دفعه قبل یک دانشجویی بعد از جلسه تذکری به من داد که من یک اشتباهی در بحث درباره این اشارهای که به واژه غربی در داستان میشود کردم. ظاهراً در حرفهایم یک چیزی گفتم که مثلاً وحی غربی است، دقیقاً یادم نیست که چه گفتم اما آن زمان که ایشان تذکر داد میدانستم که درست میگوید که یک چیز این شکلی گفته بودم.
جلسۀ گذشته تا انتهای داستان موسی و فرعون را خواندیم. با این عبارت « فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ» (القصص:۴۰) دیگر داستان تمام شده، فرعون و لشکریانش از بین رفتند. در ادامه دو سه تا آیه دیگر هست که آنها را هم خواندیم تا سر این آیه که میگوید «وَمَا كُنْتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ» (القصص:۴۴). چند تا نکته کوچک اضافه کنم.
درمورد بخش دوم داستان که موسی مرتکب قتل میشود، راجع به اینکه این ضمایر توجه لازم دارد و ممکن است جورهای مختلف بشود قضاوت کرد که این ضمیرها به کدام یک از آدمهایی که در این صحنه هستند برمیگردد، دفعه قبل صحبت کردم. یک ایمیلی به من زدند که فکر کنم ارزش دارد محتوای ایمیل را بگویم و در موردش صحبت کنم.
ابتدا راجع به نکاتی در مورد بحث جلسۀ قبل صحبت کنم. بعد از جلسه هم چند تا سؤال با ایمیل از من پرسیده شد که بد نیست یک مقدار بیشتر در مورد آنها توضیح بدهم.
یکی در مورد مسئلۀ آیۀ پنجم این سوره که میگوید «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ» (القصص:۵)، فکر کنم همین طور که انگار جلسه قبل یک سوءتفاهمی شد که منظور من این است که این آیه در مورد همان بنیاسرائیل و در همان تاریخ است و هیچ نتیجۀ دیگری نمیشود از آن گرفت، یک مقدار انگار فضای ذهنی بعضیها اینجوری شد.
قرار شد این جلسه سورهی قصص را شروع کنیم. من تقریباً بدون مقدمه میخواهم خواندن آیات اول را شروع کنم، فقط توضیح خیلی کلی اگر بخواهم در مورد ساختار سوره بدهم این است که تقریباً سوره دو قسمت مشخص است؛ یک قسمت داستان و یک قسمت هم قسمت انتهایی است که داستان نیست، بنا به رسم معمول میتوانیم بگویم نتیجهگیری داستان، پیام داستان که به نظر به کار بردن کلمههایی مثل نتیجهگیری و اینها درست نیست.