سوره اسراء یک سوره مکّی است، درباره اینکه واژه اسراء که به آن اشاره شده آیا همان معراج است یا ماجرای دیگری باشد بحث وجود دارد ولی اینکه این ماجرا در مکّه اتفاق افتاده است و اگر عین معراج نیست همزمان با معراج است مشخص است. فکر میکنم هیچوقت وقتی راجع به سورهای بحث میکردم تأکیدی روی مدنی یا مکی بودن سوره نکردم - به غیر از سوره بقره که مدنی بودن آن مهم است چون اعلام تشکیل جامعه دینی است و نمیتواند مکّی باشد - اینجا به دلایل واضحی سوره مکّی است چون اولین بار است که انگار بعضی مسائل مطرح میشود. این مقدمه را گفتم چون این پرسشها با حال و هوای آغاز دعوت به اسلام و نزول قرآن ارتباط دارد.
انتهای جلسه چهارم وارد واژههای اطراف کفر شدیم که واژه مرکزی در صفات بدی که به انسان در قرآن نسبت داده میشود است، به نظر میآید از همه صفات بدی که در قرآن هست کلیتر است. از نکات مهم این بود که شرک از نوع اعتقاد است، اعتقادی که غیرتوحیدی باشد. وقتی آدم به جایی برسد که حقیقت را نبیند صفت او صفت کفر است. وارد اینکه مقدمات آن چیست و چگونه انسان به این حالت میرسد که از حقیقت دور میشود نشدیم. ولی وقتی به یک نفر حالت کفر دست میدهد و توحید و حقیقت را درک نمیکند نتیجه این است که افکار و عقاید جایگزینی پیدا میکند و هر عقیده غیرتوحیدی شرک است.
پیشتر بیان شد که ما در این جلسات با فرض اینکه به قرآن ایمان داریم شرکت میکنیم. مثلاً در قرآن آمده که «اکثرهم لا یعقلون» (حجرات/۴) بنابراین این برای ما یک فکت است که اکثر مردم در حد مورد نظرِ قرآن، نمیفهمند. ممکن است یک نفر قرآن را بخواند به این منظور که اشکالی در آن پیدا کند و ایراداتی هم پیدا کند، مثلاً ایرادات گرامری یا چیزهای دیگر. حالا ما مفهوم هدایت را یک پله جلو میبریم. چندین پله وجود دارد، یکی این است که شخص یک ایمان مقدماتی دارد و قرآن غیر از توصیف حقیقت و نمایش راه به طور کلی، میتواند تأثیرات شدیدتری روی شخص بگذارد.