بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسه‌ی ۴۴، دکتر روزبه توسرکانی، مجازی، ۱۴۰۰/۱/۲۲

علاوه بر این درس‌گفتار، آقای دکتر توسرکانی مقاله ای نیز در این رابطه نوشته اند که از این آدرس قابل دانلود است.

۱- مقدمه

فکر می‌‌کنم از آخرین جلسۀ دفاع عقلانی شاید یک سال گذشته باشد. اگر اشتباه نکنم آن‌طوری که در خاطرم هست آخرین جلسه قبل از ماه رمضان پارسال بود و بعد سراغ بحث‌های فلسفۀ علم در دانشگاه صنعتی‌شریف رفتیم و نهایتاً هم فعلاً این جلسه را برگزار می‌کنم. در ماه رمضان هم انشاءالله یک سری جلسۀ غیر از دفاع عقلانی باید داشته باشیم.

اول توضیح دهم که شأن نزول این جلسه چیست. حدود پانزده سال پیش در بحث‌هایی که در مورد سورۀ مریم در دانشگاه صنعتی‌شریف برگزار می‌شد، به این آیه رسیدیم که کسانی که بعد از تولد حضرت عیسی می‌بینند که حضرت مریم بدون اینکه همسری داشته باشد یک فرزندی را در آغوش گرفته، به او خطاب می‌کنند که «يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ (مریم:۲۸)»، ای خواهر هارون، پدرت آدم بدی نبود، مادرت آدم بدکاری نبود و ملامتش می‌کنند که این چه خطایی است که از تو سر زده است. این صحنۀ خیلی فجیعی در قرآن است؛ در قرآن با اصطلاح بهتان عظیم از این صحنه یاد شده است که من در آخر جلسه نکته‌ای در رابطه با این صحنه می‌گویم. چیزی که پیش آمد این بود که در آن جلسه من توضیح دادم که این ماجرای خطاب اخت هارون چیست و به نظر خودم خیلی نکتۀ ساده و روشنی بود و به نظرم می‌آمد که همۀ بچه‌هایی که در کلاس بودند خیلی خوشحال بودند و کسی یادم نمی‌آید سؤالی برایش مطرح شده باشد؛ یعنی به نظر می‌آمد که خیلی راحت پذیرفته‌اند که معنی این خطاب همانی است که من گفتم. من در همان جلسه هم اشاره به این کردم که این موضوع این است که کسانی از خاورشناسان و اسلام‌شناسان نفهمیدند و این بحث را مطرح کردند که اینجا بین مریم‌ای که خواهر موسی و هارون هست و این مریم‌ای که مادر حضرت مسیح است یک خلطی صورت گرفته است، یک آمیختگی‌ای بین این دو داستان بوجود آمده و علتش هم این است که پیامبر خوب تاریخ را نمی‌دانسته، این مریم را با آن مریم اشتباه گرفته است. با توجه به آن توضیحاتی که در آن جلسه دادم، من این موضوع را گفتم به عنوان اینکه خیلی شبهۀ خنده‌داری است و از آن گذشتیم. حالا در جلسات دفاع عقلانی هم موضوع اینکه قرآن، مریم را خواهر هارون یعنی خواهر موسی و هارون دانسته، به عنوان یکی از آن آیتم‌هایی که در ارورهای تاریخی قرآن به آن اشاره شده بود ذکر کرده بودند که من آن جوابی که در آن جلسه گفته بودم را تکرار کردم و به نظر می‌آمد که خیلی سریع از آن رد شدم، چون قبلاً در موردش صحبت کرده بودم.

شأن نزول این جلسه این است که من قبل از عید یک رسالۀ دکتری خیلی مفصلی از دپارتمان مطالعات دینی دانشگاه تورنتو به دستم رسید که دربارۀ داستان حضرت مریم در قرآن است و یک فصلی از این رساله به مسئلۀ هویت مریم در قرآن اختصاص دارد که یک بخش عمده‌ای از آن دربارۀ این مسئله است که قرآن مریم را خواهر هارون دانسته و اینکه مفسرین چه توضیحاتی دادند و مستشرقین چه حرف‌هایی زدند. من این فصل را خواندم و در نهایت تعجب متوجه شدم که کسی به آن نکتۀ ساده‌ای که من در آن جلسه به آن اشاره کردم، اشاره‌ای نکرده است. بعضی از مفسرین و بعضی از مستشرقین سعی کردند بگویند که نه اینجا خلطی صورت نگرفته و حالت استعاری داشته است و الی آخر. حالا خیلی مفصل است و من به بعضی از نکاتی که در آنجا آمده اشاره می‌کنم.

شأن نزول این جلسه این است که من متوجه این شدم که این نکتۀ سادۀ خطاب اخت هارون که در سورۀ مریم آمده، خیلی ماجرای جدی‌ای در تاریخ شبهات قرآنی بوده، تا جایی که (حالا کمی در مورد آن مطالعه کردم راجع به آن) تقریباً می‌شود گفت قطعی است که این اولین شبهۀ واردشده به قرآن است که ثبت شده است و یکی از آباء کلیسا، یک شخصیت معروفی به اسم یوحنای دمشقی کتاب معروفی دارد تحت عنوان «مرتدین»، که صد نحله‌ای که از نظر مسیحیانِ ارتدوکسِ وابسته به کلیسا مرتد حساب می‌شوند را در آنجا بررسی کرده، و یکی از این صد فرقه، اسلام است که آنجا تحت عنوان اسماعیلیان از آن‌ها اسم می‌برد و در یوحنای دمشقی در یکی از اولین جمله‌هایی که در بخش مربوط به عقاید انحرافی اسماعیلیان دربارۀ مسیح ذکر می‌کند، این عبارت را نوشته است پیامبر اسلام می‌گوید مسیح کلمۀ خدا و روح اوست اما مخلوق و عبد است و بدون واسطه از مریم باکره که خواهر موسی و هارون است متولد شده است؛ یعنی این مسئله که در قرآن آمده که مریم خواهر موسی و هارون است در قرن هشتم یعنی در زمانی که خیلی نزدیک به ظهور اسلام است، در یک کتابی ثبت شده به عنوان یک نکتۀ واضحاً غلطی که در قرآن آمده و جالب است که یوحنای دمشقی یکی از اولین کسانی است که ما می‌دانیم که در مقابل اسلام از طرف مسیحیت یک متنی نوشته است و دلیلش هم این است که اسلام از نظر نظامی پیروزی‌هایی بدست آورده بود، شام و خیلی جاها را گرفته بود و کم کم مسیحیان احساس می‌کردند که پیروزی‌های اسلام روز به روز این موضوع را جدی‌تر می‌کند و همین‌طور در طول تاریخ هم اسلام هر وقت که پیشروی‌هایی کرده، مبارزۀ فرهنگی مسیحیت بر علیه اسلام پیک‌هایی داشته است از جمله زمانی که عثمانی‌ها قدرتی پیدا کردند، یک عده از روحانیون مسیحی بر علیه اسلام چیزهایی در قرن چهاردهم، پانزدهم میلادی نوشتند.

همان‌طور که بیشتر مطالعه کردم، بیشتر برایم جالب شد که این موضوع چقدر بیخ دارد. با توجه به اینکه احساس شخصی خودم این بود و هست که توضیح مسئله بسیار ساده و راحت است، چگونه ممکن است که نه فقط اسلام‌شناس‌ها که ممکن است ما نسبت به آن‌ها بدبین باشیم و آن‌ها را متهم به شبهه‌افکنی کنیم بلکه مفسرین هم در تفسیرهایشان توضیح خوبی در رابطه با اینکه این عبارت یعنی چه ندادند. نهایتاً من یک کتابی پیدا کردم که آن کتاب هم از طرف یک پژوهشگر عرب است. آنجا هم یک فصلی دربارۀ این ماجرای اخت هارون نوشته که من به آن اشاره می‌کنم که چه چیزهایی نوشته است و ارجاع داده که چه کسانی شبهه را مطرح کردند. برایش تاریخچه‌ای نوشته و بعد در مورد نظرات مفسرین هم چیزهایی گفته است. و این عبارت اواخر آن فصل هست که این را که من دیدم برایم بیش از اندازه جالب شد که نتیجه‌اش این جلسه‌ای است که الان برگزار می‌شود.

این کتاب ترجمه‌ای است که در ایران چاپ شده تحت عنوان «دفاع از قرآن در مقابل خاورشناسان». نویسنده آقای عبدالرحمان بدوی است که آقای سیدی ترجمه کرده است و آستان قدس رضوی چاپ کرده است. این عبارت در انتهای آن فصل در ترجمه عیناً آمده است که از قرن هشتم میلادی تا کنون این اتهام رایج‌ترین اتهام‌ها علیه قرآن و پیغمبر گشت که برخی از بزرگان دین مسیحی و دانشمندان طرح نمودند و در بحث‌ها و پژوهش‌ها و نگرش‌های علمی‌شان علیه اسلام به کار بردند. در آن کتاب که هر فصلی عناوین کلی دارد، این فصل از کتاب فقط و فقط اختصاص به دلیلی دارد که ایشان می‌گوید که رایج‌ترین اتهامی بوده که بر  علیه قرآن وارد شده است. علت رایج‌بودن آن این است که ایرادهایی که آقای یوحنای دمشقی به مسیح‌شناسی در قرآن می‌گیرد جنبۀ ایدئولوژیک دارد، احتیاج است که بحث الهیاتی شود. و خیلی از جاها همین‌طور است. در حالی که این نکته به نظر می‌آید که یک اشتباه خیلی واضح و آشکاری است. یعنی اینکه همه می‌دانیم که بین مریم مقدس مادر حضرت مسیح با موسی قرن‌ها فاصله است. هزار و دویست سال یک گپی وجود دارد و اینکه در قرآن مریم را خواهر هارون دانسته این یک چیز ساده‌ای است و نه بحث الهیاتی دارد و نه هیچ چیز.

جالب است که از اولین تفسیرهای قرآن هم به نظر می‌آید که این مسئله در آن‌ها مطرح شده و جوابگو بودند. یعنی حالت بحث‌ها را که می‌بینید از تفسیرطبری گرفته تا مقاتل و زمخشری، همۀ تفسیرهایی که قدیمی هم هستند، طوری در مورد این بحث می‌کنند که انگار یک شبهه‌ای را دارند جواب می‌دهند حرف می‌زنند. روایاتی وجود دارد که معلوم نیست درست باشند ولی معنی آن‌ها این است که در زمان خود پیامبر مسیحیان نجران این ایراد را گرفتند، بنابراین ممکن است جایی ثبت نشده باشد ولی در تفاسیر اشاره می‌شود. بنابراین حتی شاید درست باشد که بگوییم که معاصر با پیامبر این مسئله مطرح شده، جوابی از پیامبر در روایات ذکر شده که من نمی‌خواهم وارد آن بحث‌های روایی در این جلسه شوم. ولی مجموع این اطلاعاتی که من ایام تعطیلات عید که خیلی نمی‌شود با تمرکز زیاد هشت ساعت نشست کار کرد، من همین‌طور در فاصله‌هایی که می‌توانستم مطالعه کنم، چیزهایی خواندم و مرتب برایم جالب‌تر شد که این مسئله چقدر اهمیت دارد و دلیل اینکه تصمیم گرفتم که جلسۀ مجددی بگذارم که موضوعش یک بار دیگر به صورت تکراری این مسئله باشد این است که مطالعاتی که کردم خیلی برایم نکات جالبی در این بحث‌ها داشت. جواب من همچنان همان جواب است و الان سعی می‌کنم با توضیح بیشتر و شواهد بیشتر جواب خودم را به کرسی بنشانم.

اما یک مسئلۀ فرعی دیگر هم وجود دارد که آن را هم می‌خواهم در این جلسه مطرح کنم به اضافۀ اینکه جلسه را به پاسخ‌دادن به پرسشی [اختصاص دهم] که از نظر من شبهۀ خنده‌داری است، یعنی آن روزی که در پانزده سال پیش داشتم توضیح می‌دادم هم به نظرم خنده‌دار بود و با این اوصافی که رایج‌ترین اتهام است خنده‌دارتر می‌شود. بنابراین سعی می‌کنم که یک چیزی بیش از پاسخگویی شبهه مطرح کنم یعنی در آن مسئلۀ فرعی نکاتی هست.

 [۱۵:۰۰]

بگذارید نکته‌ای را که قبلاً گفتم یادآوری کنم. سعی می‌کنم که جلسه را در این جهت پیش ببرم. نکته‌ای را من سال‌ها قبل، قبل از جلسات سورۀ مریم، در آن جلسات مقدماتی دربارۀ شبهه به طور کلی گفتم و آن هم این بود که خیلی از شبهه‌ها ویژگیشان این است که جاهایی در متن دینی، اگر متمرکز روی متن قرآن شویم، یک چیزی در قرآن آمده که از علم و دانش و عقل ما بالاتر است، بنابراین ما نمی‌فهمیم و احساس می‌کنیم که با یک چیز غلطی سروکار داریم. این‌ها می‌تواند منشأ شبهه باشد؛ یعنی جاهایی چیزی در قرآن آمده که برای ما قابل فهم نیست، طبعاً اگر با توجه به اعتماد به نفس فراوانی که بشر همیشه داشته و دارد و همیشه فکر می‌کند که همه چیز را می‌داند، طبعاً وقتی با چیزی مواجه می‌شود که با عقلش جور درنمی‌آید یا با دانش‌اش خیلی هماهنگ نیست، احساس می‌کند که آن غلط است مخصوصاً وقتی که بحث دینی باشد و مخالفینی وجود داشته باشند که از هر فرصتی دوست دارند استفاده کنند برای اینکه ایرادی بگیرند خیلی واضح است. بنابراین خیلی از شبهه‌ها نه تنها اشاره به نکتۀ غلطی در قرآن نیستند بلکه نشان‌دهندۀ بخش‌هایی از قرآن هستند که از عقل و دانش کسانی که آن شبهه را ایجاد کردند بالاتر بوده و بنابراین نکته این است که کسی که شبهه ایجاد می‌کند مثل این است که کمکی به مسلمانان می‌کند یا به هر کسی که آماج آن شبهه است که اگر واقعاً به دین خودشان اعتقاد دارند، باید بفهمند که خیلی از این شبهه‌ها ممکن است اگر به حل درستشان برسیم، به دانشی بالاتر از آن که داریم برسیم. نکته این است که شبهه‌افکن به ما کمک می‌کند که به جنبه‌های معجزه‌آسایی در قرآن دست پیدا کنیم. انگشت روی چیزهایی می‌گذارد که با علم و دانش ما سازگار نیست و اگر ما برویم و پیگیری کنیم، آن شبهه را وقتی جواب می‌دهیم، نه تنها جواب دادیم بلکه حتی پشت سر آن یک دانش ماورائی ممکن است کشف شود. من در جلسۀ سورۀ مریم اصلاً قصدم جواب‌گویی به شبهه نبود بلکه یک آیه‌ای در آن سوره بود که باید در موردش حرف می‌زدم. و قصد اینکه بیایم نشان دهم که حرف‌هایی که می‌زنند کاملاً بیهوده است و شواهد بیاورم، نداشتم. این جلسه فضایش به این شکل است.

۲- تعریف صورت مسئله

من فهمیدم که این مسئله در طول تاریخ اسلام مسئله‌ساز بوده و الان هم همچنان در قرن بیستم و بیست‌و‌یکم در موردش دارند بحث می‌کنند، رساله می‌نویسند و هنوز هم تئوری‌های مختلف دارند. عدۀ زیادی از خاورشناسان از قرآن دفاع کردند که نه این شبهه وارد نیست ولی جواب‌هایی که دادند، جواب‌های به نظر من درستی نیست. بنابراین من می‌خواهم همان جواب درست را تکرار کنم این دفعه با حالت تهاجمی یعنی اینکه نشان دهم که اگر قرآن را متمرکز شوید و خوب بخوانید و خوب بفهمید، چیزی بیشتر از آن دانشی که دارید به دست می‌آورید و شبهه که برطرف می‌شود که هیچ بلکه تبدیل به یک برگ برنده‌ای بر علیه مخالفین هم می‌شود. بنابراین قبل از اینکه بحث را شروع کنم، صورت مسئله‌ای که مطرح است را خیلی دقیق‌تر از آن که تا الان گفتم بگویم و بعد وارد بحث می‌شویم.

مسئله کمی بیشتر از آن اخت هارون در سورۀ مریم است. مسئله این است که در تورات، موسی و هارون خواهری دارند که اسمش میریام است. میریام نزدیک به تلفظ عبری اسم خواهر این دو نفر است و نام پدرشان هم در تورات عَمرام است. تقریباً با همین تلفظی که الان گفتم. در متون عربی اگر نگاه کنید، میریام را به صورت مریم ضبط کردند و غالباً‌ عمرام را به صورت عمران نوشته‌اند. بنابراین شباهت میریام تورات با مریم مادر مسیح در قرآن، یکی این است که پدر هر دو هم اسم است؛ یعنی مریم قرآن پدرش عمران است و در قرآن یک عبارت اخت هارون هم در موردش آمده، بنابراین فقط مسئلۀ این عبارت نیست، مسئلۀ هم‌نام‌بودن پدر هارون و پدر مریم هم هست که این توهم و این شبهه و این اتهام را تشدید می‌کند که قرآن این مریم را با آن مریم اشتباه گرفته است و نام پدر موسی و هارون برای مریم برده و از مریم هم به عنوان خواهر هارون یاد کرده است. این شبهه یک مقدار تقویت می‌شود، اگر به اسناد تاریخی نگاه کنیم که پدر مریم در انجیل‌هایی که انجیل‌های رسمی نیستند تقریباً همه جا به عنوان یوآکیم یا یوآخیم یا عنوان عبری آن یهویاخیم، چنین اسمی برای پدر مریم در آنجا ضبط شده که هیچ ربطی به عَمرام و عِمرام و این‌ها ندارد. هر چند اسناد تاریخی ممکن است یک نفر یک مسلمانی بگوید این‌ها قطعی نیستند ولی اگر الان از یک آدمی که کاری به مسائل دینی ندارد به عنوان واقعیت یا تاریخ یا هر چیزی داستان‌ها را می‌خواند، قرآن هم همان داستان را نقل می‌کند و نام پدر مریم هم یک چیزی است که آن چیزی که مشهورتر است اسمش یواخیم است. اسم دیگری هم اگر برای پدر مریم مطرح است، هلی یا الی که آن هم شباهتی به عمرام یا عمران یا عَمرام به نظر می‌رسد ندارد. پرسش این است که این همنام سه عضو خانواده در خانوادۀ مریم و میریام را چگونه می‌شود توجیه کرد و اینکه چرا نام پدر مریم آن چیزی که در اسناد تاریخی هست نیست. این جلسه پاسخ این پرسش‌هاست.

یک چیزی اضافه کردم که یک بخش کاملاً جدید هم در این جلسه باشد هرچند امیدوارم که قسمت تکراری آن بیشتر از ده دقیقه وقت نگیرد. در آن قسمت تکراری که مسئلۀ اخت هارون است که این یعنی چه، کلی شواهد و اسناد و مدارک می‌آورم که قبلاً ارائه نکردم، بنابراین فکر می‌کنم سخنرانی علی‌رغم اینکه موضوع به نظر تکراری می‌رسد و دو بار این مسئله در جلسات مطرح شده ولی در این جلسه چیزهای جدیدی کنار آن‌ها خواهم گفت.

۳- مسئله اخت هارون

کاری که می‌خواهم بکنم این است که اول قسمت اخت هارون را توضیح می‌دهم و بعد سراغ مسئلۀ نام پدر مریم بروم. این مسئلۀ اخت هارون چیست؟ مسئله این است که داستان مریم، که در قرآن بیشتر در سورۀ آل‌عمران و سورۀ مریم آمده،‌ در سورۀ مریم جایی است که مریم بعد از اینکه عیسی متولد شده، به سمت قوم‌اش برمی‌گردد و با افرادی مواجه می‌شود که گفته می‌شود «قومها»، افراد قوم‌اش. ممکن است افرادی باشند که در معبد هستند یا آدم‌های عادی هستند. من شخصاً به دلایلی متنی احساس‌ام این است که برخلاف بعضی از داستان‌ها، این‌ها افراد روحانیون معبد نیستند بلکه شاید مردم کوچه بازار باشند. آیات این است؛ یک دختری بدون اینکه شوهر داشته باشد، بچه‌ای زائیده و آورده و طبعاً افرادی که می‌بینند با حالت سوءظن و اتهام نگاه می‌کنند. می‌گوید: «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ (مریم:۲۷)»، نوزاد را با خودش حمل می‌کرد، به سمت قوم‌اش آورد. «قَالُوا يَا مَرْيَمُ (مریم:۲۷)»،… خواندن این آیات همین‌طوری هم که قرآن می‌خوانم همیشه برایم سخت است. من آخر ماجرا به این جنبۀ اخلاقی ماجرا سعی می‌کنم اشاره کنم که واقعاً یکی از زننده‌ترین و ناراحت‌کننده‌ترین صحنه‌های کل قرآن باشد که حضرت مریم مقدس را که پاک‌ترین زن جهان است، برگزیدۀ خداوند است و بچه‌ای که در بغلش است حضرت مسیح است، این‌گونه دارند با او حرف می‌زنند.

می‌گویند: ای مریم به راستی که تو کاری شگفت مرتکب شدی. «لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا (مریم:۲۷)»، ای خواهر هارون، «يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ (مریم:۲۸)»، پدرت مرد بدی نبود. «وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا (مریم:۲۸)»، و مادرت بدکار نبود. این استنتاق حضرت مریم است و تهمت‌زدن به او است که در قرآن یک جایی به این صحنه تحت عنوان بهتان عظیم یاد شده است. واقعاً این کلمۀ عظیم در قرآن همین‌طوری به کار نمی‌رود. این بزرگترین بهتانی که در تاریخ زده شده، این حرفی است که اینجا گفته شده است و همچنان ببخشید احمق‌هایی هستند که در مورد همین موضوع می‌گویند و می‌خندند و مشمول بهتان عظیم و آن تهدیدی که نسبت به کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند هست، ان‌شاءالله می‌شوند.

سؤال این است که این لقب اخت هارون که اینجا از آن استفاده می‌شود، مریم چه ربطی به هارون دارد و آیا این هارون برادر موسی است که [وقتی] حضرت مریم مادر مسیح، خواهر هارون و موسی نیست، بنابراین برای چه به او اخت هارون می‌گویند یا هارون جدیدی است؟ آیا مریم برادری به اسم هارون داشته یا این هارون به هر طریقی نسبتی با مریم دارد؟ سؤال این است که اخت هارون یعنی چه و چه چیزی در این آیات است و چرا این خطاب اینجا ضبط شده است؟ قبل از اینکه نکتۀ اصلی را بگویم دو نکته است که به نظر من روشن‌شدن آن خیلی کمک می‌کند به اینکه بفهمیم اینجا چه می‌گذرد و علت این خطاب چیست.

۴- نکته متنی در اخت هارون

نکتۀ اول یک نکتۀ متنی است که مربوط به درست‌فهمیدن متن می‌شود و نکتۀ دوم یک نکتۀ تاریخی است. نکتۀ اول این است که اگر به متن قرآن دقت کنید، اصولاً این حرف که پیامبر گفته یا قرآن گفته که مریم خواهر هارون است، اساساً این ادعا، ادعای غلطی است. چیزی که در قرآن آمده این است که یک عده آدمی که مخصوصاً اینکه از نظر قرآن تبهکار و موجودات کثیفی هستند که این حرف را دارند می‌زنند، این‌ها به حضرت مریم گفتند اخت هارون. اینکه در یک متنی یک شخصیتی یک چیزی را بگوید این معنی‌اش این نیست که مؤلف کتاب آن حرف را زده یا تأیید کرده است مخصوصاً اگر شخصیت، شخصیت منفی‌ای باشد برعکس، شما باید شک کنید که این حرف چرندی زده است. به عنوان مثال هیچ‌کس نیست که وقتی قرآن را بخواند این ادعا به ذهنش برسد و این را مطرح کند که قرآن یا پیامبر اسلام گفته است که موسی بزرگ و معلم ساحران مصر بوده است.

[۳۰:۰۰]

فرعون بعد از اینکه آن واقعه اتفاق می‌افتد و حضرت موسی عصا را می‌اندازد و مار می‌شود و آن ساحرهایی که آورده تسلیم می‌شوند و سجده می‌کنند و ایمان می‌آوردند، به موسی می‌گوید تو بزرگ و معلم این‌ها هستی و این‌ها به همین دلیل در مقابل تو شکست خوردند. اینکه فرعون به موسی یک چیزی می‌گوید یعنی قرآن به موسی می‌گوید که این معلم و بزرگ ساحران است؟ نکته این است که نه تنها یک آدم عاقل هوشمند نمی‌گوید که قرآن ادعا کرده که موسی بزرگ ساحران است، ‌بلکه آدمی کمی هوشمند نمی‌گوید که فرعون معتقد بوده که موسی بزرگ ساحران است. چون اول قرآن این حرف را نزده، یک شخصیت منفی‌ای در قرآن این حرف را زده و یک شخصیت منفی حرفی که می‌زند لزومی ندارد خودش باور داشته باشد. شما از این حرف می‌توانید این را بفهمید که فرعون دید در تنگنا قرار گرفته، آن‌ها سجده کردند، مردم الان تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد، یک چیزی ساخته، پرانده است. مسئله این نیست که خودش واقعاً اعتقاد دارد که موسی بزرگ ساحران است. این را گفته، حرف هر کسی وقتی یک آدمی تبهکار است، دروغگو است، هر کاری ممکن است بگوید، ممکن است یک نقشه‌ای کشیده باشد، حرف‌هایی که آدم‌ها می‌زنند به هیچ‌وجه معنی [دقیق ندارند]. قرآن نگفته که برادر یوسف دزدی کرد، قرآن نگفته که یوسف در بچگی‌اش دزدی کرد، این‌ها برادرهای یوسف هستند که این حرف‌ها را می‌زنند. بنابراین اساساً اینکه از قرن هشتم تا الان حرف این را می‌زنند و جواب به این می‌دهند که قرآن چرا مریم خواهر هارون است، اصلاً در کل سؤال غلط است. قرآن نگفته که مریم خواهر هارون است، جواب ساده این است که یک عده تبهکار این حرف را زدند. نه تنها حرف قرآن نیست، ممکن است خودشان هم اعتقادی نداشته باشند که مریم خواهر هارون است، حالا هارون هر کسی می‌خواهد باشد. یعنی در حرف این‌ها دنبال یک حقیقت نباید بگردیم بلکه شما باید به همان ترتیبی که سعی می‌کنید بفهمید که چه عامل روانی و چه نقشه‌ای پشت این حرف فرعون است که می‌گوید موسی بزرگ ساحران است، شما باید بفهمید که این‌ها چرا این حرف را زدند. دلیل روانی و به چه هدفی می‌خواستند برسند، منظورشان چه بود نه اینکه واقعاً حتی بگویید که آن‌ها معتقدند که مریم خواهر هارون و موسی است یا بگویید که برادری به اسم هارون دارد. اکثر جواب‌ها این جمله را جدی گرفتند، یعنی شما به آراء مفسرین هم که نگاه می‌کنید، آراء مفسرین این‌گونه است که یک برادری به اسم هارون داشته که به او گفتند اخت هارون یا هارون آدمی بوده که هم‌زمان با او، به طور استعاری گفتند اخت هارون. هیچ‌کدام از این‌ها لازم نیست، یعنی شما می‌توانید بگویید که خود آن آدم‌ها حتی می‌دانند که این هیچ ربطی به هارون ندارد و این حرف را به دلیلی می‌زنند مانند ماجرای اینکه فرعون چنین چیزی را گفته است. مثلاً در همین مورد شما در قرآن در داستان شعیب می‌بینید که قوم شعیب به مسخره به شعیب می‌گویند: «إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ (هود:۸۷)»، منظورشان برعکس است، می‌خواهند طعنه‌ای و کنایه‌ای به او بزنند. یعنی موردی هست که آن آدم‌ها چیزی که می‌گویند  را قبول ندارند و به طعنه می‌گویند ولی آن مورد درست است. به هرحال نکتۀ‌ متنی این است که وقتی شخصیت‌های یک داستان حرف می‌زنند، آن حرف لزوماً حرف مؤلف نیست.

چرا این شبهه پیش آمده است؟ این اولین ضربۀ تهاجمی من است. به علت اینکه ادبیات کلاسیک تا یکی دو قرن پیش به این شکل بود که شخصیت‌ها جای مؤلف حرف می‌زدند و الان است که من و شما به راحتی این حرف را می‌زنیم که شخصیت‌ها چیزهایی که می‌گویند حرف مؤلف نیست. در ادبیات کلاسیک اگر شخصیتی حرفی بزند که حرف مؤلف نباشد خیلی باید واضح مؤلف جلویش بایستد و یک چیزی بگوید. ما عادت داریم که با متن‌هایی رو به رو شویم که شخصیت‌ها حرف‌هایی می‌زنند و شما نمی‌فهمید که این حرف، حرف مؤلف هست یا نه. باید فکر کنید و ببینید که آیا شخصیت حرفش مورد تأیید مؤلف هست یا نه. قدیم شخصیت‌های بد حرف‌های بد می‌زدند وخیلی واضح بود که این‌ها شخصیت‌های بدی هستند و دارند حرف‌های غلط می‌زنند. معمولاً خیلی صریح و واضح روی آن تأکید می‌شد. بنابراین اینجا ما با یک عبارتی سروکار داریم که یک عده آدم تبهکار گفتند که از منفی‌ترین و منفورترین موجودات تاریخ بشر در قرآن حساب می‌شوند، بنابراین روی حرفشان این‌گونه نباید حساب کرد که این‌ها حقیقتی را می‌دانستند و گفتند یا بگوییم قرآن گفته است یا خودشان از این عبارت استفاده کردند. این از نکتۀ متنی.

۵- نکته تاریخی در اخت هارون

نکتۀ دوم، نکتۀ تاریخی است و آن هم توضیح دربارۀ این است که این شخصیتی که اخت واقعی هارون بوده چه کسی بوده و چه ویژگی‌هایی داشته است. اگر اخت هارون را بشناسیم شاید بهتر بتوانیم بفهمیم که اگر به یک نفر بگویند اخت هارون یعنی چه. اخت هارون که اسمش در تورات میریام است و به احتمال بسیار زیاد همان خواهری است که مادر حضرت موسی از او می‌خواهد که برود و موسی را وقتی به آب انداختند تعقیب کند و ببیند که چه اتفاقی می‌افتد و در قرآن بنابراین میریام حضور دارد، چون این صحنه در قرآن ضبط شده است. اینکه به احتمال بسیار زیاد می‌گویم برای اینکه در تورات و اسناد تاریخی، موسی و هارون خواهر دیگری ندارند. بنابراین بسیار عجیب است و تقریباً همۀ مفسرین تورات توافق دارند که با اینکه اسم میریام در آن آیات تورات ذکر نشده و در قرآن هم اسم میریام نیامده، در روایات هم یک اسمی آمده که با میریام نمی‌خواند که مهم نیست. در اسناد تاریخی و در قرآن اسم میریام ذکر نشده ولی همه چیز شاهد بر این است که همان میریام است. در روایات و احادیث و متون پیرامونی و تفاسیر یهودی در مورد اینکه میریام در آن دوران چه کسی بوده و چه می‌گفته و چرا او را دنبال حضرت موسی فرستادند حرف است. یعنی اینجا یک توافقی وجود دارد که خواهری که در قرآن بدون اسم به او اشاره می‌شود، میریام است. فراموش نکنید که مریم تنها زنی است که در قرآن اسم برده می‌شود و به نظر می‌آید که یک تعمدی در پنهان‌شدن نام زن‌ها در قرآن وجود داشته الا حضرت مریم مادر حضرت مسیح.

اگر شما با این میریام خیلی آشنا نیستید، دو دلیل دارد: یکی اینکه ما خیلی با متن تورات و معارف یهودی آشنا نیستیم و دلیل دوم اینکه الان اکثراً معتقدند که تورات هم کمی میریام را سانسور کرده و کمتر از آن که واقعاً بود در تورات از میریام یاد شده است. حداقل تورات هفت قطعه دارد که اسم میریام آمده است، یعنی آن قطعۀ کودکی حضرت موسی را کنار بگذاریم. من بخش‌هایی از آن را می‌خواهم برایتان بخوانم که با این شأن میریام به عنوان یکی از شخصیت‌های مهم تاریخ یهودیت آشنا شوید. اولین جایی که اسمش می‌آید در سِفر خروج است، جایی که قوم موسی از رود نیل رد می‌شوند و رود نیل بسته می‌شود، آن فرعونی‌ها غرق می‌شود. این آیه در تورات است، سِفر خروج، قطعۀ ۱۵، آیۀ ۲۰. می‌گوید: اینجا مریم جلودار است، می‌رود و یک سرودی می‌خواند. بعد از اینکه از آنجا رد می‌شوند، سرودی را در مدح خداوند می‌خواند که این‌ها را غرق کرد. بعد می‌گوید پس از خواندن این سرود این آیه‌ای است که مریم نبیه (در ترجمه‌های تورات می‌نویسند نبیه، ترجمۀ prophetess (پیغمبره)) خواهر هارون دف به دست گرفت و به رقصیدن پرداخت و زنان دیگر نیز به دنبال وی چنین کردند. و مریم این سرود  را خطاب به ایشان خواند «خداوند را بسرایید که شکوهمندانه پیروز شده است. او اسب‌ها و سوارانشان را به دریا افکنده است». این اولین جایی است که اسم میریام یا مریم می‌آید و صفت‌اش نبیه است prophetess))، یعنی پیامبر مؤنث. این را در ذهن‌تان داشته باشید، من یک قطعه از کتاب میکاه برایتان بخوانم، قطعۀ ۶، آیۀ ۴. ترجمۀ این‌ها را ندارم، همین‌طور علی الحساب، فی‌البداهه از روی متن انگلیسی ترجمه می‌کنم، بنابراین ممکن است با ترجمه‌هایی که موجود است اختلاف داشته باشد. خداوند به قوم یهود در حالی که از آن‌ها شکایت می‌کند که چرا این کار را می‌کنید، در این آیه می‌گوید: «من شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم و شما را از بردگی نجات دادم و به سوی شما موسی، هارون و میریام را فرستادم». این در تورات رسمی است و شأن میریام را به عنوان نفر سوم در کنار موسی و هارون نشان می‌دهد، همان‌طوری که در صحنۀ عبور از دریا می‌بینید که حالت رهبری حداقل زن‌ها را دارد، کنار موسی و هارون، نام‌اش به عنوان یکی از افرادی که خداوند سراغ آن‌ها فرستاده می‌آید. اصلاً مهم نیست که شما به این فکر کنید و در حال حاضر برای من اهمیتی ندارد که آیا شما قبول کنید که این عبارت، عبارت درست یا غلطی از نظر قرآنی است، فقط مسئله این است که یهودی‌ها این را قبول داشته باشند. چیزی که می‌خواهم بگویم میزان سرشناس‌بودن و شهرت و ویژگی‌های میریام در نزد بنی‌اسرائیل و یهود است. اینکه چه مقدار از آن اغراق است یا کم کردند، که الان همه می‌گویند بیشتر از این بوده و کم کردند، این واقعیت را کار ندارم، موضوع این است که این عبارت در تورات رسمی آمده و مورد اعتقاد همۀ یهودی‌ها بوده از جمله کسانی که همزمان با حضرت مریم و حضرت عیسی زندگی می‌کردند. بنابراین مریم در تورات شخصیتی تقریباً هم‌ارز موسی و هارون است، ویژگی پیامبری دارد. من در مورد پیامبری‌اش الان توضیح می‌دهم که کمی روشن شود که یعنی چه. بنابراین شخصیت بسیار مهمی است.

مریم تورات یک داستانی دارد در جایی که حالت مجازات برایش پیش می‌آید. من می‌خواهم آن آیاتی که منجر به مجازات میریام می‌شود  را بخوانم. یک جایی در سفر اعداد است، بخش دوازدهم، آیۀ ۱ و ۲ آن را می‌خوانم. عبارت طوری است که میریام گفت و هارون هم همراهی کرد. در ترجمه‌ها می‌نویسند که مریم و هارون گفتند در حالی که عبارت اصلی ترجمۀ دقیق‌ترش این است که مریم گفت و هارون، یعنی انگار شروع‌کنندۀ صحبت میریام بوده است. بر علیه موسی که رفته بود یک زنی از طایفۀ کوش گرفته بود که به نظر آن‌ها کار غیرمجازی بود که با یک زنی غیر بنی‌اسرائیل ازدواج کرده بود. خیلی توضیحی در مورد اینکه اعتراض چیست داده نمی‌شود، ولی به نظر می‌آید موضوع این است. بعد از اینکه این اعتراض را می‌کنند، این عبارت آمده: آیا یهوه فقط از طریق موسی سخن می‌گوید؟ آیا از طریق ما دو نفر سخن نمی‌گوید؟ ادامۀ آیه این است که و یهوه می‌شنید که آن‌ها چه دارند می‌گویند. و موسی بسیار متواضع بود بیش از هر کسی که بر روی زمین وجود دارد.

[۴۵:۰۰]

و خدا ناگهان به موسی گفت و به هارون و به میریام، شما سه نفر بروید درون چادر، آن چادری که مخصوص اعمال دینی بود. و این سه نفر رفتند. ادامۀ آن جایی است که خداوند به میریام می‌گوید که بیا بیرون و میریام بیرون می‌آید. اینجا میریام و هارون مؤاخذه می‌شوند و میریام مجازات می‌شود ولی نگاه کنید به اینکه خداوند به این سه نفر گفت، بعد به میریام می‌گوید بیا بیرون، به نظر می‌آید اصلاً مسئلۀ prophetess این است که انگار یک ارتباط مستقیمی با خداوند وجود دارد. اصلاً آن اعتراض چگونه پیش آمده که آیا خداوند فقط از طریق او سخن می‌گوید، آیا از طریق ما سخن  نمی‌گوید. این ماجرا را مفسرین جدید بحثی در موردش کردند که آدم مهمی است که این حرف را زده است. واژۀ prophetess بعد از اینکه فرهنگ هلنی در این مناطقی که ادیان ابراهیمی بودند غلبه پیدا کرد، بیشتر مفهوم پیشگو پیدا کرد و تحقیق ایشان این است که قبل از دوران هلنی کمتر مسئلۀ پیشگویی بود و prophetess به همان معنایی که یک prophet پیامبر خداست، پیامبر است نه اینکه پیشگو است. در متون تفسیری یهودی این prophetess را برایش احادیثی دارند که مثلاً میریام قبل از تولد موسی، اوست که پیشگویی می‌کند که خداوند به مادرش فرزندی می‌دهد که بنی‌اسرائیل را نجات می‌دهد. یک سری پیشگویی‌ها به میریام نسبت داده شده است. حرف این مفسرین جدید این است که در تورات نباید این‌گونه بخوانیم که prophetess یعنی پیشگو، مخصوصاً که در این آیه‌ای که می‌گوید مریم نبیه، شما اثری از پیشگویی نمی‌بینید بلکه چیزی که می‌بینید این است که کاری انجام می‌دهد و سرودی می‌خواند که الان مفسرینی هستند که می‌گویند prophetess یعنی همین، یعنی همین کاری که اینجا کرد، یعنی دف به دست گرفت، زن‌ها را رهبری کرد و سرودی خواند. انگار این سرود، سرودی الهی بود، چیزی که به او الهام شد. آن چیزی که در این صحنه می‌بینید نبیه بودن‌اش همین است که صفت نبیه را برایش به کار بردند. از نظر بلاغی این حرف خیلی خوبی است به علت اینکه اگر شما بگویید که این نبیه پیشگویی‌هایی کرده که در تورات هم نیامده ولی اینجا بی‌ربط همین‌طوری یک صفت نبیه برایش آمده به عنوان پیشگو، خیلی با متن جور در نمی‌آید و آن تحقیقی هم که گفتم به نظر تحقیق درستی می‌آید. نتیجه‌اش این است که مریم الهاماتی داشته و آن اعتراض را هم توجیه می‌کند که همۀ‌ دستورات و همۀ چیزها را موسی می‌گوید و این‌ها شاید این شبهه برایشان پیش آمده که ما هم که در ارتباط هستیم آیا خدا فقط از طریق او با مردم صحبت می‌کند. اگر هیچ ارتباطی با خدا ندارند،‌ یعنی چیزی شبیه وحی در موردشان وجود ندارد آن‌وقت چطور این اعتراض را می‌کنند. اعتراض این نیست که آیا خداوند فقط با موسی صحبت می‌کند، انگلیسی آن spoken through Moses یعنی با مردم از طریق او فقط ارتباط دارد. من این‌گونه می‌فهمم که باید از آن آیه بفهمیم که ارتباط دارند و بعداً هم می‌بینید که خداوند با آن‌ها مستقیماً صحبت می‌کند. به موسی نمی‌گوید که به این دو نفر بگو بیاید، به هر سه می‌گوید و بعداً هم در ادامه به خود مریم می‌گوید وقتی می‌خواهد مجازات شود با او صحبت می‌شود. من می‌گویم که این میریام شخصیت بسیار مهمی است حتی در توراتی که الان باقی مانده است.

بگذارید پرانتز باز کنم برای اینکه یک چیزی دیروز پریروز خواندم که برایم جالب بود. واضح است که اگر فضای فرهنگی دنیا را بدانید، میریام شخصیت مورد علاقۀ حال حاضر فمنیست‌های یهودی است و بسیار دنبال این می‌گردند که نشان دهند که خیلی آدم مهمی بوده نه فقط با این چند آیۀ تورات بلکه خیلی چیزها در موردش بوده، سانسور شده و نیامده است. مردسالاری باعث شده که نقش او تخفیف پیدا کند و یکی از رهبران بنی‌اسرائیل بوده است. من جنبۀ اجتماعی آن را کار ندارم ولی به نظر می‌آید از نظر دینی آدم خیلی مهمی بوده با همین چیزهایی که در تورات آمده است. مخصوصاً در این طومارهای بحر المیت یک سری احادیث و تردیشن‌هایی هست که در مورد اهمیت به آن‌ها استناد می‌کنند. چیزی که من دیروز خواندم و جالب بود، یک فمینیستی از این حرف زده که وحی‌ای که به زن می‌شود، ارتباط خداوند با میریام صرفاً‌ کلامی نیست و چیزی که می‌خواست بگوید در تفسیر این آیه‌ای که مریم دف بدست گرفت، به رقصیدن پرداخت و بعد این سرود را خواند،‌ اینکه زن با تمام وجود و کالبدش به الهام الهی جواب می‌دهد؛ یعنی این آیه را به این معنا گرفته بود که کل این کاری که مریم کرد به او وحی شد، به او الهام شد و الهام‌اش مانند الهام مردانه که یک سری کلام فقط باشد نیست، حتی شاید موسیقی هم در آن بوده، در آن حرکات موزون هم بوده است که الان البته دیگر از این وحی‌ها به کسی نمی‌شود یا نباید بشود.

یک حدیث دیگری هست که من به دلیلی به آن اشاره می‌کنم و آن هم این است در مورد مرگ میریام که یک چشمه یا چاهی است که بنی‌اسرائیل از آن آب برمی‌دارند و وقتی که میریام می‌میرد، در تورات می‌گوید آن خشک شد و بعد مردم آمدند و از موسی آب خواستند. این ماجرای آب‌خواستن از موسی اینجا اتفاق می‌افتد. این چاهی که به چاه میریام یا چشمۀ میریام که به انگلیسی می‌گویند Meriam’s well ترجمه‌اش بیشتر چاه است تا چشمه، در مورد آن در تفاسیر، در تلمود آمده که روحانیون، یکی از ربّی‌های مهم تلمود، ربّی یوسعی گفته است که خداوند در طول حرکت بنی‌اسرائیل سه نعمت به آن‌ها داده بود که آب را از طریق مریم، آن ستون ابرها را که همراه قوم می‌آمد از طریق هارون و آن من و سلوی را از طریق موسی به قوم می‌داد. من فقط این‌ها را می‌گویم که فکر کنید همۀ این‌ها اشتباه است، من نمی‌دانم چه چیزی در مورد آن‌ها فکر می‌کنید، بعضی‌ها ممکن است نسبت به تورات و احادیث یهودی بدبینانه نگاه کنند. اصلاً مهم نیست که شما بدبین هستید و مهم نیست که این‌ها درست هستند یا غلط‌اند، مهم این است که هم‌عصرهای حضرت مریم در مورد میریام چه خوانده‌اند و چه فکری می‌کنند و چه احساسی نسبت به او دارند. اخت هارون که به حضرت مریم خطاب می‌شود در نظر آن آدم‌هایی که آنجا هستند به چه کسی اشاره می‌کند و چه شأنی برای او قائل هستند؛ این مهم است.

بنابراین شک و شبهه‌ای در حرف‌هایی که من می‌زنم نیست، آن‌ها تورات می‌خواندند، تلمود می‌خواندند، آموزش‌هایی به این شکل می‌دیدند و به میریام این‌گونه نگاه می‌کردند. به همۀ این چیزهایی که در مورد میریام گفتم باور داشتند. یکی از خانم‌هایی که حالت فمنیستی دارد می‌گوید این چند قطعه‌ای که دربارۀ میریام در [تورات است]

حضار: چرا نمی‌گفتند اخت موسی؟

در موردش صحبت می‌کنیم. به این آیه دقت کنید، سفر خروج، قطعه ۱۵:۲۰ پس از خواندن این سرود، مریم نبیه خواهر هارون، یعنی در تورات به مریم می‌گفتند خواهر هارون؛ بنابراین خواهر موسی هست ولی لقب خواهر هارون در خود تورات آمده است. دوباره به این بحث می‌گردم که خواهر موسی، خواهر هارون به نظر من موضوع مهمی است. من فهمیدم این شبهه خیلی مهم است، به علت همین در موردش مطالعه کردم. فهمیدم که یک شبهۀ خیلی مهمی را جواب دادم و خودم نمی‌دانستم. به جوابش که برسیم، بیشتر این شبهه پیش می‌آید که این شبهه از کجا آمده، چرا چیز به این سادگی باعث شبهه شده است.

نکتۀ اول مربوط به فهمیدن متن بود که اصلاً در قرآن چنین چیزی گفته نمی‌شود. نکتۀ دوم در مورد این بود که میریام کیست و اخت هارون چه شخصیتی دارد و مردم از او چه می‌فهمند. و آن نکته‌ای که گفتم، خانم کرافورد نوشته که این چند قطعه را که می‌خوانیم، چهرۀ یک رهبر مؤنث در ذهن ما نقش می‌بندد؛ یک نبیه‌ای که نقش واقعی‌اش احتمالاً بسیار فراتر از آن چیزی که ضبط شده بوده است. این احساسی است که الان خیلی‌ها مخصوصاً طبعاً فمنیست‌ها نسبت به سانسورشدن و ضبط نشدن ویژگی‌های میریام در تورات و احادیث یهودی دارند. برای من مهم نیست که واقعیت چه بوده، مهم این است که آن تعلیمات یهودی به مردم در مورد میریام چه بوده است که بیشتر آن را گفتم.

۶- بررسی اخت هارون در قرآن

به نظر من این دو نکته کافی است، برویم قرآن را نگاهی کنیم و بفهمیم که معنای اخت هارون چیست. یک نکته ساده این است که این اولین هم‌نامی بین مریم و میریام است که بعداً به نظر می‌آید پدر و برادر هم در قرآن هم‌نام شدند. این هم‌نامی را قرآن به وضوح توضیح داده است و فکر می‌کنم نکتۀ کلیدی‌ای که شاید خوب و با دقت به داستان نگاه نکردند، شاید به دلیل اینکه شیوۀ داستان‌گویی قرآن طوری است که هیچ‌وقت با صراحت بیان نمی‌کند، حالت اجمال دارد و با طبع آدم‌هایی که آن موقع داستان می‌خواندند خیلی سازگار نبود، نه مفسرین و نه شرق‌شناس‌ها. این در داستان یوسف و همه جای قرآن است که خیلی باید با دقت خواند.

نکته این است که هم‌نامی مریم و میریام تصادفی نیست، در قرآن توضیح داده شده است و عمدی است. در آیات سورۀ آل‌عمران خیلی واضح است که چرا نام مریم، مریم شد. می‌گوید: «إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ (آل‌عمران:۳۵)»، اولین صحنه این است که همسر عمران که باردار است نذر می‌کند که آن چیزی که در بطن او هست را «نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا (آل‌عمران:۳۵)»، نذر می‌کند که خادم خداوند باشد. محرر یعنی آزاد از هر نوع شغل و مشغلۀ دنیوی و آزاد برای خدا. آنچه که در شکم داشت را نذر می‌کند. «فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (آل‌عمران:۳۵)»، از من بپذیر که تو شنوا و دانا هستی. «فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنثَىٰ (آل‌عمران:۳۶)»، وقتی به دنیا آورد، به خداوند گفت: «رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنثَىٰ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ (آل‌عمران:۳۶)»، خداوند بهتر می‌داند که او چه چیزی به دنیا آورده است. «وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنثَىٰ (آل‌عمران:۳۶)»، که در مورد این آیه‌ها من قبلاً صحبت کردم که این را مادر مریم می‌گوید یا ادامۀ‌ جملۀ قبل است از نظر معنا خیلی فرق نمی‌کند. اصل ماجرا این است که به دنیا آورده و می‌گوید: «رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنثَىٰ (آل‌عمران:۳۶)»، شما از این چه می‌فهمید؟ اگر هیچ چیزی از تاریخ یهودیت ندانید، شما از این دعا می‌فهمید که یک مشکلی پیش آمده، «فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنثَىٰ (آل‌عمران:۳۶)»، اینکه به دنیا آمد دختر است. سؤال این است که حالا چکار کنم؟

[۱:۰۰:۰۰]

این را چگونه در معبد بفرستم؟ فکر می‌کرد که پسر است. حالا که دختر شده یک مشکلی پیش آمده، می‌گوید: «رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنثَىٰ (آل‌عمران:۳۶)»، انگار این به درد آن محررشدن نمی‌خورد، نمی‌شود. اینجاست که می‌گوید: «وَ»، به این«وَ» دقت کنید، «وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ (آل‌عمران:۳۶)»، و من اسمش را مریم گذاشتم. دختر به دنیا آورده، نذرش را می‌خواهد به جا بیاورد. اگر پسر بود خیلی راحت بود، پسر طلبه شود و به معبد برود و خادم خداوند بشود. یعنی تا آخر عمرش عبادت کند و تورات بخواند. دختر را قبول نمی‌کنند. من می‌گویم اگر هیچ چیز از تاریخ ندانید. الان یک زنی بچه به دنیا آورده، بعد می‌گوید: خدایا این چشمش آبی شد. شما چه می‌فهمید؟ لابد یک ماجرایی است، مثلاً چشمش قهوه‌ای یا سیاه می‌شد بهتر بود. مثلاً در قوم این خانمی که می‌گوید خدایا این بچه چشمش آبی شد، شاید چشم‌آبی‌ها را بلایی سرشان می‌آورند. بالاخره این آیه که می‌گوید «رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنثَىٰ (آل‌عمران:۳۶)» نشانۀ چیزی است. ما که تاریخ یهود  را می‌دانیم که این حرف‌هایی که من می‌زنم درست است ولی اگر ندانیم هم من می‌گویم همین کافی است.

این آیات نشان‌دهندۀ این است که اینجا مشکلی وجود دارد و  راه‌حل این مشکل این است که «وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ (آل‌عمران:۳۶)»، در واقع کاری که مادر مریم می‌کند یا با الهام الهی یا با عقل و هوش خودش و با فکرکردن به اینجا می‌رسد، که در مورد مادر مریم فرقی چندان با هم ندارد، که با همنام‌کردن دخترش با میریام کبیر، عظیم‌الشأن که زن رهبر دینی بوده،  زنی بوده که نه فقط اینکه به معبد و به آن چادر مخصوص راه داشته که بعداً قدس‌الاقداس را ساختند، انگار نقش همان چادر  را برای قوم بنی‌اسرائیل بازی کند، اگر الان سنت این شده که دخترها را راه نمی‌دهند به عنوان عالم دینی، به عنوان خادم معبد قبول نمی‌کنند و شأن دینی زن‌ها پایین آمده، روایات و احادیثی ساختند مانند همین چیزهایی که ما در اسلام هم داریم که زن این کاره نیست و زن به درد کار دیگری می‌خورد، جایش در مطبخ است و از این حرف‌ها، اسم مریم و میریام  را ما جدا می‌گوییم، در واقع اسم دخترش را میریام گذاشت. اگر عبری بخواهی بگویی اسم همان خواهر موسی و هارون را روی دختر خودش گذاشت مثل اینکه اگر کسی بگوید این چه نذری است که کردی، ما قبول نمی‌کنیم،‌ جواب‌اش این است که برای چه قبول نمی‌کنید در حالی که این میریامی هم بوده، همۀ کاری هم کرده، prophetess بوده و در تورات هم از او به این شکل یاد شده است. بنابراین انگیزۀ مادر مریم از «وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ» و اینکه در کتاب قرآن جزء داستان ذکر شده، نام مریم این‌گونه بوجود آمد که نذری وجود داشت، مشکل دختربودن بود، پس من اسمش را مریم می‌گذارم. این توضیح قرآن است برای اینکه چه شد که این هم‌نامی اول بوجود آمد. هم‌نامی اول تعمدی است در جهت ادای آن نذر.

من می‌توانم به شما کتاب معرفی کنم برای اینکه شواهد تاریخی داشته باشیم، برای اینکه حدس ما از این داستان درست است. مشکلی وجود داشت و این نام را به آن دلیل انتخاب کردند، صراحتاً در کتاب دنیز ماسون که دربارۀ هم‌پوشانی‌های داستان‌های قرآن و بایبل نوشته شده و به فارسی هم ترجمه شده و دو جلد است، صراحتاً آنجا نوشته شده که دختر را نذرکردن برای کار دینی در بین یهود متداول نبوده، بنابراین حدس ما از این عبارت‌هایی که در قرآن آمده درست است که اینجا یک مشکلی وجود داشت و بنابراین حدس ما درست است که این نام مریم به این دلیل که یک prophetess به اسم مریم وجود دارد و قرار است که مریم مانند آن آدم شغل دینی داشته باشد، جزء روحانیون باشد، به معبد  راه پیدا کند، بنابراین این اسم برایش انتخاب شده است.

بقیۀ داستان چه اتفاقی می‌افتد؟ یک سری روحانیون و فقیه متعصب سنت‌گرا در آن زمان هستند و احساسشان این است که دختر نباید داخل معبد بیاید. معبد یک محیط مردانه است. در روایات مسیحی این‌گونه است در سه سالگی مریم را به آنجا بردند، یک دختری را می‌خواهند به معبد بیاورند، این اصلاً قابل قبول نیست مخصوصاً اگر شما سنت‌های یهودی را بدانید که وقتی دخترها بالغ می‌شوند و این مسئلۀ پریود و اینکه این‌ها نجاست است، نباید جایی بنشیند. یعنی تصور یک فقیه سنت‌گرای یهودی احتمالاً این بوده که او معبد را به نجاست می‌کشد، بنابراین قطعاً مقاومت در مقابل‌اش همان‌طوری که مادر مریم حدس می‌زد صورت گرفته است. دو دستگی بوجود آمده است. همین آیه‌ای که در قرآن می‌گوید: «وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا»، به نحوی با وساطت و کفالت زکریا که جزء بزرگان معبد بوده و یکی از کاهنان بزرگ بوده او را پذیرفتند. در اسناد تاریخی مسیحی این به صراحت هست که وقتی مریم دوازده ساله می‌شود و به بلوغ می‌رسد می‌خواهند از معبد بیرون‌اش کنند. یعنی این تنش که مریم باید آنجا باشد و شغل کهانت داشته باشد یا نداشته باشد، از روز اول تا آخر مورد تهاجم یک عده آدم سنت‌گرا وجود دارد. کفالت زکریا هم مسئله را حل نمی‌کند.

این را در نظر داشته باشید، یک نفر را اسمش را میریام یا مریم گذاشتند که یادآور آن میریام عظیم‌الشأن باشد که همراه موسی و هارون به سمت قوم بنی‌اسرائیل فرستاده شده، حالا او آمده، یک عده به او شک دارند، یک عده می‌گویند این کار از نظر دینی درست نبوده، یک عده هم حامی او هستند. من می‌خواهم از تخیل استفاده کنم. حالا مریم کرامات پیدا کرد طوری که زکریا تحت تأثیر مریم قرار گرفت. من دلیلی نمی‌بینم زکریا و افرادی که طرفدار حضور مریم بودند این را به رخ کسانی که سنت‌گرا بودند، نه برای آزار دادن‌شان، نکشند که ببینید این دختر، دختر خاصی است. این دختری است که به معبد آمده.

حضار: زکریا قرعه آورد.

خیلی سوال خوبی است. فرض کنید که قرعه هم آورده باشد، بالاخره کفالت و حامی مریم بوده است. در مورد اینکه قرعه آوردن‌اش درست است یا غلط بعضی بحث دارند که آن صحنۀ قرعه‌آوردن مربوط به کفالت زکریا است یا نه. قرعه هم آورده باشد نکتۀ اصلی این است که کفیل لازم داشته است. یک دختری وارد محیط مردانه شده، یکی باید کفالت‌اش را به عهده بگیرد، رفت وآمدهایش را کنترل کند. به نحوی باید مسئولیت مریم با کسی باشد. اگر قرعه‌کشی هم کردند و زکریا برنده شده اصل ماجرا این است که کفیل لازم داشته است. نکته‌ای که من رویش تأکید کردم این است.

همۀ فقهای سنت‌گرا بی‌عقل نیستند، یک عده‌شان آدم‌های مؤمن خدایی هستند، این‌ها لازم نیست که دیده باشند که برای حضرت مریم از عالم غیب میوه می‌آورند، غذا می‌آورند، رزق به او می‌دهند، یک آدم مؤمن مریم را ببیند می‌فهمد که او یک موجود استثنایی است. یعنی این حس قداست و معنویتی که در مریم است، قطعاً شهرۀ عام و خاص شده است. یعنی این دختری که با جنجال وارد معبد شد، امروز یک آدم بسیار بسیار محترمی شده، روحانی شده است. شاید خیلی‌ها از آن‌هایی که مخالفش بودند فهمیدند که اشتباه کردند. هنوز هم طبعاً یک عده مقاومت می‌کنند. قطعاً حسادت‌هایی نسبت به او  وجود دارد. زن‌هایی هستند که بیشتر از مردها نسبت به اینکه چرا مریم به معبد رفته است اعتراض دارند. در این‌گونه مواقع در سنت‌گرایی‌هایی که محدودیت برای زن‌ها در طول تاریخ مردها گذاشتند، معمولاً یک سری از زن‌ها دو آتشه‌تر از خود مردها برای حفظ سنت‌ها هستند. یعنی این زن‌ها هستند که ممکن است چشم یک دختری که روبندش را بردارد کور کنند، مردها کمتر در مضامین اتهام هستند. چنین فضایی است. گفتم تخیل [منظورم این است که] کراماتی نقل شده، از قداست‌اش صحبت کردند. اگر زکریا این کار را نکرده باشد، دیگرانی آنجا هستند، در موردش حرف زدند که او عبادت‌کردن‌اش به نحو دیگری است. نمی‌شود که این‌گونه نشده باشد، بالاخره یک موجود استثنایی است و یک عده آدم خوب هم آنجا هستند و می‌فهمند. و یک عده هم تصورشان این است که همۀ این‌ها دروغ است، آن‌ها او را بردند و معبد به گند کشیده شده است و حالا این چرندیات را هم برای توجیه کارشان می‌گویند. در این شرایط مریم دوازده‌سالگی هم اخراج نشده بود.

حالا در این شرایط مریم بچه به بغل بدون اینکه شوهر داشته باشد به سمت قومش برمی‌گردد. اینجاست که آن‌هایی که می‌خواهند انتقام بگیرند، آن‌هایی که عقلشان نمی‌رسد، آدم‌های تبهکاری هستند، آن‌هایی که مخالف بودند که من نمی‌دانم چرا مرتب فکر می‌کنم که این حرف را یک زن زده است و این‌ها جمع شدند و متلک‌پرانی دارند می‌کنند. چرا به او می‌گویند «یا اخت هارون»، یعنی معنی‌اش این است که آهای مریم خانم که می‌گفتند تو همزاد میریام بزرگ هستی، اسم او را روی خودت گذاشتی و به معبد رفتی، ببین حالا چکار کردی. آن واقعیت اینجا فاش شد که تو اصلاً دختر مقدسی نیستی، تو هیچ ربطی به میریام نداری. همۀ آن‌ها دروغ و فریب بود که اسم‌ات را مریم گذاشتند و از تو تعریفاتی کردند. آمدند و دق و دلی‌شان را دارند خالی می‌کنند. لقب اخت هارون را به این دلیل به کار می‌گیرند، به جای اینکه اسم‌اش را بگویند. اگر به او بگویند «یا مریم» که معلوم نمی‌شود که منظورشان اشاره به آن میریام است. به او می‌گویند یا اخت هارون، ای کسی که جانشین میریام اصلی شدی. هم اسم‌اش شدی، جایش را گرفتی، مانند او، در قدس‌الاقداس هم مریم راه داشته است. حالا معلوم شد که تو چه موجودی هستی، الهی نیستی، مثلاً خدایی نکرده شیطانی هستی، مرتکب کار زشت شدی. این خیلی واضح است.

من یک مثالی درست کردم، مثل اینکه در شناسنامه اسم دختری را زینب کبری بگذارند و بعد به علت اینکه اسمش زینب کبری است احترامی پیدا کند و کم‌کم بگویند او ویژگی‌هایی شبیه به زینب کبری دارد. بعد این شایعاتی که درست شده باعث شود که به او مثلاً یک پستی هم در کارهای اجرایی و صندوق قرض‌الحسنه و این‌ها بدهند و بعد معلوم شود که زینب کبری اختلاس کرده است. حالا یک عده آدم‌هایی که از او بدشان می‌آمده و فکر می‌کردند که این‌ها همه کلک است و پدرش بیخود کرده که اسم او را زینب کبری گذاشته است، می‌آیند جمع می‌شوند و می‌گویند: خانم زینب کبری، خواهر حسین، ای زبان حسین در کام، ای دختر علی، عجب اختلاسی کردی، از تو انتظار نداشتیم. این فضا چنین فضایی است.

[۱:۱۵:۰۰]

یک حالت همزادپنداری، نه فقط اسمش را مریم گذاشتند بلکه شغل مریمانه پیدا کرده، از او مانند یک prophetess یاد می‌کنند و حالا آن‌هایی که مخالف هستند به نظرشان می‌آید که بهترین شاهد را پیدا کردند که به آن حمله کنند. لقب اخت هارون را به این دلیل به کار بردند که به او یادآوری کنند که تو به جای میریام نشستی. تو اسم‌ات مریم بود و جای او نشستی و همان‌طوری که ما می‌گفتیم صلاحیت نداشتی. این یک خطابی است. نه قرآن این حرف را زده و نه آن‌ها منظورشان این است که تو همان میریام هستی، بلکه تو با دروغ و فریب جانشین او شدی و ما قبولت نداشتیم و حالا این کار را کردی و معلوم شد که تو جانشین میریام نیستی و اسمت اسم اشتباهی است. نکته‌ای که در این ماجرا هست این است که دارند خطابی را به کار می‌برند برای استهزاء و طعنه. در ادبیات فارسی یک نوع استعاره‌ای است که می‌گویند استعارۀ تهکمیه که به همین شکل است که به یک آدم قدکوتاه بگویید قدبلند و یک چیزی خلاف آن واقعیت را به کار ببرید که حالت تمسخر و طعنه داشته باشد. این چیزهایی که من می‌گویم واقعیت‌اش این است که از خواندن قرآن، یعنی من پانزده سال پیش، همین تصور را داشتم. داستان این است و چیزی که آن‌ها می‌گویند حالت طعنه و کنایه دارد و اشاره به آن مریم می‌کنند به علت اینکه این هم‌نامی و همزادی مورد تأییدشان نیست.

۷- شواهد تاریخی برای شباهت مریم و میریام

این یکی دو هفته‌ای که اخیراً در مورد این ماجرا مطالعه کردم، شواهد تاریخی بسیار زیادی در متون قدیمی مسیحی در منطقۀ شرق وجود دارد که آباء کلیسا، روحانیون در کتاب‌هایی که نوشتند و در بعضی از اناجیل فرعی بسیار زیاد به این حالت که مریم انگار رابطۀ پنهانی با آن میریام دارد اشاره کردند. شواهد زیادی وجود دارد که این حدس و تخیل به دلیل شباهت اسمی و شباهت اینکه به معبد  راه پیدا کرده، در افواه بین مریم و میریام به نحوی انطباق و همزادپنداری بوجود آمده، انگار دوباره میریام ظهور کرده، این در فرهنگ مسیحی بعداً منعکس شده که چنین تخیلاتی انگار وجود داشته است. انواع و اقسام متن‌هایی وجود دارد که بعضی از آن‌ها را اخیراً پیدا کرده‌اند یا از قبل بوده و به تازگی توجه کرده‌اند عبارت‌هایی که نشانۀ چنین چیزی هست در آن‌ها وجود دارد. من چند موردی را می‌گویم و از این بحث رد می‌شویم.

یکی از مثال‌های جالب این است که یکی از مقدسین مسیحی به اسم فرهاد قدیس است که در سوریه زندگی می‌کرده ولی مسیحی ایرانی در زمان حکومت ساسانی بوده است. یک مقایسۀ خیلی کوتاه و جالبی بین مریم و میریام دارد و بین آن صحنه‌ای که میریام مواظب موسی است که در آب انداخته بودند. می‌گوید این دو مریم مانند هم بودند؛ متناظر هم بودند. آن میریام نجات‌دهندۀ قوم بنی‌اسرائیل را مواظبت کرد و از او حمایت کرد در حالی که در آب بود و این مریم نجات‌دهندۀ جهان را در حالی که در رحمش بود، به نحوی در آب بود از او مراقبت کرد و حمایت کرد. آن صحنه را به مریم ربط داد. یا یکی از آباء کلیسا صحنۀ عبور از دریای نیل و آن دف‌زدن و رقصیدن را ارتباط داده است. با توصیفی که می‌کند، آن ساز را ارتباط به باکرگی می‌دهد و می‌گوید: آن میریام هم این ویژگی باکرگی در ذکری که در تورات آمده در او هست. بیش از پنج شش مطلب نوشتم که این یکی از همه جالب‌تر و متأخرتر است. یک نفر چند سال پیش در یکی از متون مسیحی قرون اول، این عبارت را در مورد حضرت مسیح پیدا کرده است. می‌گوید که آمدن حضرت مسیح (his coming) نشانه‌ای برای شما خواهد بود و برای سایر فرزندان تا انتهای جهان و هیچ‌کس نمی‌تواند تابوت عهد را دوباره بیاورد به غیر از کاهن بزرگ، هارون برادر مریم. این مریم در آن متن خود مریم مادر مسیح است. یعنی یک متن مسیحی است، همه جا مریم، مریم است و اینجا عبارت هارون برادر مریم در این متن آمده است که استدلال‌اش را همه پذیرفتند که این مریم منظور میریام نیست، به دلیل اینکه با متن سازگار نیست که یک دفعه به آن رجوع کرده باشد. من حرفم این است که اگر منظورش میریام باشد هم در این متن مسیحی در واقع هارون برادر مریم به این دلیل گفته شده، چرا گفته است هارون و بعد گفته برادر مریم، می‌توانست بگوید کاهن بزرگ هارون، برادر موسی؛ به علت اینکه می‌خواهد بین مریم و میریام آن ارتباط را نشان بدهد. هارون برادر مریم، انگار این دو مریم یکی هستند و متناظر هستند. این‌ها نشان می‌دهد که آن چیزی که ما از قرآن می‌فهمیم دربارۀ اینکه یک توازی و تناظری بین مریم و میریام بوجود آمده بود که بعداً آن‌ها آن تهمت را زدند و آن عبارت را در مورد مریم به کار بردند درست است. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که هم حدس ما از متن قرآن در مورد اینکه مریم را به معبد راه نمی‌دادند و مشکل بوجود آمده بود درست است، هم در مورد اینکه بین مریم و میریام یک ارتباط تناظر و توازی‌ای ایجاد شده بود، در همان زمان حیات مریم این توازی وجود داشت، حداقل ما از قرآن الان می‌توانیم بفهمیم که وجود داشت. یعنی در قرن‌های بعد از مسیح نبود که این نوشته‌ها بوجود آمد، در زمان خود مریم به دلیل هم‌نامی و حالاتی که داشت، او  را با میریام ارتباط داده بودند و آن اخت هارون هم اشاره به این مسئله است. این جواب مفصل‌تری بود که من به این شبهۀ شگفت‌انگیز دادم.

۸- دلایل سخیف بودن شبهه

چرا این شبهه شگفت‌انگیز، مضحک، خنده‌دار و سخیف است؟ به این دو نکته دقت کنید. نکتۀ ‌اول این است که قرآن نگفته که مریم خواهر هارون است. این مقدار بی‌دقتی در یک شبهه‌ای که چهارده قرن است که دارد تکرار می‌شود، از آدم‌هایی که خاورشناس هستند و آدم‌های تحصیل‌کرده هستند بسیار عجیب و سخیف است و به عنوان مهم‌ترین شبهۀ قرآنی، صورت‌اش غلط است؛ یعنی شبهه این است که قرآن این را گفته و جواب‌اش این است که قرآن این‌گونه نگفته است.

نکتۀ دوم که به نظر من مهم‌تر است، نکته‌ای است که باعث شده تعداد قابل توجهی از خاورشناسان از سیصد سال پیش با این شبهه مخالفت کنند و یک دلیل واضح این است که می‌گویند شما تمام این قرآن را می‌بینید، تاریخ انبیاء را گفته است. کاملاً واضح است که در سراسر قرآن معلوم است که ترتیب چیست، آدم است، نوح است، ابراهیم است، بعد موسی می‌آید، موسی و هارون با همدیگر می‌آیند، بعد پیامبران بنی‌اسرائیل می‌آیند. داود و سلیمان و ایوب و همۀ این داستان‌ها آمده و بعد هم داستان مسیح به عنوان پایان کار آل ابراهیم در بنی‌اسرائیل آمده است. چطور ممکن است یک نفر با یک کلمه‌ای که یک جا مبهم است یک دفعه کل دانش تاریخی‌ای که در قرآن موج می‌زند که این تاریخ‌ها همه ترتیب‌شان معلوم است و هیچ ابهامی وجود ندارد را زیر سوال ببرد. مگر می‌شود پیغمبر نداند که عیسی با موسی هزار و خرده‌ای سال فاصله دارد. موسی کجا و عیسی کجا؟ یک عده آدم یک لحظه فکر نکنند که یا اینکه داریم بد می‌فهمیم یا یک نفر که داشته تحریر می‌کرده اشتباه نوشته است. اینکه پیامبر نمی‌فهمیده، اشتباه کرده، زمان موسی را با عیسی قاطی کرده، در حدی این احتمال ضعیف است و این حرف احمقانه است که یک عده خاورشناسان به این دلیل با این شبهه مبارزه کردند و توجیهاتی آوردند که من قصد داشتم در این جلسه این توجیهات را بگویم و الان دیگر قصد دارم نگویم، برای اینکه مسئلۀ دوم باقی می‌ماند.

توجیه معمول‌شان این بود که احتمالاً ماجرا این است که مریم از خاندان هارون است و به این دلیل لقب اخت هارون به او داده‌اند؛ یعنی ای دختر خاندان هارون. در این جواب هم یک چیزی مستتر است، انگار باید یک حقیقتی در اخت هارون وجود داشته باشد در حالی که این یک حرفی است که یک عده آدم به مریم می‌زنند و اصلاً لازم نیست که حتی دنبال یک توجیه به معنای حقیقت بگردیم. اگر به صورت تیتروار بگویم، گفته‌اند که مریم برادری به اسم هارون داشته که خیلی پسر خوبی بوده است و به او اخت هارون گفته‌اند که خجالت بکشد. گفته‌اند که هارون یک مرد بسیار شریف و عابدی بوده، به او گفته‌اند اخت هارون، یعنی ای دختری که از قبیلۀ آن هارون خیلی معروف هستی که خجالت بکشد. یک عده از مفسرین هم گفته‌اند که هارون یک زناکار و تبهکار پست‌فطرتی بوده است که به او گفته‌اند اخت هارون یعنی تو هم مانند او هستی. بهترین چیزی که مفسرین گفته‌اند این است که قبیلۀ هارون همان‌طوری که اعراب می‌گویند اخ التمیم، یعنی کسی که در قبیلۀ تمیم است نه اینکه برادر آن تمیم معروف است، این عبارتی است که طبری در تفسیرش نوشته است که اخت هارون یعنی دختری که در قبیلۀ هارون است نه خواهر تنی هارون. و مفسرین جدید و مستشرقین سراغ این رفتند که چنین چیزی را تأیید کنند، البته بحث‌های خیلی مفصلی کردند.

جالب‌ترین چیز این است که در یکی از تفاسیر نقل شده که البته رد شده ولی بعداً مسیحیانی بودند که این را نقل کردند که چنین چیزی هم مفسرین گفته‌اند. این نشان می‌دهد که گاهی آوردن یک حرف خیلی احمقانه و بعد رد کردن آن ممکن است تبعات داشته باشد. اینکه علماء در حوزه‌های علمیه می‌نشینند یک درس که می‌دهند، هزار حرف مزخرفی هم که کاملاً واضح است که غلط است می‌گویند و نقد می‌کنند، بعداً خواهند گفت که مسلمانان چنین چیزهایی می‌گویند. این تئوری‌ای که در آن تفسیر آمده و کاملاً صد درصد غلط است و این حرف بیهوده‌ای است این است که مریم مادر عیسی همان میریام است که خداوند به مدت بیش از هزار سال او  را زنده نگه داشته تا مادر مسیح شود و مسیح را متولد کند،‌ به علت همین واقعاً اخت هارون است و آن‌ها همین را می‌گویند. و من نمی‌دانم که آیا احمقانه‌تر از این کسی می‌تواند حرفی بزند. اولاً مریم در قرآن به دنیا می‌آید. مادرش نذر می‌کند. در آن صحنه مریم باید بیش از هزار سال‌اش باید باشد که مسیح را به دنیا می‌آورد. و بعد اگر چنین واقعیتی اتفاق افتاده باشد، مردم کوچه و بازار هم می‌دانستند که او همان میریام است و اخت هارون است. نمی‌دانم چرا ابن‌کثیر که این را در تفسیر خودش آورده گفته است. من به عنوان مسخره می‌گویم، من هم نباید می‌گفتم. فردا از من هم نقل می‌شود که یکی از تئوری‌های مفسرین هم این بوده است.

[۱:۳۰:۰۰]

من تئوری‌ای که می‌خواهم در جواب این آدمی که این تئوری را ساخته بگویم به حالت شوخی این است که چرا نگفتند که عمران بیش از هزار سال زنده مانده است. به علت اینکه اگر عمران زنده مانده باشد، به دنیا آمدن مریم اشکالی ندارد؛ بگوییم عمران زنده مانده بود و اسم همۀ‌ دخترهایش را میریام می‌گذاشت. مرتب دختردار می‌شد، دختر که می‌شدند اسم‌اش را مریم می‌گذاشت و همه را دنبال کار معبد می‌فرستد. این به نظرم بهتر است تا اینکه بگوییم میریام زنده مانده است.

۹- بررسی یکی بودن اسم پدر حضرت موسی و حضرت مریم

قبل از اینکه قسمت بعدی را شروع کنم، همین‌جا میخمان را بکوبیم. شبهه تمام می‌شود. شما وقتی می‌فهمید که اخت هارون یعنی چه، شبهه تمام می‌شود. الان مسئله فقط این است که چرا اسم پدر مریم و اسم پدر موسی به نظر می‌آید که یکی است. فرض کنید که یکی است. پدر موسی یک شخصیت توراتی معروف است، حالا یک مردی در بنی‌اسرائیل اسم‌اش مشابه با او باشد، این که شبهه حساب نمی‌شود. این سه هم‌نامی وقتی دو تا حل شود، یک هم‌نامی در دو خانواده که اصلاً مسئله‌ای نیست؛ یعنی من می‌توانم به راحتی بگویم که عمرام یک آدم معروفی بوده و خیلی‌ها اسم‌شان عمرام بود، از جمله همسر حنا، پدر مریم هم اسم‌ش عمران بود. یکی از مستشرقین معاصر گفته است که سه اسم مشترک است که شبهه حساب می‌شود و تأکید کرده است که تعداد زیاد اسم در دو خانواده شاید اشتباه شده باشد وگرنه اینکه پدر مریم با پدر موسی یکی باشد، مهم نیست. نکتۀ مهم‌تر که بگویم که اصلاً شبهه‌ای باقی نماند.

بقیۀ سخنرانی من کنجکاوی در مورد این است که آیا اسم پدر مریم با اسم پدر موسی یکی هست یا نه، از نظر تاریخی و ریشه‌شناسی لغات. شبهه نیست، کنجکاوی تاریخی است. چرا شبهه نیست؟ اصلاً اسم پدر موسی در قرآن نیامده است که ببینیم آیا نحوۀ ضبط عمرام در قرآن، عمران هست یا نه. یک نفر در قرآن است به اسم عمران که آن هم پدر حضرت مریم است. اینکه شبیه عمرام است، این معلوم نیست که عمران هم اسم او هست یا نه. نمی‌شود گفت قرآن این هم‌نامی را تأیید کرده است. جالب است که در تورات هم که اسم عمرام هست، اسم پدر مریم نیامده است. اینکه اسم پدر مریم با آنکه در بعضی از اسناد تاریخی یوآکیم آمده، شباهت ندارد، شبهه نیست، به علت اینکه اسم طالوت هم با شائول شباهت ندارد و اسم پدر ابراهیم در قرآن با پدر ابراهیم در تورات شباهت ندارد. کنجکاو هستند که چرا این‌طور شده نه اینکه اوه یک غلط تاریخی پیدا کردم. بقیۀ سخنرانی را به این صورت گوش دهید که می‌خواهیم کنجکاوی کنیم که آیا اسم پدر حضرت مریم با پدر حضرت موسی یکی هست یا نیست و اگر هست چرا و اگر نیست چطور و آیا اسم پدر حضرت مریم با آن که در اسناد تاریخی آمده یکی است یا یکی نیست؟ آیا سندی وجود دارد اسمی شبیه به عمران برای پدر مریم آمده باشد؟

این نکته دربارۀ یکی از اعلام قرآن است که خیلی تکلیفش معلوم نیست. آزر همین‌طور است. ذوالکفل همین‌طور است. عزیر همین‌طور است، عمران هم همین‌طور است. در مورد انطباق بعضی از اسماء قرآن با شخصیت‌هایی که در تاریخ آمده‌اند (در تورات یا غیر از تورات) اختلاف‌نظرهایی وجود دارد. ادریس هم همین‌طور است. بعضی از اسامی خیلی معلوم نیست که چطور معرب شدند و از کجا آمدند و مفسرین و لغت‌شناسان اختلاف‌نظرهایی دارند. در هر مورد ممکن است چندین نظریه وجود داشته باشد. قبل از شروع بحث بگویم که هیچ‌وقت در این‌گونه بحث‌ها شما به یک قطعیت صد درصد نمی‌رسید؛ یعنی اینکه یک ریشه‌شناسی بگوید فرض کنید نام یوسف در عبری این آمده و بعد سریانی در قرآن آمده است. در گردش ریشه‌شناسی لغات همیشه نظریه می‌دهیم، نظریه‌هایی معقول هستند و کاملاً غالب می‌شوند و بعضی جاها هم اختلاف‌نظر باقی می‌ماند. بنابراین این‌گونه نیست که من بگویم الان می‌گذارم جلوی رویتان که عمران این است، ‌از اینجا آمده، این‌طور شده و یک چیزی را حل کنم. اولاً چیزی برای حل‌کردن ندارم، کنجکاوم بدانم که عمران وعمرام یکی هستند یا نیستند و عمران با یوآکیم چه نسبتی دارد و اسم پدر حضرت مریم چه بوده است و از کجا عمران شده است. این کنجکاوی را با یک نظریه‌ای که فکر می‌کنم معقول‌ترین نظریه است جواب می‌دهم. سه فرض اول در نظر می‌گیرم که فکر می‌کنم هر سه تقریباً قطعی هستند که سر فرض دوم کمی سرش بحث است.

فرض اول این است که اسم پدر حضرت مریم در قرآن عمران است. تعجب نکنید که چرا می‌گویم فرض، برای اینکه در هر چیزی می‌شود خدشه کرد و یک عده متأسفانه حتی از مفسرین خودمان در این ماجرا خدشه کردند که آیا آل‌عمران اشاره به آل‌عمرام است، منظور موسی و و هارون و همۀ این‌ها در آل‌عمران هستند و مثلاً وقتی گفته می‌شود مریم بنت عمران سه بار در قرآن آمده است. یک عده می‌گویند آنجایی که گفته آل ابراهیم و آل عمران، آل عمران می‌تواند شامل موسی و عیسی و همه باشد. خیلی قطعی نیست که منظور پدر حضرت مریم است. و اینکه در قرآن آمده مریم بنت عمران، می‌گویند یعنی این‌ها همه دخترهای عمران بزرگ بودند. همان‌طور که به بنی‌اسرائیل می‌گوییم پسران اسرائیل، حالا به این هم گفته دختر عمران. بعد می‌گوییم چرا به مادرش زن عمران می‌گویند؟ می‌گوییم عمران آدم بزرگی بوده، به همۀ زن‌ها زن عمران می‌گفتند. من اگر به عنوان فرض می‌گویم به علت اینکه در قرآن مریم بنت عمران است، مادرش هم امرأة عمران است و آنجا وقتی آل‌عمران گفته می‌شود، داستان موسی و هارون گفته نمی‌شود بلکه داستان مسیح و مریم گفته می‌شود. بنابراین همۀ شواهد مطلقاً در جهت این است که این فرض درست است که اسم پدر حضرت مریم در قرآن عمران است و اسم پدر موسی در قرآن نیامده است. این فرض نیست، بدیهی است. اگر فرض نخست غلط باشد، فرض نخست این می‌شود که آل‌عمران عمرام است، پس اسم حضرت موسی آمده است. این آمده و آن نیامده و این اسم پدر مریم است.

فرض دوم این است که اسم پدر مریم خیلی مورد بحث است، یعنی کلاً تبارشناسی مریم یکی از مباحث مفصل کسانی است که تفسیر انجیل و این چیزها می‌کنند. باورتان نمی‌شود که چقدر در مورد اینکه پدر مریم اسم‌اش چه بوده و این‌ها بحث وجود دارد. با اختلاف خوبی اکثریت، شواهد  را به این سمت می‌برند که اسم پدر مریم یوآکیم، یوآخیم یا به عبری یهویوآکیم باشد. این اسم ضبط‌شدۀ پدر خونی مریم است. در لوقا یک شخصیتی به اسم هلی یا الی یا الیاکیم آمده که بعضی‌ها او را به عنوان نام پدر مریم می‌شناسند و به عنوان پدر یوسف آمده است. یوسف کسی است که در انجیل شوهر مریم است. می‌گویند یوسف پسر (کلمۀ پسر به کار نبرده) معنی‌اش این است که پسر یوآکیم، پسر هلی، یعنی هلی پدر مریم بوده،‌ او چون داماد شده بوده پسر اوست. این‌ها خیلی احتمال‌های ضعیفی است، اگر بخوانید می‌فهمید که پشت این‌ها مباحث الاهیاتی بسیار مهمی وجود دارد، به علت اینکه می‌خواهند بگویند که مسیح از نسل داوود است،‌ چون در تورات آمده بود که کسی که می‌آید از نسل داوود است، بنابراین اینجا باید کاری کنند که این نسل داوود درست بشود. این شبهه‌های عجیب و غریب از آنجا می‌آید. اسناد تاریخی موجود تقریباً توافق دارند که اسم پدر مریم یوآکیم یا یوآخیم است؛ این فرض دوم که می‌شود در آن خدشه کرد، مانند فرض اول نیست که خیلی قطعی باشد.

فرض سوم هم این است که اسم پدر موسی در عبری عمرام بوده و در تورات آمده است، من هیچ دلیلی نمی‌بینم که کسی در آن خدشه کند و خدشه‌ای در آن نمی‌بینم، همه پذیرفته‌اند و شکی در آن ندارند. این سه فرض را در نظر بگیرید، می‌خواهیم این‌ها را با هم تطبیق بدهیم.

۱-۹ نظر پیشنهادی در مورد اسامی پدر حضرت موسی و حضرت مریم

من نظرم این است که اسم پدر مریم عمران است و اسم پدر موسی عمرام است و عمران معرب عمرام نیست و هیچ ربطی به عمرام ندارد، فقط شباهت ظاهری است که به اشتباه بعضی از ریشه‌شناس‌ها اصرار کردند که عمران صورت عربی عمرام عبری است. من سعی می‌کنم این نظر را رد کنم و نظر دیگری که به نظرم درست است را بیاورم. بگذارید اول مهم‌ترین طرفدار نظریۀ عمران همان عمرام است را بگویم. آرتور جفری که کتاب‌اش هم خوشبختانه به زبان فارسی ترجمه شده است توسط آقای بدره‌ای. آقای بدره‌ای را نمی‌شناسم، نمی‌دانم الان در قید حیات است یا نه. اگر در قید حیات است خدا ان‌شاءالله حفظ‌اش کند و اگر در قید حیات نیست، خدا او را بیامرزد، کتاب‌های ایزوتسو را ترجمه کرده، کتاب جفری را ترجمه کرده است. واقعاً خدمات خوبی بوده، خیلی کتاب‌های جالبی و اکثراً حول واژه‌ها ترجمه کرده است. این کتاب بسیار مهمی است تحت عنوان واژه‌های دخیل در قرآن نوشته شده و ترجمه شده است. ترجمۀ بسیار خوبی هم دارد. همۀ کارهای آقای بدره‌ای ترجمه‌هایش خوب است. من شخصاً اعتراف می‌کنم که از دوران دانش‌آموزی شیفتۀ اتیمولوژی و واژه‌شناسی بودم و هنوز هم ذوق می‌کنم این چیزها را که می‌خوانم و می‌بینم و شاید اینکه خیلی زیاد تعریف می‌کنم به دلیل این است که تاریخچۀ‌ لغات به نظرم جذاب و جالب است.

من از روی کتاب جفری این تکه را می‌خوانم که مادۀ عمران را بررسی کرده و می‌خواهد بگوید که عمران معرب عمرام است. سورۀ آل‌عمران را می‌آورد و می‌گوید: در این آیات ما با اختلاط داستان مریم خواهر حضرت موسی و هارون و مریم مادر حضرت عیسی رو به رو هستیم و با وجود دفاع گروکسیل و وایل نیازی نیست ورای نام عبری عمرام در عهد دقیق در جای دیگری به دنبال اصل و صورت نهایی آن بگردیم. اگرچه به نظر می‌آید که این نام مستقیماً از صورت سریانی گرفته شده است. بعد عبارت سریانی‌ای نوشته که واسطه بوده که عمرام تبدیل به عمران شود. بعد از محققینی نام می‌برد که واژۀ عمران را واژۀ‌ اصیل عربی می‌دانند که بر همان اسم عمرام اطلاق شده است؛ زیرا به نظر می‌رسد که این اسم از ریشۀ عَمَرَ ساخته شده که در روزگاران پیش از اسلام به کار می‌رفته است. بعد از این عبارت‌ها، توضیحاتی در یکی دو پاراگراف می‌دهد که تقریباً شکی نیست که اسم عمران قبل از نزول قرآن بین اعراب متداول بوده است. از ریشۀ عَمَرَ به معنای آباد کردن و ساختن است که اسم‌هایی مانند عُمَر و مخصوصاً اسم عَمرو. دو اسم خیلی مشهور عَمرو و زید که می‌گویند، عَمرو از همان واژۀ‌ عَمَرَ است، از عمران است. عُمَر هم از همین است. عمران هم وجود داشته است. شخصیت‌هایی را از افراد قبل از اسلام اسم می‌برد و کتیبه‌هایی که در آن‌ها واژۀ‌ عمران آمده است. بنابراین جفری می‌گوید عمران همان عمرام است و کسانی هستند که آن را اسم پیش از اسلام، اسم عربی می‌دانند نه معرب یک اسم عبری و شواهد کافی وجود دارد که این اسم وجود داشته است. این معنی‌اش این نیست که عمران معرب عمرام نیست. جفری در عین حال که قبول دارد که این یک واژۀ اصیل عربی است و اسمی بوده که قبلاً وجود داشته در عین حال می‌گوید که عمرام تبدیل به عمران شده است؛ یعنی به این اسم عربی تبدیل شده است.

[۱:۴۵:۰۰]

من قبل از اینکه بحثم را به جایی برسانم برای اینکه بحث ریشه‌شناسی کنم، این را بگویم که به این موضوع دقت کنید که نام‌ها در قرآن اصولاً شگفت‌انگیز هستند و خیلی معرب‌سازی‌های شگفت‌انگیز در قرآن داریم که خیلی نباید تعجب کنیم اگر یک شخصیتی در قرآن اسمی دارد که با اسم عبری آن خیلی شباهت ندارد. ما اسم‌های خیلی شبیه داریم مانند نوح که تقریباً همین‌گونه در زبان عبری بوده و وارد قرآن شده است یا آدم که در زبان عربی خیلی شبیه تلفظ می‌شود، ولی خیلی چیزهای عجیب هم داریم. به غیر از مثال پدر ابراهیم، اسم عبری یحیی یوخِنان است که خیلی شبیه به یحیی نیست، یا عیسی یِشوعا در عبری گفته می‌شده که تبدیل به عیسی شده است، یا موشِع تبدیل به موسی شده است. این زوج‌سازی‌ها در قرآن زیاد است و جاهایی که این زوج‌سازی‌ها انجام می‌شود خیلی وقت‌ها از اسم اصلی فاصله گرفته می‌شود. موشع و یشوعا موسی و عیسی شده است. گوگ و ماگوگ یأجوج و مأجوج شده است. یا اِیبِل و کائِن، هابیل و قابیل شده است. یا شائول و گولیات، طالوت و جالوت شده است. جالوت شبیه به گولیات است و به نظر می‌آید معرب‌سازی نرمال است ولی شائول تبدیل به طالوت شده، طالوت یعنی کسی که قدبلند است و از طالَ می‌آید. لقبی برای طالوت در نظر گرفته شده، این اسم با جالوت که معرب گولیات است، زوج‌سازی شده است. از خیلی وقت قبل کسانی که روی واژه‌های قرآنی کار می‌کردند متوجه شدند که معرب‌سازی‌ها دور می‌شود و خیلی روشن نیست. چیزی که روشن است اینکه تلفظ اسم، به یک تلفظ عربی تبدیل نشده بلکه معنایش به عربی تبدیل شده است. اگر به طالوت نگاه کنید، لقبی برای شائول تبدیل به یک اسم عربی برای این پیامبر در قرآن شده است.

حضار: کاین شاید قاین باشد ولی ایبل شده هابیل و کاین شده قابیل.

می‌خواهم بگویم ایبل و کاین یا قاین در عبری این شباهتی که هابیل و قابیل در زبان عربی دارند را ندارند. زوج‌سازی یعنی اینکه شما دو اسم را بهم نزدیک می‌کنید و یکی یا هر دو ممکن است از اصل خودشان دور شوند. در مورد هابیل و قابیل هم این مثال وجود دارد هر چند به عجیبی طالوت و جالوت نیست. اگر به قرآن نگاه کنید، در واژه‌شناسی قرآن، در اعلام آن باید ببینیم، حداقل آن را باید بپذیریم که گاهی تلفظ نیست که عربی می‌شود بلکه معنای اسم است که عربی می‌شود و این در مورد طالوت قطعی است. در مورد شخصیتی مثل ادریس، تقریباً شکی وجود ندارد که ادریس همان خنوخ است که در تورات آمده است. ادریس از درس گرفته شده که به نظر می‌آید که عربی‌شدۀ لقب خنوخ است یعنی کسی که درس می‌گوید. ما بعید است که بتوانیم ادریس را به یک اسم توراتی ربط بدهیم که بگوییم از درس نیست، معنایش مهم نیست، تلفظ‌اش مهم است. در قرآن اسامی‌ای مانند طالوت و ادریس و به احتمال بسیار زیاد ذوالکفل و ذوالقرنین وجود دارد که این‌ها اسم‌های عربی معنی‌دار هستند که به یک ویژگی یا معنای اسم آن کسی که در تورات آمده یا در تاریخ آمده اشاره می‌کنند.

من می‌خواهم این مسئله را تشدید کنم. حرف من این است که شما وقتی با یک اسم در قرآن مواجه می‌شوید، بنا به سابقه‌ای که وجود دارد و این تعداد اسمی که به آن اشاره کردم، این احتمال باید در ذهن ما باشد که شاید با اسمی مواجه شدیم که تعریب به معنای عوض کردن تلفظ اسم یهودی و آوردن آن به عربی نباشد، بلکه شاید معنایش مهم است. حداقل این احتمال را بدهم؛ یعنی بگویم که اعلام قرآن دو دسته هستند: آن‌هایی که هم‌آوا هستند و آن‌هایی که هم‌معنا هستند مانند ادریس و طالوت و غیره. اگر این احتمال را بدهم بنابراین روش تحقیق درست این است که شواهد را بیاورم که این باید به احتمال زیاد جزء هم‌آواها باشد یا این باید جزء هم‌معناها باشد که بعداً در مورد آن توضیح می‌دهم.

من می‌خواهم به یک نکتۀ الهیاتی خیلی مهم اشاره کنم و آن هم این است که شما وقتی قرآن می‌خوانید به نظر می‌آید که این تعبیر عرفانی‌ای که در مورد اسم وجود دارد و در احادیث و کتب عرفانی آمده، در قرآن تأیید می‌شود. انگار بعضی از آدم‌ها یا همۀ آدم‌ها در آسمان یک اسمی دارند که شاید با اسم زمینی‌شان منطبق باشد شاید هم نباشد. وقتی فرشته می‌آید که به حضرت زکریا بشارت فرزند می‌دهد می‌گوید: بشارت می‌دهم به تو به فرزندی که اسم‌اش یحیی است. نمی‌گوید اسمش را یحیی بگذار، یک فرزند به تو می‌دهیم که اسمش یحیی است و زکریا هم طبعاً باید اسم‌اش را یحیی بگذارد. یا به این مثال دقت کنید که به نظر من خیلی واضح است، در قرآن گفته می‌شود که حضرت مسیح بشارت داد به رسولی که بعد از او می‌آید، «اسمه احمد». چرا از احمد استفاده کرده است؟ می‌گویند اسم پیامبر در آسمان احمد است. به این فکر کنید، من نمی‌خواهم زیاد توضیح دهم. ما که می‌دانیم اسم پیامبر محمد بوده و همه به این اسم او را می‌شناختند. در چنین آیۀ حساسی که قرار است یک نفر اسم حضرت رسول را قبلاً گفته باشد، به جای محمد از احمد استفاده می‌شود. خیلی قابل تأمل است.

لازم نیست یک خاورشناس، یک لغت‌شناس معتقد به الهی‌بودن و آسمانی‌بودن قرآن باشد یا واقعاً قبول داشته باشد که اسم آسمانی وجود دارد. شما با یک کتابی مواجه هستید که چنین عقیده‌ای در آن وجود دارد. آدم‌ها ممکن است دو سه تا اسم داشته باشند. مهم نیست شما قبول دارید. به عنوان مثال، یک کتاب با نسخۀ خطی قدیمی عربی پیدا کردید که در مقدمۀ‌ آن نوشته شده که در این کتاب بعضی از افراد را به مادرشان نسبت دادند مثلاً گفتند احمد فلان، آن اسم مادرش است، بعضی‌ها را هم به پدرشان نسبت دادند. حال یک شرق‌شناس یا یک محقق لغت‌شناس مسلمان بگوید که ما روش کارمان این است که ما می‌دانیم که در اعراب همه به پدر نسبت می‌دادند، بنابراین ما همۀ این‌ها را پدر فرض می‌کنیم. هر چه به او نشان دهید که در مقدمه نوشته بعضی‌ها مادرند، می‌گوید نه، ما روش کارمان این است. اینکه روش کار ریشه‌شناسی این است که دنبال هم‌آوا بگردیم، کتابی که می‌بینی که به این شکل برخورد نمی‌کند، یعنی در آن مثال و اعتقادی به اسامی آسمانی وجود دارد، تو نمی‌توانی بگویی من روش علمی‌ام این است یا روش آکادمیکم این است و من این کار را می‌کنم. نمی‌توانی با این کتاب این کار را بکنی، به اشتباه می‌افتی. ذوالکفل را به دلیل شباهت رفتند خودشان را کشتند که به حزقیال ربط بدهند، به علت اینکه اول آن یک ز دارد و یک ل دارد. مثال دیگر، فکر کنید شما دنبال این می‌گردید که ادریس چه کسی بوده، روش آکادمیک اگر هم‌آوایی فقط ملاک باشد، یعنی معنا و اینکه این اسم درس است را کنار بگذارید و بگویید دنبال هم‌آوا می‌گردیم. من یک روز فکر کردم و یک دفعه یاد خدای مصری افتادم «اوزریس»، می‌خواستم یک مثال خنده‌دار درست کنم که بگوییم ادریس، اوزریس بوده و یک کتیبه‌ای چیزی هم یک جایی اوزریس طوری نوشته شده باشد که «ز» آن شبیه «د» شده باشد و بگوییم که این اوزریس بوده و بعد ادریس شده و بعد هم یک عده ادریس گفتند و این همان خدای مصری است که در قرآن به عنوان یک پیامبر از آن یاد شده است. یا برعکس، ادریس یک پیامبری بوده که مصری‌ها از روی آن خدایی به اسم اوزریس ساختند. اگر فقط هم‌آوایی باشد، چرا می‌گویید که ادریس خنوخ است. اگر فقط قرار است شباهت اسمی را دنبال کنیم، از نظر آوا اسمی شبیه به ادریس نیست، باید بروید در افسانه‌ها بگردید یک چیزی پیدا کنید. این کار را هیچ کسی نمی‌کند و در مورد ادریس هم این کار غیرمجاز است. من این را برای خودم به عنوان یک مثال خنده‌دار ساختم و بعد سرچ کردم دیدم یک مصری اخیراً این حرف را زده است که این اوزریس در واقع همان ادریس است. همۀ خاورشناسان با او مخالفت کردند به علت اینکه ادریس یک شخصیتی است و به دلایل مشخصی هم خنوخ است. اصولاً کاری که در مورد عمران و عمرام انجام شده در حد همین ادریس و اوزریس است، یعنی من فردی را که پدر مریم است و اسم‌اش هم در کتاب‌های تاریخی یوآکیم است و می‌خواهم برایش به سختی هم‌آوا پیدا کنم. چون در تورات خیلی زیاد اسم برده شده برخلاف قرآن، یک اسم عمرامی هم پیدا کردم و می‌گویم این عمرام همان عمران است.

منتها نکته چیست؟ چرا چنین اشتباه عجیبی اتفاق افتاده است؟ عبارت جفری این است که در این آیات ما با اختلاط داستان مریم خواهر حضرت موسی و هارون و مریم مادر حضرت عیسی رو به رو هستیم، بعد می‌گوید نباید ورای نام عمرام جای دیگر دنبالش بگردیم؛ یعنی این معادل‌سازی عمرام و عمران نتیجۀ آن اعتقادی است که به خلط بین مریم‌ها وجود دارد. من یک سری شواهد اینجا نوشتم، میم‌های آخر مانند ابراهیم یا خود مریم هیچ‌وقت در قرآن تبدیل به نون نشدند که من بخواهم بگویم که شواهدی دارم که عمرام به نحوی عمران شده باشد، فتحۀ‌ اول و کسره هم به همدیگر تبدیل نشدند؛ یعنی هیچ شواهدی ندارم که این دو اسم چطور بهم تبدیل شدند. هیچ راه واسطه‌ای هم پیدا نشده که بگوییم این عمرام به این شکل تبدیل به عمران شده است. تقریباً در همۀ نسخه‌های قدیمی عربی تورات و حتی نسخۀ جدید اسم پدر موسی را عمرام می‌نویسند، یعنی یهودی‌های عرب عمرام را عمران نمی‌گفتند و اینکه در قرآن یک دفعه این معادل‌سازی انجام شده باشد خب یک مقدار عجیب است. شواهد خوبی برای تئوری جفری وجود ندارد. به نظر می‌آید به دلیل آن شبهه‌ای که داشتند و این شباهتی که بالاخره تا حدودی این دو اسم داشتند، این مسئله را گفتند و بین ریشه‌شناس‌ها مخالف هم داشته و هنوز هم دارد.

می‌خواهم چیزی که نشنیدم جایی در مورد آن صحبت شود را اینجا بگویم. من یک اسم دارم که می‌خواهم سعی کنم معادلش را پیدا کنم، اولین نکته این است که طبق نظر جفری دقت می‌کنم که این اسم عربی‌ای بوده که وجود داشته، معنی مشخصی دارد، بنابراین این گمان در من بوجود می‌آید که شاید این یک اسم عربی است که یک معنایی دارد که هم‌معنا با اسم آن کسی است که می‌خواهد جانشین‌اش شود. چون اسم عربی است و وجود داشته و معنا دارد، می‌توانم حدس بزنم که در گروه دوم است، هم‌معناست نه هم‌آوا. کافی است که بروم ببینم اسم مادر حضرت مریم در نسخه‌های تاریخی چیست، آیا معنای مشترک دارد یا نه. نکته این است که معنای مشترک وجود دارد، یعنی یهویاکیم یا یوآخیم، شما در هر دیکشنری‌ای نگاه کنید که در مورد نام‌هاست،

[۲:۰۰:۰۰]

یهویاکیم یعنی یهوه ایجاد می‌کند، می‌سازد، می‌پرورد؛ این‌ها معنی‌هایی است که برای یهویاکیم می‌گویند و یاکیم، یاخیم بدون یهوه در تورات آمده است، اسم دو تن از شخصیت‌های تورات است که اگر یهوه را بردارید و خلاصه کنید، معنی‌اش ساختن و ایجادکردن می‌شود که استبلیش (establish) می‌نویسند، بیلد (build) می‌نویسند، ریز (raise) می‌نویسند. یاکیم، یاخیم در عبری معنای ساختن می‌دهد. بنابراین بهترین نظریه از نظر من این است که عمران نام عربی معادل با یوآکیم است و اسم پدر مریم هم همان یوآکیم است، این هم یک شاهد دیگر. جالب است که هلی یا الی هم می‌گویند که خلاصۀ الیاکیم است. یک نفر این را یک جایی من دیدم نوشته است که الیاکیم هم‌معنای با یوآکیم است، بنابراین برخی معتقدند این دو نفر یکی هستند و اصلاً اختلافی در مورد اسم پدر مریم وجود ندارد. بنابراین اگر آن یکی اسم را هم بگیرید،‌ هم‌معنایی وجود دارد. پس می‌شود تئوری را این‌گونه ساخت که اسم پدر مریم یوآکیم است و به معنای خداساخته یا خداپرورده است و اسم‌اش در عربی تبدیل به یک اسم عربی موجودی شده است که چنین معنایی در خودش داشته است. به هیچ وجه هم پدر مریم با پدر حضرت موسی، نه در قرآن و نه در تورات و نه در هیچ جای دیگر هم‌نام نیست. عمرام یعنی قوم برگزیده، معنای دیگری دارد، تلفظ‌اش هم منطبق با عمران نیست.

حضار: اسم پدر حضرت موسی عَمرَم است و تلفظ‌اش در عبری به این صورت است و عَمرام نیست. میم آخر آن تبدیل به نون شده، فتحۀ اول آن تبدیل به کسره شده،‌ ایشان یک چیز اضافه هم کردند که آن هم الف نیست.

حضار: عمران و عمرام هر دو اسم عربی است. عمران هم وجود داشته و هر دو هم از ریشۀ ساختن می‌آید و بنابراین آن معنای ساختنی که لازم داریم در آن هست.

فقط یک نکته. در قرن‌های متأخر مفسرین و تاریخ‌نگارهای اسلامی اسم پدر حضرت موسی را عمران نوشتند. یعنی اتفاقی که افتاده، اگر کانفیوژنی وجود دارد این است که اسم عمرام به دلیل شهرتی که عمران پیدا کرده و من فکر می‌کنم به دلیل آن اتفاقی که در تفسیر آل‌عمران افتاده، یعنی برخی از اولین مفسرین، اولین تفسیر مکتوب موجود که از تفسیر طبری هم قدیمی‌تر است، تفسیر مُقاتَل، گفته است که آل‌عمران خانوادۀ حضرت موسی است. به دلیل این ابهامی که در این تفسیر بوجود آمده،‌ خود مفسرین عمرام را به اسم عمران ضبط کردند. هوروویستس که معروف‌ترین شخصیت ریشه‌شناسی نام‌های قرآن است، قبل از جفری بوده و جفری از او خیلی نقل می‌کند، در آن مقالۀ طولانی معروفی که در مورد نام‌های قرآن نوشته است…

حضار: ما همه می‌گوییم موسی بن عمران، یعنی در بین مسلمانان این شهرت پیدا کرده است، این واضح است.

ولی مسئله این است که این مسئلۀ قرآن نیست و در قرن‌های بعد بوجود آمده است. یک اتفاق متأخر است.

هوروویتس می‌گوید این طبیعی است که یک نام وقتی وارد یک فرهنگ دیگر می‌شود اگر یک نام مشابهی آنجا وجود داشته باشد، این‌ها بهم منطبق می‌شوند؛ یعنی نظر هوروویتس این است که عمران تغییریافتۀ عمرام است به دلیل اینکه عمران وجود داشته و مشهور بوده، اعراب مسلمان عمرام را تبدیل به عمران کردند. من فکر می‌کنم که تشدید شده زیرا که بین عمران و عمرام در تفاسیر خلطی صورت گرفته است. نکته این است که من فکر می‌کنم که شواهد به سمت این می‌رود که عمران اسم پدر حضرت مریم است، عمرام اسم پدر حضرت موسی است و از نظر قرآن عمران هیچ ربطی به عمرام ندارد. بنابراین سه نام تکراری‌ای که می‌گفتند در این خانواده‌ها وجود دارد، فقط نام مریم است که با مریم یکی است و دلیلش هم این است که مادر مریم این را می‌خواست. نه پسری به اسم هارون در این خانواده وجود دارد و نه پدری به اسم عمرام در این خانواده وجود دارد. من فکر می‌کنم این ریشه‌یابی معقول‌تر از تبدیل عمرام به عمران است.

می‌خواهم نکته‌ای در رابطه با صحنه‌ای که با حضرت مریم صحبت می‌کنند و «یا اخت هارون» صدایش می‌کنند بگویم. برگردم به همان مسئلۀ اینکه شبهه ممکن است جنبه‌های فراعقلی را نشان دهد. خود این صحنه‌ای که حضرت مریم بچه به بغل بدون شوهر می‌آید وارد قوم می‌شود، این صحنه شبهه‌برانگیزترین صحنۀ تاریخ است. من بارها این را گفتم که این صحنه را بخوانید و درس عبرتی بگیرید. عادلانه انصاف داشته باشید، هر کدام از ما آنجا بودیم به احتمال بسیار دچار این شبهه می‌شدیم که ما که می‌دانیم او شوهر ندارد، ما که می‌دانیم او می‌گوید که بچۀ خودش است، بنابراین حتماً یک اتفاقی افتاده است. بکرزایی چیزی نیست که آدم بخواهد به آن فکر کند و در تاریخ سابقه داشته باشد؛ یعنی یک اتفاقی است که هر کسی آنجا بود اگر حرفی نمی‌زد، لابد همۀ ما یک سری تکان می‌دادیم و رد می‌شدیم. اینکه قضاوت نکنیم، اگر همۀ شواهد هم به سمت یک چیزی است که یک بدی‌ای را به یک نفر نسبت بدهیم، به راحتی قضاوت نکنیم. من خیلی دوست داشتم در مورد این قسمت مفصل‌تر صحبت کنم. بگذارید قسمتی را که به سخنرانی‌ام بیشتر مربوط است و جنبۀ اخلاقی ندارد، جنبۀ بحث دربارۀ شبهه دارد را بیشتر در موردش حرف بزنم.

این صحنه خودش شبهه است و انگار تجسم شبهه است. چرا شبهه ایجاد می‌شود و چرا مردم به اشتباه می‌افتند؟ برای اینکه از لحاظ تکوینی اتفاقی افتاده که درک آن از دانش و عقل مردم بسیار فراتر است. نه چنین چیزی دیدند [تا به حال]. شبهه چگونه ایجاد می‌شود؟ افرادی مانند مریم، اولیاء خدا، حالاتی دارند، اتفاقاتی برایشان می‌افتد که فراتر از فهم و درک ماست و وقتی یکی ظاهر می‌شود همه دچار شبهه می‌شوند و آن را با چیز دیگری اشتباه می‌گیرند. یعنی مردم تنها چیزی که از بچه‌دارشدن می‌فهمند این است که حتماً باید یک شوهری وجود داشته باشد. اینکه فردی مانند مریم به آسمان رسیده، به جایی رسیده که بکرزایی می‌کند یعنی یک فرشته‌ای می‌آید و او صاحب فرزند می‌شود. فرزندی را به دنیا می‌آورد که مستقیماً توسط چیزی شبیه وحی الهی به وجود آمده، کلمة الله است، این از درک مردم خارج است و نکته این است که چون دین حاصل وحی است،‌ کسی که به دین ایمان دارد و دین را حاصل وحی می‌داند، بنابراین بخش‌هایی از دین خارج از عقل و فهم بشر است. همان‌طوری که حالات اولیاء به طور تکوینی خارج از فهم بشر است. بنابراین شبهه ذاتی دین است. شما نمی‌توانید یک دین خالی از شبهه داشته باشید. سؤال این است که شبهه چه خوبی‌ای دارد؟

شبهه خاصیتش این است که وقتی یک چیزی از فراتر از دانش و بینش‌های بشری در زمانی است و تبدیل به شبهه می‌شود ولی وقتی زمان می‌گذرد و دانش بیشتر می‌شود و آن را می‌فهمیم تبدیل به معجزه می‌شود؛ یعنی الان من این عبارت اخت هارون را در قرآن نگاه می‌کنم به این احساس می‌رسم (بدون اینکه اسناد تاریخی را دیده باشم) همان پانزده سال پیش که در مورد این صحبت می‌کردم این تناظر بین دو مریم، اینکه مادر مریم برایش این اسم را گذاشته، اینکه معبد او را راه نمی‌دادند، همه را از متن قرآن می‌فهمم. محققین رفتند چند قرن تحقیق کردند، در دهه‌های اخیر یک سری شواهد به دست آوردند که همۀ این چیزها را تأیید می‌کند. نه فقط شبهه حل می‌شود بلکه تبدیل به آن جنبه [معجزه‌آسا] می‌شود. دقت کنید که شبهه چه بود؟ شبهه این بود که پیامبر نمی‌دانست که این دو مریم با هم فرق دارند، این دو خانواده را با هم قاطی کرده است. نه تنها این عبارت اخت هارون نشان می‌دهد که در قرآن آگاهی وجود دارد از اینکه این میریامی که در زمان موسی و هارون زندگی می‌کرده با این مریم فرق دارد، یعنی این حرفی که دارند می‌زنند حرف واقعی نیست، بلکه نکته این است که اگر نویسندۀ قرآن مریم مقدس را با میریام اشتباه گرفته بود، حتماً می‌گفت اخت موسی. چرا اخت هارون گفته است؟ اخت هارون به این دلیل قابل توجیه است که پیامبر نه تنها می‌دانسته که میریامی وجود داشته که خواهر هارون و موسی بوده، بلکه این لقبی که به میریام داده بودند که به او اخت هارون می‌گفتند  را هم می‌دانسته است و الا هیچ توجیهی وجود ندارد که اینجا چرا اخت موسی، اخت هارون گفته می‌شود. اگر بین این دو خانواده اشتباه است، آدم معروف آن خانواده موسی است. بنابراین باید قرآن به مریم می‌گفت اخت موسی. همه چیز نشان‌دهندۀ آگاهی از مقام میریام، از اینکه به او اخت هارون می‌گفتند، از اینکه یک تناظری بین مریم و میریام پیدا شده است. از اینکه به دلیل شهرت میریام مادر تصمیم می‌گیرد که اسم دخترش را مریم بگذارد. همۀ این واقعیت‌های تاریخی و این دانش‌ها که بعضی از آن‌ها را آقایان تا یک مدت پیش نداشتند در این داستان‌های قرآن به نظر من وجود دارد به دلیل همین اخت هارون. اگر این را بردارید، قسمت زیادی از داستان و چیزهایی که در حاشیۀ آن است را از دست می‌دهیم.

می‌خواهم بگویم شبهه‌ها در واقع کارکردشان این است که مانند معجزۀ مداوم می‌مانند؛ یعنی هر مدتی که می‌گذرد یکی از آن جنبه‌های فراتر از عقل و دانش بشر حل می‌شود، به یک چیزی می‌رسیم که می فهمیم که آن را بد فهمیده بودیم و درست بوده، بلکه از دانش آن روز فراتر بوده است. بنابراین حالت معجزه‌آسایی دارد. من باز از اینکه بگویم معجزه است، ابا دارم ولی معجزه‌آسا را می‌توانم بگویم. بنابراین شبهه‌ها مانند یک سری جعبه‌های دربسته‌اند که در طول زمان باز می‌شوند و حالت اعجاز مداوم را بوجود می‌آورند. من به عنوان حسن ختام فقط بگویم که چقدر این نکته از نظر تاریخی جالب است و مناسبت دارد که مهم‌ترین و تاریخی‌ترین و قدیمی‌ترین شبهۀ قرآن، که به تشریع شبهه کردند، مربوط به صحنه‌ای می‌شود که مهم‌ترین شبهۀ تکوینی تاریخ است؛ یعنی آن صحنه که یک مادری، بدون شوهر، فرزند به دنیا آورده و همه دچار شبهه شدند، واژۀ اخت هارون در همان داستان انگار گذاشته شده و یک شبهه‌ای بوجود آمده که می‌گویند مهم‌ترین شبهۀ تشریعی تاریخ است.

حضار: پدر موسی عمرم است. آیا باید قائل باشیم که عمران به ضم عین تبدیل به کسر عین بشویم؟

نه معنای ساختن در عمران هست.

حضار: در خیلی از دعاهای مفاتیح هم موسی بن عمران نوشته شده است.

بله.

[۲:۱۵:۰۰]

اینکه شما بگویید عمران معرب عمرام است، یک حرف است، اینکه بگویید عمران معرب یوآکیم است و عمرام بعداً‌ به دلیل شهرت عمران، تبدیل به عمران شده اشکالی ندارد. آدم‌هایی که در یک زبان هستند معرب‌سازی یا فارسی‌کردن خیلی اختیاری است. مردم هر چه گفتند. اسم عمران معروف شده، عمرام را هم عمران گفتند. این هیچ اشکالی ندارد. این به هیچ‌وجه معنی‌اش این نیست که در زمانی که قرآن نازل شده عمرام عمران شده است. هوروویتس نظرش همین است که عمران وجود داشته و عمرام را به خودش جذب کرده است با اینکه طبق قواعد نباید به آن تبدیل می‌شده است.

حضار: بعضی‌ها می‌گویند روایات اسلامی می‌گویند هابیل قابیل را کشت. قاین قابیل را کشت ولی یهودی‌ها به اشتباه می‌گویند قاین هابیل را کشت. قاین انتقام هابیل را از قابیل گرفت. اسم برادر هابیل در تورات قاین است. فکر می‌کنم Cain املای انگلیسی اسم برادر ایبل است.

در تورات باید نگاه کنیم ببینیم چه شده است. من این مثال را از این نظر زدم که زوج‌سازی هابیل و قابیل مانند طالوت و جالوت، موسی و عیسی، یأجوج و مأجوج جالب است. هر دو برادر هابیل هستند. باید تورات را نگاه کنم که هابیل و قابیل جایگزین چه اسامی‌ای شدند. ما اینجا بحث  واژه‌شاسی داشتیم شاید چیز جالبی در این بحث باشد.

حضار: در این جلسه مرتب این آیه به ذهنم آمد «تِلْكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ (هود:۴۹)». منظورم این بود که ارتباط مریم‌ها با همدیگر خیلی این آیه را به یادم می‌آورد.

منظورتان این است که این داستان یک ارتباط پنهانی که در تاریخ هم شاید خیلی روشن نبوده را به ذهن می‌آورد مانند «انباء الغیب (هود:۴۹)». در قصص قرآن چیزهایی می‌آید که در جایی ثبت نشده است. اینکه اقلام خودشان را می‌انداختند در یکی از اناجیل فرعی ثبت شده منتها چیزی که ثبت شده این است که مسئله مربوط به دوران نوجوانی مریم است نه ورود او و کفالت زکریا سرجای خودش است. در آن پیش انجیل یعقوب به آن می‌گویند که تقریباً همۀ آن دربارۀ حضرت مریم است، آنجا این صحنه هست وحرف از این است که یوسف آن کسی که بعداً به عنوان شوهر حضرت مریم در انجیل معرفی می‌شود برندۀ انداختن اقلام است و به نحوی نامزد حضرت مریم می‌شود. من گفتم در مورد اینکه آن صحنه مربوط به زکریا است یا نه.

من چیزهایی که گفتم را می‌نویسم و در گروه هم به اشتراک می‌گذارم و چیزهایی که نشد بگویم که یک سری اسناد تاریخی مربوط به توازی مریم به میریام که در متون مسیحی آمده خیلی جالب است. بعضی از این مثال‌های واژه‌شناسی مثلاً نقل‌قول‌هایی از هوروویتس را سانسور کردم. در کل چون این بحث اهمیت دارد بد نیست که جدی‌تر نوشته شود. در گروه می‌گذارم، خیلی نگران از بین‌رفتن مطلب‌ها نیستم.

حضار: سورۀ ماه رمضان چیست؟

من بحث‌های سورۀ بقره را به جایی رساندم و قولی دادم که دربارۀ چهار سورۀ اول قرآن در ماه رمضان صحبتی کنم. سال پیش سورۀ کهف را گفتم. امسال قصد دارم در ادامۀ سورۀ بقره، آل‌عمران بگویم. این بحث امروز به آل‌عمران به نوعی ربط دارد. یعنی اگر اسم سوره می‌خواهید، آل‌عمران. شاید این‌طور شروع نکنم که از اول در مورد آل‌عمران صحبت کنم و تقسیم‌بندی کنم و… یک سری حرف‌هایی در مورد سورۀ بقره دارم، قسمت‌هایی هم به آل‌عمران می‌رسیم.

ایده‌ای در ذهنم است که در ماه رمضان دو سری جلسات بگذاریم یعنی تعدادشان از هفت یا هشت جلسه بیشتر و فشرده‌تر باشد و آن هم این است که شاید در یکی دو هفتۀ اول، جلساتی دربارۀ مفهوم معجزه در قرآن بگذارم که هیچ ربطی به هیچ سورۀ خاصی ندارد. موضوع معجزه در قرآن چیست. چند چیز جالب برای گفتن دارم. شاید دو سه جلسۀ اول. با اینکه چیزی به شروع ماه رمضان نمانده، شاید این کار را کنم. هفتۀ اول و دوم سه جلسه در مورد معجزه باشد و بعد آن هفت یا هشت جلسۀ قرآنی را در ادامه انجام دهیم.

حضار: پدر مریم چه اهمیتی داشته که قرآن سعی کرده این‌قدر نامش را ببرد؟ قرآن که این‌قدر در ذکر اسامی صرفه‌جویی می‌کند.

سؤال خیلی خوبی است…

یکی از دوستان پرسید که چرا اسم عمران می‌آید، شخصیتی که مطلقاً قرآن آن را حذف کرده، شخصیت یوسف است که مثلاً نامزد حضرت مریم بوده و در اناجیل از او یاد شده است و اصلاً در قرآن نیست، که معمولاً مفسرین غربی می‌گویند که قرآن چنان روی مسئلۀ بکرزایی و اینکه حضرت مسیح از آسمان آمده می‌خواسته تأکید کند که اصلاً اسم یوسف را هم حتی نمی‌برد که چنین آدمی وجود داشته است و ذهن‌تان برود سمت اینکه مثلاً یک نامزدی وجود داشته است. در انجیل مفصل می‌آید و اینکه یوسف چطور قانع شد که این فرزند الهی است، داستان طول و تفصیل پیدا می‌کند. قرآن که آن داستان را نمی‌خواست بگوید اصلاً نام و یادی از یوسف در قرآن نیست اگر چنین آدمی وجود داشته باشد.

یک سؤال برای ماه رمضان ماند که چرا اسم عمران در قرآن آل‌عمران گفته شده و چرا مریم بنت عمران، مخصوصاً وقتی در یک آیه تقریباً دو آیه می‌گوید آل‌عمران و بعد می‌گوید «إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ (آل‌عمران:۳۵)»، تأکیدی روی عمران می‌شود. سه بار اسم‌اش در قرآن آمده است. این موضوع خوبی برای صحبت‌کردن است.

جلسه ۴۴ – دفاع عقلانی از دین
0 0 votes
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو