بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای فلسفه مطالعات قرآنی، جلسهی ۱، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۴۰۳/۱۱/۱۶
۱- هدف از برگزاری جلسات
بدون اینکه بخواهم خیلی مقدمهچینی کنم در مورد اینکه موضوع و علت این سخنرانیها و انگیزههای شخصی خودم در این مقطع زمانی و اینکه چرا این کار را میکنم میگویم، برخلاف روال شاید نرمال که اگر بخواهید یک مطلبی در این زمینه بنویسید، مقدمهای مینویسید که مطالعات قرآنی چه هستند و چگونه شکل گرفتند و چه تاریخچهای دارند و الان چه ترندهایی در مطالعات قرآنی معاصر وجود دارد و بعد برسید به اینکه فسلفه مطالعات قرآنی قرار است چه چیزی را مطالعه کند. تصمیم من این است یک مقدار سریعتر وارد مثال مشخص شوم که بیش از هر چیزی این انگیزه را در شما ایجاد کنم که چنین موضوعی لازم است مورد مطالعه قرار بگیرد. اول میگویم چرا این سخنرانی را میکنم، اولاً حرفهایی که در این جلسات مخصوصاً در این جلسه زده میشود را خیلی پراکنده در جلسات مختلف در اشارههایی به موضوع مطالعات قرآنی در غرب مطرح کردم. دو جلسه اخیر که در مورد اسباب نزول بود در مورد دو پارادایم موجود در مطالعات قرآنی غرب و تفاوت آن با پارادایم علوم قرآنی که مسلمانها داشتند صحبت کردم.
در مورد پارادایم جدید تجدیدنظرطلبها چندین بار به مناسبتهایی اشاره کردم. بحثهای پراکندهای بود که جا دارد اینها جمع شود، همیشه در ذهن من بود که یک روزی در مورد کل دیسیپلین مطالعات قرآنی غرب و پارادایمهای موجود آن و پیشفرضهایی که دارند یک سری تاملات لازم است. سعی میکنم در این جلسه نشان بدهم این تاملات لازم است. بنابراین از این نظر طبیعی است و مدتها است که یادداشتهایی دارم و چیزهایی آماده کردم که یک روزی بگویم و الان فکر میکنم موقعیت خوبی است که این بحث را مطرح کنم. نمیخواهم بگویم این انگیزهای برای این سخنرانی است ولی الان سال ۲۰۲۵است و از حدود بیست سال پیش اعلام شده است سال ۲۰۲۵ سالی است که پروژه بسیار عظیمی در آلمان انجام میشود: Corpus Coranicum که قرار است خیلی کارها انجام بدهند. تا الان هم انجام دادند و اینگونه نیست که همه را در سال ۲۰۲۵ بخواهند آپلود کنند. یک پروژه عظیمی در زمینه مطالعات قرآنی است. اگر نمیدانید این را بدانید کلاً آلمانیها همیشه حالت پیشگام بودن در زمینه مطالعات قرآنی داشتند و الان دانشگاههای انگلیس و آمریکا هم خیلی کار میکنند. هنوز سبک خاص مطالعات قرآنی آلمانی پابرجا است. برای خودشان استایل خیلی خوبی دارند. نمیخواهم وارد جزئیات شوم ولی حس من این است که مورد حسادت کسانی که مطالعات قرآنی در آمریکا و انگلیس کار میکنند هستند. استایل محققانه جالبی دارند. آدمهای خیلی بزرگی در مطالعات قرآنی آلمان وجود داشتند.
دانشگاه برلین با همکاری دانشگاه دیگری این پروژه را انجام میدهد، بخش مهمی از این پروژه این است که تمام نسخههای قدیمی قرآن که تاریخنگاری شدند و میدانیم مربوط به چه قرنی هستند را دیجیتال کنند و آپلود کنند. برای خیلیها این کار را انجام دادند، به تدریج این کار را انجام میدهند. با درصدی از خطا این حرف را میزنم، برای ۲۰۲۵ وعده داده بودند که اولین نسخه قرآن تصحیح شده علمی را منتشر کنند، کاری که روی متن حافظ انجام میشود که اختلافهای متون را باهم ببینند و حاشیه بزنند، یعنی شما متن قرآنی داشته باشید که با یک متد علمی از نسخههای مختلف یک نسخه اصلی درست کرده باشند با همه ورژنهای دیگر شامل اختلاف قرائات مثل اینکه در نسخهای که در فلان جا پیدا شده است این آیه نیست، یا ترتیب سورهها ذکر شود که این سوره در فلان نسخه سوره ششم نیست و سوره هشتم است. همه اینها را جمع کنند و با استاندارد موجود نسخهای از قرآن بیرون بدهند. قرآنی که در دست ما است یک قرآن استاندارد شده در زمان عثمانی است، یعنی قدمت آن همین است که از روی قرائت حفص قرآن تدوین کردند و آن را چاپ و استاندارد کردند. از آن به بعد همه قرآنها همینی است که الان دست ما است.
یک آدمی که به حساب خودش مطالعات علمی در مورد قرآن میکند اینکه در زمان عثمانی یک نسخهای از قرآن استاندارد شده است برای او خیلی ملاک نیست. ملاک این است که بر أساس نسخههای قدیمی که عثمانیها هم ندیدند و احتمالاً به آن دسترسی نداشتند و خیلیها در دهههای اخیر پیدا شدند تصمیم بگیرد که متن چیست. حدس من این است برای مسلمانها خیلی کار مطبوعی به نظر نمیرسد و شاید متن اصلی که استخراج کنند با متن موجود تفاوتهایی داشته باشد. احتمال اینکه جنجالبرانگیز باشد هست. نمیدانم چگونه میخواهند این کار را انجام بدهند. باز با احتمال خطا – این دفعه احتمال خطای بیشتر – اینگونه در ذهن من بود که قرار است ۲۰۲۵ کتاب چاپ کنند نه اینکه در سایت خودشان نسخهای تولید کنند. نمیدانم تصمیم دارند این کار را انجام بدهند یا خیر. پروژه اگر اشتباه نکنم ۲۰۰۷ شروع شده است و الان هجده سال گذشته است. فقط این نیست، این یک قسمت مهم پروژه است و همچنان امیدوارم امسال به وعده خودشان وفا کنند و این کار را انجام بدهند، علیرغم اینکه خیلی کارها را انجام دادند.
این یک بخشی از پروژه است. پروژه جنبههای تفسیری و مطالعات تطبیقی بین قرآن و بایبل هم دارد. کاری که آقای امیر معزی و همکارشان آقای دیونگی در کتاب قرآن مورخین انجام دادند شاید خیلی گستردهتر قرار است در این پروژه انجام شود. کاری که آنها در آن پروژه انجام دادند این بود که برای اولین بار یک تفسیر تاریخی ارائه دادند، یعنی آیه به آیه از اول تا آخر قرآن بررسی تاریخی کردند. اگر آیهای هست و اشاره در بایبل دارد آن را آوردند. اگر در متن آپکریفا پیدا شده که داستان مشابه هست ذکر کردند. دو جلد مفصل قرآن مورخین چنین کار جالبی است که تا الان انجام نشده بود. فکر میکنم چنین ایدهای در پروژه Corpus Coranicum دانشگاه برلین هم بود. امسال سال خاصی برای مطالعات قرآنی است. اگر به وعده خودشان عمل کنند و یک کار مشخصی بیرون بدهند فکر میکنم احتمال اینکه جهشی در مطالعات صورت بگیرد وجود دارد.
اما انگیزه من چیست؟ انگیزههای خیلی ساده و تا حدودی شخصی. حدود دو ماه پیش از آدمی که مطالعات قرآنی کار میکند و خیلی هم برای ایشان احترام قائل هستم، آقای فرد دانر، مقالهای تحت عنوان تاریخدان، مؤمن و قرآن دیدم. هدف ایشان این بود که این نظر را تأیید کند که آدمی که ایمان دارد نمیتواند تحقیقات تاریخی در زمینه قرآن انجام بدهد. همانطوری که مؤمن به مسیحیت نمیتواند وارد مطالعات تاریخی بایبل شود، با این استدلال ساده که وقتی شما مؤمن به انجیل هستید و روایتی که در انجیل از زندگی مسیح آمده است را به عنوان واقعیت تاریخ پذیرفتید به دلیل ایمان، آنوقت مطالعه تاریخی براساس فکت نمیتوانید انجام بدهید. چون در انتها این را به عنوان یک روایت تاریخی پذیرفتید و این پذیرفتن شما از روی مطالعات تاریخی و فکت نیست، طور دیگری به دست آمده است. از روی علاقهای که به کارهای آقای فرد دانر دارم خیلی با شور و شوق این مقاله را خواندم و خیلی سرخورده شدم. از نحوه استدلال کردن ایشان افکاری در ذهن من شکل گرفت و چیزهایی یادداشت کردم که نتیجه آن این بود که این سخنرانی را انجام میدهم.
دومین انگیزه مربوط به یک سخنرانی آقای امیر معزی است که ایشان هم جزء افرادی هستند که در زمینه مطالعات قرآنی آدم سرشناسی در فرانسه هستند. ایشان چند سال پیش بنا به دعوت یکی از گروههای مطالعات قرآنی داخل ایران بعد از چاپ کتاب قرآن مورخین که کتاب مهم و اساسی است و مانند پروژهCorpus Coranicum اتفاقی در مطالعات قرآنی بود فکر میکنم در یک جلسه مجازی شرکت کردند. در آن سخنرانی گفته میشود تا الان هیچ وقت سخنرانی به زبان فارسی برای فارسی زبانان طی سالهایی که در فرانسه کار مطالعات قرآنی میکردند انجام ندادند. از ایشان دعوت کردند و یک سخنرانی انجام دادند و همان موقع هم در کانالهای تلگرامی و سایتهای اصلی که اینجور سخنرانی را میگذارند پخش شد. همان موقع این را گوش کردم، شاید خیلی هم با دقت گوش نکردم. دوباره به یک مناسبتی همزمان با مقاله فرد دانر این دوباره پخش شد. احساس من این بود این بار خیلی وسیعتر پخش شد و بیشتر شنونده داشت. هم یک نفر در گروه گذاشت و هم یکی از دوستان من که هیچ ربطی به مطالعات قرآنی نداشت برای من فرستاد گفت این را شنیدید؟ من هم به ایشان گفتم این قدیمی است و همان موقع شنیدم. کنجکاو شدم دوباره شنیدم و حجم یادداشتهای من خیلی زیاد شد. واقعاً چیزهایی که در این جلسه میگویند برای من خیلی انگیزه شد.
[۰۰:۱۵]
نکته اصلی این است که مطالعات قرآنی مانند اکثر دیسیپلینهای علمی که یک سری دانشگاهها انجام میدهند از شاخههایی مانند فیزیک و شیمی و زیست شناسی گرفته تا علوم اجتماعی و انسانی در پارادایم کار میکنند. یک مجموعه پیش فرضها و متدهای تحقیقاتی، توافق اینکه یک استدلالی درست یا غلط است، فکت چیست، پرسشهای اصلی کدام هستند و نهایتاً وقتی میخواهند کاری انجام بدهند یک پارادایمی در هر دیسیپلین علمی شکل میگیرد. غالباً اینگونه است که افرادی که کار را انجام میدهند خیلی خودآگاه نیستند نسبت به اینکه پیش فرضهای آنها چیست و چگونه پارادایم به وجود آمده است. غالباً نیاز است که یک عده از بیرون یا یک آدمهایی از خودشان این تصمیم را بگیرند که فاصله بگیرند و از راه دورتر نگاه کنند و پیشفرضها را تشخیص بدهند و در مورد متد بحث کنند. به تدریج چیزی تحت عنوان فلسفه آن شاخه علمی شکل میگیرد. نکته این سخنرانیهای من این است که بعد از اینکه این دو اتفاق افتاد و با فاصله کم آن مقاله را خواندم و این سخنرانی را گوش کردم و کلی چیز در ذهن من بود که اینها پیشفرضهایی دارند که به آن اشاره نمیکنند، برای من انگیزه شد تا بگردم ببینم مقالهای تحت عنوان فلسفه مطالعات قرآنی وجود دارد یا خیر؟ چیزی پیدا نکردم. برای من خیلی شگفتانگیز است که موضوعی که بیش از صد سال سابقه دارد و پارادایم عوض کرده است به این بحث نرسیده است. مخصوصاً وقتی که پارادایم ساکنی باشد ممکن است خیلی مرئی نباشد ولی وقتی یک دفعه جهشی ایجاد میشود و پارادایم جدید به وجود میآید طبیعی است که آدمها بیشتر فکر کنند به اینکه قبلاً چگونه فکر میکردیم و الان چگونه فکر میکنیم.
الان بین دو پارادایم در مطالعات قرآنی غرب رقابت وجود دارد و شاخههایی به وجود آمده است و این شاخهها از هم جدا شدند. غیر از مطالعات تاریخی انتقادی، مطالعات قرآنی در غرب گرایشهای دیگری دارد. مثلاً مطالعات ادبی و بلاغی در مورد قرآن میکنند بدون اینکه خودشان را خیلی درگیر مسائل تاریخی کنند. اتفاقاً مسئول Corpus Coranicum در آلمان خانم آنگِلیکا نویویرت یکی از محدود آدمهایی است که در هر دوی این شاخهها خیلی آدم معتبری است. بیشتر در جنبه ادبی بلاغی کار کرده است ولی مقالاتی در زمینه تاریخی انتقادی هم دارد. ولی اکثراً دو کامینیتی جدا در مطالعات قرآنی هستند که مقالات آنها ربطی به هم ندارند و اینها یک جور کار میکنند و آنها طور دیگری کار میکنند. پارادایمهای اینها هم باهم مشترک نیست آنها حداقل دو پارادایم مشخص دارند. میگویم حداقل دو پارادایم مشخص چون نمیشود اینگونه تفکیک کرد. وقتی چنین اتفاقهایی میافتد شما انتظار دارید آدمهایی با صراحت در مورد اینکه پیشفرضهای آنها چیست و پیشفرضهای ما چیست و پیشفرضهای مسلمانها چه بود بحث کنند. نه اینکه چیزی وجود ندارد ولی به نظر من خیلی کم است و خیلی جا دارد در مورد این نوع مطالعاتی که انجام میشود بحثهای فلسفی و بحثهایی که پیشفرضها را روشن کند شکل بگیرد، مشخصات پارادایم، تفاوت آنها از نظر اینکه فکتها را چگونه تشخیص میدهند، چگونه پرسشهای مهم را تعیین میکنند که دنبال چه چیزی باشند و اینکه در هر پاردایمی خود به خود چیزهایی تحمیل میشود، پرسشها و فکتهای اساسی است.
در جلساتی که تحت عنوان جدایی علم از دین داشتیم این را توضیح دادم و دلیل اینکه روی این تأکید کردم این است که کمتر در مباحث فلسفه علم که مفهوم پارادایم مطرح است روی این تأکید میشود که پارادایم فکتها را وزندهی میکند، به پرسشها وزن میدهد، فقط این نیست که روشها یا پیشفرضها را تعیین کند، اینکه دنبال چه چیزی هستیم و سؤال اصلی چیست مخصوصاً چیزی که به نظر من خیلی مهم است این است که فکتهای اصلی کدام هستند و کدام فکت وزن بیشتری دارد و چه چیزی را فکت حساب نکنیم. پارادایم مجموعه همه ایدههایی است که پژوهش را پیش میبرند و باعث میشود تا یک عده بتوانند پژوهش مشترک انجام بدهند. مانند توافقهایی است که صورت میگیرد و این توافقها روی هر نکتهای که در پژوهش مهم است به نوعی صورت میگیرد بدون اینکه خیلی اعلام شود. بنابراین جدای از این اتفاق خاص خواندن مقاله و گوش کردن مجدد به این سخنرانی که زنده شدن یک سری افکاری بود که قبلاً داشتم، نگاه کردم و دیدم تقریباً چیز دندانگیری وجود ندارد، واقعاً انتظار داشتم اگر کتابی تحت عنوان فلسفه مطالعات قرآنی وجود ندارد حداقل مقالاتی تحت این عنوان وجود داشته باشد یا عنوانهای شبیه این باشد.
من پیدا نکردم. اگر پیدا شود خیلی خوب است و کمک میکند تا بتوانیم این جلسات را راحتتر پیش ببریم. این مجموعه حرفهایی بود که میخواستم به عنوان مقدمه بزنم، اگر میخواستم کلاسیک صحبت کنم در مورد اهمیت هر رشته صحبت میکردم، تاریخچه مطالعات قرآنی میگفتم. میخواهم سریع چند مثال بزنم که به شما نشان بدهم موضوع از لحاظ عملی واقعاً مهم است. شیوه بحث کردن، پرسشها، نحوه استدلال کردن، همه اینها تحت تأثیر یک سری پیشفرض و قرارداد قرار میگیرند. مخصوصاً میخواهم این جلسه نکاتی که آقای فرد دانر در آن مقاله گفته است را بگویم و به قسمتهایی از سخنرانی آقای امیر معزی اشاره کنم بعد شاید از جلسه آینده کلاسیکتر بحث کنم و میخواهم مرور تاریخچه کنم، گرایشها را روشن کنم، سعی کنم بگویم در هر موردی پارادایم هر کدام از گرایشها چیست و اختلاف آنها سر چیست. بحث فلسفی نمیخواهم بکنم بلکه میخواهم بگویم اینگونه که نگاه میکنم تفاوت در نتایج کجا فرق دارد. مد نظر من است که عملیتر از اینکه بخواهیم بحث فلسفی کاملاً نظری انجام بدهیم در این جلسات بحث کنیم.
قبل از اینکه بحث مقدماتی در مورد انگیزهها را تمام کنم صراحتاً بگویم انگیزه روشن من این است که عقیده عمومی که آدم مؤمن نمیتواند مطالعات تاریخی انتقادی کند اشتباه است. مستقل از اینکه طرف مؤمن باشد یا نباشد استدلالهایی که آقای دانر و دیگران میآورند اشکال دارد. اینکه در مطالعات قرآنی به صورت کلی پارادایمی که خود مسلمانها در آن بودند را به عنوان پارادایم الهیاتی و مؤمنانه کنار میگذارند اشتباه است. ایدهآل این است که آیا میتوانیم به پارادایم مشترکی برسیم که همه بتوانند در آن کار کنند؟ به نظر میرسد افرادی که اعتقاد ایمانی به قرآن دارند نمیتوانند در پارادایمهای موجود خیلی کار کنند مگر اینکه زیرآبی روند و معلوم نشود اعتقاد دارند یا روی موضوعاتی کار کنند که خیلی موضوعات برخورندهای با پارادایم ایمانی نیست.
اکثر آدمهایی که کار علمی میکنند از فیزیکدان و شیمیدان گرفته تا کسانی که در زمینه مطالعات ادبی و قرآنی و تاریخی کار میکنند، خیلی میانه خوبی با فلسفه شاخه خودشان ندارند. اکثریت قریب به اتفاق فیزیکدانها خیلی از فلسفه فیزیک استفاده نمیکنند. خیلی از آدمهایی که در علم کار میکنند از انتشار کتاب آقای توماس کوهن در مورد پیدا شدن مفهوم پارادایم که خیلی پایه روشنی ندارد و انگار خیلی چیزها قرارداد میشود که ما آن را میپذیریم بعداً براساس آن کار میکنیم، حسی از اینکه انگار مطالعاتشان را تضعیف میکند میگیرند، هی مته به خشخاش میگذارند که این مفهوم را از کجا آوردید؟ درباره یک مفهومی که به نظرشان بدیهی میرسد میخواهند هزار صفحه بنویسند، طرف هم حوصله ندارد اینها را بخواند بعد فکر میکند انگار چیزی هست که بلد نیست. غالباً حسشان این است که اینها به درد ما نمیخورد، ما در مطالعات علمی واقعی خودمان کار تجربی انجام میدهیم. فیزیکدان مدل ریاضی میسازد، اکسپریمنت میکند.
من میخواهم بگویم علی رغم مقاومتی که خیلی وقتها وجود دارد تقریباً تمام شاخههای فلسفه علم در علمهای مورد نظر تأثیر گذاشتند. از فیزیک گرفته تا زیستشناسی، مثلاً بحثهایی که در فلسفه زیستشناسی است مهم هستند، یک بحث مهم فلسفه زیستشناس درباره سطح انتخاب است که انتخاب طبیعی در چه سطحی انجام میشود؟ در فرد است یا در جمع اتفاق میافتد یا داخل ارگانیسم اتفاق میافتد؟ اینها بحثهای جدی هستند. الان زیستشناسی که در پارادایم موجود کار میکند بعضی از اینها را نمیتواند نخواند. مثال خیلی روشن به نظر من تأثیری است که بحثهای فلسفی روی روانشناسی گذاشته است. رفتارگرایی پارادایم غالب روانشناسی بود ولی با خدشههایی که کلاً در فلسفه علم به تقلیلگرایی وارد شد آن را زیر سؤال بردند یا بحثهایی که در فلسفه ذهن انجام شد واقعاً تأثیر گذاشت که پارادایمشیفتی در روانشناسی صورت بگیرد. از داخل خود روانشناسی هم فشارهایی وجود داشت ولی اینکه ایدههای کاملاً فلسفی از بیرون آمد و کاملاً مؤثر بودند به نظر من غیرقابل انکار است.
نمیخواهم یک بحث فلسفی کنم، پارادایمها را مشخص کنیم و احساس خوبی به ما دست بدهد که چیزهایی گفتیم. فکر میکنم این بحثها هرچه عمیقتر صورت بگیرد میتواند در نحوه مطالعه موجود در شاخه مطالعات قرآنی تأثیر بگذارد. به عنوان تبصره بگویم اگر بخواهیم بحثهای دقیق فلسفی انجام بدهیم و یک مقدار پیشفرضها را بررسی کنیم اینگونه نیست که فقط خدشههایی به شیوه مطالعات قرآنی غرب وارد شود. به همان نسبت خدشههایی به مطالعات قرآنی مسلمانها هم وارد میشود. مسلمانها به نظر میآید چیزهایی را در طول تاریخ فرض گرفتند که خیلی فرض گرفتن آن جنبه معقولی نداشت.
[۰۰:۳۰]
یک مثال خیلی روشن میزنم: مسلمانها خیلی راحت پذیرفتند که قرآن تحریف نشده است و خیلی خوب جمعآوری شده است و همین که دست ما است با یک مقدار کم یا زیاد همان چیزی است که بود. این را از کجا آوردند؟ خیلی وقتها میبینید پشت آن استدلالهای الهیاتی است، خداوند اگر کتاب خودش را فرستاده است نمیگذارد از بین برود، یا در قرآن نوشته است «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (حجر:۱۵). این آیه هم ممکن است اضافه شده باشد. یاد این حرف میافتم: آیه بسیار جالب در سوره یاسین است که میگوید وقتی به اینها میگوییم انفاق کنید میگویند چرا کسی را که خداوند به او طعام نداده است من به او طعام بدهم. کاری که باید بکند را انجام نمیدهد و میخواهد آن را اهاله بدهد که خدا برای او انجام بدهد. کتاب قرآن به عنوان کتاب خدا نازل شده است و دست شما است، وظیفه شما این است که این را مصون از تحریف نگه دارید. اینکه من شلخته بازی کنم و دیر بنویسم یا کم بنویسم یا خوب نگه ندارم بعد بگویم اگر خدا میخواست تحریف شود نمیفرستاد اعتباری ندارد. مانند این است که مسیحیها بگویند اگر الوهیت مسیح درست نبود مطرح نمیشد، خداوند باید جلوی این عقاید را میگرفت، همانطوری که اعتقادات مسیحیها در مورد حضرت مسیح را به راحتی به عنوان مسلمانان میگویید اشتباه است. خداوند مسیح را فرستاد بلافاصله محتوای پیام مسیح تحریف شد و کسی هم جلوی آن را نگرفت. عین همین در مورد قرآن است. اگر این را بگویید میگویند اینها ادیان مقدماتی بودند ما چون دین آخر هستیم نمیشود.
مانند حرفی که بنیاسرائیل میزدند که ما اینجا نشستیم خدا خودش بجنگد. مسئله تحریف قرآن و وثاقت متن قرآن یک مسئله تاریخی است. کسانی که در مورد آن تحقیق میکنند غربیها هستند و مسلمانها تماشا میکنند. مهمترین پروژه متنشناسی قرآن Corpus Coranicum است که انجام میشود و خیلی هم زحمت میکشند. شما اگر واقعاً آدمهای مؤمنی باشید باید خیلی متشکر باشید از اینکه یک نفر سعی میکند بهترین متن از نظر شواهد اینکه قرآن چه بود را دربیاورد. بنابراین در خود پارادایم گاهی اوقات سادهاندیشانه و خیلی بسیط مسلمانها در نتیجه ایمان و حالت اعتماد و اطمینانی که در کامیونیتیهای مؤمنین وجود دارد به خیلی چیزها دقت نکردند و اینکه این پیش فرضها میتواند غلط باشد را بررسی نکردند. فلسفه مطالعات قرآنی یک نگاه انتقادی فقط به مطالعات قرآنی موجود در غرب نیست. هر جایی در مورد قرآن مطالعاتی انجام میدهید باید یک مقدار متوجه این باشید که چه چیزی فرض کردید و چگونه استدلال میکنید.
۲- نقد پیشفرض رسمی مطالعات قرآنی مبنی بر انکار وحی
یک پیشفرض به نظر من بامزه و خیلی قوی و خیلی مصرانه در مطالعات قرآنی غرب این است که کسانی که این مطالعات را انجام میدهند نمیپذیرند که قرآن ممکن است وحی باشد. قرآن را به عنوان یک کتاب تاریخی انسانی مطالعه میکنند. نکته این است نمیپذیرند در همان دپارتمانی که اینها مطالعه میکنند شاید یک عده دیگر مطالعه کنند و احساسشان این باشد که وحی وجود دارد. لااقل احتمال بدهند و شک داشته باشند. میگویند به دلایلی پیشفرض ما این است که باید اینگونه مطالعه کنیم و خیلی هم قاطعانه این حرف را میزنند. مقالهای را آقای ریپین نوشته است و عین جمله یادم نیست ولی تقریباً این حالت را دارد به عنوان یک چیز خیلی بدیهی مطالعات دینی باید خالی از دگمای مذهبی باشد. دگم مذهبی نباید داشته باشیم که فرض کنیم قرآن وحی است بعد مطالعه کنیم. میخواهم در مورد این بحث کنم، یعنی چه که شما شاخهای تحت عنوان مطالعات قرآنی دارید که فرض واجب آن این است که قرآن را به عنوان متن بشری مطالعه کنید؟ در حالیکه باید احتمالی برای اینکه وحی باشد باز بگذارید ولی باز نمیگذارند.
من سعی میکنم بگویم استدلال چیست و چرا اشتباه است. استدلال کسانی که در مورد اینها بحث کردند این است که ما مطالعه ساینتفیک میکنیم. فرض ساینس چیست؟ وقتی فیزیک کار میکنید فرض شما چیست؟ فرض شما این است که ماورای طبیعت در مطالعات شما وارد میشود؟ فرض متدولوژیکال همه ساینس این است که شما به هیچ رابطه علت و معلولی به غیر از چیزی که در طبیعت است ارجاع نمیدهید. به اصطلاح میگویند فرض متدولوژیکال فیزیکالیسم، فیزیکالیسم به معنای اینکه جهان فیزیک را خودبسنده فرض کنید. چیزی خارج از عالم فیزیک در فیزیک دخالت نمیکند. آزمایشی که انجام میدهید اگر به نتیجه نرسید تقصیر فرشتهها یا اجنه نمیگذارید. یک آزمایش فیزیکی است و همه چیز در فیزیک باید قابل اندازهگیری آبجکتیو باشد.
عنوان مقاله آقای فرد دانر مورخ، مؤمن و قرآن است. خودش در مقاله میگوید که احتمالاً کسانی که آشنا هستند میدانند من تلمیح و اشاره دارم به کتاب معروفی که یک نفر تحت عنوان The Historian and Believer نوشته است. سالها قبل یک نفر چنین کتابی نوشته است که موضوع همین بود. کلاً مطالعه تاریخی با نگاه مؤمنانه خیلی جور درنمیآید. او در مورد مسیحیت این حرف را زده است. ایشان در مقاله خودشان میگویند همین حرف را در مورد مطالعات قرآنی هم میتوان زد. نکته اصلی این است ساینس به شما حق نمیدهد نه در فیزیک نه در زیستشناسی نه در مطالعات تاریخی که حرف از این بزنید که فرشتهها این کار را کردند. انگار من میخواهم دیسیپلینی داشته باشم ذیل ساینس و ساینس یک متدولوژی کلی این شکلی دارد. بنابراین شرط مطالعه علمی این است که خارج از محدوده علت و معلولهای طبیعی نشوند و حرف از سوپرنچرال نزنم، حرف از این نزنم که کتاب قرآن حاصل از این است که فرشتهای به اسم جبرئیل آمده است و به پیامبر چیزهایی گفته است. اینها حرفهای علمی نیست و خارج از محدوده علم است.
تقریباً استدلال اصلی این است، با جزئیات چیزی که آقای فرد دانر گفته است را میگویم ولی قبل از اینکه وارد آن مقاله شوم میخواهم بگویم ایراد خیلی واضحی اینجا وجود دارد. به عنوان یک مثال فرض کنید به صورت طبیعی در حوزه فیزیکی و شیمیایی آزمایشی را در محیط بستهای انجام میدهیم و تقریباً همیشه فرض ما این است که آزمایش را طوری انجام میدهیم که عواملی که اندازه نمیگیریم و خارج از این محیط هستند تأثیری ندارند. مثلاً یک محیط بسته درست کردیم و اینکه بیرون چه اتفاقهایی میافتد – وزش باد یا اشعه الکترومغناطیسی – بیرون است. درباره محیط آزمایش خودم همیشه باید فرض کنم همین پارامترهایی که داخل این محیط اندازه میگیرم پارامترهایی هستند که مؤثر هستند. اگر اینگونه نباشد نمیتوانم آزمایش را انجام بدهم، فرض همه آزمایشها این است که یک سری عوامل خارجی وجود دارند که مؤثر نیستند. مثلاً من آزمایشهایی دارم که در یک چارچوب و دیوارهای انجام میدهم که فرض میکنم انتقال حرارتی با بیرون ندارد بنابراین این آزمایش در اینجا حالت پایدار دارد و میتوانم صرف نظر کنم از اینکه چه چیزی در بیرون است.
یک لحظه فکر کنید یک شاخه علمی به وجود آمده است در مورد اینکه این دیوارهها چقدر مقاوم هستند که این عوامل خارجی روی آزمایش تأثیر بگذارد یا نگذارد. فکر کنید یک نفر به این شاخه علمی آمده است و میگوید: “چون میخواهیم ساینتفیک باشیم باید بگوییم تأثیر نمیگذارد.” چرا؟ “چون در تمام شاخههای علمی فرض بر این است که تأثیر نمیگذارد. نمیشود بگویم اینجا تأثیر میگذارد!”. شما دارید خود این پدیده را مطالعه میکنید. آنجا فرض شد تقریبهایی میخواهید بزنید و میخواهید آزمایش را در موضوع دیگری انجام بدهید. اگر مسئله این است که چه دیوارهای در مقابل چه تأثیراتی مقاوم است یا خیر شما نمیتوانید استناد کنید به اینکه ما در همه علوم فرض میکنیم که تأثیر آن قابل صرف نظر کردن است و تأثیر ندارد و بنابراین من با این پیشفرض وارد مسئله میشوم که تأثیر ندارد، میروم تا ثابت کنم تأثیر ندارد! یعنی از اول بگویم بنابر مفروضاتی که در ساینس وجود دارد که همیشه اینگونه فرض میکنیم در این مطالعه خاص در مورد خود این دیواره هم باز همان فرض را از اول دارم بنابراین اصلاً مطالعه نمیکنم ببینم تأثیر میگذارد یا خیر، مطالعه میکنم تا به شما بگویم تأثیر نمیگذارد. چرا؟ چون پیشفرض من این است نباید تأثیر بگذارد. وقتی شما کل جهان و ریگولاریتی طبیعت را مطالعه میکنید حق دارید فرض متدولوژیکال بگذارید که تأثیر ماورای طبیعت را در نظر نمیگیرم. حتی در زیستشناسی میخواهید فرض را بر این بگذارید که همه چیز را فیزیکال در نظر بگیرید. اما وقتی شما در مورد پدیده وحی بحث میکنید یعنی جایی که میگویند ماورای طبیعت دخالت میکند. میخواهید این را از اول پیشفرض بگذارید که وحی نداریم و بگویید من این را از ساینس گرفتم؟ مشکل این است که این مورد خاصی است که یک عده که آدمهای معقولی هم هستند معتقد هستند ماورای طبیعت در زندگی بشر دخالت کرده است، اینجا جایی است که موضوع وحی و نبوت خداوند در تاریخ ظاهر شده است.
[۰۰:۴۵]
شما میخواهید به استناد اینکه جاهای دیگر از این دخالت صرف نظر کردید وارد مطالعه وحی شوید با پیشفرض اینکه وحی وجود ندارد. آیا این نحوه برخورد معقول است؟ کجای این معقول است؟ مدام این مسئله در ذهن آدمهایی که کار ساینتفیک میکنند قاطی میشود که فرض فیزیکالیسم متدولوژیکال است آنتولوژیکال نیست. لازم نیست برای اینکه ساینس کار کنید به خدا و ماورای طبیعت حتی دخالت ماورای طبیعت در طبیعت اعتقاد نداشته باشید. این فرض انتولوژیکال نیست که بازپرسی بکنم ببینم شما به خدا اعتقاد دارید یا خیر، اگر اعتقاد دارید اجازه نمیدهم وارد آزمایشگاه شوید. متدولوژیکال یعنی اینکه شما اعتقاد دارید؟ داشته باشید، هر جایی کار میکنید در مقالهای که مینویسید در آن ننویسید این را فرشتهها آوردند. بگویید من نمیدانم چرا اینگونه شد و چه عواملی دخالت کرد نه اینکه درباره چیزی که اصلاً معلوم نیست چیست و قابل اندازهگیری نیست و پارامتری برای آن نداریم بگویید آزمایشهای من هر بار یک نتیجه دارد پس معلوم است کار فرشتهها است. گاهی که خوب میشود فرشتهها هستند و گاهی که بد میشود اجنه و شیاطین هستند.
متدولوژیکال حق ندارید حرف از ماروای طبیعت بزنید. به نظر من قاطی شده است. احساسشان این است که مطالعه ساینتفیک یعنی من اعتقاد داشته باشم ماورای طبیعت در طبیعت دخالت نمیکند. چه کسی چنین حرفی را زده است؟ این همه دانشمند الان هستند که اعتقاد دینی دارند و آدمهای معقولی هستند، از تاریخدان تا هر کسی و این همه اکثریت قاطع در طول تاریخ چنین اعتقادی داشتند و آدمهای معقولی هم بودند. در مطالعه یک مورد، جایی که حرف از مذهب و دین وحی است، شما از فرض متدولوژیکال نمیتوانید مستقیم بدون دردسر استفاده کنید. میتوانید بگویید من فرض متدولوژیکال را به کار میبرم تا ببینم به کجا میرسم. میتوانم همه چیز را توجیه کنم یا خیر؟ حق حیات برای کسانی که از آن فرض استفاده میکنند هم میدهم. دو فرض وجود دارد: یکی اینکه قرآن و کلاً ادیان حاصل دخالت ماورای طبیعت بودند و یک فرض دیگر این است که چیزهای طبیعی و بشری هستند و دخالت ماورای طبیعت نداریم. این یک دگما است و آن هم یک دگمای دیگر است.
موضوع این است که مورخی که فکر میکند دگما ندارد دگمای دیگری دارد: به صورت دگم فرض میکند وحی وجود ندارد. نشانه دگما چیست؟ اینکه از یک آدمی که مطالعات قرآنی انجام میدهد بپرسید که چه چیزی در مطالعات خودتان ببینید و به چه فکتی برخورد کنید نظر شما برمیگردد در مورد اینکه این وحی نیست یا هست؟ مطلقاًَ هیچی. آقای داوکینز میگوید به من میگویند شما همانطوری به نظریه تکامل ایمان دارید که آدمهای مذهبی ایمان دارند. ایشان میگوید خیر شواهدی است که اگر پیدا شود از نظر تکامل برمیگردم. مثلاً اگر فسیل یک خرگوشی در لایههای کامبرین پیدا شود نظریه تکامل را کنار میگذارم. فکتی که میگوید بدیهی است که پیدا نمیشود چون نمیخواهد کنار بگذارد ولی موضوع این است که یک چیزی میگوید. از آقای فرد دانر بپرسید ممکن است اتفاقی در مطالعات تاریخی بیفتد که در خود متن قرآن شک کنید و حس کنید شاید واقعاً وحی بود؟ دگما همین است. حالت تابو دارد. مقاومت روانی در مقابل آن وجود دارد که شما چگونه میخواهید کار دانشگاه کنید اگر دل شما گرایش پیدا کند! طرف رسماً میگوید اگر معتقد باشید نمیتوانید در این کامیونیتی کار کنید. ایده این است.
یک مثال تاریخی. امکان دارد موجودات فضایی وجود داشته باشند؟ قطعاً، امکان دارد در طول تاریخ یک بار به کره زمین آمده باشند؟ امکان دارد. آیا یک مورخ حق دارد هر چیزی در تاریخ دید بگوید این برای موجودات فضایی است؟ خیر. فرض کنید یک پادشاهی خیلی خوب جنگیده است بگویید مشاورهای فضایی دارد که اینگونه جنگیده است. اهرام مصر را فضاییها ساختند. چیز به این بزرگی را نمیشد بسازند. به نظر میرسد یک فرض متدولوژیک معقول در مطالعات تاریخی این است که شما از دخالت موجودات فضایی در امور تاریخی بشر صرف نظر کنید. حالا رشتهای تحت عنوان بررسی دخالت موجودات فضایی ایجاد شد. میدانید که یک عده این ایده را دارند. بعد من بگویم “وظیفه من این است که بگویم دخالت نکردند”. شاید دخالت کردند! واقعاً فکتهایی که بعضیها میآورند و مشکوک است از آثار نوشته شدهای که وجود دارد یا ساختمانهای عجیب و غریب شاید آمدند. من نمیدانم آمدند. احتمال آن به نظر من کم است ولی اگر شاخه دانشگاهی در بررسی شواهد موجودات فضایی ایجاد شد احمقانه است – نه اینکه صرفاً معقول نیست – من بگویم چون در مطالعات تاریخی حرام است چیزهایی را به موجودات فضایی نسبت بدهیم در این شاخه هم بگویم چون میخواهیم مطالعات علمی کنیم فرض علمی این است که بگوییم موجودات فضایی دخالت نداشتند. چه چیزی را میخواهید مطالعه کنید؟
اگر چنین رشتهای ایجاد شود هدف آن این است که ثابت کند که این شواهد به درد نمیخورند. این دگم است. چرا میگویم این حرف غلط است که مؤمن نمیتواند مطالعات تاریخی قرآنی کند؟ چون یا این دگم است یا آن دگم است و هر دوی آنها اگر میخواهند مطالعات تاریخی کنند در شرایط مساوی هستند. هر دو باید قبول کنند که فکتهایی ممکن است پیدا شود خلاف فرضشان. دگم یعنی اینکه به هیچ طریقی نخواهید دست بردارید. ممکن است من مؤمن باشم ولی قبول داشته باشم اگر مطالعاتی کنم و به چنین چیزهایی بربخورم ایمان خودم را از دست بدهم. یک مؤمن مسلمان باید قبول کند اگر تثبیت شد که این متن قرآن تحریف شده است و در آن تناقض آشکار وجود دارد خلاف فرضش است. من نمیتوانم به آن ایمان داشته باشم یا لااقل ایمان من باید تضعیف شود. به نظر من دگم کسانی که در مطالعات قرآنی کار میکنند از دگم معتقدین قویتر است. من مطمئن هستم شما اگر به یک فرد معتقد بگویید چیزی هست که ممکن است ایمان شما را نسبت به قرآن خراب کند چیزکی برای گفتن دارد ولی آنها ندارند. از آنها بپرسید. آقای فرد دانر چیزی هست که شما به این نتیجه برسید که وحی وجود داشت یا خیر؟ اگر وجود دارد بگویید.
بنابراین اینکه خودتان یک دگم بردارید و به طرف مقابل این انگ را بزنید که دگم مذهبی دارید خودتان دگم غیر مذهبی دارید. در مطالعات مربوط به دین هر دوی اینها دگمهایی هستند که در مطالعات مؤثر هستند. ممکن است دگمی که در مورد استقلال و پرسپولیس دارید که فکر میکنید همیشه استقلال تیم بهتری است تأثیر روی مطالعات قرآنی و دینی نگذارد ولی اعتقاد و عدم اعتقاد به وحی مؤثر هستند. هر دوی آنها پیشفرضهایی هستند که راهنمای شما هستند که شما چه میکنید. بنابراین در پارادایم مسلمین یک پیشفرض وجود دارد که قرآن وحی است و احتمالاً این قرآن تحریف نشده است. اینجا یک پیشفرض وجود دارد که قرآن وحی نیست، هیچ چیز وحی نیست و حق نداریم در مورد وحی صحبت کنیم. این نمونه روشن از اینکه نیاز به بحث درباره فلسفه مطالعات قرآنی داریم است. همه آنها به همین سادگی میگویند آدمی که بخواهد با ایمان وارد بحث شود و اعتقاد به وحی داشته باشد نمیشود، باید بدون ایمان وارد شوید.
فرد دانر خیلی دانشمند خوبی است. ممکن است آدمی حرفی بزند و شما خوشتان نیاید ولی این مقاله تخصصی نیست. در مطالعات تخصصی خیلی آدم دقیق و خوب است و ذهن روشن و استدلالهای خوبی دارد.
حضار: چیزی که شما میفرمایید براساس آن فلسفه علمی است که تصریح شده است، اینها را کنار بگذاریم و اینگونه تدوین کنیم. ولی اتفاقی که احتمالاً الان افتاده است این است که پابندی عوض شده است. یعنی شاید فرض دیگری به صورت غیر تصریح شده اضافه شده است که تدوینهای ماتریالیستی فقط در ساینس قابل قبول است.
استاد: من هم همین را گفتم، تا جایی که در فیزیک و شیمی هستید تا حدودی قابل قبول است ولی وقتی در مورد وحی مطالعه میکنید قابل قبول نیست. یک موضوع خاص وجود دارد و شما رشتهای درست کردید در مورد اینکه پدیدههای ماورای طبیعی وجود دارند یا ندارند و میخواهید مطالعه کنید. آیا ماورای طبیعت در طول تاریخ تأثیری گذاشته است یا خیر. ممکن است بگویید وجود ندارد یا ممکن است بگویید وجود دارد ولی تأثیر نمیگذارد، ممکن است بگویید وجود دارد و تأثیر میگذارد. مطالعه در مورد همین است. نمیتوانید به عنوان پیشفرض در مطالعه این را بیاورید که تأثیر نمیگذارد. این جایی است که میخواهیم تکلیف این مسئله را روشن کنیم. موقع مطالعه در مورد وحی ولو ضعیف باید احتمالی در ذهن خودتان بگذارید که ممکن است تأثیرهای ماورای طبیعی هم باشد.
حضار: مگر اینکه فرض شما این باشد که ساینس قرار نیست همه چیز را تدوین کند و دلایل همه چیز را نشان بدهد فقط قسمت متریال را قبول کند شما دوست دارید تدوینهای غیرمتریالیستی انجام بدهید و برای خودتان یک شاخه بزنید و بگویید ما ساینس نیستیم.
استاد: این حرف را در مورد فیزیک و زیستشناسی هم میتوان زد که میزنند. شما روی Intelligent design کار میکنید؟ بروید برای خودتان دپارتمان Intelligent design بزنید. به نظر من حرف معقولی است ولی اینجا معقول نیست. اینکه من وحی را مطالعه میکنم و فرض من این است چیز ماورای طبیعت ندارد در اینجا معقول نیست.
حضار: با عقل سلیم معقول نیست.
استاد: مانند این است که وارد شاخه مطالعات دخالت موجودات فضایی در تاریخ بشر بشوم از قبل بگویم باید فرض کنید که دخالت نکردند. چه چیزی را مطالعه میکنید؟ مطالعه نکنید. البته میتوانید مطالعه کنید چون اگر این فرض را بگذارید آنوقت مطالعات شما چیز جالبی میشود. الان روی فشاری که یک عده گفتند اهرام مصر را موجودات فضایی ساختند یک عده تحقیق کردند و میدانند که چگونه ممکن است ساخته شده باشد. اشکالی ندارد. اگر فرض دخالت ماورای طبیعت یا موجودات فضایی درست نباشد آنوقت مطالعات به جاهای جالبی میرسد و به نتایج مثبتی میرسد. خطر پارادایم این است که در آن گیر کنید. یک عده در پارادایم نولدکه کار میکنند، یک عده در پارادایم تجدید نظر طلبی کار میکنند، یک عده در پارادایم مسلمانها کار میکنند، باید ببینیم چه کسی بهتر نتیجه میگیرد. نمیتوانید بگویید این حرام است.
[۰۱:۰۰]
تحریم اینکه قرآن حاصل وحی است به عنوان پیششرط ورود به مطالعات قرآنی دگمای به شدت غیرموجه در این زمینه خاص است. همه این را میگویند و تکرار میکنند. از بدیهیات این است که ما ساینتفیک کار میکنیم! انگار ساینتفیک یعنی اینکه فیزیکالیستی کار میکنیم.
حضار: توافق جمعی واقعاً همین است.
استاد: مطالعات قرآنی عبارت از مطالعه کردن وحی است با فرض اینکه وحی وجود ندارد. اشکال ندارد یک آدمی در این پارادایم بنا به اعتقادات خودش اینطور بگوید یا بگوید من اعتقادات و دگم ندارم ماورای طبیعت وجود ندارد یا دخالت نمیکند بلکه احتمال بیشتر میدهم و با این پارادایم راحتتر هستم. تحریم طرف مقابل اشکال دارد وگرنه یک شاخه در مطالعات قرآنی است. ولی اگر جرأت دارید یک مقاله در مجلات مطالعات قرآنی بنویسید و بگویید این نشان دهنده این است که ماورای طبیعت در آن دخالت کرده باشد. این خارج از مطالعات علمی و مطالعات قرآنی است مقاله شما را نمیخوانیم! موضوع همین است. چند پارادایم وجود دارد و خیلی جالب است. در همه علوم انسانی پارادایم مین استریم که همه را کنار بگذارد خیلی وقتها به وجود نمیآید و همه به هم به یک معنایی احترام میگذارند. حق وجود قائل هستند. در فیزیک قبول دارم شما نباید برای کسی که حرف جن و پری و فرشته و خدا میزند حق قائل باشید و آن بحثها میتواند در فلسفه فیزیک مطرح شود.
مگر اینکه یک نفر نشان بدهد میتواند اعتقاد به دخالت ماورای طبیعت را وارد مدل کند. اگر وارد مدل توانست بکند اشکالی ندارد ولی فقط میخواهد بحث فلسفی کند در مورد اینکه عدم قطعیت نشان دهنده دخالت ماورای طبیعت است فکر میکنم این ایده وجود داشت که چیزی شبیه اختیار است یا نتیجه دخالت مستقیم ماورای طبیعت یا روح داشتن طبیعت است. اشکالی ندارد. این بحث در حاشیه میتواند مطرح باشد. ولی قبول دارم در دپارتمان فیزیک جای این بحثها نیست، اینها میخواهند مدل ریاضی قابل محاسبه بسازند و یک چیزی را حساب کنند. اگر نشد هم نمیکنند و نمیگویند وجود ندارد. فیزیک نمیگوید همه پدیدههای جهان ریگولار است. میگوید من قسمت ریگولار را مطالعه میکنم. شما بگویید ماورای طبیعت در بخشهای ریگولار دخالت میکند. خب بکند. واقعاً فیزیکدانها میگویند کاری به این کارها نداریم و حق هم دارند با توجه به اهدافی که دارند. میخواهم سعی کنم در این جلسات بگویم این چیزها چقدر تأثیر دارد که شما چه چیزی بپرسید و چه فکتی را بررسی کنید. چون دقیقاً این جایی است که درباره مذهب صحبت میکنید بعد میگویید دگم مذهبی حرام است، دگم غیرمذهبی واجب است. این تأثیر میگذارد و مشکل خیلی اساسی است.
۳- خلاصه مقاله فرد دانر
خیلی خلاصه مقاله فرد دانر را میگویم که چگونه وارد بحث میشود. یک مقدار هوشمندی ایشان را در نحوه بحث کردن ببینید. به نظر من همان حرف را میزند ولی خیلی زیرکانه و هوشمندانه است. اصلاً کلمه زیرکانه را به معنای اینکه عدم صداقت در کارش هست به کار نمیبرم. شخصاً حس من این است که آدم صادقی است. واقعاً چنان بعضیها در پیشفرضها و پارادایم گیر میافتند که این حرفهایی که میزنم برای آنها بدیهی است. از صداقت ایشان این جمله را یادداشت کردم، کلاً در مورد تاریخ صحبت میکند، میگوید در مطالعات تاریخی وقتی حرف از ماورای طبیعی میشود تاریخدان نمیتواند حرف از ماورای طبیعت بزند. میگوید خود دیسیپلین مطالعات تاریخی یک سیستم اعتقادی است. چند باور داریم که باید در مطالعه اینها را رعایت کنیم، اول به قدرت عقل انسان و تحلیل عقلانی ایمان داریم که میتوانیم با استدلال کار خودمان را پیش ببریم، لازم نیست الهامات غیرعقلانی داشته باشیم. متد ما این است فکت و مشاهده انجام میدهیم، استنتاج انجام میدهیم و به نتیجه میرسیم. این اولین فرض ما است. تأکید میکند جنس آن با جنس باور مذهبی متفاوت است، این ایمان به متد است و نه ایمان به فکتی که در ذهن شما تثبیت شده است.
دومی این است که هر تاریخدانی باید این فرض را داشته باشد انسانی که امروز ما میشناسیم با انسان چند هزار سال پیش یکی است. علت اینکه میتوانیم رفتارهای کسانی که در یونان زندگی میکردند هم بفهمیم و در مورد آن بحث کنیم این است که فرض ما این است مانند خودمان هستند. این هم فرضی است که لازمه مطالعه تاریخی است . سومین فرض این است که قوانین طبیعت هم تغییر نکرده است. مردم در همین جهان فیزیکی زندگی میکنند که چند هزار سال پیش همین بود. بنابراین اگر ما مشاهداتی در این دنیا نداریم که فرشته بیاید و برود باید فرض ما این باشد در آن موقع هم مردم یکسان بودند که کارهای آنها را مطالعه میکنیم و برای ما قابل درک هستند و کسانی که دو هزار سال پیش زندگی میکردند موجود فضایی نیستند که کارهای آنها را نفهمیم. احساسات شبیه ما داشتند و فیزیکال ورد آنها همین بود. بنابراین اگر الان اعتقاد ندارید که معجزه اتفاق میافتد آن طرف هم باید بگویید اتفاق نیفتاده است. اگر اینجا وحی نمیشد آن طرف هم وحی نشده است.
این بیان زیرکانه و هوشمندانه همان حرف است. مثلاً در مورد موجودات فضایی، اگر الان موجودات فضایی نمیبینم پس قبلاً هم نبود. دومی نزدیک به این است: تاریخدان چه باید بکند؟ باید بگوید آنها هم مانند ما هستند. باید بگوید جهان فیزیکی آنها هم مانند ما است. چرا؟ یک پیش فرض کاملاً ماتریالیستی است. اولاً فرض میکنید الان فرشتهای وجود ندارد و دخالتی نیست و این را بدیهی فرض میکنید. ثانیاً اینکه اگر قبول دارید الان مذهب به وجود نمیآید درباره آن موقع هم باید قبول داشته باشید. خداوند یک موقعی یک پیغمبر را فرستاده است، همانطوری که ممکن است موجود فضایی یک بار به زمین آمده باشد و کارهایی کرده باشد. اینها معجزه را خلاف قوانین طبیعت فرض میکنند، اینها جهانبینی علمی پنهانی است که در ذهنشان است و نمیدانند در ذهنشان است. اینکه جهان قوانین طبیعت دارد و معجزه را فرض میکنند شکستن قوانین طبیعت است. مثال آن این است که اگر الان نیروی جاذبه وجود دارد آن موقع هم وجود داشت. میخواهد نتیجه بگیرد قوانین طبیعت غیرقابل تخطی هستند پس چیزهایی شبیه معجزه وجود نداشت. اینگونه باید فرض کنیم.
یک مقدار که جلوتر میرود سعی میکند کاری کند شبیه کاری که گلد در زیستشناسی برای رابطه علم و دین کرد. دیدگاه معروفی دارد که اینها باهم همپوشانی ندارند بنابراین در تعارض قرار نمیگیرند. اگر مطالعه کنیم در مورد اینکه حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل دریا شکافت و عبور کردند تاریخدان چه چیزی را میتواند ببیند؟ میتواند شواهدی پیدا کند که یک عدهای در یک زمانی وجود داشتند نهایتاً از این دریا هم رد شدند. هیچ وقت نمیتواند قضاوت کند که اینجا یک چیز ماورای طبیعی اتفاق افتاده است. نهایتاً به این نتیجه برسد که این اتفاق نیفتاده است یا اتفاق افتاده است و اینها رد شدند. میگوید اینکه خداوند راه را برای آنها باز کرده است در هواپیمای تاریخدان نیست، ما سوار یک هواپیمای دیگری هستیم، ما شواهد را بررسی میکنیم. بعد به این نتیجه میرسد که برعکس آن اتفاق نمیافتد. همانطوری که تاریخدان نمیتواند ثابت کند که ماورای طبیعت دخالت کرده است نمیتواند حرف از این بزند که دخالت نکرده است، کار دیگری انجام میدهد. این پیشفرضها را که میگوید چیز دیگری میگوید ولی جلو که میرود به نظر میرسد خیلی مسالمتآمیز است ولی میخواهد نتیجه بگیرد که حق ندارید با دیدگاههای دینی وارد مطالعات تاریخی شوید. چون میخواهید بگویید حتماً دخالت کرده است. به نظر من در آیتم سوم نفی کرده است که دخالت میکند.
اگر این حرفها را سرهم کنید به این نتیجه باید برسید کسی که اعتقاد ندارد به معنای اینکه ایتئیست است نباید وارد مطالعات تاریخی شود. جزئیات را نگفتم چون به نظر من وقت نمیشود ادامه بدهم. ولی شیوه برخورد طوری است که به نظر خیلی قانع کننده است که باید فرض کنیم مردم همین هستند و باید فرض کنیم جهان همین جهان بود. بعد یک جوری حرف از جهان فیزیکی است و حالت اینکه نباید حرف از ماورای طبیعت بزنیم.
حضار: یک پیشفرض دیگر هم داریم که ما انسانها را خوب شناختیم انسان همین است که پیامبر هم بشری از همین جنس بود و اینکه جهان فیزیکی را هم خوب شناختند یعنی چیزی که شناختیم آخر آن است. یک آدمی مانند ابن عربی انسانی که خودش را ابن عربی میبیند خیلی واضح است…
استاد: همین چیزی که متداول است، ساینس تقریباً همه چیز را روشن کرده است! الان هم فرشتهها نمیآیند و نمیروند. این را از کجا میگوید؟ مشکل این استدلال این است که باید موجودات فضایی را هم کنار بگذارد. اگر این اتفاق یک بار در تاریخ افتاده است چه اشکالی دارد؟ اگر تابع منطق هستم باید شواهد پیدا کنم بگویم اینجا اتفاق نیفتاده است. هیچ اشکالی ندارد یک نفر ایتئیست باشد با نیت اینکه بگوید هیچ تأثیر ماورای طبیعی نبود و مطالعات دینی کند. به هر نتیجهای هم رسید رسید. مؤمن هم اینگونه است، ته دل او اینگونه است که یک چیز ایمانی نتیجه بگیرد. تا جایی که براساس فکت و منطق پیش میرود مطالعه آکادمیک است. به محض اینکه از فکت و منطق خارج شد این از حالت مطالعات خارج میشود. چیزی که میخواهم در جلسه آینده نشان بدهم این است که چقدر این موضوع تأثیر میگذارد روی اینکه چه چیزی بپرسید و چه فکتی بیاورید و چه نتیجهای بگیرید. در تمام تار و پود مطالعات تاریخی انتقادی اینکه شما میخواهید توجیه ماتریالیستی بیاورید یا میخواهید به فیزیکالیست متعهد باشید دخالت میکند. در حالیکه مطمئن نیستید و آنتولوژیک نمیدانید اینگونه هست یا خیر. اگر میدانید به ما بگویید، اول کتاب خود یک فصل بگذارید و به ما بگویید چرا چنین اعتقادی دارید.
[۰۱:۱۵]
۴- اهمیت فهم متن پیش از تحلیل تاریخی آن
چند چیز میخواهم بگویم که ایدههای اینها به سخنرانی آقای امیر معزی ربط دارد. بارها و بارها در جلسات مختلف و به دلایل مختلف به این اشاره کردم یکی از مشکلاتی که در دانش مدرن – که منظور من ساینس نیست. منظور مطالعات مدرن است – پیش آمده است تخصصی شدن بیش از اندازه است. مثلاً کامپیوشینال شدن بیش از اندازه فیزیک باعث شده است آدمهایی در دوره لیسانس و فوق لیسانس شرکت کنند و ادامه بدهند و دکتری بگیرند که خیلی قدرت محاسباتی بالایی دارند و نود درصد درسهای آنها اینگونه است. از نظر روانشناسی آدمهایی که اینگونه هستند معمولاً آدمهای فیلسوفی نیستند و تأملات فلسفی آنها خوب نیست. خود دیسیپلینها درسهایی میچینند که آدمهای خاصی از نظر استعدادهای شناختی میتوانند وارد آن دیسیپلین شوند و موفق شوند. در مطالعات تاریخی آدمهایی که خیلی ریزبین و خیلی باحوصله هستند وارد میشوند، شما حوصله دارید صد متن نسخه خطی را بردارید و بخوانید و باهم تطبیق بدهید؟
آقای محسن گودرزی که روی قرآن صنعا کار کرده است یک بار پیش من آمد و نشان داد که چگونه میخواند. خدا انشاالله به ایشان صبر بدهد و به تمام افرادی که از این کارها میکنند. مقدار انرژی که باید بگذارید وحشتناک است که چیزی که پاک کردن را بخوانید. ایشان با تخصص کامپیوتری که داشتند با کارهای کامپیوتری سعی کرده بودند آن را واضحتر کنند ولی روش خواندن را به من گفتند خیلی جالب بود که با چه کارهایی کشف کردند باید چگونه کار کنند واضحتر میشود. آدمهایی که اهل نسخه خطی و تصحیح متون هستند تیپشان با آدمهایی که نقد هنری و هنرمند هستند فرق میکند. هنرمندها نمیتوانند از این کارها انجام بدهند. چرا این حرف را میزنم؟ حتی یک نفر از آدمهایی که مطالعات تاریخی میکنند و من میشناسم و آثار آنها را خواندم ذوق ادبی ندارند. در مورد یک متن ادبی مطالعه میکنند بدون اینکه حس این را داشته باشند و وقتی میخوانند خوب بفهمند. یکی از وسوسههایی که ذهن من را مشغول کرد و توانستم از دست آن خلاص شوم این است که یک کنفرانسی برگزار شده است که پنجاه قطعه قرآنی را از قبل اعلام کردند و همه کسانی که شرکت کرده بودند هر کدام نکتهای در مورد پنجاه قطعه داشت اعلام کرده بود. نمیدانم چگونه برگزار شده است ولی یک خروجی بزرگی از آن کنفرانس درآمده است که خیلی جالب است. قطعهای از سوره قرآن از یک داستان را نوشته است بعد یک عده در مورد اینکه در فلان متون سوریانی چیزی شبیه این است گفتند، یکی چیز دیگری گفته است، در مورد واژه آن یک نفر مقاله کوچک داده است و الی آخر.
باور کنید وقتی این را داشتم میخواندم گفتم چقدر اینها نمیفهمند موضوع چیست. یک مثال میزنم و امیدوارم به کسانی که مطالعات تاریخی میکنند برنخورد. در ایران هم این دیسیپلین خیلی رواج پیدا کرده است. شما فکر کنید یک آدمی شعر و ادب نمیفهمد و وارد مطالعات تاریخی در زمینه حافظشناسی شود. همین دیسیپلین تاریخی و انتقادی را روی دیوان حافظ اجرا کنید، طرف میخواند در خرابات مغان نور خدا میبینم. بعد میگوید باید بگردیم ببینیم در آن زمان اطراف شیراز خرابات کجا بود. تحقیقات مفصلی انجام میدهد و میگوید به احتمال زیاد این خرابه است اینجا بود و منظور این است. چرا؟ شور و هیجان هم از این کشفیات خودشان پیدا میکنند که چون در فلان کتاب زرتشتی به این اشاره شده است احتمالاً خرابات مغان اینجا است و در آن آتش روشن بود و نور خدا بود و حافظ به این اشاره میکند. لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب، باید ببینید زنان چه قیامی در شیراز انجام داده بودند که شهر آشوب شده است. اولین کار این است که باید حافظ را بفهمید، شرط اول برای مطالعات تاریخی انتقادی در مورد یک متن این است که بفهمید و قضاوتهای هنری بکنید. بدون اینکه متن را فهمیده باشید و ظرافتهای هنری را درک کنید انگار نمیفهمند موضوع قرآن چیست. این کتاب توحید را آموزش میدهد. تا نفهمید که این چه چیزی را آموزش میدهد و هدف آن چیست و چگونه این کار را انجام میدهد تمام حرفها مانند خرابات مغان است.
فکر میکنم آقای امیر معزی در همین سخنرانی گفتند – شاید هم اشتباه کنم – که “مخاطبین قرآن بایبل را میشناختند، این اشتباه است که فکر میکنید محیط مکه و عربستان خالی از عقاید دینی بود، چرا؟ چون داستانها را نقل میکند خیلی چیزها را نمیگوید معلوم است که آنها با این داستانها آشنا بودند. مثلاً یک دفعه یوسف به برادران خود میگوید بروید برادر کوچک را بیاورید لابد مردم داستان را بلد هستند و میدانند برادر کوچکی هست که میگوید این کار را انجام بدهید. این نشانه شناخت مخاطبین قرآن نسبت به داستانهای بایبل است، انواع مثالها در این زمینه وجود دارد.” مطمئن هستم این را آقای امیر معزی در سخنرانی گفتند: “حرفهایی که در قرآن هست عقبههای الهی پیچیدهای دارند. مثلاً به عیسی مسیح روح الله میگویند. مردم چیزی نمیفهمیدند؟ اینها با عقاید مسیحیها آشنا بودند.” در این حرف چند پیشفرض مشابه وجود دارد؟ اگر آدمی سر سوزنی ذوق ادبی داشته باشد میفهمد سبک ایجاز در نقل داستانها در قرآن شیوه بیان ادبی خیلی جالب است. جاهایی را جای خالی بگذارد تا شما آن را پر کنید، یا به خاطر اینکه نمیخواهد ذهن شما متوجه آن جزئیات شود. ببینید چه نتیجه وحشتناک عظیمی از این مثال غلط میگیرند که مخاطبین قرآن مثلاً قریش در مکه کتاب مقدس را میشناختند. بعد مطالعه میکنند میبینند در آنجا از این خبرها نبود و به زور یک کتاب پیدا کردند که در آن یک نفر در قرن دوم هجری به مکه رفته است و گفته یک قبرستان مسیحی آنجا دیدم. این یکی از مهمترین شواهدی است که آنجا مسیحی هم بود، چون تحولی که در مطالعات قرآنی به وجود آمده است این است که در یک یا دو دهه اخیر کسانی مطالعات تاریخی و انتقادی میکنند به این نتیجه رسیدند که مسیحیت خیلی در قرآن تأثیر داشت در حالیکه قبلاً ایده اصلی این بود که یهودیت بیشتر تأثیر داشت. در قرآن هم اشارهای به ساکنین مسیحی نیست. از نظر تاریخی هم شواهد وجود ندارد. پس باید بگردند تا چنین شواهدی را پیدا کنند.
اینکه شما ادبیات آن را نفهمید و از وجود یک جای خالی که با همان متن میتوان پر کرد این نتایج را بگیرید، دارید فرض میکنید این را برای مخاطبین همان زمان نوشتند که بفهمد. برای شما معقول نیست فرض کنید که آدمی که مسلمان است میگوید این وحی الهی است و ما نمیفهمیدیم و آنها هم خیلی از چیزهای آن را نمیفهمیدند. این فرض از کجا آمده است که مخاطب قرآن جاهای حذف شده را باید از بایبل بداند؟ چون احساس آنها این است که یک نفر موعظه میکند بنابراین باید حرفهایی بزند تا مردم بفهمند. بعد از این نتیجه بگیرد که مردم بایبل را میشناختند، بعد بگردید متوجه شوید که اینگونه نبود. پس قرآن در آنجا به وجود نیامده است و در شام به وجود آمده است یا در اردن به وجود آمده است! این استدلالها از پیشفرضهایی هستند که معلوم نیست درست است و آیا میدانند نتایجی که میگیرند نتیجه فرضها است؟ مسئله ایمان داشتن و وحی هم نیست، خیلی چیزهای دیگر هست. بحث را با موضوعی که فرد دانر گفته است شروع کردم ولی موضوع این نیست که پاردایمهای موجود همان یک پیشفرض درست یا غلط دارند.
حرف من این بود نفی پارادایمهای مؤمنانه غلط است وگرنه یک آدمی بیاید و سعی کند نشان بدهند به صورت انسانی قابل توجیه هستند مشکلی ندارد. موضوع این است چقدر تئوریهای شما باید به پیچیدگی باید برسد تا احساس کنید پیشفرض غلط دارید؟ یکی از نشانههای غلط بودن یک پارادایم این است که شما مدام پدیدههایی ببینید و مدام اینها را موردی توجیه کنید و تئوری بدهید و تئوری رد شود و دوباره یک کار دیگر کنید و این را گسترده کنید. یک جایی باید به این فکر کنید که این کار را غلط انجام میدهم شاید باید یک پیشفرضی را عوض کنم. این پیشفرض عوض کردن لزوماً این نیست که بپذیرید این وحی الهی است.
این جلسه تحریک افکار عمومی است یعنی چنین موضوعاتی هستند و مهم هستند و لازم است کسی که مطالعات قرآنی میکند نسبت به اینها خودآگاه باشد. اشکالی ندارد شما در فیزیک و زیستشناسی پیشفرض داشته باشید و پارادایم خودتان را بشناسید. شعار انگیزشی: پارادایم خود را بشناسید! نکتهای بامزه میگویم که خیلی ناراحتکننده است. یک حسی در دو قرن پیش به صورت قطعی وجود داشت، همه کسانی که مطالعات قرآنی میکردند مسیحی یا یهودی بودند و این چیز قابل انکاری نیست که میخواستند قرآن را بکوبند. به مسلمانها به صورت مشکل نگاه میکردند که قرار است با آنها مقابله کنیم. اصولاً مطالعات قرآنی اینگونه بود، از اول تاریخ بعد از پیدایش اسلام تا قرن نوزدهم فضا اینگونه بود. یهودی که میخواست بگوید قرآن از یهودیت وام گرفته است، مسیحی که میخواست بگوید در قرآن تناقض وجود دارد و الی آخر. اول جلسه آینده باید مروری به تاریخچه مطالعات قرآنی تا قبل از مطالعات علمی منصفانهتر میکنم که بعضی از جزئیات آن خیلی بامزه است. در آن دوره خیلی بدیهی است که حس بدیهی همه این است که اگر یک داستانی در قرآن آمده است داستان بایبل اصل است و قرآن چیزی است که ناقص روایت میکند یا اشتباه میگوید. الان نباید این حس وجود داشته باشد، اصل و فرع نباید داشته باشیم، ولی احساس من این است همچنان وجود دارد. وقتی یک جایی از داستان یوسف در بایبل است و در آنجا نیست انگار یک جای خالی وجود دارد. انگار نسخه اصلی اینجا است و آن جای خالی است و به این فکر نمیکنند شاید چیزی اضافه شده باشد. بر همین اساس استدلال هم انجام میشود، انگار این فرض باقی مانده است که قرآن میخواهد همین داستانها را بگوید ولی طور دیگری میگوید و کم و زیاد میگوید.
[۰۱:۳۰]
در حالیکه مطالعات تاریخی انتقادی اگر ایمان به مسیحیت و یهودیت نباشد قطعاً نباید این فرض را داشته باشد. نمیخواهم بگویم این فرض را دارند، در حرفهایشان حسی از اینکه این چون قدیمیتر است اصل این است و چون آن جدید است اقتباس از این است بنابراین یک جوری آن باید روی این منطبق شود وجود دارد. پارادایمهایی وجود دارند مؤمنانه و غیرمؤمنانه که میتوانند اینگونه نگاه نکنند ولی نگاه غالب همچنان همین است.
پرسش و پاسخ
حضار: پیشنهادی که میتوان به آقای دانر کرد این است که اینکه این انسان همان انسان است خیلی بسیط است. شما یک بار میگویید این انسان همان انسان است به معنای اینکه به فلان اصلی بدیهی اعتقاد دارد، مثلاً این انسان همان انسانی است که به علیت اعتقاد دارد، یک موقعی میگوییم همان انسان که همان لباس را میپوشد یا همانطور حرف میزند. معلوم است این هسته سختی است که تا بالا که میآید هالههایی میشود که با شواهد سادهای است. مثلاً شما با یک تصویر این اصل را کنار میگذارید که این آدم همان آدمی است الان لباس میپوشد آن موقع هم لباس میپوشید. این گزاره شامل یک سری گزارههای سهل النقض شدن و یک سری گزارههای متقنتر است. همین عصر راجع این جهان همان جهان ؟؟؟ این جهان همان جهان به این معنا که بالاخره آن جهان مرئی بود یک موقعی میگوییم این جهان همان جهان است به این معنا که اگر الان هیچ آدم فضایی وجود ندارد آن موقع هم وجود نداشت. این خیلی راحتتر قابل تردید است و همه اینها را در این سبد بریزیم که این همان جهان و انسان است….
استاد: حرف شما درست است ولی من به فرد نمیگویم چون فکر نمیکنم برای او جالب باشد. حس ایشان این است بدون اینکه وارد جزئیات شویم میداند چه چیزی میگوید. منظور ایشان این است انگیزههای انسان چهار هزار سال پیش را میتوانیم درک کنیم. میگوید قوانی طبیعت همان است الان در دنیای فیزیکالیستی خودبسنده زندگی میکنیم آن موقع هم اینگونه بود. حرف شما درست است. طیفی از ویژگیها وجود دارد که چیزهایی بدیهی است ثابت مانده است و چیزهایی ممکن است نمانده باشد. میدانیم تفاوتهایی بین آن جهان با این جهان از نظر آب و هوا وجود دارد.
حضار: سؤال من این بود افرادی که با این پیشفرضهای ماتریالیستی مطالعه میکنند با یک سری از چیزهایی که در قرآن است به آن برمیخورد ایدههای آنها راجع به آن مسائل اسطوره شناسانه است یا سمبولیک یا تفسیری است.
استاد: کاملاً ممکن است ایدهها فرق کند یعنی اینگونه نیست توافق کلی ببینید که چگونه برخورد کنند. یک عده متن قرآن را مانند یک متن هنری نگاه میکنند. اگر منظور شما از نگاه اسطورهای این است که اسطورههایی وجود داشتند که اینجا انعکاس پیدا کردند ممکن است بگویند خلاقیت هنری نویسنده است. من در جلسهای سعی کردم انگیزههایی به وجود بیاورم که جزئیات مهم هستند، اینکه تاریخ مطالعات قرآنی چگونه پیش رفته است و از کجا به کجا رسیده است و در چه زمانی با چه انگیزههایی با چه پارادیمهایی ایجاد شده است باید بررسی شود بعد بعضی از جزئیاتی که در بعضی از پارادایمها وجود دارد و شاید دیده نمیشود را بگوییم. تلاش برای اینکه پارادایمها را بهم نزدیک کرد وجود دارد، فکر میکنم بدون اینکه بحثهای ایمانی کنیم میتوانیم پارادایمهای معقولتر ایجاد کنیم.
حضار: یک جایی صحبتی از دکتر سروش شنیدم که شباهت به این ایدهها داشت. صراحتاً میگوید جبرئیلی وجود ندارد این جبرئیل عقل پیامبر است. صراحتاً این صحبت را میکنند. چه رویکردهایی دارند که شما در ادامه توضیح دادید.
استاد: من کمتر به مسلمانها میپردازم بیشتر نظر من این است که در مورد مطالعات قرآنی غربی حرف بزنم. حرفهایی برای مسلمانها هم خواهم زد برای اینکه عدالت برقرار شود.
حضار: تفسیرهای خود مسلمانها چقدر روی این نگاه تأثیر گذاشته است؟ نگاهی که شما به سورهها دارید نشان میدهید که تداعی واژگان چقدر قشنگ است و اول و آخر سوره بهم برمیگردد و یک تفسیری که به این نظر دارد فکتهای قویتری در مقابله با این نگاه تاریخی دارد. تفسیرهایی که مسلمانها داشتند آقای معزی میگفتند، قرآن متن پراکندهای است و در عصرهای مختلف آمده است چون خود مسلمانها نفهمیدند که چه میگوید. وقتی به تفاسیر نگاه کنید هر کسی یک چیزی برداشت کرده است در نتیجه این متن متن یکپارچهای نیست.
استاد: اساس این ایدهها این است که کار یک نفر هم نیست. چگونه و با چه انگیزهای کتابی ایجاد شده است که کسی نمیفهمد؟ اگر در پارادایم مؤمنین باشم میگویم وحی الهی است و فهمیدن آن سخت است. نرمال این است که بگویم کلام خدا سخت است و در کتاب خدا هم نوشته است به این راحتی نیست که بتوانید بفهمید. متن پیچیده و عجیب و غریبی دارد، شما انتظار دارید کلام خدا با کلام بشر خیلی فرق کند و استایل آن یک چیزی باشد که سابقه نداشته باشد. از شما به عنوان نماینده میپرسم با چه انگیزهای کتابی نوشتند که کسی نمیفهمد؟ میخواهند حکومت را تقویت کنند؟ الان به جان هم افتادند چون درک درستی ندارند. چگونه با ایدههایی که در آن پارادایم است سازگار است؟ آقای عبدالملک مروان این کتاب را تدوین کرده است که چه؟ مثلاً الف لام میم را نمیفهمیم، داستانها را نمیفهمیم، متن آن هم پراکنده است و چیزی نمیفهمیم. مفسرین هم ماندند. شما به عنوان یک آدم سیاسی یا واعظ باید چیزی بگویید که مردم بفهمند. وقتی مردم نمیفهمند با کلام الهی بودن جور در میآید.
اشکال ندارد اگر بگویید پیامبر یک شاعر عظیم الشأنی است که الهاماتی داشت و کتاب عجیبی بیرون داده است و اصلاً هم وحی در کار نبود که وارثین او حرفهای او را نمیفهمیدند و خیلی فیلسوفها هم بودند که شارعین آنها همین الان اختلاف دارند منظورشان این بود یا آن بود، شعرا بیشتر اینگونه هستند. ولی اگر بخواهید بگویید این متنی است که بنا به ملاحظات اجتماعی برای اینکه جامعه را بسازند و امپراطوری و انسجامهای ایدئولوژی بسازند تالیف شده است، باید متن روشنی باشد تا مردم بفهمند چگونه است و این متن از کجا آمده است؟ دیوانه بودند یک متنی آوردند که اینگونه باشد یا آنقدر باهم اختلاف داشتند یکی یک جمله گفته است و این گفته من قبول ندارم و گفتند هر دو باید باشد و هر دو را گذاشتند. توپ در زمین آنها است که باید توجیه بیاورند متن چرا اینگونه است. به نظر من مشکل بیشتر سمت آنها است تا کسانی که اعتقاد به وحی دارند یا لااقل به یک شخص نسبت میدهند، یا لااقل به یک بازه زمانی کوتاه نسبت میدهند. کسانی که بازه زمانی طولانی در نظر میگیرند به نظر من دچار مشکل میشوند.
حضار: میگیوند تا قرن هشت بود…
استاد: قرن هشتم میلادی. معمولاً حرف از پایان قرن دوم و اوایل قرن سوم است. چون نسخه وجود دارد نمیتوان خیلی آن را دیرتر برآورد کرد!
