جلسه سومی است که در مورد مناسک حج صحبت میکنم، امیدوارم بحث در مورد مناسک را تمام کنیم. بعداً در مورد حج مطابق با مطالبی که در قرآن مخصوصاً در سوره حج است مطالب را ادامه میدهیم. کلیات و مقدماتی گفتم و جلسه گذشته هم در مورد احرام و احکامی که در مورد احرام است صحبت کردم. این جلسه میخواهم وارد مناسک حج شوم، طبق معمول قبلاً هم تکرار کردم منظور من حج تمتع است. این چیزهایی که میگویم مسئله حج عمره نیست مسئله رفتن به عرفات و برگشتن است.
طبق وعدهای که دادم از این جلسه با جزئیات بیشتر در مورد مراسم حج صحبت میکنم. فقط یادآوری میکنم جلسه قبل سعی کردیم از راه دور به کلیات حج دقت کنیم و بدون اینکه وارد آداب شرعی و مراحلی شویم که معنای واقعی حج دارد اینکه جزئیات احرام چیست و کل مراسم چگونه انجام میشود سعی کردم بگویم به صورت کلی مراسم حج چه ویژگیهایی دارد. اتفاقاً گاهگداری ممکن است کلیات از چشم آدم پنهان باشد، مثلاً اینکه جغرافیا نقش خاصی در حج دارد ولی در بقیه عبادات ندارد، یا به صورت کلی در مقوله زیارت میگنجد و چیزهایی که در جلسه قبل گفتم در خیلی از کتابهایی که در مورد حج است شاید یک مقدار کم به کلیات توجه میکنند، مستقیم وارد مناسک حج میشوند متونی که سعی میکنند در مورد معنای مناسک حج صحبت کنند.
اولین نکتهای که میخواهم بگویم این است که اگر بخواهیم اهدافی برای این عبادت تعیین کنیم چه چیزی جزء اهداف حج حساب میشود. چرا چنین عبادت عجیب و متفاوت با سایر عبادتهایی که در اسلام است، مقرر شده است؟ اهداف روشنی اگر وجود دارد باید بگوییم بعد سعی کنیم به سمت این برویم که این اهداف را بهتر بشناسیم و اینکه توضیح بدهیم چرا این مناسک در جهت برآورده شدن آن اهداف کار میکنند. خیلی واضح است یک هدف فردی مشخص در مراسم حج وجود دارد.
هر سال وقتی ماه رمضان نزدیک است، یک جلسهای اگر باشد که بعد آن شبهای قدر باشد، تذکری در مورد شبهای قدر میدهم که این دفعه هم این کار را میکنم، مخصوصاً این دفعه شروع، همین امشب است. تصور من این است شبهای قدر خیلی مهم هستند. دلایل واضحی برای اهمیت دادن به شبهای قدر وجود دارد. اول اینکه یک سوره مستقل در قرآن داریم که از شبی حرف میزند که شب خاصی است و به اندازه هزار ماه ارزش دارد. اگر کسی کوچکترین ایمانی به قرآن داشته باشد فکر میکنم خواندن این سوره یک تأثیر خیلی شدیدی باید روی او بگذارد که باید به چنین شبی اگر بداند کدام شب است، خیلی اهمیت بدهد. کاملاً از لحن آن سوره اینگونه برمیآید که در مورد شب خاصی صحبت میشود نه اینکه در مورد شب قدر به یک معنای مفهومی باشد که شبهای مهمی در زندگی است. در مورد شب خاصی صحبت میشود که مسئله نزول قرآن هم در آنجا اتفاق افتاده است.
طبق عرف این جلسات کلیات سوره را میگویم، تبعاً وارد ریز آیات نمیشویم. ولی این جلسه با جلساتی که یک جلسه در مورد یک سوره صحبت میکنم فرق اساسی دارد. لزومی ندارد در این جلسه به آخر سوره برسم، ریلکس صحبت میکنم و میتوانم سؤال مطرح کنم و یک چیزهایی را باز بگذارم تا بعداً در مورد آن صحبت کنیم. فرق محتوایی که این اینجور جلسات که قرار است مفصل در مورد یک سوره صحبت کنیم با جلسات کوتاه این است که در آنجا سعی میکنم فشرده بگویم که اصولاً محتوای سوره چیست. لااقل یک خط واضح که هماهنگی سوره را مشخص کند را به شما نشان بدهم.
عید شما مبارک باشد، انشاالله که ماه رمضان خوبی داشتید و در ادامه این سال هم سال خیلی خوبی داشته باشید. هم سال معنوی و هم سال شمسی که تقویم ما نشان میدهد که در ابتدای هر دوی اینها قرار گرفتیم. طبق برنامه فکر میکردم 6 جلسه برای سوره صاد کافی باشد و یک جلسه آخر را برای مروری بر نکاتی در زمینه مطالعات قرآنی غرب بگذارم. ایده من این بود که کتاب قرآن تاریخ نگاران مطرح کنم. در این کتاب، در مورد هر سورهای، مجموعهای از اطلاعاتی که در مطالعات قرآنی به دست آوردهاند را جمعآوری کرده است. هدفم این بود که در مورد نکات خوب یا بدی آن بحث کنم.
قصد من در این جلسه این است که یک مقدار به کلیات سوره بپردازیم و سعی کنیم ارتباط قطعههای سوره را با هم روشن کنیم. در ابتدا آیات قطعه اول را با دقت میخوانیم، وقتی کار را شروع کردیم سراغ داستانها رفتیم. برخلاف همیشه که شروع و پایان سوره را یک مقدار میخواندیم، این بار این کار را نکردم. الان کاری که انجام میدهم این است که قطعه اول را میخوانم و بعضی از جزئیات آن را میگویم و فرض میگذارم بر اینکه داستان آفرینش را با توجه به اینکه جلسات مفصلی در مورد آن داشتیم، نیازی نیست خیلی در مورد آن صحبت کنم. داستان پایانی داستان تمرد ابلیس است، احساس من این است که یکی از مهمترین داستانها و عمیقترین داستانهایی است که در قرآن است، شاید خیلی جا نداشته باشد در بررسی کلیات یک سوره در مورد آن صحبت کنیم. امیدوارم همه گوش کرده باشند و از محتوای آن داستان اطلاع داشته باشند و در مورد آن خیلی وارد جزئیات نمیشوم.
اول در مورد دو آیه مبهمی که در داستان ایوب است و اینکه ترجمههای مختلفی که میتوان پیشنهاد داد صحبت میکنم، بدون اینکه وارد این شوم تئوری کلی برای داستان بسازیم. فکر میکنم لازم است لااقل محدوده ابهامی که وجود دارد را یک مقدار روشن کنیم. بعد بحث نظری که در مورد مسئله ابهامهای قرآن و اینکه آیا باید به فرامتنها رجوع کرد یا خیر را ادامه میدهم. نهایتاً میرسیم به کاری که قرار بود در این جلسه انجام بدهم یعنی در مورد مفاهیم کلی که در سوره است و ارتباطی که بین قسمتهای مختلف سوره وجود دارد، صحبت کنیم.
شروع این جلسه نکاتی درباره مطالبی که در جلسات قبل گفته شده است میگویم و تکمیل و اضافه میکنم تا حداقل کاری که در ابتدای این جلسه میکنم شاید در مورد داستان حضرت داوود ضرورت داشته باشد. بعد نهایتاً تصمیم گرفتم با تردید زیاد در این جلسه در مورد داستان حضرت ایوب صحبت کنم. دو گزینه داشتم یکی اینکه شمای کلی از سوره با چیزهایی که از این داستانها فهمیدیم، بدهم بعداً سراغ داستان ایوب برویم. فکر میکنم از یک جهاتی، مبهمترین داستان این سوره یا شاید کل قرآن باشد، اولاً خیلی خلاصه است، ثانیاً دو آیه در آن است که حتی در ترجمه آن توافق وجود ندارد.
میخواهم دو نکته مقدماتی بگویم، یکی اینکه پروندهی بخش مربوط به حضرت داوود بسته نشده است چون از اول گفتم باید قطعهها را بفهمیم بعداً اگر بخواهیم در کل سوره جا بدهیم. یک مرحلهای از فهم ممکن است مربوط به این باشد جایگاه آن را در سوره پیدا کنیم. بنابراین هنوز هر قسمتی را که میخوانیم، همچنان باید این نکته در ذهن ما باشد که بعداً با هم تغییراتی در معنی آن داده شود یا تکمیل شود. امروز هم داستان حضرت سلیمان را میخوانیم.