بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره حج، جلسه‌ی ‍۱۷، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹

۱- مرور جلسه گذشته

دو سه جلسه است که یک بحثی را شروع کردم، در این جلسه امیدوار هستم این بحث را تمام کنم. یادآوری مختصر کنم که ارتباط آن با موضوع سوره حج این بود که در فصل اول ابتدای سوره برخوردی که با مسئله آدم‌هایی که با دین مخالفت می‌کنند کاملاً اینگونه است که اینها آدم‌هایی هستند که از هیچ کتابی پیروی نمی‌کنند، آدم‌هایی هستند که از شیطان پیروی می‌کنند و حرف حق را نمی‌پذیرند. تصویری که از مشرکین و افرادی که در مقابل انبیاء می‌ایستادند در قرآن است همینگونه است، افراد کاملاً بی‌منطق، انبیاء با منطق و استدلال سعی می‌کنند طرف مقابل را قانع کنند ولی آنها بدون هیچ منطقی روی یک سری عقاید سنتی که دارند پافشاری می‌کنند.

انگیزه شروع بحث‌ها این بود که واقعاً هنوز هم اوضاع اینگونه است یا خیر. چند جلسه بحث کردم تا سعی کنم این را توضیح بدهم که ما الان در چه وضعیتی هستیم. مطمئناً اگر دین‌دارهای موجود در زمان ما خودشان را جای انبیاء فرض کنند آنوقت این توصیف از جهان درست نیست. اشتباه این است که جوامع دینی و افراد دین‌دار ما اشتباه می‌کنند اگر خودشان را مستقیماً جای انبیاء می‌گذارند و انتظار دارند طرف مقابل آنها افرادی باشند که منطق ندارند.

به نظر می‌آید در بحث‌هایی که دین‌دارها با غیردین‌دارها می‌کنند غیردین‌دارها هم چنین ادعایی دارند که طرف مقابل آنها از منطق پیروی نمی‌کند. سعی کردم در یک یا دو جلسه اول توضیح بدهم. به نظر من نکته اصلی این است شما افرادی را می‌توانید جای انبیاء فرض کنید که در همان حد به شهود کاملی رسیده باشند و عمیقاً حقایق را درک کرده باشند. اگر در مقابل اینجور افراد هر کسی قرار بگیرد و با آنها بحث کند همان توصیفی که در قرآن است درست است. بنابراین یک اشتباه خیلی خیلی متداول این است که جوامع دینی و دین‌دارها خودشان را جای مؤمنین و انبیاء با همان توصیفی که در قرآن می‌گذارند قرار می‌دهند بدون اینکه به معنای واقعی کلمه شرایط آن را داشته باشند. اینگونه بعضی از توصیفاتی که در قرآن است به نظر غلط می‌رسد.

جلسه قبل یک بحثی در مورد اینکه در صورت اینکه ما دیدگاه دینی داشته باشیم و جهان‌بینی غربی داشته باشیم آنگاه به دنیای غرب و پیشرفت‌هایی که در دنیای غرب شده است چگونه می‌توانیم نگاه کنیم. آیا غرب به نوعی قابل تقیلد است باید دیدگاه ستایش‌آمیزی نسبت به آن داشته باشیم یا برعکس کاملاً تخطئه کنیم. سعی کردم از سمت مخالفت کردن، بحث کنم. سعی کردم بگویم شما اگر جهان‌بینی توحیدی داشته باشید، عقاید دینی داشته باشید همانطوری که قرآن به مسائل نگاه می‌کند، نگاه کنید چیزی تحت عنوان پیشرفت به معنای واقعی کلمه در تحولات قرن‌های اخیر غرب نمی‌بینید و نباید ببینید.

جلسه قبل را کاملاً اختصاص دادم به اینکه اینگونه به مسئله نگاه کنیم، همانطوری که در ابتدای سوره حج با توصیف قیامت و شروع جهان آخرت و تحولات نهایی که اتفاق می‌افتد شروع شده است در سایه اعتقاد به آخرت اگر به غرب نگاه کنید من سعی کردم نشان بدهم هر چیزی که در غرب اتفاق افتاده است مطلقاً در مورد زندگی دنیا است. اگر پیشرفتی صورت گرفته است در زمینه‌هایی پیشرفت صورت گرفته است در جهت راحت شدن بعضی از کارها و امور روزمره و به وجود آوردن ساختار منظم‌تر اجتماعی و الی آخر، چنین تکنولوژی که زندگی را راحت می‌کند. اینها مربوط به زندگی دنیایی ما می‌شود و اساس زندگی دعوت انبیاء این بود که ما را از دنیا متوجه آخرت کنند. شیوه زندگی که الان در غرب متداول شده است و روز به روز به نظر می‌رسد به آن بیشتر نزدیک می‌شویم شیوه زندگی ماقبل انبیاء است. آدم‌هایی که زندگی می‌کردند برای اینکه زندگی کنند. اهداف خیلی بلندی در زندگی خودشان در نظر نمی‌گرفتند، اعتقادی به زندگی پس از مرگ اگر داشتند ولی معتقد نبودند در زندگی دنیایی خود باید راهی را طی کنند و به یک جایی برسند، ما رسیدیم به یک نوع فرهنگ پاپیولاری که همینجور به دنیا نگاه می‌کند. شاد باشیم، خوشحال باشیم، خوب زندگی کنیم، حتی مهربان باشیم، اینگونه نیست که همیشه فکر کنیم حالت خوشگذارنی و لذت‌های نفسانی صرف دارد. باهم خوب رفتار کنیم، به هم آزار نرسانیم، آزادی هم را تهدید نکنیم. اینها یک نوع زندگی است که ماقبل انبیاء هم وجود داشت. انبیاء یک جوری آمدند که غرق بودن در زندگی روزمره و دنیایی را از بین ببرند.

خوشبختانه همانطوری که دوست داشتم بدون اینکه خودم این کار را انجام بدهم می‌شد در کیولیست ایمیلی بزنم و از مردم بخواهم اظهارنظر کنند. ولی اتوماتیک در جلسه اخیر بیشترین سؤال جواب‌ها به صورت ایمیلی با من شده است. امیدوار بودم همینگونه شود چون فکر می‌کنم در مورد موضوعی صحبت می‌کنم که به یک معنای خاصی در زمان حال حساسیت‌هایی روی آن است. این جلسه را با موضوعی که با ایمیل مطرح شده است شروع می‌کنم.

۲- دعوت انبیاء چه بود؟

مشکلی را شما مطرح کردید من سعی می‌کنم جواب آن را بدهم. اینکه وقتی انبیاء می‌آمدند به غیر از دعوت کردن به توحید و آخرت که من جلسه قبل به یک معنایی می‌گفتم اینها نکته‌های درجه اول دعوت است حرف‌های دیگری هم می‌زدند. مثلاً پرهیز کردن از معصیت جزو دعوت‌های انبیاء همیشه بود. وقتی سراغ قومی مانند قوم لوط می‌آمدند از آنها با اصرار می‌خواستند کار زشتی که انجام می‌دهید را کنار بگذارید. یا به قوم شعیب می‌گفتند کم فروشی نکنید و الی آخر. تأکیدی که روی پرهیز از گناهان داشتند به نظر می‌آید این هم درجه اول است. فکر می‌کنم اشکالی که در ذهن شما بود مربوط به درجه‌بندی کردن و درجه دو حساب کردن اینجور چیزها است.

حضار: عدالت اجتماعی که شما می‌گفتید بحث در مورد پیشرفت‌هایی که در این زمینه حاصل شده است. ظلم نکنند یا زندگی بهتری داشته باشند که صرفاً الان با خوبی و خوشی باهم زندگی می‌کنند. انگار مقدمه‌ای است که کار دیگری را انجام بدهند، من می‌گویم این هم خودش جزء همان کار است. مثلاً ما جامعه‌ای داشته باشیم از لحاظ زندگی معمولی راحت‌تر باشد که بتوانیم خدا را عبادت کنیم. فکر می‌کنم عبادت و معصیت نکردن پیشرفت صورت گرفته است این همان کاری است که باید انجام بدهیم. اگر قرار باشد آدم‌ها همدیگر را نکشند جامعه خوبی داشته باشیم و محیطی باشد که از معصیت‌ها اجتناب کنیم. همین الان اگر اجتناب کرده باشیم علاوه بر اینکه این باعث می‌شود که جامعه ما خوب‌تر باشد خودش هدف است.

معصیت‌ها مانع طی کردن طریقی هستند که باید حتماً در راه کنار زده شوند تا بتوانیم آن راه را طی کنید. کنار زدن مانع، طی کردن راه نیست. اگر قوم لوط همجنس‌گرایی را کنار می‌گذاشتند ولی توحید را نمی‌پذیرفتند مشکل خاصی حل نمی‌شد.

حضار: همان آیاتی که در مورد قوم لوط است کلاً راجع به همین است.

نه کلاً در مورد این نیست، دعوت به اینکه خدا را عبادت کنید و دوری از شرک است ولی تأکید روی این است. از قرآن اینگونه برمی‌آید ممکن است یک آدم خیلی اینگونه نباشد هر قومی که انبیاء می‌آمدند یک معصیت اصلی داشتند. یک چیزی که خیلی انگار در آن محیط مانع اصلی به حساب می‌آمد، انگار سنت شده بود همه انحرافی را داشتند که آن کار را انجام می‌دادند. اینگونه نیست که شما فکر کنید قوم لوط گناه دیگری نمی‌کردند فقط از صبح تا شب کارهای درست انجام می‌دادند فقط یک کار آنها اشتباه بود. ولی گناه پررنگ و مانع اصلی آنها این بود. بالاخره مردم باید شیوه زندگی فعلی خودشان را می‌شکستند و کنار می‌گذاشتند و یک سبک زندگی جدیدی را انتخاب می‌کردند. بنابراین طبیعی است که شما روی یک چیزی فشار بیاورید، اینکه این معصیت را انجام ندهید، تقوا داشته باشید، یعنی کلاً تقوا داشته باشید مسئله این نیست که یک گناه را انجام ندهید. ولی گناه اصلی در قوم بزرگ است، فکر می‌کنم وقتی قرآن را می‌خوانید همین را حس می‌کنید هر قوم و جمعیتی انگار یک هسته مرکزی دارند که مانند نقطه جاذبی است که مانع از این می‌شود اینها از زندگی این شکلی خودشان دور شوند.

حضار: بدتر هم می‌شوند اینگونه نیست که صرفاً مانع شود و عبادت نکنند، فرض کنید معصیت را کنار گذاشتند ولی همچنان عبادت نمی‌کنند.

انبیاء آمدند تا مردم را به عبادت خدا دعوت کنند و کار بد نکنند و کار خوب بکنند. قبل از اینکه بمیرند راهی را در زندگی خودشان طی کنند. مذهب یعنی راه، طریق و شریعت یعنی راه همه این کلماتی که ما برای مذهب و شریعت داریم یعنی راه رفتن است و از راه رفتن است. شرع جاده خیلی بزرگ است، مذهب یعنی جایی که بتوان در آن راه رفت.

حضار: ممکن است اگر از آن راه نرفته باشیم ممکن است برعکس آن را برویم. برعکس هم نرویم ایستادیم حداقل راه مثبت را نمی‌رویم

تصور یک قومی که هیچ معصیت خاصی نمی‌کنند ولی عبادت هم نمی‌کنند و به توحید و آخرت هم خیلی اعتقاد ندارند اینها برتری دارند. ولی فکر می‌کنم طبیعت بشر اینگونه است وقتی آن راه را نرفتید بعد از یک مدتی به یک انحراف‌هایی کشیده می‌شوید. بالاخره اینها از نوع مقدمه هستند انگار یک جامعه عاری از معصیت و خوبی داشته باشم، در آن ظلم نباشد

[۰۰:۱۵]

ولی قرار است یک راه طولانی را طی کنیم. چیزی که در قرآن می‌بینیم این است که آدم‌ها به یک درجه معنوی و روحی سطح بالایی در زندگی دنیایی خودشان برسند که مقدمه آخرت آنها است. اگر الان یکی از انبیاء در این محیط ظهور می‌کرد روی چه گناهی باید انگشت می‌گذاشت. به نظر می‌آید همه انواع و اقسام گناهانی که اقوام گذشته داشتند الان کاملاً متداول است و در حال پیشرفت است. همجنس‌گرایی قانونی شده است یک موقعی حرف از این بود که مبارزه می‌کردند تا بتوانند ازدواج کنند ولی الان مبارزه می‌کنند که بتوانند فرزندی را بیاورند تا سرپرستی آن را بر عهده بگیرند. همه شرایط زن و شوهرهای معمولی را از نظر قانونی داشته باشند، خیلی از جاهای دنیا موفق شدند که این امتیازات را بگیرند. باز تصور من این است دوری از معصیت مقدمه یک چیزی است و خودش هم مهم است. محال است یک نفر بتواند یک سری کارهای زشتی که انجام می‌دهد را کنار نگذارد و ادامه بدهد و بتواند رشد کند. باید بگردید و ببینید در هر آدمی رشد نیافته‌ای، بیماری او کجا است گیر او کجا است که نمی‌تواند حقایق را ببیند و مسیر را طی کند.

حضار: معصیت چیست؟

قرار نیست معصیت در این جلسه تعریف شود خارج از بحث است. معصیت یعنی هر جور رفتاری که با مسیر رشد طبیعی انسان مغایرت داشته باشد. اساس اینکه شما به چیزی تحت عنوان گناه و معصیت معتقد باشید این است که برای انسان یک مسیر رشد طولانی در ذهن خودتان داشته باشید. همانطوری که جسم شما در طول زندگی شما رشد می‌کند تا به یک سنی از نظر روانی هم باید یک رشدی را تا آخر عمر خود ادامه دهید. همانطوری که برای رشد جسمانی خود باید یک غذاهایی را بخورید و یک غذاهایی را نخورید، یک کارهایی را بکنید و یک کارهایی را نکنید، بعضی از کارها مفید هستند و بعضی از کارها مغایرت دارند با اینکه به رشد کامل جسمانی برسید عیناً همین در مورد مسائل روانی هم است. کارهای مضر و کارهای مفید داریم اساس دین این است که راهی برای رشد بشر پیشنهاد می‌کند.

حضار: ؟؟

ما در ادبیات دینی خودمان اصطلاحی داریم و از قرآن گرفته شده است می‌گوییم گناهان کبیره و صغیره، مطمئناً رعایت کردن و نکردن حجاب جزء گناهان صغیره است. گناهان کبیره مانند شرک و آزار دادن پدر و مادر است.

حضار: ؟؟

چیزی که من می‌گویم محتوای مفهوم معصیت است و خارج از کانتکس است، مسلمان باشید یا اعتقاد به دین داشته باشید یا خیر، یک مفهوم کلی است. ممکن است بتوانید بدون اینکه هیچ اعتقاد دینی داشته باشید اگر به رشد و مراحل رشد برای روان انسان قائل باشید بتوانید بگویید به مفهوم کار بد و کار خوب اعتقاد پیدا کردید. یک سری کارها مزاحم رشد است و یک سری کارها مزاحم رشد نیست بلکه کمک می‌کند. آنها کارهای بد هستند و اینها کارهای خوب هستند. من فکر می‌کنم در روانشناسی و روانکاوی مثلاً در روانکاوی یونگ اساس آن خیلی بر پایه رشد طولانی بشر است کاملاً مفاهیمی شبیه مفهوم معصیت هم می‌توانید داشته باشید. لازم نیست دینی فکر کنید ولی وقتی دینی فکر می‌کنید یعنی یک مرحله این طرف‌تر بیایید آنوقت معصیت توسط انبیاء روشن شده است که چه کارهایی بکنید و چه کارهایی را نکنید. وقتی به اسلام اعتقاد پیدا می‌کنید چیزی که پیامبر به عنوان معصیت از آن نهی کرده است معصیت است. چیزهایی که برای راه مضر هستند با یک درجه‌بندی‌هایی به ما گفته شده است. بنابراین در دیدگاه اسلامی محتوایی که اول گفتم یک حالت مشخصی پیدا می‌کند.

اینکه چه چیزی معصیت فرض شود در ادیان مختلف هم ممکن است کاملاً یکی نباشد و این اشکالی ندارد. انبیاء برای شما یک سبک زندگی تعریف می‌کنند که با این سبک اگر زندگی کنید می‌توانید به آخرین مراحل رشد خود هم برسید. واقعاً اینگونه نیست این خیلی یونیک باشد یعنی تصور شما این باشد حلال و حرام‌ها در تمام ادیان الهی عیناً مانند هم بودند، قطعاً نبودند. ولی وقتی شما یهودی هستید و آنجا یک چیزی حرام است و شما مرتکب شوید چون با پیغمبر خودتان مخالفت می‌کنید و آگاهانه هم انجام می‌دهید این یک معصیتی خارج از محتوای اصلی آن کار است. اگر من بدانم خداوند امر کرده است فلان چیز را نخورم، ممکن است یک چیزی برای یهودی‌ها حرام است ولی برای ما نیست نشان می‌دهد خوردن و نخوردن آن خیلی critical نیست. ولی اگر یهودی که می‌داند خداوند نهی کرده است و نباید بخورد و بخورد این یک معصیت به معنای مخالفت کردن با خداوند و پیغمبر است.

حضار: ؟؟

بعد از اینکه ادیان ظهور کردند و شما پیام دین را شنیدید بعضی از رفتارها از نظر ضرری که دارد واقعاً چیز عمده‌ای نباشد اگر شکل مخالفت پیامبر به خودش بگیرد این یک نوع معصیتی است که ربطی به خوردن و نخوردن ندارد. با یک چیزی مخالفت می‌کنید و هوای نفس خودتان را به دستور خدا ترجیح می‌دهید. قطعاً آدمی که چنین تزلزل‌هایی داشته باشد نمی‌تواند راهی را طی کند. معصیت یک مفهوم کلی خارج از دین است ولی در هر دینی یک تعریف‌های مشخصی از معاصی انجام شده است و درجه‌بندی‌هایی دارد، صغیره و کبیره داریم. قطعاً همه معصیت‌ها مثلاً رعایت کردن و نکردن حجاب آسیبی که به آدم می‌رساند مطمئناً قابل مقایسه با قتل نیست. یک آدمی که مرتکب قتل می‌شود سنگ بزرگی جلوی راه خودش قرار داده است که باید بتواند از آن بگذرد.

حضار: ؟؟

بحث حجاب را به این دلیل مطرح کردید که بزرگترین مشکل جامعه ایرانی ظاهراً حجاب است.

حضار: ؟؟

آن بحث جدا است اگر یک نفر تردید دارد یک چیزی حکم خدا است یا خیر عمل کردن و نکردن آن بحث جدایی دارد. ولی حجاب مسئله کل جامعه ما است هیچ مشکل دیگری نداریم ولی چکمه‌های خانم‌ها باید زیر شلوار یا روی شلوار باشد مسئله است. حرف از منکرات می‌شود انگار فقط همین است مثلاً دروغ گفتن که اینقدر در کانتکس دینی و برای ما نهی شده است اینقدر در تلوزیون آدم‌هایی می‌آیند و حرف‌هایی می‌زنند و معلوم می‌شود دروغ است ولی سازمان نهی از منکرات کاری به آنها ندارد که نهی کند دفعه بعد این دروغ را نگویید. در این فضا خیلی طبیعی است که اولین مثالی که به ذهن شما می‌رسد رعایت کردن و نکردن حجاب باشد.

مجدداً نکته اصلی را تکرار می‌کنم، انسان‌ها قبل از اینکه انبیاء بیایند هم در زمینه اینکه چگونه زندگی کنند، بهتر زندگی کنند، راحت‌تر زندگی کنند پیشرفت می‌کردند. من فکر نمی‌کنم اگر انبیاء نمی‌آمدند سریع‌تر پیشرفت می‌کردند تصور من این است وقتی انبیاء آمدند علی‌رغم دعوت به آخرت باعث پیشرفت وضعیت زندگی دنیایی مردم هم شدند. اینکه چگونه این اتفاق افتاد واقعاً نمی‌خواهم وارد این بحث شوم.

نمونه جامعه‌ای که در شکل امت واحده ابتدایی باقی مانده است جوامع سرخ‌پوستی در آمریکا هستند که یک جورایی خوب زندگی می‌کردند، بد زندگی نمی‌کردند. خیلی‌ها صلح دوست بودند و به هم آزاری نمی‌رساندند ممکن است معصیت خاصی در قبیله‌ای وجود نداشت ولی نه خواندن و نه نوشتن یاد گرفتند، نه فرهنگی تولید کردند. در فضای ماقبل تاریخ باقی ماندند. اگر انبیاء نمی‌آمدند اینگونه نبود بشر در حال پیشرفت نبود، انبیاء نیامدند که هدف‌شان این باشد زندگی مادی بشر را پیشرفت بدهند. در قرآن هیچ اشاره و دعوتی به اینکه بروید تکنولوژی درست کنید نیست اینها مسائل مربوط به زندگی مردم است. دعوت اصلی قرآن ۹۹٪ به سمت آخرت و توحید است. انبیاء یک سازی غیر از چیزی که مردم می‌زدند را زدند، مردم را می‌خواستند متوجه چیز دیگری بکنند. پیشرفت غربی‌ها در جهت این است که خیلی خوب یاد گرفتند چگونه در این دنیا زندگی کنند.

حضار: ؟؟

اولاً ذوالقرنین معلوم نیست که پیامبر باشد. از دو سفر او یاد می‌شود و مشکلات مردم را حل می‌کند و خیلی هم تکنولوژی دارد. در دوران خودش مهندس خوبی است، سدسازی بلد است، فلزها را آب می‌کند و در دوران خودش پیشرفته است. اگر ذوالقرنین پیامبر هم بود که از قرآن اینگونه برنمی‌آید ما در حین دعوت او را نمی‌بینیم. اینگونه نیست به عنوان پیامبر سفر می‌کند و به قومی می‌رسد با یک مردمی روبرو می‌شود مشکلاتی دارند مشکلات آنها را حل می‌کند.

۳- چرا تمدنی در جهتی مخالف دعوت پیامبران به وجود آمده است

همانطوری که دفعه قبل صحبت کردم و وعده دادم در این جلسه در زمینه‌ای بحث را ادامه بدهم. جلسه قبل سه سرفصل داشت یکی را گفتم و دو تا برای این جلسه مانده است. می‌خواهم سعی کنم در این جلسه وارد این بحث شم که چگونه ما الان تمدنی داریم که به نظر می‌رسد در غیر از مسیری که انبیاء ما را هدایت کردند در حال پیش رفتن است و توجه آن به دعوت انبیاء به حداقل ممکن رسیده است. جلسه گذشته مثال‌هایی زدم تحت عنوان اینکه حکومت‌ها سکولار هستند و کاری به دین‌های مختلف ندارند ولی می‌بینید که تمام رفتارها و عکس‌العمل‌هایی که نشان می‌دهند انگار فرض بر این است که هیچ وقت هیچ پیامی از آسمان به زمین نیامده است.

[۰۰:۳۰]

یعنی وقتی فشار می‌آورند که اعدام نباید صورت بگیرد در حالیکه می‌دانند در همه ادیان الهی حکم قصاص چیزی شبیه قصاص یعنی کشتن آدمی که مرتکب قتل شده است وجود داشت نه تنها حرفی که می‌زنند به وضوح مخالف این چیزی است که در ادیان گذشته بود بلکه فقط حرف آن را نمی‌زنند با تمام ابزارهای ممکن فشار می‌آورند که کسی نباید چنین حکمی را اجرا کند. انگار یک ذره شک ندارند که خداوند شریعتی برای ما نفرستاده است، اگر یک نفر یک ذره شک داشته باشد که شاید یکی از این ادیان یا همه سه دین بزرگ منشأ الهی دارند نباید جرأت کند چنین عکس‌العملی نشان بدهد. این مثال کوچک است، تمام رفتارهای جوامع بین‌المللی و دولت‌های بزرگ به وضوح انگار یقین دارند همه چیزها دروغ بود. واقعاً یقین ندارند ولی رفتارشان اینگونه است، این سکولاریسم نیست. شما نمی‌توانید سکولار باشید و بگویید کاری به کار ادیان ندارم، وقتی حقوق قضایی در کشور اجرا می‌شود کار به این دارید که این حقوق بر چه مبنایی تدوین می‌شود. می‌خواهید مجازات‌ها را چگونه انجام بدهید؟ در شرایع آسمانی چیزهایی پیش‌بینی شده است، در مورد بعضی از مجازات و خیلی چیزهای دیگر، نحوه رفتار مردم در جامعه، نحوه مناسبات اقتصادی حرف‌هایی زده شده است، اینگونه نیست که شما بتوانید حکومت کنید و بگویید من فقط حکومت دنیایی می‌کنم کاری به مسائل دینی ندارم. مسائل دینی شامل تنظیم روابط بین مردم هم می‌شد بنابراین فرض بر این است که ما راه درست را خودمان تشخیص می‌دهیم و اگر چیزی در شرایع بود ارزشی برای بحث کردن ندارد. به نظر می‌آید طوری رفتار می‌کنند که انگار به یقین رسیدند که ادیان منشأ الهی ندارند.

چیزی که جلسه قبل قول دادم این بود که در این جلسه بحث کنیم چگونه به اینجا رسیدیم. تمدنی که به وضوح در همه جای دنیا بر مبنای تفکر دینی شکل گرفت، تمدن غرب و تمدن ما همه اینها حداقل تمدن اسلامی و تمدن غرب اساس‌شان ادیان ابراهیمی بود. آنجا یهودی‌ها و مسیحی‌ها بودند، اینجا هم مسلمان‌ها بودند و همه پیشرفت‌هایی که در جهان غرب شروع شد همه از دل حکومت‌های کاملاً بر مبنای فرهنگ و حکومت دینی درآمد. چه اتفاقی افتاده است؟ واقعاً اگر یک آدمی که ۳۰۰-۴۰۰ سال پیش دنیا را دیده بود و می‌خوابید و الان دوباره از خواب بیدار می‌شد چه فکری می‌کرد؟ چه شده که اینگونه شده است؟ نه تنها تبعیتی از مسائل دینی وجود ندارد حتی احترامی هم برای مسائل دینی قائل نیستند. افرادی هستند که مخالف دین هستند و از دین نفرت دارند، نمی‌گویم عمومی است و اصرار دارند به همه مقدسات توهین کنند. آزادی عمل هم دارند این کار را انجام می‌دهند و روز به روز به نظر می‌رسد سبک زندگی مردم از سبک زندگی تقریباً مشترکی که انبیاء ادیان ابراهیمی به آن دعوت می‌کردند دور می‌شود.

گناهانی که حول و حوش مسائل جنسی است می‌بینید که وضعیت صعودی دارد، عنوان‌هایی که گناه فرض شدند را یادداشت کنید و اگر از چند صد سال قبل به این طرف آماری می‌گرفتید می‌بینید که چه وضعیتی دارد. روز به روز صعودی و علنی‌تر می‌شود. جمله‌ای حضرت لوط به قوم خودش می‌گوید می‌گوید شما این کار زشت را در جمع انجام می‌دهید انگار آنجا مردم سابقه جدیدی تولید کرده بودند که این کار زشت را پنهانی انجام نمی‌دادند در ملأ عام انجام می‌دادند. الان هم در جامعه فعلی به مراحلی رسیدیم که با افتخار اعلام می‌کنند. قبل از جنگ جهانی دوم این پدیده‌ها وجود ندارد، واقعاً نقطه عطف در خیلی از مسائلی که پیش آمده است علنی شدن رفتارهای این شکلی از بعد از جنگ جهانی دوم بیشتر شده است. توضیحی لازم داریم که بشر اگر دین و شریعت را کنار گذاشته است در اداره جوامع از دین استفاده نمی‌کند اکثریت در جامعه غرب ملاک برای رفتارهای فردی خودشان نیست. باید یک اتفاقی افتاده باشد مثلاً برگه‌هایی پیدا شده باشد که دین چیز خوبی نیست یا انبیاء راست نمی‌گفتند. باید یک اتفاقی افتاده باشد که یک دفعه چنین وضعیتی در جامعه های۱۰۰٪ دینی که در هر دو طرف دنیا وجود داشتند به چنین وضعیتی رسیدند.

جامعه غربی در ۵۰۰ سال قبل یک جامعه سراسر سازمان دهی شده براساس دین بود. مردم اخلاق خودشان را از دین می‌گرفتند، تمام آداب و عقاید توسط کلیسا به آنها تلقین می‌شد و به آنها آموزش داده می‌شد و براساس همان هم زندگی می‌کردند. این اصلاً این معنی را ندارد که جامعه آرمانی بود مطلقاً اینگونه نیست ولی مردم در آگاهی خودشان به دین اعتقاد داشتند همه متفقاً به وجود خداوند اعتقاد داشتند، همه به آخرت اقرار داشتند ولو اینکه می‌توانید بگویید ایمان واقعی نبود ولی لااقل اعتقادات وجود داشت. کاری به درصد کمی که در همه دوران ایمان واقعی می‌آورند ندارم چه اتفاقی افتاده است که الان اکثریت قاطع مردم ممکن است حتی اذعان به وجود خدا را نداشته باشند؟ یا به آخرت اعتقاد نداشته باشند یا نمی‌پذیرند و اگر هم در این حد مخالف نیستند در حالت شک و شبهه نسبت به آن به سر می‌برند.

حضار: ؟؟

چه اتفاق‌هایی افتاده است؟ یک روندی طی شده است نمی‌خواهم بگویم یک روز خاصی بود و این اتفاق افتاده است. چه تحلیلی داریم؟ خود افرادی که الان مخالف ادیان هستند چه تحلیلی دارند؟ تحلیل‌های مثبت دارند اتفاق‌های خوب افتاده است و این اتفاق از رنسانس به بعد افتاده است. مردم یک چیزهای غیرمنطقی را پذیرفته بودند و حالا به اینجا رسیدند که نمی‌پذیرند. بنابراین خیزش عقلانیت در جهان اتفاق افتاده است. باید یک حرفی زد چه با این جریان اتفاق افتاده موافق باشید و چه مخالف باشید چه کاری به موافقت و مخالفت نداشته باشید. واقعاً چه اتفاقی افتاده است؟ به نظر می‌آید یک روندی است، دور شدن از پیام انبیاء در روابط اجتماعی است. وقتی می‌گویم روابط اجتماعی شاید تناقض‌آمیز به نظر برسد چون بعضی از مناسبات اجتماعی مدرن عادلانه‌تر از مناسبات اجتماعی ماقبل مدرن هستند. بنابراین به عدالتی که انبیاء به آن دعوت می‌کردند نزدیک‌تر است. منتها موضوع این است عدالتی که در بعضی از جنبه‌ها رعایت می‌شود مطلقاً حرف از این نیست که حرف انبیاء را گوش می‌دهیم. بالاخره اتفاق‌های خوبی که در جهت دعوت انبیاء است مستقل اتفاق می‌افتد.

حضار: ؟؟

یک توجیهاتی باید وجود داشته باشد، دیدگاهی داشته باشیم که چه روندی در جهان طی شده است. اگر خوب بفهمید شاید بتوانید بگویید آینده چگونه می‌شود، آیا به جایی می‌رسیم که بازگشتی به سمت این می‌رویم که پیام انبیاء را داشته باشیم یا خیر که این روند ادامه پیدا می‌کند. آدم باید تحلیلی داشته باشد که چگونه این قیدها را کنار گذاشتند.

حضار: من فکر می‌کردم خیلی از این اتفاق در چند سال اخیر افتاده است ولی کتاب ژانژاک روسو را خواندم شاید آن خیلی اقراقی است و این جنسی در کتاب او زیاد است. احساس کردم شاید خیلی روند آن طولانی است

بله شما ژانژاک روسو را که خواندید حس شما این بود که همه چیز در آنجا علنی است و به آن افتخار می‌شود، اینگونه نیست. در دینی‌ترین جامعه هم یک عالمه فساد وجود داشت خدا و دین را قبول دارند و حتی احساس می‌کنند کارهای خوبی نمی‌کنند و علنی هم نمی‌کنند. همه افرادی که واقعاً به دین اعتقاد دارند یک جاهایی اشتباهاتی می‌کنند و خطاهایی دارند که نسبت به آن احساس خوبی ندارند. این خیلی فرق می‌کند اولاً شما دقیقاً از جایی از تاریخ صحبت می‌کنید که خیلی چیزها از آنجا شروع شده است. انقلاب فرانسه یکی از نقطه عطف‌هایی است که در این مسیر است. اولین باری که ادعاهای الحادی رسماً وارد فرهنگ شد بعد از انقلاب فرانسه است. اصحاب دایره المعارف اولین بار صراحتاً حرف‌های الحادی زدند و سعی کردند بگویند علم در جهتی خلاف دین قرار دارد. از نظر تاریخی آن مقطع مقطع خیلی مهمی است مقطع یک مقدار قبل و یک مقدار بعد از انقلاب فرانسه در این فرهنگ سازی جدید خیلی مقطع مهمی است.

حضار: ؟؟ کم کم تکنولوژی را کنار گذاشتند دیدند رفاه به دست می‌آید تکنولوژی و علم هم پیشرفت می‌کند ؟؟

مگر انبیاء که از اول آمده بودند به مردم گفته بودند اگر به آخرت اعتقاد پیدا کنید مرفه می‌شوید؟

حضار: نه بعضی از قوانین اجتماعی و عدالتی که انبیاء آوردند اینها ؟؟ گذاشتند و قوانین را گسترش دادند بعد بحث به فراموشی سپرده شد و اینها فکر کردند و خودشان به آن اضافه کردند با آن عقلانیتی که به نظر به دست آوردند بعد از انبیاء و آن تکنولوژی و علمی که به دست آوردند بعد کم کم بیس و استارت کار به نظر می‌رسد به فراموشی سپرده شد.

همه ماجرا این است که اگر فرض کنید که انبیاء آمده بودند که راه خوب زندگی کردن را یاد بدهند می‌شود گفت راه‌های خوب زندگی کردن از علم تکنولوژی پیدا شد که دیگر لزومی به حرف‌هایی که انبیاء زدند نبود. انبیاء نیامده بودند که راه خوب زندگی کردن به معنای دنیایی را یاد بدهند. فرض کنید در جامعه‌ای زندگی کنید که علم و تکنولوژی تولیدات خیلی خوبی دارند و زندگی مرفه و ساختار اجتماعی مناسبی دارید باز اول حرف انبیاء است. هر طوری که می‌خواهید زندگی کنید سعی کنید خوب زندگی کنید انبیاء چیز دیگری می‌گویند. علم و تکنولوژی در مقابل انبیاء حرفی نزد. در صورتی می‌توانید بگویید علم و تکنولوژی پیشرفت کرد و مسیر رشد بهتر و راحت‌تری برای بشر پیدا شد که آدم‌ها این شیوه کار را در زندگی خودشان پیش ببرند به بالاترین درجات شناخت و معنویت می‌رسند. اصلاً چنین اتفاقی نیفتاد نه تنها که نیفتاد بلکه ادعای این هم وجود نداشت. دقیقاً علمی که ممکن است یک روزی چنین کارهایی را از او انتظار داشته باشیم روانشناسی و انسان شناسی است. اصلاً اینها جزء علوم ساینس و چیزهایی که پیشرفت کردند نیستند تمام پیشرفت علم و تکنولوژی را در فیزیک و شیمی و علومی می‌بینید که مستقیماً مربوط به انسان نمی‌شوند. علوم روانکاوی و روانشناسی خیلی تازه در قرن اخیر است مطرح شدند و در حالت نوزادی خودشان به سر می‌برند. نکته من این بود اگر انبیاء آمده بودند راه زندگی کردن در این دنیا را به مردم نشان بدهند می‌توانست حرف شما درست باشد. راه بهتری برای زندگی کردن پیدا کردیم.

[۰۰:۴۵]

دانش و تکنولوژی آمد و خوب زندگی می‌کنیم، روابط اجتماعی خودمان را منظم و مرتب می‌کنیم. نتیجه آن این است که احتیاجی به حرف‌های انبیاء نیست. انبیاء بیشتر حرف‌های فردی برای رشد انسان زدند، شما اینگونه زندگی کنید این کارها را نکنید و این کارها را بکنید تا به عالی‌ترین درجه رشد از نظر شناخت و معنویت برسید. اینها هیچ ربطی به اتفاق‌هایی که در غرب افتاده است ندارد.

حضار: به نظر می‌آید وقتی قانون آوردند حتماً این اتفاق می‌افتاد و این قانون باید اجرا می‌شد که جلوی آن اتفاق در جامعه گرفته شود.

یک بخش جزئی از کارهای انبیاء قانون‌های اجتماعی است اینها در اقلیت مطلق است در احکامی که در شرایع وجود دارد تنظیم روابط بین انسان‌ها یک بخشی از شریعت است. شما می‌توانید به آن بخش عمل کنید یا نکنید بگویید راه بهتر پیدا کردم. اساس دعوت انبیاء بیشتر معصیت‌های فردی، انجام ندادن معصیت‌های فردی، عبادت و کارهای مثبت فردی انجام دادن برای رشد است. در عین حال سعی کردند جامعه را طوری ترتیب بدهند که متناسب با تکامل فردی انسان باشد. اگر انسان از دیدگاه ادیان بهترین وضعیت رشدش این است که در خانواده منسجم و خوبی بزرگ شود انبیاء حداکثر سعی خودشان را کردند در شریعت‌هایی که آوردند این است که جامعه را طوری ترتیب بدهند که از خانواده حمایت شود. همه حرفی که جلسه گذشته زدم و مقدمه این جلسه هم بود این بود که حرف‌های سیاسی و اجتماعی که در دعوت انبیاء هم است حالت مقدمه برای رسیدن انسان‌ها به کمال است. رسیدن انسان به کمال مفاهیم فرهنگ غرب نیست، ادعاهایی در این مورد ندارند. اگر ادعایی دارند ادعای منفی است، انکار اینکه رشدی وجود ندارد. اگر از فرهنگ غرب و فیلسوف‌های مدرن بخواهید چیزی بشنوید شاید در این مورد اظهارنظری کنند در این جهت است که اینها توهم است. فرهنگ غرب هیچ راه مشخصی و خط سیر مشخصی برای رشد فردی انسان‌ها و جامعه انسانی نداده است در عین حالیکه ممکن است به جامعه نظم و ترتیب خوبی داده باشد. همیشه حرف من این است اتفاق‌هایی که در غرب افتاده است اصلاً در جهت کاری که انبیاء می‌کردند نیست.

حضار: ؟؟ در جامعه غربی همه چیز و رفاه شما کامل است و آنقدر تکنولوژی بالا است که شما همه چیز را محصور همینجا می‌دانید و فکر نمی‌کنید اتفاقی بعد از این قرار است بیفتد. تمام زندگی شما می‌شود لذت بردن از چیزی که الان وجود دارد، الان کامل شده است سعی همه تقریباً این است که همه تکنولوژی را در این راستا می‌برند که شما راحت‌تر زندگی کنید. ؟؟

اتفاقاً وقتی امرار و معاش برای یک آدم خیلی راحت شود تازه خلأ را احساس می‌کند

حضار: آنقدر سرگرم می‌شوند

بله سرگرم می‌شوند مسئله این نیست برای ما رفاه آورده است. مردم غرب خیلی سرگرم هستند، سرگرم امرار و معاش نیستند تلوزیون نگاه می‌کنند، به سینما می‌روند، به مجالس و مراسمی می‌روند و شرکت می‌کنند، یک فرهنگی سر آنها را گرم کرده است. وگرنه اگر یک جامعه‌ای مرفه شود انسان مرفه‌ای که برای درآوردن نان و خوردن آن خیلی راه دشواری را نباید طی کند و با روزی یک یا دو ساعت کار سبک به نتیجه می‌رسد حالا خلأ دارد. انبیاء این خلأ یک جور پر می‌کردند ولی غرب طور دیگری پر می‌کند. اتفاقاً روز به روز این خلأ بیشتر می‌شود چون زندگی راحت‌تر می‌شود، تکنولوژی باعث می‌شود آدم‌ها دشواری زیادی احساس نکنند. آدمی در دوران قدیم را اگر نگاه کنید در بعضی از جوامعی که زندگی سختی داشتند قسمت عمده بیداری خود را امرار و معاش می‌کردند. یک فیلمی است که در آن آدمی به اسم رابرت فلاهرتی است مستندساز بود در بین جنگ جهانی اول و دوم یک سری مستند ساخته است. واقعاً جالب است کاری که انجام داده است در آخرین لحظه‌هایی که می‌شد جاهایی در زمین وجود داشت که هیچ آثاری از تکنولوژی در آن نبود. مردم تقریباً به سبک هزار سال پیش زندگی می‌کردند به آنجا رفته است و این زندگی‌ها را ثبت کرده است. دو فیلم خیلی معروف دارد اسم یکی نانوک شمالی است و دیگری مردی از آران است. چند بار به مناسبت‌های مختلف توصیه کردم این دو فیلم را ببینید. شما وقتی نانوک شمالی را می‌بینید این حرف من را خوب می‌فهمید. نانوک از صبح که بیدار می‌شود تا شب برای اینکه یک فوک را شکار کند یا یک لقمه فک حلال به دست بیاورد زحمت می‌کشد. شکارچی است ممکن است فیلم مستند به معنای واقعی نباشد ولی بالاخره زندگی کردن در قطب بدون هیچ وسیله‌ای کار خیلی شاخی است. تبعاً این آدم‌ها وقت ندارند تلوزیون نگاه کنند و وقت فراغت چندانی ندارند.

وقتی تکنولوژی در غرب پیشرفت کرده است این اوقات فراغت بیشتر می‌شود و تضاد بین فرهنگ غرب و فرهنگ انبیاء بیشتر خودش را نشان می‌دهد. قسمت امرار و معاش قسمت مشترک بین فرهنگ انبیاء و همه فرهنگ‌ها است. یک لقمه نان حلال دربیاورید و بخورید.

حضار: احساس می‌کنم ماها هم به این سمت می‌رویم، زیاد کار کردن و سرگرم تکنولوژی بودن است.

مرفه هستند یا نیستند؟ اگر زیاد جان می‌کنند مرفه نیستند

حضار: جان می‌کنند ولی سرویس خاص هم به آنها می‌دهند. مثلاً شما صبح تا شب کار می‌کنید ولی شب آزاد هستید هر کاری دلتان بخواهد انجام بدهید پس سرویس خوب به شما می‌دهند. امکانات در حد عالی می‌دهند. این باعث می‌شود آنها احساس رضایت داشته باشند از زندگی در ازای این کار کردن اینقدر سرویس خوب می‌گیرم زندگی غربی و ایرانی را که زیاد دیدم این بود آدم‌ها زیاد کار می‌کنند زیاد مالیات می‌دهند ولی سرویس خوب دریافت می‌کنند و از این احساس رضایت دارند.

احساس رضایت شرط نیست دولت‌ها تکنیک‌های ایجاد رضایت را خیلی خوب بلد هستند. نکته‌ای که شما می‌گویید این است علم و تکنولوژی پیشرفت کرده است، مردم مرفه و راضی شدند و احتیاج به دین ندارند.

حضار: ؟؟

یکی از چیزهایی که شروع به گفتن کردن این بود که علم و تکنولوژی که پیشرفت کرد دیگر لازم نیست از انبیاء چیزی یاد بگیرند. نکته من این است که انبیاء کاری به این کارها نداشتند، جایی می‌بینید که انبیاء به مردم گفته باشند اینگونه امرار و معاش نکنید، اینگونه گوزن شکار نکنید، تفنگ برای مردم درست کنند. خداوند می‌توانست از علم غیب به انبیاء تکنولوژیک بدهد بیچاره‌ها از صبح تا شب فوک را اینگونه می‌گیرند یک چیزی باشد که شلیک شود و ده فوک بگیرند یک چیزی هم برای نگهداری فوک به مدت طولانی داشته باشند و بقیه عمر خودشان را عبادت کنند. اصلاً دعوت انبیاء در جهت تکنولوژی نیست، پیام خاصی نیاوردند در جهت امرار و معاش به مردم کشاورزی یاد ندادند. می‌گویند خیلی از علومی که بشر در ابتدا یاد گرفته است انبیاء به آنها یاد دادند ولی اگر این درست باشد خیلی چیزها را می‌رسانند و می‌گویند حضرت ادریس آموزش داده است بعد بین آدم‌ها پخش شده است. اگر بعضی از جنبه‌های امرار و معاش درست باشد که من شک دارم که تعلیم انبیاء باشد یک چیزی در قرآن است که حضرت داوود در صنعت لباس جنگی درست کردن پیشرفت به وجود آورد، به مقاصد دینی. درگیری‌های نظامی بود شاید با الهام الهی چنین کاری کرده است. اصولاً انبیاء نیامدند امرار و معاش مردم را راحت‌تر کنند کاری به این کارها نداشتند. بنابراین اصلاً نمی‌شود توجیه کرد چون مردم خوب امرار و معاش می‌کنند و راحت زندگی می‌کنند احتیاجی به انبیاء ندارند. انبیاء در لیگ دیگری هستند و در این زمینه نکته خاصی ندارند.

اتفاقی که برای مردم غرب افتاده است این است که بی‌نهایت توسط فرهنگ جهت‌دهی می‌شوند. خیلی معلوم نیست اگر مرفه هستند چرا اینقدر جان می‌کنند، احساس رضایت از کجا می‌آید؟ به نظر می‌آید به شدت احساس بدبختی می‌کنند، آمار خودکشی خیلی بالا است، یک حس سعادت و خوشبختی شدیدی در آنجا نیست. در عین حالیکه نکات درستی در حرف‌های شما است ولی اینکه اتفاق منطقی افتاده است را می‌خواهم زیر سؤال ببرم. هیچ منطقی وجود ندارد اگر منطق وجود داشت رفاه باید اقبال بیشتری به پیام‌های معنوی ایجاد می‌کرد. مردم وقتی مرفه شدند قبلاً همیشه امرار و معاش می‌کردند فرصتی برای دین و معنویت نداشتند اگر مرفه شدند و زندگی آنها راحت شده است اوقات فراغت دارند باید ببینند این اوقات فراغت را چگونه می‌توانند زندگی کنند که بهتر زندگی کنند و به معنویت برسند. ظاهراً به معنویت پشت کردند و اینها چیز منطقی ندارد.

حضار: یک نکته این است همانطور که تکنولوژی پیشرفت کرده است زمین چسبنده‌تر شده است. ملتی که بخواهند به رشد معنویت برسند از جسمانیت باید کنده شوند وقتی زمین چسبنده‌تر شود کنده شدن از آن سخت‌تر می‌شود. لذت‌های دنیوی بیشتر شده است و این منطقی است.

بله این منطقی است. یک اتفاق واقعی که افتاده است این است که بهره‌برداری بشر از موهبت‌هایی که در زمین وجود داشت بی‌نهایت اضافه شده است. الان یک آدم به غذاهایی دسترسی دارد که پادشاه‌های دوران قدیم هم دسترسی نداشتند. این مقدار شیرینی در دنیا وجود نداشت از اول که به دنیا می‌آیید شیرینی و بستنی می‌خورید. یک سخنرانی به این اختصاص دادم که بگویم سرمایه‌داری و کاپیتالیسم ضدرشد بشر است و لازم نیست عقاید دینی داشته باشید یا خیر. سرمایه‌داری کاری که می‌کند این است نیازهای فیزیولوژیک بشر را یعنی لذت‌های جسمانی را تا حد ممکن اشباع می‌کند حتی یک جورایی oversaturated می‌کند یعنی با تبلیغات در حالیکه هیچ نیازی ندارید باعث می‌شود شما بیشتر مصرف کنید. به وضوح همانطوری که ایشان گفتند اینگونه مصرف‌گرایی باعث چسبیدن به زمین می‌شود و این ضدمعنویت است. در تمام پیام‌های انبیاء برای بشر لااقل به صورت مقطعی دوری از لذت‌های دنیوی است. روزه بگیرید کمتر غذا بخورید، کارهایی که خیلی لذت بخش است را نکنید، اگر شده موقتاً از آن فاصله بگیرید. وقتی می‌خواهید رشد کنید یک اصطلاحی در روانکاوی است که فیکسیشن است احتمالاً از من شنیدید، هر وقت شما در یک مرحله‌ای از رشد خودتان لذت زیادی ببرید در آن مرحله فیکس می‌شوید، گذر کردن شما از آن مرحله دشوار می‌شود.

یکی از اتفاق واقعی که در غرب افتاده است و یکی از نکات کلیدی است از ۴-۵ قرن قبل وقتی سرمایه‌داری شکوفا شد شروع به تولید انبوه کردند انواع و اقسام مکانیسم‌های تولیدی جدید و تکنولوژی که به تولید هرچه بیشتر و بیشتر کمک می‌کرد روز به روز این بخش نیازهای فیزیولوژیک بیشتر اشباع شد. وقتی کاملاً به حالت اشباع رسید در جهان غرب از یک قرن قبل به صورت شانسی یا با امداد الهی رسانه‌های همگانی به وجود آمدند امکان تبلیغات به وجود آمد

[۰۱:۰۰]

و این تبلیغات به نظام سرمایه‌داری اجازه داد حتی چیزهایی که مردم به آن نیاز ندارند و هیچ وقت به آن فکر نمی‌کردند را به مردم نمایش بدهد که اینها نیازهای خیلی مهم شما است و آنها را مجبور کند نه با قوای نظامی بلکه با تشویق و انواع و اقسام کلک‌هایی که می‌زنند مردم بیش از نیاز خودشان مصرف کنند. جامعه و انسانی که به صورت مداوم به این لذت‌های جسمانی و فیزیولوژیک خودش برسد در همین مرحله فیزیولوژیک فیکس می‌شود و در هرم رشد قاعده هرم است. پیام انبیاء این بود که قسمت‌های فیزیولوژیک را در حد متعارفی حتی کمتر از حد متعارف اشباع کنید و این دهان را ببندید تا دهان دیگری باز شود. در همه پیام‌های ادیان این نکته است که شما اگر به اشباع غرایز و نیازهای فیزیولوژیک برسید امکان پیشرفت معنوی خودتان را از دست می‌دهید.

ما در غرب الان با جامعه‌ای سروکار داریم و با تمام وجود سعی می‌کنند که جامعه‌های پیرامونی خودشان را که کاملاً اینگونه نشدند هم اینگونه کنند چون بتوانند کالای بیشتری تولید کنند و بفروشند. این نظام سرمایه‌داری است، نظام هرچه بیشتر تولید کردن و هرچه بیشتر مصرف کردن است. به صورت مداوم شما می‌بینید با تکنولوژی‌های جدید چیزهای رنگ و وارنگ می‌آید. عمر متوسط کالاهایی که مردم می‌خرند و مصرف می‌کنند واقعاً هر دهه نصف می‌شود. اگر پدرها و پدربزرگ‌های خودتان را نگاه کنید یک چیزی می‌خریدند و یک عمر استفاده می‌کردند از پوشاک تا انواع اقسام روش‌های نگهداری از پوشاک تا غیره. مثلاً تلفن. روز اولی که تلفن آمد فکر می‌کنم ۲۰ یا ۳۰ سال در هر خانه یک تلفن استفاده می‌شد واقعاً من به دنیا آمدم در خانه ما یک تلفن بود تا ۱۳-۱۴ سالگی هم همان تلفن بود نمی‌دانم چند سال قبل آن را خریده بودند. فکر کنم ۲۰ سال برای استفاده از تلفن چیز طبیعی بود الان به چقدر رسیده است. الان موبایل چند سال قبل، فانکشن‌های موبایل جدید را ندارد مجبور هستید با اینکه کار می‌کند آن را کنار بگذارید. به صورت مداوم مجبور هستید کالاهایی که می‌توانید از آن استفاده کنید به یک دلایلی کنار بگذارید و از چیز دیگری استفاده کنید.‌ اینگونه نیست شما را فریب بدهند همیشه پیشرفت‌هایی اتفاق افتاده است فانکشن‌های جدیدی اضافه شده است که جذابیت ایجاد می‌کند.

سرگرم شدن مردم به صورت وحشتناک به تولید و مصرف سرگرمی دنیایی عجیب و غریب است که مردم را در خودش جذب می‌کند. واقعیت این است نظام سرمایه‌داری به یک معنایی اگر نگاه کنید رفاه ایجاد نمی‌کند. مثال معروف که تناقض موجود در سرمایه‌داری سعی می‌کند نشان بدهد را می‌گویم. یک مردی کنار ساحل نشسته بود و یک قلاب در دریا انداخته بود و استراحت می‌کرد منتظر بود یک ماهی به قلاب بیفتد و آن را بگیرد. یک نفر که داشت رد می‌شد به او می‌گفت حالا که اینجا برای خودت نشسته‌ای چرا یک قلاب انداختید؟ چند قلاب بیندازید احتمال اینکه ماهی بگیرید بیشتر می‌شود. گفت بیشتر ماهی بگیرم با آنها چه کار کنم؟ گفت اگر بیشتر ماهی بگیرید می‌توانید قایق بزرگتری بگیرید و به جاهایی بروید که نمی‌توانید بروید و آنجا راحت‌تر ماهی بگیرید و بیشتر ماهی بگیرید. می‌گوید بیشتر ماهی بگیرم با آن چه کار کنم؟ می‌گوید بعد یک قایق بزرگ دارید کارگر می‌گیرید و آنها برای تو کار می‌کنند با تور ماهی می‌گیرند. پاسخ می‌دهد بعد آن چه کاری کنم؟ می‌گوید لازم نیست خودتان کار کنید می‌توانید استراحت کنید یارو می‌گوید همین الان هم استراحت می‌کنم. کلاً اینکه خیلی تولید کنم و یک عمری کار کنم همین الان اگر کمتر تولید کنم می‌توانم استراحت کنم.

واقعیت این است نظام سرمایه‌داری آدم‌ها را در جریانی می‌اندازد که هی انگار کار کنند و خودشان را بکشند و آنجا لذت ببرند. حالت سراب مانند دارد که آدم‌ها را دنبال خودش می‌کشد. کل انسان‌ها در فرایندی درگیر شدند که هی تولید کنند و مصرف کنند در عین حالیکه بهره‌های جسمانی نامتعارفی به معنای واقعی کلمه می‌برند ولی مرفه به معنای واقعی نیستند چون انسان از یک سنی به بعد بدون رشد به هر معنایی که قبول داشته باشید علم روانشناسی بدون اینکه کاری به ادیان داشته باشد یک چیزی تحت عنوان رشد را پذیرفته است، رسیدن به خودشکوفایی یک احساس ارضایی به انسان می‌دهد که مطلقاً با هیچ خوردنی و نوشیدنی و کار جسمانی نمی‌توانید به آن برسید. یا رسیدن به حس امنیت احتیاج به شکوفایی روانی دارد وگرنه همیشه انسان در حالت عدم امنیت مانند دوران کودکی خودش است.

نکته‌ای که ایشان اشاره کردند یکی از نکته‌های کلیدی است، اتفاق واقعی که در غرب افتاده است عملی که برخلاف تعلیمات انبیاء شروع به انجام دادن آن کردند که به این نتایج رسد غرق شدن در دنیای تولید و مصرف نظام سرمایه‌داری بود که از دوران ۵۰۰ سال پیش به این طرف شکوفا شده است و همینطور پیش می‌رود. این نظام سرمایه‌داری علم را به سمتی که به نفع خودش است جهت داده است و به هر چیز دیگری در دنیا نگاه کنید جهت داده است به همان سمتی که به نفع خودش است. این نفع نظام سرمایه‌داری نفع انسان‌ها نیست مانند نفع نظام آبسترکت موهومی است که حکومت می‌کند. مثلاً آلوده کردن و از بین بردن زمین چیزی که نظام سرمایه‌داری به سمت آن رفته است به نفع خود سرمایه‌دارها هم نیست، به نفع بشریت نیست. این مشغولیت زیاد به تولید و مصرف به اضافه نکته‌ای که ایشان روی آن تأکید کردند تمام کاری که نظام سرمایه‌داری می‌کند ارضاء نیازهای فیزیولوژیک است. شما نمی‌توانید نیازهای سطح بالای خودتان را با کالا به نوعی ارضاء کنید نظام سرمایه‌داری حتی فرهنگی ایجاد می‌کند که شما را بیشتر متوجه این بخشی کند که می‌تواند ارضاء کند. نه کسی توطئه‌ای کرده است و نه کمیته‌ای پشت پرده است که این چیزها را تنظیم کند. وقتی یک نظام اقتصادی به وجود آمد که با تمام وجود می‌خواهد هرچه بیشتر تولید کند و بعد از یک مدتی دنبال مصرف کننده می‌گردد بنابراین فرهنگ خودش را همراه خودش ایجاد می‌کند.

پس در دورانی زندگی می‌کنیم که توجه بینهایت زیاد به کودکانه‌ترین نیازهای خودمان داریم. خوردن و خوابیدن که مربوط به سنین ماقبل رشد روانی می‌شود و دلیل آن این است این نیازها توسط نظام سرمایه‌داری خوب می‌توانند ارضاء شوند.

من دوست داشتم دفاع کنم اتفاق خوبی افتاده است بعد ببینیم دفاع‌هایی که دارند چه اشکالی دارد بعد این حرف‌ها را بزنیم که الان می‌زنیم. از دید آنها وقتی نگاه می‌کنید کسانی که خوشحال هستند و احساس می‌کنند در جهان پیشرفته و خوبی زندگی می‌کنند چه دفاعی دارید از این حرکتی که انجام شده است. به نوعی حداقل این نکته در صحبت‌های ایشان بود که حالت دفاعی داشت میل دارم فعلاً حالت دفاعی داشته باشد.

حضار: من مطالعه نکردم ولی برای من جای سؤال است کسی که خیلی وقت پیش به خدا معتقد بود چه ویژگی‌های واقعی نه به معنای فلسفی داشت. این آدم مستقیماً دنبال این بود اگر بیمار بود شفای خود را از خداوند بگیرد، انتظار چنین چیزهایی داشت. انتظار داشت اتفاق‌هایی که در زندگی او می‌افتد صرفاً با توکل به خدا باشد. ماجرا این است که این دید ناپخته است چون ممکن است دکتری پیدا شود و دارویی به این آدم بدهد و یک گام بعدتر را نبیند و با این دارو خوب می‌شود. گام بعدی را ملاحظه نمی‌کند و احتیاج ندارد بگوید من مریض هستم من را خوب کن، نزد دکتر می‌رود و دارو می‌گیرد. بعضی‌ها این توجیه را می‌کنند که بشر به دلیل کمبودها و ترس‌ها خداوند را داشت ولی الان می‌بینیم راه‌های دیگری است احتیاجی به این نیست. من می‌خواستم به این حمله کنم که تصور خدا شاید تصور پخته‌ای نبود شما می‌توانید دفاع در نظر بگیرید.

ایشان حرفی را باز کرد من حرفی که می‌خواستم را بگویم الان می‌گویم. اینکه پیشرفت علم جا را برای خدا تنگ کرده است. یک نکته همینی است که ایشان گفتند ما یک علومی پیدا کردیم و خودمان یاد گرفتیم جوامع را چگونه اداره کنیم. شروع به اداره کردن کردیم، اگر انبیاء پیشنهادی داشتند به نظر می‌آمد خیلی فیت با دنیای امروزی ما نیست. ایشان مثال پزشکی زدند در مسائل پزشکی، پزشکی پیشرفت کرده است ما یاد گرفتیم بیماری‌ها را چگونه درمان کنیم، بیماری‌هایی که قبلاً غیرقابل درمان بودند و اگر مردم دچار این بیماری می‌شدند هیچ راهی نداشتند به غیر از اینکه ام یجیب بخوانند. یا بدتر از این رو به قبله دراز بکشند و منتظر این باشند که کارشان تمام شود. نکته مهمتر از نظر شناختی اگر بشر اینجور استدلال می‌کرد، یادم است وقتی ابتدایی بودم یک درسی داشتیم که از پیرزنی می‌پرسید خدا چرا وجود دارد؟ یک پیرزنی یک دوک نخ ریسی را می‌چرخاند و حرف این می‌شود که چرا به خدا اعتقاد دارید. دست خود را برمی‌دارد بعد از مدتی متوقف می‌شود می‌گوید این افلاکی که من می‌بینم و می‌چرخند یک نفر اینها را می‌چرخاند. بعد نیوتون آمد خوبی این مثال این است که ماجرای تاریخی مقابل آن هم وجود دارد می‌گویند وقتی لاپلاس کتاب معروف مکانیک سماوی خودش را تمام کرد طبق عادت خودش به پادشاه تقدیم کرد. لاپلاس در دوران خیلی تحولات سیاسی سریعی زندگی می‌کرد و خیلی جالب است وقتی پادشاه بود با پادشاه، انقلاب شد با انقلابیون بعد با ناپلئون با همه روابط خوبی داشت. این کتاب را به ناپلئون تقدیم کرد می‌گویند ناپلئون در جلسه‌ای که این کتاب را گرفت از ایشان پرسید در این کتاب هیچ جایی اسم خدا نیست. کتاب مکانیک سماوی لاپلاس کتابی بود که معادلات دیفراسیل نوشته بود و همه چیز را حل کرده بود که بنا به قوانین نیوتون چگونه حرکات منظومه شمسی انجام می‌شود. لاپلاس جواب معروفی به ناپلئون داد گفت اسمی از خدا نبردم چون نیازی نداشتم، یعنی همه چیز درآمد.

نیوتون در کتاب اصول خودش نوشته بود که پایداری منظومه شمسی را نمی‌توان با قوانین مکانیکی توضیح داد این یک چیزی است که جنبه ماورای طبیعی دارد. لاپلاس یک مقدار ریاضیات پیشرفته‌تری می‌دانست ریاضیاتی که نیوتون درست کرده بود خودش و دیگران پیشرفت داده بودند و توانست نشان بدهد منشأ پایداری چیست و چیز ماورای طبیعی نیست و احتیاجی به خدا نیست. این نمونه است که خیلی‌ها اینگونه حرف می‌زنند. دین نتیجه جهل‌ها و موهوماتی بود بعد از اینکه علم روشن کرد می‌گویند خدا قدم به قدم عقب نشست. قوانین نیوتون آمد خداوند تا اینجا عقب نشست که پایداری را تأمین کند، لاپلاس آمد منظومه شمسی را از دست خدا درآورد. بعد گفتند حیات را علم نمی‌تواند توجیه کند زیست‌شناسی و داروین آمدند آن قسمت هم معلوم شد احتیاجی به انگشت خدا نیست.

[۰۱:۱۵]

خلاصه به جایی رسیدیم که چه احتیاجی است که به چنین چیزهایی اعتقاد داشته باشیم. بنابراین یکی از نکاتی که معمولاً افرادی که از دیدگاه علمی مخالف مسائل دینی هستند مطرح می‌کنند این است که علم جایگزین دین شده است. ما هرجا یک چیزهایی را نمی‌دانستیم توجیهات ماورای طبیعی می‌کردیم یک چیزهای موهومی می‌گفتیم ولی الان احتیاجی به آن نداریم یکی یکی سنگرها فتح شدند. چند سنگر دیگر هم مانده است بینگ بنگ و اینها که آنها هم فتح می‌شوند. اتفاقاً وقتی سنگر پشت سنگر فتح شود این حس به وجود می‌آید چند نکته‌ای که نمی‌دانیم هم و فکر می‌کنیم حالت ماورای طبیعی دارد به زودی کسی پیدا می‌شود و همه را حل می‌کند.

حضار: ؟؟

شایعاتی است در بینگ بنگ مسئله فلسفی است خنده‌دار است اگر یکی بگوید فیزیکدان‌ها حل می‌کنند ولی منظور شما از حل شدن چیست

حضار: ؟؟

می‌دانم خیلی بامزه است. این یک پرانتز است ربطی به  صحبت‌های قبل و بعد من ندارد. یکی از نکات جالب این است چون علم خیلی تخصصی شده است نتیجه آن این است آدم‌های جامع دیگر نداریم. یک آدمی مانند ابن سینا و ارسطو دیگر ندارید هم خوب فلسفه بداند و هم فیزیک دوران خودش را بلد باشد. فیلسوف‌ها فیزیک بلد نیستند، فیزیکدان‌ها فلسفه بلد نیستند بلکه وقتی یک علمی مانند فیزیک خیلی پیشرفت کرده است به این معنای امروزی فرمالیست‌های پیچیده در آن است آدم‌هایی که حس سنز فلسفی دارند نمی‌توانند فیزیکدان شوند. مثلاً مهندس شدن اینگونه نیست که اختلاف‌های فردی آدم‌ها تأثیری روی پیشرفت‌های علمی آنها نگذارد. تیپ آدمی که ساینتیست می‌شود با تیپ آدمی که فیلسوف می‌شود فرق دارد. مهندس هم همینطور است ولی یک درجه آن طرف‌تر است. این تیپ حرف‌هایی که هاوکین می‌زند واقعاً اوج این است که فیزیکدان‌ها حس فلسفی ندارند. فیلسوف‌ها فکر می‌کنم خیلی عصبانی می‌شوند اینها چیزهایی می‌گویند که واقعاً در حیطه فیزیک نیست ولی به شدت روحیه آنها طوری است که فکر می‌کنند خوب می‌فهمند. نمونه آن حرف‌هایی است که آقای هاوکین زده است ایشان خودش همراه با پنروز بنیا‌ن‌گذار تئوری بیگ بنگ هستند. قبلاً اظهارنظرها طور دیگری بود و بعداً می‌گفت فیزیک و دین باهم ربطی ندارند اخیراً آخر کتاب خودشان چیزی نوشتند که یک جوری جانبداری از این است که انگار تئوری‌های فیزیکی به سمتی رفتند که بیگ بنگ هم احتیاجی به خلقت نیست. از نظر فسلفی خیلی حرف بی‌معنایی است، کلاً عمق فلسفی ندارد. فکر کنید اینها هم حل شده است و تئورال اورتینگ کشف شد و اورتینگ را توضیح داد بنابراین انگشت خداوند برای خودش جایی را پیدا نمی‌کند.

من نیت کردم این جلسه این بحث را ببندم حس من این است خیلی وقت نگذارم، یک توضیح کلی می‌دهم. انسان از روز اول موقعی که خیلی دین‌دار هم بود به صورت منظم یک چیزهایی کشف می‌کرد، دانشمندتر می‌شد. از کی بشر متوجه شد کاری که می‌کند به ضرر خدا است؟ نیوتون احساس می‌کرد کاری که می‌کند جا را برای خدا تنگ می‌کند یا نه احساس می‌کرد قوانین الهی را کشف می‌کند. کشف می‌کند که خداوند چگونه جهان را اداره می‌کند. بزرگترین نقطه عطف ساینس نیوتون است فکر می‌کنم همه توافق دارند. چند رأی‌گیری برای بزگترین دانشمند تاریخ بشر شده است همیشه نیوتون اول بود سر دوم و سوم اختلاف‌هایی است که انیشتین و ارشمیدوس یک اختلاف‌هایی پیش می‌آید. در همه رأی‌گیری‌ها نیوتون اول شد. اگر گالیله یک چیزهایی را از نظر فکری آماده کرده بود نیوتون یک دفعه ریاضیات و فیزیک را متحول کرد، این توطئه انگلیسی‌ها نیست که نیوتون رأی اول را می‌آورد. واقعاً به ساینس که نگاه کنید به نظر می‌رسد مهمترین کتابی که نوشته شده است که دنیا از نظر علمی وارد فضای جدیدی شده است قدرت محاسبه است. نیوتون دنیا را محاسبه می‌کرد. حس علمی جدید، چیزی که به تکنولوژی منجر می‌شود. گالیله همین کارها را می‌کرد ولی نیوتون در سطح خیلی بالاتر بود. ابزارهای جدید محاسبه بی‌نهایت قوی به وجود آورد و قوانین پایه را گذاشت و نشان داد هر چیزی دلتان می‌خواهد می‌توانید محاسبه کنید.

می‌گویند تمام ریاضیات و علم قرن ۱۸ فقط بسط دادن کار نیوتن است. همه ریاضیات قرن ۱۸ را ببینید در آن دیفرانسیل هر چیزی که آنالیز در آن خیلی پیشرفت کرده است کاری نکردند به غیر از اینکه calculus را یک مقدار جلو ببرند و تکنیک‌های جدید ابداع کنند. ولی مفاهیم اصلی مفاهیمی است که نیوتون در کتاب خودش گفته بود. نیوتون چنین احساساتی داشت این نوع نگاه کردن که ما با کشف قوانین علمی جهان جا را برای خدا تنگ یا گشاد می‌کنیم این دیدگاه از ساینس درآمده است یا از بیرون ساینس است؟ می‌توانم بگویم قوانینی که خداوند در جهان وضع کرده است را کشف می‌کنم. خدا چگونه منظومه شمسی را اداره می‌کند؟ اینگونه اداره می‌کند، یک قانون جاذبه است. تمام کارهایی که نیوتون می‌کرد به نظر او مقدمات الهیات بود، خداشناسی می‌کند و جهان را می‌شناسد. آیا قبل از نیوتون و هزار سال قبل نمی‌دانستند قوانینی در جهان وجود دارد؟ مگر مفهوم قانون را در دوران مدرن کشف کردیم؟ کپلر در فضای کلیسایی قوانینی را کشف کرد که سیارات براساس آن حرکت می‌کنند. این حس وجود نداشت، همین دانش همینطوری که الان است می‌توانید یک بار بخوانید و بگویید می‌فهمم که خداوند چگونه جهان را اداره می‌کند. یک بار هم می‌توانم بخوانم و چنین حرف‌هایی بزنم که جایی احتیاجی به خدا نیست.

همه این نگاه برمی‌گردد به اینجا که انگار یادمان رفته است کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند یادشان رفته است این قوانین چه هستند. قوانین را چه کسی گذاشته است؟ برهان نظم این است که بگویم چون جهان منظم است پس ناظمی دارد. ناظم چه کاری می‌کند؟ قانون‌هایی را ابلاغ می‌کند که همه براساس آن قوانین حرکت کنند تا نظم به وجود بیاید. من اگر بفهمم یک مرحله جلو بروم و ناظم را کنار بگذارم ولی منشأ این نظم را بفهمم که چه قوانینی اجرا می‌شود که این نظم به وجود آمده است. مثلاً ماشین‌ها را می‌بینم که در خیابان‌ها حرکت می‌کنند و خیلی هم منظم حرکت می‌کنند مثلاً در سوئیس، از روی حرکت‌های اینها کم کم به این نتیجه می‌رسم قانون این است قرمز می‌شود اینها می‌ایستند و سبز می‌شود حرکت می‌کنند، جاهایی که این علامت است نمی‌پیچند، این باعث شده است نظم به وجود بیاید. اگر این چیزها را درک کنم که قوانین چه هستند آیا کلاً موضع منتفی شده است؟

حضار: ممکن است یک کسی کلآً واقع‌گرا نباشد و بگوید ..؟

فرقی نمی‌کند دقیقاً مسئله این است شما قانون را حقیقی نمی‌بینید. شما باید به وجود یک قانون باید معتقد باشید که توجیه کنید چرا نظم به وجود می‌آید.

حضار: قانون بزرگ هم ؟؟ بعضی‌ها می‌گویند یک رفتار تصادفی با وضعیت خاصی به میانگینی می‌رسد که به نظر می‌رسد منظم است. در حالیکه به صورت خرد نگاه می‌کنید

قانون اعداد بزرگ هم یک قانون است. در جهان یک چیزی به اسم منطق حکمفرما است. یک سری قوانین منطقی جهان را اداره می‌کنند حداکثر فکر کنید می‌توانید همه قوانین جهان را به قوانین منطقی خیلی پایه ردیوس (reduce) کنید اینها چه هستند و چرا در جهان وجود دارند؟ در دوران چند هزار سال قبل که بشر در دوران جهل به سر می‌برد اعتقاد به وجود عقل داشتند می‌گفتند دنیای عقول، چون این را می‌فهمیدند که در جهان عقلی حاکم است. قانون اعداد بزرگ نتیجه منطق است برای همین تکرار می‌شود رندوم نیست. حتی رندومنس (randomness) در دنیا به چیزهای پایداری می‌رسد. بنابراین ما با یک جهان منظمی روبرو هستیم که طبق یک قوانینی منظم شده است. اگر رئالیسم باشیم این قوانین را کشف می‌کنیم، این هیچ ربطی ندارد که شما این را به این ربط بدهید که خدا را بیرون می‌کنید یا خدا را وارد می‌کنید. فکر می‌کنم همیشه فکر می‌کردند خداوند با قوانین جهان را اداره می‌کند. یک بحثی که الان در فلسفه علم است این است که سوء تفاهمی که پیش آمده است وقتی می‌گوییم نچرال لا (natural law) قوانین طبیعی کاملاً این مفهوم در کانتکس دینی بود. علت اینکه واژه قانون را به کار می‌بردند برای اینکه معتقد بودند خداوند برای جهان قانون وضع کرده است. در قرون وسطی واژه قانون خیلی خیلی در بحث‌های طبیعیات استفاده می‌شد در حالیکه در طبیعیات ارسطویی در این حد مرکزیت ندارد.

حس آنها این بود که خداوند جهان را با قوانین اداره می‌کند و علم کاری که می‌کند این است این قوانین را کشف می‌کند. انگشت خدا وضع همین قوانین است، نظم یعنی قانون و قانون هم نظم است. برهان نظم این بود که جهان منظم است پس خدایی است که این نظم را برقرار می‌کند. برهان نظم را اینگونه بگویید جهان منظم است پس قانون‌هایی وجود دارد چه کسی این قوانین را گذاشته است؟ خداوند گذاشته است. هاوکین می‌گوید اگر قوانین باشند جهان خودبه‌خود به وجود می‌آید. یعنی یک جوری ماده در اثر وجود قوانین تولید می‌شود، بشود. اتفاقاً در دیدگاه هاوکین قوانین خیلی پررنگ شدند به عنوان چیزهایی که انگار هستند و تولید می‌کنند. خیلی خوب است من هم فکر می‌کنم همینگونه است، شخصاً تصور من این است هیچ راه فراری نیست مگر اینکه تصور کنید این قوانین در عالم خارج تحقق دارند. باید برای آنها اونتولوژی قائل باشید اگر بگویید ماقبل بیگ بنگ قوانین برقرار است پس جهان وجود دارد ماده وجود ندارد ولی قوانین وجود دارد. انگار به دیدگاه فلسفی ارسطویی نزدیک می‌شود مخصوصاً آدمی به اسم فلوتین خیلی شدید از این حرف‌ها زده است. اول خداوند عقول را خلق می‌کند از عقل اول عقل دوم صادر می‌شود یک مراحلی است. شما می‌توانید به زبان مدرن بگویید اول قوانین خلق می‌شوند بعد از دل قوانین بیگ بنگ به وجود می‌آید هیچ اشکالی ندارد.

هیچ چیزی در مورد اینکه قوانین را کشف کنیم و جا برای خدا تنگ شود این حرف محلی از اعراب ندارد و از اول هم اینگونه نبود. حس ساینتیست‌ها این نبود که جا را برای خدا تنگ می‌کنند داشتند انگشت خدا را پیدا می‌کردند چون داشتند قوانین را پیدا می‌کردند. از یک جایی به بعد فضای انقلاب فرانسه که اتفاقاً به آن اشاره شد تعارض‌هایی که بین آدم‌های مدرن و نظام سرمایه‌داری با فئودالیسم و کلیسا به عنوان نماینده نظام فئودالی با کم کم مجامع علمی و تکنولوژیک به عنوان نماینده‌های نظام سرمایه‌داری این کانفلیکت‌ها خیلی بعد از نیوتون و شروع درخشش علم در قرن ۱۷ و ۱۸ مخصوصاً در قرن ۱۹ به وجود آمد و چنین ایدئولوژی‌هایی هم به وجود آمد.

[۰۱:۳۰]

نه اینکه دانشگاه یا صنعت و تکنولوژی در مقابل کلیسا است بلکه علم در مقابل خدا است. اینها ایدئولوژی‌های کاملاً موهومی هستند که مرکز (core) آنها این است که انگار می‌توانیم حرف از قانون بزنیم حرفی از آنتولوژی نزنیم و نپرسیم که قوانین از کجا آمدند و چرا دنیا اینگونه است. انگار قانون را کشف کردیم کار تمام شده است در حالیکه قانون را کشف کنید اگر علم رئالیستی باشد و بگوید من واقعاً قوانین را کشف می‌کنم باز هم مشکل را حل نکرده است. یک حرفی که بعضی‌ها برای فرار از موضوع آنتولوژی قوانین می‌زنند می‌گویند علم قوانین را کشف نمی‌کند علم رگولاریتی‌ها را بیان می‌کند. از اول به قانون معتقد شدیم تا بگوییم چرا رگولار (regular) است، یک چیزی که بی‌قانون است چگونه رگولار است؟ از اول چگونه مفهوم قانون را به وجود آوردیم و احساس کردیم جهان قانون دارد؟ چون رگولار بود و یک چیزی که نظم دارد مانند این است که اگر ماشین‌ها تصادف نمی‌کنند و هیچ مشکلی پیش نمی‌آید براساس یک قانونی حرکت می‌کنند. یک چیزهایی را رعایت می‌کنند و اینگونه می‌شود.

یک مقدار نگران این هستم این جلسه تمام شود باز احساس کنم یک سرفصل را نگفتم. الان یک بخشی از سرفصل اول است دو چیز مانده بود یکی اینکه بگویم آنها چه می‌گویند و یکی اینکه بگویم توجیه ما چیست. اول قسمت آخر را گفتیم، ایشان حرفی که زد به ترتیب درست بود اولین چیزی که می‌خواستم بگویم همین است. مختصر سؤال کنید.

حضار: ایشان در مورد درک عامیانه می‌گفتند حرف شما کاملآً درست است اما اینکه مردم عامه چگونه به دین نگاه می‌کردند قبلاً می‌خواستند باران بیاید نماز باران می‌خواندند ولی الان ابرها را بارور می‌کنند. احساس اینکه تأثیر مستقیم خدا را از دست دادند یا کم شده است.

قدیم‌ها بیماری‌هایی وجود داشت داروهای گیاهی مصرف می‌کردند خوب می‌شدند، یک جاهایی لاعلاج بود و علاج آن را نمی‌دانستند دست به دعا می‌شدند الان چگونه است؟

حضار: درست است ولی خیلی کمتر شده است

اصلاً اینگونه نیست یک چیزهایی لاعلاج است و تعداد چیزهایی که درمان شده است و تا حدودی می‌دانیم بیشتر شده است. بیماری‌های جدیدی الان است که در قدیم نبود، این دلیل نمی‌شود. الان هم آدم‌ها همانقدر نگران بیماری‌های لاعلاج هستند که قدیما بودند. خطرهای طبیعی ما را تهدید می‌کند خطرهای بیماری ما را تهدید می‌کند

حضار: بیمه خیلی باعث شده است خیال مردم از خطرات راحت باشد

مثلاً بیمه عمر

حضار: نه بیمه آتش‌سوزی و چیزهای دیگر قبلاً همه دلهره داشتند

واقعاً فکر می‌کنید قدیم مردم همیشه دلهره داشتند که الان باران و سیل بیاید ولی الان دلهره‌ها کمتر شده است؟ مردم در دهه ۵۰ و ۶۰ پردلهره‌ترین تاریخ بشر بوده است به دلیل اینکه هر لحظه به نظر می‌آمد جنگ اتمی می‌شود و جهان نابود می‌شود. فضای دلهره ۵۰ و ۶۰ در تاریخ بی‌سابقه است. دلهره همه افراد در کره زمین است، مردم دعا می‌کردند یا نمی‌کردند. فکر می‌کنید دلهره‌های مردم در جهان صنعتی کمتر شده است؟ اینها توهم است کلاً این نوع نگاه کردن که مردم قدیم بیمار می‌شدند چون علاج آن را نمی‌دانستند، اگر چیزی وجود داشته باشد منشأ احساس نیاز مردم به خدا بیماری باشد این احساس نیاز هنوز هم وجود دارد، باید هنوز وجود داشته باشد. اینکه تکنولوژی رابطه ما را با طبیعت کم کرده است این می‌تواند حرف درست‌تری باشد. انسان وقتی در طبیعت زندگی می‌کند حس‌های درست‌تری دارد و با جهان انگار بیشتر در ارتباط است. حس نیایش و شکرگزاری وقتی میوه‌ای از درختی که خودتان بزرگ کردید می‌کنید و می‌خورید نسبت به اینکه کنسرو همان میوه را بخرید و بخورید حس‌تان بیشتر است. تکنولوژی این حس‌ها را کاهش داده است به همین معنا وقتی در قدیم یک داروی گیاهی را مصرف می‌کردند احساس‌شان این بود که خداوند درمان این درد را برای ما تولید کرده است. چون شیمیایی شده است غیرمستقیم‌تر شده است، رابطه ما با طبیعت و تبعاً با بعضی از چیزهایی که حس خاصی به ما می‌داد قطع نشده است غیرمستقیم شده است.

دفاع مثبت است یعنی اتفاق خوبی افتاده است، جهل بود الان علم است، اینکه رابطه مستقیم بود و با طبیعت غیرمستقیم شده است این دفاع مثبت نیست. قدیم دانش مردم در مورد انواع بیماری‌ها و بلاهایی که ممکن است سرشان بیاید خیلی کم بود بنابراین کمتر در دلهره و نگرانی زندگی می‌کردند. اگر ‍۱۰۰ سال پیش بود مردم تهران اینقدر دلهره زلزله داشتند؟ به صورت مداوم دانش به شما اخطارهایی می‌کند در مورد انواع و اقسام بیماری‌هایی که وجود دارد. آن طرف دنیا بیماری‌هایی به وجود می‌آید ما دلهره داریم، وقتی بی‌دانش هستید آدمی که دانش ندارد چون اینفورمیشن ندارد دلهره هم ندارد. اگر فکر می‌کنید الان در مجموع بشر به حالت امنیت و آسایش و بدون دلهره رسیده کاملاً اشتباه می‌کنید. فکر می‌کنم ۵۰ سال اخیر پرالتهاب‌ترین دوران تاریخ بشر است به دلیل وجود رسانه‌ها و به دلیل اینکه مدام اخبار ناگوار می‌شنویم که لازم نیست بشنویم ولی این فرهنگی است که وجود دارد.

ما در ایران زندگی می‌کنیم همیشه به دلایل سیاسی دلهره داریم، چند بار در سال احساس می‌کنید ماه دیگر ممکن است به یک جایی حمله شود. قدیم اگر اختلافات سیاسی بود مردم اینقدر تحت تأثیر این اتفاق‌ها نبودند و اینقدر احساس ناامنی نمی‌کردند. نکته اصلی مسئله تقابل علم و دین است که خیلی روی آن تبلیغ می‌شود این حرف‌ها قدیم‌تر است. اینکه دانش پیشرفت می‌کند و از نظر محتوایی جا برای خداوند باقی نمانده است خیلی بیشتر تکرار می‌شود.

حضار: حرف‌های شما منطقی است ولی این دلیل نمی‌شود که این چیزها باعث به وجود آمدن توهم نشود، حرف‌های شما خوب است برای اینکه آدم‌هایی که متوهم شدند به آنها بگوییم بی‌خود متوهم شدید الان اوضاع بدتر است. شما می‌گویید دلهره‌ها از صد سال پیش بیشتر است ولی این توجیه نمی‌کند که توهمات به وجود نمی‌آید.

چه توهمی به وجود نمی‌آید؟

حضار: این توهم که دانش پیشرفت کرده است و جا برای خدا تنگ شده است

مسئله اینکه دانش پیشرفت کرده است و جا برای خدا تنگ شده است ربطی به دلهره ندارد، مسئله کشف قوانین طبیعت است و برای اینکه برای توجیه چیزی که در جهان می‌بینیم نظم جهان حتی وجود جهان احتیاجی به ….

حضار: ؟؟

مثلاً پزشکی پیشرفت کرده است و احساس ما این است خودمان درمان می‌کنیم.

حضار: این توهم ممکن است اینگونه به وجود بیاید، شما می‌توانید بگویید کلی بیماری‌های دیگر هم به وجود آمده است. ولی نقض اینکه این حس ممکن است به ما دست بدهد که خودمان درمان کنیم ولی قبلاً این حس وجود نداشت

هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است قبلاً هم درمان می‌کردیم خودمان درمان می‌کردیم. یکی از فضاحت‌های دوران مدرن مانند هر نظام سیاسی که جانشین یک نظام سیاسی قبل از خودش می‌شود بدگویی بیش از اندازه کردن از نظام قبلی است. الان واقعاً طوری حرف می‌زنند که انگار پزشکی وجود نداشت، دانش وجود نداشت خیلی از این حرف‌ها می‌زنند. به قرون قبل از مدرن دوران قرون سیاه می‌گویند، قرن وسطی دوران تاریکی است در حالیکه بزرگترین اختراعی که مستقیماً باعث به وجود آمدن پیشرفت علم شده است چاپ است، در قرون تاریک قرون وسطی اتفاق افتاده است. آموزش‌های عمومی خیلی مؤثر بود اینکه سطح سواد عمومی بالا رفته است، کلیسا بانی آموزش عمومی در اروپا بود. هرچیزی را نگاه می‌کنید می‌بینید پزشکی خیلی خوبی داشتند، از پس بیماری‌هایی که داشتند برمی‌آمدند و این احساس به آنها دست نمی‌داد. این احساس از کجا آمده است، قوانین را کشف می‌کردند الان هم کشف می‌کنند، داشتند درمان می‌کردند الان هم درمان می‌کنند. نکته چیست که این توهمات به وجود می‌آید؟

حضار: انگار اعتباری‌تر شده است.

این نکته‌ای که گفتم را قبول دارم رابطه غیرمستقیم‌تر شده است. پنی‌سیلین یک چیز شیمیایی نیست یک چیز طبیعی است بهترین دارویی که افتخار جامعه پزشکی است این است. اولاً شیمیایی نیست نتیجه پیشرفت تکنولوژیک نیست بلکه یک سری کپک‌ها زحمت آن را می‌کشند. کشف آن هم برنامه‌ریزی شده نبود و کاملاً تصادفی کشف شده است. من می‌توانم اینگونه نگاه کنم که در اوج جنگ جهانی که به شدت نیاز به داروهای عفونی بود خداوند این را به بشر هدیه کرد. ماجرا این است یارو داشت یک سری آزمایشات انجام می‌داد که هیچ ربطی به دارو نداشت قارچ را کشت می‌کرد و آخر هفته به تعطیلات می‌رفت یادش رفت پنجره را ببندد اتفاقاً از آن پنجره یک سری کپک‌هایی که این خاصیت را دارند روی ظرفی که یادش رفته بود در ظرف را باید می‌بست ولی نبست و باید پنجره‌های آزمایشگاه را می‌بست چون آخرین نفر بود یادش رفت باد یک چیزی را آورد آنجا نشاند. صبح روز دوشنبه آمد دید تمام قارچ‌ها از بین رفتند و کشف کرد آنجا فعل و انفعلاتی ایجاد شده است و داروی پنی سیلین به وجود آمد. نه پزشکان کشف کردند باد آورده بود!

داروی شیمیایی هم باشد از طبیعت استفاده می‌کنید یک مقدار غیرمستقیم‌تر است. اصلاً این چیزها اینگونه به وجود نیامده است فرهنگ ساخته شده است. تاریخ را بخوانید هیچ نقطه عطفی وجود ندارد به غیر از درگیری بین سرمایه‌داری با فئودالیسم است. کلیسا پای فئودالیسم ایستاد برای اینکه با اشرافیت خو گرفته بود بعد جنگ و درگیری راه افتاد. فرهنگی اینگونه شد که دانشگاه‌ها و محیط‌های آکادمیک جدید جانشین کلیسا شدند و هرچقدر می‌توانستند بر علیه کلیسا مانند رقیب شروع به حرف درآوردن برای آنها کردند. یکی آدم و کشیشی در قرن ۱۷ است که بانی خیلی از پیشرفت‌های علمی در فرانسه بود. در انگلستان جامعه سلطنتی تشکیل شده بود که دانشمندها را هدایت می‌کرد در فرانسه چیز مشابه آن را نداشتند یک کشیش با هزار زحمت یک چیز مشابه آنجا درست کرد. به ساینتیست‌ها از نظر مالی کمک می‌کرد الان اسم آن یادم نیست.

یک کتاب خیلی خوبی به اسم تکوین علم جدید است اینجور حرف‌ها در آن نیست در مورد تاریخ علم از دکارت به بعد صحبت می‌کند. آنجا در مورد این آدم بحث کرده است که آدم کلیدی در پیشرفت علم و بنیان علم در فرانسه است. تا یک جایی کلیسا از پیشرفت علم حمایت می‌کند نیوتون و پاسکال همه چهره‌های درخشان قرن ۱۷ اگر کشیش نبودند ولی راهب شدند همه احساس می‌کردند یک کار دینی انجام می‌دهند و علم در همین بستر پیشرفت کرده است. یک دفعه در قرن ۱۹ بود که کشف کردند کلیسا همیشه دشمن علم بود. قبلاً در مورد این در جلسات تعارض علم و دین در دانشگاه تهران صحبت کردم الان یک چیزهایی می‌گویم که آنجا خیلی نگفتم.

حضار: ؟؟

بله، بنابراین جلسه بعد هم باید همین حرف‌ها را ادامه بدهیم، حالا که نگذاشتید تمام شود هرچه می‌خواهید بپرسید.

[۰۱:۴۵]

حضار: ما می‌بینیم که عده‌ای چیزهایی می‌گویند که خیلی هم عینیت نداشت بعد این چیزها تکلیف شد و علم به ما نشان داد که چیزهایی که عینیت داشت تکذیب شده است. به چیزهای شخصی اهمیت بدهیم که چیزهای قابل اعتمادی نیستند ؟؟ که دین خیلی خیلی چیز درونی است، گزاره‌های آن ممکن است مشکل ابطال‌پذیری داشته باشند، زمان قطعی نداشته باشند یا خدا کجاست که ما نمی‌بینیم.

این واقعاً در نوشته‌های من نکته دوم است. نکته اول توهم تعارض علم و دین است و نکته دوم چیزی است که به آن پوزیتیویست می‌گوییم. ما به اینجا رسیدیم چیزهایی که می‌بینیم آنها را باور می‌کنیم چیزی که شواهدی برای آن نمی‌آورید را هیچ تجربه‌ای هم آن را تأیید نمی‌کند… نه فقط دین فلسفه هم زیر سؤال است، جهان مدرن با بحث‌های عقلی ناملموسی که فرض کنیم یک چیزی وجود دارد خیلی سازگار نیست. جلسه را با همین نکته تمام می‌کنیم .

حضار: مگر قبلاً عینیت داشت که بخواهیم مانند قبل رفتار کنیم؟

حرف ایشان این است مثلاً بگویید هر کسی بالای این کوه برود نابود می‌شود. قرن‌ها مردم بالای این کوه نرفتند ولی یک بار رفتند دیدند نابود نمی‌شوند. می‌گویند در فرهنگ افغانستان نمی‌دانم چقدر درست یا غلط است ولی به زن‌ها می‌گویند اگر بی‌حجاب دیده شوید تبدیل به سنگ می‌شوید. شاید به زن‌های اروپایی هم چنین حرفی می‌زدند کم کم حجاب خودشان را کم کردند دیدند سنگ نشدند و چیزهایی که باور داشتند از بین رفت و دیگر این چیزها را باور نمی‌کنند. یک حرف مدرن این است اگر شواهد ملموسی ارائه نکنید را باور نمی‌کنیم و ایمان نمی‌آوریم برهان عقلی برای یک چیزی بیاورید. نه فقط دین تضعیف شده است بلکه همراه با دین فلسفه هم تضعیف شده است، فلسفه به عنوان پادشاه و مادر علوم که در رأس هرم دانش قرار داشت الان به کف دانش‌ها رسیده است.

جسارتاً من این حرف را به دوستان مرکز تحقیقاتی خودم زدم می‌گویم شما برای اینکه شأن فلسفه را در دوران مدرن ببینید باید ببینید جای پژوهشکده فلسفه تحلیلی در این ساختمان کجا است. زیرزمین کنار دستشویی است، فکر کنم اگر در یونان یک ساختمان ۳-۴ طبقه می‌گذاشتند فلسفه را بالا می‌گذاشتند و یک دپارتمان بزرگ می‌دادند بعد طبیعیات بود. می‌گویند همین حرفی که شما می‌زنید در یک دورانی اینگونه بود محمد زکریای رازی بحث‌های این شکلی می‌کرد که بیاییم تجربه کنیم خودش هم آدم تجربی بود. می‌توانست گالیله اینور دنیا باشد واقعاً ایده‌های این شکلی داشت آزمایش انجام بدهیم برای همین هم یک چیزی مانند الکل را نه تصادفاً، نه در اثر باز بودن پنجره باشد واقعاً در اثر تجربه‌ها و آزمایش‌های زیادی که کرد توانست الکل را کشف کند. تکست‌هایی وجود دارد آدم‌هایی که جواب محمد زکریای رازی را دادند از دیدگاه حکمای گرانقدر که این دون شأن بشر است که به این چیزها دست بزند. تجربه کردن و با طبیعت اینگونه رفتار کردن وجود ندارد، بشر باید به کلیات فکر کند. در قدیم حرف‌شان این بود ما طبیعت را مطالعه می‌کنیم و طبیعیات می‌خوانیم قصد ما این است تمرین ذهنی کنیم آماده شویم تا الهیات و فلسفه عام را بفهمیم. اینها چیزهای بدرد بخوری نیستند مثلاً یک سنگی را از بالای دکل کشتی بیندازید صاف پایین می‌آید خط منحنی است یا خط سهمی یا هذلولی است چه ارزشی دارد؟ مهم این است که کلیات جهان را درک کنیم.

این نکته‌ای است که در ادعاهای مدرن است که ما به سمت یک جور پوزیتیویست رفتیم. برگه‌ها و شواهد تجربی برای ما بیاورید می‌پذیریم اگر در هوا حرف بزنید نمی‌پذیریم. شما می‌گویید دعا اثر دارد به ما نشان بدهید که اثر آن چیست، اگر می‌گویید فلان کار را بکنید بلا سر شما می‌آید کجاست یک جوری به آمار بدهید اگر پزیتیو یک چیزی بیاورید ممکن است بپذیریم وگرنه قبول نمی‌کنیم.

این جلسه را تمام می‌کنیم یک جلسه دیگر ادامه می‌دهم انشالله جلسه آینده آخرین جلسه است.

جلسه ۱۷ – سوره حج
0 0 رای ها
امتیازدهی
guest

0 نظرها
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی