بعضی از چیزهایی که میگویم واقعاً به سورۀ نور ربطی ندارد؛ مثلاً بخش عمدهای از این جلسه احتمالاً دربارۀ موضوع بردهداری است که جزو بحثهای سورۀ نور نیست؛ ولی سعی میکنم بهخصوص با توجه به اینکه در این سوره به مسئلۀ بردگی اشارهای شده است، توضیحاتی دراینباره بدهم؛ چون برای بسیاری سؤال است که چرا اسلام بردهداری را تحریم نکرده است و در قرآن هم به نظر میرسد مشروعیتش به رسمیت شناخته شده است.
اگر عنوان سخنرانی جدایی علم از دین نبود، مثلاً عنوان سخنرانی را میگذاشتیم جدایی علم از فلسفه، آن وقت در قرن بیستم خیلی اتفاقات جالبی افتاده بود و قرن بیستم در جدایی علم از فلسفه خیلی قرن حساس و مهمی بود، ولی در عین حال باز هم در جدایی علم از فلسفه اگر از من بپرسید میگویم قرن هجدهم جایی است که جدایی اتفاق افتاده. دو تا خطی که از هم دور میشوند، به یک جایی میرسند که همه جداییشان را میبینند.
قبلاً چند بار تأکید کردم که دوگانگیهایی وجود دارد که زن و مرد هم در آن قرار میگیرند. در سورۀ نور تمثیل لاشرقی و لاغربی تعبیری از همین دوگانگیهاست. دوگانگی این تمثیل بیشتر دوگانگی تقابل بین تفکر و عاطفه است. جلسۀ قبل یک بار دیگر مجموعهای از همین تقابلهای دوتایی را که جنسیت مربوط به آنها میشود، گفتم. سعی کردم توضیح دهم که ریشۀ آنها چیست و چگونه میشود به همدیگر ربطشان داد. کار به تقابل بین دم و بازدم و چیزهای جسمانیتر هم کشید که قبلاً معمولاً این کار را نمیکردم.