بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره حج، جلسهی ۶، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹
امروز بحث در مورد آداب و مناسک حج را تمام میکنم، قرار است بحث بعدی در مورد آیات قرآن در مورد حج باشد، شاید یک یا دو جلسه وقت بگیرد.
۱- اقامت در منا
اول در مورد بحثی که جلسه گذشته مطرح شد صحبت کنم، فکر میکنم شاید سوء تفاهم به وجود آمده است و آن باید رفع شود. من یک موضوعی را مطرح کردم حالت اقامت در منا و اینکه مردم با سنگریزه به سمت یک ستونهایی که نماد شیطان هستند میروند. انگار بر علیه شیطان لشکرکشی میکنند و با شیطان میجنگند سعی کردم بگویم این نکته مهمی است. چون ما فراموش نکنیم که جنگ انسان و موجودی که در مقابل انسان است شیطان است و انسانهای دیگر نیست. دشمنی انسانهای دیگر با انسانهای خوب درجه دوم دارد، زیر علم شیطان میروند و به نیابت از شیطان ممکن است در جنگ بر علیه ما شرکت کنند. چندین بار تأکید کردم درک مناسک حج چون اصولاً ولادت مجدد و توبه است تا حدود زیادی از نظر فرهنگ قرآنی به درک ما از ماجرای خلقت، گناه اولیه آدم، برگشت و توبه کردن و هبوط برمیگردد.
اشاره کردم در داستانها و احادیثی که در مورد مکه است میگویند مکه جایی است که آدم هبوط کرده است، چهل روز یا چهل سال گریه کرده است. صحرای عرفات شاید جایی است که کلمات القاء شده است، نمیدانم داستانها تا چه حد جزئیات دارد ولی یک احادیثی است در مورد اینکه این مکان را به مسئله هبوط وصل میکنند. خیلی با توجه به تصوری که از هبوط دارم شاید به صورت واقعی برای من معنیدار نیست که حضرت آدم از آسمان به یک نقطهای از کره زمین افتاده باشد ولی فکر میکنم این حرفها به این دلیل حرفهای مربوطی است که کلاً این مکان و مناسک حج به آن داستان مربوط است. انگار شبیهسازی آن داستان و توبه حضرت آدم است. حداقل این است که درک این مناسک به درک عمیق آن داستان به نوعی مربوط میشود. قرار است آدمها عین همان کاری که حضرت آدم کرد را انجام بدهند. انگار حضرت آدم یک گناه کرده بود بنابراین وقتی توبه کرد انگار به همان چیزی که باید میرسید، رسید. یعنی به حالت بازگشت کامل رسید. انسانها قرار است از همه گناهان خود توبه کنند و به ولادت مجدد برسند که شبیه برگشت حضرت آدم و حوا است.
روی این تأکید کردم شما وقتی در کانتکس دینی نگاه میکنید در مورد داستان آفرینش، انسان و شیطان است. دشمن شیطان است و هر انسانی که مرتکب گناه میشود تحت نفوذ شیطان گناه میکند بنابراین وقتی به گناهان فکر میکنید و میخواهید توبه کنید. طرف مقابل شما شیطان و ابلیس است. انسانها هم ممکن است همدیگر را به گناه بکشانند ولی باز به عنوان جلوه شیطانی این کار را انجام میدهند.
این یک قسمت بحث من بود، بعداً چیزهای دیگری گفتم که روی آنها بحث شد نگرانی من این بود و هست که اصل مطلب من زیر سؤال برود. در این قسمت هیچ مشکلی نیست به وضوح در منا سعی میکنیم انگار دشمن خودمان و دشمن واقعی انسان را بشناسیم. اینکه به ما در قرآن دستور داده شده است شیطان را دشمن خودتان بگیرید به این مرحله برسیم که حضور یک دشمن را حس کنیم. راههایی که در زندگی ما نفوذ کرده است و باعث شده است گناه بکنیم را در دورهای که در عرفات و مشعرالحرام و منا هستیم درک کنیم تا اینکه آماده شویم وقتی به زندگی عادی برگشتیم دوباره به گناهان برنگردیم.
خودآگاهی نسبت به دشمن داشتن و اینکه دشمن خارج از محیط انسانی قرار دارد در متون دینی ما به صراحت وجود دارد که باید متوجه وجود دشمنی خارجی از محیط انسانی باشیم، انگار راههای نفوذ آن را شناسایی کنیم. هرچند نباید مشغول به شیطان شویم. نکتهای است که بارها گفتم، یکی از چیزهایی که شیطان وعده میدهد تا بلایی سر انسان بیاورد این است که ما را به خودش مشغول کند. کلاً قرار است شما مشغول به خدا باشید اگر بیش از اندازه یک نفر مشغول به این باشد و همیشه فکر او این باشد که دشمنی وجود دارد و الان میخواهد من را به سمت گناه بکشاند یا بلایی سر من بیاورد این خودش چیزی است که شیطان میخواهد تا شما به او توجه کنید. میگوید من توجه اینها را جلب میکنم، یک راه همین است. به نظر من مسیحیت مخصوصاً مسیحیتی که در آمریکا پا گرفته است از این نظر خیلی آسیب دیده است و خیلی شیطان در فرهنگ آنها پررنگ است. در بعضی از بخشهای کتاب مقدس آنها واقعاً فضای بزرگ دیدن شیطان وجود دارد، انگار خدا مدال طلا گرفته است و شیطان مدال نقره گرفته است. قدرت دوم در جهان است در حالیکه در قرآن شیطان تحقیر میشود و عیناً آیه داریم که کید شیطان ضعیف است. چیزی در حد مقایسه با خدا نیست در عرض ما قرار دارد و در عرض خدا قرار ندارد.
در بعضی از بخشهای کتاب مقدس مسیحیها اسم انجیل را به کار نمیبرم در عهد جدید مخصوصاً در قسمت مکاشفه یوحنا یک شخصیتی به شیطان داده شده است که خیلی قدرتمندتر از انسان است و چیزی در حد مقابله کردن با خدا است. بحث که به اینجا رسید خدا ما را از دست مکاشفه یوحنا نجات بدهد این فصل کتاب مقدس مبدأ خیلی از انحرافهایی است که شما الان در مسیحیت میبینید. یک مشت تخیلات عجیب و غریب آدمی است که تقریباً مجهولالهویه است و معلوم نیست کیست. قرار گرفتن آن در عهد جدید فکر میکنم بزرگترین فاجعه شاید فرهنگ و تاریخ مسیحیت است که این کتاب هم در کتاب انجیلهای چهارگانه و نامههای پلوس در عهد جدید رفته است. الان میبینید در فضای مسیحیت امروز به مکاشفه یوحنا خیلی توجه میشود تصورات آخرالزمانی بین آنها بیشتر رواج پیدا کرده است. هی در مورد اینکه در آخر دنیا چه اتفاقهایی قرار است بیفتد فیلم میسازند و کتاب مینویسند که مبدأ آن مکاشفات یوحنا است که به نظر من بی سر و ته است. معمولاً در مورد کتب مقدس یهودیها و مسیحیها الفاظ اینگونه به کار نمیبرم ولی واقعاً این فصل آخر عهد جدید باعث مشکلاتی شده است.
حضار: ؟؟
همیشه بود
حضار: الان زیادتر نشده است؟
به نظر من زیادتر شده است، همیشه بین آمریکاییها این افکار خیلی زیاد بود و برای پروتستانها خیلی معیار است و تبعاً اگر مشکلاتی در کتاب مقدس باشد خیلی تحت تأثیر هستند. آمریکاییها بیشتر از همه تحت تأثیر هستند چون خیلی داکیومنت ندارم، فضای کلی که در ذهن من است را توصیف میکنم. ممکن است خیلی دقیق نباشد ولی به نظر من اینگونه است. این مقدار وسوسههای شیطانپرستی و ارتباط با شیطان چه با موافقت و چه با مخالفت در اروپا کمتر میبینید. در قرون وسطی، دوره ویچکرافت (Witchcraft) داریم خیلی وحشتناک درگیر مسئله شیطان هستند. قبل از دوره رونسانس دورهای است که ویچکرافت است دنبال ساحرهها و جادوگرها میگردند و یک یا دو قرن به شدت رواج داشت. همیشه در آن حس مقابله با شیطان است. به این شکل در ذهنشان است که پایگاه شیطانها، جادوگرها هستند و باید شناسایی شوند. هزاران نفر در اروپا در برنامههای ویچکرافت کشته شدند، کافی بود در خانه یکی گربه سیاه ببینند میگفتند جادوگرها هستند. به نظر میرسد وسوسه جادوگری و ارتباط با شیطان در فرهنگشان بود. مسئله داستان فاوست و مشابههای زیادی که در ادبیات اروپا است اینکه یکی روح خودش را به شیطان بفروشد، زیاد در فضای اسلامی این وسوسهها را نمیبینید. از هر دو طرف این وسوسه وجود دارد یعنی هم حس همکاری با شیطان و هم حس اینکه الان شیطان میآید و میخواهد بلایی سر من بیاورد و نفوذ کند.
حضار: ؟؟
بله خیلی پررنگ است قرار نیست خودمان را مشغول به شیاطین بکنیم، فرض کنید دو سوره کوچک آخر قرآن است که به ما یاد میدهد از شیطان به خدا پناه ببریم مطمئن باشیم، اگر به خدا پناه ببریم آسیب نمیبینیم. مشغول خدا هستیم و مشغول شیطان نیستیم، شیطان انگار نیرویی دارد میتواند توجه ما را به سمت خودش جلب کند. چیزی که شیطان میخواهد این است که به خدا توجه نکنیم از جمله توجه خودش هم جزء آن است. اگر ما هیچ گناهی نکنیم به غیر از اینکه همیشه حواس ما پرت این باشد که الان شیطان میآید یا میرود یا میخواهد بلایی سر ما بیاورد، دور خودمان را فوت کنیم از چیزهایی که میبینیم، در سنت ما است. این چیزها نتیجه خوبی است که شیطان به آن رسیده است. آدمها زیاده از حد توجه به مکر شیطان داشته باشند. این جلسه در مورد این صحبت میکنم عیناً مشغول شدن به گناهان هم همین حالت را دارد. آدمهایی که زیاد به این فکر میکنند که چه گناهانی دارند و گذشته خودشان را وارسی میکنند. اگر شما زیاد مشغول به خودتان هم باشید اشتباهاتی که کردید ترس از اینکه در آینده اشتباه کنید اینها هم خودش انگار شبیه به توجه کردن به شیطان است.
نکتهای که میخواهم روی آن تأکید کنم هیچ شکی در حرفی که من زدم نیست مثلاً تظاهراتی که در منا میکنیم و مستقیماً با شیطان مبارزه میکنیم انگار برای این است متوجه این نکته شویم و برای ما روی این مسئله تأکید شود که دشمنی داریم و دشمن ما خارج از محیط انسانی قرار دارد.
[۰۰:۱۵]
۲- شیطان: دشمن واقعی انسان
میخواهم این را جمع و جور کنم اعتراضها و بحثهایی که شد یک نفر گفت هیئت منصفه قانع نشده این قسمتها مانند کانتکس دینی است. بعداً گفتم بنا به بحثی که در مورد سوره یوسف کرده بودم اینکه اصولاً ما نسبت به انسانها حتی اگر گناهکار هستند موضع ما نباید این باشد که آدمها به معنای واقعی کلمه ذاتاً دشمن ما هستند و نسبت به آنها احساس نفرت داشته باشیم. این قسمت بحثهای من مورد اعتراض قرار گرفت که موضع ما در مورد انسانهایی که پیرو شیطان هستند چه باید باشد. باید از آنها نفرت داشته باشیم یا خیر؟ این جدای از این است که باید درک کنیم دشمن ما خارج از این است بحثی در مورد این نیست و کسی هم در کلاس بحث نکرد. اعتراضهایی که شد به چیزهایی بود که بعد از حرفهای منا و اهمیت اینکه درک کنیم با یک دشمنی میجنگیم و خودمان را برای زندگی خارج از حیطه وسوسه و راههای شیطانی آماده کنیم پیش آمد. خیلی نمیخواهم وارد این بحث شوم مختصراً میخواهم بگویم و تا حدودی از حرفی که زدم دفاع کنم و به نکات جواب بدهم.
یک بحثهایی شد که پیامبران اقوام را لعنت کردند من خودم گفتم حضرت نوح رسماً برای قوم خودش آرزوی عذاب کرد. یکی از حضار گفتند حضرت موسی دعا کرد که فرعون و فرعونیان عذاب شوند، حضرت عیسی و داوود بنیاسرائیل را لعنت کردند. روی یک نکتهای که میخواهم اصرار کنم این است اگر الان آدمی را ببینم و احساس کنم غرق در گناه است و جزء رئوس شیاطین است رسماً روح خودش را به شیطان فروخته است و به نیابت شیطان، انسانی است که در کره زمین فساد میکند، طبیعی است وظیفه دارم با چنین آدمی مقابله کنم. بحثی نداریم که باید با جنود شیطان هم مبارزه و مقابله کرد. اما مسئله اینکه چه موضعی در مقابل چنین آدمی داشته باشم من این آدم را به عنوان انسانی میبینم که فریب خورده است و خودش نمیداند چه کاری میکند و اگر ذهنیت او را بفهمید میبینید در آن فضای ذهنی خودش فکر میکند کارهای خوبی میکند. من این آدم را به عنوان یک آدم فریب خورده نگاه میکنم به ما توصیه شده است وقتی چنین آدمی را میبینید نگویید اهل عذاب است و نگویید از او بالاتر هستم. شاید فردای قیامت ببینم روز آخر زندگی همه این کارها را کنار گذاشته است و توبه کرده است و به بهشت رفته است و من آدمی هستم به دلیل اینکه مغرور شدم به جهنم رفتم.
خیلی از این روایات و احادیث داریم. وقتی آدمی را میبینید که هرچقدر هم غرق در گناه است و کارهای زشت میکند اولاً من نمیدانم در آینده چه میشود، شاید در درون او نوری است و بعداً تجلی کرد و آدم خوبی شد. وقتی حضرت نوح برای قوم خود درخواست عذاب میکند میگوید «لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً» حضرت نوح علم دارد به اینکه اینها کارشان به جایی رسیده است اگر بمانند بندگان خدا را گمراه میکنند و در این قوم آدم خوبی متولد نمیشوند، همه فاجر و کفار هستند. من چنین علومی ندارم که بخواهم با یک آدم چنین برخوردی کنم، حضرت نوح دانشی دارد که این را از خدا میخواهد. اگر من با دانشی که الان دارم دعا کنم که خدایا همه آمریکاییها را نابود کن، من نمیدانم، کلی آمریکایی خوب داریم. فرض کنیم الان هم اگر نباشند شاید در نسلهای بعد آدم خوبی باشند. اگر من الان دعا کنم ریشه ملت ایران را بکن شاید در آینده یک آدم خوبی در ملت ایران به وجود آمد.
اتفاقاً جملهای که حضرت نوح میگوید خیلی کلیدی است. میداند و اعلام میکند و دانش دارد در این قوم آدم خوبی متولد نمیشود بنابراین فقط بندههای خدا را گمراه میکنند. پس حضرت نوح میداند وقت آن شده است که نسل اینها از بین برود. نکتهای که میخواهم روی آن اصرار کنم این است وقتی آدم زندهای را میبینیم نمیدانیم چه آیندهای دارند در حالیکه پیامبران میدانند آینده آدمها چیست. میدانند این آدمها به جایی رسیدند و از مرزهایی گذشتند و نسل آنها هم خراب شده است. اینها دانشهایی است که ما نداریم بنابراین در حد علم خودمان خیلی حق نداریم حتی اگر در اوج حالات معنوی و عبادات هستیم خودمان را بالاتر از آدمی بدانیم که غرق در گناه است. این چیزی است که بارها به ما سفارش شده است با آدمی که در راه شیطان قدم برمیدارد اینگونه برخورد نکنیم خیلی احساس ما این باشد که یک موجود پست و رذلی است.
جلسه گذشته یک نفر گفت بعضی از انسانها کارشان به جایی میرسد که «وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيـئَتُهُ» میشوند و لایق عذاب میشوند و ماهیت آنها شیطانی شده است. در مورد یک انسان از کجا چنین چیزی را تشخیص بدهیم؟ اگر واقعاً به علمی رسیدیم وقتی چنین آدمهایی را دیدیم فهمیدیم بله این آدمی است که راهی به پاکی ندارد بنابراین همانطوری که از شیطان نفرت دارم از این آدم هم به عنوان آدمی که تبدیل به شیطان شده است انگار ماهیت انسانی او غلو شده است و موجود دیگری شده است و جزء شیاطین شده است. اگر این را در مورد انسانی فهمیدم میتوانم از او ابراز نفرت کنم به همان معنایی که از شیطان ابراز نفرت میکنم. ولی تا وقتی که این چیزها را نمیدانم هر لحظهای که یک آدم ممکن است بدترین آدم روی کره زمین باشد هر لحظه ممکن است عوض شود بنابراین باید احتیاط کنیم. کلاً خیلی موافق این نیستم که با انسانها مانند شیطان برخورد کنیم. با همان شدتی که از ما خواسته شده است شیطان را دشمن خودمان بدانیم انسانها را هم در همان مرتبه قرار بدهیم. دقیقاً نکته آن به این دلیل است که ما نسبت به انسانها جهل داریم و باید اصولاً به انسانها اینگونه نگاه کنیم اولاً دستور داده شده است به ما که با خوشبینی نگاه کنیم، ثانیاً اصولاً ذات انسانها ذات پاکی است و فریب میخورند و ممکن است فریبها یک لحظه از بین بروند و آدمها به ماهیت اصلی خودشان برگردند. هرچند که من قبول دارم بنا به چیزی که در قرآن است بعضی از آدمها از این مراحل میگذرند راهی برای برگشتن آنها انگار باقی نمیماند. چنان در محفظههایی اسیر میشوند که امیدی به نجات آنها نیست حتی به آن دنیا میروند و عذاب میشوند از چیزی که ماهیت آنها را غلو کرده است به ذات اصلی خودشان نمیرسند.
کاری که قرار است آتش به انسانها در جهنم کند این است که دور و بر چیزهایی که است آنها را بسوزاند و در وسط چیزی که سالم مانده است آشکار شود. در حالیکه برای بعضیها تا ته نابود شده است و از دسترس خارج شده است. خیلی نمیخواهم آن بحث را ادامه بدهم هدف من این بود فراموش نشود این بحثها در مورد حرفی که برای منا زدم نبود، جزو بدیهیات تعلیمات دینی ما است که باید متوجه این باشیم که دشمن اصلی انسان همانطوری که در داستان آفرینش میبینیم شیطان و شیاطین هستند انسانهای دیگر نیستند.
حضار: ؟؟
فکر نمیکنم بشود به این سؤال جواب کلی دارد چون ؟؟ است. یک آدمی که شمشیر دارد و به سمت شما آمده است به فکر اصلاح کردن او نیستید باید با او بجنگید. یک آدمی در یک موقعیتی است که حرف شما را گوش میدهد وظیفه دارید با او صحبت کنید. کلاً فکر میکنم باید حالت دلسوزانه نسبت به آدمهایی که گمراه هستند را داشته باشیم. اشاره به حدیثی کردم که میگویند پیغمبر بعد از جنگ بدر بالای چایی که کشتههای مشرکین را در آن انداخته بودند رفت و با حالت نوحه خواندن با آنها زمزمه کرد و با آنها دل سوزاند که دیدید من راست میگفتم شما قبول نکردید و کارتان به اینجا رسید. بارها در قرآن میبینید به پیغمبر ما شاید بیشترین موردی که مورد عتاب خدا قرار میگیرد دلسوزی بیش از اندازه نسبت به کسانی که گمراه هستند است. ما هم به عنوان پیروان پیغمبر اسلام باید چنین حس و حالی داشته باشیم اگر پیرو پیغمبر هستیم.
حضرت موسی نماد رحمت به این معنایی که حضرت رسول است نیست، حضرت عیسی است که خیلی نشانه رحمانیت خداوند است. حضرت موسی عصبانی میشد، حرفی که از حضرت موسی در قرآن نقل شده است برای من عجیب نیست. باید بدانیم موضع ما در مورد کفار چه باشد الگوی ما باید پیغمبر باشد، حالت رحمت للعالمین، باید در ما تجلی کند اگر مقلد و پیرو پیغمبر اسلام هستیم. به بحثهای مناسک حج برمیگردیم.
۳- معنای سمبلیک حلق و تقصیر در مراسم حج
نکته دیگر مسئله حلق و تقصیر است که جزء احکام مناسکی هستند که هم در حج تمتع و هم در حج عمره اجرا میشوند. در حج تمتع بعد از قربانی مردها حلق میکنند یعنی سر را میتراشند بعد از احرام خارج میشوند. در حج عمره بعد از سعی صفا و مروه حلق با تقصیر میکنند یا سر را میتراشند یا بخشی از و یا ناخن را میگیرند. خیلیها واجب نداستند که بعد از طواف و سعی بین صفا و مروه حلق انجام شود بعضی از اهل سنت حلق میکنند. حتی برای حج عمره میآیند بعد از مراسم سعی بین صفا و مروه از ته موها را میتراشند.
نکته کلی میخواهم بگویم، شما در مناسک و آداب دینی مانند خیلی از آیینهای باستانی که حتی در کانتکس غیردینی هم وجود داشت یک جور نمادگرایی میبینید. قربانی که میکنیم خود کشتن گوسفند مهم نیست انگار به جای یک چیز دیگری مینشیند. اولاً قبلاً این بحث را کردم هم در احکام دینی ما و حتی احکامی که مربوط به امور اجتماعی است نمادگرایی وجود دارد. نمادگرایی به معنایی که به عمق روان و روح انسان وابسته است.
[۰۰:۳۰]
همانطوری که رویاهای سمبلیک میبینیم در وجود ما سمبلیسم وجود دارد. یکی از مهمترین کشفیاتی است که در روانکاوی مدرن مجدداً مطرح شده است با شیوههای تجربی سعی میکنند نمادگرایی را درک کنند. زبان انسان نمادساز و نمادگرا است، این را در تمام طول زندگی هر شب که میخوابید، میبینید. زبان شما یک رویای سمبلیک برای شما میسازد و انگار یک چیزی را به صورت سمبلیک برای شما بیان میکند. در دورانی که انسان هنوز خیلی دانش و خودآگاهی نداشت اسطورهها به شدت حالت نمادین دارند. همه آیینهای باستانی حالت نمادین دارند اینها با اعماق وجود انسان پیوند دارد. آن چیزی که دنیای مدرن از آن رنج میبرد اتفاقاً حذف آیینهای نمادین است. این نکتهای است که آدمهایی مانند یونگ و خیلی افراد دیگر الان روی آن انگشت میگذارند. ما در دنیای مدرن مخصوصاً در جهان غرب با کنار رفتن مذهب و آیینهای مذهبی مثلاً پروتستانتیسم که آمد بعد از اصطلاحات یک مقدار بار آداب و آیینهای دینی که در کلیسا رواج داشت کم شد. کمتر شما آیین نمادین میبینید هرچند مسیحیت از این نظر ضعیف بود یک مقداری که داشت باز سبکتر شد.
اینها مشکل ایجاد میکنند آدمها بعداً به سراغ چیزهای غیردینی میروند نمونه آن یونگ مقالهای در مورد نمادگراییهای سیاسی در تظاهرات کمونیسمی دارد. طرف مارکسیست است و به دین معتقد نیست حتی حس دشمنی نسبت به دین و کلیسا دارد ولی وقتی دور هم جمع میشوند و میخواهند تظاهرات کنند یک عالمه فضای نمادین وجود دارد. برای آنها میدان سرخ مقدس است با خودشان یک چیزهایی حمل میکنند، پرچم سرخ میآورند در انقلابات مدرن و در تظاهرات مدرن هم میبینید که اشیای نمادین وجود دارد، مکانهایی که حس تقدس نسبت به آنها وجود دارد. مثلاً در انقلاب فرانسه فلان جا که فلان اتفاق افتاده است یک حسی است. احساساتی عمیقی که در انسانها است مثلاً مذهب باعث میشود به خودش جذب میشود اگر این را کنار بگذارید اینها راه خودشان را به سمت دیگری باز میکنند. یونگ مقالهای در مورد تظاهرات گروههای فاشیستی و کمونیستی دارد که چقدر در آن بار سمبلیک وجود دارد. اینها نکاتی است که جنبههای مثبت آیینهای دینی است که همچنان بار سمبلیک داشتند و آدمهایی که بار دینی داشتند از این سمبولیسمی که در دین وجود دارد برخوردار میشوند. این برای حفظ تعادل روانی آنها نه تنها مفید است بلکه ضروری است.
اگر قبول کنیم درون نمادساز و و درونگرایی داریم و این نمادسازها به اعماق وجود انسان ربط دارند کلاً توجه کردن و شرکت کردن در آیینهایی که این نمادها در آن تجلی میکنند مفید است. در مورد تأثیر آیینهای نمادین میخواهم صحبت کنم. فرض کنید یک جور رفتاری و یک چیزی برای انسان بار نمادین داشته باشد. یعنی معنایی فراتر از چیز ظاهری که میبینید داشته باشد. میتوانید به دلیل اینکه خودتان را به آن معنای نزدیک کنید این اعمال ظاهری را انجام بدهید. فضای روانی شما را برای رسیدن به یک معناهایی انگار آماده میکند.
به عنوان نمونه میخواهم بگویم در سمبولیسم روانی انسان معمولاً مو به بخشهای انرژیک حیاتی ربط دارد. آدم منابع انرژی دارد وقتی غذا میخورید به انرژی روانی تبدیل میشود بعضی از آدمها این مشکل را دارند که انرژی روانی تولید نمیکنند. آدمهایی که دچار افسردگی هستند و انگیزهای ندارند اینگونه هستند. انگار کانالهایی باید وجود داشته باشد وقتی غذا میخورم ممکن است انرژی جسمانی من را به صورت طبیعی تأمین کند ولی برای اینکه این انرژیها به انرژیهای روانی تبدیل شوند، انرژیهایی که برای اینکه کار کردن لازم است و انگیزههایی داشته باشم، تبدیل شود به نیروهایی که من را به سمت رفتارهایی میکشاند انگار این انرژیها باید از یک کانالهایی بگذرند. همانطوری که انرژی شیمیایی غذا به ماهیچهای تبدیل میشود، تبدیلات باید صورت بگیرد تا شما انرژی روانی داشته باشید، آدم سرزندهای باشید و انرژیک باشید و توانایی کار کردن به معنای واقعی کلمه را داشته باشید.
اینکه شرکت کردن در آیینهای نمادین میتواند این انرژیها را جهتدهی کند یک چیزی است که از دوران باستان شناخته شده است. آیینهایی که قبل از شکار رفتن انجام میشد اینها انگار در جهت این است که انرژیها را به سمت شکار سوق بدهد. یک جور رفتارهایی میکنند، رقصها و پایکوبیهایی که تظاهر به شکار کردن دارد، بعد روز بعد به شکار میروند و معتقد هستند کاری که به صورت مقدماتی انجام دادند کمک میکند به اینکه روز بعد موفق شوند. در مورد مو و سمبولیسم مو یک جور انرژیهای حیاتی یا حیوانی اشاره میکند. به صورت خاص در بخش عمدهای از روانکاوی مدرن که اهمیت زیادی به انرژیهای جنسی میدهند انگار جزء کانالهایی هستند که انرژی روانی را تولید میکنند. خیلی وقتها مو نماد شهوت در رویا است و نمادگرایی جنسی در آن است. این چیزی که میگویم خیلی استاندارد است اگر کسی در رویا ببیند موهای او میریزد یا ریخته است به معنای از دست دادن انرژیهای حیاتی یا به معنای نازلتری کم شدن انرژی جنسی او است. تقریباً مورد توافق همه کسانی است که در سمبولیسم رویا کار میکنند. مو معمولاً چنین نمادی دارد.
حضار: از دست رفتن دین نیست؟
خیر شاید در کتب تعبیر خواب قدیم چنین چیزهایی باشد. جدید چنین چیزی ندیدم که مو را به دین ربط بدهند. در شرایط خیلی عجیب و غریب شاید چنین معنیهایی بدهد مثلاً ریختن دندان و مو تقریباً همین معنایی که گفتم را دارد. همه جا روی آن توافق وجود دارد که این است هیچ وقت هیچ نمادی را نمیتوانید خارج از کانتکس رویا معنی کنید شاید در یک رویای خاصی نمادی که به صورت معمول، معنای دیگری دارد آنجا یک معنی دیگری پیدا کند. مثلاً اگر شما ببینید موهای شما ریخته است یا میریزد ولی هیچ حس بدی نداشته باشید شاید تعبیر آن متفاوت باشد. رویاهایی که مربوط به ریختن مو و دندان است معمولاً همین معنایی که گفتم دارند و علت اینکه زیاد هم دیده میشوند برای این است که پله به پله سن شما بالا میرود از دوره نوجوانی که میگذرید پله به پله این انرژیها را از دست میدهید، انگار نیروی جوانی خودتان را از دست میدهید.
در هر مقطعی که یک دفعه به صورت ناگهانی انرژی از دست بدهید چنین رویاهایی ظاهر میشود این یک چیز متداول است. نور و مو به یک دلیل و دندانها به دلیل دیگر اینها نشانههای نیروی جوانی است. نیروی جوانی تصادفاً به ذهن من رسید برای اینکه همه چیزهایی که میگویم این حس در آن است. آدم وقتی میگوید نیروی جوانی، یک جور سرزندگی و شادابی همراه با میل جنسی ممکن است به ذهن یک آدم بیاید. آدمها وقتی پیر میشوند همانطوری که به صورت واقعی مردم موهای خودشان را از دست میدهند روان آنها هم کچل میشود. موی سمبلیک خودشان را از دست میدهند و گاهگداری این اتفاق میافتد که یک رویاهایی میبینند که به این نکته اشاره میکند؛ معمولاً نگران کننده است.
شما میتوانید این تعبیر را قبول داشته باشید یا نداشته باشید. فرض کنید این تعبیر را پذیرفتید و مو را به صورت سمبلیک به این معنا در نظر گرفتید. وقتی یک نفر موهای خود را در عالم واقع میتراشد انگار عملی که انجام میدهد به او کمک میکند تا به یک حسی برسد تا از شهوات دور شود. چرا راهبههای بودایی و خیلی از راهبههای دنیا همیشه اینگونه بود که موهای خود را میتراشیدند؟ انگار حس آنها این است که مو تراشیدن کمک میکند از بعضی از میلهای شهوانی که دارند دور شوند. اگر نمادها برای ما ارزشهای معنایی به صورت ذاتی دارند در اعماق وجود ما دست و مو و پا یک معنایی دارد. شما وقتی براساس نمادگرایی یک عملی انجام میدهید زمینه فراهم میشود برای اینکه به آن معناها برسید. هرچند که به هیچ وجه متوجه این نباشید که سمبولیسم چه معنایی دارد. لازم نیست بدانید مو چه معنایی دارد وقتی آن را میتراشید حس دوری از شهوت به شما دست بدهد. خود به خود این اتفاق میافتد انگار استارتی زده میشود که در حیطه روانی شما هم این احساسات کم کم در شما به وجود بیاید.
همانطوری که یادم است یک بار در مورد مجازاتهای قصاص این حرف را زدم، آیینهای دینی معناهای سمبولیک هم دارند و سمبولیک بودن آنها به معنای واقعی کلمه محرک این است به نتایجی که میخواهید برسید. احساس من این است تراشیدن مو که انگار با توبه کردن دارد. انگار حالت از نو شروع کردن دارد. اولاً تراشیدن مو یک حس از اول شروع کردن در آن است به اضافه اینکه حالت اینکه به راهبها دست میدهد یعنی دوری از شهوات را به صورت موقت در آدم ایجاد میکند.
حضار: ؟؟
در اسلام به دوری از شهوات مطلق، رهبانیت در دین ما نیست به غیر از حج که یک دوره مشخصی است و انگار از نو زندگی خودتان را شروع میکنید توصیهای به کوتاه کردن مو نشده است.
[۰۰:۴۵]
دقیقاً متناسب به این است که در اسلام توصیهای برای مقابله با شهوات نشده است بلکه برخورد ریلکس و راحتی با این مسائل در اسلام است. راهبههای بودایی به معنای واقعی کلمه میخواهند شهوت را به صورت مطلق از خود دور کنند برای همین همیشه خودشان را به صورت مداوم کچل نگه میدارند. این مناسبت دارد به هدفی که دارند، در اسلام اینگونه نیست و من نشنیدم بین ائمه و پیامبر حرف از این شده باشد که موهای خود را کوتاه میکردند. اینها را میخواستم یادآوری کنم، خیلی جاها میتوان حرفهایی زد کوتاه کردن مو، ناخن هر کدام بار سمبولیک دارند و نمیخواهم یکی یکی وارد آنها شوم. لازم نیست این چیزها را بدانید. چه بدانید یا ندانید تأثیرهای خودشان را میگذارند. اتفاقاً خوبی آیین سمبولیک این است که در ناخودآگاه شما اثری میگذارد در خودآگاه تأثیر ندارد بنابراین خیلی علم به اینکه جزئیات هر کدام چیست خیلی لازم نیست.
حضار: ؟؟
بله ولی موقع احرام پوشیدن کچل نمیکنند، وقتی میخواهند دربیاورند کچل میکنند. اتفاقاً نهی وجود دارد که قبل از مراسم این کار را انجام ندهند. بعضیها برای اینکه وقتی در منا هستند راحت کچل کنند از قبل کچل میکنند میآیند تا آنجا موی چندانی نباشد و راحت بزنند. نهی شده است از اینکه این کار را کنند، شما عادی به آنجا میروید آنجا اگر موهای شما یک متر هم طول دارد کوتاه میکنید. اگر از خیلی وقت قبل زده باشید اشکالی ندارد ولی آدمی که به صورت معمول میزند، زده است ولی کلاً اینکه قبل از محرم شدن و رفتن به آنجا کوتاه کنید به چنین نیتی که راحت باشید مکروه است و کار خوبی نیست.
۴- پایان مراسم منا
این پایان مراسم منا است، آدمها لباس عادی خودشان را میپوشند و در لشکرکشیها شرکت میکنند تا اینکه دو روز که گذشت در یک لحظه خاصی سر اذان ظهر اجازه خروج از منا دارند. این هم خیلی صحنه جالبی است آدمها سر مرزی مانند مشعرالحرام میایستند، منتظر هستند لحظه خاص برسد تا بتوانند از منا خارج شوند که طواف نهایی حج را انجام بدهند. این بخش مراسم فکر میکنم یکی از آشوبناکترین مراسم حج است. معمولاً آدمها خیلی منظم و مرتب سوار اتوبوسها میشوند، من یک بار رفتم ولی همانجا هم شنیدم که آخر قر و قاطی میشود. شخصاً خودم با کاروانی که رفته بودیم منتظر ماندیم و توصیه کردند بمانید با اتوبوس برویم متأسفانه من هم گوش کردم و به هر کسی که به حج میرود توصیه میکنم منتظر اتوبوس نباشید تا مکه پیاده بروید خیلی بهتر و منظمتر است و راحتتر هستید. چون جمعیت عظیمی در منا هست و برگشتن آنها خیلی خیلی مکافات دارد. با رفتن به عرفات خیلی فرق میکند یک تجربه خیلی خیلی بدی از برگشتن منا دارم.
حضار: ؟؟
لازم نیست آن لحظه بروید، توصیهای که من میکنم این است تا حد ممکن سریعتر منا را ترک کنید. فکر میکنم این توصیه هم وجود دارد که زیاد در منا نمانید و خودتان را معطل نکنید. پیاده رفتن آن هیچ مشکلی ندارد آدمها برای خودشان راه میروند و چند کیلومتر پیادهروی دارد تا به مکه برسید. ماندن زیاد در منا کار درستی نیست، دلایل معنوی هم دارد.
خاطره جالبی که دارم سالی که ما رفته بودیم باران خیلی خیلی خیلی شدیدی آمد، اتوبوس نیامد. از ظهر ماندیم تا نزدیک غروب شد، ما را سوار اتوبوس کردند. بعد نتوانستند اتوبوسهایی پیدا کنند که سقف داشته باشد یک سری اتوبوسهای بدون سقف بود. خیلی دیدنی بود که سوار اتوبوس بدون سقف بودیم بارانی میآمد که در عمرتان چنین بارانی ندیده بودید. بعد ترافیک در حدی بود که ۲-۳ نصف شب به خوابگاه خودمان رسیدیم. ساعتها کاملاً خیس بودیم فکر کنم کسی نماند که سرمای حسابی نخورده باشد.
مستحب است زود منا را ترک کنید، اگر ماشین هست با ماشین اگر نه پیاده بروید فکر میکنم عاقلانه همان است آدمهایی که میروند ماشین نیست پیاده بروند. کسانی که با ما بودند و پیاده رفته بودند ۳ بعدازظهر رسیده بودند ولی ما که با ماشین رفته بودیم، ۲ نصف شب رسیدیم.
۵- قسمت انتهایی مراسم
قسمت انتهایی مراسم را میگویم، شما وقتی برمیگردید لازم نیست بلافاصله این کار را انجام بدهید ولی یک چیزی شبیه مراسم عمره است هفت بار طواف کردن، نماز خواندن، سعی بین صفا و مروه و طواف نسا و نماز طواف نسا را باید انجام بدهید. با این کار کلاً مراسم حج تمتع تمام میشود. قسمت آخر قسمتی است که در حج عمره انجام میشود و از احرام خارج میشوند. فقط در حج تمتع نکته این است که موقعی که این اعمال را انجام میدهید، در لباس احرام نیستید، با لباس عادی این کار را انجام میدهید.
۱-۵ طواف
در مورد طواف خیلی میشود بحث کرد. فکر کنم به اندازه کافی در مورد حس چرخیدن دور خانه خدا مطالب شنیدید. طواف کردن دور یک چیزی حالت ابراز عشق کردن و عبودیت نشان دادن را دارد، دور یک نفر گردیدن اینگونه است. در زبان عادی خودمان هم اصطلاح دور یک نفر گردیدن را داریم. فقط در حد نکته کوچک اشاره میکنم. در بحثهای روانکاوی هم، فروید خیلی جزئی، بعد لکان خیلی خیلی مفصل از این تمثیل طواف استفاده میکنند. کلاً کار انسان چرخیدن دور چیزی است که به آن علاقه دارد، چرخیدن و نرسیدن است. نکتهای که لکان خیلی روی آن تأکید میکند این است که اصولاً انگار همیشه دور مطلوب میچرخید و حتی مطلوبهای جزئی این حالت را دارند که نمیتوانید به آن برسید. همیشه حس چرخیدن دور یک چیزی وجود دارد. فقط به این اشاره کردم که اگر یک نفر به اینجور بحثها آشنا است یا دوست دارد بخواند مفهوم طواف به یک معنایی به عنوان یک توصیف کلی وضعیت انسانی که آرزومند است در کانتکس روانکاوی وجود دارد.
فقط میخواهم دو نکته بگویم، تعهد من این است که در این جلسه این بحثها تمام شود. در مورد طواف حکم این است طوری طواف کنید بین کعبه و مقام ابراهیم قرار بگیرید. ساختمان کعبه که هست با یک فاصلهای شیای در آنجا وجود دارد که به آنجا مقام ابراهیم میگویند بعد نیمه دایرهای ضلع دیگر کعبه است که حجر اسماعیل است. شما باید بین مقام ابراهیم و کعبه و خارج از حجر اسماعیل طواف کنید، بنابراین مسیر طواف شما حالت بیضوی پیدا میکند و بدون اینکه بخواهم تأکید کنم برای من جالب است انگار حرکت سیارات دور خورشید است. کلاً شما حرکتهای آسمانی را نگاه میکنید حالت بیضوی دارند چرا؟ ما نمیدانیم، تئوریهایی نیوتون گفته بود که درست نیست تئوریهای دیگری است که توجیه میکنند. خیلی معلوم نیست و چرایی آن را نمیدانیم علم به ما نمیگوید. به ما یاد میدهد با چه فرمولهایی محاسبه کنیم.
یک پدیدهای در جهان وجود دارد شما وقتی به آسمانها نگاه میکنید همه چیز دور هم میچرخند. در ماده وقتی به اتم نگاه میکنید باز همینگونه است، همه چیز در حال چرخیدن دور یک چیزی است. ما انگار موقع طواف کردن با حرکت آسمانی که همه جهان میکند، خودمان را هماهنگ میکنیم. انگار آدمها دور یک چیزی میچرخند، از آسمان هم نگاه کنید انگار چیزی شبیه آن چیزی است که ما آسمان را میبینیم یا هر جایی را نگاه میکنیم انگار حسی از مرکزیت و یک چیزهایی که دور یک چیزی میچرخند، وجود دارد. آدمها هم در حالت طواف همین حالات را پیدا میکنند. این قانون بین مقام ابراهیم و خارج حجر اسماعیل بودن باعث میشود مدارهای ما را درست کند و شباهت ما را به چیزهای طبیعی که وجود دارد زیاد میکند. چیزی که در مورد طواف است نه ذکر خاصی دارد اینکه توجه کامل انسان به خدا باشد. واقعاً طواف به معنای اینکه دور خانه خدا و دور خداوند طواف کردن است. این بخش عمدهای است که شاید بخش بارز اصلی مناسک حج است که باید انجام شود. ۷ دور در ابتدا این کار را انجام میدهند بعد نماز میخوانند و به سعی صفا و مروه میروند.
حضار: ؟؟
لبیک گفتن موقع محرم شدن واجب است که لااقل یک بار صیغه لبیک را بگویید ولی موقع طواف نمیگویند. لبیک گفتن برای موقعی است که لباس احرام میپوشند.
حضار: ؟؟
اصلاً متداول نیست که با صدای بلند و دستهجمعی چیزی گفته شود. گاهی یک نفر از کاروان اذکار مستحب را میگوید و کسانی هم دنبال او هستند تکرار میکنند. ولی اصولاً چیزی ندارد، ذکر واجبی وجود ندارد فقط چیزی که هست این است که به یاد خدا باشید، توحید خالص باشد. در مسجدالحرام مخصوصاً موقع طواف چیزی که انتظار میرود این است که در حال توحید خالص باشید. من یک ایرانی را دیدم که یک نفر را طواف میداد و هی میگفت یا امام زمان و از این حرفها… در حال طواف هم ول نمیکنند، کلاً امام زمان راحتتر است. سروکار داشتن با یک آدم راحتتر از سروکار داشتن با خدایی است که خیلی نمیدانیم چیست. رئیس کاروان ما میگفت یک عده ایرانی نشسته بودند هی میگفتند یا مولا یا مولا، یکی از عربها آمد به عربی گفت چرا مولا میگویید. کلاً در مسجدالحرام و طواف و نماز اینها را میگویند، اینها به وضوح حالت غلو و زیادهروی دارد.
من واقعاً این را از آدمهایی که خیلی خودشان را متدین میدانند شنیدم که خداوند ما را به امام زمان واگذار کرده است. فکر کنم توحید یعنی اینکه شما این را بدانید خداوند هیچ کاری را به کسی واگذار نمیکند، بخشیدن گناهان ما را به کسی واگذار نمیکند. توحید یعنی اینکه سروکار شما مستقیم با خدا است. چیزی به کسی واگذار نمیشود. همه قرآن همین را میگوید وگرنه ادعای مشرکین قریش هم این بود که ما الله را قبول داریم، بتها را میپرستیم «لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى» برای اینکه ما را به خدا نزدیک کنند. آنها هم همین حرف را میزدند، واسطهای وجود دارد. میگفتند خداوند باد و باران را در اختیار این بت گذاشته است وقتی باران میخواهیم از این میخواهیم. شرک همین است. اگر کسی معتقد باشد خداوند بخشش گناهان را حتی در ایران به امام زمان واگذار کرده است این آدم مشرک است به همان معنایی که قرآن با شرک مبارزه میکند، شرک خفی هم نداریم. این همان چیزی است که قرآن به آن شرک میگوید. قطعاً کسی که به چنین عقایدی برسد به جهنم میرود. خداوند میگوید همه گناهان به جزء شرک را میبخشم. این شرک است، واگذار شدن یک سری امور به کسی غیر از خدا شرک است. خداوند در قرآن میگوید «لا یغفرو ذنوب لله» به غیر از خدا کسی گناهان را نمیبخشد. اگر کسی بگوید کس دیگری میبخشد خلاف قرآن گفته است.
[۰۱:۰۰]
اینها از نوع گناهان سنگینی هستند که همه دین آمده است که شما اینگونه فکر نکنید. آدمها عادت کنند که سروکار آنها فقط با خدا است. از خدا بخواهند و از خدا استغفار کنند، تمام طول روزشان ذکر خدا بگویند. سعدی شعری دارد که می گوید غیر از خدا به هر چیزی رو کنید شرک خالص است، شرک خالص این است وقتی صبح بیدار میشوید به یاد غیر خدا باشید، در طول روز یاد غیر خدا باشید. قرار است اینگونه نباشی، قرار است همیشه به یاد خدا باشیم. اینکه یک نفر در حال طواف هم به یاد امام زمان و غریبی ایرانیها و اینکه به شیعیان ظلم میشود و امام زمان بیاید آنها را نجات بدهد… یعنی به دنیای خودش فکر میکند و اینها با اصل فلسفه حج رفتن و توحید و اسلام مخالف است. تمام فرقهها اینگونه هستند این برای ما است آنها هم برای خودشان بساط دیگری دارند. کلاً موحد بودن سخت است، آدمها دنبال واسطه میگردند، خدا زیاد دور است و ما هم حوصله نداریم زیاد بالا برویم یک چیز بینابین میگیریم که بشود تعاملی به وجود بیاید و راحت شویم.
حضار: ؟؟
منظور شما را نمیفهمم
حضار: ؟؟ اشاره میکند به قرآن که خداوند به پیامبر میگوید برای مشرکان دعا کن
حرف من این نبود که شما نمیتوانید توسل کنید، من میتوانم یک چیزی را از یک آدمی بخواهم، میتوانم از یک آدم مقدسی بخواهم که برای من استغفار کند. ولی حق ندارم وقتی نماز میخوانم یا طواف میکنم، این کار را انجام دهد. من میگویم این افراط غلط است. چیزی که شما میگویید یک ایپسیلون اشکال ندارد. آدمها میتوانند از پیغمبر بخواهند طبق آیه قرآن چه اشکالی دارد از پیغمبر بخواهم برای من استغفار کند. هیچ اشکالی ندارد کجای آن شرک است از یک آدمی کمک میخواهم.
حضار: ؟؟
مستقیم نمیتواند استغفار کند یا دعا کند این شرک است راه بسته شده است. من میگویم میتوانم از امامها کمک بخواهم، میتوانم از انسانهایی که میتوانند کمک کنند، کمک بخواهم اینها مشکلی ندارد. یک اصطلاحی است که خیلی کلیدی است اینکه چه چیزی شرک است و چه چیزی شرک نیست. اینکه شما به جایی مراجعه کنید که در آنجا خداوند سلطان قرار نداده است. بارها در قرآن میآید میگوید یک چیزی میخواهند یک جایی میروند که خداوند آنجا سلطان قرار نداده است. مفهوم سلطان مفهوم خیلی کلیدی است برای اینکه شما بفهمید مستقیم با خدا در ارتباط بودن اینگونه نیست که از آدمها چیزی نخواهید. الان من تشخیص میدهم خداوند یک نیرویی اینجا گذاشته است، سلطان قرار داده است و میتوانم بدون اینکه مرتکب شرک شوم از آن استفاده کنم. اصلاً نکته این نیست که نمیتوانم توسل کنم یا نمیتوانم دعا کنم ولی اعتقاد به اینکه راه بسته است، اشتباه است.
اینکه فقط پیغمبر باید برای آدمها استغفار کند، نه طرف استغفار خودش را میکند و از پیغمبر هم میخواهد برای او استغفار کند. من دعا میکنم، ممکن است توسل هم بکنم، راهی بسته نیست واگذار کردن این است. خدا بگوید من گناهان را میدهم کس دیگری بررسی کند پیش من نیایید، چیزی نیست که نتوانید پیش خدا بروید، هیچ راهی بسته نیست ولی سلطان قرار داده شده است. یک جاهایی انرژیهایی قرار داده شده است، در آدمها، در انسانهای مقدس که میتوانم از این وسایل استفاده کنم. نکته این است که اولاً اگر به جایی مراجعه کنم برای چیزی که آنجا نیست این مشکل دارد بعد کلاً بدانید هیچ چیزی در هیچ وقت راه به سوی خداوند در هیچ موردی بسته نیست، واگذاری نداریم.
حضار: ؟؟
کجای این ریز است خیلی درشت است
حضار: جملهای که میفرمایید واگذار کنید فکر کنم از آقای جوادی آملی خواندم که صفاتی که در دعای جوشن کبیر است ؟؟ صفات خدا است ؟؟ صفات معصومین است.
انسان کامل همین است متخلق به همه اسماء الهی است خداگونه شدن همین است یعنی صفات الهی در پیامبر تجلی میکند. مثلاً بین عرفا در مکاتب عرفانی یک بحثی است که آیا صفت صمدیت هم در انسان تجلی میکند یا خیر؟ بعضیها قبول دارند که میکند و بعضیها قبول نداشتند که صمدیت هم جزء اسماء است. معنی این بینیازی است و به نظر میآید شرکآمیز است اگر یک انسانی صمدیت در او تجلی کند، بعضی از اسماء، اسماء خاص الهی هستند و کسی با آن شریک نیست. آیا در صمد بودن میتواند شریک باشد یا خیر؟ معروف است عبدالرحمان جامی جزء کسانی بود که میگفت صمدیت هم تجلی میکند و میگفت آدمی که صمدیت در او تجلی کرده است معنی آن این است به غذا و هیچ چیز دیگری احتیاج ندارد. از عالم مادی به چیزی محتاج نیست نه اینکه به خدا محتاج نیست. نیاز او به غیر خدا کلاً مرتفع میشود و میتواند غذا نخورد. داستانهای کرامات را نقل میکنند که فلانی یک سال غذا نخورده است.
این بحثی که شما میکنید هیچ شکی در آن نیست صفات و اسماء الهی به معنای نازلتری در انسان کامل حتماً وجود دارد و انسان کامل همین است. این ربطی به واگذاری کارها به غیر ندارد. اینکه من فکر کنم در موقع طواف هم کاری به خدا ندارم مانند سلسله مراتب است، خدا، امام زمان، انسان، انسان به امام زمان میگوید و امام زمان به خدا میگوید. حتی موقعی که طواف میکنید باید تمام توجه شما به امام زمان باشد، لابد نماز هم میخوانیم باید توجه ما به امام زمان باشد. اینها شرکآلود است این فرق میکند با اینکه شما پذیرفته باشید خداوند در ائمه، در زمان حیات حتی بعد از مرگ سلطان قرار داده است. میشود به آنها توسل کرد و این بحث جدایی است. اهل سنتی که این چیزها را شرک میدانند مشکل آنها این است که مفهوم سلطان را نمیفهمند فقط به راحتی از پادشاه خودش چیزی میخواهد به نظرش نمیرسد این شرک است ولی جای دیگر توسل به قدیس و معصومین از نظر او شرک خالص است. بحث در این است که کجا سلطان هست و کجا نیست، اگر جایی سلطان هست یعنی خداوند یک جایی انگار دکمهای قرار داده است باید آن را فشار بدهید تا اتفاق بیفتد.
من این خاطره تلخ از یک ایرانی را دارم که در هنگام طواف داشت همین حرفها را میزد. اینکه یک آدم انگار هیچ چیزی را خالص نمیتواند برای خدا داشته باشد، حتماً باید نمک شیعه بودن داشته باشد. واقعاً مسجدالحرام جایی است که از ما خواستند توجه خالص به خدا داشته باشیم مخصوصاً موقع طواف، این وحشتناک و افراطی است… طبیعی است سایرین که این چیزها را نمیدانند و اعتقاد ندارند را عصبانی کند که بینند در مسجدالحرام روضهخوانی است، در مسجدالحرام از این حرفها است.
یک بار غیرمستقیم این را شنیدم خانمی مینالید که مشکل من این است که اکثراً در خانه تنها هستم بعد یکی اقوام آنها که خیلی امام زمانی است یا اینجور آدمها به او گفته است چرا تنها هستی؟ امام زمان با تو هست. این جمله باید اینگونه باشد خدا با تو است یعنی چه که امام زمان با تو است. کلاً جملههایی که باید بگویند در آن کلمه خدا بیاید هر چیزی باشد جای آن امام زمان میگویند این مشکل دارد. افراط همین است این آدم به جای اینکه از صبح به فکر این باشد همانطوری که خداوند در قرآن گفته است «هوَ مَعَکُمْ أَيْنَ ما کُنْتُمْ» حس او این باشد هر جایی که هست خدا با او است حس او این است هرجایی که هست امام زمان با او است.
به نظر من مفهوم خدا با امام زمان در یک جاهایی به هم ختم میشود. کسی که همه جا هست امام زمان نیست، کسی که همه جا هست خدا است. انگار آدم به بچه ابتدایی یک چیزی میگوید و آدم خودش از این حرفی که میزند خجالت میکشد. طواف جای توحید خالص است.
۲-۵ نماز خواندن در مقام ابراهیم
بعد، نماز خواندن در مقام ابراهیم است. من نسبت به حضرت ابراهیم احساسات خاصی دارم. اتفاقاً جایی است که حس شما این است که ابراهیم در اینجا نماز خوانده است و آنجا نماز بخوانید حس خیلی جالبی همراه با خجالت خیلی زیاد دارد.
حضار: ؟؟
مهم نیست. نقطه آن مهم نیست. ما در آنجا به عنوان اینکه در مقام ابراهیم هستیم، ممکن است ده متر آن طرفتر نماز خوانده باشد. ما در مقام ابراهیم میایستیم و نماز میخوانیم این مقام حالت معنوی دارد ولی حس آن در این لحظه این است جایی که نماز میخوانید جایی است که ابراهیم نماز خوانده است و شما جا پای ابراهیم گذاشتید. در آن بقعه مانند یک چیزی است که اثر پای ابراهیم در آنجا است چیزی که درست کردند به این معنا مقام ابراهیم است که انگار جا پای ابراهیم گذاشتند. این نماز طواف است.
۳-۵ سعی بین صفا و مروه
بعد، سعی بین صفا و مروه است. یک داستان تعریف میکنند که اسماعیل تشنه بود و هاجر این مسیر را دویده است و ما هم همان را تکرار میکنیم. یک نکته از قرآن به شما یادآوری میکنم کلاً مراسم حج بین اعراب بود چون از زمان ابراهیم این مراسم به وجود آمد و اسماعیل به صورت دقیق این مراسم را انجام میداد. در طول تاریخ، اقوام عربی که جانشین اسماعیل شدند به تدریج بتکده شد، خانهای که قرار بود مظهر توحید باشد تبدیل به بتخانه شد و مراسم حج هم باقی ماند ولی کلی تغییر شکل پیدا کرده بود. در قرآن به بعضی از مراسم انحرافی که به وجود آمده بود اشاره میشود. مثلاً دست میزدند یا لخت طواف میکردند، اینکه لباس مختصر باشد، کم کم به برهنه طواف کردن تبدیل شده بود.
این کاملآً روشن است بین مسلمانها انگار مشکلی وجود داشت، کجای این مراسم را انجام بدهند و کجا را انجام ندهند. پیغمبر به شدت میگفت نکند آن کار را انجام بدهید در قرآن جایی که از صفا و مروه حرف زده میشود میگوید «لَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ» صفا و مروه میگوید «وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ» انگار مسلمانها به سعی بین صفا و مروه شک داشتند که این هم جزء آداب مشرکانه است یا جزء آداب الهی حج است. در قرآن اینگونه جواب میدهد که صفا و مروه جزء شعائر لله است و گناهی بر شما نیست.
[۰۱:۱۵]
انگار احساس گناه میکردند از اینکه فکر میکردند آن قسمت جزء آداب مشرکین است. کلاً مناسک حج این حالت را داشت چون اعوجاج پیدا کرده بود احکامی که در قرآن پیغمبر میگفت همیشه این حالت را داشت. وقتی چیزی نیست تشریع کردن آن راحتتر است تا یک چیز بهم ریختهای وجود دارد و باید آن را درست کنید. انگار کلنجاری وجود داشت که این کار را نکنید، مثلاً حجرالاسود هست یا نیست، لمس کردن آن جزء مراسم هست یا خیر. به نظر میآید بوسیدن سنگی که در آنجا نصب شده است کار مشرکانهای است. یکی یکی اینها پرسیده میشد و جواب داده میشد و به نظر میرسد صفا و مروه جزء آنهایی است که به آن مشکوک بودند و در قرآن به صراحت گفته شده است سعی بین صفا و مروه جزء آداب حج است.
در مورد سعی بین صفا و مروه یک چیز خیلی واضحی وجود دارد، اگر آن داستان نباشد و مردم بدون اینکه به آن داستان توجه کنند تصور شما از یک آدمی که به ولادت مجدد رسیده است واقعاً چیست و چه حسی و حالی دارد؟ اگر فکر کنید یک آدمی همه گناهانش بخشیده شده است انگار ارتباط او با گذشته پاک شده است. چرا آدمها از نماز خواندن خیلی لذت نمیبرند؟ پیغمبر میگوید نماز خواندن نور چشم من است و همیشه منتظر است وقت داخل شود و نماز بخواند. آدمی که معنویت داشته باشد در انجام دادن اعمال خوب شوق دارد به شدت تمایل دارد. چه چیزی باعث میشود این تمایل کم شود یا از بین برود؟ ذنوب است. گذشتهای دارند که انگار روی فطرت آنها سایه انداخته است. آدمی که به ولادت مجدد برسد و ذنوب او بخشیده باشد و اثر منفی گذشته او در زمان حال قطع شده باشد چه انتظاری از او دارید؟ آدمی است که صبح روز بعد از توبه و ولادت مجدد سرشار از انرژی باشد برای اینکه کار خوب انجام بدهد. از قرآن خواندن و نماز خواندن خسته نشود، از مشارکت در کارهای خوب خسته نشود. حالی که قبل از توبه نداشت. شما میخواهید ببینید چقدر به توبه و ولادت مجدد نزدیک شدید باید ببینید چقدر راه شما به سمت خیرات باز شده است و برای اینکه کار انجام بدهید انرژی دارید.
تنها چیزی که به ما تعلق دارد و میتوانیم انجام بدهیم سعی کردن است. آدمی که توبه کرده است با سعی بین صفا و مروه به صورت تمثیلی وارد زندگی جدید میشود. مانند آدمی که میخواهد جبران مافات کند. حس یک آدم بعد از توبه و ولادت مجدد باید این باشد، آدمی است که میخواهد بدود. تا الان کم عبادت کرده است بیشتر از حد عادی شوق به عبادت داشته باشد. یک آیهای در قرآن است کوتاه و فوقالعاده تأثیرگذار و ترسناک است «لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى» شما چیزی جزء سعیای که کردید ندارید. نعمتهایی که به شما داده شده است باید بابت آن حساب پس بدهید چیزی که برای شما است و در آن دنیا برای شما میماند تلاشی است که انجام دادید. در راه کارهای خوب چقدر تلاش کردید؟ آدمی که خیلی استعداد دارد و دانش خیلی زیادی به دست آورده است این نمیتواند دانشی را که کسب کرده است در آن دنیا روی ترازو بگذارد و به خداوند بگوید من چقدر دانش دارم. ممکن است یک آدمی یک هزارم این دانش را کسب کرده باشد ولی با سعی فراوان این را به دست آورده است خیلی آدم مستعدی نبوده ولی تلاش کرده است و دانشی را به دست آورده است. یک آدمی هم با تنبلی زندگی کرده است ولی چون خیلی استعداد داشته به دانش زیادی رسیده است.
چیزی که به شما تعلق دارد، سعی شما است. تلاشی است که کردید و زحمتی است که در این دنیا کشیدید. حس بعد از ولادت مجدد به صورت طبیعی سعی کردن زیاد است و سعی بین صفا و مروه حال آدمی است که انگار به زندگی برمیگردد و تعهد میکند که مابقی عمر خودش را میخواهد بدود و سابقوا الی الخیرات باشد. حالتی که آنجا دارد مانند پیست دو است. مؤمنین همه با هم میدوند و به آن طرف میروند و میآیند و حالت مسابقه دادن در انجام دادن کار خوب باید در آدمی که به زندگی برمیگردد، وجود داشته باشد. فکر میکنم این چیز خیلی ساده است. از اسم آن هم پیدا است به این کار سعی میگویند در قرآن هم به همین معنا به آن اشاره شده است. داستانها هم شاید راست باشد، باورم نمیشود. شاید این مکانها سعی هاجر برای پیدا کردن آب است ولی اینگونه نیست که به یاد و خاطر هاجر این کار را میکنیم این جزء مناسک حج است و لازم نیست یاد تشنگی حضرت اسماعیل و دویدن هاجر باشید. شاید موقعی که از آب زمزم میخورید یادی از حضرت اسماعیل و هاجر و تنها ماندن او در زمین لم یزرع باشید ولی موقع مناسک حج نباید اینگونه باشد.
حضار: ؟؟ مناسک را همیشه خداوند به صورت غیرمعصوم حجت قرار داده است، یک معصومی انجام داده است و به بقیه نشان داده است. برای همین غیرمعصوم حجیت ندارد.
ادعا این نیست ما به تبعیت هاجر این کار را میکنیم به ما گفته شده است ما به فعل پیامبر این کار را میکنیم به فعل هاجر نیست. فسلفه آن این نیست. پیامبر هم این کار را کرد به یاد تشنگی حضرت اسماعیل نبود ولو اینکه به فرض یک درصد احتمال بدهید این اتفاق افتاده باشد این سعی بعد از توبه است. آدمی که توبه میکند فردای آن روز افسرده است به یک سمت دیگری رفته است. بعضیها حال استغفار پیدا میکنند و به حالت یأس میرسند و حالت یأس، افسردگی میآورد و هیچ کاری نمیکنید. آدمی که اینگونه است کلاً نفهمیده است چه خبر است. مشکل چیست که خدا ببخشد یا نبخشد خدا گفته است میبخشم، کسی که این احساس را دارد حتی به حج رفته است ولی بخشیده نشده است نمیدانم خودش چه کاره است که چنین احساسی دارد. صاحب دنیا گفته است به اینجا بیایید من میبخشم دوباره زندگی را از نو شروع کنید هر کاری هم کرده باشید. بعضیها این احساس را دارند که خدا من را نبخشیده است یا نمیبخشد. حال بعد از ولادت مجدد حالت دودین و جبران کردن و شوق انجام دادن اعمال خیر و عبادت داشتن است.
۴-۵ طواف نساء
فقط یک چیز میگویم به نظر میآید اینجا جای خوبی است که حج تمام شود، سعی کردید الان با انرژی زیاد زندگی کنید. ولی یک چیز عجیبی در آخر مراسم است که طواف نساء است هم مردها و هم زنها باید این طواف را انجام بدهند. اسم آن هم طواف نساء است خاصیت آن این است اگر کسی طواف نساء نکند و نماز طواف نساء را نکند زن یا شوهر بر او حرام میشود. بعضیها دچار وسواس میشوند و یکی را نائب میگیرند تا دوباره این کار را انجام بدهد. خیلی برای زوجها خطرناک است که اگر کسی بگوید من طواف نساء نکردم حالا باید چه کاری کنند؟ حالت حرمت زن و مرد که در حالت احرام به وجود آمده است با این طواف نساء است برداشته میشود و اگر کسی این کار را نکند تا طواف نساء بعدی همچنان در حالت حرمت باقی میماند. یک مقدار عجیب است
حضار: استرس وارد نمیکند؟
خیلی جالب است قسمتی از طواف که برای خدا است استرس ندارند که درست باشد یا خیر ولی طواف نساء خیلی استرس دارد چون نکند از یک چیز دنیایی محروم شوند، آخرت خیلی دم دست نیست ولی این مهم است. ممکن است ده بار اعاده کنند و دچار وسواس شوند که طواف نساء را درست انجام بدهند، از کل مراسم حج قسمت حساس آن طواف نساء است. حرف جالبی زدید شاید حس عدهای همین باشد. اگر نکته این است که زوجین حلال یا حرام میشوند یک بچه یا آدم مجرد هم به آنجا میرود باید طواف نساء کند. طواف نساء برای همه مردها و زنها است و واجب است، فقط برای متأهلین نیست برای مجردها هم است. قسمتهایی که برای خدا است استرس نداریم چون خدا مهربان است.
حضار: تضاد نیست و مشکلی پیش نمیآید؟
حداقل اشارهای به این کنم که به چه چیزی مربوط میشود و چرا مناسبت دارد در حج اینگونه باشد. به داستان آفرینش برمیگردیم، در گناه اولیه جنسیت است. هبوط انگار آشکار شدن جنسیت است بنابراین اگر یک نفر به معنای آفرینشی توبه کامل کرده باشد از جنسیت گذشته است. اگر به قبل از گناه اولیه خودتان برگردید جنسیت ندارید، فرض کنید انسانی در حد پیامبران هستید وقتی مراسم حج را انجام میدهید در آن حد موفق به توبه میشوید که مثل توبه از گناه اولیه هستید. دیگر چیزی نمیماند حتی گناه باعث هبوط شدن انسان باقی نمیماند. پس فاقد جنسیت شدید انگار آگاهی شما نسبت به جنسیت از بین رفته است، انگار باید چیزی پایان مراسم باشد که شما بتوانید به دنیا برگردید و جنسیت خودتان را هم داشته باشید. انگار پایان مراسم با احراز مجدد جنسیت است.
به غیر از حرمت زن و مرد و حرمت هر نوع فعالیت جنسی در طول مراسم حج یک چیزهای عجیبی در مورد مسجدالحرام است مثلا در موقع طواف زنها نباید صورت خودشان را بپوشانند. مسجدالحرام تنها مسجدی است که زن و مرد رسماً قاطی هستند. جدایی جنسیتی در آنجا وجود ندارد. انگار در مسجدالحرام و در مراسم حج جنسیت وجود ندارد ولو اینکه شاید شما آن را از دست نداده باشید چون توبه کامل نکردید ولی مراسم اینگونه است و فقدان جنسیت است. شما که طواف میکنید زن و مرد موقع طواف کردن بهم چسبیده هستند و به نظر میآید خلاف شرع میکنند. نه تنها نهی وجود ندارد ولی خیلی حساسیت روی این مسائل وجود ندارد احکامی وجود دارد که زن خودش را زیادی نپوشاند. اگر زن زیاد خودش را بپوشاند به شدت حس زن بودن دارد انگار آدمی که واقعاً به حج رفته است و واقعاً توبه کرده است نباید حس جنسیت داشته باشد. باید انسان شده باشد از مرحله اینکه انگار مرد یا زن است بیرون آمده باشد خیلی دچار توهم نباشید یک نفر که به حج میرود و از عرفات برمیگردد دچار فقدان جنسی میشود.
قبول کنید با توجه به داستان آفرینش جنسیت انگار جزو نتیجه گناه اولیه است بنابراین به نوعی انگار پاک شدن همه گناهان یعنی برگشتن به قبل از هبوط است. احساس من این است و خیلی چیزهایی که گفتم را با اطمینان خوبی میگویم برداشت من از رفتن به عرفات و برگشتن از منا این است، درصد اینکه حرفی که میزنم درست باشد بالا است. این حرف را با احتمال کمتر میزنم شاید تناسب اینکه پایان حج یک چیزی تحت عنوان طواف نساء وجود دارد که برای مرد و زن واجب است جبران احراز مجدد جنسیت است با فرض اینکه ممکن است آدمهایی در حد پیامبران واقعاً توبه آنها در حد عبور کردن از جنسیت است. مفهوم توبه کردن و مراتب داشتن آخر آن این است که به بیگناهی و معصومیت انسان در بهشت برسید. اینکه هر کسی تا چه حدی میتواند بالا برود و به اصل خودش برگردد آدمها باهم متفاوت هستند.
تنها حسی که دارم مقرراتی که وجود دارد، حرمت کلی جنسیت و یک سری آزادی عملها در مسجدالحرام، حس من این است که فضای حج این است که توبه میتواند عبور کردن از جنسیت هم باشد. انسان نوعی شدن حس طرف این نباشد چیزی جزء انسان است مانند آدم و حوای اولیه باشد.
حضار: چرا در طواف این انتخاب شده است؟
میبینید طواف نساء ربطی به مرد و زن بودن ندارد، میبینید برای هر دو واجب است. میخواهید بگویید طواف جنسیت است نمیدانم به نظر من اسم آن خیلی نکته خاصی ندارد حتی من مطمئن نیستم این اسم چقدر مقدس است ممکن است احکام آن گفته شده باشد اگر این کار را نکنید به مردها گفتند طواف نساء چون مشکلشان این بود که برای نساء خودشان طواف میکردند. شاید اگر به زنها میگفتند اسم دیگری انتخاب میکردند و طواف رجال میگفتند ولی نمیدانم این اسم را چه کسی گذاشته است و دفاع نمیتوانم بکنم که اسم آن باید طواف نساء باشد یا خیر. به هر حال متقارن است اگر طواف برای مردها بود معنی دیگری میداد باید به این فکر میکردید که فرقی اینجا وجود دارد. ولی این طواف برای همه انسانها است و مسئله انگار احراز حلال شدن و احراز شرعی و الهی جنسیت است. انگار اذن اینکه به جنسیت برگردیم را از خداوند میگیریم. طبیعی است که این پایان مراسم است چون انگار گناه دوباره میآید، ما در کره زمین با گناه اولیه زندگی میکنیم و قرار نیست مانند حضرت مسیح زندگی کنیم.
حضار: ؟؟
خلاصه با اجازه خداوند دوباره به گناه اولیه برمیگردیم اشکالی ندارد چون مجازات آن را میکشیم در زمین هستیم و ما را به آسمان نمیبرند انگار با مراسمی دوباره به شرایطی که داشتیم برمیگردیم.
