می¬خواهم یادآوری کنم شما وقتی متنی را میخوانید و نهایتاً یک تفصیل و درکی از آن پیدا میکنید مثل این است که تئوری و نظریه¬ای درست میکنید که محتوایش این است. طوری که اجزای آن باهم ارتباط برقرار میکنند. وقتی آن نظریه را میدیدید باید به صورت مداوم برگردید و ببینید آیا همه چیزهایی که در این متن آمده است را آن نظریه توجیه میکند یا خیر. هر دفعه که آدم یک چیزی میسازد و برمی¬گردید یک دور که میخوانید یک حسی به شما دست میدهد ناصافی که مانده است این است. مثلاً اگر بخواهید علفهای یک باغچه را بچنید، اول که پر علف است وقتی علف¬ها را می¬چنید، چیزهایی را نمیبینید بعد که خلوت میشود مشاهده می¬کنید چه جاهایی علف بیشتر است دوباره یک بار دیگر میچنید مجدد علف¬های جدید میبینید. این هم اینگونه است از اول تا آخر میخوانید و به جلو میروید.
سوره اسراء یک سوره مکّی است، درباره اینکه واژه اسراء که به آن اشاره شده آیا همان معراج است یا ماجرای دیگری باشد بحث وجود دارد ولی اینکه این ماجرا در مکّه اتفاق افتاده است و اگر عین معراج نیست همزمان با معراج است مشخص است. فکر میکنم هیچوقت وقتی راجع به سورهای بحث میکردم تأکیدی روی مدنی یا مکی بودن سوره نکردم - به غیر از سوره بقره که مدنی بودن آن مهم است چون اعلام تشکیل جامعه دینی است و نمیتواند مکّی باشد - اینجا به دلایل واضحی سوره مکّی است چون اولین بار است که انگار بعضی مسائل مطرح میشود. این مقدمه را گفتم چون این پرسشها با حال و هوای آغاز دعوت به اسلام و نزول قرآن ارتباط دارد.
در دو جلسه ای که گذشت خیلی روی این تأکید کردم که آیۀ اول که میگوید «تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ» خیلی مهم است، یعنی تمام محتوای سوره روی همین مفهوم حق در مقابل باطل و اینکه این کتاب حق را دارد بیان میکند و آنچه در آن است تجلی حق است میگردد.