جلسه گذشته سه بخش از سوره را بررسی کردیم، بخش اول درباره توحید و صفات و مالکیت و پادشاهی خداوند در جهان بود گفتیم. بخش دوم، دعوت به ایمان و انفاق بود. بعد دیدن نتیجه کسانی که به ایمان و انفاق در زندگی دنیایی رسیدند در مقابل کسانی که نرسیدند و وضعیت آنها در آخرت را بررسی کردیم. چند نکته که فکر میکنم بد نیست روی آن تأکید کنم بیان میکنم. نکات کوچکی هستند که فکر میکنم یادم رفت دفعه قبل بگویم.
سعی میکنم در این جلسه آنقدر مطلب بگویم تا تردید ایجاد شود که جلسه دیگری هست یا خیر. بعد در مورد اینکه جلسه دیگری برگزار شود یا خیر به یک طریقی تصمیم میگیریم. در مورد سوره حدید مانند سایر سورههایی که در مورد آن صحبت میکردیم یک مقدمه خیلی کوتاه در مورد سوره حدید میگویم.
به وضوح سوره مدنی است. احتیاجی به این نیست که کسی تحقیق تاریخی کند. از اصطلاح منافقین استفاده شده است که به وضوح بعد از تشکیل امت این سوره نازل شده است. خصوصاً اصطلاح بعد از فتح که میآید معلوم است متأخر است. در دورانی است که جنگ شده است و جنگ با پیروزی مسلمانان تمام شده است و کلاً حس پیروزمندانهای در سوره وجود دارد که ذهن آدم بیشتر به این سمت میرود که مربوط به سالهای آخر دوران پیامبری حضرت رسول باشد. این سوره یکی از هفت سورهای که به مسبحات سبع معروف هستند که شروع آنها به سَبَّحَ لِلَّهِ یا یُسَبَّحَ لِلَّهِ است، این هم جزء ویژگیهای جزئی این سوره است.
سورۀ نور با مسئلۀ شأن نزول بهنوعی مربوط است؛ چراکه یکی از ماجراهای بسیار واضح در قرآن که شأن نزول دارد، در این سوره هست. هیچ شکی وجود ندارد که افک به ماجرای خاصی در زمان پیغمبر(ص) اشاره میکند. جاهایی در قرآن هم به جنگها و حتی به ریز این وقایع بهوضوح اشاره میکند و اشاراتی نیز به داستانهای تاریخی دارد.
بسیاری از مطالب پراکندهای را که در جلسههای خیلی دور یا نزدیک گفتم، در این بحث سعی میکنم کموبیش به همدیگر ربط دهم.
وقتی متنی، مثلاً سورهای، را میخوانیم و مدعی هستیم که آن را فهمیدهایم یا خوب فهمیدهایم، این ادعا به چه معناست؟ چطور میتوانیم بفهمیم که مثلاً سورۀ نور را فهمیدهایم یا نفهمیدهایم؟ اصلاً فهمیدن متن یعنی چه؟ در فرهنگ بشری دربارۀ این موضوع خیلی فکر کردهاند و نوشتهاند. در فلسفه بهطور عام دراینباره مطالبی وجود دارد.
جلسۀ قبل دربارۀ آیۀ ۶۱ سورۀ نور صحبت کردیم؛ آیهای طولانی که راجع به مجوز غذاخوردن در خانههای دیگران است. از مقایسۀ آن سه بخش احکامی که پشتسرهم آمد، با آن سه بخشی که قبلاً ذکر شد، اینطور برمیآید که تأکید این آیه بر اختلالهایی است که مسائل اقتصادی ممکن است در خانواده ایجاد کند. در مجموعه احکامی که در ابتدای سوره آمده است، اول مسئلۀ واردنشدن به خانههاست، بعد مسئلۀ حجاب است، بعد مسئلۀ اینکه فقر و پدیدۀ بردگی ممکن است برای نکاح مشکل ایجاد کند و توصیههایی برای اینکه این مشکل را حل کنیم.
جلسۀ قبل کمی دربارۀ تعبیرهای سمبلیک احکام صحبت کردم. ما در زیر لایۀ خودآگاهی خود سازوکارهایی داریم که سمبل تولید میکند. با همین سازوکارهاست که رؤیا میبینیم. با همین سازوکارهاست که بسیاری از اتفاقهایی که در زندگی ما میافتد، روی ما تأثیرهای عجیبی میگذارد، خارج از منطق و خودآگاهی؛ بهطوری که ممکن است اصلاً متوجه هم نشویم که چرا اینگونه است.
جلسۀ قبل دربارۀ بردهداری بحث کردیم. سؤال خیلی خوبی پرسیدند: اگر قبول کنیم که از نظر اسلام، بردهگیری فقط بر اثر جنگِ مشروع مجاز است (نه جنگی که با هدف بردهگیری باشد) و چنانچه قبول کنیم که مکاتبه هم اگر نه واجب، دستکم توصیهشده است، در آن صورت هر زمان که برده مکاتبه کند، صاحبش باید درخواست او را بپذیرد؟
بعضی از چیزهایی که میگویم واقعاً به سورۀ نور ربطی ندارد؛ مثلاً بخش عمدهای از این جلسه احتمالاً دربارۀ موضوع بردهداری است که جزو بحثهای سورۀ نور نیست؛ ولی سعی میکنم بهخصوص با توجه به اینکه در این سوره به مسئلۀ بردگی اشارهای شده است، توضیحاتی دراینباره بدهم؛ چون برای بسیاری سؤال است که چرا اسلام بردهداری را تحریم نکرده است و در قرآن هم به نظر میرسد مشروعیتش به رسمیت شناخته شده است.
قبلاً چند بار تأکید کردم که دوگانگیهایی وجود دارد که زن و مرد هم در آن قرار میگیرند. در سورۀ نور تمثیل لاشرقی و لاغربی تعبیری از همین دوگانگیهاست. دوگانگی این تمثیل بیشتر دوگانگی تقابل بین تفکر و عاطفه است. جلسۀ قبل یک بار دیگر مجموعهای از همین تقابلهای دوتایی را که جنسیت مربوط به آنها میشود، گفتم. سعی کردم توضیح دهم که ریشۀ آنها چیست و چگونه میشود به همدیگر ربطشان داد. کار به تقابل بین دم و بازدم و چیزهای جسمانیتر هم کشید که قبلاً معمولاً این کار را نمیکردم.