بسم الله الرحمن الرحیم

درسگفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسه‌ی ۱۹، دکتر توسرکانی، مجازی، ۱۳۹۷/۱۰/۱۲

بحث ما در اعجاز قرآن بود. در جلسات پیشین و نیز یکی از جلسات مقدمه‌ای بر فهم قرآن بیان شد که اثبات اعجاز قرآن به‌مثابه امری بین‌الاذهانی میسر نیست و ازاین‌رو معیار پیشنهادی قرآن نیز تحدی است که مؤلفه‌ای رقابتی است. این رقابتی بودن نظیر بحث کشی در ریاضی است که اگر متغیری به سمتی میل کند تابع به سمت بی‌نهایت میل می‌کند و این قابل‌اثبات نیست و صرفاً می‌توان آن را در زمینه‌ای با اعداد متفاوت و متوالی نشان داد. همچنین بیان شد نمونه‌ای که قرار است ناقض اعجاز قرآن باشد، نباید شبیه قرآن باشد. چون شباهت آن به قرآن اولاً اذعان اعجاز قرآن است.

یک نمونه تاریخی معروف در این زمینه کتاب الفرقان الحق است. ویراست اول این کتاب در ۱۹۹۹ آمد و ادعا شده بود که این کتاب به نوعی روایتی نظیر قرآن از کتاب مقدس است و جامعه‌ی مخاطب آن مسلمانانی هستند که غالباً با قالب قرآن مأنوس‌اند. بعد از مدتی اما نویسندگان این تألیف که اسامی مستعاری داشتند، آن را پاسخی به ادعای تحدی قرآن دانستند و بعدتر حتی ادعای وحیانی بودن آن را نیز کردند؛ و مدعی بودند که گاه قرائت آن به سبک قرآن باعث اشتباه مخاطبان عرب‌زبان آن با قرآن شده که اگرچه این ادعا نسبت به مخاطب عرب‌زبان می‌تواند اغراق باشد، نسبت به مخاطب غیر عرب‌زبان می‌تواند حظی از واقعیت را داشته باشد. شباهت بسیار زیاد این اثر با قرآن که در نظر مؤلفان آن مزیتی تلقی شده، اتفاقاً نقطه‌ضعف برای آن است.

۱- نقد و بررسی مکتب «تجدیدنظرطلبی» در حوزه‌ی تاریخ اسلام

در ادامه می‌خواهم به یک جریان اسلام‌پژوهی تاریخی متأخر اشاره کنم که به نظرم آشنایی با آن ضروری است. اگرچه پیش‌تر به استقلال نسبی اسلام از مسائل تاریخی در قیاس با دیگر ادیان گفته بودم، اما بالاخره وابستگی اسلام به متن قرآن و تاریخی بودن این متن تا اندازه‌ی زیادی اسلام را وابسته به مسائل تاریخی می‌کند. از بستر این جریان دعاوی شاذی هم برآمده مثل اینکه تمام اسلام برساخته‌ی امویان است و امپراتوری عرب در مجاورت یهودیت و مسیحیت و در تنازع قدرت با آن‌ها پدید آمده است. کمتر به این دعاوی افراطی می‌پردازیم؛ اما این نظریه که شکل‌گیری تاریخ اسلام و متن قرآن را به اموری متأخر و بیرون از صرف دعوت پیامبر (ص) نسبت می‌دهد، دارای شواهد متعددی است.

در ابتدا برای تسهیل روند بحث مقاطع تاریخی اسلام را به سال میلادی بیان می‌کنیم. حضرت محمد (ص) در سال ۵۷۰ میلادی به دنیا می‌آید و در ۴۰ سالگی یعنی سال ۶۱۰ میلادی مبعوث می‌شود. نزول آیات ۱۳ سال در مکه و ۱۰ سال در مدینه طول می‌کشد و پیامبر در ۶۳۲ میلادی رحلت می‌کند. دو سال و ۱ سال قبل از رحلت ایشان، فتح مکه و معراج رخ می‌دهد. از سال ۶۳۲ تا ۶۳۴ ابوبکر و از ۶۳۴ تا ۶۴۴ عمر و از ۶۴۴ تا ۶۵۶ عثمان و از ۶۵۶ تا ۶۶۶ امام علی (ع) خلیفه پیامبرند. حکومت اموی و عباسی حکومت‌های مهم پس از پیامبرند. منابع سنتی تاریخ اسلام عمدتاً با فاصله‌ی ۲۰۰ ساله تدوین شده‌اند و اولین آن‌ها سیره‌ی ابن هشام متوفی ۸۳۳ میلادی است. این مقدار فاصله باوجود سواد عمومی حاصل از بعثت پیامبر قابل‌تأمل است. مسائل متعددی نظیر ایمان گرایی احساساتی، ملاحظات سیاسی حکومت‌های وقت و مانند آن می‌تواند عامل برساختن روایات جعلی متعدد بوده باشند. از متن قرآن هم که چندان اطلاعات تاریخی‌ای فراچنگ نمی‌آید.

اعراب امپراتوری ساسانی و بیزانس را نابود می‌کنند. دو امپراتوری‌ای که به لحاظ فرهنگی و اقتصادی وضع مناسبی دارند و طبیعی است که گزارش‌ها زیادی از سوی آن‌ها ناظر به وضع مسلمانان موجود باشد که به لحاظ تاریخی هم وثاقت بیشتری دارند و هم فاصله‌ی کمتری تا عصر ظهور اسلام و پس از آن. از اواخر قرن ۱۸ میلادی دو اسلام‌پژوه به نام‌های پاتریشیا کرون و مایکل کوک با بیان ضعف‌های منابع سنتی تاریخ اسلام، درصدد بازنویسی تاریخ اسلام بر اساس منابع خارجی برآمده‌اند که نتایج متفاوت این تحقیقات آن‌ها را تحت عنوان مکتب «تجدیدنظرطلبی» برجسته کرده است. کتاب مهم آن‌ها در این زمان Hagarism: The Making of the Islamic World است. مسبوق بر این‌ها پژوهش‌های گلدزیهر و استاد خود کرون قابل‌ذکر است.

تام هولاند که فردی غیر آکادمیک و مستندساز است مقتبس از آراء این مکتب کتابی تحت عنوان In the Shadow of the Sword نوشته و مستندی هم تحت عنوان Islam: The Untold Story از روی آن ساخته است. همچنین گیبسون هم کتابی تحت عنوان جغرافیای قرآن بر اساس آراء این مکتب می‌نویسد.

۲- دعاوی مطرح‌شده‌ی این مکتب

دعاوی بیان شده توسط این مکتب موارد متعددی است. برخی از آن‌ها این است:

۱) در مورد مبدأ جغرافیایی اسلام: مبدأ اسلام نه مکه و جنوب عربستان که شمال غربی شبه‌جزیره و پترا است. همچنین در مستندات تاریخی نامی از شهرهای اسلامی نیست و جغرافیای عربستان، به اصطلاح عربستان پولسی است. مثلاً نام مکه نه‌تنها در قرآن بلکه در هیچ سند تاریخی پیش از قرن نهم نیامده است و اسم عجیب بکه آمده که می‌توان آن را به پترا ربط داد. «إِنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکةَ مُبَارَکا وَهُدًی لِلْعَالَمِینَ.» (آل‌عمران/۹۶) این با توصیف از مکه به عنوان یک مرکز تجاری جهانی طبق ادعای مشهور سنتی نمی‌سازد. البته موقعیت جغرافیایی مکه هم تناسبی با این توصیفات ندارد. یک شهر دور از دریا و خشک نمی‌تواند یک شهر تجاری جهانی باشد. توصیفات جغرافیایی قرآن از سرزمین عربستان نیز با محوریت مکه همخوان نیست. مثلاً در قرآن به اعراب توصیه شده بر خرابه‌های قوم عاد و ثمود که در نزدیکی آن‌هاست بگذرند و سرنوشت آن‌ها را ببیند. مکه فاصله بسیاری با محل این دو قوم دارد به خلاف پترا. اشاره‌های قرآن به کشاورزی و مثلاً کشت درخت زیتون با مکه لم‌یزرع نمی‌سازد و این کشاورزی صرفاً در شمال عربستان امکان ظهور داشته است. شهر مکه هم شهری باستانی نیست و ساختمان بیت الله الحرام چندین بار بازسازی شده است. اگر اهل مکه طبق مشهور از نسل ابراهیم و اسماعیل بوده باشند، این بسیار عجیب است که ابراهیم مسافت بسیار طولانی‌ای را تا مکه بپیماید و هاجر و اسماعیل را در آنجا بگذارد و البته این فاصله تا پترا چندان زیاد نیست.

۲) عنوان اسلام و مسلمین: در هیچ متن کهنی مطلقاً نامی از اسلام و مسلمین نیامده است و بیشتر با عناوینی مثل اسماعیلی‌ها، هاجری‌ها، شرقی‌ها، مهاجرین و مانند آن از آن‌ها یاد می‌شود. اول‌بار در سال ۶۹۱ میلادی بر روی دیوار قبة الصخره، عنوان اسلام توسط عبدالملک مروان درج می‌شود و بعد از آن رایج می‌شود.

رسالت پیامبر اسلام (ص): بر اساس مستندات تاریخی باید جنبش اسلامی را یک جنبش مسیحایی درون یهودیت و یا جنبشی در رقابت‌جویی با یهودیت دانست. یکی از منابع مورد استناد این مکتب کتاب تاریخ سبئوس است که به فارسی هم ترجمه شده است (توسط محمود فاضلی بیرجندی از نشر ققنوس). این کتاب از قدیمی‌ترین متونی است که نام پیامبر در آن آمده، ولی توصیف پیامبر نه به عنوان رسول الهی که صرفاً موعظه‌گری از خاندان اسماعیل است. طبق گزارش سبئوس مسلمانان بعد از همراهی یهودیان در تصرف اورشلیم، از سر حسادت دچار اختلاف با یهودیان شدند و در تقابل با آن‌ها قبة الصخره را ساختند.

قبله: مورد دیگر بحث قبله است. باز ادعا شده که قبله‌ی مساجد قرن اول پترا و نه مکه است.

در نهایت خلاصه ادعای این مکتب این است که گسترش امپراتوری مسلمانان در اواخر قرن هفتم و در زمان عبدالملک مروان، آن‌ها را نیازمند حقیقت هویت‌بخشی می‌کند و اعراب با الگوبرداری از مسیحیت و یهودیت دین را نامزد خوبی برای این امر می‌بینند.

۳- نقد دعاوی مکتب تجدیدنظرطلبی

این نظریه شبیه نظریاتی شبه‌علمی‌ای است که در مورد موجودات فضایی وجود دارد که شواهد ضعیف و البته عجیبی دارد. بسیاری مسائل زمینه‌ای مثل ضدیت با اسلام در جوامع غربی، عجیب بودن این نظریه و توابع آن و … باعث زنده ماندن این نظریه و آثار ملهم از آن در عرصه عمومی است، ولی در عرصه آکادمیک دیگر چندان به آن توجه نمی‌شود. به صورت کلی هم در جریان تاریخ‌نگاری و تاریخ‌پژوهی هیچ‌گاه این مکتب جدی گرفته نشد. یک دلیل مهم آن این است که این نظریه بسیاری ابهامات را که در نظریه رقیب او مسئله نیستند، نمی‌تواند پاسخ دهد. مثلاً اصلاً خود این روند بیان شده چیزی نیست که بتوان آن را پنهان کرد. این فرض ندارد که تمام این‌ها کار عبدالملک مروان باشد و هیچ‌کس در تاریخ به آن اشاره نکند و هیچ‌کس هم با او مخالف نبوده باشد که مخالفت او در تاریخ ثبت نشده باشد. پس چرا باید مرکز از پترا به مکه برود؟ مکه‌ای که به قول این مکتب اصلاً وجود نداشته و موقعیت جغرافیایی ممتازی هم نداشته. چرا به این ماجرا در هیچ جایی اشاره‌ای نشده است؟ خود هولاند در آخر مستندش در بیابان‌های مکه است و می‌گوید واقعاً چرا مرکزیت از پترا به مکه منتقل شده است؟ این مکان بیابانی و خشک؛ و این دقیقاً نقد مهم به سخنان خود هالند است.

باید اذعان کرد که فکت اصلی این مکتب همان بحث جهت قبله در دو قرن اول است و بیان این امر در مسیری که بیان شد صرفاً می‌تواند مراد و مقصود آن‌ها را قوت ببخشد. نقض این شاهد می‌تواند کل ماجرا را سمت‌وسوی دیگری دهد. دیوید کینگ باستان‌شناس و تاریخ‌نگار مقاله‌ای تحت عنوان From Petra back to Makka – From “Pibla” back to Qibla در نقد کتاب گیبسون نوشته است. در این مقاله کینگ با ناراحتی از بی‌توجهی این مکتب به پاسخ‌ها به مدعاهای آنان می‌گوید این را برای خود کرون هم توضیح داده که اعراب سمت مکه را با یک گشودگی و ادهاک مداوم بر اساس جهت طلوع و غروب خورشید مشخص می‌کردند و اساساً هم سخت‌گیری آن‌ها نه برای بنای ساختمان مسجد که صرفاً برای محراب بوده است. از دو قرن بعد که روش‌ها دقیق‌تر می‌شود، دیگر جهت قبله کاملاً با مکه سازگار است و این مقدار انحراف از مکه و تمایل بیشتر به پترا که آن هم شهری در عربستان است قابل توجیه است.

مورد بعدی اینکه اگر تاریخ‌های معتبری مثل ابن هشام به دلیل فاصله‌ی زمانی قابل استناد نباشند، تاریخ‌های مورد استناد این مکتب هم وضع بهتری ندارند. مثلاً وثاقت تاریخ سبئوس موجود اصلاً مشخص نیست و بسیاری بخش‌های آن به نظر بسیاری، الحاقی است. مثل توصیفات او از پیامبر اسلام (ص) در واقع می‌توان گفت برخورد این مکتب با مستندات تاریخی آشکارا دلبخواهی است.

برخی بی‌دقتی‌های عجیب هم در آراء این مکتب هست. مثلاً در رد ادعای عدم تناسب توصیفات جغرافیایی قرآن با مکه، می‌توان به سخن ابراهیم در قرآن اشاره کرد که می‌گوید: رَبَّنَا إِنِّی أَسْکنْتُ مِنْ ذُرِّیتِی بِوَادٍ غَیرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیتِک الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیقِیمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یشْکرُونَ (ابراهیم/۳۷) که توصیفی کاملاً منطبق بر جغرافیای مکه است.

عدم تطبیق جغرافیایی قرآن با جغرافیایی مکه به نظر خود پاس گلی است که باید از آن استفاده کرد و خوب است که تقویت هم بشود. مثلاً گفته شود که چطور دینی که مبدأ و مرکز آن مکه و عربستان است، انجام مناسک آن نیازمند این مقدار آب است؟ این عدم تطبیق اتفاقاً نشانه این است که در قرآن جهات جغرافیایی مصداقی مغفول است و این دلیلی بر عدم تعلق قرآن به سرزمینی خاص و در نهایت جهانی بودن آن است.

خود خانم کرون می‌گوید از دو حالت خارج نیست: یا باید گفت که دانش خوب پیامبر و قرآن از ادیان ماقبل و مسائل دیگر متخذ و متأثر از انجمن‌های مسیحی و یهودی در مکه است و یا باید گفت مبدأ قرآن نه مکه بلکه منطقه‌ای نزدیک بیت‌المقدس مانند پترا بوده است. شواهد تاریخی با هر دو فرض سازگار نیست و نتیجه آن فقط می‌تواند پذیرش وحی بودن قرآن باشد. البته باز می‌توانند بگویند که قرآن در زمان‌های مختلف از جمله زمان عبدالملک مروان بازسازی و ویراست شده که به آن می‌پردازیم و فرض قوی و مستندی نیست. خود خانم کرون می‌گوید ما در زمان کتاب هاجریسم جوان بودیم و امروزه دیگر از آن گذشته‌ایم.

۴- اثرات مثبت مکتب تجدیدنظرطلبی در عرصه‌ی پژوهش‌های اسلامی

بحث انتهایی من اشاره به اثرات مثبت مکتب تجدیدنظرطلبی است. بالاخره اشکالاتی که به روایت اسلامی سنتی از تاریخ، توسط این مکتب بیان شد، سر جای خودش باقی است و این رجوع به منابع دیگر را ضروری می‌کند. این جنبه نقدی مکتب تجدیدنظرطلبی اتفاقاً مبدأ مطالعات تاریخی بسیار مثبتی بوده است. اگر از هولاند و گیبسون که اشخاص آکادمیکی نیستند بگذریم، واقعاً کار کوک و کرون اگرچه نامجویانه بوده اما آکادمیک و مستند است و می‌تواند مسلمانان را قانع کند که درصدد تجدیدنظر در تاریخ‌های سنتی باشند. یکی از محققان متأثر از این مکتب فرد دانر است. برخی نتایج پژوهش‌های او را از سخنرانی‌ای از او نقل می‌کنم.

۱-۴ فرد دانر

پیش از عبدالملک مروان، عنوان اطلاق شده بر مسلمانان، مؤمنین و عنوان اطلاق شده بر خلیفه‌ی مسلمین، امیرالمؤمنین بوده است. عنوان مسلمانان و خلیفه‌ی مسلمین هر دو متأخر از عبدالملک مروان است. تا پیش از او به نظر اهل کتاب جزء مؤمنین محسوب می‌شوند و تمایز آن‌ها بعد از رواج اطلاق مسلمین بوده است. به‌تبع روابط اهل کتاب با مسلمانان تا پیش از عبدالملک مروان روابط حسنه‌ای بوده و حتی در جنگ‌ها همراه مسلمانان بودند. امروزه آثاری از برخی مساجد در بیروت هست که دو محراب یکی برای مسلمانان و دیگری برای اهل کتاب داشته است. مستند دیگر این مطلب معاهده‌ی یثرب است که مفاد آن قوانین داخلی مدینه در عصر پیامبر (ص) است و از به رسمیت شناخته شدن کامل اهل کتاب حکایت دارد تا جایی که الزامی بر تغییر دین آن‌ها نبوده است. در سکه‌های قرون اولیه نیز صرفاً شهادت به خدا دیده می‌شود و شهادت به پیامبر (ص) متأخر از زمان عبدالملک است. همچنین بحث تاریخ هجری است که آن هم مربوط به دوران اموی است.

دو نکته در باب نتایج ذکرشده از پژوهش‌های دانر قابل‌بیان است. یکی آنکه آیات قرآن کاملاً بر روابط حسنه‌ی مسلمانان و اهل کتاب در دوران اولیه اسلام صحه می‌گذارد. دوم هم اینکه اگرچه عنوان اسلام و خلیفه‌ی مسلمین متأخر از عبدالملک مروان است اما دلالت قرآنی هم می‌توان برای آن لحاظ کرد از جمله آیه‌ای که می‌گوید: «وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ هُوَ اجْتَبَاکمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیکمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکمْ إِبْرَاهِیمَ ۚ هُوَ سَمَّاکمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیکونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیکمْ وَتَکونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ ۚ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَیٰ وَنِعْمَ النَّصِیرُ» (حج/۷۸)

اساساً می‌توان آیات نگاشته شده بر دیوار قبه‌الصخره را قدیمی‌ترین آیات به لحاظ استناد تاریخی دانست. این آیات از یک‌سو آیاتی هستند که دلالت بر تشخص مسلمین دارند مثل آیه‌ای که نقل شد و از سوی دیگر آیاتی هستند که مضمون آن‌ها تقابل با اهل کتاب است. مثل آیه‌ی «لَقَدْ کفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ ۘ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا إِلَهٌ وَاحِدٌ ۚ وَإِنْ لَمْ ینْتَهُوا عَمَّا یقُولُونَ لَیمَسَّنَّ الَّذِینَ کفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» (مائده/۷۳)

محقق دیگر در این زمینه، هانس یانسن است. پژوهش‌های وی متمرکز بر متون سیره‌هاست. این پژوهش‌ها خصوصاً برای شیعه که مدام دست‌به‌گریبان با سیره‌های نوشته‌شده توسط اهل سنت است بسیار مفید است و در کل هم سرنخ‌های بسیار خوبی برای مسلمانان در راستای تجدیدنظر در تاریخ‌های سنتی است. برخی نتایج تحقیقات او را نیز ذکر می‌کنیم.

اطلاعات منتج از سیره‌ها بسیار متناقض است و اختلافات فرقه‌ای باعث برساخت بسیاری روایات بوده، مثلاً اغراق در نقش عایشه و نزدیکی او به پیامبر در رقابت‌جویی با معصومان شیعه بوده است. هم‌چنین برخی روایات خصوصاً روایات تاریخی برساختی در تقابل با اهل کتاب بوده است، مثل ماجرای بنی‌قریظه که در تاریخ‌های معتبر یهودی سنتی یافت نمی‌شود، باوجود وفور کتب تاریخی در آن زمان. این دست روایات احتمالاً برساخته امویان است برای استناد به صدر اسلام و پیامبر (ص) در برخوردهای خشن خود با اهل کتاب. یک نشانه برساختی بودن این روایات، سه‌گانه‌های موجود در آن‌هاست که متأثر از سه‌گانه‌های مسیحیت است. مثلاً بنی قریظه قوم سوم می‌شود، مانند سه نفر خائن به مسیح و سه‌گانه‌های دیگر مسیحیت. در برخی خصوصیات پیامبر (ص) نیز اغراق شده است، مثل جنگ‌آوری و رزم ایشان. چون ویژگی‌های برجسته در نظر عرب بوده و نیازمند به پرورش آن‌ها در کشورگشایی‌های اموی و عباسی.

جلسه ۱۹ – دفاع عقلانی از دین
avatar
بستن منو