اولین نکتهای که در مورد محتوای سوره در جلسه قبل گفتم این بود که اگر از دور نگاه کنید شاید بیشتر از نصف سوره داستان انبیاء است. بنابراین اگر مثلاً درباره اصول دین تأکید میشود درباره نبوت است، شروع سوره را شاهد گرفتم برای اینکه حرف از نزول کتاب است، ضرورت تبعیت از چیزی که از طرف خداوند میآید و صحنههایی از اینکه کسانی که دعوت حق را نپذیرفتند در دنیا و آخرت مجازات میشوند. یک فشردهای از محتوای سوره که در مقدمه آمده است شاهد بر این است که مسئله نبوت در این سوره اهمیت دارد.
مقدمه سوره با این سوال شروع میشد که آیا این پدیده که خداوند رسولی را میفرستد عجیب به نظر میرسد یا خیر؟! در ابتدای سوره استدلالهایی مبنی بر اینکه نه تنها این مسئله عجیب نیست بلکه ارسال انبیا ضرورت دارد به عنوان مقدمه آمده است. اگر کسی الان قرآن را میشنود متوجه این نکته باشد که اگر درکی از توحید و معاد داشته باشد پدیده نبوت, طبیعی بلکه ضروری است.
روشن بود که آیات اول صفحه اول سوره به مسئله نبوت عامه اشاره داشت و همراه با استدلالهایی بود که من در مورد آن بحث کردم. با این سوال شروع میشد که آیا شگفتانگیز است خداوند انسانی را برای هدایت مردم مبعوث کند و در همین صفحه سعی میکرد بگوید چرا شگفتانگیز نیست. برای اینکه ما باید انتظار دیدن چنین پدیده ظاهراً عجیبی را داشته باشیم و سعی میکرد استدلالی برای این داشته باشد.
اسم این سوره هم جالب است، شما در این 6 سوره, سوره هود را دارید، سوره یوسف را دارید مثلاً اگر سوره یوسف را با سوره یونس مقایسه کنید سوره یوسف اسمش یوسف است و کلاً در مورد داستان یوسف است. تقریباً میتوان گفت که از ابتدا تا انتهای آن بحث درباره زندگی حضرت یوسف است و با یک مقدمه و موخره است.
اولین جلسه بحث درباره سوره فرقان است. در این جلسه تصمیم من این است که به جای اینکه از اول سوره شروع کنیم، یک مقدار درباره کلیت سوره صحبتهایی بکنم. شاید به این دلیل که فکر میکنم قطعهبندیهای سوره یک مقدار پیچیدهتر از سورههایی است که اخیراً بررسی کردهایم. بعضی از سورهها به دلیل اینکه بخش عمده آن از یک یا چند داستان تشکیل شده است، خیلی راحت میشود موضوع آن را قطعه به قطعه فهمید که درباره چه چیزی صحبت میکند. اینجا شاید یک مقدار پیچیدهتر است. بد نیست اول اینگونه شروع کنیم، بعد هر مقدار که وقت شد به همان ترتیب آیات را از ابتدا میخوانیم.
دفعه قبل یک دانشجویی بعد از جلسه تذکری به من داد که من یک اشتباهی در بحث درباره این اشارهای که به واژه غربی در داستان میشود کردم. ظاهراً در حرفهایم یک چیزی گفتم که مثلاً وحی غربی است، دقیقاً یادم نیست که چه گفتم اما آن زمان که ایشان تذکر داد میدانستم که درست میگوید که یک چیز این شکلی گفته بودم.
جلسۀ قبل بعد از کلاس یک عده سؤال کردند و بحثی که ادامه پیدا کرد این بود که من نقطه دید بعضی اهل سنت که برخی از رفتارهای شیعیان را شرکآلود میدانند را بگویم. مثلاً به این اشاره کردم که اگر این گزارهی شرطی را فرض کنیم که شرک، سخنگفتن یا اثرقائلشدن برای موجودات موهوم است، و اگر اعتقاد داشته باشید که افرادی که از دنیا رفتند (هر کسی که باشد، امام یا پیغمبر باشد) هیچ اثری در این دنیا نمیگذارند، آنوقت بالای قبر رفتن و با او راز و نیازکردن و چیزی از او خواستن شباهت زیادی با رفتارهای شرکآمیزی دارد که وجود داشته است؛ یعنی من به فضای خالیای بروم و موجودی که اثربخشیاش موهومی است را صدا کنم.
این جلسه در مورد سورۀ انعام قرار بود صحبت کنیم، بعضی از جزئیات را برای جلسۀ آینده میگذاریم. اولین نکتهای که وجود دارد و جلسۀ قبل هم به آن اشاره شد این است که بعد از آن چهار سورۀ اول قرآن که سورۀ بقره، نساء، آلعمران و مائده هستند و فضایی شبیه بهم دارند، سورۀ انعام کاملاً فضای دیگری دارد.