سعی کردم این کنجکاوی را ایجاد کنم اگر این ذهنیت را نسبت به حج داشته باشید که حج یک برنامه رسیدن ولادت مجدد در انسانها است و کاملاً حرف درستی است اما شاید مجموع آیاتی که در قرآن میبینید، با این ذهنیت جور در نیاید. نه اینکه مخالف آن باشد ولی انگار یک ابعاد دیگری برای حج قائل است که صرفاً همان چیزهایی نیست که در مورد آن صحبت کردیم. یک بهانهای شد که در انتهای جلسه ماقبل آخر و جلسه آخر اشارههایی کردم به تفاوتی که بین دیدگاه عرفانی با دیدگاههای دینی و بین طریقت و شریعت وجود دارد. به نظر من عمدهترین نکته این است که عرفان خیلی خیلی جنبه فردیت دارد، شاید بتوان گفت تقریباً هیچ کدام از انواع عرفان بعد اجتماعی ندارند.
بحث جلسه قبل را از آنجایی که ختم شد ادامه میدهم، شاید با توجه به اینکه آن جلسه بحث تمام نشد یک مقدار بیشتر قسمت بحثها را شرح و تفسیر کنم. انتهای جلسه قبل یک مقدمهای گفتم برای اینکه وارد بحث در قرآن شویم یک مجموع آیاتی که در آن موضوع حج است، از جمله سوره حج را مرور میکنیم.
جلسه گذشته بحث در مورد مناسک حج را که به ترتیب گفتیم را تمام کردم این جلسه قرار بود برگردیم در مورد انعکاس حج در آیات قرآن بحث کنیم. منتها یک سنت حسنهای که به وجود آمده است در بعضی از جلسات در ابتدا به سؤال، جواب میدهم. اول این جلسه میخواهم به چند سؤال پاسخ بدهم. سؤالی که حضوری یا ایمیلی از من میپرسند مخصوصاً اگر مربوط به جلسات باشد، ترجیح میدهم اول جلسه به آنها جواب بدهم. حسن آن این است مجبور نمیشوم چیزی بنویسم. حداقل امروز سؤالهایی را که میخواهم به آنها پاسخ بدهم کاملاً مربوط به مسئله حج است.
ممکن است یک نفر سعی کند استدلالهای دیگر بیاورد و آنها را باید بررسی کرد که چرا موجه است اینگونه مطالعه کنیم. آیا نتیجه حرفهای من این است که باید هر دو پارادایم به صورت موازی در دانشگاه در کنار هم وجود داشته باشند؟ لزوماً چنین نتیجهای را نمیخواهم بگیرم. آیا میشود پارادایمهای مشترکی به وجود آورد که هر دوی اینها را شامل شود؟ شاید بتوان این کار را کرد. نکتهای که میخواهم بگویم که به نظر من مهمتر از همه این حرفها است همان چیزی که آخر جلسه قبل به آن رسیدیم: باید هر کس در هر زمینه علمی که مطالعه میکند پارادایم خودش را بشناسد و خودآگاه باشد. هیچ اشکالی ندارد یک نفر با یک پیشفرضها و متدولوژی که فکر میکند درست است کاری را انجام بدهد.
بدون اینکه بخواهم خیلی مقدمهچینی کنم در مورد اینکه موضوع و علت این سخنرانیها و انگیزههای شخصی خودم در این مقطع زمانی و اینکه چرا این کار را میکنم میگویم، برخلاف روال شاید نرمال که اگر بخواهید یک مطلبی در این زمینه بنویسید، مقدمهای مینویسید که مطالعات قرآنی چه هستند و چگونه شکل گرفتند و چه تاریخچهای دارند و الان چه ترندهایی در مطالعات قرآنی معاصر وجود دارد و بعد برسید به اینکه فسلفه مطالعات قرآنی قرار است چه چیزی را مطالعه کند. تصمیم من این است یک مقدار سریعتر وارد مثال مشخص شوم که بیش از هر چیزی این انگیزه را در شما ایجاد کنم که چنین موضوعی لازم است مورد مطالعه قرار بگیرد. اول میگویم چرا این سخنرانی را میکنم، اولاً حرفهایی که در این جلسات مخصوصاً در این جلسه زده میشود را خیلی پراکنده در جلسات مختلف در اشارههایی به موضوع مطالعات قرآنی در غرب مطرح کردم. دو جلسه اخیر که در مورد اسباب نزول بود در مورد دو پارادایم موجود در مطالعات قرآنی غرب و تفاوت آن با پارادایم علوم قرآنی که مسلمانها داشتند صحبت کردم.
این جلسه ادامه جلسه قبل در مورد اسباب نزول است و قصدم این است، در این جلسه مطلب را تمام کنم. فکر میکنم مطالب اصلی گفته شود، ممکن است بعضی از جزئیات گفته نشود ولی به هر حال در دو جلسه میتوان تمام کرد و نگران هستم شاید سه جلسه بشود. ممکن است برای موضوعی که باقی میماند یک جلسه مستقل برگزار کنیم. مستقیماً بحث در مورد اسباب نزول نیست ولی به نکاتی که در این جلسه میگویم مربوط است. خیلی مختصر میخواهم نکاتی که در جلسه گذشته را گفتم، تکرار کنم بعد پرسش اصلی در آخر جلسه را بگویم و امروز سعی کنیم برای آن پرسشها پاسخی پیدا کنیم.
همانطور که در اطلاعیهای که منتشر شد و اعلام کردند، عنوان این سخنرانی اسباب نزول یا شأن نزول است. شأن نزول این سخنرانی این است: آقای هاشمی چند هفته پیش زحمتی کشیدند، طبق صحبتی که باهم کرده بودیم از کل سخنرانیهایی که در طی این سالها انجام شده است، هرچه که من در مورد شأن نزول گفته بودم استخراج کردند و برای من فرستادند که براساس آن مقالهای تنظیم شود. خودم میل به انجام اینگونه کارهای کوچک داشتم ، فکر کنم خودشان پیشنهاد کردند موضوعش شأن نزول باشد من هم گفتم موضوع خوبی است ایشان هم خیلی سریع این کار را انجام دادند. اتفاقی که افتاد همان اتفاقی است که همیشه برای من میافتد، هر وقت تصمیم گرفتم موضوع کوچکی را بردارم و در مورد آن چیز کوچکی بنویسم بزرگ میشود. اصطلاحی بین من و همسرم در مورد مقالههایی که با هم کار میکنیم و طولانی میشود، ابداع شده است که میگوییم، باز بیخ پیدا کرد. آدم برای هر کاری لازم است فکر و مطالعه کند، چون نمیشود موضوع را بطور خام استفاده کرد، بعد از آن بتدریج تبدیل به این میشود که باید مرور کرد و اینطوری است که کار بیخ پیدا میکند. از جایی به بعد معمولاً تبدیل به کتاب میشود، احساس میکنم هر کاری که تا الان خواستم انجام بدهم را نمیتوان در مقاله نوشت چون حجم مطالب زیاد است و باید تبدیل به کتاب کرد، بعد به بایگانی کارهایی میرود که باید انجام شود.
اول در مورد بحثی که جلسه گذشته مطرح شد صحبت کنم، فکر میکنم شاید سوء تفاهم به وجود آمده است و آن باید رفع شود. من یک موضوعی را مطرح کردم حالت اقامت در منا و اینکه مردم با سنگریزه به سمت یک ستونهایی که نماد شیطان هستند میروند. انگار بر علیه شیطان لشکرکشی میکنند و با شیطان میجنگند سعی کردم بگویم این نکته مهمی است. چون ما فراموش نکنیم که جنگ انسان و موجودی که در مقابل انسان است شیطان است و انسانهای دیگر نیست. دشمنی انسانهای دیگر با انسانهای خوب درجه دوم دارد، زیر علم شیطان میروند و به نیابت از شیطان ممکن است در جنگ بر علیه ما شرکت کنند. چندین بار تأکید کردم درک مناسک حج چون اصولاً ولادت مجدد و توبه است تا حدود زیادی از نظر فرهنگ قرآنی به درک ما از ماجرای خلقت، گناه اولیه آدم، برگشت و توبه کردن و هبوط برمی¬گردد.
جلسه گذشته سه بخش از سوره را بررسی کردیم، بخش اول درباره توحید و صفات و مالکیت و پادشاهی خداوند در جهان بود گفتیم. بخش دوم، دعوت به ایمان و انفاق بود. بعد دیدن نتیجه کسانی که به ایمان و انفاق در زندگی دنیایی رسیدند در مقابل کسانی که نرسیدند و وضعیت آنها در آخرت را بررسی کردیم. چند نکته که فکر میکنم بد نیست روی آن تأکید کنم بیان میکنم. نکات کوچکی هستند که فکر میکنم یادم رفت دفعه قبل بگویم.
سعی میکنم در این جلسه آنقدر مطلب بگویم تا تردید ایجاد شود که جلسه دیگری هست یا خیر. بعد در مورد اینکه جلسه دیگری برگزار شود یا خیر به یک طریقی تصمیم میگیریم. در مورد سوره حدید مانند سایر سورههایی که در مورد آن صحبت میکردیم یک مقدمه خیلی کوتاه در مورد سوره حدید میگویم.
به وضوح سوره مدنی است. احتیاجی به این نیست که کسی تحقیق تاریخی کند. از اصطلاح منافقین استفاده شده است که به وضوح بعد از تشکیل امت این سوره نازل شده است. خصوصاً اصطلاح بعد از فتح که میآید معلوم است متأخر است. در دورانی است که جنگ شده است و جنگ با پیروزی مسلمانان تمام شده است و کلاً حس پیروزمندانهای در سوره وجود دارد که ذهن آدم بیشتر به این سمت میرود که مربوط به سالهای آخر دوران پیامبری حضرت رسول باشد. این سوره یکی از هفت سورهای که به مسبحات سبع معروف هستند که شروع آنها به سَبَّحَ لِلَّهِ یا یُسَبَّحَ لِلَّهِ است، این هم جزء ویژگیهای جزئی این سوره است.