معمولاً رسم است بعد از سفر حج خیلیها سفرنامه مینویسند از خاطرات سفر حج میگویند. چند نکته در این سفر که نظر من را بیشتر از قبل جلب کرده است به آن اشاره میکنم. یک مقدار آن تأسفآور است و یک مقدار آن هم ممکن است خیلی ویژگی خاصی از نظر تأسفآور بودن یا نبودن نداشته باشد. هر بار که به حج میروم ناخودآگاه وقتی آدم به آنجا میرود به مسئله اختلافات بین شیعه و سنی فکر میکند. هم به دلیل اینکه اختلاف رفتارهایی در آنجا دیده میشود و هم به دلیل حالت تهاجمی که عربستانیها نسبت به شیعیان دارند.
سعی کردم این کنجکاوی را ایجاد کنم اگر این ذهنیت را نسبت به حج داشته باشید که حج یک برنامه رسیدن ولادت مجدد در انسانها است و کاملاً حرف درستی است اما شاید مجموع آیاتی که در قرآن میبینید، با این ذهنیت جور در نیاید. نه اینکه مخالف آن باشد ولی انگار یک ابعاد دیگری برای حج قائل است که صرفاً همان چیزهایی نیست که در مورد آن صحبت کردیم. یک بهانهای شد که در انتهای جلسه ماقبل آخر و جلسه آخر اشارههایی کردم به تفاوتی که بین دیدگاه عرفانی با دیدگاههای دینی و بین طریقت و شریعت وجود دارد. به نظر من عمدهترین نکته این است که عرفان خیلی خیلی جنبه فردیت دارد، شاید بتوان گفت تقریباً هیچ کدام از انواع عرفان بعد اجتماعی ندارند.
احساس من این است خیلی مناظره مفیدی بود. اینکه حرفهایی که زده شد درست یا غلط بود، چه کسی بیشتر درست گفته را کنار بگذاریم. اگر مناظرهها را ببینید معمولاً جو خیلی خوبی ندارند، خیلی وقتها اینگونه است, طرفین انگار حرف هم را خوب نمیفهمند، از حالت بحث منطقی خارج میشوند، بحثهای سیاسی تقریباً همیشه اینگونه است. این جلسات از این نظر خوب بود که دو نفر با اختلاف عقیده خیلی عمیق (تقریباً 180 درجه تفاوت) ولی خیلی مؤدبانه روبروی هم نشستند بحث کردند. به شوخی شاید این حرف را بزنم ولی از سه نفری که در مناظره بودند فکر میکنم سهم خوبی باید به مجری داد. خیلی خوب بحث را اداره کرد، در پایان هر صحبتی توانست خلاصه خوبی که برای ادامه بحث مفید بود ارائه بدهد، سؤال خوب مطرح کند و به نظر من جو را خیلی خوب کنترل کرد. شاید یکی از دلایل موفقیت مناظره این بود.
روال بحث اینگونه بود که از یک سری احکام که مربوط به رشد فردی بود مانند احکام عبادت، نماز و روزه شروع کردیم. اینها را که میبینید شریعت مانند طریقت عرفانی به نظر میرسد که تعلیماتی به پیروان خود میدهد که چگونه در طول روز مواظبت کنند و عبادت کنند. هدف رسیدن به آن مقام معنوی است که انسان میتواند به آن دست پیدا کند. مخصوصاً در خاورمیانه و سرزمینهای شرقیتر مانند هندوستان و چین کلی از این طریقتهای عرفانی وجود داشت که فرض آنها بر این است که انسان میتواند خیلی رشد کند و از نظر معرفتی به مقام بالایی برسد.
از بحث نماز که چند جلسه طول کشید به عنوان اولین حکم مهمی که در شریعت مسلمانها وجود دارد بگذریم. کلی مباحث در مورد اینکه این اعمال چگونه انجام میشود و معنی و معنویتی که در آن هست چیست وجود دارد و چون به اندازه کافی کتاب از عرفا و کسانی که دیدگاه معنوی نسبت به عبادات و شرائع داشتند وجود دارد – مثلاً با عنوان اسرار الصلاة - تصور من این است لازم نیست وارد جزئیات اینها شویم. نکاتی گفتم که احساس میکردم در آن کتابها به این نکات برخورد نمیکنید؛ معمولاً از اول وارد جزئیات احکام میشوند. مثلاً یک فصل در مورد استقبال به معنای رو به قبله ایستادن دارند، یک فصل در مورد قیام و رکوع و سجود دارند، همینطور ممکن است در مورد اذکار صحبت کنند.
سوالی در گروه مطرح شد و یکی از دوستان پرسیدند که آیا میشود وسط نماز قرآن پخش کرد و گوش داد که سنت گوش کردن قرآن در نماز را رعایت کرد؟ سوال من این است که آیا ممکن است یک نفر اشکال بگیرد به اینکه شما وقتی نماز میخوانید حمد و قل هو والله را بخوانید و بعد قرآن پخش شود و گوش بدهید؟ ممکن است یک نفر بگوید ایستادن و گوش دادن به قرآن اشکال دارد؟ من تعجب میکنم. مسئله این است که بعضی از فقهای شیعه فتوا دادند باید سوره کامل بخوانید و نمیشود سوره ناقص بخوانید.
بحثهای جلسه قبل را با تأکید روی برنامهای که من به آن میگویم برنامه زندگی مسلمانها، آنطوری که در شریعت آموزش داده میشود، ادامه میدهم و میخواهم این موضوع را تقویت کنم. به نظر میرسد خیلی زیاد روی اوقات نماز تأکید میکنم و اگر کیفیت نماز را تغییر بدهید هم حرفهای من سر جای خود است. بیشتر تأکید من این است که پنج وقت در طول روز آدمها عبادت میکنند. تأکید میکنم مهمترین ستون و حکم در شریعت اسلامی نماز خواندن است، حتی به طور سنتی هم در این موضوع شکی نیست.
کتابی آوردم و میخواهم قسمتهایی از آن را بخوانم، یک جمله از آن میخوانم و بحث خود را ادامه میدهم و بعد میخواهم یک یا دو صفحه از کتاب را به مناسبتی بخوانم. شرح حال آدمی که مسلمان شده است و از اینجا به بعد را برای شما میخوانم. "روزی که مسلمان شدم" یعنی تصمیم گرفته است مسلمان شود و احتمالاً نزد یک روحانی یا مفتی رفته است و شهادتین گفته است؛ بالاخره در یک روزی پذیرفته است و مسلمان شده است " امام مسجد یک کتابچه راهنما به من داد که نحوه به جا آوردن نماز را آموزش میداد." مسلمان شدن همانا و نماز خواندن همانا.
به بحث شیرین شریعت برمیگردیم، دفعه قبل بحث نماز مطرح شد و خیلی سوال و جوابهای جالبی شد. دوست دارم برای تأکید یک بار دیگر بگویم اینکه شما سعی کنید تا شریعت را بفهمید میتواند منبعی باشد برای اینکه شما حتی وقتی که روشن نیست قضاوت کنید. همین الان اگر شما از یک فقیه استاندارد موجود درباره احکام سوال کنید در مورد خیلی از احکام اختلاف نظر وجود دارد. فرض کنید در مورد موضوعی که جلسه قبل برای صدمین بار مطرح کردم که مسئله جمع بین نمازها است که در بین شیعیان متداول شده است همه قائل به این شیوه نیستند و از احتیاط اجب این است که نمازها را به هم نچسبانید فتواها شروع میشود - اهل سنت که چسباندن را قبول ندارند مگر اینکه عذری وجود داشته و در مورد آن بحث میکنند - تا مستحب بودن جمع آن را هم ممکن است در آراء فقها ببینید.
اگر شما بخواهید شریعت را در یک ساختار منطقی نتیجه بگیرید، یعنی سعی کنید ساختاری بسازید که از آن احکامی مثل احکام شریعت دربیاید تقریباً در حال حاضر غیرممکن است. یک بار این تمثیل را به کار بردم، مثل این است که خودم به تنهایی نه یک ساختمان بلکه یک شهرک درست کنم بدون اینکه مصالح خوبی داشته باشم. کاری که میتوانم انجام بدهم و فکر میکنم میشود انجام داد مثل این است که یک ماکت درست میکنند که طرف بفهمد و بعد توضیحاتی داد که حس کنید میشود این را ساخت. زمین آن وجود دارد و اگر فلان قدر بودجه داشته باشید و اینقدر زحمت بکشید چنین چیزی میشود ساخت و این چیز جالبی است.