بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره حج، جلسهی ۳، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹
این جلسه سوم بحث در مورد سوره حج است، دو جلسه اول مرور کلی از سوره با سبکی که معمولاً در تک جلسهها انجام میشد کردم. با این امکان که در مورد بعضی از آیهها صحبت نکنم و به آینده موکول میکنیم، در جلسه اول در ابتدای شروع بحثها، یک نکته که گفتم این بود قصد من این است در مورد خود حج و مناسک حج یک مقدار مفصلتر خارج از محتوای سوره بحثهایی کنم. در این جلسه میخواهم این بحثها را شروع کنم که چند جلسه طول میکشد. در مورد حج صحبت میکنم، مخصوصاً با تکیه به نکاتی که در قرآن آمده است و چیزهایی که در این سوره به صورت خاص است. الان از یک کلیاتی شروع میکنیم، کم کم وارد جزئیات حج میشویم و سعی میکنم آیههایی که در قرآن است و در مورد مناسک حج است را بررسی کنیم بعد نهایتاً روی زاویه دید خاصی که در این سوره نسبت به حج وجود دارد متمرکز شویم. من خیلی قصد ندارم بحثهایی که در مورد حج میکنم را وابسته کنم به نکاتی که در قرآن در مورد حج ذکر شده است، بعضی از احکام خارج از قرآن هم که در مراسم رعایت میشود و همه روی آن اشتراک دارند و شکی نیست که جزء مراسم حج است هم در مورد آنها صحبت میکنم.
انگار اگر شما بخواهید در مورد نماز صحبت کنید تبعاً نباید خودتان را محدود کنید به توصیفی که از نماز در قرآن آمده است. چون قرآن اصولاً جایی نیست که ریزکاریهای احکام نماز در آن گفته شده باشد. نماز کلی جزئیات دارد که قطعاً جزء احکام نماز هستند، قطعاً جزء سنت هستند و جا دارد در مورد همه آنها بحث کنیم. به هر حال من حج را فقط موکول نمیکنم به اینکه یک نکتهای در قرآن آمده باشد و در مورد آن صحبت کنیم و در عین حال حتی اگر تجربه شخصی خودم نکاتی است یا مسائلی که از نظر تاریخی الان با آن مواجه هستیم هم شاید در مورد آنها چیزی گفتم. برای خودم آزادی عملم قائل هستم که هر چیزی در مورد حج به نظر من برسد و مفید باشد تا به آن اشاره کنم این کار را انجام میدهم. پس فعلاً از بحث کردن در مورد سوره حج موقتاً خارج میشویم قرار است در مورد مناسک حج صحبت کنیم.
بحثهایی که میخواهم این جلسه را با آن شروع کنم را شاید بتوانیم عنوان آن را کلیات حج بگذاریم. فعلاً نمیخواهم وارد جزئیات شوم میخواهم از دور کلیات را نگاه کنم که مراسم حج چیست و نکاتی در مورد آن بگویم. دوباره ۲-۳ جلسه آینده بیشتر وارد جزئیات بخشهای مختلف حج میشوم.
۱- کلیات حج
۱-۱ اهداف حج
اولین نکتهای که میخواهم بگویم این است که اگر بخواهیم اهدافی برای این عبادت تعیین کنیم چه چیزی جزء اهداف حج حساب میشود. چرا چنین عبادت عجیب و متفاوت با سایر عبادتهایی که در اسلام است، مقرر شده است؟ اهداف روشنی اگر وجود دارد باید بگوییم بعد سعی کنیم به سمت این برویم که این اهداف را بهتر بشناسیم و اینکه توضیح بدهیم چرا این مناسک در جهت برآورده شدن آن اهداف کار میکنند. خیلی واضح است یک هدف فردی مشخص در مراسم حج وجود دارد.
اینکه همه عبادتها، عبادت هستند و قرار است ما از احکامی که خداوند وضع کرده است تبعیت کنیم. شما چه نماز بخوانید چه روزه بگیرید یا حج بروید یا هر عبادت دیگری که مقرر شده است وقتی به شریعت عمل میکنید طبیعی است به دلیل اینکه عبادت کردید یک آثاری دارد. وقتی از محتوای اهداف خاص این عبادت که به آن حج میگوییم صحبت میکنم اینکه عبادت باعث میشود تقوا پیدا کنید، عبادت باعث میشود که به خداوند نزدیک شوید اینها جزء اهداف کلی همه عبادتها و خود شریعت است. حلال و حرامها را وقتی رعایت میکنید به یک آثار کلی میرسید. نمیخواهم اینقدر کلیات در مورد عبادت حج بگویم. در مورد هدفهای خاصتری که در آن وجود دارد صحبت میکنیم. وقتی روزه میگیرید روزه با نماز اهداف مشخصی دارد که فرق میکند، امساک کردن از غذا خوردن، اینکه در طول شبانهروز انجام میشود اینها به روزه ویژگیهایی میدهد، از نوع امساک کردن است که شما را بیشتر به آن چیزی که به آن تقوا میگوییم نزدیک میکند. یعنی انجام ندادن یک سری کارها، رعایت کردن یک سری حدود و مواظبت کردن از خودمان، دور شدن از جسمانیت به دلیل اینکه در طی یک شبانهروز غذا نمیخوریم بعد یک ماه حال و هوای معنوی پیدا کنیم. مطمئناً اینها به این شکل جزء اهداف نماز نیست، روزه بیشتر یک عبادت زمینهساز است، نماز اصل عبادتی است که باید انجام شود. در کل عبادتها، نماز اصالت بیشتری دارد. قرار است مدت زمانی به نماز اختصاص دهید. توجه خود را به هر چیزی غیر از خدا قطع کنید و فقط غرق در ذکر خدا باشید. این اساس عبادت است و چیزی است که در مراسم عبادی قرار است به آن برسید.
قطعاً در حج هم رسیدن به تقوا داریم، حج یک عبادت بزرگ به معنای واقعی کلمه است. ابعاد آن از همه عبادتها بزرگتر است، از نظر مدت زمان، روزه ماه رمضان چون یک ماه طول میکشد شاید در حال حاضر بعد زمانی آن بیشتر از حج باشد اما در قدیم حج، یک سال طول میکشید. از آن موقعی که نیت میکردند و از خانه حرکت میکردند تا بروند و برگردند، زمان زیادی طول میکشید. احتمالاً شنیدید یکی از مشکلات این بود که خانواده خود را باید به یک نفر میسپردند، باید به اندازه کافی ذخایری تهیه میکردند که خانواده آنها در طول سال بتوانند معاش خودشان را تأمین کنند. در حال حاضر با یک پرواز از تهران به عربستان میروید، الان مدت حج تمتع ۲۰ روز است هی کم و زیاد میکنند. یک ماه هم باشد جزء مراسم حج حساب نمیشود شما در مدینه هستید بعد در مکه هستید قبل از اینکه وارد مراسم شوید.
اصل مراسم حج ۳-۴ روز طول میکشد، وقتی وارد احرام میشوید بعد عرفات میروید و به مکه برمیگردید ولی ابعاد از نظر مکانی خیلی بزرگ است. عبادتی است که شما میتوانید بگویید عملیات انجام میدهید، از اینجا به آنجا بروید، این کار را بکنید، سلسله کارهایی که باید به صورت منظم و پشت هم انجام شود همراه با تحرک است. در بین سایر عبادتهایی که در شریعت خودمان داریم یک عبادت خاص و یک مقدار شگفتانگیز است. روزه در همه ادیان بلکه غیرادیان هم وجود دارد، الان آنتورابینز هم توسعه میکند روزه بگیرید چون اراده شما تقویت شود. کلاً غذا نخوردن و در یک شبانهروز، مراقبت کردن به صورت خاص واضح است جزء همه طریقتها است حتی اگر طریقتها عرفانی نباشند مثلاً در جهت پول درآوردن باشند. هدف آنتورابینز این است که به شما یاد بدهد آدم موفق به معنای روزمره آن باشید و توصیه میکند برای تقویت اراده روزه بگیرید.
نماز هم مشترک بین همه ادیان است. چیز مشابه آن در همه ادیان وجود دارد. حج ویژگی خاص در مورد اسلام دارد، یهودیها هم مشابه آن معبد داشتند ولی مراسم خاصی که در حج انجام میشود شاید یک چیز مشابهی در هیچ دین دیگری نداشته باشد. پیچیده است، مراحل مختلف دارد و کاملاً هم خاص است. اگر بخواهید دستهبندی کنید که حج جزء چه نوع عبادتهایی حساب میشود واضح است حج جزء زیارتها است. زیارت یک عمل دینی و عبادی است که در همه مذاهب به نوعی وجود دارد. زیارت به زبان انگلیسی pilgrimage است، وقتی زیارت میگوییم به فکر ما این میرسد که ضریحی است و مقبرهایی را زیارت کنند، اما اینکه شما از یک جایی راه بیفتید و به یک مکان مقدس بروید که احتمالاً ممکن است در یک دوره زمانی باشد، این نیز زیارت است. خیلی وقتها اینگونه است که زیارت رفتنها با پای پیاده انجام میشود، یک جور تغییر مکان دادن است شما از منزل خود خارج میشوید و با یک هدف رسیدن به یک مکان مقدس سفر میکنید. عبادتی که همراه با سفر است کلاً به آن زیارت میگوییم. حج از یک جهتی جزء زیارتها محسوب میشود که مشابه آن در ادیان دیگر هم وجود دارد. چیزی که مشابه آن وجود ندارد این است که این زیارت با یک آداب و مناسک عجیبی انجام میشود، طواف دارد، وقوف در عرفات و مشعر، رمی جمرات است که عبادتهای آشنایی در سایر ادیان نیستند. ولی ممکن است برای هر کدام یک مشابهتی پیدا کنید.
در مورد حج ما سفر مقدسی را میرویم و آنجا عملیاتی را انجام میدهیم و برمیگردیم اگر شما به صورت خاص بخواهید بپرسید هدف حج چیست، در ابعاد فردی آدمی که به حج میرود همانطوری که احتمالاً همه شما هم شنیدید قرار است توبه کند. یک مفهوم خیلی خیلی پایهای اساسی در دین مخصوصاً در قرآن داریم تحت عنوان توبه. قرار است آدمی که به حج میرود تغییر کند و آدم دیگری شود و تغییرات بزرگی در زندگی او اتفاق بیفتد. دقیقاً به همین دلیل وقتی یک نفر به حج میرود و برمیگردد قرار است زندگی نویی را شروع کند. برای همین است مردم ترجیح میدهند حج را به تأخیر بیندازند. مثلاً در آخرین روزهای زندگی خود به حج بروند یا پیر بشوند که تعداد روزهایی که بعد از برگشتن از حج باقی میماند که باید زندگی خیلی آرمانی داشته باشند کم شود تا خیلی به آنها فشار نیاید.
[۰۰:۱۵]
حج از ایران یک موقعی اینگونه بود که اولویت حج تمتع با افراد بالای ۶۰-۷۰ سال است. اگر بافت جمعیتی کسانی که به حج میروند ببینید میانگین سنی خیلی پایین نیست حداقل از ایران اینگونه است. فکر میکنم بقیه کشورها هم کم و بیش اینگونه هستند. قرار است کسی که به حج میرود و برمیگردد اتفاق بزرگی در زندگی او بیفتد، حتی در بین عوام هم به حج اینگونه نگاه میکنند، اینگونه نیست یک نفر فقط برای زیارت برود. حج عمره ممکن است برای تفریح و خرید باشد ولی احساس همه مردم برای حج تمتع این است که نقطه عطفی است که در زندگی دینی انسان قرار است اتفاق بیفتد. به معنای واقعی کلمه حج عبادتی است که طوری تنظیم شده است که شما را آماده کند تا زندگی جدیدی را شروع کنید. این هدف خاص حج در مناسک حج در بعد فردی است ولی حج صرفاً ابعاد فردی ندارد، ابعاد اجتماعی هم دارد.
میشد تعداد زیادی زیارتگاه در سراسر دنیا درست کرد بعد یک شرط هم گذاشت که کسی حق ندارد به زیارتگاههای نزدیک خانه خود برود. اگر بعد مسافت تأثیر خاصی میگذارد. اینکه هر کسی حداقل ۵۰ کیلومتر از خانه خود دور شود و در یکی از این زیارتگاهها مراسم شبیه به حج را انجام بدهد و برگردد. حج فقط بعد فردی ندارد یک نقطه خاص در کل زمین انتخاب شده است و بیت الله است و قرار است تمام مؤمنین در یک روز خاصی در آنجا جمع شوند. اگر این را در طول سال توزیع کنیم مسائل ازدحام پیش نمیآید. فقط مسئله این نیست که آدمها قرار است بروند تک تک عملیاتی انجام بدهند و تأثیر خاصی از این مناسکی که انجام میدهند بپذیرند.
اگر الان طول زمان حج را طولانی کنیم، فقط در دهه ذیحجه روزهای منتهی به عید قربان انجام نشود شما امکان این را پیدا میکنید افرادی که مجاز نیستند خودشان قربانی را انجام بدهند مانند چیزی که در شریعت است خودشان قربانی کنند. ولی به شدت مسئله محدودیت زمانی جزء احکام است، قرار است آدمها که از تمام کل کره زمین در یک نقطه و روزهای خاصی جمع شوند و آنجا جمعیتی فراهم شود و عملیات را دستهجمعی انجام بدهند. بنابراین حج ابعاد اجتماعی دارد الان میگویند سیاسی است ولی من دوست دارم بگویم اجتماعی است. قرار است جماعت مؤمنین در آن روز یک کاری را انجام بدهند. حج یک جور تظاهرات مذهبی است، مانند راهپیماییهایی که سالانه چند بار در کشور خودمان انجام میدهیم تظاهر تظاهرات، حج مراسمی است که قرار است ایمان خودتان را به خداوند و به شریعت اسلام اظهار کنید. تمام دنیا بدانند اینها آدمهایی هستند به اینجا آمدند و جزء مؤمنین هستند و اعتقاد خاصی دارند. تظاهر جزو مناسک حج است، جمعیتی جمع شوند و معمولاً شعار هم میدهند لبَّيك اللّهمّ لبَّيك، لبَّيك لا شريك لك لبَّيك میگویند. منظور من شعارهای سیاسی، برائت از مشرکین نیست تظاهرات میکنند جماعتی که عملیات را همزمان با هم انجام میدهند و گاهی شعارهایی هم داده میشود که جزء مراسم است. واجب نیست لبیک را با صدای بلند و دستهجمعی بگویید ولی چنین حالتی مراسم پیدا کرده است.
اینکه در جاهای مختلف قرآن میبینید که خداوند اهمیت میدهد به اینکه در زمین نقاطی وجود داشته باشد، معابدی وجود داشته باشد، مکانهایی که به اصطلاح قرآن در آن ذکر کثیر گفته میشود. خداوند و نام خداوند در آنجا بسیار برده میشود، مکانهای مقدسی که اختصاص پیدا کردند که آدمها در آنجا جمع شوند و خداوند را ستایش کنند. این جزو اهداف دین است که در زمین چنین معابدی برای ستایش خداوند وجود داشته باشند. همانطوری که شیطان و دار و دسته او در زمین خیلی تظاهرات میکنند، گناههای دستهجمعی انجام میدهند و مناسک مخصوص خودشان را همیشه داشتند. در قدیم بتکده درست میکردند و در یک روزهایی در آنجا جمع میشدند آنها هم قربانی میکردند و ممکن بود حتی آدمها را قربانی کنند برای اینکه نشان بدهند حتی بیشتر از مؤمنین به بتهای خودشان معتقد هستند، بچههای خودشان را قربانی میکردند و تظاهرات میکردند.
الان هم میبینید تظاهرات غیرمؤمنین در دنیا خیلی زیاد است. شما اصولاً دنیا را میبینید بیشتر این چیزها به ذهن شما میآید. به جای معبد، سینما وجود دارد و مردم به سینماها میروند و به پیامهای پیامبران مدرن خودشان گوش میدهند برای این سینما را میگویم چون به معنای واقعی کلمه در فرهنگ غربی و آمریکایی، جانشین کلیسا رفتن شد. یک یا دو دهه در ۲۰-۳۰ واقعاً این اتفاق افتاد، آمار کلیسا رفتن را مقایسه کنید، الان مردم خیلی کم سینما میروند در آن دههها موقعی که دادلاگسفرمن ستاره سینما بود مردم مانند کلیسا رفتن به صورت متوسط هفتهای ۱-۲ بار به سینما میرفتند. کم کم موعظه کشیشها را گوش نمیکردند موعظه کسانی که در هالیود بودند را گوش میکردند. بالاخره کسانی که مشرک هستند و مؤمن نیستند تظاهران خودشان را دارند و مؤمنین هم قرار است تظاهرات خودشان را داشته باشند. فعلاً به نظر نمیآید دعوا شود مگر اینکه آنها مانع رفتن مؤمنین به حج شوند مانند اتفاقی که در زمان خود پیغمبر در صدر اسلام افتاد و ممکن است هر لحظه هم این اتفاق بیفتد.
وقتی مانعی پیش نیاید این تظاهرات مسالمتآمیز است قرار است بروند لباس سفید بپوشند و مسالمتآمیز کارهایی انجام بدهند و به خانه خود برگردند و کاری به کسی ندارند. بنابراین نمیخواهم از الان این فراموش شود بیشتر ممکن است روی جنبههای فردی مناسک حج تأکید کنم ولی حج یک عبادت دستهجمعی است. دستهجمعیترین عبادتی است که در شریعت اسلام مقرر شده است که الان میلیونی انجام میشود یکی از بزرگترین اجتماعاتی است که در زمین انجام میگیرد. معتقدین به یک چیزی در یک مکان خاص در سراسر دنیا میآیند و از نژادها و اقوام مختلف مدتی در آنجا هستند بعد به خانههای خودشان برمیگردند. این جزو اهداف شریعت اسلام و سایر شریعتهای آسمانی است که مکانهای مقدس وجود داشته باشد و در این مکانها در همه ایام سال و در روزهای خاصی ذکر کثیر گفته شود.
این مقدمه خیلی خیلی کلی است که حج اهداف فردی دارد قرار است زمینههایی در مراسم حج فراهم شود که آدمها تحول پیدا کنند و زندگی معنوی جدیدی را شروع کنند و اینکه یک هدف اجتماعی و مربوط به ناس دارد که در سوره حج به این جنبههای اجتماعی تأکید بیشتری میشود. به مناسبت اینکه در مورد سوره بحث میکنیم طبیعی است در مورد این جنبهها هم صحبت میکنم. در مورد مرکزیت مفهوم توبه در ادیان ابراهیمی مخصوصاً در قرآن اینکه حج همانطوری که در قرآن و در فرهنگ عمومی ما خوشبختانه باقی است در حالی که خیلی از عبادتها و اهداف شریعت گم شده است ولی به نظر میرسد مردم هنوز این حس را نسبت به حج رفتن دارند قرار است وقتی برمیگردند آدم دیگری شده باشند فکر میکنم این حس وجود داشته باشد. خیلیها ممکن است در بازار موفقتر باشند حاجی شوند ولی فکر میکنم از خود آن آدم هم بپرسید فرهنگ او این است که آدم دیگری شود و توبه کند.
هر کسی هر لحظهای میتواند توبه کند ولی توبه یک مفهوم خیلی خیلی عمومی و مرکزی در مسائل دینی دارد. فقط میخواهم اشاره به این کنم مفهوم توبه به ماجرای داستان آفرینش برمیگردد. شما وقتی داستان آفرینش را میخوانید که داستان کلی انسانها است این است که انسان موجودی است که انگار برای بهشت خلق شده است مرتکب گناه میشود. انگار برای همه آدمها این مشکل پیش میآید که از بهشت اخراج میشود و راه برگشتن به بهشت توبه کردن است. چیزی که شما در داستان آفرینش میخوانید مرکزیت این مفهوم همانطوری که مفهوم گناه جزء مفاهیم مرکزی ادیان است شما نمیتوانید به ادیان ابراهیمی معتقد باشید و مفهوم گناه در ذهن شما نباشد. گناه و توبه جزء مفاهیم مرکزی هستند و توبه راه برگشتن به بهشت است. «فَتَلَقَّى ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَت فَتَابَ عَلَيهِ» قرار است انسان توبه کند. جدایی که بین انسان و خدا اتفاق افتاده است برطرف میشود. قرار است آدمی که به حج میرود موفق شود به یک حالت اتصال مجدد برسد و فرم برگشتن به بهشت را داشته باشد.
مفهوم توبه تا جایی که دلتان بخواهد از نظر دینی مفهوم سطح بالایی است. توبه به معنای واقعی کلمه شبیه آن چیزی است که عرفا از رسیدن به وصال حرف میزنند چنین حالتی دارد، بازگشت و دوباره متصل شدن به خداوند است. بنابراین طبیعی است در شرایط طبیعی و نرمال خیلی امید به اینکه تحول بزرگی در زندگی معنوی انسان اتفاق بیفتد وجود ندارد. شانس اینکه یک آدمی صبح بیدار شود و تصمیم بگیرد توبه کند توبه معنای متعارف دارد یک نفر گناهان واضحی دارد و میخواهد دیگر انجام ندهد و توبه میکند ولی اینکه بازگشت به معنای واقعی کلمه اتفاق بیفتد خداوند هم میگوید خطاب علیه انگار انسان به حالتی برسد که قبل از وقوع گناه داشت. اینکه بشود مجدداً به چنین شرایطی رسید یک مفهوم خاصی است، توبه کردن در مفهوم قرآنی مفهوم سطح بالایی است. آدمی که توبه کرده است و توبه او پذیرفته شده است و خداوند هم به سمت او برگشته است به یک وضعیت جدیدی در زندگی معنوی خودش رسیده است.
اکثریت مردم در طول زندگی خودشان موفق نمیشوند به چنین حالتی برسند ولی همه چیز درجات دارد. مانند همه عبادتها میتوانید توبه را در یک حد خیلی خیلی نازلی انجام بدهید و به یک شرایطی برسید که بتوانید بعداً مجدداً توبه سطح بالاتر انجام بدهید و این کار را ادامه بدهید. فکر میکنم شرایط یک آدم مؤمن اینگونه است که به صورت مداوم به یک استیتهای بالاتری از نظر معنوی میرسد کارهای قبلی که گناه محسوب نمیشد برای او گناه محسوب میشود. یک سری گناهان به معنای متعارف شرعی داریم که باید از آن پرهیز شود ولی گناههای معنوی هم داریم. در شرایط خاصی کاری که ظاهراً مباح است ممکن است برای شما اشکال داشته باشد.
یاد این میافتم داستان علامه طباطبایی در قم تدریس فلسفه میکرد. خیلی تحت فشار بود بعد از او خواستند کلاس را تعطیل کند و ظاهراً میخواست این را بکند. بعد میگوید دیوان حافظ را باز کردم یک شعری آمد من احساس کردم اگر کلاس فلسفه را تعطیل کنم در سیر و سلوک من خللی ایجاد میشود.
[۰۰:۳۰]
کلاس فلسفه را تعطیل کردن گناه نیست ولی برای این آدم برای اینکه وظیفه خودش را درک میکند که آدم باید این کار را بکند اگر زیر بار این برود کسانی که نمیفهمند که الان این کار لازم است. علامه طباطبایی میفهمد این کار لازم است ولی یک عدهای نمیفهمند. اینکه از کسانی که نمیدانند تبعیت کند احساس او این است در سیر و سلوکش خللی وارد میشود؛ به یک معنایی برای او گناه است. آقای حسن زاده آملی یک کتابی تحت عنوان الهی نامه دارد، شبیه به الهی نامه حاج عبدلله انصاری یک مجموعه دعاهای خصوصی است که راز و نیاز با خدا است. دقیقاً عبارت یادم نیست ولی میگوید به جایی رسیدم که فهمیدم باید از سجدههای خودم توبه کنم. سجدههایی که قبلاً کردم الان احساس میکنم همه آنها گناه بوده که در حالت سجده بودم ولی حواسم پرت بود یا حالت سجده به معنایی که الان درک میکنم را نداشتم. فکر میکنم توبه مکرر کردن نشانه پیشرفت کردن است.
به هر حال وقتی حرف از این میزنیم حج عبادتی است که قرار است انسان موفق شود تحول خیلی اساسی در زندگی خودش ایجاد کند و موفق به توبه شود میخواهم بگویم توبه معنای فراتر از ذکر استغفار گفتن و ترک کردن چند گناه به معنای متعارف است. وصل شدن مجدد به خداوند به همان معنایی است که گناه بین انسان و خدا فاصله میاندازد و قرار است این فاصلهها پر شود. مفهوم توبه به داستان آدم برمیگردد، مفهوم توبه و گناه در فرهنگ دینی ما به داستان گناه و اخراج شدن از بهشت برمیگردد. الان این را میگویم تا ارتباطی که بین داستان آفرینش و مناسک حج است را درک کنیم. این کلیاتی در مورد اینکه اهداف فردی و اجتماع حج به صورت کلی قرار است چه باشد. یک مقدار در مورد ویژگیهای این مناسک صحبت میکنیم اشارههایی در جلسات قبل کردم، از یک جایی شروع میکنم.
۲-۱ مکان حج
از همین نکته که قبلاً به آن اشاره کردم شروع میکنم، مراسم حج و حج رفتن به شدت در آن جغرافیا و مکان نقش دارد، برخلاف همه عبادتهایی که در شریعت خودمان انجام میدهیم. شما وقتی روزه میگیرید مکان مهم نیست در کجای دنیا هستید، مکان نماز خواندن مهم نیست، در نماز فقط باید جهت ایستادن شما به یک سمتی باشد ولی هر جایی میتوانید نماز بخوانید. حج عبادت جغرافیایی است قرار است در هر جای دنیا هستید در مکان خاصی که از پیش تعیین شده است حضور داشته باشید. واژهای که زیاد در مناسک حج به گوش آدم میخورد وقوف است، بودن و در یک جایی حضور داشتن است. قرار است مسلمانها همه در فلان روز در اینجا حضور داشته باشند بعد حرکت کنند با هر وسیلهای که به دستشان رسید از مکه به صحرای عرفات بروند یک مدت در آنجا وقوف داشته باشند. مخصوصاً رفتن به منا خیلی جالب است وقوف در مشعرالحرام چون شب به آنجا میروند و در اینجا میایستند منتظر طلوع افتاب هستند انگار روی مرزی ایستادن قرار است به منا بروند ولی باید صبر کنند تا طلوع آفتاب این عمل انجام شود. حالتی که آدمها یک جایی ایستادن و منتظر هستند خورشید طلوع کند و حرکت کنند و وارد منطقه دیگری شوند این بخش عمدهای از مناسک حج است؛ در لحظههای خاصی در یک جای خاصی حضور داشتن است.
بنابراین اینکه حضور در یک مکان جزو اصلی مناسک حج است و از اول در آیه سوره حج میخوانید «وَإِذْ بَوَّأْنَا لإبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ» خداوند یک مکانی را مشخص کرد که اینجا جایی است که قرار است مردم جمع شوند و ساختمانی ساخته شود. میبینید در قرآن روی معماری خیلی تأکید نمیشود درست است در آنجا بیتی ساخته میشود و سعی میکنم به بعضی از این چیزها اشاره کنم، بخشی از این معماری مقدس است ولی همه نیست. در آنجا قرار است مسجد و کعبهای باشد و مقام ابراهیم و حجر اسماعیلی باشد، اینها معماری است ساختمانهای خاصی است که در آنجا قرار داده شده است برای اینکه مناسک را انجام بدهیم. به هر حال چیزی که مهم است این است که همه اینها در مکان از پیش تعیین شده هستند. الان اگر مشرکین بیایند و مسجدالحرام را اشغال کنند نمیشود این مناسک را جای دیگر انجام داد. اینگونه نیست یک جایی این کار را بکنیم فقط همانجا باید این کار را انجام بدهیم. این نکته مهمی است عبادتی که وابسته به طول و عرض جغرافیای خاص از پیش تعیین شده است که از قبل به ابراهیم آن نقطه نشان داده شده است و در آنجا ساختمانی درست شده است.
آیا این نقطه ویژگی دارد؟ خداوند قرار است فقط یک نقطهای را در زمین به عنوان بیت الله و محل زیارت و حج تعیین کند؟ میتوانست در اروپا یا ژاپن باشد یا این نقطه خاص نقطه خاصی است که به دلیلی انتخاب شده است؟ به نظر میآید در قرآن، ابراهیم راهنمایی خاصی میشود که در این نقطه این کار را انجام بدهد. اینکه آیا در نقطه دیگری از زمین نمیشد این کار را کرد فکر نمیکنم از قرآن بتوانیم نتیجه بگیریم ولی به هر حال این مکان، مکان خاصی است. به صورت خاص به ابراهیم نشان داده شده است و مقرر شده است حج در اینجا انجام شود. چیزی که در قرآن میبینیم و اگر در قرآن نوشته نمیشد هم میدانستیم و کافی بود یک بار به آنجا برویم و بفهمیم ولی قرآن روی آن تأکید میکند این است که منطقه منطقه لم یزرع است. به نظر میآید لم یزرع بودن یک ویژگی است. خانه خدا در یک جای خیلی خوش آب و هوایی گذاشته نشده است، در وسط بیابان است. اینکه همیشه حج رفتن کار سختی بود برای اینکه این مسیر مسیر خوبی نیست، از هر جای دنیا راه بیفتید و به مکه بروید از بیابانها باید رد شوید و جایی که میخواهید بروید خوش آب و هوا نیست منطقه لم یزرع است. ابراهیم اشاره میکند به اینکه «إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ» یک بیابان بی حاصلی است و جایی است که تعیین شده است تا کعبه در آنجا باشد.
یک مقدار آدم را یاد این میاندازد که مثلاً خداوند در بین ماهها یک ماهی را بخواهد مهمانی بدهد غذای او این است که غذا نخورید. کلاً به مهمانی خدا رفتن پرهیز کردن از بعضی از نعمتها است برخلاف مهمانیهایی است که ما میرویم. باز از نظر مکانی به مهمانی رفتن و ما را به جایی دعوت کردن و آنجا خانه خدا است به نظر میآید خیلی به جسم ما احترام نمیگذارند. هم در ماه رمضان به جسم شما بیاحترامی میشود در ناز و نعمت نیستید و لذتهای جسمانی را باید ترک کنید و هم اینکه مکانی که تعیین شده است همین ویژگی را دارد. قرار است به جایی بروید که خداوند خانه درست کرده است خانه لم یزرعی است. کسانی که رفتند میدانند مکه واقعاً آب و هوای خوبی ندارد باز مدینه بهتر است، ممکن است نظر شخصی من باشد ولی مدینه گرم و خشک است ولی مکه گرم و مرطوب و پر از گردوخاک است. اکثر آدمهایی که به مکه میروند شاید صرفاً به دلیل ازدحام جمعیت است ولی کلاً انگار از نظر شیوع بیماری هم جای مناسبی است.
به هر حال جسم شما در رفاه نیست، حداقل چیزی که در قرآن میبینیم این است مکانی که برای انجام مراسم حج تعیین شده است جایی است که از نظر جسمانی خیلی احساس رفاه نمیکنید. چون در قرآن ذکر میشود تعمدی است، اینگونه نیست که تصادفاً اینگونه شده باشد. اینکه در مورد مکه چه چیزهای دیگری گفته میشود در احادیث و روایات حرفهایی داریم در مورد اینکه این نقطه نقطه خاصی است. شاید شنیده باشید یکی از ادعاهای موجود در روایات این است که مکه محلی است که برای اولین بار به اصطلاح امروزی پوسته زمین در اینجا تشکیل شده است. انگار اولین نقطهای است که زمین شکل گرفته است، یک قسمتی را با اصطلاحات علمی امروزی گفتم، زمین همیشه پوسته سفتی نداشت. میگویند زمین از آنجا به وجود آمده است و گسترش پیدا کرده است.
حضار: ؟؟
نه این در قرآن است روایت نمیخواهد، مکانی است کوهی به اسم جودی است که کشتی نوح در آنجا قرار گرفته است. چیزی که خیلی معروف است شاید شنیده باشید محل هبوط آدم جایی است که حضرت آدم بعد از اینکه وارد زمین شده است در اینجا هبوط کرده است. اینها داستانها و روایتهایی هستند به نوعی روایت میکنند این نقطه، نقطه خیلی خاصی است اینگونه نیست که فقط بیابانی باشد یا حدوداً در یک جایی باشد. مکان مسجدالحرام به ماجراهای تاریخی و جغرافیایی و وضعیت خاصی ارتباط دارد. من نمیخواهم وارد این بحث شوم میخواستم بگویم از الان روی این تأکید کنم هم کل مفهوم زیارت رفتن، حرکت کردن، راه رفتن، وارد یک مکان شدن، وقوف پیدا کردن در مراحل مختلف در مکانهای مختلف ویژگی مناسک حج است. جنبه جغرافیایی و مکانی دارد که در بقیه عبادتها که در شریعت میبینید نیست.
ویژگی که حج پیدا میکند به دلیل تغییر مکانهایی که ما میدهیم چیست؟ توضیح مختصری میدهم بعد وقتی وارد جزئیات شدیم بیشتر در مورد آن صحبت میکنم. زیارت رفتن کلاً یک خاصیتی دارد و تأثیری روی آدمها میگذارد. مهم نیست به زیارت کجا میروید، مکانی که میروید مهم این است که نیت قدسی از حرکتی که میکنید داشته باشید. مثلاً گردشگری و توریسم هم تغییر مکان دادن است، زیارت یعنی اینکه از خانه خود به مکانی بروم که قبول دارم مکان مقدسی است. اگر واقعاً آن مکان مقدس است آثار خودش را دارد ولی حرکت مکانی با یک نیت مقدس تأثیری روی آدم میگذارد. شما اگر جمکران هم بروید اگر هیچ اعتباری هم قائل نباشید ولی آدمهایی که به آنجا میروند و فکر میکنند که آنجا مکان مقدسی است به هر حال اثری روی آنها میگذارد. زیارت اگر یک طول سفر و مدت زمان طولانی داشته باشد تبعاً آثار خاص خودش را میگذارد، بیشتر از این است که در یک شهری هستید و یک معبدی است و به زیارت آن میروید. یک اثر خیلی واضح آن این است وقتی شما قرار است متحول شوید از نظر معنوی وارد فضای جدیدی شوید خیلی طبیعی است اگر همین الان در جای خودتان در خانه و اتاق خود باشید شاید محرک کمتری برای تغییر و تحول برای شما وجود داشته باشد. ولی وقتی واقعاً به این نیت از خانه خود حرکت میکنید از زندگی روزمره خودتان بندهای روزمرهای که شما را در خود اسیر کرده اینها را پاره میکنید. آدمی را در نظر بگیرید که ۱۰۰ سال پیش حج میرفت واقعاً زندگی خودشان را تحویل میدادند و احتمال برگشت هم به دلیل اینکه امنیت نبود، طول زمان حج به یک سال میرسید خیلیها میرفتند و برنمیگشتند.
[۰۰:۴۵]
شما وقتی یک نیتی میکنید که وارد یک راهی شوید و به یک جایی بروید که حتی در آن خطر وجود دارد و ممکن است برنگردید واضح است از نظر روانی آماده برای تحولات بزرگ میشوید. همین الان هم بالاخره حج رفتن این تأثیر را دارد، حج تمتع که مدت آن ۱ ماه است آدمهایی که تمام طول زندگیشان از دوره نوجوانی تا زمانی که به حج میروند به شدت درگیر مسائل روزمره خودشان هستند. کمتر پیش میآید که از مسائل مربوط به شغل و امرار و معاش رها شوند و درگیریهای روزمره و خانواده دارند همینکه نیت حج میکنند، نیت یک زیارت بزرگ میکنند و از خانه خود خارج میشوند این کاملاً آنها را از نظر روانی آماده میکند برای اینکه دچار تغییرات و تحولاتی شوند. آدمها در شرایط نرمال همانطور که در زندگی عادی خودشان پیش میروند خیلی شانس این را ندارند یک دفعه خیلی تغییر کنند.
در فیلمهای سینمایی که ایران درست میکند اینگونه است که آدمها یک دفعه متحول میشوند، در زندگی واقعی آدمها به این راحتی متحول نمیشوند. شما هر روز به دانشگاه بیایید برگردید، به شدت مشغول امرارومعاش و کارهای روزمره خودتان باشید ولی یک دفعه کسی یک جملهای به شما بگوید و روی شما خیلی تأثیر بگذارد و از آن روز به بعد آدم دیگری شوید. معمولاً این اتفاق نمیافتد ولی در سفر حتی سفرهای غیرقدسی هم گاهی آدمها امکان این را پیدا میکنند. یکی از مهمترین سبکهای ادبی که به آن رنسانس میگویند ربط به رمانتیک بودن ندارد این است که یک آدمی به سفری میرود و چیزهای زیادی را یاد میگیرد. مراحلی را در یک سفر طی میکند و آدم دیگری میشود، میگویند سفر اُدیسه وار، اُدیسه یک اسطوره مهمی است که همه را با آن مقایسه میکنند. در ادبیات ما تخت خوان آدمی که یک راهی را طی میکند و از مراحلی میگذرد و در این مراحل رشد میکند. از خانه کنده شدن، از مکان طبیعی زندگی خود کنده شوید و به سفر بروید مخصوصاً وقتی اهداف مقدس دارید و به جای مقدسی میروید شما را آماده برای تغییر کردن میکند.
وقتی سفر یا زیارت مراحل پیدا میکند بیشتر شبیه سفری میشود که در آن میشود انگار یک رشدی را انجام داد. اگر من یک زیارتی را ترتیب بدهم که آدمها یک جایی بنشینند و بعد به خانه خودشان برگردند انگار کمتر مهیا شدند برای اینکه تغییر کنند تا اینکه آدمها عملیات انجام بدهند و به اینجا بیایند بعد خان بعدی به فلان جا بروند بعد عملیاتی انجام بدهند بعد طواف کنند و نماز بخوانند. در مناسک حج به معنای واقعی کلمه عملیات دینی انجام میدهیم. میخواهم روی این تأکید کنم صرف زیارت رفتن و زیارت مکان مقدس مانند خانه خدا رفتن همراه با یک سری عملیات به دلیل اینکه شما را از شرایط نرمال دور میکند از نظر روانی بدون اینکه بفهمید و بخواهید شما را آماده میکند که انگار وارد مرحله دیگری از زندگی خودتان شوید. اگر این سفر دشوار باشد، تأثیر بیشتری دارد، همین الان هم بعضیها مقید هستند کسانی که مخصوصاً ساکن عربستان هستند و نزدیک به مکه هستند پای پیاده میروند. این آدمها حس آن را دارند و حس درستی دارند همینجوری سوار هواپیما شوید و نزدیک مسجدالحرام پیاده شوید و عملیات خود را انجام بدهید احتمالاً تأثیر کمتری دارد. اگر حس آن را گرفته باشید که حج چه عبادتی است متوجه این میشوید حتی اگر برای شما رفاه وجود دارد که با وسیله ساده بروید اگر خودتان تعمداً یک مقدار مسئله را دشوارتر کنید آمادگی بیشتری از نظر روانی پیدا میکنید برای اینکه تأثیراتی که قرار است حج روی شما بگذارد صورت بگیرد. اگر با هواپیما هم بروید چون از خانه خودتان دور شدید آماده و مهیا شدید ولی دشواری و طولانی بودن راه هم مطمئناً تأثیر را مضاعف میکند.
میخواهم روی نکتهای تأکید کنم چون وابسته است، الان در مورد ابعاد جغرافیایی حج به عنوان یک ویژگی صحبت میکنم و حج به عنوان زیارت است و مشمول دسته بزرگتری است که در همه جا و ادیان و اقوام وجود دارد که به آن زیارت میگویند. نکتهای که میخواهم به آن اشاره کنم غیرمتعارف بودن مراسم حج است. حرفهایی را که زدم اگر درک کرده باشید قرار است حج شما را برای یک تحول معنوی آماده کند متوجه این میشوید خوب است که مراسم حج غیرمتعارف هستند. از دید یک آدمی که به خداوند و شریعت ایمان ندارد اگر از دور کارهایی که مردم در مراسم حج انجام میدهند را نگاه کنید متوجه این نکته غیرمتعارف بودن میشوید. از لباس پوشیدن در حج تا محدودیتهایی که رعایت میکنند و کل عملیاتی که انجام میدهند. شما کاری را در حج نمیکنید که مشابه آن را قبلاً در زندگی روزمره خود انجام داده باشید. انگار وارد دنیای دیگر شدید و طور دیگری لباس پوشید، کارهای عجیب و غریب میکنید، اگر طواف کردن خیلی حس عجیب و غریبی به شما دست ندهد قبول کنید در صفا و مروه کار عجیبی میکنید. آدمها از یک نقطهای شروع میکنند و میروند، مخصوصاً یک قطعهای در صفا و مروه است که میگویند باید حالت راه رفتن عادی نداشته باشد و سریعتر از حالت عادی باید راه بروید. اینکه شما جمعیتی را میبینید که مسیری را هی میروند و برمیگردند و به جایی میرسند به حرکات خود حالت تند میدهند دوباره آرام میشوند و میروند و میآیند این غیرعادی است.
به نظر من همه قسمتهایی که حج دارد وقتی وارد جزئیات شوم میگویم اینها به شدت معنیدار هستند و معنیهای واضح و روشنی دارند. ولی غیرمتعارف بودن آنها مستقل از معنیهایی که دارند واقعاً تأثیر میگذارد. آدمها وارد فضای جدیدی از نظر کارهایی که در روزمره دارند و چند روز انجام میدهند، از خانه و روزمرگیها دور شدند و کارهای عجیب و غریب هم انجام میدهند که تا الان مشابه آن را انجام ندادند و ربطی به امرار و معاش و زندگی نرمال ندارد. تبعاً از نظر روانی چنین آدمی بعد از چند روز آماده پذیرش زندگی جدید است، چون از شرایط عادی زندگی و حیات روزمره خودش خیلی دور شده است. بنابراین یکی از ویژگیهای حج غیرمتعارف بودن آن است. شما در روزه این مقدار غیرمتعارف بودن نمیبینید، یک وعده غذا نخوردن در روز خیلی با نظم زندگی روزمره ما تعارض ندارد خیلی از آدمها که الان روزه نیستند ممکن است نتوانند ناهار بخورند. ولی در حج به معنای واقعی کلمه همه حرکات و رفتار و کارهایی که در آنجا انجام میشود غیرمتعارف است. کنار بحث تأثیر حج به عنوان زیارت که آدمها را از زندگی روزمره دور و آماده تحول میکند به این اشاره میکنم نه فقط آن دیار، دیار غریبی است بلکه کارهایی که شما در آنجا میدهید کارهای غریبی است بنابراین وارد فضای ذهنی غیرمتعارف میشوید. احتمال اینکه بتوانید تکان اساسی در زندگی خودتان بدهید از نظر روانی زیاد است.
مخصوصاً میخواهم روی این تأکید کنم اگر شما اهل مکه هم باشید در آن مراسم تکانی میخورید چون لباس احرام را میپوشید، حتی اگر از راه دوری نیامدید ولی کارهای عجیبی را در چند روز انجام میدهید تأثیر حج را از جهت خارج شدن از شرایط نرمال دارید. یک آدمی که در مکه زندگی میکند شب به صحرا عرفات نمیرود بعد به جای دیگر برود کلاً شرایط زندگی عادی آدمهای آنجا بهم ریخته است. به یک نکته فرعی اشاره میکنم یکی از ویژگیهای حج بین سایر شرائعی که داریم این است که کار سختی است. شاید سختترین عبادتی است که از مسلمانها خواسته شده است. اولاً به دلیل دشواری که دارد بر همه واجب است، ممکن است لازم باشد از یک جای دوری از دنیا به آنجا بروید و نتوانید این کار را انجام بدهید. نکته این است همینطور که دنیا به جلو میرود و تکنولوژی پیشرفت میکند وارد دنیایی میشویم که در این دنیا به نوعی کارها آسانتر انجام میشود. الان مثلاً اگر از تهران یک نفر بخواهد به حج برود قابل مقایسه با حج رفتن ۲۰۰ سال قبل نیست. آن موقع کار با الاغ و شتر بود. باید هم ناامنی را تحمل میکردند و هم اینکه راه دور را با چهارپایان میرفتند. برای خیلیها مقدور نبود که چنین کاری را حتی از نظر تحمل وضعیت جسمانی انجام بدهند. ما در شرایطی هستیم که به نظر میآید وسایل نقلیه سادهتری داریم ولی حج همچنان عبادت دشواری است. هرچه راه سادهتر میشود جمعیت بیشتر میشود، الان راحت به آنجا میروید ولی قبلاً وقتی به مکه میرسیدند چند صد نفر جمع میشدند و عملیات را خیلی راحت انجام میدادند.
من عکسهایی خیلی قدیمی دیدم واقعاً آدم حسرت میخورد اگر آن موقع هواپیما بود و راه سخت نبود و با این جمعیت طواف را انجام میدادید. سعی بین صفا و مروه را انجام میدهند عکسی که دیدم اینگونه بود که دو یا سه نفر جلو داشتند این کار را انجام میدادند. همه هم حاجی نبودند مردم عادی مکه بودند تالار و صحن هم نساخته بودند. مردم بین دو نقطه زندگی میکردند و دو حاجی هم سعی در صفا و مروه را انجام میدادند. الان دشواری حج این است که به آنجا بروید و ۷ دور طواف کنید و له نشوید و رمی جمرات انجام بدهید ولی زیر دست و پا نمانید. حج همچنان دشواری خودش را دارد، ازدحام زیاد باعث شده است که با خودشان بیماری بیاورند، همین الان هم حج تنها عبادتی است که خطرناک است. نماز خواندن خطرناک نیست ولی حج رفتن برای آدمهایی که از نظر جسمانی ضعیف باشند و آنجا برای آنها مشکلی پیش بیاید ممکن است عبادتی باشد که همراه با بیماری حتی منجر به مرگ شود. هر سال در حج یک تعداد کشته از نوع بیماری و سکته کردن تا زیر دست و پا ماندن داریم.
همینطور که تحرک مکانی آسان میشود یک قسمتهای دیگر آن سختتر و سختتر میشود. این نکته به این دلیل به ذهن من رسید همین اتفاق از نظر من از نظر خارج شدن از عرف هم افتاده است. شاید خیلی از آدمها در چند صد سال قبل وقوف یک شب در بیابان یا دو شب در منا خیلی با زندگی روزمره آنها فرقی نمیکرد. مثلاً از صحرای مغولستان به آنجا میآمد برای او رفاه هم بود. بودن در عرفات و منا خیلی برای او سخت نبود. الان اصولاً آدمهای آپارتمان نشین که به حج میآیند خیلی شرایط غیرعادی را در سه روزی که بیرون از هتلها هستند را تجربه میکنند. جنبههای نامتعارف اگر سفر آسان شده است چگالی نامتعارف بودن سفر در آن چند روز بالا رفته است. بیشتر آدمها از شرایط نرمال زندگی خودشان فاصله میگیرند.
[۰۱:۰۰]
میخواستم روی این تأکید کنم یکی از ویژگیهای حج خروج از شرایط متعارف زندگی است و این متناسب با آماده کردن آدمها برای شروع زندگی جدید است. من خودم شخصاً از خیلیها شنیدم با تعجب میگفتند آدمهایی که خیلی مشغله شغلی دارند میگویند باورمان نمیشد اگر به حج برویم در این حد همه چیز یادمان برود. مثلاً طرف برای اولین بار مغازه خود را به دست یکی داده است و به حج رفته است و فکر میکند این نگرانی آنجا برای او میماند. یک نفر شخصاً به من گفت اول به مدینه رفته بود چند روز در مدینه بودم یک دفعه یاد کار خودم افتادم و یک دفعه متوجه شدم چند روز است که حتی یک دفعه هم فکر نکردم آنجا چه خبر است. در این حد از زندگی جدا شدم که ۳۰-۴۰ سال هر روز یک کاری را انجام دادم حرفش این بود وقتی به مسافرتهای دیگر رفته است همیشه اینگونه بود در طول روز یادش میافتاد که آنجا چه خبر است ولی این مسافرت طوری بود که چند روز گذشته است ولی اصلاً به ذهنش چیزی نرسیده است و خودش تعجب کرده است که ۵-۶ روز حتی یک لحظه هم فکر نکردم که الان در ایران و محل کار من چه اتفاقی میافتد. این ویژگی کنده شدن و در شرایط غیرعادی قرار گرفتن جزء ویژگیهای زیارت رفتن و حج است.
تا جای ممکن از کلیات حرف میزنم، وارد هیچ کدام از مراحل نشدم فقط تغییر مکان میدهید و به جایی میروید و کارهای عجیب و غریب و نامتعارف انجام میدهید. خیلی دور نگاه کنید. در مورد حج تمتع صحبت میکنم، حج عمره یک عبادت خیلی کوچکتر است و جزئیات ندارد. چیزی که از حج تمتع در حج عمره هم وجود دارد احرام و طواف و مراسم بعد از طواف است. حداکثر کل این کارها چند ساعت طول میکشد شما محرم میشوید و این کارها را انجام میدهید و از حالت احرام خارج میشوید. ولی حج تمتع یک مراسم چند روزه و نسبتاً پیچیده است و با قربانی کردن از احرام خارج میشوید، تغییرات مکانی در آن زیاد است. حج عمره هم به اندازه خودش مسئله زیارت بودن و یک مقدار نامتعارف رفتار کردن و محرم شدن را دارد ولی نسبت به حج تمتع عبادت کوچکتری است. نکتهای که الان میخواهم بگویم در حج عمره حس نمیشود.
اینکه حج تمتع یک حالت شبیه جنگ رفتن و لشکرکشی کردن دارد. قبل از اینکه خودم بروم از توصیفاتی که شنیده بودم خیلی این حس به من دست نداده بود. ولی کل ماجرای خروج و رفتن به عرفات مانند این است که لشکری را از یک جایی حرکت میدهید انگار قرار است به جنگ بروند به صحرایی میروند و در آنجا خیمه میزنند بعد یک روز خاصی انگار حمله میکنند و وارد منطقهای میشوند و بعد در آن منطقه منا، رمی جمرات انجام میشود. تجربه شخصی من اتفاقاً به دلیل اینک کاروانها پلاکارد دست خودشان میگیرند… شما وقتی منا میروید و از دور نگاه میکنید حالت جنگ را به شدت میدهید. مانند گروهبانهای مختلف هستند و پرچم هم دارند صبح راه میافتد و از خیمههای خود میآیند عملیات سنگ زدن را انجام میدهند و برمیگردند. حالت جمعیتی که از یک جایی حرکت میکنند و گروهها رهبرهایی دارند میآیند و عملیات سمبلیک جنگیدن را انجام میدهند و برمیگردند کلاً حالت حمله کردن و دوباره برگشتن و دوباره حمله کردن در روزهایی که در منا هستند خیلی به چشم میآید. شاید آدم مناسک را میخواند حس لشکرکشی را درک نکند ولی در کل مراسم حج اینکه افراد سفیدپوش انگار به یک هدفی میروند و در یک روز مشخصی یک جایی جمع میشوند و وارد منطقهای میشوند و عملیاتی شبیه عملیات نظامی را انجام میدهند یکی از کلیات حج است. اینکه میگویند حج جهاد فقرا و ضعفا است بالاخره اینجا چیزی شبیه جنگ اتفاق میافتد.
نکته این است همه اشارههای من به حرکتهای دستهجمعی و رمی جمرات است. یکی از بخشهای مناسک حج رمی جمرات است شما به عنوان صلاح از سنگ استفاده میکنید برای حمله کردن به مناطقی که انگار به شیطان حمله میکنید. مکانهایی تهیه شده است که شما آنها را با سنگ هدف قرار میگیرید و برمیگردید. رمی جمرات از ارکان حج است و به نظر میرسد رکن مهمی است چون اصولاً در منا به این دلیل هستید تا رمی جمرات انجام بدهید. این کار در یک روز نیست یک بار این کار را انجام میدهید دوباره شب میخوابید و دوباره صبح رمی جمرات انجام میدهید. کاری جزء رمی جمرات در منا انجام نمیشود فقط هر روز صبح مردم رمی جمرات خود را انجام میدهند و دوباره منتظر میمانند تا فردا این کار را انجام بدهند. در طول روز هم میتوانید انجام بدهید لازم نیست اول صبح باشد کل وقوف در منا کاری که در آنجا انجام میشود و از شما خواسته شده است عملیات رمی جمرات است بنابراین جزء ارکان مهم است.
میخواهم به یک نکته مهم اشاره کنم، به صورت سمبلیک سعی میکنیم یک نمایشی از جنگ به معنای واقعی کلمه داشته باشیم. حج به وضوح پر از مضامین سمبلیک است چیزی که بعداً باید بیشتر در مورد جزئیات آن توضیح بدهم سمبلیک بودن است. شما نمیتوانید بگویید روزه خیلی بار سمبلیک دارد یک نفر نمیتواند بگوید رمی جمرات خیلی بار سمبلیک ندارد. اینکه یک جایی تعیین شده است و شما به نیت اینکه شیطان را سنگسار میکنید، سنگ دست خودتان میگیرید و به ستون میزنید واضح است عملیات سمبلیک به معنای واقعی کلمه است. کسی تصور نمیکند آنجا واقعاً شیطان است، کسی تصور نمیکند این سنگها صلاح هستند. اتفاقاً نباید سنگ را با خودتان ببرید مستحب است در همانجا سنگها را جمع کنید. سنگها چیز خاصی نیستند سمبلیک یعنی اینکه شما عملیاتی انجام بدهید که انگار معنایی فراتر از کاری که انجام میدهید دارد.
یک نکته خیلی اساسی در فرهنگ قرآنی است، جایی که در این جلسات روی آن تأکید کردم داستان یوسف بود. انسان مؤمن و انسانی که با فرهنگ دینی و قرآنی بار میآید به هیچ وجه نباید کوچکترین حس دشمنی نسبت به انسان دیگر داشته باشد. قرآن ما را تربیت میکند که این را درک کنیم دشمن انسان شیطان است، ما یک دشمن خارج از حیطه آدمها داریم. اگر یک آدمی در صف مقابل من قرار میگیرد و با من میجنگد آن آدم هم فریب شیطان را خورده است و باید نسبت به آن آدم احساس ترحم داشته باشم. یک آدم مؤمن مانند یوسف از برادرهای خود کینهای به دل نمیگیرد، شیطان برادرهای او را فریب داده است به دست برادرهای او یک بلایی سر او آورده است. چیزی که قرآن از ما میخواهد این است که شیطان را عدو خود قرار بدهید. انگار انسان در این دنیا یک دشمن دارد و آن هم ابلیس است و شیاطین هستند موجودات غیرانسانی هستند. آدمهایی که در مقابل من قرار میگیرند اصالتاً دشمن من نیستند فریب خوردند و در مقابل من قرار گرفتند و به خودشان ظلم میکنند.
آدمهایی که در دو صف کنار هم قرار میگیرند و در کنار میجنگند مشرکین انگار به نیابت و فرماندهی از طرف شیطان میجنگند، خودشان به خودشان ستم میکنند وقتی این کار را میکنند. مؤمن حتی نسبت به کافری که با او میجنگد نسبت به مشرکین همانطوری که یوسف نسبت به برادرهای خود کینهای به دل ندارد مؤمنین هم نباید نسبت به انسانهای دیگر کینه به دلشان داشته باشند به دلیل اینکه فرهنگ ما این است و دشمن ما خارج از حیطه جمعیت انسانها است. دقیقاً حج جنگ واقعی است، جایی است که شما باید بفهمید دعوا سر چیست و جنگ با کیست. اتفاقاً حج روح جهاد به معنای واقعی کلمه است، جنگیدن مستقیم با شیطان بدون واسطه است. همین نکته در حج مهم است که من نیامدم در حج تا با مشرکین و کفار و آمریکا و اسرائیل بجنگم، آمدم با دشمن اصلی خودم بجنگم و آمدم این را بفهمم و یاد بگیرم که دشمن من کیست. آنها اگر به جان من افتادن بعد از حج ممکن است جنگ پیش بیاید و بجنگیم. احساس من باید این باشد که با این آدم میجنگم چون به لشکر آن طرفیها رفته است، فرمانده آن شیطان است.
دشمن یک آدم مؤمن انسان نیست با انسانها باید احساس دوستی داشته باشید و دشمن شیطان است و به تبع شیطان یک انسانی در آن لشکر میجنگد. حج قرار است این را به ما یاد بدهد و قرار است دشمنیهای زمینی را کنار بگذاریم. آنجا میرویم فکر نکنیم میخواهیم با آمریکا یا اسرائیل بجنگیم، به حج آمدیم تا مستقیم با شیطان بجنگیم و این را باید درک کنیم که دشمن واقعی ما کیست. حس لشکرکشی و جنگیدن مستقیم با شیطان یکی از کلیات حج است که باید به آن دقت کنیم. اینکه با توبه کردن مناسبت دارد معلوم است، آدم وقتی توبه کرد شیطان دشمنی کرد و او را گمراه کرد و از بهشت اخراج شد و این دوباره برای برگشتن به بهشت باید از سد شیطان رد شود. توبه کردن یعنی رها شدن از فریبهای شیطانی، دوباره برگشتن به حالت اتصالی که با خداوند باید داشته باشد.
اینکه میگویند حج جهاد ضعفا است از این جهت میگویند راحتتر است چون جهاد برای خیلیها واجب نیست چون نمیتوانند بجنگند ولی حج برای همه آدمها اصولاً واجب است. باز هم ممکن است یک نفر نتواند به حج برود ولی وجود دارند انسانهایی که به دلیل ضعفهایی که دارند نمیتوانند در جهاد شرکت کنند ولی در حج میتوانند شرکت کنند. به نظر من رابطه حج با جهاد فراتر از اینها است به دلیل اینکه یک جور نمایش دادن سمبلیک روح جهاد است. جهاد مستقیم با کسی که باید او را دشمن خودمان بدانیم و با آن بجنگیم. بقیه انسانها به تبع دشمنی شیطان دشمن ما حساب میشوند. اینها یک سری چیزهای خیلی خیلی کلی در مورد حج بود.
[۰۱:۱۵]
یک نکته کلی در مورد حج این است که حج تاریخ دارد، به غیر از جغرافیا به یک تاریخ وابسته است. شما نمیتوانید به حج بروید و ندانید ابراهیم که بود. میتوانست حج طوری باشد تاریخ آن مهم نباشد ولی وقتی قرآن را میخوانید حج تاریخچه دارد. چه کسی اینجا را بنا کرده است، چرا بنا کرده است، کجا نماز خوانده است. در مناسک این است که در مقام ابراهیم نماز بخوانید، همان جایی که ابراهیم نماز خواند. بنابراین حج تاریخی دارد که به حضرت ابراهیم وصل میشود و ماجراهایی که برای حضرت ابراهیم اتفاق افتاده است. ماجرایی که مربوط به ذبح اسماعیل میشود و ماجرایی که جنبه تاریخی دارند. بنابراین تاریخچه حج و بنا شدن این خانه توسط ابراهیم و حداقل وقایعی که همزمان با شکلگیری مسجدالحرام و کعبه و مناسکی که داشت به وجود میآمد چیزهایی است که قرآن روی آن تأکید میکند و دانستن اینها به نظر من به نوعی جزء آگاهی لازم برای شرکت کردن در حج حساب میشود. من بدانم که اینجا چه اتفاقی افتاده است مخصوصاً مسئله ذبح اسماعیل که به نوعی ذبح کردن گوسفند همانطوری که در قرآن به آن اشاره میشود ذبح عظیمی که گفته میشود به جای اسماعیل به ابراهیم داده شد به نوعی دانستن آن کمک میکند به اینکه شما محتوای بعضی از کارهایی که در حج انجام میدهید را درک کنید.
شما نمیتوانید به حج بروید و ندانید مقام ابراهیم چیست و در آنجا نماز نخوانید، همچنان ابراهیم در آنجا حضور تاریخی دارد و ارتباط آن با این مراسم قطع نشده است به دلیل مناسکی که ما آنجا انجام میدهیم. مسجدالحرام قداست دارد، همیشه تأکید من از نظر مکان جغرافیا این بود که آنجا نقطه خاصی است ولی واقعیت این است که از ابراهیم خواستند در آنجا بنایی بسازد. کعبه بخشی از معماری است، معماری که آنجا انجام شده است معماری مقدسی است. توسط ابراهیم و به راهنمایی خدا انجام شده است، اینکه آنجا مکعب ساخته شود از تمام شواهد و قرائن اینگونه برمیآید فرم این بنا توسط ابراهیم از ابتدا اینگونه ساخته شده است. آنجا یک بخشهای مقدسی از جمله خود کعبه، حجر اسماعیل، مقام ابراهیم وجود دارد که اینها در انجام دادن طواف و مراسم حج نقش دارند، جزو مناسک هستند. محوطه مسجدالحرام هم است الان یک مقدار وسعت پیدا کرده است ولی در آنجا مسجدی است که ویژگی آن این است که به آن مسجدالحرام میگویند چون حرمت دارد.
مکانی در این عالم نیست که به اندازه مسجدالحرام از نظر فرهنگ ما حرمت داشته باشد. حرمت آن در این حد است که شما از هر جای دنیا راه میافتید میخواهید به مسجدالحرام بروید از فلان کیلومتر آن طرفتر باید لباس احرام بپوشید. اینگونه نیست که یک نفر سرش را پایین بیندازد و به مسجدالحرام برود، حرمت داشتن این است. باید غسل کنید خودتان را تمیز کنید و لباس احرام بپوشید و چیزهایی را برای خودتان حرام کنید تا امکان این را پیدا کنید تا وارد مسجدالحرام شوید و طواف کنید. حتی برای مراسم عمره هم اینگونه است الان برای مراسم تمتع طواف بعد از قربانی است. ولی همه آدمها که وارد مکه میشوند و میخواهند حج تمتع انجام بدهند موقع ورود مکه به طواف میروند. یک عملیات مانند عملیات عمره را در ابتدای حضور خودشان در مکه انجام میدهند. وقتی میخواهید وارد مسجدالحرام شوید و طواف انجام بدهید این از کیلومترها آن طرفتر حرمت دارد و باید با سبک خاصی وارد شوید.
یکی از چیزهایی که نمیدانم چقدر جزء شریعت است یا خیر این است که غیرمسلمانها را از یک محدودهای راه نمیدهند. مسجدالحرام یک حریمی دارد و خیلی فراتر از جایی است که خودش واقع است حریمی است که چندین کیلومتر شعاع دارد و قسمت حریم مسجدالحرام مقرراتی دارد که باید رعایت شود. غیرمسلمانها را راه نمیدهند، آدمها اگر بخواهند محرم شوند باید از این حریم خارج شوند، بیرون محرم شوند دوباره وارد شوند. مسجدالحرام احترام و حرمت خاصی دارد. از خیلیها شنیدم وقتی به مدینه میروند حسشان این است مدینه قشنگتر است مسجدالنبی معماری خیلی شیک و جدیدی دارد و در بیست سال قبل تجدید بنا شده است و خیلی قشنگ آن را ساختند. پروژه بینالمللی را انجام دادند از این جهت که هر قطعه آن را نگاه کنید از یک جای دنیا آمده است.
نمی دانم مستندهایی که در مورد بنای مسجدالنبی است دیدید یا خیر، تلوزیون معمولاً در ایام ذی حجه پخش میکند. یک مستند خیلی خوب ۲-۳ ساعته است خود سازندهها در حین ساخت مستند را سفارش دادند تا ساخته شود. از نظر ابعاد پروژه ساخت خیلی جالب است، سنگهای صورتی که میبینید از شیلی آمده است، سنگهای سبز از برزیل آمده است. هر چیزی را که بهترین در دنیا بود پیدا کردند مثلاً کسانی که در دنیا بهترین کارهای چوب را انجام میدهند در تونس هستند آنها را از تونس سفارش دادند. احتمالاً باید حدس بزنید ریلهای گندهای متحرک را آلمانیها ساختند، چون صنعت فولاد قوی دارند. تعمداً این کار را انجام دادند و به وضوح حالت نمایشی داشت.
از نظر اجرا هر قسمت را واقعاً به بهترین آدمهایی که ممکن است در دنیا آن کار را انجام بدهند سفارش دادند. خیلی پروژه جالبی بود این فیلم مستندی که میبینید دقت و نظم خاصی دارد. مثلاً سنگهای دور ستونها، تعداد خیلی خیلی زیاد ستون دارد با سرستونهای خاصی است که به سبک آندولوسی است، معماری جالبی دارد و آمیختهای از انواع معماری تاریخ اسلام است. ستونها و سرستونهای آن خیلی شبیه معماری مسلمانها در اسپانیا است. این سنگها نشان میدهد وقتی آنها را از هواپیما میآورند و جایی انبار میکنند دقیقاً روی هر سنگی نوشته شده است که این برای کدام ستون و کدام سنگ این ستون است. از یک جایی علامتی دارد این سنگ دوم چهارمی از نظر ارتفاع و دومی از نظر چرخش است. همه سنگها تراش خورده هستند و حالت انحنا دارند. این نشان میدهد چقدر دقیق ساخته شدند و دقیقاً معلوم است که کجا باید نصب شوند و چه روزی باید نصب شوند. پروژه خیلی منظم و دقیقی را انجام دادند که در این مستند خیلی باشکوه و دقیق به نظر میرسد. ممکن است واقعیت اینگونه نباشد.
اولین بار که حج عمره رفتم تبعاً اول به مدینه رفتم. مسجد مدینه فوقالعاده جذاب است از همه هم شنیده بودم مدینه خیلی خوش میگذرد و مسجد آن خیلی قشنگ است و مسجدالحرام اینگونه نیست. ولی واقعاً مسجدالحرام روی من تأثیر خاصی گذاشت که در مدینه چنین تأثیری وجود نداشت. اصلاً به نظر من معماری مسجدالحرام از بیرون که نگاه میکنید مقدس نیست بشر ساخته است، نمیخواهم بگویم جزء ویژگیهای خاصی است، اینکه چگونه سنگ کار کنند یا بنا چه معماری داشته باشد اینها چیز مقدسی ندارد. ولی تصادفاً اینگونه شده است به شدت ابهت دارد، از بیرون که این مسجد را نگاه میکنید به دلیل سنگهای خاکستری که کار شده است فضای عجیبی دارد و با مدینه فرق دارد. مدینه رنگ و وارنگ است ولی مسجدالحرام به نظر من معماری نه چندان فکر شده با فضایی که واقعاً باید مسجدالحرام باید داشته باشد به عنوان بیت الله هماهنگی دارد. بیشتر به شما حس ابهت دست میدهد تا زیبایی ظاهری را ببینید. سنگها خاکستری هستند و مسجدالحرام حالت عجیبی دارد که انگار از زیر زمین درآمده است. از بیرون که به آن نگاه میکنید حالت عجیبی دارد نمیتوانم حس خود را منتقل کنم، شاید یک بار رفتید از دور که نگاه میکنید شاید به دلیل اینکه روی ارتفاع واقع شده است اینگونه به نظر میآید. معماری عجیب و تأثیرگذاری دارد.
در مورد مراسم حج هم باید به تاریخچهای که در قرآن آمده است برای درک مناسک دقت کنیم و هم اینکه قبول داشته باشیم بخشهایی از این معماری، معماری مقدسی است. توسط ابراهیم و به دستور خداوند اینگونه ساخته شده است. زمینه را آماده میکنم تا بگویم روی چه چیزهایی میخواهم بحث کنم و در مورد چیزهایی نمیخواهم بحث کنم. ممکن است خیلی چیزها در شریعت رعایت میشود ولی لزوماً جزء مناسک نیست یا بخشهایی از معماری جزء مناسک و حج حساب نمیشود ولی بخشهایی که حساب میشود را بیان میکنم.
۳-۱ احرام
چند نکته دیگر میگویم، خیلی از دور نگاه کنید یکی از مهمترین بخشهای مناسک حج وارد شدن در حالتی است که به آن احرام میگویند. وقتی مناسک حج را انجام میدهید استارت مناسک شما وقتی میخورد که محرم میشوید. لباس عادی را درمیآورید و لباس احرام میپوشید، به صورت طبیعی غسل میکنید و پاکیزه میشوید و لباس احرام میپوشید. پوشیدن لباس احرام همراه با حرام شدن خیلی چیزها بر کسی است که وارد احرام شده است، فقط عوض کردن لباس نیست. در اولین جلسه یک اشارهای کردم که به وضوح لباس احرام یادآور کفن و لباسی است که آدمها بعد از مرگ قرار است تن خودشان کنند. بنابراین قرار گرفتن در حالت احرام هم از نظر لباس پوشیدن و هم از نظر حرام شدن خیلی چیزها حالت خروج از دنیا است. احساسی که یک آدم محرم دارد وقتی شما محشور میشوید و انشاالله از قبر به سلامت بیرون میآیید دیگر کاری نمیتوانید انجام بدهید، دست شما کوتاه است و کارهای خود را در این دنیا انجام دادید، دنیا دیگر جای کار کردن نیست. حالت احرام چنین حسی را به صورت سمبلیک به آدم میدهد، نوع لباسی که پوشید و احتیاطی که باید در دخالت کردن در دنیا کنید، جزئیاتی مانند اینکه حیات موجود زندهای را نباید مختل کنید یا به آینه نباید نگاه کنید و… یک سری محدودیتهایی که برای شما گذاشته شده است یک جور حس فاصله گرفتن از دنیا برای آدم محرم انجام میشود.
میزان حرامها و زمینههای آنها طوری است که آدمها وقتی محرم هستند حس کنارهگیری دارند از ترس اینکه مبادا یکی از کارهایی که احرام را بهم میزند انجام بدهند خود به خود انگار میل دارند یک گوشه بنشینند و خیلی دست به چیزی نزنند. این حالت احرام که حالت کوتاه شدن دست آدم از دنیا است همراه با جمعیتی که همه لباس سفید پوشند یک جور شبیهسازی محشر است. حس مردن و دوباره زندن شدن است و این به شدت با هدف قائی که آدمها انگار باید زندگی دوبارهای را شروع کنند و تجربه کنند هماهنگی دارد. شما وقتی در حالت احرام قرار میگیرید و آن تجربه را از سر میگذرانید مانند آدمی که انگار یک بار مرده است و دوباره به زندگی برمیگردد یک حس از نو شروع کردن از نظر معنوی در او به وجود میآید. اولین چیز محرم شدن این است شما وقتی لباس احرام میپوشید محرم میشوید وقتی صیغه محرم شدن را میگویید، لبَّيك اللّهمّ لبَّيك را همه شنیدید را میگویید. انگار ندایی که خداوند برای حج داده است را لبیک میگویید و وارد مراسم حج میشوید.
[۰۱:۳۰]
ما در زبان فارسی اصطلاح خوبی داریم وقتی یک آدمی میمیرد میگویند طرف دعوت حق را لبیک گفت. دو جا اصطلاح لبیک را به کار میبریم یکی برای حج رفتن و یکی هم برای مردن است. خوب است که این اصطلاح باب شده است چون آنجا هم محرم شدن و لبیک گفتن حالت وارد شدن در یک دوره مرگ موقت است. به غیر از احرام چیز مشترکی که بین مراسم حج عمره و حج تمتع است مسئله طواف کردن و سعی بین صفا و مروه است. جزئیات طواف و سعی بین صفا و مروه را میخواهم به یک یا دو جلسه آینده موکول کنم. فعلاً خیلی وارد جزئیات اینکه در تک تک این مراحل چه کارهایی باید انجام بدهیم نمیشوم. کاری که میخواستم بکنم این بود که سعی کنم بدون اینکه جزئیات بگویم فقط از راه خیلی خیلی دور به کل مراسم نگاه کنم، به عنوان مراسمهایی که تغییر مکان میدهیم و شرایط خاصی که شباهت به لشکرکشی دارد. در اینها ممکن است جزئیات نباشد در کل مراسم است که این فضا وجود دارد، احکام شرعی هر قسمت چیست و هر کدام چه معنایی دارد و قرار است چگونه به آنها نگاه کنیم کم کم در مورد آنها صحبت میکنیم.
۴-۱ قربانی
مجدداً با توجه به فضایی که در این سوره در مورد حج است وقتی حج را در این سوره میخوانید به نظر میآید روی بیشترین چیزی که تأکید میشود مسئله قربانی کردن است. لااقل در همین حد اشاره کنم محرم شدن و احرام و قسمت اصلی مراسم به نوعی با قربانی کردن خاتمه پیدا میکند. قصد من کلی صحبت کردن در مورد مراسم حج است ولی تبعاً وقتی به این سوره برگشتیم یک جلسه در مورد جزئیات و انعکاسی که حج در این سوره دارد بیشتر صحبت میکنم.
جلسه را بیشتر از این ادامه نمیدهم فقط میخواهم دو آیه اول را بگویم. هر وقت به نوعی حرف از این آیات در این جلسات شده است یک یا دو بار یا سه بار تأکید کردم آیههای ابتدای مناسک حج در این سوره حج آیههای خیلی جذابی هستند. هم از نظر لفظ وقتی آن را میخوانید و هم از نظر محتوا جذاب هستند.
۲- اشاره به آیات مربوط به مناسک حج
فقط جلسه را با اشاره کردن به آیاتی که شرح مناسک حج در سوره حج شروع میشود اشارهای به آن کنم و بحث را تمام کنم. سعی میکنم بدون اینکه خیلی امیدی داشته باشم که بتوانم حسی که در این آیات است را منتقل کنم حداقل یک اشاره کنم شاید بعداً خودتان وقتی این آیات را میخوانید این احساس را پیدا کنید. «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ وَمَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ» بعد این آیه میآید «وَإِذْ بَوَّأْنَا لإبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ» حرف از مسجدالحرام زده میشود و اینکه جلوی مسجدالحرام را سد میکنند و شروع میکند تا تاریخ این را بگوید که مسجدالحرام از کجا آمده است بعداً جزئیات مناسک را میگوید. قبلاً اشارهای به این آیات کردم «وَإِذْ بَوَّأْنَا لإبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ» تأثیر عاطفی که فکر میکنم قرار است این آیه بگذارد روی آدمی که میخواند حداقل این است به غیر از اینکه به ما خبر میدهد ابراهیم به عنوان انسان خاصی که خداوند انگار برای اولین بار آدمی را پذیرفت و به او رسالت جهانی داد… موضوع رسالت جهانی پیدا کردن با ظهور ابراهیم در زمین شروع میشود، انسانی که به کمالی رسیده است که شایستگی این را دارد از نسل او پیامبرانی ظهور کنند و دعوت جهانی خداوند شکل بگیرد.
برای همین ابراهیم قوم خود را ترک میکند و یک سری کارهای جهانی انجام میدهد از جمله ساختن کعبه است. همه پیغمبرها معمولاً قومی دارند و قوم خود را دعوت میکنند یا ایمان میآورند یا نمیآورند و اگر ایمان نیاورند عذاب میشوند. ابراهیم قوم خود را دعوت کرده است ولی شما نمیشنوید که قوم ابراهیم عذاب شوند بلکه ابراهیم اینها را ترک میکند و به سراغ رسالتی میرود که قوم خاصی ندارد و برای همه ناس کار میکند. دوست دارم اشاره کنم به این که ابراهیم موجود عظیمی است در تاریخ بشر، دفعه اول گفتم تعجب نکنید اسم ابراهیم در سورهای که اکستریم لانگ شات است آمده است چون خود ابراهیم به اندازه یک امت عظمت دارد و موجود خاصی است.
تأثیر عاطفی که این آیه روی آدم میگذارد این است که از ابراهیم خواسته میشود بیت را به او نشان میدهیم و از او خواسته شده است «وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ» برای مایی که قرار است به آنجا برویم و مراسمی را انجام بدهیم حضرت ابراهیم مانند مستخدم است و میگوید اینجا را برای آنها تمیز کن. اینکه کلاً به یک جایی بروید و احساس کنید خداوند آدمها را دعوت میکند برای عبادت و مهمانی به خانه او بیایند و حضرت ابراهیم مانند خادم مسجد است اینجا را گردگیری و تمیز کند برای اینکه یک عده آدمهایی که ماها باشیم به آنجا برویم و عبادت انجام بدهیم. این حس احترامی که برای آدمهایی که به حج میآیند گذاشته میشود و خداوند به ابراهیم چنین مسئولیتی میدهد تأثیرگذار است. من هر وقت این آیات را میخوانم به شدت احساس خجالت میکنم. چقدر آدمهایی که به آنجا میآیند به معنای واقعی کلمه طائفین و قائمین و رکع سجود هستند و این چیزها را واقعاً درک میکنند.
ولی اگر یک نفر هم به آنجا بیاید و نمازگزار واقعی باشد انگار خداوند آنقدر به این آدمها احترام میگذارد که آنها را دعوت کرد حضرت ابراهیم خادم مسجدی باشد که مردم به آنجا میآیند. تأکید این است که اینجا را پاکیزه کن قرار است مکان طاهری باشد که آدمها برای عبادت به آنجا بیایند. آیه دوم تأثیر عاطفی خاصی دارد به ابراهیم میگوید «وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ» اذن حج بده. احساسی که خداوند مطمئن است، آدمهایی که به معنای واقعی کلمه ایمان دارند و عبادت میکنند ممکن است خیلی این حس را نداشته باشند که خداوند به اینها نظر خاصی دارد. فکر نمیکنم ابراهیم امید داشته باشد اگر وسط بیابان خانهای است الان ندا بدهد مردم به حج بیایند کسی بیاید. چند نفر آدم در این دنیا هستند که چنین چیزی را درک میکنند، به خدا ایمان دارند و درک میکنند که این ندا ندای خدا است. ماها را نمیبینید که مسلمان به دنیا میآییم و کاری میکنیم در زمان حضرت ابراهیم ندا دادن برای حج و اینکه آدمهایی در سراسر دنیا این ندا را بشنوند و بفهمند این ندای حق است و حج را انجام بدهند خیلی اتفاق عجیبی است. فکر نمیکنم حضرت ابراهیم هم امیدی به این داشت.
حسی که در این آیه است که خداوند آدمهای خودش را در کره زمین میشناسد، آدمی که ۱۰ هزار کیلومتر آن طرفتر زندگی میکند او میآید. خداوند اطمینان دارد از آدمهایی که این ندا رامی فهمند و کافی است حضرت ابراهیم اذن حج را بدهد. آیه، آیه پرشوری است میگوید «وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ» اطمینان دارد «یَأْتُوکَ رِجَالا وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ» تو این اذن را بده میبینی میآیند، فکر نکن در قومی زندگی کردی همه اینگونه هستند در زمان ابراهیم هم آدمهایی هستند که اگر این پیام را بدهید میآیند و در آینده هم حفظ میشود. اتفاقی که هر ساله میافتد الان ممکن است جنبه باطنی آن کم شده باشد و ظاهری آن زیاد شده باشد بالاخره همیشه آدمهایی هستند که این ندا را درک میکنند و میآیند. حسی که در این آیه است اطمینانی که خداوند به یک عده از بندههای خودش داده است که درکشان به جایی رسیده است و با چنین ندای عجیبی هم درک میکنند و میآیند حس خوبی است. اینکه آدم به کل بشر امیدوار میشود.
شاید برای من به این دلیل خیلی تأثیرگزار است چون کلاً از آدمها خیلی ناامید هستم و بد و بی راه میگویم. یک بار به ذهنم رسید اینقدر به مردم ایران بد و بی راه میگویم نکند این حس پیش بیاید که مردم ایران مردم بدی هستند. کلاً به نظر من مردم بد هستند خیلی فرق نمیکند چون اینجا زندگی میکنم شاید بیشتر به مردم ایران گیر میدهم ولی کلاً با این بیتی که حافظ گفته است خیلی احساس من هماهنگ است آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست، عالمی دیگر بباید ساخت از نو آدمی، کلاً زیاد ندیدم در عالم خاکی اتفاقهای خوبی بیفتد. شاید من آدم بدبینی هستم و بیشتر بدیها را میبینم ولی کلاً درصد آدمهایی که به معنای واقعی کلمه انسانیت خودشان را به یک تحقق میرسانند زیاد نیست. این آیه حس امیدواری و خوبی دارد اینکه همیشه در زمین آدمهایی هستند که ظاهراً آنها را نشناسید و ظاهر آنها نشان ندهد ولی کسانی هستند که به جایی رسیدند چنین نداهایی را لبیک میگویند. همینطور که میگذرد وارد جزئیات میشوم حداقل یک جلسه هم در مورد آیات سوره حج صحبت میکنیم.
