همانطور که در اطلاعیهای که منتشر شد و اعلام کردند، عنوان این سخنرانی اسباب نزول یا شأن نزول است. شأن نزول این سخنرانی این است: آقای هاشمی چند هفته پیش زحمتی کشیدند، طبق صحبتی که باهم کرده بودیم از کل سخنرانیهایی که در طی این سالها انجام شده است، هرچه که من در مورد شأن نزول گفته بودم استخراج کردند و برای من فرستادند که براساس آن مقالهای تنظیم شود. خودم میل به انجام اینگونه کارهای کوچک داشتم ، فکر کنم خودشان پیشنهاد کردند موضوعش شأن نزول باشد من هم گفتم موضوع خوبی است ایشان هم خیلی سریع این کار را انجام دادند. اتفاقی که افتاد همان اتفاقی است که همیشه برای من میافتد، هر وقت تصمیم گرفتم موضوع کوچکی را بردارم و در مورد آن چیز کوچکی بنویسم بزرگ میشود. اصطلاحی بین من و همسرم در مورد مقالههایی که با هم کار میکنیم و طولانی میشود، ابداع شده است که میگوییم، باز بیخ پیدا کرد. آدم برای هر کاری لازم است فکر و مطالعه کند، چون نمیشود موضوع را بطور خام استفاده کرد، بعد از آن بتدریج تبدیل به این میشود که باید مرور کرد و اینطوری است که کار بیخ پیدا میکند. از جایی به بعد معمولاً تبدیل به کتاب میشود، احساس میکنم هر کاری که تا الان خواستم انجام بدهم را نمیتوان در مقاله نوشت چون حجم مطالب زیاد است و باید تبدیل به کتاب کرد، بعد به بایگانی کارهایی میرود که باید انجام شود.
من یک یادآوری بکنم که جلسۀ گذشته چه چیزهایی گفتم. مسائل مربوط به تاریخ-جغرافیای قصه را گفتم که تقریبا هیچکدامشان از نظر فهم قصه نکتۀ مهمی نداشتند، یعنی هیچ اطلاعات تاریخ و جغرافیایی فکر نمیکنم در فهمیدن این قصه خیلی دخالت داشته باشد ولی از جهت اینکه بهرحال یک تفاوتهایی با تورات وجود دارد و به نظر میآید که تحقیقات تاریخی مثلا به نفع چیزی هست که از این قصه میشود نتیجه گرفت، همینطور یک اشارهای کردم.
این جلسه، جلسهٔ چهارم سورهٔ هود است. من ابتدا اشاراتی به بعضی از حرفهایی که در جلسات قبل گفتم میکنم. ولی محور اصلی جلسهٔ امروز، صحبت در مورد داستانهای سوره است، آن بخش اصلی و تقریباً عمدهٔ سوره که داستان پنج پیامبر ذکر میشود. قبلاً بیشتر در مورد مقدمه صحبت کردیم و کمی هم در مورد مؤخره و من حالا یک اشارهای به یکی دو مرود بحثی که قبلاً کردم میکنم ولی عمدهٔ بحث همان صحبت کردن در مورد محتوای داستانهایی است که در این سوره نقل میشود.
در قرآن فرم کلام، مثلاً تند بودن یا کند بودن ریتم با محتوی سنخیت دارد. در اینجا منظور ریتم عروضی، بلند یا کوتاه بودن هجاهاست. به روشهای مختلفی میتوان در جمله ریتم ایجاد کرد مثلاً با کاربرد حروف، این که حروف با هم متناسب باشند یا نباشند و بتوانند با هم خوب همنشین شوند یا نه.
ما این داستانها را خواندیم، حالا میخواهیم داخل متنها برویم، من کاری که در این جلسه تا الان کردم این است که چیزهایی را که در داستانها دیدیم را اول ببریم در معارفی که میشناسیم بنشانیم بعد دربارهٔ این صحبت کنیم که آیا متنها همان چیزهایی که ما فکر میکنیم را دارند در موردش صحبت میکنند یا نه.