بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره حدید، جلسه‌ی ۱، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۴۰۵/۰۱/۳۱

در ابتدا باید عذرخواهی کنم که جلسات از ماه رمضان عقب افتاد، بعد از چندین سال که در ماه رمضان جلساتی داشتیم. اول تردید داشتم جلسه بگذارم با توجه به شرایطی که پیش آمده بود، بعد یک سوره را انتخاب کردم تا یک یا دو جلسه بیشتر در مورد آن صحبت نکنم. همان هم متأسفانه اجرا نشد انشاءالله ماه رمضان بعد کسانی هستند که گوش بدهند و قضای این ماه رمضان عمل شود. خاطره‌ای که دارم این است در ماه رمضان قصد داشتم اولین جلسه‌ای که می‌آیم اشاره‌ای به حوادث دی ماه باید بکنم به عنوان شروع جلسه. الان انگار با توجه به جنگ و اوضاع و احوالی که پیش آمده است هیچ مناسبتی ندارد تا در مورد آن ماجرا صحبت کنیم. به نظر من آمد چیزی نگویم اگر بخواهم به جنگ اشاره کنم شاید نصف جلسه را از دست بدهیم. فقط خواستم بگویم جلسه بعد از جنگ شروع شده است. امروز روز آخر آتش بس جنگ دوم است. ممکن است شبه پیش بیاید که این کدام جنگ بود، این جنگ دوم است. جنگ تحمیلی سوم و جنگ رمضان هم است. انشاالله دیگر ادامه پیدا نکند و همه چیز به خیر و خوشی بگذرد.

۱- کلیات سوره حدید

سعی می‌کنم در این جلسه آنقدر مطلب بگویم تا تردید ایجاد شود که جلسه دیگری هست یا خیر. بعد در مورد اینکه جلسه دیگری برگزار شود یا خیر به یک طریقی تصمیم می‌گیریم. در مورد سوره حدید مانند سایر سوره‌هایی که در مورد آن صحبت می‌کردیم یک مقدمه خیلی کوتاه در مورد سوره حدید می‌گویم.

به وضوح سوره مدنی است. احتیاجی به این نیست که کسی تحقیق تاریخی کند. از اصطلاح منافقین استفاده شده است که به وضوح بعد از تشکیل امت این سوره نازل شده است. خصوصاً اصطلاح بعد از فتح که می‌آید معلوم است متأخر است. در دورانی است که جنگ شده است و جنگ با پیروزی مسلمانان تمام شده است و کلاً حس پیروزمندانه‌ای در سوره وجود دارد که ذهن آدم بیشتر به این سمت می‌رود که مربوط به سال‌های آخر دوران پیامبری حضرت رسول باشد. این سوره یکی از هفت سوره‌ای که به مسبحات سبع معروف هستند که شروع آنها به سَبَّحَ لِلَّهِ یا یُسَبَّحَ لِلَّهِ است، این هم جزء ویژگی‌های جزئی این سوره است.

چیزی که میل دارم به آن اشاره کنم مربوط به فرم سوره است نمی‌دانم شما هم همین حس را دارید یا خیر. این سوره خیلی صریح است، پیچیدگی خیلی از جاهای قرآن را ندارد. یک سری آیات توحیدی است. ممکن است شما بگویید درک آیات توحیدی سخت است ولی سوره خیلی با صراحت و قاطعیت یک سری گزاره‌های توحیدی می‌گوید، یا دعوت به ایمان و انفاق می‌کند. حالت موعظه‌وار دارد و احساس من این است خیلی همه چیز با صراحت گفته می‌شود. اگر پیچیدگی داشته باشد این است که بعضی از قسمت‌ها چگونه به هم ربط دارند. ولی خود آیات حالت روشن و صریح دارد. شاید به همین دلیل شخصاً این اولین سوره‌هایی بود که خیلی به آن علاقه‌مند شدم و به عنوان تک سوره آن را می‌خواندم. تقریباً می‌توانم با اطمینان بگویم در طول ۲۰ سالی که جلسات قرآن برگزار شده است بیشترین سوره‌ای که یک عده از بچه‌ها روی آن کار کردند سوره حدید است. احساس من این است که سوره محبوبی در بین دانشجوها است. شاید به این دلیل که فضای روشنی دارد یا محتوای جالبی دارد. حالت اثرگذاری که در آن است، تصاویر قیامت یا حالت موعظه‌ای که نسبت به اینکه دنیا چیست خیلی از جاهای آن حالت خطابی دارد و خیلی تأثیرگزار است.

آیه معروف «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ» یک داستانی است که دزد معروفی یک روزی این آیه را شنید و توبه کرد. حس این شکلی است که آیات خیلی تأثیرگزار دارد و حالت خطابی دارد در این سوره وجود دارد. ممکن است احساس شخصی من باشد و برای دیگران اینگونه نبوده است، ولی حداقل می‌توانم بگویم حالت صراحت و خطابی بودن و موعظه‌وار بودن در سوره وجود دارد. اکثر آیه‌ها روشن هستند شاید یک کلمه جایی ابهام داشته باشد ولی در مجموع سوره‌ای است که اگر نخواهید به انسجام آن فکر کنید فرازها مختلف آن روشن، مطالبی را بیان می‌کند. برای من اینگونه بود حس توحیدی و موعظه‌واری که دارد خیلی خیلی وقت روی من خیلی تأثیر می‌گذاشت و علاقه‌مند بودم که سوره را بخوانم.

تقریباً اگر همه شما سوره را یک دور خوانده باشید و بخش‌های مختلف سوره را تشخیص بدهید این را می‌بینید خیلی واضح است و احتمالاً به یک توافقی می‌توانید برسید که از کجا تا کجای سوره قطعه اول است بعد قطعه دوم است. تغییر موضوع‌ها حالت روشنی دارد. مثلاً آیه ۱ تا ۶ که آیات توحیدی هستند و با «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ» شروع می‌شوند و یک سری صفات و افعال خداوند گفته می‌شود تا جایی که خطاب می‌شود «آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ» قطعه دوم سوره است. به جای اینکه یک دور قطعات را تا آخر بگویم فکر می‌کنم می‌توانیم قطعه به قطعه پیش برویم و لازم نشود یک بار تا آخر برویم و بگوییم به چند قطعه تقسیم می‌کنیم. به نظر من می‌توانیم خیلی روان پیش برویم.

۲- قطعه اول: آیات مقدمه، آیات توحیدی

۶ آیه اول که آیات خیلی جالبی هستند را می‌خوانم و ویژگی‌های خاصی که شاید در این آیات است صحبتی می‌کنم بعد قسمت دوم که در مورد ایمان و انفاق است صحبت می‌کنم، بعد تصاویری که در مورد آخرت می‌آید و در نهایت قطعات بعدی که در سوره است را به ترتیب جلو می‌رویم. ۶ آیه اول که مقدمه سوره است و آیات توحیدی است با این آیه شروع می‌شود «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» تا اینجا دو بار سماوات و ارض تکرار شده است و باز دوباره در آیه ۴ می‌آید. «هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ» باز واژه ارض در «یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الأرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا» که ۴ بار سماء و ارض آمده است. در آیه ۵ «لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ». در ۶ آیه، ۵ بار سماوات و ارض است که نمی‌شود به آن توجه نکرد. از آن مؤکدتر و چشم‌گیرتر تکرار آیه «لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ» است. اینکه شما در آیه دوم می‌خوانید «لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» آیه پنجم هم «لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ» است. دو بار تأکید روی «لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ» است. از این اصلاً نمی‌شود صرف نظر کرد. این مقدار تأکید با تکرار دقیق یک عبارت، یک مقدار عجیب است. خیلی در قرآن اینگونه نیست که چنین عبارتی پشت سر هم به فاصله دو یا سه آیه تکرار می‌شود زیاد نیست و چشم‌گیر است.

هرچه در آسمان‌ها و زمین است خدا را تسبیح می‌گویند. فرمانروایی، ملک سماوات و ارض در دست خداوند است. دفعه اول گفته می‌شود «یُحْیِی وَیُمِیتُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» یحیی و یمیت مربوط به ارض می‌شود سماوات و ارض را می‌گوید همه چیز در آسمان و زمین در حال تسبیح هستند بعد تأکید اینکه ملک و سماوات و ارض در دست خداوند است، زنده می‌کند و می‌میراند.

آیه سوم که جزو آیات توحیدی خیلی خیلی مشهور در قرآن است و عرفا به این آیه خیلی احترام می‌گذارند و از آن یاد می‌کنند «هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ». شاید سه آیه اول با سه آیه دوم تمایزی قائل شد چون اینها حالت وصفی دارند در حالیکه سه آیه دوم، بیشتر به افعال اشاره می‌کنند ولی خیلی تمایز جدی وجود ندارد.

چرا این آیه خیلی مورد توجه عرفا است و به آن استناد می‌کنند؟ کسانی که به آنها عرفا می‌گوییم همه حرف‌شان این است که توحید اینقدر مورد توجه خداوند است یک چیز ساده‌ای که بگوییم خدا یکی است، نیست. حرف‌شان این است که درک توحید ساده نیست. یک اصطلاحاتی درست شده است که ممکن است خیلی اصطلاحات خوبی نباشد مثلاً توحید به معنای واقعی کلمه را معادل با وحدت وجود می‌دانند. نه اینکه خدا یکی است بلکه انگار چیزی جز خدا نیست، همه چیز انگار یک جوری جلوه خدا است که انگار چیزی جزء خدا وجود ندارد. حالت استقراضی که عرفا می‌گویند باید به آن برسیم که همه چیز را خدا ببینیم و هرجا را نگاه می‌کنیم خدا را ببینیم، توحید واقعی چنین چیزی است. توجیه این آیه با غیر از اینجور اعتقادات سازگار نیست. یک عده ممکن است ایراد بگیرند‌ اگر توحیدی که شما می‌گویید در قرآن اینگونه نمی‌گوید. آیاتی را در قرآن پیدا کنیم که چنین چیزی را بگویند این آیه خیلی مناسب است. می‌گوید «هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» چیزی نمی‌ماند، اول و آخر و ظاهر و باطن خدا است. آیه‌ای که خیلی به آن استناد می‌شود آیه پارادوکسیکالی است که «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى» هرکاری که شما می‌کنید فکر می‌کنید که خودتان انجام می‌دهید ولی خدا این کار را انجام می‌دهد. یک آیه‌ای است که در مورد افعال انسان می‌گوید شما را خلق کردیم و آن چیزی که می‌کنید.

[۰۰:۱۵]

یک سری آیات است که شاید این صریح‌ترین آن باشد که توجیه کردن آن با غیر از توحید به معنای غلیظی که عرفا به آن معتقد هستند راحت نیست. سه آیه اول خیلی به شدت حالت توحیدی دارد همه چیز در حال تسبیح خداوند است، فرمانروایی مطلقاً در دست خداوند است. خداوند قادر بر هر کاری است و همه چیز در خداوند است. «هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ».

سه آیه دوم «هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الأرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» خداوند آسمان و زمین را در ۶ روز خلق کرده است بعد بر عرش مسلط شده است. آن چیزی که در زمین وارد می‌شود و آن چیزی که از آن بیرون می‌آید و آن چیزی که از آسمان نازل می‌شود و آن چیزی که از آن عروج می‌کند را خداوند می‌داند. «…ُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ…» این یکی از آیه‌های معروف سوره است. خداوند آسمان و زمین را خلق کرده است، هرچه از آسمان به زمین می‌آید و هر چیزی که از زمین به آسمان می‌رود به صورت روشن انگار آسمان و زمین با هم مبادلاتی دارند و یک چیزهایی از بالا می‌آید و یک چیزهایی از پایین می‌رود و یک چیزی به زمین می‌رود و یک چیزهایی از زمین بیرون می‌آید، روی نزول و صعود، یلج و یعرج تأکید می‌شود. تأکید روی سماء و ارض خیلی روشن تاکید می‌شود.

یک چیزی که خیلی در این آیه جلب نظر می‌کند فقط تقابل آسمان و زمین نیست. کلاً خیلی تقابل دوتایی در این آیات وجود دارد که خیلی چشم‌گیر است. اول و آخر، ظاهر و باطن، سماوات و ارض، یلج فی الارض با یخرج منها، ینزل من سماء با یعرج فیها، نزول با عروج، یلج با یخرج در ادامه لیل و نهار است. جلساتی که تحت عنوان روانکاوی و فرهنگ برگزار می‌شد یک جلسه‌ای در مورد اهمیت تقابل‌های دوتایی در بررسی ادبیات، عقایدی که وجود دارد و ساختارگراها خیلی به آن توجه می‌کنند و معتقد هستند می‌توان با بررسی تقابل‌های دوتای که در یک متن ارائه می‌شود محتوای متن را کشف کنید. چنین چیزی اگر در ذهن آدم باشد بیشتر نظر جلب می‌شود به اینکه چقدر در این چند آیه این تقابل‌ها وجود دارد. شاید روشن‌ترین آن که ۴ بار تکرار شده است سماء در مقابل ارض است، یُحْیِی وَیُمِیتُ هم همینطور است این دوتایی‌ها از ابتدا تا انتهای ۶ آیه کنار هم قرار می‌گیرند. شاید عجیب‌ترین آن تکرار «لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ» است. تکرار فعل یولج نظر آدم را جلب می‌کند. یک بار گفت «یَلِجُ فِی الأرْضِ» الان می‌گوید «یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ» می‌تواند واژه دیگری باشد ولی همین واژه دوباره تکرار شده است. «یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَهُوَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» تأکید روی علم خداوند به آنچه می‌کنید و آنچه در سینه‌های شما است و همه چیز را خداوند می‌داند را فکر می‌کنم حداقل سه بار در این آیات تکرار می‌شود.

از یک جهاتی انتظار ما از اینکه یک سوره‌ای با آیات توحیدی شروع شود چیز دور از انتظاری نیست. حتی اگر یک سوره کوچک هم باشد ۶ آیه به عنوان مقدمه که وصف خداوند و سلطه خداوند در جهان، چیزی نیست که ما را خیلی شگفت زده کند مانند مقدمه کاملاً طبیعی برای سوره قرآن است. شاید در اینجا نسبت به حجم سوره، نظر آدم را جلب کند که زیاد است. در وسط این سوره اشاره‌ای به آخرت است. معمولاً انتظار داریم اشاره به کتاب در اول مقدمه‌ها شود چون خیلی زیاد است ولی اینجا به صورت مستقیم به کتاب اشاره نشده است ولی آیه «وَمَا یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ» با توجه به اینکه بعد از آن خیلی زود حرف از وحی می‌شود اشاره به کتاب به صورت تلویحی محسوب می‌شود. به وضوح در مورد آخرت این آیه است «لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ» دفعه اول «لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» است دفعه دوم به آخرت اشاره می‌کند، آفرینش در مقابل آخرت است.

۲-۱ ملک سماوات و ارض

اولین چیزی که شاید خیلی نظر آدم را در این مقدمه جلب می‌کند تأکید روی اینکه ملک سماوات و ارض در اختیار خداوند است. چرا اینقدر تأکید می‌شود؟ آیا کلیدی است که بفهمیم در سوره بیشتر در مورد چه چیزی قرار است صحبت شود؟ کسی سوره را خوانده باشد احتمالاً اولین چیزی که خیلی در سوره روی آن تأکید می‌شود انفاق است. اینکه ایمان بیاورید و انفاق کنید، کسانی که قبلاً انفاق کردند با کسانی که بعداً انفاق کردند فرق می‌کنند. اصنافی که انفاق کردند در قیامت نمایش داده می‌شوند که نور دارند و به سمت بهشت می‌روند و کسانی که این کار را نکردند و اسم آنها منافقین است و بازی جالبی بین واژه نفاق و منافق و مصدق و صدقه است. در یک آیه‌ای مصدقین در کنار صدقه دادن می‌آید. در حدی انفاق در این سوره محوریت دارد که علامه طباطبایی در المیزان به صراحت وقتی مفهوم کلی سوره را بیان می‌کنند می‌گوید سوره در مورد تشویق انفاق است. این خیلی با مسئله «مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ» ارتباط دارد، در سوره گفته می‌شود همه چیز برای خدا است، شما مستخلفین در یک چیزی هستید که برای خودتان نیست. ملک در اختیار خداوند است و یک اختیاری به صورت موقت به شما داده شده است. اگر اینگونه نگاه کنید انفاق کار ساده‌ای است. مثالی که چند بار در جلسات زدم و مثال خوبی است می‌گویند مؤمن در مورد مایملک خودش و اختیاراتی که دارد مانند کارمند بانک است. همانقدری که کارمند بانک از اینکه پول زیادی امروز به مردم داده است احساس نمی‌کند چه اتفاقی افتاده است، مؤمن هم اینگونه است. یک چیزهایی به دست می‌آورد انگار به من دادند تا با آنها کارهایی انجام بدهم از جمله اینکه گفتند به یک عده که نیاز دارند، توزیع کنم. حس اینکه مال من است را نداشته باشد در اختیار من است و موقتاً به من داده شده است ملک و مالک واقعی و ملک آسمان و زمین در اختیار خداوند است و بلافاصله وقتی حرف از انفاق می‌شود این اصطلاح به کار برده می‌شود «مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» جانشین خداوند و مستخلف در اموالی یا چیزی هستید.

اینگونه انفاق راحت می‌شود. چیزی که باعث می‌شود یک نفر انفاق نکند این است که مال به او چسبیده باشد و فکر کند این مال من است و از مال خودم به یکی می‌دهم. آیا بدهم یا ندهم، اگر به من چسبیده باشد جدا کردن آن ممکن است ناراحت کننده باشد. بنابراین تأکید روی اینکه همه چیز در مالکیت خداوند است… واژه مُلک با مِلک، فرمانروایی و پادشاهایی به معنای مالکیت هم است. واژه مشترکی است که در خودش مالک بودن را دارد. بنابراین تکرار آن با یکی از محورهای اصلی سوره ارتباط روشنی دارد. مخصوصاً آیه ۷ «آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» اولین باری که واژه انفاق و دستور به انفاق می‌آید همراه با ذکر این است که شما مستخلف در یک چیزهایی هستید. این شروع قطعه دوم است قطعه دوم دستور به این است که ایمان بیاورید و انفاق کنید. تا انتهای آیه ۱۱ است و آیه ۱۲ شروع قطعه‌ای است که توصیف قیامت است.

۳- قطعه دوم: بحث اصلی سوره، ایمان و انفاق

این بخش هم خیلی ساختار روشنی دارد. با این آیه شروع می‌شود یک توصیفی از جهان و اینکه همه چیز در حال تسبیح خداوند است و همه چیز در اختیار خداوند است و همه کار را خداوند می‌کند و همه چیز را خداوند می‌داند چنین آیه‌هایی آمده است، حالا دعوت به اینکه در چنین دنیایی ایمان بیاورید و انفاق کنید. ساختار آن اینگونه است «آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» بعد یک بار گفته می‌شود «وَمَا لَکُمْ لا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» چرا ایمان نمی‌آورید؟ یک توضیحی داده می‌شود. دوباره می‌گوید «وَمَا لَکُمْ أَلا تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ» دو آیه از آیه ۷ تا ۱۱ اول دعوت به ایمان و انفاق است بعد دو آیه که چرا ایمان نمی‌آورید بعد دو آیه است که چرا انفاق نمی‌کنید. به وضوح ورود به موضوع اصلی سوره است البته موضوع اصلی قرآن توحید است ولی وقتی به یک سوره نگاه می‌کنیم همه سوره‌ها توحید دارند ولی اینجا خاص‌تر بحث ایمان و انفاق پررنگ است. به وضوح خطاب به مؤمنین اطراف پیامبر است، طبق همه خطاب‌هایی که در قرآن یا ایها الذین آمنو است اینجا هم کسانی که در آن زمان هستند مورد خطاب هستند. ما هم به صورت تلویحی مورد خطاب هستیم. تمام قرآن همانطوری که مرحوم علامه طباطبایی بارها در المیزان تأکید می‌کند خطاب‌های یا ایها الذین آمنو همان افرادی هستند که در آنجا زندگی می‌کنند. مشرکین همان مشرکینی هستند که در مقابل پیامبر هستند ولی خاص بودن خطاب‌ها این معنی را نمی‌دهد که به آنها گفت و تمام شد. همانقدری که با آن افراد اشتراک داریم مثلاً جزء مؤمنین هستیم مورد خطاب هستیم، کسی که مؤمن باشد همین الان هم مورد خطاب یا ایها الذین آمنو است. ولی همیشه باید این را مد نظر داشت چون از تعمیم‌های بی‌خودی جلوگیری کنیم اینکه این خطاب‌ها، خطاب‌های خاص هستند که با یک پلی به چیزهایی که در آینده می‌آید وصل کنیم. مواظب باشیم تعمیم اشتباهی ندهیم مثلاً در مورد مشرکین یک تعریفی از مشرک برای خودمان داشته باشیم بعد بگوییم همه آدم‌های دنیا مشرک هستند و در مورد مؤمن و مشرک و کفار ادامه بدهیم.

[۰۰:۳۰]

وقتی خاص صحبت می‌کنید دقیق‌تر است چون بعضی از ویژگی‌ها آنجا است که ممکن است صرفاً با آن واژه نتوانیم آن را بیان کنید. قطعه دوم شروع خطاب‌های سوره است و موضوع اصلی که در سوره خیلی مورد تأکید است. «آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ» ایمان بیاورید و چیزی که در اختیار شما است و در مورد آن جانشین شدید، انفاق کنید. وعده اجرا بزرگ به آنها داده می‌شود که بیشتر ناظر به آخرت است ولی ممکن است یک نفر این تصور را داشته باشد که اجر فقط در آخرت نیست در همین دنیا ایمان آوردن و انفاق کردن یک مزایای فوری هم برای انسان دارد.

به نظر من در مورد «مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» خوب بحث شود خیلی مهم است. چون انفاق اینجا خیلی مهم است حس من این است درک عمیق عبارت «وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» در درک انفاق و درک این سوره خیلی مهم است. اولاً ما را یاد داستان آفرینش و خلافت در زمین و جعل خلیفه می‌اندازد. نمی‌توانید این آیه را بخوانید و یاد این نیفتید از اول خلقت انسان خلق شد برای اینکه جعل خلیفه در زمین باشد. تصویر زمین هم به اندازه کافی تا الان در این سوره آمده است و در ذهن شما است و الان کلمه جعل و استخلاف می‌آید. بنابراین در بحث‌هایی که در مورد آفرینش داشتم روی این بحث کردم یک گرایشی وجود دارد که خلیفه خدا، انسان کامل است. انسان ناقص شأن خلیفه الهی ندارد، خلیفه الله مقام خاصی است که به انسان‌های کامل تعلق می‌گیرد. در آنجا استدلال‌هایی کردم ولی می‌دانم به این آیه استناد نکردم، این آیه استناد خوبی است. به همه آدم‌ها می‌گوید «جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» اراده آزادی که همه انسان‌ها دارند همان خلافت خدا است. انگار می‌توانیم یک چیزهایی را خلق کنیم و جانشینی خداوند را در همه انسان‌ها می‌توانیم ببینیم.

به نظر می‌آید این آیه به صراحت به عنوان یک نشانه متنی در قرآن می‌گوید خلافت یک چیزی برای اولیاء خداوند نیست همه ما شئون خلافت را داریم. اینکه با مستخلف شدن چه کاری می‌کنیم بحث جدا است، کلاً انسان خلیفه خداوند در زمین است. بنابراین به یک چیز عمیقی اشاره می‌کند ما جانشین خداوند هستیم. یک چیزهایی در اختیار من است و به من می‌گویند از این انفاق کن. چرا انفاق کنم؟ چرا انفاق کنم در همین عبارت است «جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» خداوند جای خودش شما را در زمین گذاشته است و یک چیزهایی در اختیار شما است اگر می‌خواهید جانشین خوبی باشید، همان کاری را بکنید که خداوند می‌خواهد. چرا می‌گویم این خیلی مهم است؟ چون به دلایلی که سعی می‌کنم استناد به متن کنم انفاق کلاً خیلی مفهوم کلی است. اینگونه نیست که فقط انفاق مال باشد هر چیزی که شما در آن مستخلف هستید. عمر خودتان و اموال خودتان را در چه چیزی می‌خواهید صرف کنید. هر چیزی که در اختیار شما است موضوع برای انفاق است. زمان و عمری در اختیار من است این را می‌خواهم چگونه خرج کنم؟

اصطلاحی که زیاد در قرآن می‌آید، تمثیل تجارت در مورد زندگی می‌گوید اینها حیات خودشان را به یک ثمن کمی فروختند، حیات دنیا را خریدند. کلمه کسب در قرآن زیاد می‌آید که واژه مشترک با تجارت و بیزینس است. مفهوم کلی در قرآن است اینکه آدم‌ها در حال خرج کردن یک چیزی هستند، عمر خودشان را خرج می‌کنند، چیزهایی که در اختیار آنها است با آنها کاری می‌کنند، به دیگران می‌دهند یا برای خودشان استفاده می‌کنند، غذا را می‌خورند یا به دیگران می‌دهند یا تلف می‌کنند. یک مفهوم کلی در قرآن است که اگر اینگونه نگاه کنید انفاق می‌تواند جانشینی برای عمل صالح باشد. من کلاً انرژی دارم می‌توانم کارهایی انجام بدهم اینها را کجا صرف می‌کنم؟ خلافت من هم در امکاناتی است که دارم تا یک سری کار انجام بدهم. من مستخلف در یک چیزهایی هستم و اینکه با اینها چه کاری می‌کنم و اینها را چگونه خرج می‌کنم و کجا می‌گذارم، می‌توانم بگویم شامل همه زندگی من می‌شود. بنابراین دستور به انفاق که همه چیز را مال خودم ندانم و برای خودم نخواهم بلکه همان کاری با آن بکنم که خداوند به عنوان خلیفه می‌خواهد، یک مفهوم کلی‌تر از این است که صرفاً انفاق به معنای این باشد که اموال خودم را خرج کنم. هرچقدر که انفاق به صورت خاص در این مورد به کار می‌رود ولی این عبارتی که این آیه با آن شروع می‌شود یک مقدار در این سوره شأن کلی‌تری به انفاق می‌دهد. در سوره اشاره به ایمان و انفاق است آیات آخر می‌گوید «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ» به جای اینکه کلمه انفاق بیاید، کلمه تقوا می‌آید. اگر به انفاق کلی نگاه کنید با تقوا مترادف است. همه اینها یعنی درست خلیفه خدا بودن و کارهایی که باید بکنیم و همانطوری که خداوند می‌خواهد انجام بدهیم، عمل صالح با یک زاویه‌ای به این موضوع نگاه می‌کند، تقوی از یک زاویه‌ای و انفاق هم همینطور است.

تأکید من روی این است شروع این بخش از سوره با تأکید بر روی اینکه نمی‌گوید از اموال خودتان انفاق کنید، انفاق کنید از آنچه که شما را مستخلف قرار دادیم. همیشه انفاق یک شأن کلی را دارد به صورت خاص در مورد اموال به کار می‌رود ولی در مورد جان هم به کار می‌رود، من می‌توانم از جان و مال خودم انفاق کنم. بنابراین انفاق رفتن به جنگ است (چون جنگ هست نمی‌گویم! در این سوره هم به جنگ اشاره شده است) و انفاق هستی خودم در راه خداوند است.

حضار: مستخلف می‌تواند به خدا برنگردد؟

چطور؟

حضار: اموالی در دست ما است که از پیشینیان به دست ما رسیده است.

واژه جعل و خلافت آمده است

حضار: در آنجا هم همین اختلاف است خلیفه قرار دادن انسان به معنای خلیفه الهی نیست. هم آنجا بحث وجود دارد و هم اینجا بحث وجود دارد.

از نظر من کسانی که این حرف را می‌زنند خیلی آدم‌های گمراهی هستند، لزوماً کسانی که نقل می‌کنند گمراه نیستند چون نقل می‌کنند! اینقدر در مورد این صحبت کردم که خداوند به ملائکه می‌گوید من می‌خواهم جعل خلیفه کنم، به نظر من سطح آیات را پایین می‌آورد. شاید «أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ» خیلی تعبیر بدی است خلافت به معنای جانشینی است و جانشینی افراد قبل از خودشان باشد یا جانشین خداوند باشد… جانشینی خداوند بعد فلسفی است که اگر آن آیات را هم به آن معنا نگیرید درست است. بالاخره خلیفه الله به همان معنایی که می‌گویند باشیم شاید کسی تعبیر دیگری بکند. ایشان نقل کردند و نظر شخصی خودشان را نگفتند!

«آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» شروع این موضوع انفاق با پسوندی که اطراف آن آمده است خیلی سوره را وارد حیطه کلی‌تری می‌کند که در طول سوره هم این ادامه پیدا می‌کند.

دو آیه با این شروع می‌شود «وَمَا لَکُمْ لا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» دو آیه هم بعد آن می‌آید «وَمَا لَکُمْ أَلا تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ» دو آیه اول می‌گوید «وَمَا لَکُمْ لا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِیثَاقَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» چقدر عجیب است که شما به خداوند ایمان نمی‌آورید در حالیکه ساخته شدید که به خداوند ایمان بیاورید. قوای شناختی و حس اینکه باید به خداوند ایمان بیاورید در آن است و یکی از بیرون آمده است و دعوت می‌کند. چیز درونی که خودتان دارید و دعوت بیرونی شگفت‌انگیز است چرا به خداوند ایمان نمی‌آورید؟ «هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ» خداوند آیات و بیناتی نازل کرده است همراه با رسول که شما را از ظلمات به نور خارج کند. چرا ایمان نمی‌آورید در حالیکه چنین امکاناتی است. تأکید روی نزول قرآن و آمدن رسول است، انگار حجت را بر اینکه کسی ایمان نیاورد تمام می‌کند.

«وَمَا لَکُمْ أَلا تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ» چرا انفاق نمی‌کنید؟ «وَلِلَّهِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ» میراث آسمان‌ها و زمین متعلق به خداوند است. همه چیز برای خدا است و به خداوند برمی‌گردد و شما هم به خداوند برمی‌گردید، یک چیز موقت و امکاناتی در اختیار شما است چطور است از این امکان استفاده نمی‌کنید و در راه خداوند انفاق نمی‌کنید. انفاق در فی سبیل الله با پسوندی که مربوط به استخلاف می‌شد خیلی کلی‌تر از این است که اموال خودتان را در راه خداوند بدهید. چرا زندگی خودتان را در راه خداوند نمی‌گذارید، همان کاری را بکنید که خداوند می‌خواهد.

حضار: «وَقَدْ أَخَذَ مِيثَاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (حدید:۸) چی معنی کردید؟ میثاق؟

اینکه شما طوری ساخته شدید که در درون شما گرایش به ایمان است و یکی هم از بیرون شما را دعوت می‌کند. نمی‌خواهم وارد این شوم که دقیقاً میثاق چه معنایی دارد.

[۰۰:۴۵]
فکر کنید یک روزی میثاقی گرفته شده است یا منظور این است ساختار وجود شما، عقل و قوای شناختی شما به گونه‌ای است که شما را به این سمت می‌کشاند. معنی آن در هر دو صورت این می‌شود که ندایی درونی شما را به سمت ایمان سوق می‌دهد چه می‌خواهید بگویید در ازل از ما میثاقی گرفتند، یک اتفاقی آنجا افتاده است، قبل از اینکه به دنیا بیاییم در دنیایی حضور داشتیم که از ما میثاق گرفتند، در ناخودآگاه جمعی شما، در فطرت شما… هر تعبیری می‌خواهید بکنید ساختار وجود شما اینگونه است. چیزی که در اینجا اهمیت پیدا می‌کند این است انگار از درون گرایش به ایمان دارید و از بیرون هم یکی آیات و بینات برای شما آورده است چگونه است که ایمان نمی‌آورید، شگفت‌انگیز است. اگر ایمان دارید همه چیز برای خدا است. از خدا آمدید و به خدا هم برمی‌گردید چگونه ممکن است یک نفر تمایل نداشته باشد انفاق کند، هرچه دارد را در راه خدا بدهد تا در یک دوره موقتی که استخلاف اتفاق افتاده است همانطوری زندگی کند و همان کاری را بکند که خداوند می‌خواهد.

«لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ» تا قبل از این آیه یک سری آیات توحیدی داشتیم که اذلی و ابدی هستند، بعد یک سری آیات داشتیم که خطاب به مؤمنین است و نشان دهنده این است پیامبری آمده است، خاص‌تر وارد آن زمان می‌شویم. یک دفعه یک آیه‌ای می‌آید که خیلی اشاره خاص به وقایع همان دوران می‌کند. جنگی بوده است، فتحی اتفاق افتاده است، یک عده از قبل از اینکه این فتح اتفاق بیفتد فعالیت کردند و یک عده بعد از این فتح فعالیت کردند. از هر دو به عنوان انفاق یاد شده است، «لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا» کسانی که انفاق قبل از فتح کردند و کسانی که انفاق بعد از فتح کردند از هم جدا هستند اولی‌ها اعظم درجه هستند ولی «وَکُلا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ» از همینجا سه دسته از هم جدا شدند. دو دسته از مؤمنین قبل از فتح و بعد از فتح است. کسانی که تابع قدرت نیستند اگر پیروز شدیم و قدرت در دست ما افتاد گرایش‌هایی در آنها شکوفا شود. مؤمنین در اوج ضعف هم بودند، کاری که باید می‌کردند را کردند. ولی یک عده یک عامل‌های بیرونی مانند پیروزی و فتح باعث شد که به وظایف خودشان عمل کنند. بنابراین دو گروه جدا می‌شوند و یک گروه دیگر کسانی هستند که قبل و بعد کاری نکردند و منافقین هستند. بعداً تصویری که از قیامت می‌آید قرار است این سه گروه را کنار هم ببینیم. ما گاهی تقسیم‌بندی‌های کلی می‌کنیم آدم‌ها می‌توانند بگویند من جزء سابقون هستم من جزء اصحاب یمین حساب نمی‌شوم خیلی زود ایمان آوردم. شما توصیف‌هایی می‌کنید آدم‌ها می‌توانند خودشان را فریب بدهند که جزء آنها هستم جزء اینها نیستم، جزء منافقین که اصلاً نیستم. این یک فراز کوتاه از این آیه لااقل در آن زمان خیلی روشن می‌گوید. قبل از اینکه این پیروزی اتفاق بیفتد جنگیدم یا بعد از پیروزی جنگیدم یا اصلا نجنگیدم. این سه گروه از مردم به صورت روشن جنگیدن یا نجنگیدن، قبل از فتح یا بعد از فتح انفاق کردند… این چیزی است که اینجا با صراحت اعلام می‌شود.

حضار: آمنو بالله از جنس یا ایهاالذین آمنو است؟

بله. نخواستم تأکید کنم ولی واقعاً اینگونه است طور دیگری نمی‌توانید بخوانید. اینگونه نیست که به کسانی که ایمان ندارد بگوید. در قرآن آمده ای کسانی که ایمان دارید ایمان بیاورید. در هر درجه‌ای که هستید می‌توانید ایمان بیاورید، بیشتر ایمان بیاورید، به یک درجه بالاتری برسید. این آیات کاملاً این حالت را دارد.

حضار: از برداشتی که از این آیه کردید حس کردم منظور این است یک عده‌ای بعد از فتح چون قدرت غالب شده بود انفاق کردند. ولی حس می‌کنم آیه می‌گوید یک عده قبل از اینکه غالب شوند قطعاً ترس فقر داشتند.

بله نمی‌خواهم یک چیز خاص در ذهن شما بیاید. طرف فقیر بود بعد غنیمت به او رسیده است و از آن نصف آن را داده است.

حضار: خیالش راحت‌تر بود وگرنه هیچ کدام مشکل ندارند

قاتل هم است فکر کنید یک جنگی بود و طرف مقابل خیلی قوی بود و در جنگ بدر که اولین جنگ است خیلی ترسناک بود بعد روحیه آنها بهتر شده است و یک عده دیگر ملحق شدند.

حضار: ولی همه اینها سالم هستند هیچ کدام برای ریا نیامدند.

بله اینها جزء مؤمنین هستند به هر دو گروه وعده حسنی داده می‌شود جان خودشان را به خطر انداختند و اموال خودشان را بخشیدند. ولی مسئله کسانی هستند که سبقت گرفتند آنها جدا می‌شوند و اعظم درجه هستند، این چیزی است که چند بار در قرآن آمده است. توصیف‌های بهشت و جهنم که می‌آید سه گروه هستند. مثلا در سوره انسان، عبادلله هستند در مقابل ابرار. در سوره واقعه، سابقون و اصحاب یمین و اصحاب شمال داریم. دو گروه بودن افرادی که در بهشت هستند خیلی توصیف‌های جالبی در جاهای مختلف است. در سوره انسان عبادلله چشمه‌های خودشان را می‌جوشانند، در حالیکه ابرار کاسه کاسه به آنها داده می‌شود. برای آنها کافور اشتها را کنترل می‌کند ولی زنجبیل اشتهاآور است. اینها به یک آزادی عملی به معنای خلیفه الهی واقعی به جایی می‌رسد که اراده‌ای پیدا می‌کنند مانند حضرت سلیمان و داوود اینها جانشین خداوند به معنای وسیع‌تری هستند و ممکن است بر روی چیزهای طبیعی هم فرمانروایی کنند. عبادالله در سوره انسان توصیفی می‌شود که خیلی اراده آزاد دارند، به یک جای رسیدند، همان کارهایی را که باید بکنند می‌کنند احتمال خطا در آن نیست. هرچه اراده بیشتر، هرچه اشتها بیشتر باشد محدودیت ندارند اراده آنها خیلی قوی است و قدرت زیادی دارند و مصونیت از خطایی دارند که می‌شود آنها را آزاد گذاشت؛ حس آزادی در توصیف عبادلله است. در حالیکه اصحاب یمین کسانی هستند که به آنها ذره ذره می‌دهند انگار هنوز خیلی رشد نکردند. این توصیفی است که در سوره انسان آمده است. در سوره واقعه این سه گروه بودن واضح‌تر بیان شده است. در سوره واقعه از اول می‌گوید سه گروه هستند، جاهای دیگر سه گروه نمی‌گوید سه گروه وصل می‌شوند ولی کلمه سه نمی‌آید. ممکن است به آن وضوح دیده نشوند آنجا سه اسم مشخص است و از اول هم می‌گوید اینها سه گروه هستند. اینجا هم سه گروه هستند اینجا براساس اینکه نور بین ایدیهم است یا یمین است دو گروه در بهشتی‌هایی که نور دارند هستند که به وضوح آنهایی که بین ایدیهم ذکر می‌شود و نور جلوی آنها قرار دارد جزء گروه سابقون هستند قبل از فتح هستند، کسانی یمین هستند مانند اصحاب یمین هستند. نمی‌دانم چرا یمین آنها نورشان سمت راست است و در سوره واقعه هم اصحاب یمین است بالاخره یک ارتباطی دارد. باید به آنجا برویم تا ببینیم افرادی که نور دارند از آنها بخواهیم به ما مهلت بدهند تا از نورشان استفاده کنیم ببینیم شاید فهمیدیم کدام آنها اصحاب یمین هستند. اگر خودتان را جزء اصحاب یمین یا بین ایدیهم شدید شاید توانستید توضیح بدهید قبل از اینکه دیوار زده شود و ارتباط قطع شود.

تأکیدی که من دارم اگر شما در آن زمان زندگی می‌کردید خیلی واضح بیان می‌شود. اگر آن زمان زندگی می‌کردم می‌دانم انفاق قبل از فتح یا بعد از فتح کردم یا انفاق کردم یا نکردم. در آن لحظه اینکه جزء چه گروهی هستم خیلی روشن بیان می‌شود با یک خط فاصله‌های واضحی از هم جدا می‌شوند.

در مورد این آیه اگر بخواهیم حرف بزنیم باید زیاد حرف بزنیم. یک بار هم در قرآن نیامده است چندین بار آمده است «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ». خیلی آیه عجیب و تکان دهنده است. قرض دادن به دیگران، قرض دادن به خداوند است. اینگونه تعبیر نکنید برای اینکه مردم را تشویق کند این را گفته است، واقعی‌تر آن را بخوانید. به کسی که قرض می‌دهید به خداوند قرض می‌دهید، آیه توحیدی خیلی خیلی عمیقی است. انگار که باید آن آدم را خدا فرض کنید. اگر به حلاج این را بگویید می‌گوید همه انسان‌ها، خدا هستند. اگر من به یک نفر قرض می‌دهم به خدا قرض می‌دهم اینها غیر خدا نیستند، مانند جلوه‌ای از خداوند که نیازی دارد و من این نیاز را پر می‌کنم و به خداوند قرض می‌دهم. وقتی انفاق می‌کنید انگار به خدا قرض می‌دهید که خدا بعداً به شما پس بدهد در آیه‌ها می‌گوید چه کسی است که به خداوند قرض بدهد؟ در حالیکه منظور این است به مردم قرض بدهید. حالت این همانی که هرطوری بخواهید تعبیر کنید بین انسان و خداوند ایجاد می‌شود جالب است و فقط استعاری خواندن آن تعبیری است که اضافه می‌کنیم. چیزی که صراحت است این است قرض دادن مانند قرض دادن به خداوند است یا عین قرض دادن به خداوند است.

حضار: در انجیل دقیقاً چیزی که شما می‌گویید گفته شده است، در آن دنیا جمع می‌شوند خداوند می‌گوید چه کسی بود وقتی من بینوا بودم من را کمک کرد، لباس نداشتم من را پوشاند. بعد همه می‌گویند ما کی چنین کاری کردیم، دقیقاً برعکس آن هم گفته می‌شود، بینوا بودم به من چیزی نداد.

[۰۱:۰۰]

خیلی چیزها در انجیل است که صریح‌تر است و فکر می‌کنم تأثیر نحوه سخن گفتن حضرت مسیح هم است، در قرآن هم می‌بینید. تصور من این است که اینجا هم همین را می‌گوید، من قرض می‌دهم به خداوند قرض می‌دهم چون این انسان وصل به خداوند است، خداوند این را خلق کرده است و نیاز آن را خلق کرده است موردی است که انگار مستقیماً به خداوند اهدا می‌شود و پیش خداوند می‌ماند تا در آخرت چندین برابر پس داده می‌شود. کلاً این اختلاف وجود دارد، یک عده چنین آیه‌ها را هو الاول و آخر را می‌توانند یک جوری بخوانند که خیلی حالت اینکه وحدت وجودی و توحید به معنای غلیظ آن نباشد ازجمله این آیات را می‌توان تمثیلی، استعاری خواند. حس من این است اینگونه نیست. کاری که ما در مورد محتوای سوره می‌خوانیم ارتباط ندارد.

۴- قطعه سوم: قیامت و تاکید برروی نور

تا اینجا یک مقدمه داشتیم بعد یک موضوعی در مورد ایمان و انفاق شروع شد، بلافاصله بعد از آن تصاویری از قیامت می‌آید که نتیجه این ماجرا را می‌بینید. کسانی که ایمان داشتند و انفاق کردند در آنجا نور دارند. کسانی که این کار را نکردند نور ندارند و از هم جدا می‌شوند، آنها به بهشت می‌روند و اینها به جهنم می‌روند. ایده کلی اینکه کسانی که ایمان می‌آورند و عمل صالح انجام می‌دهند به بهشت می‌روند و کسانی که ایمان ندارند و عمل صالح انجام نمی‌دهند عاقبت بدی پیدا می‌کنند با یک جزئیات و تصاویری اینجا می‌آید که فکر می‌کنم خیلی جذاب و خیلی ترسناک است. مخصوصاً با توجه به خط‌کشی که خیلی روشن قبل از آن شده است، فکر می‌کنم آیات مؤثری است. اینجا مفهومی که خیلی روی آن تأکید می‌شود نور است، در دو آیه آخر سوره «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ» یک بار دیگر روی واژه نور تأکید می‌شود، توصیف قیامت در این سوره، مفهوم نور در آن اساسی است در حالیکه جاهای دیگر ممکن است اینقدر تأکید روی نور نباشد.

در جاهای دیگر قرآن، کسی که ایمان ندارند کور هستند، کسی که مشغول به ذکر خداوند نبود یاد خداوند در دلشان نبود در آنجا کور هستند، کسی که ایمان دارد «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» کلمه حدید در جای دیگری به معنای تیزبین در قرآن آمده است. اینکه بینایی است یا نیست در جاهای دیگر قرآن آمده است، در اینجا مسئله این است که یک عده نور دارند و یک عده نور ندارند، نور هم دو نوع است نور بین ایدی داریم و نور یمین داریم، کسانی نور ندارند و درخواست آنها این است که شما بمانید و ما از نور شما استفاده کنیم تا در تاریکی نمانند. مفهوم نور اینجا مرکزیتی در این توصیفات دارد، از آیه ۱۲ تا آیه ۱۵ است. ۴ آیه مانند تصویر آن دنیایی است، ۵ آیه قبل که حرف از ایمان و انفاق بود و کسانی که ایمان می‌آورند و انفاق می‌کنند و کسانی که زودتر می‌کنند یا دیرتر می‌کنند یا کسانی که اصلاً انفاق نمی‌کنند عاقبت اینها را در قطعه بعدی می‌بینید. «یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَى نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا» کسانی که مؤمن هستند نور وجود دارد، در قرآن زیاد به این اشاره شده است. المؤمنین و المؤمنات می‌تواند نیاید ولی زوج شدن مانند الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ ادامه پیدا می‌کند. اینکه مؤمنین و مؤمنات کسانی که نور در سمت راست یا جلویشان است همه به سمت بهشت جاودان می‌روند. «ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ» به ما مهلت بدهید و صبر کنید تا از نور شما استفاده کنیم. «قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا» به عقب برگردید و درخواست نور کنید. نه اینکه نمی‌دهند، نمی‌شود بدهند. نور چیزی نیست که آنجا کسی بتواند به دست بیاورد یا از نور یک نفر دیگر استفاده کند. همانطوری که «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی» در مورد نور هم لاتنول نائره نور اخری! این نور او است و این هم نور ندارد اگر می‌خواست نور پیدا کند باید قبلاً نور پیدا می‌کرد. الان می‌خندیم ولی خیلی عاقبت خوشی ندارد.

حضار: اینکه در مورد منافقین و منافقات تأکید می‌آورد بعضی‌ها می‌گویند انفاق مردانه و زنانه باهم فرق دارد.

اگر این درست باشد مؤمن و مؤمنات هم باید فرق داشته باشد.

حضار: انگار در انفاق زن و مرد فرق می‌کنند.

قبول دارید که در مورد ایمان هم باید این را بگویید؟ نمی‌شود در مورد آن بگویید و این را نگویید. ایمان زن و مرد باهم خیلی فرق دارد؟ من به شوخی می‌گویم اینکه در آن دنیا زن‌ها وجود دارند در آنجا هم هستند، چون به صوت زائده‌ای دیده می‌شدند که برای حیات دنیوی مردها خلق شدند ممکن است آخرت نداشته باشند و برای دنیا خلق شدند، برای همین این آیات گفته شده است! ایشان یک دلیلی آورد که چرا مؤمنین و مؤمنات گفته می‌شود من هم یک دلیل خنده دار آوردم. اگر اینها گفته نمی‌شود بعید ندانید که ممکن بود این اعتقادات به وجود بیاید، سرایت کند از خیلی جاهای دیگر که چنین اعتقاداتی داشتند.

حضار: انگار روی وجود خانم‌ها تأکید می‌کند، اگر فقط مؤمنین می‌گفت تأکید نبود.

بله یک چیزی می‌گویم که خودم گردن نمی‌گیرم! حرف از انفاق است و به صورت طبیعی آدم‌ها فکر می‌کنند زن‌ها اموال ندارند. در قرآن تأکید می‌شود زن‌ها هم از اموال سهمی دارند. شما یک تفکر قدیمی را در نظر بگیرید که تا دو قرن قبل در کشورهای اروپایی هم اینگونه بود زن تصرف در اموال نداشت. اگر انفاق مربوط به اموال باشد ربطی به زن‌ها ندارد، جهاد هم که نمی‌رفتند. الان حرف از این بود کسانی که قبل از فتح انفاق کردند و جهاد رفتند مردها بودند، بعد آن هم مردها بودند. اگر انفاق و ایمان را کلی در نظر بگیرید اولاً اموال به زن‌ها هم تعلق گرفت ولی مسئله اموال نیست، شما هر کاری می‌کنید، انرژی در راه خداوند صرف می‌کنید و وقت می‌گذارید از عمر خودتان انفاق می‌کنید. هر کاری که در جهت خداوند باشد و عمل صالح باشد مانند انفاق حساب می‌شود و ایمان هم برای همه است. بنابراین تأکید روی اینکه فکر نکنند انفاق و جهاد مردانه است، شاید آیه قبلی وجه اجتماعی داشت و بیشتر مردانه بود اینجا تأکید شده است ولی اصلاً گردن نمی‌گیرم! در این سوره اینقدر دوگانگی وجود دارد که یک نفر می‌تواند بگوید برای هماهنگی با کلیت سوره اینگونه آمده است.

حضار: بهترین چیزی که به ذهن من می‌رسد

گردن می‌گیرید؟

حضار: بله، در آیه بعد است «یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ» انگار روی فردانیت تک تک اینها تأکید می‌شود، شما نه قرار است خانوادگی به آنجا بروید نه زن مسئول شوهر است و نه شوهر مسئول زن است. انگار تأکید می‌شود مؤمن و مؤمنه جداگانه است حس من این است. منافقین و منافقات خیلی این حس را دارند که بقیه جوابگو باشند از آنها نور می‌خواهند به اینها می‌گویند مگر ما با شما و پیش شما نبودیم چرا شما اینجا هستید و ما اینجا هستیم.

چون گردن گرفتید من چیزی نمی‌گویم! بالاخره یک دلیلی ایشان دارند با استفاده از ادامه‌ای که «أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ». من روی این عبارت یک مقدار حرف می‌زنم.

توصیفی که از این سه گروه در آخرت است… مسئله اصلی این است که آنها نور دارند ولی اینها نور ندارند، اینها می‌خواهند از نور اینها استفاده کنند ولی امکان آن وجود ندارد. «فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ» گروه منافقین جدا می‌شوند، آنجا با اینکه توصیف «یَسْعَى نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ» است ولی بعد «بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی» با هم هستند. اینگونه نیست سه دیوار باشد و به دو گروه تقسیم شوند، دو گروه باهم هستند با یک تمایزی از نظر درجه هستند. ولی این گروه جدا می‌شوند و با آنها نیستند با صراحت بیشتر از این نمی‌توان گفت که دیواری بین آنها کشیده می‌شود که آنها یک طرف هستند و اینها یک طرف هستند. معمولاً اینگونه توصیف می‌شود یا اینگونه تعبیر می‌شود «بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ» یعنی کسانی که این طرف دیوار هستند رحمت است و کسانی که آن طرف دیوار هستند رحمت نیستند. باطن و ظاهر را معمولاً باطنی و ظاهری ترجمه نمی‌کنند فقط دقت کنید واژه باطن و ظاهر که اول آمده بود اینجا دوباره تکرار می‌شود. بدون اینکه بخواهم نتیجه‌ای بگیرم چون واژه‌های خاصی در این سوره هستند اینجا مجدداً تکرار شده است. حداقل این است که بگویید از نظر ادبی زیبایی ایجاد می‌کند.

«یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ» اینها همینقدر خنگ هستند! با همدیگر نبودیم؟! این از آن حرف‌هایی است که وقتی بنی اسرائیل حرف می‌زنند آدم حس می‌کند اینها چقدر خنگ هستند و نمی‌فهمند وسط معرکه می‌گویند «أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ» ما با هم در یک شهر نبودیم، ولی بودند. حس اینکه اینها چقدر آدم‌های اهل ظاهر هستند درک عمیق ندارند.

[۰۱:۱۵]

باهم بودیم این چه حرفی است، اگر یکی می‌آمد و چیزی نمی‌دانست و باطن‌ها را نمی‌دانست می‌دید که اینها باهم هستند. انتظار دارند باهم بودن آنها اثری داشته باشد. «يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ» یک اثری از این به وجود بیاید که اینها باهم و کنار هم راه رفتند. خیلی تأسف‌آور است.

حضار: با هم یک گروه بودند

من بارها این را گفتم یک اصطلاحی در قرآن است «اَلَذین فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» و یک اصطلاح دیگری به اسم منافق است. اینگونه نیست که باهم فرق داشته باشند «اَلَذین فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» انگار به این گروه از دید شناختی و معنوی نگاه می‌کنید ولی منافقون وجه اجتماعی آنها است. وقتی می‌خواهد بگوید یک نفر به جنگ رفته است و یکی نرفته است، کسانی که به جنگ نرفتند منافقین هستند، کسانی که وقتی شکست خوردند حرف‌های منفی می‌زنند یک عمل اجتماعی انجام می‌دهند. «اَلَذین فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» اصطلاح روانشناختی آنها است ولی منافقون جامعه شناختی است. در وجه کارهای اجتماعی آنها که چه کاری می‌کنند و چه می‌گویند کلمه منافق می‌آید ولی باطن همان است. اینها آدم‌هایی هستند که فکر می‌کنند ایمان دارند آدمی که اهل ظاهر است مثلاً کسی که در مسجد می‌نشیند و می‌گوید من هم نماز خواندم! به معنای واقعی کلمه نماز نخوانده است ولی دولا راست شده است. انگار که اینها مردند و به آن دنیا رفتند هنوز انتظار دارند کنار اینها راه رفتن و باهم بودیم آنجا یک تأثیری بگذارد، چرا دیوار بکشند، ما در مسجد کنار هم بودیم آنجا دیوار نبود. حس اینکه چرا می‌گویند باید به عقب برگردید تا نور پیدا کنید، عملاً این را نشان می‌دهند که درک‌شان در چه حدی است. مردند و به آن دنیا رفتند و هنوز فکر می‌کنند بودن در اطراف پیغمبر، راه رفتن با او کافی است. چرا اینجا ما را جدا کردند، کاملاً حرف بی‌ربطی است. «یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ» حالت اعتراض دارد مگر باهم نبودیم. «قَالُوا بَلَى وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ» این دقیقاً توصیف «اَلَذین فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» است.

یک عده فکر می‌کنند منافق آدم‌های جاسوس کفار هستند، کفار بودند و خودشان را به عنوان آدم خوب جا زدند. در فیلم محمد رسول الله، عبدالله عبید به عنوان رئیس منافقین ایمان ندارد. چون آنجا بود و این شهر را مسلمان‌ها گرفتند تظاهر به ایمان می‌کند. اینها اینگونه نیستند منافق در قرآن دقیقاً توصیفی که در اول سوره بقره است که اگر به آنها بگویید می‌گویند ما مومنین هستیم. ادعای ایمان دارند و احساس‌شان از نظر ایمانی برتری نسبت به مؤمنین است.

حضار: به نظر می‌آید آنجا دروغ می‌گویند.

چون در مورد این موضوع بحث کردم دیگر صحبت نمی‌کنم. مانند یک طیف هستند که یک سر طیف در این حد باشد که گاهی حتی با آدم کافر هم یک ارتباطی برقرار کنند برای اینکه منافع آنها حفظ شود است. ولی کلاً منافقین و «اَلَذین فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» به تعبیر دیگری، کسانی هستند که مدعی ایمان هستند نه برای دیگران بلکه برای خودشان. وقتی می‌گوید «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ» احساس می‌کنند جزء خواص هستند، ایمان ما برتری دارد. جمله «بَلَى وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ» این توصیفاتی است که به «اَلَذین فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» می‌نشیند. «أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قَالُوا بَلَى وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الأمَانِیُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ» شما خودتان را به فتنه انداختید، معطل کردید و دودل بودید و آرزوها شما را فریب داد، «حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ» اینجا بیشتر به این معنا است که مرگ به سراغ شما آمد. آدم‌هایی که همیشه این احساس را دارند که توبه می‌کنند وقت هست، توبه می‌کنند و یک جایی آدم‌های خوبی می‌شوند. یک جایی در قرآن در مورد «اَلَذین فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» است که سالی دو بار فرصت‌هایی پیدا می‌کنند که توبه کنند ولی نمی‌کنند هی عقب می‌اندازند. مانند آدم‌هایی که حج را برای آخرین روزهای زندگی خود می‌اندازند تا دوره توبه کردن آنها کوتاه‌تر و راحت‌تر شود.

امسال قرار است زمینی به حج بروند فکر می‌کنم جالب می‌شود باید ببینیم چند نفر به حج می‌روند کسانی که ثبت نام کردند کار سختی است مانند دوران باستان است. قدیم‌ها وقتی می‌خواستند به حج بروند زن و بچه‌های خودشان را به کسی می‌سپردند چون یک سال طول می‌کشید. مستطیع شدن به این معنا بود که بتوانند خرج زن و بچه خود را به اندازه یک سال بگذارند و در این سفر یک ساله بتوانند زندگی کنند. کم کم به آن سمت می‌رویم اگر ماشین‌ها را هم بزنند باید با شتر برویم.

گفتم یک جاهایی از سوره است که تأثیرگزار است و حالت موعظه دارد این به همه ما می‌نشیند «فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الأمَانِیُّ حَتَّى جَاءَ» آدم بگوید این کار را بکنم بعداً که اینگونه شد شروع به قرآن خواندن می‌کنم، هر شب نماز شب می‌خوانم همینطور «وَغَرَّتْکُمُ الأمَانِیُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ» یک جای دیگر در قرآن با صراحت گفته می‌شود که «يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» چه چیزی تو را به پروردگار کریمت مغرور کرد. مغرور شدن به خداوند یعنی خداوند کریم است ما یک گناهی کردیم خدا می‌بخشد. در حالیکه همین‌ها جمع می‌شود بعد در عین حالیکه «أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ» ولی می‌بینید باطن آنها باهم فرق دارد که یک دیواری بین آنها کشیده می‌شود.

«فَالْیَوْمَ لا یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ وَلا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا» اولین بار است که الذین کفرو هم آمده است یعنی کسانی که جزء أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ هم نیستند کسانی که خارج از افراد مؤمن و کسانی که اطراف مؤمنین هستند. «مَأْوَاکُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلاکُمْ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ» سوره اینجا تمام شود خوب است؟ توصیف توحید و مالکیت خداوند به یک معنایی همه چیز همین است، ایمان بیاورید و انفاق کنید و این هم عاقبت شما است.

۵- بیان وقایع زمان پیامبر

خیلی وقت‌ها وقتی در مورد یک سوره حرف می‌زنم می‌گویم می‌شود اینجا سوره را تمام کرد چه چیزی کم دارد؟ آخرت و توحید که خیلی واجب است دارد و یک توصیف خوبی از اینکه چه کاری باید بکنید تا به اینجا برسید هم وجود دارد. کمتر از نصف سوره را خواندیم و به یک جایی رسیدیم می‌خواهم بگویم یک چیزی بعداً شروع می‌شود که تا اینجا اصلاً نیامده است. تا اینجا یک توصیف‌های کلی از توحید و ایمان و انفاق است ولی یک جایی بحث از قتال و جنگ است و کسانی که قبل و بعد بودند اشاره شده است ولی کم کم این توصیف‌ها به بافت تاریخی می‌رود. از حالت کلی خارج می‌شود اگر از محتوای کلی سوره بخواهیم صحبت کنیم فعلاً هنوز به محتوای کلی سوره نرسیدیم.

واقعاً طبق معمول خوشخیالانه احساس کردم کل این سوره را در این جلسه می‌خوانم الان یک ساعت و نیم گذشته است. تقریباً نصف شده است ولی یک مقدار بیشتر از نصف را بخوانیم تا روحیه من برای جلسه بعد خوب باشد تا بتوانیم تمام کنیم.

آیه‌ای که انشاءالله همه شنیدید و تأثیری که باید روی شما بگذارد را می‌گذارد بعد از اینکه می‌گوید شما مغرور شدید و دودلی کردید و صبر کردید و کارهایی که باید می‌کردید نکردید و اوضاع فاجعه بار آن دنیا که اینها نور ندارند و دیوار زده شد و بدبخت شدند و هیچ فدیه‌ای از آنها قبول نمی‌شود این آیه اینجا خیلی تأثیرگزار است. «وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ» می‌گوید کاری باید بکنی ولی همیشه به عقب می‌اندازید چیزی که باید انجام شود را می‌توانید، در بوستان سعدی داستان خیلی قشنگی دارد به کسی در مورد دوران کودکی و نوجوانی خودش می‌گوید:

قضا روزگاری ز من در ربود که هر روزی از آن شب قدر بود

آدم‌ها هرچه جوان‌تر هستند یک روز می‌توانند تصمیم بگیرند کل زندگی خودشان را عوض کنند. هرچه سن بالاتر می‌رود سخت‌تر می‌شود که آدم بخواهد یک تحول خیلی بنیادی در خودش ایجاد کند. وارد شدن در جرعه ایمان انگار باید تصمیمی گرفته شود و تغییر بنیادی ایجاد شود. این آیه بعد از آن توصیفات و بعد از اینکه گفته شد «فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الأمَانِیُّ» مخصوصاً وَغَرَّتْکُمُ الأمَانِیُّ آرزوهای دور و دراز که باعث می‌شود آدم را به عقب بیندازند و دچار تردید شوند چه کاری بکنند می‌گوید «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا» وقت آن نرسیده است کسانی که ایمان آوردند… در این سوره خیلی این حالت وجود دارد که با مؤمنین صحبت می‌کند ولی یک کاری باید باز بکنند. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمنوا» ایمان بیاورید. «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ» کم کم که به جلو می‌روید یک بافت تاریخی که وحی و نوبت و اینکه مؤمنین در آن قرار می‌گیرند قرار است ببینید و آنها کارهایی که باید می‌کردند ولی نکردند و شما هم مانند آنها نشوید. تا اینجا سوره کلی است چیزی که سوره کم دارد و جزء محتوای اصلی سوره حساب می‌شود این است که شما این واقعه و این اتفاق‌هایی که اینجا می‌افتد را در بافت تاریخی رسالت انبیاء ببینید و بتوانید مقایسه کنید. چیزی که در این سوره پررنگ است.

یک دفعه بعد از سه قطعه‌ای که کاملاً کلی است توحید و ایمان و انفاق است حرف‌هایی که در مورد ایمان انفاق زده شد به یهودی‌ها هم می‌توان گفت، حضرت آدم هم می‌توانست به بچه‌های خودش بگوید. چیزهای کلی در مورد زندگی انسان است. خلافت در مورد یک چیزهایی داریم، انفاق کنیم، ایمان بیاوریم اینها کلیات بود.

[۰۱:۳۰]

عاقبت هم همانی بود که می‌بینید. بعد از نبوت حضرت رسول نیست در آخرت نور داشتن یا نداشت بین ایدی بودن یا نبودن و دیوار بودن یک چیزهای کلی است که برای همه انسان‌ها همیشه بود. ولی این سوره کم کم این کلیت را به بافت تاریخی می‌برد که مهم است. از اینجا کلمه «أُوتُوا الْکِتَابَ» آمده است در عین حالیکه این آیه ادامه بخش قبل است که انذاری شدیم و الان آمادگی خشوع قلب داریم بنابراین خوب است موعظه‌ای بشویم می‌تواند خیلی تأثیرگزار باشد. ولی زمینه برای کاری که بعداً قرار است در سوره انجام شود اینجا آماده می‌شود. «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ» یک اشاره‌ای به اینکه قبل از شما چنین رسالت‌هایی بوده، آدم‌هایی آمدند و چنین بلایی سر آنها آمده است. فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ با توصیف‌های «فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الأمَانِیُّ» به تأخیر انداختن و طولانی کردن و کارها را انجام ندادن می‌خواند. اینکه مردم موعظه می‌شوند همین الان بلند شوید، اینکه می‌گویند دزد بالای دیوار بود و این را شنید و متحول شد برای اینکه این آیه همین لحن را دارد. نمی‌خواهید کاری را که باید انجام دهید را شروع کنید، تغییری که باید در زندگی خودتان انجام دهید همین الان انجام دهید. «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ» بلافاصله می‌آید که در تاریخ جماعت‌های مؤمنین به صورت عمومی گرفتار این مشکل شدند. کش دادند و انجام ندادند… اشاره‌ای که به شعر سعدی کردم و خیلی با این هماهنگ است هرچه سن پایین‌تر است قساوت قلب کمتر و آدم‌ها تأثیرپذیرتر هستند، یک عبادت و یک کار خیر کوچک ممکن است یک نوجوان را از نظر معنوی متحول کند یا خواندن یک آیه یا داستان با محتوای معنوی یک نوجوان را متحول کند. در حالیکه هرچه سن بالاتر می‌رود انگار همه این تجربه‌ها آمده است و اثر نگذاشته است باید یک تریلی از روی آدم رد شود تا آدم قلبش خاشع شود.

«کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ» زمان که گذشت قلب‌های اینها سخت شد «وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ» آیه امیدوار کننده این است «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» یک دفعه تمثیل مانند ولی من فکر می‌کنم تمثیل نیست چون ارض با انسان یک رابطه عمیق‌تری دارد… زمین می‌میرد و خداوند می‌تواند زمین را احیا کند. «قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» خداوند آیات را بیان می‌کند باشد که خرد بورزید.

هیچ امیدی به اینکه بتوانیم زیاد پیش برویم نیست بقیه را برای جلسه بعد می‌گذارم. جلسه بعد ممکن است در آتش بس سوم جنگ چهارم باشد! نمی‌دانم. قصد من این نبود در یک جلسه سوره را تمام کنم الان هم شاید جلسه آینده کل حرف‌ها را نتوانم بزنم. می‌توانیم آنلاین برگزار کنیم اینترنت داخلی که قطع نمی‌شود. من ایران نبودم به خارجی‌ها گفتم می‌خواهم آنلاین بگذارید آنها گفتند داخلی‌ها چه می‌شوند! من خیلی خجالت کشیدم که پیشنهاد دادم. گفتم راست می‌گویید. در ماه رمضان حرف زدن در ماه رمضان برای من مطبوع‌تر است. دو نفر هم باشند برای من فرقی ندارد ولی گفتند من هم دیدم به فکر شما هستند من هم قبول کردم. اگر خدای نکرده امکان حضوری نبود آنلاین برگزار می‌کنیم.

حضار: در مورد جنگ رمضان صحبت نکردید یک انتقادی می‌کنم که دوست داشتم صحبت کنید.

اگر جلسه‌ای از جلسات ادامه دار دفاع عقلانی بود شاید نصف جلسه هم صحبت می‌کردم. اینکه در یک جلسه قرآن است و قرار است دو جلسه در مورد یک سوره صحبت کنیم و مقدمه آن در مورد یک چیز اجتماعی باشد امروز حس آن را نداشتم.

جلسه ۱ – سوره حدید
0 0 votes
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو