بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره حج، جلسهی ۵، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹
جلسه سومی است که در مورد مناسک حج صحبت میکنم، امیدوارم بحث در مورد مناسک را تمام کنیم. بعداً در مورد حج مطابق با مطالبی که در قرآن مخصوصاً در سوره حج است مطالب را ادامه میدهیم. کلیات و مقدماتی گفتم و جلسه گذشته هم در مورد احرام و احکامی که در مورد احرام است صحبت کردم. این جلسه میخواهم وارد مناسک حج شوم، طبق معمول قبلاً هم تکرار کردم منظور من حج تمتع است. این چیزهایی که میگویم مسئله حج عمره نیست مسئله رفتن به عرفات و برگشتن است.
۱- خروج از حرم، وقوف در صحرای عرفات
از اینجا شروع میکنم مراسمی که در حج تمتع انجام میشود وقتی این بخش از مراسم تمام میشود حجاج برمیگردند و مجدداً مراسم شبیه مراسم عمره را به جا میآورند. کلاً مراسم حج به صورت طبیعی اینگونه است قبل از اینکه در روز نهم وارد صحرای عرفات شوید و به منا و مکه برگردید به صورت طبیعی همه آدمها چون زودتر میرسند یک دور محرم میشوند مراسمی که به آن حج عمره میگوییم انجام میدهند بعد از احرام خارج میشوند یک یا ده روز صبر میکنند تا روز ۸ ذی الحجه برسد و باید ۲۴ ساعت در عرفات باشند.
بنابراین یک بار در ابتدای ورود آدمها به مراسم حج چیزی شبیه مراسم عمره انجام میشود، طواف انجام میشود، سعی بین صفا و مروه انجام میشود و محرم میشوند بعد از احرام خارج میشوند. این جزو مراسم حج نیست بنابراین دو انتخاب داشتم که در مورد طواف و سعی بین صفا و مروه صحبت کنم بعداً بگویم مراسم عرفات و منا چگونه است. ولی این از نظر ترتیبی که آدمها انجام میدهند خوب است یعنی معمولاً آدمها وقتی میروند اول این کار را میکنند بعداً آن کار را انجام میدهند ولی در واقعیت خود مراسم برعکس است. قسمت اول جزو واجبات حج نیست. از همانجایی شروع میکنم که مردم روز ۸ ذی الحجه میروند و یک روز را در عرفات میمانند. نکتهای که هست این است مراسم پیش از موعدی که همه انجام میدهند تأثیر خاص خودش را دارد. آن دورهای که حجاج میرسند و قبل از اینکه به روز عرفه و عید قربان که اصل مراسم برگزار میشود برسیم مردم وقتی وارد مکه میشوند بالاخره مراسم حج عمره را انجام میدهند و یک مدتی را در حال عبادت در مسجدالحرام هستند. از این جهت این موضوع را میگویم که شخصاً احساس من این است که کارهای مقدماتی که مردم انجام میدهند بالاخره تأثیر دارد. همه آدمها با حالت آزادانهای قبل از اینکه به عرفات بروند در مسجدالحرام در حال عبادت هستند و طواف میکنند، بعد از اینکه از احرام خارج میشوند عبادت میکنند.
علت اینکه این مقدمه را میگویم واقعاً یکی از چیزهایی که قبل از اینکه خودم به حج بروم اصلاً متوجه نبودم از روی خواندن اینکه چه کارهایی باید انجام داد آدم وقتی به آنجا میرود در آن فضا یک احساسی به او دست میدهد و یک چیزی میفهمد هرچقدر هم مطالعه کرده باشد شاید با خواندن احکام نفهمیده باشد. یک چیزی که در آنجا خیلی نظر من را جلب کرد حالت اخراج شدن از مسجدالحرام است. محدوده بزرگی که اطراف مکه است که اصطلاحاً به آن حرم میگویند، دفعه قبل توضیح دادم آن محدوده اطراف مسجدالحرام در شعاع خیلی زیادی که مشخص است از نظر جغرافیایی کجا است قوانین و مقررات مذهبی خاص خودش را دارد. کلاً به آن منطقه حرم میگویند و آدمها برای وارد شدن به حرم باید محرم شوند، باید خودشان را آماده عبادت کنند. نمیشود به راحتی وارد آن محدوده شوند.
نکته اصلی مراسم حج در ابتدا این است که عرفات از نظر جغرافیایی خارج از حرم قرار دارد. شروع مراسم با اخراج آدمها از حرم شروع میشود. از نظر حسی برای من اینگونه بود خیلی تأثیرگزار است، یک مدت در آنجا برای خودتان با آزادی عمل عبادت کردید و احتمالاً به شما خوش گذشته است و سرگرم کار خودتان هستید بعد یک دفعه یک ساعتی اعلام میکنند که همه باید بیرون بروند. تمام آدمها برای انجام مراسم باید یک دور از حرم خارج شوند به منطقهای بروند که خارج از حرم قرار دارد، در مجاورت حرم است که صحرای عرفات است. باید محرم شوند مراسم اینگونه شروع میشود مردم محرم میشوند و از حرم خارج میشوند و ۲۴ ساعت در صحرای عرفات باید آنجا وقوف داشته باشند. احرام را وقتی که در صحرای عرفات هستند باید رعایت کنند.
اگر حرفهای من را تا الان دنبال کرده باشید کل مراسم حج، یکی از اهداف اساسی آن این است که زمینههای روانی و شرایطی را آماده کند که آدمها بتوانند دچار تحولات معنوی خیلی بزرگ شوند و یک زندگی دوبارهای را شروع کنند. من توضیح دادم که محرم شدن چرا چنین احساسی را در آدم تقویت میکند و آدم را برای چنین تغییری آماده میکند. رفتن به عرفات و اخراج از حرم دقیقاً این معنی را دارد انگار به اندازه کافی آدمها پاک نیستند چون در آن محدوده حضور داشته باشند. انگار از آدمها قبل از روزهای عرفه و روز عید قربان خواسته میشود که خودشان را پاک کنند و اگر اشتباه و خطایی کردند توبه کنند و برگردند. این جزو مسلمات است که همه روی آن توافق دارند اصل وقوف عرفات برای توبه کردن است. تنها کاری که انتظار میرود مردم انجام بدهند توبه کردن است.
در روایات خیلی خیلی تأکید شده است نباید کسی تردید داشته باشد اگر به عرفات رسید همه توبه او قبول میشود. هیچ جایی در زمان و مکان وجود ندارد که وعده قطعی داده شده باشد که حضور در آنجا اگر واقعاً قصد دارید کارهای بدی که کردید را ترک کنید و کار بدی انجام ندهید آنجا پذیرفته میشود. ممکن است یک آدم در هر شرایطی به راحتی نتواند توبه کند و مطمئن باشد توبه او پذیرفته میشود. عرفات شرایط خاصی دارد روایت معروفی از امام جعفر صادق است میگوید کسی که ماه رمضان بگذرد و توبه او قبول نشده باشد دیگر توبه او در طول سال قبول نمیشود مگر اینکه در عرفات حاضر باشد. دو موقعیت است که خیلی به توبه اختصاص دارد، این روایت اینگونه نیست که در تمام طول سال کسی نمیتواند توبه کند. تأکید روی ماه رمضان مخصوصاً روی عرفات وجود دارد. کسی که در روز عرفه در عرفات حاضر باشد مطمئن باشد شرکت کردن در این مراسم به معنای پذیرش توبه است.
بنابراین فرم کل مراسم حج اینگونه است یک بار از محدوده حرم به دلیل ناپاکی خارج میشوید و ۲۴ ساعت خودتان را آماده و پاک میکنید و میخواهید به حرم برگردید. وقوف در عرفات در روز عرفه اختصاص به دعا هم دارد یک چیزی که خیلی شهرت دارد این است که در آنجا دعاها مستجاب میشود. شاید هیچ روزی در طول سال نباشد که اینقدر تأکید شده باشد که دعاها در آن مستجاب میشود مخصوصاً برای آدمهایی که در خود عرفات باشند. قبلاً شما را توجه دادم کل مراسم حج، محرم شدن و عملیات دستهجمعی که انجام میشود یک جور یادآور و شبیهسازی مرگ و حشر است. انگار آدمها به صورت طبیعی در موقعیتی قرار میگیرند که مردند و بعد از مردن دوباره زنده شدند و انگار در صحرای محشر هستند چنین حسی در مراسم است. توبه کردن هم چیزی به جز مردن و دوباره زنده شدن نیست. مراسم حج مراسم ولادت مجدد است بنابراین با زنده شدن مردهها ارتباط واقعی دارد.
یک نکته مهم در مورد عرفات که معمولاً روی آن تأکید میشود این است که اصولاً شاید بزرگترین اجتماع مؤمنین است، الان اجتماع میلیونی است، هر سال گاهی تا ۵ میلیون جمعیت دارد. اگر خود اعراب هم شرکت کنند خیلی زیاد میشود اعراب معتقد هستند اگر عید قربان روز جمعه باشد حتماً در حج شرکت کنند، گاهی که عید قربان روز جمعه است ۲ میلیون هم از عربستان میآیند و از کشورهای عربی اطراف که میتوانند بیایند و جمعیت به بالای ۵ میلیون میرسد. جمع شدن ۴-۵ میلیون آدم مؤمن که بعضیها این ادعا را دارند نماز جماعت چه حسنی دارد؟ اگر امام آدم خوبی باشد و از نظر معنوی نمازش نماز خوبی باشد و یک عده هم پشت او باشند که خوب نماز میخوانند آدمی که از نظر معنوی وضع خوبی ندارد ولی حضور او در نماز جماعت میتواند کمک کند تا نماز بهتری بخواند، با توجه به شرایط معنوی که در نماز جماعت است.
به همین ترتیب شما فکر کنید در عرفات وقتی از چند میلیون نفر چند هزار نفر آدم از نظر معنوی سطح بالا هستند که دعا میکنند حس اینکه آنجا اتفاق خاص معنوی میافتد و آدمهایی که خیلی اهل معنویت نیستند آمادگیهایی از نظر روانی به وجود میآید و شرایطی ایجاد میشود که شرایط معنوی خوبی است خیلیها روی این تأکید دارند اصل این اجتماع بزرگ به غیر از روز خاص و مقدمات و مؤخراتی دارد نتیجه این اجتماع بزرگ این است که درهای آسمان باز میشود، دعاهایی که مردم میکنند مستجاب میشود و الی آخر. اصل مراسم حالت خارج شدن از حرم به دلیل ناپاکی و پاک شدن و دوباره برگشتن است. به این دلیل قبلاً یک اشاره کردم مراسم حج به معنای واقعی کلمه سیمولیشن مسئله هبوط است. همان اتفاقی که برای حضرت آدم افتاد. در بهشت بود و به دلیل خطایی که کرد اخراج شد. دوباره توبه او پذیرفته شده است و به حالت اولیه خودش برگشته است هرچند که به بهشت برنمیگردد یک جور احساس اخراج شدن و دوباره برگشتن شبیه سازی همان واقعه اولیهای است که برای انسان در اثر گناه رخ داده است هست. کلاً حس آدم نسبت به گناه باید این باشد. گناه باعث اخراج آدم از بهشت معنویت میشود، از بهشت وصل بودن به خدا میشود. راه برگشتن هم توبه کردن است و این کاری است که در حج به یک شکلی شبیهسازی میکنیم و انجام میدهیم.
[۰۰:۱۵]
شباهتی که مسئله اخراج شدن و دوباره برگشتن به ماجرای حضرت آدم دارد در روایتهایی در مورد مکان جغرافیایی کعبه، چیزهایی میگویند یکی این است که محل هبوط آدم در زمین بود. شاید این واقعاً اشاره به همین است که اینجا اولین جایی است که وقتی انسان اخراج شده است، در صحرای عرفات یا در کنار کعبه چنین موقعیت جغرافیایی است. خیلی نمیخواهم بگویم این روایت معنای واقعی را بیان میکند شاید به صورت تلویحی مراسم حج و مکان کعبه را با داستان آدم به یک نحوی در ذهن ما پیوند میزند. به نظر من این پیوند وجود دارد. اخراج شدن و برگشتن با فرض اینکه آدمها واقعاً در عرفات موفق شدند که در ساعاتی که آنجا هستند توبه و عبادت کنند و یک جوری آماده برگشتن شوند باز مراحلی دارد. مراسم این شکلی نیست که آدمها را در روز نهم به صحرای عرفات بفرستند و بعد بگویند بعد از ۲۴ ساعت به کنار خانه برگردید. هنوز بین توبه کردن و برگشتن به شرایط طبیعی فاصلهای وجود دارد که باید کارهایی انجام بدهیم.
۲- وقوف در مشعرالحرام
مرحله بعدی بعد از عرفات، فرض ما بر این است هر آدمی که در مراسم عرفات شرکت کرده است به توبه کامل و حالت معنوی رسیده است. برای ورود به حرم مراسم این است که از غروب عرفه راه میافتند و شب به مکانی میآیند که در مرز حرم قرار دارد و توقف میکنند. یک اجتماع بزرگی تشکیل میشود که از یک جهاتی شاید شلوغتر و پرازدحامتر از عرفات است چون کوچکتر است و به آن مشعرالحرام میگویند. در مشعرالحرام به دلیل اینکه چند ساعت وقوف وجود دارد فکر نمیکنم خیلی اینها جزو مراسم حساب شود. الان کشور عربستان در عرفات و منا به دلیل اینکه لااقل ۲۴ ساعت مردم در آنجا هستند چادر زده است و در اختیار مردم میگذارد ولی در مشعرالحرام چیزی نیست. آدمها برای خودشان چند ساعتی حضور دارند بدون اینکه سرپناهی داشته باشند. این قسمت مراسم حال و هوای خاصی دارد در آنجا آدمها فقط هستند منتظر طلوع خورشید هستند تا بتوانند در حرم قدم بگذارند. در آن مرز همه میایستند کارهایی میکنند بعداً میگویم چه کارهایی باید انجام شود هیچ کدام از آنها جزء واجبات نیست. اصل واجب همان وقوف است.
ولی حالتش اینگونه است که همه آدمها منتظر طلوع خورشید هستند که مجوز برگشتن به داخل حرم را بگیرند. همچنان در حالت احرام هستند و حس شوقانگیزی است. این انتظار برای طلوع خورشید اینکه شما بمانید تا خورشید طلوع کند تا از یک مرزی بتوانید رد شوید و به شما اجازه بدهند دوباره به حرم برگردید حالت خاصی دارد. فکر میکنم آدمهایی که در آنجا هستند کلاً حالت انتظار و نگاه کردن به سمت مشرق که کم کم نور میآید وقتی خورشید طلوع میکند اجازه پیدا میکنید از یک خط مرزی بگذرید و وارد حرم شوید حالت خاصی دارد. این اجتماع برای چیست؟ فرض بر این نیست که هنوز کسی توبه نکرده است و در این مرز توبه کند. واقعاً فکر کنم فرض مراسم در این است که در عرفات همه کاریی که باید انجام میدادند را انجام دادند. بنابراین آدمهایی که به اینجا رسیدند انگار پاکیزه شدند ولی نمیتوانند از مرز رد شوند. وقوف در مشعرالحرام مانند این است که شما آماده میشوید تا در منا کارهایی انجام بدهید. هنوز وقت مانده است که به مسجدالحرام و کعبه برگردید، صرف توبه کردن انگار ملاک نیست شما برگردید. یک کار دیگری باید برای منا انجام بدهید. این وقوف در مشعر مثل اعلام همین است که باید آماده کارهایی باشید. قبل از اینکه به شما اجازه داده شود که به داخل مکه برگردید و طواف کنید.
کاری که قرار است در منا انجام شود و قبلاً به آن اشاره کردم بخش اصلی آن رمی جمرات است یعنی یک جور به صورت سمبلیک دور کردن و مبارزه کردن با شیطان است. آدمی که توبه کرده است خودش را باید برای یک زندگی جدید آماده کند. فلسفه کلی که گناه در اثر فریب شیطان به وجود میآید را اگر پذیرفته باشد، باید خودش را برای پذیرفتن اینکه فریبهای شیطان چه بود و چه میتواند باشد، آماده کند. برای زندگی جدید باید آماده شود توبه کردن یعنی با گذشته خودتان قطع ارتباط کنید ولی همچنان میدانید عوامل به وجود آوردنده گناه و فریبهای شیطانی وجود دارد بنابراین در مراسم توقفی بین توبه کردن و مجدداً برگشتن به بهشت مسجدالحرام است. این دلیل مسئله وقوف در منا است و قبل آن برای آمادگی متوقف شدن در مرز منطقه منا که جزو حرم است و قرار است چند روز در آنجا حاضر باشید. بنابراین صبح روز عید قربان به دلیل اهمیت طلوع خورشید عید قربان نه طلوع فجر به آن عید ضحی هم میگویند مرحلهای که شب آدمها در آنجا هستند. معرفترین کاری که از آدمها خواسته شده است این است که برای رمی جمرات سنگ جمع کنند. در منا میشود یک کمپرسی سنگ ریزه خالی کنند یا به هر کدام از حجاج یک کیسه سنگ بدهند تا مراسم را انجام بدهند.
در روایات و جاهایی که احکام بیان میشود تأکید میشود مستحب است هر کسی سنگهای خودش را جمع کند. در محوطه مشعرالحرام اگر آدمها را ببینید شبانه به کوه میروند و سنگ ریزههای مناسبی که برای جنگ با شیطان جمع میکنند. هر بار که میروند ۷ سنگ باید بزنند سه سری سنگ برای رمی جمرات برمیدارند. این مرحله وقوف در مشعر انگار شور و شوق برگشتن به زندگی عادی را دارد ولی هنوز مرحله شناسایی شیطان و مبارزه شیطان باقی مانده است کاری که قرار است در منا انجام شود. مرحله مقدماتی است که آدمها منتظر هستند و خودشان را مسلح میکنند برای انجام دادن مراسمی که بعداً در منا انجام میشود.
در مورد وقوف در مشعر در قرآن به صراحت آیه است در سوره بقره میگوید وقتی از عرفات آمدید در مشعرالحرام توقف کنید و خداوند را در آنجا یاد کنید. اینکه در تمام طول حج یاد خدا اهمیت دارد ولی در مورد مشعرالحرام یاد خداوند به صورت خاص در قرآن تأکید شده است. ما قرار است به زندگی برگردیم که برخلاف زندگی گذشته ما، در آن پر از یاد خدا باشد. نکته مهمی که به نظر من در حج وجود دارد این است که شما کم کم به شرایط عادی برمیگردید. اول محرم میشوید کاملاً از شرایط عادی خارج شدید انگار از حیات طبیعی فاصله گرفتید به صحرا میروید هنوز احرام را دارید ولی برمیگردید و وارد حرم میشوید بعد از اینکه قربانی انجام شد از احرام درمیآیید ولی هنوز در منا هستید به تدریج شما را برمیگردانند.
نکته جالبی بگویم شاید تأییدی باشد از تصوری که از مراسم میدهم درست باشد. در تمام طول سال وقتی میخواهید وارد حرم شوید، باید محرم میشوید. آدمها با لباس احرام طواف میکنند ولی بعد رفتن به عرفات و برگشتن لباس احرام را در منا در میآورند وقتی به مکه برمیگردند با لباس عادی میتوانند طواف کنند. در شرایط متعارف برای اینکه وارد مسجدالحرام شوید و طواف کنید به این احتیاج دارید که از شرایط عادی خارج شوید و غسل کنید و لباس پاکیزه بپوشید. بعد از اینکه به عرفات رفتید و مراسم را انجام دادید پاک حساب میشوید لازم نیست برای طواف کردن لباس خاصی بپوشید. با لباس معمولی مراسم را تمام میکنید.
بعد از اینکه حج تمام شد قرار است همین لباسی که پوشیده بودید و به آن به حج رفتید تن شما باشد زندگی عادی خود را بکنید ولی انگار موجود مقدسی شده باشید. دیگر لازم نیست برای ورود به منطقه حرم حتماً لباس غیرعادی داشته باشید و چیزهایی را برای خودتان حرام کنید. وقوف در مشعرالحرام اولین پله برای برگشتن است فرض بر این است در عرفات توبه انجام شده است و ایستادید وقتی آفتاب طلوع میکند وارد حرم میشوید ولی در منطقه منا که آنجا هم چادرهای مفصل و دائمی است. در منا چادرها در تمام طول سال است. چادرهای خیلی بزرگ و تمیزی است. اتفاقاً خوب است به دلیل اینکه به تدریج به زندگی عادی برگردید.
۳- وقوت در منا
به منا برمیگردید و رمی جمرات انجام میدهید. مردم دستهجمعی راه میافتند و به ستونهایی که سمبل شیطان است رمی میکنند و با سنگ ضربه میزنند. وقتی مراسم قربانی انجام میشود از حالت احرام خارج میشوند ولی همچنان در منا میمانند. سه بار باید رمی جمرات را انجام بدهند و بعد از عید قربان که آنجا هستند بتوانند وارد مکه شوند. نکتهای را قبلاً گفتم الان هم دوباره تأکید میکنم. یک نکته خیلی اساسی در وقوف منا و رمی جمرات وجود دارد، این جزو اساسیترین عقاید دینی ما است. انسان به معنای واقعی کلمه دشمنی دارد، دشمنی که باعث گمراهی و منشأ گناه است و به معنای واقعی کلمه دشمن انسان است و میخواهد انسان را نابود کند. در قرآن بارها تأکید شده است از انسانها خواسته شده است که شیطان را دشمن خودشان بگیرند.
[۰۰:۳۰]
نکته خیلی خیلی مهم به نظر من این است آدمها به این درک برسند که آدمها دشمن هم نیستند. من نباید این احساس را داشته باشم اگر یک نفر به من بدی کرده است از این آدم کینه به دل بگیرم. ما باید همه بدیها را به شیطان نسبت بدهیم، این در زندگی معنوی انسان خیلی نکته مهمی است. یک نفر واقعاً مطلقاً به این احساس برسد که هر بدی که میبیند منشأ آن شیطان است. خود آدمهایی که کارهای بد میکنند دشمنهای شیطان هستند. من نسبت به یک آدمی که گناه میکند باید احساس دلسوزی داشته باشم نه اینکه نفرت داشته باشم. اگر یک نفر به من ظلم کرد نباید کینه او را به دل بگیرم اگر قرار است کینهای به دل بگیریم و کسی را دشمن قرار بدهیم آن چیزی که در قرآن بارها روی آن تأکید میشود شیطان دشمن ما است و آدمها فریب خوردههای شیطان هستند. ممکن است مجبور شوم با انسانی بجنگم یا در جنگ، خون او را بریزم ولی احساس من این نیست این آدم دشمن من است. ما موجوداتی هستیم که دشمن داریم. بعضیها فریب میخورند و در آن صف قرار میگیرند و تبعاً مجبور میشویم به صورت درجه دومی دشمن باشیم. درجه اول یک دشمن بیشتر نداریم که دشمن همه انسانها است. شیطان جنگ راه میاندازد، بین انسانها اختلاف ایجاد میکند.
وقتی در مورد داستان یوسف صحبت میکردم یک جایی روی این موضوع تأکید کردم. ظلمی که برادرهای او به او کردند خیلی اکستریم است، حد نهایی ظلمی است که میشود انجام داد. برادرها از روی حسادت او را در چاه انداختند و مسیر زندگی او را تغییر دادند و او را از خانواده دور کردند. ولی یوسف به عنوان یک آدمی که از نظر معنوی در سطح بالایی قرار دارد کوچکترین کینهای نسبت به برادرهای خود ندارد. وقتی آنها را میبیند به آنها میگوید شیطان بین من و شما مشکلی ایجاد کرد. تنها چیزی که در ذهن یوسف است این است که شیطان دخالتی کرده است برادرها را تحریک کرده است و باعث شده است آنها اشتباه کنند و حالا کسی که آسیب اصلی دیده است خودشان هستند. بنابراین یوسف دخالتی که در دنیا میکند این است که تأثیر کاری که شیطان کرده است را پاک کند. به این آدمها کمک کند تا توبه کنند و پاک شوند و اثر شیطانی از وجودشان پاک شود.
حضار: ؟؟
در دادگاه وقتی کسی سؤالی میکند قاضی حق دارد بگوید وارد نیست، در مورد سوال شما، فرقی نمیکند در حرفی که من میزنم. تفاوتی وجود ندارد که شما شیطان را به عنوان موجود واقعی در نظر بگیرید یا به عنوان موجودی که حالت فرضی دارد. مثلاً بگویید کذب و دروغ به هر طریق ممکن در دنیا به وجود آمده است و این کذبها هستند که باعث میشود آدمها به اشتباه بیفتند و گناه کنند. بنابراین ما هیچ وقت نباید نسبت به انسانی کینه داشته باشیم چون او خودش قربانی اشتباه است. یعنی شیطان را موجود فرضی بگیریم که کذبها را تولید میکند نه یک موجود واقعی فیزیکی باشد. تأکید من روی کینه نداشتن از انسانها است و انتقال دشمنی به ماورای جهان انسانی است. بنابراین شما میخواهید برای موجوداتی مانند شیاطین هم دل بسوزانید بحث جدا است، مسئله کینه نداشتن از انسانها است. نگاه درست به زندگی انسانها این است که آدمهای بد که به ما و خودشان ظلم میکنند و بعد کارهایی انجام میدهند قربانی یک توطئهای هستند. میخواهید که توطئهگر را موجود فرضی بدانید یا موجود غیر فرضی بدانید. از نظر من در قرآن دلالت بر این دارد که موجود واقعی است و از ما خواسته شده است چنین موجودی را به عنوان دشمن خودمان در نظر بگیریم. بنابراین حس دشمنی ما باید جای دیگری باشد، خارج از محیط انسانی باشد تأکید من روی این است برای همین سؤال شما خیلی وارد نیست.
روی این تأکید کردم مراسم رمی جمرات مانند مانور نظامی است، مانند سیمولیشن جنگ است. جنگی که با سنگ انجام میشود با یک اسلحه نمادین است و با تیر و کمان و نیزه نیست، ممکن است آدمها نتوانند تیر و کمان بردارند یا شلیک کنند ولی آدمی نیست که به چنان ضعفی رسیده باشد که نتواند یک سنگ ریزه را پرتاب کند. بنابراین همه میتوانند از سلاح فرضی سمبلیک موقع مراسم استفاده کنند. در منا شما روح جنگآوری بر علیه شیطان را تمرین میکنید این حقیقتی است که باید همیشه در وجود شما بماند. دشمن واقعی ما خارج از محیط انسانی است بقیه دشمنانی که در محیط انسانی داریم به تبع دشمن واقعی است که دشمن شدند اشتباه میکنند و به خودشان بدی میکنند. این جدای از این است که برای دشمن واقعی هم دل بسوزانید یا خیر کاری به این ندارم، شما یک دشمن واقعی دارید که میخواهد شما را نابود کند، چرا را کنار بگذارید. از آدمها در این راه استفاده میکند آنها را فریب میدهد و به جان شما میاندازد، جنگ راه میاندازد و یک انسان انسان دیگری را به قتل میرساند و الی آخر.
تأکید من روی این است شما در منا قرار است به روح اعتقادی خودتان جامع عمل بپوشانید حس جنگ داشته باشید ولی نه با موجودات انسانی، با خارج از حیطه موجود انسانی و با خود شیطان باشد. اتفاقی که در منا میافتد در رمی جمرات روح جنگ و باطن جنگی است که ممکن است مؤمنین هم درگیر آن شوند. درگیر شدن مستقیم با شیطان است ولی عملاً جنگهایی که میبینید مثلاً در زمان پیغمبر خودمان اگر جنگی اتفاق میافتاد که به معنی واقعی کلمه یک طرف حق و یک طرف باطل بود معمولاً در زمانی که معصومی حضور ندارد نباید خیلی انتظار داشته باشید که واقعاً تفکیک حق و باطل را در جنگ ببینید. یک درصدی اینها حق دارند و یک درصدی آنها حق دارند، مثلاً جبهههای جنگ ایران و عراق جبهه جنگ حق علیه باطل به معنای جنگ زمان پیغمبر نبود. قرارداد ۱۹۷۵ که آقای شاه به عراق تحمیل کرد قرارداد ظالمانهای بود. اینکه عراقیها احساس احقاق حق داشتند و دیدند وقتی انقلاب شده است ارتش عظیم شاهنشاهی دیگر آمادگی دفاع ندارد به حساب خودشان خواستند احقاق حق کنند. البته مرحوم صدام حسین همیشه فراتر از چیزی که حقش بود میخواست. اگر ظلمی به عراقیها در قرارداد ۱۹۷۵ شده بود ولی صدام نیامده بود آن قرارداد را عادلانه کند آمده بود کل خوزستان را بگیرد. چون در هفته جنگ به سر میبریم چون در تلوزیون این چیزها را میبینیم و بحث در مورد این چیزها را میشنویم انگار فضای ذهنی من فضای دفاع مقدس شده است. قرار نبود این حرفها را بزنم.
در منا قرار است تمرین کنیم و این را برای خودمان ملکه ذهن کنیم چیزی که قرآن از ما خواسته است تحقق پیدا کند. اینکه شیطان را دشمن خود در نظر بگیریم و حس ما نسبت به انسانها حس کینهورزی نباشد بلکه کمک کردن باشد. حتی اگر مجبور شوم در جنگی شرکت کنم یک عده آدمهایی که در اردوی شیطان میجنگند را از بین ببرم نباید احساس کینهورزی داشته باشم. روایتی است نمیدانم این داستان درست یا غلط است مانند همه روایتهایی که میگویم برای من خیلی قطعی نیست خیلی نمیدانم چه اسنادی دارد ولی فکر میکنم اسناد معتبری دارد. اینکه پیامبر بعد از جنگ بدر وقتی کشتهها را به جایی میریختند به حالت عزاداری بالای سر آنها رفت و گفت من چقدر به شما گفتم ایمان بیاورید دیدید به آن دنیا رفتید و چیزهایی که من میگفتم راست بود. حس پیامبر نسبت به آدمهایی که در طرف مقابل جنگ بدر کشته شدند شادمانی نیست که خوب شد شما را کشتیم ناراحت است از اینکه یک عدهای در اردوی باطل میجنگیدند کشته شدند و شادی ندارد از اینکه انسانهایی فریب شیطان را خوردند و وارد اردو شدند و الان از بین رفتند. این خیلی مهم است که آدمها در زندگی خودشان به معنای واقعی کلمه این شکلی باشند و کینه نسبت به انسانها در دل نداشته باشند.
حضار: ؟؟ بنابراین مسئولیت همچنان با انسان است ؟؟ حق و باطل از روی اعمال انسان قابل تعریف است ممکن است منشأ آن شیطان باشد و باطل بودن آن را از دوش انسان برنمیدارد.
نه برنمیدارد
حضار: این چیزی که شما میفرمایید بیشتر صفت درونی است نگاهی که میکند نسبت به افراد قضاوت نکند.
ممکن است شما بگویید در عمل فرقی نمیکند آدمی که اینگونه نیست یک جایی که باید شمشیر بکشد شمشیر میکشد ولی باطن او فرق میکند. مراسم منا تجسم جنگ واقعی است جنگ بین انسان و شیطان است و جنگ بین انسان و انسان نیست.
حضار: از عمل باطل آدم میتواند منزجر باشد ؟؟
شما باید از باطل و شیطان منزجر باشید ولی نه از انسانی که فریب خورده است. ذات انسان یک طوری است که حق طلب است و فکر میکند از حق پیروی میکند، فریب است که باعث اینها میشود. همه آدمهایی که زشتترین کار را میکنند فریب خوردند اگر آدم از آن میوه میخورد فریب خورده است فکر میکند جاودان میشود و کار خوبی میکند. ولی واقعیت چیز دیگری است، از فریبهای کوچک در زندگی آدمها شروع میشود تا به فریبهای خیلی بزرگ برسد. ممکن است به ناحق آدم بکشند، ممکن است یک آدمی مانند ابن ملجم به حساب اینکه عبادت میکند حضرت علی را بکشد. شما باید از عمل باطل منزجر باشید ولی اینکه من از انسانی کینه داشته باشم و منزجر باشم چیزی است که از آن نهی شدیم. قرار است همه کینه و دشمنی خودمان را نسبت به دشمن واقعی انسانها ابراز کنیم.
حضار: ؟؟
شما همانطوری که میجنگید و انسانی که در راه باطل است را از بین میبرید بر علیه او میتوانید دعا کنید و او را لعن کنید، مانند مبارزه کردن است. نمیگویم نباید با آدمهای بد مبارزه کنید شما میتوانید از خدا بخواهید ریشه اینها را بکند. حضرت نوح میگوید یک نفر از اینها را باقی نگذار. مقدمه طوفان نوح دعای شدید لحنی است که دعای به این شدید لحنی در قرآن نداریم. روابط حضرت نوح با قوم به جایی میرسد که این دعا از زبان حضرت نوح شنیده میشود.
[۰۰:۴۵]
اشکال ندارد از خدا در مقابل با کفار کمک بخواهید ولی حس شما این است که لعن کردن به معنای نفرت داشتن است. واقعاً اینگونه است؟ فکر میکنید حضرت مسیح که بنیاسرائیل را لعن کرد یعنی از بنیاسرائیل نفرت دارد؟ حس شما این است که مسیح میتواند از کسی نفرت داشته باشد؟ آدمی که کار بد میکند شما هم از خداوند بر علیه او چیزی میخواهید خیلی طبیعی است همانطوری که ممکن است با دست خودم بر علیه او کاری کنم یا همه آدمها را جمع کنم تا بر علیه آنها بجنگم از خدا میخواهم اینها در زندگی موفق نشوند و مشکلات برای آنها پیش بیاید یا نابود شوند. دعای به ضرر یک نفر یعنی لعن کردن و نفرین کردن کارهای مجاز است.
حضار: ؟؟
منظور شما لعنهایی است که شیعیان میگویند یک بحث دیگری است. احساس ما نسبت به همه انسانها این است که آدمهای بد، فریب خوردههای شیطان هستند. اگر نفرتی در انسان وجود دارد دشمن واقعی وجود دارد، مرتب میگویم دشمن واقعی دشمن درجه یک نه اینکه دشمن درجه دو نداریم واضح است مجبور هستید با آدمهایی با تمام وجود مبارزه کنید و آنها را نابود کنید اگر با تمام وجود در اختیار انسان قرار گرفتند. چارهای نیست آدمهایی که در اردوی شیطان هستند حمله کردند و میخواهند پیغمبر را بکشند شما باید از پیغمبر دفاع کنید و سعی کنید اینها را بکشید چه کاری میتوان کرد. ولی حس شما باید این باشد این آدم فریب خورده است و نمیداند چه کاری میکند.
یک آیهای است وقتی حضرت یوسف را به چاه انداختند خداوند وحی کرد که تو یک روزی به کاری که اینها کردند آگاه میکنی. حس شما نسبت به هر آدمی که کار بد میکند باید این باشد نمیفهمد چه کاری میکند. ابن ملجم نمیداند چه کاری میکند اگر واقعاً بداند چه کاری میکند این کار را نمیکند، فکر میکند عبادت میکند فریب خورده است و این کار را انجام میدهد. لعن و نفرین کردن، دعا بر علیه و نابودی کفار چیزهایی است که مثال آنها را در قرآن داریم و همه آنها مبارزه کردن با آدمهایی است که در اردوی با شیطان هستند. به معنای این نیست که دشمنهای درجه یک حساب کنید اینها دشمنهای درجه دو ما هستند فریب خوردههای شیطان هستند.
حضار: ؟؟
این از آن سؤالهایی است که به عنوان قاضی میگویم وارد نیست.
حضار: ؟؟ خدایا اینها را هدایت نکن تا وقتی که عذاب شوند این چه معنی دارد اگر بر علیه شیطان بود میگفت خدایا اینها را هدایت کن. پس از آن آدمها بدشان میآید.
من آیهای در ذهنم نیست ولی حرفی که میزنم خیلی واضحتر از این است که بخواهیم وارد جزئیات شویم که احساس او در این لحظه چه بود یا لعن کردن عمر و ابوبکر چه شرایطی داشت. چیز خیلی ساده و واضح میگویم فلسفه کلی قرآن در مورد انسانها این است همه انسانهای بد، فریب خوردههای شیطان هستند و شیطان دشمن اصلی است. کاری که در برگشت شرایط عادی یعنی آمادگی برای مبارزه با شیطان داریم شیطان درون و بیرون فرقی نمیکند. آدم وقتی در بهشت است قبل از اینکه توبه کند نسبت به اینکه دشمنی به اسم شیطان وجود دارد جهل دارد و به راحتی فریب میخورد. قرار است انسانی که توبه کرده است و به زندگی واقعی برمیگردد به یک آگاهی رسیده باشد به یک شعور جدیدی رسیده باشد از اینکه دشمن قهاری دارد. این دشمن ممکن است در قالب انسان در او نفوذ کند در غالب فرهنگ و و عقاید باطل هم حضور دارد. خطوات شیطان هم در انسان وجود دارد، شیطان راههایی باز کرده است که آدمها در آن کانالها میافتند و گمراه میشوند. این کل ایدهای است که یک آدم باید به آگاهی و شعور جدید رسیده باشد. شاید معنی مشعرالحرام این است قرار است به شعور جدیدی برسید، بحث اینکه مشعرالحرام چیست اظهارنظرهای زیادی وجود دارد.
کاری به این اسامی ندارم. آدم اولیه بعد از توبه چیزی به او اضافه شده است و آن هم درک این است که شرع وجود دارد و عامل شرع وجود دارد و باید خودش را حفظ کند. باید تقوا داشته باشد، قرار است بعد از اینکه توبه کردیم به تقوا برسیم به یک حالتی که مرتکب گناه نشویم. اینجا مهم است حضور شیطان را حفظ کنید، با شیطان آشناتر شوید. شما آیه را پیدا کردید؟
حضار: نه
اگر پیدا نکنید تحریف قرآن حساب میشود بعداً ما شما را لعن میکنیم!
حضار: ؟؟
آن آیات در قرآن است که شیطان را دشمن خودتان قرار بدهید چیزی که در منا اتفاق میافتد شبیهسازی جنگ با شیطان است. آدمها هر روز میآیند و میروند و مسافتی را طی میکنند جمرات را سنگسار میکنند و برمیگردند و دوباره فردا همین کار را تکرار میکنند. بنابراین روز اول در مورد این صحبت کردم که یک بخشی از حج شبیهسازی جنگ است ولی باطن جنگ است. باطن یعنی جنگ مؤمنین با شیطان است این چیزی است که در منا شبیهسازی شده است شما با هیچ آدمی کار ندارید همه مؤمن هستند و با سنگی که نماد شیطان هستند کار دارید. مهمترین مسئله وقوف در منا این است یعنی رمی جمرات است، در آنجا شما را معطل میکنند تا به شناخت و حس مقابله با شیطان برسید. این برای زندگی مجدد و دوباره شما لازم است، چیزی که در زندگی قبل از حج رفتن خود کم داشتید عدم شعور نسبت به شیطان و اینکه شیطان آدمها را گمراه میکند این مشکل بود. بنابراین باید سعی کنید به یک درک جدیدی از گمراهیهای خودتان برسید. اگر باور داشته باشید کسی از نظر معنوی به معنای واقعی کلمه توبه میکند یک ارتقاعی از نظر معنوی پیدا کرده است مطمئن باشید آدمهایی که از نظر معنوی در شرایط خوبی هستند در عرفات اتفاقی برای آنها میافتد به یک درک و حس جدیدی میرسند. فقط چند ساعت در آنجا صبر کردن و دعا کردن نیست.
از نظر معنوی فکر کنید یک کسی رشد ناگهانی کرده است. شما در روزهایی که در منا هستید اگر آن رشد برای شما اتفاق افتاده باشد فکر میکنم برای همه آدمها اتفاق میافتد، کم و زیاد دارد، اگر رشد واقعی از نظر معنوی برای شما اتفاق افتاده باشد شما در روزهای وقوف خودتان در منا چیزهایی در مورد زندگی گذشته خودتان میتوانید بفهمید که قبلاً نمیتوانستید بفهمید که چرا اشتباه کردید و چرا آن بخش از زندگی شما آنگونه گذشت. توبه کردن ممکن است کار سادهای باشد ولی اگر عمیق نباشد و همراه با شناختهای جدید نباشد شما دوباره به جامعه نیمه مشرک خود برمیگردید و دوباره آلوده به همان کارها میشوید. اگر بخواهیم یک لفظی برای آن به کار ببریم یک لفظی به اسم ریکاوری داریم آدمها عمل جراحی میشوند و بلافاصله به خانه نمیفرستند میگویند چند روز در آی سی یو تحت مراقبتهای ویژه باشند. چند روز منا واقعاً روزهای ریکاوری است و بلافاصله نمیتوانید به زندگی عادی خودتان برگردید به تدریج این کار را انجام میدهید. در یک مرحله از احرام خارج میشوید، در یک مرحله رمی جمرات را انجام میدهید اینها تکرار میشود اگر آدمی با توجه و دقت این کارها را کرده باشد فکر میکنم آماده برای برگشتن به زندگی عادی میشود. زندگی عادی که قرار است زندگی مقدسی باشد قرار است به قداست رسیده باشد. نماد آن این است که با لباس معمولی وارد مسجدالحرام میشوید و طواف میکنید و دیگر از شما جلوگیری نمیشود که لباس مخصوص بپوشید.
شما پیدا کردید؟
حضار: آیه ۸۸ سوره یونس «وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِينَةً وَأَمْوَالًا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ»
برداشت ایشان این است که این آیه حالت کینهورزی نسبت به شخص فرعون و اطرافیان او است. از نظر من اینگونه نیست
حضار: چرا؟
چرا خداوند آدمهایی که کار بد میکنند را عذاب میکند؟ مستحق عذاب شدن هستند. حضرت موسی با یک نگاه الهی نگاه میکند. اینها مستحق عذاب شدند. انگار حضرت موسی میبیند که خداوند عذاب میکند کینهورزی ندارد حالت تعدیل دارد بنابراین درخواست عذاب برای یک نفر هم معنی کینهورزی ندارد وگرنه شما میتوانید این کینهورزی را به خدا نسبت بدهید. این مانند همان چیزی است که حضرت نوح میگوید «وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً» از اینها چیزی متولد نمیشود. دانشی است که نوح دارد و به همین دلیل است که میگوید خدایا نسل اینها را از زمین بردار چون میداند از اینها چیزی درنمیآید. من نمیتوانم چنین دعایی در مورد یک جمعیتی کنم نمیدانم ممکن است در بین آنها آدم خیلی بزرگی ظهور کند.
حضار: نمیگوید دلهای آنها سخت است میگوید دلهای آنها را سخت کن. این چه معنی دارد؟
حضار: ؟؟ اگر هدایت نجات است دعا میکند که نجات پیدا نکنند
من تناقض نمیبینم.
حضار: ؟؟
هیئت منصفه شامل چه کسانی است؟
حضار: ؟؟
نه واقعاً ایشان سؤالی کرد که خیلی حاشیهای بود لعن مرده هم میتوان کرد یا خیر؟ فکر میکنم به صورت کلی تأثیر دارد و به دلیل اینکه لعن کار اشتباهی نیست میبینید حتی پیامبران هم لعن میکردند. جواب ندادن من به این دلیل بود که فکر کردم بحث خیلی به حاشیه میرود جواب ندادم.
حضار: ؟؟ به اشخاص خاص حس من این بود خودم در لعن کردن تنفری داشتم حس میکنم آن تنفر نسبت به یزید و انسان نیست از آن جهت که یک انسان با فلان قد و قامت
کارهایی که کرده است
حضار: بله متحد شدن با شیطان است باز تنفر نسبت به شیطان است. در مورد دعای حضرت موسی باز شاید آنقدر شیطانی شدند که انگار به شیطان لعن میکند.
[۰۱:۰۰]
من با مسئله لعن کردن یا با این آیه هیچ تناقضی با حرفی که خودم میزنم نمیبینم. فکر میکنم به وضوح فلسفه کلی این است که انسان ذاتاً موجود حق طلبی است و هیچ اشکالی ندارد من به دلیل ظلمهای فراوانی که یک نفر کرده است حتی آرزوی این را داشته باشم که بلایی سر او بیاید تا ادب شود.
حضار: ؟؟
«حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ» تا اینکه آن عذاب را ببینند و نتوانند از عذاب در بروند و راهی برای آنها باز نشود که عذاب نشوند. خلاصه عذاب هم جزء چیزهای کلی الهی است. فکر میکنم مجدداً اشکالی که در ذهن شما میآید برای همین است که معنی عذاب کردن چیست.
حضار: به نظر من تعدیل نیست
الان احساس من این است مشکل شما این است که عذاب تعدیل است یا خیر. اگر هست این آیه هیچ مشکلی ندارد مانند درخواستی که اینها از این راه نروند.
حضار: ؟؟
این ادامه سؤال شما است شاید ما بتوانیم نسبت به شیاطین هم احساس توهم داشته باشیم شیاطین هم دوست داشته باشیم.
حضار: شیطان ذاتاً بد و شر است ؟؟
تئوری شما این است که انسان هم ذاتاً بد است
حضار: ؟؟
اینها بحثهای خیلی اساسی است. مجدداً حرفی که زدم را تکرار میکنم در بین انسانها دشمنی است و دشمن داریم، از یک آدمهایی بدمان میآید به دلیل کارهای بدی که میکنند الی آخر. حرف من این نیست که انسانها هر کاری کردند ما آنها را دوست داشته باشیم و لعن و نفرین نکنیم حتی این کارها را هم میکنیم فقط مسئله درجهبندی است. اینکه در درجه اول شیطان است که انسانها را گمراه میکند و دشمنی اصلی و جنگ اصلی ما با شیطان است. یک آدمی مانند فرعون ممکن است مظهر تام شیطان باشد همانطور که میگویند یک نفر آیت الله است یک نفر آیت شیطان است و نمایندگی تام الختیار شیطان در کره زمین را دارد. من نسبت به آن آدم به دلیل ویژگی که پیدا کرده است ممکن است احساس تنفر داشته باشم.
حضار: پس واژگانی است انسانی که مظهر تام شیطان است انسان نیست انگار مسخ شده است.
اعمال او اعمال شیطانی است ولی انسان است
حضار: مسخ شدن همین است، مظهر کامل شیطان ؟؟ او را انسان نمیبینید
آدمهایی هستند که به جایی میرسند که نمیتوان ناخالصیها را تراشید و در آن چیزی مانده باشد. وضع آنها خیلی خراب است.
حضار: او شیطان است آدم نیست فقط قیافه آدم را دارد.
بیشترین انتظاری که از وقوف در منا میرود این است که آدمها خودشان را برای زندگی دوباره آماده کنند و منشأ اشتباهات خود را پیدا کنند. وقتی دوباره به زندگی روال عادی برمیگردند مانند زندگی قبل نباشد. هر آدمی در شرایط عادی به معنای واقعی کلمه امکان و قدرت آن را ندارد که منشأ اشتباهات و خطای خودش را درک کند. انگار خودش احتیاج به یک درجه معنوی دارد که شما اشرافی نسبت به زندگی خودتان برسید و بتوانید درک کنید منشأ اشتباهات شما چه بود. اگر مراسم را خوب انجام بدهید باید در دورهای که در منا هستید به خیلی از چیزها برسید و به منشأ اشتباهات خودتان برسید، به درک عمیقتری از زندگی خودتان و خطاهایی که کردید و علت عقب افتادگی معنوی شما چه چیزهایی بود. آنجا میتوان تصمیمهایی گرفت که چه کارهایی را نکنم. همین الان میگویم میخواهم از کارهای بدی که میکنم و کردم توبه کنم به هر حال یک بخشی از کارهای بد را درک میکنم که چه بودند شاید خیلی چیزها را نمیفهمم. شاید ریشههایی است تا آنها را پیدا نکنم امکان توبه به معنای واقعی فراهم نمیشود. منا صبر کردن برای درک عمیقتر پیدا کردن نسبت به این چیزها است.
تجربه شخصی من به شدت این است یک بار به حج تمتع رفتم و با یک بار نمیشود استقرای ناقصی زد. ولی گاهی استقرای ناقص چیزی به ذهنش میرسد که منطقی است خود این حرفی که میزنم شاید بتوانم بدون شواهد تجربی که دیدم از آن دفاع کنم. آدمها وقتی که محرم میشوند و به عرفات میروند در آن ساعاتی که در آنجا هستند فضایی که دیدم خیلی معنوی بود ولی منا اینگونه نیست. کمکم آدمها به همان حرفهای چرند و پرند که باهم میزنند برمیگردند، شوخیهای الکی میکنند. ولی در عرفات اصلاً اینگونه نبود آدمها چند ساعت میتوانند در قالبهای جدید خودشان را قرار بدهند مخصوصاً که لباس احرام تنشان است. بعد یک شب در مشعرالحرام بودند کم کم به منا میآیند و قربانی انجام میشود این لباس درمیآید کمکم در منا اوضاع به تدریج عادی میشود. فضای معنوی در منا کم است و در منا مجبور شدم کمتر در چادر باشم. مسجد خیف بود ساعتهای زیادی به آنجا میرفتم و مینشستم احساس میکردم حرفها حرفهایی است که مردم قبل از مراسم میزدند. سر یک چیزهایی با هم دعوا میکردند. احرام را خراب میکند. وقتی آدمها در حالت احرام هستند خیلی چیزها را رعایت میکنند چون هر کاری بکنند باید گوسفند بدهند خیلی محتاطتر هستند. کم کم این احتیاط در منا از بین میرود خوب است که به تدریج در این چند روز به شرایط عادی برمیگردد. اگر بخواهید مقاومت کنید همانجا باید مقاومت خود را شروع کنید که به حرفهای ناجوری که میزدید یا کارهای بدی که میکردید و دعوا میکردید برگردید.
حضار: اتفاق دردناکی است اگر اینگونه است.
یک روایت و داستانی است که از امام جعفر صادق نقل میشود یک نفر یک سالی با امام جعفر صادق در حج بود. کلاً در توهین کرن به مردم ید طولائی دارم! یارو با شادمانی گفت در حج چقدر آدم آمده است امام جعفر صادق گفتند خیلی هم خوشحال نباش خدا کاری کرد حقیقت این آدمها را دید یک تعداد خوک و گرگ و حیوانات درنده هستند که در آنجا طواف میکنند. واقعیت این است اکثریت میلیونها نفر آدمی که میآیند همه آنها موفق به توبه نمیشوند. یک عده از ایرانیها میروند تا حاجی شوند و برگردند برای دنیای آنها خوب است یا رسماً توریسم است فقط میخواهد ببیند مراسم چگونه است. من وقتی جمعیت زیاد میشود بدبین هستم فکر میکنم حق دارم فکر نکنید چند میلیون نفر آدم صالح موفق به توبه شدند. هر آدمی که در این مراسم شرکت میکند اگر به عنوان توریسم هم شرکت کند یک اتفاقهای معنوی در حد خودش برای او میافتد ولی اینکه موقت است و عمیق نیست و زود اثرش از بین میرود کاملاً برای من طبیعی است.
فکر میکنم در چند روز منا این اتفاق به صورت طبیعی میافتد که آدمها دوباره نزول میکنند اگر کسی به اندازه کافی به معنویتی رسیده است همینجا میتواند مبارزه خودش را شروع کند. زندگی جدید خود را همراه با مبارزه کردن با خودش با شرایط محیط شروع کند تا اینکه به مکه برگردد. فکر نکنید حالت معنوی عرفات من ندیدم یک چیزهایی را آدم تجربه میکند و حقیقتی را میبیند الان به شما میگویم فکر میکنم مسئله طبیعی به نظر میرسد. معنویت لباس احرام در عرفات به آن شکل در روزهای منا باقی نمیماند روز به روز در آدمها کمرنگتر میشود. در منا پر از دست فروشهایی است که غذاهایی دارند مردم میخرند ولی در عرفات اینگونه نیست، دست فروش نیست. فضای منا اینگونه است که فروشگاه است میتوانید بیسکوییت بخرید. فضای شهر غیرعادی است که همه چیز حالت موقت دارد. چادرها حالت خانه دارند چون دائمی هستند. فضا فضای ریلکستر و راحتتری است، وسط بیابان بودن عرفات و اینکه خیلی زندگی موقتی است و مردم در حالت احرام هستند فضای آن فرق میکند. در منا حرف زدن و رفتارهای مردم به شرایط عادی برمیگردد وقتی به مکه برمیگردند روند نزولی میتواند ادامه پیدا کند.
حضار: یک جور این است که آنجا این اتفاق میافتد شرایط محیط و لباس و هماهنگی با جمع است ممکن است اتفاق سطح بالایی در آنجا برای آنها نیفتد. شما میفرمایید در آنجا اتفاق سطح بالایی برای آنها میافتد.
برای آدمهای سطح پایین اتفاق سطح بالا نمیافتد مگر اینکه کار خاصی بکنند. عرفات به دلیل چیزی که میگویید چه اشکالی دارد ممکن است جو آدمهایی که یک کاری میکنند روی آدم تأثیر بگذارد بالاخره جمعیت در آنجا به شدت دعا میکنند. در منا نگفتند هر دعایی کنی مستجاب است در عرفات گفتند. مردم در عرفات خیلی دعا میکنند لیست دعاهای خودشان را نوشتند و مرور میکنند. همه این چیزها را کنار بگذارید مسئله زمان است من میتوانم ۳ ساعت یا ۸ ساعت عبادت کنم و حالت ذکر داشته باشم وقتی برای من طبیعی نیست کم کم از این حالت دور میشوم. این اتفاقی است که به تدریج در مشعرالحرام در منا میافتد. من این را دیدم، قبل از اینکه بروم حس من این نبود که چنین اتفاقی میافتد ولی دیدم اینگونه بود و به نظر من الان طبیعی است. چند بار در چادر دعوا کردند چیزی که احرام را باطل میکند اگر در عرفات جدل کنند شما نباید با یک نفر مجادله داشته باشید وگرنه از احرام خارج میشوید و باید کفاره بدهید.
حضار: حالت طبیعی است مثلاً در شب قدر وقتی به سحر نزدیک میشویم آدم طبیعی میشود
روز بعد هم انگار نه انگار شب قدری بود. اتفاقاً شما در عبادتهای دیگر هم ببینید این حالت وجود دارد. در روایتهای میگویند روز قدر به اندازه شب قدر ارزش دارد، انگار به آدمها فشار میآورند تا ریکاوری داشته باشند اگر به شب قدر رفتید فردا عادی نباشید. اینکه شبهای قدر چند شب با فاصله است چون نمیشود یک لحظه توبه کنید و یک دفعه عوض شوید کل مسافرت حج باید کم کم تأثیری روی شما بگذارد و شما را آماده کند. اگر در عرفات موفق شدید و به حالت معنوی بزرگی رسیدید برای برگشتن باید سه روز ریکاوری شوید بعد چندین روز در مکه باید باشید.
[۰۱:۱۵]
هر کسی که به حج میرود چه اول مکه یا مدینه رفته باشد تا به خانه خود برگردد این مسافرت شرایط خوبی آماده میکند برای اینکه شما بیشترین حس معنوی را پیدا کنید و آن را حفظ کنید. من باورم میشود کلاً ماه رمضان حول شبهای قدر شکل گرفته است. روزهای انتهایی بعد از شب قدر حالت ریکاوری و حفظ کردن دارد. اگر شب قدر، شب عید فطر باشد و شما در آن شب به هر حالتی که رسیده باشید، صبح نماز عید فطر میخوانید و صبحانه میخورید و وارد زندگی روزمره میشوید و چیزی که کشف کردید در شما ماندگار نمیشود. شب قدر، اگر شب ۲۳ است یک هفته بعد هم در حالت روزه هستید حالت عادی ندارید. ممکن است نتوانید معنویت شب قدر را کامل حفظ کنید حتماً یک بخشی را از دست میدهید ولی اینکه چقدر را میتوانید حفظ کنید احتمال اینکه در حج بخشی را حفظ کنید بیشتر میشود.
در مورد این الفاظ در کتابها خیلی بحث شده است که مشعرالحرام یا عرفات و منا چه معنی دارند. در مورد منا میگویند محل آرزوها است بعضیها به معنای مثبت میگویند. من فکر میکنم معنای منفی آرزو است بیشترین چیزی که شیطان در شما کار گذاشته است تا شما را به گمراهی بکشد آرزوهای شما است. این را تجربی میگویم اینها در منا برمیگردند و زنده میشوند جنبه بد برگشتن شما به فضای معمولی این است که دوباره آرزوهای معمولی که در زندگی دارید و شما را از معنویت دور کرده است انگار دوباره در شما جوانه میزند. این چیزی است که باید جلوی آن را بگیرید در لحظهای که به صورت سمبلیک میروید و سنگ میزنید واقعاً به معنای باطنی در منا باید در حال مبارزه با شیطان باشید. شیطان، آدم توبه کرده را سعی میکند به راه خودش بیاورد و شما باید در این روزها حالت مسلح و مقابله داشته باشید مواظب خودتان باشید چون به یک سطح جدیدی از تقوا برسید. همه ما یک ایپسیلون تقوا داریم هر کاری نمیکنیم مهم این است که بعد از حج به لولهای بالاتری از تقوا رسیده باشید کنترل بیشتری روی خودتان داشته باشید.
حضار: یک اعتراضی داشتم در مورد زندگی عادی و غیر عادی زندگی الان ما غیرعادی است؟
به این زندگی میگوییم زندگی عادی
حضار: نه اینجا غیرعادی است آنجا عادی است
خوب است باطن این است که اینجا غیرعادی است ولی آنجا عادی است ولی ظاهر برعکس است. زندگی همراه با امرار و معاش و تعاملات معمولی آدمها است. در عرفات زن و شوهرها را از هم جدا میکنند غیرعادی بودن به این معنا که ارتباطهای انسانی را با هم محدود میکنید. حالت احرام به صورت خیلی خاصی، خیلی چیزها را به خودتان حرام میکنید ولی کلاً زندگی خانوادگی شما موقتاً از بین رفته است، روابط دوستانه خود را در آنجا از دست بدهید. بد نیست این کارها را بکنید اتفاقاً خوبی بزرگ بودن صحرای عرفات این است که تا دلتان بخواهد جا دارد اگر صد میلیون نفر هم بروند باز جا دارد. دسته جمعی نمیتوان توبه کرد شاید الان در مراسم شب قدر مردم اینگونه توبه میکنند بعد دسته جمعی به زندگی روزمره برمیگردند.
حضار: شما اینقدر بدیبین هستید… آیا آدمی را سراغ دارید که به مکه رفته باشد و بعد از برگشت حالتش حفظ شده باشد؟ به صورت تجربی میگویم.
من آدمی ندیدم حتی به حج عمره برود ولی تغییر نکند. همه آدمها یک مقدار تغییر میکنند. نمونه آدمی که شاید نیت درستی از آمدن نداشت ولی فضا روی آدمها تأثیر میگذارد. تصور من از حج و توبه میگویم ولادت مجدد خیلی کم هستند که به ولادت مجدد برسند و لایق بهشت میشوند به معنایی که حضرت عیسی میگوید. ولی آدمها به شدت از نظر معنوی تغییر میکنند حتی در حج عمره. اولین بار که به حج عمره رفتم تعجب کردم بعد از مراسم طواف فضای آدمها روز بعد که صبحانه میخورند کاملاً معلوم است یک مقدار فرق کردند. برای من محسوس است که حتی حج عمره روی آدمها تأثیر میگذارد ولی اینکه برگردند چی شوند خیلی امیدوار نیستم که برگردند و تأثیرات خیلی در آنها ماندگار شود.
یک اتفاقی که در منا میافتد مسئله سر تراشیدن و قربانی کردن است. قربانی میکنند قرار است آدمها خودشان قربانی کنند ولی الان به نیابت انجام میدهند. تلفنی اطلاع میدهند که قربانی شما انجام شده است کسانی که اسم آنها خوانده میشود. عمداً این را میگویم که چقدر بد است. جداً شاید چارهای نیست. اگر آدمها خودشان قربانی کنند، بلبشویی درست میشود و گوشتها هدر میرود و گناه آن ممکن است بدتر باشد. ولی قرار نیست اینگونه برگزار شود. الان اینگونه است که تلفنی اسمها را میخوانند و رئیس کاروان به افراد اطلاع میدهد این اسامی قربانیشان انجام شده است و میتوانند از احرام خارج شوند. سر میتراشند از احرام خارج میشوند و با لباس معمولی دو روز دیگر در منا هستند. میخواستم در مورد سر تراشیدن و قربانی حرف بزنم.
چیزی که قرآن در مورد قربانی به ما یاد میدهد دو نکته است. یکی این است قربانی از قربانی کردن اسماعیل میآید و همانطوری که همه شما شنیدید قربانی کردن به امر خدا است. اگر لازم باشد و خداوند امر کند که پسرتان را بکشید باید بکشید. کشتن به امر خدا، هر چیزی که به آن تعلق دارید باید ظرفیت این را پیدا کرده باشید که از همه تعلقات خود بگذرید. این اصل مراسم قربانی بود که برای ابراهیم تجویز شد ولی بعداً به قربانی کردن یک گوسفند تبدیل شد. آن داستان روح قربانی کردن و تعلقات را همچنان جایگزین کرده است. فکر کنید دستور کشتن پسر شما آمده است آیا حاضر هستید قربانی کنید یا خیر. فرق ما با حضرت ابراهیم این است که میدانیم به گوسفند تبدیل میشود ولی فکر کنید نمیدانید آیا به این مقدار از گذشتن تعلقات خود رسیدید؟ اگر از شما بخواهند خودتان را قربانی کنید قربانی کنید؟
فکر نکنم امروز این بحث تمام شود. اینکه توبه کردن در حد مردن و دوباره زنده شدن است در قرآن در داستان بنیاسرائیل اشارهای به این موضوع دارد. وقتی بنیاسرائیل گوساله میپرستند از آنها خواسته میشود خودشان را بکشند. اصل توبه کردن انگار خودکشی است، تو که به گناه مرتکب شدی آنقدر باید از خودت بیزار شوی و حس نابود کردن خود باید داشته باشید که راضی هستید خودتان را از بین ببرید. در قرآن میگوید اگر از آنها بخواهیم خودشان را بکشند این کار را نمیکنند چنین آیهای است اگر از آنها خواسته میشد خودشان را بکشند تبعیت نمیکردند. یک آدمی که باید توبه کند باید به این حد رسیده باشد، اگر ولادت مجدد را درک کنید مانند خودکشی است. از چیزی که هستم کنارهگیری میکنم و این را میمیرانم تا یک چیز دیگری از من متولد شود.
در قرآن به اصل توبه اشاره شده است، اصل توبه انگار نیت از بین بردن خودم و متولد شدن یک آدم دیگر است. اگر من خیلی متحول شوم انگار یک نفر دیگری متولد شده است و نمیتوانم بگویم این خودم هستم. آدمی که توبه میکند در این حد باید به انزجار از گذشته خودش و کارهایی که کرده است رسیده باشد و میل نداشته باشد این حیات را ادامه بدهد. قربانی کردن چیزی در این حد است اگر از من خواسته شود که، فکر میکنم قربانی کردن اسماعیل برای ابراهیم قطعاً سختتر بود نسبت به اینکه از او میخواستند خودت را بکش. سختترین کار ممکن را انگار از ابراهیم خواستند و ابراهیم بدون و چون و چرا انجام داده است. شما نمیتوانیم حج بروید و این داستان برای شما یادآوری نشود و ندانید این ذبح ما به ازای ذبح اسماعیل برای ابراهیم است. بنابراین تعبیر درستی است در قربانی گذشتن از همه تعلقات و گذشتن از خود است. در عین حال قرآن روی اینکه مراسم حج و مراسم قربانی در ازای شکرگزاری برای حلال بودن بهیمه النعام است روی این هم تأکید میشود.
مسئله قربانی یک جنبه فردی دارد و یک جنبه انسانی دارد انگار از طرف همه آدمها و کل بشر نسبت به مباح شدن و حلال شدن یک چیزی حس شکرگزاری داشته باشند و آنجا به این شکل تجلی پیدا میکند. تراشیدن موها برای مردها حلق میکنند و در حج تمتع واجب است همه موها را از ته بتراشند. میگویند اگر کسی دوباره به حج میرود لازم نیست این کار را انجام بدهد ولی جزء مراسم حج است که موها را از ته بتراشند.
اینجا است که به این نتیجه میرسم نمیتوانم بحث را تمام کنم. موضوع تراشیدن مو به عنوان اولین موضوع در جلسه آینده بیان میکم امیدوارم جلسه آینده یک جلسه طول نکشد. اتفاقی که در این جلسات میافتد این است که اگر یک مقدار یک چیزی بماند جلسه آینده چیزهایی به ذهن من میرسد که بحث زیاد میشود. سعی میکنم اینگونه نشود نصف جلسه آینده برگشتن و طواف کردن و سعی بین صفا و مروه که به خدا سعی بین صفا و مروه برای یادآوری دویدن هاجر به دنبال آب نبود. این حرف از کجا آمده است ما هم هفت بار به یاد هاجر میدویم، به یاد ابراهیم و اسماعیل ممکن است یک کاری بکنیم و در قرآن هم این داستان آمده است ولی داستانی است که هاجر دویده است هیچ ارتباطی نمیبینم. آن قسمت را به اسماعیل ربط میدهند آنجا مادرش دویده است. باورم نمیشود این داستان درست باشد که هاجر هفت بار بین صفا و مروه دویده است لزوماً شاید این داستان درست نباشد.
در قرآن چنین داستانی نداریم و فکر نمیکنم حکم سعی بین صفا و مروه هم ارتباط به این ماجرا داشته باشد. امیدوارم نصف جلسه آینده در مورد اینها بحث کنم بعد ادامه بحث قرار است قرآنیتر شود. الان بیشتر احکام میگویم که مراسم حج چیست و معنی آن چیست. قرآنیتر میگویم و به همین بخش سوره حج که در مورد حج است وصل میکنم بعد دوباره در مورد سوره حج صحبت میکنیم.
