بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره حج، جلسهی ۱، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹
قرار شد از امروز در مورد سوره حج بحث کنیم. اول میخواهم یک مقدار کلی توضیح بدهم کاری که قرار است انجام بدهم، چیست و بعد سوره را به صورت طبیعی بررسی میکنیم. فعلاً حداقل تصمیم من این است بهغیر از اینکه به صورت طبیعی سوره را بررسی میکردیم، در مورد خود مناسک حج هم بحث مفصلتری داشته باشیم. این سوره، خیلی وارد جزئیات مناسک حج نمیشود، مثل کاری که در سوره مریم کردیم، در وسط بحث مسیحیت را باز کردیم و به یک جای دیگر رفتیم و دوباره برگشتیم. در این سوره جای دیگر نمیرویم قصد من این است در مورد سوره حج بحث کنم و در مورد خود حج هم بیشتر از آن چیزی که در سوره است به عنوان یکی از ارکان شریعت اسلام صحبت کنم. فکر میکنم مورد علاقه همه هم است. تقریباً تا الان در مورد هیچ حکمی از احکام بحث خاصی نکردم. اینگونه نبود که یکی از شرائع را بررسی کنیم.
حضار: در مورد نماز صحبت نمیکنید؟
خیر، اگر یک جلسه در مورد نماز صحبت کردم، در مورد جزئیات نماز و رکوع و سجود چیزی نگفتم. بحث در مورد نماز مطمئناً یک جلسه نیست. من نمیدانم چقدر ولی چند جلسه در مورد حج صحبت میکنیم. یکی از محتواهای خیلی اصلی سوره حج، درباره قیامت و آخرت است. اینکه مفصلتر از اینکه در این سوره است، صحبت کنیم این چیزی است که هنوز تصمیم نگرفتم. برنامه من شامل این میشود یک چیزهایی را بگویم که تصمیم گرفتم و یک چیزهایی هم تصمیم نگرفتم. فعلاً ۱۰۰٪ در مورد حج صحبت میکنم. در مورد قیامت یک مقدار صحبت میکنم در حدی که لازم است در این سوره در مورد آن صحبت شود. این برنامه جلسات آینده است که اصل آن بررسی خود سوره است به اضافه حداقل بحث مفصلتر در مورد سوره حج است.
۱- کلیات سوره
طبق عرف این جلسات کلیات سوره را میگویم، تبعاً وارد ریز آیات نمیشویم. ولی این جلسه با جلساتی که یک جلسه در مورد یک سوره صحبت میکنم فرق اساسی دارد. لزومی ندارد در این جلسه به آخر سوره برسم، ریلکس صحبت میکنم و میتوانم سؤال مطرح کنم و یک چیزهایی را باز بگذارم تا بعداً در مورد آن صحبت کنیم. فرق محتوایی که این اینجور جلسات که قرار است مفصل در مورد یک سوره صحبت کنیم با جلسات کوتاه این است که در آنجا سعی میکنم فشرده بگویم که اصولاً محتوای سوره چیست. لااقل یک خط واضح که هماهنگی سوره را مشخص کند را به شما نشان بدهم. ولی به وضوح قرار نیست آنجا صحبت کنیم اینکه چرا این آیه این حرف را میزند. حداکثر این است که بتوانیم بحث کنیم محتوای آیات چیست.
اگر بشود تا از موضوع خارج شوم و مقدماتی که ظاهراً جزء بحث سوره نیست را بگویم تا توجیه کنم مثلاً حکمی که در اینجا داده میشود حکم خوبی است و معنی دارد این کار را انجام میدهم. نمونه آن در جلسه قبل سعی کردم توضیح بدهم در سوره مائده مسئله قربانی کردن به عنوان ما به ازای حلال شدن گوشت حیوانات معنی دارد و در آنجا در مورد آن صحبت میشود. ولی اینکه چقدر اینها ارتباط خوبی با هم دارند یا ندارند چیزی نبود که در آنجا در مورد آن بحث کنیم. ولی در این سوره میتوانیم در مورد آن بحث کنیم اینجا دوباره مناسک حج و قربانی در ازاء شکرگزاری برای حلال شدن بهیمه الانعام دارد. این فضای کلی بحثهایی است که میخواهیم وارد آن شویم. از ابتدا میخواهیم نگاه کلی به سوره بیندازیم، وارد بعضی از بحثها میشویم و همینطور جلسه به جلسه ادامه میدهیم. فکر میکنم امروز بتوانم مرور کلی در مورد محتوای سوره داشته باشیم.
۲- اسم سوره و آغاز هولانگیز سوره
اسم سوره حج، حج است برای اینکه وسطهای سوره دو صفحه به بیان حج اختصاص دارد. اسم سوره از آنجا گرفته شده است که اذن حجی که به حضرت ابراهیم امر میشود مسئله بنای کعبه، تعیین مکان کعبه در این سوره آمده است. ولی سوره به وضوح با مسئله قیامت شروع میشود. تصویر بسیار هولانگیز است. شاید هولانگیزترین تصویر قیامت در قرآن است. با توجه به اینکه تصویر میشود بعد تأثیر وحشتناک آن روی آدمهایی که ناظر آن صحنه هستند هم بیان میشود. برای همین بیشتر از تصویر کردن خود آن صحنهها، هولانگیز است. خیلی از جاها در وصف قیامت میبینید تصاویری است از اینکه خورشید میگیرد و خسوف پیش میآید، ماه میگیرد و نظم ستارهها از بین میرود. خیلی چیزهای دیگر هم است، دریاها دچار سونامی میشوند و آب آنها بالا میآید، معمولاً در آن سورهها اینگونه نیست که حالت مردمی که خود آن واقعیت را میبینند به آن اشاره میکنند.
هولانگیز به این دلیل است هولی که ایجاد میکنند در آیات به صراحت بیان میشود. برای همین تأثیر هولانگیز روی آدم میگذارد. این سوره شروع میشود با دعوت همه مردم به تقوا و نشان دادن این صحنهها که اگر تقوا نداشته باشید، دچار چنین مشکلی در آینده میشوید. چنین آیندهای در انتظار نوع بشر است، یک روز قیامتی است و زلزلهای است که همه چیز بهم میریزد و مردم در حدی تحت تأثیر قرار میگیرند که به نظر میآید مست هستند در حالیکه مست نیستند. «وَلَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ» نتیجه شدت عذاب است. این اولین تصویر آیات این سوره است که با تصویر کردن زلزله و هول روز قیامت است. در این سوره بیشتر با عنوان ساعت از آن یاد میشود. دنیایی که بعد از این دنیا میآید آخرت و اتفاقهایی که در شروع آن میافتد، در مورد آن در قرآن اصطلاحات متعدد وجود دارد. هیچ کدام از آنها به یک چیز اشاره نمیکنند، هر کدام آنها به یک جنبهای از ماجرا اشاره میکنند.
به صورت کلی در مقابل دنیا، واژه آخرت است که فرکانس آن و تواتر آن در قرآن خیلی زیاد است. ایمان به آخرت به صورت مداوم در قرآن ذکر میشود که مانند ایمان داشتن به خدا و درک توحید ضروری است. از واژههای دیگری که وجود دارد واژه قیامت است، که میتوانیم ترجمه خوبی به فارسی کنیم. چون از ریشه قیام است، رستاخیز ترجمه خوبی برای قیامت در زبان فارسی است. آخرت را به همین صورت آخرت میگوییم و به معنای پایان و دیگر است. انگار از جهان دیگر در مقابل این دنیا صحبت میکنیم. واژههای دیگر، واژه حشر است که به جمع شدن مردم در روز قیامت اشاره میکند. یوم الحشر یعنی اینکه همه آدمهایی که در طول تاریخ آمدند، در روز قیامت برای داوری جمع میشوند. همینطور واژهها خیلی زیاد است، واژهای که در اینجا خیلی زیاد به آن ارجاع داده میشود ساعت است. ساعت به معنای سعی و شتاب کردن است، اگر بخواهید ترجمه کنید شاید شتابنده خوب باشد؛ انگار چیزی که به سرعت به طرف شما میآید و شما به زودی به آن میرسید.
اصطلاح ساعت در قرآن یک ظرافتی دارد که برای یک فرد، ساعت میتواند معنای مرگ خودش باشد، برای نوع بشر میتواند معنای قیامت داشته باشد. همه ما به سرعت به مرگ نزدیک میشویم که ورود ما به دنیای دیگر است، جهان هم به صورت کلی با شتاب به سمت پایان خودش میرود. چیزی که در این سوره مرتب استفاده میشود، واژه ساعت است. شروع سوره با عبارت «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ» است. انسانها به مردم خطاب میشود، تقوا داشته باشید که زلزله ساعت چیز بزرگی است. از همین الان اولین واژهای که در این سوره است یک نکتهای را شروع میکنیم که فکر میکنم در بحث ما خیلی مهم است. در سوره حج، مرتب واژه ناس آمده است، خیلی زیاد است. شاید فقط خود سوره ناس است که بیشتر از این سوره ناس دارد، منظور من از نظر تعداد نیست، از نظر چگالی است. این چیزی است که آقای عبدالعلی بازرگان برای همه سورهها حساب میکند که در این سوره چگالی چه واژهای نسبت به بقیه سورهها زیاد است.
[۰۰:۱۵]
در این سوره، واژه ناس و الله زیاد است. از نظر تعداد، واژه ناس فکر میکنم ماکسیمم مطلق است، حتی سورههای بزرگی مانند بقره و آل عمران اینقدر ناس ندارند. الله کمتر از سوره بقره دارد ولی فکر میکنم نسبت به حجم سوره کاملاً نسبت به آن سورهها اختلاف دارد. تا به حال فکر میکنم در سورههایی که بررسی کردیم همیشه اینگونه بود تکرار زیاد واژه به محتوای اصلی سوره ارتباط دارد. مثلاً در سوره نور، واژه بیت است که چگالی خیلی بالایی نسبت به کل سورههای قرآن دارد و سوره نور در مورد خانواده است. بیت به معنای عشیره و قبیله نیست، بیت یعنی واحدی که زن و شوهر در آن زندگی میکنند.
اینکه گفتم حرفی که میزنم در فهمیدن سوره حج اهمیت دارد اولین تصویر و عبارتی که در سوره میبینید خطاب به مردم است بنابراین اگر از اصطلاحات امروزی استفاده کنیم، تصویری از دور از کره زمین میبینید. یا ایها الناس با یا ایها الانسان فرق دارد. به جمعیت مردم خطاب میکند، اولین تصویری که ظاهر میشد کره زمین است که دچار زلزله شده است و مردم مورد خطاب هستند. حالت تصویر نگاه کردن از دور در این سوره وجود دارد که فکر میکنم جزء نکتههای مهمی است وقتی این سوره را میخوانید باید به آن دقت کنید. مثلاً فرض کنید به ناس خطاب میشود و در مورد قیامت صحبت میشود که یک اتفاق عمومی در کره زمین است. تصویر آدمها که در ارض زمین زندگی میکنند، تصویر کلی است که در این سوره وجود دارد.
مثلاً فرض کنید در این سوره به داستان پیامبران اشاره میشود، ولی هیچ وقت کلوزآپ نیست و از نزدیک نمیبینید. پیغمبرها را نمیبینید و حرفهایی که به مردم میزنند را نمیشنوید، فقط تصاویر دور آن را میبینید که اینها مجازات شدند، مانند واقعههای شبیه قیامت که برای آنها پیش آمده است. در این سوره، عبادت حج را میبینید که عبادت دسته جمعی است. کل این سوره مانند تصویری از ماهواره است که از مسئله دین و کفر در کره زمین است که ارائه میشود. نزدیک نمیشوید، عبادت را از دور میبینید، اصناف مردم را میبینید که این جمعیت مؤمنین و کفار است، اینها آدمهایی هستند که بینابین هستند. عبادت همینطور است، جنگ میبینید که بین گروه مردم اتفاق میافتد.
کلاً در این سوره یک چیز خیلی واضح این است که مسائل فردی خیلی وجود ندارد، به وضعیت و جمعیت انسان در کره زمین نگاه میکند، چه از عبادت او و چه از وقایعی که در کره زمین اتفاق میافتد. نمای خیلی دور است چنین تصویری از کره زمین در این سوره وجود دارد به اصطلاح extreme long shot. خیلی از سورهها به صورت طبیعی اینگونه نیستند، مثلاً اگر داستان پیامبران است، جزئیات پیامبران و اسم آنها را میشنوید که آمدند و به قوم خود چه گفتند و آنها چه جواب دادند. بنابراین به صورت خاص وارد این جمعیت میشوید و میبینید که چه اتفاقی میافتد؛ اینجا این حالت نیست. سوره مریم با کلوزآپ شروع میشود، اکستریم کلوزآپ است که نداریم من همین الان اصطلاح آن را ابداع کردم. شما یک چیزی نزدیکتر از کلوزآپ از حضرت زکریا میبینید، خلوت زکریا که نزدیکتر از این است که یک کلوزآپ از چهره او گرفته باشید. ندای درونی است چون تأکید میشود که حضرت زکریا ندای خفی داشت از تصویر نزدیک هم نزدیکتر است.
اینجا با حالتهای انسان به عنوان یک فرد خیلی کار نداریم، با وضعیت زیست بشر در کره زمین کار داریم. این یک نکته کلی در مورد فضای این سوره است که اول انگار بنیان گذاشته میشود. خطاب سوره به ناس است و تصویری از کره زمین در شرایط دگردیسی خودش انگار ارائه میشود. این تصویر باید یک جوری آدمها را پیش ببرد با همین نگاه از راه دور باید ببینند چه چیزهایی دیده میشود. همینطور که این سوره پیش میرود اصناف مردمی که در زمین زندگی میکنند را میبینید. کفار و مؤمنین و آدمهای بینابین هستند که چند آیه جلوتر به آن اشاره میشود. اینکه سرنوشتهای دسته جمعی این آدمها گفته میشود. مثلاً اسم ادیان مختلف میآید، یک جایی گفته میشود «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا» با جزئیات بیشتر کسانی که به دین ایمان دارند و کسانی که به دین ایمان ندارند، اسم ادیان در مقابل کسانی که مشرک هستند میآید. این فضای کلی است که اصولاً در سوره وجود دارد برای همین است که عبادت آن حج و جهاد است. اینها چیزهایی است که اکستریم لانگ شات دیده میشود، نماز مردم در خانههای آنها، اتفاقهایی که در بیت میافتد در این سوره تبعاً جا ندارد. ولی اگر با ماهواره نگاه کنید چیزی که در کره زمین میبینید از عبادت مردم برای مسلمانها حج است، یک روزهایی یک جاهایی یک مقدار شلوغ است، یک قسمتهایی از کره زمین سفید میشود. ولی نماز فرادای افراد را نمیبینید، یا اتفاقاتی که در مساجد میافتد.
۱-۲ ارض
با توجه به محتوای سوره سعی میکنم بگویم این آیه کوبنده اول هم از نظر محتوا که موضوع قیامت و سرنوشت انسانهایی که در کره زمین زندگی میکنند را بیان میکند. زمین در قرآن اگر سوء تفاهم برای شما ایجاد نشود حالت کروی ندارد، نه اینکه در قرآن زمین مسطح باشد این موضوع بحث قرآن نیست. زمین حالت فرش زیر پا را دارد، میخواهد انحنا داشته باشد یا خیر. وقتی از ارض صحبت میشود یعنی چیزی که زیر پای ما است هم مانند فرش زیر پای ما است و هم شباهت زیادی به سفره دارد چون در آن غذا میچینند و ما میخوریم. من وقتی میگویم کره زمین شما چیزی در آسمان مد نظر دارید، از دوران ابتدایی تصویری دیدید ولی این تصویری که در قرآن وجود دارد نیست. ارض چیزی است که زیر پای ما است و بحثی نداریم که کره یا مسطح است احتمالاً میدانید اعتقاد به کروی بودن زمین، اعتقاد قدیمی است. تقریباً حکیمی نبود که بگوید زمین مسطح است حداقل از ارسطو به بعد جزء بدیهیات بود که زمین کروی است. بنابراین بحث مسطح و کروی بودن مهم نیست چیزی که ما به آن ارض میگوییم یعنی چیزی که زیر پای ما است. شباهت آن به فرش است و برای زندگی مناسب است، در آن راه میرویم و سیخ ندارد که نتوانید روی آن راه برویم. فرش یعنی اینکه چیزی زیر پای ما پهن شده است و به اندازه کافی سفت است، اینها صفات ارض در قرآن است. مخصوصاً اینکه قرآن بارها روی این تأکید میکند که حالت سفره دارد.
اگر ترجمه متداولی که از آیهای که در سوره نازعات است میگوید «وَالأَرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا» درست باشد و دحاها به معنای غلطاندن است اگر این ترجمه درست باشد پس آنجا به ارض به عنوان یک جرم سماوی مانند کره اشاره میشود چیزی که قابل غلطیدن است. ولی اصولاً من خیلی مطمئن نیستم این ترجمه درست باشد. اصولاً زمین و آسمان در قرآن قاطی نمیشود. نمیدانم منظور من از این حرف را میفهمید یا خیر، ارض در قرآن چیزی است که زیر پای ما قرار دارد. ویژگیهای آن اینگونه بیان میشود، جرم سماوی نیست. ما وقتی میگوییم کره زمین، شیای است که در منظومه شمسی است. بنابراین بعد سؤال پیش میآید که این شی، کروی یا مسطح است. وقتی به زیر پای خودتان اشاره میکنید خارج از موضوعی است که حرف این را بزنیم کروی یا مسطح است. تقریباً ارض یعنی شی عظیم و سفتی که زیر پای ما است تقریباً خیلی آرام است ولی روز قیامت آرامش آن بهم میخورد. اتفاقی که توصیف میشود این است که در روز قیامت، زلزله خیلی شدید و عظیمی در زمین به وجود میآید. ما یک سورهای به اسم زلزال داریم که اصولاً در مورد وقوع قیامت و زلزله و عواقب بعدی آن است. در آنجا ارض شخصیت اصلی سوره زلزال است. اینجا ناسی که روی ارض زندگی میکنند شخصیت اصلی این سوره است.
بعد از اینکه این توصیف در ابتدای سوره میآید، این توضیحات هولانگیز در مورد اینکه مشاهده این پدیده تا چقدر هولانگیز است و مردم را چگونه تحت تأثیر قرار میدهد در یک آیه بیان میشود. توصیفی که از حالت مردم است این است که وقتی میبینید «یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ» هر شیردهندهای، هر مادری، کودک شیردهنده خود را رها میکند و هر زن بارداری بار خودش را میزاید. «وَتَرَى النَّاسَ سُکَارَى» مردم را در حالت مستی میبینید در حالیکه مست نیستند از شدت وحشت و هولی که به آنها دست میدهد حس مست بودن دارند، انگار عقل آنها درست کار نمیکند. در حالت ترس شدید این وضعیت برای آدم پیش میآید «وَلَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ» مست نیستند ولی عذاب خدا شدید است. این سوره باز میشود با مطرح کردن خطر عظیمی که اگر مردمی که روی زمین زندگی میکنند، تقوا نداشته باشند را تهدید میکند.
۲-۲ اصناف مردم
بعد یک آیه میآید در مورد این آیه توضیح کوچکی میدهم ولی بقیه آن برای بعد میماند. گروهی از این مردم را معرفی میکند گروهی از این مردم هستند «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ» کسانی هستند که با خدا بدون علم مجادله میکنند «وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ» و از هر شیطان پلیدی تبعیت میکنند. خیلی وارد جزئیات واژهها نمیشوم مگر اینکه لازم باشد تا محتوای آیه معلوم شود و لازم است که بحث لغوی کنیم.
[۰۰:۳۰]
این آیه مانند جمله معترضه است که شما تبعاً انتظار دارید ادامه پیدا کند. از مردمی که میبینید در قیامت دچار چنین حالتی میشوند و کسانی هستند که در مورد خدا بدون علم مجادله میکنند. میتواند اینگونه ادامه پیدا کند که یک گروه دیگر هستند که آنها ایمان دارند. بعد گفته شود گروه اول مجازات میشوند و گروه دوم مجازات نمیشوند. این یک سناریو است که این آیه ادامه پیدا کند، آیه اول و دوم را شنیدید حالا انتظار دارید این گروه که مشخص میشود، گروههای دیگر هم در کنار آن گفته شود و بحث بسته شود. حداقل همینجا گفته شود کسانی هستند که مجادله میکنند و اینها در آن روز وضع خیلی بدی دارند. ولی کاملاً این آیه در اینجا رها میشود و دوباره ادامه حرفی که از اول سوره شروع شده بود میآید «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ». آیه سوم و چهارم اگر حذف کنید، آیه چهارم این است «وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ کُتِبَ عَلَیْهِ» به شیطان واجب شده است هر کسی از او پیروی کند، دنبالش میکند و به سمت عذاب میبرد.
این آیات میآید بعد «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ» ادامه آیه اول و دوم سوره است. اگر این دو آیه را از اینجا بردارید و آیه پنجم را به بالا بچسبانید آیه خوبی است. این آیه ادامه خوبی است اگر آن در آخر بگذارید، دارم آیات جابجا میکنم! کار به اینجا رسیده است! آیه ۸ را ببینید «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلا هُدًى وَلا کِتَابٍ مُنِیرٍ ثَانِیَ عِطْفِهِ» بعد ادامه میدهد «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ» بعد ادامه میدهد «إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» ببینید چقدر خوب شد که این دو آیه را اینجا آوردیم و به هم چسباندیم، اینجا یک پارچه میشود. اگر ما بنویسیم حتماً اینگونه مینویسیم، خیلی منطقی و درست مینویسیم این چه وضعی است که یک قسمتی از تقسیمبندیهای سهگانه یا چهارگانه یا پنجگانه که اصناف مردم را میگوید یک تیکه بعد از دو آیه اول وسط بحثهای قیامت آمده است بعد بقیه این طرف آمده است. استدلال در مورد بحث هم بعد از این دو آیه آمده است، این خوب نیست!
چرا اینگونه است؟ میخواهم سعی کنم بگویم چقدر خوب است. اولاً یک آدمی که به اندازه کافی هوش و زکاوت داشته باشد گیج نمیشود. الان به وضوح معلوم است ادامه آن آیه همینها است انگار یک آیه گفته میشود مانند جمله معترضه است، بقیه میآید، محتوا بهم نمیخورد اینگونه نیست شما نفهمید موضوع چیست. آن اصناف برای تقسیمبندی دیگر است ۳-۴ تایی که بعداً میآید برای چیز دیگری است. واضح است در مورد مردم صحبت میکند.
حضار: ؟
من فکر میکنم یک تأثیر احساسی خیلی خیلی عمیقی از دست میرود اگر شما جابجایی که من گفتم را انجام بدهید. بعد از تصویر هولانگیز که قیامت شده است، ذکر کردن اینکه یک عده آدم در زمین هستند که درباره خدا بیخودی بحث میکنند و از هر شیطانی پیروی میکنند این به شدت تأثیر عاطفی میگذارد. حیف است این تأثیر از دست برود. نامرتب کردن و جلو آوردن این آیه از نظر منطقی چیزی را از بین نمیبرد. این تقسیمبندی را بعداً میبینید، انگار شروع آن جلو افتاده است. تصاویر بعدی «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ» خیلی تصاویر خوبی هستند. در مورد رشد انسان در زمین صحبت میکند، در مورد باران صحبت میکند. حالت هول و ولای اول سوره از بین میرود، وارد بحث منطقی استدلالی شده است. کنارهم گذاشتن تصویر هولانگیز قیامت با آدمهای گناهکاری که پیرو شیطان هستند یک تأثیری روی خواننده میگذارد که اگر این جابجایی را انجام بدهید از بین میرود. همینکه زلزله عظیم را میبینید و حالت وحشتناکی که به مردم دست داده است بعد بین مردمی که الان اینجا هستند اینگونه بودند و اینگونه زندگی کردند که در مورد خدا مجادله کردند و از شیطان پیروی کردند. اینها سرنوشت بدی دارند. زلزله برای آنها زلزله خوش یمنی نیست، روز عذاب کشیدن آنها رسیده است.
بعضیها سعی میکنند بگویند صنف اول که اینجا آمده است، فرق این با صنف دوم که دوباره میگوید «مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلا هُدًى وَلا کِتَابٍ مُنِیرٍ» فرق آن با این آیه این است که اینجا میگوید «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ» تا اینجا مثل هم هستند. در اولی میگوید «وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ» و در دومی میگوید «وَلا هُدًى وَلا کِتَابٍ مُنِیرٍ» اولین باری که این جمله میآید این است که اینها از هر شیطان پلیدی پیروی میکنند و دومی این است که اینها کتاب منیری ندارند. یک عده سعی کردند بگویند این دو صنف باهم چه فرقی دارند. فکر میکنم مجمع البیان اینگونه بیان میکند صنف اول مُقَلِدین هستند و صنف دوم مُقَلَدین هستند. صنف اول کسانی هستند که پیروی میکنند و صنف دوم کسانی هستند «ثَانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» اینها آدمها و رهبرهایی هستند که در حال گمراه کردن دیگران هستند.
من فکر میکنم لزوم ندارد اینها را دو صنف در نظر بگیریم اگر بیان من را پذیرفته باشید. میتوانست این آیه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ» به جایی که منطبق است بنشیند مثلاً «وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ» ادامه آن بیاید. اینها همان کفار هستند. اینجا سه تا من الناس دارد و یکی هم مؤمنین هستند به نظر میآید حداقل ۴ صنف را نام برده است. بعضیها صنف دوم هم دو تیکه میکنند و ۵ صنف میکنند. به نظر من اینها ۳ صنف سوره بقره است، کفار دو بار ذکر شدند و «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ». «الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» هم «مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ» که به وضوح ویژگیهای منافقین و «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» را دارند. و صنف آخر، مؤمنین هستند. اینکه در این سوره تقسیمبندی ناس به ۴ یا ۵ برسد نکته جالبی نیست و به نظر من از ظاهر آیات هم اینگونه برنمیآید. فقط اگر بپذیرید پیشدستی که در آن آیهی من الناس میکند به دلیل این است که حیف است آن تأثیر خاص از بین برود. انگار یک بار میآید و در ذهن شما یک چیزی حک میشود یک دستهای از مردم که گناهکار هستند و بعد از واقعه قیامت مستحق عذاب هستند و آینده بدی دارند چون از شیطان پیروی کردند. دسته همینها مجدداً تکمیل میشود و بعد دو دسته دیگر هم ذکر میشود. فقط مسئله دو تیکه شدن است.
اگر مجموعالبیان را بپذیرید هر دو دسته کفار هستند ولی کفار، مَقَلَدین و مَقَلِدین دارند. به هر حال تقسیمبندی چهارگانه یا پنج گانه در اینجا وجود ندارد. تقسیمبندی سه گانه معمولی قرآن است که شما قبلاً هم دیدید که اول سوره بقره و آل عمران است و در اینجا به نحو دیگری بیان میشود. آیه پنجم و ششم و هفتم قبل از اینکه به آیه ۸ برسد که دوباره میگوید«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ» اینها آیاتی هستند که اینگونه شروع میشوند که اگر تردیدی در بعث دارید یکی از واژگان قرآنی در مورد آخرت است که به برخواستن و دوباره زنده شدن مردم اشاره میکند. سربرآوردن آنها از قبور است «وَأَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ» انسانها دچار بعث میشوند، بعد حشر انجام میشود، بعد در مورد آنها قضاوت میشود و بعد از داوری به اصناف چندگانه که دوگانه آن از همه سادهتر است به بهشت و جهنم رفتن حکم داده میشود.
۳-۲ بعث
آیاتی که از آیه ۵ شروع میشود حالت استدلال دارد، اگر تردیدی دارید که بعثی وجود دارد به این چیزها نگاه کنید. اولین قسمت آیه ۵ «فَإِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ تُرَابٍ» اینکه خاک میشوید و دوباره از خاک برمیآیید از این نظر طبیعی به نظر میرسد که شما یک بار از خاک خلق شدید. شما را از خاک خلق کردیم «مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَنُقِرُّ فِی الأرْحَامِ» توصیفی از مراحل رشد انسان از نطفه تا اینکه به صورت طفل به دنیا میآید و به بلوغ میرسد «لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَمِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّى وَمِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ» بعضیها قبل از اینکه به پیری برسند میمیرند و بعضیها به پیری میرسند، «لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا». بعد بدون اینکه آیه جدیدی باشد قسمت انتهای طولانی آیه پنجم «وَتَرَى الأرْضَ هَامِدَةً» زمین را میبینید که سرسبز نیست وقتی آب بر آن نازل میشود به اهتزاز درمیآید و گیاهانی در آن رشد میکنند. بارها در قرآن این تصویر به عنوان تمثیل و تشبیه اتفاقی که در روز بعث میافتد آمده است. انگار دانههایی در بطن زمین است ولی رشد نمیکند وقتی باران میبارد اینها رشد میکنند و زنده میشوند و از خاک سربرمیآورند و بعثی در آنها اتفاق میافتد عیناً انسانها هم همینطور در روز بعث از قبرهای خودشان سبز میشوند.
برای همین است وقتی آدمها میمیرند آنها را مانند دانه میکارند دستهبندی میکنند و منظم و مرتب زیر خاک میکارند چون قرار است سبز شوند یک جوری کشاورزی است. الان سه طبقه یا چهارطبقهها خوب نمیشوند ممکن است قاطی شوند ولی به هر حال مسئله دفن کردن یا کاشتن مردم در زمین واقعاً حالت کاشتن دانه را دارد. همانطوری که بارانی وجود دارد و میتواند دانه را سبز کند یک پدیدهای در روز بعث وجود دارد تا موجوداتی که در خاک هستند را دوباره زنده میکند. توضیحی که در آیات است این است که شما چیزی شبیه به بعث را دیدید. اولاً شما یک چیز سنگینتر از بعث را دیدید. چیزهای شگفتانگیزی را الان در کره زمین میبینیم ولی به آنها عادت کردیم چیزی که ندیدیم را به نظر میآید ممکن نیست.
[۰۰:۴۵]
اگر شما دنیا را ندیده باشید با قوه شبه عاقله خودتان که میگویید ممکن نیست… هر وقت یک چیزی توهینآمیز است مخاطب میشود! خود قرآن در مورد برادران یوسف میگوید «فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا» وقتی برمیگردند دزدی کرده است به پدرشان میگویند «إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ» میگویند پسر تو دزدی کرده است، نمیگویند برادر ما دزدی کرده است. من هم ببخشید، ناخودآگاه این اتفاق میافتد! ما میگوییم چطور چنین چیزی ممکن است؟ مانند استدلالی که یک عده در قرآن میگویند چطور ممکن است کسی که استخوانهای او پوسیده است دوباره زنده شود. استخوان نبوده طفلی متولد شده است و بزرگ شده است این اتفاقی که در زمین میافتد شگفتانگیز است. اینکه مکانیسمهایی وجود دارد که از هیچی، انسانی به وجود میآید بعد میمیرد قطعاً این پدیده عجیب و غریبتری است. اگر ندیده بودید از شما میپرسیدند که کدام یک از اینها محتملتر است؟ یکی اینکه از هیچ چیزی یک انسان به وجود بیاید یا اینکه وقتی به وجود آمد از بین برود و دوباره زنده شود؟ معلوم است که دوباره به وجود آمدن او محتملتر است تا اینکه از هیچ چیزی یک موجود خلق شود.
بنابراین این آیات اولاً اشاره میکنند به اینکه شما یک پدیده مشابه و حتی عجیبتر را که در مورد خلقت خودتان است، دیدید. شما یک بار خلق شدید، بنابراین تبعاً بعث شما سادهتر است فقط بعث را ندیدید. بنابراین مسئله عقلی نیست، حسی است. عادت ندارید و این را مشاهده نکردید نه اینکه عقل ما چیزی به ما میگوید. عقل ما در دنیایی که این اتفاق افتاد قطعاً عقل باید به ما بگوید این اتفاق هم میتواند بیفتد ولی تا به حال این اتفاق نیفتاده است. نکته دوم اینکه از یک زمین ظاهراً مرده با پدیده طبیعی که باران است، زنده میشود. طبیعی یعنی اینکه چیزی در طبیعت اتفاق میافتد نه طبیعی به معنای معمولی، باران آمدن خودش پدیده عجیب و غریبی است. ما به آن عادت داریم که از بالا روی کره زمین آب میپاشند و یک چیزهایی سبز میشود اینها اتفاقهای بی نهایت شگفتانگیزی است. اگر یک نفر از کره دیگر بیاید و این چیزها را ندیده باشد واقعاً این چیزها را ببیند شاخ درمیآورد که چگونه ممکن است چنین اتفاقهای شگفتانگیزی وجود داشته باشد.
ما چون فکر میکنیم مکانیسمهای آن را فهمیدیم به نظر ما میآید که ساده است. در حالیکه یک حس نادرستی است که در فضاهای آموزشی وجود دارد که ما این چیزها را میدانیم و چگونه این اتفاق میافتد. هیچ کس هنوز چیزی نمیداند چه اتفاقی واقعاً میافتد، تازه چند دهه است که فهمیدیم یک چیز وحشتناکی به اسم DNA وجود داد که تمام اطلاعات مربوط به موجودی که بعداً قرار است سبز شود آنجا نوشتند با کد باینری نه با کد چارتایی نوشتند. یک مقدار ژنتیک بخوانید، یکی از اتفاقهای جالب زندگی من خواندن ژنتیک بود از نظر اینکه شاخهای از دانش است که واقعاً خیلی شگفتانگیز است. در دورهای زندگی میکنید که بشر یک چیزهایی فهمیده است. به نظر من اگر string theory ندانید و از این دنیا بروید کسی از شما نمیپرسد نعمتی بود چرا از آن استفاده نکردید ولی ژنتیک نعمتی است حیف است یک نفر اوایل قرن ۲۱ از دنیا برود و ژنتیک نخوانده باشد. باید سواد هم داشته باشد اگر بیسواد بودید کاری نمیتوانید بکنید!
دو شگفتی که در زمین میبینیم یکی به وجود آمدن معجزهآسای انسان و دیگری رشد گیاهان از روی زمین است که چیزی در آن نیست و بر اثر نزول باران اتفاق میافتد. اینها چیزهایی هستند که میتوانند شما را از شک و شبهه در مورد اینکه بعث امکان دارد دربیاورند. ولی اینها امکان بعث را نشان میدهند و خود بعث را نشان نمیدهند. به نظر میآید این استدلال اینگونه تکمیل میشود «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ» قیامتی وجود دارد، آخرتی وجودی دارد چون «بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ». امکان دارد و چون خداوند حق است این واقع میشود. آدمهای آنگونه هستند آدمهای اینگونه هستند، روی زمین آدمها دستهجات مختلفی بودند و جورهای مختلفی زندگی کردند باید اینها از هم تفکیک شوند. میبینید در این دنیا تفکیک نشدند چون «بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ یُحْیِی الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» پدیده زنده شدن مردهها الحاق میشود به اینکه خداوند حق است.
من قبلاً تأکید کردم الان هم میگویم که به این آیات دقت کنید «بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ» فرق میکند، رابطه الله با حق در قرآن فرق میکند با الله با صفاتی که برای الله گفته میشود. «بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ» خداوند همانا حق است، چیزی که شما به آن حق میگویید خدا است یعنی خدا همان حق است. گفتن اینکه حق همان خدا است فرق میکند با اینکه بگوییم خدا همان حق است. چیزی که در قرآن گفته میشود این است که خداوند حق است. فرق میکند وقتی شما بگویید الله عیسی بن مریم است یا بگویید عیسی بن مریم الله است. وقتی میگویم الله، عیسی بن مریم است یعنی عیسی بن مریم یک آدمی است و خدا همان آدم است ولی وقتی میگویم عیسی بن مریم، خدا است یعنی اینکه خداوند به این صورت درآمده است، این آدم نبود، این خدا بود و این شکلی جلوه پیدا کرده است. میتواند این فرق وجود داشته باشد همانا خداوند همان حق است. اگر بگویید بِأَنَّ اللَّهَ عیسی بن مریم دچار شرک و کفر شدید ولی میتوانید بگویید «بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ». «وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیهَا» اگر شک دارید به این چیزها نگاه کنید این ساعت میآید «وَأَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ» خداوند کسانی که در قبرها هستند را برمیانگیزد.
۴-۲ پس و پیش شدنها در آیات قرآن
اینجا سعی کردم توضیح بدهم «وَمِنَ النَّاسِ» که ادامه آن چسبیده به همین «وَمِنَ النَّاسِ» و یک صنف را توصیف میکند؛ چرا آنجا آمده است را سعی کردم توضیح بدهم. مثال مشابهی که قبلاً در مورد آن صحبت کردم را یادآوری میکنم. در قرآن به پس و پیش شدنهای جالب دقت کنید. انگار دو متن است جمله اول یک متن یک مقدار بالاتر از متن قبلی قرار میگیرد. یک جایی در سوره عنکبوت مثال خیلی زیبا بود زدم. بحثهایی که در مورد زیباییشناسی و روایت در قرآن بود مثالی از سوره عنکبوت زدم. در داستان ابراهیم دعوت قوم و کفر ورزیدن قوم میآید بعد آیهای میآید «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ» لوط به ابراهیم ایمان آورد، دوباره برمیگردد به اینکه ما ابراهیم را اینگونه کردیم و به او فرزند دادیم و در آخرت هم وضع ابراهیم خیلی خوب است. چیزی که گفتیم لوط ایمان آورد بعد داستان لوط شروع میشود. میشد این دو را جابهجا کرد، ما اگر مینوشتیم اینگونه مینوشتیم داستان ابراهیم را تمام میکنیم بعد از داستان لوط شروع میکنیم. یکی از پیروان ابراهیم آدمی به اسم لوط بود حالا داستان لوط را میگویم. باور کنید اینگونه خیلی بهتر است پس و پیش شدنها نه اینکه زیبایی ساده ایجاد کند تأثیر بهتری میگذارد. شما موقعی که لوط ایمان آورد او را میبینید داستان ابراهیم تمام میشود حالا که میگوید و «اما لوط» انگار سؤالی است.
ما کلاً اینگونه درس میدهیم و مینویسم آدم وقتی میخواند تا جای ممکن برای او سؤال ایجاد نشود، هر چیزی که میگوییم تا ته توضیح میدهیم. انگار بد است وقتی حرف میزنم مثلاً بگویم چنین مشکلی اینجا وجود دارد ولی فعلاً در مورد آن حرف نمیزنم. همه میگویند پس چرا میگویی؟ مشکلی دارید به ما توضیح بدهید.
حضار: ؟
اینجا تعلیق ایجاد میشود، شما انتظار دارید وقتی میگوید «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ» لوط به او ایمان آورد میفهمید که این لوط کیست ولی نمیشنوید لوط کیست. سؤال برای شما ایجاد میشود یک نفر ایمان آورد و اسم او را گفتند ولی هیچ توضیحی داده نشده است. بعد از اینکه داستان ابراهیم تمام میشود عبارت «و اما لوط» را میبینید خوشحال میشوید، الان در مورد لوط برای ما توضیح میدهد. آمدن این آیه بین آیات اول تا هفتم چون دو آیه آنجا است بین آیات ۱ تا ۵ به حساب ما دو آیه آنجا اضافه شده است این حُسن را دارد. انگار تعلیقی ایجاد شده است بحث «لا رَیْبَ فِیهَا» را میگوید تردید شما برطرف شده است حالا به سراغ این بحث میرویم که چه اصناف دیگری از مردم هستند. صنف کفار «النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلا هُدًى وَلا کِتَابٍ مُنِیرٍ ثَانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» آدمهایی که از شیطان پیروی میکنند، آدمهایی که با خدا مجادله دارند که این مجادله شامل هر چیزی میشود. مجادله کردن در مورد اینکه احکام خدا چرا اینگونه است، اینکه چرا خدا وجود دارد تا جزئیات هر چیزی که در مورد خدا است، در مورد صفات خدا، در مورد احکام خدا، که در این سوره اشاره میشود به مجادله خدا که در مورد احکام میکنند. نمونه واضح مجادله که در مورد آن است مثال آن در این سوره است.
اینکه یک نفر بپرسد به معنای مجادله کردن نه اینکه سؤال بپرسد که بفهمد چرا اینگونه است. مجادله کردن یعنی اینکه این چه وضعی است شما سه بار در روز یا ۵ بار در روز نماز میخوانید. اینگونه بحثها که با حالت نفی کردن است. آدمهایی هستند که اینگونه هستند عقاید حق را نمیپذیرند، پیرو باطل هستند و مجادله میکنند اینها علم ندارند و از هیچ کتاب منیر و روشنگری پیروی نمیکنند و باعث گمراهی مردم از راه خدا میشوند. اینها کسانی هستند که در دنیا خواری و در روز قیامت عذاب آتش را باید بچشند. به نظر میآید این صنفی از مردم است که دو بار به آنها اشاره شده است. من نسبت به حرفی که در مجمعالبیان است تردید دارم که این تقسیمبندی به معنای مَقلِد و مُقلَد باشد.
حضار: ؟
«وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ» مستکبرین هم از شیطان مرید پیروی میکنند. مسئله در آیات اول این نیست که اینها از مردم تبعیت میکنند، مردم دیگری تبعیت میکنند که حالت مستضعفین و مستکبرین پیدا کنند. آدم گمراه از شیطان پیروی میکند، دومیها هم پیروان شیطان هستند، چون پیرو شیطان هستند مردم را گمراه میکنند. فعال بودن و منفعل بودن میتوان گفت، صراحتاً بعدش میگوید اینها مردم را از راه خدا گمراه میکنند شاید بتوان گفت یک تفاوتی وجود دارد. به هر حال اینها یک صنف هستند و عاقبت بدی دارند. به نظر من به دو صنف اشاره نمیکند. اما بعداً «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ» اینها کسان دیگری هستند، اگر «حرف» به فارسی بخواهید ترجمه کنید لبه و مرز است.
[۰۱:۰۰]
اینها در مرزها هستند اینگار یک مقدار این طرف و یک مقدار آن طرف هستند. «یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ» اگر به آنها خیر برسد حالت اطمینان پیدا میکنند «وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ» اگر شر به آنها برسد تمایل به آن طرف دارند. این شبیه همان توصیف «مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ» نه این طرفی و نه آن طرفی هستند، بینابین هستند. همه توصیفاتی که در مورد آنها است توصیفات مربوط به «الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» است. کسانی هستند که در مؤمنین هستند ولی ایمان واقعی ندارند. «ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ» اینها «یَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ» اینها از غیر خدا چیزهایی را میخوانند و امید دارند ولی به آنها ضرر یا نفع نمیرساند. «ذَلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ»، «یَدْعُو لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ» کسانی را میخوانند که ضرر آن نزدیکتر از نفع است. «لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِیرُ» شما در مورد «الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» منافقین میبینید اینها به کفار امیدهایی دارند و از مردم دیگر انتظار دارند. منظور از «یَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ» لزوماً این نیست که فکر کنید اینها بتپرست هستند بعضیها به این دلیل این را صنف جدید میدانند که این اشاره به مشرکین است. فکر میکنم این ادامه آیه بالا است و من الناس جدیدی نیامده است، همانهایی که در یدعو حرف هستند «یَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ» «یَدْعُو لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ» لزوماً دعوت غیر خدا، شرکت و دعوت بت نیست. به یک آدم امید بیخود داشته باشید یا به کفار امیدی داشته باشید و ارتباطی با آنها داشته باشید و ولایت کفار را پذیرفته باشید اینها صفات «ِالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» و منافقین است و با این چیزهایی که اینجا گفته میشود سازگار است و نهایتاً «إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ» ذکر میشود کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام میدهند اینها به جنات و تجری من تحتها الانهار میرسند.
۵-۲ معنی آیه ۱۵ چیست و چرا در اینجاست؟
اولین آیهای که آیه پیچیدهای است و نیاز به بحث دارد و امروز نمیخواهم در مورد آن بحث کنم حتی از نظر ترجمه سخت است. «مَنْ کَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ» حداقل در مورد ترجمه و توضیح مقدماتی در مورد آن بحث میکنم. کسی که گمان میبرد که خداوند در دنیا و در آخرت او را یاوری نمیکند یک راهحل برای او پیشنهاد میدهد، «فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ» طنابی را بردارد و به سقف ببندد و خودش را دار بزند. چنین تعبیری در اینجا است. کاری که انجام میدهد کِید او آیا خشم او را از بین میبرد؟
قبول دارید که معلوم نیست یعنی چه ؟ فرض کنید ترجمهای که من کردم درست است ترجمه متداولی است که از این آیه میکنند سبب را به معنای طناب در نظر میگیرند و سماء را به معنای سقف و نه آسمان در نظر میگیرند. سماء یعنی چیزی که بالای سر ما است، یک بار یادم است جایی که در مورد این واژه صحبت میکردیم این مثال را در مورد سماء گفتم. این آیه نشان میدهد که سماء چه معنی دارد، سماء چیزی است که بالای سر ما است، در خود قرآن به معنای سقف و بالای سر هم آمده است. طناب را بالای سر خود ببندد و خودش را حلقآویز کند و ببیند خشم او از بین میرود یا خیر.
حضار: ؟
معنی آیه این میشود که خودش را به طناب آویزان کند.
حضار: ؟
و قطع کند «فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ» خودش را ببندد بعد قطع کند ببیند ایا غیظ او از بین میرود یا خیر. یک مقدار پیچیدهتر است.
حضار: بعد با مغز به زمین میخورد
جدای از اینکه این پیشنهاد به این آدمها چه معنی دارد، این آیه چرا اینجا است؟ از اول تا الان خوب بود تصاویر قیامت را دیدید و اینکه مردم چند دسته هستند. چند سوره در قرآن را تصادفاً خواندیم که دستهبندی سه گانه در ابتدای آن میآید. سوره بقره، آل عمران و سوره حج هم اصناف سه گانه مردم در دنیا را نشان میدهد. اینها خیلی خوب است یک استدلال هم داشت که از آن استدلال خوشمان میآمد، استدلال قیاسی نه ولی حالت استدلالی برای اینکه شک در مورد قیامت نداشته باشیم هم آورده شده است. این آیه در اینجا چه چیزی میگوید و خطاب به کیست؟
حضار: ؟
ارتباط آن با قبل دقیقاً همین است. به آدمهایی که دیگران را غیر خدا میخوانند، لابد امید اینکه خداوند آنها را یاری کند، ندارند که سراغ کس دیگری رفتند. کسی است که فکر میکند در دنیا یا آخرت خدا او را یاری نمیکند این کار را انجام میدهد. ارتباط واضحی با آیات قبل دارد، پدیده شگفتانگیزی است که یک نفر امید یاری از خداوند را ندارد و دیگران را میخواند. کسی غیر از خدا را میخواند به این آدمها گفته میشود اگر واقعاً امید یاری خدا را ندارید این کار را بکنید و ببینید مشکل شما حل میشود و غیظ شما برطرف میشود یا خیر. درست است این آیه با قبل ارتباط دارد ولی آیه پیچیده و مبهمی است اینکه چرا اینجا گفته میشود و معنی این کار چیست ساده نیست. اگر یک جلسه در مورد سوره حج داشتیم در مورد این یک جمله میگفتم الان یک علامت سوال اینجا میگذاریم که چه معنی دارد. تا آخر هم اینگونه است اگر وقت کم بیاورم میتوانم علامت سؤال بگذارم و به جلو بروم و در جلسه دیگر در مورد آن صحبت کنم.
۶-۲ دو دسته در بهشت و جهنم
باز دوباره «وَکَذَلِکَ أَنْزَلْنَاهُ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ وَأَنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ» این بار اسم ادیان در کنار مشرکین میآید و اینکه در روز قیامت خداوند اینها را از هم جدا میکند. روز قیامت و بعث به وجود میآید برای اینکه اصناف مردم از هم جدا شوند.
در اینجا به تعبیر من سه دسته از مردمی که قبل از آنها یاد شد وقتی حرف از حکم کردند و جدا کردن مردم است الان انگار دو دسته هستند. طوری که انگار انتظار شما از آخرت این است که مردم به دو دسته بهشت و جهنم تقسیم شوند در دنیا سه دسته هستند چون یک عده کافر هستند واضح است، کسانی هم جهنمی هستند و افرادی هم مؤمن هستند و اهل بهشت هستند. یک عده در وسط هستند که شما نمیدانید چه اتفاقی برای آنها میافتد ولی وقتی در مورد آنها حکم میشود یک عده از اینها همراه با کسانی که مؤمن بودند میتوانند به آن طرف بروند و یک عده با کسانی که کافر بودند به این طرف میآیند. به هر حال بهشت و جهنمی وجود دارد و آن دنیا انگار این سه دسته به دو دسته تقسیم میشوند.
آیات بعد که در مورد حکم خداوند در مورد مردم در جهان بعد است حرف از این است که «هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ» دو گروه هستند و در مورد این دو گروه صحبت میشود. در دنیا وقتی حرف از اصناف مردم است چون ما نمیدانیم کی به کی است کدام کافر است، ممکن است این طرفی باشد ولی وقتی میمیرد کافر یا مؤمن باشد. یک ابهامی وجود دارد آنجا آدمها به دو دسته خوب و بد تقسیم میشوند.
حضار: ؟ آیه ۱۵؟
من به این اشاره نکردم و نمیخواهم خیلی بحث کنم، ممنون که گفتید. «مَنْ کَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ» یک ترجمه این است که ضمیر «ه» به پیامبر برمیگردد، میگوید اگر فکر میکنید پیامبر در دنیا و آخرت یاری نمیشود این کار را انجام بدهید. این ترجمه میتواند ترجمه درستی باشد و ارتباط خودش را با قبل از بین میبرد، بیارتباطتر میشود نمیخواهم بگویم ترجمه بدی است.
حضار: ؟
نمیخواهم فعلاً در مورد این آیه صحبت کنم حداقل چیزی که ایشان گفتند دو ترجمه کاملاً متفاوت وجود دارد براساس اینکه ضمیر هُ در یَنْصُرَهُ اللَّهُ به چه کسی برمیگردد؟ به خود شخصی که امید ندارد یا به پیامبر برمیگردد؟
صفحه بعد که من وارد جزئیات نمیشوم مسئله جدا کردن مردم در روز قیامت است. خداوند حکم میکند کاملاً ارتباط اینها به قبل معلوم است. تصاویر قیامت را دیدید، مردم را در این دنیا دیدید، سه صنف هستند و نهایتاً در آن دنیا به دو صنف با سرنوشتهای خیلی خیلی متفاوت با تصویر وحشتناکی از جهنم و یک تصویر مطبوع از بهشت در این آیات میآید. وارد جزئیات نمیشوم.
۳- حج
«وَهُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِیدِ» تقریباً میتوان گفت از اول تا انتهای این آیه به جز آن آیه مبهم وسط را کنار بگذارید، یک موضوع تا اینجای این سوره گفته شده است. قیامت، اصناف مردم و اینکه در مورد آنها حکم میشود. کاملاً از این بعد انگار موضوع کاملاً جدید شروع میشود، یک دفعه قطعه جدیدی در این سوره شروع میشود که بحث در مورد حج و احکام حج است. این خودش دو صفحه است، اینجا هم وارد جزئیات نمیشوم ولی به صورت کلی در مورد حج صحبت میکنم.
یک بار این آیه را در جلسات خواندم به دلیل ویژگی جالبی که از نظر فنی دارد نه از نظر اینکه محتوای آن چیست. «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاکِفُ فِیهِ» میخواهد بگوید «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ» محتوای آیه این است کسانی که کافر میشوند و راه خدا را میبندند اینها به عذاب الیم گرفتار میشوند. ولی وقتی اسم مسجدالحرام میآید یک دفعه ادامه پیدا میکند میگوید «عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ وَمَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ وَإِذْ بَوَّأْنَا لإبْرَاهِیمَ» اینگونه این مسئله به ماجرای مسجدالحرام وصل میشود، اینکه چه است و از کجا آمده است، آیهای که به نظر میآید تهدید کفاری است که سبیل خداوند را میبندند. من این را قبلاً خواندم برای حالات جالبی که دارد وقتی اسم مسجدالحرام میآید یک دفعه فضای آیه تغییر میکند. مانند حالتی که یک نفر یک جملهای میگوید و اسم یک نفر را میگوید همه صلوات میفرستند. دلیل اینکه این اسم، مهم است این حالت در این آیه است که انگار اسم مسجدالحرام میآید ادامه پیدا میکند. مسجدالحرام به نوعی جلوگیری از مسجدالحرام، نمونه بارز جلوگیری از سد کردن سبیل خدا است. مردم باید به حج بیایند فیزیکی به هزار نوع معنوی میتوان جلوی سبیل را گرفت مشاهدهپذیرترین و فیزیکی آن این است شما راههای رفتن به مسجدالحرام را ببندید کمااینکه در مورد مسلمانها که هجرت کرده بودند این اتفاق افتاده بود.
[۰۱:۱۵]
بعداً به جنگ با همین آدمهایی که این کار را کردند میرسیم. اولاً در قبل گفته شده است که «ثَانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» یک بار واژه سبیل الله را در وصف کفار، اینها آن آدمهایی هستند که جلوی راه خدا را میگیرند دوباره اینجا «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا» که همان صنف اول هستند «وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» راه خدا را میبندند و بارز اینکه جلوی مسجدالحرام را میگیرند اینها عذاب میشوند بعد ماجرای مسجدالحرام است. از کل مقدمه، مسئله اینکه کفار سد راه خدا هستند مردم را گمراه میکنند و جلوی رفتن به مسجد را میگیرند کمااینکه در مورد مؤمنین الان در زمان پیغمبر گرفتند. اهمیت مسجدالحرام و اینکه حج باید برگزار شود، سوره مائده جایی است که این راهها باز شده است. چون این جلسه بعد از جلسه سوره مائده است خودآگاه حرف میزنم یاد چیزهایی که آنجا گفتم و چیزهایی که نگفتم هستم و حداکثر استفاده را از بحث حج میکنم تا بعضی از چیزهایی که در سوره مائده نگفتم اینجا بگویم. اینجا یک محتوای مشترک در این سوره وجود دارد آن هم اهمیت قربانی کردن و حج رفتن در ازای استفاده از بهیمه النعام است.
قسمتی که به مسجدالحرام و حج اشاره میکند کاملاً فضای سوره به نظر میآید تغییر کرده است. سعی میکنم بگویم این ارتباط چیست. تصور من این است سوره اگر در آیه ۲۴ تمام میشد کلاً اعتراضی نمیکردید، اگر به آن آیه وسط کاری نداشته باشید خیلی سوره منسجم و خوبی بود محتوای خیلی واضح و روشنی را از اول تا آخر گفته بود. آیهای که مانند مفصل این دو را بهم وصل میکند که در خود آیه هم این را میبینید که اول و آخر مانند قبل است و وسط آن مربوط به بعد است از اینجا انگار قطعهای دیگر به قطعه اول وصل میشود. این وصل شدن حالت مصنوعی ندارد، کلاژ نیست چند تیکه جدای هم که کنار هم باشند نیست.
محتوای این آیات را خیلی خیلی کلی میگویم طوری که بشود در چند دقیقه گفت اول از اینجا شروع میشود. به ابراهیم مکان خانه را نشان دادیم به منشأ مسجدالحرام اشاره میکند که اینجا همان جایی است تعیین کردیم که ابراهیم آمد و خانه را ساخت و به ابراهیم گفتیم «أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ» اینجا را برای کسانی که برای طواف و نماز میآیند پاکیزه کن و در بین مردم اذن برای حج است.
قبلاً به آیات هم اشاره کردم، از آیاتی در قرآن است که شخصاً هر وقت حالم خوب نباشد، منظور من حال جسمانی نیست، فکر میکنم ردخور ندارد این آیات را میخوانم حالم خوب میشود. اینقدر روی من تأثیر میگذارد قسمتی که به ابراهیم مکان بیت را نشان بدهیم. آنجا سعی کردم توضیح بدهم که چرا آیه تأثیرگذاری است. یک نکته بگویم شما از دور زمین را دیدید، آدمهایی که در آن زندگی میکنند بعد بین آنها قضاوت شد دو قسمت شد، زمین بعد از وقوع قیامت اینها به دو صنف تقسیم شدند. بعداً ماجراهای تاریخی که در زمین اتفاق افتاده است یک جایی به آن اشاره میشود بعد از اینکه حکم جهاد میآید اشاره میشود به اینکه قوم نوح و عاد و ثمود بودند. اقوام را اسم میبرد هیچ انسانی در این سوره کلوزآپ ندارد به غیر از ابراهیم، یک نفر میتواند بگوید این نبض اکستریم لانگ شاتی است که قرار بود این سوه اینگونه به زمین نگاه کند. از یک نفر اسم برده شده است و به کاری که انجام میدهد اشاره میشود، من هم به عنوان یک جواب دندانشکن که هیچ کدام نگفتید قبل از اینکه بگویید میگویم این تجلیل از حضرت ابراهیم است! با ماهواره هم کره زمین را نگاه کنید یک نفر را در کره زمین میبینید، از بس که ابراهیم به عنوان یک انسان، بزرگ است.
این آیه قرآن یادتان باشد که به ابراهیم میگوید، امت هستی. تنهایی به اندازه یک قوم و امت است، از آسمان هم دیده میشود چون کعبه را ساخته است. شما با ماهواره الهی اگر به کره زمین نگاه کنید اولین چیزی که میبینید کعبه است. از نظر جغرافیایی مهمترین جای زمین، کعبه است و بزگترین امت خدا، خود حضرت ابراهیم است که این کار بزرگ را در زمین انجام داده است. اینجا اکستریم لانگ شات بهم نمیخورد شما ابراهیم را دست کم میگیرید اگر فکر میکنید اسم بردن از حضرت ابراهیم لانگ شات را خراب میکند. ابراهیم، همان امت ابراهیم است، همان ابراهیمی است که معادل با یک امت وزن دارد. واقعه ساخت کعبه واقعه گلوبال در زمین است، بیت یک آدم نیست که اتفاقی در آن افتاده باشد و ما از نزدیک نگاه میکنیم، مهمترین واقعه جغرافیای عالم است که این مکان مشخص شده است و ابراهیم به آنجا رفته است. یادتان باشد این بیتی است که «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ…» (آلعمران:۹۶) خانه مردم است و با آن سوره که در مورد ناس است تناسب دارد. شما در مورد خانهای صحبت میکنید که خانه مردم است خانه ابراهیم را نمیبینید.
هیچ وقت این را فراموش نکنید که تقدس مسجدالحرام به مکان آن است. بعضیها اینکه مسجدالحرام در طول تاریخ چند بار بازسازی شده است فکر میکنند مشکلی به وجود آمده است. فکر میکنند قرار بود ساختمانی که از اول ابراهیم ساخت تا آخر بماند. در حالیکه چیزی که مهم است و روی آن تأکید میشود «وَإِذْ بَوَّأْنَا لإبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ» این مکان است که مهم است. یک مکان خاص است که جای حج آمدن مردم است و به ابراهیم این جای خاص نشان داده شده است. تأکیدی که در این آیه است این است به ابراهیم این مکان را نشان دادیم و یک چیزی آنجا ساخت. نه اینکه معماری کعبه و چیزی که در الان وجود دارد معماری مقدس نیست چهارگوش بودن آن جنبه الهی ندارد. ولی همه چیزهایی که در آنجا میبینید اولاً مقدس نیست، ثانیاً اگر خراب شد و دوباره چهارگوش دیگر ساختید یک مقدار کوچکتر یا بزرگتر خیلی مهم نیست. چیزی که فکر میکنم به وضوح در آنجا مقدس است ساختمان مکعب شکل، کعبه است که از اول اینگونه بود و حجر اسماعیل است که از اول بوده است.
میگویند حجر اسماعیل محل دفن عدهای از پیامبران از جمله اسماعیل است. اینگونه نیست چون آنجا دفن شدند یک منحنی به وجود آمده بلکه آن منحنی، جزء ساختمان تعیین شده توسط ابراهیم است که اسماعیل را هم در آنجا دفن کردند. اینکه نمیشود به داخل آن رفت دلیل آن این نیست که مقبره اسماعیل است، برعکس آن درست است. از اول جزء مناسک حج است که در آنجا باید از داخل نروید و از بیرون بروید. ساختار درون مسجدالحرام یعنی کعبه و حجر اسماعیل و مقام ابراهیم مقدس هستند. فکر نمیکنم، ساختمان و بقعه مانندی که در مقام ابراهیم است، معماری مقدس داشته باشد با اطمینان نمیگویم ولی فکر نمیکنم شش گوش بودن یا نبودن آن چیزی است که از قبل تعیین شده باشد. یک چیز طلایی در آنجا گذاشتند چیزی که در قرآن آمده است محل نماز خواندن ابراهیم است، تقدس آن به این است که هرکسی به حج میرود باید در آنجا نماز بخواند. مراسم حج اصولاً اینگونه است باید طواف بین مقام ابراهیم و خارج حجر انجام شود. به نظر میآید تعیین شده است. ولی بقعه مانند نمیدانم در چه زمانی ساخته شده است، از اول چند گوشه بود یا گوشههای آن کم و زیاد شده است یا خود ابراهیم در آنجا چیزی ساخته است یا خیر. میخواهم تأکید کنم این مکان، مکان مقدسی است اینکه این مکان، مکان خاصی است و ابراهیم الکی یک جایی را انتخاب نکرده است. مکانی است که به او نشان داده شده است. بعداً ذکر میشود اذن حج بده تا مردم بیایند و بخشهایی از اینکه وقتی میآیند قرار است به چه چیزی برسند و چه کارهایی انجام بدهند در این آیات گفته میشود. تأکید میشود روی اینکه «لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ» توضیح میدهد که به حج بیایند برای اینکه «لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ» منافعی دارند. «وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُومَاتٍ» و خداوند را در روزهای خاصی که مشخص شده است یاد کنند.
«عَلَى مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الأنْعَامِ» تأکید میشود برمیگردد به اینکه خداوند رزق بهیمه الانعام را برای انسانها قرار داده است. یعنی انسانهای مؤمن مجاز شدند که شکار کنند، حیوانات را بکشند و بخورند. خیلی طبیعی است ما در حال خوردن حیوانات هستیم، به نظر میآید خیلی مسئله مهمی است که جواز قتل به انسانها داده شده که حیوانات را بکشند و بخورند و در ازاء آن باید حتماً در مناسک حج شرکت کنند. من بعداً در مورد جزئیات چندین جلسه بحث میکنم.
اینکه باید چه کارهایی انجام شود اشاره میشود و نهایتاً این آیه میآید «وَلِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَکًا لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ» برای تمام امتها همیشه یک مناسکی بوده در ازاء جواز قتل حیوانات، انسانها باید کاری انجام دهند. منسک یعنی عبادت. بعضیها میگویند اختصاصاً معنای قربانی دارد، بعضیها هم میگویند یعنی عبادتی که همراه با دشواری است و قربانی هم میتواند باشد. همه امتها مناسکی داشتند. اینجا گفته میشود مراسم حج منسک امت شما است. یهودیها مناسک مشابه داشتند از همه جا به معبد میآمدند و در آنجا قربانی میکردند و مراسمی را انجام میدادند.
حضار: ؟
«وَلِکُلِّ أُمَّةٍ» ممکن است حج نباشد ولی منسک داشتند. فیالبداهه منسک بسازم مثلاً یک حیوانی را بالای کوه ببرید و در آنجا قربانی کنید. کارهایی انجام بدهید. فکر میکنم منسک یعنی عبادت دامنهدار و پیچیده و سخت است. منسک معنی عبادت میدهد ولی حالت آیینی و دشوار دارد.
[۰۱:۳۰]
حج نمونه واضح مناسک دینی است که پیچیده است و پردامنهترین عبادت مسلمانها است. بعضی از مراجع تقلید یک کتاب حج جدا مینویسند چون در رساله، احکام حج جا نمیشود چون چند روز از شب تا صبح باید کارهایی انجام بدهید. چیزی که اضافه بر سوره میخواهم صحبت کنم یک مقدار جزئیات جالبی که مناسک حج دارد میخواهم صحبت کنم.
«وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ» قربانی شتر را از شعائر الهی قرار دادیم. «لَکُمْ فِیهَا خَیْرٌ» جزء واجبات حج نیست ولی جزء شعائر الهی است «فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ» وقتی کشتید از آن بخورید و به دیگران هم بدهید «کَذَلِکَ سَخَّرْنَاهَا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» اینگونه بود که تسخیر کردیم، شکرگزاری در مقابل این است که بهیمه الانعامی وجود دارد و ما حق داریم اینها را بکشیم.
«لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلا دِمَاؤُهَا وَلَکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْکُمْ» نه گوشتهای آن به خدا میرسد نه خونی که ریخته میشود به خدا میرسد، تقوایی که شما را نجات میدهد آن به خدا میرسد. یکی از واضحترین مشخصات مراسم حج، شبیهسازی حشر است. آدمها لباس شبیه کفن میپوشند و یک جماعتی جمع میشوند و حق انجام دادن خیلی از کارها را ندارند. خود لباس و احکام طوری است که دست آنها از دنیا کوتاه است وقتی در حالت احرام هستند، حق ندارند دخل و تصرفی در چیزی داشته باشند. مانند مردهای که از قبر درآمده است و زنده شده است حالتی که بعد از بعث خواهیم داشت که دیگر ارادهای نداریم. کار جدیدی نمیتوانیم کنیم، هر کاری بود در دنیا انجام دادیم. هیچ نوع فعل و عملی بعد از مرگ به ما اضافه نمیشود و همین چیزی است که خیلی حسرت به بار میآورد چون اینجا امکانی داریم که میتوانیم کارهایی بکنیم ولی نمیکنیم و کارهایی که نباید بکنیم را انجام میدهیم.
اینکه به وضوح هر کسی مراسم حج را ببیند و احکام آن را بشنود، متوجه میشود که حج، شبیهسازی از زنده شدن مردهها است. بنابراین آن اتفاق هولناکی که بعداً برای ما میافتد، انگار با حج، یک بار در دنیا آن را تجربه کنیم بلکه اثری در ما بگذارد و تغییری در زندگی ما ایجاد کند، این ویژگی در حج است. این ارتباط برای ذکر کردن حج با آیات قبل وجود دارد و اینکه واضحترین ارتباطی است که میشود دید. اینکه حج عبادت ناس است، همان چیزی که اول گفتم. این سوره کلاً زمین را از دور به ما نشان میدهد بنابراین آن صنف مؤمنین، عمل صالحی که از دور دیده میشود، انگار حج است. از دور چیزی که دیده میشود این است که آن صنف دیگر، انگار جلوی مسجدالحرام را میگیرند. صفاتی که برای یک عده گفت اینجا تجلی خیلی واضح دارد، یک جایی است که راههایی به آن ختم میشود خداوند گفته است از این راهها مردم بیایند. یک مرکزی در زمین است که انسانهای مؤمن میخواهند به آن بیایند میتواند جلوی آن گرفته شود. این ظاهر باطنی است که وجود دارد، انسانهای کافر جلوی راه مردم را میگیرند و گمراه میکنند و باعث کفر آنها میشوند و نمیگذارند عمل صالح انجام بدهند.
اولاً از حج به عنوان عملی که مؤمنین انجام میدهند چون مربوط به ناس میشود، اینجا باید آیات شروع این قطعه را ببینید «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ، وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ» فرکانس واژه ناس که زیاد در این قسمت به صورت مرتب میآید، تناسب ذکر حج بعد از آن آیات است. دو چیز خیلی واضح وجود دارد یکی شبیهسازی واقعهای که در مورد آن صحبت کردیم و دیگری اینکه حج عمل صالح آشکاری است که در زمین انجام میشود و نه در بیتها. اکثر اعمال صالح را از فاصله دور نمیبینیم ولی حج را میبینیم. یک ویژگی مهم مناسک حج که آدمها وقتی حج میروند در دوره زمانی در حالت احرام هستند. در حالت احرام، حالت مرده از قبر درآمده را دارند که به راحتی نمیتوانند در دنیا دخل و تصرف کنند، حق ندارند گیاهی را از روی زمین بکنند، حق ندارند یک مورچه را زیر پای خود له کنند.
من حج رفته بودم در عرفات در چادر خیلی شلوغ بود و نمیشد راحت عبادت کرد سجاده خودم را برداشتم و به جای دیگر رفتم و شروع به نماز خواندن کردم. بعد دیدم روی لانه مورچه سجاده خود را انداختم زیاد نگاه نکردم که چند مورچه کشتم. دوستان هم سفر من میگفتند به ازای هر یک مورچه باید یک گوسفند قربانی میکردم، باید یک گله گوسفند قربانی میکردم!
امید این است هر کسی هر سال بتواند حج برود و یک بار در طول عمر واجب است ولی اصولاً اینکه هر وقت هر کسی بتواند، خوب است به حج برود. این ویژگی حج، حالت بیآزاری و رسیدن به حالت مطلقاً بیآزار بودن است. به آنجا رفتیم تا شکرگزار این باشیم تا به ما جواز خوردن بعد از کشتن حیوانات را دادند و در آنجا در دورهای در حالت کاملاً بیآزار درمیآییم. مراسم تمام میشود از مراسم بیرون میآییم در حالی که خون یک حیوانی را میریزیم. خیلی کلی بخواهید به حج نگاه کنید وقتی قربانی کردید از احرام درمیآیید. این مانند تمرین کردن این است مانند خیلی از عبادات شجره ممنوعهای که در بهشت وجود داشت اینکه هر چیزی که استفاده میکنید، هر کاری که میکنید خداوند میخواهد شما این آزمایش را پس بدهید که اگر آن کار را دوست دارید یک جایی اگر به شما گفتند این کار را نکنید، انجام ندهید. وقتی میوه خوردن در بهشت خیلی کار خوب و خوشمزهای است، یک درخت باید باشد که خداوند بگوید به این درخت نزدیک نشوید. ممکن است خیلی جلوه کند و میوههای آن به گونهای باشد که از نظر شما احتمالاً خیلی خوشمزه است نباید آن را بخورید. شاید بین حیوانات، خوک خیلی خوشمزه است که میگویند نخورید. اطلاعات دقیقی ندارم ولی کسانی که میخورند میگویند خیلی خوشمزه است.
شما هر جوازی که پیدا میکنید تا کارهای لذتبخشی بکنید یک جایی ممنوعیت است. مانند اینکه آزمایشی پس بدهید اگر خدا به شما نمیگفت بخورید نمیخوردید. یک جاهایی که یک چیزهایی ممنوع است اگر خدا بگوید این کار را انجام بدهید باید انجام بدهید. مثل این است که شما نباید انسانها را بکشید ولی اگر خدا بگوید بکشید باید بکشید. اگر خدا به شما بگوید باید بجنگید، باید بجنگید. اصولاً به حیوانات جواز داده شده است بکشید و بخورید ولی اگر خداوند گفت این حیوان را نخور، نباید بخورید. اگر خداوند گفت در حالت احرام نباید صید کنید نباید این کار را بکنید، آزاری به کسی نباید برسانید. این تمرین این است که نخوردن شجره ممنوعه را باید در زمین رعایت کنیم، هرجا حلالی است قسمتی هم خط قرمزی است. شما باید حرف شنوی خودتان را از خداوند ثابت کنید، این آزمایش را باید همیشه پس بدهید. یک بعدی از مناسک حج این است شما که مجاز به کشتن و خوردن حیوانات هستید، در چند روز که تعیین شده است مجاز به این کار نیستید. نه تنها مجاز نیستید بکشید بخورید بلکه نباید به حیوانی آسیبی برسانید، مجاز نیستید یک علف را از روی زمین دربیاورید، هیچ حیاتی را نباید از بین ببرید. اگر یک موجود زنده را از حیات محروم کنید از احرام خارج میشوید.
از احرام خارج میشوید وقتی به شما امر میشود و واجب است یک گوسفند را بکشید. شاید در عمر خود نکشته باشید ولی وقتی به آنجا میروید باید چاقو دست خود بگیرید و سر یک حیوانی را ببرید و خونش به اطراف هم بپاشد، آقایان باید این کار را انجام بدهند. حکم این است که هر آدمی در عمر خود باید یک بار به حج برود و جان یک حیوانی را باید بگیرد. خدا گفته است باید این کار را بکنید، اینکه دوست ندارید، اینکه دیگران بکشند من بخورم نیست. در حج هر کسی شرعاً مسئول این است که این قربانی را خودش انجام بدهد. الان ممنوع کردند نمیگذارند این کار انجام شود، ممنوعیت آن هم به دلیل جمیعت زیاد است و اینکه اگر هر کسی برای خودش انجام بدهد چه کسی باید اینها را جمع کند برای همین در یک جای خاصی توسط افراد خاصی اسم حجاج را میبرند و به نیابت از آنها این کار را میکنند. میشود نائب گرفت این هم جزء شرع است ولی نیابت است. اصل حکم این است که شما باید یک موجود زنده را قربانی کنید.
مناسکی که با صلحجویی و عدم خشونت کامل شروع میشود و چند روز ادامه دارد با خونریزی تمام میشود. این همان نکتهای است که سعی کردم خیلی مختصر در سوره مائده به آن اشاره کنم. یک سری احکامی که در قرآن وجود دارد مثلاً به شما جواز قتل انسانها را میدهد، جواز این را میدهد و بلکه از شما میخواهد که دست یک نفر را قطع کنید، احکام خشونتآمیزی که همراه با خونریزی است در سوره مائده بعد از ذکر دو داستان آمده است. داستان اول، داستان بنیاسرائیل است که در جایی از آنها خواسته شده است بجنگند و نجنگیدند. داستان بعدی داستان هابیل و قابیل است در جایی که نباید قتل صورت میگرفت، قتل صورت گرفت. مورد اول باید خونی ریخته میشد اما ریخته نشد، در مورد دوم خونی نباید ریخته میشد محترم بود ولی ریخته شد.
چون ما در چنین محیطی زندگی میکنیم که اگر سیاست عدم خشونت باشد مانند هابیل زندگی کنید قابیلهایی هستند که شما را سر میبرند، ضرورت دارد که شما هم متقابلاً مقابل به مثل کنید. نکته این است که قرار نیست کسی پیشدستی کند، قرار است بتوانیم مقابل به مثل کنیم. باید بتوانیم قواعدی داشته باشیم تا برای قابیلها روشن باشد که ما اجازه نمیدهیم سر ما را ببرید. نه اینکه قبل از اینکه از جای خود تکان بخورید سر شما را میبریم، بدانید اگر از جای خود تکان خوردید به راحتی مسئله تمام نمیشود ما مانند هابیل عمل نمیکنیم. احکام حج در این سوره به احکام جهاد وصل میشود. وقتی در آخر شتر را سر میبرند و خون آن را میبیند که جاری شده است
[۰۱:۴۵]
گوشت آن را میبینید که میبرند، «لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلا دِمَاؤُهَا» شما این صحنه را میبینید که گوشتهایی بریده شده است و حیوان زندهای کشته شده است و صلاخی میشود این به جواز جهاد وصل میشود. مانند حکمی که در سوره مائده به بنیاسرائیل دادند ولی انجام ندادند. بلافاصله بعد از این آیات میگوید «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» نه بِأَنَّهُمْ ممکن است ظُلِمُوا، شاید بخواهند به ما حمله کنند ما آنها را بکشیم اینگونه نیست. قسمت بعدی سوره با این آیه شروع میشود که «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ» خدا از قابیلها و آدمهایی که قصد جان مردم را میکنند و از مؤمنین بدشان میآید و دستشان به آنها برسد میکشند از اینها خوشش نمیآید و از مردم مؤمن دفاع میکند. از نظر تاریخی مسلمانها از ابتدا تا زمانی که سوره حج نازل شد بنا به روایتی هیچ جوازی برای مقابل به مثل نداشتند. کتک میخورند و کشته میشدند خیلی دوست داشتند بجنگند ولی نمیشد. روایت معروفی است وقتی از مدینه آمدند و با پیامبر بیعت کردند مردم مدینه قدرت داشتند وقتی این بیعت بین پیامبر و مردم مدینه بسته شد به اندازه کافی قدرت نظامی وجود داشت روایت معروفی است که از پیغمبر خواستند اجازه قتال بدهد، پیامبر فرمودند من به قتال امر نشدم. تا آن موقع سیاست همان سیاست عدم خشونت است تا اینکه میگویند این آیه اولین آیهای است که بعد از مدتها انتظار در مدینه نازل شد. جواز این است که اگر به شما ظلم شد میتوانید قتال انجام بدهید ولی قبل از این ممنوع بود. مناسبت اینکه بعد از حج جهاد میآید اولاً اینکه هر دوی اینها عبادتها و کارهای گلوبالی هستند که مؤمنین انجام میدهند مربوط به ناس است و فردی نیست و از طرف دیگر ادامه حج و رسیدن آن به قتال کاملاً واضح است که چگونه اتفاق میافتد. خصمان و دو گروه دشمنی که با هم در مورد خداوند جنگیدند بعداً در آن دنیا در مورد آنها حکم شد در این دنیا میبینید که به معنای واقعی کلمه خصم هم هستند و مؤمنین هم از هم دفاع میکنند.
ما به صورت طبیعی اگر میخواستیم این آیه را بنویسیم باید اینگونه مینوشتیم به مؤمنین حق دفاع به خود داده شده است آیه آن اینگونه است «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا» واقعاً معنی آن همین است. خدا در زمین نمیآید که دفاع کند به مؤمنین حق دفاع کردن میدهد ولی با این عبارت که «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا» خداوند به مؤمنین کمک میکند ولی واقعیت این است که جواز دفاع میدهد. جواز به این معنا است که انگار خداوند از آنها دفاع میکند.
از چند جلسهای بودن سوره حج استفاده میکنم و جلسه را تمام میکنم. جلسه آینده تا پایان سوره ادامه میدهیم و از یک جایی در مورد جزئیات سوره بحث میکنم.
حضار: ؟
گروه اول «وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» و کفار هستند. گروه سوم را شما در ظاهر نمیبینید. آدمهای گروه سوم آدمهایی هستند که بین کفر و ایمان هستند و در مرز قرار دارند. شما به راحتی تشخیص نمیدهید که جزء کدام گروه است مثلاً به حج میآیند و جزء مؤمنین هستند. کلاً حج مشترک است و شما میتوانید بگویید مشترک بین گروه دوم و سوم است. اینها همانهایی هستند که احتمالاً در قتال نمیآیند قسمتهایی که خونریزی دارد نه اینکه خون دیگران را بریزند برای اینکه خون خودشان ریخته نشود احتمالاً نمیآیند. بنی اسرائیل نمونه «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» هستند که تخلف میکنند.
