بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره حج، جلسهی ۱۶، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹
۱- مرور جلسه گذشته
میخواهم ادامه صحبتهایی که دو جلسه گذشتم کردم این جلسه انجام بدهم. خوشبختانه ری اکشن چه به صورت شفاهی و چه به صورت ایمیل دریافت کردم که برای من خیلی خوشحال کننده است. امیدوار بودم ری اکشن داشته باشیم و این نشان میدهد درگیری ذهنی به وجود آمده است. موضوعی که در مورد آن صحبت میکردم تعارضی بود که بین دعوت در شریعت الهی و وضعیت فعلی که در جهان است. وضعیت فعلی که از غرب شروع شده است و کم کم این فرهنگ و نوع نظامهای اجتماعی و سیاسی که از غرب شروع شده است و به همه جهان سرایت میکند است. سعی میکنم بگویم اینها در تعارض هستند انگیزه اصلی که مربوط به بحث میشد این است که در قسمت اول سوره حج تصویری داریم از اینکه انسانهایی که مجادله میکنند و مؤمن نیستند و کفر میورزند و مجادله میکنند در اینجا اینگونه از آنها یاد میشود افرادی هستند که علم ندارند، کتاب مبین ندارند و الی آخر. بحث را از اینجا شروع کردم آیا تصویری که الان در ابتدای این سوره اینکه مؤمنین اهل علم هستند کسانی که اهل ایمان نیستند آدمهایی هستند که اهل تفکر نیستند اهل کتاب نیستند بدون علم بحث میکنند الان درست است یا خیر. با توجه به اینکه بعضی از شواهد ظاهراً برخلاف این گواهی ممکن است بدهد.
جلسه قبل بحث را به یک جایی رساندم و در کنار آن به همین مناسبت که بحث میکردیم سعی کردم این موضوع را پیش ببرم که اصولاً تصویری که ما از جهان داریم چقدر اتفاقهایی که افتاده است چیزی که به صورت طبیعی عنوان است پیشرفت در دنیا برای آن میگذارند و میگویند آنها کشورهای پیشرفته هستند و بعضی از کشورها، کشورهای پیشرفته نیستند. پیشرفتی که در دنیا به این معنا جا افتاده است چقدر با دعوت انبیاء و محتوای دین سازگاری دارد. سعی کردم بگویم این نوع نگاه جدیدی که شاید حالت فلسفی هم به خودش گرفته است نگاهی نیست که با دین سازگار باشد. واقعیت این است وقتی در مورد مسائل قرآنی بحث میکنیم یک سری انگیزههای فرعی هم وجود دارد، مسائلی که احساس میکنم باید به آن توجه شود و مفید است. ممکن است بگویم بدون اینکه مستقیماً به آیه خاصی در سوره یا نکته خاصی که در مورد بحث ما باشد مربوط باشد. کلاَ بعد از اتفاقهای سیاسی و اجتماعی که سال گذشته افتاد احساس من این است انگار دانشجوها و آدمهایی که درگیر این مسائل هستند به دو قسمت تقسیم میشوند. کسانی که سنتگرا هستند و به وضع موجود و اینکه دین به همین معنای موجود در جامعه ما وفادار هستند و یک عده که مخالف با وضع موجود هستند که شاید در دانشجوها اکثریت مطلقی را تشکیل میدهند یا در مستمعین این جلسات هم به نظر میرسد اکثریت بالایی دارند کلاً احساس من این است با حسرت انگار به جهان غرب نگاه میکنند، اینکه چقدر احساس من درست است نمیدانم.
اوج جنش اجتماعی راه بیفتد انگار هدف این است به یک چیزی مانند جامعه غرب برسیم. این برای من تأسفآور است و ری اکشن نشان میدهم. ممکن است یک توجیه این باشد چرا نسبت به این قسمت ری اکشن نشان میدهم نسبت به قسمت سنتگرایی ری اکشن نشان نمیدهم؟ یک توجیه میتواند این باشد به نظر میرسد با اکثریت افرادی طرف هستم که بیشتر این مشکل را دارند و اینگونه به مسائل نگاه میکنند. ولی دلیل دیگر این است این حرفها را آدم بزند هیچ دردسری پیش نمیآید قسمت دیگر ممکن است دردسرساز باشد، من این قسمت بیدردسر که اکثریت ممکن است گرفتار آن باشند سعی میکنم با این قسمت درگیر باشم. به اندازه کافی در مزمت سنتگرایی حرفهایی زدم ولی اینکه بعضی از چیزها را زیر ذرهبین ببریم این کار را فعلاً نمیکنم. بحث را میخواهم این شکلی ادامه بدهم که یک مقدار در مورد اوضاعی که در دنیا وجود دارد و اینکه این تعارض واقعی است و چه توجیهی میتواند داشته باشد و چه توجیهاتی وجود دارد و خود آنها چگونه وضعیت پیش آمده را توجیه میکنند و تصور من این است که واقعیت چیست، میخواهم چنین بحثهایی را در جلسه پیش ببرم. طبق معمول دو جلسه قبل دعوت میکنم اگر میل دارید در بحث مشارکت کنید. اینجور جلسات میل دارم اگر به نظر کسی سؤالی هست و به نظر او قانع کننده نیست وارد بحث شود.
۲- پیشرفتهای غرب
یک چیزی را تکرار و تکمیل میکنم، اینکه جهتگیری جهان و فرهنگی که در ۲-۳ قرن اخیر پیش آمده است و جلو میرود ممکن است بگویید در اثر پیشرفت علم یا هر چیز دیگری بود در مورد اینکه چگونه به وجود آمده است یک مقدار حرف میزنم. واقعاً ماهیتاً و ذاتاً متعارض با مسائل دینی هست یا خیر میخواهم در مورد این یک چیزهایی تکرار و تکمیل کنم. میخواهم از خود این سوره کمک بگیرم که با نشان دادن صحنهای از قیامت شروع میشود، از لحظهای که انگار این جهان به پایان میرسد و جهان آخرت شروع میشود. اگر دعوت انبیاء را آنطوری که قرآن به آن توجه میکند دقت کنید اساس دعوت انبیاء، دعوت به اعتقاد به توحید و آخرت است. آخرت سهم مهمی در دعوت انبیاء دارد، قبلاً این بحث را کردم جزئیات مربوط به رستاخیز جایی که تکمیل میشود و روی آن تأکید میشود در قرآن است. در کتب آسمانی قبلی مانند تورات به نظر میرسد میزان وارد شدن در جزئیات رستاخیز و جزئیات آخرت کمتر بود ولی آنجا هم اعتقاد به دنیای پس از مرگ قطعاً وجود داشت.
شما اگر الان صحنهای که اول این سوره توصیف میشود که یک زلزلهای میشود و وقایع عظیمی اتفاق میافتد و ری اکشنی که از مردم اینجا شما میبینید که مردم مست هستند در حالیکه مست نیستند، کسی که باری دارد بار خود را به زمین میاندازد. الان واقعاً در جهان غربی که شما میشناسید اگر الان قیامت برپا شود چه وضعیتی در دنیا فکر میکنید پیش بیاید. الان مردم در غرب فرهنگ مدرنی که دارند آیا منتظر چنین واقعهای هستند؟ فرهنگ غربی فرهنگی است که بر مبنای اعتقاد به آخرت اینکه این دنیا زندگی خیلی خیلی مقدماتی است که ما باید برای یک زندگی اساسی آشنا شویم اینگونه شکل گرفته است؟ نگرفته است. شاید جایی که به نظر من تعارض بدیهی به دعوت انبیاء وجود دارد نوع نگاه کردن به زندگی در دوران حیاتی است که در این دنیا زندگی میکنیم. اساس فرهنگ مدرن عدم اعتقاد است، لااقل توجه نکردن به این است که این زندگی جنبه مقدماتی دارد بلکه به نظر میرسد تشویق به این است حداکثر استفاده را از دوران حیات را آدمها داشته باشند. آن هم استفاده به معنای خیلی ملموس و محسوسی که لذت ببرند. چیزی که در فرهنگ غرب قالب است همین است، ممکن است یک نفر مسیحی بگوید اساس جهان غرب غفلت از خدا نیست، بگوییم نه یک عده زیادی از مردم اعتقادات دینی دارند. ولی اینکه اساس این تحولات چند قرن اخیر عدم توجه به آخرت است و عدم نگاه کردن به دنیا به زندگی مقدماتی برای یک چیز عظیمی است که بعداً قرار است انسان به آن برسد فکر میکنم ذاتاً در تحولاتی که در ۲-۳ قرن اخیر پیش آمده است وجود دارد.
یک جور فراموش کردن دعوتی که به جهان پس از مرگ شدیم و اینکه زندگی دنیا را به عنوان مقدمه نگاه کنیم. یکی از چیزهایی که نه در ۲-۳ قرن اخیر از زمان ظهور پروتاستیسم در غرب پیش آمد توجه زیاد به زندگی دنیایی و سعی اینکه انگار بهشتی در زمین ساخته شود است. از یک جهاتی ممکن است مشروع به نظر برسد ولی نهایتاً چیزی که به آن میرسیم وجه بارز فرهنگ غربی غفلت از آخرت است و غرق شدن در همین زندگی است. این دقیقاً چیزی است که انبیاء آمدند تا بشر را از آن رها کنند. آدمهایی که در دنیای قدیم زندگی میکردند وقتی انبیاء میآمدند اعتقاد به خدا داشتند و به جای یک خدا چند خدا داشتند. ولی نکته واقعی که وجود داشت غرق در زندگی رومزه و زندگی دنیایی خودشان بودند و انبیاء خبر عظیمی که میآوردند این نبود که خدا وجود دارد این بود که آخرتی وجود دارد. خبر تکان دهندهای که انبیاء میآوردند، در قرآن وقتی میگوید همه از هم از نبأ عظیم میپرسند پیامبر خبر عظیمی که آورده است این است که بعد از این دنیا زندگی نامتناهی در انتظار انسان است و باید آدمها خودشان را برای رستاخیز و زندگی دوباره آماده کنند.
انبیاء آمده بودند که مردم را از این مشغول بودن دائمی به دنیا و فراموش کردن اینکه این یک زندگی مقدماتی است رها کنند. اصلاً به نظر نمیرسد این نگاه به جهان و زندگی با فرهنگی که الان در دنیا ترویج میشود سازگاری داشته باشد. فکر میکنم به صورت بدیهی اساس این فرهنگ مشغول بودن به همین دنیا است و اصالت دادن به زندگی دنیا است، به عنوان مقدمه نگاه نکردن است.
[۰۰:۱۵]
خوشبختانه یک ایمیلهایی دریافت کردم، محتوای بعضی از ایمیلها این بود که همه چیز در دنیای غرب هم بد نیست و خوبیهایی دارد و مطلقاً منکر این نیستم، جهان غرب قطعاً خوبیهایی هم دارد. اگر بخواهیم با خودمان مقایسه کنیم ممکن است در زمینههایی نسبت به ما وضعیت بهتری داشته باشند، زندگی دنیایی مرفهتری دارند. بد نبود یک لیستی تهیه میکردم که به عنوان محاسن گفته شده است اصولاً به این برمیگردد نظامهای سیاسی و اجتماعی پیشرفتهتری دارند. یعنی یاد گرفتند در جامعه وقتی آدمها با هم زندگی میکنند چگونه با هم کنار بیایند، واقعاً بهتر از ما این را یاد گرفتند. مثلاً بهتر از ما رانندگی میکنند، لازم است خطکشی باشد مقرراتی بگذاریم و این را رعایت کنیم به نفع همه است. تولیدات بیشتری دارند، دانشگاههای آنها علم بیشتری تولید میکنند، تبدیل به تکنولوژی قویتری میشود، تولیدات صنعتی بیشتری دارند. به طور قطع جهان پیشرفته از نظر اقتصادی تولید بیشتری میکند. غربیها بودند که بشر را در چند قرن اخیر به این سمت رساندند که سلطهای نسبت به طبیعت پیدا کرده است. واقعیت این است نسبی است نه میتوانید بگویید چند قرن قبل ما سلطه نداشتیم و به صورت تدریجی این سلطه برای انسان ایجاد شده بود. بالاخره انسانها چند هزار سال قبل موفق شده بودند کم کم شهرها و جامعههای ایمنی را درست کنند که حیوانات وحشی، بعضی از عوامل مخرب طبیعت آسیبی به انسان نرساند ولی در معرض یک سری آسیبهای دیگری هم همچنان بودند. بیماریهای واگیر با هزارن هزار کشته گاهی پیش میآمد، سیل و خیلی چیزهای دیگر بود. الان سد میسازیم، نظام بهداشتی بهتری داریم، کسی نمیتواند تردید کند الان سطح بهداشت نسبت به دوران گذشته وضعیت بهتری در دنیا پیدا کرده است. پیشرفته بودن یک کشور ممکن است با همین ملاکها قابل سنجش باشد.
همه حرفهایی که میزنم یعنی مردم یاد گرفتند در این دنیا بهتر زندگی کنند. انبیاء نیامده بودند که در این موردها، مردم را به جایی برسانند. این پیشرفتها در جهت حرف انبیاء نیست، انبیاء که به مردم نمیگفتند شما تولید بیشتری کنید بیشتر کشاورزی کنید واقعاً این شکلی نبود. اساس دعوت انبیاء این نبود ممکن است به صورت فرعی در یک جاهای خاصی بعضی از مسائل نظامی را انبیاء با استفاده از وحی به صورت خاص یک چیزی را ابداع کرده باشند. ولی واقعیت این است انبیاء در جهت اینکه شما خانههای قشنگتر بسازید، خیابان درست کنید، برای خودتان تکنولوژی ایجاد کنید اصل دعوت انبیاء اینها نبود. اگر چنین چیزی بود کاملاً فرعی است غیر از این است؟ اینها مربوط به زندگی مادی و دنیایی مردم است، انبیاء نیامده بودند که به مردم یاد بدهند در این دنیا چگونه زندگی کنند به معنای اینکه تولید بیشتری داشته باشند. انبیاء دانش منجر به تکنولوژی را به مردم یاد بدهند. اصولاً میآمدند تا به مردم بگویند این زندگی، زندگی مقدماتی برای یک زندگی نامتناهی برای دوران بعد است. خوب زندگی کردن در این دنیا به معنای معنوی چیست، نه خوب زندگی کردن به معنایی که بهتر بخوریم و جای آرامتر و بهتری داشته باشیم تا بخوابیم.
حتی نظامات اجتماعی واقعاً در دعوت انبیاء حالت فرعی دارد، انبیاء نیامدند تا به بشر یاد بدهند که نظامهای اجتماعی خوبی درست کنند. در دعوت احکام شریعت احکامی در مورد نحوه تعامل مردم وجود دارد. ما میخواهیم جامعهای داشته باشیم که در آن خداوند بهتر پرستیده شود نه یک جامعهای داشته باشیم که تولید سرانه ملی آن بیشتر از قبل باشد. نوع چیزهایی که ما میبینیم که پیشرفتهای جامعه غرب است انگار مردم در چند قرن اخیر یاد گرفتند که بهتر زندگی کنند به یک معنای خیلی این دنیایی. غذای بیشتری را تولید کنند اینکه غذاها بد یا خوب هستند نمیخواهم وارد این فضا شوم همه چیز را مثبت نگاه کنید غربیها در این جهت تلاش میکنند. علمی را بسط دادند که منجر به تکنولوژیهایی میشود که اینجا بازدهی برای ما دارد. دقیقاً آن نوع علمهایی که منجر به تکنولوژی نمیشوند یا بازده به معنای مادی ندارند خیلی خیلی نسبت به علوم دیگر کمتر به آن توجه شده است و کمتر پیشرفت کرده است.
بنابراین نهایتاً وقتی شما به پیشرفت به معنای غربی نگاه میکنید هیچ ربطی به پیشرفت به آن معنایی که انبیاء آمده بودند تا مردم را به سمتی پیش ببرند ندارد و در آن جهت نیست. میتوانید بگویید در یک جهاتی پیشرفت اتفاق افتاده است ولی ربطی به نوع نگاه انبیاء ندارد. من نمیخواهم بگویم در مورد غرب صحبت میکنم بگویم همه چیز سیاه و منفی است میگویم این چیزی نیست که انبیاء به آن دعوت کرده است. اینکه مردم خانههای بهتر و محکمتر بسازند انبیاء نیامده بودند که به مردم فیزیک و شیمی یاد بدهند. راه رسیدن به تکنولوژی همین علومی بود که ما به آن رسیدیم. کدامیک از پیغمبرها آمدند تا برای مردم وقت صرف کنند و رموز این چیزها را یاد بدهند. مگر اینکه یک نفر بگوید منشأ یک چیزهایی از انبیاء باشد بعضیها حکمت قدیم را از انبیاء میدانند. حکمت قدیم هم از این جنس علومی نیست که بعداً به آن رسیدیم. از جنس علومی که فرمولی بنویسیم و محاسبهای بکنیم و پیشگویی کنیم تا بتوانیم طبیعت را کنترل کنیم. وقایع را کنترل کنیم بنابراین بتوانیم تکولوژی داشته باشیم.
در یکی از اظهارنظرها حرف از این بود فرض کنید الان در اثر پیشرفت تکنولوژی به یک چیزی مانند اینفورمیشن تکنولوژی رسیدیم و اینترنت داریم یک جور ترویج دانش است بنابراین دانش هم چیز مادی نیست. سعی میکنم این مسئله را خوب بیان کنم یکی از این تکنولوژی به جایی رسیده است که نان تولید نمیکند دانش تولید میکند. انبیاء هم تشویق میکردند که علم یاد بگیرید، قطعاً اینکه ما الان جمعیت با اطلاعات بیشتری در دنیا داریم اینکه اگر در گوشهای از دنیا به یک نفر ظلم شود یک جور کار رسانهای میتواند صورت بگیرد که در همه دنیا منعکس شود اینها اتفاقهای خوبی هستند، اتفاقهای مثبتی هستند که در اثر پیشرفت تکنولوژی به وجود آمده است. اینکه منجر به دانش به معنای واقعی کلمه میشود اینکه اینفورمیشن زیاد، نالج (knowledge) ایجاد میکند فکر میکنم در آن شک وجود دارد. اینفورمیشن دانش خیلی سطحی است اینکه در حالت انفجار اطلاعات ما آدمهای دانشمندتر به معنای واقعی کلمه داریم، آدمهایی که عمیقتر جهان را میفهمند، خیلی احساس من این نیست که این موضع قابل دفاعی باشد.
ولی اینکه خود اینفورمیشن اطلاعات ما را از اطراف دنیا بیشتر کرده است واقعیتی است که اصولاً این علم به معنای مدرن، هرچقدر هم در مورد اینکه از لحاظ فلسفی توضیحی برای جهان ایجاد نمیکند صحبت کنیم، هیچ کس نمیتواند منکر این شد که علم فایده بزرگی داشت آن هم این است که در سایه علم تکنولوژیهایی پیدا کردیم که با استفاده از این تکنولوژیها چیزهایی را میبینیم که قبلاً نمیدیدیم. آسمانها را تا یک عمقی میبینیم و اطلاعاتی از یک جاهایی داریم. انگار یک نوری به یک زوایای تاریک طبیعت و جوامع بشری با اینترنت تابیده شده است این واقعیتی است. انگار مواد خام بیشتری در دست داریم و پدیدههای جهان را بیشتر میشناسیم. اگر ۲۰۰-۳۰۰ سال قبل یا حتی تا ۱۰۰ سال قبل هنوز گاهگداری شایعاتی از اینکه غولی یک جایی دیده شده است پخش میشد و مردم هم خیلی هیجان زده میشدند حتی در قرن ۱۸-۱۹ هم بود. در نوشتههای آدمهای فرهیخته در قرن ۱۸ از این حرفها بود. دریانوردها میرفتند و خبرهای عجیب و غریب میآوردند و تا حدودی باور میشد. انگار هنوز همه جای کره زمین روشن نبود، تاریکیهایی وجود داشت و زوایای کشف نشدهای وجود داشت که ممکن بود غول و اژدها یا دیوی در آنجا زندگی کند میدانیم که به اندازه کافی اکسپلوریشن انجام دادیم و چیز خاصی انگار نمانده است که انگار یک دیوی در یک جایی بود و ما آن را ندیدیم. هنوز میگویند در دریای شمال در اسکاندیناوی یک اژدهایی زندگی میکند عکس آن هم در اینترنت است، بیشتر جنبه شوخی دارد. ولی زیر آب جایی است که انگار جا برای ادامه تخلیات است چون در خشکی مردم مستقر شدند ولی در زیر آب نرفتند و اگر واقعاً اژدهایی در زیر دریا زندگی میکند نمیتوانیم بگوییم همه دریاها را گشتیم و نبود. بنابراین ممکن است چنین تخیلاتی وجود داشته باشد.
علم به بشر یک توانایی با استفاده از پیشرفت تکنولوژی داد علمی که واقعاً در جهت توضیح جهان نیست، در جهت پیشرفت تکنولوژی است این فایده بزرگ را برای ما داشت که اینفورمیشن زیادی، مواد خام زیادی برای تحلیلی کردن در اختیار ما است. دقیقاً حرفی است که خود شماها برای من در ایمیل نوشتید این واقعیتی است که جزء فواید علم است. همیشه روی این تأکید کردم و میکنم و نباید این را دست کم بگیریم که این تکنولوژی این فایده را داشت. نکتهای که ایشان میگفتند این بود که IT ما را به یک جهانی رسانده است که از هم بیشتر خبر داریم. قطعاً اینها ثبت است ولی در جهت دعوت انبیاء نیست پیشرفتهای واقعی جهان غرب در آن جهت نیست در جهت اینکه مردم متوجه خدا و آخرت شوند، در حالیکه بحث اصلی انبیاء این است.
حضار: به نظر من شما بیشتر دیدگاه را برای ما نقل میکنید در صورتی که شیفتگی که در ایران است و آن چیزی که شما گفتید به نظر من دیدگاه نیست مربوط به بخش پیشرفت است. کسی نمیتواند منکر شود یک چیزهایی را رعایت کردند که طبیعی آن پیشرفت بود. این یک چیزی است که بشر ذاتاً میخواهد ؟؟ اینکه علمهایی که مطرح است علم نور است یا نیست به نظر من طرح سؤال آن کاری از پیش نمیبرد سؤال آن مطرح و باز است ولی جابی برای آن نیست. خیلی از بچههایی که از دانشکده فنی فوق و دکتری خودش را گرفته است و به حوزه میرود از دیدگاه شما فکر میکند این چیزی که من خواندم نور بود یا نبود فکر میکند که به سراغ علوم دیگر برود. این سؤال وجود دارد که امام صادق درس میدادند چرا درس میدادند؟ به نظر من اگر بتوانیم از آیهها جوابی برای آن پیدا کنیم به جای بهتری میرسیم چون سؤال آن مطرح است و سؤالی نیست که ؟؟ خیلیها این سؤال را دارند.
[۰۰:۳۰]
من واقعاً در این مورد سؤال مطرح نمیکنم چیزی که تحت عنوان علم و ساینس میشناسیم از جنس معرفتی که انبیاء میخواستند بشر پیدا کند نیست.
حضار: شاید هم باشد
چیزی که انبیاء میخواستند علم و معرفتی که در دعوت انبیاء بودن معرفت پیدا کردن به خداوند و آخرت بود. نه موضوع علم این است حداکثر بتوانید بگویید نسبت به این مسائل خنثی است. ما روز به روز به این دیدگاه در دنیا نه از نظر اشخاص خاصی در فلسفه علم به صورت کلی به این دیدگاه نزدیک شدیم که علم بیشتر کاری که انجام میدهد مثلاً در یک مدل فیزیکی سعی میکند یک مدل محاسباتی ارائه بدهد برای اینکه بتوانیم وضعیتهایی را که پیش میآید پیشگویی کنیم که چه میشود. کسی خیلی اصراری ندارد وقتی از مدلهای فیزیکی صحبت میکنیم واقعاً در مورد واقعیت جهان صحبت میکنیم. چیزی که مهم است و روی آن تأکید میشود این است که ما سعی میکنیم قدرت پیشگویی پیدا کنیم. اینکه به نظر میآمد مکانیک کوانتوم پایه محکم ساینس بود و به نظر میآمد کاری که انجام میدهد واقعاً در مورد جهان صحبت میکند و بعداً فهمیدیم با اینکه محاسبات آن تا حدود زیادی درست بود ولی در مورد واقعیت صحبت نمیکرد یک مدل محاسباتی بود. الان اینکه آیا مکانیک کوانتوم در همان وضعیت است یا خیر فیزیکدانها به معنای واقعی کلمه خودشان و علم فیزیک را مبرا از این میدانند که وارد این بحثها شوند. یعنی اینگونه نیست که احساسشان این باشد لازم است در مورد این مسائل بحث کنند.
این نوع دانشی که فرمول بنویسید و سعی کنید محاسبه انجام بدهید و گزارههای شما از این شکل باشد اگر چنین وضعیتی پیش بیاید بعد میتوانم پیشبینی کنم وضعیت بعدی سیستم اینگونه است این جزو علومی نیست که انبیاء تعلیم داده باشند. اگر آن گاههای این شکلی در مورد طبیعت منجر به این نمیشود که شما دیدگاه عمیقی نسبت به جهان پیدا کنید. ممکن است نسبت به بخشی از جهان، قدرت پیشگویی به شما بدهد.
حضار: ؟؟ در همین فضایی که نقد میکنید در مورد علوم انسانی صحبت میکنید؟ یعنی خودتان در همین فضا هستید همین را نقد میکنید، یعنی تحت تأثیر همین فضا هستید
یعنی چگونه است؟
حضار: به نظر من شاید این علوم در حد همان علومی باشند که پیامبران گفتند چون این پیشرفتها در زمان آنها نبود واگذار به زمان شده است و الان مردم خودشان میفهمند. شاید این علوم در حد همان علوم باشد ولی به نظر من شما دیدگاه را نقد میکنید و نمیتوانید علوم را نقد کنید.
چیزی را که من نقد میکنم وضعیت فعلی همین ساینس در دنیا است. اینکه ممکن است در آینده به جای دیگر برسد ممکن است اتفاق بیفتد. قبلاً در این مورد صراحتاً صحبت کردم که فکر میکنم یک پارادایم دیگر از دل همین بحثها میتواند در بیاید که خیلی روشنگر باشد و از نظر فلسفی هم همه چیز در آن خیلی خوب توجیه شود. الان در مورد وضعیت فعلی صحبت میکنم الان این فیزیک و شیمی که شما میخوانید معرفتی به خداوند و آخرت به شما میدهد یا نمیدهد؟ شما میتوانید بگویید این پارادایم عوض میشود و پیشرفتهایی در آینده به وجود میآید و ممکن است این مسیر به جریان اصلی معرفت واقعی جهان برگردد. الان در مورد وضعیت فعلی در دنیا صحبت میکنم اینکه شما میگویید تحت تأثیر هستید موضوع صحبت من این است من در مورد فیزیک و شیمی موجود صحبت میکنم. حرف من این نیست که فیزیک و شیمی همین است و چیز دیگری نمیتواند باشد اتفاقاً اعتقاد دارم نزدیک به این هستیم که احتمالاً در دهههای آینده نه خیلی دور، تغییر پارادایمهایی به وجود بیاید که نگاه جدیدی به مسائل علوم تجربی داشته باشیم. این علومی که الان در این وضعیت هستند ممکن است مقدمهای شوند برای دانشهایی که خیلی عمیقتر هستند و از لحاظ فلسفی هم صرفاً ابزارهای محاسباتی تکنولوژیک نباشند. فکر میکنم تغییر پارادایمهای بزرگ باید اتفاق بیفتد و امیدوارم بیفتد.
من در مورد دانش ۲-۳ قرن صحبت میکنم که معطوف به تکنولوژی است. کاری هم که کرده است تکنولوژی ایجاد کرده است و زوایای پنهان جهان را روشن کرده است این یک کار است و کار مثبتی است. اینکه ما زاویه ندیده شده کمتر داشته باشیم انگار شما یک چراغ قوه در دست خود بگیرید و همه جا را نگاه کنید. ولی نورافکنی نیست که کل جغرافیا را از دور به شما نشان بدهد و یک دیدگاه کلی نسبت به جهان پیدا کنید. الان ساینس خیلی پاره پاره است، هر کسی در یک چیزی متخصص است و انگار یک گوشهای از دنیا را با چراغ قوه روشن میکند و اصولاً دیدگاه کلی از دل این علم به وجود نیامده است. چیزی که میتوانیم در مورد آن بحث کنیم واقعاً معتقد هستم پارادایمی وجود دارد زیر تحقیقات علمی نگاههای فلسفی پنهانی که هیچ وقت صراحتاً بیان نمیشوند و هیچ توطئهای در آن نیست و اینگونه نیست یک عدهای دانشی با یک منظورهایی ساختند. بالاخره یک جور پیشفرضهای فلسفی وجود دارد که مانع از این است این دانش همانطوری که پیش میرود به توضیح عمیقی از جهان منجر شود. برای همین من فکر میکنم اگر امکان دارد به یک دانش عمیقتری برسیم باید تغییر پارادایم داشته باشیم.
تغییر پارادایم یعنی بعضی از پیشفرضهای فلسفی را شناختن و تغییر دادن. اتفاق عمیقتر از پیشرفتهای جزئی در علم باید بیفتد تا به دانش واقعی که بنیان فلسفی محکمتری داشته باشد برسیم. الان من در مورد وضع همین دنیا صحبت میکنم همین علم ساینس ۲-۳ قرن اخیر است، ساینس واقعاً همین است. حداکثر کمکی که به ما میکند شناختن بعضی از جزئیات و تهیه و تبادل اینفورمیشن در دنیا است.
بحثی که میکنم این نیست که به شما نشان بدهم چرا اینگونه است و چرا نمیتواند غیر از این باشد من این بحث را نمیکنم. نه اینکه نمیشود وارد آن شویم ولی خیلی خارج از موضوع است. بحثی که میکنم خیلی سادهتر است اینکه واقعیت موجود تا الان این بود. شما میتوانید معتقد به این باشید که احتیاج به تغییر پارادایم نیست و ۵۰ سال دیگر همین علم با همین نوع تحقیقاتی که در دنیا است با همین مکانیسمهای آکادمیکی که وجود دارد به یک تصور کلی و جامع در حد دانشهای انبیاء دست پیدا میکند. این میتواند تصور شما باشد تا الان که این اتفاق نیفتاده است راهی که در این ۲-۳ قرن وارد آن شدیم اینگونه نبود که ما را به دانشهای کلی و فلسفی برساند بلکه در حوزههای کوچکتر و کوچکتر به دانشهای جزئی رسیدیم.
دقیقاً این دانشهای جزئی هستند که از آن تکنولوژی و تسلط به طبیعت درمیآید و از آن زندگی مرفهتر این دنیایی که غرب به آن رسیده است و ما هم آرزوی آن را داریم در میآید. از درک عمیق جهان تکنولوژی درنمیآید، شاید یک جور تکنولوژیهای غیرقابل تصوری در بیاید از این نوع تکنولوژی که ما میشناسیم و به آن تکنولوژی میگوییم درنمیآید. شاید قدرتهای دیگری باشد اگر من دانشهای عمیقتری پیدا کنم و چیزهای دیگری را که تا الان کشف نکردم کشف کنم ممکن است اتفاقهای جالبی بیفتد. اسم آن تکنولوژی نگذاریم بگوییم فراتکنولوژی هستند.
چیزی که الان آدمها دنبال آن هستند و حسرت آن را میکشند وضعیت موجود جهان غرب به معنای زندگی روزمرهشان است.
حضار: کسی شیفته این نیست که علوم اینها در چه جهتی است، در جهت اینکه در همین دنیا خوش باشند. بیشتر شیفتگی در این جهت است که یک چیزهایی مانند روابط اجتماعی و قانونمداری رعایت حقوق یکدیگر باعث این پیشرفت شده است حالا هرکسی میتواند با دیدگاه و جهت خودش باشد. ولی اینها مطلوب است.
فکر کنید مسئله این است من در خانهای زندگی میکنم که در آن خیلی مسائل معنوی مطرح است و همسایهای دارم که خیلی خوب آشپزی میکند و غذاهای خیلی بهتری در آنجا وجود دارد. من میخواهم این خانه را زیر و رو کنم و مانند آنجا شوم. الان وضعیت اجتماعی ما این است که نسبت به وضعیت موجود نفرتهایی وجود دارد و آرزومندی نسبت به جهان غرب است. این چیزی است که من میبینم، شاید در آن محیط و جمع دوستانهای که شما زندگی میکنید اینگونه نباشد. در جامعه ایران در نسل جوان چنین حسی را میبینم که شیفته حتی سبک زندگی غربی هستند. این جای بحث دارد شاید من از دور نگاه میکنم و واقعاً اینگونه نباشد خیلی اصراری ندارم که بگویم درصد آدمهایی که در جامعه اینگونه هستند چقدر است.
اگر نگاه دینی و قرآنی داشته باشید نمیتوانید با شیفتگی غرب نگاه کنید، ممکن است به غذاهای فرانسوی با شیفتگی نگاه کنید یعنی بگویید یک چیز کوچکی آنجا است که خوشمزه است ولی نمیتوانید به غرب نگاه کنید و حسرت غرب را بخورید. چیزی که غرب به آن رسیده است وقتی دینی نگاه میکنید المانهای مهم این نیست که چقدر تکنولوژی دارند چیز دیگری است. اینها چقدر در رابطه خود با خدا و اعتقاد به آخرت در جهت دعوت به انبیاء چقدر پیش رفتند؟
اگر نگاه دینی داشته باشید معنی پیشرفته بودن فرق میکند. حرفی که میزنم این معنی را نمیدهد اینجا که زندگی میکنیم بهتر از آنجا است اینگونه مقایسه کنم. این قسمتی است که نمیخواهم در مورد آن صحبت کنم، یک آدم نمیتواند به جهان دینی نگاه کند بعد به غرب نگاه کند احساس شیفتگی کند. حتی اگر یک نفر به غذاهای آنجا با شیفتگی نگاه کند این از غیردینی بودن آن است میتوان اینگونه تعبیر کرد که در بند شکم است و شکم خود را میخواهد سیر کند. نوع پیشرفتهایی که غربیها کردند از آن نوع جنس چیزهای مهمی که انبیاء به آن دعوت میکردند نیست.
حضار: فقط میخواستم این نکته را بگویم خیلیها فکر میکنند انبیاء آمدند برای اینکه ما خوب زندگی کنیم و در همین دنیا خوب زندگی کنیم و فکر میکنند به اینجا رسیدند.
اتفاقاً به یک معنایی مردم داشتند خوب زندگی میکردند انبیاء آمدند زندگی آنها را خراب کردند، چون به آنها گفتند آخرت است. در بحثهای یهودیت خیلی روی این تأکید کردم شما یهودیها را در جهان سه هزار سال قبل که نگاه میکنید همه مردم خوشگذرانی میکنند، دینهای گذشته جشنها و مراسم لذتبخشی برگزار میکنند، میخورند و شادی میکنند. یهودیها چه کاری میکنند؟ یهودیها همیشه روزه میگیرند.
[۰۰:۴۵]
انبیاء نیامدند ما را به خوب غذا خوردن دعوت کنند، هی میگویند غذا نخورید. دعوت انبیاء دقیقاً در جهت این است که خوب زندگی کردن به معنای غربی برای بشر کافی نیست، آمدند این را بهم بزنند. چیزی که من روی آن تأکید کردم اینکه قرآن میگوید مردم امت واحده بودند. اگر آخرتی وجود نداشته باشد تکلیف شما در این دنیا روشن است زندگی ساده و آرام و تا حد ممکن لذتبخشی میکنید و بعد از دنیا میروید. این همه دنگ و فنگ ندارد، روزه گرفتن و کارهایی که شریعت ما را به آن دعوت میکند و این همه حلال و حرام ندارد. انبیاء آمدند که مردم را از این حالت زندگی دنیایی که به سراغ این برویم تا حد ممکن خوش بگذرانیم بیدار کنند که زندگی شما این نیست و حیات واقعی چیز دیگری است. زیر لایه سطحی حیات یک چیز عظیمی وجود دارد که در آخرت نمایان میشود. غرب در این جهت چه کاری کرده است و به چی رسیده است؟ حرفی که شما میزنید دقیقاً غفلت از آخرت است، انبیاء آمده بودند تا بگویند زندگی این شکلی کافی نیست.
حضار: دیدگاه اینگونه است که این شیفتگی وجود دارد نه اینکه خودم قبول دارم ولی …
حرف من این است اگر نگاه دینی داشته باشید که اساس آن اعتقاد به خدا و آخرت است نمیتوانید شیفته این نوع زندگی که غربیها به آن رسیدند شوید. این حداکثر همانی است که قبل از انبیاء بود، انبیاء آمدند تا این را بهم بزنند. انبیاء میآمدند اتفاقاً در جوامع پیشرفته میآمدند، انبیاء در جوامعی میآمدند که تمدنهای بزرگ زمان خودشان بودند و به شدت احساس میکردند پیشرفته هستند به اوج تمدنی که تا الان در کره زمین بوده رسیدند، به اوج علم رسیدند. احساسی که الان در غرب است که پیشرفت کردند و خیلی دانش دارند همیشه بود. چند بار به این آیه قرآن اشاره کردم خیلی به نظر من جالب است که این آیه در قرآن است از این نظر که حداقل میدانیم این کتاب ۱۴۰۰ سال سابقه دارد و لااقل در مورد قبل از ۱۴۰۰ سال صحبت میکند. در مورد همه اقوامی که مقابل انبیاء بودند این عبارت را به کار میبرد میگوید «فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ» (غافر:۸۳) دانشی که در اختیار آنها بود خیلی شاد شده بودند. هر کدام از این تمدنها که جلوی انبیاء میایستادند همه آنها علوم جدید و تکنولوژیهای جدیدی داشتند فرعون تکنولوژی ساختمانسازی احرام را داشت، ساختمانهایی است که هنوز هم باقی است این شوخی نیست از نظر مهندسی خیلی پیشرفت کرده بودند در دنیا حرف اول را میزدند. همیشه وضعیت بشر این بود که به سمت دانشها و تکنولوژی جدید برای خوب زندگی کردن میرفت و انبیاء میآمدند بگویند نباید اینگونه باشد.
حضار: همیشه ظلم در کنار آن بود
آفرین نکتهای که میگویید نکته دیگری است که در بعضی از ایمیلها بود. غربیها به یک چیزی خیلی تأکید دارند و آن هم این است که به عدالت رسیدند، به زندگی اجتماعی عادلانهتری رسیدند. به اینجا رسیدند که دموکراسی وجود دارد، حکومتهای آنچنانی نیست. واقعیتهایی اینجا است در این جهتها قطعاً غرب پیشرفتهایی کرده است. برای زندگی این دنیایی نظامات اجتماعی منظمتر و بهتری به وجود آورده است، حالت اشرافی بودن و سلسله مراتب داشتن آدمها و کسی که در یک طبقه به دنیا میآید تا آخر عمر محکوم آنجا باشد اینها شکسته است. کسی نمیتواند بگوید اینها نتایج مثبتی نیست، اینکه منشأ هر کدام از اتفاقهایی که افتاده است کجا است و منفی و مثبت بودن آن چقدر است واقعاً اصلاً قصد ندارم وارد این بحثها شوم. سؤال من این است وقتی که انبیاء در دربار فرعون میآمدند حرفشان این بود که مشکل شما این است که نظامات اجتماعی شما ظالمانه است؟ واقعاً چه میگفتند؟ اصل حرفی که انبیاء میآورند شما در مورد قوم صالح در مورد اینکه دموکراتیک بود یا نبود چه میدانید؟ اصلاً حرفی در قرآن است؟ صالح بگوید ای قوم چرا رئیس جمهور خودتان را خودتان انتخاب نمیکنید. انبیاء از این جنس حرفها به مردم میزنند؟
درست است عدالت اجتماعی خیلی خوب است در قرآن هم به آن اشاراتی شده است ولی اینها متن دعوت انبیاء نیست. چرا عدالت اجتماعی خوب است؟ چرا جوامع منظمتر و بهتر درست کردن خوب است؟ چون در آن بتوانید بهتر خدا را عبادت کنید. جامعه منظم و حمل و نقل مرتب داشتن و ارتباطات خوب داشتن اینها زندگی همین دنیا است. صورت جدیدی از زندگی پیشرفتهتر در همین حیات مادی است که قرار است قبل از مرگ داشته باشیم. انبیاء به این قسمت آن حداکثر به عنوان مقدمه، کار داشتند، اصل حرفشان این بود که باید به حیات به عنوان مقدمه نگاه کنید. به نظر میرسد غرب به این نوع نگاه به حیات پشت کرده است، فرهنگ غربی همان فرهنگ همیشگی اینرسیدار بشر است که انبیاء میخواستند آن را بهم بزنند، یعنی حداکثر لذت را در زندگی خودمان ببریم. الان با توجه به نوع جامعهای که در آن زندگی میکنیم پایه فلسفی ممکن است پیدا کرده باشد پایه فلسفی پیدا کردن هم واقعاً اولین بار در قرنهای اخیر شروع نشده است. همیشه این نوع زندگی مدافعینی داشت، در یونان هم میبینید فیلسوفانی هستند که بالاخره سعی میکنند از نظر فلسفی پایههایی بگذارند برای اینکه حداکثر خوشگذرانی را در زندگی خودمان بکنیم. یا این نوع شکاکیتی که الان در فلسفه غرب شیوع پیدا کرده است به شدت در فسلفه یونانی هم سابقه دارد. اینکه شما هر چیزی را میتوانید زیر سؤال ببرید و هیچ چیزی را نمیتوان ثابت کرد هیچ کدام از این حرفها جدید نیست.
یک اینرسی در بشر وجود دارد ولش کنید، به سراغ اینگونه زندگی کردن میرود. این قبل از انبیاء بود انبیاء آمدند و تلاطمی ایجاد کردند. در سخنرانیهایی که در مورد آمریکا کردم به این نکته اشاره کردم اگر یک نفر از من بپرسید که چگونه شده است که جهان به این سمت رفته است و در فضای امت واحده بدون عقیده و بدون ایدئولوژی زندگی کردن برای زندگی کردن میرسیم این همان فضای قبل از انبیاء است. یک جواب شاید این است انبیاء در یک تاریخی آمدند و تلاطمهایی ایجاد کردند و وضعیت طبیعی همین است. بشر را ول کنید به این میرسد که اینگونه زندگی کند، به غیر از اینکه متدینین نه با انفجار ایجاد کردن با کار فرهنگی، هی تلنگرهایی ایجاد کنند که دوباره بشر هنوز جنبشهای انبیاء برگردد که من مطمئن هستم هر مدتی یک بار این اتفاق میافتد راهی برای اینکه جلوی این اینرسی را بگیریم نیست. به صورت طبیعی اگر آدمها را ول کنید این چیزی است که برای آنها محسوس و ملموس است و جاذبه دارد. در اثر سؤالهای شما وارد بحثهایی که میخواستم در آخر وارد آن شوم، میشوم اشکال ندارد.
۳- ویژگیهای فضای مدرن
یکی از ویژگیهای فضای مدرن این است که صدای افراد بیشتری در آن شنیده میشود. همین پیشرفتهای تکنولوژی سواد عمومی که ایجاد کرد نتیجه آن این است اگر هنرمندها یک در ده هزار جمعیت بودند کسانی که اثر هنری خلق میکردند، چیزی مینوشتند و این نوشتهها خوانده میشد الان در فضای مدرن در سالهای اخیر واقعاً صدها برابر شده است. تعداد آدمهایی که آثاری خلق میکنند میخواهید بگویید آثار فکری یا هنری و تعداد کسانی که از این آثار فرهنگی استفاده میکنند. این پدیده مدرن است در جامعه هزار سال قبل نه تولید کننده در این حد داشتیم و نه مصرف کننده بود. تعداد آدمهایی که سواد داشتند خیلی کم بود و از بین آنها یک تعداد کمی تولید کننده بودند، در مورد هنر هم اینگونه بود. اگر بخواهیم با واژههای روز صحبت کنیم در دوران قدیم خواص فرهنگ تولید میکردند عوام نبودند. حتی عوام مصرف هم نمیکردند بیشتر خواص تولید میکردند و خواص هم مصرف میکردند. اما الان عوام تولید میکنند و عوام هم مصرف میکنند. این وضعیتی است که اینرسی را بیشتر میکند، شما انتظار دارید خواص بیایند و تلنگری به بشر بزنند که اینگونه زندگی نکنید.
کلاً همیشه سعی میکنم بگویم مکانیسمهایی است و هیچ کس هیچ توطئهای نکرده است. راه خاص شدن و هنرمند شدن را فکر کنید خیلی راه دشواری است، آدمها باید گرسنگی بکشند تا هنرمند شوند. در دنیای دو هزار سال قبل آدمهای خیلی خیلی خاصی هنرمند و متفکر و باسواد و دانشمند میشوند. بنابراین چه کسانی حرف میزنند و فرهنگ تولید میکنند؟ آدمهایی که یک راه طولانی و سختی را طی کردند. حالا دنیایی را تصور کنید که در آن به سادگی میتوان هنرمند شد. شما ممکن است در سن ۱۴ سالگی اثر هنری خلق کنید. همه سواد دارند، همه به آثار هنری به وفور دسترسی دارند و ممکن است بتوانند به راحتی از نظر تکنیکی سریع به یک جایی برسند که تولید کنند. مصرف کنندهها هم چه کسانی هستند؟ خواص نیستند اتفاقاً عوام هستند. نظام نظام سرمایهداری است هرچه بیشتر بفروشد بیشتر طرفدار دارد. انتظار دارید چه چیزی تولید شود؟ حرفهای عوامانه یا هنر عوامانه؟ اگر در دوران قدیم ۲-۳ کتاب عوامانه وجود دارد که داستانهای عامیانه و سطح پایین با شوخی جنسیها در آن رواج داشت و معمولآً کسی آن را استنساخ نمیکرد. شاید شعرای خود ما یکی از کارهایی که میکردند حتی خود سعدی هم این کار را کرده است فقط عبید زاکانی و یک عده آدمهای درجه دو نیستند شعرای ما هم یک حذفیاتی میگفتند از الفاظ بیادبانه استفاده میکردند انگار یک روزی که حالشان خوش نیست و میخواهند به در و دیوار بد و بیراه بگویند یک چیزهایی میگفتند.
در دیوان سعدی نه بعد از انقلاب همان موقع نمیدانم چه کسی تصحیح کرد یک سری اشعار را در دیوان نیاورده است. یک عده میگفتند دیوان یعنی اینکه کلیات اشعار سعدی را میآورید اینها را هم گفته است ولی دون شأن سعدی میدانستند که این اشعار مستهجن سعدی را در کنار اشعار خیلی خوب او بیاورند. در گلستان دعوت به ادب میکند ولی ورق میزنید و به فصل دیگری میرسید به به چه حرفهای رکیکی از سعدی نوشته شده است. الان هم فکر نمیکنم دیوانهایی که منتشر میشوند دیوان سعدی شامل این بخش باشند. خیلی نه، ولی بعضی از شعرا از این کارها میکردند. واقعیت این است اینها گوشههایی از بازیگوشی از یک آدم هنرمند یا یک آدم عامی که احیاناً تبع شعر داشت و احساسات عامیانه خودش را گفته است. در غرب یک کتابی به اسم کانتریکریبرز است پر از داستانهای در مورد مردم و روابط نامشروع است. چیزهایی که حالت جوک و خنده هم دارد و به مسائل این شکلی ارتباط دارد. مولانا حکیمانه از این حرفها حتی در مثنوی خودش دارد، چیزهایی که شبیه داستانهای عامیانه هستند ولی واقعاً ته آن میبینید یک نکته فلسفی و عرفانی خیلی عمیق میگوید. این نوع افکار و هنرهای این شکلی در اقلیت بودند و الان همه چیز را دامیننت (dominant) کردند. قرن ۲۰ قرن هنر عوامانه است، قرن افکار عوامانه است. انگار همه جا توسط افکار عوامی که زبان باز کردند انگار قرنها اینها حرف نزدند و فرهنگ تولید نکردند و خیلی هم مصرف کننده نبودند. شما وقتی فرهنگ را عمومی کنید و همه هم حق حرف زدن داشته باشند نظام هم نظام سرمایهداری باشد و مهم این است که چقدر اثر هنری میفروشد یا نمیفروشد واضح است به همینجایی میرسیم که رسیدم.
[۰۱:۰۰]
انبیاء نیامده بودند که آزادی فرهنگی به این معنا ایجاد کنند. مدام حرف من این است شما به دعوت انبیاء نگاه کنید قرآن را بخوانید ببینید المانهای پیشرفت غربی جزء المانهای اصلی دعوت انبیاء هستند یا خیر؟ نیستند.
حضار: راجع ظلم که گفتند…
مهمترین نکته این است اگر یک چیزی در جامعه غربی باشد که بتوانیم بگوییم نزدیک به بخشی از دعوت انبیاء است که مهم بوده، اگر درجه یک نبود جزء مهمها درجه دوها بوده…
حضار: ظلم هم یک جور معصیت است.
بله اصولاً برچیده شدن بساط ظلم و عدالت اجتماعی درجه یک نیست ولی شاید مهمترین درجه دو است. منظور من از درجه دو هدف نیست مقدمه است ولی مقدمه مهمی است. در نظامات شریعت از این چیزها زیاد میبینید، در کنار عبادات تعامل مردم به صورت عادلانه جزء اهداف انبیاء است برای ساختن جامعهای که در آن خداوند پرستیده شود. شما حرف خودتان را ادامه بدهید ولی به این فکر کنیم که چقدر جامعه غربی عادلانه است.
حضار: شما میگویید درجه دو است عباداتی که آدم انجام میدهد یا کلاً معصیت نکند درجه یک است، چه چیزی درجه یک است؟ ذهنیتی که باید نسبت به آخرت داشته باشیم چیزی نیست.
چیزی که درجه یک است دعوت به خدا، آخرت و عبادت است. حرفی که انبیاء میزدند و وجه تمایز آنها با سایرین است یا فلاسفهای که دعوت به عدالت کردند این است که جهان دیگری است این جهان مقدماتی است، خدایی است، شریعتی است و باید عبادت کنیم. جامعه عادلانه داشته باشیم، به هم ظلم نکنیم. مهندس بازرگان گفته است در جامعه استبدادی خدا را نمیتوان پرستید. وقتی زور و فشار باشد به هر معنایی انگار آدمی وجود دارد که نقش خدا را بازی میکند من نمیتوانم ری اکشن نداشته باشم و در این جامعه به راحتی زندگی کنم و خودم را موحد بدانم. من نمیتوانم در جامعهای که فرعون است زندگی کنم و یک زندگی خیلی الهی داشته باشم و مشکلی برای من پیش نیاید. اینجا یک آدمی ادعای خدایی میکند نمیتوانم نسبت به آن ری اکشن نداشته باشم. نمیدانم منظور آقای بازرگان دقیقاً چه بود ولی استبداد، ظلم اینها چیزهایی است که انبیاء با آن مبارزه میکردند. منظور من از درجه دو بودن این است یک جامعه ۱۰۰٪ عادلانه بی خدا ربطی به دعوت انبیاء ندارد. جامعهای درست کنید که مردم در صلح و صفا در کنار هم زندگی کنند و کسی به کسی بدی نکند و هیچ اعتقادی به خدا و آخرت نداشته باشند قطعاً خداوند برای این مردم پیغمبر میفرستاد. اگر چنین دهکدهای به وجود میآمد ربطی نداشت به اینکه چون اینها عادلانه زندگی میکنند پیغمبر نمیخواهند.
حضار: میشد عادلانه زندگی کنند؟
واقعاً محال عقلی است؟ از نظر من محال عقلی نیست، چرا نمیشود؟ یک عده آدم اعتقادی به آخرت نداشته باشند و آدمهای خوبی باشند جامعه هم خیلی بزرگ نباشد یک روستایی را در نظر بگیرید که به خوبی و خوشی زندگی میکنند. من اعتقاد ندارم محال است فکر میکنم شاید نمونههایی از نظر تاریخی بتوان پیدا کرد که خیلی بر مبنای ادیان الهی جامعهای به وجود نیامده است ولی نسبت به خیلی از جوامع دینی عادلانهتر زندگی میکنند. الان جامعه غربی از نظر عدالت ممکن است نسبت به جامعه ما وضع بهتری داشته باشند. من نمیفهمم که چرا نباید بشود.
حضار: وقتی کسی معتقد نیست خدایی است و بعد از این زندگی زندگی نیست چرا باید به یک چیزهایی پایبند باشد. هر کسی براساس خودخواهی خودش عمل میکند اگر هم نمیکند چون زورش نمیرسد.
اگر یک جایی باشد که نعمت فراوان باشد، شاید بتوانید بگویید این خارج از بحثی است که میکنم حداقل جواب ممکن را میدهم. شاید ادعا کنید پایدار نمیمانند، میشود یک یا دو نسل اینگونه زندگی کنند ولی بالاخره بهم میخورد، شاید بخورد. من را به سمتی که نمیخواهم سوق میدهید.
حضار: جامعهای است که به آخرت و خدا اعتقاد ندارند و عبادت هم نمیکنند و به خوبی و خوشی زندگی میکنند و فقط لذت میبرند. همجنسگرایی بین آنها رواج دارد فرض کنید این تبدیل شده است به جامعهای که مانند آن است به هیچ خدا و آخرتی ایمان ندارند و این رفع شده است. شما چگونه به این نگاه میکنید؟
منظور شما این است که اینها احتیاج به پیغمبر دارند یا ندارند؟
حضار: دارند ولی این درجه چند است؟
یک و نیم است!
حضار: حداقل این ظلم هم یک و نیم است دو نیست.
یک و نیم را به شوخی گفتم چه همجنسگرایی باشد و چه نباشد، چه ظلم اجتماعی باشد و چه نباشد انبیاء میآمدند. در عرف دینی وجود همجنسگرایی در یک جامعه ظاهراً مهمتر از دموکراتیک بودن آن است. ما دعوت ثبت شدهای از انبیاء نداریم که آمده باشند و گفته باشند چرا حکام به رعایای خودشان ظلم میکنند در حالیکه برای همجنسگرایی پیغمبر آمدند. نکته عادلانه بودن جامعه خیلی مهم است شاید مهمترین مقدمه است برای تحقق جامعهای که در آن بتوان خدا را پرستید ولی این متن دعوت انبیاء نیست. قبلاً صراحتاً گفتم و بحث هم کردم ربطی به بحثهای امروز ندارد نمیخواهم وارد آن شوم، جامعه سرمایهداری عادلانه نداریم، جامعه سرمایهداری دموکراتیک نداریم دروغ است. کسی که سرمایه بیشتر دارد بیشتر از یک رأی دارد، کسی که پول ندارد کمتر از آن آدم میتواند مشارکت کند. این واقعیت جامعه غربی است که سرمایهدار با بقیه به یک اندازه رأی ندارد. درست است موقع رأیگیری یک رأی میدهند ولی میزان نفوذ در سلسله مراتب سیاسی و حکومت در جامعه به شدت توسط سرمایه کنترل میشود. بنابراین آدمی که سرمایه بیشتری دارد ممکن است هزار برابر آدمی که سرمایه ندارد، تاثیر داشته باشد. عدالت در جامعه سرمایهداری امکان ندارد، دموکراسی به معنای واقعی امکان ندارد.
همه اینها جای بحث دارد. یک مشکلی الان در جامعه ما وجود دارد که بد نیست به آن اشاره کنم. همیشه احساساتی که نسبت به شیفتگی نظام سیاسی غرب وجود دارد ری اکشن نسبت به وضع موجود است. همیشه مشکلزا است من در این شرایط زندگی میکنم یک چیزی را در وضع موجود میبینم چون نمیخواهم اینگونه باشد به سراغ چیز دیگری میروم. قبلاً میگفتند مرغ همسایه غاز است فرض این بود که خودمان یک مرغ داریم همسایه هم یک مرغ دارد ولی اینجا ما مرغ نداریم آن طرف فقط همسایه یک مرغ دارد، من میخواهم بگویم آن مرغ غاز نیست. همیشه مشکل اینگونه پیش میآید من میگویم در جامعه سرمایهداری عدالت و دموکراسی معنی ندارد ولی معنای آن این نیست ما که اینجا هستیم وضع ما بهتر یا بدتر است. احساس بدی دارم از نظر اجتماعی سیاسی امکان دارد در سالهای آینده نه چندان دور از یک چالهای در بیاییم و به یک چاهی بیفتیم. از نظر من نظام سرمایهداری به معنای غربی چاه است، از چاله میتوان درآمد ولی در چاه بیفتیم به این راحتی نمیتوانیم در بیاییم.
حضار: یکی اینکه واقعاً ما چقدر در نظام سرمایهداری غربی نیستیم این سؤال جدی برای من است. یادم است خواندم یکی از بزرگان در زمان انقلاب به این آیه تأکید داشت «وتقوا الله النّاسُ بِالقِسطِ» (حدید:۲۵) حتی روی فاعلی بودن ناس در اینجا تأکید میکند. من که آیه را اشتباه نخواندم
حضار: نه
حضار: روی فاعل بودن ناس تأکید داشت که اینجا ضمه دارد این درجه آن را بالا نمیبرد؟
این آیه اگر قسط را فقط به معنای عدالت اجتماعی در نظر بگیرید نشان میدهد این خیلی خیلی مهم است. وقتی شما به عنوان یک آدم، به خدا و توحید دعوت میشوید این اصل دعوت انبیاء است و فردی است. ولی وقتی به ناس و جامعه است جامعه به قسط دعوت میشود. من منکر نیستم که عدالت اجتماعی جزء آرمانهای انبیاء بود و مردم را به قسط دعوت کرد. دقیقاً همیشه این آیه در ذهن من بوده و هست و بیشتر به نظر میآید منظور از قسط عدالت فردی نیست عدالت اجتماعی است و چیزی است که انبیاء به آن دعوت کردند. جامعه میخواهید تشکیل بدهید باید بر مبنای عدالت باشد، بر مبنای قانون باشد یک نفر نگوید من هر چیزی گفتم درست است. یک قانون الهی است حاکم و رعیت همه تحت آن قانون زندگی میکنند، انبیاء آمدند نظامهای بر مبنای قانون و غیرفردی تشکیل بدهند. حضرت علی به دادگاه میرفت اگر میگفت زره من دزدیده شده است به دادگاه میرفت اگر قاضی به او حکم هم نمیداد از اینکه حاکم است استفاده نمیکرد، نشد اقدام قانونی کرده است ولی انجام نشده است.
در جوامع دینی که شما میشناسید چقدر اینگونه هستند؟ قانونی باشد حتی حاکم تمام افراد سیاسی و در همه رده محکوم هستند که این قانون در مورد آنها اجرا شود. اگر میخواهند شکایت کنند قاضی آنقدر مستقل است که میتواند بر علیه امیرالمؤمنین حکم بدهد. میگوید شما شواهد ندارید و نمیتوانید ثابت کنید که این زره برای شما است بنابراین از نظر دادگاه نمیتوانیم زره را از او بگیریم. نمیدانم این روایت از نظر سند چقدر محکم است ولی به وضوح انبیاء به چنین چیزی دعوت میکردند که حتی خودشان هم تحت آن قانون قرار بگیرند. غرب به این نزدیک شده است، اینکه جامعهای داشته باشیم همه محکوم در مقابل قانون باشند خیلی نزدیکتر از ما است و این خیلی فاجعه است که ما دور هستیم نسبت به اینکه نهادگرایی جا افتاده باشد.
حضار: ؟؟
سوال اول چه بود
حضار: ؟؟
این چون خارج از موضوع بحث است لزومی ندارد به آن جواب بدهم ولی نه ما در یک نظام هیبرید هستیم. دقیقاً بخش سرمایهداری به نظر من غلبه میکند. قرار نبود بعد از انقلاب به نظام سرمایهداری برسیم ولی اینگونه شده است. از نظر اقتصادی نتوانستیم تحول خاصی ایجاد کنیم برای همین در افکار عمومی هی افکار متناسب با بیس اقتصادی اجتماعی طرفدار پیدا میکند.
[۰۱:۱۵]
شخصاً نسبت به این مسائل دیدگاه مثبتی ندارم. بعضیها خیلی با خوشحالی به این چیزها نگاه میکنند که بدنه جامعه اینگونه شده است.
بحث خود را ادامه میدهم از اینکه سؤال میکنم خوشحال هستم تصمیم گرفتم دو میل را فوروارد کنم دعوت کنم که یک عده جواب بدهند. یک مقدار این بحث حالت عمومی پیدا کند، تمایل دارم به اینکه شما درگیر باشید. یک سؤال دیگر بکنید ولی اجازه بدهید نیم ساعت دیگر صحبت کنم
حضار: ؟؟
اینرسی حاصل از لذت است.
حضار: فطرت
درجه اشتعال فطرت بالا است، لذتهایی که از اعماق فطرت میآیند یک سری چیزهای دم دستی داریم از هر چیزی که لذت ببرید برای شما اینرسی ایجاد میکند. عرفان یعنی اینکه لذتهای خود را کنترل کنید تا بکنید و بروید. چیزی که در عرف روانکاوی مد است به آن فیکسیشن میگویند. خیلی از خوردن لذت ببرید در آن مرحله میگویند فیکسیشن اتفاق افتاده است. میگویند دچار فیکسیشن دهانی شدهاید، از هر چیزی که لذت ببرید در آنجا میچسبید و بشر از چه چیزی لذت میبرد؟ وقتی او را ول کنید به لذتهای معنوی و اصلی نمیرسد. از چیزهایی که لذت میبرد خوردن و خوابیدن است و این را میرساند به همین نوع زندگی که الان داریم و میبینیم در غرب است. اینها سابقه دارد یک مقدار فرهنگیتر شده است، چون تولید فرهنگ تسهیل شده است و حجم آن زیاد شده است جلوههای فرهنگی این نوع زندگی خیلی در تفکر و هنر خودش را ظاهر کرده است. وگرنه این سبک زندگی، سبک همیشگی زندگی بشر قبل از انبیاء و آن چیزی است که هی انبیاء وقتی که کنار میرفتند مردم به سمت آن گرایش پیدا میکردند.
نکته دیگر میگویم حرفهای امروز من سه سرفصل داشت ولی الان وسط سرفصل اول هستم. یک دفاع از نظامات موجود در غرب میتواند این باشد که غربیها کاری به این ندارند که شما الان در جامعه آمریکا زندگی میکنید دیندار یا عارف هستید، دنبال انبیاء هستید یا نیستید. سکولاریسم همین است یعنی نظام اجتماعی مستقل از عقاید است. به آنجا بروید هرچقدر دلتان میخواهد نماز بخوانید، از انبیاء تبعیت کنید چه کاری دارید به اینکه نظام اجتماعی که در آنجا است چگونه است. یک دفاع این است که آنها به اینجا رسیدند که ما نظم و ترتیبهای جامعه را از این حرفها مستقل کنیم و سعی کنیم به بهترین وجه ممکن، مثلاً میخواهم خیابان کشی کنم یا شهرسازی کنم چه فرقی میکند در آن خدا را عبادت کنم یا مشرک باشم. آسفالت این خیابانها باید این استاندارد را داشته باشد، برای رفت و آمد یک چیز خیلی موضوع مادی و غیرایدئولوژیکی است. اینکه خیابانها چگونه باشد، چه کیفیتی داشته باشد، چند سال عمر کند، یک شهردار متدین داشته باشید یا خیر. کارش را خوب بلد باشد انجام میدهد و همه هم از او راضی هستند. لازم نیست وقتی جامعه را اداره میکنم یا سیاستمداری جامعه را اداره میکند کاری به کار فرهنگ ندارد، کار او مستقل از اینها است. خیابان یا ساختمان درست میکند یک چیزهایی را براساس عقل بشری به بهترین وجه ممکن انجام میدهد.
نظام سکولار نظام الحادی نیست نظامی است که بین زندگی درونی آدمها با زندگی روزمرهای که قرار است در شهری قدم بزنیم تفکیک ایجاد میکند. الان آلودگی هوای تهران دینی یا سکولار است؟ یک آدمی بیاید آلودگی را برطرف کند همه ما خوشحال میشویم، دیندارها و بقیه هم خوشحال میشوند. یک جامعه وقتی خوب اداره میشود همه در آن راضی هستند هر کسی میتواند زندگی خودش را بکند. اگر به آمریکاییها بگویید میگوید ما چه کاری داریم به اینکه یک نفر در آمریکا زندگی میکند از شریعت موسی یا اسلام پیروی میکند یا چقدر خدا را عبادت میکند مهم نیست. حتی آزادی عمل برای عبادتهای دسته جمعی هم است، آزادی است. بنابراین غربیها میتوانند اینگونه دفاع کنند که ما کاری به کار این چیزها نداریم این چیزی که در غرب است و مثبت است این است. اینگونه به غرب نگاه نکنیم که انگار غرب رقیبی برای دین است، نظامات سیاسی و اجتماعی غربی حرفی برای گفتن دارند کاری به این کارها ندارند. شما میتوانید نظامات اجتماعی را اقتباس کنید و خوب زندگی کنید ولی دیندار باشید.
اولین نکتهای که فکر میکنم در این مورد میتوان گفت این است که به حرفی که چند بار تکرار کردم برگردیم. در مورد وضعیت و واقعیت موجود صحبت میکنیم، یک اتفاقی در ۲-۳ قرن اخیر افتاده است وقتی به غرب نگاه میکنیم یک فرهنگی از غرب به جهان سرایت میکند. یک فرهنگی که با هنر خودش سرایت میکند، با آزادی عملهایی که برای خودشان قائل هستند. اینکه نظامهای سیاسی پشت پرده توطئه میکنند و این فرهنگ را تزریق میکنند اصلاً این موضوع بحث نیست. مخصوصاً در قرن بیستم غرب به یک چیزی رسیده است که به نظر نمیرسد سکولار باشد، کاری به کار ایدئولوژی و دین نداشته باشد.
مثلاً میگویند محیطهای آکادمیک غرب سکولار هستند به این معنا یعنی اینکه کاری به این ندارند شما چه دینی دارید کار خودشان را میکنند. فیزیک اسلامی و یهودی نداریم دانشی کاملاً سکولار است، مستقل از عقاید شما است و در مورد جهان بحث میکنیم. برای اینکه مثالی بزنم تا روشن باشد و در عین حال قبلاً به اندازه کافی در مورد آن بحث کرده باشم نظامهای آکادمیکی را در نظر بگیرید که الان در غرب موجود هستند مثلاً مشغول مطالعات دینی هستند. قبلاً در بحثهای مسیحیت مفصل در این مورد صحبت کردم.
در مطالعات دینی وقتی در مورد کتب مقدس بحث میکنند نظام آکادمیک صراحتاً میگوید شما نباید تحلیلهایی از وقایع دینی که اتفاق افتاده است ارائه بدهید براساس اینکه اینها واقعاً وحی هستند. شما نمیتوانید در دپارتمان مطالعات دینی استنفورد یک تزی بنویسید که نشان دهد شباهت ادیان در دین یهود و اسلام به دلیل این است که هر دوی اینها وحی الهی هستند. شما برای متون مقدس، برای نظامات شرعی ایجاد شده در طول تاریخ، برای وقایع دینی که در طول تاریخ اتفاق افتاده است باید توجیهاتی بیاورید. متدولوژی این است توجیهاتی بیاورید که فارق از این باشد که فرض میکنید واقعاً یک فرشتهای از آسمان آمده است و وحی کرده است. یک جایی مانند فیزیک که به نظر میرسد این بحثها بیآزار هستند ولی واقعاً وقتی به جاهایی میرسد که در مورد خود دین بحث میکنید در مورد انسان بحث میکنید، در مورد حقوق بحث میکنید، شما در مورد نظامهای مجازات فردی در جوامع بحث میکنید. حق ندارید به محیط آکادمیک بروید و حق ندارید حرف این را بزنید که من به چیزی که خدا از من خواسته است عمل میکنم.
بحث اعدام را که مطرح کردم بحث این نیست شما اعدام کنید یا نکنید ما کاری نداریم. یک آدم نمیتواند بگوید من کاری به سیاست ندارم سکولار هستم خلاصه یک دادگاه باید تشکیل شود این دادگاه براساس چه چیزی حکم میکند؟ براساس این حکم میکند که انگار دینی نیست. این سکولار نیست اینکه من فرض کنم وحی نیست و من کاری به این کارها ندارم نمیشود شما فرض میکنید که وحی نیست. وقتی نظام حقوقی را ترتیب میدهید و فرض میکنید انبیایی وجود ندارند فرض میکنید انبیایی وجود ندارند. این سکولار به چه معنا است، بیطرفانه که نیست طرف این را میگیرید که خداوند برای بشر نظام حقوقی را از آسمان نفرستاده است. برای همین اگر من بگویم از نظر من حکم اعدام در نظام شرعی است غربیها فشار میآورند ما یک چیزی نوشتیم در حقوق بشر که باید در همه جای دنیا این رعایت شود. دقیقاً یعنی اینکه نظامی که شما به آن معتقد هستید نباید به آن معتقد باشید. بنابراین در ظاهر به نظر میرسد مانند خیابان کشیدن است ولی وقتی وارد نظام سیاسی و اجتماعی میشوید و حکومتی تشکیل میشود این حکومت دادگاه دارد، محیط آکادمیک و خیلی چیزهای دیگر دارد. آنجاها سکولار بودن اگر این معنی را دارد فرقی با الحاد ندارد.
اگر فرض کنید خداوند شرعیاتی دارد برای شما دست و پاگیر میشود بعداً بعضی از طرحهای اقتصادی را نمیتوانید اجرا کنید. کلاً آزادی عملها از بین میرود بنابراین بهتر است اینها را کنار بگذاریم. صراحتاً نمیگوید من مخالف دین هستم ولی به چیزی که عمل میکنید و میگویید انگار دینی وجود ندارد. بر این اساس نظام سیاسی و اجتماعی اداره میشود و اگر اسم این سکولاریسم است به نظر من مشکل دارد و سکولاریسم بیطرفانه نیست. قرار است متدینین خیلی حرف نزنند و دخالت نکنند.
کل سرفصل اول حرف من این بود که روی این نکته تأکید کنم چیزی که در غرب اتفاق افتاده است و الان وجود دارد اگر شامل پیشرفتهایی است این پیشرفتها در جهت آن چیزی که انبیاء میگفتند مطلقاً نیست. من نمیتوانم تصور کنم یک آدم به معنای واقعی کلمه دیندار است و پایبند به دعوت انبیاء است و زندگی او همان زندگی است که انبیاء به آن دعوت کردند و حسرت جامعهای مانند جامعه آمریکا را بخورد؛ با این فرهنگی که در آن مسلط شده است. شما هنر بیرون آمده از جامعه غرب را ببینید، واقعیت این است آثار هنری جالبی ممکن است وجود داشته باشد ولی از نظر محتوایی بخواهید آثار هنری خوب پیدا کنید مانند سوزن در انبار کاه است. حج تولیداتی که میشود قابل مقایسه نیست و آن حجم زیادی که فرهنگ میسازد فرهنگ عامیانهای را شکل میدهد. میل دارم به نکات مثبت اشاره کنم ولی هدف من این است که بگویم چیزهای مثبتی که وجود دارد درجه یک یا یک و نیمی نیست که انبیاء میگفتند. حداکثر در درجه دوهای مقدماتی است و چیزهای خیلی مهم نیست. یک نکته مثبت در غرب به جای پیشرفته، بیشرفته بگوییم. خیلی جلو میروند ساینس و هنر را ببینید مانند آدمهایی که ممکن است جهتها اشتباه باشد ولی خیلی میروند و در هر چیزی تعداد آنها زیاد است
[۰۱:۳۰]
مثلاً در قرن بیستم به اندازه صد برابر قبل از قرن بیستم که فرهنگ تولید شده است چیز تولید کردند. اینکه چه بوده و در چه جهتی است و محتوای آن چیست را کنار بگذارید. مثلاً پیشرفت از نظر تنوع فرم کسی نمیتواند منکر این باشد که تجربههای جالبی در آثار هنری اتفاق افتاده است. آدمها مکاتب و فرمهای جدید به وجود آوردند. خودم شخصاً فکر میکنم پیشرفتهای نه محتوایی فرمی که در اثر کار زیاد در قرنهای اخیر در غرب به وجود آمده است مثلاً در ادبیات غرب کمک میکند به اینکه شما متون مقدس را بفهمید. من شخصاً فکر میکنم آثار هنری مدرن از خیلی جهات شبیهتر به قرآن هستند تا آثار هنری کلاسیک. شعر نو را با شعر کلاسیک مقایسه کنید قطعاً شعر نو به قرآن نزدیکتر است
حضار: از لحاظ فرم؟
بله از لحاظ فرم مگر محتوای خاصی دارد هر کسی هر چیزی دلش میخواست گفت. این نکتهای است زیاد و متنوع کار کردن و آزادی عمل قائل شدن این نتیجه را دارد. یک چیزی در ادبیات غرب است که میتواند مورد استفاده قرار بگیرد دقیقاً اینکه تنوع فرمی زیادی در آن وجود دارد. مثلاً پیشرفتهای تکنولوژیکی که منجر به اختراع پدیده مهمی مانند سینما شد نتیجه آن تأثیراتی در ادبیات داشت و تصویری شدن ادبیات است ولی قرآن از همان موقع تصویری بود. به نظر من اولین آدمی که در فرهنگ اسلامی به این نکته مهم به عنوان یک ویژگی قرآن اشاره کرده است و کتاب نوشته است سید قطب است. کتابی تحت عنوان التصویر فنی فی القرآن که به فارسی هم دو بار ترجمه شده است، نمایش هنری در قرآن است. جلسات خیلی قبل سری اول قسمتهایی از این کتاب را خواندم و خیلی تعریف کردم کتاب خوبی است چون سعی میکند نشان دهد قرآن در بیان مطلب سبک خاصی دارد، یک چیزی بین نوشتار و تصویرگری است. چرا بعد از هزار و خوردهای سال سید قطب در قرن بیستم اولین کسی که به این ویژگی بارز قرآن در این حد آگاه میشود و در مورد آن مینویسد و خیلی کتاب خوبی هم مینویسد. اگر از خودش بپرسید احتمالاً مثلا میگوید عنایات الهی بود ولی من میگویم سینما بود فیلم نگاه کرده است. ذهن او تصویریتر شده است و عادت کرده تا تصویری نگاه کند وقتی متن را میخوانند متوجه میشوند که با متنهای دیگر فرق دارد.
قرآن خیلی تصویر میسازد در حالیکه متون کهن اینگونه نیستند. ضرافتهای ریتمیکی که در قرآن است در کلاسیک اینگونه نیست. یک آدمی که با شعر نو آشنا باشد در شعر نو خیلی روی ریتم کار میشود واقعاً به نظر من ظرافتهای قرآن را بهتر میفهمد. معنی آن این نیست که قرآن را بهتر میفهمد، قرآن را کسی بهتر میفهمد که توحید را بهتر و عمیقتر به معنای واقعی کلمه میفهمد. ولی بالاخره این هم یک پیشرفتی است از نظر فنی صلاحیتهایی پیدا میکنم و میتوانم بگویم این را مدیون هزاران هزار اثر هنری نه چندان با محتوای خوب غربی هستم. شما هرجایی که به فرهنگ و نظام و جامعه غرب نگاه کنید حتماً میتوانید نکات مثبت در کنار نکات منفی هم پیدا کنید ولی باز هیچ کدام از اینها اصل دعوت انبیاء نیست. اساس فرهنگ غرب مانند فرهنگ قبل از ظهور انبیاء است مانند امت واحده است. غفلت از آخرت و غرق بودن در زندگی دنیا است، اصل گرفتن آن نه مقدمه در نظر گرفتن زندگی دنیا است و این پشت کردن به دعوت انبیاء است. میخواهند نظامات اجتماعی آنها بهتر باشد، فرمهای هنری آنها متنوعتر باشد، همه این چیزها را داشته باشند ولی انبیاء نیامده بودند برای مردم نظامات اجتماعی خاص در درجه اول بسازند.
می توانید بگویید یکی از چیزهای قرآن زیبایی آن است. فکر نمیکنم منکر این باشیم که خداوند در این کتاب برای بشر یک اثر هنری زیبا ساخته است و به بشر تقدیم کرده است. ولی این فرعی است و فرع بر دعوت اصلی انبیاء است، خیلی از انبیاء آمدند نه کتابی آوردند و نه مانند حضرت موسی خیلی بلیغ بودند. فرعون نمونه آدمی است که هنرمندهای جدید در آنها زیاد هستند و خیلی خوب حرف میزنند. چه میگویند ممکن است خیلی حرف جالبی نزنند ولی از نظر فنی ممکن است پیشرفتهتر از پیغمبر زمان خودشان باشند. الان هنرمندهای دینی ما در وضعیت حضرت موسی به سر میبرند، بلاغت هنرمندهایی که غیردینی هستند بیشتر است، در اکثر هنرها این واقعیت دارد.
سرفصل بعد را شروع نمیکنم، سرفصلهای دیگر من این است توجیهات آنها که چگونه به اینجا رسیدند و واقعیت اینکه چه اتفاقهایی افتاده است تا به اینجا رسیدیم در مورد این بحث میکنیم. تحولات در ۲-۳ قرن چگونه اتفاق افتاده است؟ آنها توجیهاتی دارند کاملاً مثبت است و اتفاقهای مثبتی افتاده است که به اینجا رسیدیم اینکه بعضی از توجیهات ممکن است درست یا کاملاً غلط باشد میخواهم در مورد منشأ اینکه چگونه این فرهنگ ایجاد شده است صحبت کنم. نکتهای که گفتم تحلیل خارج از عرف است این است که زمان گذشته است و تأثیر حضور انبیاء در دنیا کمرنگ شده است. فرهنگ به سمتی که انگار نقطه تعادل آن است اگر انبیاء نباشند نشست کرده است. جلسه آینده این بحث را میبندیم از اول شروع کردم گفتم عجلهای برای پایان بحث ندارم ولی نه اینکه ۱۰ جلسه بحث کنم ۳-۴ جلسه کافی است.
