احساس من این است خیلی مناظره مفیدی بود. اینکه حرفهایی که زده شد درست یا غلط بود، چه کسی بیشتر درست گفته را کنار بگذاریم. اگر مناظرهها را ببینید معمولاً جو خیلی خوبی ندارند، خیلی وقتها اینگونه است, طرفین انگار حرف هم را خوب نمیفهمند، از حالت بحث منطقی خارج میشوند، بحثهای سیاسی تقریباً همیشه اینگونه است. این جلسات از این نظر خوب بود که دو نفر با اختلاف عقیده خیلی عمیق (تقریباً 180 درجه تفاوت) ولی خیلی مؤدبانه روبروی هم نشستند بحث کردند. به شوخی شاید این حرف را بزنم ولی از سه نفری که در مناظره بودند فکر میکنم سهم خوبی باید به مجری داد. خیلی خوب بحث را اداره کرد، در پایان هر صحبتی توانست خلاصه خوبی که برای ادامه بحث مفید بود ارائه بدهد، سؤال خوب مطرح کند و به نظر من جو را خیلی خوب کنترل کرد. شاید یکی از دلایل موفقیت مناظره این بود.
به موضوع اصلی بحث خودمان برگردیم، میخواهم ابراز خوشحالی کنم از اینکه جلسه قبل که تمام شد فیدبکهای خوبی گرفتم. احساس کردم با بحثهایی که در جلسه قبل شد انگار برای بعضیها جاافتاد کاری که مدنظر من است و اسم آن را در جلسه قبل فقه معناگرا گذاشتم در مقابل صورتگرا که فکر میکنم فقه موجود ما صورتگراست و اینکه موضوع چیست. این حرفی که مدام میزنم که متدولوژی دادن و بحثهای فلسفی کردن بدون اینکه کار عملی انجام دهیم با متدی که معرفی میکنیم خیلی مفید نیست. همیشه به مجموعه کارهای آقای دکتر سروش در مورد قرآن انجام دادند ایراد میگیرم. نظریه قبض و بسط شریعت را دادند، نظریه تجربه نبوی را دادند, بعد رویای رسولانه را گفتند.
خود این زن و مرد و عشقی که به هم پیدا میکنند خیلی مهم است. جهان اینگونه خلق شده است که دو جنس خلق شود مانند نظریه افلاطون، دو نیمه جدای از هم هستند، به هم میرسند و به کمال میرسند. زمینهای است برای اینکه انسان عشق را احساس کند و این احساس عشق زمینه حیات و پیدا شدن عشق به خداوند است. یکی هم میتواند چنین نگاهی داشته باشد. این مقدمه را گفتم چون این حرفها جزو این جلسه بود و باید مطرح میکردم.
روال بحث اینگونه بود که از یک سری احکام که مربوط به رشد فردی بود مانند احکام عبادت، نماز و روزه شروع کردیم. اینها را که میبینید شریعت مانند طریقت عرفانی به نظر میرسد که تعلیماتی به پیروان خود میدهد که چگونه در طول روز مواظبت کنند و عبادت کنند. هدف رسیدن به آن مقام معنوی است که انسان میتواند به آن دست پیدا کند. مخصوصاً در خاورمیانه و سرزمینهای شرقیتر مانند هندوستان و چین کلی از این طریقتهای عرفانی وجود داشت که فرض آنها بر این است که انسان میتواند خیلی رشد کند و از نظر معرفتی به مقام بالایی برسد.
در ادامه بحثهای دو جلسه اخیر یک نکاتی میگویم ولی سعی میکنم بحثهای جلسه قبل را ادامه ندهم. دلیل آن این است از بحث اصلی که میکردیم منحرف میشویم. یک سری بحثهای خارج از کلاس پیش آمده است که زیادی به جزئیاتی مربوط میشود که به نظر من حداقل در این مرحله از بحث خیلی وارد جزئیات شدن کار درستی نیست و روال کلی که داشتیم را بهم میزند. من یادآوری میکنم بدون اینکه هیچ دلیل قانع کنندهای بیاورم بحث را بردم سمت اینکه در مورد کلیات شریعت بحث کنیم. 4 موردی که به آن فروع دین میگویند در مورد اینها شروع به حرف زدن کردیم. میگویم بدون دلیل موجه، چون اگر چیز دیگری را انتخاب میکردم، مثلاً فصلهای رساله توضیحالمسائل را انتخاب میکردم یا کتب فقهی دیگر برای آنها هم توضیح موجهای نمیتوانستم بیاورم. شاید موجهترین چیز این بود که کتاب احکام قرآن را جلوی خودمان بگذاریم بعد یکی پیشنهاد کند که میشد آماری نگاه کنیم که کدام احکام در اکثریت هستند به آن الویت بدهیم. خیلی به نظر من حساس نبود که بخواهیم سر این بحث کنیم که از کجا وارد بحث کردن درباره احکام شریعت شویم.
یک یادآوری از جلسه قبل میکنم، نکته اصلی جلسه قبل از نظر من این بود که چون بحث درباره شریعت را که شروع کردیم به مدت نسبتاً طولانی درباره احکامی صحبت کردیم که خیلی جنبه فردی و حالت عبادی و معنوی دارند. دو جلسه قبل این موضوع را شروع کردم تقسیم¬بندی استانداردی که تحت عنوان فروع دین است را اگر به عنوان بحثهای مهم مربوط به شریعت در نظر بگیریم که چه چیزهایی در مومنین واجب است ممکن است کسی خیلی جدا کردن این احکام را به عنوان فروع دین و اصلی بودن آن را قبول نداشته باشد. منتها خیلی مهم نیست، همه ما میدانیم احکامی مانند حج و جهاد هم جزو احکام دین است؛ در فروع دین که گفته میشود اینها هم ذکر میشود. بنابراین از دو جلسه قبل این مقدمات را شروع کردم که به نظر میرسد شریعت فقط یک مجموعه احکام فردی برای رشد فردی و رسیدن به معنویت، یک چیزی مانند رسیدن به نحله عرفانی که بخواهد به ما یک تعلیماتی بدهد که چگونه به صورت فردی رشد کنیم و به خداوند نزدیک شویم، فقط این نیست. مخصوصاً این مهم است چون الان در دوران مدرن این گرایش به وجود آمده است که بگویند دین یک چیز شخصی است و مربوط به قلب انسان میشود و معنوی است. در حالیکه در ظاهر آن چیزی که میبینیم این است که در احکام شریعت احکامی وجود دارد که جلسه قبل سعی کردم این را بگویم خواسته یا ناخواسته، مسلمانها را طوری نه فقط وارد عرصههای اجتماعی میکند بلکه وارد سیاست بین¬الملل هم میکند.
یک یادآوری میکنم که از کجا شروع کردیم و به چه چیزی رسیدیم و این موضوع را ادامه میدهیم. من بدون اینکه هیچ اعتقاد خاصی داشته باشم به چیزی که تحت عنوان فروع دین میشناسیم که ۸ تا است و چیز مقدسی باشد، مبنا را بر این گذاشتم که درباره اینها صحبت کنیم. در مورد نماز و روزه چیزهایی گفتم دو جلسه قبل بحث به اینجا رسید تا یک جایی وقتی آدم نگاه میکند به نظر میآید شریعت یک سری مجموعه احکام با تأکید زیاد روی مسائل فردی و رشد فردی است که آدمها در طول روز چه کاری انجام بدهند و چگونه عبادت کنند، ارتباط با خداوند چگونه باشد. مسائل مالی مانند خمس و زکات جنبه فردی آن که من باید از اموال خود به افراد محروم بدهم، ممکن است سازوکارهای اجتماعی هم به وجود آمده باشد. ولی چیزی که قطعاً میدانیم این است که هر آدمی از درآمد و اموال خود باید به دیگران ببخشد.
در مورد نماز جمعه صحبتی کردم که احساس کردم شاید برداشت اشتباهی شده است که معنی اینکه گفتم نماز جمعه جایگزین شریعت یهود در مورد شنبه است این است که جمعه باید تعطیل باشد، یا حتی ساعاتی از جمعه باید تعطیل باشد، شاید اشتباه میکنم و این برداشت وجود ندارد ولی چون فکر میکنم ممکن است وجود داشته باشد میخواهم روی این تأکید کنم همانطور که در قرآن آمده است برداشت من این است که نماز جمعه جانشین مراسم شنبه است. حس بریدن از دنیا در آن وجود دارد، میگوید بیع را رها کنید و وقتی اذان گفته میشود به نماز جمعه بیایید. بعد میگوید سر کار خود برگردید. اولاً از اینجا برمیآید که مطلقاً حکمی در مورد تعطیلی روز جمعه وجود ندارد، اگر حکمی وجود داشت اینها سر کار نبودند که بخواهند بیع را ول کنند و بیایند. هیچ نتیجهای هم در مورد وجوب کار کردن در مورد نماز جمعه نمیتوان گرفت، مردم خسته هستند میخواهند جمعه تعطیل باشد یا نباشد.
جلسه قبل بحث نماز جمعه شد، از ظاهر آیات با تأکید زیاد برمیآید که نماز جمعه یکی از اوجب واجبات است ولی به نظر میآید علمای شیعه - شاید اکثریت آنها – آن را واجب عینی نمیدانند، بعضیها با عبارتهای مختلف یک مقدار ضعیفتر از حالتی که اهل سنت واجب میدانند فتوا دادند. مقدماتی گفتیم که ربط داشت به اینکه اصولاً احکام فقهی چگونه استخراج میشوند. اگر جایی در بحثهایی که میکنیم حکمی با چیزی که حکم مشهور است اختلاف دارد میتوانیم از بحثهای اولیه استفاده کنیم در مورد اینکه ببینیم حکم چگونه استخراج شده است و چقدر اعتبار دارد. نمیخواهم بحث مبسوطی درباره حکم مربوط به وجوب نماز جمعه بکنم، فقط میخواهم به نکتهای اشاره کنم در مورد اینکه با آن آیه قرآن چگونه حرف خود را توجیه میکنند.
از بحث نماز که چند جلسه طول کشید به عنوان اولین حکم مهمی که در شریعت مسلمانها وجود دارد بگذریم. کلی مباحث در مورد اینکه این اعمال چگونه انجام میشود و معنی و معنویتی که در آن هست چیست وجود دارد و چون به اندازه کافی کتاب از عرفا و کسانی که دیدگاه معنوی نسبت به عبادات و شرائع داشتند وجود دارد – مثلاً با عنوان اسرار الصلاة - تصور من این است لازم نیست وارد جزئیات اینها شویم. نکاتی گفتم که احساس میکردم در آن کتابها به این نکات برخورد نمیکنید؛ معمولاً از اول وارد جزئیات احکام میشوند. مثلاً یک فصل در مورد استقبال به معنای رو به قبله ایستادن دارند، یک فصل در مورد قیام و رکوع و سجود دارند، همینطور ممکن است در مورد اذکار صحبت کنند.