بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره حج، جلسه‌ی ۲، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹

جلسه دوم بحث در مورد سوره حج است. در ابتدا دو نکته می‌گویم بعد بحث را تمام می‌کنیم. امروز تا آخر سوره را مرور می‌کنیم و از جلسه بعد به جزئیات می‌پردازیم. فعلاً در حال آماده کردن مقدمات هستیم که بتوانیم یک بار در مورد کلیات سوره صحبت کنیم.

۱- شب قدر

هر سال وقتی ماه رمضان نزدیک است، یک جلسه‌ای اگر باشد که بعد آن شب‌های قدر باشد، تذکری در مورد شب‌های قدر می‌دهم که این دفعه هم این کار را می‌کنم، مخصوصاً این دفعه شروع، همین امشب است. تصور من این است شب‌های قدر خیلی مهم هستند. دلایل واضحی برای اهمیت دادن به شب‌های قدر وجود دارد. اول اینکه یک سوره مستقل در قرآن داریم که از شبی حرف می‌زند که شب خاصی است و به اندازه هزار ماه ارزش دارد. اگر کسی کوچکترین ایمانی به قرآن داشته باشد فکر می‌کنم خواندن این سوره یک تأثیر خیلی شدیدی باید روی او بگذارد که باید به چنین شبی اگر بداند کدام شب است، خیلی اهمیت بدهد. کاملاً از لحن آن سوره اینگونه برمی‌آید که در مورد شب خاصی صحبت می‌شود نه اینکه در مورد شب قدر به یک معنای مفهومی باشد که شب‌های مهمی در زندگی است. در مورد شب خاصی صحبت می‌شود که مسئله نزول قرآن هم در آنجا اتفاق افتاده است.

قبلاً این حرف را زدم و باز هم تکرار می‌کنم که برداشت خیلی از عرفایی که متشرع بودند، این است که ماه رمضان حول و حوش شب قدر شکل می‌گیرد. شما اولاً در قرآن می‌توانید استدلال کنید که شب قدر در ماه رمضان واقع است. چون آیه‌ای داریم که می‌گوید شب قدر شبی است که قرآن در آن نازل شده است و آیه‌ای داریم که قرآن در ماه رمضان نازل شده است. بنابراین این شب، باید حتماً در ماه رمضان باشد. از صدر اسلام، کنجکاوی مؤمنین در مورد اینکه شب قدر کدام شب است خیلی زیاد بوده و مرتب از پیامبر سؤال می‌کردند، شیعیان از ائمه می‌پرسیدند. معمولآً جواب صریح نمی‌شنیدند که بگویند شب قدر دقیقاً این شب است. شب‌هایی را در طول سال از جمله در ماه رمضان نام بردند که در این شب‌ها عبادت کردن، خیلی اهمیت دارد. مثلاً در طول سال شب ۲۷ ماه رجب یا شب نیمه شعبان که خارج از ماه رمضان هستند، در بعضی از روایات به عنوان شب قدر از آنها نام برده شده است. روایاتی هستند که چند شب را اسم می‌برند از جمله این دو شب به اضافه سه شب ۱۹ و ۲۱ و ۲۳ ماه رمضان است.

اکثر مردم فکر می‌کنند شب‌های قدر که مردم به مساجد می‌روند و احیا می‌گیرند مربوط به شهادت حضرت علی است، در حالیکه اینگونه نیست. قبلاً هم این حرف را زدم، ابن ملجم به مناسبت اینکه این شب، شب قدر بود برای اینکه ثواب بیشتری ببرد این کار را انجام داده است. واقعیت این است در زمان پیغمبر هم این سه شب، شب‌های مهمی بودند، شب نیمه شعبان هم به دلیل تولد امام زمان نیست که الان اهمیت به آن می‌دهند، شب نیمه شعبان از زمان پیغمبر هم شب مقدسی حساب می‌شد، برعکس، امام زمان در شب مقدسی متولد شده است. ما کلاً در ایران همه چیز را با تولد و وفات ائمه ارتباط می‌دهیم، فراموش می‌کنیم که بعضی از این تولدها و وفات‌ها به دلایلی در آن شب‌ها و روزهای مقدس واقع شده است.

از مجموع چیزی که ما در قرآن می‌بینیم، این است که یک شب خیلی مهمی وجود دارد که حرف از این است که به اندازه هزار ماه اهمیت و ارزش دارد. از طرف دیگر از قرآن برمی‌آید که این شب باید یکی از شب‌های ماه رمضان باشد. هرچند که از قرآن نمی‌توان استدلال کرد که شب‌های خاصی از ماه رمضان است. ولی دریافت عارفانه‌ای که یک عده‌ای داشتند این است که یک شب خیلی مهمی وجود دارد و ماه رمضان برای مردم به عنوان اینکه بتوانند عبادت‌هایی انجام داده باشند تا از آن شب استفاده کنند، تشریع شده است که در این ماه روزه بگیرید. اگر فرض کنید شب قدر شب ۲۳ ماه رمضان باشد بنابراین برنامه ماه رمضان این است که از سه هفته قبل از رسیدن به ایام شب قدر، عبادت‌های خاصی را شروع کنید و از خودتان مراقبت کنید. بعد از گذشتن شب قدر هم یک هفته از برکاتی که از شب قدر نصیب شما شده است برای تثبیت کردن آن عبادت کنید. این برداشت خیلی از عرفا است در مورد اینکه اصولاً برنامه عبادت ماه رمضان، مربوط به شب قدر می‌شود.

کلاً حرف‌هایی که می‌زنم این است که اهمیت بدهید. اگر یک ذره احتمال بدهید که چنین واقعیتی وجود داشته باشد اینکه ماه رمضان بگذرد و در شب قدر عبادت خاصی نکرده باشید یک حالت متضرر شدن دارد. مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی که یکی از عرفای متشرع معاصر ما است در یکی از کتاب‌های خود در مورد اهمیت شب قدر نوشتند که خیلی از علما و عرفا تمام سال را عبادت می‌کردند و دعا می‌کردند برای بهره بردن از شب قدر، در این حد اهمیت می‌دادند، نه فقط از شروع ماه رمضان، در تمام طول سال حواس‌شان به این بود که این شب قدر گذشته است و از آن به بعد خودشان را برای شب قدر سال آینده آماده می‌کردند. مثلاً در مورد تهیه و تدارک دیدن شب قدر ایشان در کتاب المراقبات خود می‌نویسند که در تمام طول سال، دعاهایی که برای آنها خیلی هیجان‌انگیز بود یا یک جاهایی از قرآن که روی آنها خیلی تأثیر می‌گذاشت را جمع‌آوری می‌کردند که اینها را در شب قدر برنامه‌ریزی کنند تا انجام بدهند.

به هر حال شب قدر، شب مهمی است و حرف از این است که یک اتفاقات معنوی خاصی در دنیا می‌افتد که راه برای رشد معنوی انسان‌ها به صورت خاص باز می‌شود. از جمله در روایات، حرف از این است که مقدرات در آن تعیین می‌شود. شما چه به این اعتقاد داشته باشید یا نداشته باشید به هر حال مسئله این است که اگر این آیه قرآن را باور کنید به نوعی شب خاصی است که ملائکه و روح نازل می‌شوند. معنی آن این می‌شود انگار راه‌های آسمان باز می‌شود و شما می‌توانید عبادت‌های مؤثرتری داشته باشید. حرف عرفا این است که حالات خاصی را در شب قدر تجربه می‌کردند که خیلی سنگین‌تر و پیشرفته‌تر از حالات‌شان در تمام سال بود. من این تذکر سنتی را مخصوصاً اینکه این جلسه، اولین شب قدر است به نظرم آمد که بگویم. این اولین نکته بود.

۲- معنی ارض در قرآن

نکته دوم در مورد نکته‌ای است که تصادفاً جلسه گذشته مرتب اشتباه کردم و کره زمین گفتم وسط جلسه توضیح دادم شاید بعضی دچار سوء تفاهم شده باشند. منظور من از ارض در قرآن که به کره زمین اشاره نمی‌کند چیست؟ فکر می‌کنم توضیحی که دادم کافی بود. سعی می‌کنم مختصر و مفید روشن بیان کنم. وقتی یک واژه را به کار می‌برید یک تصوری و مفهومی در ذهن شما می‌آید. چه بگویم کره زمین و چه در قرآن ارض باشد، اینها مصداق‌ها و رفرنس‌های مشابهی با هم دارند. یک شی‌ای وجود دارد می‌توانید به عنوان یک کره در آسمان در نظر بگیرید یا هر طور دیگری باشد. این شی رفرنس واژه‌ای است که به آن کره زمین یا زمین یا ارض می‌گوییم. نکته این است وقتی این واژه را به کار می‌برم یک تصوری در ذهن شما می‌آید، حرف من این است وقتی در قرآن واژه ارض به کار برده می‌شود، تصوری که باید در ذهن شما بیاید یک کره آسمانی نیست. مسئله ستاره‌شناسی نیست، مسئله جایگاهی است که در آن زندگی می‌کنیم. محل زیست انسان جایی است که به آن ارض می‌گوییم. اینکه یک کره‌ای در آسمان است یا خیر، بله هست.

وقتی در قرآن می‌خوانید خداوند ارض را مانند فرشی زیر پای شما قرار داده است به وضوح در مورد کره آسمانی حرف نمی‌زند. وقتی واژه ارض را می‌شنوم تصوری که باید به ذهن من بیاید همین چیزی است که زیر پای من قرار گرفته است و من روی آن زندگی می‌کنم است. وقتی گفته می‌شود کره زمین را مانند سفره‌ای برای شما قرار دادیم باز اشاره به همین است. تصور من این است وقتی واژه زمین را به کار می‌بریم، یک مقدار در کانتکس ستاره‌شناسی شاید چیزی به ذهن ما بیاید. خیلی نکته مهمی نیست ولی واژه ارض در قرآن به مفهوم ستاره‌شناسی اشاره نمی‌کند. شاید در جاهای خیلی کمی چنین اشاره‌ای وجود داشته باشد. عموماً وقتی از زمین صحبت می‌شود، منظور زیستگاه انسان و آن چیزی است که زیر پای ما قرار دارد.

بنابراین موضوعیت ندارد که بگوییم ارض به معنایی که در قرآن است کروی یا مسطح است. در کانتکس ستاره‌شناسی است، وقتی به زمین در کنار بقیه سیاره‌ها نگاه می‌کنید، از شکل کلی آن می‌توانید سؤال بپرسید. در مفهومی که در قرآن است و از آن حرف می‌زنیم، این سؤال موضوعیت ندارد نه اینکه این سؤال بی‌معنی است. زمین چیزی است که زیر پای ما  است و همانطوری که می‌بینیم به گستردگی آن در قرآن اشاره می‌شود و به مسطح بودن و کروی بودن آن اشاره نمی‌شود. این نکته‌ای است بعضی از سؤال‌های علمی که پیش می‌آید باید دقت کنیم، واژگانی که در قرآن به کار می‌رود دقیقاً چه مفهومی دارد و در چه کانتکسی به کار می‌رود. فرق می‌کند اینکه شما در حد زمین‌شناسی یا زیست‌شناسی در مورد زمین صحبت می‌کنید یا در کانتکس ستاره‌شناسی هستید. بعضی از سؤال‌ها در جاهایی ضروری هستند، بعضی از جاها بی‌معنی هستند، بعضی جاها ممکن است موضوعیت نداشته باشند. این نکته‌ای بود که جلسه قبل به آن اشاره کردم.

۳- مرور جلسه قبل

به سراغ بحث در مورد سوره حج می‌رویم. تا وسط‌های سوره صحبت کردیم حرف‌هایی که زدم را مرور می‌کنم انشاءلله  تا آخر جلسه، کل سوره را مرور می‌کنیم. نکته کلی که با آن سوره را شروع کردیم این بود که از آیه اول، مفاهیم اصلی سوره، ناس و خود زمین و جمعیت مردم که در زمین زندگی می‌کنند، تصویر کلی است که در این سوره ارائه می‌شود.

[۰۰:۱۵]
از ابتدا، از نظر زمانی از انتهای زمان شروع می‌کنید. واقعه‌ای که مشاهده می‌کنید واقعه کلی است که در زمین رخ می‌دهد و همه مردم درگیر آن هستند و آن هم مسئله قیامت است که با واژه ساعت از آن یاد می‌شود و زلزله‌ای که زمین را دربرمی‌گیرد. هرچند واژه ارض، در آیه اول نیامده است ولی تصویری که از آیه اول داریم، تصویر کلی از زمین و زلزله بزرگی است که در زمین اتفاق می‌افتد. یک سوره کوچکی از قرآن، در مورد زلزله‌ای که در زمین اتفاق می‌افتد است و در آنجا شخصیت اصلی به معنای واقعی کلمه خود زمین است. حتی حرف از این می‌شود اخباری در مورد کارهایی که مردم کردند را گزارش می‌دهد. در سوره زلزال، شخصیت اصلی خود زمین است.

بعد از تصویر هول‌انگیز اولیه، یک آیه‌ای هست که صحبت کردم مناسبت آن چیست. شروع تقسیم‌بندی سه‌گانه مردم است. بعد استدلالی در مورد اینکه اگر تردیدی در مورد بعث دارید اینکه چرا بعث صورت می‌گیرد و یقین کردن به اینکه رستاخیزی وجود دارد، آمده است. بعد تقسیم‌بندی مردم از نظر من، سه دسته در ادامه آمده است. این سه دسته، همان سه دسته‌ای هستند که در ابتدای سوره بقره و آل عمران هم به یک شیوه‌ای به آن اشاره شده است. از نظر موضوع تفاوت‌هایی دارند ولی به هر حال این سه دسته همان سه دسته کفار، «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» و مؤمنین هستند. این شروع سوره است که با چنین دیدگاهی نسبت به زندگی انسان‌ها در زمین و اصناف آدم‌هایی که در زمین زندگی می‌کنند سوره شروع می‌شود و شما با جمعیت آدم‌ها سروکار دارید. جلسه گذشته مرتب روی این تأکید کردم به اصلاح امروزی انگار یک نمای دور از زمین و انسان‌هایی که در زمین زندگی می‌کنند، می‌بینیم.

یک آیه‌ای که قرار شد بعداً در مورد آن صحبت کنیم، می‌آید بعد وارد صحنه‌ها و تصاویری می‌شویم که در مورد آخرت است. تقسیم‌بندی مردم این دفعه به دو گروهی بهشتی و جهنمی است که در آخرت صورت می‌گیرد. منطق آن به وضوح این است، همانطوری که در ابتدای سوره بقره تأکید شده مردم واقعاً دو گروه هستند یا مؤمن هستند یا مؤمن نیستند. در این تقسیم‌بندی سه‌گانه، گروه پیچیده‌ای وجود دارد که ادعای ایمان می‌کنند ولی ایمان ندارند. در باطن دو گروه داریم، در ظاهر سه گروه داریم. اگر از آسمان به زمین نگاه کنید شاید بتوانید سه گروه تشخیص بدهید ولی اگر باطن مردم را ببینید مردم یا ایمان دارند یا ندارند. چون روز قیامت و آخرت دوره‌ای است که باطن مشخص می‌شود و ظواهر در آنجا نقشی ندارند، طبیعی است که مردم به دو دسته تقسیم می‌شوند. در قسمت بعدی که با آیه «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ» می‌آید، شما یک تقسیم‌بندی خیلی پیچیده‌تر و آشفته‌تر هم می‌توانید از مردم براساس مذهب و دین‌شان داشته باشید. در لول ظاهری‌تری حتی نسبت به تقسیم‌بندی سه‌گانه وجود دارد که از اینها هم یاد می‌شود. این تقسیم‌بندی سه‌گانه به همه چیزهایی که اینجا اسم برده می‌شود به نوعی تعلق می‌گیرد. چه «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» به معنای کسانی که مسلمان هستند و اطراف پیغمبر هستند و چه کسانی که ادعا می‌کنند یهودی هستند، صابئین، نصاری، مجوس در همه اینها آدم‌هایی هستند که مؤمن هستند و در آنها «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» وجود دارد، تکلیف مشرکین هم مشخص است.

شما اگر با دید ظاهری نگاه کنید، باز می‌توانید اصناف و ادیان مختلف را ببینید ولی نهایتاً واقعیت این است که در هر دین یا جامعه دینی که نگاه کنید سه گروه داریم. کسانی که ایمان ندارند و می‌گویند ایمان نداریم، کسانی که ایمان دارند و کسانی که ادعای ایمان می‌کنند ولی ایمان ندارند. مهم نیست جامعه مسلمان‌ها یا یهودی‌ها یا مسیحی‌ها باشد. در آخرت هم تقسیم‌بندی که انجام می‌شود براساس باطن است بنابراین در نهایت کل مردم به دو قسمت تقسیم می‌شوند. این محتوای بحث‌هایی است که در ابتدای سوره آمده است، تصویر هول‌انگیزی از بعث و قیامت، استدلال در مورد قیامت و اینکه مردم به همین سه دسته تقسیم می‌شوند تا ابتدای صفحه ۳۳۵ بنا به قرآن عثمان طاها است. با این آیه «وَهُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِیدِ» این بخش تمام می‌شود. بعد قطعه‌ای می‌آید که در مورد حج و جهاد چیزهایی گفته می‌شود. دفعه قبل بحث مربوط به حج و جهاد تمام شد، خیلی نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم ولی یک مقدار بیشتر از جلسه گذشته توضیح می‌دهم.

۴- آیه ۲۵ – آیه لولا

اولاً در همان جلسه به آیه ۲۵ اشاره کردم، حالت لولا برای متصل کردن قسمت اول با قسمت حج را دارد. در ادامه آیات وقتی می‌گوید «وَهُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِیدِ» که در وصف مؤمنین است. آیه بعدی طوری شروع می‌شود که با محتوایی که قبلاً داشته گفته می‌شده یعنی تقسیم‌بندی مردم به مؤمنین و کافرین سازگار است. آیه اینگونه شروع می‌شود که «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» چون وارد بحث حج می‌شویم انگار نصف این آیه به قسمت بالا وصل است و بقیه هم وارد موضوعی می‌شود که به موضوع حج وصل می‌شود. وقتی «وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» را می‌گوید به عنوان نمونه خیلی روشن، جلوگیری از رفتن به مسجدالحرام است. بنابراین کاملاً به صورت پیوسته وارد موضوع مسجدالحرام می‌شویم انگار مثالی از سد کردن راه خدا است. واژه مسجدالحرام که می‌آید توضیحی در مورد مسجدالحرام می‌آید و انگار از وسط این آیه وارد موضوع جدید می‌شویم. موضوع مسجدالحرام و دستور حج که از زمان ابراهیم داده شده است.

در قرآن زیاد اینگونه است (به اصلاح dissolve می‌گویند). ظاهراً وقتی آیات را می‌خوانید به نظر می‌آید دو قطعه نه چندان مربوط هستند. ولی معمولاً اینگونه است که یک آیه‌ای وجود دارد که به صورت خوب از نظر محتوا و الفاظ این دو قسمت را به هم پیوند می‌دهد. یک بخشی از هنر درک قرآن این است که شما مناسبت‌های این قطعه‌ها را درک کنید. خود آیه‌ها مناسبت ایجاد می‌کنند و جدای از آن آیات، درک اینکه چیزهایی که نامأنوس هستند چگونه با هم ارتباط دارند معمولاً قسمت اصلی درک یک سوره است. هر بار این سوره را مرور کنیم یک بار باید به این آیه اشاره کنم چون از نظر فنی به نظر من آیه خیلی جالبی است.

حضار: ؟

منظور شما «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» است؟

حضار:؟

تصور آنها این است که ایمان دارند و این حرف را می‌زنند. فرق می‌کنند با تصوری که ما از یک آدم منافق داریم که مشرک است و مانند جاسوس در مؤمنین زندگی می‌کند. این بحث کاملاً جدا است آنها جزء «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» حساب نمی‌شوند. یک آدمی که مشرک است و خودش هم به مشرک بودن خود آگاهی دارد فقط به زبان برای فریب دادن مردم و اینکه خودش را در جمع مؤمنین جا کند یک حرفی می‌زند، این جدای از بحث «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» است. «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» شامل ماها هم می‌شود. آدم‌هایی که ایمان خیلی عمیقی ندارند ولی احساس ایمان می‌کنند، در حالت ایمان نوسان دارند. سوره بقره، یک شرح خیلی مفصلی در مورد این آدم‌ها دارد. اگر بخواهید در قرآن این شخصیت‌ها را بفهمید که چگونه هستند در سوره بقره می‌توانید پیدا کنید. مؤمنین و صنف آدم‌های خوب، مداوم در حال پیشرفت هستند، نوسان نمی‌کنند. ولی «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» در حال نوسان هستند بالا و پایین می‌روند، یک روز ممکن است عبادت کنند و حال خوبی به آنها دست بدهد و یک روز ممکن است عبادت کنند و توجهی به چیزی که در نماز می‌خوانند نداشته باشند. این وضعیت «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» است.

به وضوح این طیف، طیف پیوسته‌ای است. اینگونه نیست که بگویید از اینجا به بعد متقین هستند بعد با فاصله زیاد «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» هستند. «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» داریم که خیلی به مشرکین و کفار وصل هستند و یک عده هم داریم که نزدیک به این است که ایمان بیاورند؛ ممکن است با چند روز عبادت وارد حیطه مؤمنین شوند. به هر حال به نظر می‌آید «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» تجربه‌های ایمانی دارند، لحظه‌هایی دارند که انگار در آن یک چیزهایی را مشاهده کردند و دیدند و حس کردند. مثلاً از عبادت لذت بردند ولی باز به دلیل نفسانیت خود به همان حالت‌هایی برمی‌گردند که حقایق را نمی‌بینند. در جلسات سوره بقره مفصل صحبت کردیم. مشکل، مشکل شناختی است، مشکل مرضی است که در قلب است. قلب مرکز شناخت‌های انسان است. یک عده هستند که قلب آنها مهر و موم شده است ولی قلب اینها مهر و موم نشده است. لحظه‌های عرفانی را تجربه می‌کنند و دوباره به تاریکی می‌روند. همینطور در حال نوسان هستند و ممکن است هر لحظه ایمان بیاورند. در قرآن آیه‌ای است که می‌گوید اینها را سالی ۱-۲ بار آزمایش می‌کنیم ببینیم ایمان می‌آورند یا خیر. مسئله آن است که باید از گناهان توبه کنند و زندگی یک دستی پیدا کنند تا بتوانند حالت ایمانی خودشان را به صورت مداوم حفظ کنند.

۵- حج

جلسه قبل در مورد حج کلیاتی گفتم. تناسب اینکه چرا در این سوره در مورد حج صحبت شده است را روشن کردم، بعد در مورد جهاد صحبت می‌شود. تناسب اول به وضوح این است که اینها عبادت‌های دسته‌جمعی ما هستند. با دیدگاه کلی که در این سوره نسبت به زندگی جمعیت مردم، ناس در زمین ارائه می‌شود، واضح است به نماز و روزه و خمس و زکات و عبادت‌های فردی‌تر اشاره نمی‌شود ولی به مهمترین عبادت جمعی که در شرع وجود دارد اشاره می‌کند. وقتی متن آیات مربوط به حج را می‌خوانید حرف از این می‌شود که همه ادیان، مناسکی داشتند. مناسک، عبادت‌هایی هستند که به صورت دسته‌جمعی انجام می‌شود. یهودی‌ها هم معبدی دارند و روزهایی در سال است که عملی شبیه عمل حج را انجام می‌دهند. بنابراین اینکه وقتی شما از دور به زمین نگاه می‌کنید و جمعیت مؤمنین و کفار را می‌بینید، مؤمنین یک عبادت بزرگ دارند که مربوط به زمین است و در جغرافیا اتفاق می‌افتد. نقطه خاصی از زمین انتخاب شده است و همه مردم دعوت شدند که در آنجا در ایام خاصی جمع شوند.

واضح است که این عبادت، در زمین انجام می‌شود. جغرافیایی‌ترین عبادتی است که انجام می‌دهیم، عبادت‌های دیگر شما خیلی جغرافیایی نیست. حج به شدت عبادتی است که در آن، مکان اهمیت دارد. مراحل مختلف حج را که می‌بینید خیلی از جاها مثلاً شب وقوف در مشعر الحرام، مسئله وقوف است. شما در یک لحظه‌ای باید در مکانی باشید. چیزی به شما تکلیف نشده است وقتی در آنجا هستید انجام بدهید

[۰۰:۳۰]

فقط مسئله حضور در آن مکان است. شما باید یک روز را در صحرای عرفات باشید. اینکه می‌گویند در آنجا استغفار کنید و دعا کنید و همه دعاها پذیرفته می‌شود، اینها جزء مراسم تشریع حج نیست. اگر یک نفر برود، در عرفات ۲۴ ساعت بماند و هیچ کاری نکند و هیچ ذکری هم نگوید، دارد مراسم حج را انجام می‌دهد. در مراسم حج هیچ ذکری وارد نشده است که شما حتماً در عرفات این کار را انجام بدهید. همان نمازهای پنج‌گانه خود را بخوانید، کافی است. بعد یک شب در مشعرالحرام بنشینید می‌خواهید یک کاری بکنید یا نکنید. بعد باید دو روز یا سه روز در منا باشید. در منا عمل رمی جمرات وجود دارد که باید مسلمان‌ها آن را انجام بدهند. رمی جمرات شاید چند دقیقه وقت بگیرد ولی بقیه وقت را هم باید در منا باشید. برای همین وقتی مراسم حج در عربستان انجام می‌شود یکی از مهمترین عناصر مراسم حج، چادرها هستند که باید یک جاهایی خیمه‌ها و چادرهایی برای مردم تهیه کنند چون باید در آنجا بمانند. ساختمان درست نمی‌کنند چون یک یا دو شب در آنجا هستید بعد می‌روید. در منا چادرهای آماده وسیعی است که میلیون‌ها نفر باید دو شب در آنجا بمانند.

حس اینکه عملیات بزرگی توسط جمعیت بزرگی از مردم در کره زمین اتفاق می‌افتد، نکته اصلی حج است. برای همین مناسبت دارد با نوع نگاهی که در این سوره وجود دارد. زیست انسان‌ها در کره زمین را می‌بینید بعد از اینکه آن سه صنف را دیدید به مؤمنین نگاه می‌کنید. مؤمنین از دور کار مهمی که انجام می‌دهند یک عملیاتی مانند حج است. نکته‌ دیگر که جلسه گذشته هم گفتم به وضوح حج، شبیه‌سازی بعث است. لباسی شبیه کفن پوشیدن، دست به چیزی نزدن، فارغ شدن از دنیا در یک زمان محدود، … تجربه‌ای که در حج قرار است به شما دست بدهد مثل این است که مردید و الان می‌خواهید زندگی را از نو شروع کنید. هر آدمی به صورت طبیعی، اکثر خیلی خیلی غریب به اتفاق مردم وقتی می‌میرند، دچار حسرت هستند از عمری که تلف کردند و آرزوی این را دارند که به یک مدت به دنیا برگردند و بهتر زندگی کنند. فکر می‌کنم این حس کلی مردم نسبت به زندگی خودشان است. خیلی‌ها وقتی زنده هم هستند این احساس را دارند و اگر نداشته باشند وقتی می‌میرند این احساس به آنها دست می‌دهد.

حج شبیه‌سازی است. فرض کنید شما می‌خواهید یک نمایشی را اجرا کنید که به مردم یک بار این احساس دست بدهد. حالت آدمی که یک بار مرده است ولی می‌تواند به زندگی برگردد. اینکه قرار است مراسم حج طوری باشد که آدم‌ها در طی مراسم حج مراحلی را طی کنند که موفق به توبه کردن شوند، توبه کردن به معنای عمیقی که کار ساده‌ای نیست، شبیه‌سازی بعث و جمعیتی که جمع می‌شوند، وقتی همه در یک صحرایی جمع می‌شوند، به وضوح در حج وجود دارد. مقرراتی در آنجا تشریع شده است که این حالت برای آدم‌ها ایجاد شود. بنابراین اینکه یک عبادت دسته‌جمعی است و اینکه به بعث ارتباط دارد به وضوح در حج است. مناسبتی است که جمعیت مؤمنین را که یکی از آن سه دسته هستند در حال عملیات دسته‌جمعی خودشان در این سوره می‌بینید. یک بخشی از این سوره، دو صفحه از این سوره ده صفحه‌ای، به جزئیات نه ولی به فضای کلی حج اختصاص دارد.

چون بعداً می‌خواهم صحبت کنم خیلی اصراری ندارم که وارد جزئیات این آیات شوم ولی به وضوح همانطوری که در سوره مائده هم آمده است یکی از ویژگی‌های مراسم حج، شکرگزاری در مقابل اجازه صید و خوردن حیوانات است. بعد از آیات مربوط به حج، آیات مربوط به جهاد می‌آید. می‌خواهم کاری کنم که مناسبت دو حکم مربوط به حج و جهاد و تصاویر مربوط به حج و جهاد را بعد از مقدمه‌ای که در سوره است، درک کنید.

۶- بازدارندگی

به این اشاره کردم که وقتی مراسم حج شروع می‌شود از یک طرف، به شدت این حالت را دارد که از بین بردن حیات به صورت مطلق ممنوع است.  قرار است مسلمان‌ها در حالت صلح‌آمیز قرار بگیرند که تعدی نسبت به موجودات زنده نداشته باشند، بعد از طرف دیگر، مراسم با قربانی کردن به امر خداوند ختم می‌شود. به امر خدا در یک روزهایی هیچ حیاتی را از بین نمی‌برید و به امر خداوند در انتهای مراسم جان یک حیوان را می‌گیرید.

توجهی که در این آیات نسبت به مسئله قربانی است، نسبت به سوره بقره که در آن تشریع حج است یا جاهای دیگر که به آن اشاره شده است، بیشتر است. به صورت مداوم از اول که شروع می‌شود حرف از این است که «وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الأنْعَامِ فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ» تا اینکه انتهای این آیات همانطوری که جلسه گذشته گفتم صحنه قربانی شدن شتر و تصویری از گوشت‌های حیوان قربانی و خون‌هایی که در زمین ریخته شده است، می‌آید. این همان نکته‌ای است که در جلسه سوره مائده اشاره کردم. سیاست و شرع اسلام و هیچ کدام از ادیان عدم خشونت مطلق نیست. همانطوری که در سوره مائده این بحث به صراحت آمده است گاهی مقررات خشونت‌آمیز، برای جلوگیری از خشونت و کشته شدن آدم‌ها است که شاید لازم باشد بجنگید. برای اینکه جلوی کشته شدن هابیل را بگیرید لازم است جلوی قابیل بایستید. در آن سوره به وضوح با مقدماتی یک مقدار از احکام شرعی که همراه با خشونت هستند مانند قصاص گفته شده است. اینکه اگر یک نفر آدمی را کشت می‌توانید در شرایطی او را بکشید. این نوع تشریع احکام خشونت‌آمیز در شرع اسلام و سایر ادیان که منشأ الهی دارند (ادیان ابراهیمی) گفته شده است.

اینجا هم همینطور است. در حج میل به عدم خشونت که طبعاً میلی است که هر آدم مؤمن و شکرگزاری که در اینجا زندگی می‌کند، باید داشته باشد ولی واقعیت زندگی کردن در زمین این است که ما در زمین فعالیت‌های شیطانی هم داریم مانند ماجرای هابیل و قابیل که قدیمی‌ترین نوع آن است.  ما یک جایی زندگی می‌کنیم، مشرکین و کفاری وجود دارند، بندگان شیطان هم وجود دارند و شما نمی‌توانید با سیاست عدم خشونت در اینجا زندگی کنید. بنابراین ما احتیاج داریم به اینکه در جایی که خداوند امر کرده است و اجازه داده است از خشونت بر علیه افرادی که خودشان تابع شیطان هستند، استفاده کنیم. این به وضوح معنای تهاجمی ندارد. تشریع جهاد در این سوره را که می‌بینید حس تدافعی بودن، جلوی تجاوز دیگران ایستادن، این چیزی است که در همه آیاتی که در قرآن در مورد جنگ و تشریع جنگ و جهاد وجود دارد، می‌بینید. اینکه نباید بیشتر از آنکه به شما تعدی شده است تعدی کنید، حالت بازدارندگی داشته باشید.

بازدارندگی واژه‌ای است که در عرف سیاسی، زیاد از آن استفاده می‌کنند، این چیزی است که در تشریع احکام جهاد زیاد وجود دارد. ما می‌خواهیم طوری زندگی کنیم و کاری کنیم که هیچ وقت هیچ کس جرأت نکند بر علیه مؤمنین دست به خشونت بزند. نمی‌خواهیم جنگ بشود. وقتی آدمی که مرتکب قتل شده است را بنا به دستور شرع می‌کشیم، این نیست که از کشتن استفاده می‌کنیم. شما تشریع می‌کنید اگر کسی را بکشد، او را می‌کشیم. این جلوی قتل را می‌گیرد. آدمی که احساس می‌کند اگر مرتکب قتل شود، کشته می‌شود احتمال اینکه به سراغ این برود که کسی را بکشد و  مرتکب قتل عمد شود، پایین می‌آید. تشریع در جهت این است که می‌خواهیم جلوی جنگ گرفته شد بنابراین باید نیرومند باشیم. یک آیه‌ای در قرآن است که در آرم سپاه پاسداران هم نوشتند «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ» حرف از این است که آنقدر مسلح شوید که از شما بترسند، وقتی از شما بترسند به شما حمله نمی‌کنند. نه اینکه آنقدر مسلح شوید که خودتان حمله کنید. بازدارندگی این است. من قدرتی از خودم نشان می‌دهم که مورد تهاجم قرار نگیرم، اینگونه جنگ نمی‌شود.

اگر مومنین، یک دسته آدم‌های سفیدپوشی باشند که همیشه آستین ندارند مانند لباس احرام و اینگونه زندگی کنند، به اصطلاح عامیانه حتماً یکی از کشورهای همسایه یک لقمه چپ‌شان می‌کند. اگر بداند یک مشت آدمی هستند که زیر پای آنها نفت و ثروت است و سیاست آنها هم این است که اگر به آنها حمله شود، فقط نگاه می‌کنند چرا حمله نشود، معلوم است که حمله می‌شود. آیه‌ای در قرآن به صراحت این موضوع را بیان می‌کند، باید در شما غلظت احساس کنند. سفت هستید شل نیستید مانند بادکنک نمی‌توانند شما را بترکانند. این احساس باید در همسایه‌های شما و کسانی که ممکن است بخواهند به شما حمله کنند، وجود داشته باشد که اینجا یک چیز سفتی وجود دارد اگر به او حمله کنید یک بلایی سر شما می‌آید. در حیات وحش هم، خیلی از حیوان‌ها اهل تهاجم نیستند ولی ظاهرشان طوری است سیگنال‌هایی می‌فرستند که اطرافیان متوجه شوند اینجا طعمه ساده‌ای برای خوردن وجود ندارد. بعضی از حیوانات به صورت گول‌زننده‌ای، رنگ‌هایی ایجاد می‌کنند که نشانه سمی بودن است در حالیکه سمی نیستند فقط به پرنده‌هایی که قرار است آنها را بخورند، سیگنال این را می‌دهند که اگر من را بخوری می‌میری. پرنده هم نمی‌خورد. خیلی از حیوانات سمی در حیات وحش، مدل‌های بدلی دارند. واقعاً اینگونه است. پروانه‌ای است که به شدت سمی است و یک پروانه هم سمی نیست ولی شبیه همان پروانه سمی است، اینگونه خودش را حفظ می‌کند.

دستورات مربوط به عدم خشونت، حالت بازدارنده در اسلام دارد. قرار نیست مسلمان‌ها به جایی حمله کنند و بجنگند. دستوراتی که در قرآن می‌بینید همیشه اینگونه است اگر به شما حمله شد می‌توانید حمله کنید. بارها تأکید می‌شود همانقدری که به شما تعدی کردند، حمله کنید نه بیشتر.

[۰۰:۴۵]

در سوره حج هم است «ذَلِکَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ» اگر کسی عقوبت کند مانند همان عقوبتی که شده است بعداً اگر اتفاقی بیفتد خداوند او را یاری می‌کند. در سوره بقره اینگونه است همانطوری که به شما تعدی شده است به آنها تعدی کنید و خداوند متعدی را دوست ندارد. کسی که شروع به تعدی کردن می‌کند خداوند او را دوست ندارد.

هر وقت از این حرف‌ها می‌زنم یک عده به من می‌گویند، در مورد سوره توبه هم صحبت کنید. سوره توبه ربطی به این ماجراها ندارد واقعاً اگر می‌خوانید احساس تهاجمی به شما دست می‌دهد یعنی سوره توبه را خوب نمی‌فهمید. حتی یک آیه‌ای دارد، ممکن است یک نفر بخواند و احساس کند این دستور حمله به اهل کتاب است در حالیکه اگر دقیق به ترجمه آیه نگاه کنید دستور حمله به اهل کتاب صادر نشده است. چند سوره جنگی در قرآن داریم، سوره انفال و توبه است. جلسات یهودیت باعث شد نظم خواندن قرآن را بهم بزنیم مثلاً سوره اسراء و مائده را گفتیم ولی سوره نساء مانده است. برنامه من از اول این بود که به ترتیب از اول بررسی کنیم. وقتی اعلام می‌کنیم قرار است در مورد یک سوره صحبت کنیم، دوست دارم شما هم از قبل خوانده باشید و آمادگی ذهنی داشته باشید. احساس کردم سوره‌های بزرگ باعث شود این فرایند شکل نگیرد، مثلاً خوب است چند بار سوره آل عمران را چند بار بخوانید.

حضار: بازدارندگی دارد 🙂

 بازدارنده به دلیل غلظت آن است! خیلی احساس بدی دارم که سوره  نساء وسط دو سوره‌ای که صحبت کردیم مانده است در عین حال بیشترین سوره‌ای که متقاضی دارد تا در مورد آن صحبت کنیم سوره توبه است. انشالله به زودی در مورد این چیزها هم صحبت می‌کنیم.

۷- جهاد

آیات مربوط به حج و جهاد که بعد آن قرار گرفته است  – انگار جهاد، قرینه حج است. حج دوران زندگی مسلمان‌ها است که در عدم خشونت مطلق زندگی می‌کنند. در حج دستور داده است نکشید، حیات را از بین نبرید. ما باید تابعیت محض داشته باشیم حتی حق نداریم یک علف هرز را از زمین بکنیم و قتال زمانی است که خداوند دستور داده است بکشید. بنده خدا کسی است که دستور خدا را در آن زمان و این زمان اجرا می‌کند. هرچند که تمایل عمومی مؤمنین «ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً» یعنی صلح مطلق باشد، قرار نیست جنگ طلب باشیم. به وضوح از محتوای ایمان همه مؤمنین، نه فقط مسلمانان برمی‌آید که باید اهل صلح باشند. ولی واقعیت زندگی در زمین چیز دیگری است.

این حالت که بکشید یا نکشید در سوره مائده اول داستان می‌آید که دستور قتال صادر می‌شود و نمی‌کشند و داستان دوم جایی است که نباید بکشند ولی می‌کشند. قابیل، هابیل را می‌کشد. آن دو داستان در ذهن خود داشته باشید. اینها اتفاق‌هایی است که نباید بیفتد لازم است بجنگیم می‌جنگیم و اگر لازم نیست هم در حالت عدم خشونت زندگی می‌کنیم. آیات مربوط به جهاد که جهاد ویژگی حج را دارد که عبادت دسته‌جمعی حساب می‌شود. بنابراین با محتوایی که در این سوره است سازگار است ولی این بار عبادتی است که برخلاف حج حالت خشونت دارد. همه این حرف‌ها را می‌زنم که اینها به وضوح بهم وصل هستند. احتیاجی نیست بیشتر از این توضیح بدهم. احکامی که در مورد حج و جهاد آمده است با قبل خودشان متصل هستند هرچند که به صورت طبیعی با تصویری که از انتهای مراسم حج و قربانی است با اذن قتال مربوط است.

یک بحثی را شروع می‌کنم یک نفر می‌تواند اینگونه بحث کند، سعی کنیم خیلی اهل عدم خشونت باشیم. چه اشکالی دارد من دینی داشته باشم که اصولاً در خانه انجام می‌دهم و جماعتی تشکیل نمی‌دهم. اگر دین کاملاً فردی داشته باشم آنوقت تبعاً حمله‌ای نمی‌شود. فکر کنید همه مؤمنین موظف شوند در حال تقیه زندگی کنند یعنی ایمان خودشان را اظهار نکنند، چه اشکالی پیش می‌آید؟ ممکن است یک عده موظف باشند به درصدی از مردم تبلیغ کنند. ممکن است شما بتوانید سیاست‌هایی برای دین‌داری طراحی کنید که به اندازه سیاست‌هایی که در اسلام وجود دارد احتیاج به خشونت نباشد. مثلاً بگویید اظهار نکنید و عبادت‌ها فقط خانگی باشد. اتفاقاً حکم حج نشان می‌دهد قصد خداوند از تشریع این نیست که مردم فقط نماز بخوانند و ایمان فردی داشته باشند. خود حج مقدمه جنگ است یعنی مؤمنین در زیستگاه خودشان در زمین موظف شدند که تظاهر به ایمان کنند. ما نه تنها قرار است ایمان داشته باشیم بلکه قرار است ایمان خودمان را فریاد بزنیم. وقتی از دور به زمین نگاه می‌کنید مؤمنین را ببینید. قرار است آشکار باشند و قرار نیست پنهان باشند. قرار است جامعه‌ای تشکیل بدهند و عبادت‌های دسته‌جمعی انجام بدهند.

دقیقاً عبادت دسته‌جمعی است که بعداً مشکلی که پیش می‌آید یک عده‌ای ممکن است جلوی این عبادت را بگیرند. شما در صدر اسلام می‌بینید، مشکلی که پیش آمده است این نیست کسانی که کفار قریش هستند جلوی عبادت مردم در خانه‌هایشان را بگیرند. چیزی که جلوی آن را گرفتند عبادت دسته‌جمعی که قرار است انجام شود است. «وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» به این معنا کردند که جلوی عبادت حج را بگیرند. همین باعث درگیری می‌شود. شما ممکن است دین مخفیانه‌تر طراحی کنید و در آن احساس شما این باشد اگر اینگونه زندگی کنم، کمتر مورد تعرض قرار می‌گیرم. قرار نیست اینگونه زندگی کنیم. قرار است مؤمنین سالی یک بار دسته‌جمعی به حج بروند. خداوند یک جایی از جغرافیا را حصار کشیده است و اینجا معبدی است که قرار است در آن عبادت انجام شود، این دین را سیاسی می‌کند. انگار ایمان قلمرو دارد و یک جایی از زمین برای مؤمنین است و باید از آن دفاع کنند.

حج نمونه کامل دستورات شرعی است که نشان دهنده این است که خداوند از مؤمنین انتظار تظاهر به ایمان دارد، تشکیل یک جمعیت و اینکه ایمان خودشان را فریاد بزنند و مخفی نکنند. عبادت‌های دسته‌جمعی انجام بدهند و احساس مالکیت نسبت به یک بخشی از زمین داشته باشند. این به صورت طبیعی جنگ به وجود می‌آورد. وقتی شما مالک یک جایی شدید، یک آدم‌هایی معترض شما می‌شوند. وقتی خواستید دسته‌جمعی حرکت کنید و از یک جایی به جای دیگر بروید، ممکن است یک عده راهزن جلوی راه شما را بگیرند. سیاسیت دین، مخفی کاری به قصد عدم خشونت نیست. در بین اصنافی که در زمین زندگی می‌کنند و در این سوره به آنها اشاره می‌شود، قرار است صدای مؤمنین بلند باشد و قرار نیست وقتی از دور به زمین نگاه می‌کنید فقط ببینید همه جا مشرکین و کفار هستند که جشن می‌گیرند و پایکوبی می‌کنند. قرار است زمین ارث صالحین باشد و متعلق به مؤمنین است و قرار نیست مؤمنین در آن مخفیانه زندگی کنند. برای همین جامعه تشکیل شده است و معبد درست شده است، مکان‌های مقدسی است که باید از آن دفاع کنیم. بلافاصله باید از آیاتی که می‌بینید «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» می‌گوید «الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ» آدم‌هایی که به آنها ظلم شده است و از سرزمین خود رانده شدند فقط به جرم اینکه ربنا الله می‌گفتند.

می‌توانستند ربنا الله نگویند، رانده نمی‌شدند و جنگ هم نمی‌شد. ولی قرار است همانطور که آنها فریادشان بلند است، تظاهر به شرک می‌کنند، قرار است مؤمنین هم مخفیانه عبادت نکنند. بنابراین ربنا الله می‌گویند «وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ» اگر خداوند بعضی از مردم «لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ» مکان‌های مقدس از بین می‌روند. قرار است در زمین مکان‌های مقدس وجود داشته باشد. معبدهایی باشند، مسجدالحرامی باشد. «لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ» قرار است جاهایی در زمین باشد که مخصوص ذکر خداوند باشد. «یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا » این چیزی است که از ما خواسته شده است.

تأکید می‌کنم، برای اینکه در دورانی زندگی می‌کنیم که قطعاً قرن بیستم خشونت‌بارترین دورانی بود که در زمین تجربه شده است. واقعاً نظیر ندارد این مقدار کشتاری که در تمام دنیا انجام شده است. ربطی به مذهب نداشت چون یک عده مذهب را عامل جنگ‌های تاریخی می‌دانند. قرن بیستم همه خشونت نتیجه سرمایه‌داری بوده نه نتیجه مذهب و اختلافات مذهبی. می‌خواستند مستعمرات بیشتری داشته باشند، می‌خواستند سرزمین‌هایی داشته باشند. ناسیونالیسم بانی خیلی از جنگ‌ها در قرن بیستم بود.

بعد از جنگ‌هایی که عمدتاً در اروپا و غرب اتفاق افتاده است یک حس نفرت از جنگ و صلح‌طلبی مطلق به وجود آمده است. این از یک جهاتی خوب است. آدم‌ها اینقدر همدیگر را کشتند در دوره‌ای هستیم که نسبت به جنگ حساسیت پیدا کردند. اگر این هم حالت افراط پیدا کند جالب نیست.

علت اینکه روی این چیزها تأکید می‌کنم این است که یک عده‌ای تحت تأثیر جو موجود حس‌شان این است که خشونت خوب نیست، قصاص خوب نیست. اعلامی حقوق بشر می‌گوید با هیچ کس، هیچ کاری نکنید. واقعیت این است این سیاست شرع اسلام نیست. فکر می‌کنم این نوع عقوبت‌هایی که در شرع قرار داده شده است و این نوع مجوزهایی که برای جنگ و آمادگی برای جنگ در شرع قرار داده شده است کاملاً فکر شده است. هماهنگ با همه چیزهایی است که در قرآن و شرع می‌بینید. نمی‌شود بدون عدم خشونت زندگی کرد. یک واقعیت مطلق است. هر گروهی که سعی در عدم خشونت داشتند یا از بین رفتند یا وادار به خشونت شدند. اینجا حرف از این است که مؤمنین باید محل عبادت خودشان را داشته باشند و آن را حفظ کنند. گرایشی پیدا شده است به اینکه دین را به شدت شخصی و فردی کنند. این با قرآن سازگار نیست. قرار است جوامع دینی وجود داشته باشند، قرار است دین، بعد اجتماعی و سراسری در زمین داشته باشد. اصلاً اینگونه نیست که بخواهید دین را به مسئله اخلاق فردی کاهش بدهید.

نکته این است که در ابتدا دین را در یک سطح کاملاً فردی معنی می‌کنند بعد احساس آنها این است که چرا خشونت داشته باشیم. اصل این فرض غلط است. وقتی این سوره و آیه را می‌خوانید قرار نیست مؤمنین فقط در خانه خودشان عبادت کنند، قرار نیست یک چیز کاملاً فردی باشد.

[۰۱:۰۰]

تم نصف سوره‌های قرآن همین است. اینگونه نیست که یک جای قرآن آمده باشد اینکه قرار است جامعه دینی تشکیل شود، قرار است عبادت‌های بزرگ در زمین انجام شود و صدای مؤمنین بلند باشد و اینگونه نباشد مخفیانه کاری انجام بدهند این به وضوح در قرآن از ما خواسته شده است.

حضار: چه دلیلی دارد ؟؟

زمین برای ما است. چرا این کار را نکنیم؟ خداوند انسان‌ها را در زمین خلق کرده است برای اینکه عبادت کنند و ذکر خدا را بگویند. مشکل چیست چرا این کار را نکنند؟

حضار: ماجرای همان آسیب‌هایی است که در جلسه گذشته صحبت کردید.

بله آنجا هم توضیح دادم در قرآن علاوه بر اینکه می‌گوید امت واحده‌ای بود و آگاهی وجود دارد وقتی پیامبران می‌آیند اختلاف‌هایی ایجاد می‌شود ولی جامعه دینی باید تشکیل شود. به همین دلیل محتوای سوره آل عمران همین است، جامعه دینی را با همه آسیب‌ها تشکیل بدهید ولی از آن حضرت مریم و حضرت مسیح درمی‌آید. یک حس نخبه‌گرایی در اینجا وجود دارد. ممکن است یک عده قربانی شوند ولی در جامعه دینی است افراد خیلی خیلی برجسته ظهور می‌کنند. وقتی یک جامعه‌ای تشکیل شد اشکال ندارد «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» در جامعه زندگی کنند. اگر باطن را نگاه نکنید تظاهر به ایمان می‌کنند در این جامعه یک انسانی متولد می‌شود و تربیت می‌شود و به جای خیلی بالایی می‌رسد. این هدفی است که در جامعه دینی باید وجود داشته باشد. اساس اسلام، مسیحیت و یهودیت تشکیل یک جامعه دینی برای امت است، امت‌های موحد باید در زمین وجود داشته باشند. قبول کنید این بدیهی است. علت آن چیست؟ علت آن از یک طرف این است که زمین خلق شده است و مردم هم در آن خلق شدند برای اینکه عبادت کنند. طرف مقابل امت‌های مشرک تشکیل دادند، خداوند هم امت‌های موحد تشکیل داده است. یک عده را از مصر با معجزاتی به جایی برده است که اولین امت موحد و نماینده توحید در زمین باشند.  اگر رها کنید شرک خودش ادامه می‌دهد.

الان یک ترس و وحشتی وجود دارد از حرف زدن و اظهار عقیده کردن. الان یک فضایی در دنیا وجود دارد فضای ضد ایدئولوژی است، نه ضد دین. عقیده نداشته باشیم تا جنگ نشود. خودشان زدند و همدیگر را لت و پار کردند و یک فرهنگی در غرب زاییده شده است از خشونت بی حدی که در قرن بیستم اتفاق افتاده است که انگار آرزوی بازگشت به دوران بی‌عقیده بودن و امت واحده را دارند. اولاً امت واحده هم با هم درگیر می‌شدند و می‌شوند، سر اینکه این شکار برای چه کسی است. لازم نیست شما عقیده داشته باشید. شما می‌خواهید بیشتر بخورید، می‌خواهید سهم او را بردارید دعوا می‌شود. اینگونه نیست که شما ایدئولوژی نداشته باشید به یک دنیای پر از صلح می‌رسید. سر چیزهای دیگر دعوا می‌شود مانند حیوانات با هم دعوا می‌کنند. حیوانات عقیده ندارند با هم می‌جنگند، سر تملک جنس ماده یا سهم بیشتر بردن از شکار با هم می‌جنگند. انسان‌ها قبل از دین هم اینگونه با هم می‌جنگیدند.

بنابراین هیچ راهی برای اینکه شما به یک زمین پر از صلح و صفا برسید ندارید. جنگ جهانی دوم که تمام شد سازمان ملل تشکیل دادند، ایدئولوژی ضد ایدئولوژی خیلی جاها شیوع پیدا کرد. آمریکایی‌ها مانند اینکه ما سالی یک بار به حج می‌رویم آنها به یک جایی حمله می‌کنند. بانی این عقیده در دنیا هستند، اروپایی‌ها اهل ایدئولوژی بودند و آمریکایی‌ها آدم‌های بدون عقیده و ایدئولوژی بودند و تاجر بودند. همین فضا در دنیا بعد از جنگ جهانی دوم تحت تأثیر آمریکایی‌ها ایجاد شد. آمریکایی‌ها بیشتر از همه به همه جا حمله می‌کنند. یک عده فکر می‌کنند آمریکا به دلیل ضدیت با اسلام به ایران حمله می‌کند. یک دفعه، یکی از دولتی‌ها گفت چون اینها می‌دانند در این منطقه یک آقایی قرار است ظهور کند، اینها به این دلیل در منطقه مستقر شدند. آمدند نفت ببرند و کار خودشان را می‌کنند کاری به این کارها ندارند. نمی‌خواهم بگویم در آمریکا و کشورهای غربی عقاید عجیب و غریب وجود ندارد ولی تصمیم‌گیری‌های کلان سیاسی و نظامی خودشان را براساس منافع خودشان می‌کنند.

بعد از هبوط وارد دورانی شدیم «بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» ربط ندارد که هدایت از طرف خداوند بیاید یا نیاید. این ویژگی زندگی کردن در زمین است که عداوت وجود دارد و زمین انگار برای آدم‌ها تنگ است و بهم پنجول می‌کشند بنابراین نمی‌شود جلوی خشونت را گرفت. نهایتاً باید جوامع دینی داشته باشید، خداوند اینگونه اراده کرده است و باید امت‌هایی وجود داشته باشند و جنگ هم پیش می‌آید. اینها ضرورت‌های زندگی ما در زمین است.

حضار: چیزی که شما فرمودید می‌گوید در صدر اسلام تا مدتی قرار نبود ؟؟ توجیه این چیست؟

باید اول جامعه دینی شکل بگیرد. در ابتدا هنوز جامعه‌ای تشکیل نداده بودند. وقتی به مدینه رفتند تبدیل به امت شدند، سوره بقره نازل شد و قبله پیدا کردند. مسئله دعوت پیامبر به تشکیل امت است. وقتی امت تشکیل شد باید از خودش دفاع کند. در مکه امت اسلامی تشکیل نشده است، یک عده آدم مؤمن وجود دارند. مگر بقیه پیامبران می‌آمدند و شما داستان آنها را در قرآن می‌خوانید جنگ می‌کردند؟

حضار: دفاع نمی‌کردند؟

خیر. همه را می‌کشتند. فرشته‌ها می‌آمدند می‌گفتند بروید ما می‌خواهیم اینها را عذاب کنیم، مثلاً لوط و پیروان او، نوح و پیروان او، مگر شمشیر برداشتند؟ شما در قرآن چیزی می‌بینید؟ من کاری ندارم یک مورد کسی چاقوکشی کرده است یا خیر. شما در قرآن چه چیزی می‌بینید؟ شما چیزی می‌پرسید که من نمی‌توانم جواب بدهم. در یک جایی نوشته است یکی از پیروان لوط را زدند و او هم توی سر طرف مقابل زد. شما وقتی قرآن را می‌خوانید چیزی می‌بینید؟ قرآن این است که یک عده آدم هستند، دعوت می‌شوند، تحت فشار هستند و نهایتاً توسط خداوند از بین می‌روند. جنگ و درگیری نمی‌بینید. تا زمان حضرت موسی، امت تشکیل می‌شود و امت می‌جنگد و از خودش دفاع می‌کند. شرع تا یک جایی این پدیده هنوز اتفاق نیفتاده است، چیزی تحت عنوان جهاد وجود ندارد. در مکه مسلمان‌ها، آزار و اذیت می‌بینند، مانند دعوت‌های قبل از اسلام است و از یک جایی به بعد وارد مرحله‌ای می‌شویم مانند حضرت موسی. وقتی بنی‌اسرائیل حرکت کردند و رفتند و میثاق بستند دیگر قومی نیستند که راحت فرعون بتواند به آنها حمله کند. اینها شمشیر خودشان را دارند و از خودشان دفاع می‌کنند و ارض مقدس را تسخیر می‌کنند و اهل جنگیدن هستند. ایرادی که در قرآن به آنها گرفته می‌شود این است که نجنگیدند، تخطی کردند و صلح‌طلب بودند. به این چیزها دقت کنید.

همانطوری که وقتی قرآن نازل می‌شد، اعرابی که بیش از اندازه جنگ طلب بودند ایرادشان به قرآن این بود که چرا نمی‌گذارید ما بجنگیم، چرا نمی‌گذارید به کسی حمله کنیم. مطمئناً در فضای صدر اسلام سؤالی که وجود داشت این بود که این چه قوانینی است که دست و پای ما را بستید و نمی‌گذارید ما بجنگیم. دقیقاً به همین ترتیب ما در دوران تفریط زندگی می‌کنیم و سؤال این است که چرا جواز جنگ صادر شده است. اگر توی سر شما زدند شما حق دارید که همان مقدار با احتیاط توی سر طرف مقابل بزنید. آن هم واجب نیست. مرتب گفته می‌شود خداوند کسانی را که تعدی می‌کنند دوست ندارد. جفت آنها حالت افراط و تفریط دارد. همین چیزی که در قرآن است به شدت به فکر دفاع بودند و غلیظ بودن و غلظت داشتن و آمادگی برای دفاع چیزی است که از ما خواسته شده است و قرار است مؤمنین به حج بروند و عبادت‌های دسته‌جمعی انجام بدهند، قرار است معابد و صوامع و بیع صلاه و مساجد داشته باشند و از آنها دفاع کنند. این کاری است که قرار است در زمین انجام شود.

نکته مهمی می‌گویم. نباید شما به عنوان یک مؤمن هیچ کاری بکنید یا نکنید چون شیطان وجود دارد. سؤال شما این است که چرا جامعه دینی تشکیل شود؟ چون شیطان وجود دارد و پیروانی دارد پس ما هم جامعه دینی تشکیل ندهیم. اساس آن این است من کاری به این ندارم که الان بیرون شیطانی است. کاری که باید در کره زمین انجام شود، باید انجام بدهیم. خداوند کوتاه نمی‌آید برای اینکه شیطان یک عده را جمع کرده است تا در زمین عبادت نشود. خیلی این تصور، تصور عجیبی است که شرع و تظاهر به ایمان را کوتاه بیاییم چون شیطان وجود دارد. این طور باشد که بازنده شدیم. یک آدم‌هایی هستند که از شیطان می‌ترسند چون می‌ترسند یک جاهایی نمی‌روند و کارهایی نمی‌کنند. شیطان همین را می‌خواهد. شیطان می‌خواهد روی زندگی شما تأثیر بگذارد. شما در زندگی فردی خود نباید کاری به کار شیطان داشته باشید. آدم‌هایی که از صبح تا شب به فکر شیطان هستند کارشان ساخته شده است. قرار نیست به شیطان یا کارهایی که قرار است شیطان بکند، من اگر قرآن بخوانم شیطان با من دشمن می‌شود و پدر من را درمی‌آورد پس قرآن نخوانم. همینگونه است اگر شما خیلی ذکر خدا بگویید ممکن است شیطان یک نظر خاصی به شما بیندازد، پس عبادت نکنید!

این حرف که جامعه دینی تشکیل ندهیم چون ممکن است پیروان شیطان بعداً به ما حمله کنند، حمله کنند! ما رفتار و احکام خودمان را تنظیم نمی‌کنیم که ممکن است کارهایی شیطان بکند یا نکند. در جایی زندگی می‌کنیم و همان کارهایی که درست است را انجام می‌دهیم. درست است که مؤمنین باهم باشند، درست است مؤمنین عبادت‌های دسته‌جمعی داشته باشند و الی آخر.

۸- ماجراهای صدر اسلام

اولاً به شدت به این دقت کنید در آیاتی که اجازه جنگ داده می‌شود چندین بار پشت هم واژه نصر تکرار می‌شود و به مؤمنین از روز اول گفته می‌شود خداوند یاری می‌کند و پیروز می‌شوید. در ادامه حرف‌هایی که زدم دقت کنید «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الأرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ» کسانی که در زمین مکنت بدهیم و استقرار پیدا کنند کسانی هستند که نماز می‌خوانند، زکات می‌دهند، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و این چیزی است که خداوند می‌خواهد در زمین انجام شود. باید برویم به سمت اینکه همه زمین پر از کسانی باشد که نماز می‌خوانند، زکات می‌دهند تا به هدف چیزی که خداوند در زمین خواسته است برسیم.

تعبیر خیلی‌ها این است آیه «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» مربوط به مؤمنین صدر اسلام است. خیلی‌ها می‌گویند این آیه، آیه‌ای است که مؤمنین منتظر بودند به آنها جواز داده شود تا بجنگند ولی جواز داده نمی‌شد، این آیه نازل شد و جواز صادر شد و اولین جنگ‌های مسلمان‌ها با کفار قریش بعد از این آیه اتفاق افتاده است. فرض کنیم این درست باشد. ولی به هیچ وجه وقتی این سوره را می‌خوانید این آیه، زمان و مکان خاص ندارد. اشتباه است اگر بنا به این ذهنیتی که داریم و شأن نزولی که گفته شده است، این آیه را خطاب به مؤمنین به صورت خاص بدانیم. کلاً می‌گوید «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» حکم کلی و تاریخی است و در همه جغرافیا هم بوده است. خداوند آنها را نصر می‌کند و اینگونه گفته می‌شود بعدش می‌گوید «لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ» ربطی به مساجد و مسلمان‌ها ندارد، یک چیز کلی در مورد مؤمنینی است که به آنها ظلم می‌شود.

این را تأکید می‌کنم برای اینکه متوجه این نکته باشید که از آیه ۴۲ به بعد یک نقطه عطفی در این سوره است و لحن سوره تغییر می‌کند. خطاب از اول سوره تا اینجا یا ایها الناس است و با مؤمنین صحبت می‌شود و از آیه ۴۲ به بعد مستقیماً خطاب به حضرت رسول است. دیگر فضای سوره نمایش کل آدم‌ها روی زمین و عبادت‌های کلی نیست.

[۰۱:۱۵]

از یک جایی به بعد، تقریباً از وسط سوره به بعد، نمایش کلی از وضع زندگی مردم در زمین، عاقبتی که در انتظار آنها است و عبادت‌های کلی که قرار است انجام شود و استحکاک‌هایی که وجود دارد را می‌بینید. این یک چیزی فارغ از تاریخ و جغرافیا است، نمای کلی از زمین است و همیشه اینگونه بوده و خواهد بود. ولی از اینجا به بعد، همین تصویری که از زمین در ذهن خودتان دارید به وقایعی که اطراف پیغمبر می‌گذرد نگاه می‌کنید. اولین خطاب به پیغمبر این است که اگر تو را تکذیب می‌کنند، در گذشته هم پیامبران قبل را تکذیب می‌کردند. یک شرحی می‌آید و اسم پیامبران و قوم‌های آنها را می‌برد که همه آنها تکذیب شدند و قوم‌ها پایان بدی پیدا کردند و دچار عذاب شدند.

به نکته‌ای که می‌خواهم اشاره کنم این است، شما اگر این آیات را بخوانید، اگر آدم‌هایی که جزء قریش بودند و این آیات را نگاه می‌کردند، به وضوح در این آیات مشخص است که قرار نیست برای قوم پیغمبر از آسمان برای آنها عذاب نازل شود، قرار است در جنگ شکست بخورند. این دستور داده می‌شود که می‌توانید بجنگید. خداوند می‌گوید به شما کمک می‌کنم و پیروز می‌شوید. بعد گفته می‌شود قبل از تو را هم تکذیب کردند و آنها هم نابود شدند. می‌گوید از تو می‌خواهند عجله کنی و سریع‌تر نابود شوند اگر قدرت آن را داری، ولی خداوند عجله‌ای برای این کار ندارد. کل این آیات را کنار هم می‌گذارید و می‌بینید که اتفاقی که زمان پیغمبر افتاد، همین بود. از آسمان چیزی نازل نشد. جمعیت مؤمنین که باورکردنی نبود و جمعیت کوچکی بودند نهایتاً آنها را شکست دادند و همه حداقل در ظاهر ایمان آوردند. فضای این سوره یعنی وصل شدن این تصاویر عذاب‌هایی که قوم‌ها در قبل دچار شدند و بعد آمدن آن آیات جهاد و وعده‌ای که خداوند می‌دهد که من به شما کمک می‌کنم «إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ» پیش‌بینی همان اتفاقی است که در زمان پیغمبر افتاده است. اتفاقی که افتاد این نبود که مانند اقوام گذشته، قریه‌های آنها نابود شود و زیر و رو شود. اتفاقی که افتاد این بود که در جنگ شکست خوردند و در مقابل مسلمان‌ها شکست خوردند و مجبور به ایمان آوردن شدند.

بعد از این آیات، از اینجا به بعد خطاب به پیغمبر است و شما ماجراهای صدر اسلام را می‌بینید. اینگونه نیست که تصویر کلی از تاریخ و جغرافیای زمین داشته باشید و از الان گفته می‌شود شما پیروز می‌شوید و لازم نیست عجله کنند به زودی این اتفاق می‌افتد. واقعاً فاصله بین نزول این آیات و پیروزی کامل مسلمان‌ها شاید کمتر از ۶-۷ سال است. ظرف ۶-۷ سال، اتفاق بارونکردنی افتاد. جمعیت کوچک مسلمان‌ها که از مکه فرار کرده بودند و به مدینه رفته بودند به قدرتی رسیدند و جمعیتی پیدا کردند که بدون جنگ، پیروز شدند. من وارد جزئیات نمی‌شوم. اینجا یک سری آیات است که حرف از این می‌زند قبلی‌ها مجازات شدند و می‌گوید از تو می‌خواهند «وَیَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَلَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ» خداوند در وعده خود تخلف نمی‌کند و این عذاب نازل می‌شود. «وَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَهَا وَهِیَ ظَالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهَا وَإِلَیَّ الْمَصِیرُ» چه بسا شهرهایی بودند به آنها مهلت داده شده است ظالم بودند و نهایتاً اینها را عذاب کردند.

به آیه ۴۹ نگاه کنید «یَا أَیُّهَا النَّاسُ» تبدیل به «قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ» شده است و خطاب مستقیماً به مردم نیست، خطاب به پیغمبر است. قاطی نکنید، دوباره به فضای قبلی سوره برنگشتیم. مخاطب این آیات پیامبر است و از طریق پیامبر به مردم می‌گوید «إِنَّمَا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ» بگو من هشداردهنده آشکار هستم، دوباره اینکه مؤمنین به سعادت می‌رسند.

۹- آیه بحث‌برانگیز ۵۲

قطعه بعدی، جاهای بحث‌برانگیز است اگر بدانید و شنیده باشید این همان آیاتی است که بعضی‌ها در شأن نزول آن می‌گویند مربوط به ماجرایی است که مرحوم سلمان رشدی، آیات شیطانی را نوشته است. یک روایتی وجود دارد که پیامبر یک روزی وحی را می‌خواند و شیطان یک آیه‌ای را بر زبان پیامبر جاری می‌کند. این روایت معروفی نبوده ولی در ۱۰۰ سال اخیر به همت مستشرقین تبدیل به یکی از معروف‌ترین ماجراهای تاریخی زمان پیغمبر شده است در حالیکه هیچ سند و مدرک درست و حسابی ندارد.

درصد بالایی از مستشرقین با نیاتی در مورد اسلام مطالعه می‌کردند، کشیش بودند، یهودی‌های مؤمنی بودند و نسبت به اسلام احساس خوبی نداشتند. واقعاً خیلی از مستشرقین با برنامه آمدند ببینند در اسناد و مدارک چه چیزی می‌توانند پیدا کنند. واقعیت تاریخی این است که هیچ روایت روشن و مستندی وجود ندارد ولی این داستان یکی از داستان‌های معروف و مورد علاقه خیلی‌ها شده است. بعد از اینکه ماجرای کتاب آیات شیطانی پیش آمد، فکر کنم خیلی از آدم‌ها در خارج از دنیای اسلام، اگر یک چیزی از تاریخ اسلام بدانند احتمالاً همین ماجرا است. به دلیل آن کتاب و فتوایی که بعد از آن داده شد و تبدیل به قائله بین‌المللی شد. مرحوم سلمان رشدی که گفتم منظور خاصی نداشتم. کتاب مزخرفی نوشته است ولی اینکه قائله‌ای که بعدش به وجود آمد، لازم بود که به وجود بیاید یا نه یک بحث جدا است.

اینجا آیاتی است که ابهام دارد. معمولاً وقتی آیاتی ابهام دارد و خوب نمی‌فهمیدند برای آن داستان درست کردند. خیلی از وقت‌ها شأن نزول‌هایی که می‌شنوید، اتفاقاً اینگونه است یک جایی یک آیه معلوم نیست یعنی چی، بعد اطراف آن داستان سرایی شده است که اینگونه شد این آیه نازل شده است. اگر ماجرایی هم وجود داشته باشد ما وقتی این سوره را می‌خوانیم اینجا قرار نیست داستان تعریف کنیم. قرار است آیات را بخوانیم و بفهمیم. ابهام آن این است می‌گوید هیچ رسولی نبود قبل از تو فرستاده شده باشد مگر اینکه «إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ» وقتی که تمنا می‌کرده، شیطان در امیت او یک چیزی را القا می‌کرده است. به صورت معلوم تمنا، باید آرزو کردن ترجمه شود. به صورت متعارف وقتی پیامبران قبل هم آرزو می‌کردند، شیطان در این آرزو چیزی را القا می‌کرد. خداوند چیزی را که شیطان القا می‌کرد نسخ می‌کرد و آیات خودش را محکم می‌کرد «وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ». یعنی وقتی پیامبران آرزو می‌کنند شیطان در آرزوی آنها دخل و تصرف می‌کند؟ و خداوند هم جلوی دخل و تصرف شیطان را می‌گیرد؟ می‌تواند این معنی را داشته باشد، حتی اگر پیامبران آرزو کنند، برای آینده آرزوهایی داشته باشند، شیطان می‌تواند در این آرزوها دخالت کند.

قرار نیست توضیح بدهم این آیات چه معنی دارد، قرار است بگویم حداقل اختلاف سر چه چیزی است و مفسرین چه تعبیرهایی از این آیات کردند. اگر این ترجمه درست است «ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ» چه معنی دارد؟ خداوند آیات خودش را محکم می‌کند. سؤال جدی‌تر این است که «لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ» اگر در درون پیامبر اتفاقی افتاده است و خداوند جلوی آن را گرفته است چگونه آزمایشی برای کسانی است که «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» هستند. یک جور آشکار شده است که آنها دچار مشکل شدند. می‌دانید منظور من چیست؟ اگر صرفاً در دل پیامبران، یک اتفاقی می‌افتاد وقتی داشتند آرزو می‌کردند، یک القائاتی صورت می‌گرفت و خداوند هم آنها را نابود می‌کرد چگونه این به «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» ربط پیدا می‌کرد؟ «وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» یک مقدار این ترجمه به این دلیل که معلوم نیست با بیرون قلب پیامبران چه ارتباطی پیدا می‌کند خوب جور درنمی‌آید، نمی‌خواهم بگویم جور درنمی‌آید. ترجمه دیگر اینکه تمنا به معنای قرائت کردن هم است. تمنای کتاب یعنی خواندن کتاب، در زبان عربی این اصطلاح هم وجود دارد که همین واژه را به معنای خواندن به کار می‌برند.

بنابراین می‌توان این آیه را اینگونه ترجمه کرد که هر وقت پیامبران می‌خواهند قرائت کنند و آیات خدا را بخوانند، شیطان دخالت می‌کند، اعوجاج‌هایی ایجاد می‌کند. بعد خداوند اعوجاج‌ها را از بین می‌برد. با اینکه آزمایشی برای «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» می‌شود با أُوتُوا الْعِلْمَ سازگار است، اگر اینگونه ترجمه کنید. ضعف این ترجمه این است که تمنا به ندرت به معنای خواندن به کار می‌رود معنی مشهور آن چیز دیگری است. معنی آن این نمی‌شود وقتی پیامبر می‌خواند شیطان بر زبان پیامبر چیز دیگری جاری می‌کند، ممکن است در جمع مؤمنین دخالت‌هایی بکند. مثلاً بد یادشان بماند و القائات را بعداً خداوند از بین می‌برد. به هر حال مسئله با این جور درمی‌آید که «ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ» یعنی چه. چون حرف از قرائات آیات می‌تواند باشد ولی باز ترجمه، ترجمه خیلی خوبی نیست.

حضار: القاء شیطان را می‌توان با توجه به آیه قبل معنی کرد که چگونه صورت می‌گیرد؟ القاء شیطان چگونه بود آیه ۵۱ می‌گوید «وَالَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ» انگار القاء شیطان از طریق یک آدم‌هایی بود که سعی می‌کردند آیات خدا را عاجز نشان بدهند.

دچار عجز کردن یعنی استیلا پیدا کردن است. می‌خواهند جلوی آیات قدرت‌نمایی کنند و آیات خداوند را از بین ببرند.

حضار: وَالَّذِینَ القاء شیطان است؟

معنی آن این می‌شود مثلاً در قرائت قرآن نه اینکه پیامبر اشتباهی بخواند ولی یک عده آیات دروغی درست می‌کنند و تغییر شکل‌هایی به آیات می‌دهند و در اثر القاء شیطان این کارها را می‌کنند و خداوند جلوی آن را می‌گیرد. در مورد آن روایت تاریخی، روایتی وجود دارد که قریش یک آیه دروغی ساختند و نشر دادند و گفتند پیغمبر این را گفته است. ترجمه شما به این می‌خورد که کفار عمداً یا «لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» سهواً، آیه را طور دیگری گفتند و چیزی اضافه و کم کردند. همه این حرف‌ها مبتنی بر این است که تمنا را به معنای خواندن معنی کنید. من وارد بحث نمی‌شوم ولی المیزان یک جور بحث کرده است که با معنی آرزو کردن ترجمه کرده است. این برای جلسه بعد باشد تا دقیق‌تر بحث کنیم.

[۰۱:۳۰]

۱۰- فضای اطراف پیامبر با توجه به پیش‌زمینه‌ی بخش اول سوره

وارد فضای اطراف پیامبر شدیم. ویژگی کلی آیات بعدی رو بگم. ویژگی کلی آن این است شما به ماجراهای واقعی که در آنجا اتفاق می‌افتد نگاه می‌کنید ولی به شدت با پیش‌زمینه‌ای که پیدا کردید و فضای کلی که در ذهن شما شکل گرفته است از اقسام مردمی که وجود دارند و اتفاق‌هایی که قرار است بیفتد. از اول سوره تا آیه ۴۲، کاملاَ کلی است، نه زمان و نه مکان دار.د یک دیدگاه و ویوی از راه دور است. از یک جایی این سوره انگار وقایعی که اطراف پیغمبر می‌گذرد و زمان و مکان خاص را به عنوان نمونه‌ای از چیزی که قبلاً به شما گفته است به شما نشان می‌دهد. همان سه نوع آدم وجود دارند، مثلاً در آنجا آدم‌هایی بودند که «یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ» در این بخش سوره آدم‌هایی هستند که مجادله در خدا می‌کنند بِغَیْرِ عِلْمٍ. آنجا این بود یک عده فکر می‌کنند خداوند اینها را یاری نمی‌کند، اینجا آدم‌هایی می‌بینید که چنین تصوری دارند و الی آخر. به همین دلیل اگر یک مقدار دقت کنید در ۳-۴ صفحه آخر یک عالم واژه مشترک با بخش اول سوره وجود دارد. سریع قسمت آخر را مرور می‌کنیم هی لینک می‌دهد به چیزی که آنجا گفت و از راه دور نگاه کردید و چیزی در زمین دیدید، حالا اتفاق‌هایی که در اینجا می‌افتد را تحت نگاه کلی می‌توانید به آن نگاه کنید.

این فضای کلی سروه است، بیشتر از نصف این سوره یک دیدگاه کلی در مورد زمین و انسان‌ها پیدا می‌کنید و در قسمت آخر سوره با همان دیدگاه به زمان پیامبر نگاه می‌کنید. این چیزی است که در سوره حج است. این آیات که تمام می‌شود شما در مورد «وَالَّذِینَ هَاجَرُوا» آیاتی می‌بینید. آخرین چیزی که در ویوی کلی بود مسئله جنگ و مسئله اینکه یک عده از خانه و زندگی خود بیرون رانده شده بودند بود، کاملاً کلی بود. در این قسمت می‌گوید «وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا» این در مورد مهاجرینی که همراه پیامبر هجرت کردند حرف می‌زند. مثال و نمونه آدم‌هایی هستند که در آنجا، حرف از این زده شده است که از زمین خودشان اخراج می‌شوند و به آنها وعده داده می‌شود اگر کشته شوند رزق‌شان را می‌دهد. این وعده‌ای است که به همه کسانی که در جنگ کشته می‌شوند در قرآن داده شده است. کسی که در راه خدا بجنگد و کشته شود ارتزاق بعد از مرگ دارد که برای آدم‌هایی که به صورت عادی می‌میرند وجود ندارد.

۱۱- تگ اندها (tag ends)

آیاتی که اینجا است دقیقاً شبیه آیات کلی است که در مورد جهاد گفته شده است بعدش گفته می‌شود «ذَلِکَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ» وعده یاری می‌دهد به کسی که اگر به او تجاوز شده است. همانطوری که عقوبتش کردند، عقوبت می‌کند و اگر به او دوباره ستم شود خداوند او را یاری می‌کند. یک مجموع آیات می‌آید در مورد اینکه وقتی حرف از یاری زده می‌شود قدرت خدا را ببینید و آیات مربوط به وقایع طبیعی است که سلطه خداوند را در جهان نشان می‌دهد. در مورد جزئیات آن الان بحث نمی‌کنم. فقط یک نکته می‌گویم.

وقتی آیات فرم خاصی پیدا می‌کند و با وزن و آهنگ خاصی پیش می‌روند و یک دفعه وزن آنها تند یا کند می‌شود و یا از نظر بیان تغییر می‌کنند شما باید برای این تغییر فرم‌ها توجیهاتی داشته باشید و به آن فکر کنید. این چیزی است وقتی شما ترجمه را می‌خوانید ممکن است گاهی متوجه آن نشوید. گاهی به دلایل فرم یک قسمتی از یک سوره حالت برجسته پیدا می‌کند. آیاتی که از اینجا شروع می‌شوند در کل سوره برجستگی خاصی دارند که باید سعی کنیم بفهمیم چرا یک دفعه اینجای سوره اینگونه می‌شود که شده است. چه برجستگی خاصی دارد؟

در سراسر قرآن آیاتی با چنین ویژگی نیست. ویژگی این آیات چیست؟ از آیه ۵۸ به بعد چه ویژگی دارد؟ مرتب در قرآن آیه‌هایی می‌بینید که در انتهای آن به اصلاح امروزی، تگ اندهایی است. مثلا إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ یا لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ… از یک جایی در این سوره همه آیات اینگونه ختم می‌شوند. ۸ آیه پیاپی، تگ اندهایی دارند که در قرآن چنین چیزی نداریم. معمولاً اینگونه است که یک مجموع آیات می‌آید و بعد یک بار از این تگ اندها می‌آید. گاهی ۲-۳ آیه پشت هم می‌آید، ولی هیچ جا ۸ آیه پیاپی نداریم. از همین آیه که شروع می‌شود، اولی ختم می‌شود به «وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ» است. بعد یک آیه خیلی ساده می‌آید «لَیُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلا یَرْضَوْنَهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ»، آیه بعدی «إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ» آیه بعدی «وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ»، آیه بعدی «وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ»، آیه بعدی «إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ»، آیه بعدی «وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»، آیه بعدی «إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ» است. فضای خاصی در این آیات ایجاد می‌شود. جای فکر کردن دارد یک دفعه تراکم اسماء الهی چگونه قابل توجیه کردن است. متراکم‌ترین جایی که اسماء الهی است، آخر سوره حشر است که فقط اسماء الهی پشت سر هم می‌آیند که آن هم در تمام قرآن برجستگی خاصی دارد. این آیات هم برجستگی خاصی در قرآن دارند. ۱۵-۱۷ اسم خدا در آیاتی که کوتاه هستند، آمده است. گاهی جمله خیلی خاصی گفته نشده است ولی همه آنها به این شکل ختم می‌شوند.

این آیه‌ها مشابه آیه‌های انتهای قسمت اول هستند که در مورد جهاد و کسانی که از خانه خودشان بیرون رانده شدند، است که آیه‌های مربوط به هجرت است. آیه‌های بعدی مربوط به حج است. حج در زمان پیغمبر این است که می‌گوید «لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَکًا هُمْ نَاسِکُوهُ فَلا یُنَازِعُنَّکَ فِی الأمْرِ». فَلا یُنَازِعُنَّکَ فِی الأمْرِ مسئله حج آمده است و یک عده از مخالفین در حال نزاع با پیغمبر هستند، در مورد حج یا کل مراسم حج. اینها نمونه آدم‌هایی هستند که در ابتدای سوره می‌گوید کسانی که مجادله می‌کنند «فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ» جواب‌شان همین است. «فَلا یُنَازِعُنَّکَ فِی الأمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلَى هُدًى مُسْتَقِیمٍ وَإِنْ جَادَلُوکَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ» اگر با شما مجادله کردند، این نمونه مجادله «فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ» است که در مورد حج و بحثی که با پیغمبر می‌کنند که چرا تشریع شده است، چرا مؤمنین فقط در خانه‌های خود نماز نمی‌خوانند، این نمونه مجادله به غیر علم است.

حرف از علم خدا می‌زند، در ابتدای سوره مدام حرف از علم نداشتن کسانی بود که مجادله می‌کردند و اینجا در جواب گفته می‌شود بگو «فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ» دوباره گفته می‌شود «أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاءِ وَالأرْضِ». دوباره آیاتی می‌آید که انگار به قسمت‌های ابتدایی سوره برگشتیم. «وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَا لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ» آیاتی در انتهای صفحه دوم است که حرف از  این می‌زند طناب را به سقف ببندید، حرف از این است که اینها کسانی را می‌خوانند که برای آنها نفع و ضرری ندارد و امید یاری خدا را ندارند. انگار عیناً این آیه در جواب و در اشاره آیات کلی که در آنجا است، گفته می‌شود. مانند تطبیق دادن چیزهایی که در این سوره خواندید با مسائل زمان حاضری است که اطراف پیغمبر است. انگار شما یک بحث کلی عمیق کنید بعد به مردم بگویید نگاه کنید همین چیزهایی که گفتیم در زمان شما هم وجود دارد. حرف اینها همان حرف‌هایی است که همیشه زده شده است، آدم‌ها از همان جنس آدم‌هایی هستند که در آنجا وجود دارند.

بعد حرف از عکس‌العمل اینها در مقابل آیات الهی است، بعد از آیه «بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ» دقیقاً واژه آیَاتِنَا و عکس‌العمل آدم‌ها در مقابل نزول آیات است. تمثیل معروف کسانی که «تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ»، آنها کسانی غیر از خدا را می‌خوانند است. کسانی که غیر خدا را می‌خوانند «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ» باز دوباره انگار جواب ادامه دادن به آن آیات ابتدای سوره است. نهایتاً سوره ختم می‌شود به اینکه فضایی که الان توصیف می‌کنم را به صراحت در مورد آن حرف می‌زند. انگار این دعوت و مسلمان‌ها را جا می‌دهد در کل تاریخ زندگی انسان‌ها در زمین، حرف از این می‌زند که شما همان‌هایی هستید که ابراهیم به شما مسلمین گفت. قسمت دوم سوره آدم‌ها چیزی که اطراف آنها می‌گذرد و نزدیک آنها است را نمی‌توانند راحت تحلیل کنند، خطوط کلی و واضحی که وجود دارد را ببینند. قسمت دوم سوره، انگار فضایی که اطراف پیغمبر است، حرف‌هایی که زده می‌شود، آدم‌هایی که وجود دارند را در فضای کلی تاریخی که در این سوره توصیف شده است جا می‌دهد.

در انتهای سوره این کاملاً به صراحت انجام می‌شود. حرف از این زده می‌شود که شما همان موجوداتی هستید که ابراهیم در مورد شما حرف زده است و برای شما اسم گذاشته است. این جنبشی که الان در عربستان در این زمان ایجاد شده است با فضایی که در اطراف آن وجود دارد در کل تاریخ چنین جایگاهی داشت و شما انگار در همان تقسیم‌بندی‌ها و روایتی که از تاریخ کردید صدق می‌کنید. چقدر واژه‌های مشترک وجود دارد که به آنها برمی‌گردد. سوره به «هُوَ مَوْلاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ» ختم می‌شود. شما نمی‌توانید این را بخوانید و یاد این نیفتید که اول سوره خواندید «یَدْعُو لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِیرُ». این وصف اول سوره در مورد آنها است، وصف انتهای سوره در مورد مسلمان‌ها این است که «فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ». مثلاً به آنها می‌گوید کارهای خوب انجام بدهید «فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ» باز یاد این می‌افتید که یک جایی گفته است اینها آدم‌هایی هستند وقتی در زمین مستقر شوند «أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ» و نهی از منکر می‌کنند.

شیوه بیان کلی قرآن در این سوره اینگونه است که یک ویوی کلی از تاریخ جغرافیا بدهد بعد جزئیات آن را در زمان پیامبر به مردم نشان بدهد. وارد جزئیات نمی‌شوم اگر یک جلسه در مورد سوره حج داشتیم من سریع‌تر و با بحث کمتر، چنین چیزی می‌گفتم که کل سوره حج در مورد این است.

امیدوارم در ادامه متوجه شوید جلسه‌هایی که می‌گذاریم چیزهای زیادی در آن گفته نمی‌شود. بیشتر از این نمی‌شود گفت الان هم نمی‌توانید من را محکوم کنید که چیز کمی گفتم سعی خودم را کردم، دو جلسه هم بحث کردیم ولی نه در مورد دلایل حرف می‌زنیم و نه عمیق حرف می‌زنیم. همیشه یک سری آیات می‌ماند که ممکن است معنی آنها را در یک جلسه نتوانیم روشن کنیم. از جلسه آینده وارد جزئیات بیشتری می‌شویم.

جلسه ۲ – سوره حج
0 0 votes
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو