ما این داستانها را خواندیم، حالا میخواهیم داخل متنها برویم، من کاری که در این جلسه تا الان کردم این است که چیزهایی را که در داستانها دیدیم را اول ببریم در معارفی که میشناسیم بنشانیم بعد دربارهٔ این صحبت کنیم که آیا متنها همان چیزهایی که ما فکر میکنیم را دارند در موردش صحبت میکنند یا نه.
میخواهیم برگردیم به اینکه سه تا از این باکسهای داستانی را یک مقدار باز کردیم خواندیم، چه چیزی بیشتر از سوره میتوانیم بفهمیم. باید امیدوار باشیم اگر هر کدام این قطعهها را عمیقتر فهمیده باشیم، یک دید بهتری هم نسبت به کل سوره بتوانیم پیدا کنیم.
من جلسۀ گذشته نظرتان را جلب کردم به این آیۀ 22؛ آیهای که اینها از خواب بیدار میشوند و شروع میکنند با همدیگر آنجا صحبتکردن. نظرتان را جلب کردم به ضمایر عجیبی که به کار رفته است: «وَكَذَٰلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ».
در این بحثی که دربارۀ قطعات سورۀ کهف به طور کلی داشتیم، مخصوصاً داستانها، نکتهای که مانده بود این بود که دربارۀ داستان دوم یا همان مَثل صحبت نکرده بودیم که جلسۀ قبل صحبت کردم ولی واقعاً یک مسئلۀ خیلی واضحی باقی مانده، آن هم این است که چرا ترتیب اینگونه است؛ یعنی داستان خود اصحاب کهف میآید، بعد مَثل میآید، بعد آن دو داستان موسی و خضر و ذوالقرنین میآید
سؤال در مورد داستان موسی و خضر این است، اینجا چه اتفاقی افتاد؟ این دیگر چطور تعلیم و تعلمی بود! این چه کارهایی بود! خضر آخرش میگوید که این اینگونه بوده است. آن را سوراخ کردم و این اینطوری بود و… خب، موسی بعد از توضیح خضر به چه چیز رسید؟ فکر میکنم در سؤال یا بحثهایی که شد اینگونه بود که مثلاً انتظار داشتند که لحظه به لحظه موسی اعتراضهایش کم شود، یکطوری مثلاً فرض کنید که اگر تعلیم و تعلم در زمینۀ صبر است، صبرش زیاد شود و این را نمیبینید.
من جلسه گذشته یک بحثی دربارۀ اینکه داستانهای قرآن واقعی هستند یا تمثیلی هستند، اینکه چرا من اصرار دارم که فرض را بر این بگذاریم که واقعی هستند، گفتم. بیشتر از آن هم حقیقتش توضیح نمیدهم که دلیل چیست. فکر میکنم دلایل به اندازۀ کافی روشن است. در واقع توپ در زمین کسانی است که میگویند تمثیلی است؛ بنابراین آنها باید دلایل خودشان را بیاورند.
بحثمان دربارۀ سورۀ کهف است. واقعاً اینکه چند جلسه قرار است بشود هیچ ایدهای ندارم؛ یعنی ممکن است تا آخر ماه رمضان طول بکشد؛ همین امروز هم میتوانم تمامش کنم؛ یعنی به یک جایی برسانم. این جلسۀ اول را آن فرمی که یک جلسهای را در واقع اداره میکردم، یعنی یک شمای کلی از سوره میدادم، بدون اینکه وارد جزئیات شوم انجام میدهم
یک متنی را که ارورهای قرآن را جمعآوری کرده بود را داشتیم میخواندیم، میرفتیم جلو، بخش ساینتفیک و ساینس آن را تمام کردیم، رسیدیم به هیستوری. من یکی دو تا از ایرادهای سادهتر، همان صفحۀ اولی که در مورد تاریخی در قرآن بود را خیلی سریع انتهای جلسۀ قبل گفتم و یک اروری که خیلی خیلی به نظر مهمتر میرسید را پایان جلسه گفتم که دیگر کرونا آمد و همه چیز تعطیل شد.