یک مرور خیلی سریع کنیم، اگر کاری به چند آیه اول سوره اعراف نداشته باشیم از داستان خلقت آدم شروع میشود. شروع داستان اینکه انسانی بوجود آمده است با این شگفتیهایی که همراه خلقت انسان است با تأکید روی تمرد ابلیس، با سوره بقره که مقایسه میکردیم یک نکته واضح این بود که روی تمرد ابلیس در این داستانی که اینجا نقل شده است تأکید بیشتری است. داستان یک قسمت انتهایی داشت که با مقایسه سوره بقره گفتم. نکته مهم این است بعد از اینکه انسان دچار هبوط شده است وعده اینکه هدایتی از طرف خداوند میآید و اگر از هدایت پیروی کنید هیچ حزن و اندوه و خوفی برای شما باقی نمیماند، یک مجموعه¬ای از خلاصه شریعت و ارکان چیزی که از ما خواسته شده است برای اینکه چگونه در زمین زندگی کنیم در آن قطعه¬ای که 4 بار یا بنیآدم تکرار میشد, داستان چنین مؤخره¬ای دارد.
طبق اعلام اولین جلسه سوره شعرا را شروع میکنیم، چند جلسه شدن آن برای خود من هم روشن نیست، فکر نمیکنم خیلی طول بکشد. معمولاً یک مقدمه در مورد کلیات سوره میگویم، در مورد این سوره برعکس سوره اعراف که آخرین لحظه رسیدیم به اینکه در مورد اسم آن صحبت کردیم به نظر من به دلیل شاید احتمال بدفهمی که کلمه شعرا دارد تمایل دارم همین الان و قبل از اینکه در مورد چیزی حرف بزنم در مورد کلمه شعرا و اینکه اسم سوره به عنوان شعرا نامگذاری شده است صحبتی کنم.
شروع این جلسه میخواهم یک تکملهای بر بحثهایی که در جلسه گذشته شد داشته باشم. سوالهایی که مطرح شده است را میل دارم به آنها تا حدودی جواب بدهم، همه سوالها در ذهن من نیست. آنهایی که فکر کردم مهم بود و خواندم و تصمیم گرفتم درباره آنها در جلسه صحبت کنم چند مورد را اینجا میگویم.
این چهارمین جلسه مربوط به سوره طه است که جلسه قبل تقریباً بحث را رساندیم به آیاتی که مربوط به آخرین قسمت داستان حضرت موسی در این سوره میشود. در واقع داستان ماجرای گوساله سامری یا به قول آن چیزی که در عرف مسیحیت و یهودیت مطرح است به آن گوساله طلایی میگویند. من قبلاً در مورد این صحبت کرده بودم که در این سوره این داستان خیلی مهم است، به دلیل اینکه اختصاصی این سوره است و شخصیت سامری فقط در این سوره آمده است.
اجازه بدهید من بخوانم در اینجا و در ادامه این داستان با سه صحنه مواجه هستیم، صحنه یادآوری تولد، صحنه مواجه با فرعون در دربار که یک مقدار حالت استدلال کلامی پیدا میکند و نهایتاً مواجه با سحره فرعون که لااقل احساس من این است که نسبت به صحنه وحی و گوساله سامری این قسمتها سادهتر هستند. قطعاً نکات جالبی در آن است و میشود بعضی از جاها را مخصوصاً قسمت تولد را مفصل درباره آن بحث کرد، منتها تصمیم این است با توجه به هدفی که داریم در مرور کلی سوره خیلی وارد جزئیات این قسمتها نشویم.
بعد صحنهای بیان میشود که تکلم خداوند با حضرت موسی و اطلاع دادن به حضرت موسی است که به عنوان پیامبر انتخاب شده است و قرار است به سمت فرعون برود و فرعون را دعوت کند و از او بخواهد که بنی اسرائیل را رها کند. این یک لحظه مهمی در تاریخ نجات و تاریخ انبیا است که اولین امت دینی انگار تشکیل میشود و شریعت نازل میشود. اهمیت فوقالعادهای که دوران حضرت موسی دارد دفعه قبل در حد یک اشاره گفتم که دوران تجلی و ظهور خداوند بر انسانها است و نه فقط بر عرفا بلکه بر انسانهای معمولی است طوری که انگار همه خداوند را میبینند و صدای او را میشنوند. اتفاقهایی که پای کوه طور میافتد و توصیفات شگفتانگیزی که در تورات است زمان خاصی است و این لحظه لحظه شروع این دوران است.
بحث را با نکات کلی در مورد سوره طه شروع میکنیم، نوع کار اصلی که ما در گذشته در مورد سورهها انجام میدادیم - مثلاً در مورد سوره نحل - این بوده است که انسجام سوره را نشان بدهیم. معمولاً خیلی زیاد به سوره نزدیک نمیشدیم و ممکن بود خیلی از آیات را اصلاً بررسی نکنیم و در حدی نزدیک میشدیم که مشخص باشد ابتدا و انتها و همه قسمتهای سوره چگونه بهم مرتبطند. مثلاً در مورد سوره نحل فکر میکنم چند جلسه طول کشید تا به شمای(صورت) کلی که در مورد سوره باید داشته باشیم برسیم. چند بار رفت و برگشت انجام دادیم و بعضی از قسمتها را با دقت بیشتری خواندیم تا یک چیزهایی روشن شد. مثلا برخی سورهها چند تم(مضمون) دارند که تودرتو هستند و جابهجا میشوند، اینها را باید تشخیص بدهیم و رابطههای آنها را با هم مشخص کنیم.
کلیترین حرفهایی که در مورد سورۀ غافر یا سورۀ مؤمن میشود زد این است که این سوره یکی از هفت سورهای است که در قرآن با حا میم شروع میشوند و به آنها میگویند حوامیم سبع که یک جوری محتواهای شبیه به هم دارند. سورۀ غافر مثل خیلی از سورههای مکی دیگر خیلی روی مسائل اعتقادی و مثلاً توحید و معاد و اینها متمرکز است.
دفعه قبل یک دانشجویی بعد از جلسه تذکری به من داد که من یک اشتباهی در بحث درباره این اشارهای که به واژه غربی در داستان میشود کردم. ظاهراً در حرفهایم یک چیزی گفتم که مثلاً وحی غربی است، دقیقاً یادم نیست که چه گفتم اما آن زمان که ایشان تذکر داد میدانستم که درست میگوید که یک چیز این شکلی گفته بودم.
جلسۀ گذشته تا انتهای داستان موسی و فرعون را خواندیم. با این عبارت « فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ» (القصص:۴۰) دیگر داستان تمام شده، فرعون و لشکریانش از بین رفتند. در ادامه دو سه تا آیه دیگر هست که آنها را هم خواندیم تا سر این آیه که میگوید «وَمَا كُنْتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ» (القصص:۴۴). چند تا نکته کوچک اضافه کنم.