بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره حج، جلسه‌ی ‍۲۸، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹

من وعده داده بودم این جلسه را تمام کنیم می‌خواهم سعی کنم به وعده خودم عمل کنم. امیدوارم موفق باشیم، کلاً خوب نیست که سه صفحه را در یک جلسه بگویم با توجه با اینکه صفحات قبل را بیشتر بحث کردیم. ولی امیدوارم قانع شوید سرعت زیاد صفحات آخر به دلیل وعده‌ای که دادم نیست. بحث‌ها را انجام دادیم و بعضی از قسمت‌ها، خلاصه‌ای از حرف‌هایی است که قبلاً زده شده است. بنابراین امیدوارم بدون اینکه به محتوای مطالب لطمه‌ای بخورد بتوانم در این جلسه تمام کنم.

۱- مرور جلسه قبل

جلسه قبل تا آیات حدود ۶۰ وسط‌های صفحه ۳۳۹ را خواندم. اگر بخواهم مرور کلی کنم، در ابتدا یک دید کلی از وقایع عظیمی که در آینده و بعد از اینکه زندگی دوم بشر تمام می‌شود به وجود می‌آید و وارد سوم حیات خودمان می‌شویم می‌آید. مردم به دسته‌های مختلف در این دنیا و بعداً به دو دسته در آن دنیا تقسیم می‌شوند. فضای هولناکی در ۲-۳ صفحه اول است که آدم را آماده این می‌کند که برای رها شدن عقوبت احتمالی که وجود دارد و رسیدن به پاداش‌هایی که وجود دارد هر کاری از دستش برمی‌آید انجام بدهد. انگار در آخرین آیات سوره به مؤمنین گفته می‌شود «وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ» واقعاً مواجه شدن با تصاویر قیامت و فکر کردن به مرگ و آخرت زمینه خوبی است برای اینکه انسان‌ها به حالت مجاهدت برسند و در دوره حیات خودشان سعی کنند تلاش و کوشش کنند تا به نجات برسند و مطابق با حق عمل کنند.

با قیامت شروع می‌شد و این زمینه را آماده می‌کرد تا بزرگترین عبادت دسته جمعی که از مؤمنین در دین اسلام خواسته شده است، حج است تا بیان شود همراه با تاریخچه مختصر و مجموعه‌ای از اعمالی که باید در حج انجام شود بود. بلافاصله مسئله جهاد به عنوان چیزی که وقتی حج تشریع شد به صورت طبیعی ممکن است پیش بیاید و باید مؤمنین آماده دفاع از خودشان و اماکن مقدس باشند مسئله جهاد مطرح شد. قبل از اینکه جهاد مطرح شود و بعد از اینکه جهاد مطرح شد به صورت مداوم با تأکید زیاد وعده پیروزی به مؤمنین داده می‌شود. وعده نصرت الهی به مؤمنین داده می‌شود، اگر مؤمن باشند خداوند به آنها کمک می‌کند. قبل از اینکه آیه اجازه قتال صادر شود آیه «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ» است. وعده داده می‌شود خداوند از شما دفاع می‌کند. بعد از اینکه این آیه گفته می‌شود به صورت مداوم می‌بینید آیات اینگونه ختم می‌شود «وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ» و همینطور ادامه پیدا می‌کند. با یک بخشی از سوره وعده پیروزی با یک مروری از تاریخ انبیاء همراه می‌شود که به این منظور است تا ببینید که انبیاء آمدند و همیشه انبیاء پیروز شدند. اینکه خداوند مؤمنین را کمک می‌کند و پیروز می‌شوند مسئله‌ای است که خداوند وعده آن را به همه داده است و در همه موارد هم تحقق پیدا کرده است.

همیشه اینگونه بود که انبیاء آمدند و در مقابل آنها یک عده صف‌آرایی کردند، به نظر می‌آمد آنها قوی‌تر هستند ولی همیشه آنها شکست خوردند و نابود شدند و انبیاء باقی ماندند. تصویری که ارائه می‌شود «فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا وَهِیَ ظَالِمَةٌ فَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشِیدٍ» قریه‌هایی که نابود شدند، قصرهایی که خالی ماندند. همیشه طرف‌های مقابل انبیاء کسانی بودند که مال دنیا داشتند، قدرت و مکنت در زمین داشتند و به نظرشان می‌آمد خیلی خیلی قوی‌تر هستند و همیشه هم اینگونه بود که از بین رفتند. تأکید روی این است که پیروزی قطعی با مؤمنین است، تأکید روی این است که این پیروزی بلافاصله و فوری اتفاق نمی‌افتد همیشه تأخیرهایی وجود دارد. یک جایی در قرآن تأکید می‌کند همیشه اینگونه بود انبیاء می‌آمدند، انگار نصرت الهی وعده داده می‌شد ولی نمی‌رسید، بعضی از مردم حالت ناامیدی پیدا می‌کردند ولی نهایتاً نصرت الهی می‌آمد. بعضی‌ها تردید می‌کردند که نصرت الهی می‌رسد یا خیر ولی نهایتاً می‌رسید. از طرف دیگر هم مؤمنین عجله دارند از طرف دیگر در کلام کفار در داستان‌های مختلف این است که به انبیاء اصرار دارند اگر می‌توانید کاری بکنید زودتر انجام بدهید. اینجا هم روی این تأکید می‌شود از آن طرف این حالت بود «وَیَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ»، شتاب می‌کنند برای اینکه عذاب نازل شود. تأکید می‌شود «وَلَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ» خداوند به وعده خودش عمل نمی‌کند. چیزی که برای شما طولانی می‌گذرد برای خداوند طولانی نیست.

جلسه گذشته گفتم مجدداً تکرار می‌کنم اگر آدم عادت‌های روزمره را کنار بگذارد واقعیت این است این زمان‌ها چقدر طول کشیده است که مؤمنین زمان پیامبر به آنها نصرت رسیده است. اگر از روز اول حساب کنید ۲۰ سال طول کشیده است، این در مقابل تاریخ کره جهان چیزی نیست، مانند یک ثانیه است. در جریان عمر کوتاه ما شاید ۲۰ سال وقت خیلی خیلی طولانی است ولی در واقعیت زمان خیلی کوتاهی است. «وَإِنَّ یَوْمًا عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» انگار هزار سال را هم بشماریم واقعیت این است در مقابل عمر کائنات و خلقت زمان خیلی کوتاهی است. یک روزی بعضی از مؤمنین کتاب مقدس یهودی و مسیحی‌ها، بنا به محاسباتی که براساس کتاب مقدس بود فکر می‌کردند عمر جهان حدود ۴-۵ هزار سال است. من شنیدم یک کشیشی یک بار عمر دقیق را براساس کتاب مقدس محاسبه کرده است. مثلاً چهار هزار هفتصد و فلان سال بود، اگر عمر جهان اینقدر بود گفتن اینکه بیست سال یک لحظه است خیلی بدیهی نبود. ولی الان می‌بینیم محاسبات اشتباه بود و عمر جهان میلیاردها سال است، اگر کل آفرینش را در نظر بگیریم و فرض کنیم این تئوری‌های جدید فیزیک را بپذیریم هنوز هم معلوم نیست لحظه شروع جهان فیزیکی واقعاً لحظه شروع آفرینش هم باشد. مدل‌هایی است که جهان به صورت متناوب منقبض می‌شود و دوباره بیگ‌بنگ اتفاق می‌افتد و دوباره منبسط و منقبض می‌شود و ادامه پیدا می‌کند. ما در یکی از این انبساط‌ها و انقباض‌ها زندگی می‌کنیم.

چیزی که فیزیکدان‌ها برای ما محاسبه می‌کنند زمان از بیگ‌بنگ تا الان است، ممکن است به یک معنایی قبلی هم داشته باشد. این قطعه یک جور شهادت طلبیدن از تاریخ است آن طوری که در اطلاعات مردم آن دوران است و قرآن هم روی آن صحه گذاشته است که بارها این اقوامی که در گذشته بودند و پیامبرانی برای آنها آمدند نابود شدند در مقابل انبیاء ایستادن و کار به جنگ یا هر نوع مقابله‌ای رسید و همیشه شکست خوردند. به صورت مبسوط وعده پیروزی را به مؤمنین می‌دهد، ما الان می‌دانیم مؤمنینی که در این لحظه‌ای که آیات نازل شد، برای اولین بار به آنها اجازه مقابله فیزیکی با کفار داده شده است، در مدت خیلی خیلی کوتاهی پیروز شدند. از زمان نزول این آیات تا زمان فتح مکه حداکثر ۵ سال فاصله است، چند جنگ بزرگ اتفاق افتاد و نهایتاً سال ۸ هجری مکه فتح شد. کل عربستان آن زمان و منطقه حجاز ایمان آوردند، در ظاهر ایمان آوردند.

یک قطعه است که ادامه وعده نصرت و شهادت وقایع تاریخی است. بعد یک قطعه دیگری می‌آید که مجدداً تقسیم‌بندی سه‌گانه مؤمنین و کفار و لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ تکرار می‌شود. این دفعه نه به صورت کلی به عنوان تقسیم‌بندی در انسان‌هایی که در روی زمین زندگی می‌کنند بلکه انگار برای همان آدم‌هایی که در آن دوره زندگی می‌کنند است. ما می‌دانیم در آخرت کسانی که ایمان واقعی دارند با کسانی که ایمان واقعی ندارند و جزء لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ هستند ولی جزء مؤمنین هستند و با مؤمنین قاطی شدند و تشخیص آنها خیلی راحت نیست ما می‌دانیم این اردوگاه‌ها در آخرت جدا می‌شوند. یک چیزی که این آدم‌ها را در همین دوران حیات ممکن است جدا کند، در قرآن همه جا مسئله جهاد است. مناسبتی اینکه یک بار دیگر این حرف‌ها زده می‌شود اینکه همیشه اینگونه است بحث‌های مربوط به منافقین و لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ را در قرآن نگاه کنید قالباً همراه با مسئله جهاد است. آدم‌هایی که در قلب‌شان مرض است و ایمان واقعی ندارند کسانی که تردید دارند و به شناخت واقعی از مسائل دینی نرسیدند نه کسانی که دروغ می‌گویند و می‌دانند که ایمان ندارند ولی خودشان را در صفوف مؤمنین جا زدند بحث آنها جدا است. اینها آدم‌هایی هستند که خودشان فکر می‌کنند مؤمن هستند ولی ایمان واقعی ندارند. اینها نماز می‌خوانند و روزه می‌گیرند و با احکام آمدن نماز و روزه نمی‌توانید تشخیص بدهید کدام آدم ایمان واقعی دارد و کدام آدم ندارد.

وقتی احکام دشوار مخصوصاً حکم جهاد می‌آید اینجاست که می‌بینید در قرآن بارها این تصویر است که این آدم‌ها می‌آیند و بهانه می‌آورند که ما نمی‌توانیم بیاییم. اگر یک درصد در دل یک نفر تردید باشد که آیا ایمانی که دارد درست یا غلط است، نماز را می‌تواند بخواند ولی نمی‌تواند از جان خودش بگذرد. لحظه‌ای که باید تصمیم بگیرد که در راه ایمان خودش جان خودش را فدا کند ممکن است یک درصدی که باقی مانده است تکمیل نشده است کار خودش را بکند و باعث شود جلوی او گرفته شود. اگر یک نفر واقعاً یقین داشته باشد با کمال میل و خوشحالی می‌رود تا در راه خدا کشته شود. ولی کسی که تردید دارد تبعاً این کار را نمی‌کند. نتیجه آن این است همیشه در قرآن مسئله منافقین و لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ را حول و حوش مسئله جهاد می‌بینید. اینجا لحظه‌ای است وقتی احکام می‌آید جنگی اتفاق می‌افتد و مسئله مرگ و زندگی پیش می‌آید لازم نیست منتظر آخرت باشیم همینجا می‌توانید شناسایی کنید که چه کسانی ایمان واقعی دارند و چه کسانی ایمان واقعی ندارند. این آیات یک بار دیگر وعده بهشت به صالحین می‌دهد و از کسانی که در اردوگاهی که در مقابل ایمان می‌ایستند و سعی می‌کنند که «سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ» سعی می‌کنند در ایمان مردم خلل ایجاد کنند، اینها را یاد می‌کند دوباره با تفصیل بیشتر به سراغ آدم‌هایی می‌رود که جزء مؤمنین هستند و خودشان را مؤمن قلمداد می‌کنند ولی به معنای واقعی ایمان نیاوردند. از این حرف می‌زند که همیشه در طول تاریخ این اتفاق افتاده است وقتی انبیاء آمدند اهدافی داشتند شیطان با ایادی خود که به صورت انسان‌ها هستند کسانی که «سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ» که پیروان شیطان هستند در اول سوره هم به صراحت گفته شده است «وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ» می‌گوید شیطان در راهی که انبیاء دارند، چیزی را القاء می‌کند و موانعی ایجاد می‌کند و نهایتاً خداوند به هدفی که انبیاء دارند می‌رسد. مانند ادامه این است همیشه انبیاء بالاخره پیروز می‌شوند. ولی اینجا تأکید روی این است «لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ» این ماجرا همیشه باعث می‌شود، یک فتنه‌ای است برای کسانی که تردید دارند و در قلب آنها مرض است. صف آنها از مؤمنین در همین دنیا لااقل به صورت موقت تا وقتی که خطر وجود دارد جدا می‌شود و قابل شناسایی می‌شوند. «وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» و کسانی که اهل ایمان هستند و به آنها علم داده شده است ایمان می‌آورند و در جهتی که انبیاء حرکت می‌کنند حرکت می‌کنند تردید ندارند و کسانی که اینگونه نیستند تردید می‌کنند.

«وَلا یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ» اینجا وقتی وَلا یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ می‌گوید شامل لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ هم می‌شود. در سوره بقره دیدید صراحتاً بعد از اینکه در مورد این آدم‌ها صحبت می‌کند بالاخره در باطن کافر هستند و حقیقت برای آنها پوشیده است، ایمان آنها از نوع ایمانی که به حقیقت رسیده باشند نیست. احساس من این است اینجا به مسئله کفار به آن معنایی که دسته دومی که از آنها ذکر شد برنمی‌گردد اینها هم شامل کفار می‌شوند. دوباره وعده عذاب به کسانی که کافر شدند می‌دهد و آخرین آیاتی که جلسه قبل خواندیم این بود که به سراغ مسئله هجرت کردن و جهاد کردن می‌رود و کسانی که در اثر جهاد کشته می‌شوند و به آنها وعده رزق حسن می‌دهد مانند آیه معروف «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللّهِ أمْواتاً بَلْ أحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقونَ» این وعده این است کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند انگار رزقی که قرار بود به آنها برسد از طرف خداوند رزقی دریافت می‌کنند. این غیر از مردن معمولی است که آدم می‌میرد و حیات دنیوی او تمام شده است و یک دوره‌ای تا آخرت می‌گذرد. بعد از مرگ یک نوع حیاتی دارند و همچنان در حال ارتزاق از جانب خداوند هستند، این وعده‌ای است برای همه کسانی که در راه خدا کشته شدند داده شده است.

در اینجا از هجرت یاد می‌شود، هجرت را به همان معنایی بگیرید که مؤمنین در منطقه‌ای تحت فشار هستند به نوعی از آن منطقه به منطقه دیگری کوچ می‌کنند. مانند اتفاقی که در زمان پیغمبر افتاد و هجرت به حبشه داشتیم و هجرت مدینه داشتیم که مهمترین واقعه تاریخ اسلام در دوران پیامبر است و منجر به تشکیل جامعه دینی می‌شود و به یک معنایی منجر به این شد در سوره بقره بعد از هجرت می‌بینید که هویت جدید و دین جدیدی اعلام شد و شریعت به وجود آمد. اینها در مکه اتفاق نیفتاد همه اینها بعد از هجرت اتفاق افتاد. اینکه مبدأ تاریخ مسلمان‌ها بعد از هجرت است انگار اسلام بعد از هجرت به وجود آمده است. پیامبر در مکه مردم را به توحید دعوت می‌کنید، در مورد معاد مردم را دعوت می‌کند، دعوت‌های اخلاقی دارد ولی نمی‌توانید بگویید در مکه یک دینی در مقابل یهودیت و مسیحیت است و یک دین ابراهیمی دارید. شریعتی وجود ندارد چون جامعه‌ای وجود ندارد که بخواهد شریعت به وجود بیاید، شریعت وابسته است به اینکه شما جامعه دینی داشته باشید.

همه اینها نتیجه هجرت است، هجرت که انجام می‌شود ما یک شهر و جامعه داریم که مردم آن مؤمن هستند و تابعیت پیامبر را پذیرفتند و کم کم احکام نازل می‌شود. اینکه هجرت را مبنای تاریخ اسلام می‌گیریم انگار اسلام در اثر هجرت به وجود آمده است نه در اثر اولین دعوتی که پیامبر در طول دعوتش در مکه کرده است، نزول قرآن در مکه شروع شده است. به همین مناسبت یک چیز تقریباً قطعی است که واژه اسلام در مکه وجود ندارد. در قرآن فقط در سوره‌های مدنی واژه اسلام را می‌بینید و با مؤمنین به عنوان افرادی که از یک دین جدید تبعیت می‌کنند برخورد می‌شود.

مفهوم هجرت که اینجا ذکر می‌شود و حرف از این است که در هجرت قتال و مرگ پیش می‌آید و هجرت هم مانند جهاد یک امر بزرگی است که گاهی از مؤمنین خواسته می‌شود. مانند اینکه جهاد می‌تواند بین منافقین و مؤمنین تفکیک ایجاد کند هجرت هم اینگونه است. هجرت به معنایی که در ذهن ما است مانند هجرت از مکه به مدینه، انگار یک چیزی بین حج و جهاد است. حج حالت هجرت دارد ولی جهادی که در حج پیش می‌آید یک جهاد سمبلیک است. ولی واقعاً مفهوم هجرت و جهاد در عملیات حج وجود دارد و کل آن به صورت سمبلیک است. سمبلیک بودن هجرت اینگونه است شما می‌روید ولی می‌دانید برمی‌گردید، هجرت، رفتن و دل کندن از زندگی شاید برای ابد باشد سخت‌تر است. همانطوری که جهاد به معنای واقعی کلمه قتال با آدم‌هایی است که نمایندگان شیطان به صورت واقعی در بین انسان‌ها هستند با شمشیر و خونریزی است و مرگ واقعی وجود دارد در حالیکه در حج، جنگ به صورت سمبلیک اتفاق می‌افتد، انگار مستقیماً با نیروی شیطان مردم درگیر می‌شوند.

حج یک الگوی سمبلیک هجرت کردن و قتال کردن و جهاد کردن است، بعد از حج می‌بینید حکم قتال واقعی صادر شده است و از آدم‌هایی که هجرت کردند تجلیل می‌شود. به اضافه آیه‌ای که آخرین آیه بود جلسه قبل در مورد آنها صحبت کردم، اینکه دعوت می‌کند به این کسی که به او ظلم شده است «بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ» می‌تواند جبران کند. این محدودیت بسیار بسیار بزرگی است که در اعمال خشونت در قرآن است. همه جا وقتی حرف از قتال است چنین آیاتی است کسانی که به آنها تعدی شده است همانطور می‌توانند تعدی کنند، ظلم شده است همانطور می‌توانند ظلم کنند. این آیه به وضوح می‌گوید «ذَلِکَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ» اگر به شما حمله کردند و شما را کشتند می‌توانید دفاع کنید و آنها را بکشید ولی نباید زیاده‌روی کنید. گاهی به نظر معقول می‌رسد که من بگویم الان در دنیای امروز حرف از بازدارندگی است، گاهی دولتی که قوی‌تر است اینگونه عمل می‌کند به محض اینکه کوچکترین رفتار نافرمانی از یک گروهی که تحت فرمان او هستند می‌بیند، سعی می‌کند حداکثر مجازات را تعیین کند تا جلوی نافرمانی‌ها را تا ابد بگیرد. این چیزی نیست که مجاز باشیم انجام بدهیم، اگر درگیری مرزی کوچک پیش آمد نمی‌توانید کشور طرف را اشغال کنید و بگویید می‌خواهم ریشه شما را بکنم تا در آینده درگیری مرزی پیش نیاید. در همان حدی که یک نفر تجاوز کرده است می‌توانید با آن برخورد کنید و خداوند تعهد می‌کند و وعده می‌دهد «ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ» امکان این وجود دارد اگر یک جایی خیلی شدت عمل نشان ندهید دوباره تکرار شود. «ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ» این را به خداوند واگذار کنید و خیلی موجودات خشنی نشوید کمااینکه همه آدم‌هایی که در طول تاریخ قدرت داشتند اینگونه عمل نکردند.

مسلمان‌ها هم این کار را نکردند، این حرفی که من می‌زنم شامل خلفای مسلمان هم می‌شود که اینها خیلی منتظر این نبودند که کسی به آنها تجاوز کند تا به طرف مقابل تجاوز کنند، ابتکار عمل داشتند! اینکه در قلب دشمنان می‌گذشت که باید یک کاری بکنند اینها معمولاً در نطفه خفه می‌کردند و خیلی جاها ابتکار عمل دست اینها بود. ما به این حکم باید عمل کنیم که می‌توانیم بجنگیم و قتال کنیم ولی به اندازه‌ای که طرف مقابل از خودش حرکتی نشان داده است. جالبی این آیه این است در زمانی نازل شده است، خیلی جاهای قرآن اینگونه است که نظر آدم جلب می‌شود… این آیه طوری نازل شده است که انگار مؤمنین در موضع قدرت مطلق هستند و به آنها می‌گوید اگر یک نفر به شما ظلمی کرد در حالیکه در زمان نزول آیه اینگونه نبود. اینها در حدی بودند که آیا می‌توانند جان خودشان را در مقابل خیل بزرگ دشمنانی که دارند حفظ کنند.

این آیه بعد از اینکه مسلمان‌ها مکه را فتح کردند و کاملاً حاکم شدند و در دنیا قدرت گرفتند معنی خودش را پیدا می‌کند. در زمان نزول به نظر می‌رسد خیلی خوشبینانه است به دشمنی که به ما حمله کرده است رحم کنیم زیاد به او تعدی نکنیم. چه در موضع ضعف و چه در موضع قدرت باشیم این آیه به نظر من مطلقاً می‌گوید میزان برخورد خشونت‌آمیزی که می‌توانیم بکنیم در چه حد است. در عین حال خشونت زیاد هم ممکن است از این آیه در بیاید اگر یک نفر دشمنانی بر علیه جامعه دینی با خشونت بسیار زیاد عمل کردند مؤمنین امکان این را دارند که مقابله کنند. آیه‌ای نداریم که به ما بگوید خشونت نکنید یا همیشه کم خشونت کنید می‌گوید «بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ» مقابله به مثل کردن چیزی است که از ما خواسته شده است و به ما اجازه داده شده است. بلافاصله می‌بینید بعد از آن می‌گوید «إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ» وقتی حکم قصاص می‌آید معنی آن نیست حتماً طرف را بکشید، اجازه این داده شده است. توصیه این است نکشید و عفو کنید، همیشه اینگونه برخورد می‌شود.

آقای منتظری یک بار در مورد مسئله اعدام می‌گفت اعدام واجب نیست، کشتن یک آدم به هر دلیلی جایی واجب اعلام نشده است که شما اگر نکشید گناه کردید. ما مجاز هستیم قتال کنیم و تا یک سقفی خشونت به خرج بدهیم ولی به نظر می‌رسد همیشه توصیه این است اگر فکر می‌کنید لازم نیست انجام ندهید. نکته این است گاهی واقعاً لازم است ما در جهانی زندگی می‌کنیم که لازم می‌شود در مقابل یک موجوداتی که خشن هستند و خشونت به خرج می‌دهند و چیزی جزء زبان زور گفتن و زور شنیدن نمی‌فهمند با خشونت رفتار شود. ولی یک کلامی دارد و توصیه این است که اگر راه‌حل‌های دیگر است از آنها استفاده کنید. این از جنگ بین دو جامعه مسلمان و غیرمسلمان صدق می‌کند تا مسئله قصاصی که داخل مسلمان‌ها قتلی یا ظلمی صورت بگیرد است. همیشه اولویت با این است اگر می‌توانیم عفو و رحمتی انجام بدهیم و ضرری به جامعه و افراد نرسد اولویت با این است. به وضوح هر کسی این آیه را بخواند همین را می‌فهمد که بلافاصله بعد از اینکه این حرف‌ها را می‌زند اولاً می‌گوید از یک حدی که آنها خشونت ورزیدند نمی‌توانید بیشتر خشونت اعمال کنید. از طرف دیگر همیشه باید یادمان باشد که خداوند اهل عفو و رحمت و غفران است و ما هم دوست داریم همانطوری که خداوند رفتار می‌کند رفتار کنیم. یک نفر اشتباهی کرد و در اثر خطا ضایعه‌ای برای افراد یا جامعه پیش آورد تشخیص ما هم این است چیزی نیست که اگر او را آزاد کنیم دوباره تکرار می‌کند بلکه اگر او را عفو کنیم احتمال تکرار آن کمتر از مجازات شدن است اولویت با این است که عفو شود.

[۰۰:۱۵]

۲- شناخت خداوند از روی نظام طبیعت

جلسه قبل مقدمه قطعه بعد را گفتم انگار یک بار دیگر، از جایی که بعد از حج حکم قتال آمده است اجازه قتال صادر شده است، به صورت مداوم فضای سوره اینگونه است که به مؤمنین نصرت الهی می‌دهد. اول صراحتاً می‌گوید، بعد تاریخ را مرور می‌کند که عجله‌ای نیست. بعد از اینکه مجدداً مسئله مهاجرت را می‌گوید و یک بار دیگر حکم اینکه می‌توانید مقابله به مثل کنید را می‌گوید یک مجموعه آیاتی می‌آید که استثنائی در کل قرآن است که یک تعداد آیه پشت سر هم است که همه آنها با اسماء دوتایی خداوند ختم می‌شوند و پر از اسماء الهی هستند. به نظر می‌رسد این آیات چیزی را که بیان می‌کنند این است تاریخ را کنار بگذارید کسی که خداوند را بشناسد با نگاه کردن به نظام طبیعت چگونه خداوند را می‌شناسیم. بهترین راه شناخت خداوند این است جهانی را که خلق کرده است مظهر اسماء و صفات الهی است. از روی چیزی که می‌بینیم باید بفهمیم که نظامی که در عالم وجود دارد به ما می‌فهماند خداوند چه صفات و اسمائی دارد. هرچه عمیق‌تر جهان را بفهمیم خداوند را بهتر می‌شناسیم. این آیات آیاتی هستند که از نشانه‌هایی که از اطراف خودمان به وضوح می‌بینیم به اسماء و صفات الهی ارجاء می‌دهند و همه این آیات و نشانه‌هایی که بررسی می‌شوند و صفاتی که در مورد خداوند استنتاج می‌شود یا یادآوری می‌شود از این نوع هستند که شما باید از اینجا بفهمید خداوند حق را بر باطل پیروز می‌کند. باید بفهمید خداوند شما را رها نمی‌کند، کجا خداوند کسی را رها کرده است؟

در طبیعت خداوند کی موجودی را که استعدادی دارد رها کرده است تا شما را رها کند؟ چه توهمی است که مؤمنین فکر کنند خداوند به آنها توجه ندارد. در کجای جهان دیدیم خداوند به موجوداتی که خلق کرده است توجه نکند. تمام عالم نشانه این است که خداوند به موجوداتی که خلق کرده است توجه دارد، لطف دارد، همه عالم نشانه قدرت خداوند است. چه چیزی ممکن است آدم را به شک بیندازد که خداوند من را یاری نمی‌کند؟ یکی اینکه فکر کند نظام عالم اینگونه نیست که حق بر باطل پیروز شود. یکی فکر کند نظام عالم پیروزی حق بر باطل است شاید خداوند توجهی به ما ندارد و انگار فراموش شده هستیم. یا فکر کنید خداوند قدرت ندارد ما آنقدر ضعیف هستیم که اگر خدا هم به ما کمک کند باز نمی‌شود بر کفار غلبه پیدا کنیم. ممکن است توهمات اینگونه وجود داشته باشد اگر واقعاً یک نفر خداوند را شناخته باشد و صفات خداوند را بداند می‌داند که اینگونه نیست. در سراسر دنیا نظامی حکم می‌کند اگر آن را درک کنیم می‌فهمیم که همیشه حق در مقابل باطل پیروز می‌شود. چون خداوند اینگونه اراده کرده است و قدرت آن را دارد و حق و باطل و همیشه در محضر خداوند حاضر هستند. خداوند همیشه نسبت به مردم این حالت لطف را دارد که به آنها توجه کند و نیازها و استعدادهای آنها را برطرف کند.

بارها این حرف را در کلاس زدم شاید اگر بگوییم یک نفر در آخر از طریق قرآن به چه چیزی قرار است برسد و چه معرفتی پیدا کند این است که خداوند را بشناسد. یک روایت معروفی از حضرت علی است که می‌گوید خداوند در قرآن تجلی کرده است ولی مردم نمی‌بینند. اگر یک نفر عمیقاً قرآن را بفهمد از طریق قرآن باید با خداوند آشنا شود. این بالاترین چیزی است که کارهایی که می‌کنیم خلاصه باید به اینجا برسیم تا معرفتی نسبت به خداوند پیدا کنیم. اگر قرار است خداوند و اسماء و صفات الهی را بشناسیم و با خداوند آشنا شویم بنابراین آیاتی که آخر آنها به چنین تگ‌اندهایی ختم می‌شود «وَإِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ الْحَمِیدُ» «وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»، «إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ» اینها خیلی آیه‌های مهمی هستند. اگر این سوره را خوب درک کنید به اینجا که می‌رسید آیه را خوب درک کنید انگار آن صفت برای شما جا می‌افتد. چیزی گفته می‌شود اگر این را خوب بفهمید، باید بفهمید که خداوند غفور و رحیم است. کلاً جاهایی که اسماء و صفات خداوند می‌آید اگر عمیقاً آن قسمت قرآن درک شود نه اینکه شنیدید خداوند رحمت دارد باید این را درک کنید که در جهانی زندگی می‌کنید که به وضوح آفریننده آن رحمت و عفو دارد. ممکن است در زندگی خودم، عفو و غفران آفریننده خودم را ببینم و یا در جهان بیرون مشاهده کنیم. چون قرآن می‌خواهد بین‌الاذهانی بحث کند به جهان بیرون اشاره می‌کند، نظام عالم را درک کنید و دنیا را تماشا کنید و بفهمید خدایی که جهان را خلق کرده است و آن را اداره می‌کند چه اسماء و صفاتی دارد.

بنابراین مستقل از همه موضوعاتی که در قرآن مطرح می‌شود خود این آیات مرکزیت دارند. اگر من بگویم کل سوره حج، جاهایی که اسماء الهی گفته می‌شود از همه مهمتر است حرف اشتباهی نگفتم و کل قرآن اینگونه است. همیشه به جاهایی می‌رسیم که خداوند اسماء و صفات خودش را نام می‌برد باید یک مکثی کنیم و سعی کنیم درک عمیقی از صفاتی که آنجا ذکر می‌شود داشته باشیم.

نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم فکر نمی‌کنم کار ساده‌ای است و بتوانم به سرعت این کار را انجام بدهم. ولی به صورت اشاره می‌گویم تصاویری که در این آیات می‌آید و اسمائی که ذکر می‌شود یک چیزی که خیلی در قرآن به عنوان آیات الهی زیاد تکرار می‌شود مسئله شب و روز است. «بِأَنَّ اللَّهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ» ربط این آیه واضح است. «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ» مدار جهان حق است اینکه حق باقی می‌ماند و باطل از بین می‌رود لازم نیست پیامبری بیاید و به من وعده بدهد. اگر به جهان دقت کنم اینکه یک چیزی به اسم حق و حقیقت در جهان وجود دارد و یک اوهام و باطلی وجود دارد که در کف آب است این را باید درک کنم. در چنین جهانی معلوم است کفر در مقابل ایمان باید از بین برود. مؤمنین باید این انتظار را داشته باشند در مقابل کسانی که ایمان ندارند پیروزی به دست بیاورند. مدار عالم براساس حق است و صراحتاً در قرآن گفته می‌شود حق می‌ماند و باطل از بین می‌رود. ما باید این را دیده باشیم اینجا ذکر می‌شود «بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ» بارها این را گفتم این آیات نمی‌گویند خداوند برحق است «بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ» چیزی که در عالم به عنوان حق می‌شناسید خدا است. آشنا شدن با حق آشنا شدن با خدا است انسان‌هایی که به حقیقت نزدیک هستند به یک معنایی به خدا نزدیک هستند. حتی اگر در خودآگاهی آنها مفهوم خدا نباشد ولی نزدیک بودن هستی آنها به حقیقت نزدیک بودن به خداوند است.

آیه دوم «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ» ارتباط آن با وعده پیروزی مشخص است. «وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ» چرا حق بر باطل پیروز می‌شود؟ علی یعنی علو داشتن است. خداوند برتری خودش را اینگونه احراز می‌کند خداوند تنها موجود این عالم است که به حق برتری طلب است و به حق تکبر دارد چون بزرگ است.

همیشه می‌گویم از این صفت خداوند خیلی خوشم می‌آید، جبار یعنی با جبر مسائل را پیش می‌برد آنگونه که می‌خواهد پیش می‌برد. این خیلی خوب است من خیلی راضی هستم همیشه از خداوند می‌خواهم پیش ببرد. فکر می‌کنم اگر خداوند امور من را پیش ببرد بهتر است من خودم عرضه ندارم نود و نه و نهم درصد کارهای ما را پیش می‌برد، چندا اراده نمی‌کنیم و حیات ما حفظ می‌شود و همه اینها را خداوند به جبر اجبار می‌دهد. قوانینی در جهان گذاشته است که نمی‌توانیم نقض کنیم، خیلی خوب است ای کاش تعداد چیزهایی که در اختیار بشر بود کمتر هم می‌شد، بهتر بود.

حضار: ؟؟

خیلی مهم است.

حضار: ؟؟

من قبول ندارم کسی که به حقیقت خیلی نزدیک باشد و خداوند را درک نکند. مستقل از اینکه نام خداوند را بدانم درک حق و حقیقت مانند شناخت خداوند است. حرفی است که مرحوم مطهری در کلام عدل الهی می‌زند. حرف از معنای مسلمان و مسلم وقتی می‌زند مسلم یعنی اینکه کسی در مقابل حق تسلیم باشد. ویژگی آدم مسلم این است وقتی بفهمد این حقیقت است بر علیه یا نفع او باشد فرقی نمی‌کند حقیقت را می‌پذیرد و قلب او در مقابل حقیقت حالت انکار و مقابله ندارد. آیا لزوماً کسی که ویژگی مسلم بودن را دارد مسلمان است؟ خیر. ممکن است مسیحی باشد یا هیچ دینی نداشته باشد ولی مقداری که حقیقت را درک کرده است تسلیم آن شده است. مثال می‌آورد دکارت یک جایی متنی که نوشته است گفته است من مسیحی هستم چون در بین ادیانی که شناختم بهترین دینی که شناختم مسیحیت است ولی منکر این نیستم که شاید در ایران دینی وجود داشته باشد که از آن بی‌اطلاع هستم و ممکن است بهتر از مسیحیت باشد. شاید مرحوم مطهری به همین دلیل خوششان آمده است. احساس مرحوم مطهری شاید این است شاید اگر اینجا به دنیا آمده بود حقیقت را می‌دید و می‌پذیرفت. آنجا به دنیا آمده است و در یک دین دیگری تعلیم پیدا کرده است حقیقت را پذیرفته است.

برای من شخصاً شخصیتی مانند نیوتن که مسیحی است اما تثلیث را نمی‌پذیرد جالب است. یک آدمی که در قلب جهان مسیحیت به دنیا آمده است و تربیت شده است و چیزی را که احساس می‌کند حقیقت نیست نمی‌پذیرد. یک آدمی که تثلیث را می‌پذیرد خللی در مسلم بودن او باید باشد، چگونه تثلیثی که معنی آن خیلی روشن نیست را پذیرفته است. در مورد مسیحی‌های موجود، مسیحی داریم که اساس دین آن تثلیث است. کشیشی هر بار بالای منبر می‌رود حرف از تثلیث می‌زند. یک کشیشی است که همیشه در مورد خداوند و نعمت‌های خداوند بحث می‌کند و خیلی هم به سه‌گانه بودن گیر نمی‌دهد غلط است. آدمی که اهل حق است تثلیث چیزی نیست که کسی بفهمد وقتی نمی‌فهمد خیلی پیروی نمی‌کند و خیلی هم به آن اهمیت نمی‌دهد. آدم‌هایی که تثلیث را خیلی مهم می‌دانند، آدم‌هایی هستند که تقلیدی عقیده‌ای را می‌پذیرند چون استدلالی پشت آن نبود. در هر جای دنیا همین جایی که ما هستیم و دکارت نبود دینی که به ما عرضه شده است یک عالمه چیزهای غلط هم دارد. اگر تشیع یک آدمی غلط‌ترین چیزهایی است که در تعلیمات دینی ما است این آدم مشکل دارد و حق و باطل را تشخیص نمی‌دهد.

[۰۰:۴۵]

هر بار که این حرف‌ها را می‌زنم می‌گویم غافل از این نباشیم که دو چیز مهم وجود دارد، یک انسان باید حق را بشناسد و تسلیم شود. آدمی که حق را نمی‌شناسد مشکل دارد، آدمی که حق را تا حدودی می‌شناسد و تسلیم نمی‌شود مشکل دارد. بنابراین اینکه فقط به این نگاه کنید این یک مرحله است یک آدمی اگر در اوج باشد همه حقیقت را می‌بیند و مانند ابراهیم تسلیم همه حقیقت است. آدم‌ها در این دو مرحله شناخت که جنبه نظری دارد و تسلیم شدن که جنبه عملی دارد در این دو مرحله کم و کاستی‌هایی دارند. اینکه شما می‌پرستید خودآگاه بودن یعنی حق همان خداوند است مهم است یا خیر این خودش حقیقتی است. اینکه من بفهمم چیزی که به عنوان حقیقت در جهان است، مفهوم حقی که در مقابل آن قرار داریم همان آفریننده جهان است خودش خیلی حقیقت بزرگی است. اگر کسی نفهمد و حس خوبی نسبت به درست و غلط داشته باشد تا یک جایی می‌توان گفت در مرحله دوم، آدم خیلی ضعیفی نیست، خوب است. همینکه در مقابل درستی تسلیم مطلق است ولی ممکن است شناخت او ضعیف باشد، ممکن است خیلی چیزها را درک نکند که آنها هم مسئله است. فقط مسئله عملی و تسلیم بودن در مقابل حق نیست.

حضار: ؟؟

مرحوم مطهری جایی که این را نقل می‌کند می‌گوید دکارت از نظر من مسلمان است.

حضار: خودآگاه ندارد ؟

فکر کنم جواب تکراری من این است که وقتی یک حقایقی خیلی روشن هستند در قرآن مبنای بحث‌هایی که می‌شود این است خداوند و معاد حقایق واضحی هستند. از یک حدی در مرحله شناخت اگر ضعیف‌تر باشید مشکل دارید. کسی در این دنیا زندگی کند و نفهمد خدا و معادی است چنین حسی نداشته باشد واقعاً باور کند وقتی می‌میرد از بین می‌رود، این آدم مشکل دارد. اینگونه نیست که بگویم در چه جامعه‌ای به دنیا آمده است. بارها روی این تأکید کردم قرآن از این بعد را تلورانس و تساهل دارد. مهم نیست اگر یکی در جامعه یهودی است یهودی شده باشد ولی اگر کسی به خدا و معاد اعتقاد پیدا نکرده نباشد منکر خداوند و معاد باشد و آدمی که باورش شود زندگی همین است و می‌میریم و پودر می‌شویم و همه چیز از بین می‌رود از نظر روانی مشکلی دارد. در حدی مشکل دارد باید در آنجا جواب پس بدهد و مجازات می‌شود. دو حس در قرآن است که آفریننده‌ای وجود دارد و خدایی است، حس اینکه ما در مقابل اعمال خودمان مسئول هستیم و یک روزی باید جواب بدهیم. اینگونه نیست که هر کاری کنیم بعد نیست شویم و همه چیز از بین برود. اینها آنقدر فطری هستند که اگر اینها برای کسی روشن نباشد یک چیزی در فطرت او کم است و قابل مجازات کردن است.

بقیه حقایق اینکه کدام دین درست است مثلاً نبوت را اگر به معنای نوبت خاصه در نظر بگیریم بهترین دین کدام است نسبت به اینها تساهل وجود دارد. کسی را به دلیل اینکه در طول زندگی یهودی بود مجازات نمی‌کنند مگر نکته‌ای که در سوره آل عمران است کسی می‌فهمد این دین، دین خدا است و باید به آن ایمان بیاورد ولی به دلایل منافع مادی خودش ایمان نمی‌آورد و منکر می‌شود. به عنوان یک آدمی که در جامعه‌ای زندگی می‌کنم ممکن است ایمان آوردن برای من هزینه داشته باشد و حس خوبی به من ندهد و احساس کنم از پدر و مادر و اباء و اجداد خودم دور شدم، به هر دلیلی بفهمم این حقیقت است ولی ایمان نیاورم این مجازات دارد. ولی ادعایی که در قرآن است این نیست که تشخیص دین حق یک چیز بدیهی است. یک آقایی گاهی در تلوزیون می‌آید و بحث‌های مذهبی می‌کند مجری از او می‌پرسید اگر یک نفر شیعه نباشد مجازات می‌شود؟ می‌گفتند بله. مجری می‌گفت شیعه اثنی عشری بدیهی نیست چیزهایی است شاید کسی نفهمد همین الان هم خیلی از جوان‌ها تحقیق می‌کنند ممکن است نفهمند. با قاطعیت می‌گفت نه کاملاً واضح است، کسی شیعه اثنی عشری را نفهمد مجازات دارد. یک عده می‌گویند غیر از شیعه همه به جهنم می‌روند انگار جهنم رفتن مسیحی‌ها و یهودی قرن‌ها است که تثبیت شده است بحث روی آنها نیست، بحث روی سنی‌ها است. در شیعیان هم کسانی که اثنی عشری نیستند به بهشت می‌روند و چند نفر باقی می‌مانند.

روی این بارها تأکید کردم خیلی مهم است چه حقایقی را واضح فرض کنیم و بگوییم واجب است همه این حقایق را بدانند. در قرآن در حد حداقل است، ایمان به خداوند و ایمان به اینکه این جهان آخر نیست. اینها خلاف فطرت است اگر یک نفر فکر کند همین زندگی است و هر کسی هر کاری کرد بعد می‌میریم. یا باید یک آدم خیلی منحرف شده باشد که چنین عقیده‌ای در دلش بنشیند بنابراین حتماً یک کارهایی کرده است که به اینجا رسیده است. یک آدم نرمال چنین چیزی در دلش نمی‌شیند که در دنیایی زندگی می‌کنیم، اینقدر باید از نظام عالم دور شده باشد که چنین چیزی باورش شده باشد. دنیا اینقدر بی در و پیکر است، آدم‌ها رندوم می‌آیند و رندوم می‌روند. در آخر می‌شود آمد مگسی پدید و ناپدید پیدا شد، نسبت به مگس هم چنین احساسی ندارم چه برسد به اینکه فکر کنم آدم مانند مگس است و مگس هم چیزی نیست. فکر کنم در زندگی مگس هم خیلی حساب و کتاب وجود دارد.

در این آیات مسئله حق و باطل است. برتری حق بر باطل به دلیل اینکه خداوند این صفت را دارد که علو دارد و به این دلیل است که ناحق و باطل را از بین می‌برد و جانشین آن می‌شود. خداوند از آسمان آب می‌فرستد «مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَتُصْبِحُ الأرْضُ مُخْضَرَّةً» زمین سبز می‌شود «إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ» یک زمین خشکی است ولی در آن دانه‌هایی است و استعداد رویش دارند. خداوند می‌داند که زیر زمین است، اگر کوچکترین چیزی زیر زمین پنهان شده باشد که امکان رویش داشته باشد خداوند می‌داند، خبیر و لطیف است و لطف دارد. باران می‌آید همه استعدادها شکوفا می‌شوند، چگونه ممکن است در این دنیایی که پدیده‌ها اینگونه هستند شما فکر کنید خداوند شما را فراموش کرده است و به شما لطف ندارد. معلوم است خداوند نسبت به همه موجودات لطف دارد.

این خیلی واضح است «لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» خداوند نیازی به کسی ندارد و در آسمان‌ها و زمین ستایش شده است. اگر کسی بی‌نیازی خداوند را درک کند و قدرت خداوند و لطف خداوند همراه با بی‌نیازی خداوند را باید درک کنید که خداوند نسبت به مؤمنین کمک می‌کند و آنها را پیروز می‌کند.

آخرش می‌گوید «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی الأرْضِ» حتی خداوند کشتی را در دریاها قرار داد برای اینکه راحت باشید. وقتی انسان‌ها در ناز و نعمت زندگی می‌کنند، با خداوندی روبروی هستند که «بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ» خداوند رئوف و رحیم است. رحیم بودن صفتی است که نسبت به مؤمنین به کار می‌رود. چطور ممکن است درک نکنم با چنین خداوندی سروکار دارم و فکر کنم خداوند من را فراموش می‌کند و می‌گذارد از بین بروم در حالیکه ایمان آوردم. اینها مانند برهان آوردن و تأکید کردن روی نظام عالم و صفاتی است که از خداوند در عالم می‌توانیم ببینیم و اینکه اگر اینها را درک کنیم باید مطمئن باشیم که خداوند ما را رها نکرده است اگر از حق پیروی کنیم خداوند ما را بر باطل پیروز می‌کند.

گاهی در سوره‌ها این حرف را می‌زنم به آخرهای سوره که می‌رسد گاهی جاهایی پیش می‌آید که آدم فکر می‌کند سوره می‌توانست اینجا تمام شود. اگر قرار است در این سوره با مسئله حج و عبادت دسته جمعی و آشکار کردن ایمان توحیدی آشنا شویم مقدمه خیلی ضروری و خوب است، مأخره مربوط به جهاد است خیلی خوب است. همه اینها هماهنگی دارد و آدم فکر می‌کند خوب است که همه اینها ذکر شده است. یک جایی وعده نصرت داده شد و دلایل آن هم گفته شد، هم دلایل تاریخی که عملاً همیشه مؤمنین حق بر باطل پیروز بود و هم به دلیل شناختی که از خداوند داریم باید این ایمان را داشته باشیم. شاید به نظر می‌رسد اینجا یکی از جاهایی است که آدم احساس می‌کند بحث سوره می‌تواند تمام شود. واقعاً اگر از این بعد را نگاه کنید به نظر می‌آید خلاصه‌ای است، به غیر از یک یا دو آیه که دوباره مسئله حج را مطرح می‌کند خیلی وقت‌ها سوره‌ها با یک آیاتی تمام می‌شوند که خیلی کلی هستند. اگر سوره حشر که با اسماء الهی که پشت هم تکرار می‌شود تمام می‌شود خیلی لازم نیست دنبال این باشم که چرا اینقدر اسماء در آخر سوره آمده است.

بارها این را گفتم ذکر مسائل توحیدی و معاد جزو اهداف قرآن هستند. خیلی لازم نیست دنبال این بگردم چرا خداوند اینجا حرف از توحید زده است. ممکن است دنبال بقیه چیزها باشم که چرا این حکم را اینجا گفته است چرا به فلان واقعه تاریخی در اینجا اشاره کرده است. بارها در میان یک داستان یک آیه می‌بینید که ذکر توحید و تسبیح خداوند است. این آیات هدف قرآن هستند. به نظر من نکته مهمی که وجود دارد این است به آخر سوره نگاه کنید از جایی که می‌گوید «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» یک بار خطاب برمی‌گردد نسبت به مؤمنین، در این سوره یک حکم به صورت مطلق با تأکید زیاد حکم رفتن به حج است، بعد متعاقباً قتال کردن در این سوره آمده است. سوره خالی از این است که نماز بخوانید، زکات بدهید، همیشه در قرآن احکام اصلی ذکر می‌شوند. اگر من بگویم پایان سوره چه کاری می‌کند مسئله حج را در کل شریعت می‌نشاند. یک سوره‌ای که در آن فقط حکم حج آمده باشد انگار احساس نقصی در آن وجود دارد. در پایان این سوره، جدا شوید از اینکه در این سوره حکم حج آمده است و از مؤمنین خواسته شد که یکتاپرستی را دسته جمعی انجام بدهند. آیات کاملاً کلی است انگار وظایف کلی مؤمنین را ذکر می‌کند. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» حج یک عبادتی است در بین عباداتی که از ما خواسته شده است. «وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ» دین اسلام را در ادیان ابراهیمی، حکم حج را در کل شریعت کلیت می‌دهد. انگار از یک جایی شروع کردیم و در مورد یک مسئله خاص و عبادت دسته جمعی و امکان جهاد و قتالی که بعد از آن پیش می‌آید بحث شده است.

[۰۱:۰۰]

پایان سوره یک صفحه و خورده‌ای انگار منظومه کلی عقاید و احکام است، انگار نمی‌شد این سوره تمام شود و آیه «فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ» نیاید، اینها مهمتر از حج هستند. من جایی از شریعت یاد کنم ولی نگویم باید نماز بخوانید یا زکات بدهید که حکم اصلی شریعت است. اگر بخواهیم بگوییم چرا سوره در آنجا تمام نمی‌شود وقتی سوره در آنجا تمام شود زیادی به یک حکم خاصی پرداخته است و انگار این ضرورت وجود دارد، احکام حج و جهاد بحث اجتماعی است در کنار آن احکام فردی است که به نوعی مهمتر هستند و ریشه شریعت هستند ذکر می‌شود. اخلاق باید ذکر شود اینگونه نیست یک جایی یک حکمی داشته باشیم و شما احکام اصلی را کنار آن نبینید.

اولاً این آیات شریعت اسلام را در کنار شریعت‌های دیگر ذکر می‌کند که برای همه امت‌ها منسک قرار دادیم. حج چیز خاصی برای شما نیست یهودی‌ها حج داشتند، در پیکر سلیمان مناسک خودشان را انجام می‌دادند. مناسک یعنی آیین‌هایی که دشوار است، همه امت‌ها منسک‌هایی داشتند، منسک خاصی که در اسلام اینجا ذکر شده است و از ما خواسته شده است حج است. «یُنَازِعُنَّکَ فِی الأمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّکَ» بیشتر به نظر می‌رسد منسکی که ذکر شده است به عنوان یک منسک در ادیان ابراهیمی مورد مناقشه بوده است. ممکن است یهودی‌ها بخواهند بگویند خداوند از ما مناقشه خواسته که آنجا حج بگذاریم ولی شما یک جای دیگر می‌روید و الی آخر. احکامی ذکر شده است، در تمام این سوره این حس وجود دارد وقتی خداوند دین را می‌فرستد آدم‌هایی هستند که مقابله و مجادله می‌کنند و مقابل دین می‌ایستند. احاله داده می‌شود که در آخرت به آنها رسیدگی می‌شود.

۳- شرک و توحید

بعد ذکر توحید در این آیات است، ذکر توحید اینگونه است از آیه‌ای که تأکید آن روی حالت انزجار آدم‌هایی که مشرک هستند در مقابل توحید است. به نظر من درک حالت انزجار مهم است، بارها در قرآن آمده است اینها از خدای یکتا حالت انزجار دارند. آیه‌ای که هر وقت حرف از ماجرای بت‌پرستی بنی‌اسرائیل می‌آید می‌گوید «وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ» ما باید متوجه این باشیم شرک یک طعمی دارد آدم‌هایی که این طهم را می‌چشند توحید برای آنها ناگوار می‌شود. وقتی یک عمری پدر و پسر و روح القدس را کنار هم با آن رابطه داشتید این سه را یکی کنید برای شما ناگوار است. مستقیماً در مقابل خدای احد واحد نامتناهی قرار گرفتن ناگوار است در حالیکه آدم می‌تواند با موجودات بینابینی که خیلی هم نامتناهی نیستند سروکار داشته باشد.

مشرکین در کلامشان اینگونه است می‌گویند ما چند خدا را رها کنیم و یک خدا را بپرستیم انگار کثرت گرایی است. من ده خدا دارم ولی شما می‌گویید یک خدا را جانشین کنید این علاقه به کثرت و علاقه به انس گرفتن به یک موجوداتی که خدا نیستند سطح پایین‌تر هستند. مثلاً رابطه داشتن با مسیح یک آدمی که همه عمر خودش به جای خدا مسیح را صدا کرده است همیشه مقابل خودش یک انسان را فرض کرده است، یک مجسمه‌ای گذاشته است وقتی به آن نگاه می‌کرد انگار به خدا نگاه می‌کند. گفتن اینکه مجسمه را کنار بگذارید و خدا این نیست و خدا یک موجود نامتناهی است برای آنها تلخ است. برای من این آیه جالب است که شاید بیشترین جایی است که در قرآن چنین تأکیدی وجود دارد. «وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنْکَرَ» در صورت اینها حالت انزجار پیدا می‌شود. «یَکَادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ» می‌خواهند این آدم‌ها را بزنند و خفه کنند، اینقدر حالت انزجار دارند که می‌خواهند جلوی این آدم که این آیات را می‌خواند آیات نه به معنای اینکه قرآن بخواند بلکه آیات الهی را ذکر کند و از توحید حرف بزند. وقتی حرف از آیات الهی است، نشانه‌های خداوند را در جهان یک نفر ذکر کند اینها حالت انزجار دارند.

قبل از آن می‌گوید «وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ» بیش از اینکه در مورد توحید صحبت می‌کند وصف حال آدم‌هایی است که مشرک هستند. سه بار در سوره به آدم‌هایی برگشته است که غیر از خدا را می‌خوانند. عادتی که پیدا می‌شود و خوشی که در شرک است و طعمی که شرک دارد در توحید نیست. مطمئناً توحید گواراتر است ولی وقتی شما به طعم دیگری عادت کردید خدای نکرده بعداً ترک آن و گرایش کردن به توحید ممکن است ناگوار باشد.

بعد مثلی در تحقیر شرک و مشرکین ذکر می‌شود، فکر می‌کنم همه شما این آیه را به مناسبتی شنیدید «إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» کسانی که غیر از خدا را می‌خوانند «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ» یک مگس خلق نکردند. چیزی در دنیا در دست کسانی که غیر خدا را می‌خوانند نیست، همه چیز دست خدا است. «وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ» اگر مگس یک چیزی هم از اینها بدزدد نمی‌توانند این مگس را بگیرند و چیزی که از او دزدیدند را پس بگیرند. آیه تمثیلی است که حقارت غیر خدا را نشان می‌دهد. هر چیزی در عالم است خداوند خلق کرده است و خداوند قدرت دارد «ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ» هم کسی که طلب می‌کند و هم چیزی را که طلب می‌کنند ضعف دارند، در مقابل خداوند قدرتی وجود ندارد.

در نهایت این آیات می‌آید که «مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ» شرک ورزیدن به خداوند نهایت قدرنشناسی است. به این نکته دقت کنید این خیلی مهم است که خداوند ما را به کسی جزء خودش ارجاع نداده است. یک جایی در خطبه‌ای که حضرت یوسف در زندان می‌خواند می‌گوید «وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا» چه شادی بزرگتر از اینکه خداوند اینگونه مقرر کرده است که فقط با خودش سر و کار داشته باشیم. واقعاً تصورات مشرکانه‌ای که وجود دارد ما با خود خدا سروکار نداشته باشیم و واسطه‌ای پیش خداوند ببریم یا برای باران نزد کس دیگری برویم یا برای آفتاب یا رزق فلان کس را صدا کنیم. انسان باید لذت ببرد. حضرت یوسف ابراز خوشحالی می‌کند و می‌گوید این از فضل خداوند است که لازم نیست به غیر از خدا به کسی رجوع کنیم.

قدرنشناسی است که خداوند می‌گوید مستقیم با من تماس بگیرید ولی ما پیش واسطه‌ها برویم. چقدر ابلهانه است یک نفر فکر کند واسطه وجود دارد، اگر هم وجود داشت فکر کنید دنیا طوری بود که خداوند می‌گفت یا نزد من بیایید یا نزد بت بروید. اگر این آدم دیوانه نباشد نزد خدا می‌رود چرا نزد موجود متناهی درجه دو برود. وقتی در حال دعا کردن هستند شأن خودم را بالا می‌برم اگر از بالاترین مقام بخواهم. شاید بعضی‌ها از روی تواضع این کار را می‌کنند می‌گویند مزاحم خدا نشویم نزد معاون می‌روند. مثلاً به جای اینکه نزد رئیس اداره بروند نزد معاون رئیس می‌روند می‌گویند رئیس وقت ندارد، رئیس ادعا می‌کند دوست دارم نزد من بیایید شما بگویید نه ما دوست داریم پیش معاون برویم. خوشبختانه خداوند معاون ندارد، فاصله نفر دوم اگر وجود داشته باشد با خداوند نامتنهای است و خدا به ما این لطف را کرده است که مستقیماً با خود خدا در تماس باشیم. این نهایت قدرنشناسی است که قدر خداوند و نعمتی که به ما داده است را نشناسیم و بخواهیم از یک موجودات واسطه استفاده کنیم.

نهایتاً آیاتی می‌آید که قبلاً اینها را گفتم شاید وارد جزئیات نشوم. خداوند ملائکه و رسولان را به عنوان واسطه می‌فرستد از این یاد می‌کند که نبوتی وجود دارد از عالم بالا به سمت پایین رسالت‌هایی وجود دارد که خداوند به مردم دستوراتی می‌دهد. از مردم می‌خواهد به نوعی از حق تبعیت کنند بعد این مجموعه آیات می‌آید که به نظر من این انتهایی است که کل این سوره را به احکام کلی شریعت و ورای مسئله شریعت وصل می‌کند. وقتی می‌گوید «ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ» عبادت به معنای کلی است. شریعت چیست؟ شریعت راهی است که به صورت مشخص برای ما روشن شده است که از این طریق با این اعمال عبادت‌هایی انجام بدهیم. این یک چیز کلی‌تر از شریعت است که خداوند را عبادت کنید «وَافْعَلُوا الْخَیْرَ» باز کلی‌تر از هر حکمی است کار خوب کنید. «وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ».

«وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ» مناسبت آن در این سوره این است که در این سوره در مورد چیزهای سخت‌تر صحبت شده است در مورد حج و جهاد و هجرت است که ممکن است همراه با ضایعاتی برای انسان باشد. کسی که به حج می‌رود و جهاد می‌کند مخصوصاً وقتی که قتال می‌کند و جان خودش را به خطر می‌اندازد مصداق این است که در راه خداوند جهاد و مجاهدت می‌کند و تلاش خودش را انجام می‌دهد.

حضار: منظور شما از اینکه گفتید چرا بعضی‌ها مستقیماً سراغ خدا نمی‌روند را متوجه نشدم. چون قرآن می‌گوید خدا دوست دارد توسط واسطه خودش…

کجای قرآن این است؟

حضار: باید بگردم پیدا کنم، که توسط اولیاء از او درخواست شود ؟؟ دقیقاً منظور شما را متوجه نشدم در قرآن هم آمده است از طریق اولیاء به من نزدیک شوید.

برای اینکه زحمت نکشید دنبال آیه بگردید به یک آیه‌ای اشاره‌ای می‌کنید که می‌گوید « وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» (مائده:۳۵) حرفی از اولیاء خدا نیست. خیلی‌ها این را به این معنی گرفتند که معنی این آیه این است که توسل کنید. اصولاً منکر این نیستم در جهان یک سلسله عللی وجود دارد که از آن استفاده می‌کنیم. وقتی بیماری دارم و می‌خواهم خوب شوم، دارو می‌خورم. نظامی در عالم وجود دارد که از این نظام استفاده می‌کنم و قرار است اینگونه باشد جاهایی که اسبابی قرار داده شده است از این اسباب استفاده کنم. بنابراین اصولاً اینگونه نیست مثلاً یک نفر از پیغمبر بخواهد برای من استغفار کنید این چه اشکالی دارد؟ در عین حالی که خودم استغفار می‌کنم نه اینکه من استغفار نکنم و به پیغمبر بگویم برای من استغفار کنید، من کاری ندارم شما برای من استغفار کنید.

[۰۱:۱۵]

من دعا و استغفار می‌کنم من از شما می‌خواهم می‌گویم التماس دعا، این شرک نیست شما هم برای من دعا کنید. شما برای من دعا کنید یعنی از خدا بخواهید من از شما می‌خواهم از خدا چیزی را بخواهید. من اگر از شما بخواهم و بگویم آقای فلانی من را مورد غفران الهی قرار بدهید، مشرک هستم ولی از شما بخواهم با من همکاری کنید برای من از خدا بخواهید، مردم از هم کمک می‌خواهند. کمک خواستن از مردم شرک نیست. شما از اولیاء خدا کمک بخواهید یک نفر به پیغمبر بگوید برای من از خدا یک چیزی بخواهید اگر یک ذره این باشد که از خود پیغمبر این چیز را می‌خواهید شرک است. مسئله شرک و توحید را جدی بگیرید من دعایی نمی‌کنم از کسی غفران بخواهم یا آخرت بخواهم همه چیز دست خداوند است. ولی من از معاصرین خودم و هر کسی که بتواند برای من دعا کند اگر من بتوانم نزد پیغمبر بروم و از او بخواهم برای من دعا کند واقعاً کفران نعمت است اگر چنین موقعیتی داشته باشم و این کار را نکنم. چه اشکالی دارد کمک می‌خواهم. از شماها می‌خواهم از خدا برای من دعا کنید چه برسد به کسی که به خدا خیلی نزدیک است. این عین عقل و توحید است.

هیچ وقت یک جلسه کامل در مورد این موضوع صحبت نکردم ولی همیشه این را گفتم مفهوم خیلی خیلی مهم در قرآن است، سلطان. درک مسئله شرک و توحید وابسته است به اینکه شما این مفهوم را بفهمید. خداوند نیروهایی را در یک جایی در نظام عالم قرار داده است که ما می‌توانیم از آن استفاده کنیم، من می‌توانم از شما یک چیزی بخواهم و کمک بخواهم. اگر از یک حدی تجاوز کنم مرتکب شرک شدم، اگر به شأن شما جنبه الهی بدهم. فکر می‌کنم اگر نزد مسیح بروم لازم نیست پیش خدا بروم، مسیح قدرت‌هایی دارد می‌توانم از او شفا بخواهم. اگر از یک نیرویی استفاده کنم با این عنوان که خداوند این نیرو را در اینجا قرار داده است و به من اجازه استفاده از این نیرو را داده است مرتکب شرک نشدیم. ولی اگر به جایی برویم که نیرویی نیست مانند رفتن نزد بت اوهام مطلق است، پیش مجسمه سنگی بروم که هیچ چیزی پشت آن وجود ندارد به جز اینکه یک مجسمه است و اسمی برای آن گذاشتند از او باران بخواهم، این شرک است. ولی سعی کنم ابرها را بارور کنم خداوند سلطان را یک بار اینجا به کار می‌برد می‌گوید اگر می‌توانید در أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ نفوذ کنید این کار را انجام بدهید نمی‌توانید الا به سلطان، انگار سلطان جای تکنولوژی است. نمی‌توانید مگر اینکه از قدرت‌هایی که در طبیعت قرار داده شده است استفاده کنید.

انگار این آیه می‌گوید اولاً می‌شود انگار یک سلطانی است که اگر به آن رجوع کنید می‌توانید در خطار سماوات نفوذ کنید و اینکه مجاز هستید از راه‌هایی که قرار داده شده است بروید. بنابراین مسئله شرک و توحید این است که چه چیزی را از چه کسی می‌خواهید و مجوز آن را دارید یا ندارید. کمک گرفتن از دوستان، شرک نیست. عین آیه قرآن است که می‌گوید اگر می‌آمدند و از تو می‌خواستند که برای آنها استغفار کنی من اینها را می‌بخشیدم، خطاب به پیغمبر می‌گوید که آنها نرفتند. با لحن عتاب می‌گوید انگار تخلف کردند، پیغمبر حاضر است برای شما دعا کند چه چیزی باعث می‌شود من نروم و از پیغمبر نخواهم برای من دعا کند. توسل به اولیاء و نیکان و مقربین به خدا از همین است که انگار از پیغمبر بخواهید برای شما استغفار کند، شما هم استغفار می‌کنید. این حرف که ما قابل نیستیم و دعای ما را نمی‌شوند اینها حالت‌های شرک و مقدمات شرک است. من رابطه مستقیم خودم را با خدا قطع کند دلخوش شوم به اینکه به پیغمبر گفتم برای من استغفار کند، انشالله می‌کند. وظیفه خودم را در مقابل خدا دارم و از هر جایی نیروهایی گذاشته شده است و امکاناتی است استفاده می‌کنم این شرک نیست.

بارها این را گفتم و الان هم به شما می‌گویم نسبت به مسئله شرک و توحید حساس باشید، از توسل گرفته تا هر کاری که می‌کنید یک مقدار مکث کنید، این مهمترین جای دین است. همیشه این ایراد را بارها گفتم جامعه دینی ایران نسبت به شرک و توحید حساسیت لازم را ندارد. انتظار من این است کسی که قرآن می‌خواند اگر این مسئله که موی خانم‌ها بیرون است یا نیست در جامعه ما حساسیت روی آن هست، هزار برابر بیشتر از آن باید کارهایی که می‌کنیم یا حرفی که زدم شرک بود یا نبود حساس باشیم ولی نیستیم. نسبت به مسئله توحید و شرک خیلی کرخت هستیم. بیخیال شرک و توحید هستیم در حالیکه شرک و توحید خیلی ظریف‌تر از حجاب است. روایت معروفی است که شرک از مورچه‌ای که در شب سیاه، روی ابای سیاه راه می‌رود ظریف‌تر است. یک جاهایی مرتکب شرک می‌شوید که ممکن است اینقدر ظریف باشد، آدمی که این روایت را می‌شنود باید به شدت حساس شود. بیشتر از اینکه یک خانمی حساس باشد یک تار موی او بیرون افتاده است یا نه باید به تارهای شرکی که مرتب از ما بیرن می‌افتد حساس باشیم که نیستیم.

۴- حجاب

مطمئناً این ضعف جامعه دینی ایران است که نشنیدم یک نفر بالای منبر برود و به مردم بگوید چیزی که می‌گویید نیت شما این نباشد آن باشد وگرنه شرک است، هیچ تذکری نمی‌دهند. تذکر حجاب خیلی می‌دهند منبرهای زیادی می‌روند و رسانه‌ها هم فعال هستند ولی در تلوزیون تا الان نشنیدم یک نفر بگوید احتیاط کنید. از نظر من اکثر آدم‌هایی که زیارت می‌روند مرتکب شرک می‌شوند ضریح را می‌گیرند و می‌گویند امام رضا حاجت من را بده، هیچ کاری هم به خدا ندارند. واقعیت است ببینید مردم عامه چگونه زیارت می‌کنند و چه می‌گویند. رسانه دینی باید حساسیت ایجاد کند. آیا حجاب از سر کسی بیفتد مهمتر است یا در طول عمر خود یک بار حرف شرک آمیز بزند؟ در همین رسانه چند بار این حرف را زدم چون شوکه شدم، یک شب نیمه شعبانی یک رپورتاژی از جمکران پخش شد. از یک نفر پرسیدند اگر آقا الان اینجا بود از ایشان چه می‌خواستید، گفت من می‌گفتم آقا گناهان من را ببخش. این شرک جلی است خفی هم نیست، اگر کسی فکر می‌کند امام زمان گناه او را می‌بخشد. امام زمان چه کاری می‌کند؟ قرآن می‌گوید «وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ» (آل‌عمران:۱۳۵) کسی می‌تواند غیر از خدا گناه ببخشد؟ من این را شنیدم که گفتند خداوند کارهای ما را به امام زمان واگذار کرده است، بیچاره مشرکین مکه هم همین را می‌گفتند چیزی بیشتر از این نمی‌گفتند. نمی‌گفتند الله وجود ندارد یا کارها دست خدا نیست می‌گفتند کارهای ما را خدا به این چندتا واگذار کرده است ما هم کاری به خدا نداریم. اگر کسی نگاهش به امام زمان این باشد که ما اگر دعا می‌کنیم از امام زمان بخواهیم این اعتقاد شرک است.

حضار: سبب ناامیدی که به وجود می‌آید شرک است که بی‌خیال خدا می‌شود

به سبب اینکه شرک است می‌گویم شرک است. شما می‌گویید بدی شرک این است که آدم‌ها از خدا ناامید می‌شوند شرک همین است و این بدترین چیز موجود در دنیا است. یکی از چیزهای آن این است آدم حالت بریدگی از خدا پیدا می‌کند. از صبح که بیدار می‌شویم باید در محضر خدا باشیم و با خدا رابطه داشته باشیم و از کمک‌هایی هم استفاده کنیم. همینکه شما دنبال این آیه می‌گردید که یادتان نیست و یک جایی است معلوم است این خیلی چیز مهمی نیست. هزار آیه است که می‌گوید دعا کنید و از خدا بخواهید و از من بخواهید و من می‌بخشم یک جا هم گفته است «وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» آن را گم کردید. مسیر شما هم همین باشد یک کمک‌هایی بگیرید نه اینکه از صبح دنبال «وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» باشید و اصل ماجرا که هزار بار در قرآن گفته شده است را فراموش کنید. جامعه دینی و تعلیمات دینی ما نسبت به شرک و توحید به اندازه کافی هشدار به مردم نمی‌دهند. مردم ایران وقتی به مسجدالحرام می‌روند حرکاتی می‌کنند و حرف‌هایی می‌زنند که به نظر من شرم‌آور است.

آنها هم مشکلات خودشان را دارند، تاییدی نسبت به کار آنها ندارم. یکی از ایرانی‌ها موقع نماز بود در حجر اسماعیل خلوت کرده بودند به زور وارد آنجا شده بود و داشت یک چیزهایی می‌گفت و کارهایی می‌کرد. یکی از این شورته‌ها نگاه کرد و با حالتی گفت جاهل، جاهل. احساس آنها این است که چیزی نمی‌فهمند رعایت خیلی چیزها را نمی‌کنند. ایرانی‌ها خیلی از این حالات و کارهای جاهلانه و بی‌ربط انجام می‌دهند. ۳۰ سال تلویزیون دست جمهوری اسلامی است یک برنامه بگویید در مورد شرک و توحید به مردم تعلیمات درستی داده شده باشد، واقعاً ندیدم. هزار برنامه در مورد حجاب دیدم. یک برنامه‌ای است که ظاهراً هر جمعه پخش می‌شود و پست مدرن است، ظاهر آن طوری است که حرف‌هایی در آن زده می‌شود که اسم آن برنامه گره است. کسی این برنامه را می‌شناسد؟ در مورد حجاب بود که طبق معمول مهمترین حکم دین اسلام از ازل تا ابد ظاهراً بوده صحبت می‌شود. وقتی می‌گویند امر به معروف و نهی از منکر یعنی حجاب، منکر بدحجابی و بی حجابی است و معروف هم حجاب است. آقای عبدالعلی بازرگان حرف خیلی جالبی در مورد امر به معروف و نهی از منکر می‌زد می‌گفت وقتی به روایات نگاه کنید معمولاً کانتکسی که از امر به معروف و نهی از منکر حرف زده می‌شود بیشتر این حالت را دارد که مردم نسبت به حکومت باید حالت امر به معروف و نهی از منکر داشته باشند. جلوی حاکم بایستند و بگویند این کار درست بود یا اشتباه بود و حکومت را صاف کنند ولی در طول تاریخ کم کم برعکس شده است حکومت نسبت به مردم حالت امر به معروف و نهی از منکر دارد. خودش مبری است و کسی حق ندارد چیزی بگوید، منظور از تاریخ در زمان خلفا است که مردم امر و نهی شدند و جرأت نداشتند چیزی نسبت به حکام بگویند.

در این برنامه یک جلسه‌ای تشکیل داده بودند یک عده خانم نشسته بودند و در مورد حجاب بحث می‌کردند. یک دختر خانمی آنجا بود که لباس خیلی خیلی شیکی برای خودش طراحی کرده بود و می‌گفت خودم طراحی کردم و حجاب کامل اسلامی را رعایت کرده بود و خیلی رنگ و وارنگ بود و خیلی پیچیده و خیلی هم قشنگ بود. می‌گفت من اینگونه حجاب خودم را رعایت می‌کنم و هرجا هم می‌روم خیلی خوششان می‌آید حرف او این بود حجاب، چادر سیاه روی سر گذاشتن نیست. یکی از این خانم‌ها می‌گفت من این را قبول ندارم، ایشان چادری بود. می‌گفت به نظر من برای چه حجاب می‌گذاریم برای اینکه دیده نشویم، شما با این لباسی که می‌پوشید دیده می‌شوید. واقعاً تعجب کردم که این از کجا این را آورده است که حجاب برای این است که زن‌ها دیده نشوند.

حضار: ؟؟

این جمله در ذهن من مانده است که حجاب برای این است که دیده نشوند. می‌گفت لباس شما قشنگ است جلب توجه می‌کنید، باید سیاه باشد. اگر حجاب دیده نشدن است پس چارقد و اندرونی بیرون نیامدن، کار به آنجا می‌کشید. فکر می‌کنم همین تعبیر از حجاب بود که در طول تاریخ کار را به اینجا رساند که زن‌ها به اندرونی بروند و بیرون نیایند، اگر قرار است دیده نشوند کم کم بیرون نیایند بیرون آمدن مکروه است و صورت آنها دیده نشود. یک برداشت شخصی آدم‌ها از حجاب است و از روی آن احکام درست می‌کنند که آن لباس چون قشنگ است دیده می‌شود و این با اصل سازگار نیست. در قرآن نوشته شده است ای زنان مؤمن حجاب داشته باشید که دیده نشوید؟

حضار: جلب توجه نکنید، پای خود را به زمین نکوبید، یعنی کلا هدفش این است که جلب توجه نشود.

[۰۱:۳۰]

زینت‌های خودتان را آشکار نکنید.

حضار: همیشه در این زمینه است که جلب توجه نکنید.

کل برنامه حجاب این است در چه حد خودتان را به نمایش بگذارید و در چه حد نگذارید، نمی‌گوید اصلاً نگذارید. یک زن حس جلوه کردن و جلوه‌گری زیبایی دارد باید کنترل شود، حجاب کنترل است. قرار نیست اصلاً دیده نشوید. به نظر می‌آید صورت و چهره مشکلی ندارد دیده شود ولی یک چیزهایی را گفتند که غیر از محارم نبینند. زن باید جلوه کردن خودش را کنترل کند. یک لایه‌هایی وجود دارد در مقابل جامعه، در مقابل محارم و در مقابل شوهر است. فکر می‌کنم یک تعبیر انحرافی است که حس زن این باشد نباید جلوه‌گری کند جزء ذات زن است که می‌خواهد جلوه‌گری کند. اینکه کنترل شود نه اینکه از بین برود. فکر می‌کنم در طول تاریخ حکم حجاب به این سمت رفت که زن‌ها اصولاً حس زیبایی و جلوه دادن خودشان را نابود کنند، زن عفیف زنی است که این حس را نداشته باشد.

حضار: بیرون نداشته باشند

بیرون اصلاً نداشته باشند؟

حضار: زیاد نداشته باشند

زیاد نداشته باشند. حکم کلی این نیست که اصلاً نداشته باشند. حدود آن در شرع مشخص شده است که چه مقدار جلوه کنید. اینکه من برای خودم اضافه کنم اگر چادر من رنگی باشد الان اگر چادر آبی بگذارد مردم او را نگاه می‌کنند نباید بگذارد. یک موقعی لباسی که الان شما پوشیدید اگر زمان قاجار بود جلوه‌گری بود، پس این بد است. دین یک چیزی گفته است باید همان را عمل کنیم اگر هیچ زنی از خانه بیرون نیاید یک زن از خانه خودش بیرون بیاید جلوه‌گری کرده است. کسانی که در خانه هستند باید بیرون بیایند تا جامعه طبیعی شود. زن قرار است بیرون بیاید و قرار نیست در خانه باشد و قرار نیست چهره خود را بپوشاند، قرار نیست که لباس خیلی تنگ هم بپوشد. این مهم است یک چیزهایی در احکام گفته شده است و یک چیزهایی هم گفته نشده است برای خودمان تعبیر و تفسیر کنیم و احکام را زیاد و کم کنیم درست نیست. گرایش عمومی تحریف دین به سمت زیاد کردن و محدود کردن حلال‌ها است. قرآن هیچ وقت از علمای یهود و مؤمنین ایراد نمی‌گیرد چرا حرام‌ها را حلال کردید، می‌گوید چرا حلال‌ها را حرام کردید. این هم نمونه آن است من بگویم لباس رنگی پوشیدن جلوه‌گری است. این چه وضع لباس پوشیدن است، جزء بدیهیات است که سیاه پوشیدن مکروه است. یک نفر بگوید سیاه نپوشید.

حضار: مکروه نیست، ؟؟

یک روایتی که فکر می‌کنم روایت معتبری است خیلی حدیث شناس نیستم می‌گوید سیاه لباس اصحاب جهنم است و ربطی به دوره ندارد. روایتی که من شنیدم در کراهت سیاه می‌گویند امام جعفر صادق گفته است سیاه رنگ لباس اصحاب جهنم است. مسلمان‌ها در صدر اسلام سفید می‌پوشیدند. سفید پوشیدن هم جزء سنت پیغمبر بود و کفش رنگی می‌پوشیدند. هیچ جا ندیدم بگویند ائمه یا پیغمبر سیاه پوشیدند.

حضار: سفید پوشیدن که مستحب است

زن‌های ایران سفید بپوشند یا آبی کمرنگ بپوشند این از کجا آمده است که چادر سیاه تن‌شان می‌کنند. الان اگر یک نفر سبز تنش کند جلوه‌گری کرده است. این همه در مورد شرک و توحید حرف زدم طول نکشید، در مورد رنگ لباس ممکن است سه ساعت بحث شود چون خیلی مهم است! خودم خجالت کشیدم ۲۰ دقیقه در مورد این موضوع صحبت می‌کنیم. چیزی که شرع گفته است باید همان را رعایت کنیم فکر نکنیم هنر کردیم اگر آن را زیاد کنیم. احساس من این است خیلی‌ها فکر می‌کنند هنر است اگر روی چهره هم چارقد بگذارند بهتر است، از خانه بیرون نیایند چه می‌شود. در خانه هم آن قسمت زندگی کنند، واقعاً حس‌شان این است که باتقواتر برخورد می‌کنند. بعد جامعه به جایی می‌رسد که جامعه سرد و بی‌روح و بی‌معنی می‌شود چون از حلال‌ها هم استفاده نمی‌کنند. مانند رهبانیتی که در مسیحیت به وجود آمد. خداوند می‌گوید از آنها رهبانیت نخواستیم، خودشان این کار را شروع کردند. دین آمده تا به ما بگوید دایره حلال و حرام کجا است هیچ ابتکار هم نباید به خرج بدهیم که من ۴ چیز اضافه می‌کنم و خدا خوشش می‌آید.

۵- قطعه پایانی سوره حج

قطعه آخر سوره دقیقاً کاری که انجام می‌دهد این است که دین اسلام را در سنت ابراهیمی می‌نشاند. احکامی که گفته شده است را در دل «وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ» و کلیات و در کنار «فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ» اینها می‌نشاند و این سوره را تکمیل می‌کند. انگار به یک بخشی از دین که خیلی مهم بود نگاه کردیم حالا در دو صفحه آخر در سنت کلی ادیان در کل اخلاق و احکام دیگری که در خود این شریعت وجود دارد را می‌بینیم. بنابراین سوره طوری تمام می‌شود درست است اسم سوره هم حج است ولی همیشه یک چیزی را که خیلی خوب می‌خواهید درک کنید خوب است مرزهای آن را با اطراف ببینید. موقعیت یک مفهوم در کنار مفاهیم دیگر و یک حکم در کنار احکام دیگر، یک دین را در سلسله تاریخی ادیان دیگر درک کنید اینگونه شناخت عمیق‌تری نسبت به مسئله پیدا می‌کنید. امیدوارم آخر این سوره را خیلی تند نرفته باشم، می‌شد یک جاهایی را بسط بدهیم ولی نیت من این بود هر طور شده است این جلسه تمام کنیم. احساس نمی‌کنم سمبل می‌کنم. واقعاً حس من این است بحث خاصی نمانده است مگر قسمت اسماء است فکر می‌کنم فرصت دارم جاهای دیگر مشابه این قطعه‌هایی است که بعداً می‌توانیم در مورد آنها بحث کنیم. بحث‌های شناخت اسماء با نگاه کردن به نظام عالم و چیزهایی که به صورت بدیهی درک می‌کنیم.

برنامه من برای جلسه آینده این است که در مورد سوره نساء صحبت کنم امیدوارم یک جلسه تمام شود اگر نشد دو جلسه می‌گذارم. بعد سوره انعام و بعد یک سوره دیگر را بررسی می‌کنیم. در ماه رمضان قرار شد از جلساتی که مدتی نداشتیم داشته باشیم تا جبران شود. فقط نکته مبهم این است که یکشنبه آینده جلسه تشکیل می‌شود یا خیر، گفتند جزء تعطیلات دانشگاه است و ممکن است دانشگاه کلاً تعطیل شود. هر وقت روشن شد با ایمیل به شما اطلاع می‌دهم، به هر حال جسله آینده بحث در مورد سوره نساء است.

جلسه ۲۸ – سوره حج
0 0 رای ها
امتیازدهی
guest

0 نظرها
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی