بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره اعراف، جلسهی ۴، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۳۹۴
۱- مقدمه
جلسه چهارم سوره اعراف است، فکر میکنم داستان موسی و جادوگرها و مسئله ایمان آوردن جادوگرها آخرین چیزهایی بود که گفتم. احتمالاً تا اینجا که وقتی تهدید میشوند دست و پای شما را میبریم را خواندیم. اینها میگویند «قَالُوا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ» (اعراف:۱۲۵) «وَمَا تَنْقِمُ مِنَّا إِلا أَنْ آمَنَّا بِآیَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ» (اعراف:۱۲۶) یک مرور خیلی سریع کنیم، اگر کاری به چند آیه اول سوره اعراف نداشته باشیم از داستان خلقت آدم شروع میشود. شروع داستان اینکه انسانی بوجود آمده است با این شگفتیهایی که همراه خلقت انسان است با تأکید روی تمرد ابلیس، با سوره بقره که مقایسه میکردیم یک نکته واضح این بود که روی تمرد ابلیس در این داستانی که اینجا نقل شده است تأکید بیشتری است. داستان یک قسمت انتهایی داشت که با مقایسه سوره بقره گفتم. نکته مهم این است بعد از اینکه انسان دچار هبوط شده است وعده اینکه هدایتی از طرف خداوند میآید و اگر از هدایت پیروی کنید هیچ حزن و اندوه و خوفی برای شما باقی نمیماند، یک مجموعهای از خلاصه شریعت و ارکان چیزی که از ما خواسته شده است برای اینکه چگونه در زمین زندگی کنیم در آن قطعهای که ۴ بار یا بنیآدم تکرار میشد, داستان چنین مؤخرهای دارد. این را به نوعی جزو همان داستان میدانیم.
بنابراین با داستان آفرینش انسان انگار اولین لحظههای به وجود آمدن انسان شروع میشود و پرده دوم انتهای کار انسان است که میبینید در بهشت و جهنم چه خبر است. بعد وارد مرور چیزی میشود که در زمین اتفاق افتاده است. منتها تاریخ به معنای متعارف نیست، در واقع آن چیزی که ما میبینیم تاریخ انبیاء است. در همین جلسه فکر کنم به اینجا برسیم که این نکته را روشن کنیم که تاریخ چه چیزی گفته میشود. تاریخ انسان به صورت کلی است؟ سعی میکنم دلیل قاطع بیاورم که تاریخ بشر نیست و تاریخ یک چیزی است.
بنابراین به قسمتی رسیدیم که نقل تاریخی و قسمت عمده سوره است. ۵ تا از مهمترین انبیاء که قبل از حضرت موسی هستند که دوران مشترکی دارند. اتفاقهایی که میافتد بنا به نقل قرآن اقوامی هستند که مشرک هستند و برای آنها هدایت آورده میشود. رسالتها جهانی نیست در مقطع اولیه مثلا مثل حضرت موسی؛ رسالتهای قومی است و هدایت آورده میشود و توحید تذکر داده میشود ولی نمیپذیرند و عذاب میشوند و از بین میروند. وجه مشترک رسالتهای پیش از حضرت موسی این نکته است که به صورت مداوم این اتفاق میافتد. تا اینکه به رسالت حضرت موسی میرسد که ماهیت ماجرا تغییر میکند. روی این بخش از روایت تاریخی که در سوره است به وضوح میبینید که تأکید خیلی خیلی زیادی است. اگر حجم آن را مقایسه کنید میبینید که بقیه داستانها کوتاه هستند ولی اینجا یک داستان با تفصیل روایت میشود. ما قسمتهای اول داستان را خواندیم، قبل از اینکه ادامه بدهم چون قبل از این سوره, سوره قصص را بحث کردیم و آنجا هم داستان حضرت موسی روایت میشد صراحتاً گفته میشد که داستان موسی و فرعون را میگوییم. در آن سوره داستان از ابتدای تولد موسی شروع شد تا جایی که به دربار فرعون آمد و دعوت کرد و بعد فرعون نابود شد.
۲- داستان قوم بنیاسراییل، داستان اصلی سوره است
اما اینجا از قسمت دعوت شروع میشود و صراحتاً گفته نمیشود داستان چه چیزی را میشنویم ولی اگر بخواهیم بگوییم چه داستانی را میشنویم داستان بنیاسرائیل را میشنویم. نه داستان موسی و نه داستان فرعون است بلکه داستان قوم بنیاسرائیل و تعاملی است که خداوند با قوم بنیاسرائیل داشت است. تا جایی که موسی هست، شخصیت اصلی داستان موسی است و در یک جایی فرعون است که شخصیت مهمی است. او از بین میرود موسی شخصیت اصلی است. ولی داستان بعد از حضرت موسی هم ادامه پیدا میکند.
داستانی که در سوره اعراف نقل میشود داستان بنیاسرائیل و ارتباطی که خداوند از طریق موسی یا از طریق غیر حضرت موسی با بنیاسرائیل دارد است. مقدمه داستان در ابتدا میبینید «ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَى» (اعراف:۱۰۳) بعد میگوید «إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ»(اعراف:۱۰۴) «فَأَرْسِلْ مَعِیَ بنیاسرائیل»(اعراف:۱۰۵) داستان این است که یک نفر به فرعون میگوید بنیاسرائیل را به من بده که با خود ببرم. بنابراین اینجا تأکید روی این نیست که شخصیت موسی یا فرعون چگونه شگل گرفته است، اینها شخصیتهای فرعی در مقابل قوم بنیاسرائیل و ماجرایی که برای آن اتفاق میافتد هستند.
۳- قیاس سوره اعراف و بقره
باز دوست دارم برگردم به مقایسه سوره اعراف و بقره، هر دو با الم شروع میشوند, ولی اینجا یک صاد اضافه داریم، هر دو به نوعی با داستان آفرینش شروع میشوند. در آنجا هم داستان بنیاسرائیل نقل میشود، قطعههای مشابه داستان اینجا را با سوره بقره میبینید، به ماجرای سبت اشاره میشود، به ماجرای اینکه از آنها خواسته میشود وارد شهری شوند و بگویند «وَقُولُوا حِطَّةٌ» (اعراف:۱۶۱) و آن را تغییر میدهند. آنجا تأکید کامل روی تمردهای بنیاسرائیل است اما اینجا عمومیتر است، نهایتاً به تمردهای بنیاسرائیل میرسد.
در سوره بقره داستان بنیاسرائیل نقل میشود برای اینکه گفته شود وقت آن شده است که دین دیگری بیاید. من همیشه احساس گناهی دارم که سوره بقره را در یک جلسه بحث کردم یک روزی باید برگردم دوباره توضیح بدهم. چون این برنامه که شروع شده بود تعهد ما این بود که یک جلسه صحبت کنیم سوره به آن بزرگی که حجم عظیمی از قرآن است را در یک جلسه توضیح دادم. ولی یادم است به این نکته اشاره کردم داستان بنیاسرائیل جایی قطع میشود که میگوید اینها دشمن جبرئیل هستند. کار بنیاسرائیل به جایی رسیده است که اگر فرشته خدا هم بیاید و به آنها یک چیزی بگوید نمیپذیرند. انگار آنقدر به گمراهی رسیدند که ارتباطی که خداوند از آسمان با اینها برقرار میکرد قطع شده است. آخر ماجرای بنیاسرائیل این است که همه پیامبران را میکشند, مسیح را میخواهند بکشند، زکریا و یحیی را هم میخواهند بکشند. ماجرا این است که وارونه شدند حق که برای آنها نازل میشود از نظر آنها باطل است، باطل به نظر آنها حق است.
اینکه در نهایت مسیح یکی از بزرگترین پیامبران در بنیاسرائیل ظهور میکند و عکسالعمل بنیاسرائیل این است که از اول در فکر این هستند یک جوری این را از بین ببرند به نظر میآید این ثابت میشود که با این قوم نمیشود ماجرای نبوت را پیش برد. آنجا داستانهای تمرد ذکر میشود و گفته میشود چه نعمتهایی به شما دادیم و مدام تأکید روی این است که شما چه کردید. کارهایی که به شما گفتیم انجام ندادید، دستورهایی که به شما دادیم انجام ندادید تا اینکه کار به جایی میرسد که ماجرای جبرئیل گفته میشود و اشاره میشود به اینکه انبیاء را میکشید. سوره به سمت این میرود که قرار است رسالت جدید اعلام شود، کتاب و شریعت جدید با یک میان پردهای که به این برمیگردد ابراهیم اسماعیل را به اینجا آورده بود است. مثل اینکه مشیت الهی در این بود که در اینجا رسالت الهی ادامه پیدا کند ماجرای سوره بقره است.
در اینجا داستان بنیاسرائیل به این قصد گفته نمیشود که فقط بگوید شما تمرد کردید و الان نیاز به دین جدید دارید. داستان طول و تفصیل بیشتری دارد، در ابتدا میبینید نسبت به بنیاسرائیل جو مثبتی وجود دارد. اینها در مقابل سختیهایی که فرعون برای آنها پیش میآورد صراحتاً گفته میشود صبر میکنند و به دلیل صبری که میکنند پیروز میشوند و به جایی میرسند. ولی بعداً قطعههایی از سوره بقره در انتها ظاهر میشود، در مورد اینکه داستان بنیاسرائیل چگونه نقل میشود در این جلسه صحبت میکنیم.
فعلاً دو صحنه دیدیم، یک صحنه موسی در دربار فرعون معجزات خود را نشان داد و درخواست خود را اعلام کرد. آنها هم به این نتیجه رسیدند که اینجا سحری در کار است و آن ماجرا را ترتیب دادند تا موسی با بزرگترین جادوگرهایی که وجود داشتند مقابله کنند. نهایتاً در آنجا صحنهای پیش آمد که توانست برای همه این یقین پیش بیاید که این ساحر نیست و از طرف پروردگار آمده است. اما طبعاً زیر بار آن نرفتند و در آنجا فرعون عکسالعمل نشان میدهد و تهدید میکند که شما را از بین میبرم. داستان به جایی رسیده است که انگار معجزه بودن اثبات شده است و اینها نمیپذیرند.
۴- کلیت سوره در چهار پرده
اگر از ابتدا تا اینجا را دو پرده در نظر بگیریم دو پرده دیگر داریم، پرده اول آفرینش است، پرده دوم قیامت، پرده سوم مرور تاریخ و پرده چهارم مؤخرهای است که در همه سورههای قرآن وجود دارد.
صحنه سوم این است که اینها نمیپذیرند و مدام مشکلاتی برای آنها پیش میآید، آیات دیگری عرضه میشود نمیپذیرند تا اینکه عذاب میشوند و غرق میشوند. قوم بنیاسرائیل از دریا میگذرند و نجات پیدا میکنند این صحنه را باهم میخوانیم. به نظر میآید این صحنه اثبات خوبی است برای اینکه این پیامبر خدا است و معجزه آورده است و جادوگر نیست، نه فقط ملأ که اطراف فرعون هستند و حدس آنها این بود که این ساحر بزرگی است و باید اینگونه با او مقابله کرد. از شکستی که خوردند هیچ تزلزلی در آنها به وجود نیامده است بلکه به نظر میرسد خیلی قاطع-تر حرف میزنند « وَقَالَ الْمَلأ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الأرْضِ وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ» (اعراف:۱۲۷) به فرعون میگویند آیا موسی و قوم او را ول میکنی که در زمین فساد کنند و تو و خدای تو را کنار بگذارند «قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ» (اعراف:۱۲۷)
[۰۰:۱۵]
دوباره به سیاست پیش از تولد موسی برگشتند میگویند دوباره همان کار را میکنیم پسرها را میکشیم و زنها را نگه میداریم. احساس تسلط میکنند که ما مسلط هستیم و میتوانیم این کارها را بکنیم. «قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الأرْضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» (اعراف:۱۲۸) موسی به قوم خود گفت از خدا کمک بخواهید صبر کنید زمین برای خدا است و به هر کسی بخواهد از بندگان خود ارث میدهد، سرانجام برای پرهیزکاران است.
۵- دلداری قوم به حضرت موسی، گویی شروع رفتار بنیاسراییل خوب است
«قَالُوا أُوذِینَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنَا وَمِنْ بَعْدِ مَا جِئْتَنَا» (اعراف:۱۲۹) قبل از اینکه بیایی آزار دیدیم و بعد از اینکه بیایی هم همینطور است «قَالَ عَسَى رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَیَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الأرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ» (اعراف:۱۲۹) انگار به موسی دلداری میدهند نگران نباش آزارهایی که به ما میرسد تو نبودی هم با ما خوشرفتاری نمیکردند که الان بخواهند سخت بگیرند تا ما از تو برگردیم. قبل از اینکه بیایی آزار میدیدیم و بعد از اینکه آمدی هم همینطور است.
حضار: میتوان طور دیگری هم خواند، از قبل, ما را اذیت میکردند. تو آمدی هم بهتر نشده, باز ما را اذیت میکنند. این حرف به بنیاسرائیل بیشتر میخورد.
استاد: به نظر من در این قطعه سوره اینگونه نیست، اگر میخواستند بنیاسرائیلی برخورد کنند میگفتند چه شد تو آمدی ما را اذیت میکنند. به او میگویند ما قبلاً هم آزار میدیدیم بعد از اینکه میآیی هم آزار میبینیم. اینکه تو آمدی اتفاق بدی برای ما نیفتاده است همان است سیاستی که الان اعمال میکنند قبلاً هم اعمال کردند و الان هم ادامه پیدا میکند. من این جمله را زیاد منفی نمیبینم «أُوذِینَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنَا وَمِنْ بَعْدِ مَا جِئْتَنَا» (اعراف:۱۲۹) او هم میگوید «قَالَ عَسَى رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَیَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الأرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ» (اعراف:۱۲۹) انگار آنها وعده صبر میدهند حضرت موسی هم میگوید باشد که خداوند عدو شما را هلاک کند و شما را در زمین جانشین کند، ببینیم که شما چگونه عمل میکنید. به نظر نمیآید این جمله, جمله ایرادی بنیاسرائیل باشد, فضای بقره ایراد بنیاسرائیلی است. در این مقطع داستان به نظر میآید بیشتر حالت دلداری به موسی را دارد تا اینکه حالت اعتراض داشته باشد.
حضار: چون آیه قبل هم اینگونه است قبل این آنها را به صبر دعوت میکند میشود اینگونه خواند که تو آمدی بهبودی حاصل نشد. همان بلایی که سر ما میآورند باقی است. کسی که ادعای اسلام داشته کاری نتوانسته است برای ما بکند.
استاد: آنها به دلیل آمدن موسی به بنیاسرائیل سخت میگیرند. سیاستهایی را که ترک کرده بودند دوباره اجرا میکنند، موسی به آنها میگوید صبر کنید آنها هم در جواب میگویند کارهایی که اینها میکنند قبلاً هم این آزارها بوده است. انگار خوبهای آنها این حرفها را میزنند، وقتی من میخوانم حسم این است که جمله منفی نیست، به نظر میآید حالت مثبت دارد. تو آمدی این شداید و سختیهایی که به وجود آمده است, قبلاً هم این چیزها بود. مثل این است که بگویند ما به آزار و اذیتهای فرعون عادت داریم همیشه بود. اگر میخواستند حرف بدی بزنند میگفتند این چه وضعی است به اینجا آمدی اذیت شدیم قبلاً وضع ما بهتر بود. این حرف را نمیگویند این حرف برای موسی آرامشبخش است که به او بگویند سختیهایی که بعد از آمدن تو پیش آمده است از قبل هم وجود داشت.
حضار: آخر که میگوید «فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ» شاید منظور این باشد وقتی خوب شد ببینیم چه کاری میکنی.
استاد: من که میخوانم حسم این است، راستش دوست ندارم روی چیزهایی بحث کنم که در فهم سوره خیلی اهمیت ندارد. احساس من این است این جمله مثبت است و موسی هم در مقابل آن وعده میدهد که عدو شما نابود میشود و شما در زمین بر اثر صبری که میکنید جانشین میشوید. شاید خداوند این را نابود کند بعد ببینیم که شما چه کاری میکنید، نوبت شما هم میرسد که در زمین مسلط شوید بعد اعمال شما دیده شود. انگار به آنها تلنگری میزند که یادتان باشد کجا بودید بعداً به کجا میرسید، مانند فرعون عمل نکنید و ظلم نکنید. حس من این است با استدلال نصف و نیمهای که کردم فکر میکنم این جملهای که بنیاسرائیل میگویند بد نیست. بعد ذکر میشود بلاهایی سر فرعون و آل فرعون آمد، مثلاً خشکسالی و قحطی برای آنها آمد. میخواهم کلمه به کلمه نخوانم و میخواهم سریعتر پیش بروم.
هر وقت که اوضاع آنها خوب میشد میگفتند «قَالُوا لَنَا هَذِهِ» (اعراف:۱۳۱) وقتی اوضاع بد میشد میگفتند «یَطَّیَّرُوا بِمُوسَى وَمَنْ مَعَهُ» (اعراف:۱۳۱) قحطی میشد میگفتند موسی این کار را کرده است و اگر نه میگفتند اوضاع برای خود ما خوب است. «أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ» (اعراف:۱۳۱) یک جملهای از آنها نقل میشود «وَقَالُوا مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ» (اعراف:۱۳۲) گفتند هر کاری بکنی و هرچه بیاوری که ما را جادو کنی ما ایمان نمیآوریم. بعد بلافاصله میگوید طوفان و ملخ و آیات الهی آمد بعد گفت «وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قَالُوا یَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَکَ» (اعراف:۱۳۴) گفته بودند هر کاری کنی ما ایمان نمیآوریم ولی وقتی اوضاع خیلی خراب شد بلافاصله گفتند پروردگار خود را بخوان «لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بنیاسرائیل» (اعراف:۱۳۴) قول دادند که ایمان میآورند. یادشان رفته بود که چند وقت پیش گفته بودند هر کاری بکنی ما جادو نمیشویم و ایمان نمیآوریم. ولی این وعده را دادند «فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُمْ بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ یَنْکُثُونَ» (اعراف:۱۳۵) با اینکه عذابهایی که بر آنها نازل میشد برطرف شد به عهد خود وفا نکردند.
«فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا عَنْهَا غَافِلِینَ» (اعراف:۱۳۶) «وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ الْحُسْنَى عَلَى بنیاسرائیل بِمَا صَبَرُوا» (اعراف:۱۳۷) صبر کردند «وَدَمَّرْنَا مَا کَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کَانُوا یَعْرِشُونَ» (اعراف:۱۳۷) این قسمت داستان تمام میشود، از آنجایی که ماجرای جادوگرها تمام میشود یک بخشی از داستان شروع میشود که به فاز این رفتند بنیاسرائیل را عذاب کنند و سخت بگیرند و بنیاسرائیل صبر کردند آیات مفصلی آمد و اینها ایمان نیاوردند. اینها شبیه داستانهای آل فرعون است که آیاتی برای آنها عرضه میشود و سختگیرهایی برای آنها میشود، یادم آمد که باید در مورد یک آیهای صحبت میکردم جای آن همینجا است. اینجا هم همان حرف را میزند که حسنه بود و سیئه میشود و هی بأساء و ضراء نوسان میکنند. اینها عکسالعمل درستی نشان ندادند و تکذیب کردند و نابود شدند و در دریا غرق شدند و بنیاسرائیل در بخش برکت داده شده زمین ساکن شدند و به آنها آن زمین ارث داده شد.
۶- بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ یعنی چه؟
قبل از اینکه بقیه داستان را تمام کنیم به این آیه برگردیم «وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ» (اعراف:۹۴) بعد از جلسه باز این بحث ادامه پیدا کرد من گفتم اول جلسه آینده اگر یادآوری کنید ادامه میدهیم.
«ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ» (اعراف:۹۵) بحثی که در کلاس شد این بود که رابطه بین بأساء و ضراء و لعلهم یضرعون چیست؟ فکر کنم بحث بعد از کلاس این بود که «بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ» (اعراف:۹۵) یعنی چه؟ اینجا دقیقاً توضیح «فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ» (اعراف:۱۳۱) است. بعد از اینکه بأساء و ضراء میرسید و اثر نمیگذاشت جای بأساء و ضراء که در یک کلمه سیئه میگوید حسنهای میآمد. اوضاع آنها خوب میشد، کشاورزی آنها خوب میشد، اوضاع زندگی آنها خوب میشد. «حَتَّى عَفَوْا» تقریباً در همه ترجمهها «حَتَّى عَفَوْا» را “فزونی گرفتند” ترجمه کردند. آن دوران را پشت سر گذاشتند و معنی مثبتی دارد، اگر تحت اللفظی معنی کنیم یعنی اینکه جمیعت آنها زیاد شده است. «وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ» (اعراف:۹۵) گفتند به آباء ما ضراء و سراء رسید. همینکه در سورههای دیگر است وقتی خداوند میخواهد عذاب نازل کند یک خوشی به آنها میدهد که به اوج گمراهی و فسق خود میرسند بعد عذاب میشوند. این شبیه چیزی است که در آیات دیگر گفته میشود حسنه جای سیئه میآید و اینها دچار حالت فراموشی میشوند و میگویند اباء ما هم ضراء و سراء دیده بودند. یعنی در آنها اثری نگذاشته است «فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا یَشْعُرُونَ» (اعراف:۹۵) ناگهان عذاب نازل میشود در حالیکه اینها نمیفهمند.
در این آیات در مورد آلفرعون گفته میشود که حسنه و سیئه دنبال هم میآمدند. عذابهایی نازل میشد، خشکسالی و قحطی میشد و آفتهایی میآمد و بعد اوضاع خوب میشد. به جای اینکه از اینها درس بگیرند و تضرع کنند و ایمان بیاورند اینگونه تعبیر میکردند که بدیها در اثر حضور موسی است. اگر موسی نباشد این اتفاقهای بد برای ما نمیافتد. قسمت سوم داستان این بود بعد از اینکه قوم فرعون نپذیرفتند اتفاقهایی شبیه ۵ نبی قبلی برای آنها اتفاق افتاد و نهایتاً مجازات شدند.
۷- میل به بتپرستی بنیاسراییل بلافاصله بعد از نجات
بنیاسرائیل به دلیل صبری که کردند پیروز شدند «وَجَاوَزْنَا بِبنیاسرائیل الْبَحْرَ» (اعراف:۱۳۸) آنها در دریا غرق شدند و بنیاسرائیل را از دریا گذراندیم. اینجا یک حسی وجود دارد معطل نکردند از دریا که رد شدند یک قومی دیدند که بت داشتند و گفتند ما بت میخواهیم. حس اینکه از این بعد ماجرای بنیاسرائیل را با فضای سوره بقره میبینید. تا جایی که تحت فشار بودند بد عمل نکردند صبر کردند و پیروز شدند؛ به محض اینکه مسلط شدند و اوضاع آنها خوب شد و پیروز شدند و ارثی به آنها میرسید و قرار بود به سرزمینی بروند و مستقر شوند جنبههای منفی را در داستان میبینیم. از دریا گذشتند «فَأَتَوْا عَلَى قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَهُمْ» (اعراف:۱۳۸)
[۰۰:۳۰]
به قومی رسیدند که بت داشتند گفتن «قَالُوا یَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا کَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ» (اعراف:۱۳۸) باورمان نمیشود ولی این موضوع خیلی جدی بود. تاریخ بنیاسرائیل این است که اینها مجسمههای گاو بسازند. شاید ما از نسلی هستیم که چند هزار سال گذشته است اینقدر وابسته به تمثال نیستیم ولی به نظر میآید در آن دوران شاید فضای ذهنی بشر از نظر تکاملی که ذهن بشر داشت پرستش یک چیز نادیدنی انگار خیلی سخت بود. با این همه معجزاتی که دیده بودند (مخصوصاً از دریا رد شدن آنها) آدم فکر میکند باید حداقل یک سال تحت تأثیر واقعه باشند و آدمهای حرف گوشکنتری باشند ولی میبینید که اینجا نقل میشود, همینکه از دریا درآمدند این حرف را زدند. معجزه برای آنها حالت عادت پیدا کرد و این نکاتی است که در این داستان روی آن تأکید میشود.
به موسی گفتند برای ما بتی قرار بده «قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (اعراف:۱۳۸) شما قومی هستید که نادانی میکنید انگار میدانید ولی خودتان را به نادانی میزنید. «إِنَّ هَؤُلاءِ مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِیهِ وَبَاطِلٌ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» (اعراف:۱۳۹) کسانی که این کار را میکنند باطل است «قَالَ أَغَیْرَ اللَّهِ أَبْغِیکُمْ إِلَهًا وَهُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ» (اعراف:۱۴۰) به غیر از الله الهی دیگری میخواهید؟ الله است که شما را به جهانیان فضیلت داده است و به یاد بیاورید که شما را از آل فرعون که شما را عذاب میکردند نجات داد «یُقَتِّلُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ» (اعراف:۱۴۱) اینجاها خیلی شبیه ابتدای سوره بقره است «وَفِی ذَلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ» (اعراف:۱۴۱) این قطعه اول داستان است وقتی از دریا رد شدند تقاضای بت کردند و تقاضای آنها رد شد و کوتاه نیامدند. فضای داستان اینگونه است در اولین فرصتی که موسی نبود اینها کار خودشان را کردند.
قطعه بعدی داستان این است که حضرت موسی به میقات رفته است که قرار است ۳۰ روز بعد ۴۰ روز در آنجا بماند و الواح را بگیرد، هدایت را بیاورد؛ اینها هم این طرف گوسالهپرستی میکنند. «وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً» (اعراف:۱۴۲) با موسی ۳۰ شب قرار گذاشتیم و با ۱۰ شب اضافه تمام کردیم تا اینکه موسی ۴۰ شب در میقات خداوند بود. «وَقَالَ مُوسَى لأخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ» (اعراف:۱۴۲) قبل از اینکه موسی برود به هارون برادر خود گفت که در قوم من جانشین من باش و کارهای خوب انجام بده و از راه آدمهای مفسدی که اینجا هستند پیروی نکن. به نظر میآید حضرت موسی آگاهی دارد که با چه جور آدمهایی طرف است. هنوز تمردهای بنیاسرائیل انگار خیلی شروع نشده ولی حضرت موسی میداند اینجا مفسدینی هستند و احتمال فساد وجود دارد و حضرت هارون را جانشین خود کرده است.
۱-۷ از آیات مورد استناد شیعه برای جانشینی پیامبر(ص)
این از آیاتی است که مورد استناد شیعه است که حضرت موسی ۳۰ شب یا ۴۰ شب به میقات میرود برای خود جانشین میگذارد, ولی پیامبر بعد از اینکه میدانست سال آخر زندگی او است برای خود هیچ جانشینی تعیین نکرد و هیچ حرفی در این مورد نزده است. این جزو اعتراضات شیعه است که چگونه آدم یک قومی را میآورد و به جایی میرساند بعد برود و جانشینی نداشته باشد. در حالیکه جانشینی پیامبر هم مسئله اصلی آن جامعه است چیزی نگوید. استدلال خوبی است اگر این آیه و داستانها نبود این استدلال کار میکرد چون به نظر عجیب میرسد چنین اتفاقی افتاده باشد.
من یک مقدار این قسمتها را میخوانم تا وارد بحثی شویم که چه چیزی در این بخش از داستان میبینیم. قبل از اینکه این قسمت را بخوانم یک چیزی از تاریخ بشر را روی زمین میبینیم ۵ پیامبر را دیدیم که آمدند و دعوت کردند و الان هم داستان بنیاسرائیل را گوش میدهیم.
۸- داستان خاص قوم بنیاسراییل در تاریخ به لحاظ تجلی بیواسطه خداوند
داستان بنیاسرائیل یک داستان خاصی است, از یک جهاتی اوج تاریخ بشر است؛ ذکر شدن داستان در سوره اعراف هم به همین دلیل است. ویژگی که داستان بنیاسرائیل دارد این است که از زمانیکه انسان در زمین هبوط کرده است و وعده داده شده که خداوند هدایت خود را میفرستد لحظههایی از تاریخ مانند داستان حضرت موسی و داستان بنیاسرائیل نداریم که خداوند اینگونه بر بشر تجلی کرده باشد و خود را نشان داده باشد. واقعاً از این نظر حتی نمیخواهم بگویم با اختلاف زیاد, بلکه انگار خداوند یک بار نه بر “انبیاء و صالحین” که برای آنها مکاشفهای پیش بیاید, بلکه برای “یک قومی از افراد عادی بشر” مکاشفه پیش آورده است و خود را متجلی کرده است تا جایی که امکان داشت. مسئله تعداد زیاد معجزات حضرت موسی نیست، مسئله روزمره شدن مشاهده معجزات توسط آنهاست, به همه اینها در داستانی که در سوره اعراف است اشاره میشود, همانطوری که در سوره بقره اشاره میشود. که ارتباط خداوند با قوم بنیاسرائیل تبدیل به ارتباط روزمره میشود، میپرسند جواب میآید.
این مقدار ظهور خداوند بر یک قوم را هیچ وقت در تاریخ نداشتید و بعداً هم پیش نیامد. بنابراین از این نظر انگار خداوند خود را به بشر نزدیک میکند نه فقط از طرق شخص حضرت موسی و پیامهایی که حضرت موسی میآورد چیزی فراتر از این است. ماجرای افراشته شدن کوه طور، عهد گرفتن از بنیاسرائیل، اینکه موسی به فرعون گفت بنیاسرائیل را بده تا ببرم ماجرایی است. بنیاسرائیل به یک دلیلی جدا شدند و خداوند میخواهد این کار را انجام بدهد. شما در داستان ۵ پیغمبر اگر باهم مقایسه کنید میبنید که بعضیها دعوت میکردند و بعضیها همراه با دعوت سخنان حکیمانه میگفتند و استدلال میکردند، بعضیها مانند حضرت صالح معجزاتی میآورند که مردم را قانع کنند. نهایتاً در آن ۵ مورد دیدید نتیجه هر کدام از آنها این است که پذیرشی از طرف قوم صورت نمیگرفت و عذاب میشدند. ولی هیچ وقت در آنجاها اینگونه نبود که یک تجلیهای بی واسطهای از طرف خداوند باشد.
بیواسطگی که پیش میآید در مورد حضرت موسی اینگونه است که خداوند با حضرت موسی تکلم میکند که این خارقالعاده است. در مورد قوم موسی هم یک چیزی پیش میآید در حدی که برای انبیاء پیش میآمد که آن هم خارقالعاده است. هیچ وقت چنین گشایش و تجلیات خداوند برای بشر پیش نیامده است. از این نظر این نقطه اوج تاریخ بشر است وعدهای که به بشر داده شد به زمین برو و ناراحت نباش هدایت میآید و خداوند ارتباط برقرار میکند این نقطه اوج ارتباط خداوند با بشر از یک جهتی است. این جهت را همانطوری که پیش میرویم سعی میکنم مطابق با روال سوره بگویم.
به هر حال در داستان بنیاسرائیل یک چیز ویژهای وجود دارد، داستان اینگونه شروع میشود که موسی آمد ولی میبینید که زود پیروزی به دست میآید اینها صبر میکنند. در سه صحنه اول داستان چیز مثبتی از بنیاسرائیل میبینید که شایسته این میشوند که وارث یک بخش پربرکت زمین شوند همان بخشی که به حضرت ابراهیم برای ذریه او وعده داده شده بود. قبل از اینکه این صحنه را بخوانیم این را گفتم نه فقط گشایش عجیب در مورد قوم بنیاسرائیل است در مورد پیامبر هم است. در حدی میقات چیز استثنائی است که وجود ندارد. خداوند حضرت موسی را به میقات دعوت کرده است که تجلی کند، اینجا یک ارتباط عجیبی بین موسی و خداوند برقرار میشود، به موسی الواح داده میشود. قومهایی بودند مانند قوم پیغمبر که میگفتند چرا کاغذی از آسمان نمیآید. همه چیزهایی که یک سری قومها میگفتند چرا نمیشود اگر بشود ما ایمان میآوریم همه برای بنیاسرائیل اتفاق افتاده است. انگار از آسمان الواح آمده است وقتی حضرت موسی از میقات برمیگردد یک چیزهایی دست او است.
اینقدر این ارتباط عجیب است در مورد خود حضرت موسی کار به اینجا میرسد که حضرت موسی میگوید «قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ» (اعراف:۱۴۳) این نزدیکی و تجلی در حدی قوی است که حضرت موسی انگار این درخواست را میکند. به این رسیده است که خدا را ببیند، صدا را میشنوید مثلاً الواح شکل میگیرند اینقدر ارتباط در میقات نزدیک است حضرت موسی مانند شعری که حافظ دارد
عکس روی تو که در آینه جام افتاد عارف از خنده می در طمع خام افتاد
این اصطلاحی است که عرفا دارند، طمع خام یا اصطلاح خاصی که الان یادم نیست. گاهی مکاشفهای که صورت میگیرد، تجلی که عارف میبیند در طمع خام میافتد مانند اینکه کار تمام شده است و الان چه میشود. اما اینگونه نیست تجلیات گاهی هستند و گاهی دوباره قطع میشوند. در حدی این قرب در این میقات به وجود میآید که موسی طمع میکند که اگر بگویم شاید خداوند را ببینم. نه اینکه خداوند یک شی باشد که بیند ولی یک چیزهایی را رویت کند مثلاً صدا میشنود انگار با همه حواس خود خداوند را لمس میکند. الواح جلوی دست اوست لمس میکند صدای خدا را میشنود و یک چیزی هم به من نشان بده، درست است که میگوید لَنْ تَرَانِی ولی یک چیزی نشان میدهد. دورانی است که درخواست تجلی برنمیگردد حضرت موسی عذابی نشد گفت «قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ» (اعراف:۱۴۳) خداوند در حدی که میشود تجلی کند بر پیامبر و بر قوم او تجلی کرده است. از این بیشتر نمیشد. این پیک تجلی خداوند در تاریخ چه بر پیامبران و چه بر قوم خود است. این قسمت که میگوید موسی آمد «وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ» (اعراف:۱۴۳) خداوند ۳۰ شب با موسی تکلم کرده است, بعد ده شب اضافه شد یک صمیمیتی به وجود آمده است. «قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَنْ تَرَانِی» (اعراف:۱۴۳) نمیتوانی ببینی اگر میشد خداوند در این لحظه تاریخ این تجلی را انجام میداد ولی در این حد «وَلَکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ» (اعراف:۱۴۳) این را میتوانی ببینی تجلی من را بر کوه ببین «فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی» (اعراف:۱۴۳) اگر در مکان خود استقرار پیدا کرد بعداً میتوانی من را ببینی
[۰۰:۴۵]
«فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا» (اعراف:۱۴۳) خداوند که بر کوه تجلی کرد پودر و نابود شد و موسی بیهوش شد «فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ» (اعراف:۱۴۳) وقتی به هوش آمد گفت خداوندا تو پاک و منزهی توبه میکنم من اولین مؤمن هستم. «قَالَ یَا مُوسَى إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاتِی وَبِکَلامِی» (اعراف:۱۴۴) من تو را بر مردم با رسالت و کلام خودم برگزیدم «فَخُذْ مَا آتَیْتُکَ وَکُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ» (اعراف:۱۴۴) همان چیزی که به تو دادم بگیر و از شکرگزاران باش.
واقعاً آدم احساس میکند خداوند نوشت، اینگونه شد که حضرت موسی گفت ببینم اینگونه نیست که خداوند گفت و موسی نوشت «وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الألْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِیلا لِکُلِّ شَیْءٍ» (اعراف:۱۴۵) این همان اصل تورات است کتابی است که به موسی داده شد. این الواح همان الواحی هستند که در تابوت عهد حمل میشدند و مقدس بودند و بعد گم شدند. الان یهودیها زیر مسجدالقصی را میکنند تا اینکه اینها را پیدا کنند، اگر بتوانند کل زیر آن را خالی کنند احتمالاً پیدا میشود, آنها اینگونه میگویند که طرفهای هیکل سلیمان بود. از نظر تاریخی تا یک جایی سرنوشت تابوت عهد و الواح را در تاریخ بنیاسرائیل میدانیم. گاهی در جنگها با خود میبردند غنیمت گرفته شده و دست کفار بود دوباره پس گرفتند تا یک جاهایی میدانیم بعد از آن اطلاعی نداریم که تابوت عهد و الواحی که در آن بودند چه شد. «فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُرِیکُمْ دَارَ الْفَاسِقِینَ» (اعراف:۱۴۵) این را با قوت بگیر و قوم خود را امر کن که به بهترین چیزهایی که اینجا است عمل کنند. «سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الأرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَإِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُوا بِهَا» (اعراف:۱۴۶) کسانی که متکبر هستند هر آیهای را نشان بدهیم ایمان نمیآورند «وَإِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلا» (اعراف:۱۴۶) و اگر راه رشد را به آنها نشان بدهیم آن راه را انتخاب نمیکنند ولی اگر راه گمراهی باشد انتخاب میکنند «وَإِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلا ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا عَنْهَا غَافِلِینَ» (اعراف:۱۴۶) قبل از اینکه حضرت موسی برگردد اگر این را کلام الهی نسبت به حضرت موسی بدانیم در همان لحظه, زیاد هم این احساس پیش نیاید که اگر الواح برود چه اتفاقی میافتد اتفاق خاصی نمیافتد. اکثریث مردم اینگونه هستند که سبیل رشد را انتخاب نمیکنند، در اینکه در این الواح موعظهها و تفصیل کلی شی است این دلیل نمیشود پیروان زیادی پیدا شود. اکثریت اینگونه نیستند و اگر هر آیتی هم ببینند چه این الواح و چه چیزهای بزرگتر ببینند ایمان نمیآورند.
«وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَلِقَاءِ الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلا مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» (اعراف:۱۴۷) کسانی که تکذیب میکنند اعمال آنها حبط میشود اصطلاحی است که در قرآن زیاد آمده است اگر کسی کار خوبی انجام بدهد بعد شرک بورزد بعد اعمال او حبط میشود, یعنی از آسمان به زمین میافتد مانند شیء که از آسمان سقوط میکند. صحنه فوقالعاده میقات بخشی از این قسمت است که حضرت موسی به میقات آمد و قرب به آن حد رسید که موسی تقاضای دیدن کردن و خداوند تجلی کرد و نهایتاً الواح داده شد. «وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ» (اعراف:۱۴۸) در چهل شبی که این اتفاقهای عظیم در کوه طور میافتاد در پایین مردم زیورآلات خود را ریختند و گوساله طلایی ساختند همان چیزی که میخواستند شد. در فکر این بودند که بتی داشته باشند تا آن را بپرستند که گوسالهای را خودشان ساختند و مشغول پرستش آن شدند.
حضار: این میقات فقط حضرت موسی بوده یا با قومش؟؟
استاد: میقات ۴۰ شب حضرت موسی است. قوم او نیستند. ولی بعداً میقات دیگری است که یک عده از قوم هم میآیند که در ادامه داستان ذکر میشود. این خصوصی است
حضار: این تقاضا از طرف خود موسی بود؟ تقاضای دیدن خدا؟
استاد: بله، بعدی اینجا است که میگوید «وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلا لِمِیقَاتِنَا» (اعراف:۱۵۵) ماجرای بعدی است و این ماجرا نیست، اینگونه به نظر میآید. این در ۴۰ شبی که الواح داده شده است اتفاق افتاده است و آن ماجرای جداگانه است.
اینها گوساله ساختند و شروع به گوسالهپرستی کردند، بعد از اینکه حضرت موسی برمیگردد «وَلَمَّا سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ وَرَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قَالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَیَغْفِرْ لَنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ» (اعراف:۱۴۹) کلاً بنیاسرائیل اینگونه هستند فقط بدیهای آنها را نبینید این چیزهای خوب را هم ببینید. انگار دیوانگیهایی دارند و حرف گوش نمیکنند و گوساله میپرستند ولی واقعاً یک جایی هم « قَالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَیَغْفِرْ لَنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ» (اعراف:۱۴۹) یک چیزی از قوم بنیاسرائیل در این حکمتها است. همیشه اینگونه است در بنیاسرائیل یک عده نخبه خیلی خوب وجود دارد که در این سوره هم تأکید میشود. در قوم موسی کسانی بودند و هستند که هدایت کننده هستند و به عدل رفتار میکنند, ولی اکثریت بنیاسرائیل اینگونه هستند و تصور من این است که اکثریت همه اقوام اینگونه هستند. قومی که اکثریت صالح داشته باشد و هدایتگر باشند نداریم. بنابراین جنبههای بدی که در بنیاسرائیل میبینید مشترک است خوبی هم همینطور است. در قوم پیامبر ما هم اکثریت جاهل و گناهکار هستند و یک اقلیتی هم ممکن است هدایتکننده باشند.
«وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا» (اعراف:۱۵۰) وقتی موسی با عصبانیت و تأسف به سمت قوم خود برگشت «قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی» (اعراف:۱۵۰) بعد از من بد جانشینهایی بودید «أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ» (اعراف:۱۵۰) آیا امر پروردگار خود را شتاب کردید «وَأَلْقَى الألْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ» (اعراف:۱۵۰) به نظر میآید «أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ» (اعراف:۱۵۰) شاید اشاره به این است که بنیاسرائیل با یک فریبی این کار را کردند که گویی به امر پروردگار این را کار میکنند. فریب خوردند سامری یا کسی به آنها گفته است خدا خواسته است که این را بپرستید و این هم معجزه است. اینگونه نیست که کافر شده باشند, در عین حالی که ایمان به موسی و پروردگار دارند این کار را کردند. وقتی هم که فهمیدند اشتباه کردند درخواست بخشش کردند. «أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ» (اعراف:۱۵۰) آیا شتاب کردید برای گرفتن فرمان پروردگار خود؟ الان موسی برگشته است و فرمان را آورده است، فرمانی در این ۴۰ شب صادر نشده است که کاری کنید اینگونه به نظر میرسد. «وَأَلْقَى الألْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ» (اعراف:۱۵۰) الواح را انداخت و سر برادر خود را گرفت و کشید «قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُوا یَقْتُلُونَنِی» (اعراف:۱۵۰) گفت پسر مادر من این قوم من را ضعیف کردند و میخواستند من را بکشند «فَلا تُشْمِتْ بِیَ الأعْدَاءَ وَلا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» (اعراف:۱۵۰) من رو همراه اینها حساب نکن. عصبانیت موسی از این است که به هارون گفته بود جانشین من باش و نگذار از این کارها بکنند. او هم میگوید کاری که میتوانستم بکنم کردم ولی اینها به جایی رسیدند که میخواستند من را بکشند. یک جای دیگر در قرآن میگوید ترسیدم که برگردی و بگویی بین بنیاسرائیل اختلاف انداختی مثلاً اگر من مقاومت میکردم جنگ میشد و همدیگر را میکشتند. آنقدر که شور گوسالهپرستی داشتند همراه هارون یک عده مؤمن هم بودند که میدانستند این کار اشتباه است سکوت کردند تا موسی برگردد. استدلال هارون این است که اینگونه پیش آمد. استدلال شیعه هم این است که حضرت علی هم به همین شکل حرف نزد.
حضار: «أَعَجِلْتُمْ» در سوره طه یک آیه است که همین تیکه را میگوید در آنجا میگوید «أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ» (طه:۸۶) تیکه بالا میگوید که «كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي» (طه:۸۱) انگار میگوید شما عجله کردید به اینکه این غضب بر شما نازل شد. مانند اینکه در سوره هود است که میگوید ؟؟ آنجا خیلی لغوی است.
استاد: بله. شاید. با قرآن هم جور در میآید «أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ» امر رب یعنی خود را در معرض عذاب الهی قرار دادید. درواقع شما که از روی آن آیه استدلال میکنید حالت تهدیدآمیزی دارد و نزدیک است با کاری که کردید عذاب الهی نازل شود.
هارون عذر خود را میآورد «قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلأخِی وَأَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِکَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» (اعراف:۱۵۱) از نظر موسی قابل پذیرش است میگوید من و برادر من را ببخش و ما را در رحمت خود داخل کن. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ» (اعراف:۱۵۲) کسانی که گوسالهپرستی کردند غضب خداوند بر آنها نازل میشود «وَالَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئَاتِ ثُمَّ تَابُوا مِنْ بَعْدِهَا وَآمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» (اعراف:۱۵۳) در عین حال راه هم برای توبه کردن باز است. کسانی که این کار را کردند و توبه نکردند این بلا سر آنها میآید و کسانی که توبه کنند و عمل صالح انجام بدهند خداوند غفور و رحیم است. «وَلَمَّا سَکَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الألْوَاحَ» (اعراف:۱۵۴) وقتی عصبانیت موسی فروکش کرد الواح را برداشت «وَفِی نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ» (اعراف:۱۵۴) که در نسخه این الواح هدایت و رحمتی برای کسانی که از پروردگار خود میترسیدند بود.
«وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلا» (اعراف:۱۵۵) بخش میقات و گوسالهپرستی تمام شد. از یک طرف شما چیزی دیدید که موسی به حالت قربی رسید و الواح را گرفت و در غیاب او گوسالهپرستی شد.
این بخشی از داستان که دو طرف آن خیلی باهم کنتراست دارد، یک طرف قرب الهی را برای موسی میبینید و از این طرف گمراهی شدید تاریخی قوم بنیاسرائیل در مدتی که حضرت موسی نیست را میبینید.
[۰۱:۰۰]
بعد از این یک آیاتی میآید که مسئله بردن هفتادنفر از قوم موسی به میقات خداوند است. بعد یک قطعهای میآید که معاصر است بعد دوباره به داستان برمیگردیم. قسمت میقات را میخوانیم بعد کمکم در مورد کلیت چیزی که میبینیم هر جایی که احساس کردم وقت آن است صحبت کنم. صحنه بعدی این است که «وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلا لِمِیقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِیَّایَ» (اعراف:۱۵۵) هفتاد نفر را برای میقات برد. در سوره بقره اینگونه است که قوم درخواست کردند خداوند را ببینند. بت را میبینند و دوست دارند خدایی را که میپرستند ببینند مشکل آنها این است. بعد از ماجرای درخواست گوسالهپرستی از این طرف درخواست ملاقات با خداوند دارند که صاعقهای میآید که این روایت در سوره بقره با تفصیل بیشتری است در حالت شبیه مردن هستند. بعد حضرت موسی این جمله را میگوید «رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِیَّایَ» (اعراف:۱۵۵) اگر میخواستی ما را قبلاً هلاک میکردی. «أَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا إِنْ هِیَ إِلا فِتْنَتُکَ» (اعراف:۱۵۵) آیا ما را به خاطر کاری که سفیهان ما کردند هلاک میکنی این فتنه و آزمایش تو است «تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَتَهْدِی مَنْ تَشَاءُ» (اعراف:۱۵۵) که بعضی با آن هدایت میشوند و بعضی گمراه میشوند «أَنْتَ وَلِیُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الْغَافِرِینَ» (اعراف:۱۵۵) اینکه هفتاد نفر برای میقات آمدند که خداوند تجلی کند و تجلی خداوند به گونهای است که نزدیک است اینها هلاک شوند. حضرت موسی با دعایی که میکند از خداوند میخواهد اینها هلاک نشوند چون حرفی که میزند «أَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا» (اعراف:۱۵۵) هفتاد نفری که آمدند درخواستکننده نبودند و حضرت موسی هم درخواستکننده نیست یک عده از سفیهان قوم هستند و این برنامه پیش آمده است و موسی طلب مغفرت میکند که خودش و اینها هلاک نشوند.
«وَاکْتُبْ لَنَا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَیْکَ قَالَ عَذَابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَالَّذِینَ هُمْ بِآیَاتِنَا یُؤْمِنُونَ» (اعراف:۱۵۶) این جواب پروردگار است که به نظر میآید از عذاب آنها گذشته است و حالت مهرآمیزی هم دارد. به نظر میآید ماجرا به خوبی و خوشی تمام شده است. یک قطعهای است که معاصر است در انتهای داستان بنیاسرائیل هم به زمان پیغمبر برمیگردیم. اینکه این قطعه را چگونه بخوانیم بعضیها «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأمِّیَّ» (اعراف:۱۵۷) خطاب به حضرت موسی میگیرند، خداوند به حضرت موسی میگوید که مؤمنین را اینگونه میکنم. کسانی که از رسول امی که بعدها میفرستند تبعیت میکنند «الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإنْجِیلِ» (اعراف:۱۵۷) که آن رادر تورات و انجیل مییابند وعده خوبی برای این افراد است. اینکه این را خطاب به حضرت موسی میگیرند به نظر من نتیجه این است که ادامه آن داستان است. وگرنه این آیه به نظر نمیرسد لزوماً خطاب به موسی گفته شده باشد، شاهدی در آیه وجود ندارد به غیر از اینکه ادامه آیه قبل است که انگار خداوند با موسی صحبت میکند. اینگونه جهشها در قرآن غیرعادی نیست که یک دفعه داستان تمام شده است و چیز معاصری میآید و به داستان برمیگردیم. یک مقدار عجیب است که این را خطاب به موسی بگیریم هرچند که در محتوای چیزی که گفته میشود تأثیری نمیگذارد.
شما کلاً انتظاری که از نقل داستان آفرینش انسان و عاقبت انسان و سلسله پیامبرانی که در تاریخ آمدند دارید این است که الان حرف قرآن این است که این کتاب نازل شده است و ادامه سلسله انبیاء است و دعوت به پیروی از پیغمبر امی است؛ نهایتاً قرار است به اینجا برسیم. شاید از اول تا الان این اولین باری است که وسط این داستان این چیز معاصر را میبینیم. میگوید پیامبر امی بعد از این ماجراها میآید که در تورات و انجیل هم ذکر شده است «یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأغْلالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ» (اعراف:۱۵۷) چنین پیامبری در آینده میآید و هر کسی که از آن پیروی کند «فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (اعراف:۱۵۷) وعده رستگاری داده میشود کسانی که از او تبعیت کنند و او را یاری کنند رستگار میشوند. انتهای سلسله انبیاء پیامبر امی است که در اینجا از آن یاد میشود، در بین داستان بنیاسرائیل است. اگر میخواهند مناسبت پیدا کنند و خطاب به حضرت موسی بگیرید فرقی نمیکند.
آیه بعدی را نمیشود خطاب به حضرت موسی گرفت «قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ» (اعراف:۱۵۸) به پیامبر میگوید این را بگو، به حضرت موسی که نمیگوید بنابراین هیچ نکته مثبتی ندارد که آیه قبل را خطاب به حضرت موسی در نظر بگیریم. یک آیهای در وصف پیغمبر میآید و به پیغمبر خطاب میشود که به مردم بگو. مانند عبارت «إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ» که حضرت موسی به آل فرعون میگفت من رسول خداوند هستم به سمت شما «قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ» به همه مردم «إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا» (اعراف:۱۵۸) تأکید روی اینکه پیامبر ما, نه پیامبر بنیاسرائیل و نه پیامبر هیچ قوم خاص است، پیامبر همه مردم است. «لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» (اعراف:۱۵۸) دوباره به داستان موسی برمیگردیم «وَمِنْ قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ» (اعراف:۱۵۹) از قوم موسی کسانی هستند که دعوت به حق میکنند و با عدالت رفتار میکنند.
آن چیزی که قرار است در انتها بیاید, سبکی است که در قرآن زیاد دیده میشود. داستان طولانی موسی و بنیاسرائیل ذکر میشود, در وسط آن دعوت یک بار به اختصار گفته میشود. نهایتاً اینگونه است بعد از تمام ماجراهای تاریخی که نقل میشود یک پیامبری برای همه مردم میآید و کتابی میآورد و مردم دعوت میشوند که از او پیروی کنند. دوباره با این آیه «وَمِنْ قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ» (اعراف:۱۵۹) دوباره به داستان بنیاسرائیل برمیگردیم. «وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا» (اعراف:۱۶۰) این داستان اشاره میکند که اینها ۱۲ سبط بودند که خداوند به موسی گفت عصا را به سنگ بزند و ۱۲ چشمه جاری شد که هر کدام از این چشمهها بنوشند. اگر تورات را نگاه کنید قواعد و قوانینی برای سرزمینی که به بنیاسرائیل به ارث رسیده بود وجود داشت که چگونه این ۱۲ سبط در آن جایگزین شود. «قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا» (اعراف:۱۶۰) از نظر ریتم اینجا خیلی شبیه سوره بقره است و کوتاه کوتاه گفته میشود چه نعمتهایی به آنها داده شد و اینها چه رفتارهایی کردند. «وَظَلَّلْنَا عَلَیْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى» (اعراف:۱۶۰) ابر را برای آنها سایبان قرار دادیم و به آنها در طول راه طعام میدادیم «کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (اعراف:۱۶۰) اینکه خداوند بر قوم بنیاسرائیل به صورت خاص تجلی کرد، انگار روزانه به صورت معجزهاسایی از آسمان به آنها غذا داده میشود، آب داده میشد، انگار مایحتاج آنها را خداوند در طول مسیری که میرفتند برای آنها فراهم میکرد طوری که معجزه دیدن و دیدن آیات الهی برای آنها تبدیل به عادت شده بود.
«وَإِذْ قِیلَ لَهُمُ اسْکُنُوا هَذِهِ الْقَرْیَةَ وَکُلُوا مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ وَقُولُوا حِطَّةٌ وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا» (اعراف:۱۶۱) اشاره به داستانی است که به یک سرزمینی و به یک شهری رسیدند خداوند گفت وارد آن شوید یک چیزی بگویید و سجدهکنان وارد اینجا شوید «نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئَاتِکُمْ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ» (اعراف:۱۶۱) «فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ» (اعراف:۱۶۲) چیزی که قرار بود سجده کنند و بگویند را عوض کردند «فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا کَانُوا یَظْلِمُونَ» (اعراف:۱۶۲) خیلی مشابه این در سوره بقره هم این داستانها آمده است. تمرد از یک چیز سادهای است. یک حکم ساده و وعده بزرگ به آنها داده شد, ولی آن حکم را اجرا نکردند.
مفصلتر از آن که در جاهای دیگر قرآن اشاره میشود داستان اصحاب سبت اشاره میکند.
۱-۸ داستان اصحاب سبت و مسخ به بوزینه
قرار بود که روز شنبه بنیاسرائیل کار نکنند، روز عید و عبادت آنها در هر هفته باشد. هنوز هم در شریعت یهود اینگونه است و کسانی که متشرع هستند بهشدت رعایت میکنند و از مهمترین احکام دین یهود است. یک شهری کنار ساحلی بود و اینها تمردی کردند، روز شنبه قرار بود کار نکنند ولی «وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَیَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتِیهِمْ» (اعراف:۱۶۳) ماهیها روزهای شنبه میآمدند و خودشان را به اینها نشان میدادند و روزهای غیر شنبه هم نمیآمدند اینها هم ماهیگیر بودند ولی روزهای شنبه نباید ماهی میگرفتند و روزهای بعد میرفتند ماهیها نبودند. «کَذَلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ» (اعراف:۱۶۳) چون اینها کارهای بدی میکردند قرار شد بلایی نازل شود و این آزمایش سخت اتفاق افتاد. وقتی یک نفر کار بدی میکند مانند آزمایش سخت گرفتن از جنبه رحمت هم ببینید، اگر از آزمایش پیروز در بیاید کارهای بدی که کرده است بخشیده میشود. دچار فسق هستند. خداوند این آزمایش را سر راه آنها قرار داده است، اگر اینها خویشتنداری میکردند و تحمل میکردند، چند ماه اینگونه بود نمیدانم ولی چند هفته تکرار شد اگر خویشتنداری میکردند فسق آنها برطرف میشد. به دلیل اینکه کار مهمی کرده بودند و خودشان را حفظ کرده بودند و حرمت شنبه را حفظ کرده بودند، اگر نه که وضع آنها بدتر میشد. چون فسق داشتند این بلا سر آنها آمد و خداوند این آزمایش سخت را از آنها گرفت که ماهیها اینگونه رفتار کنند.
«وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» (اعراف:۱۶۴) شما از این دیالوگ میفهمید که یک عدهای از این آدمها که آدمهای خوبی بودند بقیه را نهی کردند که نروید و ماهیها را شکار نکنید، عده سومی هم اعتراض کردند که اینها گوش نمیدهند شما چرا این حرفها را میزنید. بنابراین دیالوگ بین دو بخش است که به نظر میاید هیچ کدام از آنها جزو متمردین نیستند. یک عده آنها را نصیحت و نهی میکنند و یک عده معترض به اینها هستند که اینها آدمهایی نیستند که حرف شما را گوش بدهند. جواب آنها این است «قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» (اعراف:۱۶۴) اولاً عذری در پیشگاه خداوند داشته باشیم خود ما که اینجا هستیم باید یک عذری داشته باشیم که میدانیم اینها گناه میکنند.
[۰۱:۱۵]
مانند حالت امر به معروف و نهی از منکر است که از یک طرف «مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» (اعراف:۱۶۴) شاید هم در اینها اثر کرد و تقوا پیشه کردند و کار بدی که میخواهند بکنند را انجام ندهند. «فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِز نه آنهایی که این کار را نکردند کسانی که نهی از کار بد کردند را نجات دادیم. خیلی آیه خطرناکی است، به نظر میآید الذین ظلمو شامل کسانی که این کار را کردند و کسانی که هیچ عکسالعملی نشان ندادند است. «وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ» (اعراف:۱۶۵) «فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ مَا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ» (اعراف:۱۶۶) عذابی که نازل شد گفتیم که بوزینههای ملعونی باشید، بعضیها میگویند ظاهر آیه این است که بوزینه شوید پس مسئله باطنی است و باطن آنها تغییر کرده است ولی ظاهر آیه اینگونه است که آنها مسخ شدند به همان معنایی که ما میفهمیم. همانطوری که قهرمان داستان کافکا مسخ شد و تبدیل به سوسک شد اینها یک روز دیدند تبدیل به چیز دیگری شدند.
یک عده چون با مسئله مسخ مشکل دارند که چگونه قابل توجیه است مخصوصاً کسانی که دیدگاه علمی دارند سعی میکنند اینگونه توجیه کنند منظور این است که مثلاً اگر به یک نفر بگویم عجب میمونی هستی یا میمون بازی درآوردی منظور این نیست که واقعاً میمون هستی منظور من این است که کارهای تو شبیه میمون هستی، اینها هم شبیه میمون شدند و تا آخر عمر خود میمون بازی درآوردند. ظاهر آیه این است که مسخ شدند توجیه علمی چیست بعداً میتوانیم در مورد آن بحث کنیم فعلاً از قرآن اینگونه برمیآید.
وارد قسمتی شدیم که بیشتر خداوند تجلی میکند و اینها تمرد میکنند. شبیه ماجرایی که در داستان بنیاسرائیل در سوره بقره میبینید است. این قطعههای خیلی مشابه قطعههایی هستند که آنجا گفته شده است. تقریباً به آخر داستان بنیاسرائیل نزدیک میشویم تا آیه ۱۷۷ جلو میرویم بعد در مورد نکات کلی صحبت میکنیم. اینها تبدیل به بوزینه شدند «وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»(اعراف:۱۶۷) به نظر میآید مربوط به کل بنیاسرائیل است که خداوند اینگونه مقرر کرد بر بنیاسرائیل کسانی باشند که عذاب میکنند و میتواند اینگونه باشد. برگردان آن به قومی که این خطا را کردند، یخورده عجیبه. اگر بگویید آدم ماندند و درون و باطن آنها اتفاقی افتاد شاید بشود “هم” را به آنها برگرداند ولی برگرداندن به قوم مسخ شده کاملاً بیمعنی است و به نظر میرسد به کل بنیاسرائیل میگوید. مخصوصاً آیه بعد «وَقَطَّعْنَاهُمْ فِی الأرْضِ أُمَمًا» (اعراف:۱۶۸) میدانیم که اتفاقی است برای بنیاسرائیل افتاده است، اینها در سراسر زمین پراکنده شدند و تمرکز خودشان را در سرزمینی که به آنها وعده داده شده بود و به ارث داده شد جایی که خداوند با این لفظ که زمین پربرکتی است از آن یاد میکند از دست دادند. به نظر میآید این در مورد سرنوشت بنیاسرائیل است.
«وَقَطَّعْنَاهُمْ فِی الأرْضِ أُمَمًا مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِکَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّیِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (اعراف:۱۶۸) بعضیها صالح و بعضیها غیرصالح هستند و اتفاقهایی که حسنات و سیئات برای آنها پیش میآید هم در طول تاریخ برای کل بنیاسرائیل میگوید پیش میآید همانگونه که برای اقوام گذشته پیش آمده است. «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتَابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الأدْنَى وَیَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنَا وَإِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ» (اعراف:۱۶۹) یک عده کتاب را به بازی گرفتند، سعی میکردند منافعی را از کتاب خدا حاصل کنند «أَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثَاقُ الْکِتَابِ أَنْ لا یَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلا الْحَقَّ وَدَرَسُوا مَا فِیهِ وَالدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلا تَعْقِلُونَ» (اعراف:۱۶۹) سرنوشت بنی اسرائیل به صورت خلاصه گفته میشود، اولاً تا ابد سختیها و رنجهایی از سایر مردم به آنها میرسد و در زمین پراکنده شدند، عدهای آدمهای خوب و عدهای آدمهای بدی هستند. همه بنیاسرائیل آدمهای بدی نیستند «مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِکَ» (اعراف:۱۶۸) مانند مسلمانها «وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّیِّئَاتِ» (اعراف:۱۶۸) بعد میگوید با کتاب هم بازی کردند برای دنیا است صراحتاً گفته نمیشود و یک چیز کلی میگوید. یک چیزهایی را جعل کردند و به خدا نسبت دادند «أَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثَاقُ الْکِتَابِ أَنْ لا یَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلا الْحَقَّ» (اعراف:۱۶۹) آیا پیمان نبسته بودیم چیزی جز حق به خدا نگویند و آن چیزی که از کتاب مطالعه کردند همان را ملاک قرار میدهند.
«وَالَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ» (اعراف:۱۷۰) مربوط به یهودیها و بنیاسرائیل میشود، اینکه بگوییم کجا داستان بنیاسرائیل است این آیه حتماً جزو بنیاسرائیل حساب میشود. من فکر میکنم دو قطعه کوچک که بعد از این هم میآید بعد از این بگیریم خوب است، از ابتدا که داستان موسی شروع میشود تا اینجا داستانی است که پیش میرود. عاقبت بنیاسرائیل را دیدید و یادآوری میشود «وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّوا أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْکُرُوا مَا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (اعراف:۱۷۱) لحظه خاصی که طول داستان به آن پرداخته نشده است. لحظه خاص گرفتن میثاق بنیاسرائیل که میگوید طور را بر فراز آنها قرار دادیم طوری که فکر کردند روی آنها میافتد. در تورات هم این صحنه با اوصاف عجیبی نقل شده است که اوج تجلی خداوند بر این قوم بود که از آنها میثاق گرفته شد که از کتاب تبعیت کنند. صحنه شگفتانگیز در انتهای داستان میآید بعد از اینکه گفته میشود که اینها گمراه شدند و با کتاب بازی کردند صحنه میثاق میآید. بعد که خیلی مناسبت دارد «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بنیآدم مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ» (اعراف:۱۷۲) یادآوری میشود که از بنیآدم دوباره به بنیآدم برگشتیم. داستان بنیاسرائیل بخشی از بنیآدم است که نقل میشود. از همه بنیآدم خداوند یک روزی یک میثاقی گرفته است «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ» (اعراف:۱۷۲) خداوند از آنها پرسیده است که آیا من پروردگار شما هستم، میثاق فطری است میثاقی که از بنیاسرائیل گرفته شد (نه از بنیآدم) به صورت خاص در اثر معجزاتی که دیدند در یک لحظه خاص میثاقی با خداوند بستند که شریعت را رعایت کنند و از کتاب پیروی کنند.
از همه بنیآدم یک میثاقی برای توحید گرفته شده که همه فطرتاً شهادت دادند که پروردگار آنها الله است؛ تا روز قیامت نگویید از این غافل بودیم. «أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَکَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَکُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ» (اعراف:۱۷۳) نگویید که پدران ما شرک ورزیدند و ما ذریه اینها بودیم و همین کار را کردیم «أَفَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ» (اعراف:۱۷۳) آیا ما را به این دلیل هلاک میکنید کارهایی که یک عده دیگری کردند. یک جایی حضرت موسی به جا این عذر را آورد «أَفَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ سَفَها» که معنی داشت، یک عده دیگری تخلفی کرده بودند نه ۷۰ نفری که انتخاب شدند. اینها متقاضی این نبودند که بیایند و در میقات خداوند را ببینند ولی اینها میگویند پدران ما این کار را کردند و ما هم بچه آنها بودیم و این کار را کردیم. «أَفَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ» (اعراف:۱۷۳) خودشان کردند آنها گناهان خودشان را کردند و گناه اینها هم تبعیت از آنها است. «وَکَذَلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ وَلَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (اعراف:۱۷۴)
۲-۸ آیه معروف الست
این آیه ۱۷۲ از سوره اعراف بینهایت در متون اسلامی و عرفان و شعرا و عهد الست معروف است. همه شما با این آیه آشنا هستید که به صورت خاص در قرآن بعد از اینکه داستان بنیاسرائیل تمام میشود و ذکر میکند از بنیاسرائیل به نحو خاصی عهدی گرفته شده است. اینجا در مورد کل بنیآدم گفته میشود که از شما عهدی در ذات شما گرفتیم که بشر پروردگار خود را در درون خود میشناسد. در فطرت همه آدمها پرستش الله است و پرستش چیز دیگری نیست.
«وَکَذَلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ وَلَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (اعراف:۱۷۴) به نظر من این انتهای داستان است.
۳-۸ تمثیل سگ بیقرار برای توصیف وضعیت روانشناختی کسی که در عین دیدن آیات، انکار میکند
«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ» (اعراف:۱۷۵) برای مردم این داستان و خبر را بخوان، آیات خودمان را به او دادیم ولی از آن فرار کردند و از زیر این اعطای آیات در رفتند و شیطان به او دست یافت (اینجا اینگونه معنی کردند) ولی یعنی شیطان او را دنبال کرد نه اینکه به او دست یافت. فضا اینگونه است که شیطان به دنبال آن رفت و به او دسترسی پیدا کرد و به یک معنایی او تابع شیطان شد. «وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ» (اعراف:۱۷۶) اگر میخواستیم با آیاتی که به او دادیم او را بالا میبردیم ولی این در زمین به جاودانگی رسید و از هوای نفس خود پیروی کرد «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ» (اعراف:۱۷۶) مثل او مانند سگی است «إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ» (اعراف:۱۷۶) به سمت او بروید پارس میکند و اگر از او دور هم شوید اینگونه است. یلهث یعنی اینکه سگ یک حرکتی میکند و زبان او از دهانش بیرون است این حالت را یلهث میگویند. شاید بیشتر شبیه به له له زدن باشد تا اینکه پارس کردن باشد به سمت آن بروید لهث و اگر از او دور هم شوید همین کار را میکند. «ذَلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» (اعراف:۱۷۶) به نظر میآید این پایان قصهها است، این را هم جزو بنیاسرائیل بگیرید. شهرت دارد که این آدم از علمای بنیاسرائیل است و خیلی مهم است که چرا با این قطعه تمام میشود. اینکه داستان تمردهای بنیاسرائیل را میگوید و به صحنهای که کوه طور را بر فراز آنها بلند کردیم و از آنها میثاق گرفتیم برمیگردد این خیلی خوب است و داستان میتوانست با صحنه میثاق گرفتن آنجا تمام شود. اینکه بلافاصله بعد از آن یادآوری میکند که از همه آدمها میثاقی گرفته شده خیلی مناسبت دارد که بعد از آن صحنه بیاید.
[۰۱:۳۰]
به نظر من اگر این را قبول کنید که عبارت «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» (اعراف:۱۷۶) مانند اعلام پایان قصهها است. اینکه نبأیی آمده است که آدمی اینگونه بود؛ چرا آمده است؟ فکر میکنم فهمیدن آن مهم است. شاید تأثیر بگذارد روی اینکه کل داستان را بهتر بفهمیم. اصلاً گفته نمیشود این آدم کیست و چه کاره است، خیلی مبهم و کلی گفته میشود یک آدمی است که فقط گفته میشود «آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا» (اعراف:۱۷۵) خداوند در زندگی عمومی یا خصوصی او در آفاق یا انفس به او نشانههایی داده است. همانطوری که شما در کل داستان بنیاسرائیل میبینید خداوند برای بنیاسرائیل تجلی میکرد و آیات خود را عرضه میکرد و به آنها غذا میداد انگار در زندگی خصوصی خود به هر طریقی معجزاتی دیده است و به حالت شبیه یقین باید رسیده باشد. ولی باز هم از زیر این آیات در رفته است، آدم خوبی نشده است بالا نرفته است و هنوز در زمین است چون هوای نفس دارد.
این داستان با توضیحاتی که اطراف آن میآید «وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ» (اعراف:۱۷۶) انگار روانشناسی اینکه چه میشود وقتی به این آدمها آیات عرضه میشود ولی هیچ اثری در آنها نمیگذارد. انگار در پایان داستان بنیاسرائیل یک جوری به شما گفته شود که چگونه این اتفاق میافتد که این آدمها این چیزها را میبینند و بنیاسرائیل هم از همین نوع هستند. این همه آیات الهی را در زمان موسی و بعد از آن دیدند ولی نهایتاً به آن رشدی که باید میرسیدند نرسیدند. اینکه «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ» (اعراف:۱۷۶) یادم نیست در مورد این مثل در کلاس صحبتی کرده باشیم. یک آدمی را تصور کنید که از یک طرف یقین دارد خدایی هست و باید کارهایی بکند و قیامتی است بنابراین بدون خدا نمیتواند زندگی کند. اگر در حالت غفلتی قرار بگیرد مثل اینکه خداوند از او روگردان شود و زندگی معنوی او متوقف شود, داد او به آسمان میرود و حالت بدی دارد. اگر خداوند در او تجلی کند هم همین حالت را دارد، یک آدمی است که گیر کرده است و نمیتواند ریشه خود را از زمین بکند. وقتی آیات الهی بر شما عرضه میشود اگر من بخواهم بر اثر تجلی آیات الهی عروج کنم و به جایی برسم باید ریشه خود را از زمین بکنم. آدمی که در زمین ریشه دارد, از یک طرف گرفتار مصیبتی شده که آیات الهی را دیده است و معنویتهایی را چشیده است؛ بنابراین نمیتواند از آنها صرف نظر کند؛ از یک طرف از اینجا هم نمیتواند در بیاید. اگر حال خوب و حالت معنوی پیدا کند ترس از اینکه باید منافع زمینی خود را ترک کند او را نگران میکند. اگر معنویت نداشته باشد و از خداوند دور شود باز بدبخت و بیچاره است. یک آدمی که تجلیات الهی را دید و در یک لحظهای از زندگی ارتباط معنوی برقرار شد دیگر نمیتواند در زمین آرامش داشته باشد.
مثلی که میگوید مانند سگی است اگر به سمت آن بروید همان است و آن را ترک کنید همان است و در حالت یلهث باقی مانده است. این یلهث به معنای اعتراض کردن داشته باشد یا حالت نگرانی و ترس باشد. کافی است همین را قبول کنید که حالت مثبتی ندارد. روانشناسی بنیاسرائیل این است آدمهایی که تابع هوای خود هستند و نمیتوانند از زمین ریشه خود را بکنند. هرچقدر هم آیات به آنها عرضه میشود برای آنها تبدیل به مصیبت میشود. از یک طرف چیزهایی دیدند که نمیتوانند فراموش کنند. یک آدمی که هیچ معنویتی نچشیده باشد, ممکن است در زمین با آسودگی لذت ببرد، چرا کند، به او خوش بگذرد حداقل چیزی عیش او را منقص نکند. ولی کسی که آیات الهی را دیده است و معنویت را چشیده است یک ارتباطی با خداوند به یک طریقی برقرار کرده است دیگه چراکردن در زمین او را قانع نمیکند. آن طرف هم نمیتواند برود چون نمیخواهد از زمین کنده شود.
در سوره بقره روانشناسی “الذین فی قلوبهم مرض” ابتدای سوره قبل از اینکه داستان را بخوانید آمده است، این مثالها از یک جهاتی شبیه به آن مثالها است. یک لحظه برقی میزند میروند و دوباره خاموش میشود و میایستند، این حالت دوگانگی که در زندگی این آدمها پیش میآید، اسم آن “الذین فی قلوبهم مرض” بگذاریم، یا اسم آن را منافق بگذاریم, هر چیزی این پدیدهای است. آدمهایی که در معرض تجلی آیات الهی قرار میگیرند ولی انگار زمینه آن را نداشتند و این آیات اینها را به عروج نمیرساند, بلکه انگار اینها را گرفتار مشکل ثانوی میکند. با این قطعه که درباره آدم خاص است، قوم را یک لحظه کنار بگذارید یک آدم خاص انتخاب شده است برای اینکه بدانید درون او چه میگذرد. کل آدمهای بنیاسرائیل اینگونه هستند و ویژگی “الذین فی قلوبهم مرض” را دارند. این آیات قبل از آیات “الذین فی قلوبهم مرض” نازل شده است اولین جایی که شاید روانشناسی کسانی که بین مؤمنین هستند و ادعای ایمان دارند و آیاتی دیدند اینجا حتی شدیدتر هم است. واقعاً گفتن «آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا» خیلی قویتر از یک آدم معمولی است، خیلی نزدیک شده که تجلیاتی دیده باشد و لحظههای خاصی در زندگی او وجود داشته باشد. ولی با این حال وابستگی او به زمین و مادیات مانع از این شده که وارد فضای معنوی شود، در کِش و قوس بین این دو حالت مانده است. که نمیشود به آن خیلی نزدیک شد و نه میشود از آن دور شد.
۹- دو مرحله هدایت: از حضرت نوح(ع) تا حضرت موسی(ع) و از حضرت موسی به بعد
کل داستانی که خواندیم داستان موسی و بیشتر داستان بنیاسرائیل فاز دوم هدایت الهی در زمین است. قسمت اول که از نوح شروع میشود و تا موسی ادامه پیدا میکند, برای اقوام یک پیامهایی از طرف خداوند میآید و اینها نمیپذیرند و عذاب میشوند. مرحله دیگری از نزول هدایت برای بنیآدمی که در زمین هستند ماجرای بنیاسرائیل است. آمدن موسی و اینکه خداوند بر موسی و قوم او به صورت خاص تجلی کند، آیات خود را به این مردمی که عموماً شاید آمادگی آن را هم نداشتند ارائه کند. تمردهای اینها را میبینید, این همه آیاتی که ارائه شد منجر به اینکه یک قوم صالحی به وجود بیاید نشد. دلیل آن «وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأرْضِ» (اعراف:۱۷۶) است، وابستگیهایی به مادیات دارند که باید آنها را کنار بگذارند. باید هوای نفس را کنار بگذارند تا آیات که نازل میشود اتفاق خوبی برای آنها بیفتد. قصص تمام میشود و داستان بنیاسرائیل هم در اینجا تمام میشود.
۱۰- بیان تاریخ تشریع
میخواهم در پایان این قسمت بحث کنیم که چه تاریخی را دیدیم. اصرار دارم که تاریخ بشر نیست، تاریخ چیست و از چه جنبهای به تاریخ نگاه کرده است که با این سوره هم مناسبت داشت؟ اول برای خودم استدلال میکنم و اگر شما قبول نکنید اشکال ندارد. این تاریخ بشر نیست چون حضرت مسیح در آن نیست، این استدلال برای من از همه چیز قانعکنندهتر است. اگر قرار بود مهمترین تحولات تاریخ بشر در یک جایی گفته شود حتماً باید به تولد حضرت مسیح هم اشاره شود. بنابراین تاریخ بشر به صورت کلی نیست. دوگانگی که تکوین و تشریع دارند، تاریخ تکوین نیست تاریخ تشریع است، تاریخ هدایت تشریعی در زمین است, نه یک جنبهای دیگر از هدایت که آن هم به صورت موازی با این هدایت پیش میرود. خداوند وقتی بنیآدم را به زمین فرستاد به آنها گفت برای شما هدایت میآید در آنجا منظور هدایت تشریعی است. وعدهای که به بنیآدم داده شده بود که کسانی را میفرستیم و اصول شریعتی هم بیان شده بود اینکه در زمین چنین اتفاقی میافتد و شما باید عکسالعمل مناسبی در مقابل این هدایتی که در زمین به شما میرسد نشان بدهید تا اینکه شایسته این شوید دوباره به بهشت برگردید.
آن چیزی که در اینجا میبینیم همین است، تاریخ انبیاء از نظر تشریعی است و از نظر تکوینی نیست. وگرنه باید به مسیح یا چیزهای دیگر در این سوره اشاره میشد. بنابراین تاریخ بشر به صورت کلی نیست. مهمترین اتفاقهایی است که از نظر تشریع در زمین تا قبل از پیامبر افتاده است. خود حضرت ابراهیم ذکر نشده است. شاید بتوان گفت حضرت مسیح که اوج جنبه تکوینی بشر است ولی حضرت ابراهیم نیز نیست و به معاصر او لوط اشاره شده است، در وجود ابراهیم جنبه تکوینی قوی است سرسلسله نسل انبیاء است. به آن معنا که تشریعی داشته باشد قومی داشته باشد و کتاب بیاورد این حالت را در حضرت ابراهیم کمتر میبینید. حضرت ابراهیم جزو پیامبران فاز اول حساب نمیشود، در فاز دوم که حضرت موسی و پیامبران بنیاسرائیل هستند هم حساب نمیشود. در واقع ابراهیم همراه با حضرت مسیح شاید بزرگ هستند خارج از روال هدایت تشریعی میتوانید به آنها نگاه کنید. حضرت ابراهیم منشأ نسل انبیاء و پدر همه است، یک جنبه خیلی قوی تکوینی در حضرت ابراهیم وجود دارد.
حضار: حضرت عیسی چطور؟
استاد: شما میبینید حضرت عیسی خیلی در تشریع دستی ندارد, در تکوین دست دارد. علت اینکه به حضرت مسیح اشاره میکنم یک جلسات مفصل درباره مسیحیت بحث کردم. سعی کردم بگویم دیدگاه قرآنی نسبت به حضرت مسیح چیست. ظهور حضرت مسیح همراه با تحولات عجیبی در هدایت بشر بدون تشریع است. اینکه خود حضور و تولد حضرت مسیح در جهان تحولی ایجاد میکند، تعبیری که در آن جلسات کردم اگر راههایی برای آمد و شد فرشتگان در آسمان بود, با ظهور حضرت مسیح شاهراهی ایجاد میشود مثلاً روحالقدس میآید. یک اتفاق تکوینی در عالم میافتد و انگار با ظهور حضرت مسیح آسمان به زمین نزدیکتر میشود. فقط کلام پیامبران و حرفهایی که میزنند هدایتگر نیست, خود وجود آنها در دنیا تغییراتی ایجاد میکند که اوج آن حضرت مسیح است. یک دفعه بعد از حضرت مسیح میبینید بساط بتپرستی که قبل از مسیح است کمکم برچیده میشود. بدون اینکه حضرت مسیح شریعتی آورده باشد یا حرف خاصی زده باشد. یک روایاتی از مسیحیها میشنوید که درست است و قرآن هم در حد اشاره از آن یاد کرده است. اینکه همراه حضرت مسیح یک جریانی در اطراف حضرت مسیح میگذشت, اینکه مردم دچار حالات معنوی میشدند. در اصطلاحی که در انجیل است میگویند روحالقدس در مردم حلول میکرد.
[۰۱:۴۵]
آدمهایی که اطراف مسیح بودند واقعاً متحول شدند, اتفاقهایی اطراف حضرت مسیح میبینید که اطراف هیچ پیغمبری به این شدت نیست. نه در زمان حیات حضرت مسیح بلکه چند قرن بعد از حضرت مسیح این موج ادامه دارد، یک موجی از معنویت در جهان ایجاد میشود.
حضار: هدایت بدون تشریع است؟
استاد: بله حضرت مسیح تشریع به آن معنایی که حضرت موسی داشت انجام نداد.
حضار: هدایت دو نوع است؟ تکوینی را آدمهایی غیر از حضرت عیسی انجام میدن؟
استاد: در تاریخ این اتفاقها میافتد, یک دفعه یک فضای معنوی در یک جایی به وجود میآید. ممکن است نفهمم نتیجه چه تحولی است ولی ملائکهای هستند میآیند و میروند و کارهایی میکنند. مثلاً شما میشنوید شب قدر شب خاصی است، زمانهای خاصی وجود دارد که ملائکه «تَنَزَّلُ ٱلمَلَـئِكَةُ وَٱلرُّوحُ» شما اگر این را قبول داشته باشید که در طول سال شبی هست که در آن واقعهای اتفاق میافتد. انگار درهای آسمان باز میشود و مردم دچار حالات معنوی میشوند. حول و حوش حضرت مسیح چنین اتفاقی افتاده است که در حدی عظیم است که چند قرن ادامه دارد. آدمهای شیفته و عاشقی که برای ایمان خود تا چند قرن به راحتی کشته میشوند، حاضر نیستند از ایمان دست بردارند. یک حس معنوی در جهان به وجود آمد که حاصل حضور خیلی کوتاه حضرت مسیح در زمین بود. این غیر از تشریع است یک جور معنویتی است که در درون آدمها است. خودتان در زندگی شخصی توجه کنید حالات معنوی که به شما دست میدهد همیشه اینگونه نیست که در اثر پیروی از شریعت باشد، گاهی بدون اینکه دلیل خاصی داشته باشد حالات معنوی دارید.
لحظههایی که مردم هدایت میشوند مربوط به همین چیزها میشود، یک دفعه یک حس و حالی پیدا میکنند که خودشان هم نمیدانند چرا. پیروی از شریعت میتواند منجر به همین حالات معنوی شود ولی خارج از پیروی از شریعت هم این اتفاقها برای آدمهای خارج از دین میافتد. بنابراین یک هدایت دیگری در زمین است, ولی هدایتی که به بنیآدم وعده داده شد بود به نظر میرسد منظور همین است که اینجا تاریخ آن را میخوانیم. شما به زمین بروید هدایتی از طرف خداوند میآید و اگر از آن پیروی کنید خوف و حزنی برای شما نیست. بخشی از تاریخ هدایت بشر را که به انسان وعده داده شده بود در این داستانها میبینیم که با همان تأکیدی که روی ابلیس در داستانها بود و وعدهای که ابلیس داد میبینید که اوضاع خوب نیست. اکثریت خوبی پیروی نمیکنند و هدایت نمیشوند و خوف و حزن باید داشته باشند صحنههایی که از قیامت آمد دچار آن حالات میشوند.
۱-۱۰ تواتر واژگان آیات و تکذیب در این سوره
«فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» (اعراف:۱۷۶) «سَاءَ مَثَلا الْقَوْمُ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَأَنْفُسَهُمْ کَانُوا یَظْلِمُونَ» (اعراف:۱۷۷) «مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی وَمَنْ یُضْلِلْ فَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» (اعراف:۱۷۸) این را شمارش نکردم ولی باید آقای عبدالعلی بازرگان شمارش کرده باشد، چقدر در این داستانها کلمه آیات و تکذیب آیات آمده است؟ داستانهایی که شنیدیم داستان تکذیب آیات بود، در مورد بنیاسرائیل که فراوان بود و در مورد اقوام قبل هم اینگونه بود. مدام در آیات میانی بعد از داستانها باز اشاره به مسئله تکذیب آیات شده است. اینکه کلاً از داستان بنیاسرائیل بخواهید نتیجهای بگیرید بعد از اینکه این تاریخ مرور شد باید به معاصر بیایم و با دوران پیامبر ببینیم چه خبر است.
داستان بنیاسرائیل مخصوصاً قطعه کوتاهی که بعد از آن آمده است، ارائه آیات به آدمهایی که خیلی زمینه ندارند, برای اینکه آیاتی به آنها ارائه شود, میتواند منجر به مشکل شود. به جای اینکه به آنها کمک کند. اگر تحت تأثیر آیات عروج نکنند و به جایی نرسند و همانطور بمانند ممکن است عذاب آنها بیشتر از کسی باشد که آن آیات بهشدت به آنها عرضه نشده است. داستان شخص خاصی است که به نظر میآید در زندگی خصوصی خودش یا به هر طریقی معجزاتی دیده است ولی باز در او تأثیر نگذاشته است.
داستان که تمام میشود میگوید مثل کسانی که آیات ما را تکذیب میکنند بد است و نهایتاً میگوید «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالإنْسِ» (اعراف:۱۷۹) برمیگردیم به آن مسئله که عاقبت خوبی برای کسانی که از هدایت پیروی نمیکنند نیست. «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (اعراف:۱۷۹) همچنان مانند نتایج آن داستان و مانند روانشناسی آدمهایی که تکذیب آیات میکنند است. «وَلِلَّهِ الأسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَائِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» (اعراف:۱۸۰) از اینجا به بعد مفصلاً درباره کسانی که مرتکب شرک میشوند است.
وارد معاصر میشویم از آیه ۱۸۴ «أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ» (اعراف:۱۸۴) کاملآً خطاب به قوم پیغمبر و بعد خطاب به خود پیغمبر است.
«وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ» (اعراف:۱۸۱) مانند چیزی که در مورد قوم موسی گفته بود که از آنها کسانی هستند مجدداً گفته میشود. «وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ» (اعراف:۱۸۲) «وَأُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ » (اعراف:۱۸۳) کسانی که تکذیب میکنند تعبیر خاصی دارد.
این قسمت انتهایی بعد از آن داستان است اینکه از لحاظ روانشناسی به یک جایی میرسند که قوای ادراکی آنها تعطیل میشود و اینکه چه عاقبتی دارند تذکری داده میشود. از آیه ۱۸۴ معاصر است و تقریباً مفصل درباره شرک و توحید تذکراتی داده میشود و نهایتاً با خطابی به پیامبر سوره تمام میشود. «أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلا نَذِیرٌ مُبِینٌ» (اعراف:۱۸۴) آیا فکر نمیکنند دوست و همنشین آنها آثار جنون ندارد بلکه ترساننده آشکاری است. یک جوری به آیه اول برگشتیم که کتاب بر تو نازل شده است که نذیر باشی. «أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ وَأَنْ عَسَى أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ» (اعراف:۱۸۵) تذکر میدهد به اینکه در آیات توحید و قیامت میتوانند نگاه کنند و بفهمند. «مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هَادِیَ لَهُ وَیَذَرُهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ» (اعراف:۱۸۶) کسی که خداوند او را گمراه کند کسی او را هدایت نمیکند و در طغیان خود سردرگم میشوند. «یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا» (اعراف:۱۸۷) از تو در مورد قیامت میپرسند بگو علم آن نزد خداوند است «قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلا هُوَ» (اعراف:۱۸۷) کسی جز خداوند وقت آن را نمیداند. «ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلا بَغْتَةً» (اعراف:۱۸۷) این مانند رازی در آسمانها و زمین است (ترجمه کرده که) بگو واقعهای عظیم در آسمان و زمین است و به جز او کسی وقت آن را نمیداند و به صورت ناگهانی میآید. اینکه ثقلت به خود واقعه برمیگردد یا به خبر اینکه چه وقتی میآید اینجا ترجمه اینگونه است که به خود واقعه برمیگردد.
«یَسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهَا» (اعراف:۱۸۷) یک طوری از تو میپرسند که انگار تو میدانی ولی نمیگویی «قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ» (اعراف:۱۸۷) خطاب به افراد زمان پیغمبر است که میتوانند به چیزی که در ملکوت و سماوات و ارض است نگاه کنند و آیات الهی را ببینند.
فضای قسمت انتهایی همانطوری که در شروع گفت ما به تو کتاب دادیم تا نذیر باشی اینگونه نیست که خداوند تجلی خاصی در اینجا برای این قوم داشته باشد. از آنها دعوت میکند به ملکوت آسمان و زمین نگاه کنید و آخر به پیغمبر میگوید به تو میگویند چرا آیه نمیآوری. کلاً بخش مهم فضای انتهایی که بعد از داستانها میآید این است، قرار نیست در اینجا خداوند آنطوری که بر بنیاسرائیل تجلی کرد تجلی کند. دیدید که فایدهای نداشت بلکه تبدیل به مصیبت هم شد.
بنابراین در انتهای نبوت انبیاء و هدایت تشریعی با پدیده عجیبی مواجه هستیم. پیغمبری آمده است که برای ناس جمیعاً پیام آورده است و معجزه او به صورت کتاب است و تجلی دیگری نمیآورد. مردم باید با همین چیزی که میشنوند و با آیات الهی که برای آنها تلاوت میشود ایمان بیاورند. چه کسی که معاصر پیغمبر است و چه من که جزو جمیع ناس هستم و قرنها بعد زندگی میکنم. این راز ختم نبوت است، پیامبری در انتها آمده است برای همه است و در حالیکه پیامبر امی است, معجزه او کتاب است و ضد آن چیزی که در پیشینه او میبینید, کتاب معجزهآسایی آورده است که برای همه بشر تا آخرالزمان قرار است به عنوان معجزه کار کند. «قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلا ضَرًّا إِلا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلا نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» (اعراف:۱۸۸) بگو که من از غیب خبر ندارم و اگر ما هم در زمان خودمان اخبار غیب داشتیم میتوانستیم خیلی منافع داشته باشیم. ]ما اگر مانند افرادی که وابسته به دولت هستند, درباره نوسان ارز در بازار یا سقوط بورس اطلاعاتی داشتیم میتوانستیم لاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ(!) با دید مادی میگویم اینجا منظور معنویات است و مادیات نیست. به هر حال دانستن غیب باعث میشود آدم یک منافعی برای خود کسب کند. افراد وابسته به دولت علم غیب ندارند خودشان قیمتها را تعیین میکنند و چون خودشان میدانند چه میشود. به این علم غیب نمیگویند بلکه این ایجاد غیب است؛ در غیب دست دارند و مقام بالایی دارند!! «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا» (اعراف:۱۸۹)
[۰۲:۰۰]
از اینجا یک بحث توحیدی است. چیزی که قرار است در دعوت مردم در این کتاب ببینید. حالت استدلال و کلام دارد، چیزی که به قوم پیغمبر میرسد. نه آیات شبیه بنیاسرائیل که از کوه طور بالا برود. یک آیاتی است که رفتارهای خود مردم را شاهد میگیرد برای اینکه عهد الست وجود دارد و انگار در درون خود معتقد به شرک نیستند ولی هر وقت به نعمتی میرسند دوباره دچار شرک میشوند. «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا» (اعراف:۱۸۹) اینکه خداوند شما را از یک نفس واحدی خلق کرد و زوجی برای آن قرار داد که برای او آرامشبخش باشد. «فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلا خَفِیفًا فَمَرَّتْ» (اعراف:۱۸۹) وقتی بهم نزدیک میشوند باری به وجود میآید «بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ» (اعراف:۱۸۹) سنگین میشود. مسئله بارداری است و اینکه قرار است نوزادی به دنیا بیاید. خداوند را «دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا» (اعراف:۱۸۹) خیلی با اخلاص دعا میکنند «لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحًا لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ» (اعراف:۱۸۹) اگر این سالم به دنیا بیاید از شکرگزاران میشویم. «فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلا لَهُ شُرَکَاءَ فِیمَا آتَاهُمَا» (اعراف:۱۹۰) ولی وقتی سالم به دنیا میآید فراموش میکنند و شریکهایی قائل میشوند «فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ» (اعراف:۱۹۰) خداوند از چیزی که شرک میورزند؛
این قطعه پیام توحید به صورت کلامی است برای کسانی که کتاب را میخوانند، چیزی که شما در قرآن زیاد میبینید. «أَیُشْرِکُونَ مَا لا یَخْلُقُ شَیْئًا وَهُمْ یُخْلَقُونَ» (اعراف:۱۹۱) «وَلا یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ» (اعراف:۱۹۲) آیا کسی که چیزی را خلق نکرده است به او شرک میورزند «وَإِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لا یَتَّبِعُوکُمْ سَوَاءٌ عَلَیْکُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صَامِتُونَ» (اعراف:۱۹۳) اگر به هدایت دعوت کنید تبعیت نمیکنند. از آنها میخواهد کسانی را غیر از خدا را میخوانند صدا کنند میبینند که هیچ اجابتی از طرف آنها نمیشود. در مورد بتها میگوید آیا اینها پا و دست و چشم و گوش دارند؟ آیا کاری میتوانند انجام بدهند؟ نهایتاً میگوید «قُلِ ادْعُوا شُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ» (اعراف:۱۹۵) اگر شرکای شما قدرتی دارند آنها را صدا کنید و برعلیه من کاری انجام بدهید و به من مهلت ندهید. «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ» (اعراف:۱۹۶) ولیِّ من خدایی است که کتاب را نازل کرده است. صفحه آخر تأکید روی کتاب است، دعوت پیامبر امی جدید که برای همه مردم آمده است اینگونه براساس کلام و کتاب است. آیات به کسی داده نمیشوند آیات بر مردم تلاوت میشوند. یک تمایزی بین این رسالت با رسالتهای قبل است. «وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَلا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ» (اعراف:۱۹۷)
۲-۱۰ آیه زیبایی که سه فعل به معنای دیدن را درکنار هم دارد
«وَإِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لا یَسْمَعُوا وَتَرَاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَهُمْ لا یُبْصِرُونَ» (اعراف:۱۹۸) آیه مورد علاقه من است هر وقت هرجایی مناسبت یا عدم مناسبتی باشد به این آیه اشاره میکنم. سه فعل رویت و نظر کردن و بصیرت را کنار هم قرار داده است. سه فعل مربوط به دیدن را به ترتیب در فضای به این کوچکی آورده است و یک آیه خیلی خیلی فشرده و زیبا و با معنی و قشنگ است. آنها را میبینی که به تو نگاه میکنند ولی تو را درک نمیکنند. این جمله سه فعل بیشتر ندارد. یک بار چند دقیقه در مورد این صحبت کردم، زیبایی آیه نه از لحاظ لفظی، لفظی چیزی است که الان گفتم, از نظر محتوا یک زیبایی جالبی دارد؛ در یک جلسهای چیزهایی درباره آن گفتم.
«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ» (اعراف:۱۹۹) گذشت و دعوت به نیکی کن و از نادانان اعراض کن «وَإِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (اعراف:۲۰۰) خطاب به خود پیغمبر است. این برگشتن به این معنی است که در ابتدا سوره گفت این کتاب نازل شده است «فَلا یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَذِکْرَى» (اعراف:۲) یک حرجی برای پیغمبر بر نزول کتاب وجود دارد. شاید اینکه آنها معجزه میخواهند ولی پیامبر معجزه ارائه نمیکند و انگار یک چیزی در درون پیامبر است. اینجا قبل از اینکه تذکر بدهد «وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قَالُوا لَوْلا اجْتَبَیْتَهَا» (اعراف:۲۰۳) این تذکرات را میدهد اگر شیطان به تو نزدیک شد چه کاری انجام بدهید. مانند خطری که پیامبر را تهدید میکند یک حرجی که در آن است. انگار پیامبر میل دارد دعوت معاصرین او اجابت شود که از او آیاتی میخواهند. در سراسر قرآن اینگونه است که آنها میگویند چرا مانند انبیاء قبل معجزه نداری و پیامبر هم میگوید معجزه من کتاب است. آیاتی که میگوید «وَإِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (اعراف:۲۰۰) اشاره به همین است که یک چیزی اینجا وجود دارد و پیامبر را بر حذر میکند از اینکه چنین وسوسهای در درون او باشد که معجزهای بیاورد. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ» (اعراف:۲۰۱) کسانی که تقوا دارند وقتی شیطانی به آنها نزدیک میشود تذکر پیدا میکنند و مواظب هستند.
«وَإِخْوَانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الْغَیِّ ثُمَّ لا یُقْصِرُونَ» (اعراف:۲۰۲) برادران شیاطین که احتمالاً به صورت انسان هستند آنها را همراهی و کمک میکنند. «وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قَالُوا لَوْلا اجْتَبَیْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا یُوحَى إِلَیَّ مِنْ رَبِّی» (اعراف:۲۰۳) وقتی که از تو آیه میخواهند میگویند چرا اجابت نمیکنی و آیه نمیآوری، بگو من آن چیزی را که از طرف پروردگار من به من وحی میشود تبعیت میکنم «هَذَا بَصَائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ» (اعراف:۲۰۳) قرآنی که میشنوید، شبیه توصیفهایی است که در مورد الواح و کتاب و تورات در قرآن است. اینها چیزهایی است که چشم شما را باز میکند «وَهُدًى وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» (اعراف:۲۰۳) هدایت و رحمت برای قومی است که ایمان میآورند. «وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (اعراف:۲۰۴) این آیه را خیلی شنیدید هرجایی که قرآن بخوانند این آیه است. وقتی قرآن خوانده میشود گوش بدهید و ساکت باشید تا مورد رحمت قرار بگیرید.
تمام شد. موضوع قسمت انتهایی بعد از داستانها این است که این پیامبر جدید است و این کتاب اوست و قرار نیست معجزهای بیاید. مانند الواحی که حضرت موسی آورد در اینجا با چنین چیزی روبهرو هستید. نهایتاً به پیامبر تذکر میدهد که مواظب باشد از درخواستهای مداومی که اینها دارند تزلزلی در او به وجود نیاید و حرجی در او نباشد و نهایتاً به خود قرآن برمیگردد. «وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (اعراف:۲۰۴) «وَاذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلا تَکُنْ مِنَ الْغَافِلِینَ» (اعراف:۲۰۵) «إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ یَسْجُدُونَ» (اعراف:۲۰۶) آخر به این ختم میشود کسانی که نزد پروردگار هستند از عبادت او استکبار نمیکنند و تسبیح خدا را میگویند و برای خداوند سجده میکنند.
در قسمت انتهایی دوباره اشاره به شیطان و اخوان شیطان مانند تأکیدی که در ابتدای داستان بود هست. واژهای که زیاد در این سوره به کار میرود مسئله استکبار میرود. از اولی که شیطان به دلیل استکبار تمرد کرد به صورت مداوم در طول داستانها واژه تکبر و استکبار نقل میشود. انتهای داستان هم میگوید کسانی که نزد پروردگار هستند لایستکبرون هستند و عبادت و تسبیح و سجده میکنند. کلاً سوره سادهای است، اکثر سورههای بزرگ اینگونه هستند بزرگ بودن آنها ممکن است جزئیات خیلی زیادی داشته باشند ولی کلیت آنها راحتتر دیده میشود تا سورههای کوچک که ممکن است خیلی پیچیده باشند.
۱۱- یک احتمال در مورد اسم سوره
یک چیزی که وعده دادم و بد نیست بگویم، معمولاً در مورد اسم سوره صحبت میکنیم اسم سوره اعراف است اعراف چیست؟ اعراف یعنی بلندیها، جایی که آدمهای خاص در آخرت ایستادن و همه چیز را انگار میبینند. وقتی این سوره را میخوانید انگار کل تاریخ بشر را از یک بلندی نگاه میکنید، شروع و انتهای آن را میبینید و وقایع کلی که در طول تاریخ گذشته است را میبینید.
من حس میکنم شاید مناسبت این است آدمهای خاصی هستند که جایی قرار گرفتند که انگار مشرف به همه آدمهایی که در تاریخ زندگی کردند هستند. شاید این سوره این نقش را بازی میکند، شما این سوره را میخوانید انگار بر اعراف قرار گرفتید، چون حالت اشرافی به کل تاریخ بشر پیدا میکنید. دوست دارم یک بار دیگر شاید بگویم خیلی نمیتوانم با قاطعیت این را بگویم بالاخره یک مناسبتی است که این کلمه برای کل سوره به عنوان اسم انتخاب شده است.
پرسش و پاسخ
شما در مورد مناسبت خلق و امر گفتید واقعاً یک بار دیگر نگاه میکردم اشارههایی به خلق و امر شده است. بیشتر آن چیزی که گفتم نمیدانم منظور شما چه بود، ولی اینجا یک مسئله تمایز بین خلق و امر وجود دارد. اینکه تشریع عالم امر است و تکوین در عالم خلق است، تمایز گذاشتن بین خلق و امر در این سوره یک نکته مهمی حساب میشود. لفظ خلق و امر کنار هم آمده است، مثلاً در داستان آدم اینکه ابلیس به خلق اشاره میکند و از امر تبعیت میکند، یک اشارههایی وجود دارد. اگر چیزی فراتر از تکوین و تشریع که اینجا با تشریع کار داریم و به تحولات تکوینی کار نداریم، اگر چیز دیگری در سوره دیدید بد نیست. به نظر من خودم چیز خاصی در سوره ندیدم اگر جایی باز اشارههای خاص و جالبی است را بگویید بد نیست.
حضار: تطبیق کامل ندارد با چیزی که در ذهن ما تکوین و تشریع وجود دارد. خودم به چیزی نرسیدم که دقیقاً چقدر باهم فرق دارند. خیلی بهم نزدیک هستند
استاد: منظور شما خلق و امر با تکوین و تشریع است؟
حضار: بله خیلی بهم نزدیک هستند
استاد: شما در مورد تمایز خلق و امر در این سوره نکته خاصی میبینید؟ کنجکاوی میکنم شاید چیز جالبی باشد
حضار: یک چیزی که برای خودم جالب است این است که بت پرستهای قریش که به الله خالق اعتقاد دارند آنها هم انگار در سوره مخاطب دارند. شما هم باید متوجه شوید که الله رب شما است پس میتواند به شما امر کند. اقوام قبلی هم همین حالت را داشتند شتر صالح را میدیدند و میدیدند که خدا خلقی کرده است ولی باز رسالات…
استاد: بحثی که میکنید فراتر از این سوره است
حضار: بله. ولی انگار اینگونه است
استاد: حداقل کلمه خلق و امر کنار هم میآید، یا در داستان ابلیس, خلق و امر کنار هم ,آیههایی به آن اشاره میکند.
[۰۲:۱۵]
فکر کنم اینها لایههای پنهانتر هستند. وقتی من در مورد یک سوره صحبت میکنم چیزی که منسجم کننده کل سوره است دنبال این میگردم. مطمئناً چیزهای عمیقتری در سورهها است عمیقتر و عمیقتر شوید با یک چیزهایی از سوره در مورد توحید و معاد برسید یا یک معارفی را درک کنید. ما معمولاً وارد لایههای اعتقادی نمیشویم فقط کل سوره را که میخوانیم اینکه قسمتهای مختلف چگونه باهم مرتبط هستند به آن توجه میکنیم.
