بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره حج، جلسهی ۲۶، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹
بحثهای جلسه گذشته را ادامه میدهم و آیات را میخوانم و پیش میرویم. فقط قبل از این کار دو سؤال را باید جواب بدهم، یک سؤال آخر جلسه گذشته مطرح شد و یک سؤال هم با ایمیل از من پرسیدند.
۱- علم ژنتیک
پرسش را نقل به مضمون میگویم، من هم در یکی دو جلسه اخیر و هم قبلاً یادم نیست به چه مناسبتی گاهی به این نکته اشاره کردم اولاً یک رشته DNA وجود دارد و علم ژنتیکی در طی ۵۰ سال اخیر به وجود آمده است که اساس آن و فرض مرکزی که لزوماً ممکن است درست نباشد کسانی که ژنتیک کار میکنند به این دگما ایمان دارند. دگما اصولاً در لغتی است که بار مذهبی داشت، دگماها یعنی عقیدههایی که لزوماً شاید دلیلی برای آن نداریم ولی همه باید به آن معتقد باشیم. سنترال دگمای علم ژنتیک و بیوانفورماتیک این است که شما فرض میکنید رشته DNA حاوی اطلاعاتی است که کد شده است و این اطلاعات مربوط به ساختمان موجودی است که حتی احتمالاً طرز کار به یک معنایی چون پیچیدهتر از ساختمان بدن است ساختمان و طرز کار بدن در بخشی از اینفورمیشن آن در DNA است.
چند بار به این اشاره کردم که این به نفع مفهوم بعثت و معاد است. از نظر علمی یک کشف خیلی مهم و شگفتانگیزی انجام دادیم که میدانیم رشته بزرگی وجود دارد که با کد چهار حرفی در آن یک چیزهایی نوشته شده است که اینها نقشه ساخت انسان است. اگر یک کتاب بزرگی داشته باشید که در آن جزء به جزء ساخته شدن یک دستگاه صنعتی نوشته شده باشد این دستگاه صنعتی چه حجمی اطلاعات برای ساختنش لازم دارد. وقتی کتاب را تایپ میکنید واقعیت این است یک رشته باینری تولید میکنید که میتوانم بگویم این رشته باینری به یک معنایی اینفورمیشن ساخت یک موشک در آن است. تقریباً به صورت مشابه میدانیم یک رشتهای، نه باینری بلکه ۴تایی وجود دارد که چنین اطلاعاتی در آن است. به نظر میآید یقین دارند کسانی که بیولوژیک و ژنتیک کار میکنند که این دگما درست است. چون ما به نوعی میدانیم بعضی از پروتئینها چگونه و ساختمان آنها کجا نوشته شده است. اینکه همه اطلاعات ساخت بدن در آن نوشته شده است یا خیر شاید وصف همه را بیاوریم تبلیغ دگما شود. اینکه آن رشته بخشی از ساختمان بدن و پروتئینها را تولید میکند یقیناً میدانیم. خیلی چیزها میدانیم سال به سال اطلاعات ما این دگما را تأیید میکنند اینکه سلولها چگونه ساخته میشوند و چگونه میشود با کنترل بعضی از ژنها بعضی از فرآیندهای طبیعی که در جنین اتفاق میافتد که سلولهای جدید و سطح پایینتر از سلولهای سطح بالاتر دیفرنشیشن (differentiate) میکنند را میشود حتی در آزمایشها این روندها را برگرداند و تکرار کرد یا مسیر آنها را تغییر داد. همه اینها را میتوانیم با دستکاری ژن که بخشهایی از رشته بزرگ DNA هستند کنترل کرد.
بنابراین به معنای واقعی کلمه روی آن رشته ناحیههایی وجود دارد که به آنها ژن میگوییم که خیلی چیزها را در روند تشکیل جنین حتی به وضوح میدانیم که کنترل میکنند. کشفی هیجانانگیزی که اخیراً انجام شده است و یک چیز هیجانانگیزی از یک نفر چند هفته اخیر شنیدم که بد نیست بگویم. پدیده سؤالبرانگیز در علم ژنتیک این است که شما یک سلول ابتدایی به اسم زایگت (Zygote) دارید وقتی جنین شروع به رشد کردن میکند. ویژگی آن این است به وضوح باید ایمان داشته باشیم و میبینیم که این زایگت به هر نوع سلولی در بدن، صدها نوع سلول در بدن انسان است، سلولهای عصبی داریم، سلولهای ماهیچه داریم و الی آخر، توانایی این را دارد که در تقسیم سلولی نهایتاً به همه انواع سلول تبدیل شود. یک سلول نوع سطح بالا است الان شنیدید stem cell و بند ناف خون را میگیرند و نگه میدارند میگویند اینها سلولهای بنیادی هستند و هر چیزی میتوان از آنها تولید کرد. اینها اصطلاحاً سلولهای سطح بالا هستند. همینطور که فرایند دیفرنشیشن اتفاق میافتد سلولهایی به وجود میآیند که رده پایینتر هستند همینطور تقسیم که ادامه پیدا میکند هر نوع سلولی که تشکیل میشود به سلولهای رده پایینتر به نظر میآید میتواند به شاخههایی تبدیل شود ولی نمیتواند به سلولهای قبلی خودش برگردد. مثلاً زایگت در روند دیفرنشیشن دیگر تولید نمیشود یک روند رو به پایین دارد. تا اینکه وقتی به پایینترین سطح میرسید اینها سلولهایی هستند که فقط به خودشان تبدیل میشوند. وقتی تقسیم شوند تعدادشان زیاد میشود ولی نوع جدیدی تولید نمیکنند.
این کل پدیده دیفرنشیشن در تشکیل رشد جنین است که بعداً تقسیم سلولی ادامه پیدا میکند بدن ما سلولهای جدید میسازد. یک اعتقاد کلی این بود که ما نمیتوانیم سلول سطح پایین را تبدیل به سلول سطح بالا کنیم. کشف هیجانانگیز این است عملاً در آزمایشگاه نشان دادند با تزریق یک سری مواد که اکسپریشن ژنها را تحت تأثیر قرار میدهد. یک ژن را که فعال نیست فعال میکند ما میتوانیم از سلولهای سطح پایین به سلولهای سطح بالا برگردیم و یک سلولهای دیگر تولید کنیم. یک چیز هیجانانگیزی که دوست من میگفت گفت من خودم این آزمایش را در یکی از مؤسسات ژنتیک فکر میکنم در رویان یک نفر جلوی من انجام داد که یک چیزهایی را داخل یک سلول تزریق کرده بود و زیر میکروسکوپ جلوی چشم ما یک سلولی به وجود آمد که میتپید، یعنی نوع سلول قلب بود. فکر کنید سلول پوست را بگذارید و به آن یک چیزی اضافه کنید این روند تقسیم را در محیط آزمایشگاهی ادامه میدهد و از آن سلولی که ضربان دارد و میتپد ظاهر میشود.
این خیلی برای دگما فکت خوبی است اینکه واقعاً میدانید چیزی که تزریق میکنید چه اثری از نظر شیمیایی میگذارد، کدام ژنها را فعال میکند و این نشان میدهد پروسه دیفرنشینشنی که در شکل گرفتن موجود زنده اتفاق میافتد چقدر به ناحیههای DNA وابسته است. هر ماه یک سری کشفیات داریم که گزارش میشوند آن دگما را تقویت میکنند. ما یک رشته بزرگی داریم که به نظر میآید ساختمان و بخشی از طرز کار فیزیولوژیک موجود زنده آنجا نوشته شده است. همیشه گفتم بخش اعظم این رشته را هنوز نمیدانیم که چه کاری میکند و جواب فعلی بیولوژیستها این است که کاری نمیکند. با یک درصد خیلی پایینی پروتئینها تولید میشوند ژنها در جاهای خاص و کوچکی هستند بخش خیلی خیلی بزرگ یعنی صد برابر آن قسمتی که ما میشناسیم که ژنها روی آن قرار دارند و پروتئین میسازند همه این چیزهایی که من گفتم آنجا اتفاق میافتد یک قسمتهایی از آن رشته وجود دارد ناحیههای بین ژنی است که به نظر میآید هیچ فانکشنی ندارند. میشود حدس زد ممکن است بعداً فانکشن آنها کشف شود شاید یک چیز پیچیدهتر از این چیزی باشد که الان به آن فکر میکنیم.
ما یک رشته DNA داریم که علم ژنتیک به ما میگوید اطلاعات ساختمان موجود زنده در آن ذخیره شده است. من این را چند بار در کلاس به عنوان فکت جدید علمی که این واقعیت را ساپورت میکند که موجود زنده قابل بازسازی است گفتم. یک سلول از یک موجود زنده اگر الان داشته باشید ممکن است بتوانید در محیط آزمایشگاهی، آن را بازسازی کنید. مانند پدیده کلون (clone) کردن که اتفاق افتاده است یک موجود زنده مثلاً سلول جنسی زن را بگیرید و با سلولهای خود زن میتوانید آن را بارور کنید. کاری که روی حیوانها انجام دادند و میگویند روی انسانها هم انجام شده است ولی اطلاعات آن پابلیک (public) نیست میگویند خیلی آزمایشها میکنند ولی مجوز ندارند و بعداً معلوم میشود چه کارهایی زیرزمینی انجام شده است. چیزهایی که روی زمین انجام شده است این است که گوسفند را کلون کردند، سلولهای بارو شونده از یک گوسفند را میگیرند بنابراین نقشه ژنتیک آن عیناً همانی میشود که وقتی نر و ماده باهم ترکیب میشوند یک نقشه ژنتیک جدید ظاهر میشود بخشهایی را از نر و بخشهایی را از ماده میگیرد و اینها نقشه جدید ایجاد میکنند و یک موجودی با یک شباهتهایی به هر کدام از آن دو است.
ولی اگر کلون کنید این ظرفیت را دارد که عیناً همان موجود را بازسازی کنید. یک موجودی در میآید که همه ویژگیهای آن مانند مادر است. اینها فکتهایی است که مربوط به امکان بازسازی است بنابراین فکتهای علمی و آزمایشهای قطعی هستند که تئوری نیستند ربطی ندارد که دگما درست است یا خیر. ما این کار را در آزمایشگاه توانستیم انجام بدهیم که اگر یک سلولی از موجود زنده داشته باشیم میتوانیم بازسازی انجام بدهیم. افسانه ساینسفیکشنی که تحت عنوان پارک ژوراسیک تبدیل به فیلم شد و خیلی هم از آن استقبال شد اینکه شاید بشود از یک فسیلی و از دایناسوری یک سلولی پیدا کرد و بخش DNA پیدا کرد و بتوان در محیط آزمایشگاهی یک دایناسوری را بازسازی کرد. اینکه از نظر عملی این شدنی است یا خیر به نظر میآید شدنی نیست. شما نمیتوانید سلولهایی پیدا کنید که DNA آنها سالم مانده باشد اگر سالم باشد از نظر تئوریک میتوانیم این کار را انجام بدهیم. ولی اینکه در فسیلها بتوانید رشته DNA سالم پیدا کنید که قابل بازسازی باشد فعلاً چنین کاری انجام نشده است و نمیتوانیم این کار را انجام بدهیم.
[۰۰:۱۵]
نکتهای که روی آن تأکید دارم این است اگر به عرب بیسواد ۱۴-۱۵ قرن قبل میگفتید بازسازی ممکن است تصور او این بود چیزی که در قرآن نوشته شده است استخوان مرده را میآورد میگوید چه کسی باید دوباره این را زنده کند. حرف من این است علم ژنتیک به ما تصوراتی در مورد بازسازی میدهد. مطلقاً حرف من این نیست علم ژنتیک به ما میگوید معاد چگونه اتفاق میافتد. این تفکر را ساپورت میکند که امکان بازسازی در طبیعت وجود دارد. ممکن است بعداً بفهمیم اینفورمیشنهایی که در معاد یک جاهایی ذخیره شده است که میتوان از روی آن بازسازی انجام داد به صورت رشته DNA تنها نیست چیزهای دیگری هم است. خیلی پدیده پیچیدهتر از آن است که ما میتوانیم در حال حاضر تصور کنیم. کسی نمیتواند منکر این شود علم ژنتیک به ما تصوری از اینکه بازسازی امکان دارد به ما میدهد. من در همین حد استفاده میکنم و مطلقاً حرف من این نیست که علم ژنتیک به ما میگوید که معاد چگونه اتفاق میافتد. فکر نمیکنم این حرف را زده باشد که این اتفاق به این شکل میافتد که DNA را برمیدارند و از روی آن بازسازی میکنند. من میتوانم از طرف علم ژنتیک اگر یک آدمی بخواهد منکر شود بگویم شما DNA پیدا کردید آن را برمیدارید چه چیزی را بازسازی میکنید؟ الان ژنتیک به شما میگوید جسم آن را بازسازی میکنید آن هم شاید به شکل جنین بازسازی کنید. فرض کنید آن آدم شکلش از روی DNA بازسازی شود فعلاً علم ژنتیک چیزی جزء این به ما نمیگوید این ژنها یک سری پروتئین تولید میکنند و اجزاء بدن انسان در آن نوشته شده است.
بنابراین اینکه اطلاعات مربوط به کارهایی که این آدم انجام داده است کجا نوشته شده است که براساس آن میخواهند این آدم را قضاوت کنند. اینکه من بگویم این آدم فقط جسمش، جسم آن است یک جوری مسئله دارد. مشکلات اینکه شما فکر کنید میخواهید یک پاسخ علمی پیدا کنید که معاد چگونه اتفاق میافتد مطلقاً به جایی نرسیدیم که بخواهیم ادعا کنیم که میدانیم. تصور من این نیست که لزوماً قوانین فیزیکی جهان بعد از پدیده معاد مانند قوانین فیزیکی است که الان داریم. شاید تغییراتی در سطح قانون به وجود بیاید. وقتی من میشنونم و در قرآن میبینم نوشته است ستارهها نظم خودشان را از دست میدهند آدم فکر میکند انگار قوانینی که فورس (force) میکرد اینها روی مدارهایی حرکت کنند شاید بهم ریخته است، شاید حالت بهم ریختن آنها اینگونه است نظمهایی که در عالم بود بهم ریخته است. شاید تغییرات در لول قانون است که برگشت به طبیعت اتفاق بیفتد و بعثت پیدا کنیم. مطلقاً نمیدانم و فکر نمیکنم دانش بشر به جایی رسیده است که میتواند در مورد این چیزها حرف بزند ولی حرف من این است کشفیات ژنتیک بیربط نیست و امکان بازسازی را ساپورت میکند. آزمایشگاهی هم کارهایی انجام شده است فقط در حد تئوری نیست.
نکته دیگر که در این سؤال بود این بود من چند بار گفتم انسان را مانند دانه میکاریم یک جوری مانند این است گیاهی که از بین میرود ولی دانههای آن در زمین قرار میگیرد و بعد از اینکه باران میبارد رشد میکند چندین بار از این استفاده کردم. این تشبیه مشابه این است که که ما انسانها را دفن میکنیم و زیر خاک قرار میدهیم و امید سبز شدن دوباره آنها را داریم. مطلقاً منظور من این نیست اگر یک آدمی را نکاشتند دوباره سبز نمیشود مطمئناً منظور من این نیست. انگار پدیده دفن کردن که در مذهب توصیه شده است و انسانها به صورت طبیعی از خیلی وقت این کار را میکردند اکثر سنتهایی که در تاریخ بشر وجود داشت از نوع دفن کردن است، انسان را زیر خاک میکردند. یک جاهایی هم سنت سوزاندن وجود داشت و دارد اتفاقاً سوزاندن در دنیا بیشتر میشود چون علمیتر به نظر میرسد. آن را میسوزانند و خاکستر آن قابل نگهداری در خانه میشود، ژاپنیها جد و اباء خودشان را در یک اتاق نگهداری میکنند اصولاً در دین آنها ارتباط با مردهها خیلی پررنگ است. وجود ارواح در دین ژاپنی خیلی مهم است و با مردهها ارتباط خاصی دارند.
از این شباهت استفاده میکنم انگار آدم امید این را دارد انسان مانند گیاهی باشد و DNA را مانند بذر در نظر بگیرید که انسان را میشود از آن بازسازی کرد آنوقت جالب است آدمیزاد هم انگار در زمین میکاریم و یک روزی بازسازی میشود. اگر بازسازی شدن به این معنا که انسان همانطوری که در قرآن گفته میشود جسم او از خاک است و انسان موجودی است همانطوری که گیاه از خاک درمیآید انسان انگار احتیاج دارد به عناصری که در خاک و زمین موجود هستند. عناصری که فرم جامد دارند برای اینکه جسم او ساخته شود. ما جامد هستیم. گفته میشود جنس شیطان از آتش است ولی جنس آدم از خاک است به نظر من اطلاعات فیزیکی در مورد دو موجود فیزیکی به ما میگوید. بنابراین کاشته شدن بذر انسان در خاک همانطور که برای آنکه رشد کند احتیاج به خاک دارد. دانه مواد را از اطراف خودش جذب میکند و تبدل به گیاه میشود انسان هم برای اینکه بازسازی شود احتیاج به مواد اولیه دارد تا بتواند این بذر را رشد بدهد. شخصاً هیچ قضاوتی از لحاظ علمی اینکه در مورد معاد چه میتوانیم بگوییم ندارم، مسئله کاشته شدن جسد انسان کاملاً حالت تشبیه دارد چیز خاصی در آن نیست. اینکه دانه گیاه در زمین قرار میگیرد انسان را هم در زمین قرار میدهیم انگار دانه را میکاریم بعداً رشد کند دوباره به حیات برگردد تشبیه است، پایه علمی ندارد. مسئله DNA این است که اینفورمیشنی یک جایی نوشته شده است و یک چیزی مانند بازسازی ممکن است داریم ولی تصور من این نیست که معاد از روی رشته بازسازی شود فکر میکنم خیلی پیچیدهتر است. مگر اینکه یک نفر بگوید 99% رشتهای که نمیدانیم چیست یک سری اطلاعات انبوه دیگری نوشته شده است که خیلی چیزها را میتوان از روی آن بازسازی کرد. کل شبکه عصبی انسان را در لحظه مرگ بتوان بازسازی کرد و در این شبکه عصبی اطلاعاتی مربوط به کارهایی که آنجا شده است ذخیره شده است بنابراین تبدیل به آدمی میشود که اطلاعات مربوط به اعمال او در آن است.
فعلاً قضاوتی در مورد اینکه این اتفاقها قرار است چگونه بیفتد از نظر علمی ندارم. در سؤال همین مطرح شده بود شما به این اشاره کردید ولی بحث نکردید. من بحثی ندارم در حد اشاره است، یک چیزی است که خوب است به آن اشاره کنیم. رشته DNA و ژنتیک یک جور ساپورتی از نظر علمی برای امکان بازسازی است. اینکه بازسازی چگونه اتفاق میافتد نمیدانم.
۲- آیا نصرت الهی به همه تعلق میگیرد؟
نکته دوم که در جلسه قبل پیش آمد این بود که آخر جلسه قبل در مورد آیه بحث برانگیز ۱۵ سوره حج ایدهای مطرح کردم. شاید منظور از آیه این است اولاً خطاب به «مَنْ کَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ» این ضمیر به رسول برنمیگردد بلکه به مَنْ کَانَ یَظُنُّ برمیگردد. کسی که گمان میکند خداوند او را یاری نمیکند. بعد یک راهحل پیشنهاد شده است «مَنْ کَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ» کسی که گمان میکند خداوند او را در دنیا و آخرت یاری نمیکند «فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ» ریسمانی را به آسمان یا به سقف بیاویزد یا به سمت سقف ببرد «ثُمَّ لْیَقْطَعْ» سپس آن را پاره کند «فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ» ببیند آیا کیدی که به کار برده است غیظ او را فرو مینشاند یا خیر. تعبیر من این بود معنی آن میتواند این باشد اگر این را بپذیریم که همه کارهایی که در این دنیا میکنیم به نصرالله انجام میشوند. شعاری که داریم «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ» این ربطی ندارد که مؤمن یا کافر هستیم هر حرکتی که میکنم با یاری خدا این کارها را انجام میدهم. اگر رزق به دست میآورم، اگر یک ماهیگر ملحد هم تور میاندازد و ماهی میگیرد به نصرالله این کار را میکند.
یک شاهدی از سوره مریم آوردم که آنجا خداوند میگوید فرقی نمیکند یک نفر مؤمن یا کافر باشد خداوند آدمها را در جهتهایی که میخواهند یاری میدهد و پیش میبرد. این را به عنوان یک واقعیت در جهان میبینیم تا جایی که آدمها معقوب رفتار میکنند از دستاویزهایی که خداوند قرار داده است استفاده میکنند به نتایجی که میخواهند میرسند. این معنی امداد الهی است، خداوند راههایی برای رسیدن به اهدافی و پیدا کردن رزق در طبیعت قرار داده است و به ما هم قوه درکی داده است که این راهها را کشف میکنیم. اگر معقول رفتار کنیم و از شناخت درست خودمان استفاده کنیم و همان راهها را طی کنیم به همان نتایجی که میخواهیم میرسیم. تصور من این است این به معنای امداد الهی و نصر الهی به صورت عام است که شامل همه موجودات است و نه فقط برای انسانهای مؤمن یا انسانها. همه موجودات به نصر الهی و مدد الهی کارهای خودشان را انجام میدهند. اصولاً انرژی و قوهای در جهان وجود ندارد هر کاری که میکنم از طریق الهی انجام میدهم. یک گزاره کلی در ذهن من است بنابراین تصور من این است همه موجودات تا جایی که از دستاویزها به درستی استفاده میکنند از یاری خداوند بهره میگیرند و به نتایجی که میخواهند میرسند.
تعبیر من این بود معنی آن میتواند این باشد اگر فکر میکنید «مَنْ کَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ» آدمی است که نمیفهمد غرق در نصرت الهی است. چطور ممکن است یک نفر فکر کند خداوند در دنیا و آخرت او را یاری نمیکند. مخصوصاً در آخرت، قوه اراده ما که بتوانیم کارهایی انجام بدهیم از ما خلع میشود بنابراین بیشتر احتیاج به نصرت الهی داریم. انگار در مسیرهایی میافتیم که دیگر خداوند ما را میبرد و بعد از مرگ مسیری که طی میکنیم حالت جبر دارد. بسته به اینکه خودمان را به کجا رسانده باشیم در کانالهایی افتادیم که خداوند ما را به سمتی پیش میبرد. به خاطر اینکه وعده «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» اتفاق بیفتد. اگر تصور من از نصرت الهی و امداد الهی درست باشد کسی که «یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ» خیلی اشتباه میکند که ممکن است خداوند به او کمک کند یا نکند. ما غرق در نصرت الهی هستیم و جواب آزمایشی که خداوند میگوید ترتیب بدهید تا بفهمید این اشتباه است کلآً گزاره اینگونه است کسی که گمان میکند خداوند او را یاری نمیکند میخواهد بگوید اشتباه میکند. شما غیر از این میفهمید؟ آیه در جهت این است که میگوید کسی که فکر میکند خداوند او را یاری نمیکند اشتباه میکند. این چه گمان زشتی است که به خداوند میبرید که خداوند یاری نمیکند. در جهت این است که بگوید خداوند یاری میکند، چگونه این را میگوید؟ روزمره شما یاری میشوید فکر میکنم آیه این را میگوید که این تصور تصور بسیار اشتباهی است چگونه میتوانید بفهمید که خداوند شما را یاری میکند؟ یک کار مهمل انجام بدهید و میبینید که به هیچ نتیجهای نمیرسید.
[۰۰:۳۰]
یک طنابی را به سقف بزنید و آن را ببرید میبینید آرامش پیدا میکنید؟ اگر میخواهید آرامش پیدا کنید میتوانید بخوابید، یا قرص آرامبخش بخورید یا کار دیگری انجام بدهید که معقول باشد. هر عملی که من انجام میدهم چون عادت کردیم انگار نمیبینیم، از کانالهای خاصی به نتایجی میرسیم. میلیاردها تصور باطل دیگر برای رسیدن به آن کار وجود دارد که هیچ کدام از آنها به نتیجه نمیرسد. خداوند آن راهها را قرار داده است و خداوند وقتی آن راههای درست را میروید شما را به نتیجه میرساند. بنابراین هر کاری که در زندگی خودتان میکنید مادامی که معقول رفتار میکنید راههای خدا را میروید و خداوند هم کسانی را که در آن راهها قدم برمیدارد را کمک میکند، مهم نیست عقیده آنها چه باشد. این ایده را جلسه قبل گفتم به عنوان یک احتمال بود آیه طوری نیست که بخواهم استدلال کنم حتماً درست است. ایدههای دیگری هم مطرح شده است مثلاً اینکه ضمیر ینصره به پیامبر برمیگردد. یک تعبیری برای اینکه معنی آزمایشی که خداوند میگوید ترتیب بدهید چیست چیز دیگری گفتند. من یک مقدار در مورد آن ایدهها جلسه گذشته صحبت کردم نمیخواهم بحث کنم.
سؤال این بود آیا میتوان گفت نصرت الهی به همه تعلق میگیرد؟ آیا نصر الهی فقط مختص مؤمنین نیست؟ تعبیری که میکنیم آیه این شکلی میگوید شما ببینید خداوند همه را یاری میکند درست است؟ آیهای که در سوره مریم خواندم در آن واژه نصر به کار نرفته است امداد در آن به کار رفته است. بنابراین یک نفر میتواند ادعا کند و یک نفر در این کلاس ادعا کرد که نصر در قرآن مختص مؤمنین است. چون ایشان خودشان حضور دارند اگر من ادعا را اشتباه میگویم میتوانیم اصلاح کنید. اگر قرآن را ببینید واژه نصر طور خاصی در قرآن به کار رفته باشد شاید فقط تعبیری که میکنیم این باشد خداوند مؤمنین را نصر میکند یا پیامبر خودش را یاری میکند. قرار شد موارد استعمال واژه نصر را در قرآن نگاه کنیم و ببینیم آیا میشود این تعبیر را به کار برد یا خیر.
کافی است یک مورد را نشان بدهم که غیر از آن به کار رفته است واضح است خداوند وعده نصرت خودش را به مؤمنین مرتب در قرآن میدهد. انتظار نداریم ۵۰-۵۰ مؤمنین و کفار مورد این وعده قرار بگیرند. آیا موردی در قرآن پیدا میشود که یاری خداوند به غیر از مؤمنین به کار رفته باشد. اولین نکتهای که میخواهم بگویم به چند آیه اشاره میکنم که واژه نصر در قرآن مطلقاً به معنای یاری است. اگر واژه نصر در قرآن مربوط به کانتکس دینی بود، در آن جلسه همین احتمال مطرح شد، شاید همانطوری که رحمت الهی وقتی میگویند رحمانیت عام است ولی رحیمیت خداوند خاص است و متعلق به مؤمنین است. شاید نصر در کانتکس دینی رابطه خاص خداوند با بندگان است که مربوط به یاری رساندن به مؤمنین میشود.
اولین نکته این است به محض اینکه واژه نصر را در قرآن نگاه کنید و وارد استعمال آن شوید میبینید که نصر همان واژه کلی یاری کردن، چیز خوبی برای معادل سازی نصر است. خارج از کانتکس دینی هم به همین صورت به کار میرود، مردم همدیگر را یاری میکنند. هر کسی کس دیگری را میتواند یاری کند. کسانی که خداوند را یاری کنند خداوند آنها را یاری میکند. همراهی کردن، کار مطابق چیزی که انجام دادن است معنی نصر است. نصر در قرآن واژه کلی است ممکن است بگوییم رحیم بودن برای خداوند نسبت به بندگان به کار رفته است. بعضی از صفات ممکن است این حالت را داشته باشند که فقط یک صفت الهی هستند و مربوط به رابطه خدا و بنده میشوند. مطمئناً نصر در قرآن اینگونه نیست در مورد قارون میگوید «فَخَسَفنَا بِهِۦ وَبِدَارِهِ ٱلأَرضَ فَمَا كَانَ لَهُۥ مِن فِئَة يَنصُرُونَهُۥ» زمین قارون را میبلیعد از خدمتکارهای او کسی نبود تا او را یاری کند. یاری به همین معنایی است که کمک کنیم، خارج از کانتکس دینی است که آدمها به همدیگر نصر میرسانند و همدیگر را یاری میکنند.
من کافی است یک آیه نشان بدهم که قطعاً نشان بدهد خداوند غیرمؤمنین را میتواند یاری کند. آیه ۵ سوره روم از نظر من کافی است برای اینکه استدلال کنیم واژه نصر در قرآن اختصاصی بین خدا و مؤمنین نیست. سوره روم آیه ۵ بعد از اینکه میگوید روم شکست خورد و ایرانیها پیروز شدند. خوشبختانه اسم ما ایرانیها نیامده است مجهول است فاعل آن معلوم نیست. رومیها شکست خوردند و ایرانیهای غلبه کرده بودند خداوند میگوید بعد از سالهای معدودی روم پیروز میشود. بعد این آیه میآید «بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ» به نصرت الهی خداوند هر کس را بخواهد یاری میکند. در ادامه آن آیات میگوید روم را در مقابل ایران یاری خواهیم کرد. اینجا یک جنگ سیاسی است معنی آن این نیست خداوند مؤمنین را بر علیه کفار یاری میکند. در مقابل دو قومی که باهم میجنگند و در مورد دو امپراطوری صحبت میکند و واژه نصر الهی آنجا عیناً به کار میرود.
استدلال اصلی من همان چیزی است که گفتم، نصرت و نصر در قرآن یک واژه کلی است و ما میدانیم بنا به دیدگاه دینی خودمان خداوند همه موجودات را یاری میکند. به نظر من استدلال اصلی این است. واژه خاصی نیست رابطه خدا و بندهها را بیان کند که حرف این باشد فقط به مؤمن یا غیرمؤمن تعلق میگیرد. نصر یک واژه عمومی است و این واژه عمومی برای همه موجودات در حال اجرا شدن است. بنابراین این احتمال که اصلاً نشود آن واژه را اینگونه تعبیر کرد از نظر من منتفی است. من یک ایدهای دادم که شاید معنی آیه این باشد.
از چیزهایی که در مورد این آیه خواندم خیلی ناراضی بودم برای همین هی فکر کردم که معنی آن چه میتواند باشد. خیلی از اینکه ضمیر هو را به رسول برگردانند در این متن خیلی عجیب است اگر چنین معنی بدهد. بدون اینکه هیچ قرینهای داشته باشیم این ضمیر را به پیامبر برگردانیم. اگر ضمیر را به مؤمنین برگردانیم اشکالی ندارد بگوییم مؤمنینی که فکر میکنند خداوند آنها را در دنیا و آخرت یاری نمیکند. مؤمنین فکر کنند خداوند آنها را یاری نمیکند ولی صبح تا شب همه کارهایی که میکنند با نصرت الهی است. اگر این آیه به کل مؤمنین اختصاص داشته باشد باز خیلی عجیب و غریب نیست و چیزی که من میگویم صادق است. مؤمنین هم میتوانند اینگونه آزمایش ذهنی ترتیب بدهند و بفهمند خداوند به صورت عام آنها را کمک میکند بنابراین چگونه ممکن است یکی از یاری خدا ناامید باشد یا فکر کند خداوند او را یاری نمیکند.
برگشتن آن به مؤمنین از این جهت که آیه قبلی این است «إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» بعد آن این آیه میآید باز از نظر سیاق آیات قابل قبول است. احساس من این است یا کلی است یا مربوط به مؤمنین میشود و آزمون اینکه ریسمانی را به سمت سقف ببرد و قطع کند. استدلال اصلی پیش خودم که فکر میکنم شاید این تعبیر درست باشد ابهام زیادی است که این آزمون ترتیب داده میشود از نظر واژگان دارد. وقتی اینها را میخوانید «فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ» قسمت اول «فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ» خیلی ابهام دارد. کسانی که تعبیر میکنند و میگویند ریسمانی را به سقف ببندد و خودش را خفه کند خیلی بلیغتر و واضحتر میتوان به عربی گفت. از نظر واژگان هم این جمله ضعف تعلیف دارد.
حضار: یغیظ را غیظ کلی معنی کردید مثلاً قبلاً غیظ داشت الان ببینند غیظ او برطرف میشود یا خیر. خود شما جلسه گذشته مثال زدید که…
چیزی که جلسه قبل گفتم، شما میتوانید اینگونه فکر کنید به دلیل اینکه یک نفر فکر میکند کسی که گمان میبرد خداوند او را یاری نمیکند غیظی در وجود او است. این خیلی ستون حرفی که میزنم نیست، حس من این است میتواند کلی باشد ولی اگر خاص هم باشد باز با حرف من تطبیق میکند. من حرف را بر اساس این نزدم که یغیظ به چیزی برمیگردد میتواند به غیظی برگردد از این دارد که خداوند او را یاری نمیکند. یک مقدار عجیب است.
حضار: مثالی که شما زدید گفتید یک نفر در خواب ماهی بگیرد و آن را بخورد و گرسنگی او برطرف شود. ولی یک نکته اینکه مناسبتی وجود دارد بین خوردن ماهی و برطرف شدن گرسنگی، در خواب نه در واقعیت اگر ماهی بخورید گرسنگی شما برطرف میشود. یک نفر بگوید در خواب ماهی بگیرید و بخورید ببینید گرسنگی شما برطرف میشود یا خیر طرف بلافاصله این نکته را میگیرد.
اگر پرتتر بگویم… یک آدم خنگ ممکن است بشنود و فکر کند شاید بشود در خواب هم ماهی گرفت. ولی اگر بگویم یک طنابی را به سقف ببند ببینید گرسنگی شما برطرف میشود یا خیر یارو میفهمد به او یک چیزی میگویم باید فکر کند که نکته آن چیست. اتفاقاً اگر نزدیک بگویم یک آدمهایی به شک بیفتند شاید بتوان این کار را کرد.
حضار: این مثال گرسنگی ابهام آور میشود ماهی بگیر بخور ببین خشم تو برطرف میشود. آدم انتظار دارد بگوید گرسنگی شما برطرف میشود.
هرچه مهملتر شده باشد…
حضار: آنقدر مهمل شده است که قابل فهم نبود انگار کسی نفمیده است
چرا نفهمیدند؟ چون فرض کردند این یک چیز معنیدار و مشخصی است و دنبال آن گشتند. دیشب پیش پای شما یک مقاله میخواندم که یک منتقد خیلی خیلی معروف آمریکا در مورد فیلم خیلی خیلی معروف سال گذشته در مارینباد نوشته بود. سال گذشته در مارینباد یک فیلم عجیب و غریبی است اگر بخواهم در سه خط آن را تعریف کنم این است که یک مردی یک زنی را در یک هتل مجللی دیده است و مدام به او میگوید ما سال گذشته اینجا قرار گذاشتیم که سال بعد باهم فرار کنیم و برویم.
[۰۰:۴۵]
همه چیز هی تکرار میشود او یادش نمیآید. این مرتب یک چیزهایی را یادآوری میکند همه یادآوریهایی که این میکند باهم تناقض دارند. فیلم تا جایی که دلتان بخواهد عجیب و غریب است تصویرها به هم کات میشوند. یک تصویر خیلی زیبا و معروف از این فیلم وجود دارد یک تصویری از باغی است که آدمها در آن سایه دارند ولی درختها سایه ندارند. این منتقد خیلی خیلی معروف برادول دو نفر هستند که باهم کارهای مشترک زیادی کردند اسم یکی یادم است دیگری فکر میکنم تامسون است. شرحی که داده بودند این بود که اشتباه همین است، هزاران نقد نوشته شده بود که منظور این فیلم چیست. منظور این فیلم ایجاد ابهام است و یک فضای مبهم بی معنی ایجاد کند و شما غرق یک مجموعه حرفهایی شود. اینقدر مثالهای جالب از این فیلم آورده است که پر از تناقض است. مثلاً آدمها حرف میزنند نمای پشت سر آنها عوض میشود حرفشان ادامه پیدا میکند. یا گاهی اوقات حرفها قطع میشود، مانند یک چیز درهم و برهم است. حرف او این است اشتباه این است که دنبال یک چیزی گشتند تا معنای نمادین ذهنی عجیب و غریبی پیدا کنند به اشتباه افتادند. اگر مفسرین حرفهای عجیب زدند دنبال این بودند که این هم مانند بقیه تمثیلهای قرآن چیز عمیقی پشت آن است که باید پیدا کنیم. بنابراین سعی کردند برای آن معنا جور کنند.
میبینند نوشته است «فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ» نمیگوید به جایی ببندید، نمیگوید خودتان را اعدام کنید. حرف از یک ریسمان است بعد فعل میشنوم َقْطَعْ ریسمان را ببرم. چون به نظرشان بیمعنا آمده است میگویند شاید به صورت استعاری میگوید نفس خودتان را قطع کنید. من میگویم اگر اینگونه باشد شما یکی از تفسیرهای مفرسین را بگویید من یک جمله بلیغتر و قشنگتر میگویم خیلی هم طول نکشد در همین محدود کلمات که این معنی را برساند. این خیلی عجیب است قرآن یک جملهای را آنقدر پیچانده است که معنی سادهای دارد ولی ما نمیفهمیم. من فکر میکنم ناتمام ماندن این جملهها «فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ» ریسمانی را به سمت آسمان یا سقف امتداد دادن بعد بریدن است. ضمیر ثُمَّ لْیَقْطَعْ میتوانست مشخصتر باشد ولی نیست. احساس من این است حرفی که میزنم اگر درست باشد میتوانم بگویم آیه بلیغی است. ولی اگر بگویم منظور آن این است ریسمانی به سقف ببنند و خودش را اعدام کند ایراد این تفسیر این است غیظ او برطرف میشود. ما انتظار داریم جواب این باشد آیا غیظ او برطرف میشود جواب خیر باشد. من اگر بگویم یک نفر ریسمان را به سقف ببندد و آن را ببرد از هر چیزی غیظ داشته باشد به نظر نمیآید غیظ او برطرف شود با بریدن ریسمانی که به جایی بسته نشده است. با اطمینان نمیگویم احتمال میدهم با ترکیب حرفهایی که زده شده است یک چیز بهتری بتوان درآورد.
حضار: ؟؟ انسان نه نیرو و نه هیچ کمک کنندهای دارد این منافات ندارد با اینکه خداوند در دنیا و آخرت آدم را یاری میکند.
در آخرت خداوند به بعضیها میگوید شما را یاری نمیکنم.
حضار: اینجا میگوید اگر کسی فکر میکند خداوند او را در دنیا و آخرت یاری نمیکند
قطعاً نصرت به معنای خاص حتی در این دنیا، در آن دنیا همه چیز روشن شده است و بر اساس حقیقت است، در همین دنیای برهم درهمی که در آن زندگی میکنیم که حق و باطل بهم آمیخته شدند ما یک نصرت الهی خاص مؤمنین داریم.
حضار: اینکه یاری نکند و هیچ یاری نباشد نداریم.
انگار من بگویم نیرویی ندارید از خودت ندارید، چیزهایی که داشتید را ندارید. چیزی که در آخرت اتفاق میافتد همه سببها و اسبابی که در دست شما است قطع شده است فقط خدا است. کسی که یاری خدا به او نرسد «فَمَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ» آیه را اینگونه میفهمیم. نمیگوییم موجودی است که هیچ قوت و ناصری ندارد و کار او تمام شده است، وجود آن را از کجا دارد؟ از سمت خداوند وجودی افاضه شده است تا وقتی وجود دارد در حد اینکه وجود دارد خداوند به او یک چیزی میرساند. آن آیه را همه اینگونه میفهمند به نظر میرسد از خودتان که در این دنیا هستید ناصرها و قوههایی دارید. این جزء آیاتی است که خیلی در قرآن تکرار میشود که در آنجا دوستی وجود ندارد و چیزی نمیتوانید با خودتان به آنجا ببرید تا به شما کمک کند. در آن دنیا فقط این است که تقوا داشتید چیزی را با خودتان به آن دنیا میبرید که خداوند شما را یاری کند. اگر اینگونه نباشد خداوند صراحتاً در قرآن خطاب به مشرکین میگوید «لَا تَجْأَرُوا الْيَوْمَ إِنَّكُمْ مِنَّا لَا تُنْصَرُونَ» لحظهای که عذاب نازل میشود داد و فریاد نکنید صدای شما به جایی نمیرسد. چیزهایی که معمولاً از آن استفاده میکردید به کنار رفته است ظهور عذاب الهی است فقط الان نصرت خداوند به درد میخورد که خداوند میگوید دیگر شما را یاری نمیکنم.
حضار: ؟؟
همیشه به یک معنایی نصرت و امداد الهی وجود دارد، در آن دنیا هم وجود دارد. وقتی به جهنم رفتن مانند مسئله رحمانیت به صورت کلی که نگاه میکنید چن همه چیز در جهت برگشتن به خداوند است خداوند شما را به راهی میبرد حتی کسی که به جهنم میرود.
حضار: ؟؟
یک مقدار در مورد قضاوت کردن بین فرق واژه نصرت و مدد تردید دارم، زود نتیجه نگیریم. آیهها را امروز صبح نگاه کردم به نظر میآید نصرت در قرآن کاملاً معنی کلی دارد، آدمها همدیگر را یاری میکنند، خداوند آدمها را یاری میکند، آدمها خداوند یاری میکنند. به نظر میآید خیلی واژه کلی به معنایی است که در هر فرهنگ واژگانی چنین واژهای وجود دارد که آدمها با هم همراهی و یاری کنند و نیازهای همدیگر را رفع کنند. این در مورد خدا و انسان صدق میکند. واژه، واژه کلی است یک مقدار شک دارم بگوییم یک حوزه معنایی خاصی دارد.
حضار: اینگونه که شما میگویید وقتی نصرت خدا نفی شده است پس خواست خدا بود.
بله. الان موجوداتی که به آنها عذاب نازل شده است احتیاج به یک یاری دارند ولی من این یاری را به آنها نمیدهم. میخواهند نجات پیدا کنند و میخواهند این عذاب برطرف شود، یاری این است. در آن لحظه چرا داد میزنند؟ کمک میخواهند فریاد میزنند کمک میخواهند ولی خداوند به آنها کمک نمیکند. اتفاقاً این آیه اینگونه است انگار قبل از نزول عذاب کمک وجود داشت ولی الان کمکی نیست. در مقابل دفع این عذاب خداوند کمک نمیکند. اینگونه نیست یاری خداوند به کل قطع شده است در این مورد میگوید ما شما را یاری نمیکنیم. یعنی خواستهای شما دارید که خداوند این خواسته را برای شما برآورده نمیکند، خواسته در آن لحظه چیست؟ اینکه عذاب رفع شود. آدمهایی که به جهنم میروند و داد و فریاد میکنند احتیاج به یاری خداوند دارند. خداوند اگر بخواهد میتواند اینها را از جهنم بیرون بیاورد به این معنای خاص که عذاب نشوند، خداوند اینها را یاری نمیکند.
حضار: یک آیه است ؟؟
هم ولایت و نصرت آن چیزی است که وعده داده شده است «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا» یک ولایت کلی داریم که خداوند ولی همه است ولی به یک معنای خاصی ولی مؤمنین است، به یک معنای خاصی مؤمنین را نصرت میکند. هر کسی به میزان ظرفیتهایی که ایجاد میکند از نصرت الهی برخوردار میشود. بین ملحدین هم کسی که معقولتر رفتار میکند نصرت الهی بیشتری دریافت میکند. فرض کنید در زمینه فوتبال، خداوند اسپانیاییها را بیشتر نصرت میکند. کار کردند، زحمت کشیدند، خداوند هم آنها را یاری میکند. اصولاً شما ظرفیتهایی ایجاد میکنید به میزان ظرفیتهایی که ایجاد میکنید شایستگیهایی که برای شما به وجود میآید خداوند شما را یاری میکند. قطعاً یکی از مهمترین شایستگیها ایمان است، عمل صالح انجام دادن است که باعث جذب یاری خداوند میشود.
حضار: سوره روم ؟؟
«لَهُوَ العَزیز الرَّحیم» آیه روشن است که چه میگوید «غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ » بِنَصْرِ اللَّهِ چه معنی دارد؟
حضار: شادی مؤمنین است
خیلی تعبیر عجیبی است، در مورد جنگ ایران و روم صحبت میکند که در مدت کوتاهی رومیها غلبه خواهند کرد و بعد این آیه میآید «بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ» خداوند هر کس را بخواهد یاری میکند. اتفاقاً وقتی میگوید «يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ» یعنی گاهی این نصرت در جنگی که مؤمنین با کفار دارند نصرت الهی برای کفار باشد. اگر توحیدی فکر کنید راهی نیست به غیر از اینکه من بگویم اگر کسی پیروز شد خداوند او را یاری کرده است. نیروی دیگری در دنیا نیست که بخواهیم به او نسبت بدهیم. اگر ایران به روم غلبه کرده است ممکن است شایستگی فنی داشت یا شایستگی از نظر تاریخی به نفع جریان تاریخ است که ایران پیروز شود ولو اینکه اینها ملحد هستند. یاری خدا است از همین استفاده کنید که «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ» بنابراین اگر ایران پیروز شده است با قوت الهی پیروز شده است و بعداً که شکست میخورد با نصرت و قوت الهی شکست میخورد.
برای اینکه بحث تمام شود یادآوری میکنم حتی اگر بگویید ضمیر هو به مؤمنینی که گمان میکنند خداوند آنها را یاری نمیکند به این قرینه که آیه قبلی مربوط به مؤمنین و «الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» است حتی اگر این ضمیر به مؤمنین هم برگردد مشکلی ایجاد نمیشود چرا اینقدر اصرار میکنید. یک چیزی جلسه گذشته مطرح شده است گفتم یک واژه را در قرآن ببینیم و دنبال آن بگردیم استقبال کردم ولی واقعاً لازم نبود اینقدر ادامه ندهیم.
حضار: احساس میکنم قتی واژه نصر در یک جاهایی قوت و پیروزی است یک جایی داریم «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ» ؟؟
[۰۱:۰۰]
حضار: ؟؟ ظاهراً این وجود دارد خداوند هر کسی را بخواهد یاری میکند و به نصر میرساند. برداشت دیگر این است که یک عدهای هستند که خداوند آنها را به هر دلیلی یاری نمیکند پس هیچ کاری نمیتوانند بکنند شرایط همین چیزی است که الان وجود دارد.
نمیدانم چیزی که گفتید مربوط به واژه نصر میشد یا مربوط به آیه بود
حضار: نصر خواست خدا را میرساند ؟؟
نصر خداوند به مؤمنین انگار خارج از قوانین است، قوانین عام داریم که خداوند همه را یاری میکند و این هم جزء قوانین است. قوانین فیزیک خاص هستند ما از نظر دینی معتقد هستیم جهان قوانین معنوی دارد.
حضار: منظور من خارج از اختیار است ؟؟ «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ» ؟؟
خداوند وعده کرده است شما استقامت کنید، نصرت الهی میآید، شک نکنید. یک آیههایی در قرآن است که میگوید مؤمنین شک داشتند، اینقدر طول کشید و نصرت الهی نیامد شک کردند که نصرت الهی میآید یا خیر ولی بالاخره آمد.
حضار: ؟؟
آدمهایی که گمان میکنند خداوند آنها را یاری نمیکند مؤمنینی هستند که فکر میکنند نصرت الهی به آنها نمیرسد.
حضار: ؟؟
من مشکلی ندارم یک تعبیر میتواند این باشد، چون ادامه آیهای است که مربوط به مؤمنین میشود شاید ضمیر به مؤمنین برگردد. مؤمنینی که گمان بد میبرند و فکر میکنند نصرت الهی به آنها نمیرسد به آنها تذکر میدهد شما غرق در نصرت الهی به یک معنایی هستید. درست است آن نصرت چیز دیگری است و در لول دیگری است ولی کسی که روزمره در جریان نصرت الهی قرار گرفته است و همه کارهایی که میکند با حول قوه الهی است چگونه شک میکند که خداوند میتواند او را یاری کند یا خیر. خداوند همه را به اندازه شایستگیها و ظرفیتهایی که دارند یاری میکند. یکی از ظرفیتها و شایستگیهایی که ایجاد میکنیم کارهای خوب انجام دادن و مؤمن بودن است. اینجا حرف از نصرت در آخرت هم است. من مخالف آن نیستم که آن ضمیر به مؤمنین برگردد ولی همچنان فکر میکنم اگر کلی باشد شاید بیشتر با محتوای آیه سازگار است.
حضار: در این اگر بخواهیم بگوییم «فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ» به جای یمدد فلینصر بگذاریم به نظر میآید خیلی بیمعنی میشود.
یمدد امتداد دادن است
حضار: مدد نمیشود؟
خیر بعضیها تعبیر به بستن به سقف کردند. یک چیزی را به آسمان بردن است، امداد هم از مدد میآید ولی امتداد معنی دیگری به خود میگیرد. «ولیمدد بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ» ربطی به نصر ندارد. هرچقدر شما بگویید اینجا گنگ است به نفع حرفی است که من میزنم. خود آیه کاری که میخواهد را خیلی روشن بیان نکرده است مانند آزمایشی نیست که شرایط آن را دقیق بگویید. اتفاقاً اگر بستن به سقف نباشد بردن یک طناب به سمت سقف یا آسمان باشد، من یک طنابی را به سمت بالا ببرم، سماء به این دلیل هم به سقف و هم به آسمان گفته میشود که بالای سر ما قرار دارد. کلاً سماء یعنی اینکه هر چیزی که بالای دست باشد، ریسمانی را به سمت بالا ببرم و آن را قطع کنم. نه آن را به جایی میبندم نه مشخص است به سقف یا آسمان است یک طنابی را به سمت بالا میکشم بعداً آن را قطع میکنم ببینم آیا غیظ من برطرف میشود یا خیر. چون به صورت خیلی احتمالی حرف میزنم هرچقدر زمانی که به این آیه در این جلسات اختصاص میدهیم، طولانیتر شود ناخودآگاه بولد میشود که من در مورد این آیه این را گفتم. اگر در دو دقیقه میگفتم و کسی سؤال نمیکرد به نفع من میشد، یک چیزی میگفتم و رد میشدم.
یک بار در این جلسات تذکری دادم که الان جای خوبی برای مجدد تذکر دادن آن است. چگونه میشود این فرقهها روی یک قسمتهایی که باهم اختلاف دارند برای آنها بولد میشود. شیعه و سنی توحید و نبوت یکی دارند، خود به خود به قسمتی میروند که اختلاف دارند و روی آن فوکوس میکنند. انگار اعتقاد اصلی آنها آن میشود، الان در ایران انگار اعتقاد اصلی که کنجکاو هستند شما اعتقاد دارید یا خیر اعتقاد به امام زمان است. چون مشخص میشود آیا شما شیعه اثنی عشری هستید یا خیر. یک وارونگی در ارزشگذاری اعتقادات انگار اتفاق میافتد. کسی که از همه مهمتر است توحید است به کنار میرود نبوت هم چیزی نیست ببینید اینجا چه چیزی است. همین اتفاق الان در کلاس میافتد، دقیقاً جایی که برای من هم ابهام دارد، بحث میشود ناخودآگاه ذهن آدمها بیشتر روی آن کار میکند دو جلسه طول میکشد و در مورد آن بحث میکنیم. از یک نفر بپرسید از کل کلاس چه چیزی یادش است یک آیهای به ذهنش میآید که دلم میخواست خیلی در مورد آن حرف نزنم. جایی که ابهام و اختلاف وجود دارد ناخودآگاه بولد میشود و توطئهای در کار نیست.
۳- فرضیه توطئه
یک چیزی که خیلی به آن علاقه دارم جاهایی که فرضیه توطئه مطرح است سعی کنم بگویم مکانیسمهایی وجود دارد فرق نمیکند در سیاست یا بحثهای دینی باشد. کلاً فرضه توطئه یعنی اینکه آدمها فکر میکنند یک اتفاقهایی در دنیا میافتد یا افتاده است اینها از طریق سازمانهای مخوف مخفی هدایت میشوند چنین تصوراتی با غلظت کم یا زیاد خیلیها ممکن است معتقد به چنین چیزهایی باشند.
در صدا و سیمای جمهوری اسلامی که خیلی تئوری توطئهای شدیم یک سری برنامهها پخش میشود که در مورد این است یک عده ارگانهای صهیونیستی و لابی صهیونیستی عجیب و غریبی در آمریکا و همه جای دنیا است که همه چیز را کنترل میکند و قصد آن مخالفت با اسلام است. میخواهند از طرف شیطان کارهایی بکنند. حس من این است تئوری توطئه اینگونه است وقتی شما دنیا را نمیفهمید، مکانیسمهایی که در دنیا وجود دارد را نمیفهمید مثلاً نظام سرمایهداری است، ۹۰٪ افتضاحاتی که در دنیا وجود دارد میتوانم با این نظام سرمایهداری توجیه کنم. اگر مکانیسمهای آن را بدانید میبینید خیلی از فضاحتهایی که به بار آمده است لازم نبود کسی توطئه کند. وقتی پذیرفتید نظام اقتصادی شما نظام کاپیتالیستی باشد این چیزها پیش میآید اگر کسی اینها را نفهمد باید بگوید چه چیزهایی حرام بود؟ زنا حرام بود؟ تبلیغ جنسی در دنیا زیاد شده است. فلان چیز حرام بود؟ هر چیزی که دین میخواست نشود در حال انجام است و چیزهایی که میخواست انجام شود انجام نمیشود. پس یک توطئه شیطانی در اینجا در کار است، چرا یکی رو به راه نیست. اگر مکانیسم آن را درک نکنید فکر میکنید یک عده آنجا نشستند مستقمیاً با ابلیس در ارتباط هستند بعد میبینید یک عده واقعاً شیطانپرست هستند. شما چنین تصوراتی دارید چند جوان هم لباسهای عجیب و غریب پوشیدند و روی آن شعارهای به نفع شیطان نوشته شده است احساس شما میشود اگر من دنبال اینها بگردم من را به مرکزیتی میرسانند که شیطان سعی میکند در دنیا حاکم شود.
کلاً مخالف آدمهایی هستم که ضدتئوری توطئه هستند به این معنا که قبول ندارند لابی صهیونیستی وجود دارد. ما میدانیم یک توطئههایی در دنیا است ولی جایی که مکانیسمهای روشنی وجود دارد و میتوانیم توجیه کنیم خیلی بدیها در دنیا از نظام اجتماعی و نظام اقتصادی که ما پذیرفتیم تولید میشود. من میتوانم روند تاریخ در ۲-۳ قرن اخیر را تا حدود زیادی خطوط کلی آن را توجیه کنم. اگر هیچ لابی هم پشت صحنه نباشد بالای ۹۰٪ اتفاقهای بدی که در دنیا میافتد، اتوماتیک میافتد. کافی است نظام کاپیتالیستی و فرهنگ مردسالار به همان معنایی که من میگویم را حاکم کنید، این دنیا را به سمت انحراف میبرد. اگر اینها را نفهمید فکر میکنید تمام جزئیات تحت کنترل کمیتههای پنهانی است، بعد دنبال آن میگردید، سعی میکنید نشانههایی پیدا کنید. مخالفت تئوری توطئه یا کسانی که مخالف آن هستند میگویند توهم توطئه این است که برای همه چیز دنبال توطئه بگردیم. آدمی که فکر میکند هیچ توطئهای نیست هم دچار توهم است. معلوم است توطئه است. در هر محیط کاری نگاه کنید یک لابیهای پنهان و توطئههایی وجود دارد بعد در دنیا توطئه نیست؟ این همه منافع و نفت و پول است، معلوم است یک عده نقشه میکشند. این به او میگوید تو اینگونه بازی کن. خیلی از کسانی که در بیرون شما نمیدانید پشت پرده یکی هستند، ممکن است تعجب کنید بفهمید فلان حزب و فلان حزب یکی هستند. منظور من دو حزب آمریکا نیست ولی کلاً خیلی واضح است در ایران توطئه زیاد است در محیطهای کار بروید بعضیها باهم لابی میکنند میگویند در این جلسه شما این را بگویید تا من بتوانم این حرف را پیش ببرم. این خیلی ساده است وقتی دو کارمند چنین چیزی به ذهنشان میرسد آدمهای قول سیاستمدار دنیا که ۳۰۰-۴۰۰ سال توطئه میکنند این چیزها را نمیفهمند. مثلاً یک حزب، جناح رادیکال راه میاندازه که کارهای رادیکال کند، فاشیستها برای اینکه حاکم شوند یک سری کارهای رادیکال کردند الان میدانیم خودشان این کار را کردند. که گردن جناح مقابل بیندازند تا بتوانند سرکوب کنند واضح است چنین کارهایی میکنند.
اگر کسی آنقدر ساده لوح باشد که فکر میکند توطئهای در دنیا در سطح سیاست برای در اختیار گرفتن منابع انرژی از صبح تا شب یک عده سیاستمدار در دنیا به همین چیزها فکر میکنند. خیلی آدمهای باهوشی هستند، خیلی کارها میکنند اگر به من و شما هم بگویند خوب نفهمیم، اینقدر پیچیده است که خوب درک نکنیم شغلشان این است. در حد کارمندهای اداره در ایران را میفهمیم، سیاست ایران هم میفهمیم. یک بار آقای کروبی که آدم خیلی روکی است حرفهایی را که نباید بزند را میزند گفته بود شما فکر میکنید در ایران سیاست ما اینگونه است فکر کنیم که در آینده چه میشود، همینجوری همه کار میکنند. جمله او یادم نیست ولی منظور این بود اینجا خیلی سیاست ساده است. البته ایشان فکر میکند آدمهایی هستند که اهل این کارها هستند، به هر حال سیاستمدارها چیزهای پشت پرده دارند. این عامل بزرگی است که بتوان به قدرت رسید شما وقتی اقلیت دارید و میخواهید به قدرت برسید باید کلک بزنید. رک و راست در جلسه بنشینید و همه آدمهایی که حرفشان این است در جلسه بنشینند و حرفشان را یک صدا بزنند. همین الان یک شرکت بخواهد ۴ نفر برای مذاکره با شرکت دیگر بفرستد در نگوشیشن (Negotiation) استراتژی دارند. یکی آدم خوب میشود مثلاً برای بازجویی، بازجوی خوب و بد به سراغ یک نفر میفرستند. یکی داد بزند اگر نگویی تو را میکشم و دیگری بگوید پسر جان بگو من تو را کمک میکنم. واضح است یکی آدم خوب میشود و یکی آدم بد میشود و یکی آدم متوسط میشود. اگر یک طیفی در مقابل یک نفر قرار بگیرد اگر این آدم اهل ترسیدن است از فریاد آن آدم میترسد و اگر نه ببیند یکی به او محبت میکند شاید یک چیزی بگوید.
[۰۱:۱۵]
کل ماجرا اینگونه است انگار مسئله توطئه صفر و یک شده است. یا باید بگویید همه چیز توطئه است یا باید بگویید چیزی نیست. ۹۰٪ اتفاقهایی که با تئوریهای توطئه توجیه میکنند اتوماتیک اتفاق میافتد و بدون توطئه هم این چیزها اتفاق میافتاد قطعاً ۱۰٪ آن در مسائل سیاسی یک عالمه توطئه وجود دارد. یک بار یک مثال معروف در این کلاس گفتم، خیلی روند طبیعی در سیاست جهان است که بلوکهایی که باهم اشتراک منافع دارند وقتی میخواهند حرکتی را انجام بدهند که قطعاً آینده آن را مطمئن نیستند که موفقیت است یکی از اعضای بلوک را جدا میکنند که همراهی نکند. یک مثال خیلی معروف این است بلوک شرق بعد از جنگ اعراب و اسرائیل با اسرائیل قطع رابطه کرد. شوری و همه اقمار آن ولی رومانی نکرد. اولاً یک تبلیغ خوبی شد که شما میگویید بلوک شرق در اروپا همه تحت سلطه شوروی هستند ببینید اینگونه نیست. شوروی از همه خواست قطع رابطه کنید ولی رومانی قبول نکرد، کلی داخل رمانی برای رهبرهای حزب کمونیست پرستیژ آورد که ببینید همیشه تابع شوروی نیستیم. بعد از یک مدت لازم شد بلوک شرق با اسرائل تجدید رابطه کند. از چه کانالی این کار را انجام داد؟ از کانال رومانی این کار را انجام داد. خیلی ساده است چرا همه قهر کنند؟ یکی حرف بزند شاید یک روزی اسرائیل از بین نرفت اعراب شکست خوردند لازم است باهم مذاکره کنیم و خوب است یک رابط خودی داشته باشیم که این رابطه را برقرار کند. اگر این توطئه است سیاست بدون توطئه نمیشود اگر میخواهید برنده باشید، باید پیچیده بازی کنید.
همه بیش از یک ساعتی که خیلی بولد شد مربوط به آیهای است که خیلی خوب نمیدانم معنی آن چیست. پس میگویم بولد شد که با همین حرف آن را پاک کنم. باز فکر کنید این آیهای است شاید در کل قرآن بگردید به غیر از بعضی از آیات جزء ۳۰ که حالت خیلی شاعرانه دارند و واژهها ممکن است خیلی روشن نباشد و به چیزهایی اشاره میکند. خیلی وقت قبل این مثال را زدم و بعداً تکرار کردم مثلاً وقتی در مورد احوال پیامبر خداوند در قرآن صحبت میکند و میگوید جبرئیل را در سدرةالمنتهی دید، سدرةالمنتهی چیست؟ من و شما از آن چه میفهمیم؟ اگر یک آدمی به حد پیامبری برسد تجربههای عارفانهای داشته باشد بفهمد سدرةالمنتهی چیست. ما در حد لفظ میفهمیم بعضی از جاها در قرآن به نظر من جزءهای آخر در قرآن قرار نیست همه بفهمند. تا شما تجربه عمیق عارفانه نداشته باشید از آیههایی که حال پیامبر را توصیف میکند و مشاهداتی که در موقع وحی داشت چه چیزی میفهمید؟ قرار نیست بفهمید. این را انگار قرار نیست نفهمیم ولی جزء آیههایی است که انگار قرار است بفهمیم ولی واگرایی روی اینکه آیه چه معنی دارد زیاد است. برای همین اینکه روی آن بحث کردیم اتفاق بدی نیست که افتاده است ولی احساس من این است در ذهن شما بسته نشود. شاید از مجموعه چیزهایی که دیگران گفتند و بحثهایی که در این کلاس شد یک چیز بهتری توانستید در مورد معنی آیه بفهمید.
۴- ادامه آیات سوره حج
به سراغ ادامه کار میرویم، قرار بود جلسه قبل بخش ابتدایی سوره را تمام کنم تا این آیه رسیدیم. روند قسمت اول این بود از نمای دور انگار زمین را میدیدیم و اینکه به چه پایانی میرسد و مردمی که در اینجا زندگی میکنند واژه کلیدی که مرتب تکرار میشد ناس است و این ناس به سه دسته تقسیم میشوند. اینها در آخرت قرار است از هم تفکیک شوند. بعد از این آیه که آیههای مربوط به بعد از بعثت است ما یک نمای کلی از مردم داریم که چگونه به وجود آمدند و چگونه زندگی کردند و لحظه نهایی این است که زلزله میآید و همه چیز دگرگون میشود و انسانها دوباره زنده میشوند. قسمت انتهایی این بخش این است که چه اتفاقی میافتد؟ در مورد این آدمها حکم میشود. تقسیمبندی سهگانه کفار و مؤمنینی و آدمهایی که ظاهرشان مانند اینها است ولی باطن آنها مانند آنها است. واقعیت آنها کفر است ولی حرف ایمان میزنند چرا روی این آدمها تأکید میشود؟ ویژگی قیامت این است ظاهر از بین میرود. ممکن است برای شما خیلی واضح باشد یک عده آدمها صراحتاً میگویند به چیزی اعتقاد ندارند و یک عده هم مؤمنین خیلی اصیلی هستند. ابهام روی کسانی است که اظهار ایمان میکنند ولی مؤمن نیستند.
اتفاقی که در قیامت میافتد این است که این سه دسته انگار تقسیم به دو دسته میشوند، اهل بهشت و اهل جهنم هستند. تقسیمبندی سهگانهای که در بعضی از سورهها است کسانی که مؤمن هستند و به بهشت میروند، یک عده افراد خاص بین آنها هستند. دو دسته عبادالله و ابرار داخل مؤمنین هستند ولی «ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَض» و کفار که باطن آنها کفر است با هم متحد میشوند. «ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَض» اینگونه نیست به میزانی که ایمان دارند این طرف میافتند یا آن طرف میافتند آدمهای بینابین هستند. ما تقسیمبندی سهگانه را وقتی در آخرت به آن نگاه میکنیم شاید این آیه به صراحت میگوید «هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ» دو گروه هستند که به رب خودشان خصومت ورزیدند و با هم دشمنی پیدا کردند. واقعیت دو گروه است، منافقین داخلی جامعه هم همان خصومت را انگار دارند چون باطن آنها همان باطن کفار است. این آیهها از یک جاهایی روشن است که این را ابراز میکند وقتی بعثت اتفاق میافتد خداوند بین همه انسانها حکم میکند و اینها را از هم جدا میکند. کسانی که یهودی و صابئین و نصاری و مجوس بودند «وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا» اینها از هم جدا میشوند و کلاً دو دسته تشکیل میشود. در وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ تقسیمبندی داریم بین آنها کفاری هستند. ادعای یهودی بودن میکنند ولی واقعیت این است ایمان ندارند.
بین آنها حکم میشود بعد تصاویری میآید از اینکه بعضی از این آدمها در جهنم هستند و تصویر وحشتناکی از جهنم میآید و بعضی در بهشت هستند که تصویر زیبایی از بهشت میآید مانند خیلی از آیههایی که در قرآن است. کلاً بخش اول که با تصویر لحظه زلزله و شروع جهان آخرت شروع شده بود، یک چیزهایی در مورد این دنیا دیدیم آدمها چگونه وارد دنیا میشوند و چه اصنافی دارند حالا میبینیم بعد از آن زلزله در آخرت به چه وضعیتی تقسیمبندی شدند. با تصاویر بهشت و جهنم هم تمام میشود. میخواهم چند نکته در مورد این آیهها بگویم. یا تصمیمی که باید میگرفتم این بود آیا در مورد توصیفاتی که در مورد بهشت و جهنم در قرآن است یک بحث کلی بکنم یا خیر که قطعاً نمیکنم. به اندازه کافی از این سوره استفاده کردم که هرچه دلم میخواهد بگویم. یک مدت در مورد حج هرچه دلم میخواست گفتم که مقید سوره نبودم. بعد در مورد وضعیت جهان در حال حاضر، بحثهای مناقشهآمیز انجام دادم. بعد در مورد استدلالهای قیامت بود، فقط مانده از این چند آیه استفاده کنیم تا بحث کلی در مورد اوصاف بهشت و جهنم در قرآن کنیم. انشاالله یک جایی در سورهای این پررنگ باشد شاید فرصت را پیدا کنیم که وارد بحث شویم. این اوصاف چگونه حقایقی را در مورد اعمال انسانها نشان میدهد.
همه آنها معنی دارند اینگونه نیست فقط برای ترساندن و جلب کردن نظر آدمها یک سری تصاویر خوشایند و ناخوشایند باشد. هر کدام از چیزهایی که گفته میشود به واقعیتی در مورد باطن آدمها در دنیا برمیگردد. فلسفه کلی ما در مورد آخرت این است که آدمها انگار با اعمال خودشان مواجه میشوند. نه با یک چیزی که از آسمان برای آنها نازل شده است. نتیجه اعمال یا شاید درستتر واقعیت اعمال خودشان را میبینند. به چند نکته اشاره میکنم.
۱-۴ تقسیمبندی سهگانه
یکی اینکه در تقسیمبندی سهگانهای که در سوره است به یک دلیلی که از نظر بلاغت گفتم چرا خوب است بعد از آن تصاویر زلزله این آیات آمده است «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاهُ» توصیفی از کفار آمده است دوباره میگوید «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلا هُدًى وَلا کِتَابٍ مُنِیرٍ ثَانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» خیلیها تعبیر کردند که داخل کفار رزولوشن (Resolution) آن بالاتر است. گروه اولی که اول قید شده است پیروان هستند و گروه دوم کسانی هستند که رهبرها هستند. چون میگوید «ثَانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» آنها «وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ» است. از داخل کفار کسانی که گمراه کننده هستند و کسانی که از اینها پیروی میکنند از هم جدا شدند.
من لزومی نمیبینم چون آنجا هم گفته میشود «وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ» لیدرهای کفار هم از شیطان مرید پیروی میکنند. ولی یک نکته است که میخواهم روی آن تأکید کنم، در تقسیمبندی سهگانه فعالیت کفار برای گمراه کردن را با تقسیمبندی اول سوره بقره مقایسه کنید. آنجا حرف از این است «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» چه به آنها انذار بدهید و چه ندهید اینها ایمان نمیآورند. شما کفار را به عنوان موجوداتی که نمیفهمند و قوای شناختی آنها تعطیل شده است «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ» این توصیفی است که از کفار است که بیشتر جنبه شناختی دارد. آدمهایی هستند که نمیفهمند و هرچقدر با آنها از در انذار دربیایید هیچ تأثیری روی آنها نمیگذارد و قلب آنها آمادگی پذیرش این حرفها را ندارد. درست است بحث کفار و مؤمنین و الذین فی قلوبهم مرض است ولی یک مقدار انگار اپروچ (approach) فرق میکند. وقتی به کفار نگاه میکند از فعالیتی که اینها بر علیه خداوند انجام میدهند را به ما نشان میدهد نه فقط وضعیت آنها از نظر نفهمیدن اینکه اینها پیرو شیطان شدند و آدمها را هم گمراه میکنند. لااقل در کفار گروهی که فعال هستند و سعی میکنند جلوی راه خدا را سد کنند در این سوره نمایش داده شدند. در حالیکه در سوره بقره واقعاً بحث شناختی باز شده است یک عده میفهمند و یک عده نمیفهمند بین آنهایی که نمیفهمند یک عده هستند که فکر میکنند میفهمند. تقسیمبندی آنجا اینگونه است براساس فهمیدن و نفهمیدن است.
ولی اینجا جنبه اجتماعی و تأثیرگزاری روی دیگران است. هر دو بار این را میگوید «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ» کسانی که اهل مجادله هستند. میآیند بر علیه خداوند حرف میزنند. بنابراین لیدرها و کسانی که اهل جدل هستند و ویژگی گروه اول از این نظر که جلوی دیگران را میگیرند و گمراه کننده هستند در این سوره نمود بیشتری پیدا کرده است. این مناسبت دارد با آیههایی که بعداً میآید و میگوید «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» که وارد آیات حج میشویم. کلاً در این سوره فضایی که وجود دارد این است آدمها در زمین زندگی میکنند خداوند میخواهد در زمین عبادت برگزار شود و یک عده مزاحم این عبادت هستند. از این جهت که این مزاحم شما است بعداً حرف از جهاد «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» مسئله تقابل بین کفار با ایمان است.
[۰۱:۳۰]
در سوره بقره اینگونه نیست من تفاوت این تقسیمبندی را با تقسیمبندیهایی که آنجا آمده است از یک زاویه دیگری نگاه میکند، تعاملاتی که بین اینها است. تأثیر منفی که گروه کفار روی آدمها میگذارند از این جهت که گمراه میکنند و راه خداوند را میبندند. این ویژگی در این سوره چندین بار تکرار میشود به کفار از این جهت نگاه میشود کسانی که مانع راه خدا هستند، خودشان ایمان ندارند و جلوی دیگران هم میگیرند. یک آدم کافر اگر خیلی هم کافر نباشد خودآگاه یا ناخودآگاه سد راه خدا میکند، مثلاً در خانواده خودش این کار میکند. آیه ۵۱ «وَالَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ» چیزی که روی آن تأکید میشود کسانی که بر علیه خداوند فعالیت میکنند آیات الهی آشکار میشود و سعی میکنند آیات الهی را بپوشانند.
۲-۴ مثل بهشت و جهنم
یک نکته در مورد توصیفهایی که در مورد بهشت و جهنم است به صورت کلی میگویم به نظر من جالب است. چند بار استدلال کردم که به صراحت قرآن این را میگوید «مَثَلُ الجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ المُتَّقُونَ» حداقل دو بار در قرآن حرف از این است توصیفی که از بهشت میکنیم حالت تمثیل دارد. جفت دفعاتی که میگوید «مَثَلُ الجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ المُتَّقُونَ» بعد آن وصفی میآید که مرتب تکرار میشود، «جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ». اگر چیز دیگری بود اگر اینجا میگفت مثل الجنتی وعد المتقون یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ یک نفر میگفت این مثل است «جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ» مرتب در قرآن آمده است تمثیل نیست، واقعیت است ولی این من باب تمثیل گفته است «یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ» که دستبندهای طلا در دست دارند. هر دو جایی که صراحتاً میگوید مثل است توصیف اصلی را میآورد، اگر آن مثل است این هم واضح است که مثل است.
جدای از استدلالی که به صراحت در قرآن گفته شده است این آیات از این جهت جالب هستند که به وضوح تمثیل هستند. لازم نیست کسی بگوید تمثیل میگوییم، به آیههایی که در مورد جهنم است دقت کنید میگوید «فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَارٍ» برای آنها با آتش لباس میدوزیم. معلوم است و قابل تصور نیست. «قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَارٍ» پارچه را میبریم و قطعه قطعه میکنیم و برای آنها لباس درست میکنیم. لازم است کسی بگوید تمثیلی حرف میزنیم، کسی میتواند آتش را ببرد و از آن پارچه درست کند احتمالاً باهم باید دوخته شوند احتمالاً باید با مس گداخته دوخته شود بعداً تبدیل به لباس شود.
یک بار میتوانم صراحتاً بگویم برای شما مثلی ذکر میکنم بعد یک تمثیل میگویم. گاهی هم آنقدر واضح است که این تمثیل است لازم نیست اول بگویم. اتفاقاً خیلی واضح باشد که تمثیلی صحبت میکنم بهتر است نگویم مردم خودشان میفهمند. آنقدر حالت سئورئال داشته باشد که در واقعیت اتفاق نمیافتد طرف از محتوا میفهمد که من از زبان تمثیل استفاده میکنم. نمونه آن اینجا واضحی است حرفی زده میشود که قابل تصور نیست حالت سئورئال بودن را دارد. معنی آن نیست چیزی معنی ندارد اینکه من بگویم لباس یک نفر از آتش است این معنی به ما میرساند مثلاً پوششی که دارند از آتش است. ولی معنی آن این نیست واقعاً آتش را بریدند و بهم دوختند و لباس درست کردند.
حضار: اگر ما یک سری موجودات داشته باشیم که جنس آنها از آتش باشد یعنی فرضاً در تصور میگویند یک سری انسان که عقل دارد یا چیزهای دیگر دارد یک سری چیزها دارند که از جنس آتش است…
اینجا در مورد آدم صحبت نمیکند، شما میخواهید بگویید ممکن است موجوداتی باشند که لباس آنها از جنس آتش باشد. ولی انسان چه میشود؟
حضار: منظور من این است میشود یک چیزی از آتش برای انسان هم دوخت.
وقتی میگویید دوخت یعنی استعاری حرف میزنید، منظور شما این نیست واقعاً آتش را میبرید و میدوزید. تصوری که در ذهن من میآید این است دور پوست اینها آتش گرفته است معنی آیه این است. شما میتوانید تصور کنید یک آدمی را در یک آتش بیندازند این یک تصور است. دیگری اینکه آتش حول و حوش این آدم است هر جایی که پوست است چقدر شما لباس میپوشید همه آنها آتش شده است، دور این آدمها را آتش گرفته است. تصوری که در ذهن من میآید این است چنین اتفاقی میافتد، وقتی شما در قرآن میخوانید بترسید از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ هستند. اگر یک آتشی از درون یک آدم بیرون بیاید خودش میسوزد بنابراین اینگونه نیست آتشی برافروختند این آدم را در آن انداختند از خودش آتش بیرون میآید. بنابراین شبیه چنین تمثیلی میشود که انگار تمام اطراف پوست او را آتش گرفته است. نمیخواهم بگویم اینها به هیچ واقعیتی اشاره نمیکنند، تمثیل اینگونه نیست به چیزی اشاره نمیکند ولی تحت الفظی اشاره کردن و گفتن اینکه اینجا باغ است و زیر آنها نهر آب و نهر عسل و شراب است. تمثیل را نمیتوانید تحت الفظی معنی کنید اینجا لازم نیست کسی بگوید این تمثیل است و نباید تحت الفظی معنی شود. چون حرف از بریدن آتش است باید کلاً بگویید دور تا دور اینها را آتش فرا گرفته است این را بیان میکند.
نکته دوم در دورانی زندگی میکنیم که از این بحثها خیلی انجام میشود. یک حرفی که میزنند این است اوصاف بهشت خیلی مردانه است. مثلاً حور دارد و چیزهایی میگوید که مردها خوششان میآید. چه چیزی باید بگوید؟ چیزی که مردها خوششان نیاید و زنها هم خوششان نیاید. یک چیزهایی مشترک است مانند «جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ» کافی است بگویم بعضی از جاها هم چیزهایی که زنها خوششان میآید و بعضی از جاها هم مردها خوششان میآید چه اشکالی دارد. از این چه کسی خوشش میآید؟ یک مرد عرب شترسوار را در نظر بگیرید و به او بگویید «یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ» شما به جنوب شهر بگویید دستبند طلا به شما میبندند اصلاً بهشت نمیروند آبروریزی است. چطور ممکن است یک مرد سبیل از بنا گوش در رفته را دستبند طلا بپوشانید «یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ» عمراً اگر لباس حریر بپوشند. کافی است این آیات را بخوانم بگویم ببینید در توصیف بهشت به وضوح چیزهای زنانه هم وجود دارد. چیزی که الان زنها خیلی شوق پیدا کنند که به به لباسهای قشنگ، دستبندهای قشنگ و مروارید و مخصوصاً طلا داشته باشند. انسانها دو جنس هستند شما میخواهید شوق اینها را برانگیزانید. من به صورت طبیعی میگویم یک چیزهای مشترک بگویید و چیزهایی که علاقه خاص به آن وجود دارد بگوییم اشکالی ندارد. این جدای از این است که معنی حور در قرآن انگور سفید است یا معنی جنسی دارد. آیا جنسیت در آن دنیا وجود دارد یا خیر بحثهای جدا است.
میخواهم این را رد کنم که اوصاف بهشت مدل مردانه و زنانه دارد. قبلاً یک بار این بحث را کردم و به این آیات استناد کردم که میگوید به چیزهایی تکیه میزنند. سعی کردم بگویم به وضوح لذت زنانه نسبت به مردانه دارد. اگر آن موقع این آیه یادم میافتاد و یادم بود این بهترین شاهد است. جاهایی که حرف از دستبندها و زیورآلات در بهشت میشود که مطمئناً مردها علاقهای که زنها به زیورآلات دارند را ندارند بلکه ممکن است فرهنگ بعضی از مردها طوری باشد که برای آنها مشمئز کننده هم باشد. یک جایی در قرآن از قول اعراب در سوره احقاف ذکر میشود که در تحقیر زنها میگوید «أَوَمَنْ يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ» کسی که با زیورآلات بزرگ شده است «وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ» و در جدال خصام هم به خوبی نمیتواند جدل کند. شاید معنی این باشد، چیز تحقیرآمیز آن این است که در پر قو بار آمدند الان میگوید در بهشت داخل پر قو میروید. این بد شد مردها داخل پر قو شوند، کافی بود همین را نشان بدهم که اوصافی در بهشت است که مردانه نیست و زنانه است.
۳-۴ حکم جهاد و قتال
چون به خودم قول دادم تا پایان ماه شعبان سوره حج را تمام کنم یک گام بزرگ برداریم بخش دوم که در مورد حج است در مورد آن صحبت کردیم. کلاً صحبت کردیم و همان موقع این آیات را گفتیم، یادآوری هم نمیکنم. مناسبت آن این است بعد از اینکه این اوصاف برای موجوداتی که در زمین زندگی میکنند میآید حرف از این است که قرار است مؤمنین در زمین عبادتهای بزرگ انجام بدهند. به اندازه کافی روی این تأکید کردم قرار نیست ایمان فردی باشد و هر کسی در خانه خودش عبادت کند. خداوند میخواهد انسان در زمین عبادت کند. برای همین یک جاهایی مانند مسجدالحرام است که اینها برای عبادتها و مناسک قرار داده شده است، میلیونها نفر جمع شوند تا دستهجمعی عبادت کنند. این منشأ این است که ممکن است جنگ پیش بیاید و از اول پی این را به تن خودمان مالیدیم که خداوند زمین و انسان را خلق کرده است و از ما خواسته است اینجا عبادت کنیم ماهم عبادت میکنیم. کسی هم اگر بخواهد مزاحم این عبادتها ما شود اگر میخواهد بجنگد میجنگیم. به نظر من خیلی مهم است مفهوم جهاد را اینگونه بفهمیم همانطوری که در قرآن ذکر شده است. مثلاً حکم جهاد بعد از این میآید. انسانهایی در جغرافیای خاصی از زمین هستند میخواهند عبادت کنند معبدهایی ساختند و یک عده مزاحم اینها هستند. جنگ برای این نیست که من مزاحم دیگران شوم و کل کره زمین را با نیروی نظامی تهدید کنم یا اشغال کنم و همه را به زور به دین اسلام دربیاورم. اساس جنگ از نظر دینی این است ما حق داریم در زمین عبادت کنیم عبادت آشکار کنیم یک جاهایی از زمین معبد ساختیم این معبد باید حفظ شوند و باید بتوانیم آزادانه برویم و بیاییم. اگر کسی مزاحم شود با او میجنگیم اگر بخواهد به زور متوسل شود «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ»
[۰۱:۴۵]
تجسد سبیل الله راهی است که به مسجدالحرام است، در زمین راههایی است که به مسجدالحرام ختم میشود، اینها باید باز باشد. آدمها باید بتوانند به مسجدالحرام بروند و در آنجا عبادت کنند. نکتههای قبل را تکرار نمیکنم اساس آن این است خداوند از انسانها در همه ادیان ابراهیمی میخواهد که مناسکی برگزار کنند. اینکه این مناسک باید چگونه برقرار شود و ارتباط آن با خوردن موجودات و بهیمه الانعام چیست در مورد اینها به اندازه کافی توضیح دادم. یک بخش دو صفحهای در این سوره است که همین را بیان میکند و به آیات جهاد وصل میشود. آخرین آیهای که در این بخش میآید و شروع آیه «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ» است. خداوند از مؤمنینی که میخواهند این عبادات را انجام بدهند و به دستور او عمل میکنند دفاع میکند. بلافاصله پشت آن این آیات است که میگویند اولین آیات جهاد در قرآن است. از آیه قبل شاید بهتر است بگوییم آیات دفاع است «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا» بعد میگوید «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» مؤمنین شروع کننده جنگ نیستند. «الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ» مؤمنین چرا در زمان پیغمبر میجنگند؟ چون اینها را از مکه بیرون کردند. مکه یکی از نقطههایی است که برای مؤمنین است و باید در آن عبادت انجام شود و خداوند اینگونه مقرر کرده است و به هر صورتی که شده است باید راه آن باز باشد.
اینکه یک عده آنجا را اشغال کردند و در مسجدالحرام بت گذاشتند و افرادی که موحد بودند را از آنجا اخراج کردند که بیرون بروند باید به آنجا برگردند و عبادت کنند. به نظر من قرآن به جای اینکه وارد جزئیات احکام شود، احکام را طوری بیان میکند که شما ریشه حکم را بفهمید. قرآن حکمت یاد میدهد. اینکه این احکام از کجا آمدند و چرا تشریع شدند بیشتر باید اینگونه نگاه کرد. ممکن است گاهی یک حکم خیلی فرعی که خیلی بیاهمیت است در قرآن گفته شود چون آن حکم فرعی ریشه مهمی را در احکام نشان میدهد. در عوض ممکن است جزئیات نماز خیلی مهم است ولی در قرآن نبینید. احاله داده میشود که ببینید پیامبر چگونه نماز میخواند. در مورد وضو و نماز چند آیه بیشتر در قرآن نداریم فقط گفته میشود نماز بخوانید، نمیگوید چگونه بخوانید. در بحثهای سوره نور یک صفحه قرآن مربوط به این است که چه کسانی میتوانند خانه بروند و چه کسانی میتوانند غذا بخورند. میشد آن یک صفحه را به آموزش صلاه اختصاص بدهیم به جای اینکه چه کسی خانه کی برود و غذا بخورد را نگوییم. سعی کردم آنجا بگویم آیه چه میگوید و چرا اینقدر مهم است.
این همه جزئیات ارث را میشد نگوید. خیلی چیزهای مهمتر در قرآن با جزئیات گفته نشده است ولی در قرآن چند صفحه احکام ارث داریم که چه کسی باید چند درصد ارث ببرد. البته من به عنوان یک ریاضیدان نباید این حرف را بزنم. جبر مقابله خارزمی که تحولی در ریاضیات است به دلیل پیچیدگی قوانین ارث در اسلام مجبور شدند معادله حل کنند و مسائل پیچیده پیش میآمد ریاضیات خیلی پیشرفت کرد. در قرآن هیچ وقت در مورد زکات نمیفهمید که دقیقاً چه جزئیاتی دارد ولی به وضوح بعد از نماز حرف از زکات است. بنابراین قرآن توضیح المسائل نیست که به شما بگوید احکام را چگونه اجرا کنید، قرآن کاری را که قرار است بکند این است به شما حس و درک عمیقی که باید نسبت به احکام داشته باشید را به شما میدهد. من فکر میکنم این آیات درک عمیقی که باید داشته باشید چرا ما میجنگیم و تحت چه شرایطی میجنگیم را به ما میدهد، بدون اینکه خیلی وارد جزئیات در مورد جنگ شود. به نظر من همین آیهها اصل ماجرا است، به الفاظ دقت کنید. اجازه داده شده است «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» اجازه قتال در مقابل اینکه به این آدمها ظلم شده است. «الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ» اینها از مکان مقدسی که باید در آن عبادت کنند بیرن انداخته شدند. مخصوصاً به این آیه دقت کنید ارتباط همه این حرفها را با حج وضوح بیان میکند. «وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ» اگر خداوند بعضی از مردم را با بعضی دیگر دفع نکند «لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا» اگر این حکم الهی نبود و از مردم خواسته نشده بود که برای خدا مسجد و صومعه بسازند و مکانهایی را مؤمنین به دستور خداوند اشغال کردند مانند مسجدالحرام، خداوند در سوره ابراهیم میگوید خدا این جا و نقطه را در دنیا نشان داد. حضرت ابراهیم را از بینالنهرین به جنوب شبه جزیره عربستان آورد که در این نقطه خاص کعبه را بسازید و مردم را به حج دعوت کنید. این مکان برای مؤمنین است، مساجد و صوامعی است که قرار است در آن «یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا». خداوند خواسته است مؤمنین آشکار در آنجا جمع شوند و خداوند را یاد کنند.
این ریشه جنگ است میشد خداوند این را نخواهد و بگوید هر کسی به خانه خودش برود تقیه کند. جنگی نمیشد همه مردم بیرون میآمدند میگفتند کافر هستند بعد به خانه میرفتند و عبادت میکردند. نهایت مانند مسیحیها اگر من را میگرفتند و میکشتند هم میگفتم اشکالی ندارد به بهشت میروم. چه چیزی باعث جنگ است؟ دعوت خداوند که مؤمنین در یک جغرافیاهای خاصی عبادت کنند. دقیقاً همین را میگوید اگر جنگ نشود و خداوند از مردم نخواهد در مقابل همدیگر صفآرایی کنند و همدیگر را نابود کنند «وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ» اگر خداوند بعضی را با بعضی دیگر دفع نکند «لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا» مکانهای مقدس از بین میروند. این چیزی است که خداوند نمیخواهد. من فکر میکنم این دو آیه همه چیز را در مورد مسئله جنگ و جهاد و قتال در اسلام میگوید. چرا ما میجنگیم و انگیزه ما از جنگ چیست؟ مکانهایی وجود دارد، مشخصاً برای ما مسجدالحرام است که باید در آن سالانه عبادت انجام شود و هر طور ممکن ما باید دفاع کنیم و اینجا را دست مؤمنین نگه داریم. در مقابل کسانی که ممکن است هوس کنند و به این مناطق مقدس بیایند و کاری انجام بدهند کوتاه نیاییم.
احکام این شکلی و عبادتهای دستهجمعی و مناسک جنگ به بار آورده است و میآورد و از اول قرار بود همین اتفاق بیفتد و از آیه هم همین را میفهمید. از اینجا به بعد مسئله جهاد به حج وصل میشود و انگار حج جنگ به بار میآورد دستور به حج و انجام مناسک باعث چنین اتفاقهایی در زمین میشود و حکم جهاد و قتال صادر میشود.
از این به بعد روند آیات اینگونه است که به سراغ وضعیت پیامبر با مخالفین او میآییم. دو یه سه صفحه پایان این سوره چیزی که بیان میکند مواجه پیامبر با افراد معاصری است که مقابل آن قرار گرفتند. من در مورد دو صفحه بعد جلسه آینده صحبت میکنم. اگر یک مقدار سریع پیش برویم احساس من این است این قسمتها چیزی نیست که از قبل فکر کرده باشم و یک چیزی را چند جلسه صحبت کنم. تصور من این بود بحث اصلی سوره را روی حج و قیامت بگذارم و چند صفحه آخر را به صورت مختصر و مفید توضیحاتی بدهم و رد شوم. اگر نکات خیلی جالبی بود میگویم امیدوارم بتوانم در ۲-۳ جلسه بحث سوره حج را تمام کنم. اگر مردم را در دانشگاه راه بدهند ماه رمضان برنامهای که دو یا سه سوره را تک جلسه در مورد آنها بگذاریم را انجام بدهیم. امروز به من اطلاع دادند سه یکشنبه بیشتر در ماه رمضان نداریم، یکی ۲۱ ماه رمضان است تعطیل است. روز اول ماه رمضان دوشنبه است یک بار خواستیم یک کاری کنیم نمیشود. من پیشنهاد کردم یکشنبه آخر ماه شعبان را ماه رمضان حساب کنیم. شاید سوره نساء را روز آخر شعبان شروع کنم. ممکن است یک سوره دو جلسه طول بکشد اگر بتوانم سه جلسه در ماه رمضان بگذارم احساس سبکی میکنم. الان چند ماه گذشته است ولی در سوره حج هستیم و تک سوره بحث نکردیم. معمولاً قرار بود در یک سال ۳-۴ سوره مطرح شود امیدوارم بتوانیم این برنامه را اجرا کنیم.
