف کردن تبدیل شده بود.

این کاملآً روشن است بین مسلمان‏ها انگار مشکلی وجود داشت، کجای این مراسم را انجام بدهند و کجا را انجام ندهند. پیغمبر به شدت می‏گفت نکند آن کار را انجام بدهید در قرآن جایی که از صفا و مروه حرف زده می‏شود می‏گوید «لَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ» صفا و مروه می‏گوید «وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ» انگار مسلمان‏ها به سعی بین صفا و مروه شک داشتند که این هم جزء آداب مشرکانه است یا جزء آداب الهی حج است. در قرآن اینگونه جواب می‏دهد که صفا و مروه جزء شعائر لله است و گناهی بر شما نیست.

[۰۱:۱۵]

انگار احساس گناه می‏کردند از اینکه فکر می‏کردند آن قسمت جزء آداب مشرکین است. کلاً مناسک حج این حالت را داشت چون اعوجاج پیدا کرده بود احکامی که در قرآن پیغمبر می‏گفت همیشه این حالت را داشت. وقتی چیزی نیست تشریع کردن آن راحت­تر است تا یک چیز بهم ریخته­ای وجود دارد و باید آن را درست کنید. انگار کلنجاری وجود داشت که این کار را نکنید، مثلاً حجرالاسود هست یا نیست، لمس کردن آن جزء مراسم هست یا خیر. به نظر می‏آید بوسیدن سنگی که در آنجا نصب شده است کار مشرکانه­ای است. یکی یکی اینها پرسیده می‏شد و جواب داده می‏شد و به نظر می‏رسد صفا و مروه جزء آنهایی است که به آن مشکوک بودند و در قرآن به صراحت گفته شده است سعی بین صفا و مروه جزء آداب حج است.

در مورد سعی بین صفا و مروه یک چیز خیلی واضحی وجود دارد، اگر آن داستان نباشد و مردم بدون اینکه به آن داستان توجه کنند تصور شما از یک آدمی که به ولادت مجدد رسیده است واقعاً چیست و چه حسی و حالی دارد؟ اگر فکر کنید یک آدمی همه گناهانش بخشیده شده است انگار ارتباط او با گذشته پاک شده است. چرا آدم‏ها از نماز خواندن خیلی لذت نمی‏برند؟ پیغمبر می‏گوید نماز خواندن نور چشم من است و همیشه منتظر است وقت داخل شود و نماز بخواند. آدمی که معنویت داشته باشد در انجام دادن اعمال خوب شوق دارد به شدت تمایل دارد. چه چیزی باعث می‏شود این تمایل کم شود یا از بین برود؟ ذنوب است. گذشته­ای دارند که انگار روی فطرت آنها سایه انداخته است. آدمی که به ولادت مجدد برسد و ذنوب او بخشیده باشد و اثر منفی گذشته او در زمان حال قطع شده باشد چه انتظاری از او دارید؟ آدمی است که صبح روز بعد از توبه و ولادت مجدد سرشار از انرژی باشد برای اینکه کار خوب انجام بدهد. از قرآن خواندن و نماز خواندن خسته نشود، از مشارکت در کارهای خوب خسته نشود. حالی که قبل از توبه نداشت. شما می‏خواهید ببینید چقدر به توبه و ولادت مجدد نزدیک شدید باید ببینید چقدر راه شما به سمت خیرات باز شده است و برای اینکه کار انجام بدهید انرژی دارید.

تنها چیزی که به ما تعلق دارد و می‏توانیم انجام بدهیم سعی کردن است. آدمی که توبه کرده است با سعی بین صفا و مروه به صورت تمثیلی وارد زندگی جدید می‏شود. مانند آدمی که می‏خواهد جبران مافات کند. حس یک آدم بعد از توبه و ولادت مجدد باید این باشد، آدمی است که می‏خواهد بدود. تا الان کم عبادت کرده است بیشتر از حد عادی شوق به عبادت داشته باشد. یک آیه­ای در قرآن است کوتاه و فوق­العاده تأثیرگذار و ترسناک است «لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‌» شما چیزی جزء سعی­ای که کردید ندارید. نعمت‏هایی که به شما داده شده است باید بابت آن حساب پس بدهید چیزی که برای شما است و در آن دنیا برای شما می‏ماند تلاشی است که انجام دادید. در راه کارهای خوب چقدر تلاش کردید؟ آدمی که خیلی استعداد دارد و دانش خیلی زیادی به دست آورده است این نمی‏تواند دانشی را که کسب کرده است در آن دنیا روی ترازو بگذارد و به خداوند بگوید من چقدر دانش دارم. ممکن است یک آدمی یک هزارم این دانش را کسب کرده باشد ولی با سعی فراوان این را به دست آورده است خیلی آدم مستعدی نبوده ولی تلاش کرده است و دانشی را به دست آورده است. یک آدمی هم با تنبلی زندگی کرده است ولی چون خیلی استعداد داشته به دانش زیادی رسیده است.

چیزی که به شما تعلق دارد، سعی شما است. تلاشی است که کردید و زحمتی است که در این دنیا کشیدید. حس بعد از ولادت مجدد به صورت طبیعی سعی کردن زیاد است و سعی بین صفا و مروه حال آدمی است که انگار به زندگی برمی­گردد و تعهد می‏کند که مابقی عمر خودش را می‏خواهد بدود و سابقوا الی الخیرات باشد. حالتی که آنجا دارد مانند پیست دو است. مؤمنین همه با هم می‏دوند و به آن طرف می‏روند و می‏آیند و حالت مسابقه دادن در انجام دادن کار خوب باید در آدمی که به زندگی برمی­گردد، وجود داشته باشد. فکر می‏کنم این چیز خیلی ساده است. از اسم آن هم پیدا است به این کار سعی می‏گویند در قرآن هم به همین معنا به آن اشاره شده است. داستان‏ها هم شاید راست باشد، باورم نمی‏شود. شاید این مکان‏ها سعی هاجر برای پیدا کردن آب است ولی اینگونه نیست که به یاد و خاطر هاجر این کار را می‏کنیم این جزء مناسک حج است و لازم نیست یاد تشنگی حضرت اسماعیل و دویدن هاجر باشید. شاید موقعی که از آب زمزم می‏خورید یادی از حضرت اسماعیل و هاجر و تنها ماندن او در زمین لم یزرع باشید ولی موقع مناسک حج نباید اینگونه باشد.

حضار: ؟؟ مناسک را همیشه خداوند به صورت غیرمعصوم حجت قرار داده است، یک معصومی انجام داده است و به بقیه نشان داده است. برای همین غیرمعصوم حجیت ندارد.

ادعا این نیست ما به تبعیت هاجر این کار را می‏کنیم به ما گفته شده است ما به فعل پیامبر این کار را می‏کنیم به فعل هاجر نیست. فسلفه آن این نیست. پیامبر هم این کار را کرد به یاد تشنگی حضرت اسماعیل نبود ولو اینکه به فرض یک درصد احتمال بدهید این اتفاق افتاده باشد این سعی بعد از توبه است. آدمی که توبه می‏کند فردای آن روز افسرده است به یک سمت دیگری رفته است. بعضی‏ها حال استغفار پیدا می‏کنند و به حالت یأس می‏رسند و حالت یأس، افسردگی می‏آورد و هیچ کاری نمی‏کنید. آدمی که اینگونه است کلاً نفهمیده است چه خبر است. مشکل چیست که خدا ببخشد یا نبخشد خدا گفته است می‏بخشم، کسی که این احساس را دارد حتی به حج رفته است ولی بخشیده نشده است نمی‏دانم خودش چه کاره است که چنین احساسی دارد. صاحب دنیا گفته است به اینجا بیایید من می‏بخشم دوباره زندگی را از نو شروع کنید هر کاری هم کرده باشید. بعضی‏ها این احساس را دارند که خدا من را نبخشیده است یا نمی‏بخشد. حال بعد از ولادت مجدد حالت دودین و جبران کردن و شوق انجام دادن اعمال خیر و عبادت داشتن است.

۴-۵ طواف نساء

فقط یک چیز می‏گویم به نظر می‏آید اینجا جای خوبی است که حج تمام شود، سعی کردید الان با انرژی زیاد زندگی کنید. ولی یک چیز عجیبی در آخر مراسم است که طواف نساء است هم مردها و هم زن‏ها باید این طواف را انجام بدهند. اسم آن هم طواف نساء است خاصیت آن این است اگر کسی طواف نساء نکند و نماز طواف نساء را نکند زن یا شوهر بر او حرام می‏شود. بعضی‏ها دچار وسواس می‏شوند و یکی را نائب می‏گیرند تا دوباره این کار را انجام بدهد. خیلی برای زوج‏ها خطرناک است که اگر کسی بگوید من طواف نساء نکردم حالا باید چه کاری کنند؟ حالت حرمت زن و مرد که در حالت احرام به وجود آمده است با این طواف نساء است برداشته می‏شود و اگر کسی این کار را نکند تا طواف نساء بعدی همچنان در حالت حرمت باقی می‏ماند. یک مقدار عجیب است

حضار: استرس وارد نمی‏کند؟

خیلی جالب است قسمتی از طواف که برای خدا است استرس ندارند که درست باشد یا خیر ولی طواف نساء خیلی استرس دارد چون نکند از یک چیز دنیایی محروم شوند، آخرت خیلی دم دست نیست ولی این مهم است. ممکن است ده بار اعاده کنند و دچار وسواس شوند که طواف نساء را درست انجام بدهند، از کل مراسم حج قسمت حساس آن طواف نساء است. حرف جالبی زدید شاید حس عده­ای همین باشد. اگر نکته این است که زوجین حلال یا حرام می‏شوند یک بچه یا آدم مجرد هم به آنجا می‏رود باید طواف نساء کند. طواف نساء برای همه مردها و زن‏ها است و واجب است، فقط برای متأهلین نیست برای مجردها هم است. قسمت‏هایی که برای خدا است استرس نداریم چون خدا مهربان است.

حضار: تضاد نیست و مشکلی پیش نمی‏آید؟

حداقل اشاره­ای به این کنم که به چه چیزی مربوط می‏شود و چرا مناسبت دارد در حج اینگونه باشد. به داستان آفرینش برمی­گردیم، در گناه اولیه جنسیت است. هبوط انگار آشکار شدن جنسیت است بنابراین اگر یک نفر به معنای آفرینشی توبه کامل کرده باشد از جنسیت گذشته است. اگر به قبل از گناه اولیه خودتان برگردید جنسیت ندارید، فرض کنید انسانی در حد پیامبران هستید وقتی مراسم حج را انجام می‏دهید در آن حد موفق به توبه می‏شوید که مثل توبه از گناه اولیه هستید. دیگر چیزی نمی‏ماند حتی گناه باعث هبوط شدن انسان باقی نمی‏ماند. پس فاقد جنسیت شدید انگار آگاهی شما نسبت به جنسیت از بین رفته است، انگار باید چیزی پایان مراسم باشد که شما بتوانید به دنیا برگردید و جنسیت خودتان را هم داشته باشید. انگار پایان مراسم با احراز مجدد جنسیت است.

به غیر از حرمت زن و مرد و حرمت هر نوع فعالیت جنسی در طول مراسم حج یک چیزهای عجیبی در مورد مسجدالحرام است مثلا در موقع طواف زن‏ها نباید صورت خودشان را بپوشانند. مسجدالحرام تنها مسجدی است که زن و مرد رسماً قاطی هستند. جدایی جنسیتی در آنجا وجود ندارد. انگار در مسجدالحرام و در مراسم حج جنسیت وجود ندارد ولو اینکه شاید شما آن را از دست نداده باشید چون توبه کامل نکردید ولی مراسم اینگونه است و فقدان جنسیت است. شما که طواف می‏کنید زن و مرد موقع طواف کردن بهم چسبیده هستند و به نظر می‏آید خلاف شرع می‏کنند. نه تنها نهی وجود ندارد ولی خیلی حساسیت روی این مسائل وجود ندارد احکامی وجود دارد که زن خودش را زیادی نپوشاند. اگر زن زیاد خودش را بپوشاند به شدت حس زن بودن دارد انگار آدمی که واقعاً به حج رفته است و واقعاً توبه کرده است نباید حس جنسیت داشته باشد. باید انسان شده باشد از مرحله اینکه انگار مرد یا زن است بیرون آمده باشد خیلی دچار توهم نباشید یک نفر که به حج می‏رود و از عرفات برمی­گردد دچار فقدان جنسی می‏شود.

قبول کنید با توجه به داستان آفرینش جنسیت انگار جزو نتیجه گناه اولیه است بنابراین به نوعی انگار پاک شدن همه گناهان یعنی برگشتن به قبل از هبوط است. احساس من این است و خیلی چیزهایی که گفتم را با اطمینان خوبی می‏گویم برداشت من از رفتن به عرفات و برگشتن از منا این است، درصد اینکه حرفی که می‏زنم درست باشد بالا است. این حرف را با احتمال کمتر می‏زنم شاید تناسب اینکه پایان حج یک چیزی تحت عنوان طواف نساء وجود دارد که برای مرد و زن واجب است جبران احراز مجدد جنسیت است با فرض اینکه ممکن است آدم‏هایی در حد پیامبران واقعاً توبه آنها در حد عبور کردن از جنسیت است. مفهوم توبه کردن و مراتب داشتن آخر آن این است که به بی­گناهی و معصومیت انسان در بهشت برسید. اینکه هر کسی تا چه حدی می‏تواند بالا برود و به اصل خودش برگردد آدم‏ها باهم متفاوت هستند.

تنها حسی که دارم مقرراتی که وجود دارد، حرمت کلی جنسیت و یک سری آزادی عمل‏ها در مسجدالحرام، حس من این است که فضای حج این است که توبه می‏تواند عبور کردن از جنسیت هم باشد. انسان نوعی شدن حس طرف این نباشد چیزی جزء انسان است مانند آدم و حوای اولیه باشد.

حضار: چرا در طواف این انتخاب شده است؟

می­بینید طواف نساء ربطی به مرد و زن بودن ندارد، می‏بینید برای هر دو واجب است. می‏خواهید بگویید طواف جنسیت است نمی‏دانم به نظر من اسم آن خیلی نکته خاصی ندارد حتی من مطمئن نیستم این اسم چقدر مقدس است ممکن است احکام آن گفته شده باشد اگر این کار را نکنید به مردها گفتند طواف نساء چون مشکل­شان این بود که برای نساء خودشان طواف می‏کردند. شاید اگر به زن‏ها می‏گفتند اسم دیگری انتخاب می‏کردند و طواف رجال می‏گفتند ولی نمی‏دانم این اسم را چه کسی گذاشته است و دفاع نمی‏توانم بکنم که اسم آن باید طواف نساء باشد یا خیر. به هر حال متقارن است اگر طواف برای مردها بود معنی دیگری می‏داد باید به این فکر می‏کردید که فرقی اینجا وجود دارد. ولی این طواف برای همه انسان‏ها است و مسئله انگار احراز حلال شدن و احراز شرعی و الهی جنسیت است. انگار اذن اینکه به جنسیت برگردیم را از خداوند می‏گیریم. طبیعی است که این پایان مراسم است چون انگار گناه دوباره می‏آید، ما در کره زمین با گناه اولیه زندگی می‏کنیم و قرار نیست مانند حضرت مسیح زندگی کنیم.

حضار: ؟؟

خلاصه با اجازه خداوند دوباره به گناه اولیه برمی­گردیم اشکالی ندارد چون مجازات آن را می‏کشیم در زمین هستیم و ما را به آسمان نمی‏برند انگار با مراسمی دوباره به شرایطی که داشتیم برمی­گردیم.

جلسه ۶ – سوره حج
0 0 votes
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو