در جلسه قبل تا سر داستان صالح خواندیم؛ یعنی دو داستان اول از پنج داستان اول را خواندیم. امیدوارم امروز بتوانیم در مورد این سه داستان صالح، لوط، شعیب بهصورت مختصر و مفید صحبت کنم تا این بحث قسمت داستانها را تمام کنیم و حداکثر یک جلسه هم تا قسمتهای آخر را که جمعبندی داستانها است را بیان کنیم.
جلسهٔ گذشته بیشتر به این گذشت که داستان نوح و داستان اول از پنج داستان سورهٔ هود را خواندیم. من روی یکی دو نکته تأکید داشتم که میخواهم دوباره یادآوری کنم. نکتهٔ اول این جملهٔ معترضهٔ «أَمْ یقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ إِنِ افْتَرَیتُهُ فَعَلَی إِجْرَامِی وَأَنَا بَرِیءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ» (هود/۳۵) بود که ادامهٔ آیهٔ «أَمْ یقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کنْتُمْ صَادِقِینَ» (هود/۱۳) است.