بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره اعراف، جلسهی ۳، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۳۹۴
۱- مقدمه
سوره اعراف را از جایی که دفعه قبل به آن رسیدیم ادامه میدهم، یک یادآوری میکنم تا اینجا به این جمعبندی رسیدیم که سوره اعراف نگاه تاریخی به حیات بشر است. دقیقاً از نقطه ابتدای سوره, داستان خلقت آدم را میخوانید, بعد از اینکه داستان با یک زمینهای که تمام میشود نقطه انتهای سرنوشت بشر را میبینید. بعد وارد قسمت میانی میشوید؛ اتفاقهای مهمی که در زمین افتاده است. قبل از اینکه بحث امروز را شروع کنم روی این نکته تأکید کنم که در دستگاه خلقت, انسان یک موجود عجیب با یک سرنوشت شگفتانگیز است. محتوایی که در سوره اعراف با آن مواجه میشویم کلاً در نظام خلقت شگفتانگیز است. اینکه موجودی با یک مقام خلافت خلق شده است, بعد دشمنی دارد که او را گمراه میکند و اتفاقهایی که در زمین میافتد و نهایتاً سرنوشت شومی که بعضی از آدمها در انتها پیدا میکنند، در عالم چنین تاریخچهای برای موجود دیگری وجود ندارد.
۲- تکالیف انسان ساده و راحت بود اگر فرهنگهای انحرافی بشر نبود
باز روی این نکته تأکید میکنم همه نگاه ما به مسائلی که در پیرامون انسان میگذرد, تحت تأثیر نوع نگاهی است که در این سوره بیان میشود. انسانشناسی بر مبنای داستانی که در ابتدای سوره نقل شده است، مقام انسان را نشان میدهد، تضادی که بین انسان و ابلیس است را نشان میدهد و اینکه ما در زمان محدودی به زمین آمدیم و قرار است در اینجا با اصول خیلی ساده زندگی کنیم. کلاً خیلی اهمیت میدهم به اینکه علاوه بر اینکه این داستان را عمیق درک میکنیم و سعی میکنیم با آن زندگی کنیم. به عنوان مقدمه میخواهم روی این نکته تأکید کنم چیزی که از انسان خواسته شده که دورانی را قرار است دور از بهشت سر کند, چه کاری باید بکند, یک چیز خیلی سادهای است. خوب است ما تصوری داشته باشیم از اینکه اگر ابلیس و انحرافهایی که ایجاد کرده است، فرهنگهای منحرفی که به وجود آمدند, رسم و رسوم انحرافی که به وجود آمدند که ما در این فرهنگها و رسم و رسوم به دنیا میآییم و ممکن است کار سخت شده باشد, برای اینکه حقیقت را ببینیم؛ ولی اگر این چیزها نبود یعنی انسانها به عنوان موجودات زنده خوشبختی در مکان خیلی خوبی برای زندگی به دنیا میآمدند فکر میکنم دیدن حقیقت توحید کار سادهای بود. مخصوصاً همانطوری که در این تاریخ روایت میشود اگر از ابتدای زندگی بشر در زمین عقیده توحیدی وجود داشته باشد.
چیزی که از ما خواسته شده است در حد این است که «وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا» (اعراف:۳۱) یک معیشت ساده و خوبی داشته باشیم و متوجه توحید باشیم. خداوند را عبادت کنیم و قرار نیست مدت زیادی در زمین بمانیم, دوره خیلی کوتاهی است. وقتی آدم از یک طرف نگاه میکند میتواند بفهمد چیزی که از ما خواسته شده است خیلی ساده است و به نظر میآید دیدن حقایقی که به آن دعوت میشویم خیلی ساده است, ولی عملاً ابلیس همراه با شیاطین, فرهنگی که ایجاد کردند آدمهای زیادی که از آنها پیروی کردند به نظر میآید کار را سخت کرده است. از جمعیت کسانی که به آن سمت گرایش پیدا میکنند به نظر میآید دامهایی که سر راه بشر توسط دشمنان بشر قرار داده شده است به خوبی انسانها را اسیر کرده و میکند.
جلسه گذشته آیات توحیدی که بین توصیف قیامت و بهشت و جهنم و بخش بزرگ این سوره که به تاریخ بشر اختصاص داده شده و آیات توحیدی را سریع خواندم. دوست دارم آیات را بخوانم و خیلی نمیخواهم دلیل بیاورم که چرا این کار را میکنم خیلی آیههای قشنگی هستند. مخصوصاً آیاتی که مربوط به قیامت و بهشت و جهنم است خواندن آن لذت بخش است. یک بار دیگر این آیات را میخوانم تا به قسمتی که جنبه تاریخی دارد وصل شویم. از اینجا شروع میشود «إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ» (اعراف:۵۴) از آسمان شروع میکند، پدیدههای سماوی و خلقت آسمان و زمین بعد اینکه شب و روز و شمس و قمر وجود دارد. «أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالأمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ» (اعراف:۵۴) خلق و امر به دست خداوند است مبارک باد پروردگار عالمین «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» (اعراف:۵۵) من صرفا محض ابراز احساس نه اینکه بخواهم تفسیر کنم, بعد از دیدن صحنههای دهشتناک شاید حس آدم به صورت خودبهخود این است چگونه میشود از سرنوشتی که ممکن است برای آدم پیش بیاید فرار کنیم. یک نفر اگر تحت تأثیر آن صحنهها قرار گرفته باشد حس «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَةً» (اعراف:۵۵) را دارد. بنابراین شاید اینجا این آیه این کار را میکند، راه نجات این است که به عقیده ساده توحیدی معتقد باشیم و خداوند را با تضرع و به صورت پنهان بخوانیم.
«وَلا تُفْسِدُوا فِی الأرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» (اعراف:۵۶) اینکه در زمین فساد نکنید بعد از اصلاح آن و مجدداً تأکید میکند اینکه خداوند را با خوف و امید بخوانید و رحمت خدا به کسانی که کار نیکو میکنند نزدیک است. دوباره در این آیه به دعا کردن امر شده است، انگار راه نجات ما این است که خدا را بخوانیم و کارهای خوب انجام بدهیم. «وَهُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ» (اعراف:۵۷) خدا است که باد را میفرستد تا بشارت رحمت دهد. «حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ» (اعراف:۵۷) تا اینکه ابرهای سنگین شده را برای آبیاری سرزمین مردهای به حرکت در بیاورند و از این ابرها آب به روی زمین نازل شود و حیات به وجود بیاید، هر نوع ثمرهای از آن خارج شود. «کَذَلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (اعراف:۵۷) خروج مردگان هم همینطور است «وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلا نَکِدًا» (اعراف:۵۸) از سرزمین پاک گیاهان خوب به بار میآید و سرزمین که پاک نیست و خبیث است از آن چیزی حاصل نمیشود. «کَذَلِکَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ» (اعراف:۵۸)
به غیر از نکتهای که جلسه قبل گفتم و نکتهای که الان روی آن تأکید کردم که دعوت به دعا در لابهلای این آیات راه نجات بشر را نشان میدهد نکته دیگر این است که وارد آیاتی میشویم که یک عده دعوت به توحید را به عنوان پیام خود میآورند, ولی مورد پذیرش قرار نمیگیرد. در حالیکه وقتی این آیات را میخوانیم به نظر میآید عقیده ساده و روشنی وجود دارد. اکثر اقوامی که در گذشته بودند اعتقاد به الله و اینکه آسمان و زمین را خلق کرده است داشتند. به نظر میآید عقاید پیچیدهای که در طول تاریخ به وجود آمده است پذیرش آن خیلی سختتر از عقیده ساده توحیدی بود که انبیاء به آن دعوت میکردند. چون مدام بعد از این با داستانهایی مواجه هستیم که پیامبرانی میآیند و مردم را دعوت به توحید میکنند شاید به این دلیل مناسبت داشت قبل از اینکه وارد آن داستانها شویم یک بار محتوای دعوت توحیدی و سادگی آن بیان شود. نکته دیگر در اتصال این آیات به ایات بعد این است که قسمت انتهایی که میگوید «وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ» (اعراف:۵۸) اینکه باران از آسمان میبارد و بعضی از جاها ثمر میدهد و بعضی از جاها نمیدهد اینکه دعوت توحیدی از آسمان به زمین به صورت مداوم میآمد و یک تعدادی این دعوت را میپذیرفتند و یک تعدادی ثمر میدادند و یک تعدادی در گمراهی خود باقی میماندند. مخصوصاً وقتی کلمه طیب و خبیث را به کار میبرد انگار بعضی از قلبها یک پاکی داشتند و میپذیرفتند و ثمر میدادند و بعضی از قلبها هم به دلیل اعمال بدی که آدمها انجام میدهند خبیث بودند. انگار توانایی اینکه باران رحمت الهی به ثمری برسد که به صورت بیان حقیقت از طرف پیامبران از آسمان میآمد یک تعداد زیادی هم ثمر نداده است.
چیزی در داستانهای بعدی گفته میشود که انگار آدمها به دو دسته در مقابل دعوت پیامبران تقسیم میشوند, یک زمینهای هم توسط این تمثیل با خواندن این داستانها آماده میشود. بعد از اینکه شروع و انتهای داستان بشر را دیدیم، قبل از اینکه متن اصلی مربوط به تاریخ بشر روی زمین را شروع کنیم اینکه آیات توحیدی چه کاری میکنند سعی کردم چند نکته ساده در مورد اینکه آمدن این آیات چه کاربردی در سوره دارد بیان کنم به غیر از اینکه همیشه تأکید میکنم آیات توحیدی در تمام قرآن به دلیل اینکه اصل دعوای قرآن توحید است طبیعی است. احتیاج به دلیل نداریم که بگوییم چرا در یک سورهای درباره توحید صحبت شده است. ولی اینکه درباره این بحث کنیم این آیات چرا اینجا قرار گرفتند و چگونه قبل و بعد را بهم متصل میکنند این بحث قابل قبولی است.
۳- نقل داستان انبیا
می رسیم به قسمت بلند و شاید اصلی، که از نظر حجم بیش از نصف سوره است که از داستان نوح شروع میشود. اگر بگوییم جایی تمام میشود شاید با قصه کوتاهی که در مورد احتمالاً علمای بنیاسرائیل در اواخر این سوره است «آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا» (اعراف:۱۷۵) که میگن داستان بلعم باعورا است. جایی که حدود و داستان بنی اسرائیل به انتها میرسد.
[۰۰:۱۵]
و خطاب به معاصرین پیغمبر و خود پیغمبر است.
تقریباً از اینجا تا آن قسمت نزدیک ۱۵ صفحه از کل حجم سوره و قسمت عمده سوره را دربرگرفته است. در این جلسه آیات مربوط به ۵ داستان اول را میخوانم و شاید سریع بخوانم تا زودتر به داستان موسی برسیم. قبل از اینکه وارد داستان طولانی موسی و فرعون و بنیاسرائیل شویم یک نکته جالبی را بگویم. تصادفی بود و هیچ برنامهای نداشتم که از سوره شعرا به سوره اعراف آمدم، آخرین سورهای که بحث کردیم سوره قصص بود. داستان موسی در این سوره مکمل داستان موسی و فرعون در سوره قصص است. از این نظر که در آنجا از تولد موسی شروع میکند تا جایی که موسی به دربار فرعون میرود بعد ناگهان داستان قطع میشود. اینجا برعکس است و تقریباً هیچ کدام از مقدمات در این سوره گفته نمیشود و یک دفعه به سراغ جایی میرویم که موسی در دربار فرعون است. تقریباً هیچ جای قرآن اینگونه نیست معمولاً یک قسمتهایی از اول قبل از صحنه وحی تقریباً تکرار میشود بعد یک چیزهایی در مورد دربار فرعون گفته میشود.
این ویژگی سوره اعراف جالب است که نیمه دوم داستان موسی به صورت کامل نقل میشود با شرح و تفصیلی که خیلی از قسمتهای آن در جای دیگر قرآن نیست. از این نظر بخش مربوط به داستان موسی به دلیل منحصر به فرد بودن بعضی از صحنهها قسمت جالب و مهمی است.
از داستان نوح در این سوره شروع میکنیم، اگر بخواهیم بگوییم داستانی قابل نقل بود به یک معنایی، تقریباً همه میدانیم اولین پیامبر بزرگ خداوند که شریعتی به اجمال آورده است نوح است. یک ماجرایی بعد از آمدن آدم در زمین وجود دارد که در این سوره نقل نمیشود و در سوره مائده آمده است. ماجرای تأسفانگیزی است که در نسل اول بعد از حضرت آدم قتلی صورت میگیرد. اگر بخواهید تاریخ بشر در قرآن را بیان کنید بعد از خلقت آدم اتفاق مهمی که در قرآن نقل شده است این اتفاق است, بعد چیزی که در تاریخ بشر به آن میرسیم و انگار تاریخ را از آنجا شروع میکند داستان نوح است. اولین پیامبری که آمد و سالهای خیلی طولانی دعوت کرد و نهایتاً منجر به این شد که تعداد خیلی کمی ایمان آوردند و ماجرای نجات قوم نوح در کشتی و غرق شدن بقیه آدمهایی که در آنجا زندگی میکردند بود.
بنابراین آن داستان که داستان پیامبران است نیست، اگر آن را حذف کنید واقعاً اولین واقعه مهم تاریخی که مدام به آن برمیگردیم داستان نوح است. نقل کردن داستان اینگونه شروع میشود «لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ» (اعراف:۵۹) نوح را به سمت قوم خود فرستادیم و گفت ای قوم من خدا را بپرستید که اله دیگری غیر از خداوند برای شما نیست. این جمله مدام تکرار میشود یکی از ویژگیهای ۵ پیامبری که پشت هم آمدند و اینجا نقل میشود این است که عبارتهای تکراری میآید. این هم الگویی در قرآن است که چند پیامبر را پشت هم نقل میکند و عبارتهای تکراری از آنها نقل میشود به عنوان اینکه رسالت واحدی داشتند و همه آنها به توحید دعوت کردند. معمولاً مقاومتهای مشابهی در مقابل آنها بوده که آنها هم پاسخهای مشابهی دادند. اینجا خیلی این فضا وجود دارد و با اختلافهای جزئی که خیلی قابل تامل است فضای کلی داستانها این است که پیامبری آمده است و قوم خود را به توحید دعوت کرده است و آنها مقاومت کردند و نهایتاً نابود شدند. داستان شعیب یک مقدار از بقیه داستانها طولانیتر نقل میشود، داستان لوط که قبل از داستان چهارم است کوتاهتر است، سه داستان اول از نظر طول و ادعاها و سوال و جوابهایی که در آن میشود شبیهتر بهم هستند، باز تفاوتهای خاصی دارند؛ شاید به بعضی از آنها اشاره کنم.
ولی تأکید زیادی با تکرار شدن جمله «فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ» (اعراف:۵۹ و ۶۵ و ۷۳ و ۸۵) تأکید بیشتر روی شباهتها است تا اینکه روی تفاوت باشد. به صورت مداوم پیامبران میآمدند و دعوت به توحید میکردند و مورد انکار قرار میگرفتند. قوم را دعوت به توحید کرد و گفت «إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» (اعراف:۵۹) کلاً فضای این داستانها را که میخوانید بعد از قسمتهای اول, بخشی از سوره که قبلاً خواندیم این است که اگر فضای ذهنی ما اینگونه باشد که واقعاً با ایمان و باور سوره را تا اینجا خوانده باشیم پیامبرانی که میآیند کسانی هستند که حقایقی را که ما تا اینجا دیدیم به روشنی میدانند. ما در چند صفحه و آیه قبل آدمها را در بهشت و جهنم دیدیم پیامبران آدمهایی هستند که به هر طریقی به دلیل معرفتی که دارند انگار این صحنهها را دیدند و به یقین میدانند آدمهایی که روی زمین هستند خطر بزرگی آنها را تهدید میکند. اینها آدمهایی هستند که میدانند چرا ما روی زمین هستیم و کسانی که در مقابل آنها هستند انگار کسانی هستند از حقایقی که تا اینجای سوره به ما گفته شده است بیخبر هستند.
ما باید این داستانها را همراه با پیامبران بخوانیم، ما مانند آنها یک چیزهایی میدانیم و در مقابل قومی قرار گرفتند که حقایق سادهای که برای ما بیان شده است نمیبینند و نمیدانند و نمیتوانند قبول کنند. این جمله که «إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» (اعراف:۵۹) ما هم همراه با نوح باید این احساس را داشته باشیم قومی که موحد نیست و غرق در گناه و شرک است همانطوری که چند آیه قبل دیدیم خطر اینکه در یک روز دشواری, دچار عذاب عظیم شود برای او وجود دارد. «قَالَ الْمَلأ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ» (اعراف:۶۰) یک جمعی از قوم او گفتند ما تو را در یک گمراهی آشکاری میبینیم. شخصیت خاصی که از نوح در قرآن میبینید، صبر و آرامشی که دارد با آرامش جواب میدهد «قَالَ یَا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلالَةٌ وَلَکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (اعراف:۶۱) گمراهی بر من نیست من فرستاده پروردگار جهانیان هستم. «أُبَلِّغُکُمْ رِسَالاتِ رَبِّی وَأَنْصَحُ لَکُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ» (اعراف:۶۲) رسالتهای پروردگار خود را تبلیغ میکنم و خیرخواه شما هستم و چیزی از خدا میدانم که شما نمیدانید. شاید اشاره به سرنوشتی که خود قوم پیدا خواهد کرد، طوفانی که در راه است یا معارفی که اینها نمیدانند است. بیشتر به نظر میرسد به یک چیز ملموستری در آینده اشاره میکند تا یک معرفت خاصی باشد.
«أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلَى رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (اعراف:۶۳) تعجب میکنید که یک ذکری از جانب پروردگار شما بر یک مردی از بین خودتان نازل شده است که شما را بترساند و به تقوا دعوت کند برای اینکه مورد رحمت قرار بگیرید. این آیه نشان دهنده این است که همیشه برای اقوامی که پیامبرانی میآمدند و دعوی رسالت میکردند این دعوی همراه با تعجب بود. برای آنها خیلی شگفتانگیز بود که چگونه ممکن است الله با کسی از مردم سخن گفته باشد و رسالتی به او داده باشد و از او چیزی خواسته باشد. چون اصولاً مشکل جوامع مشرک از گذشته تا حال این است که اگر هم اعتقادی به الله داشته باشند خدا را خیلی دور میبینند. تصور خدایی که در تعامل با بشر باشد برای آنها سخت است. پایان خیلی سریعی است «فَکَذَّبُوهُ فَأَنْجَیْنَاهُ وَالَّذِینَ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا عَمِینَ» (اعراف:۶۴) او و کسانی که ایمان آورده بودند را تکذیب کردند و آنها را در کشتی نجات دادیم و کسانی که نشانههای ما را تکذیب کرده بودند غرق کردیم که اینها قوم نابینایی بودند.
۴- اشاره به رحمت باران قبل از نقل داستان پیامبران
نکتهای که فراموش کردم بگویم قبل از اینکه داستان نوح بیاید یک حرفی از باران و آمدن یک چیزی از آسمان است. چون بعداً کار به طوفان میکشد خیلی جاها در قرآن اینگونه است و قبلاً هم در بعضی از سورهها دیدید، چون بخواهیم ارتباطی با انتهای آن قسمت با اینجا بدهیم این است که حرف باران رحمت از آسمان به زمین است که در مورد قوم نوح برعکس تبدیل به طوفان و سیل و نابودی قوم نوح شده است. قسمت مربوط به نوح خیلی حالت عمومی دارد یعنی ادعای به توحید میشود هیچ چیز ویژهای گفته نمیشود. ادعای توحید است و او را متهم به گمراهی میکنند, خیلی ساده جواب میدهد و جملهای که نقل میکند بعداً میبینید در دعوت به پیامبر دیگری که ذکر میشود است. یک الگوی خیلی عمومی از آمدن یک پیامبر و مقاومت بیدلیل قومی که در مقابل او هستند بدون اینکه حرف روشنی در مقابل پیامبر بزنند فقط حالت انکار و تعجب دارند. نهایتاً هم قوم نابود میشود. این طلیعه رسالت انبیاء و سرنوشتی است که آدمها روی زمین پیدا کردند.
۵- تکرار عین عبارت انبیا به چه معناست؟
پیامبر بعد هود است که به قوم عاد آمده است «وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ أَفَلا تَتَّقُونَ» (اعراف:۶۵) عین همان عبارتی که نوح گفته است از قول هود هم نقل میشود. اینکه این عبارتها در چه حد تکراری هستند لزومی ندارد آدم فکر کند داستانهایی که در قرآن نقل میشود واقعاً معنی آن این است این جمله به زبانی که نوح و قوم نوح صحبت میکردند یا هود و قوم هود با آن زبان صحبت میکردند کلمه به کلمه چنین عبارتی گفته شده باشد. نقل به مضمون است که به قوم گفتند خداوند را بپرستید و کسی غیر از خدا را نپرستید. ولی اینکه اینجا این عبارتها عیناً نقل میشود این است که محتوای رسالتی که اینها داشتند عیناً مانند هم بود. گاهی اوقات میبینید یک عبارتی در قرآن در یک داستانی که تکرار میشود ممکن است با یک تغییراتی یک جور نقل شده است و دفعه بعد ممکن است کلمات تغییر کند. اینها عربی صحبت نمیکردند که آدم انتظار داشته باشد چیزی که میخوانند عین آن جملهای باشد که طرف گفته است. گاهی ممکن است ترجمه کردن عبارتهایی در زبان به زبان عربی خیلی راحت نباشد, بنابراین شاید دو جمله را در دو داستان کنار هم بگذارید نزدیکتر به محتوای سخن واقعی که پیامبر یا مخالفین آن در داستان گفتند باشد. در اینجا میتوان فرض کرد که اینها نقل به مضمون میشوند و عیناً آن عبارت هم اینجا تکرار شده است به معنای اینکه دعوت به توحید شده است.
[۰۰:۳۰]
«قَالَ الْمَلأ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاکَ فِی سَفَاهَةٍ وَإِنَّا لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکَاذِبِینَ» (اعراف:۶۶) قوم هود او را متهم کردند که دچار سفاهت و بیخردی است. عبارتی که از هود نقل میشود خیلی شبیه عبارتی است که نوح میگوید «قَالَ یَا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفَاهَةٌ وَلَکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (اعراف:۶۷) «أُبَلِّغُکُمْ رِسَالاتِ رَبِّی وَأَنَا لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ» (اعراف:۶۸) «أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلَى رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَاذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْکُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (اعراف:۶۹) باز عبارتهایی شبیه عبارتهایی که نوح گفته بود و اینکه آیا تعجب میکنید یکی از خودتان به عنوان رسول پروردگار آمده است. فقط ذکری اینجا میشود که «وَاذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَسْطَةً» (اعراف:۶۹) به آنها یادآور میکند که شما جانشینهای بعد از قوم نوح هستید و به شما نعمتهایی هم داده شده است.
۶- تکرار تاریخ: انحراف به سمت شرک از قوم نوح تا شیعیان و اهل سنت امروزی
این نکته مهمی است اقوامی که شما پشت هم میبینید بازماندههای موحدینی هستند که دفعه قبل نجات پیدا کردند. یک عدهای موحد در قوم نوح هستند و سوار کشتی میشوند به جایی میروند و بعد از چند نسل دوباره انحرافهای مربوط به شرک و چیزهای مقابل توحید برگشته است. باز پیامبر جدیدی که میآید عیناً انگار برگشتیم به همان وضعی که نوح در مقابل قوم خود داشت. این شگفتانگیزتر از این است که آنها دچار شگفتی میشوند که چگونه پیامبر دوباره آمده است و این حرف را میزند. شگفتانگیز این است که آنها چرا دوباره همان حرفها را میزنند. از اولی که آدم خلق شده است این پیام توحید وجود دارد. اینگونه نیست که پیامبران حرف جدیدی بزنند. چند نسل قبل همه معتقد بودند و یک زمانی که میگذرد فراموش میشود. نه اینکه کلاً فراموش شود احتمالاً میبینید در فضای قرآن اینگونه است که به صورت کلی فراموش نمیشود و اعتقاد به الله وجود دارد و یک اعتقادات شبیه توحید وجود دارد بعد لایههایی از واسطهها تراشیده میشود که در زمان ما هم وجود دارد. شما در مسیحیها به صراحت حالت واسطهتراشی را میبینید، در کشور خودمان میبینید، همه جای دنیا است.
بعضیها فکر میکنند که شیعیان اهل زیارت و واسطه کردن کسانی نزد خداوند هستند در اهل سنت هم همین بساط است. آنها هم زیارتگاههای خود را دارند، مثلا تمام سنیهای شمال آفریقا یکی از کارهایی که میکنند زیارت قبر عبدالقادر گیلانی در منطقه عراق است. به غیر از گروه داعش که خیلی موحد هستند بقیه همه این کارها را میکنند. آنها هم متأسفانه سرگرم کارهای خود هستند و زیاد عبادت نمیکنند, سر میبرند و مردم را قطعه قطعه میکنند. فضای اینکه عقیده توحید کمکم با حالتهای شرکآلودی همراه میشود در همه طول تاریخ وجود داشت. در طول تاریخ خیلی نکته عجیبی است که پیامبری میآید و عده کمی را از قوم چند هزار نفره انتخاب میکند که اینها موحد هستند. آنها نابود میشوند و زمین تمیز میشود و اینها جایی سکنی پیدا میکنند بعد چند نسل بعد همان بساط راه میافتد. همان حرفها را دوباره میزنند؛ تکراری بودن حرف هود و نوح در مقابل قوم خود, چیز عجیبی نیست، یک حقیقتی را میگویند. اینکه آنها انگار حرفهای قوم قبلی را شنیدند و عیناً همان حالتها به آنها دست میدهد و همان حرفها را میزنند, جالب است. آیهای که در قرآن است و میگوید «تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ» (بقره:۱۱۸) اینها به یک شباهتهایی در درون خود میرسند که حرفهای تکراری در مقابل پیامبران میزنند. حرف راست و درست را تکرار کردن کار سادهای است, حرف نادرست را تکرار کردن تعجب دارد.
هود به قوم خود تذکر میدهد که شما خلفای بعد از نوح هستید و فراموش نکنید که همین حرفها را به آنها زدند و آنها هم همین حرفها را زدند و غرق شدند و از بین رفتند. شما هم در همان موقعیت قرار گرفتید. «فَاذْکُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (اعراف:۶۹) نعمتهای خداوند را یاد کنید, باشد که رستگار شوید. «قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُنَا» (اعراف:۷۰) آیا آمدی که ما الله را به تنهایی پرستش کنیم و این بتها و چیزهایی که پدران ما میپرستیدند را کنار بگذاریم «فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ» (اعراف:۷۰) چیزی که به ما وعده میدهی بیاور اگر راست میگویی. «قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ» (اعراف:۷۱) گفت از جانب پروردگار شما خشم و بلایی به شما واقع میشود «أَتُجَادِلُونَنِی فِی أَسْمَاءٍ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ» (اعراف:۷۱) میبینید که یک مقدار داستان هود بیشتر پیش میرود، از مجادلهای که وجود دارد آنها دعوت به این میکنند که عذاب را نازل کن, اگر راست میگویی و این استدلال توحیدی که بعداً از زبان یوسف و چند بار در قرآن میشنوید, اولین بار از زبان هود گفته میشود که در مقابل مشرکین میگوید اینها اسمائی هستند که شما و پدران شما اینها را اسمگذاری کردید. اصطلاح «أَسْمَاءٍ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ» (اعراف:۷۱) از قوم هود نقل میشود «مَا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ» (اعراف:۷۱) خداوند سلطانی برای اینها قرار نداده است. «فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ» (اعراف:۷۱) کلاً از هود در قرآن جملههای حکمتانگیز جالبی همیشه بوده، یک چیزی از هود نقل میشود که نشان میدهد خیلی حکیمانه سخن میگفت: «فَأَنْجَیْنَاهُ وَالَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَمَا کَانُوا مُؤْمِنِینَ» (اعراف:۷۲) اینها هم دچار عذاب شدند و نسل آنها برافتاد.
باز با یک تفاوتی داستان صالح و قوم ثمود است. اینجا به جای اینکه استدلالی مانند هود سخنی گفته شود که قانعکننده باشد آیهای از خداوند میآید که ماجرای شتر صالح است. صالح با خود معجزهای میآورد که باز این هم اثری ندارد و اکثر قوم ایمان نمیآورند. یک مقدار میل دارم سریعتر این داستانها را بخوانم و پیش برویم، اگر آیهها را هم نخوانیم خوب نیست. یکی را امتحان میکنیم که بدون اینکه آیهها را بخوانیم توضیح بدهیم, اگر خیلی بد شد این کار را نمیکنیم. اینگونه نقل میشود که صالح به سمت قوم خود میآید مجدداً عبارت «یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ» (اعراف:۷۳) تکرار میشود و از ابتدا صالح میگوید من یک بینهای برای شما آوردم. اینکه شتری است و کاری به آن نداشته باشید. دوباره عین عبارتی که هود گفته بود «وَاذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَکُمْ فِی الأرْضِ» (اعراف:۷۴) به اینها تذکر داده میشود شما بعد از قوم عادی که عذاب شدند و از بین رفتند جانشین آنها هستید. این یادآوری میشود که اینها نسل آدمهای خوب نجات یافته آن قومها هستند.
ادعایی که در مقابل آن است «قَالَ الْمَلأ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ» (اعراف:۷۵) این قطعه جالب است و میخوانیم. کسانی که قویتر(پولدارها) بودند به کسانی که ضعیفتر(بیپولها) بودند گفتند میدانید صالح از طرف پروردگار خود به سمت شما ارسال شده است؟!، گفتند ما به رسالت او ایمان آوردیم. «قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ» (اعراف:۷۶) جمله قشنگ و جالبی است. پرسیدند مطمئن هستید که این پیامبر خدا است؟ گفتند ما به او ایمان داریم، گفتند: ما چیزی که شما به آن ایمان دارید کافر هستیم. «فَعَقَرُوا النَّاقَةَ»(اعراف:77) اینگونه شد که ناقه را دنبال کردند. فکر میکنم خیلی مهم است که این داستانها شبیه هم هستند ولی یک تفاوتهایی هم در آن وجود دارد که دقت کردن به آنها بد نیست. عبارت «الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا» (اعراف:۷۵) انگار جامعه بزرگتری است و شکل طبقاتی پیدا کرده است. تاریخ که جلو میرود, چنین اتفاقهایی میافتد و در دو داستان قبل اینگونه نبود. مخصوصاً فضا اینجا اینگونه است که تعداد کسانی که به صالح ایمان آوردند یک جمعی شدند. آنجا انگار یک آدم مقابل یک قوم بود, آنها جواب پیامبر را میدادند. ولی اینجا شما بین غیرمؤمنین با مؤمنین دیالوگی میبینید، یک جمعی هستند به دلیل اینکه شاید معجزهای که صالح آورده است, چیز ملموستری بود برای افرادی که در آن قوم بودند یا به دلیل اینکه تاریخ به جلو آمده است و جمعیت زیاد است یا به هر دلیل؛ بنابراین تعداد کسانی که به صالح ایمان آوردند یک جمعی شدند و اینجا تفاوتی احساس میکنید. هم حس طبقاتی وجود دارد چون لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا آمده است کسانی که مستکبر هستند در مقابل کسانی که مستضعف هستند. به اضافه اینکه دیالوگ نشان میدهد که اینها جمع قابل ملاحظهای شدند.
«فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُوا» (اعراف:۷۷) شتر را پی کردند و به صالح گفتند «یَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ» (اعراف:۷۷) و اینها هم دچار عذاب شدند. یک عبارتی از صالح بعد از اینکه عذاب نازل شده است نقل شده است «فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالَةَ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ وَلَکِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ» (اعراف:۷۹) واژه نصیحت هم مدام در داستانها تکرار میشود که در عبارت ابلیس هم آمده بود که آدم و حوا را نصیحت کرده بود که از درخت بخورند.
۷- دلیل عدم بیان داستان ابراهیم
به داستان لوط میرسیم؛ در این سری از داستانها, داستان ابراهیم نقل نمیشود؛ چون ابراهیم پیامبری نبود که برای یک قومی بیاید و حرف از توحید بزند و آنها قبول نکنند و عذاب شوند. ۵ داستانی که میخوانید داستان پیامبرانی است که پیام توحید را آوردند و تکذیب شدند و مورد عذاب قرار گرفتند. ابراهیم چیزی فراتر از پیامبری است که برای یک قوم آمده باشد و چنین اتفاقی در او افتاده باشد. لوط است که همزمان با ابراهیم رسالتی دارد در یک منطقهای که همان اتفاق میافتد. طبعاً در این گزارش تاریخی به ابراهیم نمیرسیم و به لوط که هم عصر با ابراهیم است میرسیم. در جاهای دیگر قرآن هم دیدید که لوط مستقیماً قومش با گناه خاصی که انجام میدهد طرف است. شما حتی عبارت توحیدی را در ابتدای آن نمیبینید, داستان هم خیلی سریع و مختصر نقل میشود. «وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَکُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ» (اعراف:۸۰) برای جرم همجنسگرایی که داشتند از آنها بازخواست میکند. «وَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ» (اعراف:۸۲) اینها را خارج کنید.
[۰۰:۴۵]
اینها آدمهایی هستند که اهل پاکیزگی هستند. «فَأَنْجَیْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلا امْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ» (اعراف:۸۳) «وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ مَطَرًا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ» (اعراف:۸۴) خانواده لوط به غیر از همسر او نجات پیدا کردند و نگاه کن ببین عاقبت مجرمین چیست.
نهایتاً داستان شعیب است که از نظر تاریخی متصل به موسی میشود. یک مرور خیلی مختصری از ۵ پیامبر و ۵ مقطع تاریخی که از نوح شروع میشود و نهایتاً به داستان موسی میرسد. داستان شعیب هم در اینجا طولانیتر و با جزئیات بیشتری از بقیه داستانها نقل میشود. این هم جزو ویژگیهای سوره اعراف است که داستان شعیب در آن حالت منحصربهفردی دارد. داستان شعیب چون جزئیات دارد با دقت بیشتری میخوانیم. «وَإِلَى مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا» (اعراف:۸۵) برادرش شعیب را به سمت مدین فرستادیم. «قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ» (اعراف:۸۵) گفت خدا را بپرسید الهی غیر الله برای شما نیست «قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» (اعراف:۸۵) بینهای از سمت پروردگار شما برای شما آمده است «فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلا تُفْسِدُوا فِی الأرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا» (اعراف:۸۵) این عبارت عبارتی تکراری است قبل از اینکه داستانها شروع شود، در میان آیات توحیدی گفته شد «وَلا تُفْسِدُوا فِی الأرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا» (اعراف:۵۶). فضای داستان شعیب جامعه پیشرفتهتری است که در آن یک چیزی شبیه سرمایهداری به وجود آمده است، مردم در حال خرید و فروش هستند و گناهها گناههای اقتصادی است. در مورد مقایسه بین پیامبران چون اخیراً صحبت کردم زیاد نمیخواهم وارد جزئیات شوم. اینجا این تفاوت را حس میکنید، کلاً شعیب با قوم خود به دلیل کم فروشی و تقلبهایی که در معاملات میکنند طرف صحبت است. «فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلا تُفْسِدُوا فِی الأرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (اعراف:۸۵) این برای شما بهتر است اگر از مؤمنان باشید. «وَلا تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا» (اعراف:۸۶) یک عبارتی شبیه این قبلاً در قسمتی که مربوط به بهشت و جهنم بود آمده بود که اینها آدمهایی هستند که سد راه خدا میشوند و تغییر شکل میدهند. «وَاذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلِیلا فَکَثَّرَکُمْ وَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ» (اعراف:۸۶) به یاد بیاورید وقتی که کم بودید و زیاد شدید جمعیت شما زیاد شد و ببینید عاقبت کار مفسدین چه بود.
حضار: وَلا تَقْعُدُوا همان کار شیطان است؟
استاد: عبارتی که خود ابلیس به کار برد و گفت من سر راه آنها مینشینم. در جلسه قبل گفتم وقتی یک داستان در یک سوره با یک مقدماتی گفته میشود و شما در آن حال و هوا هستید, نمیشود این داستانها را بخوانید و اعوجاجهایی که ابلیس به وجود آورده است را نبینید. اینکه اینجا عیناً عبارتی گفته میشود که اگر کسی از نظر فضای ذهنی در آن حال و هوا نیست به دلیل عبارتها این حالت به او دست بدهد. بالاخره داستان این را میخوانید که ابلیس کاری که گفته بود را انجام داده است, قومها را منحرف کرده است. سخنان باطل, سخنان ابلیس است که از دهان اینها درمیآید. اینجا عیناً عبارتی را میگویند که آن روز در ازل ابلیس گفته است. همه صحبتهایی که اقوام در مقابل پیامبران میکنند سخن ابلیس را میگویند.
«وَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ» (اعراف:۸۶) «وَإِنْ کَانَ طَائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ» (اعراف:۸۷) اگر یک عده ایمان آوردید و یک عده ایمان نیاوردید صبر کنید تا خداوند بین ما حکم کند. «قَالَ الْمَلأ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یَا شُعَیْبُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا» (اعراف:۸۸) مستکبرین و کسانی که ایمان نیاورده بودند گفتند که تو و کسانی را که به تو ایمان آوردند را از اینجا بیرون میکنیم یا دوباره به همان مذهبی که ما داشتیم برمیگردید. «قَالَ أَوَلَوْ کُنَّا کَارِهِینَ» (اعراف:۸۸) آیا ما میل نداشته باشیم به وضعیتی که قبلاً داشتیم برگردیم یا اینجا را ترک کنیم. «قَدِ افْتَرَیْنَا عَلَى اللَّهِ کَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْهَا» (اعراف:۸۹) خیلی جواب برخورندهای است، افترا به خدا بستیم که اگر به آن مذهبی که قبلاً داشتیم برگردیم بعد از اینکه خداوند ما را نجات داده است. کسانی که به این مذهب دعوت میکنند مذهب اباء و اجدادی است و این حرف شاید برای آنها برخورنده باشد که خداوند آنها را از اینجا نجات داده است. «وَمَا یَکُونُ لَنَا أَنْ نَعُودَ فِیهَا إِلا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا کُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا عَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَیْرُ الْفَاتِحِینَ» (اعراف:۸۹) برما نیست که برگردیم مگر اینکه پروردگار ما بخواهد پروردگار ما بر همه چیز علم دارد. دوباره از خداوند درخواست میکند قبلاً گفته بود صبر کنید تا خداوند حکم کند خود شعیب با حالت دعا از پروردگار میخواهد که بین ما خوب و بد را جدا کن.
«وَقَالَ الْمَلأ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْبًا إِنَّکُمْ إِذًا لَخَاسِرُونَ» (اعراف:۹۰) گفتند اگر از شعیب تبعیت کنید زیانکار هستید. «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ» (اعراف:۹۱) «الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْبًا کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْبًا کَانُوا هُمُ الْخَاسِرِینَ» (اعراف:۹۲) کسانی که شعیب را تکذیب کردند از زیانکاران هستند. یک صحنهای شبیه صحنهای که در مورد صالح نقل شد بعد از اینکه قوم او عذاب شدند اینجا هم چنین عبارتی است «فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالاتِ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ فَکَیْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ کَافِرِینَ» (اعراف:۹۳) این ۵ داستان که داستانهای کوتاه و مشابه هم هستند، دعوتهای مشابهی از طرف پیامبران و مقاومتهای مشابهی از طرف قوم آنها را میبینید. یک بخشی از تاریخ انبیاء از شروع دعوت نوح تا نزدیکترین پیامبر به حضرت موسی را شامل میشود. همه آنها از همین نوع هستند که ابلیس کاملاً بر قوم مسلط بود و ایمان نمیآورند و نهایتاً منجر به عذاب میشوند.
زمینهای برای اینکه این داستانها نقل شود، شاید در جلسه اول به این نکته اشاره کرده باشم، در مقدمه کوتاه ابتدای سوره این عبارت را میبینید «وَکَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتًا أَوْ هُمْ قَائِلُونَ» (اعراف:۴) «فمَا کَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا إِلا أَنْ قَالُوا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ» (اعراف:۵) این آیه در مقدمه, زمینه اینکه شما صحنههای این داستانها را ببینید فراهم کرده است و انتظار چنین چیزی را به وجود آورده.
۸- مرور تاریخ بشر از دیدگاه قرآنی و تفاوت آن با دیدگاه بشری
قبل از اینکه وارد مؤخره این داستانها و داستانهای موسی شویم اگر این را بپذیرید که سوره اعراف به یک معنایی تاریخ بشر را از دیدگاه قرآنی مرور میکند واقعاً یک مقدار صادقانه فکر کنید ما با توجه به تعلیماتی که دیدیم وقتی در تاریخ نگاه میکنیم در تاریخ چه میبینیم؟ خداوند وقتی به تاریخ بشر نگاه میکند چه میبیند؟ اول و آخر احتمالاً جزو تاریخ حساب نمیشود، قسمت وسط است که ممکن است مشترک بین تاریخی که قرآن برای بشر نقل میکند با تاریخی که قرار است ما در کتابهای تاریخ نقل کنیم باشد. یک نگاه به تاریخ این است که چه کسانی پادشاه شدند و چگونه باهم جنگیدند. معمولاً یک چیز متداول در تاریخ این است که چه کسانی در کدام قسمتهای زمین حکومت میکردند. بعد جنگ میشد اینها آنها را شکست میدادند و الی آخر. معمولاً تصور ما از تاریخ این است، وقتی میخواهیم جایی بازدید آثار تاریخی برویم معمولاً قصرها و چیزهای خراب شده اقوام گذشته را بازدید میکنیم.
یک نوع تاریخ دیگر که خیلی در ذهن مردم جا افتاده است یک جور نگاه کردن به تاریخ بشر براساس تکنولوژی است. یک دوره عصر حجر داریم که تکنولوژی آنها سنگ است، بعد وارد عصر مفرغ میشویم و الان هم عصر فضا است. اینگونه که تاریخ را نقل میکنید به نظر میآید به به! چه تاریخ در حال پیشرفتی! واقعاً اینها در ذهن ما رسوب کرده است. شما سوره اعراف را بخوانید برای اینکه این رسوبات را پاک کنید، تاریخ واقعی بشر این است. ماجرای ساکن شدن بشر و نسل آدم در زمین همانی است که نقل شد و اصل ماجرا این است. چیزی که مهم است تاریخ توحید است. کجاها خدا را میپرستیدند و کجاها خدا را نمیپرستیدند، کدام پیامبران آمدند، با پیامبران خود چه رفتاری کردند و چه اتفاقهایی در زمین افتاده است. بقیه چیزها که با سنگ کاسه میساختند یا با چیز دیگر در حاشیه است، تکنولوژی در حاشیه است. اینکه چه آدمهایی با چه اسمهایی چه جاهایی حکومت میکردند در حاشیه تاریخ است، متن تاریخ از نظر قرآن و از نظر خداوند که از بالا نگاه میکند با توجه به آیندهای که در انتظار ما است, چیزی که سؤال میشود از مردم نمیپرسند که کاسه شما مسی یا پلاستیکی بود. از کسی در آن دنیا نمیپرسند که برای کدام دوره هستید، تکنولوژی شما در چه حدی بود. چیزی که از تمام مردم در طول تاریخ سوال کردند و بعداً خواهند پرسید این است که در زمین زندگی کردید توحید را درک کردید یا خیر؟ براساس توحید زندگی کردید یا خیر؟
فضای تاریخی که در این سوره است از این نظر مفید است که ما یاد بگیریم که تاریخ بشر این است، آنگونه شروع شده است و اینگونه ختم میشود و چنین وقایع مهمی هم در آن اتفاق میافتد. بقیه وقایعی که در تاریخ اتفاق افتاده است حواشی تاریخ است. این ۵ داستان را خواندیم، شباهتها و اختلافهایی که باهم داشت، قصد نداشتم و قصد ندارم وارد جزئیات داستانها شوم. فکر میکنم یک جزئیات جالبی دارد که شاید جای دیگری از قرآن که با تفصیل بیشتر, نکاتی در مورد سیر تاریخ انبیاء لازم شود صحبت کنیم. فعلاً در سوره اعراف قصد ندارم وارد جزئیات شوم سریع خواندیم و رد شدیم. به مؤخرهای میرسیم که بین این داستان و داستان موسی آمده است. داستان موسی از آیه ۱۰۳ شروع میشود
[۰۱:۰۰]
و نزدیک به یک صفحه از قرآن بین ۵ داستان و داستانی که آنجا است حالت مؤخره برای این داستانها و مقدمه برای داستانهای موسی وجود دارد. «وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ» (اعراف:۹۴) ما در هیچ ناحیه و شهر و قریهای پیامبری نفرستادیم به غیر از اینکه مشکلاتی پیش بیاوریم بلکه اینها راه نجات بشر باشد, که در آیات توحیدی هم میگفت که خداوند را با تضرع بخوانید. رسیدن به حالت تضرع راه نجات از عذاب است. خداوند سختیهایی پیش میآورد مثلاً بلاهایی نازل شود، آفتی بیاید، خشکسالی شود که اینها نرم شوند شاید نجات پیدا کنند. «ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا یَشْعُرُونَ» (اعراف:۹۵) اثری نمیکرد و اینها میگفتند پدران ما هم از این بدبختیها کشیدند تا اینکه به صورت ناگهانی عذاب نازل میشد و اینها درک نمیکردند. «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ» (اعراف:۹۶) اگر آنها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند درهای برکت آسمان و زمین را برای آنها باز میکردیم ولی اینها تکذیب میکردند. این یک خلاصه ابراز حقیقت در مورد اتفاقهایی که برای اینها میافتاد اگر امکان به آنها داده میشد و فضایی فراهم میشد که حالت تضرع به آنها دست دهد, امکان این را داشتند که ایمان بیاورند و از این چیزها رها شوند. ولی خودشان راه تکذیب را میرفتند و نهایتاً به نتیجه اعمال خود میرسیدند.
۹- حس امنیت کاذب
«أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ» (اعراف:۹۷) «أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ یَلْعَبُونَ» (اعراف:۹۸) «أَفَأَمِنُوا مَکْرَ اللَّهِ فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ»(اعراف:99) سه بار پرسیده میشود که آیا اینها ایمن بودند که شبانه بلایی سر آنها بیاید، ایمن بودند اگر روز بلایی سر آنها بیاید، آیا ایمن بودند از مکر خدا؟ یک نکتهای که فکر کنم در سوره یونس گفتم حس عجیب امنیت کاذبی که مردم دارند. بحثی که آنجا داشتم این بود چگونه آدمی احتمال بدهد که آخرتی است ولی زندگی خود را بکند و احساس امنیت داشته باشد. پدیده عجیبی است به یک چیز غلط که نمیتوانند یقین داشته باشند, یک سری اعتقادات غلط دارند و فقط به پشتوانه جمع و آباء و اجداد و اینکه همه این کار را کردند و ما هم این کار را میکنیم و یک حس عجیبی از امنیت در آدمها به وجود میآید. سؤال این است که آیا اینها اعتقاد داشتند الله است، یک نفر هم آمده است، اینها نمیدانند که این پیامبر خدا است یا خیر، احتمالی میدهند. امکان این است که بلایی سر اینها بیاید، میدانند هر لحظه ممکن است یک بلایی آسمانی نازل شود؟ زلزله بیاید؟ ولی مشغول چریدن هستند و همه باهم هستند و احساس امنیت میکنند. این سؤالها سؤالهای به جایی است که آیا اینها نسبت به اینکه این بلاها سر اینها نیاید امنیت داشتند؟
«أَوَلَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الأرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهَا أَنْ لَوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ» (اعراف:۱۰۰) کسانی که زمین را به ارث میبردند نمیدانند که اگر بخواهیم برای گناهانشان اینها را بگیریم و بلایی سر آنها بیاید، اگر این نباشد آیا بلای کمتری نیست که قلبهای آنها بسته شود و حقیقتی به آنها نرسد. «تِلْکَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمَا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْکَافِرِینَ» (اعراف:۱۰۱) خلاصهای از اینکه داستانها را برای تو گفتیم که پیامبرها میآمدند و اینها ایمان نمیآوردند و به دلیل اینکه از قبل تکذیب میکردند ایمان نمیآوردند و اینگونه است که خداوند بر قلبهای افراد کافر مهر میزند. «وَمَا وَجَدْنَا لأکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَکْثَرَهُمْ لَفَاسِقِینَ» (اعراف:۱۰۲) و برای اکثر آنها ماندن بر سر پیمان را ندیدیم، در اینجا کلمه اکثریت که به کار میرود باید ما را یاد این بیندازد ابلیس وعدهای که داده بود عمل کرده است، گفت کاری میکنم که اکثر اینها شکرگزار نباشند. یک سندی است که ابلیس به عهد خود وفا کرد ولی مردم به عهد خود وفا نکردند ولی آنجا حرفی که زده بود که من این کار را میکنم موفقیتآمیز بود. «وَمَا وَجَدْنَا لأکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَکْثَرَهُمْ لَفَاسِقِینَ» (اعراف:۱۰۲) این عبارت در مورد کل تاریخ بشر گفته میشود. موخره جمعبندی کل اتفاقهایی است که به صورت مداوم نمایش داده شده مانند تفسیر کوتاهی بر اتفاقهایی که افتاده است در پایان ۵ داستانی که ذکر شده است به صورت خلاصه آمده است.
حضار: در آیه ۹۵ قالوا چه کسانی هستند؟
استاد: همان کسانی هستند که «فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا یَشْعُرُونَ» (اعراف:۹۵)
حضار: کسانی هستند که از یک سری زمین را به ارث بردند؟ منظور از آبائنا کیست؟ آیا منظور قوم قبلی است؟
استاد: من اینگونه میفهمم انگار یک بدبختیهایی برای قوم اینها میآمد و اینها توجیه میکردند که این چیزها قبلاً هم پیش آمده است. مثلاً ۴۰ سال قبل هم خشکسالی بود.
حضار: الان که اینها را میگویند انگار الان وضع خوب است، گفته «ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ» (اعراف:۹۵) انگار اینها میگویند پدران ما وضع خوبی نداشتند ولی الان وضع خوب است.
استاد: من اینگونه نمیفهمم
حضار: چگونه است؟
استاد: همان کسانی که دچار بعثاء و ضراء هستند به جای اینکه تضرع کنند میگویند یک چیزی است که قبلاً هم برای اباء ما بود. در واقع برای اینکه درس عبرت بگیرند با گفتن اینکه قبلاً هم این اتفاقها افتاده است جلوی عبرت گرفتن آنها گرفته میشود. یک مقدار پیچیدگی ادبی دارد چون یک سری ضمایری است که ممکن است طور دیگری بتوان تعبیر کرد.
حضار: ؟؟ (صدا واضح نیست)
استاد: یعنی چه؟ چه بگویم؟
حضار: ؟؟ (صدا واضح نیست)
استاد: شما در آیاتی که میخوانید و داستانها را میبینید همیشه حرف از این است کسانی که مقابل پیامبران هستند کسانی هستند که مستکبر هستند. همانطوری که ابلیس؛ علت اینکه جلوی آدم سجده نکرد و تمرد کرد و طرد شد, استکبار عامل آن بود اینها همان آدمهایی هستند که پیرو ابلیس هستند، روی استکبار آنها تأکید میشود و شما چند بار در داستانها میخوانید که کسانی که مستکبر بودند این حرف را زدند. تضرع ضد آن است. آدمی که خودش را خیلی در اوج میبیند, معمولا قرآن میگوید وقتی احساس استغناء میکنند طغیان میکنند. کسانی که احساس قدرت میکنند و کسانی که مستکبر هستند دچار کفر میشوند. راهحل و داروی آن این است که اگر خیلی پولدار و قدرتمند هستند بلایی سر آنها بیاید و از حالت کبر پایین بیایند. به نظر میآید منشأ کفر این است، منشأ گمراهی این است, اگر به حالت تضرع برسند قلب آنها نرم شود و حقایقی را ببینند. به نظر میآید آیات اینگونه میگوید که اینها هیچوقت به این حالت نمیرسیدند و برای اکثریت آنها چنین وضعی پیش نمیآمد. «لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ» در مقابل استکبار است یعنی ریشه گمراهی آنها متضرر و خشک شود اگر به حالت تضرع برسند.
حضار: یعنی یجوری روی بینششون تاثیر بذارند؟
استاد: الان زیاد این را میشنوید. یک روایتی است که میگوید خداوند نزدیک دلهای شکسته است. کلاً وقتی بلایی سر آدم میآید و دچار فقدانی شود نزدیکتر به آن حالت است. اینها باید استغفار و توبه کنند و برگردند، در آن اوج که خودشان را میبینند چنین امکان موقعیتی برای آنها فراهم نیست. اگر یک مقدار تو سر آنها بخورد و بلاهایی سر آنها بیاید, نرم میشوند و آماده این میشوند شاید حقیقت را بپذیرند و به خدا نزدیک شوند. به نظر میآید سختیها و مشکلاتی وجود دارد، در قرآن میگوید «نقص من الأموال والأنفس» (بقره:۱۵۵) مثلاً قبلاً از اینکه بلای اصلی بیاید اتفاقی بیفتد مثلا طوفانی شود، همانطور که در مورد فرعون هم میبینید طوفان میشود یا ملخ محصولات آنها را میخورد. چیزهای شبیه این برای اقوام گذشته هم بود, یعنی به آنها امکاناتی از نظر احساسی میدهند که به حالت توبه و تضرع نزدیک شوند. آدمی که سوار است و فکر میکند موفق است کلاً حرف گوش نمیدهد، مثلاً وسط مسابقهای که طرف پیشتاز است و روی اسب میرود یک نفر بگوید بایست! من حرفی برای گفتن دارم ولی او به راه خود ادامه میدهد. ولی اگر اسب زمین بخورد مثلاً پیامبران میگفتند شما راه اشتباهی را میروید در حالیکه اینها در اوج قدرت هستند.
همیشه این تصور در ذهن من است یک چیزهایی در قرآن نقل نمیشود چون اهمیتی ندارند. مثلاً شما هیچ وقت در مورد اینکه مسائل و مشکلات سیاسی این اقوام چه بود نمیخوانید مثلا اینها چه اقوامی بودند، مثلاً حضرت موسی میآید شاید در زمانی که فرعون آمده است همیشه درگیر با نواحی مجاور بودند تا جایی را بگیرند یا کسی حمله کرده بود. وسط این گیر ودار یک دفعه او با عصای خود آمده است و میگوید من را خدا فرستاده, اینها را بده ببرم. اینها همیشه مشغول بودند شما که مشغولیتهای آنها را نمیبینید، در آن لحظهای که شعیب آمده است اینها تازه یک راه تجاری با یک جایی کشف کرده بودند و سر یک عده کلاه میگذاشتند و از آنجا یک چیزهایی میآوردند و به مردم میفروختند.
[۰۱:۱۵]
۱۰- بشر همواره گمان کرده در اوج تاریخ و پیشرفت است
این حالتی که الان بشر دارد که همیشه احساس میکند در یک اوجی قرار دارد, همیشه در طول تاریخ وجود داشت. الان توده مردم و عوام به معنی کلی مثلاً موبایلها مدام نو میشوند و الان احساس میکنند که ۱۵ سال پیش مردم چگونه زندگی میکردند، اینترنت نبود و… . همیشه این احساس که یک چیزی پیش میرود در مردم وجود دارد، در قوم شعیب آن لحظه واقعاً دلیل ندارد ذکر شود یک لحظه خاصی از تاریخ است و سر آنها شلوغ است و یک پیغمبری آمده و یک عده دور آنها جمع شدند و میگوید قانون معاملات را عوض کنید و یک کار دیگری انجام بدهید. یا مثلا همین الان فرعون برای جنگی که در پیش است روی بنیاسرائیل حساب کرده است. موسی به یک دلیل مبهم (از نظر فرعون) میگوید من را پروردگار عالمیان فرستاده است اینها را بده ببرم، کجا هم معلوم نیست فقط میگوید من اینها را ببرم.
یک چیزهای این شکلی وجود دراد، اینکه اینها خیلی سوار هستند و پیش میروند وقایعی که تحت عنوان “بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ” از آن یاد میشود قومها را از مشغولیات و پربودن و سرگرم بودن متوقف کنیم بلکه زمینه فراهم شود حرفی گوش بدهند. قرار است این قوم در زندگی خود تغییر جهت بدهند، انگار یک لحظه از اسب زمین بخورند بلکه بتوانند بپذیرند مشکلی وجود دارد. قومی که صخرهها را میشکافند و تکنولوژی جدید برای قصر پیدا کردن چنین آدمهایی خیلی گوش شنوا ندارند. ولی توقفی اگر حاصل شود ممکن است یک نفر بتواند به آنها بگوید کلاً اشتباه میکنید، راه این نیست و کار دیگری باید انجام بدهید.
۱۱- شروع داستان موسی
داستان موسی در این سوره خواندنی است, چون یک صحنههای خیلی خاصی دارد. صحنه جادوگرهایی که ایمان میآورند، یک جای دیگر در قرآن آمده است ولی در اینجا با تفصیل آمده است. در ادامه هم صحنههایی که موسی برمیگردد و میبیند مردم مشرک شدند. مثلاً صحنه خاصی که فقط در این سوره است موسی میگوید «رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ» درخواست این را میکند که من تو را ببینم و عبارت معروف لنترانی گفته میشد. خیلی چیزها است که در این داستان خواندنی است و منحصر به فرد است و باید با تأکید در مورد آنها صحبت کنیم.
پس داستان که از نوح شروع شد و تا مؤخره ادامه پیدا کرد به سرعت خواندیم، که مختصری از تاریخ انبیاء و توحید و تاریخ بشر بود تا برسیم به پیامبر بزرگی که برای اولین بار یک قوم موحد را، یک جامعه توحیدی را تشکیل داده است. این نقطه عطف تاریخ بشر است و تا الان هم ادامه دارد، ما جوامعی براساس مذهب و دین توحیدی پیدا کردیم. اینها مشکلات ثانوی خودشان را دارند، در همین سوره بعد از اینکه تقابل مشخص بین توحید و شرک علنی را میبینید, قسمت طولانی در مقابل ۵ داستان، هدف این است که تشکیل جامعه توحیدی را ببینید و بعد ببینید ابلیس دوباره در جامعه توحیدی چه کاری میکند. کلاً تشکیل یک جامعه براساس توحید مشکل را حل نمیکند، ابلیس راههای جدید ایجاد اعوجاج در عقاید مردم در این جوامع را پیاده میکند.
شروع به خواندن میکنیم، اینجا را رد نمیشوم همه را میخوانیم. «ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَى بِآیَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُوا بِهَا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ» (اعراف:۱۰۳) بعداً ما موسی را به سمت فرعون و ملأ او برانگیختیم و به او ظلم کردند ببین که عاقبت مفسدین چه بود. بنابراین اینکه موسی چگونه به دنیا آمده است و چگونه به نبوت رسید و چگونه به او وحی شد و چگونه به دربار فرعون رسید کلاً در این سوره مورد بحث نیست. در ادامه ۵ داستان که شما فقط میبینید پیامبر آمده و دعوت به توحید میکند و مورد تکذیب قرار میگیرد اینجا هم فقط از لحظهای که موسی با فرعون مواجه میشود و دعوت میکند و در دربار فرعون سخن میگوید داستان را میشنوید. «وَقَالَ مُوسَى یَا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (اعراف:۱۰۴) موسی گفت ای فرعون من فرستاده پروردگار جهانیان هستم «حَقِیقٌ عَلَى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلا الْحَقَّ» (اعراف:۱۰۵) چیزی جزء حق درباره خداوند نمیگویم «قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرَائِیلَ» (اعراف:۱۰۵)با دلیل روشنی از طرف پروردگار شما آمدم بنیاسرائیل را با من بفرست.
میبینید که دعوت به توحید به آن معنایی که در اقوام دیگر بود نیست، در اینجا هدف تشکیل جامعه توحیدی است. هدف این نیست که فرعون و فرعونیان و جامعه مصر ایمان بیاورند، رسالت موسی این نیست. نه اینکه دعوت به توحید نکرده باشد و به آنها فرصت نداده باشد ولی هدف اصلی از اول اینگونه بیان میشود که بنیاسرائیل را میخواهد از مصر خارج کند. «قَالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِهَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ» (اعراف:۱۰۶) میگوید اگر دلیل روشن و نشانهای داری اگر راست میگویی بیاور. «فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُبِینٌ» (اعراف:۱۰۷) عصای خود را انداخت و تبدیل به اژدهای آشکاری شد و تبدیل به مار بزرگ شد «وَنَزَعَ یَدَهُ فَإِذَا هِیَ بَیْضَاءُ لِلنَّاظِرِینَ» (اعراف:۱۰۸) و دست خود را از گریبان خود درآورد و برای کسانی که میدیدند درخشنده بود. «قَالَ الْمَلأ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ» (اعراف:۱۰۹) این از عبارتهایی در قرآن است که شدت آدمهایی که در سیاهی و انکار به سر میبرند را نشان میدهد. انتظار این است که طرف یک لحظه دلش بلرزد و یک چیزی بگوید. نه اینکه این اتفاق واقعاً افتاده است روایت اینگونه القاء میکند، معجزات را نگاه کردند و گفتند عجب جادوگری است.
حضار: چون در آن زمان جادوگری خیلی رواج داشت؟
استاد: بله این را میدانم. مخصوصاً مسئله مار است ولی اینها جادو دیدند. احتمالاً جادویی که جادوگرها جلوی موسی انجام دادند اینکه یک چیز خیلی آشکاری در مقابل آنها اتفاق افتاده است ولی یک لحظه طرف تامل نمیکند که واقعاً مار شده است. به نظر میآید بلافاصله تنها چیزی که به ذهن آنها میرسید «قَالَ الْمَلأ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ» (اعراف:۱۰۹) این خیلی جادوگر دانشمندی است. «یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ» (اعراف:۱۱۰) قصد دارد شما را از سرزمین خودتان بیرون کند چه امر میکنید؟
حضار: ؟؟ (صدا واضح نیست)
استاد: میشود احتمال داد منظورشان این است اینها کسانی هستند که غیر از قوم بنیاسرائیل هستند و میگویند این نهایتاً میخواهد ما را بیرون کند. اینکه میگوید بنیاسرائیل را به من بدهید در آخر میخواهد مصر را اشغال کند. ولی یک احتمال این است که شما میشنوید قارون از قوم موسی بود ممکن است بین خود این آدمها کسانی از بنیاسرائیل باشند که آنها را تحریک میکنند که قصد او این است شما را از سرزمین خودتان بیرون کند. الان اینگونه شده است ممکن است یک دفعه مصر سرزمین این آدمهایی شود که موسی میخواهد با خود ببرد و به آنها میگویند، یک عده از بنی اسرائیل آنجا هستند و به آنها میگویند میخواهد شما را از سرزمین خود بیرون کند و مصر سرزمین شما است. این احتمال را میشود داد.
حضار: ؟؟ (صدا واضح نیست)
استاد: اینکه این حرف را قوم فرعون میزنند قطعاً اینگونه است ولی اینکه در مخاطبین آنها کسانی از بنیاسرائیل هستند، مثلاً ابراز دلسوزی میکنند. قصد او این است که شما را از سرزمین شما بیرون کند این احتمال را میشود داد یا اینکه اینها قوم فرعون هستند و این توهم را ایجاد میکنند که میخواهد از شما مصر را بگیرد. چنین چیزی را میتوان تصور کرد، نمیدانم چرا ولی احتمال اینکه به بنیاسرائیل دلسوزانه میگویند در ذهن من پررنگتر است. الان نمیتوانم دلیل بیاورم ولی حس من اینگونه است شاید اینکه این توهم را ایجاد میکنند که نهایتاً قصد او این است که ما را از اینجا بیرون کند و فعلاً گفته بنیاسرائیل را به من بدهید من میخواهم بروم ولی قصد او این نیست این هم احتمال دارد.
این معجزات را دیدند و بلافاصله گفتند این سحر است چه دستور میدهید؟ «قَالُوا أَرْجِهْ وَأَخَاهُ» (اعراف:۱۱۱) موسی و برادر او را بفرستید «وَأَرْسِلْ فِی الْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ» (اعراف:۱۱۱) یک عده جارچی در شهرها بفرستید «یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَاحِرٍ عَلِیمٍ» (اعراف:۱۱۲) که همه جادوگرهای دانشمند را جمع کنند «وَجَاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالُوا إِنَّ لَنَا لأجْرًا إِنْ کُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِینَ» (اعراف:۱۱۳) جادوگرها به فرعون گفتند که اگر ما بر موسی غلبه کنیم اجری به ما تعلق میگیرد «قَالَ نَعَمْ» گفت بله «وَإِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ» (اعراف:۱۱۴) یک حسی از اینکه ترسیدند، بالاخره ممکن است در آن لحظه این حرفها را زدند, ولی وعده بزرگی میدهند, نه اینکه پول به شما میدهیم. موسی یک آدمی است که در دربار فرعون سابقه دارد، کلاً آدمی است که از بیابان نیامده است و بنیاسرائیل جمعیتی هستند اینها واهمهای از ماجرا دارند. عبارتی که میگوید «قَالَ نَعَمْ وَإِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ» (اعراف:۱۱۴) به نظر میآید به کمتر از این هم راضی هستند فقط میخواهند بپرسند چیزی به ما میدهید میگویند «قَالَ نَعَمْ وَإِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ» اژدهایی که دیدند اینها را ترسانده است یا خود قدرت موسی و بنیاسرائیل است به هر حال واهمهای دارند و وعده بزرگی به جادوگرها داده میشود که شما از مقربین خواهید بود.
«قَالُوا یَا مُوسَى إِمَّا أَنْ تُلْقِیَ وَإِمَّا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ الْمُلْقِینَ» (اعراف:۱۱۵) گفته نمیشود صحنه چیده میشود و روز خاصی جمع میشوند, این همان صحنه است که جادوگرها در یک طرف ایستادند و موسی از طرف دیگر آمده است. جادوگرها خطاب میکنند که آیا تو اول عصای خود را میاندازی یا ما شروع کنیم؟ «قَالُوا یَا مُوسَى إِمَّا أَنْ تُلْقِیَ وَإِمَّا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ الْمُلْقِینَ» (اعراف:۱۱۵) «قَالَ أَلْقُوا» گفت بیندازید «فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِیمٍ» (اعراف:۱۱۶) این قسمتها در سوره طه مفصلتر نقل شده است خیلی جادو آنها در آن روز گرفت. اینجا فقط میگوید «وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِیمٍ» یک جادوی بزرگی را انجام دادند و کار آنها گرفت. در سوره طه میگویند به عزت فرعون غلبه میکنیم
[۰۱:۳۰]
خودشان هم ندیده بودند اینقدر طنابها خوب به جنبش دربیایند و از سحر خودشان خوششان آمد. همه اینها این زمینه را فراهم میکند. کل این ماجرا از اول که موسی میآید و میگوید من آیه و بینه دارم و عصا را مار میکند تا اینجا مانند یک سناریو است که به سمت این میرود تا کوچکترین ابهامی که موسی ساحری مانند بقیه است برطرف شود. دلیلی بهتر از این نمیشد پیدا شود که خود آنها این کار را کردند، بهترین جادوگرها را جمع کنند تا آنها شهادت بدهند کاری که موسی انجام داده است سحر نبوده و معجزهای الهی در کار موسی است. صحنهای که باید آراسته میشد تا همه مردم ببینند و بفهمند موسی جادوگر نیست و پیامبر است, خود فرعون به دست خودش و اطرافیان او آماده کردند. دقیقاً اینگونه پیش رفت که سحر آنها عظیم شد بنابراین آمادگی این را پیدا کردند وقتی عصای موسی مار شد و همه اینها را خورد بفهمند که چیزی که میبینند سحر نیست. «وَأَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاکَ» (اعراف:۱۱۷) به موسی وحی کردیم که عصای خود را بینداز. چرا به موسی وحی شد که عصای خود را بینداز؟ به نظر میآید
حضار: شاید حالت ترس وجود داشت.
استاد: در آنجا ذکر میشود وقتی موسی هم سحر آنها را دید جا خورد. تعداد زیادی طناب انداختند و همه حرکاتی میکنند و شبیه به مار شدند. شاید موسی دچار واهمه شد که اگر عصای خود را بیندازد مردم چه میگویند؟ آنها هزار طناب انداختند ولی این یک عصا دارد و مار شده است احتمالاً آنها طناب کشتی آورده بودند طنابهای بزرگ داشتند. در آن سوره میگوید نترس عصای خود را بینداز، در اینجا مختصر میگوید به موسی وحی کردیم که عصای خود را بینداز. «فَإِذَا هِیَ تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ» (اعراف:۱۱۷) عصا را انداخت و اژدهایی که از عصای موسی تبدیل به مار میشد همه چیزهایی که آنها انداخته بودند را نابود کرد «فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» (اعراف:۱۱۸) این آیه قبل از اینکه بگوید آنها ایمان آوردند میگوید «فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» کاری که میکردند باطل شد «فَغُلِبُوا هُنَالِکَ وَانْقَلَبُوا صَاغِرِینَ» (اعراف:۱۱۹) بر آنها غلبه کرد و کوچک شدند «وَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سَاجِدِینَ» (اعراف:۱۲۰) این صحنه خیلی توصیف جالبی دارد.
یک دفعه این جادوگرها افتادند و سجده کردند «قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ» (اعراف:۱۲۱) ما به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم «رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ» (اعراف:۱۲۲) خیلی نمیدانند رب عالمیان چیست یک دفعه دچار معرفت عرفانی و توحید نشدند, موسی گفته بود من از پروردگار جهانیان هستم، تأکید میکنند که به رب موسی و هارون همان کسی که اینها میگویند و او را فرستاده است و این کارها را میکند ایمان آوردیم. جالب است «قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ» (اعراف:۱۲۱) «رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ» (اعراف:۱۲۲) «قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ» (اعراف:۱۲۳) فرعون گفت شما به او ایمان آوردید؟ من هنوز به شما اجازه ندادم «إِنَّ هَذَا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ» (اعراف:۱۲۳) اینجا خیلی خندهدار است، خودش اینها را آورده است و جارچی فرستادند و در شهرها جار زدند و یک عده را انتخاب کردند و آوردند بعد الان میگوید این مکری است که شما در شهر کردید «لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا» (اعراف:۱۲۳) تا مردم را از شهر خارج کنید. یک حالت هذیان گفتن دارد خودش نمیداند چه میگوید. صحنه یک جوری است که باید یک چیزی بگوید و به یک نحوی آن را جمع کند. در سوره طه اینگونه نقل میشود که این رئیس شما است، چون سحر او بزرگتر بود و شما شاگردهای او بودید و سحر او بهتر است. «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» (اعراف:۱۲۳) به زودی میبینید که من چه کاری میکنم.
«لأقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لأصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ» (اعراف:۱۲۴) دست و پای شما را بر خلاف میبرم مثلاً دست چپ با پای راست را میبرم و همه شما را به صلیب میکشم. واقعاً صحنه تأثیرگذاری است که اونها میتوانند در آن لحظه جا بزنند ولی واقعاً اینقدر تحت تأثیر قرار گرفتند میگویند انجام بده اشکالی ندارد ما ایمان آوردیم. صحنهای است که اصلاً کوتاه نمیآیند میگویند «قَالُوا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ» (اعراف:۱۲۵) ما به سمت پروردگار خود برگشتیم «وَمَا تَنْقِمُ مِنَّا إِلا أَنْ آمَنَّا بِآیَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا» (اعراف:۱۲۶) از ما انتقام نمیگیرید به غیر از اینکه وقتی آیات پروردگار را دیدیم ایمان آوردیم «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ» (اعراف:۱۲۶) واقعاً منقلب شدند، ممکن است آدمهای خیلی بدی نبودند. یک جایی میگویند «أَكْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ»، ما را مجبور میکردند که این کار را انجام بدهیم. جادوگرها آدمهایی بودند که زمینههایی برای ایمان داشتند که یک دفعه اینگونه منقلب شدند. فرعون میگوید دست و پای شما را میبرم و شما را به صلیب میکشم میگویند اشکالی ندارد. در آن سوره مشکلی ندارند و دعا میکنند «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ» (اعراف:۱۲۶)
از اول که داستان شروع میشود موسی میآید درخواست میکند که بنیاسرائیل را ببرد و بینات خود را نشان میدهد. تا اینجای داستان بینات به همه نمایش داده میشود، هم فرعون و ملأ او اگر نخواهند خودشان را فریب بدهند و چرند و پرند بگویند فهمیدند که این از طرف خدا آمده است و هم مردمی که در آن روز جمع شده بودند و شاهد بودند این احساس به آنها دست میدهد. از اول داستان تا اینجا بینه به همه عرضه میشود، با زمینهای که خود فرعون و اطرافیان او فراهم کرده بودند. کلاً فرعون و اطرافیان او در قرآن استاد این هستند که بر علیه خود کارهایی را انجام بدهند؛ مثلاً موسی را از آب گرفتند و اینها این کار را کردند که برای خودشان در آینده حزن شود. همیشه خودزنی دارند، این صحنه را اگر ترتیب نمیدانند اصلا این کار پیش نمیرفت، بینه بودن آن به اثبات نمیرسید, ولی همه زمینهها را آماده کردند، مردم را هم دعوت کردند و جمع کردند که مبادا کسی این صحنه را نبیند. همه صحنه را دیدند و با این افتضاح ماجرایی که ترتیب داده بودند بر علیه خودشان تمام شد که جادوگرها ایمان آوردند و مجبور شدند برای جمع کردن یک مجازاتی ترتیب بدهند تا مردم را بترسانند.
بقیه بحث را در جلسه آینده ادامه میدهیم، نهایت سعی خود را میکنم که داستان موسی و فرعون را تمام کنم. فکر میکنم یک جلسه دیگر موخرهای که پایان سوره است و مهم است آن قسمت را بخوانیم و طبق معمول برگردیم و سوره را مرور کنیم و بعضی از نکاتی که آخر روشن میشود را اضافه کنیم. اگر سؤالی دارید بفرمایید.
حضار: در مورد شعیب شما یک بار گفته بودید که به نظر میآید وقتی موسی پیش او میآید عذاب شدند. شعیب یک جای دیگر ساکن شده است و موسی پیش او میرود ولی اینجا اینگونه به نظر نمیرسد.
استاد: چرا؟
حضار: اگر این را سیر تاریخ در نظر بگیریم شعیب نقل میشود بعد به موسی میرسد میتواند اینگونه باشد که موسی بیاید و شعیب با قوم خود درگیر است موسی هم میآید.
استاد: اگر این سوره را هم ملاک قرار بدهید همینگونه است، شعیب نقل میشود و گفته میشود قوم او عذاب شدند و داستان تمام میشود و داستان موسی شروع میشود. هیچ اثری از موسی در زمان شعیب در قوم خودش نیست. شعیب در زمانی که موسی نزد او میآید به نظر میآید آدم منزوی در یک جایی است و خیلی هم پیر است و زندگی چوپانی خود را میکند به نظر اینگونه میآید. این جملهای که میگوید «نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» (قصص:۲۵) به نظر میآید آنجا جای امنی است و درگیری وجود ندارد. اینگونه نیست که به موسی بگوید تو آدم مومنی هستی پس دستیار من در هدایت قوم من شو. فضا اینگونه نیست مردی است که سالهای آخر زندگی خود را میگذراند در وسط یک بیایان است. به نظر اینگونه میرسد. این سوره را قبول کنید که نشانهای از آن برخلاف این نیست، داستان شعیب نقل میشود و قوم مجازات میشوند بعد به داستان موسی میرسیم. نمیخواهم بگویم به نفع چیزی که میگویم هست لااقل به ضرر آن نیست.
حضار: کسی که موسی پیش او میرود و چوپانی میکند روایی است یا در قرآن هم است؟
استاد: اینقدر این داستان در تورات به وضوح نقل میشود جای شک و شبهه نیست
حضار: در قرآن مدین است
استاد: بله. ولی کلمه شعیب در آن داستان نمیآید، فکر نمیکنم کسی شبهه ای وارد کرده باشد. خیلی عجیب است که سند و مدرکی بخواهیم که این همان شعیب است. فکر میکنم کلمه شعیب در آن داستان نیامده است ولی مدین است و همان کسی است که موسی با دختر او ازدواج میکند در تورات شعیب است و به نظر قطعی میآید. من ندیدم کسی سوال مطرح کند گاهی ممکن است بشود استدلالهای پیچیده خوب در قرآن پیدا کرد یا غیرپیچیده باشد شاید یک جایی دلیل خیلی خوب پیدا کرد که اسم شعیب هم به نحوی ذکر شده باشد.
