بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره حدید، جلسهی ۲، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۴۰۵/۰۲/۰۷
جلسه گذشته سه بخش از سوره را بررسی کردیم، بخش اول درباره توحید و صفات و مالکیت و پادشاهی خداوند در جهان بود گفتیم. بخش دوم، دعوت به ایمان و انفاق بود. بعد دیدن نتیجه کسانی که به ایمان و انفاق در زندگی دنیایی رسیدند در مقابل کسانی که نرسیدند و وضعیت آنها در آخرت را بررسی کردیم. چند نکته که فکر میکنم بد نیست روی آن تأکید کنم بیان میکنم. نکات کوچکی هستند که فکر میکنم یادم رفت دفعه قبل بگویم.
۱- نور
جلسه قبل در مورد اینکه نور در این سوره خیلی نقش دارد و شخصیت اصلی سوره حساب میشود، مدام واژه نور میآید مخصوصاً صحنه تکاندهندهای که مؤمنین نور دارند و منافقین از آنها نور میخواهند و به آنها نمیشود نور دارد. اینکه مفهوم نور در این سوره یک مفهوم کلیدی است واضح است. غیر از آن صحنه قبل و بعد از آن چند بار واژه نور میآید، مثلاً «هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» است. چیزی که فکر میکنم فراموش کردم به آن اشاره کنم اشاره به لیل و نهار هم باید مقدمه نور و ظلمت حساب شود. درست است در آنجا واژه نور نیامده است ولی آیه پایانی قسمت اول که ۶ آیه است «یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَهُوَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» اشاره به مسئله نور و ظلمت است. دوباره ۳ آیه بعد، واژههای نور و ظلمت به معنای معنوی میآید بعد هم دوباره خیلی مفصل به آیاتی که مربوط به قیامت است واژه و مفهوم نور میآید.
۲- سماوات و ارض
نکته دیگر دوگانگیهایی که ۶ آیه اول وجود دارد که خیلی چشمگیر است، اول و آخر، ظاهر و باطن و سماوات و ارض فکر میکنم یادم رفت در جلسه گذشته به این اشاره کنم در بخش دوم هم باز سماوات و ارض داریم. «وَمَا لَکُمْ أَلا تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ» تأکید را بیشتر میکند. در آیات اول تا ششم مدام واژههای سماوات و ارض میآمد ۴ بار تکرار شده است و یک بار هم در این قسمت تکرار شده است که این تأکید را بیشتر میکند.
۳- فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ
آیه اول از بخش بعدی «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ» را خواندم. یک نکته در مورد آن آیه میگویم بعد در مورد موضوعی که جنبه مفهومیتر دارد صحبت میکنم. چون این آیه را خواندم هرچند که بحث در مورد این بخش را تمام نکردم اینکه «فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ» چه معنی دارد حرفی نزدم. سؤال این است چرا میگوید «کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ» در بعضی از ترجمهها و تفاسیر دیدم که میگویند انگار مدت زیادی گذشته است که اینها صاحب کتاب شدند. چنین تعبیری بعضیها دارند انگار برای مسیحیت و یهودیت زمان گذشته است. این خیلی مناسبت ندارد چون در مورد آدمها صحبت میکنیم اینها زمانی برای آنها گذشته است «فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ» مسیحیها و یهودیها دچار قساوت قلب نشدند برای اینکه تاریخ هزار ساله دارند. نکته این است اگر در مورد اوتوا الکتاب معاصر صحبت میکند اینها چرا متهم به این هستند «فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ» اگر یک لحظه به این توجه کنید که آیات در مورد خطاب به مؤمنین زمان پیامبر است، مؤمنین زمان پیامبر اکثریت قریب به اتفاق آنها ۱ تا ۳ سال است که ایمان آوردند، اگر خیلی ایمان آورده باشند ۱۰ سال است. وقتی این سوره نازل میشود ۲۰ سال است که ایمان آوردند یعنی از روزهای اول ایمان آوردند ۴-۵ نفر بیشتر نیستند. این جمع، جمع نو ایمانی هستند، بنابراین اگر به مسیحیها و یهودیهایی که از بچگی در محیط مذهبی بار آمدند و مؤمن هستند و ۴۰ یا ۵۰ سال دارند و ایمان نیاوردند نگاه کنند آنها «فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ» در مقابل اینها حساب میشوند.
احساس من این است اینجا مسئله تاریخ یهودیت و مسیحیت نیست، مسئله این است افراد یهودی و مسیحی ۴۰ – ۵۰ سال دارند و اینها دچار قساوت قلب شدند برای اینکه «فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ» ۵۰ سال است که در جمع مؤمنین هستند و ایمانی که باید بیاورند را نیاوردند. در حالیکه مؤمنینی که مخاطب هستند چند سالی بیشتر نیست. مسئله قساوت قلب چگونه ایجاد میشود؟ آدمها همه مؤعظهها را شنیدند، طرف از بچگیاش شنیده است آتش جهنم و بهشت است ولی تکان نخورده است. نوجوان شده است یک چیزهایی دیده است و شنیده است یک شهودهایی در مورد ایمان به او داده شده است ولی تکان نخورده است. همانطور که این شواهد و انگیزهها میآید برای اینکه ایمان بیاورند و ایمان نمیآورند قلب آنها دچار قساوت میشود. بنابراین آدمهایی که این همه سال در معرض این حرفها بودند ولی تکان نخوردند اینجا حرف از این است «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ» وقت آن نشده است کسانی که ایمان آوردند و کسانی که حول و حوش پیغمبر هستند تحولی در آنها ایجاد شود. انگار باور قطعی را پیدا کنند و جزء مؤمنین واقعی شوند.
احساس من این است «فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ» مقایسه مؤمنینی که نو ایمان هستند در مقابل کسانی که سالهای سال است در معرض دعوت دینی و عقاید توحیدی بودند و تکان نخوردند است. باید با چه کسانی مقایسه شود؟ با اتوا الکتاب باید مقایسه کرد با مشرکین که نمیشود مقایسه کرد، آنها هستند پدیده فی قلوبهم مرض و پدیده نفاق در آنها خیلی واضح است. جوامعی هستند که دچار این عوارض شدند، در مورد جامعه نوایمانها زود است قضاوت کنید که آب از سر آنها گذشته است، خیلی از اینها تازه ایمان آوردند. شما در مورد مؤمن نوایمان زمان پیامبر این احتمال که یک دفعه یک آیهای نازل شود و طرف متحول شود در مورد آنها است، در حالیکه آنها کتابشان را ۱۰ بار خواندند و در مجالس وعظ هم شرکت کردند و دعای یکشنبه هم خواندند و همه چیز برای آنها عادی شده است. پدیده قساوت قلب به شدت به «فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ» ربط دارد یعنی زمان میگذرد یک بار در معرض قرار میگیرند و یک چیزی میشنوند و تکان دهنده است تکانی میخورند ولی عقب میاندازند. مانند توصیفی که بالاتر مؤمنین در مورد اینها میگویند که «فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الأمَانِیُّ» آن اتفاق در طول زمان میافتد و نسبت به اینکه یک چیز تکان دهندهای بتواند زندگی آنها عوض کند کرخت میشوند. گاهی اوقات مواجهه با مرگ یا بیماری و… ممکن است آنها را تکان بدهد و از قساوت قلب دربیاورد و قلب آنها به خشوع برسد.
حضار: اینگونه نمیتوان گفت انگار ایمان وجود دارد، یک لحظه آیاتی میآید تکانی میخورند ولی عملی انجام نمیدهند. میگوید اگر عملی انجام ندهید قساوت میآید، ایمان است.
شما یک دفعه زندگی خودتان را متحول کنید، یک کارهایی که میکنید انجام ندهید، اگر انفاق نکردید انفاق کنید، رویه زندگی خودتان را عوض کنید. این چیزی است که برای این آدمها اتفاق نمیافتد، در فرهنگ خودمان میگوییم طرف امکان توبه پیدا میکند. یک چیزی به صراحت در انجیل آمده است کسی به بهشت نمیرود مگر اینکه دو بار زاده شود. یک زندگی نو شروع کردن باید در زندگی همه باشد، برگشتن به مبدأ و دوران کودکی است. میخواهید کلمه توبه را به کار ببرید یا یک چیز دیگر، چون ما دچار قساوت قلب هستیم واژه توبه عادی شده است میگوییم یارو توبه کرد. ولی تحول اساسی که طرف یک زندگی نو را شروع کند و آدم دیگری شود این چیزی است که لازم است همه از این بگذرند، همان چیزی است که آیاتی ظاهر میشود، طرف وعظی را میشنود یا اتفاقی در زندگی او میافتد باید یک کاری کند و زندگی خودش را متحول کند ولی این اتفاق نمیافتد. داستانی که ساختند که یارو دزد بود و این آیه را شنید و متحول شد دقیقاً داستان خوبی است. چیزی که میخورد به اینکه معنی این آیه چیست، اینکه همه ما یک زندگی نرمال و تثبیت شدهای داریم که اگر بخواهیم درجه بالایی از ایمان برسیم باید آن را تغییر بدهیم.
چیزی که جلسه گذشته نگفتم «فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ» نباید اینگونه آدم فکر کند اهل کتاب تاریخ طولانی دارند، شخصی است و در آن زمان صدق میکند. ما مانند اوتوا الکتاب هستیم که در یک محیط مذهبی به دنیا آمدیم و همه چیز را شنیدیم و همه موقعیتها را داشتیم و هرچقدر که سن ما بالاتر رفته باشد جزء «فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ» میتوانیم باشیم.
۴- انفاق و نور
نکته مفهومی که گفتم لازم است در اینجا در مورد آن صحبت کنم این است که الان اگر از اول سوره تا اینجا بخواهیم یک سؤال مطرح کند و چیزی که احتیاج به توضیح داشته باشد… نمیخواهم بپرسم تا شما بگویید ولی اگر نکتهای به نظر شما میرسد خوب است بگوید. فکر کنید یک نفر با مفاهیم ایمانی خیلی آشنا نیست، شما یک سورهای میخوانید که در اول حرف از آیات توحیدی است بعد به مردم خطاب میشود ایمان بیاورید و انفاق کنید بعد تصویری از قیامت میآید، این آدمها که ایمان و انفاق انجام ندادند در مقابل کسانی که انجام دادند، آنها نور دارند ولی اینها نور ندارند. سؤال اصلی این است که انفاق کردن با نور داشتن چه ربطی دارد؟ یک تصور ابتدایی این است که پرونده اعمال را بررسی میکنند میبینند اینها چقدر انفاق کردند و چقدر ایمان داشتند بعد چراغ قوهای به اندازه ایمان و انفاق به آنها میدهند و آنها نور دارند.
[۰۰:۱۵]
غیرابتدایی این است که اینها نور دارند، به دلیل زندگی که آنجا کردند موجوداتی هستند که نور دارند ولی آنها نور ندارند. فکر میکنم با توجه به تأکیدی که روی مسئله انفاق است ممکن است یکی بگوید ایمان ظاهراً با نور ارتباط کم و بیشی دارد ولی انفاق چه ارتباطی دارد؟ اگر آدمی که برای اولین بار این حرفها را میشنود اینکه چه شد این آدمها در این دنیا به خدا اعتقاد پیدا نکردند یا اموال خودشان را انفاق نکردند چه ارتباطی دارد با اینکه آنجا نور داشته باشند یا نداشته باشند؟ اگر نور داشتن و نور نداشتن را قراردادی در نظر نگیریم، مجازاتهای آن دنیا قراردادی نیستند واقعی هستند. یک ارتباط واقعی بین کارهایی که اینجا کردیم و صفاتی که به دست آوردیم با اتفاقهایی که در آنجا برای ما میافتد وجود دارد، به نظر میآید در قرآن خیلی واضح است که اینگونه است. چرا ایمان با نور ارتباط روشنی دارد؟ به دلیل اینکه ایمان به معنایی که در قرآن از آن صحبت میشود این است که شما واقعاً به وضعیت شناختی میرسید که چیزهایی میبینید که دیگران نمیبینند. کسی که ایمان ندارد نمیبینید، مسئله این نیست که یک تأیدیه کتبی بنویسید که من این را قبول دارد. قبول داشتن و قبول نداشتن فرق میکند، معترف بودن یا نبودن، عقیده داشتن یا نداشتن فرق میکند با اینکه کسی که مؤمن است واقعاً یک چیزهایی را میبیند، چشم او باز شده است و یک چیزهایی را میبینید و کسی که مؤمن نیست نمیبیند.
دقیقاً میتوان اینگونه گفت مؤمن یک چیزهایی در باطن را میبیند، مخصوصاً نکاتی که جلسه گذشته گفتم، منافق ظاهر را میبیند. تعجب میکند ما باهم بودیم ولی الان از هم جدا شدیم، اجسام ما کنار هم بود ولی الان کنار هم نیستیم و یک دیوار بین ما کشیده شده است. مؤمن آدمی است که از ظاهربینی فراتر رفته است، اول قرآن را که باز میکنید «هُدَىً لِلْمتَّقينُ الَّذينَ يُؤمنُـونَ بِالْغَيْبِ» است. یک چیزی که آشکار است اعتقاد به خدا، اعتقاد به غیب است، اعتقاد به اینکه اعمال ما در عالم دیگر نمودی پیدا میکند و عذابی است اعتقاد غیبی است. آدمهایی که قوای شناختی ضعیفتری دارند در حد ظواهر میبینند و این منافقین در آن مراحل ماندند. نور نداشتن آنها به معنای این است که نمیبینند چرا نمیبینند؟ چون انگار فضا برای آنها روشن نیست، انگار چشم آنها کور است و نابینا هستند یا نور ندارند. تعبیری که اینجا است این است که انگار نور برای دیدن وجود ندارد. بنابراین مؤمن دقیقاً کسی است که در پرتو یک چیزی که ایمان است یک چیزهایی را میبیند و کسی که مؤمن نیست نمیبیند. بنابراین در همین دنیا نور و ظلمت وجود دارد.
قبل از اینکه این آیات بیاید شروع قسمت دوم حرف از این است که پیغمبر را فرستادیم و آیاتی را نازل میکنیم که شما را از ظلمت به نور میآورد. یعنی همین قرآن وسیلهای است که ما را از ظلمت به نور هدایت میکند. قرآن باعث میشود شما یک چیزهایی را ببینید و یک آدمی که مؤمن نیست نمیبیند، چشم شما را باز میکند. خودش مانند نوری عمل میکند تا یک چیزهایی را ببینید. بنابراین ایمان در مقابل نفاق و کفر به معنای اینکه آدم یک چیزی را ببینید ولی او نمیبیند است.
انفاق چه ارتباطی دارد؟ امکان ندارد یک آدمی به ایمان برسد و مؤمن باشد ولی مطابق با آن چیزی که میبینید و عقیده دارد عمل نکند. انفاق کنید از آنچه «مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» هستید. ایمان آوردن به چیست؟ به ۶ آیه اول ایمان دارید که ملک سماوات و ارض برای خداوند است و ما کارگزار خداوند در زمین هستیم. به این ایمان دارید حتماً انفاق میکنید. یعنی انفاق کردن که جلسه قبل سعی کردم بگویم شامل همه چیز میتواند باشد، شما زمان خودتان را درست استفاده کنید، اموال فقط پول نیست. چیزهایی که در اختیار شما است امکان دخل و تصرف در آن دارید همانطوری در آن دخل و تصرف میکنید که مطابق با رضای خدا است. ایمان داشتن بدون عمل واقعی نیست. دقیقاً اینگونه است عمل شما نشان میدهد ایمان وجود دارد یا خیر. بنابراین رابطهای که وجود دارد این است ایمان میآورید و مطابق ایمان عمل میکنید و به ایمان شما اضافه میشود، دوباره عمل شما مطابق با ایمان شما اضافه میشود و به بالا میروید. یک آیهای صراحتاً در قرآن میگوید « وَالعَمَلُ الصّالِحُ يَرفَعُهُ لكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالعَمَلُ الصّالِحُ» کلمه طیب ایمان به سمت خداوند صعود میکند و عمل صالح باعث صعود او میشود. شما یک صفت خوب پیدا میکنید و براساس آن عمل میکنید و صفت در شما تقویت میشود و به سمت آسمان میروید.
بنابراین نور داشتن و نداشتن یک چیز قراردادی نیست که فکر کنید به آنها نور دادند و به اینها نور ندادند. اینکه به آنها میگویند اینجا نمیشود بلکه باید به عقب برگردید از یک واقعیتی صحبت میکنند نه اینکه اینجا شما نمیدهند یعنی لج کردند میگویند آن کاری که ما کردیم را شما نکردید ما به شما چراغ قوه نمیدهیم. آنها نور دارند. به این اصطلاح دقت کنید «یَسْعَى نُورُهُمْ» نور خودشان است انگار واقعاً نور متعلق به خودشان است. این هم به نظر من آمد که در ۱۵ آیه اول شاید اگر بخواهیم در مورد آن صحبت کنیم و توضیح دهیم این است که اینجا نور چه ارتباطی به انفاق دارد.
۵- قطعه چهارم
قسمت بعدی را میخوانیم از آیه ۱۶ تا آیه ۱۹ است. بعد آن میگوید «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا» میتوان این ۴ آیه را با هم در نظر گرفت. به نظر من این ۴ آیه را عنوان قسمت چهارم سوره در نظر میگیریم. آیه اول را خواندیم «أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ» اگر یک چیز شگفتانگیزی است از اول که شروع میشود آیات توحیدی و دعوت به ایمان و انفاق است، بعد وضعیت مؤمنین در مقابل منافقین در آخرت است تا اینجا هیچ چیز تاریخی وجود ندارد. اگر این آیات خطاب به کسانی بود که اولین پیغمبر برای آنها آمده بود هم چیزی نداشتید. به صورت کلی در مورد مؤمنین و منافقین و اینکه عاقبت آنها چیست یک چیزهایی گفته میشود. اولین جایی که اشاره تاریخی است اگر یک لحظه فکر کنید نمیدانید ماجرای زمان پیغمبر چیست و ببینید که سوره چه چیزی به شما نشان میدهد اولین جایی که با مؤمنین صحبت میشود و صاحب وحی و کتابی شدند در بافت تاریخی نبوت و رسالت قرار میگیرند اینجا است که کلمه اتوا الکتاب میآید. اینها تنها کسانی نیستند که کتاب به آنها داده شده است، اولین برخورد هم این است به کسانی که قبلاً کتاب داده شده است وضع خوبی ندارند با دید منفی به آنها نگاه میشود و میگوید شما هم مانند آنها نباشید. تلویحاً معنی آن این است که در آینده مانند آنها خواهید شد.
«فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ» خیلی نسبت به اتوا الکتاب صفات منفی گفته میشود. «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» به صورت طبیعی بعد از گفتن فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ، آیه امیدوارکنندهای است که خداوند زمین مرده را احیاء میکند بنابراین هر قلبی با هر میزان قساوتی قابل احیاء است. بعضیها این آیه را به آخرت و قیامت ربط میدهند که زمین احیاء میشود، مردهها زنده میشوند، یک مقدار با سیاق آیات هماهنگ نیست. به نظر میآید ادامه آیه قبلی است که شما ببینید زمین با باران احیاء میشود، قلب هم همینطور است. قلبی که قسی شده است قابل احیاء است.
«إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ» آدم خیلی وسوسه میشود که اینجا سوره تمام میشود چرا؟ چون قطعهای که اول میگفت ایمان بیاورید بعد میگفت انفاق کنید برعکس شده است. میگوید کسانی که انفاق میکنند مصدقین اینگونه هستند و کسانی که ایمان میآورند اینگونه هستند. یک حسی از اینکه به آخر رسیدیم به آدم دست میدهد. به جای کلمه انفاق از صدقه استفاده شده است «إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ» این یک مناسبتی پیدا میکند با اینکه بعداً میگوید «وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ» صدقه با صدیق بودن هماهنگی دارد. منافق دروغ میگوید نه اینکه دروغ به این معنا که رسماً دروغ بگوید ولی ادعای ایمان او دروغ است. خودش ممکن است نفهمد ولی واقعاً ایمان ندارد، از عمل او واضح است که ایمان ندارد. کسانی که صدقه میدهند کسانی هستند که صدیق هستند، راست میگویند برای اینکه از عمل آنها میفهمید واقعاً صدیق هستند.
آنجا منافق با انفاق هم ریشه بود اینجا کسی که مؤمن است و کسی که انفاق میکند ارتباط دارد. نمیخواهم تعبیر خاصی کنم ولی حداقل از نظر لفظی زیبایی به کار میدهد. «إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ» یک چیزی اینجا اضافه میشود، شهدا کسانی هستند که ممکن است در مراتب ایمانی وقت نکردند بالاتر بروند. انگار تازه ایمان آوردند میتوانستند در این دنیا رشد کنند ولی به دلیل اینکه در جهاد شرکت کرده است و کشته شده است به آن رشدی که باید در این دنیا میرسید نرسیده است. تأکید میشود که اینها عند ربهم یرزقون هستند، انگار فرق میکنند با آدمی که عمر خودش را کرده است و از همه فرصتها استفاده کرده است و به مقداری از رشد رسیده است. کسی که در سن پایین که هنوز تجربه ایمانی خیلی عمیقی هم ندارد و در راه خدا جهاد کرده است و شهید شده است قبل از اینکه به دوره قیامت برسیم، بعد از مرگ همچنان به رشد خودش میتواند ادامه بدهد. اینجا یک اصطلاحی به کار میبرد که چنین حسی به آدم میدهد «وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ» انگار نورشان اینجا نتوانستند به دست بیاورند، تازه ایمان آورده بودند و نوری به دست آورده بودند میتوانستند خیلی پیشرفت کنند گفته میشود که اینها این نور را دارند. اگر این را کنار آیه عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ بگذارید معنی آن این میشود که رشد آنها متوقف نمیشود و اینها استثنائاً میتوانند به رشد خودشان ادامه بدهند و نور خودشان را به دست بیاورند.
[۰۰:۳۰]
«وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ» کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند آنها اصحاب جحیم هستند. متأسفانه علت اینکه از منافقین ذکری نمیآید این است که جزء الذین کفروا محاسبه شدند. واقعیت این است مؤمنین در مقابل کسانی هستند که ایمان ندارند و آنها هم جزء کسانی هستند که ایمان ندارند. درست است الذین کفروا کسانی هستند که واقعیت را نمیبینند، نور ایمان را ندارند که حقایقی را باید ببینید بلکه ظاهر را میبینند. منافقین هم همین هستند طرف جزء الذین کفروا است فقط به این دلیل کنار مؤمنین است که اینجا متولد شده است ولی حقیقت منافق این است که جزء والذین کفروا است. فکر میکنم این آیه را اینگونه میتوان خواند والذین کفرو شامل آنها هم میشود، کسانی که حقیقت را ندیدند و پوشاندند و آیات را تکذیب کردند. مانند قرینه قسمتی است که ایمان بیاورید و انفاق کنید، در انتها میگوید کسانی که انفاق کردند و کسانی که ایمان آوردند انگار تقارن، بحث مربوط به ایمان آوردن و انفاق کردن را میبندد.
۶- ریشه اختلاف ایمان و کفر
چه چیزهایی باقی میماند؟ توضیح دادن اینکه مشکل اینها کجا است، یک چیزی در مورد آیات مربوط به قیامت گفته شد که وضعیت اینها اینگونه است اینها کارها را به عقب میاندازند و حالت دودلی دارند و به آرزوهای خودشان مشغول میشوند و در آخر مرگ فرا میرسد و آن کاری را که باید میکردند را نکردند. ولی چرا اینها اینگونه هستند؟ از اینجا چند آیه میآید و ریشه اینکه اختلاف بین کفر و ایمان چگونه به وجود میآید را عمیقتر بیان میکند. یک لول عمیقتر توضیح میدهد. اینها مشغول دنیا هستند روایت معروف که میگوید «حبّ الدنيا و رأس كلّ خطيئة» اینها غرق در دنیا شدند. یک مقدار با جزئیات توضیح میدهد مشکل کجا است، اختلافی که بین کسانی که مؤمن هستند با کسانی که مؤمن نیستند ایجاد میشود از کجا ناشی میشود، چرا آنها انفاق میکنند ولی اینها انفاق نمیکنند. طرف اموالی که به دست میآورد به آن میچسبد چون به آن علاقهمند میشود. رویکرد آنها نسبت به کل حیات دنیا اشتباه است آنطوری که باید با حیات دنیا برخورد نمیکنند مانند موقعیتی که میتوانند در آن اعمالی انجام بدهند. تمثیلی که حرف از حیات دنیا است به کار میبرم مانند کارمند بانکی که پول را مال خودش میداند و اینکه امروز ده میلیارد پول از زیر دستش گذشته است یک حسی به او میدهد که حس متوهمانهای است. اینکه ما در یک دنیایی هستیم که استعدادهایی به ما داده شده است و موقعیتهایی در اختیار ما قرار داده شده است اموالی داریم، سؤال اصلی این است که با اینها چه کاری کنیم؟ یک چیزهایی به من دادند همه را به صورت ابتلا دیدن، موقعیتهای دنیا را به صورت آزمایش دیدن من در چنین موقعیتی قرار گرفتم بهترین کاری که میتوانم بکنم چیست. این سؤال مؤمنانه است.
سؤال غیرمؤمنانه این است که به به خدا چقدر به من لطف دارد چقدر به من مال داده است کارهایی که دوست دارم را انجام بدهم. خدا اینها را به من داده است از من خوشش آمده است پس من هم کارهایی که دوست دارم باید با آنها انجام بدهم. انگار مال خودم است و به من داده شده است، انفاق یعنی اینکه شما این احساس را ندارید که این مال شما است. یک چیزی به شما داده شده است یک مقدار از آن را باید به آدمهایی که احتایج دارند بدهید یا یک موضوعی است که احتیاج به هزینه کردن دارد اینکه مال من است و به من دادند که استفاده کنم این رویکرد اشتباهی است. حس اینکه اموال من مال من است و به من داده شده است که هر کاری دلم میخواهد با آن بکنم غلط است. وقتی طرف علاقهمند شود این احساسها در او به وجود میآید.
شاید هیچ جای قرآن توصیف با این طول و تفصیل جایی که میگوید اینها چرا مشکل پیدا کردند «فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الأمَانِیُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ» ۵ چیز گفته میشود که اوصاف و ویژگی رفتار اینها است که باعث میشود ایمان نیاورند و به این وضع بیفتند و این توصیف حیات دنیا کم و بیش جاهای مختلف وجود دارد اینجا شاید جامعترین است. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الأمْوَالِ وَالأوْلادِ» ۵ بازی لهو و بیهودگی و زینت و تفاخر یعنی اینکه نسبت خودم با دیگران را بسجنم و احساس کنم بالاتر هستم و حالت فخر داشته باشم لازم نیست به زبان بیاورم ولی احساس اینکه جلو افتادم، مسابقهای بین آدمهایی که دنبال پول میروند وجود دارد. مدل ماشین من بالاتر است و برای او پایینتر است.
این در ذهن من است که از یک نفر شنیدم اتومبیل خودش را خیلی دوست داشت و هیچ مشکلی هم نداشت ولی مجبور شده بود عوض کند چون در فامیل یکی مدل بالاتر خریده بود. این را داشت میگفت ناراحتی که اتومبیل را از دست داده است به آن عادت داشت و خوب بود ولی مجبور شده بود برای اینکه احتمالاً باجناق او بالاتر خریده بود. ولی یک آدمی که به چنین حالتی برسد چیزی را لازم ندارد ولی برای رقابت مجبور شود کارهایی در زندگی خودش بکند خیلی جالب است.
اینجا ۵ صفت برای رویکرد اشتباه به حیات دنیا بازی، بیهودگی، زینت، تفاخر و تکاثر است. تکاثر یعنی لازم نیست رقابتی باشد، خودش با خودش. داستانی است که یک موشی است که هر شب روی سکههای طلا غلط میزند. واقعاً یک عده اینگونه هستند. الان یکی از همه مردم دنیا هم جلو افتاده است ولی باز پول بیشتر داشتن برای او مهم است. مانند آدمهایی که کلکسیون یک چیزی دارند، یک بار این را گفتم چون خودم شنیدم خیلی برای من جالب بود. یک فروشنده کتابی بود کسی که در کار کتاب و مجلات قدیمی و دست دوم بود من هم مرتب از ایشان کتاب میخریدم سفارش قبول میکرد که کتاب نایابی را پیدا کند آدم جالبی بود فعالیت هنری میکرد. هیچ وقت مجله باز نبودم. بعضیها مجلههای قدیمی را جمع میکنند. گفت یک آقای دکتری است تنها کسی است که مجله کامل این را از شماره یک تا آخر دارد. مجله در زمینه هنری بود، گفت سفارش داده است شماره نایاب مجله که خیلی کم است هر وقت دیدم برای او بگیرم با اینکه دارد، برای اینکه بقیه نتوانند کلکسیون آن را تکمیل کنند. نمیگوید من یکی میخواهم میگوید هرچقدر دیدید برای من بیاورید. این بیماری است، لذت این نیست که آن را دارد، لذتش این است که او دارد ولی بقیه ندارند.
آدمها در این غلتک میافتد که پول جمع کنند و اموال داشته باشند، امکان دارد یک آدمی که چنین زندگی دارد مؤمن باشد یا بتواند مؤمن باشد. این خلاف ایمان است نمیتوانید یک چیزی در ذهن شما باشد کل زندگی شما برخلاف آن چیزی که در ذهن شما است رفتار کنید. اگر طرف ایمان هم داشته باشد از بین میرود چون برخلاف آن عمل میکند، عمل باید با شناخت منطبق شوند تا همدیگر را تقویت کنند وگرنه یکی دیگری را از بین میبرد. اگر شمارههای نایاب یک مجله را جمع کنید نور شما از بین میرود. هر مدتی یک بار به شما این فرصت داده میشود که شمارهها را بیاورید و تحویل بدهید بگذارید مردم داشته باشند ولی شما نمیدهید.
من در دوران اوایل جوانی این آیه روی من خیلی تأثیر میگذاشت فکر کردن به اینکه لعب و لهو و زینت و تفاخر هر چه عمیقتر سعی کنید بفهمید بهتر است. اینکه من دنیا را رها کنم و به فکر آخرت باشم نیست. باید بفهمم دنیایی که باید رها کنم چیست، دنیا را نباید رها کنم کلاً این سوره به این اینجا میرسد که رهبانیت یک چیزی است که خودشان ابداع کردند. ما نخواستیم اینها منزوی شوند و از دنیا دور شوند کی میتوانید در دنیا باشید و آسیب نبینید؟ اینکه بفهمید چیزی که باید از آن دوری کنید چیست چه جنبهای از دنیا است که مشکل ایجاد میکند. جنبهای که جنبه بازی دارد. من فکر میکنم تا آخر عمر میتوانیم عمیقتر بفهمیم که چه چیزهایی لعب یا لهو یا زینت هستند. ۵ صفت برای حیات دنیا گفته شده است که جنبه مزموم است و باید از آن فرار کرد و مانع ایمان و شناخت هستند فکر میکنم تنها جایی که این ۵ تا کنار هم آمده است اینجا است، جدا جدا یا دو یا سه تا کنار هم آمده است ولی در سوره ۵ صفت را کنار هم میگوید.
درک این ۵ مورد و عمیق فهمیدن آن کار خیلی مهمی است. اگر گرفتار اینها نباشیم هرچقدر بخواهیم میتوانیم در دنیا فعالیت کنیم. اصلاً فکر نمیکنم چیز ساده و بدیهی است، منظور از لعب بازی کردن کامپیوتری نیست، خیلی کارها در زندگی حالت بازی دارد. لهو و زینت هم همینطور است روی هر کدام میتوان کلی فکر کرد که مراتب مختلف آنها چیست. همانطوری که در مورد مراتب ایمان خیلی کتاب در سیر و سلوک وجود دارد در سقوط کردن در این مراتب حیات دنیا که جنبه مزمون دارند هم میتوان کتاب نوشت. منزل اول این است که مشغول بازی کامپیوتری شویم، منزل دوم این است که مشغول فلان کار شوید، در مورد مراتب و جلوههای همه آنها میتوان تحقیقاتی انجام داد.
«کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا» توصیفی است که چندجا در قرآن در مورد حیات دنیا است.
[۰۰:۴۵]
مانند بارانی است که میآید، گیاهها سبز هستند و رشد میکنند و کشاورزها و آدمها میبینند و خوشحال میشوند بعداً به خشکی میرسد. حیات دنیا، یک هیجان موقتی حیات است که به چنین چیزی ختم میشود. توجه کردن به موقت بودن دنیا و حیات مهمترین چیز از دور شدن جنبههای منفی دنیا است. واقعاً آدمهایی که غرق در دنیا میشوند انگار باور ندارند میمیرند و چند روزی بیشتر نیست. حس عمیق پیدا کردن نسبت به موقت بودن زندگی دنیا، فکر میکنم ریشه چیزهای منفی را تا حدود زیادی خشک میکند. «وَفِی الآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلا مَتَاعُ الْغُرُورِ» حیات دنیا و جنبههایی که آنجا گفته شده است متاع غرور است. وسیلهای برای فریب خوردن است مانند سراب است، چیزی که انگار جلوه میکند شما جلوهای میبینید ولی در واقعیت چیزی که پشت آن است نیست. جنبه منفی حیات دنیا فریب دهنده است. در آنجا کلمه مغفرت آمد آیه بعد میگوید «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالأرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» به نظر من میشود این بخش را که از آیه «وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا» شروع شد بگوییم این دو آیه با هم یک بخش هستند یا چند آیه بعد هم در این بخش بگذاریم. خیلی نکته مهمی نیست جدا کردن یا نکردن آنها باعث نمیشود چیزی را از دست بدهیم.
در شروع گفتم اگر این چند آیه را اگر دوباره به موضوع انفاق و ایمان و ارتباط آنها با آخرت برگشتیم دو آیه مخصوصاً آیه ۲۰ یک چیز عمیقی دارد. مشکلی که پیش میآید و صفات منفی که آنجا گفته شد که چگونه این بلا سر آنها آمد «فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ» عامل آن درگیر شدن با حیات دنیا با جنبه منفی است. طرف سرگرم است چرا َتَرَبَّصْتُمْ؟ چرا کاری را که باید انجام بدهند نمیدهند؟ یک علایقی دارند، مشغول یک چیزی هستند، بگذار این ماشین را عوض کنم، بعداً آن کاری را که باید بکنم میکنم. یک چیزی اینها را کشانده است و وارد یک فضایی شدند که دل کندن از آن سخت است. ادامه میدهند و امروز و فردا میکنند برای اینکه مشغول بازیها شدند، مشغول به کارهای بیهوده شدند. دنبال زینت حیات دنیا هستند یک زمانی اسب بود الان اتومبیل جزء عوامل مشغول شدن آدمها است که مدل اتومبیل خود را درست کنند بعد یک خانه بخرند بعداً یک کاری میکنند. یک چیزی اینها را کشیده است و آنها را مشغول کرده است که این بلا سر آنها آمده است. این آیه با صراحت جنبه و علائق منفی که وجود دارد را بیان میکند.
پرسش و پاسخ
حضار: چیزی که اول گفتید اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ، نور و ظلمات میخواستم بگویم نور و ظلمات خیلی مثبت و منفی است ولی لیل و نهار هر دو خوب است.
اگر کلمه نور و ظلمت بیاید، روشنایی و تاریکی بیاید ولو در کانتکس هدایت و عدم هدایت نباشد یک ارتباطی دارد. فرق بین لیل و نهار وجود نور و نبودن نور است، کاملاً حرف شما درست است که لیل و نهار هر دو مثبت هستند، منفی نیستند ولی یک اشاره در مورد تاریکی و روشنایی است.
حضار: حیات زمین هم میتوان اینگونه بیان کرد، اینکه زمین سبز میشود و از بین میرود منفی و مثبت ندارد.
بله مثبت و منفی نیست، یک چرخه حیات است. موضوع این است که موقتی است. مرگ انسان هم چیز بدی نیست. چرخه حیات چیز بدی نیست. مسئله توجه کردن به موقت بودن همه این چیزی است که به آن حیات دنیا میگوییم. یک آدم اگر واقعا متوجه موقت بودن و اینکه چرخه حیات به مرگ منتهی میشود و همه چیز حیات موقت دارد، شود نمیتواند عاشق آن شود، نمیتواند مشغول آن باشد. مشغول شدن به حیات دنیا مانند فراموشی مرگ، فراموشی موقت بودن است. اگر یک نفر مدام متوجه این باشد و نظر خودش را به این جلب کند که در شرایط کاملاً موقتی است و تا چند روز دیگر بیشتر ادامه پیدا نمیکند این علایق را میتواند کنترل کند. مانند آدمی که به مسافرت رفته است و میداند که ۴ روز قرار است اینجا بماند خیلی از کارها را انجام نمیدهد، برای آنجا درخت نمیکارد، مشغول خیلی کارها نمیشود، یک جایی اتاق موقتی بگیرد به در و دیوار آن علاقهمند نمیشود. سنت دیرهای مسیحی که راهبها و راهبهها مدام بین کلیساها و دیرها آنها را جابهجا میکردند. در این حد هم به طرف این احساس دست نمیدهد که خیلی علاقهمند شود. اگر از اول بدانید که شما را به اینجا فرستادند و چند ماه یا چند سال دیگر از اینجا به جای دیگری میروید کمتر به آنجا دلبستگی پیدا میکنید. اینکه حضرت ابراهیم میگوید «انی لَا أُحِبُّ الْآفِلِين» آدمها ذاتاً نسبت به چیزی که میدانند از بین میرود خیلی علاقهمند نمیشوند. دلبستگی به دنیا مانند فراموش کردن موقت بودن و از بین رفتن آن است، چنین حسی در آدمها است که اینقدر مشغول دنیا میشوند.
حضار: قسمتی که وام دادن یا قرض دادن به خدا است یک مقدار سؤال دارم. آیا مؤمن واقعی در فکر بازپس گرفتن یک قرضی از خدا میافتد؟ میخواهم جنبه منفی این که در ذهن ما آدمها است یک مقدار روشن کنید.
میفهمم منظور شما چیست، وقتی حرف از قرض دادن است مانند این است که شما یک کاری بکنید
حضار: خودش این نیت را خدشهدار میکند.
شما به یک نفری که نیاز دارد قرض میدهید و قصد شما این است از او پس بگیرید. نیاز او را به صورت موقت برطرف کنید و بعد پس بگیرید، خیلی کار شنیئی انجام میدهید؟
حضار: با خدا که چنین معاملهای نمیکنیم، یک کار نیکی است که خدا فرمان داده است انجام بدهیم. وقتی بحث نور و آگاهی میشود بازپس گرفتن آن بیمعنی نمیشود، اصالت آن از بین نمیرود؟
در این سوره اتفاقاً آیههایی است مانند «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ» دنبال آمرزش باشید. یک چیزهایی که خیلی خالصانه است زندگی که هدف نهایی من این است که مشمول مغفرت خداوند شوم، که کاسبکارانه نیست. حرف شما را اینگونه متوجه شدم که انفاق منجر به کاسبکاری میشود، شما این را بدهید بعد بیشتر به شما پس میدهیم. باید چه کاری کنیم که در شرایطی هستیم که شرایط همین است؟ واقعیت این است وقتی شما یک چیزی را از خودتان برای رضای خدا دور میکنید چند برابر آن به شما برمیگردد. انتظار این است این واقعیت را پنهان کنید چرا؟ چون ممکن است در روی نیات خالصانه مردم تأثیر بگذارد. چیزی که از حرف شما میفهمم این است وقتی گفته میشود این پولی که میدهید بعداً چند برابر آن را به شما برمیگردانیم طرف کاسبکارانه این کار را انجام میدهد.
حضار: زمینی میشود، معنوی نیست.
اولاً مؤمنانه میشود به این معنا که شما مطابق با این باور که آخرت هست و خدا هست و چنین واقعیتی است که چیزها به شما برمیگردد به آن عمل میکنید مؤمنانه است. کاسبکارانه این است که این را بدهید در همین دنیا یک چیزی به شما میدهم ولی حرف از این است که در آخرت میدهم شما بنا به ایمان خودتان عمل میکنید بنابراین ایمان شما به آخرت تقویت میشود. حساسیتی که شما دارید مانند آدمهایی هستند که در مفاتیح الجنان نوشته این دعا را بخوانید در آنجا ۷۰ خانه به شما میدهیم. طرف به این قصد آن را میخواند حتی این هم مؤمنانه است چون ایمان دارد آخرتی است میخواند ولی حالت کسابکارانه هم دارد. سؤال من این است واقعیت این است که براثر انفاق کردن هزار برابر آن به شما برمیگردد. این را باید پنهان کرد چرا؟ چون یک عدهای کاسبکارانه برخورد میکنند. ارزش اینکه یک آدمی کاسبکارانه برخورد نمیکند کارهایی که برای خدا انجام میدهد فقط برای رضای خدا انجام میدهد چون مغفرت خدا را میخواهد. کار این آدم در حالیکه میداند کاری که میکند چند برابر میشود ولی به آن توجه نمیکند. من میدانم اگر انفاق کنم به من برمیگردد ولی یک آدمی شدم که علیرغم اینکه میدانم اینگونه است ولی وقتی انفاق میکنم برای رضای خدا میکنم چون مغفرت خدا را میخواهم. نمیشود بگوییم یک واقعیتی گفته نشود چون ممکن است یک عدهای که ایمان ضعیفتری دارند یا عشق آنها به خدا کمتر است کاسبکار شوند. بشوند! مشکل آنها جای دیگری است واقعیت این است شما هر معاملهای با خدا کنید اینگونه است، هر کار خیری که اینجا بکنید هزار برابر آن را در آن دنیا میبینید. اتفاقاً وقتی این را میگویید و یک آدمی به این چیزها توجه نمیکند و دنبال مغفرت است بعد از آن میگوید «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ» این را بخواهید سبقت بگیرید به سمت اینکه به مغفرت برسید و رضوان خدا را بخواهید. من آن را میدانم ولی نیت من این است به مغفرت الهی برسم، توجهی به اینکه این کاری که میکنم آن دنیا خانه میدهند یا نمیدهند نمیکنم من یک چیز دیگری میخواهم، انگار آدم خالصتری هستم. به جای اینکه واقعیت را پنهان کنیم واقعیتی است که گفته میشود ممکن است یک عده افراد کاسبکار شوند ولی یک عده هم هستند که توجهی به آن نمیکنند.
[۰۱:۰۰]
حس من این است درباره واقعیتی صحبت میشود که پنهان کردن آن وجه معقولی ندارد بلکه گفتن آن شاید افرادی به وجود بیایند که «نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ» جزء سابقون هستند کمک میکند یک عده خیلی خالص میشوند. این ایراد به کل ماجرای بهشت وارد است چرا خداوند اینقدر از نعمتهای بهشتی میگوید یک عده را کاسبکار میکند. عمل صالح انجام بدهم که به آنجا بروم تا در یک باغی شراب بنوشم، اینجا شراب ننوشم تا به آنجا بروم و شراب خیلی خوب بنوشم.
حضار: حافظ این ماجرا را خیلی خوب میگوید از سر خویش خدایا به بهشتم مفرست سر کوی تو از کون و مکان ما را بس. مشخصاً در قبل این سوره خداوند تشویق میکند «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ» کسانی که عاشق خدا هستند در راه خدا انفاق میکنند ماجرای قرض برای آنها پیش نمیآید. در ادامه آیات به بحث مصدقین اشاره میکند «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ» تشویق میکند. به نظر من از مراحل ابتدایی و درمانی شروع میکند که اول شما قرض بدهید بعد یواش یواش دوز آن را بالاتر میبرد و به مصدقین میرسد.
اگر آن آیات و نکتهای که جلسه قبل به آن اشاره کردم را آنگونه نگاه کنید قرضی که میدهم خیلی احساس توحیدی عمیقی در این است آدمی که به او قرض میدهم انگار خدا است. اگر اینگونه نگاه کنید آن آیه لول بالایی دارد. واقعاً یک نفر چنین احساسی داشته باشد کمکی که میکند انگار آن آدم و آن نیاز انگار نماینده خدا است. شما طوری میگویید که آدمها با شناخت پایین قرضی بدهند فکر کنم فهمیدن اینکه چرا قرض دادن به خدا است توحیدی نگاه کردن آن خیلی عمیق است. این آیه خیلی روی من اثر میگذارد و تشویق کننده نیست برای اینکه بعدش میگوید بیشتر به شما میدهیم. نفس انفاق دادن و قرض دادن به خدا است میتواند خیلی محرک خیلی خوبی باشد برای آدمی که دنبال خوشنودی و مغفرت خدا است.
حضار: سائل در راه خدا بودن چه اشکالی دارد. کاری بکند که خداوند رحمت بیشتری به تو بدهد. فکر میکنم اینگونه است عمیقاً نیازمند خدا هستیم حتی اگر به خدا قرض میدهیم انتظار داریم به ما برگرداند چون ما نیاز داریم و خداوند بینیاز مطلق است.
فکر میکنم احساس ایشان این است کسانی وجود دارند که در حال معامله با خدا هستند. مانند جمله معروف منتسب به حضرت علی، عبادت تجار که من خدا را فقط شایسته عبادت دیدم. یک حسی از اینکه زیاد از این حرف بزنید که این نماز را میخوانید آنجا به شما چه میدهند، این ۱۰۰ هزار تومن را قرض بدهید از بیت کوین هم بیشتر نفع دارد میتواند حالت دنیایی پیدا کند که سرمایهگذاری میکنم. هستند آدمهایی که اینگونه هستند عبادت آنها خیلی این حالت را پیدا میکند که برای کسب منفعتی عبادت میکنند خیلی خالصانه نیست. فکر میکنم حساسیت ایشان این است تأکید روی اجرها میتواند این روحیه را به وجود بیاورد که یک عده آدم تجارت کنند. جواب من این بود اولاً حتی تجارت با آخرت در جهت تقویت ایمان است، ثانیاً اینها واقعیتهایی هستند اگر بدانید و از آن عبور کنید به یک چیزی رسیدید. کتمان یک واقعیت در حالیکه میتوان از آن عبور کند آدمهایی هستند میدانند اینگونه است ولی توجهی به اینکه چیزی در آن دنیا میرسد یا خیر نمیکنند. در خود این سوره این حرفها زده میشود باید این آیه را ببینید دعوت به این است که «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ» نه سَابِقُوا إِلَى جنات تجری من تحت النهار یا اضافه شدن قرض شما در آن دنیا باشد و به شما چیزی بدهیم.
حضار: ؟؟ مشکل این است که در این عبارتها را سطحی میبینیم، فکر میکنیم اگر ظاهر نماز را به جا بیاوریم آن چیز را به ما میدهند. در حالیکه آن درست شود ؟؟ چیز خوبی است معمولاً مفهوم را سطحی میکنیم اگر مفهوم سر جای خودش باشد
واقعاً اگر یک نفر بفهمد دعایی که گفته شده است که اگر این دعا را بخوانید و واقعاً چنین چیزی در قلب شما باشد و بتوانید این را از خدا بخواهید نه اینکه تظاهر بکنید میخواهید اینقدر ارزش دارد. مانند ارزشگذاری زیاد برای آدمی که به جایی رسیده است و چنین چیزی مد نظر او است و از خداوند این را میخواهد چقدر ارزش دارد. آدمهایی که گرفتار این میشوند من این دعا را بخوانم دقیقاً اینگونه است نمیفهمند پاداشهایی که اگر به فرض درست باشد که اگر این سوره را در شب فلان بخوانید چه میشود در صورتی آن پاداشها داده میشود که آن دعا از قلب شما بیرون آمده باشد. طرف عربی نمیفهمد دعا را میخواند و انتظار دارد ۷۰ کاخ با خدم و حشم به او داده شود. منظور ایشان این است مشکل اصلی این است اینگونه به ماجرا نگاه میکنند. چه کسی میگوید من همه جای دعای کمیل را از ته قلب میخوانم، اگر میخوانید پس به مقام حضرت علی رسیدید و خیلی چیزها به شما میدهند.
۷- محتوای کلی سوره
اینجا دو آیه میآید «مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الأرْضِ وَلا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» مشابه این جاهای دیگر قرآن هم است «لا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ» چه مناسبتی با بقیه محتوایی که تا الان در سوره دیدیم دارد؟ دقیقاً «تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ» حب دنیا است. یک چیزهایی را از دست میدهم و یک چیزهایی را به دست میآورم خیلی شاد میشوم. اگر دید شما نسبت به دنیا مانند کارمند بانک باشد، کارمند بانک امروز چک سنگینی پاس نکرده است خیلی ناراحت است. اگر به من اموال زیادی برسد من باید به فکر این باشم چه کاری باید بکنم، اگر کمتر هم برسد رویکرد من این است که باید چه کاری انجام دهم. کاری که باید بکنم را باید درست انجام بدهم. رویکرد کارمند بانک هم باید این باشد که اگر سر او خلوتتر باشد خوشحالتر است. اگر یک آدمی اموال یا دانش یا استعداد خیلی خیلی زیادی دارد خیلی باید نگران این باشد که آیا از آن درست استفاده میکنم یا خیر، به اندازه کافی انفاق کرده است یا خیر. آدمی که خیلی فقیر است این دردسرها را ندارد، استعداد خیلی ویژهای هم ندارد که بعداً از او بازخواست کنند.
یکی از ویژگیهای روز حساب این است که از نعمتها میپرسیم، به شما اینقدر استعداد در فلان زمینه دادیم در حالیکه طرف نفهمیده است چنین استعدادی دارد نه اینکه خوب استفاده نکرده است! یک جایی خواندم که بزگترین عذاب جهنم این است لحظهای که میمیرید با آن چیزی که میتوانستید باشید مواجه میشوید. مثلاً به دنیا آمده بودید که چنین آدمی شوید، اگر آن را ببینید به اندازه کل جهنم عذاب میکشید که من میتوانستم شوم در حالیکه الان چنین موجودی هستم. این آیات در جهت اینکه به دنیا چگونه نگاه کنیم است، یک چیزهایی به شما داده میشود اگر نگاه شما درست باشد تمام چیزهایی که به شما داده میشود و گرفته میشود چندان روی شما تأثیری نمیگذارد. من یک آدمی هستم اینجا نشستم باید استعدادهای خودم را کشف کنم، باید اموال به معنای کلی یعنی چیزهایی که در اختیار من است و چیزی که در آن استخلاف پیدا کردم اینها را درک کنم و به بهترین وجه از آنها استفاده کنم وظیفه من این است. وظیفه کسی که دارد این است، کسی که کمتر دارد این است، وظیفه همه مشخص است. اینکه کسی اموال زیادی دارد یا استعدادهای زیادی دارد که باعث نگرانی شود معقولتر است تا اینکه باعث شادی شود. واقعاً از هر جهت نگاه کنید امکان اینکه فعالیت بیشتری برای خدا بکنید از یک طرف هم نگران کننده است و از طرفی هم شادیآور است. اموالی به دست آمد یا از بین رفت این دو آیه به یک معنایی تکمیل اصلاح شدن نگاه ما به دنیا و حیات دنیا است.
از اولی که گفتم در مورد سوره حدید بحث کنیم تصمیم من این بود دو جلسه باشد، همینطور که یادداشت مینوشتم طبق ایده هفت جلسهایها حس میکردم اگر میخواستم ۷ جلسه باشد در آن ۷ جلسه اینگونه است اول یک تقسیمبندی انجام میدهم، بعد تئوری اولیه که این سوره در مورد فلان است میگویم، بعد ته یک جلسهای میگویم اینها را توجیه میکند ولی اینها را توجیه نمیکند، بعد آن را تکمیل میکنیم تا به یک جایی برسیم.
قطعاً تئوری اولیه که در کتابها هم میبینید نوشته است که این سوره در مورد انفاق است. بعد میبینید یک چیزهایی در سوره است که به این نمیخورد، اسم سوره حدید است آهن چه ربطی به انفاق دارد. دومین نسخه، صرف نظر از اینکه انفاق بکنید یا خیر این سوره به شما یاد میدهد دنیا را چگونه نگاه کنید. انفاق اصلاح نگاه ما به دنیا است عملاً شما اگر آدمی باشید که با اموال و هر چیزی که در اختیار شما است با رویکرد درستی رفتار کنید و به آن نچسبید و بتوانید جایی که باید دور بکنید، کنید، رابطه خودتان را با حیات دنیا درست تنظیم کردید. اینکه این سوره میگوید مشکل اصلی این است، حیات دنیا و دید نادرست به حیات دنیا است و انفاق هم که اینقدر اینجا بولد شده است چیزی است که حب دنیا را میتواند کنترل کند. عملی است که باعث میشود شما به اموال نچسبید و دچار تکاثر و ویژگیهایی که اینجا آمده است، نشوید. بنابراین یک چیز عمیقتر که در سوره هست، درباره رویکرد درست به دنیا و حب دنیا و اینکه چگونه روی ایمان اثر میگذارد، است. این ایمان باعث میشود در آن دنیا نور نداشته باشید، همه اینها جمع میشود حول اینکه رویکرد ما به حیات دنیا اصطلاح شود.
[۰۱:۱۵]
کم کم تئوری سوم را میگویم. حیات دنیا هم هست ولی همانطور که جلو میرویم یک چیزی کم کم در سوره ظاهر میشود. الان هم اگر در مورد حیات دنیا بگوییم اینکه آهن در اینجا چه نقشی دارد و چرا اسم سوره آهن است خیلی توجیه نمیشود. تا اینجا آن یک اتوا الکتاب را کنار بگذارید کلاً با یک سورهای مواجه هستیم که در مورد توحید صحبت کرده است، اهمیت ایمان و انفاق به یک معنای کلی را دیدیم، اینکه در آخرت چگونه است. خیلی به تدریج ظرف ۷ تا ۱۰ آیه چیزی که باعث میشود در آنجا نور داشته باشند یا نداشته باشند اینکه چه کاری کردند که اینگونه شدند را میگوید بعد کم کم عمیق میکند که منشأ یا ریشه آن چیست و میرسد به اینکه اینها در حیات دنیا غرق شدند و رویکرد درستی ندارند. کلاً غلط است که شما قرآن یا سورههای قرآن را اینگونه بخوانید که همیشه میخواهد واقعیتی را به آدم توضیح بدهد. از جلسه اول گفتم این سوره به شدت حالت موعظه دارد. گاهی شما میخواهید یک حقایقی را بگویید خیلی آکادمیک و کولد (cold) میگویید این حیات دنیا است، این اپروچ درست است این غلط است و… ولی واقعیت این است این سوره خیلی تأثیرگزار است. خطابها و تمثیلهایی که در آن است، لحن بیان آن طوری است که فکر میکنم هیچ سورهای مانند این سوره اینگونه نیست که آدم را از دنیا بکند. کلاً سورهای نیست که یک چیزی در مورد دنیا را برای شما توضیح بدهد، کتاب علمی نیست. مخصوصاً این سوره خیلی اینگونه است که حالت خطابی است مانند وعظ مؤثر است. وقتی آیات بهشت و جهنم و آخرت را میبینید بلافاصله این آیه میآید که سؤال میکند وقتش نرسیده است یک کاری بکنید؟ درست است یک حقایقی را توضیح میدهد که حیات دنیا چیست، منشأ آن این است که مشغول حیات دنیا شدند ولی در عین حال مخصوصاً بعد از آیات قیامت حالت خطابی و موعظه کردن را نمیتوان کنار گذاشت. هدف سوره این است که این اثرگزاری را روی آدمها داشته باشد. باز اشاره میکنم آن داستان، داستان خوبی است. شما یک بار سوره را تفسیر میکنید، یک بار یک داستان ساخته شده است تا هدف سوره را به شما بگوید. تفسیر فقط این نیست من یک متنی بنویسم و چیزی که در آن آیه است را به صورت آکادمیک به شما توضیح بدهم. کسی که آن داستان را ساخته است اگر واقعی نباشد خیلی خوب درک کرده است که کاربرد آن آیه چیست و به شما کاربرد آن را در یک داستان نشان میدهد.
این دو آیه تکمیل بحث حیات دنیا است «الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» پایان این بخش است. دوری کردن از بخل است، بخل درگیر شدن با حیات و حب دنیا است که آدمها انفاق نمیکنند چون علاقهمند هستند. بخیل میشوند، چیزها را برای خودشان میخواهند. این آیه در ادامه توصیه به انفاق است با محتوای کلی سوره ارتباط دارد. از اینجا یک دفعه کلمه اتوا الکتابی که مانند بذری کاشته شده است که کل ماجرای مؤمنینی که با آنها صحبت میشود اینها در یک جریان تاریخی، وحیای که در ابتدای بخش دوم سوره گفت که آیاتی نازل شده است که شما را از ظلمات به نور میبرد و مخاطب کسانی هستند که ایمان آوردند و دعوت میشوند اینگونه باشید و آنگونه نباشید. در بخش آخر سوره این فضای سوره باز میشود به سمت اینکه اتفاقهایی که اینجا افتاده است، مؤمنینی هستند دعوت به انفاق میشوند حرف از جهاد میشود، بعضیها اینگونه جنگیدند، بعضیها بعد جنگیدند. همه اینها در کانتکس تاریخی مهمی قرار دارد. «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ» تا اینجای سوره که آمدید انگار انتظار ندارید یک دفعه این را ببینید. مؤمنینی در اطراف پیغمبر هستند، کتاب فرستادیم برای اینکه مردم به عدالت قیام کنند. در ترجمه این عبارت اختلاف وجود دارد، نمیخواهم ترجمهای که همراه با اظهار نظر است را بخوانم.
«وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ» حرف از نصرت خداوند است ولی ته آن «إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ» است. یک دفعه یک چیز جدیدی گفته میشود، اگر سوره در مورد انفاق است، سوره در مورد حب دنیا و دوری از دنیا است… همه اینها است ولی در یک کانتکس تاریخی. اینکه در تمام طول تاریخ خداوند انبیاء را فرستاده است و مردم برای عدالت باید قیام کنند. این قسط که معنی شبیه عدالت میدهد به یک معنایی به انفاق ربط دارد چون انفاق در جهت توزیع عادلانهتر اموال است. ولی به شدت اینجا فضای جنگی وجود دارد «النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ» ما در یک دنیایی انبیاء را فرستادیم که حالت جنگی دارد. اینکه خداوند آهن را نازل کرده است که بتوان با آن جنگید.
چیزی که در بخش دوم به آن اشاره شد قبل از فتح و بعد از فتح، اشاره به جنگی بود که اتفاق افتاده بود و کاملاً انگار در حاشیه سوره بود به اضافه کلمه اتوالکتابی که اشاره تاریخی بود یک دفعه در انتهای سوره با هم جمع میشود. مانند دو بذری که ابتدا دو جا کاشته شده است و در آخر میفهمید این عمده است. اینکه اصولاً انبیاء که میآیند جنگ به وجود میآید. به خاطر اینکه کسانی که ایمان ندارند موجوداتی نیستند که دنبال قدرت و اعمال قدرت نباشند. فرستادن انبیاء درگیری ایجاد کرده است و این یک تقدیری است که در فرستادن انبیاء بود. انبیاء فرستاده شدند جنگ و جهاد به وجود میآید، التزام به اینکه با اموال و جان خودمان در راه خدا بخواهیم زندگی کنیم، اینها جزء خواستههای خداوند است.
فضای سوره از حالت معنوی اخلاقی فردی، یک بذرهایی در آن وجود داشت ولی در آخر به شدت جنبه اجتماعی دارد. پایان سوره اینگونه است یک جریان تاریخی اجتماعی خیلی بزرگ وجود دارد، انبیاء میآیند و آدمها باید مقید به این باشند که در راه چیزی که خداوند انبیاء را فرستاده است، قیام کنند. انبیاء فقط نمیآیند که کتاب بیاورند که مردم را فردی هدایت کنند یک رسالت جهانی هم وجود دارد که در زمین چه اتفاقهایی بیفتد، چه کسانی قدرت را در دست داشته باشند، با چه چیزی مبارزه شود. این یک چیزی است که زمینه آن مانند بذرهایی وجود داشته ولی یک دفعه این آیه فضای سوره را عوض میکند.
ما با یک جریانی مواجه هستیم که جریان هدایت بشر است ولی هدایت فقط فردی نیست بلکه درخواست اجتماعی وجود دارد. نتیجه جنبه اجتماعی این است که جنگ به وجود میآید، اگر دین فردی بود، اینکه آدمها نور ایمان داشته باشند و عمل صالح انجام بدهند، در خانه خودشان باشند، حدید و جنگ و هم ضرورت پیدا نمیکرد. یک کتابی بود یک عده میخواندند و ایمان پیدا میکردند و عبادت میکردند ولی خواسته خداوند از ارسال انبیاء این نیست. فقط این نیست، یک چیز دیگری هم در رسالت انبیاء وجود دارد که در اینجا روی آن تأکید میشود. بنابراین در سوره، یک توصیفی از اینکه رسالت انبیاء برای چه بود، در آن است. توحید، ایمان به توحید، عمل مطابق با ایمان، تا یک جاهایی کاملاً فردی است ولی جنبه تاریخی و اجتماعی دارد. آنجا است که مفهوم حدید مهم میشود باید آدمها اگر لازم شود شمشیر هم به دست بگیرند. «وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ» بعد گفته میشود «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِیمَ وَجَعَلْنَا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْکِتَابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ» یک اشاره خیلی صریح به اینکه انبیاء قبلی چه کسانی بودند، نوح و ابراهیم و ذریه ابراهیم بودند خیلی از آنها هدایت شدند و خیلی از آنها فاسق بودند.
«ثُمَّ قَفَّیْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِرُسُلِنَا وَقَفَّیْنَا بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَآتَیْنَاهُ الإنْجِیلَ وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً» چرا اشاره خاص به حضرت مسیح میشود؟ چون حداقل در این زمان به نظر میرسد اینها حدید، این جنبه را کنار گذاشتند و دین را خیلی فردی کردند. بعداً شمشیر برداشتند و خیلی کارها کردند ولی یک چیزی از نظر فرهنگی و دینی در مسیحیت به وجود آمد، یهودیها هیچ وقت این چیزها را کنار نگذاشته بودند ولی در مسیحیها رهبانیت به وجود آمد، دین آنها خیلی فردی شد. جنبه اجتماعی و تاریخی دین در مسیحیت کمرنگ شد. بنابراین وقتی میگوید نوح و ابراهیم بود از حضرت موسی اسم نمیبرد و میگوید جزء ذریه ابراهیم بودند و در مورد حضرت مسیح و پیروان او یک آیه طولانی است چرا؟ چون دقیقاً آنها هستند که دین را از جنبه اجتماعی و تاریخی جدا کردند و فردی کردند. قضاوت و لحنی که در مورد مسیحیها وجود دارد به نظر من خیلی مهم و قابل تأمل است چون نمیگوید آنها کافر شدند.
[۰۱:۳۰]
در عین حالیکه میگوید این درست نیست، حس این را دارد که انگار اشتباهی را مرتکب شدند، درستش این نبود درست چیزی است که در سوره میبینید. دین نیامده است تا از دنیا دوری کنید دین آمده است تا جنبههایی از دنیا را درک کنید که نباید گرفتار آن باشید. این نیست که رابطه خود را با دنیا کنسل کنید.
حضار: میخواستند خدمتی کنند ولی درست از آب درنیامد.
انگار یک نفر از ترس اینکه گرفتار حب دنیا نشود به غاری برود و در آنجا زندگی کند. اصل ماجرا این است که بفهمید حب دنیا و اینکه انفاق نمیکنند و ایمان ندارند و نور ندارند برای این است که رویکرد آنها نسبت به دنیا اشتباه است. انگار یک سورهای است که عبارت معروف «ححُبُّ الدنیا راس کُلِّ خَطیئَهٍ» را عمیق بفهمید. اینکه چه جنبهای، جنبه منفی حیات دنیا است. با صراحت میگوید، اگر مشغول جنبههای منفی شوید چه ایرادی ایجاد میشود که باعث میشود آدمها نور نداشته باشند. در آن آیات با صراحت میگوید چه ویژگیهای عملی پیدا میکنند. موعظه میکند تا شما را از این حالت در بیاورد، همه اینها گفته میشود و دقیقاً مسئله این است اگر به این شناختها نرسید ممکن است اینگونه مسئله را حل کنید و از دنیا کنارهگیری کنید. رهبانیت از واژه ترس میآید، اینها ترسا شدند. از ترس اینکه گرفتار این چیزها شوند از دنیا خارج شدند. من نمیخواهم در این دنیا باشم قبل از اینکه بمیرم میخواهم دستم از دنیا کوتاه شود.
بنابراین پایان این که سلسله انبیاء را میگوید و روی مسیحیت و رهبانیت تأکید میکند دقیقاً در جهت چیزی است که تا الان گفته شده است. شما از دنیا کناره بگیرید با حدید کاری ندارید، شمشمیر نمیخواهید بزنید. پس دنیا را به ابلیس واگذار میکنید، رک و راست. اگر دید همه مؤمنین این باشد که از ترس اینکه مبادا حب دنیا پیدا کنند و گرفتار دنیا شوند و بعداً ایمانشان ضعیف شود، بروند در غار زندگی کنند. پس دنیا برای کفار است. دنیا برای کسانی است که ایمان ندارند، این چیزی است که خدا نمیخواهد. رسالت انبیاء «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» یک چیز اجتماعی هم است در یک دنیا عادلانهتری میخواهیم زندگی کنیم بنابراین مقاومتی در مقابل حکومت شیطاان در دنیا باید انجام بدهیم. نکته این است که من باید دنیا را بشناسم، جنبه منفی حیات دنیا را بشناسم و بدانم از چه چیزهایی باید دوری کنم، چه چیزهایی جنبه آسیبزا دارد. کل حیات دنیا آسیبزا نیست. اگر درست زندگی کنم، زندگی آسیبزا نیست. این آیه میگوید ما این را از شما نخواستیم. خیلی آیه عجیبی است، اگر کل سوره را خوب فهمیده باشید، مسئله حب دنیا خوب جا افتاده باشد میگوید «ثُمَّ قَفَّیْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِرُسُلِنَا وَقَفَّیْنَا بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَآتَیْنَاهُ الإنْجِیلَ» اولین توصیف این است «وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً» توصیف خوبی است. آدمهایی که از حضرت مسیح پیروی کنند، چون حضرت مسیح حضرت مسیح بود اینها ویژگیهای خیلی خوبی پیدا کردند و بین آنها مودت و رحمت ایجاد شد. «وَرَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ» اینها رهبانیتی را شروع کردند و ترسا شدند و از دنیا بریدند که ما این را از آنها نخواسته بودیم. «إِلا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ» برای رضای خدا این کار را کردند «فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا» خیلی جالب است. نحوه برخورد قرآن در مورد این افراد خیلی جالب است. اینها بدعت در دین ایجاد کردند، همه اینها باید به جهنم بروند، اشتباه کردند. اولاً هیچ شکی نیست که میگوید اینها اشتباه کردند، ما این را از آنها نمیخواستیم. میخواستیم زندگی دنیایی خوب و درستی داشته باشند نه اینکه از دنیا فرار کنند. میگوید برای رضوان و رضای خدا این کار را کردند، اشتباه کردند. فکر میکردند هرچه از دنیا دورتر باشند و تمام زندگی فقط ذکر خدا باشد خوب است.
حضار: نیتشان خیر بود
نیتشان این بود که ۲۴ ساعت برای خدا نفس بکشند و ذکر بگویند و در حال عبادت باشند. رهبانیت همین است. مشغولیت خود به دنیا را سعی کنید صفر کنید. واقعاً سعی میکردند در دیر اینگونه رفتار کنند. طرف به فکر غذا و روزی نباشد و تمام زندگی خود را در راه خدا عبادت کند و کارهای خیر انجام بدهد. برای خشنودی خدا این کار کردند ولی نباید این کار را میکردند چون رسالت انبیاء برای این نیست. جالبتر این است که میگوید ««فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا» این کار را انجام دادند کاش درست انجام میدادند. به آنجا هم رفتند مشغولیتهایی پیدا کردند. فیلمی به رنگ انار است که در جلسه روانکاوی فرهنگ در مورد این فیلم صحبت کردم و هر کسی با من آشنا است میداند من این فیلم را خیلی دوست دارم. شخصیت اصلی که سایات نوا شاعر و ترانه سرا عظیم شأن ارمنی است واقعاً اینکه فیلم اینقدر خوب است به خاطر این است که سایات نوا خیلی خوب است. اگر اشعار و ترانههای او را ببینید میبینید که آدم فوقالعادهای بود. یک جایی به هر دلیلی که در فیلم سعی میکند در مورد آن توضیح بدهد راهب میشود و به دیر میرود و در واقعیت هم ایشان از دربار پادشاه ترسا شده است و تا اواخر عمر خود هم در دیر زندگی میکرد. یک قسمتی در این فیلم است وقتی به دیر میرود فقط این مشغول عبادت است بقیه آب انگور میگیرند تا شراب درست کنند. نشان میدهد او غسل تعمیم میدهد ولی بقیه روغن آفتابگردان میگیرند. در خود دیر هم برای خودشان مشغولیات جدیدی فراهم کردند مثلاً یارو با گاو خرمن میکند یا شراب درست میکند.
اینگونه نیست که به یک غار بروید و دنیا را ترک کنید واقعاً بتوانید ریشه علاقه به دنیا را ناگهان قطع کنید. آنجا برای خودش جوانه میزند «فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا» یعنی از دنیا کندند. دیرها را هم بالای کوه میساختند وقتی یارو به آنجا میرفت فکر برگشتن خیلی سخت بود جایی بود که نه کسی بتواند بالا برود و نه کسی به فکر پایین آمدن باشد. همانجا اگر در دل طرف، مشکل حب دنیا باشد یک کارهایی برای خودشان فراهم میکنند که باز جنبه دنیایی داشته باشد. به نظر من این نحوه برخورد در این آیه نسبت به مسئله اینکه آدمها به دلیل اشتباه شناختی در راه رضای خدا، خیلیها خیلی کارهای بدی ممکن است انجام داده باشند یا کارهای خوبی که کارهای اصلی نبود ولی کلاً جو نسبت به این ماجرا در این آیه خیلی همراه با عتاب و خطاب نیست. در عین حالیکه کل این سوره به اینجا میرسد همین را توضیح میدهد که نباید اینگونه زندگی کنید، سوره ضد رهبانیت است. سورهای است که میگوید دنیا را نباید ول کنید، چه کاری باید بکنید؟ دنیا باید شما را ول کند. باید جنبه منفی دنیا را بشناسید و آن را ول کنید نه اینکه کل دنیا را کنار بگذارید.
فکر میکنم اولین خطبه نهج البلاغه است که در مدح دنیا حضرت علی یک چیزهایی میگوید. میگوید چه کسی میگوید دنیا بد است، در این دنیا فرشتهها سجده میکنند و در این دنیا میتوان این کارها را انجام داد، حیات دنیا که وسیله ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ است چه چیز بدی است، اگر آدم درست زندگی کند و خلیفه خوبی برای خداوند در این دنیا باشد و پیچیدگیها و مشکلات آن را حل کند و صورت مسئله را پاک نکند. رهبانیت، تلاش برای پاک کردن صورت مسئله است ولی اینگونه نیست در غار زندگی کنید مسئله حل شود.
«فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ» کل سلسله انبیاء را که میگوید میگوید نوح و ابراهیم و ذریه ایشان «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِیمَ وَجَعَلْنَا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْکِتَابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ» آنجایی که اوتوا الکتاب هم گفت میگوید «أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ» چیزی به غیر از اینکه مسلمانها هم مِنْهُمْ فَاسِقُونَ هستند چیزی به ذهن من نمیرسد. با وجود اینکه یک لحن ملایمی نسبت به مسیحیت در اینجا وجود دارد ولی در ته آن «وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ» است حتی آنهایی که رهبانیت پیشه کردند.
حضار: شما إِلا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ را اینگونه خواندید که نیت اینها از اینکه رهبانیت را شروع کردند رضوان خدا بود اینگونه بود؟
بله
حضار: ولی من فکر میکنم بیشتر اینگونه است «مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ» بر آنها رهبانیت ننوشتیم ولی رضوان خدا را نوشتیم یعنی به کتبنا برمیگردد. مَا کَتَبْنَاهَا إِلا فکر میکنم ساختار آن اینگونه باشد.
نمیدانم چرا آنگونه خواندم، فکر میکنم همیشه اینگونه به نظر من میرسید، بله «مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ» اگر «مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلا» را به ابْتَدَعُوهَا بچسبانید شبیه چیزی است که من گفتم ولی بیشتر اینگونه به نظر میآید. «ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ» ما چیزی به غیر از اینکه دنبال رضای خدا باشند برای آنها ننوشته باشیم.
حضار: ممکن است اینگونه معنی بدهد وقتی بدعت کردند ما برای آنها واجب کردیم؟
چگونه بفهمیم که اینگونه معنی بدهد؟
حضار: چون «مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلا ابْتِغَاءَ» به نظر میآید این کار را کردیم ما این کار را نکردیم مگر برای رضای یک چیزی
حضار: ننوشتیم جزء اینکه رضوان خدا باشد
یک پرانتز بگذارید بگویید «وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا» در پرانتز «مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلا ابْتِغَاءَ» ما به غیر از اینکه دنبال رضای خدا باشند ننوشته بودیم. ایشان میگوید اینگونه باید پرانتز بگذارید من پرانتز را کجا گذاشتم؟ من اینگونه خواندم «وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ» بعد در پرانتز «إِلا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ» یعنی توضیح این است چیزی که ننوشته بودیم. آنها چرا این کار را کردند؟ چون رضوان الله بودند. به نظر من هم باید «مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ» در پرانتز باشد.
حضار: الا یا ولی که آمده است به نظر من تعبیر شما درستتر است.
آنگونه که من میخوانم قابل خواندن است و قبلاً هم همیشه اینگونه میخواندم، نمیدانم چرا الان این کار را کردم و الان هم مقاومت نمیکنم. فکر میکنم احتمالاً طبیعیتر همین است
[۰۱:۴۵]
به تفاسیر هم مراجعه نکردم که ببینم اختلاف چیست از نظر گرامری گاهی نشانههایی وجود دارد که نمیتوان طور دیگری خواند. الان ذهنیتی ندارم که اختلاف سر اینکه پرانتز را کجا بگذاریم وجود دارد یا خیر.
بالاخره کل سوره در مورد حب دنیا، حیات دنیا و اینکه چه آسیبی میرساند، چگونه آسیب میرساند، کجای حیات دنیا چگونه نگاه کنید و رویکرد شما به حیات دنیا باید چه باشد. انگار سوره میگوید یک حیات دنیایی است و شما در این حیات دنیا قرار گرفتید یک جنبههایی دارد که میتواند باعث شود شما به کفر برسید اگر درست عمل کنید که اصل آن رویکرد انفاق است، اینکه کارگزار هستم و این چیزها برای خودم نیست و باید مطابق رضای خدا عمل کنم، کل سوره در مورد این است. اینکه رسالت در جریان تاریخی است که در آنجا اهداف اجتماعی، نمیگویم سیاسی اجتماعی، این یک عادتی است که در صدا و سیما آمده است. میگویند نماز جمعه سیاسی اجتماعی فرهنگی عبادی فلان، اجتماعی است سیاسی هم است چون دعوای قدرت میشود و جنگ میشود جنبههای سیاسی پیدا میکند. یک اهداف دیگری هم وجود دارد که خارج از اهداف فردی است، اگر فقط فردی نگاه کنید ممکن است به این اشتباه بیفتید که بهترین کار این است که دنیا را بگذاریم و برویم. گذاشتن و رفتن چندان دردی را دوا نمیکند، یک حسی از آیه دریافت میکنید که اگر به غار هم بروید مشکلات خودش را دارد، شروع میکنید به شمردن خفاشها یا نقاشی کردن روی دیوار که آیندگان ببینند! بعد در همان نقاشیها آدم مهارت خودش را بیشتر کند، تا الان ۲۷ تا کشیدم دوست دارم تا ۱۰۰ نقاشی بکشم بعد بمیرم. خلاصه مشغولیاتی فراهم میشود.
۸- اختتامیه سوره
دو آیه است که به وضوح اختتامیه سوره است «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» واژه نور و غفران آمده است که در این سوره خیلی روی آن تأکید شده است. میگوید ای کسانی که ایمان آوردید تقوا داشته باشید. یک نمایشی از اتوالکتاب دیدیم در آخر همه آنها «وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ». گفته شد به این رسول ایمان بیاورید و از او تبعیت کنید. در این زمانی که این سوره نازل میشود همه ادیان دچار تحریفاتی شدند این دین سالم است و رسول آن هم است. در بین مسلمانها اینگونه شد که همه ادیان قبل به صورت کلی باطل هستند اگر کسی به مسیحیت و یهودیت ایمان داشته باشد قبول نیست. همیشه رهیافت قرآن اینگونه است که ایمان آوردن به پیغمبر مزیتی برای شما ایجاد میکند. در آن زمان مزیت ایجاد میکرد الان ممکن است مزیت ایجاد نکند. یکی از دوستان پیشنهاد خیلی خوبی کرد. کلمه مسلمان معلوم نیست از کجا پیدا شده است و چه معنی دارد، واژه قرآنی نیست و ترکیب عجیبی است. مسلمان از چه چیزی ترکیب شده است؟ بعضیها میگویند ترکی است میگفت زیاد برای مسلمانها واژه مسلم را به کار نبریم چون الان به مسلمانها مسلم میگویند و مسلم یک واژه قرآنی است حیف است. سعی کنیم بگوییم مسلمان. مردمی که به اصطلاح پیرو اسلام هستند به عنوان مسلمان بشناسیم و نه به عنوان مسلم. مسلم را برای معنی واقعی که باید مسلم داشته باشد نگه داریم.
تعلیماتی که الان به عنوان اسلام به مردم داده میشود تحریف شدهتر از مسیحیت و یهودیت باشد ایمان آوردن به این اسلام مزیتی ایجاد نمیکند. در زمان پیغمبر «یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ» ایجاد میکرد. یک ایمان کلی داریم که خیلی خوب است و اگر دین شما دینی باشد که هنوز مطابق رضای خدا است و تحریف نشده است، یکی چیزی اضافه است. یک مسیحی اگر بتواند در زمان پیامبر مسیحیت را رها کند و مسلمان شود یک مزیتی برای او دارد. چند جای دیگر در قرآن دقیقاً این را میگوید اهل کتاب سر جای خودشان هستند ولی اگر ایمان بیاورید برای شما بهتر است. در سوره آل عمران میگوید اگر به این پیامبر ایمان بیاورید برای شما بهتر است. نمیگوید اگر ایمان نیاورید نابود میشودی. بعداً رهیافت مسلمانها این شد که کسی به پیامبر ایمان نیاورد، نابود شده است و دین او قبول نیست. اینجا هم روی همان نکته تأکید میشود یک مروری از اتوالکتاب گذشته همراه با جنبههای منفی «وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ» است. این دین الان در این زمان دین پاکی است، «وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ». «لِئَلا یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِتَابِ أَلا یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَأَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» واژه فضل هم که در سوره آمده بود انتهای سوره این است که «یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ» فضل و فضون بخشی خداوند است. دین جدیدی آمده است و در آن زمان این دین، بهترین دین است و هر کسی به آن ایمان بیاورد چون اهل کتاب این حس را داشتند که اینها قبول نیستند و خودشان نماینده خدا هستند آیه آخر این است که آنها صاحب فضل خداوند نیستند. الان فضل خداوند این است دین جدیدی که فرستاده شده است اگر به آن ایمان بیاورید یک ایمان پاک و تحریف نشدهای است و به یک چیزی بیشتر از ایمان آوردن به ادیان گذشته میرسید و این فضل خدا است.
عادت خودم را کنار گذاشتم به دلایلی که قرار بود این جلسات در ماه رمضان برگزار شود، سوره را خطی خواندم و تا آخر رفتم. تئوری واسطه نساختم اشاره کردم، میشد روی یک چیزهایی بیشتر تأکید کنیم. تقریباً شبیه جلساتی که در مورد سورهها، تک جلسهای داشتیم سعی کنیم مفهوم کلی از سوره بگیریم سعی کردم در این دو جلسه بگویم. یک مقدار سوره راحت است و پیچیدگی سورههای دیگر را ندارد. حالت خطی دارد. چون تصمیم گرفتم یک سوره را در یک یا دو جلسه بگویم و زیاد صحبت نکنم به نظرم آمد سوره حدید سادگی دارد. انشاءالله راضی باشید که امسال اینگونه گذشت، ماه رمضان هم شرایطی پیش آمد که جلسات برگزار نشد. برگزار نشدن جلسات دلایل سیاسی و اجتماعی نداشت، واقعاً نمیتوانستم صحبت کنم. تا ۲۰ ماه رمضان قبل از ماه رمضان چیزی شبیه کرونا گرفتم تا حدود ۲۰ ماه رمضان ۱۰ دقیقه بیشتر صحبت میکردم صدای من میگرفت یک روزهایی هم کلاً صدا نداشتم. دلایل سیاسی و اجتماعی باعث نشد که جلسه نداشته باشیم وگرنه در هفته اول ماه رمضان دو جلسه را برگزار میکردم. برگزار کنندهها هم فشار میآورند معلوم بود اوضاع خراب میشود تا اوضاع خراب نشده برگزار شود، متأسفانه نشد.
اولین بار حدود بیست ماه رمضان احساس کردم میتوانم صحبت کنم که به بچههای خارج از کشور گفتم که آنها هم گفتند بچههای داخل نیستند، جلسات برای بعد ماه رمضان ماند. ببخشید سنت برگزاری جلسات قرآن در ماه رمضان را بهم زدم. قطعاً دلایل سیاسی و اجتماعی خارج از اراده ما هم وجود داشت.
حضار: اینکه برگزار شد خیلی خوب است نمیشود ادامهدار هفتهای یک بار باشد.
اگر این جلسات مثلاً در مورد سوره حدید قرار بود ۷ جلسه صحبت شود مفید بودن آن این بود چیزهایی که در این سوره گفته میشود در مورد آن مفصل صحبت کنیم. چون هدف جلسات این است که بگوییم انسجام سوره چیست خیلی نکات توحیدی که عمیقتر است از کنار آن میگذریم. فکر میکنم جایی از این سوره که خیلی جا دارد در مورد آن صحبت شود آیه مورد علاقه من هم است و هنوز هم که آن را میخوانم خیلی تأثیرگزار است. چیزی که در این سوره هدف است این است که آدمها این را بفهمند که چگونه میتوانند در این دنیا زندگی کنند و اگر لازم شد شمشیر در دستشان باشد و در غار هم نروند و آسیبی نبینند. اگر بفهمند حیات دنیا کجا است و چه عوارضی دارد. گاهی یک سؤالی یک نفر میپرسد و من میگویم سؤال خیلی خوبی است، این هم پیشنهاد خوبی است. ولی فعلاً دنبال گذاشتن جلسات ادامهدار نیستم انشاءالله از چند ماه دیگر فرجی حاصل شود.
از آمریکا و اسرائیل هم برای اینکه آتش بس را تمدید کردند تشکر میکنیم! در آتش بس سوم یا چهارم اجازه دادند، در دو هفته متوالی، ۸ روز آتش بود که توانستیم دو جلسه پشت هم بگذاریم از آنها هم باید تشکر کنیم!
حضار: ادامه جلسه دفاع عقلانی برگزار میشود؟
بله. مطالعات قرآنی ۵ جلسه بود تمام شد. دفاع عقلانی که به بحث احکام رسیده بود فعلاً متوقف شد. اینقدر ادامه آن زیاد است که اگر یک سال هم متوقف شود به جایی آسیب نمیرسد. معمولاً به شوخی وقتی سؤالهایی را میبینم میگویم برای جلسه ۴۷۰ است. اگر بخواهید احکام را بررسی کنید فکر میکنم مبحث به مبحث طول میکشد. آنها اینگونه نیست که تمام شده باشد نیمه کاره مانده است انشاءالله از سر میگیریم. نمیدانم تا کجا رسیدیم. یک سال تقریباً تعطیل است انشاءالله ادامه پیدا میکند شاید موردی یک موضوعهای ۵ یا ۱۰ جلسهای پیش بیاید که بخواهم بگویم. فعلاً جلسات تعطیل است. قرآن نباید در ماه رمضان تعطیل میشد که تعطیل شد.
