دو سه جلسه است که یک بحثی را شروع کردم، در این جلسه امیدوار هستم این بحث را تمام کنم. یادآوری مختصر کنم که ارتباط آن با موضوع سوره حج این بود که در فصل اول ابتدای سوره برخوردی که با مسئله آدمهایی که با دین مخالفت میکنند کاملاً اینگونه است که اینها آدمهایی هستند که از هیچ کتابی پیروی نمیکنند، آدمهایی هستند که از شیطان پیروی میکنند و حرف حق را نمیپذیرند. تصویری که از مشرکین و افرادی که در مقابل انبیاء میایستادند در قرآن است همینگونه است، افراد کاملاً بیمنطق، انبیاء با منطق و استدلال سعی میکنند طرف مقابل را قانع کنند ولی آنها بدون هیچ منطقی روی یک سری عقاید سنتی که دارند پافشاری میکنند.
می¬خواهم یادآوری کنم شما وقتی متنی را میخوانید و نهایتاً یک تفصیل و درکی از آن پیدا میکنید مثل این است که تئوری و نظریه¬ای درست میکنید که محتوایش این است. طوری که اجزای آن باهم ارتباط برقرار میکنند. وقتی آن نظریه را میدیدید باید به صورت مداوم برگردید و ببینید آیا همه چیزهایی که در این متن آمده است را آن نظریه توجیه میکند یا خیر. هر دفعه که آدم یک چیزی میسازد و برمی¬گردید یک دور که میخوانید یک حسی به شما دست میدهد ناصافی که مانده است این است. مثلاً اگر بخواهید علفهای یک باغچه را بچنید، اول که پر علف است وقتی علف¬ها را می¬چنید، چیزهایی را نمیبینید بعد که خلوت میشود مشاهده می¬کنید چه جاهایی علف بیشتر است دوباره یک بار دیگر میچنید مجدد علف¬های جدید میبینید. این هم اینگونه است از اول تا آخر میخوانید و به جلو میروید.
یک بحثی بچهها روی آیه 95 داشتند که طبیعی است، انتظار اینکه شسته و رفته یک توضیحی داده شود و کسی مشکلی نداشته باشد ندارم به دلیل اینکه فکر میکنم متن آیه ابهامی دارد منتها میخواهم دفاع کنم از تعبیری که گفتم به قبل و بعد آیات میخورد. در آیه «وَحَرَامٌ عَلَى قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ» بحث روی این است که معنی لایرجعون چیست. لایرجعون به معنای اینکه قبل از اینکه قیامت شود به زمین برنمیگردند، بعد از اینکه قیامت شود برنمیگردند؟ چیزی که خیلی رایج است این است که اینها برنمیگردند مثل اینکه از مرگ به جهان برنمیگردند، بعضی از آدمهای دیگر ممکن است برگردند؛ مانند اعتقادی که به رجعت وجود دارد. استدلالی که جلسه گذشته کردم را تکرار میکنم، تعبیری که وجود دارد را میگویم.
این جلسه پنجم سوره انبیاء است. در این جلسه قصد دارم بحثهایی که باقی مانده است را بگویم و تمام کنم، قسمت پایانی سوره یعنی قسمت سوم را مرور کنیم. در جلسه سوم نکته¬ای در مورد قسمت انبیاء وجود دارد و میخواهم به آن برگردم. جلسه قبل بیشتر متمرکز روی ترتیبی که از حضرت ابراهیم شروع میشود و تا ملک سلیمان میرود، بودیم ، بعد قسمتی که اسم آن را پرانتز صبر گذاشتم به پیامبرانی اشاره میشود که صبوری کردند و پیامبری که صبر نکرد و دچار مشکل شد. نهایتاً قسمت انتهای پیامبران بنی¬اسرائیل که پیش از پیامبر بودند یعنی به حضرت زکریا و یحیی و حضرت مریم و عیسی اشاره میشود.
نظر مرحوم علامه طباطبایی این است که «نُکِسوا» به معنای «سر به پایین انداختن و سرافکنده شدن» نیست بلکه به معنای «سر و ته شدن» است. اما به نظر من همان معنای «سرافکنده شدن و سر را به زیر انداختن» تعبیر مناسب¬تری است. قبل از شروع بحث، این نکته را بگویم که معنای دقیق «ثُمَّ نُکِسُوا» به کلیت بحث ما ارتباطی ندارد؛ یعنی آن چیزی که مرحوم علامه طباطبایی در المیزان نوشتند، با آنچه که ما از کلیت این داستان میفهمیم تفاوت چندانی ندارد.
اولین نکتهای که در مورد محتوای سوره در جلسه قبل گفتم این بود که اگر از دور نگاه کنید شاید بیشتر از نصف سوره داستان انبیاء است. بنابراین اگر مثلاً درباره اصول دین تأکید میشود درباره نبوت است، شروع سوره را شاهد گرفتم برای اینکه حرف از نزول کتاب است، ضرورت تبعیت از چیزی که از طرف خداوند میآید و صحنههایی از اینکه کسانی که دعوت حق را نپذیرفتند در دنیا و آخرت مجازات میشوند. یک فشردهای از محتوای سوره که در مقدمه آمده است شاهد بر این است که مسئله نبوت در این سوره اهمیت دارد.
اوایل جلسه قبل نکتهای در مورد «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ» (انبیاء:1) گفتم، تصور میکنم هرجایی در قرآن در مورد نزدیک بودن حساب صحبت شده میتوان سه لایه در نظر گرفت: 1- هر کسی که از دنیا میرود بنظر میرسد وقت حساب او فرا رسیده است، با تصوری که از مرگ در قرآن وجود دارد وقتی شخص از دنیا میرود و در قیامت محشور میشود تا به حساب او برسند، احساسش این است که یک روز گذشته است. گویا زمان برای او خیلی معنی ندارد، بنابراین گویا بعد از مرگ وارد قیامت میشویم و به حساب اصلی در قیامت رسیدگی میشود قطعاً وقتی حرف از حساب و کتاب میشود یعنی معاد، قیامت، روزی که قرار است از شما سوال پرسیده شود که با نعمتها چه کردید.
اگر بخواهیم یک قدم جلو برویم در قسمت اول یعنی از ابتدای سوره که گفتیم از آیه اول تا آیه 47 قبل از این آیه که میگوید «وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ» قبل از آیه 48، این یک قطعه بزرگ است که اسم آن را میتوانیم مقدمه بگذاریم که نصف سوره اینجا است بعد داستان انبیاء میآید بعد یک موخره است.
طبق معمول بحث در مورد سوره انبیاء را شروع میکنم اول مرور کلی روی سوره داشته باشیم و ببینیم که برداشت و تأثیر اولیه سوره چه است و احیاناً چه جاهایی نکات مبهمی وجود دارد که باید سعی کنیم در مورد آن بیشتر کنجکاوی به خرج بدهیم و برای درک عمیقتر سوره به آنها بپردازیم. یک مرور خیلی خیلی اجمالی اگر بخواهیم از سوره داشته باشیم عنوان سوره که فکر میکنم در نگاه اول روشن است.
تقریباً در مورد محتوای کلی سوره در جلسه اول و دوم صحبت شده است؛ به جای اینکه تا آخر برم و بعد برگردم و مرور کنم فکر میکنم الان میتوانم در مورد نکاتی صحبت کنم که از داستان نوح به بعد را با توجه به بعضی از نکاتی که الان میگویم بخوانیم. محتوای سوره همانطوری که در جلسه قبل در مورد آن صحبت کردم این نکته است که به تدریج در طول تاریخ بشر از یک زمانی به بعد به جایی رسیدیم، به طور سمبلیک جلسه قبل گفتم که به دوران شعرا رسیدیم.