بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسه‌ی ۵۶، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۴۰۲/۱۰/۵

۱- کندی و دشواری پیش بردن بحث موضوع احکام

خیلی متأسف شدم امروز نگاه کردم چقدر کم جلسه تشکیل شده است، اولین جلسه‌ای که تشکیل شده است مهرماه سال گذشته بود و در یک سال و خورده‌ای دوازده جلسه داشتیم. اعتراضی که یکی از دوستان جلسه قبل کرده بود که فکر می‌کنم اعتراض به حقی هم بود که جلسات کند پیش می‌رود را کنار این مسئله بگذارید نشان می‌دهد که من چقدر خودم را گرفتار کردم و وارد موضوعی شدم که خیلی به نظرم می‌آید سخت است. سعی می‌کنم توضیح بدهم چرا سخت است و فکر می‌کنم نتیجه آن همین شده است که یک مقدار با کندی پیش می‌رویم. کاری که هنوز شروع به انجام دادن نکردم به نظر می‌آید کار غیرممکنی است؛ مثل اینکه یک بنایی را بخواهید از اول تا آخر خودتان بسازید در حالیکه حتی مصالح آن وجود ندارد. کاری که من می‌خواهم بکنم نیاز به دانش روانشناسی عمیق‌تری دارد که موجود نیست و احتیاج به هزار جور تحقیقات علمی و بحث‌های فلسفی است که به آن اعتنا نشده است.

اگر شما بخواهید شریعت را در یک ساختار منطقی نتیجه بگیرید، یعنی سعی کنید ساختاری بسازید که از آن احکامی مثل احکام شریعت دربیاید تقریباً در حال حاضر غیرممکن است. یک بار این تمثیل را به کار بردم، مثل این است که خودم به تنهایی نه یک ساختمان بلکه یک شهرک درست کنم بدون اینکه مصالح خوبی داشته باشم. کاری که می‌توانم انجام بدهم و فکر می‌کنم می‌شود انجام داد مثل این است که یک ماکت درست می‌کنند که طرف بفهمد و بعد توضیحاتی داد که حس کنید می‌شود این را ساخت. زمین آن وجود دارد و اگر فلان قدر بودجه داشته باشید و اینقدر زحمت بکشید چنین چیزی می‌شود ساخت و این چیز جالبی است. در نهایت اگر خیلی زحمت بکشیم می‌توانیم به چنین ایده‌هایی برسیم که می‌شود در موازات این دانش که در فقه مطرح است دانشی داشت که کل احکام شریعت را مانند منظومه مرتبط باهم در این دانش نه اینکه با استدلال نتیجه بگیریم ولی توجیه کنیم و بفهمیم و ارتباط بین احکام را سعی کنیم کشف کنیم در حالیکه فقه موجود اینگونه است که یک سری تکست وجود دارد و کسانی چیزهایی گفتند و ما می‌خواهیم بدانیم آنها چه گفتند. خیلی به چراها توجه نمی‌شود. گاهی أوقات برای تک تک احکام اصطلاح فلسفه احکام را می‌گویند و چنین اصطلاحاتی است، در بحث‌هایی که در مورد فلسفه احکام می‌کنند دقیقاً مشکل این است که کل‌نگری وجود ندارد. حکمی هست مثل حکم حجاب و فکر می‌کنند که چرا خوب است حجاب داشته باشیم. اینکه این را به عنوان حکمی در مجموعه‌ای از احکام ببینند و بعد سعی کنند با یک بیس تئوری در مورد آن صحبت کنند مانند بنا کردن دانشی است که تا الان کسی طرف آن نرفته است.

بنابراین من برای خودم توجیهی دارم، بگذریم که سال گذشته اعتراضاتی بود و باعث شد مشکلاتی پیش بیاید و تعطیلی چند ماهه داشتیم و آنها را حساب کنیم تقریباً دو یا سه هفته یک بار جلسه تشکیل شده است. ولی دوازده جلسه ظرف حدود بیش از یک سال خیلی کم است.

بحث اینکه جلسات کند پیش می‌رود ادامه پیدا کرد و با توضیحی که دفعه قبل دادم حل نشد. می‌خواهم از این تمثیل استفاده کنم و بگویم که چرا آنجور بحث کردنی که پیشنهاد می‌شود از نظر من مدل خوبی برای بحث کردن نیست. مثلاً پیشنهاد این است به جای اینکه اینقدر زمینه چینی کنیم و حرف‌های کلی بزنیم و پی بکنیم و فکر کنیم جاده‌ها از کجا باشد، مثل شهرک‌سازی که کلی فکر می‌کنیم درباره معماری یا اینکه بعدها ساختمان‌های اداری را کجا بسازیم و… بیاییم بعضی از موارد خاصی را که به عنوان اشکال مطرح است بگیریم و در مورد آن بحث کنیم. همانطوری که درباره ایرادهای ساینتیفیک یک صفحه اینترنت پیدا کردم که به نظر من بیشترین ایراد ساینتیفیک در کنار هم آمده بود و آن را از اول خواندیم و بررسی کردیم و سعی کردیم تک تک جواب بدهیم. ایده هم این بود که اگر بخواهیم تعداد ساینتیفیک ارورها را واقعاً جمع کنیم چیزهایی که تا به حال گفته شده شاید سه رقمی باشد، قابل جمع‌آوری نیست. تک به تک هم قابل پاسخگویی نیست و ارزشی هم ندارد. اکثراً خیلی بیخود هستند یا می‌شود در یک دسته‌هایی اینها را کنار هم قرار داد و گفت یکی را جواب دادیم بقیه هم جواب بدهیم.

حس من این بود درباره محتوای صفحه‌ای که خیلی شاخص است و شهرت دارد و تعداد زیادی هم ایراد مطرح کرده است سعی کنیم صحبت کنیم یک ایده کلی به وجود می‌آید که چگونه می‌شود اینها را حلاجی کرد. یک ایده این است یک صفحه پیدا کنیم به عنوان ایرادهای شریعت، شاید واقعاً باشد من حتی سرچ نکردم چون قصد چنین کاری نداشتم. همان‌ها را مانند پاسخ دادن به ساینتیفیک ارور جواب بدهیم و این بار هم از دوش ما برداشته شود و به سراغ موضوعات دیگر برویم. می‌خواهم حس خود را با این تمثیل بیان کنم: مثل این است که شهرکی ساخته شده است یا ساختمانی ساخته شده است و به جای اینکه این ساختمان را به من معرفی کنید و یا در مورد این شهرک برای من حرف بزنید که چه چیزهایی در آن هست، ایرادهایی که به آن گرفتند را بازدید کنیم. مثلاً می‌گویند دستشویی‌های آن بو می‌دهد، ببینیم که دستشویی‌های آن واقعاً بو می‌دهد یا نمی‌دهد، توضیح بدهد علت این است و در ساخت و ساز آن اشکالی وجود ندارد. چندتا از این موارد را رفع و رجوع کنیم بعد کار را تمام کنیم. این تمثیل چه حسی در شما ایجاد می‌کند؟ همه اینها را رفع و رجوع کنیم تصویری که از این شهرک دارید توالتی دیدید که یک مقدار بو می‌داد، شما استدلال کنید که این خاصیت توالت‌ها است یک کمی بو می‌دهند، نباید انتظار داشته باشید که اصلاً بو ندهند. مثلاً فلان توالت که در فلان ساختمان است را بازدید کنید از این بیشتر بو می‌دهد، بعد از چک کردن ممکن است لوله‌ها بعد از چند سال ایراد پیدا کنند. چیزی که در ذهن شما از این ساختمان می‌ماند این است که یک جاهایی بوی گند می‌دهد و یک مقدار چکه دارد، ایده‌ای پیدا نمی‌کنید که کل آن چه مزایایی داشت و چقدر چیز جالبی بود، چه شهرک فوقالعاده‌ای و چه امکانات جالبی دارد.

الان بیست و چند سال است که این بحث‌ها را شروع کردیم، یک یا دو بار اشاره کردم از اول اینگونه شروع شد که سوالاتی در ذهن دانشجوها بود و می‌خواستیم باهم صحبت کنیم و من جواب بدهم. خیلی سریع حس من این شد که اگر چنین جلساتی تشکیل بدهیم غیر از اینکه نقطه ضعف‌هایی مطرح شود به فرض اینکه جواب هم داده شود و خیلی خوب هم جواب داده شود چیزی که از این جلسات درمی‌آید چند نقطه ضعفی است که ممکن است خبری از آن نداشته باشند. مثل اینکه من خودم تبلیغ می‌کنم و نقطه ضعف‌های یک چیزی را پیدا می‌کنم و نشان می‌دهم، کافی است جواب من برای یکی از آنها برای طرف قانع کننده نباشد در نتیجه به جای اینکه فایده‌ای از بحث‌ها ببرد برعکس ممکن است ضرر بکند. کاری که ما انجام دادیم این است در مورد خود قرآن که چه خوبی‌هایی دارد در این جلسات صحبت کردیم. ممکن است وقتی صحبت می‌کردیم به جایی برخوردیم که اینجا یک ایرادی می‌گیرند که بیخود است. دقیقاً اینکه قرآن را ببینید و با زیبایی آن آشنا شوید و عادت به خواندن آن کنید، هدف خیلی بهتری است. حتی اگر بعداً چند مشکل هم وجود داشته باشد که جواب آن را نمی‌دانید زیبایی‌هایی که دیدید و چیزهای جالبی که در آن بود جبران می‌کند.

کاری که در مورد شریعت می‌خواهم بکنم همین است، حس من بیشتر این است که زیبایی و چیزهای خوب شریعت را ببینید. درباره اینکه چند نفر در مورد توالت ایرادی گرفتند هم صحبت می‌کنیم. برای همین به شوخی و جدی در گروه مطرح می‌شود در مورد فلان حکم صحبت می‌کنید یا خیر می‌گویم برای جلسه چهارصد و دوازده است. حس من این است که یک کار طولانی می‌خواهم انجام بدهم هرچند که واقعاً کاری که در مورد قرآن انجام می‌دادم اینقدر که این سخت است سخت نیست. آنجا یک متن جلوی خود می‌گذارید و به راحتی می‌توانید نشان بدهید که چه مزایا و چیزهای جالبی دارد. اینجا متن خیلی مخدوش است و اصولاً هم دور از توضیح دادن است و سخت است چون می‌خواهید وارد مسائل عملی شوید.

در یونان باستان دانش فیزیکی به وجود آمد که ممکن است الان خیلی چرند و پرند به نظر برسد ولی فکر نمی‌کنم کسی ایراد بگیرد به کسانی که آن موقع آن حرف‌ها را زدند. کاری را شروع کردند و بعد به نتایج مثبتی رسید. هرچند که من شخصاً معتقد هستم بیش از اینکه الان بعد از به وجود آمدن پارادایم موجود ساینس احترام می‌گذارند باید به آنها احترام گذاشت. شما اینگونه فرض کنید انشاالله چند قرن بعد دانش خیلی مفصل شریعت‌شناسی به وجود می‌آید و کسانی که اول کارهایی کردند ممکن است کارهایشان خیلی بی‌ربط و ناقص باشد ولی خیلی به آنها ایرادی وارد نیست. حس اینکه من کاری می‌کنم که زمینه آن وجود ندارد را دارم ولی فکر می‌کنم لازم است کار این شکلی انجام شود.

حضار: فکر می‌کنم بیشتر مشکل این است مانند ریاضیات خیلی مجرد و فرمالیستی بحث شود ممکن است کسانی که کارشان ریاضی نیست خسته شوند و رغبتی نداشته باشند. شاید لابلای بحث‌ها با مثال پیش می‌رفتید و یک سری از حکم‌ها را اینگونه می‌گفتید…

استاد: هنوز شروع نکردیم و وارد شهرک نشدیم، امروز احتمالاً یک چیزی در مورد نماز می‌گویم. نمی‌دانم شبهه‌ای در مورد نماز وجود دارد یا خیر. در مورد روزه چیزهای بامزه هست.

[۰۰:۱۵]

بعضی‌ها بدشان نمی‌آید که بگویند اینقدر گرسنگی کشیدن ضرر دارد، یک بحث پزشکی در مورد فواید یا مضرات روزه وجود دارد که باید پزشک‌ها در مورد آن صحبت کنند. حس من این است که در خیلی از مقالات و چیزهایی که در این مورد گفته می‌شود بایاس وجود دارد. کسانی که مذهبی هستند فواید روزه را می‌گویند و کسانی که نیستند چیزهای دیگری می‌گویند. معروف‌ترین مسئله روزه این است که در قطب شمال و جنوب پنگوئن‌ها چگونه باید روزه بگیرند… پنگوئن‌ها! با اینکه چرا پنگوئن در قرآن نیامده است قاطی کردم. دوتا شبهه معروف را قاطی کردم. اینکه در مورد نماز شبهه وجود ندارد و من هم در مورد آن حرف نزنم دقیقاً کاری است که من نمی‌خواهم بکنم، نمی‌خواهم اینگونه وارد مسئله شوم که جواب یک سری سوال را بدهم، مثل اینکه یک کار مثبت انجام می‌دهیم و خود به خود شاید بعضی از مسائل حل شد.

۲- اندک بودن ایده‌های مربوط به اقتصاد در شریعت

سوالی در این گروه مطرح شد که حس کردم شاید نوشتن فایده ندارد و ندیدم کسی وارد بحث شده باشد و جوابی داده باشد. یکی از بچه‌ها نوشته بود ما می‌گوییم در شریعت و بعضی از طریقت‌های عرفانی رشد خیلی اهمیت دارد و کسانی که مدرن هستند و ایده‌های لیبرالیستی دارند همیشه به فکر اقتصاد هستند و در مورد رشد ایده‌ای ندارند و یک برنامه فردی برای انسان ارائه نمی‌کنند. گفتند من این را به یک نفر گفتم و گفته است اینگونه هم می‌شود فکر کرد که برعکس، شما در شریعت ایده اقتصادی نمی‌بینید و در عوض اینجا کلی ایده برای رشد اقتصاد وجود دارد. نکته دقیقاً همینجا است، نکته اول این است که رشد آدمیزاد مهم‌تر است یا میزان تولیدات اقتصادی جامعه یا وضعیت اقتصادی جامعه؟ فکر می‌کنم این حالت ایدئولوژیک دارد. برای آدمی که حس دینی و عرفانی دارد خیلی رشد فردی مهم است و ممکن است اقتصاد برای او حالت ثانویه داشته باشد و برعکس، در دنیای مدرن اینکه یک جامعه چگونه کار می‌کند و اقتصاد آن در چه وضعیتی است ممکن است خیلی مهم‌تر باشد. شروع بحث من در مورد همین است، می‌خواهم در مورد داستان آفرینش در این جلسه صحبت کنم و ارتباط آن با بحث‌های مربوط به شریعت که چند بار اشاره کردم. ممکن است آن چنان احساسی نسبت به اینکه انسان می‌تواند رشد فوقالعاده‌ای کند که خیلی مهم است نداشته باشید. بنابراین اینجا اختلاف‌نظری هست که باید در مورد آن بحث کرد.

نکته مهم‌تر به نظر من در جواب چنین بحثی این است: یک بار به این اشاره کردم که در دوران دبیرستان که تازه با قرآن آشنا شده بودم خیلی حس خوبی به من دست داد که اصلاً در قرآن بحث‌ها اقتصادی نیست. فکر می‌کنم از آن موقع عقل من می‌رسید که واقعاً اگر بخشی از قرآن احکام اقتصادی بود کلاً نابود شده بود و ربطی به اقتصاد الان نداشت. نکته این است که بخشی از آدمیزاد که ثابت مانده است ویژگی‌های جسمانی و روانی است که با تکامل به آن نگاه کنید اگر میلیارد سال سابقه ندارد یک سابقه‌ای در یک میلیون سال شکل گرفته است و انتظاری هم نداریم فعلاً در ظرف چند هزار سال تغییرات جسمانی و روانی خیلی پیچیده‌ای در انسان ببینیم. ساختار جسمانی انسان و ساختار روانی انسان یکی است. اینکه نرم افزاری که روی آن گذاشته می‌شود ممکن است خیلی تفاوت داشته باشد درست است و دقیقاً شریعت قرار است کار همان نرم افزار سالمی را کند که با این سخت افزار هماهنگی دارد و آن را به کار می‌اندازد.

نکته این است اقتصاد چیزی است که نه هزار سال یک بار، یک موقعی چند قرن یک بار و الان چند دهه یک بار به نظر می‌آید در حال تحول است. اصولاً شما نباید چیزی تحت عنوان اقتصاد فیکس شده در شریعت داشته باشید. اگر منظور از اقتصاد اسلامی این است که چیزهایی در تکست‌های شرعی و روایات وجود دارد که آنها را پیاده کنیم به کل این ایده اشتباه است. توجه شریعت به قسمت‌های ثابتی است که هم مهم هستند و هم ثابت هستند و درباره قسمت‌هایی که متغیر است مزیت شریعت و مخصوصاً قرآن است که می‌بینید در آن زمینه‌ها حرف‌های کلی زده می‌شود مثل «لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ» (نساء:۲۹) یا ارث چون به جای سخت‌افزاری وصل است، به این مسئله که آدم‌ها خانواده تشکیل می‌دهند و بچه متولد می‌شود و اینها ساختارهای واقعی هستند که وجود دارد. برای این حکم داریم ولی اینکه چگونه بیزینس کنید و استارت آپ بزنید یا خیر، قرار بود پیامبر به شما احکام استارت آپ بگوید؟

حضار: وام استارت آپ سود نباید داشته باشد.

استاد: احسنت وام استارت آپ سود نباید داشته باشد، از نظر علما کلاً وام نباید سود داشته باشد. یک یا دو بار جست و گریخته به این موضوع اشاره کردم ولی واقعاً نمی‌فهمم در شرایط اقتصادی ایران اینکه من پولی از کسی قرض بگیرم بعد از یک سال شرعاً باید همان پول را پس بدهم واقعاً اخلاقی نیست.

حضار: به دلار باید قرض بگیریم.

استاد: احسنت، ایشان سریع احکام صادر می‌کنند. ربا را باید به دلار حساب کنیم.

حضار: علما می‌گویند. به طلا حساب کنیم.

حضار: به همان سود پنج درصد اضافه شده است به دلار پنج درصد هم اضافه کردند. جمهوری اسلامی پنج درصد هم اضافه کرده است.

استاد: جمهوری اسلامی بسته به اینکه باید بدهد یا بگیرد درصدهای آن خیلی فرق می‌کند.

حضار: برای گرفتن بیست و سه درصد است.

استاد: اصل مال شما را پس نمی‌دهند چه برسد به فرع آن، نصف بیزینس‌های ایران به دلیل بدهکاری دولت به آنها برشکست شدند.

قبلاً هم در این جلسات به این سوال اشاره شده بود ولی اصل ماجرا این است که حسن شریعت این است که روی چیزهایی که می‌شود بحث کرد و نشان داد که مهم‌تر و ثابت‌تر هستند حکم دارد و هرچه از این محدوده ثابت دور شوید که جنبه فیزیولوژیک و سایکولوژیک دارد و به ساختارهای اجتماعی که کاملاً متحول هستند برمی‌گردد این احکام رقیق‌تر و کلی‌تر هستند و جنبه اخلاقی پیدا می‌کنند و جنبه احکام شرعی ندارند. به نظر من این باید کاملاً نکته مثبتی حساب شود.

۳- ادامه بررسی داستان آفرینش

گفتم که سعی می‌کنم و می‌خواهم به عنوان بیس بحث‌ها از داستان آفرینش شروع کنم، فرض من بر این است که جلسات داستان آفرینش را گوش کردید. بنابراین جاهایی که استدلال‌هایی بوده یا جزئیاتی بوده لزومی ندارد اینجا به هیچ وجه تکرار شود یا اگر چیزی گفتم که به نظر شما رسید که نمی‌فهمید طبعاً اولین کاری که باید بکنید این است که اگر آن جلسات را نشنیدید بشنوید. جاهایی که به نظر من می‌آید لازم است چیزی را بگویم و نمی‌گویم چون آنجا گفتم ممکن است لابلای صحبت‌های خود به آن اشاره کنم. من این را بارها گفتم که فکر می‌کنم مهم‌ترین بخشی که اسم آن را بتوان بیس انسان‌شناسی قرآن گذاشت در داستان آفرینش است. یک عده اصرار دارند که این داستان عیناً اتفاق افتاده است، یعنی آدم و حوا یک جایی در باغی گذاشته شده بودند و آنجا درختی بود. فکر می‌کنم اگر این مسکوت بماند بهتر است.

حضار: عیناً واقع شده یعنی چه؟

استاد: مثلاً یک عده بحث می‌کنند که این باغ کجا بود.

حضار: یونگ که خودش به ناخودآگاه خود سفر می‌کند یا در تعبیر خواب خود می‌گوید خیلی از چیزها تمثیل است.

استاد: می‌دانم. من هیچ وقت وارد این بحث نشدم و نمی‌خواهم شوم، در مورد داستان‌های قرآن اصرار من این است که همه واقع شدند به غیر از یک یا دو جا که حس من این است خود متن یا این حس را می‌دهد که واقع نشده است و تمثیل است یا اینکه تردید ایجاد می‌کند. داستان‌های پیامبران همه در قرآن طوری بیان می‌شوند که از متن برمی‌آید که واقعیت است. امروز چیزی که به ذهن من رسید این است که اینکه می‌گویند واقعی است که ملائکه سجده کردند یعنی چه کاری کردند؟ بال‌های خود را باز کردند و سر خود را زمین گذاشتند؟ می‌خواهند کلمه به کلمه بگویند که یک چیزی است اتفاق افتاده است و ملائکه صف کشیدند. می‌دانید ملائکه چه تعداد هستند؟ همه آنها صف کشیدند یا صحنه مباحثه خداوند با ملائکه! یک مقدار زیادی سورئال نمی‌شود؟ حال چه واقع شده یا نشده، چرا می‌گویم مهم نیست؟ چون شما اگر بگویید عیناً واقع شده است معنی آن این نیست که نتایج کلی و تمثیلی نمی‌توان از آن گرفت. به هر حال چیزهایی که ما می‌گوییم نتیجه این است چه بخواهد تمثیلی باشد چه نباشد. منظور من از تمثیلی هم این نیست که چیزی نشده است، حالت اینکه آدمی بوده و با زوج خود در باغی بودند یک مقدار برای من جای شک و تردید است که ملائکه سجده کردند یا ابلیس چه کرده است. مثل چیزهایی که در مورد بهشت و جهنم گفته می‌شود است، یک چیزی که شما نمی‌توانید مستقیم در مورد آن صحبت کنید ولی یک جوری بیان می‌کنید که معنا را برساند ولی اصراری روی این نباشد که اینها عین همان چیزی هستند که گفته می‌شود. تمثیلی به معنای اینکه حقیقتی وجود دارد مثل اینکه یک چیزی در عالم مثال اتفاق افتاده است و نزدیک‌ترین چیزی است که می‌توان گفت که آن حقیقت را به شما برساند.

از نتایجی که به نظر من مهم هستند در درک ما از انسان و موقعیت او و اینکه چرا شریعت لازم است شروع کنیم. سایر داستان‌های پیامبران هم نتایجی دارند ولی کلی‌ترین چیزها را از این داستان می‌توان در آورد و بلافاصله وصل می‌شود به اینکه پیامبران و شریعت را فرستادیم. اول سوره‌ای آمده است که بحث ظهور شریعت جدید است بنابراین ارتباط آن بیش از این است که فقط بگویم این بهترین جایی است که می‌شود دباره انسان‌شناسی کار کرد. می‌خواهم نکاتی که به نظر من می‌رسد اصلی هستند را بگویم. داستان از اینجا شروع می‌شود که خداوند به ملائکه گفت «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» (بقره:۳۰) بعد آنها اعتراض کردند که آیا کسی را می‌گذاری که خون‌ریزی کند؟ ادامه داستان اینگونه است که به آدم تعلیم اسماء داده می‌شود.

[۰۰:۳۰]

نهایتاً از ملائکه خواسته می‌شود که بر این موجودی که تازه خلق شده است سجده کنند و همه به غیر از ابلیس سجده می‌کنند. اولین نکته انسان‌شناسانه‌ای که به نظر من خیلی مهم است این است که انسان از نظر قرآن و از نظر ادیان ابراهیمی شأن بسیار بسیار بالایی دارد. اولین نکته این است که انسان موجود بسیار شگفت‌انگیزی است، می‌تواند به مرتبه خیلی بالایی برسد که از ملائکه بالاتر است. با توجه به اینکه ملائکه خیلی موجودات مقدسی هستند و خیلی در نظام عالم مهم هستند. به نظر من اولین و شاید مهم‌ترین نتیجه داستان این است که ما با یک موجود بسیار شگفت‌انگیز و بلندمرتبه‌ای سروکار داریم. علت اینکه در شریعت اهمیت رشد زیاد است این است که این موجود می‌تواند از ملائکه بالاتر باشد. لازم نیست که به خلیفه الله یا طور خاصی تعبیر کنیم این داستان این نتیجه را دارد، ما با یک خلقتی آشنا هستیم که حداقل این است که چیزهایی می‌فهمد که انگار کسی نمی‌فهمد، می‌تواند اسماء را یاد بگیرد و می‌تواند به ملائکه انباء کند. با یک موجود عظیم الشأنی سروکار داریم، این اولین نکته است که به نظر من در ادیان ابراهیمی و خیلی از سایر انواع نحله‌های عرفانی که به مسئله رشد انسان خیلی می‌پردازند این موضوع دیده می‌شود که انسان می‌تواند خیلی بالا برود. به نظر من این خیلی نکته مهمی است با تأکید فراوان. یعنی هرکسی این داستان را بخواند اگر عادت نکرده باشد و برای اولین بار بشنود احساس شگفتی به آدم دست می‌دهد آنجایی که حرف از این می‌شود که به همه ملائکه امر می‌شود بر انسان سجده کنند و حرف خداوند را گوش می‌دهند و در مقابل موجودی که از اول متهم به شرور و خونریز بودن است سجده ولی چنین شأنی دارد سجده می‌کنند.

فکر می‌کنم این از جهاتی هسته مرکزی شریعت است، انسان قرار است به چنین چیزی برسد. قرار است وسیله‌ای داشته باشد که راه طولانی را طی کند و به یک جای خیلی بالایی برسد. الان به عنوان مثال شما در غرب چنین تصوری در مورد انسان نمی‌بینید، خوششان بیاید یا نیاید. شما یک متن مدرن بیاورید که در آخر شأن انسان این است که….

حضار: میمون است.

استاد: از نظر علمی اینگونه شده است که یک حیوانی به وجود آمده که تکامل یافته‌تر است ولی خود حیوانات ممکن است خیلی موجودات کم ارزشی نباشند. نهایتاً اید این است که انسان می‌تواند خیلی خوب فکر کند و می‌تواند بر طبیعت مسلط شود. چیزهای کالکتیوی در مورد انسان حس می‌کنند که انسان می‌تواند خیلی قدرتمند باشد، می‌تواند به سفرهای فضایی برود. حالت فردی که انسان می‌تواند یک موجودی باشد که یک نفر می‌تواند ویژگی‌های عجیبی پیدا کند و دانش عمیقی پیدا کند در ذهنشان نیست. بنابراین نوع رفتاری که با انسان می‌شود و شریعت مدرنی که به وجود آمده است هم طبیعی است که خیلی سازگار با چیزی که در ادیان و نهضت‌های عرفانی است نیست.

اگر کلمه رشد را نمی‌بینید یا ایراد می‌گیرید روی اینکه خلیفه الله را عرفا گفتند و خیلی هم شاید معنایی که عرفا می‌گویند که خیلی معنی بالایی است را نداشته باشد؛ نمی‌توانید از این فرار کنید که این داستان  را بخوانید و این احساس به شما دست ندهد که خداوند موجودی خلق کرده است و در مورد آن تبلیغات می‌کند که این موجود خوبی است و به ملائکه عرضه می‌کند به عنوان اینکه خریدار آن باشند و به او سجده کنند. انسان موجودی با شأن بسیار بالا است و این شأن بالای او با توجه به تأکیدی که در این داستان است هم جنبه شناختی دارد و هم جنبه عملی دارد. جنبه شناختی آن را در برهانی که خداوند می‌آورد که ملائکه قانع شوند که این موجود خیلی باارزش و عظیم الشأنی است و باید به او سجده کنند می‌بینید که جنبه علمی دارد؛ آدم می‌تواند جامع همه اسماء باشد. خلیفه الله هم هر طوری که می‌خواهید تعبیر کنید جنبه عملی دارد. خلیفه به معنای جانشین است، یعنی کسی که جای خداوند در کره زمین قرار است کاری انجام بدهد.

برای انسان در این داستان هم مقام عملی توصیف می‌شود و هم مقام علمی توصیف می‌شود. انگار ملائکه بخاطر قسمت عملی آن که با خونریزی و شر همراه است خیلی قانع نمی‌شوند که آدم موجود خاصی است.

حضار: علمی باشد اروج معنا ندارد…

استاد: در علمی عروج معنی ندارد؟ یعنی چه؟

حضار: آیا اینکه پیامبر عروج کرده است واقعیت دارد یا خیر؟

استاد: علمی یعنی اینکه شما می‌توانید به یک شناخت و یک چیز عمیق نامتناهی نزدیک شوید. انسان می‌تواند به یک جایی یا به شناخت‌های عمیق برسد. عروج شناختی هم داریم، عرفا خیلی روی جنبه‌های شناختی تأکید داشتند. در عرفان ما نه ولی در بودیسم و هندوئیسم خیلی روی شناخت فشار است. حالتی که انسان قرار است به آن برسد و در عرفان‌های شرقی هست که اسم آن را می‌توانید روشن شدگی بگذارید یا هر چیزی که تجربه‌های عملی روشنی در مورد آن وجود دارد بیشتر جنبه شناختی دارد. انسان به یک معنای اروج پیدا می‌کند و تکامل پیدا می‌کند و می‌تواند چیزهایی را ببیند و بفهمد که آدم عادی که این مسیر را طی نکرده باشد نمی‌تواند ببیند. بنابراین به هر طریقی داستان را بخوانید و واژه‌های آن را معنی کنید هم از نظر شناختی و هم از نظر عملی این داستان شأن بالایی به انسان نسبت می‌دهد. قرآن چنین شناختی به ما در مورد این موجود می‌دهد و واقعاً هر بار که به این داستان برسم باید این را بگویم که آقای جفری لنگ یک سخنرانی دارد که آشنایی من با آقای جفری لنگ سر همین بود، یک سخنرانی از او شنیدم که روی این نکته تأکید کرد و گفت برای اولین بار یک نفر به من قرآن را داد و خواندم و وقتی به این داستان رسیدم اینگونه تعریف می‌کرد که وقتی داستان را خواندم همان موقع نه ولی چند روز بعد یک دفعه به ذهن من رسید که ملائکه چه گفتند؟ ملائکه گفتند که این خونریزی می‌کند و فساد ایجاد می‌کند. یک کتاب تحت عنوان «حتی فرشتگان هم می‌پرسند» نوشته است، چیزی که خیلی برای او تکان دهنده بود این بود که در شروع قرآن مسئله شر مطرح شده است.

ویژگی این داستان این است که انسان موجود عظیم الشأنی است که می‌تواند کارش به فضاحت هم کشیده شود. نتیجه این تصور در مورد یک موجود این است که باید یک کاری با او کرد، باید او را هدایت کنیم، باید جلوی این سقوط را بگیریم و برای او راه باز کنیم که بالا رود. حالت دوگانه‌ای که می‌تواند انگار پایین‌تر از ابلیس و بالاتر از ملائکه شود از این داستان به نظر من در می‌آید. ضرورت دارد که انگار باید کاری کرد و پیش بینی ملائکه که گفتند یسفک الدماء نمود نیابد، خون ناحق نریزد و در عوض بتواند تعلیم اسماء بگیرد و معلم ملائکه شود. بنابراین عظیم الشأن بودن در کنار امکان سقوط داشتن و به فضاحت کشیدن شدن یک حس فوقالعاده در این داستان ایجاد می‌کند.

حضار: اینکه در غرب انسان از شأن خود پایین آمده است، همزمان در دوران روشنگری می‌گویند تاکید ما روی انسان‌گرایی است و…

استاد: دقیقاً اینگونه است که انسان نابود شد، انسان عملاً تبدیل به یک چیزی در رده حیوانات شد ولی تبلیغات این است که به انسان شأن دادند و اسم آن را اومانیسم گذاشتند. واقعاً حس می‌کنند انگار قبلاً انسان موجود حقیری بوده و الان موجود خوبی شده است. همه اسامی اینگونه هستند. همه چراغ‌ها را خاموش کردند و اسم آن را روشنگری گذاشتند. واقعاً انسان را به تدریج ظرف یک یا دو قرن تبدیل به یک موجود در حد حیوانات کردند و در عین حال اومانیست هم هستند.

حضار: داستان آفرینش را از سوره بقره می‌خوانید؟

استاد: بله در آن جلسات در مورد سوره بقره صحبت کردم این جلسه هم….

حضار: در سوره اعراف و طه اشاره می‌شود که جسم خود را دیدند، منظورم این است فضاحتی که می‌گویید برای این سوره نیست. یک نکته این است که در سوره طه می‌گوید با برگ‌های درخت پوشاندند ولی اینجا در مورد اینکه برهنه شدند و جسم خود را دیدند چیزی نمی‌گوید.

استاد: درباره داستان آفرینش که می‌گفتم این بحث‌ها را از روی اعراف تکمیل کردم و یک چیزهایی اضافه کردم. در این سوره اشاره‌ای به این نکته نشده است، مانند داستان آفرینش بیس روی این داستان در سوره بقره است؛ اینکه در سوره‌های دیگر تکمیل شده است باعث نمی‌شود ممنوعیتی ببینم که از آنها استفاده کنم. کیفیت اینکه چگونه اینها را لغزاند در جای دیگری آمده است.

حضار: فضاحت انسان در این سوره نیامده است که گول یک دروغ مزخرف را می‌خورد یا با برگ درخت خود را می‌پوشاند اینها خیلی تصاویر مفتضحی هستند و در سوره بقره انگار نیامده است. سوره بقره هم خیلی روشن است و در آن خبری از منافقین نیست و همه شاد و خوشحال هستند.

استاد: نکته‌ای که می‌گویید نکته خوبی است ولی کلاً بحث من این است که داستان آفرینش به طور کلی انسان‌شناسی قرآن است، قبول دارم وقتی وزن بیشتری به داستان در سوره بقره می‌دهیم به این موضوع وزن بیشتری بدهیم ولی واقعیت این است طبق همان صحبتی که در جلسات داستان آفرینش کردم هر چیزی که در مورد این داستان گفته شده را می‌توان از آن استفاده کرد، با فرض اینکه آن چیزهایی که در سوره بقره آمده است یک جورایی اولویت دارند و وزن آنها بیشتر است. نه اینکه خودمان را به فراموشی بزنیم و بگوییم که نمی‌دانیم شیطان چه گفت یا چه کاری کرد.

حضار: بحث خلیفه الله هم فقط در سوره بقره آمده است.

استاد: بله تعلیم اسماء هم در بقیه سوره‌ها نیامده است ولی سجده کردن تقریباً همه جا آمده است. برهان قاطعی که شأن انسان را نشان می‌دهد این است که انسان موجودی است که از ملائکه خواسته شده است در برابر آن سجده کنند. شما از عکس‌العمل ابلیس می‌فهمید که این یک حالت تواضع و خاکساری داشته است؛ چرا ابلیس چرا سجده نمی‌کند؟ چون می‌گوید «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ». اگر ابلیس نبود می‌گفتیم سجده یک چیز فرمالیته است، نه اینکه این برتر است، خداوند او را سر این شغل گذاشته است. مثل اینکه یک آدمی را فرمانده نظامی کنیم چون فامیل پادشاه است ولی چیزی هم بارش نیست، به افسرها هم بگویید به او احترام بگذارند. ولی فرمالیته نیست، ملائکه قانع شدند که انگار این از ما برتر است و قبول کردند ولی او قبول نکرد؛ گفت من بالاتر هستم. این خودش تأکید بر این است که مسئله برتری و بالاتر بودن است.

[۰۰:۴۵]

خواستم از بحث اومانیسم بگذرم، بدم نمی‌آمد بگویم ولی چون زیاد از این حرف‌ها می‌زنم خوشحال شدم که شما گفتید و این حرف در این جلسه زده شد.

این از آن چیزهایی است که می‌خواهم بگویم در آن جلسات خیلی در مورد آن صحبت شده است و شما را ارجاع بدهم که بالاخره بحث اسماء یک جور اشاره به زبان و اهمیت زبان و ویژگی خاص انسان از نظر زبان است. فکر می‌کنم حداقل دو الی سه جلسه در مورد این موضوع صحبت کردیم. تکرار نمی‌کنم ولی اینجا به عنوان یک نکته نوشتم که در این داستان این حس به وجود می‌آید که انسانی که به وجود آمده است یک ویژگی زبانی خاص دارد. یک نکته مسئله زوج است؛ این انسان برای رنج کشیدن آفریده نشده است و این انسان برای اقامت در بهشت همراه با زوج خود آفریده شده است. این داستان این حس را ایجاد می‌کند که اصلاً قرار نیست این انسان به رنجی بیفتد. جایگاه طبیعی انسان این است که آدم و حوا یک زوج انسان در بهشت زندگی کنند. زوج بودن به نظر من مهم است، اگر عادت را کنار بگذارید توصیف اقامت در بهشت دو نفری است و تک نفره نیست، انگار باید در بهشت دو نفر باشند. در ابتدای داستان مسئله زوجیت و جنسیت مطرح است، بعداً در هبوط هم همانطور که ایشان اشاره کرد وقتی در قرآن وارد جزئیات می‌شود مسئله این است که لباس خود را از دست دادند و سؤات آنها پدیدار شد. می‌بینید که در این هبوط مسئله جنسیت مطرح است.

بنابراین ما با یک موجود عظیم شأن سروکار داریم که امکان سقوط دارد و یک زبان فوق‌العاده دارد و پدیده جنسیت هم در مورد او مطرح است. نکته بسیار مهم این است که این موجود خلق شده است که در بهشت ساکن شود و شاد و خوشحال باشد، قرار نیست رنج و ناراحتی برای او به وجود بیاید مگر اینکه نافرمانی کند. مسئله این است که فرمان و نافرمانی در مورد انسان وجود دارد، ملائکه نافرمانی نمی‌کنند ولی این موجود می‌تواند نافرمانی کند. درباره اینکه آنها می‌توانند بکنند که نمی‌کنند یا انسان فرق دارد اصلاً لازم نیست وارد بحث شویم. این داستان به ما یک چیز عجیبی می‌گوید؛ انسان برای بهشت خلق شده است ولی موجودی است که امکان نافرمانی دارد و گرایش به نافرمانی دارد و این نافرمانی او را وارد دوران هبوط می‌کند. شما یک لحظه با انسان‌شناسی‌های دیگر مقایسه کنید. چیزی که من مرتب روی آن تأکید کردم این است که اقامت انسان در حیات دنیوی را مثل دوران تبعید به آن نگاه کنید، این چه حسی دارد؟ تا اینکه اومانیستی به آن نگاه کنیم. منظور این نیست که آن طرف چیزی نباشد ولی دورانی است که زندگی می‌کند و انگار اتفاق بدی نیفتاده است ولی حسی که این داستان به شما می‌دهد این است که مانند یک دوره آزمایشی موقت، یک دوره تبعید مانند آن را طی می‌کنیم و قرار است دوباره سر جای خود برگردیم.

در هندوئیسم مسئله تناسخ حالتی از اینکه من الان به این شکل در آمدم ولی می‌توانستم به این شکل نباشم هست که شباهت‌هایی به اینکه من مثل یک دوره موقت به این نگاه کنم دارد که می‌تواند بعداً طور دیگری شود، می‌توانم از این چرخه تناسخ خارج شوم و آرمانی مانند رفتن به بهشت وجود دارد. ولی در سایر چیزها چنین حسی نیست. این به نظر من احساس خیلی مهمی است که آدم‌ها زندگی خود در کره زمین را به صورت دوره آزمایشی و دوره هبوط نگاه کنند.

حضار: مثلاً شما می‌گویید دوره آزمایشی، همین دنیا هم چه اشکالی دارد که بخواهد آزمایشی باشد. همین دنیا هم خیلی شگفت‌انگیز است حتی اگر تمام شود و بعد هم چیزی نباشد.

استاد: مسئله این است که شما در انسانشناسی خود اینگونه به انسان نگاه می‌کنید؟ مثلاً فرض کنید یک آدمی که پیرو ادیان ابراهیمی نیست واقعاً احساس او نسبت به زندگی این است که در یک دوره آزمایشی زندگی می‌کند و قرار است بعد به جایی برود؟ یک دوره جنینی داریم و ما الان در دوره دوم زندگی خود هستیم و دوره سومی هم وجود دارد. دوره اول یک دوره بهشت مانند است، این دوره دوره‌ای است که در آن سختی می‌کشیم و قرار است دوره بعد هم دوباره اگر به بهشت برسیم بدون سختی باشد. این حس که این دوره آزمایشی است و انگار باید در این دوره کاری کنم برای اینکه خودم را دوباره به بهشت برسانم، یک احساس اخلاقی خاص به وجود می‌آورد. شاید خیلی‌ها این داستان را بخوانند و بگویند نکته اصلی همین است که انسان در بهشت بود. اصلی‌ترین اتفاقی که در این داستان در مورد انسان می‌افتد این است که از بهشت رانده می‌شود. داستان آفرینش در ادیان ابراهیمی مسئله رانده شدن انسان از بهشت است.

حضار: خیلی چیزها عادی شده است که می‌توانست عادی نباشد، مثل درخت و کوه، آفرینش یا رویش هر چیزی، اینقدر برای ما عادی شده است که بزرگ بودن آن را درک نمی‌کنیم برای همین فکر می‌کنیم این دنیا یک دنیای گذر است. ولی اگر یک لحظه به روییدن یک گل یا متولد شدن یک پرنده فکر کنیم می‌بینیم همین دنیا هم اینقدر بزرگ و شگفت‌انگیز و خوب است که حتی اگر بعد آن هم چیزی نباشد اهمیتی ندارد.

استاد: فکر نمی‌کنم حرفی که زدم معنی آن این بود که در دنیای بدی هستیم. امروز برای دومین بار یاد سخنرانی جفری لنگ افتادم، این تیکه را خیلی خوب می‌گوید، مقایسه می‌کند آن چیزی که در مسیحیت به او در مورد این داستان یاد دادند با آن چیزی که در قرآن است.

میگوید چیزی که در مسیحیت یاد دادند این است بعد از اینکه این اتفاق افتاد اصلاً انسان ترد شد و رفت و انگار او را به یک جای بد آب و هوا تبعید کردند. بعد مقایسه می‌کند با داستان قرآن، می‌گوید من این را دوباره خواندم شگفت زده شدم. می‌گوید بروید هبوط کنید آنجا برای شما رزق هست و یک مدت زندگی کنید، نه فحش و فلاکتی هست و نه حرف این است که جایی که می‌روید جای بدی است. بیان خیلی بامزه‌ای دارد که انگار آدم وارد هتلی شود بعد بگویند هتل اینگونه است و صبحانه هم انگلیسی است و طرف بگوید وای صبحانه انگیلسی! هبوط در قرآن اینگونه است که جای بدی شما را نمی‌فرستیم. فقط بدی آن این است که آنجا باهم دشمن هستید، دشمنی می‌کنید. بدی در خود آدم‌ها هست، طبیعت به این قشنگی، البته تهران را نمی‌گویم! واقعاً اگر یک آدمی به کلبه‌ای برود و یک جایی برای خودش با خانواده زندگی کند و غذا داشته باشد چندان فرقی با توصیفی که در قرآن هست که به اینها گفتیم در بهشت هرچه می‌خواهید بخورید ندارد. هوا سالم باشد و غذای سالم بخورید و زندگی خود را کنید و شاد باشید ولی آدمیزاد اینگونه کرده است.

فیلم‌های غزه را اصلاً نگاه نمی‌کنم، یک فیلم گذاشته بودند و زیر آن چیزی نوشته بود که آن را خواندم کلاً منقلب شدم. اینجا نشستیم و می‌دانیم چنین اتفاق‌هایی در حال افتادن است و کاری هم نمی‌توانیم بکنیم، سازمان ملل هم برای خودش جلسه تشکیل می‌دهد. غذا برای خوردن هست و جای خوبی هست ولی «بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» (بقره:۳۶) آدم‌ها هستند که اینجا را تبدیل به جهنم می‌کنند. دشمنی‌ها اینجا را تبدیل به جهنم به معنای واقعی کلمه کرده است. در غزه نباشید ولی همینکه می‌دانید آنجا چه خبر است در درون شما انگار آتشی روشن شده است و بدبختی این است که کاری هم از دست کسی برنمی‌آید.

اینجا هتل خوبی است و صبحانه خوب می‌دهند ولی موقت است و انگار باید دوباره برگردیم. جایی هستم و قرار است برگردم، جایی که بودم خیلی از اینجا بهتر بود ولی درباره اینجا هم توصیف قرآن اینگونه نیست که جای بدی است و خیلی هم جای خوبی است. اگر آدم‌ها در آن نباشند جای خوبی است و هبوط باعث شده است مشکلاتی به وجود بیاید.

 در انسان‌شناسی‌های مدرن و حتی انسان‌شناسی‌های عرفان‌های شرقی خیلی تأکید روی اینکه انسان دشمنی دارد نیست. ولی اینکه انسان دشمنی دارد که او را به اشتباه می‌اندازد جزو ویژگی‌های انسان‌شناسی قرآنی است. هرچه می‌خواهید تصور کنید مهم نیست، چیزی هست که ما را فریب می‌دهد. چه می‌شود که انسان زمین را به فضاحت می‌کشد، چگونه به موجودی تبدیل می‌شود که خودش خودش را تخریب می‌کند و فریب می‌خورد؟ به واسطه زبان پیچیده‌ای که می‌شود در آن کذب تولید کرد. من اینها را چون در آن جلسات گذشته زیاد گفتم و نمی‌توانم خلاصه بگویم فقط این را می‌گویم که اگر قسمت زبان آن جلسات را نشنیدید یک زبان پروداکتیو وجود دارد و ذاتاً نتیجه این زبان این می‌شود که در آن می‌شود کذب به وجود آورد و کذب باعث گمراهی می‌شود.

یک یا دو جزئیات کوچک ماند که شاید بعداً به دلیلی به اینها برگردم، مثلاً روی درخت ممنوعه تأکید نمی‌کنم چون فکر می‌کنم می‌خواهم در مورد چیزی صحبت کنم که ممکن است وقت کم بیاورم. می‌خواهم روی اهمیت زبان و اینکه فریب از طریق همین زبان است و از طریق همین زبان گمراهی ایجاد می‌شود تأکید کنم. در تمام عرفان‌های شرقی و غربی ببینید که هیچ جا به اندازه این داستان و این انسان‌شناسی روی زبان تأکید هست؟ اتفاقاً اینکه دشمنی است که دروغ می‌گوید و خطوات و سنت‌های غلط ایجاد می‌کند، گزاره‌ها و واژه‌های غلط ایجاد می‌کند. در قرآن در توضیح چیزی که به اسم شرک به عنوان مهم‌ترین انحراف اشاره می‌شود می‌بینید که می‌گوید اینها «أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ».

[۰۱:۰۰]

یک ویژگی در انسان هست که همان چیزی که خوبی او است پاشنه آشیل او هم هست، یعنی از طرق قدرت زبانی خود می‌تواند ضربه بخورد. ابلیس را نمی‌توانید دنبال موجودی که زبان ندارد بفرستید و او را گمراه کنید. چه کاری می‌خواهد بکند؟ باید بتواند به او دروغ بگوید، باید بتواند یک چیزی که هست را بگوید نیست و یک چیزی که نیست را بگوید هست. آدم و حوا قرار نیست از اینجا اخراج شوند او می‌گوید که اگر از این درخت بخورید… یک گزاره شرطی درست می‌کند، زبان پیچیده نباشد نمی‌توانید گزاره شرطی درست کنید، نمی‌توانید هست و نیست کنید. یک گزاره شرطی درست می‌کند که اگر از این بخورید فرشته‌هایی می‌شوید، در واقع تنزل پیدا می‌کنید! فرشته‌ای می‌شوید و جاودانه می‌شوید. هم جاودان بودند و هم بالاتر از فرشته بودند و این درخت هم ربطی به آنها نداشت و همه را دروغ گفت. این طفلک هم نمی‌دانست دروغ چیست و باور کرد؛ حضرت آدم اولین آدم بود و ساده بود و گفت حتماً یک چیزی هست که او می‌گوید.

۴- جایگاه قرآن در شریعت اسلام باتوجه به داستان آفرینش

می‌خواهم به اینجا برسم که یک ویژگی در شریعت اسلامی هست که حتی در شریعت‌های دیگر ابراهیمی نیست – ما خیلی چیزهای مشترک با ادیان ابراهیمی داریم، با مسیحیت و یهودیت از نظر دیدگاه‌هایی که در مورد شریعت وجود دارد مخصوصاً با یهودیت به دلیل اینکه سعی می‌کنند شریعت خود را خیلی سفت و سخت کشف کنند و رعایت کنند و روی آن تأکید دارند – آن هم مرکزیتی که قرآن در شریعت اسلامی دارد. چیزی که من بارها روی آن تأکید کردم این است که انسان که از طریق گزاره‌های نادرست و واژه‌های نابجا و نادرست گمراه می‌شود، اینکه یک کتابی در اختیار او باشد، یک پدیده زبانی درست که واژه‌ها و گزاره‌های آن درست هستند، برای هدایت شدن او نقش کلیدی دارد. این داستان را که شما می‌خوانید انگار زبان پروداکتیو انسان همانطور که یک جامعیت در یادگیری و آموزش اسماء دارد، همانطور هم می‌توان به او دروغ گفت و گمراه کرد و از اینکه پدیده زبان در این داستان نقش بازی می‌کند وجود یک کتاب که بتواند واژه‌های درست را آموزش بدهد و بتواند گزاره‌های درست بگوید و گمراهی‌ها را برطرف کند از نظر من درمی‌آید. نه اینکه ادیان ابراهیمی دیگر اینگونه نیستند، آنها هم اهل کتاب هستند و کتاب دارند و کتاب خود را می‌خوانند ولی تأکیدی که در شریعت اسلامی روی قرآن به عنوان عنصر اصلی شریعت هست در سایر ادیان ابراهیمی به این شدت دیده نمی‌شود.

اینکه معجزه پیامبر کتاب است، یا اینکه خواندن کتاب قرآن به صورت روزمره در شریعت وجود دارد، اینها نشانه‌های این موضوع هستند. نمی‌خواهم بگویم از آنها اهل‌کتاب‌تر هستیم ولی در مسیحیت چقدر روی انجیل به عنوان یک چیز به عنوان عنصر اصلی تأکید دارند؟ اینجا قرآن خیلی نقش محوری دارد. همه کسانی که در بحث‌های تطبیقی ادیان کار می‌کنند می‌گویند این یک ویژگی اسلام است. می‌خواهم بگویم این داستان که داستان مشترک تورات و قرآن هست این حس را به آدم می‌دهد که وجود این متن لازم است و از این متن باید استفاده کرد و انگار یک المان مهم در هدایت انسان است که یک کتاب در اختیار داشته باشد، مجموعه سخنانی که این حس را داشته باشد که درست هستند. به شدت می‌خواهم روی این تأکید کنم، چیزی که در جلسات میانی دفاع عقلانی روی آن تأکید کردم، که قرآن اصولاً کتاب آموزش اسماء است. یعنی اسماء خداوند در این کتاب می‌آید و شما مدام اینها را می‌بینید، پدیده‌ای گفته می‌شود و اسم خداوند را می‌بینید؛ انگار تأکید روی آشنا شدن با اسماء است. هزاران بار این اسماء در انواع مختلف تکرار می‌شوند و یک جوری با آنها آشنا می‌شوید و معنی آنها را درک می‌کنید. مهم‌تر اینکه نحوه جلوه کردن این اسماء در پدیده‌ها را قرار است یاد بگیریم که آدم به اینجا برسد که همه چیز را به صورت جلوه اسماء الهی رببیند. این تأکید روی اسماء مطلقاً با چیزی که شما در انجیل و تورات می‌بینید قابل مقایسه نیست؛ اینکه مدام صفت و اسماء مختلف برای خداوند بیاید جزو ویژگی‌های آن کتاب‌ها نیست.

فکر می‌کنم در اولین سال بعد از فوت علامه طباطبایی به عنوان بزرگداشت کتابی تحت عنوان مهرتابان در آمد که الان شک کردم که در آن کتاب هست یا خیر، چون چند یادنامه دیگر هم دارد، شاید اینجا نباشد. یکی از شاگردان از ایشان می‌پرسند که ویژگی قرآن یا ویژگی شریعت اسلامی چیست؟ می‌گویند اسماء حسنی دارد. واقعاً هم همین را می‌گوید و هیچ شاخ و برگی نمی‌دهد که این هست یا آن هست. اصل چیز از نظر علامه طباطبایی این است که ما با کتابی سروکار داریم، با یک دینی سروکار داریم که اسماء حسنی در آن وجود دارد. این داستان را از اول طوری نقل کردند که مسئله اسماء در آن خیلی کلیدی و مهم است، انگار ویژگی اصلی برتری که انسان می‌تواند از خودش بروز بدهد درک اسماء است.

۵- خواندن متناوب قرآن در نماز

همه اسلامشناس‌ها و کسانی که روی ادیان کار می‌کنند روی این تأکید دارند که این دینی است که کتابی در مرکز آن قرار گرفته است و محور همه چیزهای آن است ولی در شریعت چقدر روی قرآن خواندن تأکید شده است؟ واجب نیست؟ که در اسلام خیلی مهم است و در طریقت اسلامی باید خیلی اهمیت داشته باشد.

حضار: باید سر نماز قرآن بخوانیم.

استاد: می‌خواهم همین نکته را بگویم، می‌خواهم این را یادآوری کنم که قرار نبود اینگونه که ما نماز می‌خوانیم نماز بخوانیم، قرار بود که در نماز قرآن بخوانیم. اینقدر در نمازها قل هو والله خواندند که وقتی به بچه یاد می‌دهند می‌گویند حمد و قل هو والله بخوانید. اگر یک پیش نمازی در ایران خیلی به خود زحمت بدهد ممکن است سوره قدر یا کوثر را بخواند. اصلاً قرار نبود نماز این باشد.

به عنوان یک خاطره خیلی استثنائی از سفر خود، که اولین بار به حج عمره رفته بودم در مدینه فهمیدم که نماز خواندن چه معنایی دارد. نماز جماعت در مدینه هیجان‌انگیز است، صبح است و شما آنجا می‌ایستید و نمی‌دانید پیش نماز چه قرار است بخواند، بعد از اینکه سوره حمد را می‌خواند با یک صوت زیبایی بخشی از قرآن را قرائت می‌کند و همه در سکوت به آن بخش از قرآن گوش می‌دهند. زمانی که مردم سواد نداشتند طبعاً ممکن بود قرآن خواندن برایشان ممکن نباش، آدمی بود که حفظ بود و برای مردم می‌خواند. من درباره نماز جماعت صحبت می‌کنم. اولاً نماز فقط قرآن خواندن نیست ولی می‌خواهم بگویم شریعت اسلامی این بود که مسلمان‌ها در روز پنج بار و هر دفعه دو بار که می‌شود ده بار قسمت‌هایی از قرآن را بشنوند. این الان تبدیل به این شده است که حمد و قل هو والله می‌خوانیم، هیجانی ندارد، اگر به نماز جماعت برویم یا قل هو والله می‌خوانند یا سوره قدر را می‌خوانند. به زحمت چیزی می‌شنوید.

حضار: شب جمعه سوره جمعه می‌خوانند.

استاد: نماز ظهر و عصر در جمعه‌ها حرام است! و مساجد بسته است! الان در ایران ظهر جمعه مساجد نباید باز باشند چون همه نماز جمعه می‌روند و مساجد تعطیل هستند. یک مسجدی نزدیک امام زاده صالح هست که نمی‌دانم چه استثنائی است، امام زاده صالح جزو تهران حساب نمی‌شود یا چیز دیگری است، این مسجد ظهر و عصر باز بود و گاهی جمعه‌ها به جای شرکت در مراسم مقدس نماز جمعه که در آن معمولاً فحش و فلاکت می‌دادند به آنجا می‌رفتم. اتفاقاً حس او همین بود و سوره جمعه و منافقون در نماز ظهر می‌خواند. حس او این بود که یواشکی نماز جمعه می‌خواند.

مهم‌ترین رکن شریعت اسلامی نماز است و در نماز جماعت – قرار است جماعت باشد – اولاً قرار است پنج بار در هر نماز دو بار یک نفر قرآن را با صدای بلند بخواند و بقیه گوش بدهند. سوره حمد هم فاتحه الکتاب است. یعنی مراسم نماز این است که من می‌ایستم یا خودم سوره حمد را می‌خوانم یا خوانده می‌شود و خداوند را ستایش می‌کنم و از خدا می‌خواهم من را هدایت کند. چگونه هدایت کند؟ توسط قرآن هدایت کند. فاتحه الکتاب را که می‌خوانیم طرف شروع به قرآن خواندن می‌کند، اهل سنت یا سوره کامل را می‌خوانند یا بخشی از قرآن را تعیین کردند که می‌شود در نماز خواند. مسلمان‌ها در خیلی از مساجد اهل سنت متناوباً قرآن را مرور می‌کنند، ممکن است ترتیب رعایت شود یا نشود ولی سنت آنها این است که جاهایی از قرآن را تکرار نکنند. ممکن است مناسبتی بخوانند. حج عمره که رفته بودم پیش نماز مسجدی که در آن محرم شدیم چون همه ایرانی‌ها آمده بودند در نماز مغرب مناسبتی سوره منافقون را خواند. کاملاً برای ما خواند. فقط برنگشت و لنگه کفشی برای ما پرتاب نکرد. انگار از اینکه این همه ایرانی پشت او نماز می‌خوانند احساس بدی به او دست داده بود. واقعاً مناسبتی می‌خوانند. گاهی اوقات طرف چیزی در ذهنش است و حس می‌کند الان فلان سوره یا فلان قسمت قرآن را بخواند. خلاصه نماز خواندن خیلی مراسم جالبی است و تا حالا ندیدید!

[۰۱:۱۵]

حضار: مسجدهای معروف عربستان به ترتیب می‌خوانند، در مسجدالحرام به ترتیب می‌خوانند.

استاد: قاعده فقهی ندارند ولی چون حس آنها همین است که قرآن خواندن، بخش مهمی از نماز خواندن است تبعاً انگار طرف مرور می‌کند و ختم می‌کند.

حضار: شاید منافقون را از روی ترتیب خواند و برای شما نخواند.

استاد: نه مطمئن باشید که اینگونه نبود و شک نکنید! یک جوری می‌خواند که خطاب به ما بود. من الان شواهد خود را نمی‌توانم ارائه بدهم ولی آن لحظه شک نداشتم که برای ما می‌خواند، حسی از اینکه فحشی به ما بدهد در رفتاری که کرد و نحوه جلو ایستادن او بود! اشتباه می‌کنید اگر فکر می‌کنید حتماً این کار را می‌کنند، اینگونه نیست که در یک مسجد حتماً به ترتیب بخوانند. ولی عرف همین است. معنی نماز خواندن این است که شما روزانه ده قسمت از قرآن یا چند صفحه را حتماً بشنوید قسمت قرآن خواندن در نماز در شریعتی که ما رعایت می‌کنیم اصلاً چیز مهمی نیست و حمد و قل هو والله است و یک چیز تکراری است؛ ولی اینکه شما وضو می‌گیرد و سرپا می‌ایستید و یک نفر جلو ایستاده است و در سکوت مطلق همه گوش می‌دهند مانند سیمولیشن وحی است. آدمی که خیلی حال خوبی در آن لحظه داشته باشد که در حال نماز است واقعاً مثل این است که صدای خدا را می‌شنود، یک نفر می‌خواند و شما گوش می‌دهید که خداوند حرف می‌زند، خداوند حرف می‌زند و از حلقوم بنده‌اش حرف می‌زند. این حتی با خواندن قرآن در خانه تفاوت دارد، پنج بار و هر دفعه دو قطعه از قرآن قرار است با چنین کفیتی برای شما خوانده شود.

بنابراین قرآن در محور عمودی وسط چادر شریعت است و هیچ مسلمانی نمی‌تواند در روز قرآن نخواند؛ لااقل این است که ده بار قل هو والله بخواند! من به این خیلی فکر کردم، مسئله این است که وقتی اسلام وارد کشورهایی شد که زبان آنها عربی نبود و زبان آنها هم مانند ایران یا کشورهای جنوب شرقی آسیا تغییر نکرد، اینکه مردم عربی نمی‌فهمند موثر بود. به آنجا بروید و برای آنها سوره بقره بخوانید و کسی هم چیزی نمی‌فهمد. شاید این تفکر که معنی چهار سوره را بفهمند و ما بخوانیم موثر بود در این سنت که کلاً از بین رفته است. حمد و سوره است، به جای حمد و قرآن خواندن حمد و دو یا سه سوره کوچک را مردم می‌خوانند، شاید بتوان اینگونه توجیه کرد.

حضار: یک سری احکام وجود دارد مانند نگرانی از تلفظ اشتباه….

حضار: می‌گفتند که باید سوره به صورت کامل خوانده شود.

استاد: سوره بقره را بخوانید چرا سوره توحید را می‌خوانید. سوره‌های کوچک قرآن خیلی زیاد هستند، همان کار هم انجام نمی‌شود، جزء بیست و نه و سی را که می‌توانید بخوانید. سنت از بین رفته است و حس حرف‌هایی که الان می‌زنم وجود ندارد، احساس اینکه یک بخش مهمی از نماز خواندن قرآن خواندن و مأنوس بودن با قرآن است کلاً از بین رفته است. من از هیچ فقیهی فتوا نگرفتم ولی تقریباً مطمئن هستم هیچ فقیهی پیدا نمی‌شود که شما به او بگویید من حمد و قل هو والله که خواندم اینکه قسمتی از قرآن را موقع نماز قرائت کنم یا گوش بدهم بگویند ممنوع است. تأکید آنها این است که یک سوره کامل خوانده شود. در گفتن اذکار آزادی عمل دارید. بعد از اینکه حمد و سوره را خواندید می‌توانید ده بار الحمدالله بگویید، کسی به شما نمی‌گوید نماز شما باطل است. به یکی از دوستان که در جلسات موقعی حضور داشت و خیلی اهل قرآن است یک بار این حرف‌ها را زدم و گفتم من خودم این کار را می‌کنم، گاهی در خانه نماز می‌خوانم با mp3 player قرآن گوش می‌کردم. بعداً به من گفت که من از مدت‌ها این کار را می‌کنم و جالب است، گفت از این ایرپادهای لمسی گرفتم و در گوش خود می‌گذارم و حمد و سوره که می‌خوانم می‌زنم و برای من می‌خواند و هر وقت خواستم می‌زنم خاموش می‌شود و رکوع و سجده می‌روم. نماز خواندن همراه با قرآن خواندن یا قرآن گوش دادن حداقل خیلی خوب است. اینکه یکی بخواند و شما گوش بدهید خیلی تجربه جالبی است، می‌توانید با mp3 player نماز بخوانید و آن برای شما بخواند و صوت خوب پخش کند و گوش بدهید.

فکر نمی‌کنم هیچ آدم و فقیهی بگوید ممنوع است، نهایت وسواس آنها این است که تو باید یک سوره کامل بخوانی، اگر اضافه کاری بکنید اشکالی ندارد. مثلاً برنامه‌ای داشته باشید که در نمازهای خود ختم قران بگیرید فکر نمی‌کنم کسی ایراد بگیرد. اگر نشد در نمازهای مستحبی می‌توانید این کار را بکنید؛ به هر حال این یک تجربه فوقالعاده جالبی است که قرآن در مرکز شریعت واقع شده است. نباید مسلمان‌ها اینگونه باشند. اگر کسی عربی بلد نیست، این را باید از علما فتوا گرفت که می‌شود ترجمه قرآن پخش کند؟

حضار: در قرآن نماز اینگونه است که حضرت ابراهیم نزد خدا دعا می‌کند که فرزندان من را گزارنده نماز بگذار. به شعیب می‌گویند که…

استاد: همه پیامبران و همه مومنین نماز می‌خوانند، من یک بار درباره معنی نماز صحبت کردم. من درباره ویژگی سنت و شریعت اسلامی بحث می‌کنم که آن هم این است که همه نماز می‌خوانند ولی اینجا در نماز تأکید شده است که باید یک ارتباط خاص مداوم مومنین با قرآن داشته باشند، این چیزی است که به نظر من فراموش شده است. وگرنه اگر شما قرآن هم نخوانید نماز معنی خودش را دارد، پیامبران ممکن بود در نماز خودشان دعای خاصی بخوانند، بالاخره همه نماز می‌خواندند و در طول روز چند بار عملی عبادی انجام می‌دادند که اصل آن توجه کامل به خداوند است. این معنی نماز خواندن است، نه همه پیامبران بلکه همه مومنین این ویژگی احتمالاً در زندگیشان بود و به مناسبتی در طول روز این کار را انجام می‌دادند.

در مورد نمازهای پنج‌گانه در سنت ما به غیر از اینکه حمد و قل هو والله می‌خوانیم و قرآن آن عملاً حذف شده است پنج بار را هم سه بار می‌خوانیم. خیلی زحمتمان می‌شود! به ترتیب زمانی نمازها نگاه کنید، فاصله نماز صبح با نماز ظهر از همه بیشتر است، بعد ظهر با عصر کمتر است، بعد عصر با مغرب و مغرب و عشاء هم تقریباً به هم چسبیده است. حسی از این وجود دارد که مومن صبح که بیدار شده است یک عبادت خیلی سیری کرده است و به حالتی رسیده است، این حالت باید در طول روز حفظ شود. این حالت را تا ظهر می‌تواند نگه دارد ولی بعد احتیاج پیدا می‌کند که نماز بخواند، بعد دوباره بعد از چند ساعت احتیاج پیدا می‌کند. بعضی‌ها ظهر و عصر را طوری می‌خوانند که به مغرب و عشاء می‌چسبد. یعنی پانزده رکعت را باهم می‌خوانند. اینقدر اینها تمرکز دارند و اتصال آنها قوی است مشکلی ندارند و احتیاجی به نماز ظهر و عصر نیست. این به ایرانی بودن و فارسی بودن ربط ندارد، به نظر من به چیز دیگری ربط دارد که جا برای فکر کردن دارد که چگونه شده است این را هم بهم زدیم.

نماز مهم‌ترین دستور شریعت اسلامی است، به شدت در آن قرآن مهم است، بنابراین معجزه کلامی که ویژگی خاص تعلیمات دینی اسلامی است در نماز به شدت اهمیت داشته و متأسفانه حداقل ما به آن خیلی کاری نداریم. همانطور که ایشان پرسید نماز خواندن قرآن خواندن نیست، قسمتی از نماز خواندن قرآن خواندن است. مثلاً یک قسمتی از نماز خواندن رو به قبله ایستادن است. این هم جزو نماز است. جایی در کره زمین هست که ما هر روز چند بار به سمت آن می‌ایستیم و نماز می‌خوانیم، این یک شأن خاصی به آن مکان می‌دهد و آن را مرکز شریعت و اعتقادات شرعی ما قرار می‌دهد. رکوع و سجده هم جزو نماز هستند. اصل نماز توجه کامل به خدا است، کسی قرآن خوانده باشد یا نباشد، ولی شریعت اسلامی این ویژگی را دارد که ارتباط با کتابی که حالت وحی دارد، در واقع در معرض وحی قرار گرفتن به طور روزانه، جزو ویژگی‌های اصلی شریعت اسلامی است که حتی در ادیان ابراهیمی دیگر هم با این غلظت موجود نیست. حسی از اجبار و واجب بودن قرائت کتاب در بین مسلمان‌ها هست. ما اگر فراموش کردیم اولاً قابل احیا است و هستند روحانیونی که همین الان در همین تهران نماز می‌خوانند و مقید هستند که سوره‌های متنوع بخوانند. همه قرآن را نمی‌خوانند ولی سوره‌های جزء بیست و نه یا سی را می‌خوانند و مشتری خودشان را هم دارند، بعضی‌ها ممکن است ببینند سوره ملک می‌خواند و بگویند وای کلی وقت ما تلف شد و کلی طول کشید، ممکن است یک مقدار نپسندند. اگر یک موقعی پیش نماز شدید بقره بخوانید تا مردم کمتر بیایند و چهار نفر آدم حسابی پشت شما نماز بخوانند. اگر سوره را بلند بخوانید دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند، قرآن زیاد بخوانید تا یک عده فرار کنند و بروند و پشت شما دیو نماز نخواند. انشااله که هیچ کدام قرار نیست پیش نماز شوید.

۶- اهمیت خواندن نمازهای روزانه در پنج وقت به جای سه وقت، ضایع شدن نماز در ایران

من از اشاره کردن به مسئله سه وقت شدن نماز در بین شیعیان خسته نمی‌شوم که فاجعه عظما است، بدون هیچ دلیل و سند و مدرک است. من چندین بار این حرف را زدم که به فرض شما ثابت کردید که یک چیزکی یک جا پیدا کردید که واجب نیست پنج وقت نماز بخوانید؛ چرا روحانیونی که می‌خواهند در مسجد نماز بخوانند پنج وقت نمی‌خوانند؟ مردم ممکن است ظهر بیایند و پشت پیش نماز ظهر و عصر را باهم بخوانند و بروند یا زمان عصر بیایند و ظهر را آن موقع بخوانند. تو که متولی دین هستی و شغل تو پیش نمازی است، الان هم برای این کار پول می‌گیرند و به عنوان شغلشان است، تو چرا پنج وقت نمی‌خوانی؟ می‌دانی پیغمبر پنج وقت می‌خواند و می‌دانی همه امام‌ها پنج وقت می‌خوانند و می‌دانی که استثناء بود و دلیلی هم که در فقه برای خواندن در سه وقت هست این است که استثنائاً پیغمبر یک بار ظهر و عصر را بهم چسبانده است. تو چرا استثناء را تبدیل به قاعده کردی.

[۰۱:۳۰]
چرا پنج وقت اذان نمی‌گویی؟ نماز نمی‌خواهید بخوانید اذان چرا نمی‌گویید؟ در یک کشور اسلامی این را چگونه حذف کردید؟ شما نمی‌خوانید و مستحب است، شاید یک نفر بخواهد نماز عصر را سر وقت بخواند. هم مساجد و هم تلویزیون اذان نمی‌گویند، این از سنت حذف شده است.

حضار: یک سری جاها اجباری است که بچسبانند، خدمت سربازی اجباری است.

استاد: من مخالف این نیستم که می‌شود چسباند، فکر می‌کنم همه نقل کردند که پیامبر در یک روز و مسافرتی باران می‌بارید و ظهر و عصر را باهم خوانده است. مانند حالت اضطرار است. فرق بین فتوای علمای شیعه و سنی همین است، علمای اهل سنت می‌گویند در وقت اضطرار می‌شود این کار را کرد و شیعیان از استثناء به این نتیجه رسیدند که واجب نیست و مستحب است که جدا بخوانیم و می‌شود باهم خواند. مثل این است که یک نفر بگوید نماز شب پیغمبر هیچ وقت قطع نمی‌شد ولی واجب هم نیست، پیامبر همیشه جدا می‌خواند ولی واجب نیست و مستحب است و کار مستحب می‌کرد.

از اسم آن هم معلوم است که می‌گویند نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء بعد همه را باهم می‌خوانند. باز اگر ظهر را عقب بیندازند و با عصر بخوانند معقول‌تر است. عصر را چگونه جلوتر می‌خوانند؟

حضار: چون قبلاً هم صحبت این شده بود و از علما پرسیدم و الان داشتم چک می‌کردم که این را درست فهمیدم یا اشتباه فهمیدم. استدلال می‌کنند استثناء نبوده و پیامبر بارها این کار را کردند و حتی در اسحباب جدا خواندن هم به این دلیل تردید دارند که ترک مستحب به پیامبر نسبت دادن خیلی مشکل است. برای همین می‌گفتند ما خودمان هم نمی‌دانیم جدا خواندن بهتر است یا خیر.

حضار: یعنی مستحب بودن جدان خواندن هم زیر سوال است.

استاد: اینکه بارها باهم خواندند را ندیدم، روایت اصلی که مشهور است این است که پیامبر یک بار در سفر بوده است که باران می‌آمد و این در خیلی از کتاب‌ها آمده است. بحث روایی است می‌خواهند ثابت کنند که پیامبر برای خود گاهی می‌خواند و گاهی نمی‌خواند یا باهم می‌خواند.

حضار: یک کتابی بود که برای بچه‌ها تدریس می‌کرد که اگر بچه‌ها باهم بخوانند اشکالی ندارد چون خسته می‌شوند.

حضار: این با آن شرایط فرق می‌کند، اگر خسته می‌شوند…

استاد: شما می‌دانید متقدمین علمای شیعه همه جدا می‌خواندند و فتوای آنها هم این نبود که باهم بخوانید، متأخرین کشف کردند و به مستحب بودن آن هم حتی شک دارند؟

حضار: یک بار من این را بررسی کردم و به نتیجه مشابه نرسیدم.

استاد: من به یکی از دوستان گفتم و ایشان یکی از فقهای معروف قم پرسید و همین جواب را به من منتقل کرد که متقدمین جدا می‌خواندند و بعد متأخرین اینگونه شدند. از اول اینگونه نبود که بخواهند باهم بخوانند.

حضار: به نظر می‌رسد جنبه هویتی داشته باشد.

استاد: به نظر من که همینطور است، از دورانی که مسئله جدایی اهل سنت با شیعه پیش آمد خیلی از تفاوت‌هایی که به وجود آمده متأسفانه برای اینکه ما مانند آنها نباشیم است. خدای نکرده شاید موضوع این است شاید یک روزی همان ابلیس که گفت شما اگر از این درخت بخورید یک فرشته جاودانه می‌شوید، زیر گوش یک نفر گفته باشد که اگر سه وقت کنید دین ساده می‌شود و جاذبه پیدا می‌کند و اهل سنت هم شیعه می‌شوند و یک رونقی پیدا می‌کند. نتیجه آن این شد که نه تنها اهل سنت شیعه نشدند بلکه مساجد شیعیان خالی است و اهل سنت پنج بار نماز می‌خوانند و مساجد پر است. گول که می‌زند نتیجه آن عکس است، نه فرشته شدنی در کار بود و نه جاودانه شدنی در کار بود. اینجا هم به نظر من توهم اینکه شاید با ساده کردن می‌شود جاذبه ایجاد کرد و به شریعت تخفیف بدهیم تا مردم علاقه‌مند شوند وجود داشت.

به نظر من توهم خالص است که پیامبر بارها این کار را می‌کرد، اذان می‌گفتند یا خیر؟ سه بار اذان می‌گفتند؟ چرا الان سه بار اذان گفته می‌شود؟ ما می‌دانیم و در همه رساله‌ها هم می‌نویسند وقت نماز ظهر، عصر، مغرب و عشاء. به مردم اعلام کنند که الان وقت این نماز است. چرا وقت نماز ظهر را اعلام می‌کنند ولی وقت نماز عصر را اعلام نمی‌کنند؟ چرا ظهر به مسجد می‌روند و عصر نمی‌روند؟

حضار: من در رساله‌ها وقت نماز عصر ندیدم.

استاد: چیزی که به آن وقت فضیلت می‌گویند که سایه شاخص چقدر شده باشد وقت نماز عصر است. شاید در همه رساله‌ها نباشد. در رساله آقای خمینی می‌دانم دقیقاً همین‌ها را نوشته است، فکر می‌کنم در رساله‌ها چیزی که تحت عنوان وقت فضیلت می‌گویند همان وقتی است که با سایه می‌شود تشخیص داد.

حضار: یک چیزی در قرآن هست این اشاره به تعداد اوقات نماز ندارد که می‌گوید «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى‌ غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً» (اسراء:۷۸) به سه نوبت بودن اشاره ندارد؟

استاد: مطمئناً اینگونه نیست، جای دیگری چهار بار است. اینگونه نیست که اوقات نماز سه گانه یا پنج گانه را می‌گوید، کسی هم این آیه را ملاک برای این قرار نمی‌دهد. این آیه تشریعی اوقات نماز نیست، دعوت به این است که در اوقات مختلف روز نماز بخوانید، یک جایی چهار مقطع زمانی نقل شده است. کسی نمی‌گوید که باید چهار بار نماز خواند. از این حکم شرعی در نمی‌آید بلکه دعوتی به این است که خداوند را در اوقات مختلف روز یاد کنید.

بحث‌ها از حالت کلی گویی یک مقدار به سمت جزئیات رفت ولی نه آن جزئیاتی که مورد مناقشه است، اگر در مورد شریعت صحبت می‌کنیم نرمال این است که اول در مورد نماز صحبت کنیم. در مورد چیزی که مهم‌ترین عنصر فرمان شریعت است صحبت کنیم مثلاً در مورد ربا یا حجاب صحبت نکنیم. الان به نظر می‌آید ستون اصلی دین از نماز به سمت حجاب در این دوران حرکت کرده است. روی همان چیزی که فکر می‌کنیم مهم‌تر است و جاهایی که اهمیت و معنای بیشتری دارد روی باید بیشتر تأکید کنیم.

حضار: قسمتی در قرآن است که اگر در نماز خوانده شود خیلی اثر احساسی بیشتری ایجاد می‌کند، مثلاً قسمتی که حضرت زکریا می‌گوید «قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ» (آل عمران:۳۹) یا سوره صافات. انگار اینها آنجا آمدند که در نماز خوانده شوند چنین حالتی دارد.

استاد: باور کنید تمام قسمت‌های قرآن آمده که در نماز خوانده شود. من تجربه‌ای که از شنیدن آیات مربوط به بهشت و جهنم سر نماز دارم شاید از این چیزی که شما می‌گویید بیشتر باشد. آیاتی که توصیف عبادت هستند خیلی موثر است. نماز خواندن اینگونه بود. بدفهمی پیش نیاید. من نمی‌گویم نماز جماعت تشریح شده است برای این موضوع. اشاره کردم که همه نمی‌توانستند قرآن بخوانند یا حفظ نبودند پس یک پیش نمازی می‌ایستاد. نماز جماعت کارکرد خود را دارد و این هم خیلی موثر است یعنی اینکه یک نفر باشد که بتواند خوب قرآن بخواند. شاید همه نتوانند بخوانند. کسی که خوب قرآن می‌خواند جلو بایستد و بقیه گوش کنند.

یک داستان تعریف کردم که در یک مسجد رفتیم نماز مغرب بخوانیم و آخوند نیامد و بعد معاون او در مسجد بلند شد گفت حاج آقا زنگ زدند گفتند نمیایند فرادا بخوانید! کسی هم جلو نماند که نماز بخواند! این خیلی بی‌نظیر است! یعنی چه؟ چه کسی گفته که باید یک آخوند نماز بخواند و چگونه است که در آن مسجد باید فقط خودش بخواند! المساجد لله، مسجد خانه خدا است ولی اگر او نباشد کسی نباید نماز جماعت بخواند، دستور داد و تأکید کرد که ایشان گفته فرادا نماز بخوانید. احتمالاً یک رقیبی آنجا بود که می‌ترسید جای او نماز بخواند.

خلاصه شگفتی زیاد است؛ آیه‌ای در قرآن در سوره مریم هست که اقوامی آمدند و نماز را ضایع کردند. این را هم در نمازها بخوانید که یک عده نماز را ضایع می‌کنند، شاید یک مقدار مشکل حل شود. با توجه به تجربه‌ای که در ایران دارم واقعاً اینکه نماز ضایع شده است خیلی فعل خوبی است برای به کار بردن در مورد توصیف این وضعیتی که الان در آن هستیم.

جلسه ۵۶ – دفاع عقلانی از دین
0 0 votes
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو