بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسهی ۶۸، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۴۰۳/۸/۸
۱- مرور جلسات گذشته
روال بحث اینگونه بود که از یک سری احکام که مربوط به رشد فردی بود مانند احکام عبادت، نماز و روزه شروع کردیم. اینها را که میبینید شریعت مانند طریقت عرفانی به نظر میرسد که تعلیماتی به پیروان خود میدهد که چگونه در طول روز مواظبت کنند و عبادت کنند. هدف رسیدن به آن مقام معنوی است که انسان میتواند به آن دست پیدا کند. مخصوصاً در خاورمیانه و سرزمینهای شرقیتر مانند هندوستان و چین کلی از این طریقتهای عرفانی وجود داشت که فرض آنها بر این است که انسان میتواند خیلی رشد کند و از نظر معرفتی به مقام بالایی برسد. مثلاً در عرفان اسلامی با اصطلاح وحدت وجود بیان میشود. اتفاقاً کسی که قرآن میخواند نمیتواند فرار کند از اینکه توحید در قرآن به معنای خیلی عمیق و وسیعتری از اینکه یک خدا هست و یک خدایی را بپرستیم نزدیک میشود. آیاتی در قرآن هست که قابل توجیه نیست مگر اینکه تصوری شبیه وحدت وجود داشته باشید. مانند آیاتی که میگوید «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (حدید:۳). خداوند شما را خلق کرده است، کارهایی که میکنید را خلق کرده است.
اگر بخواهید این آیات را خیلی عمیق درک کنید سازگار چیزی که معمولاً در تعلیمات دینی مقدماتی میگویند نیست که توحید یعنی یک خدا است. توحید یعنی اینکه انگار هرچه هست خدا است و تنها کسی که مرجع است و از نظر عملی باید از او اطاعت شود خدا است. انسان باید این را در زندگی خود ببیند و پیاده کند. مجموعه عبادات و تمرینات انگار در طول روز هست، روز به قطعاتی تقسیم شده است، تمرین تقوا به این معنا که با دقت زندگی کنید و دوری از کارهایی که نباید بکنیم و کارهایی که باید بکنیم را انجام بدهیم وجود دارد. فضایی است که در آن احکام عبادی شریعت را میتوان دید. بعد بحث را با استفاده از فروع دین به این سمت بردیم که یک سری احکام مانند حج و جهاد وجود دارد که به نظر میرسد طریقت عرفانی نیست. شریعت آموزش میدهد انسانها رشد کنند ولی در عین حال آموزش میدهد در کره زمین نمودی داشته باشند، عبادتهای بسیار بزرگ نمایانی در زمین انجام بدهند، عبادتگاههایی داشته باشند و از آن محافظت کنند. نهایتاً نتیجه آن این است که باید آماده مقابله کردن با کسانی که مخالف خداوند و پیرو ابلیس هستند باشید. شرک چیزی نیست که قابل رفع باشد همیشه در جهان هست، همیشه یک تقابلی بین شرک و توحید به صورت طبیعی وجود دارد. بنابراین شما اگر بخواهید عبادتهای اینگونه را انجام بدهید، عبادتگاههای اینگونه داشته باشید و یک جامعه دینی بخواهید داشته باشید، باید قدرت دفاعی داشته باشید، انتظار داشته باشید که با شما مقابلههایی شود که قدرت داشته باشید از خودتان دفاع کنید.
چرا این احکام داده شده است؟ چرا باید عبادتهای بینالمللی داشته باشیم که فقط فردی نباشد؟ عبادتهای جمعی خیلی بزرگ در حد اینکه در کره زمین دیده شود؟ چرا باید جامعه دینی تشکیل بدهیم که این مشکل تبعاً پیش میآید که ممکن است کار به جنگ برسد برای حفظ جامعه؟ هرچقدر عمیقتر اینها را درک کنیم، در مورد اینکه الان بهتر بفهمیم چه کاری باید بکنیم خیلی مؤثر است. نکتهای انتهای جلسه قبل گفتم و به نظر من خیلی مهم است و میخواهم به آن اشاره کنم و تکرار کنم. شما وقتی آیات مربوط به جنگ و جهاد را میبینید خیلی روی اینکه مشکل کسانی که قرار است با آنها بجنگیم این است که عهد شکستند تأکید میشود. مشکل آنها این نیست که مشرک هستند، مشکل این است مشرکینی هستند که عهد بستند و عهد خود را شکستند، هر بار با آنها عهد بستیم شکستند و نمیشود با آنها عهد بست.
من معتقد نیستم ولی یک آدمی که نگاهش خیلی ایدهآل است و فکر میکند در جهانی زندگی میکنیم که میشود معاهدات را با ضمانتهای بینالمللی پا برجا نگه داشت آنوقت ممکن است برداشت او این باشد که الان در سیاستهای بینالمللی مسلمانها باید این غلبه را داشته باشند که طرفدار محافظت از معاهداتی که بسته میشود باشند. سازمانهای بینالمللی که در صد سال اخیر به وجود آمدند باید برای مسلمانها خیلی ایدهآل باشد که حافظ معاهدات باشند. اگر اینگونه باشد تبعاً نزدیکتر میشویم به اینکه صلح جهانی برقرار شود و آدمها بتوانند حرفهای خودشان را بزنند و توحید را در جهان عرضه کنند. به نظر من جهان به جایی نرسیده است که بتوانیم خوشبین باشیم مخصوصاً یک سال گذشته که فکر میکنم فاجعه بزرگ تاریخی اتفاق افتاده است و میبینید که دخالت سازمانهای بینالمللی در حد صفر است. جنگلی است که هر کسی زورش بیشتر است تهدید میکند، عملی میکند و کسی نمیتواند کاری انجام بدهد. یک چیزهایی را تصویب میکنند ولی ضمانت اجرا ندارد.
موقعی اکثر مسلمانها فکر میکردند بزرگترین مشکل جهان اسلام مسئله فلسطین است ولی من فکر میکنم از نظر سیاسی بزرگترین مشکل جهان اسلام خوب است همین باشد که هیچ سازمان بینالمللی حافظ صلح و معاهدات وجود نداشت و ندارد. اگر بتوانیم آن را تقویت کنیم خیلی از مشکلاتی که میبینیم پیش نمیآید. واقعاً احساسی دارم که درست است که در طول تاریخ نسلکشی زیاد داشتیم، نسلکشیهای خیلی بزرگتر از این چیزی که در غزه اتفاق افتاده است و اتفاق میافتد داشتیم، ولی اینکه یک نسلکشی اتفاق بیفتد که جلوی چشم همه باشد فرق میکند. طی فاجعههایی که در جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد فکر میکنم اکثریت مردم آلمان نمیدانستند که سربازان آنها چه کاری در اردوگاهها میکنند، بعداً با واسطه و تأخیر زمانی فهمیدند. اینکه ما در دورانی زندگی میکنیم که رسانهها قوی شدند، دهکده جهانی است، انگار در همسایگی شما در جلوی چشم شما قتلی اتفاق میافتد، خیلی با گذشته فرق دارد.
عضو یک گروهی هستم یکی از افراد گروه هر روز حداقل یک یا دو پست در مورد جنایات فلسطین میگذارد. همیشه احساس میکنم فکر میکند نباید یک روزی بگذرد که کاری نکرده باشد، لااقل در گروه چند صد نفره چیزی بگذارد. یک چیزی که از دستش برمیآید و یک حداقلی را انجام میدهد. فکر میکنم شاید اولین بار است که یک نسلکشی رسمی که تمام سازمانهای بینالمللی هم تأیید میکنند که نسلکشی است انجام میشود و کسی هم کاری نمیکند. هر روز هم فیلم و عکس میبینیم، اخبار آن را هم میشنویم و واقعاً ممکن است عکسالعمل نشان ندادن با احتمال بسیار بالایی عواقب اخروی داشته باشد. از شما بپرسند آن سالی که در آنجا بودید چه کارهایی کردید؟ آیا کاری از دست شما برمیآمد؟ میتوانستید به جایی بروید و اعتراض کنید یا نامهای بنویسید و در گروهها فعالیتی کنید ولی نکردید؟ اعتراضی نشان ندادید و خیلی ساکت و آرام نشستید و تماشا میکنید.
نمیدانم چه کاری ممکن است بتوانیم بکنیم که مؤثر باشد، به نظر میآید خیلیها خیلی کارها کردند، در سراسر دنیا مرتب آدمهایی هستند که تظاهرات میکنند، در دانشگاهها و خیابانها میآیند اما تأثیری ندارد. ولی هیچ کاری نکردن قطعاً درست نیست. اتفاقاً در هفته اخیر یک ویدئویی از آقای دکتر عبدالکریم سروش پخش شد. معمولاً در این جلسات با نظر منفی در مورد ایشان و نظر و عقاید ایشان صحبت میکنم چون فکر میکنم نوع نگاه من به مسائل دینی و قرآن خیلی با نگاه ایشان فاصله دارد. این ویدئو را نگاه کردم و این احساس به من دست داد – که امیدوارم احساس من درست باشد – که جایی نشسته است فکر میکنم چه کاری کند، لااقل یک ویدئو ضبط کرده است که نظر خود را اعلام کند، کسانی که به او علاقهمند هستند و طرفدار او هستند و عقاید او را دوست دارند ببینند این حرفها را میزند.
آرام نشستن و هیچ کاری نکردن واقعاً درست نیست. امروز یاد اتفاقی افتادم که نمیدانم چند سال پیش این اتفاق افتاد. در سعادت آباد تهران قتلی اتفاق افتاد و فیلمی از آن بیرون آمد. یک عده با موبایل فیلم گرفتند و این خیلی فجیع بود چون مردم بودند و میدیدند، حتی پلیس ایستاده بود کاری نمیکرد. مانند قتل عمدی که در حضور مردم صورت گرفت، این خیلی احساسات مردم را جریحهدار کرد. یک نفر جلو نرفت که دخالتی کند. مخصوصاً ایراد گرفتند که پلیس چرا دخالت نکرده است، جزئیات آن دقیقاً یادم نیست. الان ما در شرایطی هستیم که چنین چیزی را میبینیم جلوی چشم مردم دنیا به فجیعترین وضع ممکن سلاخی میکنند. این آمارها را که آدم میبیند دهان آدم باز میماند. تعداد بچههایی که آنجا کشته شدند در کجا چنین سابقهای وجود دارد؟ الان در این شرایط زمانی؟ یک مشت جنایتکار و اراذل و اوباش که نمیخواهند کشته بدهند با هواپیما میجنگند، بمباران میکنند. من نمیدانم عمداً میخواهند مسخره بازی در بیاورند، بیمارستانها را میزنند میگویند زیر آن حماس است.
این اتفاق جالبی بود اعلام کردند زیر بیمارستان بیروت طلاهای حزب الله است، بیچاره رئیس بیمارستان فوراً عکسالعمل نشان داده است که بیایید ببینید زیرزمین ما چیزی نیست. خبرنگارها و عکاسهای بینالمللی را دعوت کرد که ببینند. هرجا را که دلش میخواهد میزند و کسی هم کاری نمیکند، واقعاً شرایط شگفتانگیزی است. من مطمئن هستم خیلی از آدمهایی که احساس مثبتی نسبت به تمدن غرب داشتند که اینها آدم شدند نظر آنها تغییر کرده است. کشورهای بزرگ اروپایی در این یک سال با این وضعی که دیدند همه همچنان به اسرائیل اسلحه میدهند بعد میگویند آتشبس باشد.
[۰۰:۱۵]
چند نفر ممکن است با این حرفها خر شوند که فکر کنند اینها واقعاً دنبال آتشبس هستند؟ همه ما میدانیم که به راحتی میتوانید این کار را انجام بدهید.
۲- ادامه بحث احکام خانواده
گزارشی که مرتب از جلسات قبل میدهم را ختم میکنم، این احکام را گفتیم. جلسه قبل گفتم بین احکام فردی و احکام اجتماعی که سیاسی میشوند و گلوبال میشوند احکام بسیار مهمی وجود دارد که مربوط به خانواده است. جایی که انگار از حالت فردی وارد کوچکترین واحد اجتماع میشویم و میخواهم در این جلسه درباره این بخش از شریعت صحبت کنم که فوقالعاده مهم است. چرا خیلی مهم است؟ چون وقتی شما طریقتهای عرفانی را مطالعه میکنید آنها حتی در این حد در مورد روابط داخل خانواده احکام ندارند. همه آنها گرایشهایی که در مورد روابط زن و مرد توصیههایی داشته باشند یا تعلیماتی بدهند دارند ولی فکر میکنم آن مقداری که در ادیان ابراهیمی مخصوصاً در قرآن به خانواده توجه میشود متمایز است. فقط مسئله توجه کردن به معنای اینکه خیلی در مورد آن حرف زده شود نیست. مسئله این است که نگاه خیلی عمیقی وجود دارد، نگاه فلسفی که انگار این خانواده کانون رشد انسان است. فردی که قرار است رشد کند انگار باید در خانوادهای با مشخصاتی باشد و کلی تمهیدات در شریعت وجود دارد که این خانواده مستقر شود، ویژگیهای مثبت خود را پیدا کند.
از طرفی دیگر اهمیت بحث این است که به دنیای مدرن که نگاه میکنید واقعاً شاید یک نفر بتواند بگوید خیلی مزاحم زندگی فردی آدمها نیست. یعنی یک آدم میتواند در دنیای مدرن زندگی کند و خارج از ساعت کاری خود از طریقتهای عرفانی پیروی کند. ولی دنیای مدرن مزاحم خانواده است، در دنیای مدرن واحد کوچک اجتماعی تحت فشار است. در چند صد سال اخیر مسئله فشاری که روی خانواده وجود دارد به دلایل مختلف فکر میکنم خیلی چیز واضح و روشنی است. بنابراین کنتراست بین شریعت و چیزی که الان در دنیا هست در زمینه خانواده وجود دارد و این هم به آن اهمیتی میدهد.
وقتی میگوییم خانواده نمیدانم چه چیزی در ذهن آدمها میآید، مثلاً پدر و مادری که با بچههای خود زندگی میکنند، به چنین چیزی خانواده میگوییم. منظور من از احکام خانواده همه احکامی است که مثلاً حول و حوش مسائل جنسی و رابطه زن و مرد است یا همه احکامی که مربوط به رابطه عمودی داخل خانواده است، یعنی رابطه پدر و مادر و فرزندان، رابطهای که بین خود فرزندان داخل خانواده است، ارتباطی که خانواده با اجتماع دارد، حد و مرزهایی که تعیین میکنیم که نقش خانواده در اجتماع چیست، جامعه چگونه باید با خانواده برخورد کند. کلاً اینکه ازدواجی صورت میگیرد و این ازدواج آدابی دارد، فرزندآوری و بعد تشکیل خانوادهای که حدود مشخصی دارد و حرمتهایی در آن هست و اینکه این چگونه در جامعه جا بگیرد، همه این چیزهایی که مربوط به روابط زن و مرد، رابطه خانواده با اجتماع و… من میگویم احکام خانواده ولی بعضی از جاها ممکن است با اسم دیگری به آن نگاه کنند.
شامل احکام ازدواج و طلاق میشود، شامل احکام داخل خانواده مثلاً احکام مربوط به روابط زناشوئی و حقوق زوجین هم میشود. در مورد احکام ازدواج اینکه با چه کسی میتوانیم و با چه کسی نمیتوانیم ازدواج کنیم، محدودیتهایی وجود دارد که جزو احکام است. من چیزهایی را میگویم که در قرآن به آن اشاره شده است. مسائل مربوط به پدر و مادر، رابطه فرزند با پدر و مادر، برعکس حقوقی که فرزند نسبت به پدر و مادر دارد، رابطه بین فرزندان، به آن اشارهای میکنم. یک سری احکام وجود دارد که فضای عمومی جامعه را چگونه آماده کنید که خانواده استقرار پیدا کند و هویت داشته باشد. مثلاً احکام مربوط به حجاب، احکام مربوط به مجازات رابطه خارج از خانواده، احکامی که مربوط به انحرافهای جنسی است. اینها اینگونه است که یک سری محدودیتها بگذارید که فضای عمومی جامعه را مهیا کند برای اینکه آن خانواده به معنای مثبتی که شما بخواهید بتواند به وجود بیاید، مستقر باشد و از آن حمایت شود.
یکی از احکام بسیار بسیار مهمی که آنقدر عادی به نظر میرسد که خیلی مهم نیست ولی جزء احکام خانواده به یک معنایی حساب میشود احکام ارث است. مفصلاً در قرآن در سوره نساء چند صفحه احکام ارث آمده است. اینها مسائل اقتصادی داخل خانواده است، عضوی از یک خانواده از دنیا میرود که اموالی دارد و این اموال باید بین نزدیکان او پخش شود، میتوانست اینگونه نباشد کمااینکه موقعی اینگونه نبود. شریعت آمده است و محدودیتهایی گذاشته است، این احکام درباره اینکه نزدیکترین افراد چه کسانی هستند و چه مقدار حق و حقوق دارند ایدهای به آدمها میدهد که در روابط خانوادگی به چه چیزی اهمیت بیشتر بدهند. ما حدود چهارصد – پانصد آیات احکام در قرآن داریم که حجم قابل توجهی از آن این چیزها است. هرجایی را که نگاه میکنید میبینید مقدار قابل زیادی بحثهای مربوط به ازدواج و طلاق وجود دارد. ولی اگر دقت کنید موضوع خانواده در قرآن محدود نمیشود به آیاتی که حکمی میآید که با چه کسی ازدواج کنید و با چه کسی ازدواج نکنید یا اگر کسی مرتکب عمل خلافی شد چگونه او را مجازات کنید. خیلی وسیعتر از این است اگر دقت کنید، من به چیزهایی اشاره میکنم که درباره آنها بحث کردم. کل سوره نور چی میگوید؟ ممکن است اگر آیات احکام آن را بیرون بکشید جزئی از سوره باشد ولی کل این سوره در مورد خانواده است. یک سری احکام است که ممکن است در کتابهای احکام اینها را نبینید. آیات طولانی است که چه کسانی میتوانند در خانه غذا بخورند. ممکن است برای خیلی از آدمها معنی نداشته باشد.
من در آن سوره سعی کردم مفصل توضیح بدهم آن آیات چرا مهم هستند و چرا معنیدار هستند. در کتابهای احکام اگر بگردید مرتبط با سوره نور یک آیه حجاب است، یک آیه حد زنا است و اینها چیزهایی است که بیشتر استخراج شده است در حالیکه کل سوره شأن خانواده است. مثلاً خانههایی هست که در آن مردهایی هستند که بیرون میآیند و تجارت و بیع میکنند، درباره خانواده است، در ستایش خانوادههای نورانی که تشکیل شده است. من در آن سوره سعی کرم استدلال کنم که چرا آن آیات بسیار بسیار زیبا و مهم و معروف «اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (نور:۳۵) یک جوری مربوط به خانواده میشود. نوری که از آن صحبت میکند و بیوت نورانی که از آن صحبت میشود در ستایش آن خانواده ایدهآلی است که خداوند سعی میکند با تشریع و با نزول آیات قرآن و تشریح کردن اینکه این خانواده باید چگونه باشد جا بیندازد.
مثلاً آیات ابتدایی سوره مریم درباره زکریا که فرزند میخواهد و حضرت مریم که فرزند به دنیا میآورد هم مربوط به شأن خانواده است. مسئله زن و مرد، جنسیت، پدر و مادر شدن اینها همه در آنجا از نظر محتوایی مطرح است. شما سوره یوسف را که میخوانید داستانی است که خیلی چیزها در آن است ولی خود سوره که اول شروع میشود میگوید «لَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ» (یوسف:۷) روی رابطه بین برادرها تأکیدی میشود. الان در دورانی زندگی میکنیم که میدانیم رابطه بین فرزندان خیلی در شخصیت آدمها مؤثر است و آنجا نکات و راهنماییهای جالبی درباره این مسائل هست – درباره رابطه خانواده با فرزندان و فرزندان باهم – ممکن است در داستانها کلی چیز پیدا کنید. آیاتی که چند روز اخیر به دلیلی که با پسر خود در موردشان که در کتاب قرآن مدرسهشان بود صحبت کردم الان در ذهن من است. شما آیاتی در قرآن دارید که لقمان به پسر خود توصیههایی میکند، نمیدانم این را جزو آیات توحیدی حساب میکنید ولی مسئله رابطه پدر با یک پسر است که چگونه با او حرف میزند. از وقتی که بچه بودم در دوران راهنمایی این در کتاب قرآن ما بود و فکر میکنم همیشه در مدارس بود. چون دقیقاً جایی از قرآن است که پدری آموزش اصول دین به پسر خود میدهد. لحن صحبت کردن لقمان خیلی جالب است.
چیزی که به ذهن من رسید آموزش در خود این آیات هست که باید با بچهها چگونه حرف بزنیم و رفتار کنیم. نمیدانم چقدر این آیات در ذهن شما است، به پسر خود میگوید اگر دانه خردلی باشد در یک صخرهای باشد یا در آسمانها و زمین خداوند خبیر و بصیر است و همه چیز را میداند. بعد آخر میگوید آرام صحبت کن «إِنَّ أَنكَرَ الأَصواتِ لَصَوتُ الحَمِيرِ» (لقمان:۱۹) در چیزهایی که به بچه خود میگوید از محسوسات استفاده میکند و آدم احساس میکند اینها در روستا زندگی میکنند که آنجا الاغ دارد. قطعاً بچه خردل دیده است شما ممکن است ندیده باشید. اینگونه فکر کنید – تخیل میکنم – لقمان از بچه خود شنیده است که با تعجب به پدر خود گفته است این دانه خردل چقدر ریز است. حس او این است که ریز بودن را دیده است و میداند مورد توجه او قرار گرفته است. الان من به پسر خودم در مورد دانه خردل توضیح بدهم خودم هم دانه خردل ندیدم. اینها در جایی زندگی میکنند که بچه دانه خردل را دیده است احتمالاً نظر او به ریز بودن آن جلب شده ست. میداند یک جایی صخره دارد و شکاف صخره را دیده است.
از حرفهایی که شاید خود پسر با پدرش زده است که دچار شگفتی شده است که دانه خردل ریز است، یا اینکه شکافهای این صخره چقدر تاریک است. شما میدانید بچه شما این چیزها را دیده است و سیگنالی به شما داده است که نظرش جلب شده است. از اینها استفاده میکند و وقتی میخواهد مثالی بزند میگوید اگر دانه خردلی در شکاف صخرهای باشد خداوند میداند. یک حسی برای بچه خود ایجاد میکند. الان من به بچه خودم بگویم «إِنَّ أَنكَرَ الأَصواتِ لَصَوتُ الحَمِيرِ» (لقمان:۱۹) نمیدانم خر دیده است یا صدای خر را شنیده است.
[۰۰:۳۰]
در آن روستا ناهنجارترین صدا، صدای خر است. شاید بچه یک بار به پدر خود گفته است این عجب انکر الاصواتی است. از محسوسات میگوید، چیزهایی که واقعاً دیده است، آدم حرفهای لقمان را که میشنود انگار فضای زندگی اینها که در آن کشاورزی وجود دارد، الاغ است، اطراف آنها صخره است را میبینید و اینگونه آموزش میدهد. فکر میکنم مطابق عرف برداشتهایی که از فقه و احکام و شریعت و قرآن میشود احتمالاً بگویند شما هم به بچه خود بگویید «إِنَّ أَنكَرَ الأَصواتِ لَصَوتُ الحَمِيرِ» (لقمان:۱۹) مستحب است که در مورد صدای خر صحبت کنید. چرا؟ چون حضرت لقمان این کار را کرده است. این مثال خوبی است شما باید بفهمید که این چه کاری میکند بعد همان کار را انجام بدهید نه اینکه صورت آن را در نظر بگیرید. این آیات برای من دلنشین است، لحن مهربانی که لقمان دارد خیلی زیباست. اگر فکر میکردم که بخواهم در این حد در مورد این آیات صحبت کنم شاید یک دور میخواندم و سعی میکردم در بیاورم که چرا این لحن اینقدر مهربانانه است. مدام تکرار میکند یا بنی – پسرم – و این تأثیر میگذارد. همیشه حس من این است که حس محبت و مهربانی پدر در این آیات وجود دارد.
این هم باید از آیات خانواده حساب شود، صد آیهای که مستقیم در مورد احکام شریعت اسلامی صحبت میکند که نیست. کلی آیه داریم که مربوط به خانواده است، چند برابر آن چیزی که آیات احکام مربوط به خانواده است اینها هستند، ممکن است اینها مستقیم شریعت حساب نشوند ولی روح شریعت است. من همیشه تأکید کردم و میکنم قرآن جایی است که به جای اینکه توضیح المسائل باشد و به شما یک سری احکام ظاهری یاد بدهد چیزهایی میگوید که بفهمید و عمیق از قرآن درک کنید که چرا این احکام وضع شدند. مانند سوره نور در اینکه چه اتفاقی ممکن است بیفتد، یک مقدار عمیقتر نگاه کنید و سعی کنید از مطالبی که گفته میشود در حاشیهها و داستانها چیزهایی درک کنیم که بفهمیم چرا احکامی آمده است.
۳- ضعف در مواجهه با متن قرآن
گاهی چیزهایی که میگویم مربوط به جریان بحث نیست ولی حس من این است اگر نگویم در جای دیگر هم نمیگویم و از بین میرود. الان که اینقدر در مورد این آیات و صدای خر صحبت کردم، یکی از دوستانی که در محیطهای دانشگاهی زیاد پیدا میشوند و دوست دارند شبهاتی را مطرح کنند یک بار میگفتند واقعاً انکر الاصوات یعنی بدترین صدا صدای خر است؟ در قرآن نوشته است که صدای خر است. باور کنید یکی از شگفتیهای تاریخ بشر این است که چرا اینقدر هنوز در خواندن متن ضعیف است. مسلمانهایی که در مرکز دین آنها کتاب هست چرا بلد نیستند کتاب و داستان بخوانند و چرا اینقدر بد میفهمند؟ من یک سخنرانی کردم و مقالهای هم نوشتم در مورد شبهه معروف اخت هرون، اینکه قرآن گفته است مریم خواهر هرون است که خواهر موسی میشود در حالیکه ماریام که خواهر موسی است یکی دیگر است و این جزو شبهات است. هزار و سیصد سال است که این جزو شبهات مهم است که در قرآن اشتباهی رخ داده است که قرآن گفته است مریم خواهر هرون است و مریم خواهر هرون نیست و معلوم است این مریم را با آن مریم اشتباه گرفته است و قرآن نوشته است این مریم که مادر عیسی است همان مریمی است که شخصیتی توراتی است و در قرآن هم به آن اشاره میشود، خواهر موسی که میبیند موسی توسط همسر فرعون از آب گرفته شده است.
کجای قرآن گفته است که قرآن گفته است اینگونه است؟ زنهایی آمدند و به مریم میگویند و طعنه میزنند یا اخت هرون. اینها همه افکار چند ساعت قبل من است، چون انکر الاصوات هم مطرح بود به این پدیده بگوییم خرمتنی به جای خرمذهبی! هر چیزی که در یک کتابی نوشته شده باشد را آن کتاب گفته است؟ در قرآن نوشته است فرعون گفت «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی» (نازعات:۲۴) پس واقعا ربکم الاعلی است؟ یک نفر اینقدر متن را نمیفهمد که هزار و سیصد سال است میگویند در قرآن نوشته است مریم اخت هرون است؟ شخصیتهایی که شخصیت منفی در قرآن هستند یک چیز مزخرفی گفتند. قرآن گفته است «إِنَّ أَنكَرَ الأَصواتِ لَصَوتُ الحَمِيرِ» (لقمان:۱۹) یا لقمان به پسر خود میگوید؟ شاید لقمان اگر به زن خود میخواست همین را بگوید نمیگفت خر بلکه چون صدای خرس را شنیده است و صدای خرس بدتر است برای او خرس را مثال میزد. اینکه در قرآن نوشته است لقمان به پسر خود گفت به این معنی نیست که قرآن این را گفته است و آیه نازل نشده است که ایها الذین آمنوا إِنَّ أَنكَرَ الأَصواتِ لَصَوتُ الحَمِيرِ. وقتی یک متن را میخوانید فهمیدن اینکه چه کسی میگوید و به چه کسی میگوید واقعاً اینقدر سخت است؟
این چیزی که میگویم شگفتی تاریخ بشر این است که انگار مردم هیچ آموزشی نمیبینند که متن را میخوانند چگونه بفهمند. در ادبیات فارسی در آخر یک مقدار لغت و دستور زبان یاد میگیرید و خیلی پیشرفته آن شاید در علوم انسانی معانی بیان و صنایع ادبی باشد، حتی در دانشگاه هم این در فوق لیسانس است که مثلاً درباره اینکه یک داستان را چگونه بفهمیم شاید چیزکی بگویند. تئوریهای روایت را جاهایی در ادبیات فارسی در گرایشهایی درس میدهند. مسلمانهایی که قرار است با قرآن مأنوس باشند نباید در آموزشهای آنها درسهایی باشد که یاد بگیرند روی متن چگونه میشود استدلال کرد؟ چگونه میشود یک داستان را خواند؟ که نگویند قرآن نوشته یا خداوند گفته است بدترین صدا صدای خر است یا خدا گفته است اخت هرون حضرت مریم است. نه مسلمانها بلکه طرف استاد دانشگاه استنفورد در زمینه مطالعات قرآنی هنوز این حرف را میزند. نمیفهمد معنی آن این نیست که قرآن این را گفته است و یکی دیگر به مریم گفته است؟ مثل حرفهایی که به فرعون زده است، یا حرفهایی که برادرهای یوسف گفتهاند. اگر اینگونه است پس یوسف دزد است چون برادرهای یوسف گفتند. هر کسی که در قرآن چیزی گفت درست است؟
چگونه ممکن است آدمها در رده استادی دانشگاه در زمینه مطالعات قرآنی هنوز این مشکل را داشته باشند. من الان میتوانم در ده سال اخیر صد کتاب و مقاله جمع کنم و به شما نشان بدهم که هنوز این را میگویند که یک خلط تاریخی در قرآن وجود دارد که گفته است مریم اخت هرون است. فهمیدن اینکه این ادعا اساساً غلط است بدیهی و ساده است. سوال این است که چرا آن زنها به حضرت مریم اخت هرون گفتند؟ این را باید بفهمیم نه اینکه قرآن گفته است مریم اخت هرون است. یک مسئله روایی است. یک داستان برای ما روایت میشود و شخصیتهایی در آن حرفی زدند. سوال این است که چرا اینها این حرف را زدند. تبعاً چون آدمهای منفی هستند ذهن آدم باید به این سمت برود که اینها چرند میگویند، خیلی حل کردن این شبهه چیز سختی نبود که هزار و سیصد سال طول بکشد که یکی بخواهد بفهمد چرا اینگونه است.
من یاد این افتادم «إِنَّ أَنكَرَ الأَصواتِ لَصَوتُ الحَمِيرِ» (لقمان:۱۹) هم جزو شبهات قرآنی است. در قرآن گفته است بدترین صدا صدای خر است! این همه کارخانهها و کامیون هستند که صدای آنها انکر الاصوات است فقط خر نیست. در همان زمان حیواناتی بودند مثلاً پنگوئنها که صدای آنها شاید از خر بدتر بود ولی در قرآن نوشته است «إِنَّ أَنكَرَ الأَصواتِ لَصَوتُ الحَمِيرِ» (لقمان:۱۹).
۴- ادامه بحث احکام خانواده
من چند مثال زدم برای اینکه ذهن شما باز شود باتوجه به آن چیزی که در مورد خانواده در قرآن انعکاس پیدا کرده است اگر بخواهیم در مورد تشریع احکام خانواده بحث کنیم فقط تعداد احکامی که جدا شده است و در کتب فقهی نوشته شده است مطرح نیست. خیلی چیزهای دیگر در قرآن هست که مربوط به خانواده هستند، از داستان تا متنهایی در سوره نور و خیلی چیزهای دیگر. یک جا هم ابراهیم با پدر خود صحبت میکند و جفت آنها میخواهند یکدیگر هدایت کنند. لحن صحبت کردن پدر حضرت ابراهیم در مورد بتها و بتپرستی هم جالب است. در آن آیات آداب مربوط به صحبت کردن فرزند و پدر هست که جالب است.
نکته این است که اولاً خانواده در قرآن و احکام شریعت به شدت مورد توجه است، مثلاً تعداد آیات مربوط به اقتصاد و سیاست و حکومت را در قرآن اگر جمع کنید به عدد انگشتهای دست است، ولی احکام خانواده خیلی زیاد است. سوره بقره جایی است که برای اولین بار میبینید امت اسلامی تشکیل میشود و حضور آن اعلام میشود. در سوره بقره زمینهسازی میشود که بنیاسرئیل اینگونه بودند و عهد داشتند و شکستند و انگار عهد جدیدی با مسلمانها بسته میشود، شریعت جدیدی میآید. اشاره میکند که ابراهیم این کعبه را ساخت و شما قرار است به این سمت نماز بخوانید و از اینجا شروع میشود. انگار امت تشکیل شده است و شریعت نازل میشود. چند آیه از آیاتی که که انگار اولین آیات شریعت هستند مربوط به خانواده است؟ اول ممکن است تعجب کنیم. مثلاً مربوط به نماز و روزه دو یا سه آیه است بعد در مورد ازدواج و طلاق و صداق میبینید کلی جزئیات گفته شده است. بعد ببینید در کل قرآن چند حکم مربوط به اقتصاد میتوانید پیدا کنید؟
چرا اینگونه است؟ هرچه به انسان به عنوان فرد نگاه کنید ثباتی بیشتری میبینید. محیط انسان امروز با انسان دو هزار سال پیش خیلی فرق کرده است ولی خودش از لحاظ فیزیولوژیک و سایکولوژیک، ساختار روانی و جسمانی ثابتی دارد. برای همین در شریعت انتظار داریم بیشتر در مورد چیزهایی که ثابت ماندند حرف زده شود. ولو اینکه در قرآن شما چیزهایی در مورد سیاست و حکومت میدیدید چقدر برای شما حجیت داشت که امروز هم باید همان کار را انجام بدهیم؟ در حد صفر است. موضوع اقتصاد و سیاست عوض شده است و روابط بینالملل عوض شده است و انتظاری نداریم. اگر چیزهایی در قرآن آمده باشد خیلی با تردید باید به آن نگاه کنید چون ساختارهای اجتماعی خیلی خیلی متغیر هستند.
[۰۰:۴۵]
اقتصاد، شیوه معیشت انسان و مطابق با معیشت انسان، ساختارهای اجتماعی که ایجاد میشود چندین دوره را طی کرده است. چقدر این احساس به شما دست میدهد که اگر در قرآن بردهداری نفی نشده است معنی آن این است که الان هم نباید نفی شود؟ یک عده اینگونه استنتاج میکنند: چون در قرآن نگفته است بردهداری حرام است و بردهداری آن موقع وجود داشت پس تا ابد بردهداری مجاز است. هر وقت به این بحث میرسم یادی از فقیه متعالی عربستانی میکنم که فتوا داده است اگر کسی معتقد است که نباید بردهداری باشد خارج از دین اسلام و مرتد است. فتوای عجیب و غریبی است. حضور ذهن ندارم ولی قبلاً که حضور ذهن داشتم چند بار در سخنرانیها به او اشاره کردم. شما به عنوان مسلمان از نظر ایشان وظیفه دارید بردهداری را مجاز بدانید. چرا؟ قرآن نگفته است برده نگیرید. چون نگفته است نگیرید پس نمیشود گفت نگیرید. در آمریکا که یک عده با بردهداری مخالفت کردند و ملغی کردند خلاف شریعت عمل کردند و مبنای ارتداد را گذاشتند.
حضار: میخواستم یک مثال دیگر بزنم شبیه همین. خیلیها این حرف را در مورد آن میگویند کسی که اعتقاد داشته باشد ملغی شده است کفر گفته است به نظر من تعدد همسران است. آن هم از نظر ما در این زمانه دقیقاً همین است. کسی که روی این موضوع سفت میایستد و میگوید در متن قرآن آمده است شما نمیتوانید بگویید متناسب با جامعه امروز نیست. میخواهم بگویم بردهداری خیلی عجیب به نظر میآید از نظر شخص من و در این مورد با خیلیها صحبت کردم تعدد زوجین هم همین است. یک چیزی مربوط به آن دوره بود.
استاد: حداقل این است که جای بحث دارد، شما چقدر انتظار دارید حکمی مربوط به نماز و روزه از آن موقع تا الان تغییر کرده باشد؟ در حد صفر. ولی چقدر انتظار دارید یک چزی در مورد اقتصاد تغییر کرده باشد؟ خیلی زیاد است و احتمال ثابت ماندن آن خیلی کم است. خانواده وسط این احکام قرار میگیرد، اولاً از یک جهاتی شما وقتی به روابط جنسی نگاه میکنید این مربوط به فیزیولوژی و سایکولوژی میشود که ثبات داشتند. ولی وقتی به بعد اجتماعی آن نگاه میکنید، ساختار اجتماع تغییر کرده است.
حضار: آنقدر تابو است.
استاد: آن چیزی که من اصلاً به آن اهمیت نمیدهم این است که الان چه تابو است…
حضار: فقط میخواستم یک مثال به روزتر بیاورم.
استاد: این مثال مثالی است که جای بحث دارد. چرا؟ چون وقتی قرآن را میخوانید در بحث سرپرستی ایتام است که چنین حکمی آمده است. اگر یک زنی بدون سرپرست شده است و نمیتواند زندگی خود را اداره کند این مسئله جنسی نیست مسئله اقتصادی و اجتماعی است. جامعهای وجود دارد که یک زن بدون سرپرست مرد نمیتواند زندگی کند میتوانید بگویید احکامی برای سرپرستی او آمده است. این را در مورد روابط زناشویی داخل خانواده نگاه کنید، چقدر انتظار دارید این تغییر کند؟ خیلی کمتر است. این مربوط به فیزیولوژی و سایکولوژی است. خانواده یک ابعاد اجتماعی دارد که به نحوه معیشت انسانها برمیگردد. نمونهای که ایشان مثال زد مشروط به این است که این برداشت درست باشد که تعدد زوجات طبق آیهای که در قرآن میگوید – میگویم اگر، چون نمیخواهم وارد بحث آن شوم – تشریع شده است برای اینکه زن و بچه مردی که از بین رفته است دچار مشکل معیشت هستند و نمیتوانند زندگی کنند، چیزی که الان ممکن است آدمها نفهمند.
یک بار مثالی زدم گفتم مطمئن هستم جوامعی وجود داشته که شاید بتوان اسناد تاریخی هم برای آن پیدا کرد، اگر یک مردی خیلی متمول بود و یک زن میگرفت پشت او حرف میزدند که این عجب آدم نامردی است اینقدر خدا به او ثروت داده است و یک زن دارد و سرپرستی میکند در حالیکه اینقدر بدبختی وجود دارد، زنهای زیادی هستند سرپرست ندارند، از گرسنگی میمیرند نمیتوانند بچههای خودشان را سرپرستی کنند، چقدر آدم بدی است. برای اینکه ثابت کنیم چنین حسهایی وجود داشت واقعاً احتیاج به سند داریم. آدمها تصوری ندارند از اینکه چرا اینگونه بود. در یک دورانی غذا خوردن و غذا پیدا کردن و زنده ماندن مسئله اصلی آدمها بود و زنها نمیتوانستند به تنهایی شکار کنند یا کارهای سنگین انجام بدهند و خیلی به مردها وابسته بودند. این ممکن است در مورد خانواده مجموعه احکامی به وجود آورده باشد.
اگر آن مجموعه احکام را شناسایی کردیم که مربوط به شرایط خاص اقتصادی و اجتماعی است، تبعاً الان ضرورتی ندارد فکر کنیم آن حکم ثابت است. در نظر عالم بزرگواری که حرمت بردهداری از نظر او خروج دین است حرفی که شما میزنید خروج از دین همراه با واجب القتل شدن برای آن آقا است. هنوز در بعضی از کشورهای عربی واقعاً حسی از اینکه مستحب است وجود دارد. ممکن است نگویند ولی انگار مردی که چند همسر داشته باشد مقبولیت اجتماعی بیشتری دارد و نشانه موفقیت او است که جای بحث آن اینجا نیست.
این مثال را همیشه میزنم که یکی از علمای تونس فتوا داده بود با توجه به اینکه توسعه اقتصادی خیلی مهم است و یک ماه مردم کم کار کنند و بیحال باشند ممکن است به توسعه اقتصادی کشور لطمه بزند وجوب روزه را برداشته بود که لازم نیست مردم روزه بگیرند. ذهن طرف در این حد رفته است سمت جنبههای سیاسی – اجتماعی و برای او وزن پیدا کرده است. در حالیکه فکر میکنم هر کسی قرآن را بخواند و با دین و شریعت آشنا باشد وزن قسمت رشد فردی خیلی زیاد است. خداوند انبیا را فرستاده است تا آدمها را هدایت کنند و توحید را بفهمند. اینکه رشد اقتصادی دو دهم درصد کم شود – فکر نمیکنم این اتفاق بیفتد. ولی فرض کنیم اینطور میشود – خیلی از نظر شرایع اهمیت دارد که روزه را ملغی کنیم که مردم بتوانند به رشد اقتصادی خود برسند! ساعت کاری را یک مقدار جابهجا کنید هم به جایی لطمه نمیخورد.
این نکتهای که شما گفتید به اضافه مثالی که من زدم، وقتی احکام سیاسی و اقتصادی هستند، جنبههای متغییر زندگی بشر یا در خانواده جنبههایی که مربوط به روابط اقتصادی خانواده با جامعه است، ثبات کمتری دارند. ممکن است یک نفر در مورد احکام ارث این مسئله را داشته باشد، احکام ارث احکام اقتصادی وابسته به خانواده است بنابراین آدم میتواند فکر کند اگر اقتصاد زیرورو شده است و خیلی چیزها تغییر کرده است و دیگر شرایط سابق نیست اینها را میتوانیم دوباره بازنگری کنیم اگر بفهمیم که اینها برای چه آمده بودند و اگر عیناً اجرا شوند شاید نقض غرض باشد همانطوری که فکر میکنم فتوا در مورد حلال بودن بردگی به معنای واقعی کلمه نقض غرض است، درست در جهت عکس شریعت رفتار کردن است، همانطور که معنای یک واژه ممکن است در طول تاریخ برعکس شده باشد، از این واژهها داریم که دقیقاً یک معنای دیگر میدهد. اگر بخواهید صورتها را حفظ کنید ممکن است معانی برعکس شود. چیزی که عادلانه بود در شرایط دیگر دقیقاً ظالمانه شود. بنابراین خیلی مهم است بفهمیم که معنی آن چه بود و چیزی که از جلسه اول روی آن تأکید میکنم همین است که بدون فهمیدن شریعت اگر بخواهید به شرایط جدید انطباق بدهید یا فکر میکنید لازم نیست انطباق بدهید، به احکام و رفتارهایی میرسید که درست برعکس آن چیزی است که خداوند از ما خواسته است.
نمونه آن به نظر من بردهداری است، هر کسی که قرآن را بخواند میبیند بردهداری بد است، حس خوبی نسبت به آن وجود ندارد و خوب است بردهها آزاد باشند. ولی در عین حال تحریم نشده است چون فکر میکنم اگر کسی آشنا به مباحث اقتصادی و شرایط اقتصاد آن دوران باشد اینکه بردهها آزاد شودند در حالیکه نمیتوانند کارگر شوند سبب بحران میشود. مفصل چند بار در این مورد صحبت کردم که اگر میبینید در آمریکای قرن نوزدهم این اتفاق افتاده است اول در شمال آمریکا کارخانهها به وجود آمدند، نظام کارگری به وجود آمد و بعد سعی کردند در شمال بردههایی که بردگی میکردند آزاد شوند. وقتی کارگری وجود ندارد، وقتی پوزیشنهای اقتصادی وجود ندارد، شما میخواهید این پوزیشنهای اقتصادی را از بین ببرید که اینها چه کاری کنند؟
این حرفی که میزنم تکراری است، جمله معروفی است که یادم نیست در کجا خواندم، یکی از بردههای آزاد شده در جنوب درباره تغییری که زندگی او کرده است میگفت قبل از اینکه آزاد شویم هر روز ارباب غذای سیب زمینی به ما میداد، بعد از اینکه آزاد شدیم به ما پول میدهند سیب زمینی را میخریم و میخوریم. یعنی همان کا را میکند، این پوزیشن وجود دارد، یکی باید آن را پر کند، همان کار را میکند و در همان مزرعه کار میکند و پولی که به او میدهند در همان حدی است که میتوانستند برای او خرج کنند، ارزشی که قائل بودند همان است. جمله خندهدار این است که انگار کاری که او میکرد و سیب زمینی میخرید و میآورد و به ما میداد را خودمان انجام میدهیم. حالت اغراقآمیز دارد چون همین آدم شاید بتواند ده درصد از پولی که به او میدهند را پسانداز کند تا با آن بتواند کاری انجام بدهد. مهم این است که میتواند خود را به شمال منتقل کند و در کارخانه کار کند. اینگونه نیست که بردهداری در آمریکا ملغی شد و هیچ اثری نداشت، مهم این است اگر طرف همانجا بماند همان پوزیشین و همان زندگی است چون اقتصاد آنجا تغییر نکرده است.
ولی با ملغی شدن بردهداری زمینه این فراهم میشود کارخانهها به جنوب هم بیایند و جنوب هم صنعتی شود. اینگونه نیست که اگر قانونی را بگذارید یا بردارید تأثیری در آینده نگذارد. نمونه آن مثالی زدم از تحقیق بسیار جالبی از یکی از محقیقن معاصر مطالعات قرآنی در غرب. مقاله خیلی خوبی در مورد تأثیر قوانین ارث در جامعه جزیرة العرب دارد. اینکه چگونه قوانین ارث ساختار قبیلهای را نه اینکه نابود کرد بلکه تحت فشار قرار داد و باعث تغییر ساختار قبیلهای شد. چرا؟ قوانین ارث برای ما عادی شده است، در قبیله خانواده استقلال مشخصی ندارد، یک قبیله است و انگار خانوادهها درهم باهم زندگی میکنند؛ واحدی که خیلی به آن توجه میشود قبیله است. اگر عضوی از قبیله بمیرد ممکن است بگوییم اموال او باید بین افراد قبیله تقسیم شود. قوانین ارث خانواده را تقویت میکنند، میگویند این پول و این مال از داخل خانواده بیرون نمیرود. این آدم مرده است و بچهها و زن او اموال او را بر میدارند. یک مقدار هم توصیه شده است که بخشی از آن را ببخشید ولی نه اینکه این برای عمه و خاله و رئیس قبیله هم باشد.
[۰۱:۰۰]
احکام ارث به شدت در جهت این هستند که خانواده استقلالی پیدا کنند، واحد اصلی مورد توجه شریعت در جامعه خانواده است. شما احکام قبیله ندارید و به رسمیت شناخته نمیشود که چیزی به اسم قبیله وجود دارد که احکام ریاست قبیله و گوسفندان قبیله داشته باشیم. این خودش تغییر ایجاد میکند، حرف این مقاله این است که اینها شهرنشینی را تقویت کرده است، خانواده را به عنوان یک واحد تقویت کرده است. مسلمانها خیلی زود بعد از یک یا دو قرن تمدنشان یک تمدن شهرنشینی شد و از ساختار قبیلهای که در جزیرة العرب مرسوم بود فاصله گرفتند.
اگر حرف از شریعت و احکام خانواده در شریعت میزنیم، فقط به صد آیهای که مستقیماً در مورد طلاق و ازدواج و روابط زوجین و محارم و حجاب بحث میکنند. خیلی حاشیه دارد و خیلی عمیق است، تأکید من روی این است که به شدت نگاه فلسفی عمیق نسبت به رابطه زن و مرد و مسائل مربوط به خانواده وجود دارد. جلسه قبل فروع دین را فرض گرفتم و در مورد آن صحبت کردم، در فروع دین چیزی برای خانواده وجود ندارد، احکام خانواده جزء فروع دین نیستند و خیلی هم شاید عجیب نباشد. شما وقتی میخواهید احکام خانواده را ببینید کجاها باید دنبال آن بگردید؟ در شریعت که مفصلاً در فقه در مورد تیترهایی که گفتم صحبت میشود. اما در توصیههای اخلاقی، یک کتاب در مورد گناهان را بخوانید میبینید چقدر مسائل جنسی و مربوط به خانواده دارد. فکر کنم در کتاب معروف گناهان کبیره آقای دستغیب، برای نسل ما معروف است چون با تیراژ خیلی خیلی زیاد فکر کنم در سال هزار و سیصد و شصت پخش شده بود. دو جلد کتاب است که گناهان کبیره چه چیزهایی هستند، گناه کبیره شماره یک در آن کتاب شرک است و گناه شماره دو عاق والدین است. یعنی به یک چیز خانوادگی مربوط است، شما به پدر و مادر خود بیاحترامی کنید.
در گناهان میبینید که چه اولویتی دارد که شما در خانواده با پدر و مادر خود چگونه رفتار میکنید، بعد از رابطه شما با خدا، الان شک کردم که شماره دو یأس از خداوند است یا عاق والدین، ولی دو و سه اینها هستند. طبق حرفهایی که در روایات زده شده است برای اینها ترتیبی قائل شده است. این کتاب را کنار بگذارید خود قرآن را نگاه میکنید اینگونه نیست؟ چند بار در قرآن میگوید «وَلا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» (نساء:۳۶) آدم تعجب میکند اینقدر این در قرآن تکرار شده است مهمترین چیز این است که شرک نباشد و توحید باشد و بالوالدین احسانا، یک بار یا دو بار یا ده بار یا صد بار به محض اینکه شروع میشود توصیههایی شود که حتماً با پدر و مادر خود احسان کنید. شگفتانگیزتر از این میگوید «وَإِن جَاهَدَاكَ عَلَى أَن تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا ۖ » (لقمان:۱۵) اگر سعی کردند شرک وارد زندگی شما شود از آنها اطاعت نکن. هیچ حرفی از اطاعت کردن نیست بلکه برعکس در شما این حس را به وجود میآورد که خطری اینجا وجود دارد از طریق والدین شما دچار شرک شوید، ولی انگار مهمترین حکم بعد رابطه انسان با خدا رابطه انسان با پدر و مادر است، به همسر مهربانی کنید نیست، به فرزندان نیست، همیشه حرف از رابطه با پدر و مادر است.
خیلی از چیزها را فکر میکنم به عنوان نتیجه خود به خود ایجاد میکند، در مورد این شاید جلسه آینده یک مقدار مفصلتر صحبت کنم. درست است در فروع دین اینها نیامدند ولی معنی آن این نیست که اینها در احکام دینی اهمیت ندارند. در بخش مربوط به احکام و گناهشناسی به شدت اینها پررنگ هستند ولی در فروع دین نیستند. اینها اولاً بخش میانی بین احکام فردی و احکام سیاسی و اجتماعی هستند ثانیاً حجم خیلی خیلی بالایی در شریعت دارند. یک جورایی جزء بخشهای اختصاصی شریعت هستند، شما اگر طریقت فردی را در نظر بگیرید میتوانیم بگوییم در هندوییزم هم کلی احکام جالب وجود دارد که چگونه زندگی کنید، ذکر بگویید، عبادات فردی شما چگونه باشد. ولی اهمیتی که در شریعت به خانواده داده میشود در جهت درک این است که این خانواده جایی است که انگار سکوی پرتاب برای رشد بشر است. انگار اگر نباشد مشکل ایجاد میشود، این خانواده زمینهساز این است که در آن انسانهای رشدیافته به وجود بیایند و به مدارجی برسند. وجود یک خانواده سالم خیلی خیلی اهمیت دارد. بخشی از احکام اجتماعی و اقتصادی در جهت این هستند که این خانواده را محافظت و تقویت کنند چون اهمیت دارد.
۵- داستان آفرینش و خانواده
یک یا دو بار در صحبتهای خود گفتم خیلی چیزهای عمیقی در شریعت در مورد خانواده است و اهمیت فلسفی دارد. اگر احکام فردی و اجتماعی به معنای عمومی آن را در نظر بگیریم به عنوان دو چیزی که در مورد آن صحبت کردم هر دو را اگر یادتان باشد سعی کردم با داستان آفرینش توضیح بدهم. داستان آفرینش یک داستان فلسفی انسانشناسی در قرآن است. تصوری که ما از انسان داریم که چرا خلق شده است قرار است چه شود و چه کاری کند و جایگاه آن در جهان هستی چه است در این داستان شکل میگیرد و اینکه آخر داستان مخصوصاً به اینجا میرسد که چرا شریعت نازل میشود. داستان در سوره بقره را که نگاه کنید نمیدانم چند جلسه در مورد آن صحبت کردم ولی یک سری از صحبتها که خیلی قبل انجام شده است آخر به اینجا میرسد که هبوط کنید و به زمین بروید ولی من برای شما هدایت میفرستم و هر کسی از این هدایت پیروی کند هیچ جای حزن و خوفی نیست انگار به بهشت برمیگردد و این هبوط جبران میشود.
بنابراین داستانی است که از خلقت شروع میشود و اینکه چرا انسان به وجود آمده است، جایگاه آن در جهان هستی چیست؟ سعی میکند اینها را در قالب داستان توضیح بدهد. بعد میرسیم به اینکه ابلیسی هست و ماجرای هبوط پیش میآید. شما این داستان را میخوانید بحث این است که قرار است انسان خلیفه خدا شود. نمیتوانید قرآن را بخوانید و با شریعت مواجه شوید و این را ندیده بگیرید که قرآن برای انسان شأن خیلی بالایی انگار بالاتر از ملائکه قائل شده است. ملائکه میپرسند چرا این را خلق میکنی بعد یک جوابی میشنوند که به تو همه اسماء را تعلیم میدهیم، درباره اسماء خبر میدهد، انگار یک ویژگی دارد که تا الان در خلقت نداشت. ویژگی خاص است که میتواند همه اسماء را یاد بگیرد. انگار میتواند همه اسماء را درک کند، در خودش متجلی کند. همانطوری که در عرفان اسم آن را عوض کردند به جای خلیفه الهی انسان کامل میگویند. انگار با چشم خداوند میبینید، دست او دست خداوند است و انگار جانشین خداوند است و کارهایی میکند و چیزهایی را میبینید که خداوند میخواهد.
این هدف بسیار بسیار متعالی، یک شأن قائل شدن برای انسان است که این توجیه میکند انسان باید مسیر رشد طولانی را طی کند، باید طریقت داشته باشد. باید زندگی خاصی داشته باشد، عبادت کند. هر نحله عرفانی را مطالعه کنید از اینجا شروع میشود که انسان میتواند به جای بالایی برسد. میتوانید این کارها را بکنید، ذکر گویید، زندگی شما اینگونه باشد، صبح این غذا را بخورید، شب این غذا را بخورید و اینها را نخورید تا به جایی برسید. داستان آفرینش از همینجا شروع میشود که موجود استثنائی خلق میشود و ویژگیهایی دارد بنابراین رسیدن به مقامی که انسان میتواند برسد چیزی است که در داستان از ابتدا روی آن تأکید میشود. بنابراین توجیه میکند که چرا ما باید احکام عبادی داشته باشیم، چرا باید پنج بار نماز بخوانیم، روز خودمان را جور خاصی شروع کنیم و اتمام بدهیم، مواظب باشیم، تقوا داشته باشیم، اینها گناه است و این را بخوریم و آن را نخوریم تا به یک جایی برسیم. اینها احکامی هستند که ما را به سمتی میبرند.
آخر داستان این است که به زمین میرویم، یکی از المانهای مهم این داستان این است که دشمنی پیدا میشود، ابلیسی است و میخواهد شما را فریب بدهد. وقتی به زمین میروید «بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» (بقره:۳۶). از اول گفتند در زمین خونریزی میشود. در آخر این هبوط همراه با این پیشآگاهی است که در آنجا دشمنیهایی وجود دارد، جنگ میشود، دعوا است. اینگونه نیست که در زمین با آرامش زندگی کنید ولی شریعتی میفرستیم که اگر از آن پیروی کنید چه فردی و چه در دعواها به جایی میرسید. تأکید من روی این است این وسط «يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ» (بقره:۳۵) داستان جنسیت مطرح است. اولاً زوج دارد و با زوج خود در جنت است. میبینید خیلی از افعال مثنی میآید. اگر به آن سخنرانیها رجوع کنید میبینید گناه که مرتکب میشوند «لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا» (اعراف:۲۰) یک چیز جنسی گفته میشود که لباس آنها از بین میرود، حالا باید خودشان را بپوشانند. بنابراین در داستان فلسفی آفرینش شما خیلی پررنگ مسئله جنسیت و رابطه زن و مرد را میبینید.
نمونه اینکه میگویم خانواده، بحث زوجیت و جنسیت ابعاد فلسفی دارد را میبینید: از اول که حرف از خلقت بشر است این است که به آدم با زوج او حکم میشود که به جنت بروید و ساکن شوید. دو نفر هستند یک نفر نیست. چه توقعی داریم که در احکام شریعت هم به رابطه دو نفر زن و مرد اهمیت داده نشود؟ اینجا ماجرایی است من مفصل در آن جلسات توضیح دادم، انگار مسائل مربوط به رابطه جنسی، رابطه بین زن و مرد از یک طرف مانع مانع است، اگر خراب باشد و نتوانید درست کنید مانع رشد است؛ از طرفی مانند چیزی که در سوره نور است اگر بتوانید در یک خانوادهای از ارتباط بین زن و مرد خوب استفاده کنید نوری به وجود میآید که نور سماوات و ارض است یک دفعه اتفاقی میافتد. بنابراین نگاهی فلسفی در قرآن وجود دارد به اینکه خداوند انسان و به تبع آن موجودات دیگر را دو جنس خلق کرده است. رابطه بین این دو جنس یک ویژگی به انسان میدهد.
اگر داستان خلقت در قرآن فقط یک انسان بود و اشارهای به زوجیت و جنسیت نمیشد به نظر میآمد زن و مرد در حدی مورد توجه هستند. ولی اینجا با خطاب به اینکه با زوج خود به جنت برو و ساکن شو اصالتی به این میدهد که ما بفهمیم خود جنسیت و اینکه انسانها دو زوج خلق میشوند ابعاد فلسفی و عرفانی دارد. اگر توضیحات علمی روز را نگاه کنید چون تولید جنسی باعث میشود تنوع ژنتیک خوب انجام میشود مزیتی داشت و موجودات زنده به سمت تولید مثل جنسی رفتند. دینی که نگاه میکنید مسئله این است خداوند اسماء جلال و جمال دارد، انگار زوجیتی در آسمانها وجود دارد که وقتی به صورت خلقت انسان ظهور میکند دو موجود خلق میشوند. انگار در هر کدام یک چیزی غلبه دارد مانند توضیح باستانی که در آثار افلاطون است به هم رسیدن اینها کمک میکند که به کمالی برسند. در روانشناسی جدید هم بحثهایی در مورد آنیما و آنیموس هست و اینکه مرد در درون خود انگار زنی دارد و زن در درون خود انگار مردی دارد و رابطه زن و مرد رابطه مکمل بودن است که میتواند ضمیمه کمال را در انسان فراهم کند. اینها را در داستان خلقت میخوانید حس میکنید که بیخودی نیست که به خانواده اینقدر اهمیت داده میشود چون یک مبنای فلسفی و عرفانی دارد.
چرا انسانها زوج خلق شدند و بین آنها رابطه عاشقانه میتواند به وجود بیاید و میتوانند باهم متحد شوند و جدایی به وجود آمده است که با اتحادشان به کمالی میرسند؟ آنطوری که در عرفان ما بیشتر شاید ظهور کرده است و متجلی شده این است که عنصری که انسان را میتواند به کمال برساند عشق است و این زوجیت یک جور مبنای فیزیولوژی و طبیعی است که عشق به وجود بیاید. عرفای ما چه تحلیلی در رابطه با خدا دارند، چرا به عشق اهمیت میدهند؟ چون حس آنها این است و حس آنها صد در صد درست است. کسی که طعم عشق را بچشد این عشق زمینی و آسمانی خیلی باهم تفاوت ندارد. آدمی که عاشق شود اگر شما میخواهید به کمال برسید، این را بارها توضیح دادم ممکن است شما نتوانید یک آیه قرآن پیدا کند که به شما بگویید باید عاشق شوید تا به کمال برسید ولی میتوانم صد آیه بیاورم که میتوان این محتوا را از آن درآورد. چرا؟ چون ما خودمان را میشناسیم و میدانیم تسلیم شدن در مقابل خداوند بدون عشق امکان ندارد.
انسان وقتی واقعاً تسلیم میشود که محبت شدید داشته باشد، شما باترس ممکن است در ظاهر پروا کنید و حالت تسلیم داشته باشیم ولی بدون اینکه با تمام وجود خود عاشق باشید تسلیم نمیشوید. از ترس تسلیم شدن یعنی از خودتان محافظت میکند و انانیت شما باقی میماند. در عشق است که آن هم از بین میرود انگار خودتان را فراموش کردید. بنابراین رابطه ما با خدا باید بر مبنای این باشد که عاشق خدا باشیم به قرائن مختلف در قرآن، بنابراین این مانند این است که از اول خلقتی داریم که دوران کودکی را که طی میکنیم، دوران نوجوانی شعلهها در ما به دلیل جنسیت به طور طبیعی ایجاد میشود. همه آدمها در دوران نوجوانی مگر اینکه نواقص فیزیولوژیکی داشته باشند حسهای عاشقانهای دارند. بنابراین اینکه درک مقدماتی پیدا کنند و بتوانند از این استفاده کنند برای کمال خودشان یک چیز ضروری و لازم است. تفاوت جنسی این زمینه را فراهم میکند.
در بحثهایی که در سوره نور کردم فکر میکنم سعی کردم نشان بدهم تمام این سوره میگوید چگونه این خانواده را شکل بدهیم و چگونه جامعه را دور آن بگذاریم. انگار مانند تمثیل «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور:۳۵) چراغدانی هست و در آن چیزی هست، انگار توصیف میکند که چگونه از این عشق باید محافظت کنیم. چگونه خانوادهای داشته باشید که این رابطه نورانی در آن شکل بگیرد. از این خانواده است که آدمهایی بیرون میآیند که اینها خدا را فراموش نمیکنند. بنابراین خانواده در شریعت دینی ما یک هویت خیلی خیلی مقدسی دارد.
من سرچ کردم چون میخواستم آیات احکام خانواده را مرور کنم. مثلاً در سایتهای خیلی سطح بالا خانواده برای اطفاء غرایض لازم است! چرا خانواده مهم است؟ چون انسان نیازهای خودش را در خانواده برآورده کند! به نظر شما خانواده همین است؟ نمیفهمید احکام چرا آمدند. اگر نفهمید که اهمیت خانواده چیست و چگونه به آن نگاه میشود خیلی از احکام را نمیفهمید. درک شما این میشود که حجاب برای مردها است چون همه چیز را جنسی میبینید. خانواده چیست؟ یک غریزه جنسی است در خانهای بروند و در را ببندند و رابطه جنسی باهم داشته باشند، بیرون هم چرا باید حجاب داشته باشند؟ مردها تحریک نشوند. احکام چرا اینگونه گذاشته شده است؟ حتماً اینگونه است که همیشه حرف تحریک شدن و تحریک نشدن و این این کار را نکند و او آن کار را نکند است.
موضوع خانواده چیست؟ اهمیت آن چیست و نقش آن در اجتماع چیست؟ رابطه اجتماع با خانواده چیست و قرار است آن داخل چه اتفاقی بیفتد؟ به نظر من وقتی این درکها وجود ندارد درکی هم از احکام وجود ندارد. واقعاً نمیدانم چگونه روی این تأکید کنم برخلاف تصور یک عده افراد که فکر میکنند – یعنی نگاه سنتی فقهی – که تغییر احکام حرام است قطعاً مواردی وجود دارد تغییر ندادن حرام است. اگر یک نفر فکر میکند با ثابت نگه داشتن صورت احکام با تقوا رفتار میکند درست برعکس است. مثلاً با اعلام اینکه بردهداری همچنان حلال است و باید باشد فعل حرام مرتکب میشوید. اگر فکر میکنید باتقوا هستید درست برعکس است. احکامی باید تغییر کنند چون معنای آنها تغییر کرده است بنابراین هیچ چارهای به غیر از اینکه سعی کنید عمیق درک کنید ندارید.
مثلاً وقتی در مورد خانواده صحبت میکنید این خانواده چیست؟ شأن آن چیست؟ خانواده مبنایی است که از جنسیت آمده است. مرد و زن باهم ازدواج میکنند و صاحب فرزند میشوند. شما اگر درک عمیقی نداشته باشید که خدا چرا دو جنس خلق کرده است و تئوری برای این نداشته باشید جوابی ندارید. چرا خانواده باید تشکیل شود؟ به دلیل اینکه ما در جامعه سنتی به دنیا آمدیم فکر میکنم سؤالهایی برای ما پیش نیاید. چرا باید ازدواج صورت بگیرد؟ چرا رابطهها رابطههای عاشقانه نباشد که اگر عشق مهم است، هر کسی هر وقت عاشق شد به دنبال عشق خود برود؟ چرا باید خانواده این فرم را داشته باشد؟ چرا ازدواج صورت میگیرد؟ چرا احکام محارم وجود دارد؟ چرا نباید با بعضیها ازدواج کرد؟ یک نفر عاشق خواهر خود شود چه اشکالی دارد؟ تا نفهمیم جنسیت چیست و کاربرد آن چیست جواب درستی نمیتوان داد، خداوند انسان را خلق کرده است که خلیفه او باشد، چرا دو جور خلق کرده است؟ اگر این را نفهمید نمیفهمید که چرا باید خانواده تشکیل داد و ازدواج کرد و ازدواج و طلاق چیست. باید بفهمیم. در این توضیح که خانواده برای اطفاء غریزه جنسی است خود غریزه جنسی برای چیست؟ چرا آتشی روشن شده است که بعد آتشنشانی لازم شود و خانواده تشکیل بدهیم. آیا واقعاً این آتش است؟
همیشه نسبت به روابط جنسی یک حس گناه و کثیف بودن وجود دارد – و به نظر من نرمال است – خانواده جایی است که این اطفاء شود، چیزی بدی است که زیاد نشود و به همه عالم گند نزد. اگر نفهمیم جنسیت چیست و کاربرد آن چست، انگار یک پیچ و مهرهای است که جایی به درد میخورد ولی نفهمید که به چه دردی میخورد. نمیفهمیم چرا گفتند این پیچ را از این طرف بیاورید، مهره اینجا باشد. بنابراین اساس درک خانواده برمیگردد به اینکه شما بفهمید جنسیت چیست و چرا به وجود آمده است و کاربرد آن چیست، در رشد فردی چگونه اثر میکند. بعد ببینید این خانواده که تشکیل میشود جامعه دور آن را باید چگونه بچینید، در جامعه چگونه قرار بدهید و الی آخر.
میخواستم این را حفظ کنم که به وضوح شما میتوانید احکام فردی و عبادات را برگردانید به اینکه انسان باید خلیفه الهی باشد، یعنی برگردانید به ابتدای آن داستان که انسان موجود خاصی است، رشد بینهایتی میتواند بکند و میتواند به مقامی نزدیک الوهیت برسد. این توجیه میکند که چرا اینقدر باید عبادت کنیم و مواظب خودمان باشیم و تقوا اینجا چه نقشی دارد و اینها را باید درک کنیم. اینکه ابلیسی است و ما هبوط کردیم و به زمین آمدیم و در شرایط اضطراری زندگی میکنیم که «بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» (بقره:۳۶) روی شاخ آن است. از اول به ما گفتند به آنجا بروید اوضاع خراب است، خونریزی و دعوا است. این مبنای این است که شما متوجه این باشید باید قدرت دفاعی داشته باشید، باید جامعه توحیدی بتواند از خود دفاع کند چون دعوا است. از اول به شما گفته شده است ابلیسی هست و شما دشمن دارید، دعوا درست میکند. بنابراین اگر فکر میکنید به آنجا میروید و مانند آمیشها زندگی میکنید، نمیگذارند زندگی کنید. اگر یک نفر در خانه خودش عبادت کند و شیطان بخواهد وسوسهای برای او خلق کند، جامعه دینی هم درست کنید از بیرون موجوداتی را میآورد که مزاحم شما شوند. بنابراین به جایی میروید که دعوا است و باید به فکر این باشید که چگونه از خود دفاع کنید، جامعه درست کنید و جامعه شما باید بعداً نیروی نظامی داشته باشد.
این وسط آن داستان است که درک کنیم انسان چرا زن و مرد است، خلیفه الهی که از اول گفت قرار است خلق شود چرا زن و مرد است. اینها چرا به باغ رفتند؟ چرا گناه کردند، گناه چه ربطی به جنسیت دارد؟ بنابراین درک مجموعه احکام خانواده هم برمیگردد به اینکه آن داستان را خوب بفهمیم، داستانی که انسانشناسی از آن دربیاید، خصوصاً آنطوری که در سوره بقره آمده است که آخر ختم میشود به اینکه شریعت نازل میشود. آن داستان چرا آنجا آمده است؟
[۰۱:۳۰]
آن داستان آمده است تا به شما بگوید میخواهیم برای شما شریعت بفرستیم، بعد ادامه داستان این است که بنیاسرائیل را به عنوان قومی که قبلاً به آنها شریعت دادیم معرفی میکند و روندی از داستان آنها را میگوید تا به اینجا برسید که به شریعت پشت کردند و عهد را شکستند و میخواهیم امت جدید درست کنیم. از داستان ابراهیم شروع میکند و شریعت جدید نازل میشود. بنابراین وقتی شما در مورد شریعت بحث میکنید اتفاقاً داستان آفرینش آنطوری که در سوره بقره آمده است خیلی به درد میخورد که از ابتدای خلقت شروع میکند و به این میرسد که حالا که هبوط کردید برای شما هدایت میفرستیم، پیامبران فقط شریعت نمیآورند بلکه «يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ» (بقره:۱۲۹) فقط این نیست که یک چیزی بیاورند که شما این کار را بکنید یا نکنید. حکمت یاد میدهند، نمونه کتاب و حکمت نمونه قرآن است، برای شما داستان میگوید، زیبایی خلق میکند، برای شما شعر میگوید و در مورد قیامت صحبت میکند و در ضمن شریعت هم جزو آن است. شریعت هم جزو چیزهایی است که باید و نبایدها را برای شما مشخص میکند.
مشکلی که برای من در این جلسات پیش آمده است این است که مثلاً بحث حج را قبلاً مفصل گفتم و مدام میگویم اینها را در آنجا گفتم و از طرفی تمایل به تکرار ندارم. داستان آفرینش را بر مبنای سوره بقره گفتم و درباره مسائل مربوط به خانواده هم چون سوره نور مهمترین سورهای است که مستقلاً مسئله خانواده و اهمیت خانواده در آن مطرح است صحبت کردم. نمیدانم در جلسه آینده که میخواهم این بحث را ادامه بدهم چقدر بحثهایی که در آنجا آمده است را تکرار کنم یا نکنم. نمیشود به بعضی از چیزهایی که آنجا گفته شده است اشاره نکنم، ولی تبعاً سعی میکنم خلاصه کنم و با بیان متفاوت بگویم که تکرار به معنای واقعی کلمه نباشد.
چیزی میخواهم بگویم که شاید در داستان آفرینش این نکته را نگفته باشم. این خطاب که به آدم میشود «اسْكُنْ أَنتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ» (بقره:۳۵) و اینکه یک زن و مرد در بهشت باهم هستند با آن توصیفاتی که از خانواده در سوره نور است شباهت ندارد؟ یک لحظه فکر کنید الان در کره زمینی که در آن زندگی میکنید باغی باشد و دختر و پسر جوانی که خیلی عاشق هم هستند باهم در آنجا زندگی میکنند و زندگی آنها هم فراهم است. این شبیه همان زندگی که انسان باید در جنت داشته باشد نیست؟ اگر امنیت وجود داشته باشد، اگر این باغ امن باشد و از بیرون تهدید نشود و زندگی آنها از نظر غذا هم فراهم باشد خیلی شباهت پیدا نمیکند به چیزی که انگار باید در آن باشیم؟ تأکید من روی این است اگر الان هم بخواهید یک بهشت روی زمین بسازید یک زن و مرد را باید باهم در یک باغ قرار بدهید، تنهایی وارد بهشت نمیشویم، در همین دنیا هم اینگونه است. رابطه عاشقانه برای اینکه حسی از بهشت به وجود بیاید لازم است. چیز دیگری که به معنای واقعی کلمه لازم است این است که آدمها تا وقتی که در مسیر رشد قرار نگیرند دنیا برای آنها بهشت نمیشود. هرچقدر هم روابط یک زن و مرد خوب باشد این زمینه را فراهم میکند که رشد کنند. رشد روانی انسان یک واقعیت است همانطوری که بدن ما رشد میکند روان ما هم باید مراحلی را طی کند.
تا وقتی که یک نفر وارد پروسه رشد روانی نشده باشد بهشت به معنای واقعی را در درون خود احساس نمیکند. ولی حداقل اگر بخواهید از بیرون فیلم بگیرید فکر میکنم اگر بخواهید یک بهشت درست کنید همین است. یک پسر و دختر جوان در امنیت کامل در یک باغی زندگی کنند در حالیکه خیلی بهم علاقهمند هستند. خطاب اینکه با همسر خود در این باغ زندگی کن در دنیا هم نمونه مشابهی دارد، منتها امنیت باید چگونه فراهم شود؟ احتیاج به جامعهای داریم که این امنیت را فراهم کند، این باغ لازم نیست درخت داشته باشد، همان حصار خانواده که زن و مرد در آن قرار گرفتند نقش باغ را ایفا میکند. بنابراین تصویری از یک خانواده در داستان آفرینش وجود دارد و خطابی که به یک زن و مرد گفته میشود به بهشت بروید و ساکن شوید و هر چیزی که میخواهید بخورید و خوش باشید حسی از اینکه خانواده تشکیل شده است را دارد.
۶- محوریت نگاه کلی به شریعت در جلسات جاری
این بحث را در این جلسه تمام میکنم، نمیدانم متوجه روال بحث هستید یا خیر. کلیاتی میگویم و وارد جزئیات نمیشوم. سعی میکنم نگاه کلی را به کل شریعت که مثلاً فردی یا خانوادگی است یا جمعی است پیدا کنیم بعد در مورد هر چیزی اگر لازم باشد وارد جزئیات شویم. مثلاً استدلالهای فقهی که روایات چه گفتند نمیکنم، ما اینجا خیلی راحت گفتیم جهاد اساساً دفاعی است و تهاجم نداریم و به عنوان استثناء گفتم شاید در مورد مسجدالحرام استثنائی وجود دارد. این با فقه خیلی سازگار نیست. شما اگر به علما بگویید برای شما روایات میآورند، اینها جای بحث دارد. من خیلی ابراز بیمیلی کردم و بحثهایی که در حاشیه کلاس انجام شد همیشه سر این بود که یک ذره حالت تهاجمی هم وجود ندارد! در ذهن من چیزی که پررنگ است این است که طرف مقابل علمایی هستند که وقتی در مورد شریعت بحث میکنید این همه فقه شیعه و سنی چه میگویند. شما سر یک چیز جزئی که این تهاجمی است یا تدافعی است بحث میکنید، ذهنیت من همیشه متوجه چیز دیگری است. اگر قرار است بحثی شود در اثبات اینکه جهاد چیست نکته اصلی آن این است که روایاتی که وجود دارند چه میشود؟ سیره چه میشود؟ اینها اعتبار دارند؟ درست تعبیر شدند؟ جعلی هستند؟ اینها را باید حل کنید.
از روی خود قرآن فلان آیهای که در فلان سوره است را چگونه باید تعبیر کنید که دفاعی است در حالیکه ظاهر آن تهاجمی است؟ بنابراین حرفهایی میزنم و کلیاتی را میگویم ولی استدلال روی آن نمیکنم چون فکر میکنم باید استدلال کنیم. چون اساس بحث این است که بیشتر سراغ این برویم که جاهایی که به نظر مشکلدار است را مطرح کنیم. اینکه کجاها را زیر ذرهبین بگذاریم تحت تاثیر قرار میگیرد. مثلاً در احکام خانواده بالاخره تکلیف اینکه مردها باید زنها را بزنند باید مشخص شود! تقریباً مهمترین مسئله کل تاریخ اسلام و قرآن همین است! بلافاصله میگویند در قرآن نوشته است مردها باید زنها را کتک بزنند. تبعاً اینها را با جزئیات بیشتر بررسی میکنم ولی چیزی که از آن خیلی امتناع میکنم این است که در بخشهایی که سؤالبرانگیز است غرق شویم در حالیکه امکان ندارد بتوانید این سؤالها را جواب بدهید بدون اینکه کلیتی از شریعت فهمیده باشید و یک دیدگاه کلی فلسفی و عرفانی داشته باشید، درک کنید بعداً بگویید اینجا احکام خانواده این است، یا مانند نکتهای که ایشان در این جلسه گفتند بفهمیم که این بخش اقتصادی خانواده است بنابراین باید انتظار داشته باشیم تغییراتی بکند. این برای بخش فیزیولوژیک و سایکولوژیک خانواده است، دیگر انتظار نداریم تغییر کند باید از آن دفاع کنیم.
مثلاً اینکه مردها زنها را کتک بزنند یا نزنند مربوط به چیست؟ این را باید بفهمیم. باید آیات را بخوانیم که چه میگوید، همانطوری که آیات تعدد زوجات را وقتی میخوانیم مهم است که در مورد سرپرستی ایتام صحبت میکند بعد این آیات را میگوید. در خلاء گفته نمیشود. باید این آیات را ببینیم که قبل و بعد آن چیست، روی چه بافتی این مسئله مطرح میشود. بنابراین روی این تأکید میکنم خیلی از چیزهایی که اینجا میگویم بدون استدلال فقهی یا حتی قرآنی است. من چندان آیهای نمیآورم چون هنوز وارد جزئیات نشدیم. کلیات که تمام شد انشاالله جاهایی را با جزئیات بیشتر بررسی میکنیم.
