آخر جلسۀ قبل بحثهایی در مورد شبهه و این چیزها شد. در عین حال من فکر میکنم چون فصاحت و بلاغت معمولاً معروفترین چیزی است که برای اثبات اعجاز قرآن به آن استناد میکنند، شاید قدیمیترین چیزی است که به عنوان اینکه این کتاب، کتاب بشری نیست و اینها از آن استفاده میکنند، فکر میکنم بد نیست در مورد معجزه و شبهه و اینها در مجموع حرفهایی بزنم که جنبۀ مقدمه دارد.
من تذکراتی اول جلسۀ قبل دادم که از نظر من بحث واژهها و اینها تمامی ندارد و مهم هم هست، ولی قرار شد که در مورد گرامر صحبت کنیم. آن هم باز هست که اگر خواستیم در مورد یک واژۀ خاصی صحبت کنیم، میتوانیم برگردیم و در موردش حرف بزنیم. میتوانم خیلی مختصر بگویم که حرف از گرامر که میزنم بیشتر منظورم علم نحو (syntax) است، گرامر خیلی چیز وسیعتری است، یعنی شامل قواعد واژه درستکردن و فهمیدن، صرف، نحو و خیلی چیزهای دیگر میشود. من بیشتر نظرم در مورد گرامر در واقع «نحو» است؛ یعنی قواعدی که ما با آنها واژهها را کنار همدیگر به طور خطی ردیف میکنیم در هر زبانی و بعد آنها روی همدیگر معنی پیدا میکنند.
در دو جلسهی پیش در مورد ماجرای بنیقریظه صحبت کردیم و بیان شد که ادعا میشود در این ماجرا مسلمانان همهی مردان آنها را کشتند به دلیل خیانتی که در جنگ خندق کرده بودند. به این واقعه اگر به عنوان یک واقعهی طبیعی نگاه کنیم و پیامبر را یک فرد معمولی و با تصمیمات معمولی فرض کنیم واقعهی خیلی خشنی به نظر میرسد.
خیلی از شبههها با یک فرض غلط شروع میشوند. مثلاً هیچوقت سؤال نمیشود که چرا خداوند قوم نوح را نابود کرد؟ چون فرض بر این است که خداوند هرگاه اراده کند میتواند چنین کاری را بکند
سنخ شناسی شبهات ناظر به متن مقدس
چه چیزی اشکال حساب میشود؟
متنی داریم که ادعا میکند همهی چیزهایی که در آن بیان شده است حقیقت است. از طرف دیگر ما با جهان اطراف خود در ارتباط هستیم.
بحث ما در اعجاز قرآن بود. در جلسات پیشین و نیز یکی از جلسات مقدمهای بر فهم قرآن بیان شد که اثبات اعجاز قرآن بهمثابه امری بینالاذهانی میسر نیست و ازاینرو معیار پیشنهادی قرآن نیز تحدی است که مؤلفهای رقابتی است.