بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسه‌ی ۵۹، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۴۰۲/۱۲/۱

۱- نگاه به زندگی هر روز فرد در شریعت

بحث‌های جلسه قبل را با تأکید روی برنامه‌ای که من به آن می‌گویم برنامه زندگی مسلمانها، آنطوری که در شریعت آموزش داده می‌شود، ادامه می‌دهم و می‌خواهم این موضوع را تقویت کنم. به نظر می‌رسد خیلی زیاد روی اوقات نماز تأکید می‌کنم و اگر کیفیت نماز را تغییر بدهید هم حرف‌های من سر جای خود است. بیشتر تأکید من این است که پنج وقت در طول روز آدم‌ها عبادت می‌کنند. تأکید می‌کنم مهم‌ترین ستون و حکم در شریعت اسلامی نماز خواندن است، حتی به طور سنتی هم در این موضوع شکی نیست. اینکه عملاً چه کاری انجام می‌شود به کنار ولی نماز خواندن در ادیان توحیدی – ادیان ابراهیمی – آن طوری که در قرآن آموزش داده می‌شود خیلی خیلی مهم است. امروز می‌خواهم در مورد مسئله قبله هم صحبت کنم که جزو ارکان نماز خواندن است، قرآن را که می‌خوانید لحظه تولد یک امت یا دین جدیدی به اسم اسلام زمان تغییر قبله است. با تغییر جهتی که به سمت آن نماز می‌خوانید انگار امت جدید متولد می‌شود. محوریت نماز را می‌توان دید که جزئی از اجزای نماز تغییر پیدا می‌کند و انگار این نقطه عطف تاریخ ادیان ابراهیمی است.

چیزی که می‌خواهم روی آن تأکید کنم این است که شاید مهم‌تر از اینکه روز توسط احکام شریعت اسلامی به چندین بخش تقسیم می‌شود یعنی مهمترین حکم عبادی که حداقل در شریعت اسلام هست – مهم‌ترین حکم شریعت به معنای این نیست که از احکام اخلاقی به معنای اینکه دروغ نباید گفت و راست باید گفت و اینکه باید از باطل پرهیز کنید و مطابق حق رفتار کنید مهم‌تر است، معمولاً وقتی در مورد اینها بحث می‌کنیم عنوان شریعت را به کار نمی‌بریم. شریعت یعنی احکامی که به شما می‌گویند فلان کار را در فلان وقت با فلان صورت و فرم خاص انجام دهید. قطعاً در عبادات مهم‌ترین نماز است و نماز این ویژگی را دارد که یک عبادت روزانه است و شما در چند وقت از روز این عبادت را انجام می‌دهید – این است که زندگی مسلمان‌ها زندگی روزانه به معنای زندگی روز به روز است، مثل اینکه یک آدم مسلمان اینگونه تعلیم می‌بیند که انگار شب وقتی می‌خوابد – در توصیه‌های اخلاقی هم زیاد می‌بینید – مانند این است که مثل اصطلاحی که در زبان فارسی داریم، خواب برادر مرگ است، در قرآن هم اشاره‌ای به این است، آیه‌ای که اشاره می‌کند که خداوند شما را «يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ» (انعام:۶۰)، انگار در مرگ و هنگام خواب به طور کامل تحویل می‌گیرد. روز که تمام می‌شود مثل اینکه یک چیزی تمام شده است مانند اینکه می‌میریم و صبح دوباره زنده می‌شویم، روزبه‌روز مسلمان‌ها زندگی می‌کنند و روز آنها هم به چند قطعه تقسیم شده است.

برای اینکه این حالت بیشتر ایجاد شود واقعاً فکر کنید روز آخر زندگی شما است. اگر بدانم روز آخر زندگی من است ممکن است سر کار نروم پس نه به آن معنا که واقعاً فکر کنم، می‌گویند برای آخرت طوری زندگی کنید که حس شما این باشد که روز آخر زندگی شما است. چرا مسلمان‌ها شب وقتی می‌خوابند توصیه این است که استغفار کنند، گناهی اگر مرتکب شدند پاک شود؟ صبح که بیدار می‌شوند «وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» (ذاریات:۱۸) هستند، انگار اگر کار بدی کردند و از خود دور می‌کنند که بتوانند با پاکی وارد روزی شوند که نمی‌خواهند در آن کار اشتباهی کنند. مانند تعهدی است که اگر گذشته خوبی ندارند می‌خواهند این روز را پاک زندگی کنند. اگر به این حالت برسید که این روز یک شروع و پایانی دارد و واحد زندگی کردن شما روز است و خود روز هم به چند قطعه تقسیم شده است برای اینکه بتوانید با دقت زندگی کنید…

چرا اینقدر دقت لازم است؟ من یک چیز فرمال می‌گویم که از دور یک نفر بشنود می‌گوید انگار می‌خواهند کوه بکنند. چه کاری می‌خواهند بکنند که روزانه زندگی کنند؟ روز خود را به چند قطعه تقسیم کنند که وقتی می‌روند چهار ساعت دیگر برگردند و محاسبه انجام بدهند که اشتباه کردند یا نکردند. لابه‌لای این قطعات زمانی چه کاری می‌خواهند بکنند که خیلی آن را خورد کردند؟ مشکل آنها چیست این همه دقت چرا لازم است؟

دانشجو که بودم خیلی به تدریس کردن علاقه داشتم، فکر کنم از سن یازده سالگی به همکلاسی‌های خود درس می‌دادم و در دوران دانشگاه هم همین کار را می‌کردم تا اینکه به مدارس هم رفتم. قبل از اینکه به مدارس بروم در کلاس‌هایی که غیررسمی بود که یک تعداد دانش‌آموز خوب بیایند و به آنها یاد بدهم بدون اینکه چیز فرمالی در بین باشد زیاد تدریس کردم. دانشجو که بودم کتابی به دستم رسید که عنوان انگلیسی آن مایکرو تیچینگ بود، نوشته بود که یکی از کتاب‌های درسی رشته تربیت معلم در آمریکا است. موضوع آن این بود که مثلاً طرف می‌خواهد معلم ریاضی شود، در ایران اگر بخواهید لیسانس ریاضی بگیرید فقط به شما ریاضی درس می‌دهند، درس تعلیم و تربیت و تدریس به طور اختصاصی ندارید. ولی فکر کنم در رشته‌هایی تربیت دبیر چیزهایی در مورد شیوه تدریس و تربیت هست و واحدهایی پاس می‌کنند. این چنین واحدی بود که در آمریکا تدریس می‌شد، موضوع آن این بود اولین باری که دانشجو بخواهد تدریس کند، یک واحدی بود که به دانشجو یاد بدهند که پنج یا ده دقیقه موضوعی را انتخاب کند و تدریس کند و استاد ایراد کار او را بگیرد. چرا این کار را می‌کنند؟ شما اگر به یک نفر تدریس بدهید که چگونه باید تدریس کند، مفاهیم را چگونه باید بیان کند و بعد از او بخواهید یک جلسه دو ساعته را صحبت کند آنقدری کنترل ندارد که دو ساعت این کار را انجام بدهد. این را خورد کرده بودند تا اولین باری که باید تدریس کند در پنج دقیقه اتحاد اول را درس بدهد.

وقتی پنج دقیقه است و طرف یک ماه وقت دارد که تمرین کند تا پنج دقیقه را اجرا کند برای او مانند اجرا کردن تئاتر است، احتمالاً همه جمله‌هایی که می‌خواهد بگوید را از قبل در ذهن خود آماده می‌کند که دقیقاً از کجا شروع کند و کجا ختم کند و چه مثالی بزند و اینجا چه شوخی بکند. در پنج دقیقه همه اینها را می‌شود کامل برنامه‌ریزی کرد. چرا این درس مهم است؟ چون به معلم یک جوری آموزش می‌دهد که باید اینقدر کنترل شده سعی کنید درس بدهید. شما را ول نمی‌کند که یک دفعه یک کلاس بگیرید و بیست کلاس دو ساعتی داشته باشید و در آن دو ساعت هم خیلی کنترل ندارید که تا کجای درس را می‌توانید تدریس کنید. زمان‌بندی، جمله‌بندی‌ها، آغاز و پایان، ادا و اطوار هم که درمی‌آورید، به معلم یاد می‌دهند که با حرکات بدن، حتی با بالا بردن صدا چه تأثیری می‌تواند روی کلاس و دانش‌آموز‌ها داشته باشد. معلم خوب کسی است که انگار تئاتر اجرا می‌کند.

یک استادی در دانشکده برق دانشگاه تهران داشتیم وقتی درس می‌داد من احساس می‌کردم اگر از ایشان بپرسیم که جلسه دهم دقیقه بیست و چهار چه چیزی گفتید می‌توانست با تقریب بسیار خوب به شما بگوید که در جلسه دهم دقیقه بیست و چهارم چه چیزی می‌گوید. یک پلاستیک با خود گچ رنگی سر کلاس می‌آورد، که چه چیزهایی را قرمز بنویسد و کدام را سبز بنویسد. فوقالعاده آدم باهوشی بود و از نظر علمی در رده بالایی بود، اسم ایشان آقای دکتر جبه دار بود. ایشان مدار درس می‌داد، اسم ایشان را شنیدید چون کتاب زیاد دارد، استاد رشته کنترل بود ولی بیشترین چیزی که درس داده بود مدار یک و دو بود و در دانشکده فنی در دانشگاه تهران معروف بود کسی که مدار یک را پاس کند مهندس شده است و بقیه را پاس می‌کند. گیر اصلی دانشکده این بود که از زیر دست ایشان بتوانید مدار یک را پاس کنید، از مدار دو فکر کنم احتمال عبور بیشتر بود.

وحشتناک سخت می‌گرفت و بچه‌ها را رد می‌کرد ولی همه او را دوست داشتند و از او راضی بودند و کسی در استادی ایشان شک نمی‌کرد. اینقدر کنترل شده و دقیق بود، مثال‌ها همه از قبل آماده شده بود و کلاس‌ها را اینگونه اداره می‌کرد. در چیزهایی که من می‌گویم احساسی از اینکه بین دو ساعت قرار است من بدانم از اینجا که می‌روم دو ساعت دیگر قرار است چه کارهایی بکنم و چه کاری نکنم و زندگی خیلی با دقت و خاصی می‌خواهم انجام بدهم هست. اگر از دور به شریعت اسلام نگاه کنید چنین حالتی را می‌بینید، اینها از خانه خود بیرون می‌آیند و یک مقدار کار می‌کنند و دوباره به مسجد برمی‌گردند، سه ساعت دیگر کار می‌کنند دوباره بر می‌گردند و بعد دو ساعت بعد برمی‌گردند.

در بین اهل سنت رسم شده است وقتی نماز مغرب می‌خوانند نمی‌روند و آنجا تا نماز عشاء می‌مانند. فاصله بین نماز مغرب و عشاء کوتاه است و سخنرانی‌های مذهبی گوش می‌دهند. در مدینه این خیلی رسم است که تکه تکه آدم‌ها نشستند و روحانی‌ها سخنرانی می‌کنند و اینها هم پای صحبت آنها هستند یا قرآن می‌خوانند و عبادت می‌کنند. یکی از کلی‌ترین چیزها از دور که به شریعت اسلامی نگاه می‌کنید می‌بینید این است که مسلمان‌ها چنین موجوداتی هستند. می‌خواهم در مورد اینکه این همه دقت برای چیست صحبت کنم، می‌توانید بگویید که مرتکب گناه نشوند، انحراف پیدا نکردن از حق سخت است.

[۰۰:۱۵]

به نظر من لازم است در مورد این چیزها صحبت کنیم. احساس من این است اگر با ذهن خالی جامعه‌ای را ببینیم که اینگونه زندگی می‌کنند یک کنجکاوی آدم پیدا می‌کند وقتی می‌فهمد منظور آنها این است که قطعاتی را با دقت انجام بدهند، آن چیزی که ما اسم آن را تقوا می‌گذاریم. تقوای از چه؟ برای چی؟ اینها دنبال چه هستند؟ نمی‌خواهم بگویم حالت وسواس ولی با یک حالت خاصی نگاه می‌کنند. به دو صورت می‌توان به این موضوع نگاه کرد و من هر دو را می‌گویم. دو سوال وجود دارد: وقتی داخل مسجد می‌روند چه می‌کنند؟ دیگری اینکه رفت و برگشت چه تأثیری روی زندگی روزانه آنها دارد؟ در شروع صحبت خواستم این را بگویم که نه فقط روز تقسیم شده است بلکه عمر به واحد روز تقسیم شده است. انگار هر روز یک واحدی است که انگار از زنده شدن تا مردن را به طور تقریبی تجربه می‌کنیم و کل عمر خود یک حیات و مرگ را تجربه می‌کنیم که از آن مرگ هم قرار است بیدار شویم. انگار به طور تمثیلی در طول زندگی ما حالت پریود روزانه وجود دارد که جدای از پریود ماهانه و سالانه، تناوبی که در روز است خیلی اهمیت دارد چون مهم‌ترین عبادت ما عبادت روزانه‌ای است که انجام می‌دهیم. حس اینکه واحد زندگی کردن در کل عمر ما روز است و این روزها به چیزی شبیه به زنده شدن و مردن و دوباره تکرار شدن تقسیم شدند، چیزی است که در شریعت دیده می‌شود.

۲- ظرافت و وسواس در شریعت

اگر اینگونه فرض کنید که از آسمان که نگاه می‌کنید در جامعه اسلامی آدم‌هایی هستند که بیرون کار می‌کنند و در مسجدی جمع می‌شوند یا به خانه می‌روند و دوباره برمی‌گردند کنجکاو می‌شوید که آن داخل چه خبر است و اینکه با قطعاتی که برای خود ساختند چه هدفی را دنبال می‌کنند؟ یک چیز این است که شما اگر این را پذیرفته باشید – نمی‌توانید نپذیرید، همه مسلمان‌ها بنا به متن قرآن باید بپذیرند – که آدم مومن واقعی اشدّ حبّاً لله است، یک توجیه خیلی ساده این است که اینها آدم‌های عاشقی هستند که بیشترین چیزی که دوست دارند این است که خدا را عبادت کنند بپرسند. مانند آدمی که معشوقی دارد و بیرون می‌رود و دلش تنگ می‌شود و دوست دارد بیاید و دوباره دیدار کند، اولین چیزی که آدم به ذهنش می‌رسد با چیزی که پذیرفتیم این است که مرکز ثقل زندگی این آدم‌ها انگار در این عادت است. بیرون که می‌روند به آنها خوش نمی‌گذرد و بیشتر اینجا خوش می‌گذرد و می‌روند و برمی‌گردند. مانند اینکه انرژی می‌گیرند و خوشحال می‌شوند و برمی‌گردند و یک سری وظایف دنیوی دارند و آنها را انجام می‌دهند ولی دوباره برمی‌گردند اینجایی که صبح عبادت کردند. اگر یک آدمی واقعاً اشدّ حبّاً لله باشد کلی از عبادت صبحگاهی خود لذت برده است و وارد بازار می‌شود، لذتی که موقعی عبادت برده است را نمی‌برد. چند ساعت بعد دوباره بر می‌گردد تجدید حیات می‌کند و دوباره زندگی خود را تا شب ادامه می‌دهد.

یک اصطلاحی در مورد حضرت داوود در قرآن هست که در مدح داوود گفته می‌شود «إِنَّهُ أَوَّابٌ» (ص:۱۷)، مدام می‌رفت و برمی‌گشت. اواب به معنای کسی که مدام رجوع می‌کند است، اواب بودن فقط نماز خواندن پنج‌گانه نبود احتمالاً چون صیغه مبالغه است بیش از این حرف‌ها بود، مدام به سمت خدا برمی‌گشت. روایت جالبی که از پیامبر نقل شده است که وقتی گردی بر قلب من می‌نشیند و هفتاد بار در روز توبه می‌کنم. توبه به معنای بازگشت به خدا است. آن چیزی که بر همه مومنین واجب شده است این است که پنج بار حداقل اواب بودن خود را نشان بدهند و برگردند. اینگونه که نگاه کنید فرض کنید من به جایی نرسیدم که مومنی باشم که اشد حباً لله باشم، ولی ما می‌دانیم در طول زندگی آدم‌ها لحظه‌هایی پیش می‌آید که ممکن است یک دفعه جذب شوند؛ یک روز صبح برای عبادت بیدار می‌شوند و یک حال خاصی پیدا می‌کنند. شریعت مانند این است که ظرفی آماده شده که می‌تواند آن حالت را نگاه دارد، ممکن است برگشتن مداوم من به نماز حالت عاشقانه نداشته باشد ولی اگر عاشق شوم این ظرفی است که می‌توانم در آن زندگی کنم و به آن عادت کردم و زندگی من هم بهم نمی‌ریزد.

شما اگر در جامعه‌ای باشید که مبنای شریعت در آن نیست و یک دفعه حالت جذبه‌ای برای شما پیش آید فکر می‌کنم باید به کوه و صحرا بروید. آن حس را نمی‌توانید با روال زندگی عادی که داشتید نگه دارید، باید خود را جدا کنید و سر کار نروید. این شریعتی که آموزش داده شده است را اکثر آدم‌ها لازم ندارند، فکر می‌کنم نود و خورده‌ای درصد مردم نیاز به پنج بار عبادت کردن ندارند بلکه متأسفانه مزاحم کار آنها هم است چون بیشتر جذب بازار هستند. به مسجد می‌روند ولی دلشان برای بازار تنگ می‌شود و بیرون می‌آیند. من همیشه این را به همه دوستان و آشنایان می‌گویم اگر بخواهید ببینید اوضاع شما از نظر معنوی و دینی چگونه است فقط به نماز خود نگاه کنید. واقعاً می‌گویم اگر نماز شما خیلی عاشقانه و با تمرکز و عالی است و لذت می‌برید اوضاع شما خوب است ولی اگر با حواس پرتی باشد خیر. هر کاری در زندگی خود کرده باشید آدم خیری باشید خوب است، می‌خواهید بدانید از نظر معنوی چقدر رشد کردید باید ببینید اوضاع نماز خواندن شما چگونه است.

حضار: تشابه تقطیع نماز که پنج وقت است با خود ساختار قرآن…

استاد: چقدر من خوشحال هستم که جا افتاده است که نماز پنج وقت است و مقاومتی وجود ندارد!

حضار: ظاهراً ساختار قرآن هم اینگونه است همانطوری که شما بارها اشاره کردید که انگار هی به کثرات می‌رود و مثال‌ها را می‌زند و چند وقت یک بار این را برمی‌گرداند.

استاد: پاراگراف بعدی که اینجا نوشتم همین است. چه کوهی می‌کنیم؟ چه خبر است که دو ساعت یک بار به آنجا برویم؟ کار سختی قرار است انجام شود، برای آدمی که در مسیر رشد است اساس همه چیز، اساس دین و ادیان ابراهیمی و همه چیز در مورد انسان این است که به توحید برسد. به توحید رسیدن یعنی اینکه شما به یک جایی برسید که کثرت نبینید، یعنی خدا را در همه جا ببینید؛ این کار خیلی سختی است. من به یک جایی بروم و در قله کوه تنها باشم – چون شما علاقه به رهبانیت دارید این را می‌گویم – یعنی اینکه یک آدمی خود را ایزوله کند، اگر به حالت وحدت برسد، چیزی که می‌بیند در مورد بیرون آمدن خورشید و غروب و چیزهای طبیعی است که معلوم است اینها نشانه‌های خدا است و قرآن خیلی خوب راهنمایی کرده که اینها را چگونه نگاه کنیم. از دور اگر یک کشتی هم در رودخانه ببیند این هم جزو مصنوعات غیرمستقیم خدا است و همه چیز مرتب است. ولی در بازار اینگونه نیست. وقتی به دانشگاه می‌آیید و با آدم‌ها سروکار دارید در کثرت غوطه می‌خورید، موقعیت‌هایی که اصلاً معلوم نیست. موقعیت‌های شیطانی که به راحتی قابل فهم نیست که اینها چگونه با خدا نسبت دارند مخصوصاً وقتی تلویزیون نگاه می‌کنید، همیشه کذب است مخصوصاً در ایران، این را چگونه تحلیل کنید که توحید شما بهم نخورد سخت است. شما دروغ می‌شنوید، واقعاً در اطراف خود شر می‌بینید بنابراین اگر می‌خواهید آدمی بسازید که بتواند غرق در وحدت باشد ولی زندگی خود را هم انجام بدهد احتیاج به مقدمات و شریعت و فرم خاص زندگی دارد که از فرد تنها برنمی‌آید و از جامعه برمی‌آید. شما باید یک جامعه دینی داشته باشید که اجازه بدهد، آدمی که در آمریکا کار می‌کند چگونه اوقات نماز خود را می‌خواهد رعایت کند؟ خیلی چیزها را نمی‌تواند رعایت کند چون آن جامعه براساس شریعت اسلام نیست و براساس شریعت دیگری هم نیست، یک جامعه‌ای است که بیشتر براساس اصالت کار کردن و اقتصاد است و در همان جهت هم خوب پیشرفت می‌کند. ولی یک آدمی که دنبال توحید به معنای خیلی خیلی سطح بالا است آنجا دچار مشکل می‌شود. چه کاری باید بکند؟ باید یک درک خوبی از شریعت داشته باشید، اینکه چگونه می‌تواند تنظیم کند یا برگردد در جامعه‌ای که شریعت در آن رعایت می‌شود زندگی کند. ایران نباشد! مثلاً مالزی بهتر است، آنجا زندگی کند یا آنجا دنبال رهبانیت برود و کار خود را ول کند.

یک جامعه‌ای هست که یک مقدار تنظیم شده است که آدم‌هایی که می‌خواهند اینگونه زندگی کنند راحت باشند و هدف خلقت انسان این است که به چنین جایی برسد. اگر این را بپذیرید درست است که شریعت می‌خواهد یک انسان موحد تربیت کند ولی نه انسان موحد بالای کوه، انسان موحدی که در جامعه زندگی می‌کند و کار می‌کند و در کره زمین می‌تواند آثاری از خود به جا بگذارد. یک سوال این است اینها چرا اینقدر با دقت زندگی می‌کنند و چه کوهی می‌خواهند بکنند؟ واقعاً می‌خواهند کوه بکنند، از دور که به مسلمان‌ها نگاه می‌کنید این احساس باید به شما دست بدهد که اینها انگار یک کار خیلی سخت می‌خواهند انجام بدهند. رفتن در کثرت و جدا نشدن از وحدت با حالت عاشقانه‌ای که می‌گویند باید مومن داشته باشد ارتباط دارد، اگر عشق نباشد این اتفاق هم نمی‌افتد. شما نمی‌توانید به وحدت برسید به غیر از اینکه محبتی در کار باشد.

یک اشاره به آیه دیگری هم بکنم که حس کوه کندن در آن است به غیر از آیاتی که حرف از این می‌زند که «لَقَد خَلَقنَا الإنسانَ فی کَبَدِ» (بلد:۴) انسان در دشواری خلق شده است. انسان خلق نشده است که فقط به این دنیا بیاید، در این دنیا سختی می‌کشد. هر طوری که سعی کنید راحت زندگی کنید باز ممکن است در دورن سختی بکشید. مثلاً طرف همه امکانات رفاهی را دارد ولی افسرده است و به او سخت می‌گذرد. از بهشت آمدیم و قرار است انشاالله به بهشت برویم ولی دوره جدایی و زندگی در زمین همراه با سختی‌های خودش است.

[۰۰:۳۰]

آیه‌ای که می‌خواهم به آن اشاره کنم آیه معروفی است که «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (احزاب:۷۲) به انسان امانتی دادند که خود قرآن می‌گوید آسمان و کوه عقل داشتند و این را نپذیرفتند. یک چیزی دست ما است که نگهداری آن خیلی سخت است، بدتر از کوه کندن است چون خود کوه هم قبول نکرد که این امانت را بپذیرد. بیان خوبی است که انسان در یک موقعیت دشوار قرار گرفته است، خودش را در موقعیت دشواری قرار داده است. مانند این است که یک چیز خیلی با ارزش به شما دادند که خیلی باید مواظب آن باشید. ممکن است بشکند یا بیفتد بنابراین باید خیلی با دقت و حساسیت زندگی کنید وگرنه روی این چیز باارزش غبار می‌نشیند و کم‌کم خاصیت خود را از دست می‌دهد و ممکن است آدم از نظر معنوی دچار مشکلاتی شود.

اگر از طریق دیگری نگاه کنیم فکر می‌کنم انواع و اقسام حرف‌هایی که در مورد این امانت زده شده است وجه مشترک آنها این است که اشاره می‌کنند به اینکه انسان اختیار دارد. مثل اینکه به آدم یک امکانی بدهند که کار خوب یا بد بکند و دنبال تقوا یا فجور برود، یک چیزی در انسان است که می‌تواند این انتخاب را در هر لحظه انجام بدهد. فکر می‌کنم حداقل دومین بار است به این مقاله فلسفی که به نظر من خوب است اشاره می‌کنم. مسئله اراده آزاد یک مسئله فلسفی سختی است که چه معنایی دارد؟ یک فیلسوف انگلیسی به نام چیزم هست که مقاله معروفی درباره اراده آزاد دارد. به نظر من استدلال‌های او خیلی خوب است و در آن مقاله نتیجه خیلی خوبی هم می‌گیرد. اگر می‌خواهیم معتقد باشیم که انسان اراده آزاد دارد و چیزی به اسم اراده آزاد وجود دارد باید اعتقاد به این داشته باشیم که انسان می‌تواند یک چیزی را خلق کند. اراده آزاد معادل با پذیرفتن این است که انسان خالق است، اگر وارد بحث فیزیک و نوروساینس شویم شاید گرفتار شویم، او هم وارد نمی‌شود، شما باید این را بپذیرید که اگر بخواهید بگویید اراده آزاد وجود دارد انسان می‌تواند خالق باشد مانند اینکه یک ذره خلق کند یا یک حرکت یا چیزی را در عالم خلق کند. مانند تصور قدیمی که در فلسفه وجود داشت، انگار یک روحی وجود دارد می‌تواد در جهان دخالت کند، یک چیزی به وجود بیاورد که بتوانیم بگوییم او می‌تواند اراده آزاد داشته باشد. بنابراین اراده آزاد داشتن مانند این است که خداوند شما را در خلقت شریک کرده است، خلیفه بودن هم چیز خوبی است! در کاری که اختصاص به خدا دارد ما انگار شریک شدیم.

حداقل اراده آزاد این است که اگر به مغز و اتفاقات فیزیکی و نوروساینس فکر نکنید اعمال خود را خلق می‌کنم و یک چیزی به وجود می‌آورم یعنی من موجودی هستم که چیزی ایجاد می‌کنم که تا ابد اثر آن می‌ماند، در زندگی ابدی من قطعاً می‌ماند، مانند اینکه موجی در دریایی ایجاد می‌کنم که پخش می‌شود. واقعاً اگر یک لحظه به این فکر کنید که انسان قدرت این را دارد که اعمال خود را خلق می‌کند یا تأثیر جاودانه‌ای را خلق می‌کند آدم دچار ترس و وحشت می‌شود از اعمالی که انجام می‌دهد و خیلی باید دقت کند. منشأ تقوا حساسیت روی این است که من یک کاری می‌کنم مخصوصاً وقتی که اعتقاد به ابدیت و زندگی جاودانه داشته باشید. عیناً در قرآن می‌گوید هر کاری که کردید بعداً به شما نشان می‌دهند، خیر و شر یا هر کاری که کردید به شما نشان می‌دهند. در سوره زلزال «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» (زلزال:۷) اگر ذره‌ای کار خیر یا شر کردید آنجا می‌بینید، اعمال ما آنجا به ما نشان داده می‌شوند. واقعاً وحشتناک است. خیلی علاقه‌ای ندارم که دوباره اعمال خود را ببینم!

زندگی انسان چون وصل به جاودانگی است هر لحظه آن انگار یک ارزش نامتناهی پیدا می‌کند؛ کاری که انجام می‌دهیم یا تأثیری که در عالم می‌گذاریم ایجاد حساسیت می‌کند. بنابراین خوب است که با دقت زندگی کنیم، بنابراین شریعت برای ما یک چیزی آماده کرده است که بتوانیم با دقت زندگی کنیم. روزبه‌روز زندگی کنیم و روز خود را تقسیم کنیم، الان در تقویم‌ها که اولین بار یاهو کلندر درست کرده بود می‌توانید ساعت به ساعت بنویسید که از اینجا تا اینجا کلاس دارم و بعد می‌خواهم این کار را کنم. خوب است که کلندر داشته باشید، مسلمان‌ها باید استقبال کنند از اینکه یک چیزی است که بعد به شما خبر بدهد که الان وقت فلان ذکر است، مسلمان‌ها در کلندر خود بنویسند که ساعت نه و نیم وقت ذکر روزانه است.

باز به یک آیه اشاره می‌کنم در مورد نماز صحبت می‌کند و خیلی به درد این جلسه می‌خورد. در مورد نماز که صحبت می‌کند «وَلَذِكْرُ اللهِ أَكْبَرُ» (عنبکوت:۴۵) کلاً خدا را فراموش نکنید، رفت و برگشت برای این است که پیش خدا می‌روید، اگر می‌توانید بیرون ذکر را فراموش نکنید و یاد خدا را فراموش نکنید بزرگتر از این است که نماز خواندید. نماز هم مقدمه‌ای است برای اینکه زندگی روزانه‌ای داشته باشید که همیشه پر از یاد خدا است. یاد خدا و یاد حق یعنی دوری از باطل و کار خوب کردن، همه چیزهای اخلاقی را که دین ترویج می‌کند را با خودش می‌آورد.

همیشه فرض من این است – می‌دانم فرض اشتباهی است و کنار نمی‌گذارم – که هر کسی این سخنرانی‌ها را گوش می‌دهد سخنرانی‌های قبلی را گوش داده است. اگر یادتان باشد در سخنرانی سوره نور به این اشاره کردم که خانواده چقدر اهمیت دارد که آدمی که از مسجد بیرون می‌آید و به بازار می‌رود و ذکر را فراموش نکند. الان وقت اینکه آن حرف را بزنم نیست ولی فقط این را تذکر بدهم که تنها عاملی که قرار است که ما توحید را حفظ کنیم و تقوا داشته باشیم فقط نماز روزانه نیست، شریعت جوانب مختلف دارد. یکی از آنها که در شریعت اسلامی بیشتر از همه شریعت‌ها شاید به آن اهمیت داده شده است اهمیت و تأثیری است که یک خانواده‌ای که درست و سرجای خود قرار گرفته است دارد. آدم‌ها در خانواده سر جای خود قرار دارند و خانواده هم در جامعه سر جای خود قرار گرفته است. همان چیزی که در سوره نور احکام آن می‌آید. آن هم خیلی مهم است. احکام بزرگ‌تری در مورد خانواده و جامعه و روابط داخل خانواده هم دارید که کمک می‌کند به اینکه بشود درست زندگی کرد.

۳- مفهوم تسبیح و نماز

یک چیزی در مورد نماز می‌گویم، یک حرف کلی زدم که انسان ایده‌آلی که شریعت به دنبال آن است که ساخته شود انسانی است که غرق در توحید است و غرق در توحید بودن امکان ندارد به غیر از اینکه شما در هر لحظه حق را درک کنید، کار درست و غلط را بفهمید و خود را در موضع درست قرار بدهید. نمی‌شود اینگونه زندگی کرد بدون جنبه شناختی خیلی قوی که آدم درست و غلط را درست تشخیص بدهد و مطابق با آن چیزی که تشخیص می‌دهد رفتار بکند تا اینکه توحید بهم نخورد و این کار فوقالعاده دشوار است. موقعیت‌های خیلی پیچیده‌ای پیش می‌آید که به غیر از حضرت عیسی که غرق در حالت توحید بود این حالت بهم می‌خورد. می‌خواهم در مورد نماز و اهمیت نماز یک چیزی بگویم که تأکید می‌کنم مهم‌ترین چیز است. اگر بخواهید ببینید از نظر معنوی چقدر پیشرفت کردید مهم نیست در چه شریعتی زندگی می‌کند حداقل همه شرایع ابراهیمی یک چیزی معادل نماز دارند. از واژه صلاة هم برمی‌آید که اساس نماز یعنی توجه کامل به خدا داشتن است یعنی غرق شدن در توحید. شما وقتی برای نماز می‌ایستید یعنی از دنیا جدا شدید، کثرت نیست، جایی ایستادید مثلاً بالای قله کوه رفتید و هیچ توجهی ندارید که بیرون چه خبر است. مقابل خداوند ایستادید بنابراین در این شرایط توحید خیلی ساده می‌شود. غرق شدن در توحید در این شرایط ساده است. ایستادید و الفاظی را به کار می‌برید و ستایش می‌کنید و این همان وضعیت ایده‌آلی است که آدم می‌تواند داشته باشد.

نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است، یک حسی در نماز خواندن وجود دارد، نماز خواندن، ایستادن در مقابل خداوند، توجه کامل در مقابل خداوند و چیزی که ما به آن تسبیح می‌گوییم. حداقل در فرم نماز بعد از اینکه در حالت قیام می‌ایستید و از خداوند طلب هدایت می‌کنید و قرآن می‌خوانید به رکوع و سجود می‌روید. یک رکوع و دو سجود انجام می‌دهید که ذکر آن تسبیح است، هم حرکت آن و هم ذکری که گفته می‌شود چیزی است که در قرآن آن به آن تسبیح گفته می‌شود. تسبیح چیست؟ چیزی است که همه موجودات در جهان انجام می‌دهند، نه یک بار چند بار در قرآن گفته شده است که هر چیزی در آسمان است اینکار را انجام می‌دهد، یک کاری است که همه موجودات جهان انجام می‌دهند و آن تسبیح است. ما می‌فهمیم که پرندگان چگونه تسبیح می‌کنند یا بقیه حیوانات چه کاری می‌کنند یا کوه چه کاری می‌کند؟ در قرآن در مورد رعد گفته شده است که «یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ» (رعد:۱۳) صدایی که شما می‌شنوید یک ارتباطی دارد با تسبیحی که گفته می‌شود.

تسبیح چه معنایی دارد؟ بیست سال پیش مفصل صحبت کردم که از واژه شناور شدن هست و لحظه‌ای است که انگار موجودات خود را در دستان خداوند رها می‌کنند. مثلاً در مورد پرندگان فکر می‌کنم وقتی اینها بال‌های خود را باز می‌کنند و دنبال طعمه نیستند چنین حالتی دارد. قبلاً هم این را گفتم درباره لحظه‌ای که حس خاصی نسبت به پرنده‌ای کنار دریا پیدا کردم. پرنده‌ای دیدم که حالت عجیبی داشت، لااقل آن لحظه احساس کردم که تسبیح می‌گوید. دنبال طعمه نبود و همینجوری بال خود را باز کرده بود و باد می‌زد. چون حالت شناور بودن و انگار هیچ کاری انجام ندادن و غرق شدن در هستی در او بود. پرنده تا جایی که دنبال طعمه می‌گردد و دنبال غذا است انگار زندگی می‌کند و یک جایی انگار هستی خود را وصل می‌کند به هستی جهان و باد می‌وزد و بال‌های او باز است.

[۰۰:۴۵]

شاید تسبیح پرنده‌ها همین حالت‌های شناوری باشد. مانند مرغ دریایی جاناتان دنبال سرعت زیاد هم نیستند و دنبال غذا هم نیستند. همه موجودات یک لحظه هماهنگ شدن با جهان دارند که اسم آن را تسبیح بگذارید.

حضار: احساس می‌کنم آن چیزی که از آیات به نظر می‌رسد لحظه پیدا کردن طعمه پرندگان هم غیر تسبیح نیست. همان باری که خواست به همه داده شود و همه سرباز زدند، به نظر می‌رسد آن بار – که بارها در جلسات آفرینش تذکر دادید – این است که آدم می‌تواند آینه خلقت باشد و همه می‌توانند انعکاسی در آن داشته باشند. بقیه این پتانسیل را ندارند و به این معنا آنها هیچ وقت درگیر این کثرت نمی‌شوند…

استاد: من در جلسات آفرینش تذکر دادم حیوانات را دست کم نگیرید، اینها سنگ نیستند. لحظه‌ای که عقاب یک موجود زنده را پاره می‌کند خیلی در حالت تسبیح نیست. من پرنده‌شناس نیستم و انشاالله آن دنیا می‌رویم و می‌فهمیم که آنها چگونه تسبیح می‌کردند. این روایت که می‌گویند پیامبر یک سنگریزه‌ای را در دست خود گرفت و مردم شنیدند که تسبیح می‌کند را فراموش کنید، فکر نکنید تسبیح کردن به این معنا است که ذکر می‌گویند.

نماز، مخصوصاً رکوع و سجود جایی است که شما همان کاری را که همه می‌کنند را انجام می‌دهید. مثلاً حسن آقا صبح که بیدار می‌شود و نماز می‌خواند انسانی است که مقابل خدا ایستاده است و حسن آقا بودن او اهمیتی ندارد، من تعجب نمی‌کنم اگر یک آدم خیلی مومنی نماز صبحگاهی را که می‌خواند یادش نباشد که اسمش چیست و در چه قرنی زندگی می‌کند. چه فرقی دارد که در چه قرنی زندگی می‌کند، نماز خواندن از نظر تاریخی مهم است که در قرن بیست و یکم نماز بخوانم؟ بسم الله الرحمن الرحیم دو رکعت نماز صبح در سال دو هزار و بیست و چهار به جا می‌آورم ساعت فلان قربة الی الله. چه ربطی دارد؟ شما در بقیه عبادات و کارهای خود ممکن است خارج از زمان و مکان باشید، من در تهران خیابان فلان و تاریخ فلان نماز می‌خوانم؟ من یک آدمی هستم که نماز می‌خوانم، درباره این نماز خواندن و تسبیح همه می‌گویند مقامی است که لازم نیست شما یادتان باشد که آدم هستید. اتحاد با جهان، چیزی که بیس توحید است، یکسان نگریستن، چیزی که ابوسعید ابوالخیر خدا رحمتش کند گفت. ای کاش این جمله را من می‌گفتم و بعد با خیال راحت می‌مردم، چقدر این جمله عبارت خوبی است. توحید در دو چیز است: یکسان نگریستن و یک سو نگریستن. نماز جایی است که تعینات به درد نمی‌خورد یعنی درست این است که تعینات در ذهن شما نباشد. سجده جایی است که همه سجده می‌کنند فقط مسئله این است من چون انسان هستم و دست و پا دارم و زبان دارم – مهمترین چیز این است که من می‌توانم حرف بزنم – تمرکز نماز من روی حرف زدن است، ستایش کردن با کلام است و یک سری حرکاتی که با دست و پای خود انجام می‌دهم.

ممکن است حالت نماز خواندن پرنده‌ها آواز خواندن باشد، جایی که صدایی از خود در می‌آورند یا شکار کردن آنها که پرندهای را شکار می‌کنند. من صحنه‌هایی از شکار پرنده‌ها را دیدم که اصلاً شباهتی به تسبیح نداشت، من نفهمیدم. خیلی ظالمانه بود.

حضار: تسبیح باید غالباً صورت تنزیه داشته باشد، تعین‌ها مهم است همانطوری که هنر قرآن در این است که قرآن می‌توانست یک جمله هو باشد…

استاد: یک جاهایی هست، نماز همان جاها است.

حضار: هنرمندی قرآن این است که فرق دارد که توحید شما در یک امر بسیط است یا یک مجموعه کثرت عجیب و غریبی را جمع می‌کنید. این توحید سطح بالاتری است. به همین معنا توحیدی که در جامعه شکل می‌گیرد و توحید انسانی…

استاد: من می‌گویم نماز مخصوصاً سجده ایستگاه آخر است.

حضار: فرق دارد که آدم با نماز چند تذکر ساده را با وسطی جمع می‌کند یا یک تجارت عجیب و غریبی را با این نماز جمع می‌کند.

استاد: چه ارتباطی به حرف من دارد؟ من می‌گویم نماز یک جایی است که لااقل وقتی به سجده می‌روید قرار است که از تمام کثرت‌ها خارج شده باشید یا از تعینات خارج شده باشید به این معنا وقتی که من سجده می‌کنم دیگر لازم نیست بدانم که آدم هستم یا پرنده یا سنگ ریزه هستم؛ این یک مقام مشترک بین همه موجودات زنده است. توحید وقتی درست می‌شود که شما این حس را حداقل در لحظه‌هایی داشته باشید، به غیر از حضرت عیسی کسی نمی‌تواند این حالت را در تمام لحظه‌های زندگی خودش ادامه بدهد.

حضار: مسئله این است که بقیه موجودات ظاهراً این حال را دارند. چرا؟ چون کثرت برای آنها نمی‌تواند بر اثر نداشتن زبان رخ دهد و اینکه نمی‌تواند کثرت را جمع کند و فقط آدم این خاصیت را دارد آنها در همه حال این توحید را می‌بینند یعنی اگر جانور می‌خورد در همان راستا است، اگر پرواز می‌کند در همان راستا است. هیچ وقت کفر و خشونت پیش نمی‌آید. فقط آدم است که چون آینه برای اینها است می‌تواند یک جهانی برای خودش بسازد که این می‌تواند سطح بالاتر را دین بسازد. خروج از یک واحد است یا خروج از هزار واحد است؟ نباید فرق داشته باشد که من از صد چیز خروج می‌کنم یا از یک چیز خروج می‌کنم؟ در توحید فرق دارد و توحید سطح بالاتری است که داریم از صد چیز خارج می‌شویم.

استاد: من با حرف شما مخالف نیستم به غیر از آن قسمتی که به حیوانات توهین می‌کنید که از کثرت نمی‌فهمند. ولی نمی‌فهمم که چرا این حرف را الان می‌زنید، من که نگفتم سطح پایین است. نگفتم انسان معادل بقیه موجودات عالم است و برتری ندارد. من می‌گویم نماز و کلاً در عبادت کردن یک حس اتحاد با جهان است چون همه عبادت می‌کنند، این عبادت خاص من است چون دست و پا دارم و می‌توانم حرکت کنم، می‌توانم نه اینکه صدا در بیاورم بلکه می‌توانم حرف بزنم، نکته مهم این است. نماز پر از ذکر گفتن و حرف زدن و به اضافه یک سری حرکات است. این چیزی است که باعث اتحاد می‌شود، اصل نماز وقتی درست شده است که شما وقتی در آخر هر رکعت دو بار سجده می‌روید واقعاً به این حس رسیده باشید که نه اینکه یادتان رفته باشد حسن آقا هستید بلکه ببخشید یادتان رفته است آدم هستید.

حضار: این چیزی که فرمودید یک حس اعتماد هم داشت، باید سراسر حس اعتماد باشد….

استاد: آفرین، توحید است. من در مقابل خدا ایستادم و خود را رها می‌کنم برای اینکه هیچ خطری من را تهدید نمی‌کند. آیه‌ای در قرآن هست که می‌گوید هیچ کس نمی‌تواند به شما آسیبی برساند اگر کار درست انجام بدهید. آدم مومن اینگونه است و شناور است و مشکلی ندارد، زندگی خود را بکنید، چه کسی می‌خواهد به شما آسیب برساند؟ هلاکت و آسیب، آسیب به آخرت است، تا شما کار درست انجام می‌دهید چه کسی می‌خواهد به شما آسیب بزند؟ اگر متوجه شده باشید که اصل شما روح شما است، اصل معنویتی است که به آن می‌رسید، از اینکه دیگران با شما چه کاری می‌کنند هیچ چیزی به شما نفوذ نمی‌کند مگر اینکه از طریق رفتار خودتان باشد. شما باید یک اشتباهی بکنید و به هلاکت بیفتید. آخر این است که شما را می‌کشند. چه بهتر که قال قضیه کنده شود و به شما ظلم کنند و شهید شوید. شما کار درست انجام می‌دهید و حرف درست می‌زنید و زندگی شما خوب است و یک آدم شیطان صفتی شما را از این دنیا به آن دنیا بفرستد، هلاک نشدید و خیلی خوب است. اگر آن دنیا مشکل دارید حتماً قبلاً یک کار بدی کردید که مشکلی برای شما پیش می‌آید.

حضار: مانند آخر فیلم لوسی که…

استاد: لوسی؟

حضار: خودتان گفتید…

استاد: لوسی؟

حضار: بله. که مبنای دو درصد استفاده می‌کند بعد لحظه آخر صد در صد می‌شود و انگار با همه دنیا یکی است.

استاد: من یادم نمی‌آید. واقعاً اسم آن لوسی است؟ حافظه من بید خورده است….

حضار: یک تجربه‌ای هفته پیش داشتم که خیلی با صحبت‌های شما که مالزی باشیم یا هر جای دیگر باشیم شباهت داشت. من هفته پیش دانشگاه نیویورک بودم و یک بنده خدایی بود که خیلی معروف بود و توانستم با ایشان صحبت کنم، ایشان خیلی گرم صحبت شد و داشتیم صحبت می‌کردیم که اردر گراف‌ها را اینور یا آنور کنیم، بیرون را نگاه کردم دیدم خورشید می‌رود و کم‌کم به این حس افتادم که من را ول کن من می‌خواهم بروم نماز بخوانم. ایشان داشت حرف می‌زد من دعا می‌کردم که او ول کند یا برود دست شویی که من بروم نماز بخوانم. درصد علاقه من به پنجره می‌رفت که خورشید می‌رود و داشتم به این فکر می‌کردم بروم مسجد و نماز بخوانم و برگردم یک ساعت طول می‌کشد. هی حرف زد و زد که یک ربع از رفتن خورشید گذشت گفت بحث تمام است من بلند شدم و سریع وضو گرفتم و آنجا یک جای مدرن است که همه جا شیشه است و همه دید دارند و من آن وسط می‌خواهم نماز بخوانم. من گفتم مانند قضیه در جنگ نماز خواندن است، نهایتاً من را از اینجا به پایین پرت می‌کنند، این وسط تا شروع به نماز خواندن کردم یک استاد چینی من را شناخت، گفت من شما را می‌شناسم بیا بحث علمی کنیم چرا اینجوری می‌کنید. گفتم آقا من مخلص شما هستم این خورشید برود کار من ساخته است، من این را بخوانم، بعد طرف علاقه‌مند شد چند بار در روز انجام می‌دهید. گفتم ولم کن تو رو خدا که تمام شود. در وضعیت عجیب و غریبی نماز خواندم. اگر مالزی بودم خیلی راحت‌تر می‌توانستم به زندگی خود برسم.

استاد: من را یاد خیلی از خاطرات انداختید، در سفرهای خارجی در کلیساها هم نماز خواندم، جا برای نماز خواندن نیست. مجبور می‌شوید در موزه یا جایی گوشه و کنار پیدا کنید. شما اگر در جامعه‌ای زندگی کنید – در ایران هم اینگونه نیست – که بستر برای نماز خواندن که به نظر می‌آید خیلی مهم است را آماده کرده باشند، محلی مانند مسجد باشد، از این منظر تفاوت دارد. تعجب نکنید وقتی در قرآن این آیه را می‌بینید که وقتی برای اولین بار حکم جهاد و اجازه جنگ به مسلمان‌ها داده می‌شود می‌گوید اگر نجگنید مساجد و صوامع و بیع از بین می‌روند. مثل اینکه مهمترین عامل و تعیین کننده ترین چیز این است که جوامعی وجود داشته باشد و در آن مکان‌هایی برای عبادت باشد که همان چینی سراغ شما نیاید! جایی که آرامش داشته باشید و محرابی باشد تا بتوانید نماز بخوانید. دین که شروع می‌شود مسئله این است که به کدام سمت نماز بخوانید. انگار تعیین کننده است، قبله جدید انگار دین جدید است، به آن سمت نماز بخوانید.

[۰۱:۰۰]

من از این موقعیت استفاده کردم که بگویم چرا نماز خیلی مهم است؟ عبادتی است که شما باید بتوانید امیدوار باشید که در آن حالت از بین رفتن تعینات و توحید به دست آید، من در درون خود باید به جایی برسم که حالت اتحاد با جهان به دست آید. غرق شدن در توحید یعنی با دنیا یکی شدن. چرا؟ چون وقتی شما مطابق با حق عمل می‌کنید مانند این است که موجودی هستید که ساخته شدید و آن کاری را که باید بکنید می‌کنید. همانطوری که وقتی سنگ از کوه پایین می‌افتد دقیقاً انگار همان مسیری را که باید برود می‌رود من وقتی انسان موحدی هستم که همه رفتار و حرکات من مطابق با حق است و همانی هستم که باید باشم. بنابراین انگار با تمام موجودات دنیا به غیر از انسان‌ها و بعضی از حیوانات یکی می‌شوم، یعنی حیات است که در خود شر دارد. شما اگر به خیر محض وصل شوید با همه دنیا یکی می‌شوید.

حضار: درباره پرندگان، در قرآن به والطیر الصافات (نور:۴۱) اشاره می‌شود. نکته دیگر اینکه صحنه‌ای هست که حضرت موسی بیهوش می‌شود، وقتی به هوش می‌آیند، یک چیزی از نماز و سجده گفتید، سجده این حس را دارد که «فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ» (اعراف:۱۴۳)

استاد: در همه متون عرفانی که درباره نماز نوشته شده است، یعنی کسانی که تجربه عرفانی نماز خواندن را دارند روی این توافق دارند که سجده مقام فنای ذات است. انگار همه تعینات در رکوع کنار نمی‌رود، سه مرحله است. مرحله رکوع و بعد دو سجده است. سجده مقام فنای ذات است، دومی برای آن است که مطمئن شوند کلاً کار شما تمام شده است. اصطلاح خوبی در ادبیان عرفانی ما هست: بینام و نشان شدن، که حسن آقا دیگر حسن آقا نباشد؛ انسان بودن حتی فراموش شود. وقتی کاری را می‌کنید که همه جهان این کار را می‌کند و همه هم برای همین خلق شدند یک جوری حس اتحاد با جهان را تجربه کنید. در توحید چنین ویژگی هست، نمی‌شود از تعینات نگذرید و همیشه با نام و نشان خود باشید، در تاریخ 2024 احساس کنید زندگی می‌کنید و….

همه ما اینگونه هستم. شما لحظه‌هایی این چیزها را فراموش می‌کنید، لازم نیست لحظه‌های معنوی سطح بالایی هم باشند‌. واقعیت این است که ما خیلی در زمان و مکان نیستیم، حقیقتی در وجود ما هست که واقعاً خارج از زمان و مکان است و عبادت‌ها یک چیزی را رو می‌آورد، چیزهایی که ممکن است حالت پنهان داشته باشد.

حضار: شکار پرنده‌ها را مثل «رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ» (نور:۳۷) در نظر بگیرید که از دل کثافت رزق خود را در بیاورد، خداوند اشاره می‌کند که تجارت برای مومن‌ها مسئله نیست در تجارت هم توانسته است موحد باشد. نکته این است که در تمام این جریان به دنبال این هستم که ما بتوانیم کمال کثرت را بفهمیم، حکمت کثرت هم بفهمیم. چه علتی داشت که کثرت ایجاد شود، کثرت چه مزیت‌هایی دارد؟ اگر قرار بود کثرت آشغال دور انداختنی باشد از اول نباید ایجاد می‌شد. یک کمالی در متکثر شدن و توحید یافتن است.

استاد: حرف شما درست است ولی ارتباط ندارد.

حضار: ربط که دارد که تصور ما از کار نماز چه می‌شود.

استاد: چه می‌شود؟

حضار: یک موقع هدف این است که…

استاد: نماز این است که شما به اوج وحدت برسید.

حضار: بله، ولی فرق دارد شما نماز می‌خوانید که به چهار چیز وحدت می‌بخشید یا به هزار چیز وحدت می‌بخشید.

استاد: چه فرقی دارد؟ من می‌گویم نماز برای رسیدن به حالت وحدت است. نه گفتم چهار چیز و نه گفتم هزار چیز.

حضار: می‌خواستم این را اضافه کنم.

استاد: چه ارتباطی به نماز دارد؟ چه از چهار چیز و چه از هزار چیز، نماز چه کاری می‌کند؟ نماز عملی است که ما روزانه انجام می‌دهیم برای اینکه به وحدت برسیم. ممکن است یک آدم به جایی رسیده باشد، باز از متون عرفانی در مورد نماز می‌گویند افرادی هستند که یک روزی سجده می‌کنند و دیگر سر بلند نمی‌کنند؛ نه اینکه می‌میرند بلکه دچار صعق می‌شوند. عرفا می‌گویند ممکن است این حالت پیش بیاید. زندگی خود را می‌کند ولی حالت هشیاری ندارد. من نمی‌دانم راست یا دروغ است، مانند اینکه «عَلَىٰ صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ» (معارج:۲۳) می‌شوند. به یک حالتی می‌رسند که دیگر وارد کثرت نمی‌شوند. بحث من در این مورد است که نماز این شأن را دارد، این کارکرد را دارد، اصرار شما این است که انسان از کثرت‌های زیادتری می‌آید، پرنده چهار کثرت دارد. همیشه می‌خواهند ثابت کنند که انسان اشرف مخلوقات است ولی پرنده‌ها بیچاره هستند! شوخی می‌کنم. توافق دارید که نماز این کار را می‌کند. اینکه کثرت لازم بود و اینکه انسان یک موجود استثنائی است که می‌تواند همه کثرات را جمع کند، برای همین است که برای پرنده‌ها شریعت و پیغمبر لازم نیست و ما یک کار سخت‌تری باید انجام بدهیم و احتیاج به شریعت داریم.

۴- اهمیت رابطه انسان با گذشته و مفهوم توبه

می خواهم در مورد اینکه وقتی کسی از نماز خارج می‌شود در بیرون چه اتفاقی می‌افتد چند نکته بگویم که در این جلسه حرف‌های ملموستری هم زده باشیم. یک بحثی به دلیل سوالی که ایشان جلسه قبل درباره رهبانیت پرسید که رهبانیت راه‌حل کمال نیست مگر اینکه یک نفر به دلایل طبیعی جدا بیفتد. خوش به حال کسی که کشتی او غرق شود و در یک جزیره‌ای بتواند تنهایی زندگی کند. از جهاتی ممکن است خوب باشد. ولی با اختیار خود خودش را جدا کند راهی نیست که اسلام پیش پای مردم گذاشته است. اینکه از پدر و مادر و خانواده‌ای که در آن بزرگ شدی جدا شوید یا ازدواج نکنید، همه این روابط نه تنها مزاحم نیستند بلکه اگر سر جای خود قرار بگیرند به توحید کمک می‌کنند.

در خیلی از طریقت‌های عرفانی که نگاه می‌کنید واقعاً در اکثر آنها حالت ایزوله شدن وجود دارد. مثل اینکه در تمرین‌هایی که به شما می‌دهند چیزی به شما نمی‌گویند که وقتی خانه رفتید چه کاری کنید، با پدر و مادر خود چگونه رفتار کنید. شریعت‌های ابراهیمی خیلی شاخ و برگ دارند با شما در مورد روابط خانوادگی شما حرف می‌زنند، در بازار هم می‌روید یک سری محدودیت‌ها برای شما می‌گذارند. طریقت‌های عرفانی غالباً روی این متمرکز هستند که چه تمرین‌های انجام بدهید که قوه شناختی شما قوی شود، اینها هم خوب است. تجربه بشری و معنوی که خیلی از آنها ممکن است وصل به پیامبران باشد در آنها هست و ارزشمند هستند. ولی شریعت یک کار دیگری می‌کند، برای اینکه ایشان دوباره سوال نکند، می‌خواهد شما را از هزار کثرت به یک کثرت برساند، شاخ و برگ دارد.

چیزی که فکر می‌کنم مهم است مثلاً – ببخشید این اصطلاح عامیانه را به کار می‌برم – انگار در بعضی از این طریقت‌ها موجودی هست که از زیر بوته در آمده است، کودکی نداشته است. ما در کودکی خود دچار کثرت بودیم، مشرک بودیم. می‌خواهید به توحید برسید. چرا دچار کثرت بودید؟ چون پدر و مادر نقش خدا را برای شما بازی کردند، تحت امر آنها بودید، به شما حرف زدند. این گذشته را می‌خواهید چه کنید؟ من اگر به جایی نرسم که رابطه خود را با پدر و مادر خود درست تنظیم کنم خللی در توحید من هست. چرا؟ چون آن سابقه وجود دارد. چیزهایی در یک یا دو یا چهار سالگی در ذهن من انباشته شده است و اینها را باید سر جای خودشان بگذارم برای اینکه به کمال برسم. ببرم و بالای کوه بروم و فراموش کنم که از کجا آمدم، پدر و مادری داشتم، روابط خانوادگی و دوستانی داشتم، همه اینها در وجود من زندگی می‌کنند و من نمی‌توانم اینها را از خود جدا کنم مگر اینکه اینها را اگر جابه‌جا شدند که در همه ما اختلال‌هایی در روابط خانوادگی وجود دارد سعی کنم درست کنم. شریعت این چیزها را به من یاد می‌دهد، نحوه تعامل درست با خانواده و با دوستان را یاد می‌دهد.

به نظر من شریعت ادیان ابراهیمی مخصوصاً شریعت اسلام خیلی به این توجه می‌کند که شما یک سابقه تاریخی دارید که الان به اینجا رسیدید. مثلاً در شریعت اسلامی قدم اول توبه کردن است. این چه معنایی دارد؟ یعنی اینکه از گذشته حداقل در حدی که امکان آن را دارم جدا شوم. مانند ریست کردن گذشته است، این جدای آن است که بعداً بخواهم روابط را اصلاح کنم. اینکه در انسان یک امکانی وجود دارد که خودش را ریست کند، این به شدت در شریعت ادیان ابراهیمی تحت عنوان توبه یا واژه‌های مشابه در ادیان دیگر وجود دارد. واقعاً تجربه نشان نمی‌دهد که انسان چنین ویژگی دارد. دو کار می‌توان انجام داد، یکی اینکه من به تدریج که تعلیمات معنوی را انجام می‌دهم کم‌کم از گذشته خود فاصله می‌گیرم. دیگری این است که یک لحظه‌ای قاطعانه تصمیم بگیرید و خودتان را ریست کنید اینگونه بهتر می‌توانید پیش بروید. شریعت‌های ابراهیمی اینگونه هستند یعنی توصیه طریقت‌های ابراهیمی – برای اینکه با شریعت به معنای فقهی قاطی نشود – این است که در شروع کار باید توبه کنید.

واقعاً حس نمی‌کنید که چنین حالتی وجود دارد؟ یعنی آدم‌هایی هستند که شاید خارج از شریعت ابراهیمی هم زندگی کردند ولی حالت ریست شدن در روان انسان وجود دارد یعنی آن آدم یک دفعه می‌تواند متحول شود و از گذشته خود جدا شود؟ این را چرا گفتم؟ در طریقت‌های اسلامی و شریعت‌های ابراهیمی توجه به اینکه این موجود از زیر بوته در نیامده است، گذشته و پدر و مادر دارد، کودکی داشته و حتماً خطاهایی کرده است و اینکه چگونه با گذشته خود تعامل کند جزو ارکان طریقت‌ها است. هر روز صبح استغفار می‌کند و گذشته خود را ریست می‌کند و جدا می‌شود، مدام توبه می‌کند و تواب است.

[۰۱:۱۵]

یک عبارتی مرحوم حسن زاده آملی در یکی از قطعات کوتاه گزیده‌گویی خود می‌گوید که خدایا شکر که به جایی رسیدم که می‌فهمم از سجده‌های خود هم باید توبه کنم. حس ایشان این است که اینقدر شرک وجود داشته که سجده‌ای کرده که فهمیده سجده‌های قبلی حالت گناه داشتند. به طور مداوم پیشرفت می‌کنید و از گذشته درس می‌گیرید. توجه به گذشته و سابقه داشتن انسان چیزی است که در خیلی از طریقت‌های معنوی دیده نمی‌شود. همین الان شما که هستید؟ از کجا آمدید؟ گذشته شما چیست؟ از گذشته جدا شدید؟ به شما تمرین‌های روزمره می‌دهند که می‌تواند برای شما مفید باشد، البته این تمرین‌ها اگر خوب پیش برود و شما از نظر شناختی و معنوی پیشرفت کنید خودبه‌خود به حالت شبیه توبه می‌رسید. مثل اینکه به جایی برسید که میل داشته باشید گذشته شما نباشد و از شما جدا شود. در قرآن می‌گوید آدمی که بدون توبه از دنیا رفته است و پاک از دنیا نرفته است اعمال او که به او عرضه می‌شود دوست دارد که فاصله دوری از او داشته باشد. توبه کردن در این دنیا همین است، گذشته خود را نگاه می‌کنم و حس خوبی ندارم که اینگونه زندگی کردم و چیزهایی در گذشته من هست که ناقص و پر از خطا است و میل ندارم این گذشته من باشد. امروز صبح که بیدار شدم دوست دارم از الان شروع کنم و جدا شوم. این نکته را می‌گویم که انسان از زیر بوته در نیامده است و پدر و مادر دارد و در جامعه‌ای بزرگ شده است و کسانی به او لطف کردند. آدم‌هایی غیر از پدر و مادر برای من زحمت کشیدند در جامعه و آدم‌هایی برای من امکاناتی فراهم کردند و اینها را جواب ندهم و بگویم می‌خواهم خیلی موحدانه زندگی کنم و بالای کوه بروم و تا آخر عمر آنجا بمانم.

در قرآن هم با رهبانیت برخورد تندی نیست و می‌گوید خودشان این را ابداع کردند ولی حس بدی نیست که اینها کار خیلی بدی کردند. به عشق اینکه بیشتر عبادت کنند خودشان را از دنیا جدا کردند. شریعت خیلی شاخ و برگ دارد برای اینکه می‌خواهد یک شیوه زندگی را فراهم کند که همه تعامل‌های خانوادگی و اجتماعی شما حفظ شود و بتوانید روزانه سجده کنید و غرق در توحید و حالت وحدت با جهان هم باشد. قرار نیست کار ساده‌ای انجام بدهیم بنابراین شریعت خیلی سهل و ساده هم نیست.

حضار: توبه و جدا شدن انگار آشتی کردن با گذشته است، یعنی با گذشته راحت زندگی کنیم.

برای اینکه از آن جدا شدم راحت هستم، انگار به یک حسی می‌رسم که این اعمال را انجام ندادم، اگر خطاهایی انجام دادم یک جوری این خطاها را پشت سر گذاشتم. توبه واقعی وقتی اتفاق می‌افتد که شما آنقدر رشد کنید وقتی به اعمال گذشته خود نگاه می‌کنید حس شما این است که اینها اعمال من نیست. یعنی امکان ندارد دوباره آن کار را تکرار کنم، اگر به جایی برسید که دیگر آن اعمال را نتوانید انجام بدهید از نظر شناختی به جایی رسیدید که محال است آن اشتباهی را که قبلاً کردید را تکرار کنید دیگر آن عمل شما نیست و متعلق به شما نیست و از آن جدا شدید. بنابراین یک نفر که خودبه‌خود رشد معنوی می‌کند نخواهد هم به این حالت جدا شدن از گذشته می‌رسد. یک جایی که جهش می‌کند انگار گذشته او خودبه‌خود از او جدا می‌شود.

در سینمای فاسد غرب یک صحنه توبه هست که من خیلی دوست دارم – سینمای فاسد را به شوخی می‌گویم. سینمای ما سینمای دینی خیلی منزه است بعد بقیه هنرهای دنیا فاسد است! – فیلمی به اسم The Mission هست که رابرت دنیرو بازی می‌کند. شغل رابرت دنیرو این بود که سرخ پوست‌های آمازون را می‌کشت و اسیر می‌گرفت و می‌آورد و می‌فروخت، چنین شغل کثیفی داشت. واقعاً یک جایی از کار خود پشیمان می‌شود، زندگی او طوری پیش می‌رود که از زندگی و کارهایی کرده است پشیمان می‌شود و در فیلم آدم چهل ساله است و می‌خواهد از آدم‌هایی که این ظلم را در حق آنها کرده است عذرخواهی کند. همه ثروتی که از این راه جمع کرده است را ظرف طلا می‌خرد و می‌خواهد به آنها بدهد به عنوان اینکه عذرخواهی کرده باشد. چیزی به ذهنش نمی‌رسد که چه کاری بکند، لااقل چیزهایی که از طریق کشتن و فروختن به دست آورده است را دیگر نداشته باشد. حس توبه همین است اگر مواهبی از طریق گناه به دست آوردید اینها را سعی کنید از خودتان دور کنید. اینها خیلی سنگین هستند و اصرار دارد که اینها را روی دوش خودش بگذارد. با اینکه گروهی می‌روند ولی خودش حمل می‌کند. بارها که از کوه بالا می‌رود و اینها می‌افتند به زحمت اینها را نگه می‌دارد تا اینکه به رئیس آن قبیله می‌رسد و یکی توضیح می‌دهد که او پشیمان شده است و اینها را برای شما آورده است. اینها را با طناب به خودش بسته است، رئیس قبیله هم نگاهی به او می‌کند و طناب را می‌برد و اینها از کوه به پایین پرت می‌شوند. یک جوری می‌پذیرد که برگشته است ولی اینها را لازم ندارد و قبول نمی‌کند.

در این صحنه رابرت دنیرو منقلب می‌شود از اینکه تمام این چیزهایی که به دست آورده با گناهی که مرتکب شده است بی‌ارزش بود، طرف حاضر نیست آن را بپذیرد. آدم‌ها در یک لحظه‌ای انگار در اثر توبه یک دفعه جهش می‌کنند و به حقیقت مطلقی وصل می‌شوند. تجربه‌های اینگونه ثبت شده در تاریخ بشر وجود دارد که شریعت‌های ابراهیمی به این خیلی توجه می‌کنند. این یکی از تفاوت‌های طریقت اسلامی با بعضی از طریقت‌های دیگر است که بیشتر روی جنبه مثبت و از الان به بعد کار می‌کنند. وقتی جهشی از نظر معنوی به وجود بیاید خود به خود این حس ایجاد می‌شود ولی در طریقت اسلامی توصیه این است که در شروع چنین کاری را انجام بدهید.

جلسه ۵۹ – دفاع عقلانی از دین
0 0 votes
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو