سوره یک مقدمه ای داشت که قبل از اینکه اشاره به داستان موسی بکند، درواقع مثل خیلی از سوره های دیگر پایه بحث سوره را می گذارد. شما حتی با نگاه کردن به تعداد تکرار واژه ها در این چند تا آیه اول، اگر اصلاً محتوی را هم دقت نکنید؛ از این قطعه اول آن یعنی از ابتدای سوره تا اول داستان موسی که یک داستان کوتاهی است که قبل از داستان سلیمان و بلقیس می آید، اگر به واژه ها به تکرار واژه ها هم دقت بکنید، تقریباً فکر می کنم به نتیجه خوبی می رسید که یکی از مهم ترین محورهای بحث سوره آخرت است.
جلسه چهارم سوره نمل است که من تا آن جایی که یادم میآید (به خاطر این فاصلهای که بین این دو جلسه افتاد)، داستانها را تمام کرده بودیم. فکر میکنم که تا آخر داستان حضرت لوط خوانده بودیم، اگر اشتباه نکنم، در واقع آیه ۵۸، اگر این مقدمه را کنار بگذاریم و بخش داستانها را قسمت اول سوره بگیریم، از آیه ۵۸ تا پایان سوره در واقع یک جور فصل دوم و قسمت دوم سوره است که در خودش هم یک قطعههایی وجود دارد. من مخصوصاً میخواهم به دو نکته در این بخش پایانی سوره یعنی قسمت دوم سوره توجهتان را جلب کنم.
لسهٔ قبل من تا قسمتهای آخر داستان معروف سلیمان و ملکه سبا یا بلقیس را گفتم. یک قسمت از انتهای آن باقی ماند. فکر میکنم تا آنجای داستان که عرش را منتقل میکنند را خواندیم. من یک نکتهٔ داستانی تذکر دادم. اینکه ازنظر زمانی، از خود متن اینطور برمیآید که درخواست سلیمان این است که آن اریکهٔ بزرگ حکومتی ملکهٔ سبا را قبل از ورود ملکه منتقل کنند. یعنی ازنظر زمانی مثلاً برمیگردد به اینکه آنها راه افتادند، به ملک سلیمان نزدیک شده اند یا اینکه مثلاً رسیدهاند ولی هنوز ملاقاتی صورت نگرفته است.
بهعنوان یادآوری نکات مهم جلسه قبل این بود که شروع این سوره با چند تا سوره دیگر مثل سوره بقره و لقمان اشتراک دارد و اولین عبارتی که اینجا یه تفاوتی ایجاد میکند، این آیه است که: « إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ»(نمل:۴) من سعی کردم توضیح دهم که یکبار دیگر در داستان سلیمان به این نکته برمیگردیم.