عید شما مبارک باشد، انشاالله که ماه رمضان خوبی داشتید و در ادامه این سال هم سال خیلی خوبی داشته باشید. هم سال معنوی و هم سال شمسی که تقویم ما نشان میدهد که در ابتدای هر دوی اینها قرار گرفتیم. طبق برنامه فکر میکردم 6 جلسه برای سوره صاد کافی باشد و یک جلسه آخر را برای مروری بر نکاتی در زمینه مطالعات قرآنی غرب بگذارم. ایده من این بود که کتاب قرآن تاریخ نگاران مطرح کنم. در این کتاب، در مورد هر سورهای، مجموعهای از اطلاعاتی که در مطالعات قرآنی به دست آوردهاند را جمعآوری کرده است. هدفم این بود که در مورد نکات خوب یا بدی آن بحث کنم.
قصد من در این جلسه این است که یک مقدار به کلیات سوره بپردازیم و سعی کنیم ارتباط قطعههای سوره را با هم روشن کنیم. در ابتدا آیات قطعه اول را با دقت میخوانیم، وقتی کار را شروع کردیم سراغ داستانها رفتیم. برخلاف همیشه که شروع و پایان سوره را یک مقدار میخواندیم، این بار این کار را نکردم. الان کاری که انجام میدهم این است که قطعه اول را میخوانم و بعضی از جزئیات آن را میگویم و فرض میگذارم بر اینکه داستان آفرینش را با توجه به اینکه جلسات مفصلی در مورد آن داشتیم، نیازی نیست خیلی در مورد آن صحبت کنم. داستان پایانی داستان تمرد ابلیس است، احساس من این است که یکی از مهمترین داستانها و عمیقترین داستانهایی است که در قرآن است، شاید خیلی جا نداشته باشد در بررسی کلیات یک سوره در مورد آن صحبت کنیم. امیدوارم همه گوش کرده باشند و از محتوای آن داستان اطلاع داشته باشند و در مورد آن خیلی وارد جزئیات نمیشوم.
اول در مورد دو آیه مبهمی که در داستان ایوب است و اینکه ترجمههای مختلفی که میتوان پیشنهاد داد صحبت میکنم، بدون اینکه وارد این شوم تئوری کلی برای داستان بسازیم. فکر میکنم لازم است لااقل محدوده ابهامی که وجود دارد را یک مقدار روشن کنیم. بعد بحث نظری که در مورد مسئله ابهامهای قرآن و اینکه آیا باید به فرامتنها رجوع کرد یا خیر را ادامه میدهم. نهایتاً میرسیم به کاری که قرار بود در این جلسه انجام بدهم یعنی در مورد مفاهیم کلی که در سوره است و ارتباطی که بین قسمتهای مختلف سوره وجود دارد، صحبت کنیم.
شروع این جلسه نکاتی درباره مطالبی که در جلسات قبل گفته شده است میگویم و تکمیل و اضافه میکنم تا حداقل کاری که در ابتدای این جلسه میکنم شاید در مورد داستان حضرت داوود ضرورت داشته باشد. بعد نهایتاً تصمیم گرفتم با تردید زیاد در این جلسه در مورد داستان حضرت ایوب صحبت کنم. دو گزینه داشتم یکی اینکه شمای کلی از سوره با چیزهایی که از این داستانها فهمیدیم، بدهم بعداً سراغ داستان ایوب برویم. فکر میکنم از یک جهاتی، مبهمترین داستان این سوره یا شاید کل قرآن باشد، اولاً خیلی خلاصه است، ثانیاً دو آیه در آن است که حتی در ترجمه آن توافق وجود ندارد.
میخواهم دو نکته مقدماتی بگویم، یکی اینکه پروندهی بخش مربوط به حضرت داوود بسته نشده است چون از اول گفتم باید قطعهها را بفهمیم بعداً اگر بخواهیم در کل سوره جا بدهیم. یک مرحلهای از فهم ممکن است مربوط به این باشد جایگاه آن را در سوره پیدا کنیم. بنابراین هنوز هر قسمتی را که میخوانیم، همچنان باید این نکته در ذهن ما باشد که بعداً با هم تغییراتی در معنی آن داده شود یا تکمیل شود. امروز هم داستان حضرت سلیمان را میخوانیم.
در جلسه اول در مورد سوره صاد صحبت کردم و صبحت حاشیه¬ای را مطرح کردم و در ادامه جلسات هم صحبت حاشیه¬ای باقی خواهد ماند. برای رفع ابهامات داستان¬ها، قطعات و آیاتی که در قرآن است و خیلی روشن نیست، میزان مراجعه ما به متون خارج از قرآن مخصوصاً کتب مقدس قبلی که مورد تأیید قرآن به صورت کلی هستند چقدر باید باشد. من دو سر طیف را بیان کردم، وقتی میگویم دو سر طیف یعنی بینابین میتواند عقایدی وجود داشته باشد. یک سر طیف این است که قرآن اصولاً خودبسنده است و لازم نیست خودمان را به هیچ چیز خارج از قرآن ارجاع بدهیم، استدلالی را مستند خارج از قرآن نکنیم فقط باید قرآن را به دقت بخوانیم. اگر چیزی گفته شده است، گفته شده است و اگر گفته نشده است نمیخواسته گفته شود و الی آخر. یک سر طیف دیگر برای این است که ابهامات برای این گذاشته شده است که ما باید مراجعه کنیم و باید کتب مقدس را بیشتر میخواندیم و حفظ میکردیم و آنها هم کتب الهی هستند. اینکه مسلمانها از این کتابها فاصله گرفتند و طوری رفتار میکنند انگار کتاب آنها است و این کتاب ما است؛ کلاً این با محتوای کتاب ما جور درنمیآید.
اگر جلسات گذشته را به صورت کلی، گوش کرده باشید، بارها به سوره ص به یک دلیلی اشاره کردم. دلیل آن این است که مثال خیلی روشن و خاصی است از اینکه داستانهای قرآن گاهی پر از ابهام هستند. معمولاً میگویم داستانهای سوره ص از نظر فنی و تکنیکی شبیه چیزی هستند که الان به آن فلش استوری میگویند. فلش استوریها گاهی چند جمله هستند و خیلی هم روشن نیستند ولی حال و هوای خاصی دارند که با چند جمله بیان میکنند و یک حس عمیقی ایجاد میکنند. ما میخواهیم در مورد سورهای بحث کنیم که فکر میکنم در مجموع شاید پرابهامترین سوره قرآن است. حداقل در بین سورههای متوسط به بالا از نظر تعداد آیات یا حداقل با اطمینان میتوان گفت داستانهایی که در این سوره هست، جزو پرابهامترین داستانهای قرآن است.
یک مرور خیلی سریع کنیم، اگر کاری به چند آیه اول سوره اعراف نداشته باشیم از داستان خلقت آدم شروع میشود. شروع داستان اینکه انسانی بوجود آمده است با این شگفتیهایی که همراه خلقت انسان است با تأکید روی تمرد ابلیس، با سوره بقره که مقایسه میکردیم یک نکته واضح این بود که روی تمرد ابلیس در این داستانی که اینجا نقل شده است تأکید بیشتری است. داستان یک قسمت انتهایی داشت که با مقایسه سوره بقره گفتم. نکته مهم این است بعد از اینکه انسان دچار هبوط شده است وعده اینکه هدایتی از طرف خداوند میآید و اگر از هدایت پیروی کنید هیچ حزن و اندوه و خوفی برای شما باقی نمیماند، یک مجموعه¬ای از خلاصه شریعت و ارکان چیزی که از ما خواسته شده است برای اینکه چگونه در زمین زندگی کنیم در آن قطعه¬ای که 4 بار یا بنیآدم تکرار میشد, داستان چنین مؤخره¬ای دارد.
سوره اعراف را از جایی که دفعه قبل به آن رسیدیم ادامه میدهم، یک یادآوری میکنم تا اینجا به این جمع¬بندی رسیدیم که سوره اعراف نگاه تاریخی به حیات بشر است. دقیقاً از نقطه ابتدای سوره, داستان خلقت آدم را میخوانید, بعد از اینکه داستان با یک زمینه¬ای که تمام میشود نقطه انتهای سرنوشت بشر را میبینید. بعد وارد قسمت میانی میشوید؛ اتفاقهای مهمی که در زمین افتاده است. قبل از اینکه بحث امروز را شروع کنم روی این نکته تأکید کنم که در دستگاه خلقت, انسان یک موجود عجیب با یک سرنوشت شگفت¬انگیز است. محتوایی که در سوره اعراف با آن مواجه میشویم کلاً در نظام خلقت شگفت¬انگیز است. اینکه موجودی با یک مقام خلافت خلق شده است, بعد دشمنی دارد که او را گمراه میکند و اتفاقهایی که در زمین میافتد و نهایتاً سرنوشت شومی که بعضی از آدمها در انتها پیدا میکنند، در عالم چنین تاریخچه¬ای برای موجود دیگری وجود ندارد.
می¬خواهم یادآوری کنم شما وقتی متنی را میخوانید و نهایتاً یک تفصیل و درکی از آن پیدا میکنید مثل این است که تئوری و نظریه¬ای درست میکنید که محتوایش این است. طوری که اجزای آن باهم ارتباط برقرار میکنند. وقتی آن نظریه را میدیدید باید به صورت مداوم برگردید و ببینید آیا همه چیزهایی که در این متن آمده است را آن نظریه توجیه میکند یا خیر. هر دفعه که آدم یک چیزی میسازد و برمی¬گردید یک دور که میخوانید یک حسی به شما دست میدهد ناصافی که مانده است این است. مثلاً اگر بخواهید علفهای یک باغچه را بچنید، اول که پر علف است وقتی علف¬ها را می¬چنید، چیزهایی را نمیبینید بعد که خلوت میشود مشاهده می¬کنید چه جاهایی علف بیشتر است دوباره یک بار دیگر میچنید مجدد علف¬های جدید میبینید. این هم اینگونه است از اول تا آخر میخوانید و به جلو میروید.