بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره حج، جلسه‌ی ‍۱۹، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹

۱- تجربه حج

معمولاً رسم است بعد از سفر حج خیلی‌ها سفرنامه می‌نویسند از خاطرات سفر حج می‌گویند. چند نکته در این سفر که نظر من را بیشتر از قبل جلب کرده است به آن اشاره می‌کنم. یک مقدار آن تأسف‌آور است و یک مقدار آن هم ممکن است خیلی ویژگی خاصی از نظر تأسف‌آور بودن یا نبودن نداشته باشد. هر بار که به حج می‌روم ناخودآگاه وقتی آدم به آنجا می‌رود به مسئله اختلافات بین شیعه و سنی فکر می‌کند. هم به دلیل اینکه اختلاف رفتارهایی در آنجا دیده می‌شود و هم به دلیل حالت تهاجمی که عربستانی‌ها نسبت به شیعیان دارند. ایرانی‌ها هم از خیلی جهات تابلو هستند نمی‌شود به آنجا بروید و نفهمند شما ایرانی هستید. ممکن است سر صحبت را باز کنند و یک چیزهایی بگویند. از این نظر این سفر برای من تأسف‌آور بود و هم حالت جهالت و تعصبی که در طرف مقابل وجود دارد و هم رفتارهای وحشتناکی که سال به سال از طرف ایرانی‌ها بدتر می‌شود. از اول حساب ایرانی‌ها با شیعیان را می‌خواهم جدا کنم. انتقادی که می‌کنم به ایرانی‌ها است و از نظر من این نوع رفتارها ربطی به تشیع ندارد.

اینکه ایرانی‌ها ادعای تشیع می‌کنند یعنی پیرو امامان شیعه هستند لزوماً اینگونه نیست که قبول کنیم توده مردم ایران شیعه هستند و ادعایی که می‌کنند درست است. برخوردهایی که در این سفر داشتم از جهالت آنها این است که یک مشت حرف‌هایی به آنها در مورد شیعه زده شده است و اینها همه را باور می‌کنند. ادعاهای شیعه چیست؟ آدم‌هایی نیستند که تحقیق کنند و ببینند واقعاً شیعیان چه می‌گویند. علمای آنها هم به آنها حرف‌های عجیب و غریب و وحشتناکی در مورد تشیع می‌زنند. روزهای اولی که در مدینه بودم، بین نماز بود تا یک جایی قرآن خوانده بودم و منتظر بودم تا اذان شود. وقتی اذان می‌گویند نافله می‌خوانند بعد نماز شروع می‌شود یکی یک کتاب حدیث داشت از او اجازه گرفتم و کتاب حدیث را نگاه کردم بعد به او پس دادم و دوباره قرآن برداشتم. گفت شما این قرآن را قبول دارید؟ گفتم بله. خیلی با شک و تردید به من نگاه کرد گفت شما همین قرآن را می‌خوانید؟ گفتم بله. گفت شما نمی‌گویید یک قرآن حضرت فاطمه است که در ایران است و این قرآن نیست؟ گفتم نه. اصلاً باور نمی‌کرد سر خود را تکان می‌داد و فکر می‌کرد من دروغ می‌گویم. شیعیان را به این می‌شناسند که اینها راست نمی‌گویند. یک جوری به اینها آموزش دادند از یک طرف به آنها گفتند اگر از آنها بپرسید راست نمی‌گویند، چون قانون تقیه دارند بنابراین شما هرچقدر به آنها توضیح بدهید و قسم بخورید روی آنها اثر نمی‌گذارد و هرچه دلشان می‌خواهد می‌گویند. اینکه ما در ایران هستیم نه این قرآن را می‌خوانیم…

دفعه قبل رفته بودم یکی از ترکیه بود می‌گفت شیعیان که نماز نمی‌خوانند. یک عده شیعیان خاص در ترکیه هستند که وضع آنها خیلی بد است ادعای تشیع می‌کنند و یک جور مکتب صوفی‌گری و دراویش هستند که واقعاً شرع را رعایت نمی‌کنند. آن لحظه به ذهن من نرسید ولی باید به آن آدم این جواب را می‌دادم شاید واقعیت داشته باشد که این حرف‌ها زده شده است، شاید یک آدمی الان بالای منبر برود و یک جای خصوصی چنین خزعبلاتی را بگوید، اینکه این قرآن قرآن اصلی نیست و قرآن چیز دیگری است، در قرآن پر از اسم حضرت علی بود که حذف کردند و الی آخر. احتمالاً شما هم به صورت شایعه این حرف‌ها را شنیدید. باید به او می‌گفتم ما در ایران در منطقه کردستان یک عده اهل سنت داریم که اینها شیطان‌پرست هستند رسماً برای ابلیس مقامی قائل هستند. شما خوشتان می‌آید به حساب اینکه یک آدم سنی پیدا کردیم بالای کوه، شیطان‌پرست هستند کلاً بگوییم سنی‌ها شیطان‌پرست هستند. یکی از علمای شیعه در قرن ادعای تحریف قرآن کرد و رسماً هم در کتاب‌ها این ادعا را نوشته است. اینکه مجموعه کوچکی از یک فرقه‌ای که حرف خیلی خیلی عجیب و غریبی زدند روی آن تمرکز کنیم به عنوان حرف کل آن فرقه و سعی کنیم روی آن تبلیغ کنیم این رفتار واقعاً عادلانه است؟

اگر ما در جهان اهل تسنن بگردیم می‌دانید چقدر حرف‌های عجیب و غریب و انحرافی زده شده است؟ اینها را در جلسات سمپاشی بر علیه اهل سنت بگوییم اهل سنت این را می‌گویند که شیطان موجود خوبی است و یک کتابی هم بیاوریم بگوییم اینجا هم نوشته است. از آن طرف جو به شدت اینگونه است. این اتفاق در مسجدالنبی افتاد، بعد در مسجدالحرام یکی من را خیلی محکوم کرد می‌گفت شما می‌گویید ۱۲ امام ولی بین آنها پیغمبر نیست، پیغمبر را شما قبول ندارید. می‌گفت ما خدا را می‌پرستیم ولی شما ۱۲ امام دارید اینها اله‌های شما هستند پس مشرک هستید. یک چیز عجیبی که گفت، گفت خودم در تهران قبر ابولؤلؤ را دیدم که حالت زیارتگاه دارد. گفتم من نمی‌دانم من ندیدم نمی‌دانم چنین چیزی هست یا خیر. ابولؤلؤ یک موجود خیلی شیطان صفتی است که خلیفه را ترور کرده است. من می‌دانم ممکن است در ایران احساس خوبی نسبت به ابولؤلؤ داشته باشند یا در سال مرگ عمر خیلی‌ها در محافل خصوصی ممکن است جشن بگیرند. اینکه مقبره‌ای برای ابولؤلؤ در تهران وجود داشته باشد این خیلی عجیب است. خودش اصرار می‌کرد که می‌گفت من خودم دیدم.

از آن طرف اینگونه است یک مجموعه حرف‌هایی است شما هرچقدر انکار کنید یک سری اطلاعات به آنها داده شده است که ذهن آنها کاملاً بسته است و از نظر آنها واضح است که هیچ کدام از عقاید اسلامی را قبول نداریم و یک جای آن عقاید انحرافی را جایگزین آن کردیم. خیلی خیلی دید منفی عجیبی دارند فکر می‌کنم دولت عربستان فشار می‌آورد. اگر کار دست علمای اینها باشد فکر نمی‌کنم ایرانی‌ها را راه بدهند بنا به آیه  «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ‌» که اینها را به مسجدالحرام راه ندهید کاملاً احساس اینها نسبت به شیعیان این است که اینها موجودات مشرکی هستند.

از این طرف رفتارهایی است که است که آدم از ایرانی‌ها می‌بیند. این شانس یا بدشانسی را داشتم چون با اعزام هیئت علمی رفتم در هتل‌هایی بودیم که عمره دانش‌آموزی هم آنجا بود. نمی‌دانم چند مثال بزنم که رفتارهای عجیبی و غریبی وجود داشت. کلاً ایرانی‌ها در آنجا رفتارهای بدی انجام می‌دهند که اینها چه کاری می‌کردند و چه مقدار اختشاش ایجاد می‌کردند. بچه هستند با چند نفر صحبت کردم سوم دبیرستان بودند. یک عده با هم قرار گذاشتند که در سعی بین صفا و مروه یک دفعه شروع به شعار یا لثارات الحسین کردند. مثلاً می‌خواهند انتقام امام حسین را از اهل تسنن بگیرند، فکر کنید اهل تسنن از مالزی و اندونزی آمدند و نمی‌دانند آنجا چه خبر است. دوتای از آنها موقعی که غذا می‌خوردیم باهم صحبت می‌کردند یکی می‌گفت قرار گذاشتیم فردا به مسجدالحرام برویم و آنجا سینه‌زنی کنیم. یکی می‌گفت چرا سینه‌زنی روضه‌خوانی راحت‌تر است، می‌گفت نه حال سینه‌زنی بیشتر است. می‌خواهند به مسجدالحرام بروند حال کنند!

من سومین بار بود که به مکه می‌رفتم ایرانی‌ها با مراسم طواف و نماز حال نمی‌کنند. کلاً ببینید در ایران از چه چیزی مردم حال می‌برند؟ پرشورترین روزهای مذهبی ایران چه روزهایی است؟ تاسوعا و عاشورا است. واقعاً مردم ایران با روضه‌خوانی و سینه‌زنی حال می‌کنند. نماز صبحی که در مدینه است خیلی جالب است، مسجدالحرام هم اینگونه است ولی چون مسجدالحرام محل طواف است شاید خیلی به آن وضوحی که در مدینه دیده شود در اینجا دیده نشود. دو ساعت قبل از نماز صبح به مسجدالنبی بروید واقعاً بخش‌های بزرگی از آنجا پر است. مردم از دو ساعت قبل به آنجا می‌آیند تا اذان شود و نماز بخوانند. در این مدت نماز شب می‌خوانند، ذکر می‌گویند، قرآن می‌خوانند. ولی در این آدم‌ها یک شور و شوقی می‌بیند که انگار نماز جماعت خیلی به آنها مزه می‌دهد. ولی ایرانی‌ها با این چیزها حال نمی‌کنند نه با نماز نه با طواف، قرآن هم چون به زبان بیگانه است و خیلی‌ها به دلیل اینکه خوب نمی‌فهمند خیلی کمتر می‌بینید ایرانی‌ها باشند که در حال قرآن خواندن باشند. من ایرانی در حال قرآن خواندن و طواف هم دیدم.

ایرانی‌ها موقع طواف هم خیلی کارهای معقولی انجام نمی‌دهند یا خیلی‌ها یک چیزهایی می‌گویند که شاید از نظر بقیه مسلمان‌ها درست نباشد، جدای از ذکر خدا است. موقع طواف ۳ تا از این دانش‌آموزان را دیدم که نمی‌توانم ادای آنها را در بیاورم، انگار در خیابان راه می‌رفتند برای هم هر چیزی تعریف می‌کردند. من در این سه سفر ندیده بودم کسی موقع طواف حرف بزند، بلند بلند انگار در خیابان قدم می‌زنند. چون شلوغ است مجبور هستند صدای خود را بالا ببرند. این بار نسبت به دفعات گذشته خیلی بیشتر اذیت شدم شاید به دلیل اینکه با عمره دانش‌آموزی همراه شده بودم. جمهوری اسلامی چه سیاست‌هایی دارد که این کارها را می‌کند جدای از این بحث است ولی اکثریت قاطعی از مردم که به آنجا می‌آیند واقعاً با خاص قلبی شدیدی که خودشان داشتند آمدند، جریانی نیست که اینها را هل بدهد به این سمت. اهل این کار هستند که آمدند. شاید یک عمر پس‌انداز کردند تا به سفر عمره بیایند.

[۰۰:۱۵]

ولی دانش‌آموز ایرانی حال این کارها را ندارد ولی جمهوری اسلامی پر از جریان‌هایی است که یک عده را به هر منظوری به عمره ببرند. خیلی از آدم‌هایی که آنجا هستند به نظر می‌آید حتی برای ۷ دور طواف خیلی رقبت ندارند انگار با برنامه‌ای اینها را آوردند شاید خیلی‌ها پولی ندادند یا خیلی کم پول دادند. این باعث می‌شود اگر این جریان‌ها نباشد شاید ایرانی‌های خالص‌تری به مکه بروند ولی الان یک عالمه از ادارات و مؤسسات هستند و عمره مانند برنامه تفریحی و تور شده است. گاهی حتی مجانی یک عده بتوانند بروند بیشتر شاید از دفعات قبل به چشم من آمد چقدر رفتارهای بی‌ادبانه‌ای از ایرانی‌ها سر می‌زند. شما اگر هزار کتاب هم بنویسید اینها را نمی‌شود پاک کرد، تجربه‌ای که سایر مردم‌های کشورهای اسلامی وسط مسجدالحرام از آشنایی با ایرانی‌ها می‌کنند. مخصوصاً اینکه لباس پوشیدن و رفتارهای ایرانی‌ها کاملاً تابلو است و معلوم است ایرانی هستند. یک بار در مسجدالحرام داشتم قرآن می‌خواندم صدای بلند خنده آمد بعد از این ماجراها بود. فقط سر خودم را برگرداندم ببینم این هم ایرانی است دیدم بله ایرانی است. دو دانش‌آموز با مسئول خودشان که آدم مسن‌تری بود احتمالاً مسئول تور آنها بود نشسته بودند و می‌گفتند و می‌خندیدند. من در این سه دوره اولین بار بود می‌دیدم یک نفر در مسجدالحرام بگوید و بخندد. بقیه کارهای دیگر می‌کنند اگر نگویم ۱۰۰٪ عبادت می‌کنند ولی این حالت وجود ندارد.

ما در آنجا بودیم شب سال نو شد فقط سفره هفت سین نچیدند ولی آجیل و پسته و شیرینی پخش کردند. وسط مسجدالحرام مراسم سنتی بود که ظاهراً در ایران هم خیلی از این خبرها بود. من مشکلی ندارم که به هتل بروند و جشن سنتی خودشان را بگیرند. انگار ایرانی‌ها نمی‌فهمند مسجدالحرام جایی است که خیلی از کارها را نباید کرد. وقتی اسم آن را حرم امن می‌گذارند، یک جایی است که حق ندارید صید کنید. خیلی کارها در آنجا تحریم شده است وقتی آدم وارد آنجا می‌شود یک حسی باید داشته باشد که باید یک رفتار متمایز با رفتار بیرون این حرم داشته باشد. ولی به نظر می‌آید ایرانی‌ها حرف خودشان را می‌زنند و می‌خندند. دفعات قبل هم همیشه اینگونه بود که یک موردهایی پیش می‌آمد که رفتارهای ایرانی‌ها زننده و خارج از عرف دین به نظر آدم برسد. ولی این دفعه اینقدر شدید بود با خودم کلنجار رفتم که اینها را بگویم یا نگویم، فکر کردم بهتر است بگویم. یک چیزی که آدم تجربه می‌کند و خیلی تأثیر می‌گذارد بد نیست گفته شود. به نظر می‌آید این جریان هی تشدید می‌شود و مدام از طرف نظام، امکانات این فرمی به یک عده آدم فرصت‌های خاص برای عمره رفتن داده شود به وجود می‌آید و نتیجه آن این است آدم‌ها رفتارهای عجیب‌تر و بیشتر از خارج از عرف انجام می‌دهند.

به این مناسبت و بحث‌هایی که بین خودمان و اعضای کاروان شد و با چند دوستان آنجا بحث کردم. من با آدم‌های هیئت علمی صحبت کردم و همه احساس سرافکندگی کردند از چیزهایی که دیدند. اینهایی که گفتم به چشم خودم دیدم یک عده چیزهای دیگر هم دیدند که من لزومی نمی‌بینم آنها را بگویم. با همه کسانی که صحبت کردم واقعاً احساس سرافکندگی به آنها دست داده بود از اینکه این چه وضعی است. ما ادعای تشیع و برحق بودن می‌کنیم بعد رفتارهایی که مردم به آنجا می‌روند و انجام می‌دهند فکر می‌کنم قابل توجیه نیست با هیچ معیاری نمی‌توانید برای سایر مسلمان‌ها حتی خودتان توجیه کنید که معنی این رفتارها چیست و چه ارتباطی با مسائل دینی دارد.

۲- انتقاد تئوری از رفتار ایرانیان

فقط می‌خواهم چند نکته بگویم که اینها خاطرات سفر نیست بیشتر جنبه نظری دارد ولی به همین موضوع‌ها مربوط می‌شود. انتقاد تئوری‌تر از نوع رفتار دینی است که مردم ایران دارند، شدیداً اصرار دارم بگویم مردم ایران. کلمه شیعه را تحت هیچ شرایطی میل ندارم برای اینجور رفتارها به کار ببرم. اینکه مردم ایران چه برداشتی از شیعه بودن دارند و چه رفتارهایی می‌کنند به نظر من هیچ ارتباطی به ائمه و اصل تشیع ندارد.

اینگونه حرف خودم را شروع می‌کنم اگر از شما بپرسند که کل دین و حرکت انبیاء در طول تاریخ چه هدفی داشتند و انبیاء مردم را به چه چیزی دعوت می‌کردند. بنابراین از یک آدم متدینی که پیرو انبیاء است و ادعای دین می‌کند چه انتظاری دارم که چه عقایدی داشته باشد و چه رفتاری کند. هدف اصلی بعثت انبیاء چه بود؟ کلاً هدف چیست و دعوت اصلی به چیست؟ قطعاً به توحید است. اصل ماجرا این است که خدای یگانه‌ای را بشناسیم و بپرستیم و اعتقاد به معاد داشته باشیم. هرجای قرآن می‌بینید این جنبش عظیم انبیاء که با نزول قرآن ختم شده است یک چیزی از مردم می‌خواهد که مردم به چنین معرفت برسند و اعتقاد داشته باشند و براساس آن زندگی کنند. همینطور پایین‌تر بیایید مشخصاً روی این هم می‌خواهم تأکید کنم، تبعاً بزرگترین گناه هم بدون هیچ رقیبی شرک است. شما در قرآن می‌خوانید خداوند همه گناهان به جزء شرک را می‌بخشد. نه اینکه اگر کسی توبه کند بخشیده نمی‌شود الان یک نفر با هر نوع گناهی از دنیا برود ممکن است خداوند او را ببخشد ولی شرک چیز قابل گذشتی نیست. انگار تا یک نفر مجازات‌هایی را طی نکند از لوس شرک پاک نمی‌شود. چیزی که من می‌فهمم این است، وقتی خداوند می‌گوید هر گناهی به جزء شرک را می‌بخشم این معنی را دارد که در جریان مرگ و خروج مردم از قبر و حشر در این جریان‌ها ممکن است این تحولات باعث شود آثار گناهان از بین برود ولی شرک از بین نمی‌رود. کسی همراه با آثار گناه وارد بهشت نمی‌شود باید پاک شده باشد. خداوند همه چیز را با تمهیدات ساده‌ای پاک می‌کند ولی انگار شرک به غیر از اینکه عذاب الیمی فرد بچشد پاک شدنی نیست و این معنی را می‌دهد که خداوند او را نمی‌بخشد و این گناه در حدی سنگین است که باید مجازاتی در قبال آن صورت بگیرد.

عقیده اصلی توحید است و جرم اصلی و گناه اصلی شرک است. فکر می‌کنم بدیهی‌ترین چیز در مورد بعثت انبیاء است. به شریعت اسلام که نگاه می‌کنید مهمترین چیزها چه هستند؟ قطعاً مهمترین عبادت و چیزی که از ما خواسته شده است نماز خواندن است، بعد یک سری فروع دارند و گناهان هم به ما گفته شده است چه چیزی بیشترین گناهان است. شرک با اختلاف زیاد در صدر گناهان است و یک سری گناهان دیگر مانند قتل و دروغ هم وجود دارد. تعمداً می‌خواهم طرف مقابل دینی که ایرانی‌ها دارند را کنار دینی که عربستانی‌ها دارند بگذارم که آن هم از طرف دیگر افراط است می‌گذارم تا شرم‌آورتر شود. من هیچ همدلی با آن چیزی که به آن وهابیت می‌گوییم ندارم ولی تعمداً این کار را می‌کنم که مقابل ایرانی‌ها آنها را بگذارم.

شما با حرف‌هایی که من زدم انتظار دارید بیشترین وسواس آدم‌هایی که متدین هستند روی چه باشد؟ باید روی شرک باشد. شما انتظار دارید علمای دین بیشترین تذکراتی که به مردم می‌دهند در مورد شرک و توحید باشد. به عربستان می‌روید می‌بینید اینگونه است، شما پای منبر هر کسی در آنجا بنشینید یک رسمی است در آنجا بین نماز مغرب و عشاء، علمای تراز اول آنها به مسجدالنبی و مسجدالحرام می‌نشینند و درس می‌دهند. درس آنها وحشتناک است خیلی کند هست یک ساعت میشینید و دو جمله بیشتر نیست، وحشتناک تکرار می‌کنند و آرام می‌گویند کاری به سبک درس دادن آنها ندارم. روی همین حساب است که اکثریت قاطع آدم‌های آنجا سخنرانی را برای آدم‌هایی می‌کنند که یکی از قلب آفریقا آمده باشد و ممکن است زبان عربی را به آن لهجه حجاز به خوبی نفهمد.

پای صحبت اینها که می‌نشینید همیشه از شرک و توحید صحبت می‌کنند. احادیث نبوی را می‌خوانند این کلمه را به معنای واقعی کلمه به کار می‌برم روی مسئله شرک و توحید وسواس دارند. دقیقاً اینگونه است گاهی از آن طرف بام می‌افتند، حتی مهر گذاشتن شیعیان را فکر می‌کنند نکند این شی مانند مجسمه‌ای که پرستیده می‌شود یک ارزشی دارد. هرچقدر هم به آنها توضیح بدهید که از این خبرا نیست فقط برای احتیاط بر این است که بر خاک سجده می‌کنیم دقیقاً آدم‌های وسواسی نسبت به شرک هستند. که هیچ چیزی نباید حائل بین انسان و خدا باشد. من تأکید می‌کنم حرف‌هایی که من می‌زنم انتقاد به تشیع نیست انتقاد به این ورژنی از تشیع که الان در ایران انگار هی بیشتر نمود پیدا می‌کند و از منشأ اصلی آن دور می‌شود به این انتقاد می‌کنم. بیشترین وسواس به نظر من در ایران روی حجاب است که حتی جزء فروع دین هم نیست. اگر گناه‌ها را لیست کنید نمی‌دانم در صدتای اول هم یک مقدار مو بیرون باشد یا نباشد، چکمه روی شلوار باشد یا زیر شلوار باشد وجود دارد یا خیر. یک بار در برنامه‌های تلوزیونی یا بالای منابر شنیدید به مردم اخطار کنند که فلان رفتار نزدیک به شرک است؟ من یک بار در صدا و سیما نشنیدم که یک علما بگوید وقتی به زیارت می‌روید آنطوری که به ضریح امام رضا می‌چسبید و هیچ کاری به خدا ندارید و از خود امام رضا چیزهایی می‌خواهید احتیاط کنید. اگر نیت شما درست نباشد ممکن است شرک حساب شد باید از خدا بخواهید یا از امام رضا بخواهید که از خدا بخواهد. باید همیشه در نظر شما باشد فقط خدا است که می‌دهد و می‌گیرد توحید همین است به چیزی غیر از خدا اعتنایی نکنم.

من چنین تذکراتی را در ایران نمی‌بینم در آنجا می‌بینم. حداقل آنها در جای درستی وسواس دارند. انگار سلسله مراتبی که باید رعایت شود که چه چیزهایی مهمتر است و چه چیزهایی اهمیت کمتری دارد می‌فهمند. ممکن است موضوع شرک و توحید را خوب نمی‌فهمند ولی لااقل به جای درستی فشار می‌آورند. کمتر با اینکه حجاب رعایت شود یا نشود یا ریش داشته باشد یا نداشته باشد مسئله دارند. در ایران آمار بگیرید ببینید بیشترین فشار و تأکید روی چه چیزهایی است. همین الان هیچ کدام شما منکر نیستید مهمترین مراسم مذهبی که در ایران برگزار می‌شود عزاداری است که جزء دین اسلام نیست. نه روایتی از پیغمبر داریم که چنین عزاداری‌هایی ترتیب داده باشد، نه از امام‌ها چنین روایتی داریم. اتفاقاً از امام‌ها روایت داریم در روز عاشورا چه کارهایی می‌کردند این کارها را نمی‌کردند.

[۰۰:۳۰]

نه سینه‌زنی و زنجیرزنی جزء سنت انبیاء است، نه علم و کتل از عربستان و میراث ائمه است. اینها از قفقاز آمده است اینها از عراق آمده است، عراق ما قبل از مسلمان شدن. اینها آداب سنتی قبل از اسلام است که در این منطقه بود و جمع شده است و تبدیل به چنین مراسمی شده است. همینطور می‌توان ادامه بدهم مثلاً دروغ. این را نمی‌توانم قضاوت کنم که آنها چقدر دروغ می‌گویند اگر بخواهیم ایرانی‌ها را با عربستانی‌ها مقایسه کنیم. ولی می‌توانم شهادت بدهم ایرانی‌ها احساس بدی نسبت به دروغ گفتن ندارند، نسبت به تأکیدی که روی حجاب دارند. همه اینها سؤال‌برانگیز است، من قبول ندارم عربستانی‌ها که به نماز و توحید خیلی اهمیت می‌دهند نزدیک به آن چیزی هستند که باید باشند. ولی لااقل ادای آن را درمی‌آورند ولی ایرانی‌ها ادای آن هم در نمی‌آورند. حداقل فهمیدند چه چیزی مهم است و چه چیزی مهم نیست، نماز مهم است ادای آن را در می‌آورند که به نماز خیلی اهمیت می‌دهند. صادقانه می‌گویم خیلی کم در سفرهایی که به آنجا رفتم اعراب یا غیراعرابی را دیدم که خیلی با حال عبادت کنند. خیلی کمی عبادت می‌کنند دو ساعت آنجا هستند هفتصدهزار ذکر می‌گویند. آدمی که هزاران هزار ذکر در مدت کوتاه می‌گوید من باورم نمی‌شوم این آدم خیلی عبادت باحالی می‌کند. آدم‌های باحال در حال عبادت هم دیدم ولی انگشت شمار هستند.

از همینجا می‌توانید بفهمید وسواسی که دارند روی مرتب بودن صف است. هر وقت کسی به ظواهر خیلی اهمیت می‌دهد معمولاً باید شک کنید در باطن کم آورده است که به ظاهر اهمیت می‌دهند. اینقدر که تأکید می‌کنند صف‌ها فشرده و منظم باشد من نمی‌بینم حال خیلی معنوی داشته باشند. از حال طرف می‌فهمید. همین الان وارد شده است خودش را با فشار وارد صف می‌کند بلافاصله الله اکبر را می‌گوید و نماز تمام شد سریع می‌رود. یک آدمی که آنجا یک نماز باحالی می‌خواند معمولاً اینگونه است بعد از نماز به راحتی دل نمی‌کند برود. کلاً رفتارهایی که آنجا دیدم خیلی این شکلی نبود که احساس کنم که آنها تأکیدی که روی نماز دارند و مرتب نماز می‌خوانند ۵ وقت و سر وقت و با جماعت خیلی با نظم و ترتیب نماز می‌خوانند این معنی را دارد که خیلی نزدیک به حالت‌های ایده‌آل عبادت کردن هستند که از ما خواسته شده است. ولی در مورد ایرانی‌ها نکته اصلی این است که نفهمیدند دین از آنها چه خواسته است. متوجه این نیستند عزاداری یک چیز خیلی فرعی است فرم آن مطمئناً اشتباه است و حالت افراطی دارد. ما با اهل سنت اختلافی سر مسئله جانشینان پیامبر داریم و قدر جانشینان پیامبر که حاملان اصلی پیام نبوت بودند مسلمان‌ها ندانستند و یک عده‌ای به اسم شیعیان قرار است آدم‌هایی باشند که خط اصلی بعد از پیامبر را شناختند و از آنها پیروی می‌کنند و قدر آنها را می‌دانند و عاشق اهل بیت هستند.

قطعاً اگر کسی عاشق اهل بیت باشند از اینکه با آنها بدرفتاری شده است و شهید شدند در سالروز او ناراحت هستند. برای بزرگداشت آنها مراسم می‌گیرند مخصوصاً برای امام حسین واجب است زنده نگه داشته شود مراسم عزایی به سبکی که روایت است ائمه چگونه عزاداری می‌کردند برگزار شود. ولی اصل آن چیست؟ ما می‌گوییم اینها حامل پیام اصلی بودند و شیعه بودن یعنی اینکه از آن پیام پیروی کنیم. پیام عزاداری نبود، اختلاف این نبود عزاداری کنیم یا خیر، اختلاف سر مسائل مربوط به شرک و توحید بود. مثلاً خلفایی آمدند که زور می‌گویند و ظلم می‌کنند و جانشینان واقعی پیغمبر نیستند زیر بار این زور رفتن شرک است. بنابراین زیر بار زور یک حاکمی که اهل جور است نباید برویم. نوع رفتارها و اختلافاتی که بین شیعه و سنی بود باید محتوا داشته باشد. ما باید انتظار داشته باشیم شیعیان بیشتر از اهل سنت عبادت کنند و بیشتر توحید را رعایت کنند، بیشتر به مسائل شرعی بپردازند و در عین حال دلشان برای ائمه تنگ است و می‌سوزد. واقعیت این است که محتوا وجود ندارد و کل تشیع در ایران تبدیل شده است به محبت دروغین ائمه چون دروغین آن واضح است. نمی‌شود بگویید من امام‌ها را دوست دارم ولی کاری به اینکه چه گفتند و چه می‌خواستند ندارم.

پیام‌ها و آن همه زحمتی که آنها کشیدند را کنار گذاشتم فقط آنها را دوست دارم. بدیهی است دروغ است، دوست داشتنی که منجر به هیچ نوع تغییر رفتاری نشود، کسی که امام حسین را دوست دارد و به شریعت عمل نمی‌کند و دوستی امام حسین باعث نمی‌شود به خدا نزدیک‌تر شود و معرفت او نسبت به خدا اضافه شود و موحدتر شود، قطعاً این دروغ است. دروغ بودن به این معنا که نمی‌دانند امام حسین کیست. روضه‌هایی که در صدا و سیما است می‌دانم روضه‌های خیلی فاجعه‌آمیزتری هم در ایران وجود دارد که صدا و سیما پخش نمی‌کند. همین‌هایی که صدا و سیما پخش می‌کند را به این منظور آماری بگیرید ببینید اوج هیجان مردم و گریه کردن کجا است. وقتی اسم حضرت رقیه می‌آید، گریه برای شهادت یک طفل سه ساله است که مسئله انسانی است. در مورد حضرت رقیه مسئله اعتقادی وجود ندارد اگر من بگویم یک بچه ۳ ساله را در بسنی هرزگوبین هم گرفتن و تکه تکه کردند همانقدر شما متأثر می‌شوید. برای امام حسین چون امام حسین است و جانشین پیغمبر است مصیبتی که به این آدم وارد شده است اگر درک عمیقی از مقام امام حسین داشته باشم ممکن است طور دیگری متأثر می‌شوم. دقیقاً جاهایی هیجان ایجاد می‌شد و گریه می‌کنند که خیلی پیش و پا افتاده است و مسئله کاملاً خارج از مسائل عقیدتی است. مثلاً در گوش یک نفر زدند یا حضرت قاسم تازه داماد شده بود، حضرت علی اصغر جوان بود. گریه برای این است که آدم جوانی مرده است همانطور که ممکن است در خیابان حجله‌ای را ببیند که پسر جوانی مرده است خیلی ناراحت شود همانقدر آنجا ناراحت است.

جایی که می‌خواهند اشک بگیرند اشاره به یک چیزهایی می‌کنند که خیلی محتوای دینی و عرفانی ندارد، محتوای انسانی خیلی ساده دارد. بگذریم از اینکه اکثر این روضه‌ها کاملاً نسبت به ائمه و اهل بیت حالت توهین‌آمیز دارد این هم جدید نیست. خیلی قدیما یادم است قبل از تحولات اخیر که سبک روضه‌خوانی و نوحه‌خوانی عوض شده است در نوحه‌خوانی‌های سنتی به وضوح در ذهن من است که سال‌ها قبل در مراسم عاشورایی که در منزل روحانی که خیلی محترم بودند و انجام می‌شد. یک نفر این روضه و شعر را از قول حضرت زینب می‌خواند که با ناله و آه و التماس که آهسته‌تر بروید من داغ ۷ برادر دیدم. حضرت زینب اظهار عجز می‌کند که نمی‌توانم راه بروم چون ۷ برادر من جلوی چشم من از بین رفتند. خیلی لازم نیست شما مقام حضرت زینب را بشناسید و از ماجرای عاشورا درکی داشته باشید. از اینکه خواهری ۷ برادر خود را از دست داده باشد ممکن است همه احساس ناراحتی داشته باشند. این نوع رفتارهایی که ایرانی‌ها می‌کنند که به محتوای اصلی دین نزدیک نمی‌شوند نتیجه این است که عزاداری‌های آنها هم قبول نیست و محبت‌های آنها همراه با معرفت نیست.

اگر ندانم امام حسین کیست و چه کارهایی کرده است محبت داشته باشم به چی محبت دارم؟ منظور من روشن است. مثلاً اگر یک نفر اشتباهی فکر کند کسی که کشته است امام حسین است. اگر خیلی محبت امام حسین داشته باشد چون اسم امام حسین را می‌برد نتیجه‌ای می‌گیرد؟ بعد به او بگویند برعکس است کسی که کشته است یزید است و کسی که کشته شده است امام حسین است. باید سوئیچ کند که از این به بعد به این یکی محبت داشته باشد. شما باید بدانید امام حسین چه می‌گفت و چه می‌خواست و چرا این کار را کرده است هرچقدر بیشتر بدانید و محبت شما به دلیل معرفت باشد ممکن است یک آثاری از آن ظاهر شود. به نظر من چون هیچ آثاری در رفتار ایرانی‌ها ظاهر نمی‌شود و به حقیقت دین نزدیک نمی‌شوند نشان دهنده این است به معنای واقعی کلمه معرفت و محبت وجود ندارد. خیلی وضع اسفناکی است به نظر من لایه‌های فرهنگ دینی که در ایران وجود داشت به تدریج در سال‌های بعد از انقلاب از لایه‌های سطح بالای خوبی شروع کردیم و همینطور که می‌گذرد بخش‌های سخیف‌تر آن بیشتر نمود پیدا می‌کند. اول انقلاب از یک دین بین عرفان و فقه شروع کردیم، آقای خمینی به معنای واقعی کلمه فقیه خالص نبودند، در حوزه علمیه بیشتر ایشان را برای فصوص حکم می‌شناختند و محکوم می‌کردند تا اینکه یک فقیه خیلی بزرگ باشند.

از چنین جاهایی شروع کردیم شما کتاب‌های مرحوم مطهری را بخوانید، علامه طباطبایی را بخوانید اینها شخصیت‌های فرهنگی اوایل انقلاب بودند. بعد به اینجا رسیدیم که شخصیت‌های اصلی فرهنگی ما کم کم به صورت رسمی نوحه خوان‌ها و کسانی هستند که مجالس غیردینی را اداره می‌کنند. غیردینی به این معنا که جزء سنت‌های دین اسلام نیست.

حضار: روایت‌هایی که داریم چگونه ائمه عزاداری می‌کردند چیست

در مفاتیح الجنان فکر می‌کنم قطعه‌ای وجود دارد روز عاشورا را بخوانید توصیفی از اینکه امام جعفر صادق چه حالی داشتند و چه کاری می‌کردند وجود دارد ولی خیلی مفصل نیست. ما یک مجموعه روایت از توصیه امام‌ها به عزاداری روز عاشورا داریم و تا حدودی در مورد کیفیت آن هم است. خیلی ساده و بدون شیون و زاری، اینها سنت‌های خیلی خیلی باستانی این منطقه است. فکر می‌کنم روایت‌های قطعی از پیغمبر داریم که نوحه و زجه زدن بالای قبر مرده را مکروه دانستند و از نظر اسلام رفتارهای مکروهی است. همانطوری که سیاه پوشیدن مکروه است ولی ایرانی‌ها عشق و علاقه عجیبی به سیاه دارند. اخیراً شاعر نوحه‌خوانی گفته است سیاه رنگ عشق است واقعاً خیلی جالب است. هیچ جای دنیا نمی‌گویند سیاه رنگ عشق است، آبی رنگ عشق است؟ ممکن است قرمز رنگ عشق باشد ولی سیاه رنگ مرگ و بدبختی است. عشقی که اینها مدعی آن هستند لابد رنگ آن سیاه است و نتایج آن همین‌هایی است که شما می‌بینید.

[۰۰:۴۵]

چیزهای تأسف‌آوری وجود دارد، سعی کردم خیلی کوتاه صحبت کنم هر بار که به آنجا می‌روم و برمی‌گردم از اینکه ما شیعه هستیم بنابراین دسترسی به بهترین منابع را داریم و از آن استفاده نمی‌کنیم و تبدیل به موجوداتی شدیم که کاملاً از نظر رفتار دینی عقب افتاده‌تر از اهل سنت هستیم خیلی تأسف‌آور است.

۳- شریعت و ولایت ائمه

یک نکته دیگر می‌گویم که خیلی ربطی به ماجرای سفر ندارد ولی مربوط به ادعاهای ایرانی‌ها به عنوان شیعیان اهل بیت است. خیلی علاقه خاصی به این حرف‌ها ندارم ولی نمی‌شود آدم به حج برود و ذهن درگیر این مسائل نشود. خاطره‌ای از یک آدمی دارم اوایلی که به تهران آمده بودم در مسجدی نماز می‌خواندم که یک روحانی داشت که خیلی کم می‌آمد. یک روحانی جنگ زده‌ای بود که نابینا بود و معمولاً نمازهای ظهر و گاهی نمازهای مغرب که روحانی اصلی مسجد نمی‌آمد ایشان دزفولی بودند و بخاطر جنگ ساکن تهران شده بود آنجا جای روحانی اصلی نماز می‌خواند. آدم خیلی جالب و ساده‌ای بود و همیشه بین نمازها صحبت می‌کرد. کلاً آدمی بود که هیچ مشغله‌ای نداشت برعکس آن یکی روحانی که مشغله‌های زیادی بر اثر کارهای اداری داشت. گاهی ساعت‌ها بعد از نماز هم آنجا می‌نشستند تا خسته شوند و خیلی آدم‌ها با ایشان اختلاط می‌کردند. در حرف‌های ایشان همیشه یک چیزی در ذهن من است که چقدر این حرف را تکرار می‌کردند. هروقت در مورد عبادت‌هایی صحبت می‌کردند یا اذکاری را یاد می‌دادند و می‌گفتند روایت است بعد از غذا خوردن این را بگویید، بعد از آب خوردن این را بگویید و بعد از نماز این کار را بکنید. چون خیلی این را احساس می‌کرد و با حال می‌گفت تأثیر می‌گذاشت. مدام بین حرف‌های خودشان می‌گفتند به به عجب شریعتی، ببینید چه به ما یاد دادند. لذت می‌برد از اینکه یک جایی به دنیا آمده است و آموزش‌های دینی وجود دارد و به او یاد دادند این ذکر را بگوید این عمل را انجام بدهد. از شریعت خیلی راضی بود و با شریعت نه عزاداری خیلی حال می‌کرد.

خیلی اهل این کارها بود دعاهایی را در اوقاتی بخواند، متأسفانه در تبلیغات دینی مدرن یک سنت از یاد رفته است که بین شیعیان خیلی متداول است. یک کتاب خیلی معروفی است المراقبات مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی که نمونه آن مفاتیح‌الجنان است که شیعیان خیلی اهل این بودند و آثاری که در رأس همه است سید ابن طاووس که جزء علمای حله است از روایات ائمه استخراج کنند که در چه اوقاتی در چه مواقعی چه اذکاری باید گفت، مراقبات، چه اعمالی را باید انجام بدهیم. شیعیان همیشه در طول تاریخ خیلی اهل مراقبات بودند که اینها می‌تواند نتایج معنوی خیلی خوبی به بار بیاورد. به هر حال ایشان به معنای واقعی کلمه اهل مراقبه بود و خیلی هم به شریعت دلبستگی داشت.

همیشه احساس من این است اینگونه می‌شود تا حدودی تشخیص داد چه آدم‌هایی به معنای واقعی کلمه به یک ایمانی نیست به مفاهیم دینی از پیش خودشان رسیدند. اگر وضعیت حضرت ابراهیم را در نظر بگیرید یک آدمی که در یک لحظه‌ای از زندگی خودش با یک مکاشفه‌ای کشف کرده است خدایی است، رب العالمینی است که دیده نمی‌شود و ما را خلق کرده است. تمام نعمت‌هایی که داریم از جانب او است به شدت حس عبادت دارد. آدمی که مستقلاً انگار حقایق دینی را کشف کرده است و حالا دنبال این است که چه کاری باید بکند.

حضرت ابراهیم همیشه از مردم می‌پرسد شما چه چیزی را عبادت می‌کنید؟ چقدر جالب است آدمی راه افتاده است و از مردم می‌پرسد شما چه می‌پرستید. انگار یک چیزی برای پرستش لازم دارد و رب العالمین را کشف کرده است که باید پرستید. حضرت ابراهیم نمی‌داند چه کاری باید بکند، شما اگر در چنین وضعیتی باشید و اگر مستقلاً خداوند را کشف کرده باشید و حس پرستش داشته باشید آنوقت قدر شریعت را می‌دانید. من هرچقدر هم معرفت داشته باشم بالاخره اگر نماز از خودم اختراع کنم شک دارم خدا از حرف‌هایی که می‌زنم خوشش می‌آید یا خیر. ولی وقتی الان نماز می‌خوانید می‌دانید سوره حمد را خود خدا یادمان داده است، شکی در این نیست از اینکه خدا اینگونه عبادت شود خوشش می‌آید و این پرستش را قبول دارد. پیغمبر محبوب او هم اینگونه عبادت کرده است. اینکه جریانی از نزول شریعت بین انسان‌ها وجود دارد، خداوند از طریق افراد خاصی به ما یاد داده است که چگونه باید او را عبادت کنیم، چه دعاهایی خوب است انجام بدهیم، چه کارهایی را نکنیم که خداوند بدش می‌آید.

اگر واقعاً یک نفر پیش خودش به ایمان و یقینی رسیده باشد درک مستقل از حالت تقلیدی پیدا کرده باشد شریعت برای او نعمتی است که روزانه باید بابت آن شکرگزار باشد. از اینکه پیغمبری است که چنین چیزهایی یادمان داده است. یک روایت‌هایی است که می‌گویند ولایت از همه عبادت‌ها مهمتر است چرا؟ معنی ولایت همین است یعنی من تحت ولایت پیامبر عبادت می‌کنم. من یک آدمی را که می‌دانم خداوند او را پذیرفته است و الگو برای من قرار داده است تقلید می‌کنم. اگر ولایت نداشته باشم یعنی هیچ آدمی که مطمئن باشم از طرف خداوند آمده است و مورد تأیید خدا است تقلید نکنم و برای خودم عبادت کنم این عبادت‌ها مشکوک هستند و انگار مهر استاندارد نخوردند. شریعت‌ها اعمالی هستند که از طرف خداوند تأیید شدند، تحت ولایت پیامبران یا ائمه بودن این است. یعنی به کسانی اقتدا می‌کنم که اینها افراد مورد تأیید و فرستاده‌های خدا هستند. برای همین اطمینان دارم که عبادات من به یک معنایی درست و مورد قبول واقع می‌شود. واضح است به این معنا از نماز مهمتر است. من اول تحت ولایت پیامبر قرار می‌گیرم، تحت ولایت ائمه قرار می‌گیرم بعد احکام را اجرا می‌کنم. بنابراین رتبه آن از نظر عملی در صدر است و مسئله اعتقادی صرف نیست. وقتی می‌پذیرم که الگوی من پیامبر یا ائمه باشند و تحت ولایت آنها قرار می‌گیرم بقیه اعمال را می‌توانم مطابق با الگویی که آنها قرار دادند انجام بدهم.

بنابراین اگر کسی از بین ایرانی‌ها وقتی از این حرف‌ها می‌شنوند که نه نماز شما به جا است و نه فلان کار را انجام می‌دهید و نه گناه‌ها را ترک می‌کنید این چه جور شیعه بودن است می‌گویند از همه مهمتر ولایت است ما ولایت داریم. این چه معنی دارد؟ یعنی همینکه می‌دانید حضرت علی جانشین برحق پیغمبر بود به این ولایت می‌گویید. ولایت یعنی اینکه شیعه پیغمبری باشیم یعنی الگوی من آنها باشند. یعنی توجه اینکه من هیچ کاری انجام نمی‌دهم و رفتار من شبیه رفتار ائمه نیست اینگونه توجیه کنم ولی من ولایت دارم دوباره حرف ما این است که ولایت ندارید. اگر واقعاً تحت ولایت ائمه و پیامبر باشید اینگونه رفتار نمی‌کنید رفتار شما باید نشان بدهد که از چه کسی تقلید می‌کنید صرف اینکه احکام فقهی را روایات ائمه بگیرید مهم است ولی اینکه جزئیات احکام رعایت شود یا خیر کاملاً در درجه دوم اهمیت است. اصل ماجرا جای دیگری است که آنها را باید رعایت کنیم.

معمولاً در مقابل این انتقادها یک سپرهایی وجود دارد که پشت آن قائم می‌شوند متأسفانه وقتی اینگونه پناهگاه‌های امن الکی پیدا می‌کند نتیجه آن این است که انتقادها در او اثر نمی‌کند و رفتار او اصلاح نمی‌شود. اینقدر این واضح است معمولاً وقتی این انتقادها را در یک جمعی از اینجور افراد مطرح کنید جواب نمی‌دهند نه نماز ما خوب است و توحید ما به جا است. جواب آنها از این دست چیزها است قبول داریم آنها را خیلی رعایت نمی‌کنیم ولی محبت اهل بیت و ولایت داریم ولی آنها ندارند و این برتری ما است. محبتی که به عمل منجر نمی‌شود معنی ولایت عمل کردن به همان چیزها است اینها پناهگاه‌های مطمئنی برای پنهان شدن نیست. روحانی نابینایی که آن حرف را می‌زد فکر کنید ابراهیم چه زجری کشیده است تا بالاخره پناهی پیدا کند که تحت آن عبادت کند بداند عبادت‌های خوب چه شکلی هستند. خیلی دعاها را باید خودش اختراع می‌کرد چون ابراهیم به سرعت به بالا وصل شده است خودش امام و ولی همه شده است ولی اگر یک لحظه سردرگمی را احساس کنید که یک آدمی یک حقیقت‌های عظیم این شکلی را درک کرده باشد و معاد را درک کرده باشد و هیچ الگویی نداشته باشد که چه کاری باید بکنم آنوقت می‌فهمید چقدر مهم است در یک جایی و یک زمانی به دنیا آمدید که شریعتی است و همه چیز حاضر آماده است.

مدام این کلمه را به کار می‌برد ببینید چه سفره حاضر و آماده‌ای است، صبح بیدار می‌شوید می‌دانید چه کاری باید بکنید، شب می‌خوابید می‌دانید چه ذکری باید بگویید. هربار که صحبت می‌کردند اشاره‌هایی به این چیزها می‌کرد، لذت بردن از این شریعت و ولایت ائمه بود. اکثر این چیزها در روایت ائمه است شما کمتر در روایات صحاح سته از این چیزها می‌بینید. از پیامبر خیلی چیزها نقل شده است و اهل سنت هم عمل می‌کنند شما به آنجا هم بروید اینکه مدام اذکار داشته باشند که مقید باشند می‌بینید ولی فکر می‌کنم به وسعتی که شیعیان به آن دسترسی دارند نیست.

اینها آثار این سفر بود به غیر از آثار مثبت بود اینها آثار منفی بود سعی می‌کنم خودم را با حرف‌هایی که می‌زنم تسکین بدهم. هر وقت می‌روم این بلا سر من می‌آید هرچقدر سعی می‌کنم گوشه و کنار بنشینم و کسی به من کاری نداشته باشد نمی‌شود. این دفعه تا خود طواف هم رسیده بود که موقع طواف ببینم ایرانی‌ها چه کارهای عجیب و غریبی می‌کنند.

حضار: در اینترنت با یک آدمی مسیحی بحث می‌کردم انگار رشته او هم ادبیات مسیح بود

در واقع به یک مبلغ مسیحی بحث می‌کردید، در اینترنت ۹۹٪ مبلغ‌های آموزش دیده هستند به عنوان اینکه مردم عادی هستند با شما بحث می‌کنند. بد هم نیست اگر خودتان اهل کلنجار رفتن با این چیزها باشید. میزان فعالیت تبلیغی مسیحی‌ها فوق‌العاده است برای همین اکثریت مؤمنین دنیا را تشکیل می‌دهند.

[۰۱:۰۰]

مسلمان‌ها برخلاف آن چیزی که از آنها خواسته شده بود خیلی تبلیغ نکردند و نمی‌کنند. در اینترنت فوق‌العاده است هرجایی در این سایت‌ها بروید که یک فرومی و جایی برای بحث کردن است معمولاً پر از اینجور آدم‌هایی هستند که حرف‌های استانداردی می‌زنند و شما می‌توانید بفهمید انگار از روی کتاب مشخصی حرف می‌زنند.

حضار: خیلی شبیه همین حرف‌ها می‌زد، می‌گفت عمل مهم نیست

دقیقاً حرف‌هایی که الان زدم اینجور انحراف‌ها در مسیحی‌ها هم است. ایمان به مسیح ما را نجات می‌دهد چه کاری می‌کنید یا نمی‌کنید یک چیز جداگانه است و یک جور ارتباط عاطفی با حضرت مسیح است. وقتی شما یک نفر را دوست دارید دست خودتان نیست که تلاش نکنید و به این سمت نروید که انگار شبیه او شوید و مانند او رفتار کنید. آدمی که صرفاً ادعای دوست داشتن مسیح می‌کند این چیزی است که نسبت به آن در قرآن هم واکنش وجود دارد. آیه‌هایی که می‌گوید به محض اینکه چه شد شریعت را پشت سر خود انداختند انتقاد بزرگی است که به مسیحی‌ها وجود دارد و کاملاً حرف‌شان انحرافی است که با محبت می‌شود به جایی رسید. جرم بزرگ‌شان این است این اعمال و عباداتی که برای آنها مقرر شده بود را ضایع کرد.

حضار: ؟؟ ممکن است تا یک حدی این اتفاق بیفتد….؟؟

بله ممکن است. ممکن است یک آدمی محبت داشته باشد. یک آدمی که واقعاً خدا را دوست دارد و می‌شناسد ولی نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد و رفتارهای بدی هم انجام می‌دهد ولی محبت آثاری در خودش دارد که ظاهر می‌شود. گاهی یک عبادت باحالی انجام می‌دهد گاهی آدمی که عاشق خدا است از یک محرماتی نمی‌تواند خودش را کنار بکشد ولی گاهی نماز با حضور قلب می‌خواند. اگر هیچ کاری نکند نه نماز بخواند، نه عقاید درست و حسابی داشته باشد و نه از گناهان پرهیز کند این آدم نشان دهنده این است که دروغ می‌گوید. نماز نمی‌خواند یک لحظه‌هایی از ذکر خیلی باحالی می‌بینید غرق در یاد خدا شده است، من فکر می‌کنم تناقض است اگر شما بگویید یک جایی محبتی است ولی آثاری ندارد. من این را قبول دارم درون آدم‌ها یک دست نیست یعنی ممکن است بعضی از گناهان را به دلیل عادت نتوانند ترک کنند. فرض کنید یک آدمی از دروان جوانی الکلی شده است در عین حالی که این گناه را می‌کرد کارهای خوبی هم کرده است و الان خیلی هم عشق خداوند در دلش است ولی نمی‌تواند آن را ترک کند اشکالی ندارد. من این را می‌پذیرم که ممکن است پیش بیاید ولی آن آدم حتماً به دلیل عشقی که دارد کارهایی می‌کند و رفتارهایی از او می‌بینید.

حضار: تفکری که ممکن است خروجی آدم باشد که نهایتاً ملاکش بدهد ؟؟ خود آدم‌ها نیست. من شنیدم روایاتی داریم یک جوانی نزد پیامبر آمدند و گفتند ؟؟ اهل نماز است. بعد گفت نماز او را نجات می‌دهد.

بله مسلماً اینگونه است. یک آیه نویدبخشی در قرآن است می‌گفت به بهترین کاری که آدم‌ها می‌کنند پاداش می‌دهیم. ممکن است کارهای زشتی انجام دادید ولی یک کار درخشانی انجام دادید این می‌تواند ملاک زندگی اخروی شما باشد. بحثی که من می‌کنم این نیست که همه چیز آدم‌ها باید خوب یا بد باشد همه بدی‌ها را ترک کنند و همه خوبی‌ها را انجام بدهند. محبت اگر همراه با معرفت باشد، اگر مسیح را واقعاً می‌شناسم و عاشق او هستم، نمی‌شود در زندگی من تأثیر عملی نگذارد. نمی‌گویم خالی از عیب می‌شوم.

حضار: ؟؟

تلقینی است من بارها این را دیدم بدون خجالت می‌گویند ناف ما را با عشق امام حسین بردیدند. اینکه ناف شما را با عشق امام حسین بردیدند و امام حسین را دوست دارید ناف کسی را با عشق حضرت مسیح بریدند این ناف بریدن‌ها و محبت‌هایی که در لحظه بریدن ناف ایجاد شده است آنها آثار عملی ندارد نتیجه آن حرکت‌های انحرافی است. اگر عشق مسیح همراه با معرفت مسیح باشد شما قطعاً به یک مقامات معنوی رسیدید اگر به معرفت مسیح نائل شده باشید همانطوری که اگر کسی امام حسین را بشناسد و کربلا را درک کند فکر می‌کنم موجود استثنائی می‌شود. قطعاً آدم موحدی می‌شود و قطعاً آدمی می‌شود شریعتی که امام حسین برای آن کشته شده است برای او محترم می‌شود و حساس می‌شود چه کاری بکند و چه کاری نکند. در عین حال ممکن است در یک جاهایی کوتاهی کند اصلاً منکر این نیستم.

بحث خاطرات سفر را تمام می‌کنیم. با شک و تردید این حرف‌ها را گفتم چون احساس می‌کنم در سراشیبی قرار داریم. یک بار یک مشکلاتی وجود دارد انشالله خودش رفع می‌شود ولی هرچه می‌گذرد و هر بار که می‌روم بدتر شده است. حالت اصلاحی ندارد که از این وضعیت در بیاییم، در هر جامعه دینی یک فسادهایی وجود دارد و یک چیزهای خوبی هم وجود دارد. شیعه امامیه یک لول‌هایی دارد اصل آن یک چیز درخشانی است همانطور که دین و توده مردم برخورد می‌کند هی لایه‌های خرافی و عوامانه‌تر به وجود می‌آید. این چاره ناپذیر است فکر نمی‌کنم بتوانید جامعه میلیونی داشته باشید و فکر کنید می‌توانید یک عقیده روشنفکرانه در توده مردم ترویج بدهید و همه بفهمند و همه درک کنند و براساس آن زندگی کنند. به صورت طبیعی ملبس می‌شود به رفتارهای عوامانه و خرافی و تمام ماجرا این است سیستم و روحانیتی که آنجا است باید به صورت مداوم چیزهای عوامانه و خرافانه را پس بزند و سعی کند قسمت اصل را رو بیاورد. به نظر می‌آید در ایران کار از دست افرادی که باید این کار را انجام بدهند خارج شده است و روندهای دیگری به وجود آمده است که ترمز بریدند ۱-۲ سال اخیر حرف‌هایی می‌شنویم ترمزهایی که توسط روحانیون وجود داشت آنها هم کار نمی‌کنند هر کسی هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند. مخصوصاً عزاداری‌ها و سبک‌های جدیدی که به وجود آمده است مورد اعتراض روحانیون هم است ولی کسی به کسی نیست و اگر اعتراض می‌کنند نه کسی گوش می‌کند. گاهی فکر می‌کنید یک چیزی خراب شده است آن را رها کنید خودش درست می‌شود، من این احساس را ندارم وضعیتی که به سمت آن می‌رویم آن را رها کنیم خودش خود به خود درست شود.

۴- علوم اسلامی

طبق قولی که دادم جلساتی که قبل از عید داشتیم قرار شد از این جلسه در مورد خود متن سوره حج صحبت کنیم. حدود سه صفحه اول این سوره طبق رسم الخطی که دست ما است از روی این منظم بخوانیم و بحث‌هایی که در آن است دنبال کنیم. بحث‌هایی که قبل از عید می‌کردم در مورد این بود که یک فضای کلی که در بخش اول قبول دارد این است کسانی که قیامت را قبول ندارند و بر علیه خدا و معاد حرف می‌زنند آدم‌های جاهلی هستند که چیزی نمی‌دانند و همینگونه حرف می‌زنند. سعی کردم در جلساتی بگویم این فضای توصیف شده هنوز هم همچنان وجود دارد ولو اینکه افرادی که «يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ» می‌کنند اتفاقاً کسانی هستند که خیلی ادعای علم دارند ولی واقعیت این نیست. بحث‌های حاشیه‌ای که یک مقدار طول کشید مناسب با مباحث مورد علاقه بعضی‌ها بود هم پیش آمد. در ایمیل‌هایی که رد و بدل می‌شود یک نفر پیشنهاد کرد در مورد علوم انسانی اسلامی یک صحبت‌هایی بکنیم. در حد اینکه یک بحث مستقل کنم خیلی احساس نمی‌کنم مطلب خاصی برای گفتن دارم. اصولاً روی این بحث کردم نه فقط علوم انسانی علوم غیرانسانی هم بر حسب اینکه مبانی آنها چه باشد و چه نباشد می‌شود حرف از علوم اسلامی زد هرچند واژه خیلی واژه جالبی نیست. وقتی می‌گویید فلسفه اسلامی انگار این فلسفه جزء اسلام است خیلی ادعای بی‌خودی است.

مثلاً فلسفه ابن سینا یا ملاصدرا را فکر کنیم منشأ آن اسلام است. می‌شود جامعه‌شناسی‌های اسلامی داشت، خود مسلمان‌ها ممکن است با مبانی فکری خودشان وارد مباحث جامعه‌شناختی شوند و تئوری‌های متعارضی داشته باشند. قطعاً با جامعه‌شناسی‌های موجود هم تعارض داشته باشد و بین خودشان اختلاف وجود داشته باشد. بنابراین اینکه ما یک چیزی تحت عنوان جامعه‌شناسی اسلامی بتوانیم درست کنیم و بگوییم جامعه‌شناسی برآمده از متن قرآن و اسلام است خیلی ادعای عجیب و کفرآمیز است. در آن مشکلاتی پیش می‌آید که به اسلام ربط پیدا می‌کند پیش‌گویی در مورد جامعه‌شناسی اسلامی کردند که غلط درآمد بنابراین لابد اسلام مشکلی داشت. هر آدم مسلمانی با مبانی فکری اسلامی می‌تواند نظریه پردازی‌هایی بکند. همانطوری که یک آدم مارکسیست این کار را می‌کند یک جهان‌بینی کلی دارد و براساس آن نظریه پردازی‌هایی در زمینه جامعه‌شناسی یا اقتصاد یا هر چیز دیگری می‌کند. ممکن است یک آدم یهودی هم همینطور باشد دیدگاه‌های کلی نسبت به جهان دارد تبعاً وقتی به جامعه، به سیاست و اقتصاد و هر چیزی نگاه می‌کند اینها هم در ذهن او است. بنابراین می‌تواند مبناهای خاصی برای پرداختن این موضوعات و نظریه‌پردازی باشد.

حرف‌هایی که تا الان زدم احتمالاً این حرف‌ها را در بالای منابر و صدا و سیما می‌شنوید. مخصوصاً الان به دلایل سیاسی مسئله علوم انسانی اسلامی مطرح شده است. چیزی که همیشه می‌شنوید این است مبانی ما با مبانی الهادی چون تفاوت دارد، نگاه ما به انسان چون تفاوت داد با نگاه مارکسیست‌ها یا نظام سرمایه‌داری و لیبرال‌ها اینها مدل‌های دیگری از انسان در ذهن‌شان است، ما مدل دیگری از انسان در ذهن داریم بنا به آموزش‌های اسلامی و دینی که دیدیم، بنابراین نمی‌تواند علوم انسانی اسلامی عین همان علومی باشد که آنها با آن مدل‌ها ساختند. معمولاً حرفی که زده می‌شود و موجه است این است. نمی‌خواهم وارد این بحث شوم و خیلی نکته خاصی ندارم. وقتی نظریه‌پردازی می‌کنید نظریه شما از یک مجموعه مبادی شروع می‌شود و نتایجی هم دارد. نظریه فقط این نیست از یک ذهنیات و گزاره‌هایی شروع کنم و به مجموعه گزاره‌هایی تحت عنوان مدل یا نظریه ایجاد کنم.

[۰۱:۱۵]

نظریه پیشگویی دارد، قضاوت‌هایی در مورد بعضی از چیزها می‌تواند بکند که اینها هم می‌تواند ملاک این باشد مثلاً من مبانی یک نظریه را نمی‌دانم پوپری فکر کنید، مدلی پیشنهاد شده است هیچ مبانی هم برای آن ذکر نشده است و کاری ندارم به اینکه این نظریه از کجا آمده است و ذهنیت اولیه این آدم چه بود و چگونه این نظریه به ذهن او رسیده است و چگونه استنتاج انجام داده است. این مدل و نظریه پیشنهادی یک نتایجی دارد آیا این نتایج با چیزهایی که در متون دینی خودمان می‌بینیم سازگار است یا خیر؟ علاوه بر اینکه نظریه‌های متفاوتی که در علوم انسانی است می‌تواند در مبانی باشد می‌تواند در نتایج هم باشد. من می‌توانم بگویم این نظریه بیشتر با اسلام سازگار است چون به این نتایج منجر شده است مثلاً شبیه قضاوتی که قرآن در مورد فلان موضوع می‌کند. فلان نظریه که به نتایج دیگری منجر شده است که بعضی از رفتارهایی که کاملاً خلاف شریعت است خوب ارزیابی می‌شوند یا بی اشکال ارزیابی می‌شوند پس آن نظریه با نظریه اسلامی سازگار نیست. چیزی که معمولاً گفته می‌شود اختلاف در مبانی است به نظر من اختلاف در نتایج هم می‌تواند معنی‌دار باشد.

چون می‌دانم احکامی دارم و بینش‌هایی نسبت به مسائل انسانی از طریق دین به من منتقل شده است نظریه‌ای که با این نتایج سازگار نیست و نتایج آن چیزهای دیگر است نمی‌توانم به راحتی بپذیرم. قضاوت من این است تا وقتی که این حرف‌ها در حد شعار است، یک نمونه‌ای از جامعه شناسی اسلامی پیشنهاد نشده، هی جار و جنجال کنیم که این اسلامی است یا نیست… مدام می‌گویند چیزهای غربی مبانی الهادی دارد فیزیک آن هم مبانی الهادی دارد بنابراین اسلامی آن بهتر است. درست کنیم. یک نفر یک چیزی بگوید و اولین پیشنهاد را ارائه بدهد و یک جایگزینی برای علوم سیاسی غربی ارائه بدهد بعداً در مورد آن بحث کنیم. این حرف‌ها در هوا است مانند بحث‌های فلسفی کلی آیا جامعه‌شناسی اسلامی می‌تواند وجود داشته باشد یا نمی‌تواند. می‌تواند وجود داشته باشد، معنی‌دار است، به وجود بیاورید یک جامعه‌شناس باید ببینید یک چیز قابل تدریس در دانشگاه به وجود می‌آید یا خیر. تا وقتی نیست همین بحث‌هایی که شده است را می‌خوانیم و یاد می‌گیریم. اعتقاد من این است علی الاصول همه جور علوم با مبانی و مبادی اسلامی می‌توانیم داشته باشیم ولی فیزیک اسلامی نداریم باید چه کاری کنیم؟ باید درست کنیم. بعضی‌ها حرف از این می‌زنند که فیزیک هم اسلامی و غیراسلامی دارد و ریاضی هم می‌تواند اسلامی و غیراسلامی داشته باشد.

حضار: ؟؟

ریاضیاتی که شما می‌خوانید از دل فیزیک درآمده است مسئله‌ها را فیزیکدان‌ها مطرح کردند و ریاضیدان‌ها مدل‌هایی ساختند. اگر مدل‌های شما فرق کند ریاضیات دیگری به وجود می‌آید نه اینکه در جبر در نظریه گروه‌ها یک قضیه اسلامی درست کنید. یک نظریه دیگری به وجود می‌آید که برای شما جالب است چون مشکلات را با مدل‌های دیگری حل می‌کند. ریاضیات از نظر طرح موضوع به فیزیک وابسته است به همه چیز وابسته است. نقطه ضعف همه این بحث‌ها این است که همه چیز در هوا است. تا کسی نمونه‌ای نیاورد، علوم انسانی اسلامی نیاورد صرفاً جار و جنجال در مورد اینکه می‌شود یا نمی‌شود رو هواست. من اگر جای مخالفین علوم انسانی اسلامی بودم بعضی‌ها مخالف هستند می‌گویند علم و جامعه‌شناسی اسلامی و غیراسلامی ندارد.

نمونه‌ای که مثال زدم اگر بخواهم قضاوت کنم روانکاوی فروید بیشتر با مبانی و قایات اسلامی یا یونگ یا لکان نمی‌توانم قضاوتی کنم؟ این سه مکتب متعارضی که در روانکاوی وجود دارد توصیفی که فروید از انسان ارائه می‌دهد یا یونگ از انسان ارائه می‌دهد نمی‌توانم قضاوت کنم یونگ نسبت به فروید نزدیک‌تر به تصور ما از انسان است. نمی‌خواهم بگویم نظریه یونگ اسلامی است ولی به وضوح اینجا اعتقادات دینی ما، هر جور جهان‌بینی که داشته باشیم در قضاوت ما در اختلافاتی که بین مکاتب مختلف علوم انسانی و غیرانسانی وجود دارد کاملاً می‌تواند مؤثر باشد. این خیلی چیز واضحی است.

یک عده تعصب دارند ما هیچ چیز اسلامی و غیراسلامی نداریم، من اگر جای این آدم‌ها بودم به کسانی که این حرف‌ها را می‌زدند می‌گفتم داریم ارائه بدهید. به نظر من خوب است توپ در زمین کسانی باشد که حرف از علوم انسانی اسلامی می‌زنند. باید ارائه بدهند و یک جایی یک چیزی بیاورند، فقط حرف کلی زدن دردی را دوا نمی‌کند. من جزء طرفداران این هستم که وجود دارد و بحث من این است علی الاصول وجود دارد الان چیزی نمی‌بینم که بخواهیم براساس آن تصمیم‌گیری‌هایی بکنیم.

حضار: دعوای جدی روی این است که یک عده قبول ندارند معنای فلسفی دارد.

کسی که قبول ندارد علوم حتی فیزیک… خیلی آدم‌های پرتی هستند. من در دانشگاه‌ها هم می‌بینم به نظر من رشته خودشان را نمی‌فهمند عمیق نمی‌فهمند که نمی‌فهمند مبانی فلسفی دارد. مگر می‌شود جامعه‌شناسی بدون مبنایی باشد. اگر جامعه‌شناسی مدلی از انسان در آن مستتر نباشد فرق بین جامعه مورچه‌ها با انسان چیست؟ احکام جامعه‌شناسی که در آن ربطی به انسان ندارد باید در مورد مورچه‌ها هم صدق کند، ولی نمی‌کند. چیزهایی که در جامعه‌شناسی می‌بینیم اگر مشابه آن آمار را در مورد مورچه‌ها بگیریم صدق نمی‌کند. پس اینجا موجود خاصی داریم که این جامعه را تشکیل داده است، آحاد یک مدلی در مورد آن در ذهن ما است فقط نمی‌گوییم. اینها علی الاصول وجود دارند و بدیهی است که وجود دارند و خیلی خوب است به سراغ این حرف‌ها برویم ولی تعطیل کردن علوم انسانی موجود به حساب اینکه اینها اسلامی نیستند اگر اسلامی به وجود بیاید یک حرفی است.

فرض کنید در دانشگاه ما ورژن اسلامی را تدریس می‌کنند یا بیس را آن در نظر می‌گیریم و بقیه در حاشیه هستند. ولی وقتی چیزی وجود ندارد و هیچ جامعه‌شناس مسلمانی نمی‌شناسم چیزی ارائه کرده باشد و ادعای او این باشد مبانی این جامعه‌شناسی اسلامی است. اینها شعار است می‌گویم وجود دارد بحث و دعوا می‌کنم و یک عده می‌گویند وجود ندارد. یک عده آدم ناآگاه عقب افتاده هستند و به هیجان می‌آیند که وجود ندارد بعد ۱۰۰ سال بحث می‌کنیم آخرش هم چیزی نمی‌شود. اتفاقاً کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند توپ در زمین آنها است باید جامعه شناسی اسلامی درست کنند، باید علم فلسفه اسلامی سعی کنند درست کنند. نکته مهم این است بدانند یک جامعه‌شناسی اسلامی واحد نیست.  مسلمان‌ها با مبانی فکری اسلامی ممکن است با هم اختلاف نظرهایی داشته باشند کمااینکه در فلسفه اسلامی اینگونه است. کسی نمی‌تواند بگوید فسلفه ابن سینا اسلامی است، فلسفه ملاصدرا نیست. برعکس این را هم می‌گویند. طرفدارهای ملاصدار می‌گویند با مبانی دینی نزدیک‌تر است و اسلامی‌تر است. از نظر من اسلامی‌تر گفتن اشکالی ندارد، اینکه این اسلامی نیست یا این اسلامی است خطرناک است.

۵- آیات ابتدایی حج و تناظر احوال قیامت، ساعت با مرگ

می‌خواهم روی آیات شروع یک بحثی انجام بدهم، شروع آیات حج اینگونه است «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ» توصیف زلزله روز قیامت که چیز هولناک و عظیمی است یک تصویر هولناک از زلزله اینجا است. در مورد اینکه کارکرد دراماتیک آیات اول در این سوره چیست قبلاً صحبت کردم. می‌خواهم یک نکته‌ و بحث جدیدی را در مورد ساعت و زلزله ساعت و بقیه توصیف‌هایی که اینجا می‌آید و توصیف‌های مشابهی که در مورد قیامت در قرآن است باز کنم.

اعتقاد ما به آخرت چند مرحله دارد. یک اعتقاد کلی به آخرت داریم. چیزهایی که در قرآن توصیف می‌شود یک بخشی مربوط به پدیده‌هایی است که به آن قیامت می‌گوییم. وقتی سوره قیامت را می‌خوانید حرف از این است که کسوف می‌شود، ماه و خورشید گرفته می‌شود. آنجا توصیف عجیبی است «وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ» (قیامه:۹) یا می‌خوانید «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ» (تکویر:۱) خورشید تاریک می‌شود، نظم ستاره‌های از بین می‌رود، در دریاها سونامی ایجاد می‌شود. یک یادی از سونامی ژاپن کنیم تازه فهمیدیم وقتی سونامی بیاید ممکن است خطرات هسته‌ای هم داشته باشد؛ اتفاق عجیبی در ژاپن افتاد. یک توصیفی است که آب دریاها بالا می‌آید و دریاها سرریز می‌شوند.

اینها اوصاف قیامت هستند یک مجموعه‌ای از اوصاف در قرآن در مورد حشر است موقعی که انسان‌ها از قبر بیرون می‌آیند و جمع می‌شوند. در سوره مریم به تفصیل گفته می‌شود اینها چگونه گرد هم می‌آیند و به زانو درمی‌آیند و در مورد آنها قضاوت می‌شود. یک مجموعه‌ای از توصیفات در مورد آخرت است که در مورد بهشت و جهنم است و فراوانی آن در قرآن خیلی زیاد است. ترساندن از عذاب، توصیف است ولی وقتی حرف از عذاب است ترسناک است و حرف از بهشت است شوق‌انگیز است. تأثیر عملی آن کنار هم گذاشتن بهشتی‌ها و جهنمی‌ها و شوقی که آدم پیدا می‌کند که عاقبت آدم مانند اینها باشد دلیل خیلی ساده‌ای است که در قرآن فرکانس این آیات خیلی زیاد است. می‌خواهم در مورد توصیفات قیامت صحبت کنم که کاملاً متمایز هستند. حرف از پدیده‌های طبیعی زده می‌شود که در پایان جهان اتفاق می‌افتد همه جا حرف از زلزله است، حرف از خاموش شدن خورشید است. اینجا حرف از این است که چنان مردم مرعوب می‌شوند که هر کسی که باردار است بار خود را زمین می‌گذارد. انسان‌ها به حالت مستی درمی‌آیند در حالیکه مست نیستند، از شدت عذابی که احساس می‌کنند.

یک واژه کلیدی که در این نوع آیات وجود دارد و خیلی تکرار می‌شود به جای واژه قیامت در قرآن است واژه ساعت است. ساعت از ریشه سعی به معنای شتابنده است، ساعت فاعلی سعی کردن است چیزی که شتابان به سوی ما می‌آید. وقتی الف و لام می‌آید معلوم است در مورد چه چیزی صحبت می‌کنیم. گاهی وقتی آیه‌ای که واژه ساعت در آن آمده است و آن را می‌خوانید ممکن است دچار شک شوید که این ساعت مرگ شخص است یا لحظه نهایی که برای انسان‌ها در کره زمین اتفاق می‌افتد. اصولاً الف و لام که در ساعت می‌آید در مورد قیامت صحبت می‌کند

[۰۱:۳۰]

ولی یک جاهایی آیه‌ها طوری هستند که آدم ذهنش می‌رود وقتی می‌گوید برای آدم‌ها واضح است که یک ساعتی برای آنها است. چیزی که واضح و شتابان به سمت ما می‌آید مرگ است. می‌خواهم نظر شما را به این موضوع جلب کنم، خیلی از اوصافی که در مورد قیامت است در مورد مرگ هم صادق است. اگر سلسله مراتب کلی که تمثیل‌ها در قرآن مخصوصاً دارند، بارها این را گفتم تمثیل در قرآن مانند تمثیل شاعرانه نیست که یک چیزی را بگویم شبیه پروانه است و یک چیزی شبیه شمع است و اینجا وجه شبه وجود دارد، تمثیل‌ها واقعی هستند یعنی از یک لول دیگری از هستی صحبت می‌کنند انگار اشاره به چیزهای واقعی دارند. مثلاً جسم ما با زمین، وقتی ارض گفته می‌شود انگار در مور جسمانیت صحبت می‌شود. هبوط انسان به سمت زمین به معنای توجه و جسمانی شدن حیات انسانی است. چند بار این حرف را زدم و این آیه را به عنوان شاهد می‌آورم در سوره اعراف می‌گویند آیه در شأن یک روحانی یهودی به اسم بلعمر بائور است. می‌گوید آیات خودمان را به او دادیم «فَانْسَلَخَ مِنْهَا». از یک آدمی حرف می‌زند که آیات الهی به او داده شده است ولی کارش درست نشده است و انگار به آن چیزی که باید از نظر معنوی برسد نرسیده است. از نظر معنوی در سطح پایین است ولی انگار معرفت و دانش سطح بالایی به او داده شده است. به هر معنایی دادن آیات را بگیرید کرامت داشت آن قسمت مهم نیست «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ» معنی أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ چیست؟

من اگر بگویم در جسمانیت خودش ساکن شده است و بالا نیامد أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ یعنی در کره زمین جاودانه شد؟ به نظر می‌آید در اینجا ارض معنای تمثیلی دارد، انگار این آدم نتوانسته است از حیات جسمانی خودش را بکند و ماندگار شد. او را کشیدند تا به سمت آسمان ببرند… آسمان هم همین است «فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ» آسمان را در این آیه چگونه باید تعبیر کنید، چیزهایی که به ما وعده داده می‌شود در آسمان بالای سر ما است یا آسمان معنویت است. حتی گاهی آیه‌هایی در قرآن وجود دارد که آدم تردید می‌کند به معنای واقعی می‌شود استفاده کرد. آدم ضرورت می‌بیند معنی سماء و ارض را از وجه تمثیلی‌ نگاه کند. نکته این است آسمان و زمین اگر تمثیل برای معنویت و زندگی جسمانی است اینگونه نیست که مانند تمثیل شاعرانه شمع و گل و پروانه شباهت‌هایی وجود دارد. دیدگاه این است چیزی که ظاهر می‌شود مثلاً آسمان و زمین این نتیجه یک حقایقی است. همه چیزهایی که می‌بینیم مانند این شعر صورتی در زیر دارد آنچه بالا است کل شعر هم یادم نیست. حقایقی که در عالم است صورت‌هایی پیدا کردند اگر انسان به این شکل است انگار در حقیقت انسان یک چیزهایی است که اینگونه ظاهر شده است یک سر و دو گوش و دو دست و دو پا دارد، سر او بالا قرار گرفته است. صورت‌ها چیزهایی که ما می‌بینیم نتیجه حقایق هستند که اینگونه جلوه کردند. تمثیل‌های قرآن برگرداندن این صورت‌ها به حقایق واقعی آن است. علت اینکه زمین و آسمانی وجود دارد این است که احکام معنوی و احکام جسمانی وجود دارد. اینکه در چنین محیطی زندگی می‌کنیم آسمان بالای سر ما است و زمین زیر پای ما است اینها جلوه‌های حقیقت هستند. تمثیل‌های قرآن تمثیل‌های شاعرانه نیست اشاره به حقایق پشت پرده است.

اگر اینگونه نگاه کنید شباهت حالات مرگ انسان به توصیف‌های قیامت تصادفی نیست. وقتی انسان می‌میرد دچار تشنج می‌شود انگار در جسم او زلزله عظیمی اتفاق می‌افتد در پایان جهان زمینی که نماد کل جسمانیت است دچار زلزله می‌شود. انگار مرگ کل این جهان موجود، منظورم از جهان موجد زمین و آسمان بالای سر ما است خیلی به همه چیز تأمیم ندهید، محیط زندگی انسان و جایی که برای زندگی انسان گرفته شده است انگار این زمین صورت جسمانی این حیات انسانی است، آسمان بالای سر او متصور شده معنویتی است که انسان در آن پیش می‌رود. چیزهایی که در مورد قیامت می‌شنویم با حالت‌های مرگ تطبیق می‌کنند، از زلزله تا خاموش شدن خورشید همه اینها به صورت تمثیلی با حیات فرد یک انسان انگار منطبق کنید. اگر در انطباق افراط کنید همانطوری که در هر تمثیلی اگر افراط شود و شما سعی کنید همه جزئیات را این طرف بیاورید و اشتباه می‌کنید که همه چیز را می‌توان بهم منطبق کرد ولی کلیات آن انگار کنجکاوی برانگیز است اگر یک چیزی نمی‌فهمیم. توصیف‌هایی که از قیامت و ظهور این ساعت در قرآن هست به صورت تمثیلی با مرگ یک انسان شباهت دارد. زمین همان جسم او است و آسمان هم آسمان معنوی است اتفاق‌هایی که می‌افتد. اگر خورشید به صورت تمثیلی نشانه عقل و عقلانیت است یا نشانه دانش است، خاموش شدن خورشید مانند خاموش شدن یک چیزی در درون این انسان در لحظه مرگ است. مانند بسته شدن راه‌هایی که به شناخت داریم. وقایع هولناکی که اتفاق می‌افتد هر آدمی انگار ساعت و حضور قیامت را در درون خودش است و قیامت خودش را دارد. عرفای ما از این حرف‌ها زدند. انگار هر آدمی یک قیامت و ساعت شخصی دارد و کل جهان انسانی هم یک قیامت واقعی در انتهای خودش دارد؛ اینها باهم تناظرهایی دارند.

این نکته که به نظر اصولاً نکته درستی است شاید خواندن احوال قیامت را از یک جهاتی غیر از اینکه از یک واقعیتی در انتهای جهان صحبت می‌کنند به یک دلیل دیگر هم جالب کند. چه انتظاری می‌رود که یک آدمی از طریق شهود و معرفت شخصی خودش پایان جهان را بتواند بفهمد. چطور عرفا ممکن است الهاماتی داشته باشند در مورد اینکه جهان چگونه به انتها می‌رسد. ما الان قرآن می‌خوانیم و یک چیزهایی می‌فهمیم، اگر قرآن نبود آدم‌های در حد پیامبران حس نمی‌کردند در پایان جهان زلزله‌ای واقع شود؟ فکر می‌کنم احوال قیامت در درون آدم‌ها بود… عرفا برای اینکه رابطه‌های تمثیلی را می‌فهمند می‌فهمیدند که جهان در پایان به چه سمتی پیش می‌رود و چه اتفاق‌هایی در آن می‌افتد. می‌خواستم نظر شما را به دوگانگی مفهوم ساعت جلب کنم که تقریباً هر چیزی در مورد ساعت گفته می‌شود به یک معنایی شاید قابل برگرداندن به فرد انسانی هم است.

من اگر این آیات را بخوانم «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ» اگر ساعت را مرگ فرض کنم هم درست است. مردم را به تقوا دعوت می‌کند چون لحظه‌ای که به اصطلاح عامیانه آدم‌ها جان می‌کنند و دچار تشنج می‌شوند لحظه خیلی هولناکی است. وقتی می‌بینید هر کسی اگر بار داشته باشد بار خودش را می‌گذارد و آدم‌ها به حالت مستی می‌رسند در حالی که مست نیستند. «وَلَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ» رنج و عذابی که در آن لحظه به وجود می‌آید شدید است و آن است که حالت مستی را به وجود آورد. اگر افراط نکنیم که فکر کنیم این آیات مربوط به مرگ انسان‌ها است همیشه در این تعبیرها یک عده حالت افراطی دارند. فوری می‌گویند قیامت همین است که اینگونه به ما در قالب تمثیل گفته شده است، دوست دارند همه چیز را فردی و شخصی کنند. اگر اینگونه برخورد نکنید کلاً مقایسه کردن احوال قیامت و ساعت در قرآن با مرگ و برعکس یعنی اگر آدم‌ها چیزی در مورد مرگ می‌فهمند سعی کنند شهوداً بفهمند متناظر آن در قیامت کبری ساعتی که برای کل زمین و آسمان رخ می‌دهد متناظر آن چیست ممکن است چیز جالبی باشد.

اینجا به وضوح توصیف‌هایی که می‌بینیم در مورد فرد انسان هم صدق می‌کند. اگر واژه ناس اینجا نبود و جای آن انسان بود من هیچ مشکلی نداشتم که بگویید در مورد تک تک انسان‌ها بحث می‌کند. «وَتَرَى النَّاسَ سُکَارَى وَمَا هُمْ بِسُکَارَى» وقتی ناس می‌گوید انگار جمعیتی از انسان‌ها مورد نظر است، اگر می‌گفت وَتَرَى الانسان سُکَارَى وَمَا هُمْ بِسُکَارَى می‌گفتیم در مورد انسان در لحظه مرگ صحبت می‌کند. تناظری در مورد مرگ انسان و مرگ زمین به این صورتی که ما می‌بینیم وجود دارد بعد از این زمین انگار زمین دیگری می‌آید. «يَوْمَ تُبَدَّلُ ٱلْأَرْضُ غَيْرَ ٱلْأَرْضِ» یک چیزی غیر از این انگار به وجود می‌آید نه اینکه از بین برود ولی انگار یک تغییرات اساسی و کلی در زمین صورت می‌گیرد.

از جلسه آینده آیه‌ها را جلو می‌بریم بحث جلسه آینده بیشتر در مورد استدلال‌هایی است که قرآن در مورد آخرت است که در اینجا در این سوره استدلالی وجود دارد بحث می‌کنیم.

جلسه ۱۹ – سوره حج
0 0 رای ها
امتیازدهی
guest

0 نظرها
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی