بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره حج، جلسهی ۴، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹
طبق وعدهای که دادم از این جلسه با جزئیات بیشتر در مورد مراسم حج صحبت میکنم. فقط یادآوری میکنم جلسه قبل سعی کردیم از راه دور به کلیات حج دقت کنیم و بدون اینکه وارد آداب شرعی و مراحلی شویم که معنای واقعی حج دارد اینکه جزئیات احرام چیست و کل مراسم چگونه انجام میشود سعی کردم بگویم به صورت کلی مراسم حج چه ویژگیهایی دارد. اتفاقاً گاهگداری ممکن است کلیات از چشم آدم پنهان باشد، مثلاً اینکه جغرافیا نقش خاصی در حج دارد ولی در بقیه عبادات ندارد، یا به صورت کلی در مقوله زیارت میگنجد و چیزهایی که در جلسه قبل گفتم در خیلی از کتابهایی که در مورد حج است شاید یک مقدار کم به کلیات توجه میکنند، مستقیم وارد مناسک حج میشوند متونی که سعی میکنند در مورد معنای مناسک حج صحبت کنند. در مورد چیزهایی که در جلسه گذشته گفتم حرف نمیزنم فقط یک نکته که گفتم به آن اشاره میکنم و به یک نکته هم اشاره میکنم که جزء مناسک و آداب حج حساب نمیشود، شاید برداشت شخصی باشد که به آن اشاره میکنم. کم کم مرحله به مرحله مطابق چیزی که در کتابهای شرعی یا فسلفه حج است جلو میرویم. فکر میکنم امروز تا حد خوبی بتوانیم جلو برویم.
۱- عبادت حج
یکی از کلیاتی که فکر میکنم روی آن تأکید نکردم این است که کلاً عبادت کردن به معنای اینکه به شما دستوری داده شده باشد که یک مناسک یا اعمالی را با کیفیت خاصی انجام بدهید. آیینی وضع شده باشد که شما از آن تبعیت کنید به دلیل اینکه شما امر خدا را اطاعت میکنید آثار خودش را دارد. شاید بهتر بود بیشتر در مورد این مسئله صحبت میکردم اشاره کردم ولی خیلی در مورد آن بحث نکردم. کلیترین چیزی که در مورد هر عبادتی میتوان گفت این است که مهم نیست عبادت چیست همینکه به شما امر شده است و خداوند شریعتی را مقرر کرده است که کاری را انجام بدهید و شما سعی میکنید مو به مو آن کار را انجام بدهید تجلی اینکه شما عبودیت خودتان را پذیرفتید و امر خداوند را اطاعت میکنید. اصولاً شرع و عبادات برای این وضع شدند که شما به اینجا برسید که مطیع امر خدا باشید، تقوا داشته باشید، حلال و حرام بفهمید، بنابراین آثار خودش را دارد. چون حج یک دستور بزرگ است از این نظر تبعاً آثار بزرگتری دارد دستوری دارد که عمل کردن به آن سخت است.
وقتی گفته میشود گوشت خوک نخورید مگر در جایی زندگی کنید که ۹۹ درصد مردم گوشت خوک میخورند که احساس کنید به صورت مداوم از یک چیزی تبعیت میکنید. الان این حکم در زندگی شما اثر وضعی عبادت کردن را خیلی ندارد، گشت خوکی وجود ندارد که بخواهید بخورید یا خیر. اگر هر روز خوکها در خانه شما میآمدند یا گنجشک یک غذای خیلی خوشمزه بود و شما در ایران زندگی میکردید، اگر در ایران گربه غذای خوشمزهای بود و شما دوست داشتید بخورید و آن حرام بود هر روز از در خانه که بیرون میآمدید اگر حرام بود ممکن بود گربهها چاقتر هم بودند فرمان میآمد مانند هندیها که گاوها را چاق میکنند برای اینکه مقدس است. واقعیت این است که حلال و حرام بودن خوک خیلی اثر ندارد ولی روزه گرفتن در سال یک ماه و به صورت خاصی غذا خوردن، در مناطقی مانند مناطق ما وقتی تابستان است و سخت است اثر اینکه عبادت میکنید اثر بیشتری روی شما میگذارد. فشاری به شما میآید و آن را تحمل میکنید بنابراین حس اینکه به تقوایی برسید و عبادتی انجام داده باشید و امر خدا را اطاعت کرده باشید در آن بیشتر است.
شاید حج بارزترین آن است، یک دستور بزرگ به همه آدمها در سراسر دنیا داده است که یک مسیر طولانی را طی کنند و یک بار در عمر خود هزینه زیادی کنند و مناسکی که چند روز طول میکشد و چندان هم انجام دادن آن ساده نیست انجام بدهند. بنابراین یکی از ویژگیهای حج این است که عبادت بزرگی است وقتی آن را انجام میدهید به حسی از تقوا داشتن به صورت طبیعی میرسید. شاید هیچ عبادتی مانند حج و یا روزه گرفتن در ماه رمضان نباشد که تضمین کند هر کسی این عبادت را انجام بدهد از نظر معنوی به یک چیزی میرسد. ممکن است یک نفر نماز بخواند و انقدر حواسش پرت باشد که هیچ احساسی به او دست ندهد و قبل و بعد نماز فرقی برای او نمیکند ولی واقعاً برای من تقریباً غیرقابل تصور است یکی حج برود و اثری از حج در وجود او نباشد. وقتی برمیگردد شما حس نکنید این تغییری کرده است و حالت معنوی پیدا کرده است.
۲- آیا واقعاً ما مکانهای مقدس داریم؟
نکته دیگر اینکه باز به آن اشاره کردم ولی زیاد روی آن تأکید نکردم. آیا واقعاً ما مکانهای مقدس داریم؟ معنی دارد حرف از این بزنیم مکانهایی در زمین مقدس هستند؟ اگر شما صرفاً در آنجا حضور پیدا کنید یک تأثیر وضعی خاصی روی شما بگذارد؟ من شخصاً معتقد هستم اینگونه است، به این موضوع اشاره کردم ولی خیلی بحث نکردم چون ممکن است بحث آن طول بکشد. چگونه امکان دارد بگویید یک مکانی در کره زمین مقدس است اگر به آنجا بروید ممکن است اتفاقی برای شما بیفتد. من فکر میکنم نه اجباراً اینگونه باشد هر کسی که به اسلام اعتقاد دارد لزوماً باید به چنین چیزی اعتقاد داشته باشد ولی به نظر میآید به صورت طبیعی باید معتقد به زمانها و مکانهای مقدس باشیم. اینکه کیفیت آن چگونه است و چگونه امکان دارد مکان یا زمانی مقدس باشد این ممکن است بحث طولانی و پیچیدهای باشد، لازم نیست وارد آن شویم. ولی شما میتوانید حداقل به این اعتقاد داشته باشید اگر یک ساعتی مقرر شود یا شبی در سال مانند شب قدر مقرر شود بعد اعتقاد به این نداشته باشید که آن زمان، زمان مقدسی است ولی همینکه تعداد زیادی از مردم در آن زمان مقرر شده عبادت میکنند به آن زمان هویت خاصی میدهد. میتوانم اینگونه بگویم اگر میلیونها نفر در شب خاصی با تمام وجود سعی کنند عبادت کنند انگار اتفاقی میافتد.
همینطور در مورد حج حتی اگر خیلی توجیه نشده باشید که یک مکان میتواند فی نفسه مقدس باشد، محلی باشد که رفت و آمد ملائکه بیشتر است… اگر چنین اعتقادی نداشته باشید همینکه میلیونها نفر از اطراف دنیا آمدند و در روزهایی که شما آنجا هستید مشغول عبادت هستند باید تصور شما این باشد در آن روزها و آن مکانها یک اتفاقهای خاصی از نظر معنوی برای شما میتواند بیفتد، انگار راههایی به آسمان باز میشود. لزوم ندارد ولو اینکه اعتقاد من این است این حرف درست است لزومی ندارد که از آسمان راهی به سمت زمین باز میشود. همینکه یک عده زیادی در اینجا عبادت میکنند فکر کنید از زمین به آسمان راهی باز میشود. وقتی شما سوره قدر را میخوانید حرف از این نیست که از زمین به آسمان چیزی میرود بلکه از آسمان به زمین در آن شب چیزهایی میآید فکر میکنم این اعتقاد، اعتقاد درستی است. نمیخواهم وارد بحث آن شوم چون احساس میکنم لازم نیست.
به هر حال تصور من این است این نقطه خاص از زمین که مقرر شده است در آن زیارت حج را انجام بدهیم و خانه خدا در آنجا قرار دارد نقطه خاصی از نظر حس معنوی است که به آدمها دست میدهد. واقعاً دوست ندارم حرف از تجربه شخصی بزنم چون یک شخص برای خودش یک چیزی قائل باشد تا تجربیات شخصی خود را بخواهد ملاکی برای یک چیزی قرار بدهد. واقعاً بنا به تجربه شخصی هر کسی از من میپرسد در حج چه کاری بکنم به او میگویم سعی کند حداکثر زمان را در مسجدالحرام باشید. در همان محوطه اگر شد راه هم بروید اشکالی ندارد واقعاً خیلی این احساس به من دست داد که آنجا جای خاصی است. انگار از در داخل میروید اتفاقی برای شما میافتد. همانطور که من فکر میکنم سحرها یعنی لحظههای اذان صبح هم همین حالت را دارد، همینکه یک نفر بیدار باشد امیدی میتواند داشته باشد که اتفاقی برای او بیفتد. اینها اعتقادات خاص من است و لزومی ندارد در مورد آن بحث کنیم چون فکر میکنم خیلی راحت نیست.
یک اسطورهای در خیلی از جاها وجود دارد که بشر انگار یک آرزویی داشت و در خیلی از جاها منعکس شده است. در داستانهای افسانهای حتی در ادبیات مدرن هم چنین داستانهایی را داریم چقدر خوب است جایی باشد هر کسی که به آنجا میرود هر آروزی که میکند برآورده شود.، مثلاً یک اتاق آرزوها باشد. یک فیلمی تارکوفسکی دارد به اسم استاکر، موضوع آن این است که یک اتاقی در یک محوطهای است که محوطه ممنوعه است و اجازه نمیدهند کسی وارد آن محوطه شود نیروهای نظامی اجازه نمیدهند و به آنجا رفتن ممنوع است. ولی بین مردم شایعه شده است در آنجا اتاقی است هر کسی به آنجا برود و آرزویی کند آرزوی او برآورده میشود. استاکر آدمی است که مردم را به این سفر میبرد و به آن اتاق میرساند. موضوع این فیلم این است که دو نفر همراه فرد که استاکر است راه میافتند و به آن اتاق آرزوها میروند. این فیلم را میدیدم احساس من این بود که حج چنین سفری است میشود گفت این اسطوره و آرزوی همیشگی بشر یک جورایی به معنای واقعی کلمه بیخود نبود که مردم چنین آرزویی داشتند. چنین چیزی وجود دارد این جزء توضیحات مناسک حج نیست ولی خیلی بین مردم معروف است اگر کسی زیر ناودان طلا نماز بخواند و آرزو کند برآورده میشود. کلاً فکر میکنم آن مکان، مکان مقدسی است و چنین خاصیتهایی هم دارد.
[۰۰:۱۵]
مخصوصاً کسی که به حج میرود و اعمال حج را انجام میدهد میتواند خیلی خیلی امیدوار باشد هر آرزو و دعایی که در آنجا کند مستجاب میشود. اینها کلیاتی هستند که نمیخواهم خیلی وارد آن شوم.
۳- مراحل و شرعیات حج
وارد مراحل و شرعیات شویم که مراحل مناسک چیست و چگونه انجام میشود. سعی میکنم با ترتیب زمانی بگویم قرار است در حج چه اتفاقهایی بیفتد و تا حدودی بعضی از مناسکی که انجام میدهیم چه معنایی دارد.
۱-۳ نیت
مانند همه عبادات اولین چیزی که در این عبادت است و جزء واجبات است و همه باید به این قسمت اهمیت بدهند نیت کردن است. سعی میکنم توضیح بدهم خیلی وقتها شاید شنیدید مهمترین رکن هم عبادتی نیت است. معمولاً میگویند نیت اینگونه نیست که لازم باشد شما صیغه نیت کردن را به زبان بیاورید که دو رکعت نماز بخوانم. همینکه میدانید چه کاری میکنید کافی است، بنابراین نتیجه آن این میشود مردم احساس میکنند ما میدانیم چه کاری میکنیم بنابراین نیت چیزی است که در مورد همه عبادات ذکر میشود ولی به نظر میآید اهمیتی ندارد. همینکه میدانید نماز میخوانید یا روزه میگیرید کافی است در حالیکه از نظر معنوی مهمترین مرحله هر عبادتی نیت کردن است. نیت کردن به این معنا که فکر میکنم همه درکی که از یک عبادت دارید به قسمت نیت کردن برمیگردد. اینکه نیت شما چیست و یک عبادتی را انجام میدهید.
خیلی وقت پیش چنین بحثهایی در کلاس مطرح شده است یادم است یک بار در کلاس این بحث پیش آمد آیا میتوان نماز را فارسی خواند یا حتماً باید عربی خواند؟ خیلی روند بحث یادم نیست علت اینکه حواس ما در نماز پرت است این نیست که عربی میخوانیم و نمیفهمیم چه میگوییم؟ من اگر به فارسی دعا کنم یا یک عباراتی را به زبان بیاورم حواس من جمعتر نیست؟ یک چیزی وجود دارد خیلیها وقتی وارد نماز میشوند ذهنشان انگار خیلی پر و بال میگیرد. اگر یک چیزهایی بگویید که متوجه نباشید چه میگویید اتفاقاً این باعث میشود ذهن شما جای دیگر باشد. آدم وقتی یک کار اتوماتیک انجام میدهد اتفاقاً ذهن او پر و بال پیدا میکند و فرصت خوبی برای تخیل در ذهن او ایجاد میشود. اگر آدم یک متنی را بخواند مانند حالت وردی که هیچ توجهی به آن ندارد، ذهن در قسمتهای کلام آن مشغول یک کاری است بنابراین ذهن او پر و بال پیدا میکند و به جاهای دیگر میرود.
یک بار این حرف را در کلاس زدم میگویند حاج آقایی بود وقتی یک چیزی را گم میکرد میگفت دو رکعت نماز بخوانم یادم میآید که کجا گذاشتم. کلاً به عنوان یک تکنیک از نماز برای پیدا کردن اشیاء گم شده خود استفاده میکرد. یادم نیست چقدر از این بحثها در کلاس انجام شده است سعی کردم این را بگویم مشکل حواس پرتی در نماز به نیت کردن برمیگردد. مشکل این نیست که به زبان عربی یا فارسی حرف میزنم. مثالی که در کلاس زده بودم چون بحث من با یک پسر بود این بود گفتم اگر شما عاشق دختر روس باشید و بخواهید به او ابراز علاقه کنید و چیزی هم از زبان روسی ندانید یک جمله ابراز علاقه روسی را از یک نفر میپرسید و با تمام وجود لحظهای که ابراز علاقه میکنی چون نیت مشخصی دارید با تمام وجود آن حرف را میزنید، انگار که به زبان فارسی میگویید. اگر پشت نماز خواندن شما یک نیت عاشقانه باشد میخواهید به هر زبانی خداوند راستایش کنید اگر نیت ستایش کردن با تمام وجود داشته باشید هیچ اهمیتی ندارد که به فارسی یا عربی میگویید.
کلاً فکر میکنم عبادت کردن مخصوصاً دعا کردن حتی عبادت کردن چیزی شبیه نماز به زبان فارسی خیلی هم خوب است نه اینکه جای نماز عربی را بگیرد. یک نفر نمازهای پنجگانه خودش را میخواند اگر دوست دارد گاهی هم برای خودش به زبان فارسی نماز میخواند. برای خودش آنطوری که دلش میخواهد عبارتهایی که برای خودش خیلی معنی دارند به زبان فارسی بسازد و خطاب به خدا بگوید خیلی عالی است. ولی اگر همین را تکرار کنید ممکن است بعد از یک مدتی اشیاء گم شده پیدا کنید. اگر آن لحظه حالت ستایش کردن و نیت کردن را نداشته باشید، نیت عبادت شما کامل نباشد یک چیز روزمره میشود. مطمئناً اگر شما الان برای اولین بار شروع میکنید و عبارتهای فارسی زیبایی مینویسید و خطاب به خدا میخواهید با آن عبارتها عبادت کنید خیلی حواس شما جمع است چون برای شما تازگی دارد. ولی اگر هر روز این کار را انجام بدهید کم کم حالت عادت برای شما پیدا میکند مگر اینکه آن را تغییر بدهید. تغییر دادن آن هم مانند تجدید نیت کردن است.
همه اینها برمیگردد به این که آیا نیت عبادت دارید یا خیر، میخواهید خدا را ستایش کنید؟ شور ستایش در وجود شما است؟ نماز را میفهمید؟ اگر این حس قلبی وجود داشته باشد این شما را در عبادت با خودش میبرد و عبادتها برای شما معنیدار شوند همانطوری که ابراز علاقه کردن به کسی که دوست دارید به هر زبانی برای شما معنی دارد، آن لحظه فکر اشیاء گم شده نیستید. بنابراین تمام اینکه حواس شما جمع باشد یا نباشد و حضور قلب داشته باشید اساس آن برمیگردد به اینکه شما آیا نیت واقعی برای آن عبادت دارید یا خیر. نیت عبادت کردن یعنی اینکه درک کنم نماز خواندن چه معنی دارد و نیت داشته باشم در زمان محدودی با تمام وجود خدا را ستایش کنم.، حس آن را داشته باشم. نیت کردن یعنی اینکه کاری که انجام میدهم را واقعاً خودم را برای آن آماده کرده باشم، حس آن را داشته باشم و اراده کنم این کار را انجام بدهم. اگر یک آدمی نماز خواندن را یاد بگیرد ولی اصلاً نداند این حرکات و عبارات چه معنی دارد و چه کاری میکند چیزی که ایراد دارد نیت آن است، نیت ستایش کردن خدا، برای خدا کاری انجام دادن را ندارد.
در مورد حج هم مانند همه عبادات نیت به این معنا که شما کاری که میخواهید را انجام بدهید را تا حد ممکن معنای آن را بفهمید و اراده کنید آن کار را انجام بدهید. صرف اینکه اعمال ظاهری که خدا از من خواسته است را میخواهم انجام بدهم، بدون اینکه بدانم معنی آن چیست، نیست. نیت حج کردن اگر یک آدمی واقعاً بداند حج چیست مهم میشود نیت آن کار را انجام بدهد. سعی میکنم بگویم تمام محتوای حج و تأثیری که حج میگذارد برمیگردد به اینکه نیت شما درست باشد. هرچقدر بیشتر حج را بشناسید و قلباً به اینجا نزدیک شوید که حس چنین کاری را پیدا کنید وقتی میخواهید به حج بروید بدانید چه کاری میکنید و حس آن هم به معنای واقعی کلمه داشته باشید و اراده کرده باشید که آن کار را انجام بدهید این قسمت اصلی کار شما است که اینگونه شروع میکنید بعد آثار خودش را در طول حج به جا میگذارد.
منظور من این نیست در نیت کردن مثلاً در نیت کردن ستایش خدا که نیت اصلی نماز است اینکه دو سجده داشته باشد من بفهمم چرا یک رکوع و دو سجده دارد خیلی مهم نباشد ولی روح نماز در نیت است. من نیت کردم خداوند را ستایش کنم و در لحظاتی که نماز میخوانم به غیر از خدا به کسی توجه نکنم این اساس است. میگویند نیت قربت داشته باشید من میخواهم عملی انجام بدهم ذکر خدا را کنم و در یک مدت زمان محدودی یاد خدا باشم و به خدا اینگونه نزدیک شوم. میخواهم روی همین بحث کنم جلسه قبل سعی کردم بگویم کلیت مراسم حج چرا تشریع شده است، کلیات آن در نیتی که آدم میکند باید باشد. جلسه قبل خیلی روی این تأکید کردم مقرر شدن عبادتی مانند حج با کیفیت خاصی که دارد همه از خانههای خودشان به مکان خاصی بیایند و مدتی آنجا باشند و برگردند این است که این مراسم طوری ترتیب داده شدند که شما تا حد ممکن آمادگی پیدا کنید تا حد ممکن از نظر معنوی به یک تحول بزرگی در زندگی خودتان دست پیدا کنید.
اساس حج رسیدن به آن چیزی است که در عالیترین مرتبهای که در قرآن از آن با توبه یاد میشود. برگشتن و اتصال مجدد به خداوند کاری است که همه آدمها در طول زندگی خودشان در دنیا باید انجام بدهند اگر میخواهند عاقبت خوبی داشته باشند. مثلاً از زبان حضرت مسیح در انجیل میخوانید هیچ کس به بهشت وارد نمیشود مگر اینکه دو بار متولد شود. یعنی انگار برای رسیدن به سعادت یک تولد مجدد در دنیا لازم است. باز از زبان حضرت مسیح در انجیل میخوانید که دوباره باید برگردید و مانند بچهها شوید. توبه کردن به این معنایی که من میگویم اصطلاح مدرنتر آن را ولادت مجدد میگویند. در سراسر فرهنگهای دنیا مفهوم ولادت مجدد وجود دارد. در روانکاوی یونگ ولادت مجدد یکی از آرکتایپها است یعنی در وجود همه انسانها حسی وجود دارد که انگار باید دوباره در طول زندگی خودشان متولد شوند. برای دوباره متولد شدن هیچ چارهای ندارید به غیر از اینکه یک بار بمیرید که دوباره بتوانید متولد شوید.
حج مناسک الهی است برای آماده کردن شما برای مردن و دوباره متولد شدن. چون کلمه توبه را در عرف خیلی به کار میبریم یک مقدار از معنای قرآنی خارج شده است. نمیخواهم بگویم خارج از معنی به کار میبریم، توبه کردن کلاً به این معنا است اگر کار بدی میکنید نیت کنید که دیگر آن را انجام ندهید، از آن کار توبه کردید. ولی توبهای داریم که کلاً توبه میکنید انگار از هر چیزی که بودید توبه میکنید برمیگردید و خداوند هم میگوید من توبه میکنم به این معنا که خدا هم برمیگردد و به حالت اتصال مجددی میرسید. این در واقع همان معنایی را دارد که در داستان آفرینش میبینید انگار در اثر گناه بین انسان و خدا یک جدایی میافتد که باید با توبه کردن این را از بین برد. بنابراین خیلی خیلی معنی بزرگی دارد. کلمه ولادت مجدد این معنی را میرساند چون از واژه عرفی توبه خارج شود.
[۰۰:۳۰]
ولی همین مفهوم در قرآن با عبارت توبه میآید، در واقع ما توبه را ساده و کوچک کردیم نمیخواهم بگویم اینها توبه نیست مراحل سطح پایین توبه بزرگ است. شما ممکن است ۱۰۰ بار در زندگی خودتان توبه کنید بدون اینکه توبههای قبلی خودتان را بشکنید هر بار یک سری کارهایی را که انجام میدهید نیت کنید دیگر انجام ندهید. انگار سطح زندگی معنوی خودتان را بخواهید بالاتر ببرید، جلسه گذشته به این اشاره کردم آقای حسن زاده آملی دعایی میکنند که میگویند از سجدههایی که قبلاً میکردم باید توبه کنم. هیچ اشکالی ندارد که از سجدههای خودتان توبه کنید، بد سجده میکردید و از این به بعد تصمیم میگیرید بهتر سجده کنید. مثلاً اگر حس آن را ندارید سجده نکنید، آقای حسن زاده آملی فکر میکنند حسی که موقع سجده باید باشد اگر ندارید بنابراین ریاکارانه است این کار را نکنید. آدم میتواند از زندگی گذشته خود هر کاری که میکرد به صورت مداوم توبه کند. یک کار دیگر که برای توبه مداوم میتوانید بکنید این است که هی توبه قبلی خود را بشکنید و دوباره توبه کنید این هم یک راه دیگر است.کارهایی را که میکردید بگوید دیگر انجام نمیدهم ولی دوباره آن کار را تکرار کنید دوباره توبه کنید. توبههای کوچک را به هر تعداد که بخواهید میتوانید انجام بدهید.
واژه ولادت مجدد از این جهت خوب است که همینی است که حضرت مسیح میگوید: وارد ملکوت نمیشود کسی که دوباره زاده نشود. خوب است که حداقل یک بار مرگ و دوباره زاده شدن را تجربه کنیم. انگار به معصومیت دوران کودکی یا حتی پیش از کودکی برگردیم. این توبه یعنی اینکه به جایی برسید که به معنای واقعی کلمه گذشته شما ریست (reset) شده باشد. یک واقعیت است ادعای آدمهای مذهبی که توبه امکان دارد یک ادعایی در مورد نوع بشر است. ما میگوییم نوع بشر یک دکمه ریست دارد شما میتوانید ریست شوید و میتوانید رابطه خودتان را با گذشته خودتان قطع کنید. به وضوح گذشته شما در حال و آینده شما تأثیر میگذارد. شما بر حسب اینکه چه تجربیاتی کردید کجا به دنیا آمدید و چه گفتید و چه شنیدید و چه کارهایی انجام دادید یک شخصیتی پیدا کردید که به دلیل این گذشته است که نمیتوانید بعضی از این کارها را انجام بدهید. یک چیزهایی از گذشته در زمان حال و آینده شما تأثیر میگذارد. این موقعیت خوبی است که این واژه را جا بیندازم.
تعداد زیادی واژه در قرآن برای مفهوم گناه وجود دارد، خیلی زیاد است. یک بار فکر میکردم ۷-۸ است ولی موقعی که در مورد واژهشناسی در قرآن صحبت میکردم به نظرم آمد که موضوع خوبی است که در مورد انواع اسمهایی که در قرآن در مورد گناه است بحث کنم به این نیت نگاه کردم ولی دیدم فراتر از این حرفها است شاید بیشتر از ۲۰تا است خیلی تعداد زیاد است. یکی ذنب است ذنب یعنی اثری که از گذشته است ذنب به معنای دنباله است کارهایی که شما در گذشته انجام دادید دم دارند در حال و آینده اثر میگذارند. غفران ذنب وقتی خدا گناه شما را میبخشد انگار کاری که کردید و آثاری که در وجود شما گذاشته است پاک میشود. بنابراین اگر کسی به معنای واقعی کلمه توبه کند به معنای اینکه همه ذنبهای او بخشیده شود یعنی هر کاری که در گذشته کرده است انگار گذشته شما با حال و با گذشته قطع میشود. این معنی ولادت مجدد است از نو شروع کردن است نمیتوانید زندگی خود را شروع کنید.
متأسفانه از نو شروع کردن اینگونه است که حتماً باید بمیرید بنابراین حج یک مناسکی است که به شما کمک میکند با اختیار خودتان از دنیا بروید و دوباره برگردید. اگر این را قبول کنید یکی از چیزهایی که قرار است در حج اتفاق بیفتد همین است و کلی از این مناسک طوری ترتیب داده شده است که این حس به وجود بیاید. اگر این را بپذیرید قبول کنید خیلی مهم میشود یکی برای رفتن به حج چنین نیتی داشته باشد. اگر کسی نداند نماز چیست فقط عبارتهایی را که نمیفهمند چیست را همراه با یک حرکاتی انجام میدهد شما نمیتوانید بگویید نماز خوانده است اگر کسی اصولاً نداند حج چیست به همان مقداری که نمیداند اثر حج روی او کم میشود. به حج میرود و هیچ نیتی ندارد که از نظر معنوی تغییری کند، ولایت مجدد هیچ ولی یک ایپسسیلون کارهایی را میکرد بگوید دیگر انجام نمیدهم خوب است. الان اگر یک نفر برود و خانه خدا را ببیند و برگردد نمیتوانیم بگوییم حج رفته است، اگر قصد نکند به معنای معنوی این کار را انجام بدهد.
به نظر من خیلی مهم است و این بخش نیت خیلی اهمیت دارد شما چنین درکی از حج پیدا کنید وقتی میخواهید به حج بروید به فکر این باشید که انگار قرار است تحولی در زندگی معنوی شما حتماً به وجود بیاورید. چرا چنین چیزی لازم است و خوب است؟ جدای از این بحثها که قرار است در آینده چه اتفاقی بیفتد احساس کلی میخواهم بیان کنم مسئله ولادت مجدد را هم کنار میگذاریم.
۲-۳ شبیهسازی مردن
ما موجوداتی هستیم که میدانیم میمیریم. من یک کار بدی که میکنم این است به یک نفر میگویم من به زودی میمیرم یا دکترا گفتند به زودی میمیرم بعد طرف میگوید چه شده است؟ میگویم شما هم به زودی میمیرید همه ما به زودی میمیریم واقعاً اگر به یک نفر الان خبر بدهند تو ۶ ماه دیگر میمیری ممکن است خیلی روی او تأثیر بگذارد. همه ما ممکن است زودتر از ۶ ماه بمیریم… خلاصه ۲۰-۳۰ سال دیگر میمیریم. همه ما میدانیم به سمت مردن میرویم بنابراین لازم نیست پزشکان به ما بگویند از اول همه ما میدانیم که به زودی میمیریم. این گزاره کلی است و در مورد همه ما صادق است و زود و دیر آن هم معلوم نیست.
اگر یک دکتر بگوید ۲-۳ ماه دیگر میمیرید نمیتواند تضمین کند زودتر از دنیا نروید. یک جورایی خوب است اگر مطمئن باشید ۲-۳ ماه دیگر زنده هستید آن هم مطمئن نیستیم که تا ماه دیگر یا دو هفته دیگر زنده هستیم. یک چیزی جلوی ما است و آن هم مردن است همه ما میدانیم و انگار مکانیسمهایی در وجود ما است و ما را میبرد به سمت اینکه تا حد ممکن از این واقعیت ساده بدیهی که در انتهای زندگی همه است غفلت کنیم. مردن به معنای رفتن به یک مرحله جدید زندگی است، مانند متولد شدن است. ما یک مرحله جنینی داشتیم که مردیم و وارد این دنیا شدیم، آن مرحله را پشت سر گذاشتیم، کیفیت زندگی ما کاملاً تغییر کرد و وارد این مرحله زندگی شدیم که الان داریم. از نظر دینی مردن هم همین است انگار وارد جهان وسیعتر و بزرگتر میشوید که ممکن است برای شما خیلی مأنوس نباشد که چه جور جهانی ممکن است باشد.
مطمئناً این تغییر و تبدیل همانطوری که به دنیا آمدن و زاییدن شدن رنجآور است این تغییر و تبدیل هم رنجآور است. همانطوری که جنین از جفت تغذیه میکند، تنفس نمیکند، تغییرات ناگهانی بنا به قانون اینرسی رنجآور هستند باید انگار یک فشاری را تحمل کنیم تا وارد مرحله کاملاً جدیدی از حیات شوید. در قرآن روی این تأکید میشود چیزی که شما به آن حیات میگویید انگار این حیات نیست. همانطوری که زندگی جنینی انگار از نظر حیات خیلی سطح پایین دارد و خیلی تجربههای محدود و مکان محدود دارد، نه چشم میبینید، نه گوش میشنود از نظر شناخت و معرفت و حیات در سطح پایینی هستیم همانطور آخرت نسبت به زندگی دنیایی ما همان کیفیت را دارد حیاتی در یک سطح بالاتر و وسیعتری است. رفتن از این مرحله به آن مرحله کار زجرآوری است، همانطوری که از حالت جنینی به این حالت زجرآور است.
اینجا میتواند زجرآورتر باشد به دلیل اینکه در مرحله جنبینی قرار نیست طفلی که در حالت جنینی است کاری انجام بدهد و خودش را برای متولد شدن آماده کند، انگار همه چیز به صورت اتوماتیک انجام میشود. ولی قرار است در این دنیا خودمان را آماده کنیم یعنی برای رفتن به آن دنیا کارهایی کرده باشیم مثلاً عبارت تمثیلی ساده آن میگویند توشهای برای طی کردن این راه باید برداشته باشیم. بنابراین خیلی خیلی میتواند زجرآورتر از چیزی باشد که آن دفعه اتفاق افتاده است. ممکن است اصلاً کارهایی که برای آمادگی مردن انجام داده باشید را اصلاً انجام نداده باشید بنابراین نه فقط دچار غافلگیری میشوید بلکه واقعاً یک چیزهایی که باید داشته باشید همراه شما نیست کیفیتهایی که در وجود شما باید به وجود آمده باشد نیست. نوزاد وقتی متولد میشود اولین نفسهایی که میکشد یک مقدار سخت است چون تا الان نفس نکشیده است و اکسیژن تنفس نکرده است ولی اینگونه نیست ریه نداشته باشد یا ناقص باشد. سختی در حد این است که یک یا دو نفس اول را بکشد بعد خیلی لذت بخش میشود.
فکر کنید مراحل درست شدن ریه طبق علم ژنتیک بر اثر خواندن کد DNA انجام شده است. همه نوزادان وقتی متولد میشوند ریه را دارند. فکر کنید ما برای آن دنیا یک ریه لازم داریم. برای اینکه در فضای آن دنیا نفس بکشیم. باید ریه را در وجود خودمان ساخته باشیم، یک نفر اصلآً نساخته است یا ریه آن به اندازه سر سوزن است یا نمیتواند نفس بکشد نه اولی و دومی انگار وارد جایی شده است که نه ریه دارد نه دهان دارد نه مری دارد. چشمی که باید در این دنیا باز کرده باشد باز نکرده است. این آیه قرآن را جدی بگیرید که میگوید کسی که در این دنیا کور باشد در آن دنیا هم کور است. من خیلی جدی میگیرم و خیلی میترسم این آیه خیلی صراحت دارد. شما باید چشمی در این دنیا پیدا کرده باشید تا در آن دنیا ببینید وگرنه چشم ندارید، میمیرید و وارد دنیایی میشوید که چشم ندارید. همانطور بقیه اعضایی که باید داشته باشید و احتمالاً ما هیچ کدام را درست نکردیم در وجود ما شاید جوانههایی از آن باشد.
فرق بین این دنیا با دنیای جنینی این است که ما در اینجا باید با اختیار خودمان یک سری اعضای جوارحی برای آن دنیا تهیه کنیم و یک سری مقدمات فراهم کنیم که ممکن است بکنیم یا نکنیم. بنابراین ممکن است خیلی غافلگیر شویم، خیلی بیشتر از حدی که وقتی یک نوزاد متولد میشود غافلگیر میشویم. یک دفعه کیفیت زندگی او تغییر اساسی میکند ممکن است ما بیشتر غافلگیر شویم، حتماً میشویم. بعداً خیلی پشیمان میشویم و چیزهایی که باید داشته باشیم نداریم دیگر به راحتی نمیتوانیم به دست بیاوریم. نکته کلی این است طبیعت بیشتر اینگونه است که این حرف را میپسندد اگر قرار است کاری را اجباراً انجام بدهید و مسیری را طی کنید واقعاً فکر میکنم طبیعیت بشر این است که اگر قرار است اجباراً این راه را بروند چه بهتر که اختیاری این کار را انجام بدهند. اگر مردن اجباری در کار است و راهی برای اختیاری کردن این مسیر وجود دارد بشر دوست دارد خودش را آماده کند تا در فلان تاریخی یک چیزی شبیه این را انجام بدهم.
[۰۰:۴۵]
انتخاب کردن مسیر و اختیاری رفتن این مسیر با طبیعت انسان سازگار است. حج سیمولیشن (شبیهسازی) شده، رفتن به آن دنیا است، عبور کردن از این دنیا و چیزی شبیه تحول مرگ و وقتی اجباراً شما را میبرند و اتفاق واقعی میافتد راه برگشت ندارید ولی در حج امکان برگشتن برای شما است. این اساس و بخشی از نیت است که آدمها باید داشته باشند. هرچه این نیت قدرتمندتر باشد، این عبادت کاملتر انجام میشود و تأثیر بیشتری میگذارد. آدمی که وقتی از خانه خودش در میآید واقعاً نیت او این باشد که انگار اگر وداع میکند و به حج میرود احساس او این باشد که نمیخواهد برگردد. میدانید در دوران قدیم احتمال برنگشتن زیاد بود واقعاً چه میخواستند یا نمیخواستند کسانی که از راههای دور میآمدند وقتی داشتند وداع میکردند واقعاً چنین نیتی را میکردند و احساسشان این بود که یک راهی را میروند که شاید برنگردند.
این نیت باید کلی باشد الان هم هر کسی که به حج میرود معلوم نیست برگردد یا خیر ولی نباید نیت برگشتن داشته باشید. اگر به حج بروید و برگردید حج شما قبول نشده است، اینقدر باید تغییر کرده باشید آدمی که رفته است همان آدم برنگردد. مانند این است که من تمام شده است منی که تا الان بودم وقتی خداحافظی میکنم میروم احساس من این باشد که این نباید برگردد. من میروم یا برنمیگردم و اگر برگردم کس دیگری برگشته است. انگار زندگی دیگری را میخواهم شروع کنم آنقدر تغییر کردم.
یک رویای خیلی متداولی است که آدمها میبینند، اکثر آدمها شاید در زندگیشان پیش بیاید که چنین رویایی را ببینند. رویای اینکه مردند، مثلاً میبینند که یک تابوتی است خودشان در آن هستند یا در تشییع جنازه خودشان شرکت کردند. اینها رویاهای خیلی خوبی است و معنی خوبی دارد، با اینکه اکثر آدمها وقتی بیدار میشوند خیلی وحشت میکنند از اینکه نکند میخواهند بمیرند. این رویاها وقتی پیش میآید که یک آدم خیلی تغییر شدیدی کرده است، معمولاً مثبت است.
دلیل اینکه این رویا پیش میآید این است شما وقتی خیلی تغییر شدید کردید انگار مردید، آدمی که قبلاً بودید مرده است. اینکه شما در رویا جسد خودتان را میبینید به این معنا است که انگار تغییر ناگهانی کردید، در کتابی اینگونه نوشته بود معنی آن این است اگر این طرف مرده است این کیست که او را نگاه میکند. انگار آنقدر تغییر کردید و خودتان را میبینید که از بین رفتید، چیزی که بودید دیگر نیستید و آن آدم وجود ندارد. ولی هنوز یک چیزی وجود دارد که او را نگاه میکند بنابراین لازم نیست بترسید از اینکه واقعاً قرار است بمیرید. مردن با تغییر ناگهانی کردن در ناخودآگاه ما لینک خیلی روشنی دارد، کسی که به حج میرود برمیگردد و حس او این است که به معنای واقعی کلمه کس دیگری شده است میشود فرض کرد هر کسی که به حج میرود و حج او قبول میشود از حج برنمیگردد.
هرچقدر این نیتها قویتر باشد بهتر است، وقتی یک نفر به حج میرود بیشتر این حس را داشته باشد که انگار میرود تا آدم دیگری شود. تبعاً باید برای چنین مسافرتی با چنین نیتی یک مقدماتی را باید فراهم کرد. شاید به دلیل اینکه اکثر عبادتهای ما از حالتهای معنوی خودشان خارج میشوند ولی حج به دلایلی در عوام هم معنیهای خودش را دارد. شاید دلیل آن این است در طول تاریخ خطر مرگ در حج رفتن وجود داشت، بنابراین هنوز هم آدمها وقتی به حج میروند یک سری آداب را رعایت میکنند. از همه حلالیت میطلبند، اگر قرضی دارند میدهند، اینها سنتهایی است که خوشبختانه مانده است. اگر واقعاً حس شما این باشد سفری میروید و احساس شما این باشد انگار به سفر آخرت میروید… مثلاً وقتی پزشکها به شما خبر بدهند که شما دو هفته دیگر میمیرید چه کارهایی میکنید؟ در آن دو هفته قبل از اینکه بخواهید به حج بروید باید همانگونه زندگی کنید باید آدمهایی که به آنها ظلم کردید را ببینید، رضایت آنها را جلب کنید، قرض دارید بدهید، اگر مقالهای نوشتید بفرستید چاپ شود یا به کسی بسپرید و نیت کنید اگر میخواهید یک چیزی بنویسید، هر کاری میخواهید بکنید.
سعی کنید تمام کنید بار خودتان را ببندید، وقتی خداحافظی میکنید خداحافظی از زندگی دنیوی باشد از آدمها خداحافظی کنید و هرکاری لازم است بکنید و بروید. یک بار برادر من حرفی در مورد علامه طباطبایی زد خیلی خوشم آمد. میگویند روزهای آخر عمر علامه طباطبایی هیچ کاری نمیکرد، از صبح در اتاق مینشست و انگار حالت انتظار داشت تا اینکه از دنیا رفت. نه کتابی نوشت، نه سخنرانی داشت، درسهای خودش را تعطیل کرد چند ماه قبل از اینکه بمیرد درسهای خودش را تعطیل کرد. برادر من میگفت این خیلی جالب است یک مقدار هم وقت اضافه آورد! ما معمولاً چند صد سال وقت کم میآوریم، علامه طباطبایی دو یا سه ماه اضافه آورد. درسهای خود را داده بود و هیچ کار نصف کاره نداشت هر کاری که میخواست بکند را انجام داده بود. تفسیر قرآن را تا آخر انجام داده بود، فلسفه را نوشته است به نظر میآید با همین احساس از دنیا رفت که تمام شده است.
سعی کنید کارهای خودتان را تمام کنید آرزوهای خود را یا تحقق بدهید یا فراموش کنید وقتی میروید. فرض کنید اگر آرزوی شما این است دکتری بگیرید این کار را انجام بدهید، دفاع کنید، دکتر از دنیا بروید اگر آرزوی دکتر شدن دارید! حس آمادگی داشته باشید. انگار به شما خبر دادند چند ماه دیگر یا چند روز دیگر از دنیا میروید چه کارهایی آدم در این دنیا میکند خوب است قبل از مرگ این کارها را بکنید و خوشبختانه در عرف ما اینگونه است. آدمها با چنین نیتی به سفر میروند اگر با کسی قهر هستند و اختلاف دارند آشتی میکنند و حلالیت میطلبند کلاً روابط خودشان را درست میکنند و نمیگذارند چیزی در دنیا بماند. کارهایی که باید انجام بدهند و از دستشان برمیآید را انجام میدهند.
نمیخواهم بگویم در جای دیگر دنیا این ایرادها هست یا خیر… زیاد دیدم استادهای دانشگاههای معتبر دنیا تعطیلات ژانویه حتی ایمیلهای خودشان را هم چک نمیکنند. وقتی به آنها ایمیل بزنید میگویند دو هفته مسافرت هستم بعداً تماس میگیرم. فکر میکنم بچههای ایرانی به حج هم که بروند، در آنجا ایمیل خودشان را چک میکنند. بارها صحبتهای این شکلی در کلاس کردم که نسبت به شرایط مدرن زندگی با احساس منفی صحبت میکنم مثلاً نسبت به جهان سرمایهداری در عین حال میگویم نمیتوان کاری کرد ما در این دنیا زندگی میکنیم. فهمیدن اینکه مشکلات اینگونه پیش آمده است میتواند به ما کمک کند عوارض آن را در زندگی شخصی خودمان تا حد ممکن کم کنیم. در دنیایی زندگی میکنیم که دنیای ارتباطات است، حج رفتن نیاز به قطع ارتباط دارد اگر من به حج میروم و موبایل خودم را ببرم مرتب پیام بدهم الان از عربستان به ایران ارتباط موبایل هم هست. اگر ایمیلهای خودم را چک کنم و جواب بدهم معنی کنده شدن از محل زندگی و شغل و رفتن به یک جایی و فراموش کردن ممکن است به شما دست ندهد.
من فکر میکنم این جزء آداب معنوی حج است که قرار است زیارت رفتن و تغییر مکان دادن بزرگ، این حسن را ایجاد کند که شما کنده شوید. یک آیهای در قرآن است که میگوید یک «يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ» از ریشه کنده میشوید و به ملاقات خدا میرسید. مردن و از دنیا دست کشیدن و به ملاقات خدا رسیدن چه اختیاری و چه اجباری کنده شدنی لازم دارد باید این ارتباطها با زمین قطع شود. این زمین با ارتباطهای دنیایی ما با دیگران است یا ارتباط جسم خودمان با خودمان است. حداقل چیزی که در حج در این مناسک در نظر گرفته شده است خروج از خانه، حس مهاجرت داشتن و به جای دیگر رفتن و پشت سر گذاشتن آن زندگی قدیمی یکی از مهمترین نکاتی است که در سفر حج است. با موبایل روشن و ایمیل چک کردن، جواب مقاله شما بیاید که پذیرش گرفتید و خوشحال شوید اینها آداب معنوی حج را بهم میزند.
جالبی آن این است بزرگترین اساتید دانشگاههای بزرگ دنیا از این کارها میکنند، طرف دو هفته راحت به مسافرت میرود هیچ ایمیلی را چک نمیکند. بارها پیش آمده است به یک آدم مهمی ایمیل زدم اتوماتیک جواب میدهند من ده روز نیستم. حتی مقید نیستند وقتی به سمینار میروند ایمیلهای خودشان را چک کنند. چه اشکالی دارد ادم یک مدت ایمیل چک نکند. من دو یا سه روز است چک نکردم، نیت نکرده بودم ولی پیش نیامد. از خانه نمیتوانم چک کنم به محل کار هم نرفتم بنابراین چک نکردم، تأثیر معنوی هم روی من نگذاشته است. موبایل و ایمیل را به عنوان یک چیز خاص نمیگویم دنیای جدید با دنیای قدیم حس کندن شدن و فاصله گرفتن از زندگی را کمتر کرده است. شما به سرعت با هواپیما به آنجا میروید. کاروانها یک ماه طول میکشد تا برگردند اما کل مراسم حج را اگر بتوانید ویزای عربستان بگیرید میتوانید در دو یا سه روز انجام دهید و با هواپیما بروید و برگردید. خوشبختانه عربستان به مردم برای آن ایام ویزا نمیدهد تا چنین اتفاقی نیفتد و جمعیت تحت کنترل باشد. ولی اگر یک نفر به طریقی بتواند ویزای عربستان را جور کند میتواند ۳-۴ روزه برود و برگردد. هیچ احساسی از اینکه مسافرت عظیمی رفته است به او دست ندهد حداقل فعلاً به دلیل یک ماهه بودن حج تمتع یک حسی از حالت کندن شدن از این دنیا است.
هرچقدر که زمان میگذرد ارتباطات بیشتر میشود، جغرافیا اهمیت خود را از دست میدهد. میگویند ما به دهکده جهانی میرسیم مسافت معنی خودش را از دست میدهد. بنابراین شما باید خودتان با علم به اینکه وارد چنین دنیایی شدید سعی کنید این مسافت را ایجاد کنید یک سری کارها را انجام ندهید، نیت کنید حداقل بگویید به مکه میروم ایمیل خودم را چک نمیکنم. مدینه هم اشکالی ندارد ولی واقعاً از یک جایی بگویید ارتباط خودم را قطع میکنم وارد یک دنیای دیگر میشویم. من الان فتوا میدهم در حال احرام جواب دادن به موبایل حرام است، خوشبختانه کسی فتوای من را گوش نمیدهد به همین دلیل میگویم و مسئولیت برای من ندارد.
[۰۱:۰۰]
ما در مکه، به محض اینکه وارد محل مسکونی شدیم محرم شدیم وسایل خودمان را آنجا گذاشتیم. یک نفر از من خواهش کرد و دوربین خودش را دست من داد و گفت با لباس احرام از من فیلمبرداری کن. از یک گوشهای رفت و آمد یک مقدار راه رفت و من از او فیلمبرداری کردم. خیلی حس بدی به من دست داد احرام او با این کاری که کرد باطل شد، ده سال دیگر همان فیلم را میتوانید با موبایل آنلاین بفرستید تا خانواده شما ببینند، انگار نه انگار که جای دیگری هستید. تلفنها روز به روز تصویریتر میشوند ممکن است امکانات جدیدی که فکر آن را نمیکنیم به وجود بیاید. اینها مخل حسی است که باید در حج به وجود بیاید و فاصله گرفتن از زندگی روزمرهای است که اینجا داشتید.
به یک روایتی که از پیغمبر است اشاره میکنم امیدوارم این روایت روایت درستی باشد طبق معمول اسناد آن را نمیدانم روایت خوبی است و معنی خوبی دارد. فرض کنید روایت هم نیست. یک عبارتی است از پیغمبر نقل شده است که من رهبانیت را از امت خودم برداشتم و حج و جهاد را جای آن گذاشتم. اینکه حج و جهاد عبادتهای سخت هستند و هر دو به یک معنایی به مرگ مربوط میشوند مردی که به جهاد میرود حس اینکه ممکن است برنگردد را دارد در حج هم این حس وجود دارد. اینها دو عبادتی هستند که به شدت آدمها را از دنیا جدا میکنند و وارد فضای دیگری میکنند. فلسفه رهبانیت این است یک آدمی به دیر میرود و در را پشت خودش میبندد و نیت میکند تا از آنجا بیرون نیاید. یک جور خروج اختیاری از دنیا است، از دنیا رفتن است، اصطلاح خوب فارسی برای مرگ این است که میگوییم طرف از دنیا رفته است. کسی که به دیر میرود و در نمیآید از دنیا رفته است و به دیر رفته است و آنجا جزء دنیا نیست و بر خودش حرام میکند که ارتباطی با دنیا داشته باشد. نیت او این است وقتی در دیر است مشغول عبادت باشد.
۳-۳ توبه
من اشاره به چیزهای شرعی میکنم اولاً الان در شرعیات این حرفها را زیاد میزنند، هر آدمی شرعی و عرفی این آمادگی برای رفتن به حج را انجام میدهد به همین معنایی که روی آن اصرار میکنم. یک چیزی که در کتابهای مربوط به عبادات و مراقبات شیعی است توبه ماه ذیالقعده است. یک دستورالعمل معروفی برای ماه ذیالقعده برای توبه کردن وجود دارد. مثلاً مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی در کتاب المراقبات خود که در مورد حج هم فصلی دارد خیلی روی این اصرار دارد کسی که بخواهد به حج برود توبه ماه ذیالقعده خودش را انجام بدهد. یکشنبه دوم ماه ذی القعده با یک مناسکی یکی از اوقات توبه کردن است. احساس من این است میرزا جواد ملکی تبریزی این را مربوط به مناسک حج میداند، چرا توبه ماه ذیالقعده گذاشتند؟ این اشتباه است کسی به حج برود و توبه کند. توبه به معنای متعارف یعنی ترک اعمال بد باید قبل از حج باشد. آنجا باید در سطح بالاتری برای شما اتفاقی بیفتد اینگونه نیست یک آدم قبل از اینکه لباس احرام بپوشد همچنان زندگی شلوغ پلوغ و نادرست خودش را انجام میدهد. شما تا جای ممکن سعی کنید هر کاری که فکر میکنید بعد از حج نباید انجام بدهید قبل از اینکه به حج بروید ترک کنید. امیدوار باشید وقتی این کار را انجام میدهید قبل از اینکه به حج میروید در مراحل بالاتر میفهمید کارهای دیگر هم نباید بکنید نه اینکه چیزهایی که میدانید هم انجام ندهید و کارهای زشت را ترک نکنید به امید داشته باشید بعد از اینکه از حج برگشتید زندگی خودتان را عوض کنید.
زندگی خودتان را عوض کنید هر کاری که فکر میکنید بد است را انجام ندهید و کارهای خوب خودتان را شروع کنید و یک مقدار تمرین کنید. وقتی میروید و برمیگردید همان زندگی را با خیلی از چیزها قبلاً تمرین کردید. این حرفی را که میزنم اگر واقعاً درست باشد اعمال و توبه مربوط به ذیالقعده مربوط به حج باشد معنی آن همین است. دو یا سه هفته قبل از اینکه وارد ذیالحجه شوید آمادگی آن را به یک معنایی پیدا کرده باشید. اینها بحثهای کلی در مورد نیت است. فکر میکنم بخش عمدهای از معنویت مراسم حج به این برمیگردد که یک آدمی واقعاً چنین نیاتی داشته باشد. من به حج میروم تا آدم دیگری شوم، به حج میروم وقتی محرم میشوم نیت باید این باشد در احرام فقط به یاد خدا باشم. چیزهایی را باید نیت کنید و نیت مسافرت شما باید این باشد که زندگی معنوی جدیدی را شروع کنید.
۴-۳ زاد و توشه حج
در مورد اختلالهایی که دنیای مدرن شروع کرده است یک نکته دیگر این است که قبلاً در کتب عرفانی و معنوی که در مورد حج نوشته شده است خیلی تأکید روی یکی از مقدمات حج زاد و توشه برداشتن است، چگونه تهیه کنید است. زاد و توشه شما مربوط به رئیس کاروان میشود شما فقط یک پولی واریز میکنید در حالیکه این خودش مراسمی داشت. یک آدم بعد از اینکه با دنیا تسویه میکرد برای مسافرت خودش باید یک وسایلی برمیداشت. اینکه چگونه این وسایل را انتخاب کنید، حلال و حرام آن را مطمئن باشید، لباسهای شما ساده باشد اینها از بین رفته است. به غیر از وسایل شخصی خیلی نکته خاصی ندارد. چیزی که الان خیلی لازم است تا به مردم گفته شود مسئله خرید کردن در آنجا است که فعلاً از آن صرف نظر میکنم. فکر میکنم یک بخش آداب حج برای ایرانیها این است که خرید کنند، اینقدر خرید نکنید! مخصوصاً در حج عمره نیت خرید کردن است. خودم آنجا یک چیزهایی خریدم اصلاً احساس نکردم در آنجا ارزانتر است بنابراین نمیفهمم چرا در آنجا مردم خرید میکنند. به جزء تسبیح و مهر همه قیمتها مانند اینجا است شاید گرانتر هم باشد ولی مردم اصرار دارند در آنجا خرید کنند. همینجا خرید کنید هدایا را در خانه بگذارید بعداً وقتی برگشتید به مردم بدهید.
۵-۳ وصیت
چیزی که تأکید میکنند و مناسبت دارد با حرفهایی که الان زدم و جزء آداب معنوی حج است نه آداب شرعی این است که حتماً وصیت کنید. این کار را همیشه میکردند چون فرض بر این است این حس را بیشتر پیدا کنید سفری که میروید برای خرید نیست برای ولادت مجدد است. اینها چیزهایی است که الان سست شده است آداب وداع کردن، یا آداب انتخاب همسفر در کتابها ذکر شده است. الان احتمالاً رئیس کاروان همسفر تعیین میکند. چه کسی با کی هم اتاق باشد چون یک سفر معنوی است خیلی مهم است اگر آنجا هم اتاقی دارید با کسی همسفر میشوید آدمی نباشد که مانع اعمال معنوی شما باشد. مدام بخواهد در اتاق موسیقیهای لس آنجلسی گوش بدهد! الان در سفره عمره خطر اینکه شما یک هم اتاقی پیدا کنید که هیچ حسی نسبت به آداب معنوی حج نداشته باشد خیلی زیاد است بنابراین این مناسبت دارد که سعی کنید با خودتان همسفر به آنجا ببرید. علاوه بر اینکه چمدان میبرید یک همسفر هم همراه خودتان ببرید.
۶-۳ پیادهروی مسیرها
اینها نکاتی است که به نظر من تحت عنوان مقدمات و نیت حساب کرد که خیلی باید به آن اهمیت داد. خیلی تأکید شده است که حداقل وقتی این اعمال انجام میشود به مکه میروید و محرم میشویم، به عرفات میروید مشعرالحرام میروید و به مکه میروید و برمیگردید حداقل این مسیرها را پیاده بروید. ممکن است کاروانها تا جای ممکن سعی کنند و اجازه هم نمیدهند ولی این جزء آدابی است که خیلیها رعایت میکردند که این مسیرها مسیرهای خیلی دوری نیست اینها را حداقل پیاده طی کنند. اگر به حج تمتع بروید میفهمید که از سواره هم سریعتر میرسید چون در آن روز خاص مثلاً ۳ میلیون نفر سوار اتوبوس میشوند میخواهند از مکه به عرفات بروند در آخر اینگونه میشود کل این جاده اتوبوس است. وقتی ۳ میلیون نفر سوار اتوبوس شوند طول آن بیشتر از جادهای است که از مکه به عرفات میرسد. این اتوبوسها ساعتها توقف دارند تا کم کم راه باز شود و برسند.
فقط مسئله پیدا کردن چادر است که باید یک کسی هماهنگ کند تا گم نشود و چادری داشته باشد که در آن استقرار پیدا کند. آن هم راههایی دارد رئیس کاروان میداند شمارهها را بلد هستند. این خیلی تأکید شده است که لااقل این مسیرها را پیدا طی کنید. من نمیخواهم روی آن تأکید کنم ولی همانطوری که قربانی شدن منسوخ شده است که آدمها خودشان انجام بدهند شاید این کارها را نتوان انجام داد. ولی باز مهم است بدانیم اصل این است ولی بدل آن را انجام میدهیم سعی کنیم حس آن را به وجود بیاوریم.
۷-۳ محرم شدن
فرض کنید نیت کردید و مسافرت خودتان را رفتید و به آنجا رسیدید اولین اعمالی که باید انجام بدهید که حج شروع میشود محرم شدن است. محرم شدن به این معنا که در محلهای خاصی متوقف میشوید و لباس خودتان را عوض میکنید و لباس احرام میپوشید. ۱۰۰٪ مستحب مؤکد است که حتماً غسل کنید، چیزی که واجب است این است که بدن شما پاکیزه باشد ولی مستحب است قبل از اینکه لباس احرام بپوشید غسل کنید و لباس احرام را بپوشید و صیغه محرم شدن را ادا کنید لبَّيك اللّهمّ لبَّيك را بگویید.
این لحظه خیلی حساسی است اعمال حج به معنای واقعی کلمه اینجا شروع میشود. شما به حالت احرام درمیآیید خیلی از چیزهایی که برای شما حلال بود حرام میشود، لباس شما تغییر کرده است و کلاً وارد مراسم حج میشوید. ویژگیهایی که در احرام است بدون اینکه بخواهم جزئیات خود احرام را بگویم و فرق آن چیست کلیات آن این است که ارتباط شما با دنیا و کارهایی که در دنیا میکردید برای شما حرام میشود. چون قرار است در حالت احرام به شدت در حالت ذکر باشید و اینکه در شرایطی باشید که انگار دست شما از دنیا کوتاه شده است خیلی نه ولی یک مقدار احکام این حالت را دارند که بعضی از چیزها را نهی میکنند. احساس من این است به اندازه کافی چیزهایی بر شما حرام میشود که از حالت نرمال و طبیعی زندگی خودتان خارج شوید.
[۰۱:۱۵]
میتوانید غذا بخورید ولی هرطور ارتباط جنسی، هرطور لذت جنسی حرام است، کل لباس احرام حالتی دارد که حرکت را از حالت طبیعی خارج میکند، هر جور زینت کردن و توجه به خودتان حرام است. نکته دیگر که در حالت احرام است و بارها روی آن تأکید کردم صلح کامل است. هیچ نوع تعرضی نسبت به هیچ موجود زندهای حق ندارید بکنید، از گیاه گرفته تا بقیه چیزها، حتی وقتی راه میروید باید مواظب باشید که پای خودتان را روی گیاه نگذارید، باید سعی کنید آسیبی به موجودات زنده نرسانید. هرچند چیزی که حرام واقعی است این است که گیاه را از ریشه در بیاورید ولی کلآً حس آن این است که حق ندارید موجودات زنده را شکار کنید، حق ندارید بکشید و حق ندارید گیاه را از ریشه در بیاورید ولی زخمی کردن هم جزء چیزهایی است که خوب نیست. بنابراین حالت صلحآمیز داشتن جزء بخشی از محرمات است که قرار است به چنین حالتی برسید. بنابراین نیت احرام نیت دست شستن از دنیا است مانند وضو گرفتن است که چنین حالتی دارد. وضو گرفتن یعنی اینکه شما چند دقیقهای در حالت ذکر کامل باشید کل عملیات وضو گرفتن به صورت نمادین دست شستن از دنیا است. دست و صورت خود را میشویید انگار از دنیا فاصله میگیرید و ارتباط خود را قطع میکنید و وارد حالتی میشوید که بتوانید نماز بخوانید.
احرام همین وضعیت وارد نماز شدن است که خیلی طولانیتر است میخواهید چند روز در شرایطی باشید که قرار است تا حد ممکن در حالت ذکر باشید. جایی نیست در قرآن که حرف از حج زده باشد و روی ذکر تأکید نکرده باشد. حج یعنی چند روز ایام و معدودات در حالت ذکر بودن است، همانطور که نماز به معنی چند دقیقه در حالت ذکر کامل بودن است. نمیخواهم بگویم آیا مقدور است یک آدم چند روز در حالت ذکر کامل برای نماز باشد ولی هرچه بیشتر باشد بهتر است. بنابراین جدا شدن از دنیا… اینجا اگر وضو میگیرید آنجا غسل میکنید، لباس عوض میکنید، لباس سفید و غیرعادی میپوشید تا آماده شوید این چند روز را در حالت ذکر باشید. بنابراین نیت احرام این است تا جای ممکن از دنیا دور میشوید انگار مانند آدمی هستید که مرده است و دست او از دنیا کوتاه است هرچقدر بیشتر به این حس نزدیک شوید انگار حیات را از شما سلب کردند.
اگر یک نفر واقعاً احساسش این باشد که چند روزی در حالت برزخ قرار گرفته است و بعد از سفر اجازه میدهند برگردد اما بعداً اجازه نمیدهند برگردد. در این ایام اگر تعداد کشتههای مراسم حج بیشتر بود مثلاً ۹۰ درصد آدمها میمردند این حس خیلی ایجاد میشد. وقتی یک نفر محرم میشد و برای مراسم میرفت مانند کسی که به جهاد میرود یا برمیگردد یا برنمیگردد. در این سفر، یک جورایی مطمئن هستیم که از حالت احرام خارج میشویم و این حس خیلی واقعی نیست. ولی به معنای واقعی کلمه وقتی یک نفر در حالت احرام قرار میگیرد انگار به حالت برزخی از نظر حیات خودش رسیده است و برای برگشت مجدد خودش انگار باید اذنی داشته باشد که به حالت طبیعی خودش برگردد و عملیات حج را انجام میدهد و به سلامت برمیگردد. ولی این حس را داشتن خوب است حالت از دنیا بریدن و فقط متوجه خداوند بودن خوب است. برای همین من فتوا دادم که موبایل باید خاموش باشد چون اگر قرار است از خانه به شما زنگ بزنند حالت اینکه شما در حالت برزخ هستید و دست شما از دنیا کوتاه شده است بهم میخورد. بنابراین تا جای ممکن نباید در دسترس باشید.
این لباس مخصوصاً برای مردها عیناً شبیه لباسی است که ما میپوشیم و ما را در زمین میکارند. لباس سفید است و شباهت به کفن دارد و تأکید شده است هیچ چیز دوخته شدهای در آن نباشد، سادهترین لباس ممکن باشد. یک چیزی که خیلی مهم است اینکه یک جور شبیهسازی حشر آدمها و زنده شدن مردهها بعد از مرگ است حالت اینکه طبقات اجتماعی از بین میرود. وقتی همه یک لباس میپوشند شما قرار است زندگی گذشته خودتان را فراموش کنید اینکه شما از کجا آمدید، چه کاره بودید، پولدار یا فقیر هستید، آدمهایی که کنار شما ایستادند چگونه هستند باید از این حالتها در بیایید. همانطوری که در روز حشر آدمها بر حسب طبقات اجتماعی خودشان طبقهبندی نمیشوند که یک عده در قسمت چپ یا راست بایستند، پولدارها به جای دیگری نمیروند که بهتر است. اینکه چیزی از گذشته است و چیزهایی که حالت قراردادی و اعتباری دارند یکی رئیس یا مرئوس است، شغل او چیست واقعاً آدم باید نیتش این باشد آدم وقتی لباس عادی خودش را در میآورد همه این چیزها را تا جای ممکن سعی کند از وجود خودش در بیاورد و یک انسان به معنای غیرقراردادی شود.
یک بخش عمدهای از هستی ما قراردادی است، الان احساسی که نسبت به خودتان دارید و به خودتان فکر میکنید یک بخش عمده آن حالت قراردادی دارد. فرض کنید یک نفر از شما بپرسد شما که هستید از اسم شما تا حسی که نسبت به خودتان دارید که دانشجو هستید یا چنین موقعیتی دارید اینها واقعاً جزء وجود شما نیست. اینها براساس یک قراردادهایی به شما چسبیده است و خوب است آدم در حالت احرام از این اعتباریات فاصله بگیرد. همه چیزهایی که بعد از مرگ با شما نمیماند و چیزی که واقعاً شما دارید و جزء وجود شما است و قراردادی نیست کارهایی است که انجام دادید. هستی واقعی شما اعمالی است که انجام دادید برای شما است و از شما جدا شدنی نیست. بقیه این است که اهل کدام کشور هستید، خود کشور مفهوم قراردادی هستید و اینکه شما اهل چه کشوری هستید اینها همه یک جور حالت قرارداد دارد و به هستی مربوط نیست. تا جای ممکن با بیرون کردن لباس عادی و پوشیدن لباس غیرعادی خوب است که با غسل کردن و لباس احرام پوشیدن وارد ساحت حقیقیتری از حیات خودمان شویم.
۸-۳ صیغه لبیک
مهمترین لحظه حج این است که صیغه لبیک را میگویید و وارد مراسم حج میشوید. فکر میکنم برای همه آدمهایی که شاید قبلاً به حج فکر هم نکردند لبیک گفتن خیلی حس و حال دارد. همین الان هم حج یک عبادت نسبتاً سنگین است، مخصوصاً تمتع هر کسی یک بار در عمر خودش همت میکند و به این عبادت میآید. حس اینکه از ما یک چیز بزرگی خواسته شده است و ما اطاعت کردیم و آمدیم و لبیک گفتن به یک ندایی که از زمان حضرت ابراهیم بود احساس خوبی دارد. لحظه لبیک گفتن یک لحظه خاصی شروع میشود و هی تکرار میکنند اینکه انگار به چیزی که از ما خواسته شده است اطاعت کردیم و به حج آمدیم و با این صیغه لبیک احرام حج را شروع میکنیم حس خوبی دارد و خیلی نمیخواهم در مورد آن صحبت کنم. احساس شخصی من و چیزی که دیدم لحظه خیلی شوقانگیزی است، همینکه آدم به سلامت به آنجا رسیده است و موفق شده است وارد این مراسم شود خیلی جالب است و اینکه همه با هم میگویند و تکرار میکنند جالبترش میکند.
جلسه قبل اشاره کردم که لبیک گفتن شباهت به مفهوم از دنیا رفتن را دارد، برای همین است که در لحظه محرم شدن صیغه لبیک است. یک آیهای در قرآن است که میگوید شما را در زمین خلق کردیم وقتی شما را صدا کنیم میآیید. یک بار در دنیا برای مرگ اختیاری اولی که قرار است به وسیله حج به چنین حالتی برسیم چنین ندایی داده شده است و ما این ندا را با اختیار خودمان لبیک میگوییم. یک بار دیگر هم همه ما لبیک خواهیم گفت و دوباره بعد از اینکه مردیم و کاشته شدیم در روز بعث یک بار دیگر ما را صدا میکنند و به آن هم لبیک میگوییم. آنها در اختیار خودمان نیست یک حیات مجدد را با ندایی از طرف خداوند لبیک میگوییم. یک نکته جلسه گذشته گفتم باز روی آن تأکید میکنم به نظر من این احساس باید به همه دست بدهد ولی اولین باری که به حج رفتم عمره بود. همه حرفهایی که میزنم در مورد تمتع است در حالیکه الان بیشتر حج عمره میروند برای کسانی صحبت میکنم که حج عمره رفتند یا خواهند رفت.
حج عمره، حج تمتع کوچک است خیلی از چیزهای آن را ندارد. شخصاً توصیه من به آدمها این است که اگر میتوانند قبل از حج تمتع یک عمره بروند بد نیست که آنجا را دیده باشند مانند مسابقات تدارکاتی است. خیلی چیزها در حج عمره احساس کردم و چیزهایی فهمیدم که بعداً که به حج تمتع رفتم به دردم خورد. جالب نیست اگر یک نفر به راحتی میتواند حج عمره برود فکر کند اول تمتع بروم. حج عمره رفتن راحتتر است و خوب است که آدمها بروند هر چند بار که بروید خوب است. توصیه من این است اگر حج عمره میروید بازدیدی از عرفات و منا هم داشته باشید، محل مسابقه اصلی را نگاه کنید بد نیست. حتی اگر میشود همان کاری که در حج تمتع انجام میدهند شما هم انجام بدهید نه اینکه وقوف واقعی داشته باشید ولی یک روز پیاده به عرفات بروید و از عرفات به مشعر بیایید، به منا بیایید و نگاهی به آن بکنید خوب است. کاروانها معمولاً محدودیتهایی قائل میشوند ولی من احساس کردم به راحتی یک نفر اگر سنش زیاد نباشد و فکر نکنند که ممکن است بلایی سرش بیاید به راحتی قبول میکنند. خوب است هماهنگ کنید که فکر نکنند گم شدید بگویید که من میخواهم تا غروب این کارها را انجام بدهم و معمولاً دستهجمعی میشود این کارها را انجام داد. مثلاً بروید غار حرا را ببینید ممکن است کاروان این کار را انجام ندهد ولی خودتان بتوانید زمانی را اختصاص بدهید با چند نفر بروید یک جاهایی را ببینید. به غار حرا رفتن مطمئناً ربطی به مراسم حج ندارد ولی آن هم برای خودش جالب است.
حج عمره رفتن به صورت جالبی یک مقدار آدم را آگاه میکند که در حج تمتع چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد. من به حج عمره که رفتم این احساس خیلی به من دست داد شاید مرتب به همین دلیل روی آن تأکید میکنم که در حج مکان و جغرافیا خیلی نقش دارد. چقدر شما احساس روی زمین زندگی کردن دارید؟ کلاً زمین چقدر برای شما حس دارد؟ اگر امکان این به وجود بیاید که مسافرتهای فضایی بروید مثلاً یک مدت به مریخ بروید و برگردید یک حسی دارید. اگر فقط زمین محل سکونت ما نبود و جاهای دیگری هم برای زندگی کردن بود
[۰۱:۳۰]
مثلاً میتوانستید یک روز صبح به مریخ بروید و برگردید زمین برای شما یک هویتی پیدا میکرد که من الان در زمین هستم. معمولاً چون اصولاً زندگی کردن به معنای در زمین زندگی کردن است ممکن است خیلی حس نداشته باشیم. ولی فضانوردها وقتی به فضا میروند خیلی حس در زمین بودن را دارند. در داستان آفرینش اینکه ما هبوط کردیم و الان در زمین هستیم و حیات دنیوی ما زیر آسمان زندگی کردن است، جایی که درخت و یک ویژگیهایی دارد. احساسی که من میگویم حج به دلیل مسافرت جغرافیایی نسبتاً طولانی که انجام میدهید به من خیلی این احساس برای اولین بار که به حج رفتم دست داد. چون به نقطه خاص از زمین میرسم حس اینکه روی زمین و زیر آسمان هستم این همان دورهای است که ما هبوط کردیم و در اینجا زندگی میکنیم. چیزی که در قرآن گفته میشود در بهشت بودیم به زمین آمدیم یک مدتی در زمین هستیم بعد دوباره شما را به بهشت برمیگردانیم.
احساس من این است این مسافرت به محیط جغرافیایی که در آن زندگی میکنیم به محیط زمین و آسمان یک هویتی میدهد. برای من اینگونه بود نمیخواهم بگویم برای هر کسی ممکن است این احساس باشد. ولی چندان هم این احساس بیراه نیست چون بالاخره به یک نقطهای رسیدم و این نقطهای است که خداوند در زمین انتخاب کرده است از کل زمین نقطه خاصی برای مراسم حج انتخاب شده است. حضور داشتن در آنجا یک حسی از اینکه انگار در پایتخت زمین قرار گرفتن احساسی از محیطی که در آن زندگی میکنیم ممکن است به وجود بیاید. ممکن است کاملاً احساس شخصی بود که من داشتم.
۹-۳ محرمات احرام
در مورد آداب احرام یک چیزهایی میگویم و بقیه برای جلسه بعد باقی میماند. چیزهایی که در حالت احرام تحریم شده است اگر چند مقوله مشخص بگوییم یکی حالت صلح کامل و سیانت کردن از حیات است که شامل این نکات میشود. حمل صلاح حرام است، کلاً محرمات احرام ۲۰ تا است و بیشتر تعداد آن مربوط به این میشود. شما اگر کلاً اینها را بشمارید بیشترین مربوط به این میشود که در حالت صلح کامل قرار گرفتید. حمل صلاح جزء محرمات است، شکار کردن، از بین بردن گیاهان، حتی حیواناتی که روی بدن شماست مثلاً پشه را حق ندارید بکشید این شکار حساب نمیشود ولی جزء محرمات است که جداگانه ذکر میشود. یکی از دوستان من سالی که رفته بود پشه در عرفات خیلی زیاد بود میگفت ما همیشه به آنها بفرما میزدیم. اگر هزار پشه هم به شما حمله کنند حق ندارید آنها را بکشید، حق ندارید از حشرهکش استفاده کنید بدشانسی آوردید و به شما حمله کردند فقط میتوانید به صورت صلحآمیز از خودتان دور کنید حق ندارید حتی یک حیوان موزی که به شما حمله کرده است را بکشید. در حد این حشرات است اگر شیر به شما حمله کند فرق میکند کلاً در حدی که آزار شیدید نرساند و آسیبی نبینید حق کشتن ندارید این جزء محرمات احرام است.
حق ندارید هیچ کاری کنید که از بدن خودتان خون بیاید مثلاً خاراندنی که موجب خون آمدن شود شما را از حالت احرام خارج میکند. حتی حق ندارید خونی از جسم خودتان جاری کنید، حق ندارید دندان بکشید. اینها در مقوله صلح کامل قرار گرفتند چند بار گفتم حالت احرام دوئال جنگیدن است. درست مقابل آن است یک جایی خداوند به شما میگوید باید بجنگید و قتال کنید باید اطاعت کنید و یک جایی به شما میگوید حتی حق ندارید از خودتان با کشتن یک پشه دفاع کنید. باید هر دوی اینها را در زندگی خودمان تجربه کرده باشیم، کشتن و نکشتن. در انتهای این مراسم برای خروج از احرام است که دستور قربانی کردن است. گرفتن ناخ و زدودن مو جزء محرمات احرام است ممکن است یک نفر در این مقله قرار بدهد انگار زندهای را کشتن است و ممکن است در مقوله دیگری قرار بگیرد که زینت کردن است. یکی از مقولههای بزرگ محرمات احرام هر نوع زینت کردن است، چه برای مرد و چه برای زن استفاده کردن از هر چیزی که حالت زینت داشته باشد حرام است.
فکر میکنم اینها یک مقوله جدا است مثلاً استفاده کردن از عطر حرام است، استفاده کردن روغن برای بدن و سر حرام است، سرمه کشیدن حرام است. سرمه کشیدن جزء زینتهای قدیمی بود که خیلی متداول بود مرد و زن سرمه میکشیدند. استفاده از انگشتر برای مرد و زن حرام است اگر اشتباه نکنم اختصاصی نیست بعضی از محرمات اختصاصی است. اگر ناخن گرفتن و زدودن مو را آرایش و پیرایش حساب کنید حرام است. نگاه کردن در آینه حرام است هرگونه توجه به خودتان حرام است. قرار نیست در حالت احرام توجهی به خودتان داشته باشید تا حد ممکن توجه دنیا و توجه به خودتان که قیافه چگونه است یا موهای ما خوب است یا خیر باید این چیزها را از خودتان دور کنید. به نظر من از نظر نمادین حکم جالبی است، من با هم اتاقیهای خودم موقعی که محرم شده بودیم آینه یا هر شیشهای که انعکاس داشته باشد تا خودتان را ببینید اشکال دارد، یک حولهای انداختیم تا خیالمان جمع باشد وقتی به حمام میرویم مجبور نشویم و در لحظه خودمان را در آینه ببینیم. کلاً بپوشانید که خودتان را نبینید یک جور دستور غافل شدن از خودتان به صورت نمادین است. نمیشود جزء احکام شرعی این باشد که به خودتان توجه نکنید این حکم شرعی نیست چیزی که میشود گفت این است که حق ندارید خودتان را در آینه نگاه کنید و انعکاس خودتان را ببینید.
فکر میکنم بد نیست اینها را در یک مقوله در نظربگیریم، آرایش و پیرایش و هر طور توجه به خودتان نباید باشد. لباس مخصوصی که میپوشید فکر میکنم خیلی تشدید میکند. کمک میکند به اینکه حالت جنرال پیدا کنید، نه اینکه آرایش نیست حتی نخ در آن نیست. اینکه میگویند در آن نخ و گره نباشد نتیجه آن این است که نمیتوانید یک لباس احرام با مد جدید برای خودتان ارائه بدهید. چیزی مانند لنگ است که همه مردها همان را دارند یک چیز جنرال است از نوعی است که نتوانید آرایش کنید، حالت لباس کلی دارد. دوری از شهوات، وقتی که محرم میشوند مرد و زن بر هم حرام هستند، عقد در حالت احرام، حرام است. اگر کسی در آن لحظه علاقهای پیدا کند باید از احرام در بیاید بعد عقد کند! نمیشود ازدواج کرد. کلاً دوری از شهوات است. لذتهای جسمانی را از خودتان دور کنید. همه اینها در معنای کلی احرام میگنجند، لذتهای دنیوی و لذتهایی که از جسم میبرید مانند آدمی که دستش از دنیا کوتاه شده است تا حد ممکن از خودتان دور کنید.
یک چیزی که در قرآن هم به آن تأکید شده است «وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ» کوچکترین حالت دعوا و مرافعه نباید داشته باشید این در مقوله صلح کامل است. حتی حق ندارید با یک نفر مشاجره کنید یا تند حرف بزنید مسئله فحش دادن نیست با کسی نباید جدال کنید. معارضه کردن کلامی هم جایز نیست فقط این نیست که حق ندارید صلاح گرم و سرد حمل کنید. از زبان هم که گاهی جزء صلاح است و ممکن است برنده هم باشد حق ندارید مانند صلاح استفاده کنید و حرف بد و تندی بزنید. یک چیز کلی گفتم و الان باز هم تکرار میکنم یک مجموعه محرمات جدید باعث میشود که شما حس جدیدی نسبت به زندگی که در آن چند روز دارید داشته باشید. یکی از چیزهایی که قرار است به آن برسیم در همه عبادات مخصوصاً مراسم حج در قرآن تأکید میکند قرار است به تقوا برسید. تقوا یعنی اینکه کنترل بیشتری روی اعمال خودم داشته باشم. تمثیل خوبی برای تقوا است میگویند آدم با تقوا آدمی است در یک جایی که زمین گل و خار دارد قرار است راه بروید. یک مقدار دامن خود را بالا میکشد و با احتیاط راه میرود، تقوا داشتن چنین حسی است از صبح که بیدار میشوم نسبت به اینکه ممکن است اشتباهی کنم، حرف بدی بزنم، کار بدی کنم، کاری که باید بکنم ولی انجام ندهم حس مراقبت از خودم داشته باشم.
به شدت محرمات احرام این حالت را در شما ایجاد میکند وقتی قرار است حیوانات را نکشید این حالت که آدم زیر پای خودش را نگاه کند که پای او روی مورچه قرار نگیرد یا حتی گیاهها را از بین نبرد. چون به اندازه کافی محرمات از محرمات عادی که داریم فاصله دارد ۲۰ آیتم جدید به کارهایی که نباید کنید اضافه میشود این حس خود به خود در شما به وجود میآید در حالتهای احرام بیشتر مراقب هستید چه کاری میکنید مبادا یکی از اینها نقض شود. اتفاقاً الان دنیای جدید بدیها و خوبیهایی دارد، تعداد آینهها در آن خیلی زیاد است ویترین همه مغازهها تصاویر را انعکاس میدهند. شما باید خیلی مواظب نگاه کردن خودتان باشید اگر واقعاً میخواهید رعایت کنید. هرچند نگاه شما به تصویر خودتان در آینه بیفتد اشکالی ندارد فقط کافی است دقت نکنید و چشم خودتان را برگردانید ولی این حس را دارید. بترسید از اینکه اینجا که من نگاه میکنم حالت انعکاس دهندهای داشته باشد خود به خود مراقب چشم خودتان باشید.
حس در حالت احرام بودن مخصوصاً در حج تمتع طول میکشد. شما چند روز در لباس احرام هستید این حالت در شما به وجود میآید که از زندگی عادی خودتان فاصله میگیرید و بیشتر مراقب رفتار خودتان هستید. کافی است یک کاری کنید که از احرام خارج شوید بعد باید کفاره بدهید و خرجهای آن هم سنگین است. هر کدام از این محرمات را انجام بدهید جداولی وجود دارد که همه آنها در حد گوسفند است. در آخر دیدید حج شما قبول است ولی یک گله گوسفند بدهکار شدید که باید بدهید! یکی از خوبیهای جامعه مدرن این است که گوسفند خیلی گران است چند سال بهتر بود ولی هرچه میگذرد کفارهها سنگینتر میشوند.
حضار: شتر هم هست؟
بله جدول آن در این کتاب است، بله شتر هم است یکی هم گاو است. کندن درخت بزرگ در حرم کفاره گاو دارد. درخت کوچک گوسفند است مجازات باید با جرم تناسب داشته باشد. چه کسی میتواند درخت بزرگ را بکند. بستن دروغ یک مرتبه گوسفند، دو مرتبه گاو، سه مرتبه شتر است، حداقل گوسفند است. واقعاً خطرناک است وقتی احساس شما این است که نباید جدال کنید عصبانی شدن خطرناک است. هر بلایی سر شما بیاید باید آرامش خودتان را حفظ کنید حالت در صلح بودن فقط مسئله کشتن و نکشتن نیست حرف تند زدن شما را از حالت احرام خارج میکند. دروغ گفتن یا قسم خوردن به صورت کلی حرام است ولی در حالت احرام همه محرماتی که قبلاً هم بود تشدید میشوند. اگر اشتباهی کنید باید کفارههای سنگینی بدهید. مردها اینکه کفشی بپوشند که روی پای آنها را بپوشاند یا روی سر خودشان چیزی بگذارند یا زیر سایبان قرار بگیرند حرام است. این یکی از چیزهایی است که خیلی خطرناک است در حالت احرام که نباید زیر سقف قرار بگیرید. کلاً آدم را از حالت عادی خارج میکند، نه حق دارید سوار ماشین شوید، اتوبوسهای مخصوص برای بردن از مکه به عرفات وجود دارد. آقایان سوار اتوبوسهایی میشوند که سقف ندارند. حتی نباید زیر سایبان قرار بگیرید. نباید زیر درخت استراحت کنید. یک حسی از بی پناهی وجود دارد برای مردها تشریع جداگانهای است.
برای زنها هم انواع و اقسام زینت برای آنها حرام است، حق ندارند هیچ زیوری با خودشان داشته باشند. یک چیز جالبی که برای زنها حرام است پوشاندن صورت است، قبلاً در مورد این صحبت کردم.
بقیه را برای جلسه آینده میگذارم. از حرکت کردن تا محرم شدن را گفتم. شاید یکی دو تا را بیشتر توضیح بدهم. فکر میکنم جلسه آینده بتوانیم تمام کنیم. جلسه آینده در مورد مراحل وقوفها و طواف و چیزهایی که حج با آن تمام میشود صحبت میکنم. فکر میکنم یک جلسه دیگر تمام میشود بعد دوباره به سوره حج برمیگردیم.
