درس گفتارهای فلسفه مطالعات قرآنی
ممکن است یک نفر سعی کند استدلالهای دیگر بیاورد و آنها را باید بررسی کرد که چرا موجه است اینگونه مطالعه کنیم. آیا نتیجه حرفهای من این است که باید هر دو پارادایم به صورت موازی در دانشگاه در کنار هم وجود داشته باشند؟ لزوماً چنین نتیجهای را نمیخواهم بگیرم. آیا میشود پارادایمهای مشترکی به وجود آورد که هر دوی اینها را شامل شود؟ شاید بتوان این کار را کرد. نکتهای که میخواهم بگویم که به نظر من مهمتر از همه این حرفها است همان چیزی که آخر جلسه قبل به آن رسیدیم: باید هر کس در هر زمینه علمی که مطالعه میکند پارادایم خودش را بشناسد و خودآگاه باشد. هیچ اشکالی ندارد یک نفر با یک پیشفرضها و متدولوژی که فکر میکند درست است کاری را انجام بدهد.
بدون اینکه بخواهم خیلی مقدمهچینی کنم در مورد اینکه موضوع و علت این سخنرانیها و انگیزههای شخصی خودم در این مقطع زمانی و اینکه چرا این کار را میکنم میگویم، برخلاف روال شاید نرمال که اگر بخواهید یک مطلبی در این زمینه بنویسید، مقدمهای مینویسید که مطالعات قرآنی چه هستند و چگونه شکل گرفتند و چه تاریخچهای دارند و الان چه ترندهایی در مطالعات قرآنی معاصر وجود دارد و بعد برسید به اینکه فسلفه مطالعات قرآنی قرار است چه چیزی را مطالعه کند. تصمیم من این است یک مقدار سریعتر وارد مثال مشخص شوم که بیش از هر چیزی این انگیزه را در شما ایجاد کنم که چنین موضوعی لازم است مورد مطالعه قرار بگیرد. اول میگویم چرا این سخنرانی را میکنم، اولاً حرفهایی که در این جلسات مخصوصاً در این جلسه زده میشود را خیلی پراکنده در جلسات مختلف در اشارههایی به موضوع مطالعات قرآنی در غرب مطرح کردم. دو جلسه اخیر که در مورد اسباب نزول بود در مورد دو پارادایم موجود در مطالعات قرآنی غرب و تفاوت آن با پارادایم علوم قرآنی که مسلمانها داشتند صحبت کردم.