بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره حج، جلسه‌ی ‍۱۸، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹

انشاالله این جلسه بحث را تمام می‌کنم به این معنا به هر جایی که رسیدیم تمام شده فرض می‌کنیم و ادامه نمی‌دهیم. یادآوری مختصری کنم که در جلسه گذشته به کجا رسیدیم، یک بخشی از ادعاهایی که از طرف خود تمدن مدرن می‌شود که چگونه وضعیت فعلی به وجود آمده است سعی کردم با حالت دفاع کردن مطرح کنم. یک بخشی ماند که امروز صحبت می‌کنیم به اضافه اینکه حرف‌هایی که در جلسه قبل زده شد بازتاب‌هایی در کیولیست داشت که مختصر در مورد آن هم صحبت می‌کنم. هرچند همه حرف‌هایی که در کیولیست بود متأسفانه کامل نخواندم. امروز سعی کردم بخوانم ولی بعضی از قسمت‌ها را کامل نخواندم؛ محتوای بحث یادم است که چه بود.

بنابراین فعلاً بحث در مورد این است تحلیل و نگاهی که غربی‌ها و کسانی که در تمدن مدرن هستند نگاه مثبتی که نسبت به این ماجراها دارند برای خودش ایدئولوژی است. واقعیت این است قرار نبود به اینها اشاره کنم بیشتر بحث‌هایی که به بحث ما بیشتر مربوط است سعی کردم بگویم. چیزی که به بحث ما مربوط است این است که تمدن غرب از سنت دینی که از انبیاء باقی مانده بود دست کشیده است و سعی کردم بگویم به صورت مشخص سبک زندگی مدرن فراموش کردن آخرت است. در دو جلسه اخیر قرار شد در مورد این مسئله بگوییم که آنها چگونه نگاه می‌کنند و بعد سعی کنیم بگوییم اتفاق‌های مهمی که به معنای واقعی کلمه افتاده است که این تغییرات به وجود آمده است چیست.

قرار بود یک چیزی بگویم، یک چیزی هم در ایمیل‌ها مطرح شده است در مورد این دو صحبت می‌کنم.

۱- ایدئولوژی فرهنگ غربی

اول از نکته‌ای که در ایمیل مطرح شد و اطراف آن بحث شد شروع می‌کنم. نکته این بود ویژگی اصلی تحولات قرن‌های اخیر در تمدن غرب گرایش پیدا کردن به آزاداندیشی است. غربی‌ها پیروی از سنت را به یک معنایی کنار گذاشتند و شروع کردن به ریوایس کردن و از نو به آن فکر کردن و میل به آزاداندیشی و تقلدی نکردن از سنت، غرب را به این سمت برد که الان می‌بینید. نکته اصلی تحولات غرب گرایش به یک چیزی است که به آن آزاداندیشی می‌گوییم. این حس در ایمیل وجود داشت درست است که الان به وضعی رسیدیم که ممکن است اعتقادات دینی زیر سؤال رفتند یا از نظر عملی می‌بینیم خیلی مردم مقید به مسائل دینی نیستند ولی می‌شود امیدوار بود در آینده این آزاداندیشی به نتایج مثبتی برسد. بیشتر در مورد افتراق بین دعوت انبیاء و وضعیت فعلی جهان غرب صحبت می‌کنیم، آنجا بحث اینگونه مطرح شده بود انبیاء آمده بودند اگر به آخرت و توحید دعوت می‌کردند محتوای مهم در بحث‌های انبیاء این بود که از این سنت‌های خرافی دست بکشید، تعقل کنید و حقایق را قبول کنید.

بنابراین نقطه مشترک تحولات غرب و چیزی که در دعوت انبیاء است این است که هر دو به آزاداندیشی و بر علیه سنت‌گرایی و افکار تقلیدی داشتن دعوت می‌کنند. وقتی شما آزاداندیش شدیدی باید انتظار داشته باشید که حقیقت را کشف کنید. چون همه را نخواندم نمی‌توانم ادعا کنم دقیقاً چه پاسخ‌هایی داده شد. اولین ایمیلی که در پاسخ آمد این بود که نکته اصلی آزاداندیشی نیست حق گرایی است سر همین چیزها بحث شد. نکاتی در مورد این موضوع می‌گویم، انواع ادعا وجود دارد که غربی‌ها توجیه می‌کنند به عنوان تحول مثبت که چند قرن اخیر مثبت بود. یعنی نگاه مثبت نسبت به وضعیت فعلی خودشان داشتند. من سعی کردم در جلساتی بگویم نمی‌شود به دعوت انبیاء معتقد باشید و نسبت به غرب و وضع موجود آن نگاه مثبتی داشته باشید. سعی کردم بگویم ایمان دینی اینکه خداوند پیامبرانی را فرستاد، شریعتی را نازل کرد، مردم را دعوت به اطاعت از این شریعت کرد با اینکه الان دقیقاً می‌بینیم روند تحولات در غرب مخصوصاً در قرن ۲۰ اینگونه است انگار پله به پله مسیری که آمده و هر چیزی که از آن نهی شده است انجام می‌دهند و هر چیزی که گفتند انجام بدهید انجام نمی‌دهند. حتی اگر یک نفر از دور نگاه کند ممکن است این توهم برای او پیش بیاید که برنامه‌ریزی شده است و کمیته‌ای آن پشت است که مردم را گمراه می‌کند. هماهنگی نیروهای شر در جهان معمولاً یک چیزهایی تحت عنوان تئوری توهم توطئه به وجود می‌آورد که یک عده نشستند و از پشت دستور می‌دهند که همجنس‌گرایی را ترویج کنید یا مواد مخدر بین مردم پخش کنید. انگار اینها کنترل می‌شود و معمولاً اینها را به یهودی‌ها نسبت می‌دهند که اصل شریعت از قوم یهود شروع شده است.

یهودی‌ها کلاً موجودات مشکوک و ایزوله هستند، یک عده خودشان را جدا کنند و در حصارهایی زندگی کنند آدم‌هایی که توهم توطئه دارند به آنها نسبت می‌دهند. اینجایی که خودشان زندگی می‌کنند چیزی نمی‌بینند فکر می‌کنند در آنجا خبری است. پشت پرده هستند. سال‌های سال یهودی‌ها با کسی قاطی نمی‌شدند اگر در یک جایی زندگی می‌کردند همیشه محله جدا داشتند و اینکه خودشان دوست داشتند یا آنها را بیرون می‌کردند بحث جدایی دارد. فکر می‌کنم تفاهم جمعی وجود داشت که خودشان هم خیلی میل نداشتند با مردم قاطی شوند تا حدود دو قرن قبل در یهودی‌ها یک تحولات فکری ایجاد شد که از گتو‌های خودشان درآمدند.

این نکته یکی از ده‌ها نکته‌ای است که ایدئولوژی فرهنگ غربی است. ایدئولوژی که دفاع می‌کند و تمام چیزهایی که در غرب اتفاق افتاده است را مثبت می‌بینید که اساس روشن‌اندیشی است. تحولی که در غرب به وجود آمده است اهمیت دادن به تفکر است. گاهی می‌گویند پروژه مدرنیته اتکا به عقلانیت است، واقعاً نمی‌توانم این ادعا را بگویم ولی خنده‌ام نگیرم! چون در دنیایی زندگی می‌کنیم دیوانگی از سر و روی این دنیا می‌بارد. شما به غرب نگاه می‌کنید همه چیز دیوانه‌وار است بعد ادعا این است ما به سمت عقلانیت رفتیم. تمام رفتارهای آدم‌ها را که نگاه می‌کنید یک جور حالت بی‌عقلی دارد نمی‌خواهم وارد این چیزها شوم قبلاً اشاره‌هایی به این موضوع‌ها کردم. کل فعالیتی که الان بشر انجام می‌دهد بی‌نهایت سردرگم و بی‌معنی است و خودشان هم به بی‌معنی بودن کارهایی که می‌کنند آشنا هستند. واقعیت این است که تولید می‌کنند که پول به دست بیاورند پول هم خودشان تعریف کردند. مانند بازی کردن است انگار همه مردم دنیا به شدت گردو بازی می‌کنند خیلی جدی هستند تکنیک‌های جدید درست می‌کنند گردوهای همدیگر را می‌برند بعد بگویند وقتی دنبال عقلانیت رفتیم دنیا را به این شکل ساختیم.

نکته خیلی جالب این است که عقل اصولآً دوراندیش بودن است، عقلانیت از نظر عملی دوراندیشی است. یک بار سعی کردم بگویم شما وقتی می‌خواهید بگویید یک نفر عاقل است و عقلانی عمل می‌کند ویژگی او این است یک چیزی را به عنوان هدف انتخاب کنید و یک راهی را برای رسیدن به آن هدف پیدا کنید، استراتژی داشته باشید بعد دنبال تاکتیک و نحوه پیاده کردن آن بروید. مثال خوبی از استاد شطرنج زدم که فکر می‌کنم خیلی خوب نشان می‌دهد آخر یک چیزی را تعیین کنم بعد دنبال این باشم که آن را تحقق بدهم. الان از متفکرین و مردم غرب عقلانی بپرسید که ۵۰ سال دیگر غرب به کجا می‌رسد. جهان متمدن برای ۵۰ سال آینده چه برنامه‌ای دارد؟ برنامه‌ای وجود ندارد. شما اگر ۵۰ سال پیش از مردم غرب می‌پرسیدید سال ۲۰۰۰ تصوری که از جهان داشتند سفرهای فضایی، رفتن به کرات دیگر بود. به کامپیوتر و موبایل فکر نمی‌کردند. کسی نمی‌داند این تمدن از نظر تکنولوژیک به چه سمتی می‌رود، سمتی وجود ندارد هیچ ایده‌ای وجود ندارد.

مثلاً اگر الان آدم‌ها نشسته باشند دنیا را نگاه کنند بگویند ارتباطات کم داریم پس روی ارتباطات سرمایه‌گذاری کنیم. بگویند سفرهای فضایی کم داریم، فکر کنند که می‌خواهیم به چه چیزی برسیم بعد یک برنامه‌ریزی باشد. هیچ دولت و هیچ سازمان بین‌المللی این کار را نمی‌کند همه تکنولوژی قدم به قدم با سرمایه‌های شخصی است. چون الان یک کشف فیزیکی شده است، یک اختراعی شده است، یک تکنولوژی به وجود آمده است می‌توانم محصولی به بازار بدهم، بعد می‌گیرد و یک عده سرمایه‌گذاری می‌کنند یک دفعه دنیایی که به سمت سفرهای فضایی می‌رفت یک دفعه سمت دنیای ارتباطات رفت. یک بار یک نفر برای من ایمیل خیلی خیلی جالبی فرستاد معمولاً ایمیل‌های بامزه‌ای که مردم می‌فرستند خیلی بامزه نیست خیلی هم جالب نیست. خیلی وقت‌ها چون زیاد هستند عادت کردم نمی‌خوانم. یک بار یک نفر برای من ایمیل فرستاد که فوق‌العاده بود، نوشته بود سال نمی‌دانم چند از دیدگاه مردم ۱۰۰ سال قبل، حدود ۱۹۰۰ از یک عده مردم پرسیده بودند سال ۲۰۰۰ را چگونه تخیل می‌کنید. دقیقاً اینکه چه سالی اتفاق افتاده است و چند سال بعد را پرسیده بودند یادم نیست. یک سری نقاشی بود از اینکه مردم چه ایده‌ای داشتند که دنیا چه شکلی است. یکی یک نقاشی کشیده بود که آدم‌ها پرواز می‌کنند، یک چیزی مانند هواپیمای شخصی بود ولی مسخره بود.

هیچ کدام از این آدم‌ها اگر آرزوهای خودشان را کشیدند هیچ شباهتی به جهانی که الان در آن زندگی می‌کنیم نداشت. هیچ برنامه‌ریزی وجود ندارد و جهان به هیچ سمت خاصی نمی‌رود همینجوری می‌رود.

[۰۰:۱۵]

نه ۵۰ سال دیگر در مورد ۳۰ سال دیگر هم نمی‌توانید پیش‌بینی کنید که جهان چه شکلی است، مشکلات یا تکنولوژی‌های جدید چه هستند. دانشمندها روی چیزهایی کار می‌کنند و تکنولوژی به وجود می‌آید و هرچه سود بیشتر دارد تولید می‌شود و وارد بازار می‌شود. همیشه تبلیغ این است که پیشرفت کردیم، همیشه یک چیزی داریم که ۱۰ سال پیش نبود. اینکه به چه سمتی می‌رویم هیچ سمتی وجود ندارد ولی همیشه در یک چیزی جلو می‌رویم. یک بار این جمله را یک جایی خواندم نوشته بود کلاً در مورد سفر فضایی انسان به ماه تلاش‌ها در سال ۱۹۶۸ به نتیجه رسیده است برای اولین بار انسان روی ماه قدم گذاشت و بشر به آرزوی دیرینه خودش رسید. شما کل ادبیات و متونی که بشر تولید کرده است از اول تاریخ تا ۱۹۴۰ را جمع کنید ببینید جایی کسی آرزو داشت روی ماه برود و راه برود و جزء آرزوهای بشر بود.

حضار: ؟؟

بله یک نفر شاید آرزو داشت ولی کلاً می‌گویند بشریت به آرزوی خودش رسیده است.

حضار: یعنی کشف فضا

اصلاً اینها آرزوهای بشر نیست که به کرات دیگر برود. خیلی دوست داشتند اسرار آسمان‌ها را بدانند، کل آسترولوژی انگار معانی پنهانی در آسمان است و آنها را پیدا کنیم. ولی اینکه روی ماه راه بروند آرزوی کسی نیست. به غیر از اینکه تبلیغات است. واقعاً جلسه قبل رسماً اعتراف کردم از بحث کردن در سوره حج فاصله گرفتم چون فکر می‌کنم نکته خیلی ضروری را در بعضی از ایمیل‌ها که گاهی می‌خوانم می‌بینم که همانقدری که یک عده‌ای در دانشجوها اختلاف‌های سیاسی که الان است مطلقاً سنت‌گرا هستند. هرچه از رادیو و تلوزیون جمهوری اسلامی ایران می‌شنوند همه را باور می‌کنند و دیفالت آنها این است که با یک عده آدم راستگو طرف هستند، تبلیغات روی آنها اثر می‌گذارد. واقعاً طرف مقابل به نظر من همینقدر تحت تأثیر تبلیغات سنت دیگر است که خارج از ایران قرار دارد. اصالت زیادی در جریان‌های روشنفکری نمی‌بینم. به نظر من همانطوری که اینجا ایدئولوژی به وجود آمده است… ویژگی ایدئولوژی که الان در ایران به وجود آمده است این است هرکاری که حکومت کند هر اتفاقی که بیفتد احساس می‌کنند خوب است. همین حرفی که الان در مورد غرب زدم روزنامه‌های سال ۵۷-۵۸ را مثلاً از بهمن ۵۷ تا بهمن ۵۸ را مطالعه کنید نشریات دولتی و غیردولتی ایده‌ها در مورد اینکه قرار است حکومت اسلامی تشکیل شد به چه چیزی برسیم چیست؟ فضای فکری چیست و چه وعده‌هایی داده می‌شود؟

الان تبلیغ دولت این است که ما به فضا موشک فرستادیم و به زودی موجود زنده هم می‌فرستیم. سوسک فرستادیم ۵ سال دیگر آدم هم می‌فرستیم. حکومت اسلامی که تشکیل شد نکته اصلی این بود که موشک به هوا بفرستیم؟ یا می‌گویند جهش علمی داشتیم، خیلی بامزه است اینها واقعاً برای من عجیب است که چگونه این چیزها مطرح می‌شود. یک برنامه با طمطراق زیاد الان است که در ۱۴۲۰ پیشرفته‌ترین کشور خاورمیانه از نظر علمی شویم. ما سال ۵۷ پیشرفته‌ترین کشور خاورمیانه از نظر علمی بودیم. رسماً اعتراف می‌کنیم ۳۰ سال عقب رفتیم اگر ۲۰ سال دیگر کار کنیم شاید پیشرفته‌ترین کشور خاورمیانه بعد از ۲۰-۳۰ سال شویم، چشم‌انداز ۲۰ ساله تمام شود. ما قدرت نظامی اول خاورمیانه بودیم ارتش ایران با اسرائیل مقایسه می‌شد. کسی نمی‌گوید از اول برنامه چه بود آیا به آن برنامه‌ها رسیدیم یا خیر؟ به هر چیزی که رسیدیم همان را تبلیغ می‌کنیم و آدم‌هایی که در اختیار این تبلیغات هستند می‌پذیرند. خیلی جدی از این دفاع می‌کنند که پیشرفت علمی کردیم.

دانشکده صنعتی شریف بهترین دانشگاه فنی خاورمیانه بود حالا می‌خواهیم انگار یک چیزی را جبران کنیم ولی انگار برو و برگرد ندارد که خیلی پیشرفت کردیم. عین همین وضعیت در مورد آدم‌های مخالف سیاسی نسبت به غرب وجود دارد. من تفاوت ماهوی بین غرب با سنت خودمان نمی‌بینم، آن یک سنت دیگر است و این هم سنت دیگری است. من به این سنت جغرافیایی می‌گویم لوکال است و آن سنت تاریخی است قوی‌تر و نامرئی‌تر و خطرناک‌تر است. واقعیت این است مانند آدمی که هرچه از تبلیغات حکومتی می‌شنود باور می‌کند و روی او تأثیر می‌گذارد به نظر من آدم‌هایی هستند که دربست در اختیار سنتی که از غرب می‌آید هستند و جنگ بیشتر بین این دو سنت‌گرایی است ولی دقیقاً کسانی که طرفدار سنت غرب هستند چون آنجا ایدئولوژی وجود دارد و صدا و سیمای آنها می‌گوید اساس کار ما آزاداندیشی است اینها هم می‌گویند اساس کار ما آزاداندیشی است. همه این مفاهیم مفاهیم دروغینی هستند اگر یک مقدار در مورد آنها فکر کنید هیچ کدام این چیزهایی که توسط ایدئولوژی غرب ادعا می‌شود واقعاً وجود ندارد؛ نه عقلانیت و نه آزاداندیشی وجود دارد. فکر می‌کنید یک جوان غربی چقدر فکر می‌کند؟ فرض کنید جوانی که در آلمان به دنیا آمده است، در آمریکایی که هیچ وقت فکر نمی‌کردند را نمی‌گویم، در اروپا مثال می‌زنم که یک موقعی فکر می‌کردند. شما فکر می‌کنید میانگین متفکر بودن و آزاداندیش بودن یک آدم اروپایی با ایرانی مقایسه کنید. من با احتمال خیلی بالا فکر می‌کنم اگر تحقیق شود جوانان ایرانی میانگین آزاداندیشی بیشتری دارند. یعنی بیشتر فکر می‌کنند به سنت‌های خودشان فکر می‌کنند ولی آنها غرق در سنت خودشان هستند. اگر سال ۶۰ نوجوان و جوان بودند هیپی هستند اگر سال ۷۰ بودند احتمالاً به ورزش‌های رزمی علاقه‌مند هستند. یک چیزی مد است و آنها هم دنبال آن هستند.

از روی عکس‌های غربی‌ها می‌توانید بفهمید این چه سالی است. راحت دهه ۸۰ و ۷۰ و ۶۰ را می‌فهمم، هر عکسی را نشان بدهید از روی آدم‌های آن اگر از روی دستگاه معلوم نشود برای چه سال و ایامی است فقط از روی آدم‌ها معلوم است، از مدل لباس و… مشخص است. اگر مواد مخدر بیاید مواد مخدر مصرف می‌کنند، انقلاب جنسی می‌شود همه به آن سمت می‌روند. اینها موج است یک چیزهایی ایجاد می‌شود و روی آن تبلیغ می‌شود و همه هم تابع هستند. چگونه ممکن است آدم‌هایی که در آمریکا هستند فکر می‌کنند، حکومت خودشان را تحمل می‌کنند. بوش یا ریگان رئیس جمهور می‌شود به قول رولتی ۷۰-۸۰ سال دستاوردهای جنبش‌های کارگری و لیبرال‌ها را در آمریکا یک شبه از بین می‌برد و هیچ جوانی هم اعتراض نمی‌کند. چون فکر نمی‌کنند و سرگرم چیزهای دیگری هستند، سبک زندگی آنها کاملاً اقتباسی است اینگونه نیست که در مورد سبک زندگی خودشان خیلی فکر کرده باشند. سبک زندگی آمریکایی در اروپا هم کم کم مد شده است. ببخشید یک بحثی را شروع کردم همه حرف‌هایی که زدم خارج از چیزهایی بود که قرار بود بگویم. بحث دامنه‌داری است و فکر می‌کنم خیلی هم چیز مهمی است ولی باید آن را جمع و جور کنم.

در مورد آزاداندیشی یک نکاتی می‌گویم. یک نکته مهم این است که آزاداندیشی واقعی وجود ندارد به شدت در غرب هم یک سنت به وجود آمده است و مردم تابع آن سنت هستند. مثلاً مراجع روحانی از بین رفته است مراجع علمی جایگزین آن شده است. مثلاً شما اخبار گوش می‌دهید می‌گویند دانشمندها گفتند این یا دانشمندها آن را گفتند، برای مردم این چیزها به شدت حجت است. همین دیروز اخبار گفته است گوجه فرنگی سرطان‌زا است ولی امروز می‌گوید ضدسرطان است و کسی اعتراض نمی‌کند که لابد آزمایش‌های جدیدی است و تکنولوژی پیشرفت کرده است و به نتایج جالبی رسیده است. می‌دانیم علم خیلی خطا می‌کند ولی رعب‌آور است محیط‌های علمی کاملاً محترم هستند. مثلاً در حوزه می‌گویند از ما تقلید کنید اگر هم ما اشتباه کردیم اشکالی ندارد شما به وظیفه خودتان عمل کردید. مثلاً اگر یک روز ساینتیست‌ها گفتند گوجه فرنگی نخورید نمی‌خوریم، از علم تبعیت کردید و اگر فردا معلوم شد که باید گوجه بخورید می‌خوریم. یک فضایی وجود دارد که دانشمندها و البته انبوهی از آدم‌ها که در آخر این جلسه امیدوارم به آن برسم هنرمند در قرن ۲۰ حالت جایگزین دین برای توده مردم است. توده مردم بالاخره احتیاج دارند که از یک موجوداتی که اینها را قبول دارند و برای آنها مرجعیت دارد تبعیت کنند و همین اتفاق در جهان غرب افتاده و می‌افتد.

مثلاً امواج توده‌ای اوایل قرن ۲۰ ناسیونالیسم و فاشیسم، کشورهای اروپا را ببینید این نتیجه روشنگری و عقلانیت مردم در اروپا است که مانند گوسفند دنبال یک رهبر عجیب و غریب راه می‌افتند و می‌جنگند و کشته می‌دهند و کشته می‌شوند. برخلاف منافع و هستی خودشان وارد جنگ‌های عجیب و غریب می‌شوند و کاملاً احساس می‌کنند بر حق هستند. روند تحولات اروپا را که می‌بینید آزاداندیشی و روشنگری پوشش ظاهری است ولی زیر آن عدم عقلانیت پیروی از سنت‌های مدرن است. این خیلی نکته مهمی است و خیلی بامزه است واژه مدرن از نظر ریشه کلمه یعنی نو. این چه چیز نویی است که ۴۰۰-۵۰۰ سال قدمت دارد. اگر یک چیزی ۴۰۰-۵۰۰ سال نو است تناقضی وجود دارد ما یک چیز نو مربوط به ۵ قرن قبل داریم. دنیای مدرن و دوره مدرن از ۵ قرن پیش شروع شده است و هنوز هم مدرن و نو است، پس دین هم نو است و ۱۴۰۰ سال بیشتر سابقه ندارد. اگر ۵ قرن یک چیزی تازه می‌ماند ۹ قرن هم می‌تواند تازه بماند، با ادعای الهی بودن.

نکته اصلی که منتظر بودم یکی در ایمیل‌ها جواب بدهد ولی ندیدم می‌گویم. نکته اساسی که قبلاً هم در مورد آن بحث کردم این است تفکری در غرب به وجود آمد یک نوع نگاه جدیدی به وجود آمد که این واقعی است و نقطه ظعف غرب حساب می‌شود. بدون هیچ دلیلی تصوری دارند از اینکه با اندیشه می‌توان به حقیقت رسید. این امیدواری امیدواری واهی است که اگر ما آزاداندیش بودیم و فکر کردیم و پیش فرض‌های خودمان را بررسی کردیم به حقیقت می‌رسیم. قبل از دوران مدرن چنین تصوری وجود ندارد حرف انبیاء این است که شما باید سبک زندگی خوبی داشته باشید تا حقیقت را ببینید. حقیقت اندیشیدنی نیست با دو دو تا چهارتا کردن با تفکر منطقی ریاضی نمی‌توانید به حقیقت برسید. هیچ وقت ادعای دین این نبود و عرفان هم در همه تمدن‌ها سابقه دارد چنین چیزی را نمی‌پذیرفت. این چیزی است که به نظر می‌آید تا حدودی از یونان شروع شد سقراط بانی چنین تفکری است که می‌شود با تفکر خالص، یک کاغذ جلوی خود بگذارم و دستگاه اصل موضوعی بسازم انگار یک سری قضایا ثابت می‌کنم و حقیقت را کشف کنم. کسی که فکر می‌کند با آزاداندیشی یعنی هر طوری که دلتان می‌خواهد زندگی کنید می‌خواهید همجنس‌گرا باشید، می‌خواهید دگرهمجنس‌خواه یا دگر جنس‌خواه باشید هرچه دلتان می‌خواهد بخورید و لذت ببرید

[۰۰:۳۰]

ولی اگر خوب فکر کنید که می‌توانید به حقیقت برسید این توهم است. این توهم است با اندیشه چه نوع آزاد آن و چه نوع غیرآزاد آن می‌توانید به حقیقت برسید. هیچ امیدواری نیست که آدم‌ها فکر کنند و هرجور دلشان می‌خواهد زندگی کنند. جدایی بین سبک زندگی و رسیدن به حقیقت، جدایی بین عمل و اندیشه این یک چیز نوبری است که شاید از یونان شروع شد نه به این شدت ولی کاملاً در غرب جا افتاد. حالت دیفالت پیدا کرد ممکن است احساس همه شما این باشد یک سری کتاب فلسفی بخوانم ببینم حقایق چیست. رسیدن به حقیقت و کشف حقیقت پیچیدگی بیشتری از فقط فکر کردن دارد. گاهی با دوستان خیلی فیلسوف خودم این حرف را می‌زنم که الان لااقل با کشفیات جدید نوروساینس که کاملاً اکسپریمنتال است می‌دانیم یک بخشی از نیم کره مغز ما این تفکر منطقی را انجام می‌دهد. اگر کسی اعتقاد دینی نداشته باشد تکاملی فکر کنید اینکه کل مغز یک بخش کوچک آن قرار است ما را به شناخت برساند به نظر توهم بودن آن واضح است. ادعا این است نه فقط مغز شما همه وجود شما باید انگار درگیر شناخت حقیقت باشد نه فقط بخشی از مغز که تفکر منطقی انجام می‌دهد.

متأسفانه این یکی از سنگ بناهای تفکر غربی است، به شدت هم در همه دنیا رایج شده است. چون تبلیغاتی که می‌شود، مدرسه می‌روید، همه جا سوق دادن به سمت تفکر خالص بدون توجه به این موضوع است. هیچ وقت نمی‌شنوید دانشمندهایی که از آنها تعریف می‌کنند زندگی آنها چگونه بود اینها آدم‌هایی بودند که فکر کردند. موضوع این است با تفکر خالص می‌توانید ریاضیدان خوبی شوید، می‌توانید فیزیکدان خوبی به معنای مدرن شوید یعنی فیزیک نظری الان که شبیه ریاضیات است یاد بگیرید. ولی واقعیت این است درک حقایق کلی عالم این شکلی میسر نیست. همانطوری که عرفا می‌گفتند واقعیت این است شما باید به یک جور صلاحیت‌هایی از نظر شناختی برسید حرف عرفا این بود انگار قلب شما مانند آینه است باید آن پاکسازی کنید در آن حقیقت متجلی می‌شود و به شما الهام می‌شود. ویژگی قرن‌های اخیر روز به روز هم بدتر شده است ویژگی تمدن و تفکر غربی این است که الهام، ناخودآگاه همه چیزهایی که قبلاً برای مردم مهم بود و می‌دانستند اینها مهم است کنار گذاشته شده است. در دل همین تمدن غربی یک آدمی مانند یونگ ساز مخالف می‌زند ولی خیلی با کل فرهنگ غربی سازگار نیست، تبدیل به آدمی می‌شود که به شرق گرایش پیدا می‌کند و یک آدمی بر علیه تفکر غربی می‌شود و در بستر سنت غرب نیست.

توهم دیگر این است که قبل از اینکه رنسانس شود و تمدن مدرن به وجود بیاید مردم آزاداندیش نبودند و اندیشه نمی‌کردند. الان ادعایی که در مورد آزاداندیشی در غرب می‌بینید در قرون وسطی ببینید، مخصوصاً در تمدن اسلامی همه جا دعوت به آزاداندیشی است. ابن سینا آزاد اندیش است، هر چیز عجیب و غریبی که از قرون وسطی به بعد مطرح شده است می‌بینید قبلاً مطرح بوده است. دوره‌ای که شانتاژ زیادی روی آن وجود دارد که کلیسا از نظر فکری فشارهایی به بعضی از دانشمندها مانند گالیله آورده است سایر مراحلی که قرون وسطی طی کرده است. نظریه کوپرنیک از زمان یونان مطرح بود، یا نظریه خورشید مرکزی به خاطر آن کسی کسی را نمی‌کشت، به نظرشان می‌آمد نظریه معقولی نیست آن را نمی‌پذیرفتند. هر چیزی بگویید اینکه بدیهی است زمین گرد است تقریباً هیچ آدم حسابی در یونان از ارسطو به بعد نمی‌بینید که معتقد باشد زمین مسطح باشد. همه حکما روی این اتحاد داشتند که زمین گرد است. خورشید مرکزی طرفدار زیادی نداشت چون برهان بر علیه آن داشتند. یک آدم قرون وسطایی احساس می‌کرد به شدت آزاداندیش است، اینگونه نبود فکر کند از سنت‌هایی پیروی می‌کند.

دوران پست مدرن را کنار بگذارید، در قرن ۱۹ همه نیتونی فکر می‌کنند ولی فکر نمی‌کنند یک چیز تحمیل شده است فکر می‌کنند حقیقت همان است. در قرون وسطی همه فکر می‌کنند حقیقت همانی است که ارسطو گفته است. مشکل گالیله است که بلد نیست مانند آدمی که درس نخوانده است فلسفه و فیزیک ارسطویی بلد نیست ولی ستاره شناس است، یک ادعاهایی می‌کند که کاملاً با علوم دوران همخوانی ندارد. مثلاً یک آدمی در قرن ۱۹ که اوج شکوفایی فیزیک نیوتونی است برخلاف نتایج فیزیک نیوتونی بگوید من مشاهداتی دارم ولی هرچه از او سؤال کنند نتواند در کانتکس علمی آن دوران جوابی بدهد. این آدم به جرم آزاداندیشی محاکمه نمی‌شود، به جرم اینکه حرف‌های بی‌ربط می‌زند و چیزهایی که می‌گوید خارج از عرف است. ممکن است برای بعضی از آدم‌ها در کلیسا خلاف اعتقاد مذهبی هم باشد، من فکر نمی‌کنم خورشید مرکزی برای کلیسا اینقدر مهم بوده باشد. نه خود گالیله بلکه کپلر همه آدم‌هایی که بعداً آمدند به شدت مذهبی بودند و خیلی احساس ناراحتی نمی‌کردند از اینکه فرض کنند خورشید در مرکز قرار گرفته است. یک آدم خیلی خیلی معروفی به اسم آلکساندر کویره که دو یا سه مورخ علم بزرگ ۵۰ سال اخیر محسوب می‌شود. یک کتاب ایشان به فارسی ترجمه شده است و خوب هم ترجمه شده است به اسم از جهان کران‌دار به جهان بی‌کران است چنین محتوایی دارد شاید کلمات اینها نباشد (کتاب گذار از جهان بسته به کیهان بی کران). این کتاب فوق‌العاده خواندنی است چون فضای فکری آن دوران را ببینید که چگونه به مسائل نگاه می‌کنند، مشکل آنها با گالیله چیست. خیلی کتاب دقیقی است آدمی است که واقعاً با دقت زیاد تمام متون علمی از یونان به بعد را خوانده است. خیلی اشراف دارد و آدم مهمی از نظر تاریخی است، کتاب ایشان هم از نظر من خیلی کتاب قشنگی است. هرچند ایده کلی که مطرح می‌کند از نظر من ممکن است قابل قبول نباشد انگار می‌خواهد همین مسئله را حل کند. می‌خواهد بگوید مهمترین و کلیدی‌ترین نکته‌ای که وارد یک پارادایم شدیم چیست؟ تصور ایشان این است این تخیل بی‌کران بودن عالم بعد از قرن‌ها، قبول کردن اینکه در فضای محدود زندگی می‌کنیم این خیلی مهم است چون خورشید مرکزی آنقدر مهم نیست که اعتقاد به بی‌کرانی مهم است. به هرحال کتاب خیلی خوبی است.

همه آدم‌ها، مخصوصاً مسلمان‌ها به شدت احساس آزاداندیشی می‌کردند، همه چیز را ریوایز می‌کردند. شما هر جور اظهارعقیده در دانشمندهای مخصوصاً فضای اسلامی می‌بینید هر چیزی که ارسطو گفته است اینجا ریوایز شده است هیچ کس مطلقاً مزاحمتی نداشت. یک مقدار در مورد عرفا یک مزاحمت‌های دینی گاهی فراهم شده است چون احساس می‌کردند ابن عربی و سهروردی کفر می‌گویند. ولی در مسایل طبیعی می‌بینید خیلی راحت برخورد می‌کنند، یکی به کرانمندی معتقد است، یکی به بی‌کرانی معتقد است. در قرون وسطی این شایعه است که فکر کنید خیلی خیلی فضای اختناقی وجود داشت که حرفی زده شود یا زده نشود. همیشه جوامع علمی در پارادایمی هستند و به نظرشان آن منطقی به نظر می‌رسد و غیر از آن کسی حرفی بزند خیلی پذیرا نیستند. تا اینکه چه اتفاقی بیفتد تا آن پارادایم بشکند. در مورد گالیله به بعد این اتفاق افتاد و آن پارادایم از بین رفت.

نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است نه با آزاداندیشی به جایی می‌رسیم با اندیشه صرف به معنای غربی به جایی نمی‌رسیم. نه آزاداندیشی یک چیز نوبری است که در دنیای مدرن به وجود آمده باشد قطعاً اتفاق‌های خوبی افتاده است. کلاً در نظام‌های قضایی لطیف‌تری زندگی می‌کنیم آدم نمی‌کشند ولی اینکه در قدیم همه دانشمندها هم مقلد بودند اصلاً اینگونه نیست. در هر جامعه‌ای آدم‌هایی وجود داشتند کاملاً آزاداندیش بودند شاید در اروپا بعضی‌ها مورد تعقیب‌هایی قرار گرفتند مانند مسئله جئودانا برونو که مطلقاً توهم است اگر فکر کنید به دلیل بی‌کران بودن عالم یا این چیزها مورد تعقیب قرار گرفته است. اکثر آدم‌هایی که آن موقع به نوعی تعقیب و مرتد شدند و بعضی‌ها مانند برونو را کشتند که دانشمند مهمی بود که توسط کلیسا کشته شده است معمولاً اتهام‌های اینها جادوگری است. اینکه به علوم خفیه و سحر علاقه نشان دادند و در کتاب‌های خود چیزی نوشتند نه اینکه در مورد تصور ارسطو از جهان ایرادی گرفته باشند. همانطوری که الان در حوزه علمیه قم که یک حوزه سنتی است اگر آدمی مانند صالحی نجف آبادی که درس خوانده همانجا است و زبان آنجا را بلد است و همه کتاب‌های فقهی را خوانده است، روایت می‌شناسد، هر چقدر هم به اصطلاح علما عقیده شازی را مطرح کند شما نمی‌بینید که با او برخورد غیرعلمی شود. اصولاً اینگونه است تحمل می‌کنند یک آدمی می‌گوید حکم ارتداد مرگ نیست، دلایل فقهی در همان روند معقولی که آنها پذیرفتند می‌آورد، صرف ادعای الکی نیست.

اگر یک نفر به حوزه علمیه قم برود و بگوید چون در حقوق بشر اینگونه نوشته است نباید کسی که زنا کرده است رجم شود ممکن است بگویند این مرتد است. ولی یک آدمی در همان کانتکس حوزی هرچه می‌خواهد بگوید، می‌گویند طرف عقاید شاز دارد حداکثر همین است. ممکن است طوری از جامعه علمی حاشیه‌نشین شود. آقای خمینی با عقاید فقهی شاز بودند یعنی حرف‌هایی که ایشان می‌زدند مخصوصاً در زمینه‌های سیاسی را قبول نداشتند. به نجف رفته بودند نسبت به ایشان بدبین بودند که چه مباحثی را مطرح می‌کند انگار ساز جدیدی را می‌زند که تا الان کسی این حرف‌ها را نزده است، یا به این شکل مطرح نکرده است. این ویژگی سنت‌های علمی است، نوع برخورد شدید است یا شدید نیست اینکه قدیم آزاداندیش نبودند یک دفعه آزاداندیش شدند اصلاً اینگونه نیست. ممکن است پیشرفت‌هایی صورت گرفته باشد چیز کلیدی خاصی نیست. اینکه الان فرهنگ غرب فرهنگی است که به مردم تعلیم می‌دهد از سنت‌ها پیروی نکنند مطلقاً اینگونه نیست کاملاً سازوکارهایی که مردم را در چارچوب‌هایی حفظ می‌کند آنجا وجود دارد، اینها سازوکارهای حفظ قدرت هستند که در هر جامعه‌ای وجود دارند.

به سراغ نکته‌ای که از جلسه قبل ماند می‌رویم که قرار بود در مورد پوزیتیویسم بحثی کنیم. یک مجموعه صفات وجود دارد که اینها را به تمدن مدرن نسبت می‌دهند. مثلاً ممکن است آزاداندیشی باشد مهمتر از آن فردگرایی و انسان‌گرایی ممکن است باشد، هر کتابی بخوانید می‌گوید اینها ویژگی‌های دنیای مدرن است.

[۰۰:۴۵]

شما اگر یک مقدار با روانکاوی به معنای فرویدی و یونگی آشنا باشید من در دانشگاه تهران مدت‌ها از این حرف‌ها زدم، در آنجا یک چیز وحشتناکی وجود دارد. اگر از یک آدم بپرسید صفات ویژه او چیست این را برعکس جواب می‌دهد. مکانیسم‌هایی وجود دارد که شما از یک آدم خسیس می‌شنوید که تأکید می‌کند من آدم بخشنده‌ای هستم. مکانیسم‌هایی وجود دارد خودآگاهی برخلاف حقیقت است. یکی از فانکشن‌های خودآگاهی این است که نقطه ضعف‌ها را بپوشاند حالت جبرانی نسبت به واقعیت موجود داشته باشد. یک مکانیسم‌های تحریف کاملاً سسیستماتیکی وجود دارد که سلف ایمیج (self image) آدم را تحریف می‌کند. آدم‌ها در خودشان دقیقاً چیزی که انگار ندارند می‌بینند و ادعا می‌کنند. اکثر آدم‌ها از جمله شماها احتمالاً چنین مشکلی دارید و این یکی از حقایق ترسناک حاصل از روانکاوی است. شما یک لحظه بفهمید همه خوبی‌هایی که فکر می‌کنید دارید دقیقاً آنهایی است که ندارید، نه اینکه ندارید آنهایی که نقطه ضعف‌های شما هستند. آدمی که خیلی افتخار می‌کند بخشنده است یک دفعه متوجه شود آدم خسیسی است. این مکانیسم مهمی است سعی کردم چند بار در جلسات طوری که به آدم‌ها بر نخورد بگویم.

یونگ معتقد است ممکن است یکی از نقاط حساسی که برای یک آدم در زندگی پیش بیاید به اصطلاح یونگی مواجه با شدو (shadow) است. انگار در درون آدم موجود وحشتناکی زندگی می‌کند که انگار از مواجه با آن تا الان اجتناب کردیم. یونگ می‌گوید آدم‌ها دچار تروما می‌شوند ممکن است ضربه‌های روانی شدید بخورد اگر یک دفعه این اتفاق بیفتد، یک دفعه با اعماق سیاه وجود خودش که از خودش پنهان کرده است مواجه شود. واقعاً بارها به نظرم رسیده موضوع خوبی برای سخنرانی مستقل است، یک لیست تهیه کنید از چیزهایی که غربی‌ها در مورد تمدن خودشان می‌گویند و واقعاً فکر می‌کنم در مورد هر کدام یک ربع یک ۲۰ دقیقه ۱۰ تا ۱۵ را جمع کند شاید در یک یا دو ساعت نگنجد ولی همه آنها برعکس است. چیزی که وجود ندارد عقلانیت است به یک معنایی تمدن‌های قبل از مدرن عقلانی‌تر هستند.

چند وقت پیش یک مقاله می‌خواندم یک ویژگی در مورد تمدن غرب نوشته بودند یادم نیست موضوع آن چه بود و از چه کسی هم بود یادم نیست آدم مهمی نبود. چند ویژگی نوشته بود اتفاق‌هایی بود که در غرب افتاده بود. نوشته بود تصمیم‌گیری عقلانی، این چیزی است که در دنیای مدرن به وجود آمده است ولی قبلاً نبود. الان مردم در غرب رشنال (rational) تصمیم می‌گیرند. یاد این افتادم که پاسگال یک برهان رشنال دیسیشن میکینگ (rational decision making) داشت که می‌گفت مهم نیست برای خودتان اثبات کرده باشید و مطمئن باشید خدایی وجود دارد و جهان آخرتی است. فرض کنید یک درصد احتمال دارد یا نمی‌دانید ۵۰ درصد است، مهم نیست بگویید یک درصد احتمال می‌دهید جهان آخرتی است. اگر دیسیشن تئوری (decision theory) بلد باشید باید یک جدول بکشید بگویید من دو جور می‌توانم زندگی کنم با فرض اینکه آخرت وجود دارد و با فرض اینکه آخرتی نیست. اگر آخرت باشد با احتمال یک درصد ضرری که می‌کنم بی‌نهایت است، اگر بد زندگی کرده باشم باید تا ابد عذاب بکشم. اگر انتخاب درست کرده باشم سود من هم بی‌نهایت است. در آن طرف هر سود و ضرری می‌خواهید یک عددی بنویسید اگر یک درصد هم باشد رشنال دیسیشن میکینگ به شما می‌گوید اگر ۵۰ -۵۰ هم باشد اگر می‌خواهید عقلانی تصمیم بگیرید باید طوری زندگی کنید که انگار آخرت وجود دارد. چون سود و زیانی که در این ستون وجود دارد، جدول‌های دیسیشن میکینگ دیدید؟

الان ما یک تئوری دیسیشن تئوری داریم که می‌شود برای برهان پاسگال جدول کشید و برهان کاملاً برهان دقیقی است. فکر می‌کنم می‌گفت ۵۰٪ نمی‌گفت دین می‌گفت مسیحی بودن و مسیحی نبودن در قالب زبان دینی خودش صحبت می‌کرد در برهان معروفی که دارد. بنابراین مردم غرب که سعی کردم بگویم انگار مطمئن هستند جهان آخرتی نیست اینگونه زندگی می‌کنند دقیقاً رشنال زندگی نمی‌کنند. این یک چشمه است، هرجای غرب را نگاه کنید از عقلانیت خبری نیست، وقتی عمل می‌کنند. به مدهای روز و گرایش‌هایی که به وجود می‌آید عمل می‌کنند از توده مردم تا آدم‌هایی که در سطوح بالا تفکر هستند. یک نقل قولی از انیشتین است دوبری می‌گوید در مذاکره خصوصی با انیشتین گفتم این نظریه خیلی جالب بود و ابزار تعجب کرده بود که کسی به آن توجه نکرده بود همه دنبال مکانیک کوانتوم هستند. انیشتین هم سر تکان داد و گفت چه می‌شود در دنیای فیزیکدان‌ها پدیده مد بیشتر و قوی‌تر بین خانم‌ها است. آنها وقتی کفش و لباسی مد می‌شود می‌پوشند آن موقع ظاهراً خانم‌ها پیرو مد بودند الان آقایان هم هستند فیزیکدان‌ها هم اینگونه بودند الان مکاینک کوانتوم مد است همه مکانیک کوانتوم کار می‌کنند.

خاطره شخصی عجیبی دارم که در دوران دانشجویی برای من خیلی عجیب بود. در فوق لیسانس روی نظریه گره‌ها کار می‌کردم که یک چیزی در توپولوژی بود یک دفعه فزیکدان‌ها تکنیک‌های خیلی خیلی قوی را وارد نظریه گره‌ها کرده بودند و به اصطلاح امروزی ترکانده بودند. نظریه‌های گره‌ها از رکود ۷۰-۸۰ ساله یک دفعه منفجر شده بود، کمتر جایی در ریاضیات چنین اتفاقی افتاده است. من هم آن موقع پیرو مد بود و روی نظریه گره‌ها کار می‌کردم. واقعاً دلم می‌خواست بدانم ته نظریه‌های گره‌ها به کجا می‌رسد هرچی پیپر بود خوانده بودم. یک پیپرهایی خوانده بودم از یک آدمی که اسم ایشان را نمی‌برم فیزیکدان بود که در نظریه‌های گره‌ها چند پیپر داشت. با کمال شادی دیدم در کنفرانس ریاضی آن سال ایشان دعوت شدند و پذیرفتند تا به ایران بیایند پیپیرهای ایشان را خوب نمی‌فهمیدم گفتم می‌روم حضوری از ایشان سؤال می‌کنم. بعد از سخنرانی ایشان رفتم گفتم روی این کار می‌کنم من مقاله‌های شما را خواندم گفت چرا روی این چیزها کار می‌کنید؟ الان این چیزا مهم نیست الان همه در مورد بوزن کار می‌کنند و رفت. من چه کاری به بوزون دارم مشکل من این است شما هم روی این کار کردید. فیزیکدان‌ها ۶ ماه بوزن کار می‌کنند همه بوزون کار می‌کنند فردا مقاله دیگری می‌آید و یک چیز جدیدی مطرح می‌شود همه روی آن کار می‌کنند.

حضار: ؟؟

کامپیوتر ساینس از همه جا بدتر است مثلاً می‌گویند امسال سال این مسئله است هر کنفرانسی می‌روید می‌بینید مسئله همین است. فرق کامپیوتر ساینس این است که به یک جایی می‌رسانند و ول می‌کنند ولی فیزیکدان‌ها به جایی نمی‌رسانند و ول می‌کنند. یک اکسپریمنت جدید به وجود می‌آید یک دفعه هیجانی ایجاد می‌شود و همه علاقه‌مند می‌شوند.

خیلی بیش از اندازه در مورد این مسئله کوچک صحبت کردم. وسوسه این را دارم این کار را بکنم یکی یکی ادعاهایی که غرب در مورد خودش می‌کند را واقعاً بررسی کنیم که ببینیم آزاداندیش هستند یا فردگرا هستند. قبلاً جنگ گرایی بود اما الان فردگرایی است درست برعکس است. حرف یونگ این است توده‌ای‌ترین و غیرفردی‌ترین تمدنی است که بشر به خودش دیده است که همه مانند اجزاء یک ماشین کار می‌کنند. یونگ می‌گوید خطر تمدن غرب این است که فردیت از بین رفته است توجه به فرد به یک معنایی از بین رفته است. بنابراین اکثر چیزهایی که در ایدئولوژی غرب است و برای خودشان تبلیغ می‌کنند که ما پیشرفت کردیم بیشتر مانند عکس‌العمل‌های خودآگاه در مقابل واقعیت‌ها است که جبران می‌کند. مثلاً اگر به یک غربی بگویید شما بی‌عقل‌ترین تمدن تاریخ بشر هستید ری اکشن او این است چرا این حرف را می‌زنید اتفاقاً سنگ بنای تمدن ما عقلانیت است. حاضر نیست چنین ادعای مزخرفی را گوش بدهد مانند آدم خسیسی که کم کم این را برای خودش ساخته است که من بخشنده‌ترین موجود زمین هستم شما یک واقعیتی را به او بگویید که تو خسیس‌ترین آدم دنیا هستید، اینقدر دور از ذهن است که نمی‌شود با او وارد چنین صحبتی شد انگار همه هویت او در خودآگاهی او گیر کرده است.

یک ری اکشنی نسبت به سنت در غرب به وجود آمد یک دفعه مردم تا یک قرنی که انگار در سنت‌های دینی زندگی می‌کردند از دانشمند تا عامی همه در آرامش بدون تفکری زندگی می‌کردند از دور اینگونه به نظر می‌آید یک دفعه به شدت ری اکشن ایجاد شد. آدم‌ها سنت‌های دینی را زیر سؤال بردند در ظرف چند قرن انگار همه چیز تغییر کرد. دانش گذشته هر جور سنت عملی و علمی که در گذشته وجود داشت تغییر کرد. تصور من این است ری اکشن نشان دادن نسبت به سنت بیشترین چیزی است که در این جلسات گفتم اگر این جلسات مشخصه‌ای داشته باشد این است که من با سنت‌گرایی و یک چیزی را تقلیدی قبول کنید کلاً قبول ندارم. در مورد هر سنتی می‌گویم هر چیزی که هست را ریوایز کنید سنت دینی اینکه تا الان به ما چه گفتند ببینید سرچشمه آن چیست و از آنجا ببینید اصل آن چیست. بارها سعی کردم این را بگویم محال است اگر حقیقتی را بدانید که خداوند سنتی را در زمین به وجود آورده است بعد از چندین قرن سالم به دست کسی برسد. حتماً رنگ و بوی تاریخ و جغرافیا را می‌گیرد بنابراین باید نسبت به آموزشی که می‌بینید حالت ریوایز کردن داشته باشید.

دو ری اکشن وجود دارد یکی اینکه در سنتی به دنیا می‌آیم به نظر من جنبه‌های نامعقولی دارد نسبت به آن ری اکشن نشان می‌دهم. یک ری اکشن این است که کلاً زیر همه چیز می‌زنم. هر چیزی که به من گفتند انگار بیرون می‌ریزم. ری اکشن به این معنا که انگار برعکس عمل می‌کنم نسبت به چیزی که از گذشته است نفرت دارم. واقعاً چیزی که الان در جهان غرب می‌بینید یک جور ری اکشن معقول نسبت به گذشته بود یا حالت گسستن کامل از سنت است. هر چیزی در گذشته بود حقیر بود، همه چیز مزخرف بود انگار اتفاق جدیدی افتاده است.

من می‌خواهم دو آیه از قرآن بخوانم که به نظر من دو نوع ری اکشن نسبت به سنت را ری اکشن معقول آدمی که نمی‌پذیرد و به نظر او سنت درست نیست رد می‌کند و سعی می‌کند به چیز معقولی برسد. یک برخوردی در قرآن بین حضرت ابراهیم با پدر ایشان در سوره مریم است. سعی می‌کند خیلی منطقی به پدر خود بگوید کارهایی که می‌کنید اشتباه است «إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا» (مریم:۴۳) من یک دانشی دارم از من تبعیت کن. «لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا» (مریم:۴۴) یک مکالمه خیلی آرام و مؤدبانه است مانند ری اکشن مؤدبانه نسبت به سنتی که اتفاقاً خیلی غلط است. یک ری اکشن دیگر در سوره احقاف است که می‌گوید «وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا أَتَعِدَانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِي» (احقاف:۴۶)

[۰۱:۰۰]

می‌گوید به من وعده می‌دهید بعد از قرن‌ها دوباره از قبر بیرون می‌آیم. اف بیان نفرت است شاید واژه مشخص فارسی مقابل آن نداشته باشیم.

حضار: ننگ بر شما باد

آنقدر هم شاید بی‌ادبانه نیست ولی تحقیرآمیز است. می‌گوید آیا به من وعده می‌دهید خارج می‌شوم بعد از اینکه قرن‌ها گذشته است؟ «هُمَا یَسْتَغِیثَانِ اللهَ» پدر و مادر او استقاثه می‌کنند که چرا اینگونه شده است. «وَيْلَكَ آمِنْ» وای بر تو ایمان بیاور.  «إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ» وعده خدا حق است. «فَيَقُولُ مَا هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ» این دو آیه را می‌خوانم به این دلیل که به شدت عکس‌العمل غرب در مقابل سنت موجود این تیپی بوده، همراه با نفی وعده آخرت است. دقیقاً اینگونه است به یک بچه‌ای غذاهای خوب ندهید و به او بگویید اینجا نخور بعد در آخرت به شما غذا می‌دهند. یک سختگیری‌های دینی کنید از یک حدی که بگذرد منفجر می‌شود و می‌خواهد زندگی کند زیر همه اعتقادات خود بزند سنتی که مانع از زندگی دنیایی او شده است بایستد. اتفاقی که در غرب افتاد این بود که انگار مردم به ستوه آمدند که به فکر آخرت باشیم و معنویتی که خیلی به آن نمی‌رسیم. در دنیاداری افتادند و مانند همین چیزی که اینجا می‌بینید همراه با ری اکشن نفرت نسبت به گذشته است. توهینی نیست که نسبت به قرون وسطی و چیزی که قبلاً بود نشده باشد. یک تمدن وقتی به صورت عقلانی رشد می‌کند طبیعی است در گذشته چیزهای خوب و بد وجود دارد چند بار این اتفاق افتاده است مثلاً تعبیر رویا که در سنت گذشته وجود داشت مطلقاً به عنوان خرافه ترد شده است بعد از ۲۰۰-۳۰۰ سال تحقیر و مسخره کردند فهمیدند چیز جالبی است. الان کیمیایی‌گری، هم یونگ به فارسی ترجمه شده است و هم کتاب مختصرتر و خواندنی‌تری از تیتوس بورکهارت ترجمه شده است.

چون فکر می‌کنم یک تاریخی از دوره علم را شاید ندانید بد نیست این را بخوانید. یک کتاب نسبتاً مختصر و روشن و خیلی خیلی شیوا است و خیلی خوب هم ترجمه است. کتابی به اسم کیمیا دو نقطه یک چیزی است، در مورد علم کیمیا است (کتاب کیمیا: علم جهان ، علم جان). مسخره است یک عده قبلاً می‌گفتند ۴ عنصر بعد شد ۱۰۴ عنصر، اینکه هیچ چیزی از شیمی به معنای قدیم عناصر اربعه، تصور شما در مورد اینها درست نیست. انگار یک دفعه دانشمندها همه سنت اجدادی خودشان را کنار گذاشتند چیزهای جالبی که آنجا بود را نفی کردند. این آزاد اندیشی نیست این ری اکشن عقلانی نیست نتیجه فشارهای درونی انباشته شده است که بیشتر می‌خورد غرب را اینگونه تحلیل کنیم و نگوییم آدم‌ها یک دفعه عقل‌شان سر جا آمد.

۲- پوزیتیویسم

بحث ما بیشتر این بود چه توجیهی وجود دارد که به دنیایی رسیدیم که مجامع علمی نه اکثریت ولی به نظر می‌رسد ادعاهای دینی از طرف آدم‌های دانشمند مطرح نمی‌شود. در محیط‌های علمی به نظر می‌رسد نمی‌خواهم بگویم مردم ملحد هستند واقعاً این خودش دروغ است. ولی شاید این فضا وجود داشته باشد آدم‌های متدین یک چیزهایی را پذیرفتند و اگر آدم فکر کند علم یا فضای موجود گرایش به سمت الحاد دارد. چه اتفاقی افتاده است تا یک موقعی بدیهی بود خدایی است ادعاهای دینی جزء بدیهیات بود، همه فلاسفه و همه دانشمندها مطلقاً اعتقاد داشتند. اگر تاریخ را بگردید می‌بینید شاید یک نفر باشد اعتقادات الحادی دارد خیلی به ندرت است. نکته شاید همین است اینقدر این تصویر عجیب و غریب است یا فکر نمی‌کردند الان به جایی رسیدیم که این چیزها واضح نیست استدلال‌ها هم کار نمی‌کند پس یا تحت فشار بودند که مانند آدمی در زندان اعتراف می‌کند یا از ترس اینکه برود زندان می‌گوید به عقاید دینی اعتقاد دارید یا تحت فشار همه اعتقاد داشتند و می‌ترسیدند یا آدم‌هایی بودند که سنت‌گرا بودند. چون تصور فعلی این است که حقایق دینی حقایق مسلمی نیستند حقایق مشکوکی هستند معلوم نیست خدایی وجود داشته باشد یا نداشته باشد پس قدیم‌ها لابد مردم فکر نمی‌کردند.

یک اتفاقی افتاده است یک چیزی که همیشه بدیهی فرض می‌شده، ممکن است دعوا بین شرک و توحید بود ولی اینکه خدایی وجود دارد یا ندارد تقریباً بحثی وجود نداشت خیلی به ندرت جایی ثبت شده باشد که یکی مدعی این باشد که جهان از هیچی به وجود آمده باشد و هیچ ایده‌ای نداشته باشد. ولی الان می‌بینید که یک آدم‌هایی هستند که کت و شلوار و کراوات دارند و مقام دانشگاهی دارند، استاد هستند و در رشته‌های خودشان خیلی آدم‌های برجسته‌ای هستند رسماً هم به خدا اعتقاد ندارند. یک اتفاقی افتاده است این پدیده جدید است. چگونه دفاع می‌کنند؟ از نظر فلسفی فرهنگ غرب به سمت چیزی به اسم پوزیتیویسم رفته است. یعنی باید شواهد واقعی ببینیم تا اعتقاد پیدا کنیم مانند تئوری‌های علمی است. من به تئوری علمی اعتقاد پیدا می‌کنم چون عملاً می‌توانم آزمایش کنم و یک چیزی در مورد آن بفهمم. بهتر بود این را اول از شما می‌پرسیدم یک نقل قولی معروفی است که نمی‌دانم از کیست و در چه تاریخی است در کتاب‌ها دیدم از نوع کتاب‌هایی نیستند که بخواهم رفرنس بدهم از کتاب‌های متداول پاپیولار است آکادمیک نیست. یک جراح معروفی گفته است به روح اعتقاد ندارم وقتی اعتقاد پیدا می‌کنم که زیر چاقوی جراحی خودم آن را ببینم. جراحی کردم روحی ندیدم چقدر این حرف مسخره به نظر می‌رسد؟ کاملاً مانند جوک است من به روح اعتقاد ندارم چون زیر چاقوی جراحی ندیدم. قرار نیست روح زیر چاقوی جراحی تو آشکار شود.

حضار: فکر کنم بیکن بود

یک جراح این حرف را زده است بیکن جراح نبود. بیکن حرف‌های نامعقولی نزده است خیلی از ایشان بعید است، اگر بیکن بوده پس حالش خوب نبوده است. این حرف مسخره است انگار من بگویم به هوا اعتقاد ندارم شرط بگذارم مگر اینکه هوا را ببینم دود هم به او نشان بدهید بگوید این دود است دود را قبول دارم چون می‌بینم. انگار یک چیزی را نمی‌خواهم قبول کنم یک مکانیسمی طراحی کنم که اینگونه به دام نمی‌افتد مثلاً وجود میکروب‌ها را نمی‌پذیرم، مثلاً یک ماهیگر هستم و این حرف را می‌زنم مگر اینکه در تور ماهی من یک میکروب بیفتد. میکروب در تور ماهی شما نمی‌افتد. اینکه من یک شرط بگذارم بگویم به فلان چیز اعتقاد پیدا نمی‌کنم شرط من این است که در فلان تور بیفتد و اتفاقاً آن تور از نوع تورهایی است که میکروب در آن نمی‌افتد. پوزیتیویسم بدون اینکه کلمه از تیغ جراحی و تور گفته باشیم می‌دانیم به آن معنایی که می‌توان یک تئوری علمی را تست کرد یک ایده فلسفی را نمی‌توان تست کرد. بنابراین هیچ اعتقادی به هیچ چیز فلسفی نمی‌توانید پیدا کنید اگر واقعاً بخواهید در یک آزمایش تجربی تست کنید.

اینکه من به خداوند اعتقاد پیدا نمی‌کنم برای اینکه خدا در آزمایشگاه آشکار نمی‌شود، خدا به فلان شیوه‌ای که می‌توانم علم را بپذیرم خودش را آشکار نمی‌کند. ماهیتاً از همان نوع است چه کسی به شما حق داده است که محدودیت در شیوه کشف یک موجودی بگذارید؟ اینکه باید یک چیزی برای من محسوس باشد به چیزهایی که محسوس هستند اعتقاد پیدا می‌کنم نه به چیزهایی که نامحسوس هستند، بعد دایره محسوسات می‌رود اگر با دستگاه‌های آزمایشی بتوانم دیکیت کنم به آن اعتقاد پیدا می‌کنم وگرنه اعتقاد پیدا نمی‌کنم. این نوع حرف‌ها کار را به اینجا رسانده است کوآرت هم دیکیت نمی‌شود پس نباید به آن اعتقاد پیدا کنیم. واقعاً مشکلی به وجود آمده است و فیزیکدان‌ها ری اکشن‌های جالبی در مقابل این موضوع دارند. استریم تئوریک هیچ پایگاه اکستریمنتال ندارد چگونه اینقدر مورد توجه فیزیکدان‌ها است برای حرف جواب دارند؟ جواب آنها عدول کردن از پوزیتیویسم است وایمر که فیزیکدان خیلی بزرگی است می‌گوید هماهنگی و زیبایی نظریه، سازگاری درونی آن نشانه درست بودن آن است. این عدول از پوزیتیویسم است یعنی من یک نظریه دارم هیچ جور با اکستریمنت من درگیر نمی‌شود شاید تا ۱۰۰ سال دیگر هم امید نداشته باشم بخش‌هایی از آن را چک کنم ولی حالا می‌گویم سازگاری درونی هم ملاک خوبی است.

یک جمله‌ای هاوکین در مورد نظریه ام دارد. نظریه ام یک نظریه خیلی خیلی هیجان‌انگیز در فیزیک مدرن است یک دفعه یک مجموعه نظریه‌ها نشان داده شد که اینها حالت‌های خاص یک نظریه جالبی هستند. احتمالاً این حرف بامزه را شنیدید که عده از مخالفین داروینیسم وقتی از آنها می‌پرسند این فسیل‌ها چه هستند اگر کتاب مقدس درست است و طبق محاسبات شما ۶-۷ هزار سال پیش همه چیز به وجود آمده و انسان هم همراه با حیوانات به وجود آمد، اگر کتاب مقدس را بخوانید می‌شود حساب کرد پیدایش جهان چند هزار سال قبل بود؛ جهان خیلی عمر کوتاهی دارد. می‌گویند این فسیل‌ها چه هستند، حیوانات عجیب و غریبی که هستند؟ یک نفر این جواب داده است آدمی که جزو کشیش‌های کلیسای آمریکا است. می‌گوید خداوند فسیل‌ها را در زیر زمین قرار داده است که ایمان ما را آزمایش کند. ما اینها را ببینیم و به نظر ما برسد عمر زمین بیشتر از چیزی است که در کتاب مقدس می‌شود محاسبه کرد بعد ببینیم ایمان داریم یا نداریم.

هاوکین به این موضوع اشاره می‌کند، می‌گوید اینکه کشف نظریه علم را و اینکه تئوری‌هایی که داشتیم می‌دادیم اینقدر خوب باهم جفت و جور شدند در نظریه زیبایی مانند نظریه ام وجود آمده است، اگر هماهنگی‌های جالبی که اینجا وجود دارد شاهدی بر اینکه نظریه ام حقیقتی را بیان می‌کند نگیریم مانند آدمی هستیم که می‌گوید فسیل‌ها را برای آزمایش ما گذاشتند. این غیر پوزیتیویسم است، به نظر من درست است حس الان فیزیکدان‌ها درست است. گاهی در یک نظریه یک جور سازگارهای نظری از نظر ریاضی به وجود می‌آید که آدم حس می‌کند ایده‌هایی که پشت آن است درست است. محاسبات خوب پیش می‌رود حس می‌کنید یک چیز لااقل نزدیک به حقیقت را دارید کشف می‌کنید.

[۰۱:۱۵]

اینها غیر پوزیتیویست هستند همه این حرف‌ها را می‌توانم بگویم با دیدگاه‌های توحیدی یک جهان خیلی خیلی که همه چیز از اخلاق تا طبیعت باهم جور درمی‌آید در ذهن من نقش می‌بیندد. بنابراین این تئوری نشانه درستی است. پوزیتیویسم یک ادعای نامعقول مانند ادعای جراح است، چه کسی به شما حق داده است تا بگویید شناخت خود را اینگونه به دست می‌آورم. ما راه‌های دیگر شناخت داریم، استدلال عقلی داریم، پوزیتیویسم از نظر فلسفی خیلی منسوخ شده است. یک بار این را نقل کردم حتماً برای شما پیش آمده است گاهی یک حسی نسبت به عقیده یا نسبت به آدم یا اثر هنری دارید، یک نفر با یک جمله فشرده و قشنگ احساس شما را به بهترین وجه بیان می‌کند و آدم احساس می‌کند سبک شده است. یک مصاحبه‌ای جان سر دارد واقعاً نسبت به پوزیتیویسم احساسی داشتم که جان سر خیلی خوب این را بیان کرده است. گفته است الان که به پوزیتیویسم‌های منطقی و آدم‌های افراطی حلقه وین و کسانی که خیلی افراط می‌کردند نگاه می‌کند باورش نمی‌شود اینها آدم‌های عاقلی بودند. کلمات خوبی به کار برده است مثلاً سالم بودند، این حرف‌ها را می‌زدند. در فضایی قرار گرفته بودند واقعاً پرت و پلا می‌گفتند ولی به شدت احساس می‌کردند حرف‌های آنها درست است. وارد بحث فسلفی پوزیتیویسم نمی‌شوم، چیزی که فکر می‌کنم الان همینطوری که سر می‌گوید آدم‌ها دچار شگفتی می‌شوند که چگونه یک موقعی در مینستریم فلسفه بود چه برسد به اینکه بخواهد به عنوان یک نظریه معقول مطرح شود.

کلاً ایده من این بود چند ادعای غرب در مورد خودش را مطرح کنم و در مورد آن بحث کنم. من بارها این را تأکید کردم هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است که بتوانید بگویید اینگونه شد که یک چیزهایی برای مردم سؤال شد، قبلاً سنتی فکر می‌کردند. اتفاق مثبتی نیفتاده است مخصوصاً به این آیه چند بار اشاره کردند که در این سوره حج می‌گوید بدون کتاب مبین، هیچ کتاب مبینی وجود ندارد. شما بگویید این کتاب درآمد و یک دفعه مردم یا دانشمندها گرایش به الحاد پیدا کردند. نه می‌توانید بگویید اصول نیوتون عواقب الحادی دارد، نه نظریه داروین عقاید الحادی دارد هیچ چیزی وجود ندارد که بگویید مردم به صورت منطقی فکر کردند و دیدند عقاید دینی آنها غلط است. شاید تنها چیزی که ممکن است کسی ادعا کند بعضی از چیزهایی که در کتاب مقدس به نظر می‌آمد که نوشته شده است کانفلیکت پیدا کرد به بعضی از دیدگاه‌های علمی، حداقل شاید در دیدگاه غرب این اتفاق افتاده باشد. گاهی شما منتظر بهانه هستید که یک اتفاقی بیفتد و یک چیز را بهانه کنید و زیر همه چیز بزنید. گاهی هم می‌خواهید معقول رفتار کنید، می‌توانید بگویید این کتاب درست ضبط نشده باشد. ممکن است من ایرادی در نظر فقهای شیعه می‌بینم و بین این نتیجه می‌رسم اینها اشتباه می‌کنند یا فلان چیز را بد می‌فهمند. هزار نکته مثبت در در دین می‌بینم یک جا را نمی‌فهمم شاید اشکالی وجود دارد بعد می‌بینم که تکلیف این چه می‌شود. یا من بد می‌فهمم یا تحریف در کتاب اتفاق افتاده است. معقول است overall ببینم عقاید دینی چیست، یک جایی چیزی در مورد فیزیک یا یک چیز دیگر پیدا کنید در مورد اعتقاد به وجود خدا شبهه علمی به وجود آمده باشد. مطلقاً چیزی وجود ندارد.

داروینیسم در زمانی به وجود آمد که شوری وجود داشت که می‌خواستند یک چیزی را به سر کلیسا بزنند و قال قضیه را بکنند. مکانیسم‌های به وجود آمدن موجودات زنده را کشف کنید این با هیچ چیز دینی به صورت واقعی کلمه در تضاد نیست. لااقل این را قبول کنید همانقدر در تضاد است که مکانیسم‌های اینکه نیوتون برای گردش سیارات را کشف کرد بگویید تضاد دارد. اینکه چگونه یک اتفاقی افتاده است یک مکانیسم‌هایی کشف کنم مطلقاً به اینکه خداوند این کار را کرده است یا نکرده است ربطی ندارد.

تأکید من روی این بود ممکن است جریان‌های اجتماعی پیش آمده است که به این سمت رفتیم نهایتاً حرف من این است آدم‌ها آخرت را ول کردند. مانند آدمی که خسته شده باشد به هیچ چیز معقولی در این نبود. لحظه‌ای که پروتستاتیسم به وجود آمد و مردم را دعوت کرد و گفت بیایید در زمین بهشت بسازیم اینگونه نبود خارج از کانتکس دینی باشد. سرمایه‌داری به وجود آمد، شور و هیجان تولید و تکنولوژی بود مردم مشغول ساختن دنیای خودشان شدند هرچند ممکن است به زندگی خوبی نرسیده باشند.

یک چیزی فراموش شد بدون اینکه بگویید از نظر فلسفی اتفاق خاصی افتاده باشد. اتفاق‌ها همه از نوع منفی است در بعضی از اصول شک ایجاد کردن، شاید علیتی در کار نباشد، شاید فلان طور نباشد. حداکثر این است شاید به چیزهایی که اعتقاد داشتیم اثبات‌های ما درست نبود. استدلال‌هایی وجود داشت که در این استدلال‌ها خدشه‌هایی وارد شد کسی بر علیه آخرت برگه‌ای رو نکرد که استدلال بر علیه خداوند کند. فکر کنید خداوند جهان را دست نزده است همه چیز طبق قوانینی که جهان داشت اتفاق افتاده است این چه مشکلی دارد اعتقاد داشتن به اینکه به خداوند معتقد باشم و معتقد باشم دخالت مستقیمی در جهان نمی‌کند. من معتقد هستم یک سابتکستی (subtext) در علم وجود دارد که الحادی است حتی در علم تجربی اینگونه است. در همین جلسات روی این تأکید کردم تصوری از قانون وجود دارد اگر من قانون را گفتم همه چیز اتوماتیک انجام می‌شود اکسپلینیشن کامل است. ممکن است بگویید این جزء علم نیست ولی این فضا در علم وجود دارد. همین حسی که شما دارید وقتی مکانیسم به وجود آمدن موجودات زنده به وجود آمده است انگار مسئله‌ای حل شده است در حالیکه از نظر فلسفی چیزی حل نشده است. انگار آدمی از پله‌هایی پایین آمده است و من می‌پرسم و متحیر هستم از کجا به اینجا آمده است. بعد یک نفر با قیافه حق به جانب و نگاه عاقل از اندر سفی بیاید بگوید احمق این از پله دوم پایین آمده است. سؤال ما این است از کجا آمد؟ دیدیم از پله پایین آمد، درست می‌گوید آخرین کاری که کرد این بود که از پله دوم به پله اول آمد تا اینجا را دیدیم ولی سؤال این است از کجا آمد. جهان همراه با قوانین آن از کجا آمده است؟ فرض کنید جهانی با قوانینی وجود دارد که این امکان را می‌دهد در بستری موجودات زنده جالبی به وجود بیاید.

چه چیزی حل می‌شود؟ من حداکثر می‌فهمم یک قوانینی وجود دارند که باعث شده است اینگونه شود. خود قوانین هم موجوداتی هستند.

حضار: ؟؟

حرف از عقلانیت است این برخورد معقول نیست. یک آدم عقلانی بدون اینکه تناقضی با علم پیدا کند می‌تواند از روی شواهد تاریخی بفهمد که خیلی مستند نیست. لااقل در مورد کتاب مقدس تورات و انجیل واضح است قرن‌ها بعد جمع‌آوری شدند همانطور که شعر عمر خیام را بررسی می‌کنید و می‌گویید اکثر آنها جعلی است، نهایت این است که سندیت کتاب مقدس را علم هم می‌توانست زیر سؤال ببرد. این چه ربطی به دین دارد؟ شما آدم معقولی هستید و چنین چیزهایی می‌بینید حداکثر می‌گویید کتاب مقدس خیلی معتبر نیست، ایمان خودم را مبتنی بر این نمی‌توانم در نظر بگیرم. چه ربطی به وجود خدا به عنوان یک مسئله فسلفی دارد؟ به آنجا چه خدشه‌ای وارد شده است. ری اکشن‌ها معقول نیست. فهمیدن اینکه منظومه شمسی چگونه کار می‌کند با یک قانون جاذبه فرضی می‌توان محاسباتی انجام داد که مدارات را حساب کرد این به کجای اعتقادات دینی کار داشت؟ کاری نداشت نهایتاً این است که خداوند با انگشت خود نمی‌چرخاند به طور جالب‌تری می‌چرخاند، خیلی حساب شده‌تر است. در این ری اکشن عقلی وجود ندارد ممکن است بگویید ری اکشن نسبت به کتاب مقدس من قبول دارم. عقل بدون کتاب مقدس علم هم درگیر بود نیوتون به دلیل کشفیات علمی خودش به دلیل اینکه آدم عاقلی بود تثلیث را قبول نداشت مسلم شده است که نیوتون پنهان می‌کرد ولی تثلیث را قبول نداشت. بنابراین یک بخش‌هایی از کتاب مقدس را قبول نداشت، این چه ربطی به الحاد دارد؟

اتفاقاً خوب است جاهایی از کتاب مقدس که نامعقول است را دور بریزید و به یک ایمان معقول‌تر و بهتری برسید. مثلاً تثلیث معقول نیست آن را دور بریزید یا کلیسا را کنار بگذارید چرا دین باید زیر سؤال برود؟ الان یک عده با حکومت جمهوری اسلامی به جاهای بدی رسیدند مخالف هستند. به نظر شما ری اکشن معقولی است اگر بعد از اینکه رژیم از بین رفت همه مردم ملحد شوند؟ یک راننده تاکسی یک پیر مرد و یک پیر زن را سوار کرده بود موقعی که هنوز دو نفر جلو سوار می‌کردند اینها تازه از کربلا آمده بودند یا داشتند کربلا می‌رفتند خیلی هم شاد بودند. راننده تاکسی گفت پول خودتان را دور نریزید کجا می‌روید از این کارها نکنید هیچ خبری نیست و همه دروغ است. می‌گفت ببینید آخوندها چی کار می‌کنند دزدی کردند و پدر مردم را درآورند.

[۰۱:۳۰]
در آخر آنها می‌گفتند نه آقا اینگونه هم نیست خلاصه خدایی است ما کاری به این حکومت نداریم. راننده گفت آقا آن خدا هم دروغ است همین‌ها می‌گفتند خدا است. می‌خواهم بگویم این نوع ری اکشن در حد راننده تاکسی است. بگویم یک عده آخوند بودند کارهای بدی کردند پس خدا وجود ندارد چون اینها می‌گفتند. اگر اعتقاد یک آدمی به خدا برای این است که آخوندها می‌گویند به نظر من فرقی نمی‌کند که اعتقاد داشته باشد یا نداشته باشد. این اعتقاد است که از بین می‌رود، یک آدمی خودش به خدا اعتقاد دارد ممکن است آخوندها بگویند یا نگویند. اگر آخوندها جمع شوند و بگویند خدا وجود ندارد مردم باید کافر شوند؟ بگویند اینها فهمیدند خدا وجود ندارد. اگر اعتقاد دینی گوش کردن به روحانی و کلیسا و کتاب مقدس باشد به صورت عقلانی زیر سؤال می‌رود. ولی واقعیت این است عقلانی نیست این ری اکشن‌ها احساسی نامعقول است. اگر یک جای نظریه علمی ایراد پیدا می‌کند کل آن را با فحش و فلاکت دور نمی‌اندازید، نیوتون پدرسوخته ۲۰۰ سال ما را گول زد گفت جاذبه وجود دارد. نه یک اشتباهاتی داشت الان آن را درست کنید و نظریه بهتری بیاورید. شما می‌توانید کانفلیت‌های بین علم و معرفتی که با دین پیدا شد اگر به نظر شما پایه‌های فلسفی دین محکم است و هنوز هم می‌توانید به آن معتقد باشید و کاری به کتاب مقدس نداریم اگر بر علیه مبانی آن مشکل خاصی پیش نیامده است می‌توانید یک چیزهایی از آن را کم و زیاد کنید و به یک چیزهای معقول‌تری برسید.

تأکید من روی این بود که اینها جذب شدن در زندگی دنیایی، فراموش کردن دعوتی که به آخرت شد است. دعوت سنگینی است یک آدم‌هایی آمدند و شما را به یک چیز نادیده‌ای دعوت کردند که شواهد محسوسی برای آن ندارید و اکثر آدم‌ها در حد شواهد محسوس از نظر شناختی به معنای واقعی کلمه در زندگی فراتر نمی‌روند. بنابراین سخت هم می‌گذشت و ری اکشن نامعقول این است محدودیت‌هایی که یک چیزهایی گناه است و این کار را نکنید زیر شریعت بزنید و آزاد زندگی کنیم. واقعیتی که از نظر عملی جاذبه داشت و پیش آمد این است توجیهات منطقی و فلسفی ممکن است بافته شده باشد ولی واقعیت این است هیچ کدام از اینها جدی نیست.

در مورد مسئله نفی زندگی کردن طوری که انگار آخرتی وجود ندارد واقعیت است، اتفاقی که در غرب الان افتاده است، حتی دین‌دار هم بعد پروتستاسیسم می‌گویند در دنیا خوب زندگی کنید، آخرت شما هم درست است. در حالیکه دعوت انبیاء اینگونه نیست شریعت راه طبیعی معیشت در دنیا نیست گاهی قرار است یک چیزهایی را نخورید که خوشمزه هم است، قرار است یک کارهایی را نکنید که لذت‌بخش است. اتفاقاً شریعت محدود کردن یک سری لذت‌ها است، جلوی یک سری راه‌هایی که ممکن است زندگی را آسان‌تر کنند است. در بحث‌هایی که در مورد یهودیت داشتم در مورد این خیلی تأکید کردم که شریعت یهودی‌ها اینها را از آدم‌های همزمان خودشان متمایز کرده بود برای اینکه غیرعادی زندگی می‌کردند. سنت‌های فراتر از حیات روزمره داشتند، ختنه کردن، انواع اقسام عبادت ها، خوردن‌ها، نخوردن‌ها، قربانی کردن‌ها بود. اینها تعلیمی است که انبیاء آوردند تا شما را از زندگی حیات مادی و طبیعی جدا کنند. جلوی غرق شما را بگیرند، روزه بگیرید، حج بروید، همه اینها غیر زندگی کردن و حیات به معنای متعارف است.

یک تمثیلی که به نظر من رسید شاید گفتن آن بد نباشد این است دقیقاً این تمثیل، تمثیل خیلی جدی و خوبی است که زندگی ما نسبت به زندگی آخرت ما مانند زندگی جنین نسبت به این دنیا است. شما فکر کنید جنین‌ها بتوانند یک ایدئولوژی را بسط بدهند اگر زندگی جمعی داشتند حتماً این کار را می‌کردند. اینکه چگونه بتوانند آسایش بیشتری پیدا کنند راه‌هایی را کشف کنند. مثلاً بگویند اگر ناف را دو دور از آن طرف بپیچانیم رفاهی به وجود می‌آید واقعاً اگر ارتباط برقرار می‌کردند یک عالم چیز می‌توانستند کشف کنند. ممکن است اگر جنین سر و ته شود آسایشی داشته باشد، به فکر این نباشد موقع به دنیا آمدن باید برای اینکه زنده بماند برای آن دنیا لازم است آن طرفی باشند. اگر شما آخرت را حذف کنید مانند این است که یک جنینی این را نادیده بگیرد که قرار است به دنیا بیاید به فکر این باشد که چگونه راحت‌تر به دنیا بیاید. یک کار بیهوده‌ای که همه جنین‌ها می‌کنند چون نمی‌توانند باهم ارتباط برقرار کنند این است که اعضایی که تکمیل می‌شود هی آزمایش می‌کنند. مثلاً به صورت مداوم مایع داخل جنین را می‌خورند و وارد دستگاه گوارش خود می‌کنند و پس می‌دهند. این کار کاملاً بیهوده است وقتی به دنیا می‌آیند این کار به درد آنها می‌خورد. یک فیلسوف ۵ ماهه در جنین می‌تواند ظهور کند و ثابت کند به آنها که کاملاً کار مزخرفی می‌کنید چرا این کار را می‌کنید از نظر علمی هم محاسبه می‌کند که به دردی نمی‌خورد.

شریعت اینگونه است شما کاری می‌کنید که در این دنیا به درد شما نمی‌خورد در آن دنیا به درد می‌خورد. مانند موجوداتی در جنین هستیم یک دوره‌ای را طی می‌کنیم که انگار تازه به دنیا بیاییم انبیاء به ما آموزش‌هایی می‌دهند که ما برای به دنیا آمدن و زندگی واقعی که بعد از مرگ شروع می‌شود آماده شویم. به عنوان آدم مذهبی هیچ وقت وارد این بحث‌ها نشوید که یک عده وارد بحث می‌شوند که اگر آخرت هم نباشد دین بهترین شیوه زندگی در این دنیا است. مثلاً می‌خواهید از حکم اعدام دفاع کنید به دلیل آثار اجتماعی که دارد اصلاً این کار را نکنید. به نظر من اگر آخرت نیست و اگر اعتقاد به آخرت را کنار بگذارید، همه شریعت و دین را کنار بگذارید. محتوای همه چیز این است که ما برای زندگی دیگر خودمان را آماده می‌کنیم. دقیقاً بحث غربی‌ها اینگونه است که چون نمی‌دانید فرض نکنید ولی الان باهم بحث کنید. بحث نمی‌کنیم! از نظر من اگر آخرتی نیست نه اینکه خدایی نیست اعدام حکم خوبی نیست اعدام نکنید به دنیایی می‌رسیم که در آن آدم‌ها را نکشیم. خیلی کارهای دیگر هم نکنیم اگر خدایی نیست چگونه می‌خواهید به خودتان اجازه بدهید موجود زنده را بکشید، نه حیوانات را بکشید.

سرخپوست‌ها از موجودات زنده‌ای که می‌کشتند در یک سنت‌ها و مراسمی اجازه می‌گرفتند برای خودشان حلال می‌کردند، حس می‌کردند که کار خوبی نمی‌کنند. اصلاً نمی‌فهمم چگونه می‌شود یکی از احکام شرعی دفاع کند و آخرت را فرض نکند. آپروچ درستی نیست یک نفر محکم بایستد بگوید دین آمده است پیام اصلی آن این است دوران زندگی ما در این دنیا مانند جنین در رحم است بنابراین یک عالمه کارهایی که در آنجا انجام می‌شود که جنین در رحم انجام می‌دهد در جهت به دنیا آمدن آن است، دست و پای خودش را تکان می‌دهد، لگد می‌زند، چیزهایی را می‌خورد و پس می‌دهد. همه اینها برای این است دستگاه گوارشی که در آینده می‌خواهد غذا بخورد آماده شود، برای اینکه دست یا پایی که قرار است راه برود آماده شود. قرار نیست جنین راه برود و غذا بخورد همه چیز از بند ناف می‌آید و خیلی زندگی مرفه و با آسایشی است.

کلاً دین با این فرض که شما را برای یک زندگی ابدی که به قول قرآن می‌گوید «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ» آن زندگی است دقیقاً محدودتر از آنی هستید که جنین در رحم است انگار زندگی شما هنوز شروع نشده است. دو مرحله مقدماتی و پیش مقدماتی دارید تا وارد زندگی اصلی خودتان شوید. پیام دین هم همین است چگونه زندگی کنید تا اعضایی که بعداً قرار است کار کنند و شاید به درد این دنیا نخورند آنها به کار بیفتند چگونه راحت به آن دنیا بروید. از سر بروید از پا نروید وگرنه خفه می‌شوید، آموزش‌های این شکلی دارد. غرب فرض وجود آخرت را کنار گذاشته است و احساس می‌کند خیلی معقول زندگی می‌کند. به این معنا هم قبول ندارم که الان غرب معقول زندگی می‌کند لااقل به نظرشان می‌آید شریعت یهودی‌ها چه چیز مزخرفی است این چه کارهای عجیب و غریبی بود که می‌کردند دردناک بود، محرومیت می‌کشیدند. اکثر احکام شریعت از حیات طبیعی فراتر رفتن است بنابراین تمام ماجرا همین است هیچ بحثی نداریم. ممکن است یک بحث فرعی باشد وقتی یک مسئله ریاضی نظر شما را جلب می‌کند ممکن است از روی تفنن وارد این بحث شوم.

گاهی با دوستی که اعتقادات مارکسیستی دارد ممکن در مورد سؤال درون گروهی آنها بحث کنم. آیا در مارکسیسم ذاتاً خشونت وجود داشت یا خیر؟ یعنی مارکسیسم بدون خشونت داریم یا نداریم؟ ممکن است وارد این بحث شوم و خیلی جدی بحث کنم به عنوان بحث درون گروهی کس دیگری ولی برای خودم خیلی جدی نیست مارکسیسم نیستم و خیلی برای من حیاتی نیست. الان یک عده دفاع می‌کنند می‌گویند مجموعه آثار مارکس را بخوانید مارکس دعوت به خشونت نمی‌کرد و منظور از انقلاب این نبود که بکشید، دیکتاتوری پرولتاریا هم منظور دیکتاتوری به معنای استالینیش نیست. یک عده مخالفین مارکسیسم یا بعضی از خود مارکسیست‌هایی که دفاع از ورژن روسی آن می‌کردند شاید بخواهند بگویند نظر مارکس هم همین بود. ممکن است با یک آدمی وارد چنین دعوا و بحثی شوم تحت این عنوان که اگر آخرت نبود بهترین زندگی دنیایی را چگونه می‌توان ساخت؟ دموکراسی خوب یا بد است، ممکن است آدم چنین بحثی را انجام بدهد ولی برای من تفننی است. به نظر من جدی این است اول تکلیف این را روشن کنیم که به خدا و آخرت اعتقاد داریم یا خیر، این دوران موقت زندگی است که بعد از آن قرار است زندگی اصلی شروع شود یا خیر. تا تکلیف این روشن نشود در مورد چه چیزی باید بحث کنیم؟ دموکراسی خارج از این بحث‌ها است نظامات اجتماعی دورند ولی در مورد اخلاق و رفتار شخصی، تبعیت کردن از شریعت یا نکردن همه اینها وابسته به این است که شما بپذیرید که احتیاج به ترینینگ به دنیای دیگری داریم یا خیر. اساس شریعت چنین فرضی است آن را کنار بگذارید به نظر من بحث کردن در مورد شریعت از بعضی از جنبه‌ها غیر قابل دفاع شود.

۳- رابطه قدرت و دانش

بدون اینکه وارد بحث شوم فکر کنید به شما سرنخ می‌دهم که می‌توانید دنبال یک چیز جالبی باشید و بخوانید. یک بحث‌هایی در دیدگاه‌های پست مدرن است مخصوصاً بیشتر از هر کسی فوکو در این مورد بحث کرده است.

[۰۱:۴۵]

در مورد رابطه قدرت و دانش است، پاور (power) و نالج (knowledge) است. یک مفهومی به اسم اپیستمه دارد اینها را می‌گویم که شما اگر خواستید سرچ کنید همه اینها احتمالاً در ویکی پدیا است بنابراین آنجا می‌توانید مراجع خوب پیدا کنید. آثار میشل فوکو هم به فارسی خوب ترجمه شده است تقریباً به غیر از یک اثر کم و بیش غیرقابل ترجمه که بخش‌هایی از آن ترجمه شد تاریخ جنسیت بود فکر می‌کنم بقیه آثار ایشان عموماً ترجمه شده است. یک کتاب خیلی مهم نظم اشیاء است کتاب‌های قدیمی‌تر هم زودتر ترجمه شده بود. به صورت افراطی شاید میشل فوکو اعتقاداتی دارد لااقل نقطه خوبی برای شکستن یک چیزی در ذهن شما است در ذهن غربی شده شما که شما فکر می‌کنید غربی نیست، آن هم محور قرار دادن بحث رابطه قدرت و دانش است. بحث سر این است واقعاً وقتی قانع می‌شوید و یک چیزی را می‌پذیرید، من این را عامیانه می‌کنم مفاهیمی که میشل فوکو مطرح می‌کند به نظر من مفاهیم عمیقی هستند ولی مانند همه اظهارنظرهای پست مدرن افراطی هستند حالت اکستریم دارند یک دفعه یک چیزی می‌خواهند بگویند که خیلی بامعنا نیست، پست مدرن این است که بگویند کاملاً بی‌معنا است. همه چیز را از ریشه درآوردن است لااقل فیلسوف‌های فرانسوی حس اینگونه دارند که حرف اکستریم بیشتر مورد پسند قرار می‌گیرد و برای خودشان جالب‌تر است.

بالاخره پست مدرن‌ها به یک چیزهایی نگاه می‌کنند و یک چیزهایی را می‌بینند شاید زیادی افراطی اظهارنظر کنند ولی آدم را به فکر می‌اندازند که یک واقعیتی در حرف‌های‌شان است. من با بیان خیلی ساده می‌گویم وقتی حقیقتی را می‌پذیرید و نالج پیدا می‌کنید چقدر از آن توسط منطق و استدلال است؟ چقدر از آن ناشی قدرتی است که پشت آن ابراز عقیده وجود دارد؟ اینکه کلیسا حاکم بود آیا حرف‌های او منطقی بود یا زور و حکومت دست او بود؟ الان ساینس اینقدر محترم شده است به این دلیل است که مبانی آن مشکلی ندارد و مبانی قرصی دارد یا وصل به منابع قدرت است؟ حداقل اینگونه می‌توان گفت اینکه مخلوطی از قدرت و منطق و عقاید آدم‌های این شکلی است. مین استریم‌های فکری چه در یک جامعه و چه در فرهنگ به صورت کلی یا حتی در شاخه‌ای از علم تحت تأثیر این هستند که به منابع قدرت وصل می‌شوند؟ در ناخودآگاه ما اینکه یک سخنی به منبع قدرتی وصل است یا خیر، روی منطقی جلوه کردن آن و پذیرفتن آن به شدت تأثیر می‌گذارد. حرف‌های فوکو را نمی‌زنم حرف‌های او خیلی اکستریم‌تر از چیزی است که من می‌گویم. چیزی که به نظر من واضح است و فوکو با هزار شواهد تاریخی سعی می‌کند در کتاب‌های خود نشان بدهد است. یکی از پروژه‌های مهمی است که فوکو تقریباً در همه آثار خودش دارد نشان دادن اینکه چیزی که در زمان خودش اپیستِمِه است اینگونه نیست مشکل منطقی ندارد اینگونه است مخلوطی از ابراز قدرت و وصل شدن به منابع قدرت با استدلال‌هایی که بیشتر ظاهری است وجود دارد.

اینکه قدرت‌های مسلط مفاهیم جدید و پارادایم‌های جدید به وجود می‌آورند و آدم‌ها هم تحت تأثیر این وضعیت‌ها قرار می‌گیرند. وقتی اعتقادی برای شما عدم امنیت ایجاد کند گرایش ندارید آن را بپذیرید. اگر حکومتی هر جور مخالفت سیاسی را سرکوب کند بالاخره یک توده بزرگی از مردم تحت تأثیر شرایط عدم امنیت باشند. مثلاً در حکومت دیکتاتوری اگر حرف‌های همان دیکتاتور را بزنید امن هستید و اگر حرف‌های خلاف دیکتاتور بزنید زندگی شما بر باد است. بنابراین در شرایط بایاس شده‌ای فکر می‌کنید و اینگونه نیست که فکر کنید می‌شود در چنین شرایطی واقعاً اینکه منطقی است یا خیر به راحتی دید. چگونه افکار احمقانه هیتلر اینقدر طرفدار پیدا می‌کند؟ بیشتر با پیراهن قهوه‌ای‌هایی که به خیابان می‌آیند و آدم‌ها را کتک می‌زنند حرفش پیش می‌رود تا اینکه مزخرفاتی که می‌گوید پشت آن منطق باشد. وقتی آدم‌ها می‌بینند اگر به این عقیده وصل شوند زندگی آنها به خطر نمی‌افتد بلکه ممکن است به یک جایی برسند هرچه بیشتر عقاید را بپذیرند. فکر نکنید در حکومت دیکتاتوری آدم‌هایی که ابراز ارادت می‌کنند واقعاً ادا درمی‌آورند خیلی‌ها نمی‌فهمند و عقاید را می‌پذیرند. من سطح حرف فوکو را خیلی پایین آوردم فقط می‌خواستم به این اشاره کنم، تحول از دنیای قدیم به دنیای جدید واقعاً تغییرات در اپیستِمِه است. یک روزی عقاید دینی با نظام فئودالی در اروپا باهم قدرت را تشکیل می‌دانند، باهم به حالت استیبلی رسیده بودند هم به اشراف و فئودال‌ها و هم به دین با شیوه تولید آن زمان همه چیز هماهنگ شده بود. یک دفعه این شیوه تولید شکست، نه خیلی ناگهانی ولی از نظر اقتصادی جهشی اتفاق افتاد وارد دوران سرمایه‌داری شدیم. کلیسا به عنوان ایدئولوژی و دین به عنوان ایدئولوژی آن دوران خودش را نتوانست هماهنگ کند و دوران جدید ایدئولوژی خودش را به وجود آورد.

مدرنیسم یک جایگزینی برای دین در دنیای مدرن است. از علم برای معقول جلوه دادن ادعاهای خودش استفاده می‌کند. ما در دورانی زندگی می‌کنیم که پارادایم‌ها و دانش‌ها و نالج‌های جدیدی که وصل به منابع قدرت فعلی هستند و چیزهایی که به نفع نظام موجود هستند را می‌گویند به نظر معقول جلوه می‌کند. حرف‌های کاملاً ۵۰۰ سال قبل که دیوانگی محض حساب می‌شد الان معقول است در حالیکه حرف بدیهی ۵۰۰ سال قبل ممکن است الان نامعقول باشد. این نامعقول جلوه کردن یا بدیهی جلوه کردن به مراکز قدرت برمی‌گردد. اینکه چه چیزی با مراکز قدرت مستقر شده چه نوع دانشی هماهنگی دارد. به شدت بحث را ساده کردم ولی واقعاً موضوعی است که تا دلتان بخواهد مرجع فارسی و انگلیسی برای آن وجود دارد. اصل آن فرانسه است ولی هیچ چیز مبهمی در آثار فوکو باقی نمانده است که لااقل به انگلیسی به خوبی ترجمه نشده باشد. از مصاحبه‌ها و غیره موجود است و این چیزها را در اینترنت به صورت رایگان می‌توانید دریافت کنید.

۴- دوران مدرن و الحاد

یک چیز مشخص برای من این است این جزو ایدئولوژی مدرنیسم است که کسانی که تفکرات الحادی دارند وضعیت فعلی موجود در دنیا را به ۳۰۰-۴۰۰ سال قبل برمی‌گردانند. ولی وقتی تاریخ را می‌خوانید می‌بینید گالیله، کوپرنیک، کپلر و کوپرنیک ؟؟ مطلقاً خارج از تفکر دینی نیستند. نیوتون آدم به شدت مذهبی بود، آدم‌های مذهبی وجود ندارند که اینقدر مذهبی و زندگی خودشان را وقف خدا کردند. نیوتون اواخر عمر خود دیرنشین بود، همه شخصیت‌ها مانند دکارت همه به شدت اعتقادات دینی دارند. تا قرن ۱۸ مطلقاً اینگونه است، فقط آدم‌هایی که ساینتیسم نیستند یک جرقه‌های الحادی در اطراف انقلاب فرانسه است. مثلاً لاپلاس یکی از معدود آدم‌هایی است که ساینتیست مهمی است و عقاید الحادی دارد که آدم بعد از انقلاب فرانسه است. این هم چیز خیلی لوکالی است و اینگونه نیست اتفاق خاصی بیفتد، واقعیت این است ۱۰۰-۱۵۰ سال حداکثر این عقاید غیردینی و حتی ایدئولوژی‌ها و تاریخ نویس‌هایی که کلیسا را متهم به مبارزه به علم و این چیزها می‌کنند حداکثر ۱۰۰ تا ۱۲۰ سال سابقه دارد. چند بار در سخنرانی دانشگاه تهران گفتم و ریفرنس هم دادم که این حرف‌ها در انگلستان بعد در بقیه جاهای دنیا افتاده است.

کنجکاوی بین‌المللی وجود دارد و یک عالمه تئوری‌پردازی که چگونه وارد دنیای مدرن شدیم، جهان چگونه از دوران قرون وسطی وارد دورانی شد که به آن دوران مدرن می‌گویند و یک عده می‌گویند وارد دنیای جدید به اسم پست مدرن شده است. بعضی‌ها قبول دارند که چیزی به عنوان پست مدرن وجود دارد و بعضی‌ها قبول ندارند. فرانسوی‌ها قبول دارند ولی آلمانی‌ها خیلی قبول ندارند، مثلاً هاروماست نماینده متفکرین معاصر است که چیزی تحت عنوان پست مدرنیسم را خیلی به رسمیت نمی‌شناسد و می‌گوید ادامه پروژه مدرنیسم است. پروژه مدرنیسم در ذهن بعضی‌ها طوری به عنوان پروژه تعریف شده است که یک بخشی این است که خودش را زیر سؤال ببرد. چرا بگوییم از مدرنیسم خارج شدیم در ذات مدرنیته این بود که مبانی خودش را زیر سؤال ببرد. اینکه فضای جدید پست مدرنیسم چیست.

یک کنجکاوی دیگری می‌شود برای آدم‌های متدین وجود داشته باشد وارد شدن به دوران مدرن به غیر از مسائل اجتماعی، در ۱۲۰ سال اخیر چرا به سمتی رفت که گرایش‌های غیردینی و گاهاً الحادی به وجود آمد. نیمه قرن ۱۹ هم آثار این شکلی نمی‌بینید آیا این در بطن آن حرکت وجود داشت و کم کم اثر خودش را گذاشت؟ یا یک اتفاق‌های خاص تاریخی یا کشفیات علمی مانند نظریه داروین چیزی بعداً به وجود آمد؟ دو سؤال می‌تواند وجود داشته باشد یکی اینکه چگونه وارد دوران مدرن شدیم. سؤال خیلی خیلی بررسی شده‌ای است هزار جور ابراز عقیده است. اینکه دوران مدرن چیست سازوکارهای آن چه هستند و با دوران قدیم چه اختلافی دارد، چه مکانیسم‌هایی ما را وارد این کرد. تحلیل‌های اقتصادی و اجتماعی یا تحلیل‌های فرهنگی می‌توانید بکنید. سؤال دوم این است آیا در بطن این حرکت به سمت دوران مدرن الحاد وجود داشت؟ دیده نمی‌شد، بعد کم کم رو آمد یا اینکه این یک پدیده جدید است؟ آزادی اخلاقی که الان در غرب به وجود آمده است در ذات مدرنیسم بود یا یک اتفاق جدیدی است که باید بگوییم در ۱۰۰ سال اخیر افتاده است. وقایع قرن ۲۰ ادامه منطقی مدرنیسم هستند یا خیر؟ می‌شود این دو سؤال را از هم تفکیک کرد.

[۰۲:۰۰]

شخصاً فکر می‌کنم در ذات تحولات مدرن ساپتکست‌های الحادی وجود دارد حتی در ساینس و همیشه این را گفتم ولی هیچ وقت بحث دقیقی نکردم. نه جای آن اینجا است و نه جای آن آنجا است، جلسات سومی دارد که چنین کاری نمی‌کنم. هر دفعه یک چیزی می‌گویم در مورد قانون صحبت می‌کنم در جلساتی یادم است در مورد نکات دیگری صحبت کردم.

می‌خواهم در مورد شکسته شدن حریم‌های اخلاقی یک نکته بگویم. به نظر می‌رسد بشر به دوران ماقبل پیامبران برگشته است، از لباس پوشیدن که لباس نمی‌پوشند گرفته تا هرجور روابط آزاد جنسی، خوردن هر چیزی است. اگر یک مقدار در جریان فرهنگ روز باشید فکر می‌کنم این خیلی محسوس است که در ۲۰-۳۰ سال اخیر گرایش به عقاید مشرکانه قدیمی، اگر کتاب رازی داوینچی نه فیلم آن را بخوانید این حس آنجا است. یک جاذبه‌ای دارد، آیین‌های مشرکانه برای آدم‌های امروزی است. انگار از نظر اخلاقی به نقاط خیلی دور تاریخ بشر رفتیم، قدیم‌ها هم مردم در فرهنگ‌های بدوی خیلی آزاد زندگی می‌کردند. ولی اینها در لوای رنگ و لعاب مدرن است.

می‌خواهم اشاره‌ای کنم به تحلیل خیلی خیلی جالبی که یونگ در مقاله نه چندان مهم خودش بعد از سفر آمریکا به آن اشاره کرده است. بدون اینکه خیلی وارد بحث‌های مبانی شوم و یونگ هم در آن مقاله خیلی این کار را نکرده است و یک مقاله پاپیولاری است که برای ژورنالی در آمریکا نوشته است. الان به نظرم می‌آید مقاله یونگ نیست یک مقاله‌ای است که ژورنال آمریکایی چاپ کرده است که یک بخشی از حرف‌های یونگ در آن است. یونگ به آمریکا رفته است مصاحبه کرده است و حرف‌هایی زده است، حرف‌هایی که می‌گویم یک مقاله‌ای است که در مورد عقاید یونگ است و در آن نقل و قول‌هایی از آن شده است.

می‌گوید در آمریکا اتفاقی که افتاده است این است که انگار فرهنگ سیاه پوست‌ها که از نظر تاریخی به دوران بدوی‌تری تعلق داشته، مثلاً فرهنگ پیچیده چند هزار ساله هند و اروپایی داریم و در آفریقا مانند چند هزار سال قبل این تمدن است انگار مراحلی طی نشده است، حالا آدم‌های سیاه پوست را از دل آفریقا از یک جغرافیایی که انگار اختلاف فاز دارد. قاره‌ها که از هم جدا بودند واقعاً جدایی تاریخی هم اتفاق افتاد. انگار بعضی از تمدن‌ها در شرایطی ماندند که یک سری تمدن‌های دیگر ۵ هزار سال قبل داشتند.

یونگ می‌گوید از نظر روانشناسی این یک قانون است که دو فرهنگ که در کنار هم قرار می‌گیرند فرهنگ پیچیده‌تر و پیشرفته‌تر به سمت فرهنگ بدوی‌تر نشست می‌کند. عین قانون ظروف مرتبط است اگر یک ظرف آب بیشتری داشته باشد و در سطح پایین‌تر باشد به هم ارتباط بدهید آونی که سطح آن بالاتر است به پایین می‌آید و خودش را با این هماهنگ می‌کند یک اتفاق این شکلی است. یک نشست فرهنگی به نظر یونگ در آمریکا داشت اتفاق می‌افتاد. فکر می‌کنم یونگ این حرف را شاید وقتی زده است مثلاً موسیقی سیاه پوست‌ها تازه در آمریکا مورد توجه قرار گرفته بود نه مانند الان ولی بالاخره این روند از دهه ۲۰ میلادی شروع شد. فکر می‌کنم تبعاً یونگ بعد از ۲۰ میلادی رفته بود. یک نشانه‌هایی از این دیده است که انگار فرهنگ پیچیده به یک معنای پیشرفته مسیحی در آمریکا تحت تأثیر فرهنگ بدوی‌تر سیاه پوست‌ها قرار می‌گیرد. این را در هنر اروپایی هم در آن دوران می‌بینید، مثلاً پیکاسو چه مجسمه‌های بدوی می‌ساخت. مواجه آنها با فرهنگ بدوی برای آنها جاذبه داشت. به نظر من اینها را در روابط فردی هم خیلی واضح می‌بینیم خیلی سخت است آدمی که دین دارد مشکل است آدمی که مشکلات اخلاقی دارد را هدایت کند. ولی برعکس آن خیلی راحت اتفاق می‌افتد به محض اینکه آدمی که یک اخلاق‌های خوبی دارد با یک آدمی که اخلاق‌های خوبی ندارد همنشین می‌شود انگار راحت‌تر سرایت می‌کند. همنشین بد سریع‌تر اثر خودش را نسبت به همنشین خوب می‌گذارد.

از نظر یونگ مانند این است آب به سمت بالا سخت‌تر می‌رود تا اینکه پایین برود. فرهنگ‌های ابتدایی حالت‌های بی‌شکل و در پتانسیل پایین‌تر هستند، سخت می‌توان شکل داد و به بالا آورد ولی در عوض سطح بالا را ول کنید خودش پایین می‌آید. چنین ایده‌ای در دیدگاه یونگ است به نظر من اصولاً در مورد روابط بین آدم‌ها و روابط بین فرهنگ‌ها تا حدودی درست است. اگر این را بپذیرید سقوط اخلاقی که الان در غرب از آن حرف می‌زنند یک توجیه خوب پیدا می‌کند. وقتی ما وارد قرن ۲۰ شدیم اتفاق مهمی که افتاد این بود که یک چیزی که صورت مداوم روز به روز بیشتر شده است مسائل ارتباط جمعی و ارتباط بین آدم‌ها و فرهنگ‌ها است تا اینکه به جایی مانند دهکده جهانی رسیدیم. چه انتظاری دارید اگر همه ظروف را بهم مرتبط کنید این قانون باعث می‌شود که پیک‌های فرهنگی به سمت پایین نشست کنند. اگر هنرهای متعالی ساختید اینها تحت تأثیر هنرهای سطح پایین‌تر پاپیولار قرار بگیرند. آنها از بین بروند و اینها جایگزین آنها شوند.

مخصوصاً به عنوان آخرین نکته که یادداشت کردم تا به آن اشاره کنم میل دارم نظر شما را به این جلب کنم یکی از مهمترین اتفاق‌های قرن بیستم کاری به منشأ مدرنیسم و وضعیت‌های اخلاقی و فرهنگی و اینکه آیا ۵۰۰ سال قبل هم زمینه داشتند یا نداشتند ندارم. یک اتفاق واقعی که جلوی چشم همه ما در قرن ۲۰ افتاد این بود که هنرهای پایپولار مخصوصاً سینما به وجود آمد. دقیقاً آدم‌ها انگار با یک تعداد آدمی که از نظر اخلاقی در وضعیت غیرمتعارفی بودند همنشین شدند. وقتی نیمه اول قرن ۲۰ مطبوعات آمریکا را نگاه کنید پر از گزارش از رسوایی‌های اخلاقی داخل هالیود است. فکر کنید آنجا یک جامعه از هنرمندها به وجود آمد که منشأ آنها نه در هنر اروپایی بود بیشتر منشأ آنها در هنر کافه‌ها و نمایش‌های حداکثر برادوی بود، از نظر هنری سطح پایین بودند.

می‌خواهم نظر شما را جلب کنم به تأثیر خیلی خیلی شدیدی که هنرمندها در فرهنگ‌سازی در قرن ۲۰ داشتند. این یک پدیده به معنای واقعی کلمه خیلی متأخر است. اولاً هنرمندها توسط هیچ منبعی گزینش نمی‌شوند به غیر از آثار هنری که بفروشد، مکانیسم‌های کاپیتالیستی آدمی که می‌تواند یک چیزی تولید کند که فروش خوبی دارد جذب هالیوود، جذب موسیقی پاپیولار و الی آخر می‌شود. بحث‌هایی که می‌کنم اگر می‌خواهید برای آن ریرفنس پیدا کنید در آدم‌های مکتب فرانکفورد در آلمان خیلی مفصل از این بحث‌ها را بر علیه هنر پاپیولار مطرح کردند. نمی‌خواهم بگویم بحث‌های آنها خیلی بحث‌های خوبی بود ولی این چیزها برای آنها روشن بود که هنر پاپیولار هنر سرمایه‌داری است و مضر است. اتفاقی که در قرن ۲۰ افتاد این بود که انگار هنرمندها بیشتر از ساینتیست‌ها هستند قرن ۲۰ شاید ساینتیست‌ها در فرهنگ‌سازی پررنگ‌تر هستند. در قرن ۲۰ فرهنگ‌سازترین قشر در جامعه غربی و دنیا هنرمندها هستند مخصوصاً خواننده‌ها و فیلم‌سازها هستند؛ کل محیط سینما و موسیقی پاپیولار است. از دهه ۲۰ و ۳۰ از بدو تولد تأثیر قاطع خودش را گذاشت و موسیقی پاپیولار هم بعد از جنگ بود. یک سال‌هایی دوران ؟؟ است واقعاً وقتی به دنیا نگاه می‌کنید انگار مهمترین پدیده‌ای که در دنیا ظهور کرده است یک آدمی به اسم ؟؟ است. ایشان کیست و چه می‌گوید از کجا آمده است، صلاحیتش برای اینکه این مقدار برد پیدا کند در دنیا از کجا کسب شده است اینها همه توسط مکانیسم‌های سرمایه‌داری و تبعاً از نظر فرهنگی و اخلاقی دیکته نشده و بررسی نشده است. مردم الان این را می‌خواهند بگذارید چنین چیزی پیش بیاید.

اینکه هنر است لایه به لایه این حصارها را در دنیا غرب شکسته است و هنرمندها این کار را کردند. هر پدیده‌ای را که می‌بینید شگفت‌انگیز است از یک فیلم شروع شده است. یک فیلمی ساخته شده است و پرفروش شده است و یک جریانی ایجاد شده است مثلاً برهنگی به صورت آزاد در مورد مسائل جنسی اظهارنظر کردن منشأ همه اینها در یک سازوکارهای سرمایه‌داری است که هنر را به سمت دیگری برده است. اگر این را بپذیرد اکثر هنرمندها که از نظر اخلاقی خیلی هم مشهور شدند به شدت بی‌صلاحیت بودند جزو آدم‌هایی بودند که همیشه از نرم جوامع خودشان به شدت از نظر اخلاقی پایین‌تر بودند. انگار همه آدم‌ها در دنیا از طریق هنر با این آدم‌ها همنشین شدند. احساسات این آدم‌ها احساساتی که خیلی از نظر اخلاقی احساسات متعالی که چه عرض کنم نیمه متعالی و متعارفی نبود اینها به مردم منتقل شد. الان ممکن است در دورانی زندگی کنیم که سینما آن تأثیر وحشتناک اولیه خودش را ندارد. مردم بیش از آنکه فکر کنید تحت تأثیر فیلم قرار گرفتند.

یک بار این داستان را شنیدم که ظاهراً واقعی است و در کتاب‌های معتبری نقل شده است. به نظر شما تعزیه چقدر تأثیرگزار است؟

حضار: زیاد

اگر جوان‌های امروزی تعزیه نگاه کنند فکر کنم تأثیر نمی‌گذارد، خیلی روی آنها تأثیر احساسی نمی‌گذارد. یک سرباز هندی در زمان جنگ جهانی دوم که در تهران اشغال شده بود و انگلیسی‌ها سربازهای هندی آورده بودند موقع تماشای تعزیه به سمت شمر تیراندازی کرده بود. نمایش، آنقدر الان دیدیم حالت خنثی پیدا کرده است یک روزی اینگونه نبود مردم هر چیزی را می‌دیدند تقلیدی می‌کردند، به شدت تأثیر می‌گذاشت. یک آمار خیلی جالبی از کلیسا رفتن مردم در ۱۹۰۰ و دهه ۳۰ بعد سینما وجود دارد. آماری وجود دارد که اینها را کنار هم می‌گذارید این احساس به وجود می‌آید که مردم به جای رفتن به کلیسا به سینما می‌روند. فکر کنم آمار اینگونه است در آمریکا به صورت متوسط در دهه ۳۰ هر آمریکایی هفته‌ای یک بار به سینما رفته است. ممکن است همه نرفتند ولی آمار اینقدر بالا است.

[۲:۱۵]
دهه ۳۰ خیلی قدیمی است سینمای صامت است ولی اینقدر این پدیده پدیده‌ای بود که تأثیرگزار بود. یک چیز تاریخی دیگر اولین باری که فیلم را در قبیله سیاه پوست آفریقا نمایش دادند یک عده از ترس فرار کردند و بقیه هم که نشسته بودند چشم‌های خود را بستند و دست خود را جلوی چشمان گذاشتند. چون حس‌شان این بود این سحر است، می‌دانم چیزی اینجا نیست ولی یک چیزی اینجا ظاهر می‌شود که می‌دانم نیست. اینجا درخت نیست ولی به نظر من درخت است. تأثیرهای به شدت قوی این پدیده‌های هنری جدید را در خودمان نمی‌بینیم چون از بچگی کرخت شدیم و از بچگی دیدیم. از بچگی تلوزیون بود از بچگی نمی‌فهمیدید که سحر چیست همه چیز سحرآمیز بود تلویزیون نگاه کردید. یک پدیده خیلی جالب برای من این است آدم‌های بالای ۶۰-۷۰ سال هستند نمی‌توانند کارتن نگاه کنند ارتباط برقرار نمی‌کنند شاید بچگی ندیدند. ولی چون ما از بچگی دیدیدم برای ما راحت است. مثلاً بمب منفجر می‌شود ولی حداکثر لباس‌های شخصیت کارتنی خراب می‌شود. بچه‌ها هم به انفجار بمب می‌خندند مانند قراردادهایی است که از یک روزی برای ما همه چیز طبیعی بود با ما گذاشته شده است و ما آن قراردادها را به راحتی می‌فهمیم.

یک پدیده‌ای که الان وجود دارد نتیجه سرمایه‌داری است ولی تفکیک کردن این مسئله مهم است. اگر قبول داشته باشید که الحاد و عقاید تحت تأثیر سبک زندگی هستند وقتی اخلاق و رفتارهای اخلاقی شما دچار اختشاش شود نمی‌توانید عقاید درست را در خودتان به وجود بیاورید. دوست داشتم آخر این جلسه این پدیده را یادآوری کنم که این پدیده شتاب فوق‌العاده مخصوصاً بعد از جنگ جهانی دوم نتیجه پایپولار شدن یک سری هنرها و ابراز شدن یک سری احساس‌هایی که از نظر اخلاقی به هیچ وجه استاندارد نبودند یعنی هنرمند هر چی تجربیات خیلی خیلی خصوصی خودش را روی پرده ظاهر کرد. انگار یک چیزی روی پرده ظاهر شد طبیعی است و می‌شد تقلید کرد میزان تقلیدی که مردم از هنرمندها کردند به نظر من الان شاید به حالت کرختی رسیدیم ولی یک روزی فوق‌العاده بود. اگر ؟؟ این لباس را می‌پوشید همه آن لباس را می‌پوشیدند الان یک مقدار تنوع زیاد شده است این پدیده کمتر شده است.

هنوز هم گاهی نمایش‌های جاهای زنده بیتلز را می‌بینم نمی‌توانم شگفت زده نشوم. این همه شور و هیجان و جیغ و داد و غش کردن غیرطبیعی است. تقریباً اینگونه غش نمی‌کنند، از پیک تأثیرات فوق‌العاده آثار پاپیولار روی مردم گذشتیم. ولی این موج ایجاد شد سبک زندگی هالیوودی سبک زندگی خواننده‌هایی که مواد مخدر مصرف می‌کردند اینها کاملاً سدهای اخلاقی را شکست. من تمام می‌کنم چون ممکن است شما را نبینم و به حج می‌روم هم قول می‌دهم شما را دعا کنم و به شدت التماس دعا دارم.

حضار: حلالیت نمی‌طلبید؟

بله حرف خوبی زدید مطمئن هستم بعضی از حرف‌هایی که می‌زنم درست نیست. دو ماه قبل یکی من را دید که او را نمی‌شناختم ولی از دور این جلسات را گوش می‌کرد. خیلی ابراز علاقه می‌کرد گفت آقای توسرکانی حرف‌هایی که شما می‌زنید مستقیماً وارد مغز ما می‌شود. واقعاً ترسیدم مطمئن هستم درصدی از حرف‌هایی که می‌زنم غلط هستند همه آنها درست نیست. ناقص و اشتباه هستند واقعاً به شدت خواهش می‌کنم فیلترهایی بگذارید مستقیم وارد نشود بررسی کنید بعضی‌ها درست و بعضی‌ها غلط است. برای حرف‌هایی که زدم و درست نبود حلالیت می‌خواهم.

جلسه ۱۸ – سوره حج
0 0 رای ها
امتیازدهی
guest

0 نظرها
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی