بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسه‌ی ۶۵، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۴۰۳/۶/۲۰

۱- یادآوری جلسه گذشته

یک یادآوری می‌کنم که از کجا شروع کردیم و به چه چیزی رسیدیم و این موضوع را ادامه می‌دهیم. من بدون اینکه هیچ اعتقاد خاصی داشته باشم به چیزی که تحت عنوان فروع دین می‌شناسیم که ۸ تا است و چیز مقدسی باشد، مبنا را بر این گذاشتم که درباره اینها صحبت کنیم. در مورد نماز و روزه چیزهایی گفتم دو جلسه قبل بحث به اینجا رسید تا یک جایی وقتی آدم نگاه می‌کند به نظر می‌آید شریعت یک سری مجموعه احکام با تأکید زیاد روی مسائل فردی و رشد فردی است که آدم‌ها در طول روز چه کاری انجام بدهند و چگونه عبادت کنند، ارتباط با خداوند چگونه باشد. مسائل مالی مانند خمس و زکات جنبه فردی آن که من باید از اموال خود به افراد محروم بدهم، ممکن است سازوکارهای اجتماعی هم به وجود آمده باشد. ولی چیزی که قطعاً می‌دانیم این است که هر آدمی از درآمد و اموال خود باید به دیگران ببخشد. این حالت اجبار دارد و غیر از انفاق و چیز اختیاری است که هر کسی هر چقدر بتواند کمک کند بهتر است.

این احکام که رد می‌شوند به احکامی مانند حج و جهاد می‌رسید، اینها به صورت فردی نیست. مثلاً تا یک جایی به نظر می‌رسد شریعت ادیان ابراهیمی به طریقت‌های عرفانی شباهت دارد و حتی با عرفان‌های شرقی مشابه است. آنها هم یک سری عبادات روزانه دارند و یک تمرین‌هایی برای ارتباط با خدا دارند به این معنایی که ما می‌گوییم شاید نباشد ولی عملاً برای رشد فردی خود کارهایی مانند روزه گرفتن و نماز خواندن انجام می‌دهند. به شدت تأکید آنها روی جنبه‌های فردی است. در شرائع ابراهیمی به یک جایی می‌رسید که به صورت جمعی است. نماز جماعت و نماز جمعه کم کم حالت اجتماعی پیدا می‌کند ولی حج یک چیز بین‌المللی است. به نظر من چیزی که در حج دیده می‌شود این است حکمی برای آدم‌هایی که در کره زمین زندگی می‌کنند است. مثل اینکه ارض به معنای قرآن هویتی دارد که انسان از بهشت روی ارض مستقر شده است. نماز یک چیزی است که در کره ماه هم می‌توانید نماز بخوانید ولی حج یک چیزی مربوط به کره زمین است. یک نقطه جغرافیایی در کره زمین مشخص شده است و قرار است سالانه افرادی که ایمان دارند از اطراف هر کسی که می‌تواند به آنجا بیاید و یک اجتماع تشکیل بدهند. یک هویت خارج از حتی جامعه کوچک به ادیان ابراهیمی می‌دهد.

در دین یهود هم چیزی شبیه این بود. مسیحی‌ها شاید با توجه به اینکه شریعتی که داشتند شاید بیش از حد تغییر دادند شاید چیز مشابهی نداشته باشند. زیارت به شدت در سنت مسیحی وجود دارد، اینکه به مکان‌های مقدس بروند ولی حکم سالیانه اینکه در زمان مشخصی همه یکجا جمع شوند چنین چیزی در مسیحیت خیلی متداول نیست. مشابه‌هایی دارد ولی نه به آن شدتی که در یهودیت و اسلام وجود دارد. در کنار آن دستور جنگ است، اینکه جامعه اسلامی باید مسلح باشد شاید اسلام را به این می‌شناسند که مسلمان‌ها اهل جنگ بودند و فتوحات داشتند. در تاریخ بعد از پیامبر، نوشتن حدیث ممنوع بود و به هر دلیلی به دلیل ممنوعیت یا شاید کمبود امکانات تقریباً نوشته‌ای مربوط به قرون اول و دوم را به زحمت پیدا می‌کنید. شاید نیمه دوم قرن دوم یک آثار مکتوبی مسلمان‌ها تولید کرده باشند. ولی در فاصله حداقل ۱۵۰ ساله دیگران در مورد مسلمان‌ها چیزهایی نوشتند.

نمی‌دانم چقدر اطلاع دارید ولی ماجرای سکوت دو قرنی مسلمان‌ها در مورد خودشان و اینکه دیگران در مورد مسلمان‌ها چیزهایی نوشتند این یک نهضتی را در اسلام‌شناسی غربی به وجود آورد که اصطلاحاً روژیونیست می‌گویند که تجدیدنظرطلب هستند. از دهه ۷۰ میلادی حداقل می‌دانم یک بار در سخنرانی‌های دفاع عقلانی که در مورد قبله بحث شد، به کارهایی که اینها انجام دادند و آثار آنها اشاره کردم. خیلی جریان مهمی بود در اسلام‌شناسی آکادمیک فعلی چیزی که به آن اسلامیک استاتیست می‌گویند که در همه جای دنیا دپارتمان‌هایی است مسلمان و غیرمسلمان در آن کار می‌کنند و گرایش سکولار دارند یعنی قرار نیست ایمانی به ماجرا نگاه کنند و مانند جریان تاریخی است. در این مجموعه مطالعات این خیلی تأثیرگزار بود در دهه ۷۰ میلادی آثاری که اینها به وجود آوردند از انگلستان شروع شد. ایده اولیه از همینجا شکل گرفت که از قرن دوم به بعد از قرن سوم می‌بینید که مسلمان‌ها برای خودشان تاریخ نوشتند، فاصله آنقدر زیاد است که به صورت طبیعی خیلی قابل اعتماد نیست. بیش از اینکه مسئله فاصله زیاد باشد اینها افرادی هستند که مؤمن هستند بنابراین با یک بایاس‌هایی نگاه می‌کنند. افرادی که این جنبش را به راه انداختند روی آن تأکید می‌کردند این بود خیلی واضح است اینها بعضی از چیزها را برای توجیه وضع موجود مسلمان‌ها یک چیزهایی نوشتند. انگار در جامعه اسلامی بعد از دو قرن هنجارهایی به وجود آمده بود، سعی کردند تثبیت کنند که پیغمبر هم همین کارها را انجام می‌داد. در توجیه اینکه چرا ما اینگونه هستیم یک تاریخ‌سازی انجام شده است. کسانی که این جنبش را در مطالعات اسلامی شروع کردند فکر می‌کنم کسانی که زنده هستند قبول دارند شور آن را درآوردند. به کل مجموعه تاریخ نگاری اسلامی را کنار گذاشتند و گفتند اینها قابل اعتماد نیست، آثار دیگری که دیگران نوشتند قابل اعتمادتر است. من وارد جزئیات نمی‌شوم که عقاید و بحث آنها نکات جالبی دارد، اشتباهاتی که کردند یک جوری شور آن را درآوردند خودشان قبول دارند ولی جنبش جالبی بود. یکی از چیزهای آن این بود که از دهه ۷۰ تا ۱۰-۱۵ سال کار کردند. معمولاً در محیط‌های آکادمیک وقتی شروع به کار کردن می‌کنند واقعا کار می‌کنند.

نمی‌دانم چند سند پیدا کردند ولی حدود ۱۹۹۰ یکی از افراد نسل دوم این جریان یک کتابی تحت عنوان، اسلام آنطور که دیگران دیدند، نوشت. کتاب تقریباً ۹۰۰ صفحه است و مجموعه اسنادی است که در زبان‌های مختلف افرادی به اسلام و مسلمان‌ها اشاره کرده است. از زبان عربی که به ندرت در آن است، تا یونانی و سریانی تا حتی سند و مدرک چینی در آن وجود دارد. مثلاً یک آدمی در چین نوشته است که آدم‌هایی به اسم مسلمان‌ها هستند. چرا این را گفتم، اکثریت قاطعیت اسنادی که از دو قرن اول اسلام باقی مانده است که غیرمسلمان‌ها نوشتند، مسلمان‌ها به عنوان یک عده آدم مهاجمی که فتوحات انجام می‌دهند تصویر شدند. برخورد افراد غیرمسلمان با مسلمان‌ها این بود که آدم‌هایی هستند شمشیر به دست گرفتند و جهان‌گشایی می‌کنند. شاید این حرفی که می‌زنم کمی اغراق باشد ولی مثلاً یک عده آدم در مورد مغول‌ها یک چیزهایی نوشتند. این اغراق‌آمیز است چون این اسناد که اینها اعتقاد به خدا دارند و خودشان را ادامه مسیح و موسی می‌دانند اشاره‌های واضحی است، اینکه جنبش دینی هستند. چیزی که می‌خواستم بگویم اینکه جهاد به عنوان فروع دین ذکر شده است چیزی است که حداقل از بیرون به مسلمان‌ها نگاه می‌کنید جزو مهمترین احکامی است که در اسلام وجود دارد. در مسیحیت درست است که خیلی جنگیدند ولی به عنوان اینکه یک حکم مشخصی که به آنها اجبار شده باشد که باید شمشیر هم در مورادی به دست بگیرید این را نمی‌بینید؛ در مورد یهودیت این بیشتر دیده می‌شود.

بحث این بود که فروع دین را اگر مبنا قرار بدهید خیلی زود بعد از اینکه از احکام فردی رد می‌شوید به احکام اجتماعی می‌رسید که احکام بین‌المللی است، احکامی که در کل زمین قرار است عبادتی انجام شود. بعد به این می‌رسید که جامعه اسلامی، جامعه‌ای است حداقل چیزی که می‌شود گفت این است که به شدت قدرت دفاعی دارد ممکن است. یک نفر بخواهد مناقشه کند. اینکه مسلمان‌ها چه کاری کردند همیشه می‌توان در آن مناقشه کرد، واقعاً کاری که مسلمان‌ها انجام دادند همان کاری است که از آنها خواسته شده بود یا خیر می‌شود در این مناقشه کرد. به خود قرآن که نگاه می‌کنید دستورالعمل‌هایی که باید بجنگید، حداقل چیز بدیهی در قرآن این است که باید قدرت دفاعی داشته باشید، اگر به شما ظلم شد به آن پاسخ بدهید.

مخصوصاً این آیه که جلوتر هم می‌رویم تأکید می‌کنم، یک آیه مشخصاً در قرآن است که می‌گوید باید آنقدر صلاح و قدرت داشته باشید که از شما بترسند. «وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ» (انفال:۶۰) هرچقدر که می‌توانید قدرت به دست بیاورید «وَمِن رِباطِ الخَيلِ» اسب و صلاح و پیشرفته آن زمان را اسم می‌برد که باید چنین چیزی داشته باشید که «تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ» که دشمن‌های خدا از شما بترسند، فکر نکنند که می‌خواهند با شما بجنگند. نکته جالب این آیه این است که دقیقاً مفهومی که الان در عرف سیاسی به آن بازدارندگی می‌گویند دقیقاً دستور به این است که جامعه اسلامی باید بازدارندگی تولید کند. طرف فکر نکند که به شما حمله کند و بترسد. الان جمهوری اسلامی رسماً نمی‌گویم ولی به نظر می‌آید که دنبال سلاح هسته‌ای هستند چون فکر می‌کنند بازدارندگی ایجاد می‌کند.

[۰۰:۱۵]

اگر فکر می‌کنند معلوم نیست، خیلی‌ها مخالف این هستند که در دنیای امروز صلاح هسته‌ای بازدارندگی ایجاد می‌کند. خیلی چیزهای دیگر ممکن است بیشتر بازدارندگی ایجاد کند، شاید ۵۰ سال پیش هسته‌ای بودن در ایجاد بازداردگی خیلی مهم بود ولی الان ممکن است شرایط اقتصادی یا ژئوپلیک خاص برای یک کشور بازدارندگی بیشتری ایجاد کند. سوئیس چگونه بازدارندگی ایجاد کرده است؟ جنگ جهانی دوم در اروپا انجام شده است و همه جا داغون شده است ولی همه به سوئیس احترام می‌گذارند. مرکز بانک‌های دنیا است و همه در آن حسابی دارند و به نفع همه است به آن کاری نداشته باشند. به بی‌طرفی سوئیس همه احترام می‌گذارند ولی به بی‌طرفی ایران در جنگ جهانی دوم احترام نگذاشتند. قطعاً یک دلیل عدم بازدارندگی این است که کشور ضعیف است وقتی فکر می‌کنند به راحتی می‌شود یک کشور را اشغال کرد، خدا می‌داند چقدر راحت این کار را در سال ۱۳۲۰ انجام دادند که جزو شگفتی‌های تاریخ معاصر ما است ظرف چند روز کل کشور بدون مقاومت قابل توجهی از طرف ارتش یا مردم، اشغال شده است.

این ماجرا را به همه دوستان محترمی که تحت تأثیر تبلیغاتی که سال‌های اخیر انجام شده است و به سلسله پهلوی احساسات مثبتی پیدا کردند، می‌گویم که ماجرای اشغال ایران در جنگ جهانی اول را را با جنگ جهانی دوم مطالعه و مقایسه کنید. یکی از افتخارات نسبت داده شده به سلسله پهلوی این است که برای ایران ارتش منظم درست کرده است. این ارتش به چه دردی خورد؟ ایران در جنگ جهانی اول چقدر مقاومت در مقابل اشغال کرده است بعد در جنگ جهانی دوم چند تیر شلیک شده است. در فاصله ۲۰ سال چه اتفاقی افتاده است که مردم اینگونه شدند و بنیه دفاعی نظامی ایران به اینجا رسید که به همین راحتی بتواند اشغال شود.

ما این را به عنوان یک حکم شرعی در اسلام داریم که باید قدرت دفاعی داشته باشیم و باید آماده جنگ باشیم. چندتا آیه در قرآن وجود دارد و چندتا باید باشد که به مسلمان‌ها می‌گوید لازم شد باید بجنگید. ممکن است فقط مناقشه اینجا باشد آیا فقط دفاعی است یا حالت تهاجمی هم می‌تواند داشته باشد. دفعه قبل صورت مسئله‌ای  مطرح کردم که می‌خواهم در این جلسه دقیق‌تر در مورد آن صحبت کنم. صورت مسئله این است که شما اگر تاریخ اسلام با همین دیدگاه‌هایی که تجدیدنظرطلب‌ها داشتند را بررسی کنید، می‌توانید در گزارش‌هایی که در مورد جنگ‌های پیغمبر است تردید کنید. چون با ایده کلی که اینها دارند کارهایی مسلمان‌ها ظرف دو قرن انجام دادند. ایده، ایده دهه ۷۰ نیست، از قرن ۱۹ بزرگترین اسلام‌شناس‌هایی که اسم آنها مانده است و خیلی آدم‌های سرشناسی هستند، این حرف را زده‌اند. لزوماً سرشناس بودن به معنای برحق بودن و حرف درست زدن نیست ولی می‌خواهم بگویم این حرف، خیلی قدیمی است که افرادی مانند گولدسیر یا شاخ این ایده را داشتند که در مورد فقه می‌گفتند، فقه به وجود آمد بعداً احادیث آن را ساختند؛ کلاً شک داشتند. همه اینها برمی‌گردد به سکوت نزدیک دو قرن مسلمان‌ها که آثار مکتوب وجود ندارد و ۲۰۰ سال فاصله خیلی زیادی است که لااقل اسلام‌شناس‌ها فکر کنند در این دوران جعلی اتفاق نیفتاده است. در حالیکه کلی منافع فرقه‌ای به وجود آمده است، هر کسی در موارد اختلافی دوست دارد بگوید پیغمبر شبیه من گفت. جریان صورت نگرفتن سندسازی در دو قرن اولیه اسلام، خیلی‌ها را به شک انداخته است. مدافعینی هستند که سعی می‌کنند بگویند اینقدر هم بی‌در و پیکر نبود. جو کلی مطالعات این است که کسانی که دفاع می‌کنند نهایت می‌گویند آنقدری که شما می‌گویید بی‌در و پیکر نبود ولی یک مقدار بی‌در و پیکر است وقتی زمان طولانی شما تاریخ‌نگاری نمی‌کنید و سند درست نمی‌کنید. باور کردن این خیلی سخت است که به یک نفر بگوید مسلمان‌ها احادیثی که به وجود آوردند یا تاریخی که نوشتند بعد از ۲۰۰ سال خیلی منطبق با احادیث اولیه یا اتفاق‌های اولیه صدر اسلام است.

بنابراین استناد کردن به تاریخ نوشته شده توسط مسلمان‌ها در قرن سوم هجری بعد از آن همه فتوحات و حمله‌هایی که کردند، اگر تاریخ نگاری هم ببینید که پیغمبر هم حمله کرده است می‌توانید شک کنید. می‌توانید بگویید در توجیه کارهایی که انجام دادند تاریخ‌سازی کردند. این حرفی است که از دهه ۷۰ یک عده جدی مطرح کردند، کلاً تاریخ نگاری نیست و این کاری که انجام شده است تاریخ‌سازی است. حالت افراطی این بود که می‌گفتند حتی شک کرده بودند فردی به اسم پیامبر وجود داشت یا از کجا بدانیم قرآن مربوط به دوران پیامبر است. فکر کنم این را قبلاً گفتم، این ایده که در زمان عبدالملک مروان یک چیزی به اسم قرآن به وجود آمده است، در این حد تردید کردند. الان اگر شک و شبهه‌ها کمتر شده است به نظر من نکته جالبی بود. به وجود آمدن این جنبش یک عده را به تکاپو انداخت که سعی کنند ثابت کنند قرآن از نظر سند قدیمی‌تر از این حرفی است که اینها می‌زنند و دلایلی بیاورند. کلاً حرف غلط زدن گاهی اوقات ممکن است یک شور هیجان ایجاد کند که یک عده کار کردند. حرف آنها به کرسی ننشست ولی فکر می‌کنم بایپروداکت‌های خوبی هم داشت.

بدون اینکه بخواهم وارد این بحث شوم که چقدر چیزی که شما در قرن سوم می‌بینید امکان دارد تاریخ‌سازی صرف باشد ولی بالاخره جای شک و شبهه در مورد اینکه بعضی از کارهایی که به پیغمبر نسبت داده می‌شود صورت گرفته است یا خیر جای شک است. چیزی که در این جلسات مبنا را گذاشتیم این است که از هر چیزی که در قرآن آمده است به عنوان یک متن موثق دفاع کنیم. بنابراین شما قسمتی از جنگ‌ها را که در قرآن می‌بینید اینها چیزهایی است که باید فرض کنید واقعاً اتفاق افتاده است. دعوت به اینکه باید آماده باشید که بجنگید و ممکن است بدتان بیاید ولی به نفع شما است یا این آیه که می‌گویند جهاد در آن جایز شده است «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَتَلُونَ بِأَنَّهُم ظُلِمُواْ» (حج:۳۹) به کسانی که ظلم شده است اذن داده شده است که بجنگند. در سوره حج می‌گویند این اولین آیه‌ای است که برای جواز جنگ در آن وجود دارد. تا یک مدت مسلمان‌هایی هستند که شمشیر به دست نمی‌گرفتند خیلی همه چیز مسالمت‌آمیز بود بعد از هجرت به آنها اجازه جنگ و جهاد داده شده است. جنگ‌هایی که در قرآن ثبت شده است مانند جنگ بدر که با پیروزی مسلمان‌ها همراه بود اینها را در قرآن داریم. جنگ احد که با پیروزی و نهایتاً شکست مسلمان‌ها همراه بود و یک سری جنگ‌های دیگر که بر علیه یهودی‌ها در داخل مدینه یا ماجرای فتح مکه در قرآن انعکاس دارد.

اگر قرآن را متن موثق بدانیم که فکر می‌کنم از دهه ۷۰-۸۰ به بعد با ماجرای قرآن صنعا یا قطعه قرآن بیرمنگان که به نظر می‌آید قدیمی‌تر از آن چیزی است که حدس زده می‌شد، این تثبیت کرده است، اینکه متن قرآن آنطوری که بعضی‌ها فکر می‌کردند نمی‌شود مناقشه‌ای در آن کرد که قدیمی نیست مربوط به دوران پیامبر نمی‌شود. در این جلسات فرض ما این است هر چیزی که در قرآن آمده است به عنوان متن اصلی و پایه دینی اسلام دفاع کنیم. ما این احکام را داریم چیزی که روی آن تأکید کردم این است که فرض کنید به هر طریقی یک نفر مقاومت کند و سعی کند بگوید ماجرای فتح مکه دفاعی بود. اینکه مجوزی برای تهاجم وجود دارد یا خیر، آیاتی که در سوره توبه آمده است و شاید اشاره دقیق‌تری به آن بکنم معمولاً آن آیات است که دستاویز فتوحات بعداً شد. شما در بقیه سوره‌های قرآن کمتر آیه‌ای پیدا می‌کنید که از آن استفاده کرد و بتوان به جایی حمله کرد و بیشتر حالت دفاعی دارد.

۱-۱ شأن مسجدالحرام در قرآن 

چیزهایی که مربوط به روایات تاریخی اسلام است یا در آیات داخل سوره مناقشه کنید چیزی که در جلسه قبل به آن اشاره کردم در این نمی‌توانید مناقشه کنید که ما می‌بینیم در قرآن به شدت روی این تأکید شده است که مسجدالحرام باید عاری از شرک باشد. وقایع تاریخی که گزارش شده است را کنار بگذارید این در قرآن وجود دارد یا نه که مشرکین را در مسجدالحرام راه ندهید؟ مسجدالحرام مقدس است. روایت قرآن این است خداوند چند هزار سال قبل به حضرت ابراهیم گفته است به اینجا برو و یک محلی را نشان داده است و خانه‌ای برای عبادت ساخته شده است. حج از همان موقع شروع شده است به ابراهیم گفته شده است اذن بده که همه به اینجا بیایند و زیارت کنند، اینجا را پاک نگه دارد « وَطَهِّرْ بَيْتِيَ…» (حج:۲۶). در قرآن ذکر شده است به این بیت حمله شده است و خداوند با استفاده از پرندگان از آن دفاع کرده است. بنابراین یک دفاع مقدس است و می‌دانیم که محل بت‌ها شده بود. مکه در اختیار مشرکینی بود که در تمام قرآن طرف مقابل مؤمنینی هستند، کسانی که به پیغمبر ایمان آوردند که رفتار آنها باعث می‌شود به مدینه هجرت کنند. چیزی که در مکه است این است که مشرکین در آنجا مسلط شدند و عباداتی در قرآن ذکر شده است که عبادات ساختگی است که در آنجا انجام می‌دهند بت‌کده شده است و باید تطهیر شود، به حضرت ابراهیم این گفته شده است.

به نظر من شکی در این نیست با توجه به متن قرآن که یک خواسته‌ای وجود دارد و از مؤمنین خواسته شده است که آنجا را تطهیر کنند، بیت الله را به حالت اول برگردانند. بنابراین ماجرای فتح مکه و تطهیر مسجدالحرام و شکستن بت‌ها چیزی نیست که بگوییم اگر مشرکین بدرفتاری نمی‌کردند اتفاق نمی‌افتاد. در حالیکه آنها به شدت به بت‌ها علاقه‌مند هستند چگونه می‌توانید تصور کنید که حداقل بدون قدرت نمایی است. ممکن است شما بگویید فتح مکه جنگ به آن معنا اتفاق نیفتاده است و مقاومت نکردند ولی اگر مقاومت می‌کردند لشکرکشی بود، به آنجا رفتند و مکه را فتح کردند. از ابتدا وقتی پیامبر مبعوث شده است این مانند هدفی است که باید به آن برسیم وجود داشت ربطی به این نداشت که مشرکین چه کاری کردند و اینها را اخراج کردند یا اموال آنها را حراج کردند.

[۰۰:۳۰]

شأنی که مسجدالحرام در قرآن دارد چیزی نیست که شما بگویید مسلمان‌ها می‌توانستند تحمل کنند. مثلاً بت‌کده باشد و اینها هم جوازی داشته باشند که به حج بروند. تصور من این است دستوری که به حضرت ابراهیم داده شده، حضرت اسماعیل در کنار این بیت زندگی خود را انجام داده است و مراسم حج از آن زمان وجود داشت، دستور تطهیر برای اینکه مؤمنین بیایند داده شده است. من راهی نمی‌بینم که یک نفر قرآن را بخواند که می‌توانست این اتفاق‌ها بیفتد و مسجدالحرام دست مؤمنین نباشد، تطهیر نشود و بت‌ها شکسته نشوند و فقط بگوییم مسئله این بود راه باز شود و حج انجام شود نبود. در مورد سوره بقره ۷ جلسه چندین سال پیش در مورد آن صحبت کردم آنجا به این اشاره کردم، وقتی دستور تغییر قبله می‌آید شروع اعلام این است که یک امت جدید به وجود آمده است. دقیقاً بلافاصله بعد از اینکه گفته می‌شود باید به حج بروید درباره ساخت مسجدالحرام توسط ابراهیم و اسماعیل صحبت می‌شود، دستور تغییر قبله و حج می‌آید. بعد این آیات می‌آید «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» انگار پیش‌بینی زمان آینده است و گفته می‌شود صدمات جانی و مالی به شما وارد می‌شود و باید صبر کنید.

اگر جای آدمی باشید که به مدینه هجرت کردید و این داستان را می‌شنوید کعبه‌ای که آنجا است شوخی نیست، خانه خدا است و ابراهیم ساخته است و مقدس است. اگر یک جایی بود بت‌کده شده بود و مسلمان‌ها می‌رفتند به جای مدینه به حبشه می‌رفتند و در آنجا زندگی می‌کردند و دین خود را داشتند. یک چیزی در سوره بقره گفته می‌شود که این چیز مقدسی است ابراهیم این را پایه‌گذاری کرده است و ابراهیم انتخاب شده توسط خداوند است، دستور اینکه باید به آنجا بروید و سالانه حج به جا بیاورید. یک جوری به مسلمان‌ها می‌گوید ممکن است آن را عجیب و غریب کرده باشند ولی این منشأ ابراهیمی دارد. الان به شکل دیگری است، کف می‌زنند و برهنه طواف می‌کنند یا در آنجا بت گذاشتند. اگر قرار است مسلمان‌ها آن را تطهیر کنند و برای حج آماده کنند انگار از همانجا این پیش‌بینی وجود دارد که جنگ خواهد شد و خونریزی می‌شود و این به راحتی صورت نمی‌گیرد. مقاومت می‌کنند چون دین و مذهب آنها است و در آنجا بت گذاشتند و بت‌ها در آنجا مقدس است و به راحتی نمی‌توان این کار را انجام داد.

۲-۱ استراتژی نظامی و جهادی مسلمان‌ها صرفا دفاعی؟ یا تهاجمی؟

علاوه بر این نکته، جلسه قبل تأکید کردم که استراتژی نظامی و جهادی مسلمان‌ها، ۱۰۰ درصد دفاعی نیست. یک نکته تهاجمی در آن وجود دارد، یک مکان مقدسی وجود دارد که مسلمان‌ها باید از آن پاسداری کنند و سعی کنند تطهیر کنند. یک دلیل واظهی که به نظر من در قرآن وجود دارد این است که در قرآن به وضوح ذکر شده است، از بنی‌اسرائیل خواسته شده است به جایی که ارض مقدس است حمله کنند و بجنگند. آنها نیامدند و چون نیامدند بجنگند مجازات شدند و ۴۰ سال در بیابان‌ها سرگردان بودند. این را نمی‌توانیم انکار کنیم، دقیقاً در قرآن آمده است، مشابه همین ارض مقدس فرض شده است که باید از آن دفاع کنند و آنجا را تطهیر کنند در آنجا هم یک ارض مقدسی یهودی‌ها داشتند که مجاز بودند برای آن بجگند. نه تنها مجاز بودند بلکه باید این کار را می‌کردند و اگر این کار را نکنند تخلف کردند و مجازات می‌شوند.

بنابراین نمی توان گفت تمام تاریخ‌‌نگاری مسلمان‌ها دروغ است و برای توجیه کارهای خلفا ساختند. با همین مقداری که به نظر من در قرآن داریم این نتیجه می‌شود در کنار چیزی که به آن سیاست دفاعی می‌گوییم یک جنبه تهاجمی هم در شریعت اسلامی وجود دارد و آن هم این است که مسجدالحرام باید در اختیار مسلمان‌ها باشد و اینکه راه آن باید باز باشد که در قرآن بارها روی این تأکید شده است. در مورد یهودی‌ها هم مشابه آن را می‌بینید. اگر یک نفر در این موضع قرار بگیرد و بگوید جنگ در اسلام و در شریعت اسلامی فقط و فقط جنبه دفاعی دارد و قدرت نظامی فقط برای بازدارندگی است، حداقل باید یک درصد خطایی برای فکر خودش قائل باشد. چون در این مورد بحث شد دوباره این مورد را تکرار کردم و به نظرم می‌آید از قرآن چنین چیزی برمی‌آید. بنابراین نیاز به توجیه دارد اگر یک نفر بگوید که جامعه دینی تنها کاری که شریعت از آن خواسته است این است که قدرت دفاع از خودش داشته باشد به نظر من اصلاً نیازی به توجیه و بحث ندارد. احساس می‌کنم بعید است یک آدمی نسبت به اینکه اگر به او حمله شد از خودش دفاع کند در مقابل مهاجم حس این را داشته باشد که بپرسد چرا و برای او عجیب باشد. معمولاً اینگونه است تا اینجا همه قبول دارند همه جوامع باید قدرت دفاع از خودشان را داشته باشند. الان در دورانی هستیم که ممکن است کشوری بدون نیروی نظامی بتواند بازدارندگی ایجاد کند. واقعاً اگر دو هزار سال پیش مردمی بودند که بی‌سلاح بودند فکر می‌کنید برای آنها چه اتفاقی می‌افتاد؟ جهان‌گشایی و میل به گسترش سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب توسط امپراطوری‌ها همیشه بوده است. جایی که مردم ساکن می‌شوند، معمولا آب دارد و برکاتی دارد که آنجا ساکن شدند. چرا همسایه‌ها طمع نکنند تا آنجا را بگیرند. یا حداقل اگر اشغال نکنند به سبک امپراطوری ایرانی‌ها لااقل خراج گذار بکنند، بگویند زندگی خود را بکنید ولی سالانه یک چیزی به ما بدهید. سیاست‌های دفاعی فکر می‌کنم نیاز به دفاع ندارد و همه می‌پذیرند ولی اینکه در شرع این فرض وجود داشته باشد که در شائع اسلامی از یک مکان‌های مقدسی باید حتماً حفاظت شود، بنابراین اگر کسی آمد باید شما بجنگید.

به عنوان بک تبصره کوچک بگویم. یک نفر می‌تواند اینگونه توجیه کند که این هم دفاع است، این سرزمین من است و بت‌پرست‌ها آنجا را اشغال کردند و من سرزمین خود را آزاد می‌کنم. به این معنا حداقل از یک جایی به بعد، بعد از فتح مکه یک نفر می‌تواند بگوید از این به بعد سیاست‌های ما باید دفاعی باشد، چون فقط همینجا بود که مسلمان‌ها قطعاً باید این را در اختیار می‌گرفتند. اگر بخواهیم در مورد این تبصره بیشتر صحبت کنیم «…صُد عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ…» (بقره:۲۱۷) هم گسترش پیدا می‌کند بنابراین باید از راه‌هایی که به اینجا ختم می‌شود دفاع کنند و فقط محدوده جغرافیایی چند صد متری نیست، مسئله گسترش پیدا می‌کند. من فکر می‌کنم این احکام خیلی خوب است و می‌خواهم دفاع کنم اینکه مکان‌های مقدسی وجود داشته باشد و مؤمنین حساسیت‌هایی در مورد آن داشته باشند ولو اینکه منجر به جنگ و خونریزی می‌شود قابل دفاع است.

۲- سیر تاریخی در مورد جنگ و دفاع در قرآن

اول سیر تاریخی در مورد جنگ و دفاع در قرآن آمده است می‌گویم. در لحظه اول تاریخ بشر یک قتل اتفاق افتاده است، در قرآن و در تورات به آن اشاره شده است، اینکه یکی از فرزندان آدم دیگری را کشت. از اول که فرشته‌ها گفته بودند این را خلق می‌کنید خونریزی به راه می‌افتد برای اینکه مشخص شود این حرف درست است معطل نکردند، در همان نسل اول یک قتل اتفاق افتاد. یک قتل به معنای واقعی کلمه فجیح اتفاق افتاد، یک برادری بدون دلیل قابل توجهی برادر خود را عمداً کشت. یک آیه‌ای اینجا وجود دارد. کسانی که با مسائل جهاد در اسلام مشکل دارند، آیه ۲۸ سوره مائده خیلی آیه جالبی است. قابیل می‌خواهد هابیل را بکشد، چرا افرادی نسبت به موضوع جهاد و اینکه مسلمان‌ها شمشیر داشته باشند حساسیت دارند؟ چون روحیه صلح طلب دارند. الان در دنیا خیلی متداول است. مؤمنین چرا باید شمیر داشته باشند. صلح‌طلبی مطلق مانند شاخه‌های هندوئیسم حتی به حیوانات آسیب نزنیم. اگر خونریزی بد است، خونریزی نکنیم. مانند اتفاقی که در قرن‌های اولیه مسیحیت تقریباً در یک یا دو قرن اخیر افتاد تحت تعقیب بودند و آنها را می‌گرفتند و می‌شکستند ولی اینها جمع نمی‌شدند نیروی نظامی تشکیل بدهند و از خودشان دفاع کنند. یک عقیده پاکی بود که به هم می‌گفتند و آدم‌ها ایمان می‌آوردند و همینگونه هم پیش رفت.

اینکه من بگویم اگر من از خودم دفاع کنم، پس باید نیروی نظامی داشته باشم و من هم باید ارتش داشته باشم. یک جامعه‌ای که ارتش دارد یک حاکم بدی پیدا می‌کند که عادل نیست و ممکن است سوء استفاده کند قتل و خونریزی می‌شود. چه بهتر که جوامع دینی به وجود بیاید که کلاً صلح‌طلب باشند و ارتش نداشته باشند، گردن آنها از مو باریک‌تر باشد یک زیبایی دارد. یک عده آدم‌هایی که عقیده پرستش خداوند را دارند و موحد هستند و اگر به آنها آزار هم برسانید حتی از خودشان دفاع هم نمی‌کنند و شما را به روز جزا حواله می‌دهند. یک آدم صد در صد صلح‌طلب یک جاذبه‌ای دارد.

۱-۲ داستان هابیل و قابیل

می‌خواهم نظر شما را به این نکته جلب کنم، هابیل همین کار را می‌کند! آیه ۲۸ سوره مائده جواب هابیل به قابیل است وقتی که می‌داند می‌خواهد او را بکشد «…لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ…» (مائده:۲۸) تو دست خود را دراز کنی که من را بکشی من این کار را نمی‌کنم. من برای اینکه تو مرا نکشی، خون من را نریزی، من خون تو را بریزم.

[۰۰:۴۵]

فکر کنم یک عده همین را دوست دارند، شاید اشکال آنها برای اینکه چرا مسلمان‌ها شمشیر به دست گرفتند، چرا در شرائع آسمانی بعداً اینگونه شد که باید ارتش و اسب و شمشیر داشته باشید و تعمیم آن به دوران مدرن این است که صلاح هسته‌ای داشته باشید تا از شما بترسند لااقل باید یک موشک داشته باشید! صلاح هسته‌ای را فعلاً کنار بگذارید! رعب و وحشت ایجاد کنید، رعب و وحشت اینگونه است که اگر به من حمله کنید بلایی سر شما بیاورم که پشیمان شوید. بازدارندگی یعنی همین، بترسند از اینکه به شما حمله کنند چون می‌دانند شما قدرتمند هستید و می‌توانید از خودتان دفاع کنید. در طلیعه تاریخ بشر این را می‌بینید که یکی می‌خواهد یکی را بکشد این بد است و این خوب است. انتقادی از این حرف در قرآن نیست که ببینید هابیل چه موجود بدی بود یا خنگ بود که این حرف را زده است. به نظر می‌آید وقتی داستان را می‌خوانید این نشانه خوبی هابیل است که می‌گوید اگر تو می‌خواهی من را بکشی من دست خود را دراز نمی‌کنم تو را بکشم و او هم می‌کشد. این همان چیزی است که ما می‌ترسیم اتفاق بیفتد اگر یک جمع مؤمن خوب و پاکی وجود داشته باشد، در هر جایی از دنیا با هر دینی یک عده آدم موحد پاک حق طلب وجود دارند ولی از خودشان دفاع نمی‌کنند یکی پیدا می‌شود و اینها را قلع و قمع می‌کند و از بین می‌روند.

نکته‌ای که می‌خواهم به شما تذکر بدهم نه تنها این آیه وجود دارد این آیه کنار آیاتی است که به بنی‌اسرائیل می‌گویند این شهر را بگیرید و بجنگید ولی آنها نمی‌جنگند. دقیقاً بعد از داستان هابیل و قابیل در سوره مائده این داستان می‌آید که حضرت موسی گفت در آنجا بجنگید ولی آنها نجنگیدند و مجازات شدند. چیزی که یک عده خوششان نمی‌آید که حتی دفاع کردن و خونریزی مطلقاً چیز بدی است اول آن می‌آید، آیه سنگینی که اگر کسی، کسی را بکشد انگار «قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا» بعد از آیات مربوط به هابیل و قابیل می‌آید. شما این داستان را می‌خوانید احتمالاً به نظر شما می‌رسد که ما با دینی مواجه هستیم که همینگونه است. می‌خواهی من را بکشی من را بکش، من حتی از خودم دفاع نمی‌کنم. نه تنها من حالت تهاجمی ندارم بلکه حالت تدافعی به این معنا که لازم باشد خون بریزم ندارم. پشت این آیاتی در مورد بنی‌اسرائیل آمده است که اگر یک جای قرآن باشد یک حجتی در اینکه بجنگید و به یک شهری حمله کنید و اگر نکنید تخلف کردید هیچ جایی واضح‌تر از این نیست. دو واقعه تاریخی است و به نظر می‌آید هر دو مورد تأیید خداوند است. آنجا موسی دستور می‌دهد و چون آن کار را نمی‌کنند مجازات می‌شوند، اینجا در مورد هابیل هیچ چیز مثبتی وجود ندارد به نظر می‌آید آدم خوبی است از اینکه از خودش دفاع نمی‌کند. از طرفی این آیه وجود دارد که اگر یک نفر را بکشید انگار همه آدم‌ها را کشتید و پشت آن دستور این است که یک عده حمله نظامی به یک شهر کنند. بنابراین انگار اینجا مشکلی وجود دارد باید حل شود، برای اینکه صورت مسئله یک مقدار دقیق‌تر شود به نظرم آمد بد نیست سیر تاریخ آن چیزی که در قرآن از وضعیت دفاع و تهاجم منعکس شده است ببینیم.

در شروع تاریخ ماجرای هابیل و قابیل است که چنین آیه شاید از نظر یک عده شگفت‌انگیزی اینجا وجود دارد. «ما أَنا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيكَ لِأَقتُلَكَ إِنّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ العالَمينَ» (مائده:۲۸) خیلی معرفت در آن است. من از رب العالمین می‌ترسم که من این کار را بکنم، من خون تو را بریزم برای اینکه تو خون من را نریزی، پیش‌دستی کنم برای اینکه تو خون من را نریزی. خیلی جالب است و جالب‌تر ادامه آن است.

حضار: می‌شود اینگونه استنباط کرد که هابیل و قابیل از نظر فردی است و از نظر جمعی احساسی که یهودی‌ها نسبت به آن مکان داشتند هابیل نسبت به قابیل نداشت که بخواهد از خودش دفاع کند.

دقیقاً مسئله همین است، مسئله این است شما استراتژی‌های سیاسی برای کره ارض می‌خواهید طراحی کنید، شریعت‌های ابراهیمی در آن لول هستند. اینکه من در رابطه شخصی با برادر خودم قرار بگیرم یک چیز دیگری است. اینکه چرا این دو باهم قابل جمع هستند چون این یک مسئله کاملاً اخلاقی و فردی است داخل یک خانواده است. کم کم می‌خواهم به همین برسم که شرائع ابراهیمی یک نقشه کلی برای کره زمین انگار آنجا مسئله است که انسان‌ها چگونه آنجا زندگی می‌کنند. چرا باید جامعه دینی تشکیل شود و چرا جامعه دینی باید از خودش دفاع کند. چیزی که می‌خواستم روی آن تأکید کنم این است که توالی این دو صحنه در سوره مائده به نظر من عمداً اینگونه است که شما را به فکر بیندازد. به این فکر کنید که چگونه هر دو الهی است، هم عدم دفاع شخصی کامل صراحتاً می‌گوید اگر تو می‌خواهی من را بکشی من خونریزی نمی‌کنم و به نظر می‌آید مورد مدح قرار گرفته است. مخصوصاً با انتهای آیه «إني أخاف الله رب العلمين» شکی وجود ندارد یک جوری تأیید می‌شود که چقدر این موجود دانا و باتقوایی است. ولی بلافاصله قربانی این قبول شده است چون تقوا و معرفت داشت بنابراین موجود مورد تأییدی است پس حرفی که از او نقل شده است مورد تأیید است. ولی پشت آن می‌بینید ماجرای دیگری است حداقل از حضرت موسی و ابراهیم به بعد مسئله شرائع است، یک دفعه می‌بینید جنگ در آنجا واجب شده است. انگار از این دفاع می‌کنیم که در شرایط فردی ممکن است خونریزی کاملاً تحریم می‌شود ولی وقتی گلوبال به کل جوامع نگاه می‌کنید انگار نه فقط مباح است بلکه واجب است و اگر انجام ندهید مجازات می‌شوید. این کنترانست جالب است حداقل این را قبول کنید که دنبال هم آمدن این دو داستان در سوره مائده یک چیزی را باید در فکر آدم به کار بیندازد که پرسشی اینجا است و باید به یک چیزی فکر کند.

مخصوصاً شما یک آیه در قرآن می‌بینید که به نظر می‌آید قتل را به شدت تحریم می‌کند که اگر یک نفر را بکشید انگار همه آدم‌ها را کشتید. پشت آن می‌بینید حضرت موسی می‌گوید با این آدم‌ها بجنگید. قتل و غارت به وجود می‌آید. می‌خواهند یک شهر را اشغال کنند. شهر هم بازدارندگی دارد، می‌ترسند وارد شوند وارد نمی‌شوند. این نکته جالبی در سوره مائده است. در طلیعه داستان‌های قرآن، این قتل را می‌بینید و عکس‌العمل جالب هابیل را می‌بیند که به نظر می‌رسد مورد تأیید است. بعد داستان انبیاء را در قرآن می‌خوانید، کلاً اینگونه است قبل از داستان حضرت موسی و صحنه‌های جنگی که مربوط به بنی‌اسرائیل است کلاً چه چیزی در قرآن می‌بینید. اینکه جوامع در اختیار مشرکین هستند، یک اقلیت کوچکی است و پیامبران می‌آیند و آنها ایمان پیدا می‌کنند و اینها تهدید به قتل می‌شوند یا واقعاً مقتول می‌شوند. یک تصویری در قرآن وجود دارد به اسم اصحاب اخدود، آدم‌های پاک حق طلبی ایمان آوردند اینها را در آتش می‌اندازند و می‌سوزانند. کلاً جوی که شما در قرآن می‌بینید این است که در جوامع، افراد موحد در اقلیت هستند و کسانی که به راحتی می‌کشند و قتل انجام می‌دهند آنها در اکثریت مطلق هستند. اینها یا از ترس جان خود باید فرار کنند یا در بیرون شهر در کلبه‌ای زندگی کنند. فضای دنیا اینگونه است، حسی از اینکه شاید یک نفر اینگونه فکر کند حکم اخلاقی اینکه مرتکب قتل نشو که نتیجه آن این است هابیل می‌گوید تو می‌خواهی من را بکشی من تو را نمی‌کشم چنین احساسی در افراد مؤمن است «إني أخاف الله رب العلمين» معرفتی وجود دارد که خداوند خونریزی نمی‌خواهد بنابراین من نباید خونریزی کنم ولو اینکه در خطر قرار بگیرم.

حاصل آن این است که در طول تاریخ اینها در اقلیت مطلقی قرار گرفتند و همیشه یا در حال فرار هستند یا در انزوا زندگی می‌کنند. اینکه گاهی خداوند دخالت می‌کند و اقوام ستمگر را از بین می‌برد بحث دیگری است، شما نمی‌بینید اینها حتی در دفاع خود کاری انجام بدهند. بعضی از آنها واقعاً کشته می‌شوند، بعضی‌ها واقعاً فرار می‌کنند این تاریخی است که قرآن برای ما نقل می‌کند. تا به بنی‌اسرائیل می‌رسد بعد این صحنه‌ها را می‌بینید که بنی‌اسرائیل قومی هستند، مسلح هم هستند و قدرت آن را دارند و به آنها حکم می‌شود اینجا ارض مقدس است اینجا را بگیرید و پاکسازی کنید و اینها را بیرون بیندازید. اگر اعتقاد داشته باشیم که بخش‌های مربوط به این ماجراها در تورات تحریف شده نیست در آنجا خیلی احکام خشنی وجود دارد. مثل پاکسازی است اگر نرفتند آنها را بکشید اینجا باید مال شما باشد و اینجا مستقر باشید.

هر چه این موضوع را پیچیده‌تر کنم، پاسخ دادن به آن هم، پیچیده‌تر می‌شود، قصد من این نبود اینجای جلسات خیلی برای این مسئله وقت بگذارم. چون در فروع دین بود گفتم، فکر کردم در یک جلسه کلیاتی بگویم و جزئیات آن برای بعد باشد نه اینکه صرف نظر کنم. تا همین الان که داشتم می‌آمدم شک داشتم که این قسمت داستان را بگویم یا خیر.

۲-۲ داستان سلیمان و ملکه صبا

یک صحنه دیگر هم در قرآن است که موضوع را چالش‌برانگیزتر می‌کند و آن هم موضوع سلیمان و ملکه صبا است. از ضعف و صلح‌طلبی مطلق هابیل داستان شروع می‌شود، به مؤمنینی که قدرت دفاع از خود ندارند در طول تاریخ می‌رسد تا در زمان بنی‌اسرائیل حالت اینکه جنگی شود و از آنها خواسته می‌شود مکان مقدسی را بگیرند وجود دارد. در زمان سلیمان می‌بینید گروهی پیدا شدند و در جزیره‌ای زندگی می‌کنند مشرک هستند و سلیمان نامه نوشته است یا تسلیم شوید یا لشکرکشی می‌کنم و آنجا را فتح می‌کنم. به نظر می‌آید در آنجا نه ارض مقدسی وجود دارد که بگویید این فرمان صادر شده است نه آنها حمله کردند. در یک جایی زندگی می‌کردند این تاریخی است که در قرآن ذکر شده است و نمی‌شود این را نادیده گرفت. یک خط مستقیمی با یک شیبی وجود دارد که از صلح‌طلبی مطلق به جایی می‌رسید که حرف از این است گروهی پیدا شدند که حالت امپراطوری است. نه اینکه آنها را بکشند و آنها را از بین ببرند ولی مطیع ما باشید. در محدوده حضرت سلیمان یک جایی کشف شده است، مشرک هستند. چون از نظر من آیاتی که وجود دارد از اینکه چه از آن می‌فهمیم جزئیات دارد یک مقدار شک داشتم بگویم فکر می‌کنم مسئله را پیچیده می‌کند. بنابراین همه تاریخ اسلام را اگر به قول تجدیدنظرطلب‌ها، مسلمان‌ها برای توجیه کارهای خلفای اموی نوشته باشند، تاریخ ذکر شده در قرآن را نمی‌توانید نادیده بگیرید.

[۰۱:۰۰]

در ضمن اشاره کرده به اینکه در زمان وقایع زمان خود پیامبر هم در قرآن چیزهایی ذکر شده است از جمله اینکه ما می‌دانیم چیزهایی که در قرآن می‌بینیم لااقل یک جنگ وجود دارد که مسلمان‌ها برای فتح مکه رفتند البته پیمان صلحی وجود داشت و شکسته شد و فکر نمی‌کنم بشود توجیه کرد چون پیام صلح را شکستید ما مکه را فتح کردیم. نمی‌دانم منظور من را متوجه شدید یا خیر، یک پیمان صلحی وجود دارد که ما اجازه داشته باشیم به حج بیاییم و الان اتفاقی افتاده است بگوییم پس پیمان صلح از بین رفته است چون پیمان صلح از بین رفته ما مکه را فتح می‌کنیم.

من از قرآن به شدت اینگونه می‌فهمم و به نظر من مناقشه‌ای در آن نیست که فتح مکه برنامه قطعی ظهور اسلام است. نمی‌شود آنجا را در اختیار مشرکین قرار بدهند مانند ماجرای بنی‌اسرائیل که آنجا را فتح می‌کنند. پس یک چیز تاریخی قطعی که باید به آن فکر کرد و در مورد آن نظریه‌پردازی کرد در تاریخ ادیان وجود دارد آنگونه که در قرآن آمده است و مسئله رفتن از سمت صلح‌طلبی مطلق تا حدودی افراطی است. افراطی این است ممکن است عقیده من این باشد اگر یک نفر بخواهد من را بکشد من بگویم نمی‌کشم. آن صحنه اینگونه است که واقعاً می‌خواهد او را بکشد. آدم به صورت غریزی از خودش دفاع می‌کند و خاصیت حیات این است. اینکه شما این صحنه را در طلیعه تاریخ بشر در قرآن می‌بینید یک نفر واقعاً در مقابل قتل از خودش دفاع نمی‌کند و می‌دانیم واقعاً نکرده است، پذیرفته است خونش ریخته شود ولی خودش خونریزی نکند. از اینجا تا داستان سلیمان و ملکه صبا یا فتح مکه یک چیزی برای فکر کردن وجود دارد.

ایشان نکته‌ای را تحت عنوان سوال گفتند قطعاً اولین چیزی که به ذهن آدم می‌رسد و درست است این است که شما بین مسائل اخلاقی بین فردی با استراتژی کلی شرائع آسمانی فرق بگذارید که در مورد کل زمین است. اینجا شما می‌توانید همچنان بگویید یک آدم مومن باید همانطوری که احساس هابیل است و در قرآن ستایش می‌شود یک انسان مؤمن باید نسبت به خونریزی باید اینقدر حساس باشد که حتی در مقابل شخصی که می‌خواهد این را بکشد بترسد. نکند راهی وجود داشته باشد که من نتوانم کشته شوم ولی بدون اینکه خون بریزم. ترس از این است اینقدر خونریزی از نظر اخلاقی و دینی حرمت دارد، اینقدر کار بدی است می‌گوید اگر یک نفر را بکشید مانند این است که همه انسان‌ها را کشتید بنابراین حرمت خیلی شدید وجود دارد و طرف در دفاع از خودش دچار تردید می‌شود. شاید بیشتر با او حرف بزنم تا من را نکشد، شاید تا آخرین لحظه پشیمان شود من از کجا می‌دانم اگر خون او را نریزم او خون من را می‌ریزد. اینجا صراحتاً هابیل یک چیز خیلی سنگینی می‌گوید به نظر من، خیلی با شدت زیاد حس اینکه قتل چقدر چیز بدی است از آن می‌فهمید.

آن داستان، داستانی است که می‌خواهد به شما بگوید قتل چقدر چیز فجیعی است، پشیمانی قابیل که بلافاصله پشیمان می‌شود و نمی‌داند جسد برادر خود را چه کار کند نکته اصلی قتل است. بعد داستان جنگ بعد از این می‌آید و برای همین جالب است. من فکر می‌کنم هر آدمی که قرآن را می‌خواند باید این داستان را بفهمد که این احساس را باید با همین شدت داشته باشد. اینکه در این حد خونریزی حرمت دارد بعد باید توجیه کند که برنامه چیست. فردی اینگونه است، دو به دو روابط اخلاقی در محیط کوچک در این حد حرمت وجود دارد که شما شاید به اینجا برسید که مانند هابیل مرگ خود را بپذیرید ولی حاضر نباشید خون کسی را بریزید. بعد گلوبال که نگاه می‌کنید به کره زمین نگاه می‌کنید ماجرا یک چیز دیگری می‌شود. این را برای آرامش خاطر کسانی که خیلی positivist هستند مخالف خونریزی هستند اینکه این حس در قرآن و در ادیان ابراهیمی وجود دارد در عین حالیکه جنگ مشروع است ولی این حالت هم وجود دارد.

۳- قبول تاریخ

من جلسه قبل، مقدماتی را فراهم کردم برای اینکه در این جلسه در مورد آن بحث شود. خیلی مختصر می‌خواهم اشاره کنم یک چیزی که به نظر من خیلی مانع است، در همین ماجرای خاصی که در مورد آن صحبت می‌کنیم یعنی جواز جنگیدن چه به صورت دفاعی و چه به صورت خاص در یک مواردی به صورت تهاجمی آن چیزی که خیلی مشکل ایجاد می‌کند این است که اولاً تاریخی وجود دارد که یک عده احساسشان این است که اگر موافقت کنند یعنی این تاریخ را موافقت کردند. تاریخ فتوحات و جنگ‌هایی که مسلمان‌ها کردند و انگار به شریعت عمل کردند. یکی از جالب‌ترین پدیده‌های مربوط به عقاید شیعیان و فقها این است که در عین بدبینی و دشمنی شدیدی که احساس می‌کنند نسبت به اهل سنت که اینها بد بودند، نسبت به فتوحات هیچ وقت اینکه کار بدی بوده را ندارند.

عمر خیلی آدم بدی بود تنها کار خوبی که کرد این فتوحات است. من نشینیدم که بگویند عمر چه قتل و قارت‌های بی‌خودی انجام داده است. یک چیزی که شیعه و سنی روی آن توافق دارند، به نظر من چیزی است که بزرگترین اشتباه بعد از پیامبر است که مسلمان‌ها به سراغ جهان‌گشایی و غنیمت گرفتند، رفتند. فضای معنوی جامعه اسلامی زود براثر کارهایی که کردند بهم خورد. خدا رحمت کند آقای فیرحی را در کتاب و سخنرانی‌های خود، خیلی در مورد این تقسیم غنائم و قواعدی که گذاشته شد و تأثیری که گذاشت بحث‌های جالبی دارد. اینکه در زمان خلفای اولیه یک فرمول‌هایی برای تقسیم غنائم گذاشتند که خیلی شگفت‌انگیز است. تأثیری که در جامعه مسلمان‌ها گذاشت خیلی تأثیر بدی بود. یک لطیفه‌ای است که می‌گویند بچه‌ای به مدرسه رفت و معلم به او گفت بگو الف، گفت من نمی‌گویم، گفت چرا نمی‌گویی؟ گفت اگر الف بگویم تا ته باید بگویم. از لحظه شروع مقاومت داشت که چیزی یاد نگیرد. احتمالاً برادر و خواهرهای بزرگ خود را دیده بود که چه بلایی سر آنها آمده بود. به نظر من یک مقدار این مقاومت وجود دارد که انگار کوچکترین تأییدی یک نفر بکند که در شرایطی جهاد و دفاع و شمشیر برداشتن درست است تا ته باید برود بگوید قتل و قارت‌هایی که آنجا شده است اسیر گرفتند همه اینها را باید تأیید کند. فکر کنم این مانع روانی است که باید آدم یک جوری از ذهن خود دور کند، چگونه باید از ذهن خودش دور کند؟ اینکه فقط و فقط در دفاع از شریعت است و از دوره پیامبر می‌خواهیم دفاع کنیم. هیچ کاری نداریم بعداً چه آدم‌هایی آمدند و چه سوء استفاده‌هایی از چه احکامی کردند. دفاع از شریعت یعنی اینکه بگوییم در زمان پیامبر در زمانی که قرآن نازل می‌شد این بهترین کارهایی بود که می‌شد از مردم خواسته شود و اینها انجام بدهند. ما همین الان قانون اساسی داریم که از آن هزار جور سوء استفاده می‌شود یکی بگوید قانون اساسی کلاً از اول غلط است. هر قانونی در هر کشوری، سیاستمدارها از قانون اساسی همان کشور سوء استفاده‌هایی می‌کنند معنی آن این نیست که بگوییم چون این سوء استفاده‌ها شده است این قانون اشتباه است. قانون را باید بخوانید و از آن دفاع کنید که این قانون خوب یا بد است. اگر قانون اساسی ایران ایراد دارد دلیل آن این نیست که اینگونه اجرا شده است دلیلش این است که باید نگاه کنید اصول آن از اول مشکلاتی داشت اینگونه بحث کنیم.

بنابراین اگر سد روانی وجود دارد سعی کنید از خودتان دور کنید، کسی نمی‌خواهد بگوید بعداً اتفاق‌هایی که افتاده است درست است جای بحث کردن آن اینجا نیست. خواستن از یک جامعه دینی که باید سلاح در حدی داشته باشد که بازدارندگی ایجاد کند یا مثلاً این خواسته که مسجدالحرام باید تحت کنترل شما باشد یا راه آن باز باشد اینها خواسته‌های خوبی بود یا خیر. حتی در زمان پیامبر در بعضی از جنگ‌ها تخلف‌هایی صورت گرفته است در قرآن هم ذکر شده است، حرص غنیمت به دست آوردن در مؤمنین هم وجود داشت. همه که آدم‌های علیه اسلام نبودند در قرآن هم ذکر شده است خطاهایی در زمان پیامبر وجود داشت. در اجرای این احکام و شریعت در همان زمان خطاهایی به وجود آمده است از آن هم لازم نیست دفاع کنیم. سوال را اینگونه مطرح کنیم آیا سیاست پیامبر در مکه که عملاً از خودشان دفاع نمی‌کردند و شمشیری نداشتند همان باید در مدینه ادامه پیدا می‌کرد یا معقول این بود وقتی جامعه اسلامی تشکیل شد نیروی نظامی برای خودشان تشکیل دادند. این کار را انجام دادند و به نظر می‌رسد در این هیچ تردیدی نیست که تا یک دورانی با سنگ هم می‌زدند، اینها با سنگ جواب نمی‌دادند تقریباً مانند هابیل عمل می‌کردند. بعد در مدینه دفاع کردند و کم کم حالت تهاجمی پیدا کردند. این سیر که شما از هابیل در قرآن می‌بینید تا حضرت سلیمان، در دوران ۲۳ سال پیامبر هم این سیر وجود دارد. یعنی از صلح‌طلبی مطلق در حدی که از خودم دفاع نکنم تا حالت اینکه به نظر می‌آید حالت تهاجمی پیدا کردن پیش رفت.

مشکل ذهنی اصلی که وجود دارد به نظر من جلسه قبل سعی کردم بگویم، شما به یک موضوع که می‌خواهید فکر کنید مثال خوب آن مانند کاری است که در ساینس انجام می‌دهیم. یادم است اولین صفحه کتاب فیزیک دبیرستان سال آخر که ما می‌خواندیم اگر اشتباه نکنم عکس یک برگی در حال سقوط بود که عکس‌های متعدد از آن گرفته شده بود که نحوه سقوط آن را نشان بدهد این را در صفحه اول گذاشته بودند. الان یادم نیست متن آن صفحه چه بود ولی نکته این است شما اگر می‌خواهید به یک نفر مکانیک یاد بدهید اتفاقاً نباید از نحوه سقوط یک برگ صحبت کنید، شروع باید از یک مدل‌سازی باشد شاید بیش از اندازه به نظر ایده‌آلیستی بیاید. شما مکانیک را اینگونه یاد می‌گیرید اول در مورد ذره مادی، نه فقط ابعاد ندارد، یک ذره مادی در خلاء که نه اصطکاک وجود دارد و نه جرم اندازه‌ای دارد که گشتاور به وجود بیاید، چرخش داشته باشیم. در ساده‌ترین حالت ممکن قوانین مکانیک را بیان می‌کنیم بعد یک چیزی به آن اضافه می‌کنیم. مکانیکی را بیان می‌کنید که وجود ندارد، ما چیزی تحت عنوان ذره مادی نداریم و خلأ هم به آن صورتی که در مکانیک نیوتون وجود داریم نیست. ولی با این مدل ساده شما قوانین مکانیک را یاد می‌گیرید. بعد می‌گویید این ذره مادی اگر یک مقدار بزرگتر باشد موضوع گشتاور پیش می‌آید آن هم به شما می‌گویند. بعد اصطکاک وارد می‌شود.

[۰۱:۱۵]

ما دنیای بدون اصطکاک نداریم. کم کم تا یک جایی که می‌شود محاسبات را خوب پیش برد صورت مسئله را پیچیده می‌کنند ولی از یک جای خیلی بدیهی و ساده شروع می‌کنند. در خیلی از مسائل مشکلی که پیش می‌آید این است با ایده‌آل‌سازی اولیه مشکل داریم. چیزی که می‌خواهم الان بگویم از یک فضای کاملاً ایده‌آل شروع کنیم، تحلیل وضعیت الان ما که آیا باید بجنگیم یا نجنگیم، سلاح داشته باشیم یا نداشته باشیم، شبیه بحث کردن در مورد سقوط برگ است. خیلی پیچیدگی‌ها وجود دارد که به نظر من نباید به این چیزها فکر کنیم. چیزی که باید در ذهن شما باشد، مدل خیلی ایدئالیستی که یک عده آدم خوب و خداشناس موحد در کره زمین وجود دارند. اینها همان کسانی هستند وقتی حضرت آدم داشت هبوط می‌کرد خداوند گفت برای شما هدایت می‌فرستم اگر از آن پیروی کنید هیچ خوف و حزنی ندارید. اینها آدم‌هایی هستند که  مرتکب قتل نمی‌شوند و آدم‌هایی هستند که دروغ نمی‌گویند و می‌خواهند کاملاً اخلاقی زندگی کنند. طرف مقابل را اینگونه فرض کنید. نگویید ایده آلیستی است بله می‌خواهیم ایدئالیستی باشد. طرف مقابل آدم‌هایی هستند که پیام خدا به آنها نرسیده است پیرو خرافات هستند. پیچیدگی که الان به وجود آمده است این است که مذهبی‌ها از غیرمذهبی‌ها خرافاتی‌تر هستند، مشکل جهان خرافات بود، اعتقاد به چیزهای عجیب و غریبی مانند قدرت بت‌ها و سحر و جادو و چرندیات اینگونه هستند. در دو هزار سال پیش افراد مؤمن بودند که خرافات را نمی‌پذیرفتند و آدم‌هایی بودند عقاید منطقی داشتند و طرف مقابل آنها آدم‌های غیرمنطقی و غیراخلاقی بودند و کسانی که دست به جنایت می‌زنند و حالت تهاجمی دارند، بودند. جلسه قبل روی این تأکید  کردم وقتی به داستان آدم نگاه کنید موجودی به اسم ابلیس وجود دارد که می‌خواهد انسان را گمراه کند و نگذارد انسان با خداوند رابطه داشته باشد، جلوی رشد انسان را بگیرد و همه به جهنم بروند. یک عده طرفدارهای او هستند کاملاً دوقطبی درنظر بگیرید، یک عده طرفدار کسانی هستند که آگاه شدند و موحد هستند و مسائل اخلاقی را رعایت می‌کنند.

به کل کره زمین که نگاه می‌کنید صلح‌طلب بودن به این معنی است که به آنها اجازه بدهیم اینها را از بین ببرند. با چه منطقی آدم می‌تواند اینگونه فکر کند که خداوند به افرادی که آگاه و پاک هستند و اخلاق را رعایت می‌کنند بگوید شما اجازه بدهید نسل شما منقرض شود. من زمین را در اختیار ابلیس بگذارم و می‌دانم که او می‌خواهد همه را از بین ببرد تا نفر آخر را بکشد، همانطور که قابیل در ابتدای آمدن انسان روی زمین هابیل را کشته است اینها هم همینطور هستند. اینکه هیچ جور قدرت دفاعی برای این افراد مؤمن قائل نشویم و جزو دین‌شان این باشد و به آنها دستور بدهیم که تحت هیچ شرایطی حق خونریزی ندارید. نتیجه این در زمین به کل ماجرا که نگاه می‌کنید چه می‌شود؟ بعد از اینکه حضرت موسی آمد و جامعه دینی تشکیل شد، مسیحیت و اسلام آمد عقاید درست، عقاید توحیدی پایگاه‌هایی پیدا کردند، کتاب نوشته شود، مردم آگاه شوند و هدایت عرضه شود. استراتژی خداوند نباید این باشد پیامبران را می‌فرستد یک جریانی باشد که این هدایت به همه مردم عرضه شود؟

به نظر می‌آید شرایطی که همه مانند هابیل عمل کنند نتیجه آن این است که این اتفاق نمی‌افتد. به تاریخ که نگاه می‌کنید این اتفاق از جایی که جوامع دینی تشکیل شد افتاد که قدرتی پیدا کردند، توحید را نشر دادند. لااقل همه آدم‌های دنیا حرف از توحید و آخرت و اینکه اگر کار خطا کنند به جهنم می‌روند شنیدند، الان کسی نیست این را نشنیده باشد. با پیشرفت تمدن به جایی رسیدیم که توحید پایگاه اجتماعی پیدا کرده است و یک جاهایی مستقر شده است و این چیزی است که به نظر من استراتژی درستی است. کلاً آدم‌های خوب را زیر پنجه و مشت لگد آدم‌هایی بیندازیم که نمی‌خواهند اخلاق را رعایت کنند و بگوییم اینگونه درست است برای اینکه خونریزی چیز بدی است در روابط فردی شاید جاذبه داشته باشد ولی وقتی به کل ماجرای تاریخ بشر نگاه می‌کنید به نظر می‌آید یک چیز نامعقولی است. من یک سری پیامبران را بفرستم و مانند گوله برفی که آب می‌شود پیام آب شود و به زمین برود و دوباره پیامبر دیگری به جاهای دیگر بفرستم اینها را بکشند. کم کم اینگونه باید برای تک تک آدم‌ها، پیامبر فرستاده شود. فکر می‌کنم به عنوان استراتژی هدایت، آن چیزی که خداوند وعده داده که هدایت را برای شما می‌رسانم یک کتابی به وجود بیاید، یک سازوکارهایی باشد که به آدم‌ها تعلیمات دینی برسد، ناچار باید قدرتی پشت آن باشد. قدرتی که در طرف مقابل حالت دفاعی داشته باشد و بتواند این پیام‌ها را حفظ کند و نشر کند.

کاری که پیامبران می‌کردند مخصوصاً وقتی کتاب و شریعت نازل می‌شود و یک چیزی مدون می‌شود نشر آن احتیاج به این دارد که شما قدرتمند باشید. وگرنه طبیعی است رفتاری که با پیامبر و همراهان آن در مکه شد عکس‌العمل طبیعی جهان شرک آلود در مقابل توحید است، در تمام طول تاریخ هم بود. وقتی می‌بیند هر کسی کوچکترین تمایلی به پیام توحید نشان می‌دهد یا او را می‌کشند یا او را از هستی ساقط می‌کنند، اتفاقی که در تمام جوامع برای پیامبران و اطرافیان او می‌افتاد، یا کشته می‌شدند یا بایکوت می‌شدند یا نفی بلد می‌شدند، چه انتظاری دارید که آدم‌ها چند درصدشان چنین عفت و قدرت اخلاقی داشته باشند که در این شرایط بتوانند ایمان را بپذیرند. همینکه یک آدمی مخیر باشد بین پذیرفتن توحید، به نظر او توحید معقول است ولی اگر بپذیرد کشته می‌شود. معلوم است مانعی ایجاد می‌شود مقابل ایمان آوردن به توحید، چرا باید کره زمین را به ابلیس و طرفدارهای او واگذار کنیم؟ چه چیز منطقی و معقولی پشت این است؟

درست است که قتل خیلی خیلی چیز بدی است در همان حدی که هابیل فکر می‌کند ترسناک است و از رب العالمین می‌ترسد که نکند قطره خونی بریزد. ولی وقتی کلاً به سرنوشت بشر نگاه می‌کنید به نظر قابل توجیه است. غیر از این باشد مانند این است که میدان جنگ و قدرت و سیاست و کنترل زمین را به افرادی که اهل باطل هستند واگذار کنم و خودمان جزو اقلیت‌های فرار باشیم. این با وعده رساندن هدایت به بشر بعد از اینکه به زمین آمده است، به نظر خیلی سازگار نیست. عملاً وقتی به تاریخ نگاه می‌کنید پیام توحید بعد از اینکه جوامع مستقری به وجود آمدند که می‌توانستند تبعاً از خودشان دفاع کنند بعد از این است که سراسر زمین صدای توحید شنیده شده است. پیامبران نباشند هم این پیام به صورت کتاب و عقاید درستی که بعضی‌ها دارند و ممکن است مخلوط به چیزهای غلط هم شده باشد وجود دارد.

حضار: ایده‌آل‌تر از اینکه شما می‌گویید باز مثال حضرت سلیمان می‌تواند یک طرف خیر و یک طرف شر باشد و الزام این نباشد که شر بخواهد یک کاری بکند مانند مثالی که از حضرت سلیمان زدید. این را چگونه می‌توان توجیه کرد؟

شما به یک جای پیچیده‌تر رسیدید، اول یک چیز گلوبال در مورد زمین مانند اعتقادات زرتشتی، خیر و شر است، نور در مقابل تاریکی است، چه توجیهی وجود دارد در حالیکه می‌دانم نیروهای شر قدرتمند هستند و ابایی از قتل و غارت ندارند. چگونه می‌خواهم یک جرقه‌هایی از نور را در زمین حفظ کنم در حالیکه دستور می‌دهم همه مانند هابیل رفتار کنند. می‌توانم دستور بدهم در اختلافات داخلی خانوادگی و روابط فردی خود با دوست و آشنا خیلی سوپر صلح‌طلب و ضدخونریزی باشید ولی آیا معقول است برای کل انسان‌ها در طول تاریخ چنین حکمی را صادر کنیم؟ چیزی که شما می‌گویید مانند این است که به سراغ برگ برویم، یک گشتاور و اصطکاک باید بیاید.

حضار: نیروهایی که به صورت کلی شرح می‌دهیم بین آنها آدم‌های کاملاً بی‌گناهی هم وجود دارند

این پیچیده کردن را از کجا شروع کنیم؟ می‌خواهم پیچیدگی‌های آن را بگویم ولی الان قصد ندارم در مورد آن بحث کنم. یک چیزی که بعداً می‌خواهم وارد جزئیات شوم مثل اینکه پرسش‌های آن را ایجاد می‌کنم. ممکن است بحث کردن در مورد آن به تعویق بیفتد.

بعد از اینکه جوامع دینی تشکیل می‌شوند، باز به شهادت و تأکید فراوان خود قرآن، خود این جوامع فاسد می‌شوند. پیامبر از بین آنها می‌رود، ۵۰ سال گذشته است و موضوع خیر و شر نیست، نهایت می‌توانید بگویید آنها شرتر هستند و اینها کمتر شر هستند، اینکه فکر کنید تا ابد جامعه دینی که تشکیل شده است یک جامعه پاک و ایده‌آلی است. بلکه شما در قرآن برعکس این را هم می‌بینید. بدترین آدم‌ها در اینجا زندگی می‌کنند، فاسدترین و ظالم‌ترین آدم‌ها در همین جوامع دینی زندگی می‌کنند، کسانی که دین را تحریف می‌کنند. سیری که شما در بنی‌اسرائیل می‌بینید که با تأکید فراوان در قرآن گفته می‌شود که اینها چگونه منحرف شدند حتی مرتکب شرک می‌شوند در یک مقاطعی از تاریخ، به نظر من در مسلمان‌ها هم به وضوح دیده می‌شود.

بنابراین در زمان حضور پیامبرها شاید بتوانید بگویید یک کنترانست خیلی روشنی بین نور و تاریکی و خیر و شر وجود دارد ولی بعد آن چه می‌شود؟ واقعیت اینگونه نیست. خلفای اموی با فلان ویژگی‌های اخلاقی که لشکرکشی می‌کردند در جوامع مسیحی، این خیر و شر است؟ اصلا مسیحی نه، به یک جوامع مشرک که جزء ادیان ابراهیمی نیستند، لشکرکشی کرده باشند، این موضوع خیر و شر است؟ ما می‌دانیم اینگونه است ممکن است شما بتوانید یک جامعه دینی خیلی پاک تشکیل بدهید ولی اینکه بتوانید بدون حضور اولیاء و پیامبران آن را ادامه دهید، این طور نیست. بلافاصله نیروهای شر داخل خود این جامعه دست به کار می‌شوند و آدم‌های خوب را سرکوب می‌کنند و قدرت را به شدت می‌گیرند. یک نفر می‌تواند بگوید ایراد این استراتژی این است که خیلی زود از حالت خیر و شر درمی‌آید و تبدیل به تقابل بین آدم‌هایی که معلوم نیست کدامشان بهتر هستند می‌شود.

[۰۱:۳۰]

اینجا چه توجیهی دارد وقتی می‌دانم ایده‌آل‌سازی که انجام دادیم خیلی موقت است تازه آوانس می‌دهم با چیزی که شما در قرآن می‌بینید حتی در زمان پیامبران هم این جوامع جوامع ایده‌آلی نیستند. پر از مشکلات درونی هستنند، نفاق وجود دارد، آدم‌هایی با ایمان‌های ضعیف وجود دارد که اشتباهاتی مرتکب می‌شوند. بنابراین اصولاً همانطور که ذره مادی وجود ندارد، شما قوانین مکانیک را در مورد یک چیزی در فضای تخیلی بیان می‌کنید که هیچ وقت تحققی از آن نمی‌بینید. ذره‌ای که ابعاد نداشته باشد در جهان نمی‌توانیم تصور کنیم ولی همانطور که قوانین مکانیک را از آنجا شروع می‌کنیم به نظر من درست آن همین است ایده‌آل‌سازی کنیم و قبول کنیم اگر جامعه کاملاً موحد و خوب داشته باشیم آنها پیرو ابلیس و اینها پیرو خدا باشند واگذار کردن قدرت به طرف مقابل کار معقولی نیست.

۴- فساد داخل جامعه دینی

می‌خواهم نظر شما را به یک چیزی جلب کنم، بارها به این جلب کردم اگر هزار ساعت سخنرانی را گوش کرده باشید. من خودم هم یادم نیست چه گفتم بنابراین از شما هم نمی‌توانم انتظار داشته باشم ولی بارها این را گفتم قرآن خیلی سختگیرانه و خیلی با لحن تندی از فساد داخل جامعه دینی و اینکه ایده‌آل نیست صحبت می‌کند. بنابراین این توهم که شریعت انگار براساس فضای ایده‌آلی حکم‌هایی داده است و خبر نداشت بعد آن چی می‌شود اینگونه نیست. جمله معروف نقل شده از پیامبر را فراموش نکنید که به مسلمان‌ها گفته هر فسادی که بنی‌اسرائیل کردند شما هم خواهید کرد. جمله آن دقیقاً یادم نیست ولی عبارت معروفی است که پیامبر در مورد مسلمان‌ها گفت هر سوء‌ای که آنها گرفتار شدند شما در آینده گرفتار آن می‌شوید. تمام این تحریف‌ها و حتی گرایش به شرک همه اینها در جامع اسلامی پیش آمده و خیلی زود فساد در جامعه اسلامی پیدا شد.

بنابراین اصلاً اینگونه نیست یک نفر فکر کند در اثر اشتباه ایده‌آل‌سازی این احکام آمده است و جنگیدن مجاز شده است. با فرض اینکه همان اتفاق‌هایی که برای بنی‌اسرائیل افتاد برای مسلمان‌ها می‌افتاد. حداقل بدانیم که این آگاهی وجود دارد. خلفایی خواهند آمد و سوء استفاده می‌کنند. ممکن است یکی بگوید چون قطعاً به این سمت می‌رویم شاید از اول بهتر بود احکام صادر نمی‌شد، دنیا و کره زمین را به ابلیس واگذار می‌کردیم ولی به این خفت و خواری نمی‌افتادیم که آدم‌هایی به اسم خدا آدم بکشند. واقعاً ممکن است یکی بگوید اینگونه بهتر است موحد وجود نداشته باشد تا اینکه آدم‌هایی به اسم خدا وجود داشته باشند و بدترین جنایات را انجام بدهند که دین و ایمان و توحید و خدا را بدنام کنند. باز به نظر من معقول نیست.

یک آیه برای شما می‌خوانم که فکر می‌کنم در مورد آن سوء تفاهمی وجود دارد شاید رفع این سوء تفاهم به فهمیدن این ماجرا کمک کند. همان جایی که می‌گویند برای اولین بار آیه جواز جنگ آمده است «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَتَلُونَ بِأَنَّهُم ظُلِمُواْ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَى نَصرِهِم لَقَدِيرٌ» (حج:۳۹) نکته‌ای که در مورده سوره حج بحث کردم روی آن تأکید کردم الان می‌کنم این مهم است که این آیه در سوره حج است. مهم است هرجایی که حرف از حج است پشت آن حرف از قتال و جواز قتال است. در قرآن این را بارها بارها می‌بینید که در بحث حج موضوع جنگ است. اول سوره توبه «مِنَ اللهِ ‌ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ» سوره توبه که سوره جنگ است باز می‌بینیم در اول بحث این است که موضوع حج و مسجدالحرام است. ارتباط بین جنگیدن و حفظ مسجدالحرام و برگزاری مناسک دینی حج چیزی است که مرتب در قرآن تکرار می‌شود از جمله وجود این آیه در سوره حج هم جزو همین موارد است. «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَتَلُونَ بِأَنَّهُم ظُلِمُواْ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَى نَصرِهِم لَقَدِيرٌ» خداوند بر یاری آنها توانا است «الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللهُ» تصویر ایده‌آلی که واقعاً وجود داشت. اوایلی که پیامبر آمد واقعاً ایده‌آل‌سازی وجود دارد. پیامبر، حضرت علی و حضرت خدیجه یک عده افراد معدود ایمان آورده که با تمام وجود موحد هستند، است و سریع از نظر معنوی رشد کردند و یک جو ایده‌آلی به وجود آمده است. چون در حالت خطری که در مکه وجود دارد کسانی که ایمان آوردند افراد خیلی سطح بالایی هستند. واقعاً ایمان دارند و مؤمنین اولیه انسان‌های سطح بالایی هستند.

اینها از دیار خودشان اخراج شدند «بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللهُ» به غیر از اینکه موحد بودند و می‌گفتند رب ما الله است. می‌خواهم نظر شما را به آیه ۴۰ سوره حج جلب کنم. بعد از اینکه این را می‌گوید توصیف این است که بانهم ظلمو چه معنی دارد. اینها آدم‌های پاکی بودند و به توحید ایمان پیدا کرده بودند، از دیار خودشان تبعید شدند و به آنها ظلم شده است و حق دارند بجنگند. « وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا» اگر اینگونه نباشد که خدا بعضی از مردم را با بعضی دیگر دفع کند، جایگاه‌های عبادت خدا روی زمین از بین می‌رود، از جمله اشاره به مسجدالحرام است. سوره حج است مهمترین مکان عبادی که خداوند یک جایی را تعیین کرده است که تطهیر شود و مردم به آنجا بیایند و عبادت کنند مسجدالحرام است برای بنی‌اسرائیل هم یک جایی تعبیه شده است. اینها مهم هستند در استراتژی کلی که به نظر من واضح است درست است این است که نمی‌خواهد کره زمین دست موحدین باشد، صدای موحدین باید بلند باشد، صدای آنها در کره زمین باید شنیده شود. حرف حق باید گفته شود اینکه یک جاهایی برای عبادت باشد باید صوامع و بیعی وجود داشته باشد.

نکته‌ای که به نظر من سوء تفاهم است در فهمیدن این است که می‌گوید ناس بعضهم لبعض یعنی چه؟ شما انتظار ندارید که اینجا گفته شود اگر خداوند مشرکین را یا اهل باطل را توسط اهل حق دفع نکند این صوامع و بیع از بین می‌روند. اینکه آدم خوب‌ها اگر نباشند و نجنگند و آدم بدها را پس نزنند مثلاً مسجدالحرام و صوامع و بیع از بین می‌رود، عبادت خدا در زمین انجام نمی‌شود و صدای حق خاموش می‌شود تبعاً به اکثریت قاطع مردم هدایت نمی‌رسد وعده الهی هم اجرا نمی‌شود. خداوند وعده کرده است که هدایت را به مردم توسط فرستادن پیامبران عرضه کند، همین بساطی است که راه افتاده است، این بساط یعنی تشکیل جوامع دینی است. این عجیب نیست برای شما؟ یک عده اینگونه می‌فهمند که «دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ» یعنی مثلاً آن امپراطور با این امپراطور با هم می‌جنگند و صوامع و بیع حفظ می‌شوند. باور کنید اینگونه نیست، دقیقاً نکته این است که از یک جایی به بعد این جوامع دینی هم نیمه حق و نیمه باطل می‌شود و جزو بعض ناس هستند. ولی اینها داعش درست است که کلاً منحرف است ولی صوامع و بیع را حفظ می‌کند. درست است که اینها هم باطل شدند ولی جریان تشکیل جوامع دینی که می‌دانیم به سمت باطل گرایش پیدا می‌کنند همین جریانی است که مسجدالحرام را حفظ کرده است.

فکر کنید نظر شما این باشد وهابی‌ها بدترین مردم این دنیا هستند، بعضی از شیعیان، یهود و نصارا را به وهابی‌ها ترجیح می‌دهند، دلیل دشمنی که آنها با شیعیان دارند احتمالاً برعکس آن اینگونه می‌شود. همین‌ها مسجدالحرام را به هر طریقی، با نیروی نظامی با فروش نفت، با آوانس دادن به قدرت‌های بزرگ جهانی، با سیاست حفظ کردند. این جوامع دینی درست است که فاسد می‌شوند ولی کتاب قرآن را حفظ می‌کنند. در یک لایه‌ای که باعث می‌شود ذکر خداوند گفته شود، باعث شود کتاب خداوند حفظ شود اینها عمل می‌کنند. به نظر من این آیه همین را می‌گوید. نمی‌گوید افرادی که برحق هستند در مقابل باطل می‌ایستند و اینها حفظ می‌شوند. مومنین در زمان پیامبر یک چیزی باید از این آیه می‌فهمیدند که خیلی هم لوس نشوند، بعض الناس هستند. بعد از یک مدتی جامعه اسلامی جزو بعض ناس هستند، ممکن است یک جاهایی آنها بهتر باشند شاید مشرکین برتری‌هایی داشته باشند. شما واقعاً جامعه‌ای از مشرکین که دروغ نمی‌گویند ممکن است بعضی از محتواهای اخلاقی مهم دینی را مانند عدالت و مرتکب قتل نشدن و دروغ نگفتن را جامعه مشرکین هم قبول داشته باشند و انجام بدهند. از یک جایی که می‌گذرد جوامع دینی و غیردینی مدعیان هستند.

من از این اصطلاح قرآن خیلی خوشم می‌آید و برای خودمان هم خوب است یاد بگیریم و استفاده کنیم می‌گوید «الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى» یا «هودا» نمی‌گوید پیرو موسی باشند یک اصطلاحای به کار می‌برد درباره این آدم‌های مسیحی و یهودی که همین حالت را دارد که نه خیلی به آنها مؤمن می‌گوید. یک آدم‌هایی هستند که ما نصارا هستیم مثلاً ما الان آدم‌ها مسلمان هستیم ولی واقعاً نیستیم. همین ایران و عربستان هیچ کدام جوامع ایده‌آل، چه عرض کنم نیمه ایده‌آل و نزدیک به اینکه بشود فکر کرد ایده‌آل باشند نیستند ولی همین ماها پیام خدا را در دنیا حفظ می‌کنیم. ما بعض ناسی هستیم جلوی اینکه پیام خدا از بین برود، ذکر خداوند از بین برود، صوامع و بیع نقاط جغرافیایی هستند که همه جا وجود دارند، ذکر خدا در آن گفته می‌شود و این چیزی است که خدا می‌خواهد در زمین باشد. آدم‌ها پیام حق و ذکر خدا را بشنود، نام خدا باشد، پیام توحید باشد و در جغرافیا هم منتشر شده باشد و نتیجه آن این است که بعض ناس با بعض ناس دیگر درگیر می‌شوند.

همین الان که به مؤمنین زمان پیامبر می‌گوید بعد اینگونه توصیف می‌کند، انگار می‌گوید شما هم جزو بعض ناس هستید. در زمان پیامبر هم حرف از این نمی‌زد اگر اهل حق با باطل نجنگند فلان نمی‌شود. هیچ وقت طرف‌های جنگ حق و باطل به معنای واقعی کلمه نیستند زمان پیغمبر هم نبودند. اگر بودند که شکست نمی‌خوردند، سوره آل عمران را ببینید حرف آن، این چگونه اهل حقی هستند بیش از اینکه حرف پیغمبر تو گوش آنها باشد می‌خواهند زودتر بروند و غنیمت جمع کنند.

[۰۱:۴۵]

اهل حق یعنی آدم‌های رشدیافته و لشکری از آدم‌های رشدیافته پیدا کنید که به جنگ ببرید هیچ وقت محقق نشده است. در زمان پیامبران هم نشده است در زمان حضرت موسی هم می‌بینید اوضاع چگونه است. این همه آیه که به مسلمان‌ها می‌گوید نترسید و خدا به شما در جنگ کمک می‌کند، ملائکه را می‌فرستد، واضح است که مسلمان‌ها مانند یهودی‌های بنی اسرائیل که در آنجا مقاومت می‌کردند در مقابل جنگیدن و کشته شدن مقاومت داشتند که این حرف‌ها زده می‌شد. اتفاقاً بخش نوشته شده‌ای که به نظر می‌آید تاریخ‌سازی است این است که عرب را خیلی شجاع و اهل جنگ می‌دانستند. آیات قرآن اینگونه نیست به نظر نمی‌آید مؤمنینی که اطراف پیامبر هستند خیلی مشتاق به جنگ هستند. در فیلم محمد رسول الله اینگونه توصیف می‌شود مسلمان‌ها تمایل دارند به شدت بجنگند ولی پیغمبر اجازه نمی‌دهد بجنگند. در قرآن اینگونه نیست که اینها مشتاق جنگ هستند و می‌خواهند جانفشانی کنند. چند آدم مؤمن اصلی اطراف پیامبر قطعاً اینگونه هستند ولی به نظر نمی‌آید جامعه مدینه اینگونه است از قرآن اینگونه برنمی‌آید و درست برعکس این است.

این آیه در سوره حج که مسئله تطهیر مسجدالحرام در آن مطرح شده است، پشت آن گفتن اینکه صوامع و بیع مهم هستند. استراتژی خداوند برای کره زمین این است که پیام الهی در زمین باشد، همین الان در جوامع منحرف دینی یک عده این قرآن را می‌خوانند و هدایت می‌شوند و به اوج کمال و رشد در طول تاریخ رسیدند و الان هم می‌رسند. ممکن است جامعه دینی خیلی ایده‌آل نباشد ولی اتفاقی که باید بیفتد در جامعه دینی افتاده است.

واقعاً قصد من این بود یک نصف جلسه این موضوع را بگویم بعد بحث کنیم. چون موضوع hot است موضوع سلیمان را می‌توانستم نگویم ولی مانند نقطه مادی است که الان باید گشتاور را اضافه کنیم، اصطکاک را اضافه کنیم. شما هیچ وقت نمی‌توانید با قوانین مکانیک با معادلات دیفرانسلی بگویید این برگ چگونه به زمین می‌افتد، به این باید با سینگولیشن کامپیوتر برسید، آن حد از پیچیدگی را نمی‌توان محاسباتی انجام داد. آن داستان را گفتم سعی می‌کنم جلسه آینده موضوع را جمع کنم، سه جلسه شد هر جلسه هدف این است که موضوع را جمع کنم ولی خدا می‌داند چقدر طول بکشد.

موضوع مهمی است سعی کردم کلی بگویم هدف این نیست که ایده‌آل‌سازی در ذهن خودمان انجام بدهیم که خوداوند جوامع دینی را تشکیل داده است که جوامع ایده‌آلی به وجود بیاید. همه آنها بعد از مدتی منحرف می‌شوند ولی این آیه می‌گوید به یک چیزی می‌رسیم، با این استراتژی به این می‌رسیم که محل‌های عبادت هستند، ذکر خدا است، کتاب مقدس باقی می‌ماند و هدایت به مردم می‌رسد ولو اینکه این ضرر را دارد که یک آدم‌هایی به اسم خدا جنایت می‌کنند. می‌دانیم که این اتفاق می‌افتد ولی global فکر کنید در طول تاریخ می‌توان زمین را در اختیار شرک و کفر و ابلیس قرار داد یا خیر، این بایپروداکت‌های داعش را دارد.

ورزشکار پارالمپیک ما که طلا را از او گرفتند باور کنید پرچم را درآورد داور فکر کرد پرچم داعش است، یک پرچم سیاه درآورد که روی آن عربی نوشته بود قبل از آن هم علامت گردن زدن را نشان داده بود فکر می‌کنم برای آنها بدیهی بود که الان انفجاری ممکن است صورت بگیرد. ماجرای داعش چه بخواهید و چه نخواهید تا چند دهه تأثیری می‌گذارد، کسانی که از جامعه اسلامی می‌آیند آدم‌ها از آنها واهمه دارند. پرچم سیاه بود و نوشته آن رنگ خون بود خیلی چیز ترسناکی بود، او نمی‌تواند بخواند که روی آن چه چیزی نوشته است قانون داشتند و طبق قانون مدال او را گرفتند.

 

جلسه ۶۵ – دفاع عقلانی از دین
0 0 votes
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو