امروز انشاءالله جلسهی آخر بررسی سورهی هود است. در ادامهی بحثی که جلسهی قبل داشتیم آیات آخر را میخوانم و بعد از آن به اول بحث بازمیگردیم؛ و نکاتی را در مورد کل سوره میگویم و بحث تمام میشود. جلسهی گذشته تا حدود آیهی ۱۰۸ بررسی کردیم.
جلسهٔ گذشته بیشتر به این گذشت که داستان نوح و داستان اول از پنج داستان سورهٔ هود را خواندیم. من روی یکی دو نکته تأکید داشتم که میخواهم دوباره یادآوری کنم. نکتهٔ اول این جملهٔ معترضهٔ «أَمْ یقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ إِنِ افْتَرَیتُهُ فَعَلَی إِجْرَامِی وَأَنَا بَرِیءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ» (هود/۳۵) بود که ادامهٔ آیهٔ «أَمْ یقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کنْتُمْ صَادِقِینَ» (هود/۱۳) است.
این جلسه، جلسهٔ چهارم سورهٔ هود است. من ابتدا اشاراتی به بعضی از حرفهایی که در جلسات قبل گفتم میکنم. ولی محور اصلی جلسهٔ امروز، صحبت در مورد داستانهای سوره است، آن بخش اصلی و تقریباً عمدهٔ سوره که داستان پنج پیامبر ذکر میشود. قبلاً بیشتر در مورد مقدمه صحبت کردیم و کمی هم در مورد مؤخره و من حالا یک اشارهای به یکی دو مرود بحثی که قبلاً کردم میکنم ولی عمدهٔ بحث همان صحبت کردن در مورد محتوای داستانهایی است که در این سوره نقل میشود.